کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
⬆️ بیایید پرسشی کلیدی‌تر بپرسیم: آیا اصلاً باید به فکر بازسازی موصل بود؟ آیا خاورمیانه زیر بار تاریخ خود هلاک نشده و این به‌هم‌ریختگی‌ها، از سرِ بازی روزگار یا هر چیز دیگر، فرصتی برای حیات بیرون از این بار نیست؟ آیا این مصداق تخریب خلاقانه است؟ آیا موصل به پایان تاریخ خود رسید و این پایان، نوید به‌سرانجام‌رسیدن است تا بی‌دغدغۀ جریان تاریخ، با خاطری رها در منتهی‌شدنش زندگی کند؟ آیا همچون پلاسکو می‌توان گفت یکی بهترش را می‌سازیم، گویی اصلاً اتفاقی نیفتاده است و آن را فرصتی برای احیا ببینیم؟ طنزپردازی انگلیسی از جدایی‌طلبان ایرلندی تشکر می‌کرد که بعد از انفجار مرکز تجاری منچستر، یکی بهتر از قبلی گیرشان آمد. پدر پیری زمین‌گیر شده است، بچه ها در عین احترام، از ته دل منتظر مرگش هستند تا زندگی خود را شروع کنند. آیا پس از یک سوگواری، موصلِ رها از بار تاریخ نمی‌تواند آزادانه‌تر زندگی کند؟ آیا این نوید خوبی برای کل خاورمیانه نیست تا دست از خود بردارد و دست از سرش بردارند تا در کوچکی‌اش، بدون بار تاریخ زندگی آرامی بگذراند؟ آیا بهتر نیست موصل را صاف کرد تا این تاریخِ پر از درد از آگاهی جمعی حذف شود و سنگاپور و دبی دیگری اینجا ساخت؟ مگر نه اینکه از چشم مادرمرده ای، هرچه را که او به یاد مادر می‌اندازد دور می‌کنند تا او بتواند به حال برگردد و به زندگی‌اش ادامه دهد؟ با تاریخِ درد نبایست همین کار را کرد؟ آیا باید همچون شهرهای جدیدی که کنار شهرهای زلزله‌زده سر بر می‌کنند، اصلاً از خاک موصل قدیم رفت و جایی دیگر موصلِ نو ساخت؟ آیا الان موصل بهترین موزۀ جنگ دنیا در قیاس با موزه‌های دروغین شجاعت و درد که این‌جا و آن‌جا برپا می شود، نیست؟ موصل جدیدی کنارش بسازید، دیواری دور موصل قدیم بکشید، بلیت بفروشید تا توریست‌ها این‌جا را هم پر کنند. مراقب باید بود، چندی که می‌گذرد، عده‌ای عروسک‌های مضحک داعشی می‌پوشند تا توریست‌ها با آن‌ها عکس یادگاری بگیرند، عجب طنز تلخی می‌شود! دردها شاید بخشیده شوند، اما فراموش نمی‌شوند. دور نیست روزی که یکی از همین جوان‌هایی که درون عروسک داعشی‌هاست، ناگاه یاد خان‌و‌مان و رفتگان می‌افتد، در میان لودگی‌هایش اشک و گریه امانش را می‌برد، قهقهۀ توریست‌ها نفرتش را بر می‌انگیزد، تفنگی دست می‌گیرد و آن‌ها را به تیر می‌بندد. این می‌توانست صحنۀ یک فیلم برای موصل پس از جنگ باشد، کابوسی که اگر حل نشود سر بر می‌کند. آیا باید همچون هیروشیما، یادمانی که در خود موزه‌ای دارد در پیش میدان بزرگی بسازی و هر سال، در روز آزادی‌اش جمع شوی و گُل نثارش کنی، تا بعد بتوانی به زندگی روزانه‌ات برگردی؟ شاید این برای ازما‌بهتران باشد، تاریخ خاورمیانه آن‌قدر تاریخ پُردردی است که از این مصیبت‌ها کم ندارد و به‌همین‌خاطر، بلد است چگونه از کنارش گذر کند. شاید! همین برای استیصال نوشتن در مورد موصل کافی است که جز پرسش نمی‌توان مطرح کرد، هر جوابی دردناک خواهد بود.

دهر عجب بازی‌گردانی است. موصل اگر در این خراب‌شده نبود، شاید شهری می‌شد پر از توریست و کافه و بازار، اما تقدیرش خرابی بود. این موصل ۱۹۳۲ است (تصویر شمارۀ چهار). می‌توانست بهتر از هر شهر اروپایی، الان شهر عشاق، شهر باستان یا شهری با هر برچسب توریستی دیگر شود و آرام و زیبا و پرغرور از تاریخش، با تراس‌هایی چوبی رو به دجله باز شود و قایق‌ها و قهقهه‌ها آهنگ لالایی شب‌هایش شود. بازی دهر است دیگر، یکی ایاصوفیه می‌شود و بر مرکز تاریخ می‌ایستد، یکی هم ایوان مدائن باشکوه می‌شود که از تاریخ می‌ماند و تنها از دریچۀ خرابی‌اش آیینۀ عبرت می‌گردد.

البته فکر نکنیم که مسئلۀ موصل فقط مسئلۀ چگونگی بازسازی آن است. تاریخ‌هایشان چگونه باید از این وضعیت یاد کنند، چگونه به خاطر بیاورند یا فراموش کنند؟ در کتاب‌های درسی چگونه باید این مصیبت را روایت کرد؟ آیا ساختن سریال تاریخی در موصل کار درستی است؟ ⬇️
⬆️ و در آخر اینکه نبایست فراموش کرد که ما در این خطه از دنیا قبلاً در مقیاس کوچک‌تری با مدلی از موصل روبه‌رو شده بودیم. تخریب، همزاد مدرنیتۀ خاورمیانه‌ای بوده است. آیا دمشق پیش از جنگ، از دریچۀ مدل این‌وَرِ‌آبی مدرنیزاسیون، خراب نشده بود؟ در این چند دهۀ زندگی من هم اصفهانِ آشنای من نیز پیش چشمانم گم شد، کوچه‌ها، خانه‌ها، دوچرخه‌ها... . راستی، زبانم لال، چه می‌شد اگر نقشِ‌جهان از صورت جهان اصفهانی‌ها زدوده می شد، حتی دست فکر هم به قامت این فکر سیاه قد نمی‌دهد! آیا من می‌توانستم با فقدان این نقش از جهان روبه‌رو شوم؟ اصفهان بدون نقشِ‌جهان چه جور اصفهانی است؟ به دوستی گفتم، آن‌قدر راحت گفت: همان‌طورکه مغول‌ها آمدند و رفتند و ما ماندیم، اصفهان نیز خاکی سر خودش می‌کرد. راستی نیشابور بعد از حملۀ مغول چه کرد؟ و در آخر کار بیایید مرثیه‌ای برای موصل بگوییم. گوته در شعری در مورد آمریکا گفته بود: خوش به حالت آمریکا، تو مثل ما قلعه‌های قدیمی نداری (۱)، ما هم با خنده‌ای همراه با اشک چشمی به موصل می‌گوییم: خوش به حالت، از دست تاریخ بزرگت خلاص شدی، موصل تو از دست خود آزاد شدی!



(۱) America, you've got it better

By Johann Wolfgang von Goethe


America, you've got it better
Than our old continent. Exult!
You have no decaying castles
And no basalt.
Your heart is not troubled,
In lively pursuits,
By useless old remembrance
And empty disputes.
So use the present day with luck!
And when your child a poem writes,
Protect him, with his skill and pluck,
From tales of bandits, ghosts and knights.



http://koubeh.com/s10/

@Koubeh
رندرهای ام.وی.آر.دی.وی دربارۀ معماری به ما چه می‌گویند؟

نویسنده: مارک مینکیان
مترجم: علی جاودانی

چکیده: مصورسازی‌های دیجیتال و جاروجنجال‌های تبلیغاتی توخالی، وجوه زشت معماری و توسعۀ شهری را پنهان می‌کنند؛ و رسانه خریدار این‌ها است. طرح پیشنهادی اخیر ام.وی.آر.دی.وی به نام رَوِل پلازا در آمستردام، مثال خوبی است از این پدیده.

در آینده‌ای نه‌چندان دور، در آمستردام ساختمانی ساخته خواهد شد که طراحی‌اش را شرکت مشهور ام.وی.آر.دی.وی به انجام رسانده است؛ کوه‌پاره‌ای قابلِ‌سکونت، پوشیده از سبزه. البته به شرطی که قرار باشد تصویر خلق‌شده با کامپیوتر را که طراحان ارائه کرده‌اند باور کنیم. هرچند درواقع، هیچ ساختمانی هرگز عین رندرهایش نخواهد بود. راست آن است که ساختمان مصور، یک نشانگان است. نشانگانی که به‌خوبی نشان می‌دهد رسانه چگونه ساختمان‌ها را با عناصر بصری واهی و نوشته‌های نامربوط بازنمایی می‌کند. ارباب جراید هیچ نمی‌کنند جز پخش‌کردن قاقالی‌لی‌های بصری‌ای که دست‌پخت حیله‌گرترین بازیگران عرصۀ برنامه‌ریزی شهری و معماری است.

به تازگیِ نابِ یک معماری منحصربه‌فرد خیره شوید. برای آنکه این فانتزی درجه‌یک، از ریخت نیفتد، تأثیرات اجتماعی، تکاپوهای سیاسی و مسائل درونی معماری و تولید فضایی همگی به سهولت تمام از تصویر، قلم گرفته شده‌اند.

بگذارید از مطالعه‌ای موردی بیاغازیم. شهر آمستردام بسازوبفروشی به نام املاک و مستغلات اُ.وی.جی و شرکت معماری ام.وی.آر.دی.وی را برای بر پا کردن ساختمانی جدید در آخرین منطقۀ تجاری نوظهور شهر به نام زوداس انتخاب کرد. مجموعۀ پیشنهادی، رَوِل پلازا، شامل آمیزه‌ای از واحدهای مسکونی، دفاتر و تسهیلات گوناگون است که در سه برج پخش‌اند و سر آخر به تراس‌هایی بزرگ منتهی می‌شوند. جنگلی عمودی زینت‌بخش این صخره است و قرار است ساختمان تا حد زیادی «به روی عموم گشوده باشد»؛ چنانکه مدیرعامل اُ.وی.جی می‌گوید، «فضای عمومی به‌راستی به درون و بر روی ساختمان امتداد می‌یابد.»

رندر در برابر واقعیت

بگذارید بر رندری که ارائه شده، این قطعۀ مفصل و پرتب‌و‌تاب خیال، نگاهی دقیق‌تر بیندازیم. شما هر روز بارش نور این‌چنینی را شاهد نیستید. نه؟ مسلماً نه. چراکه این‌ها تفسیر دیجیتالی بلندپروازی‌های معمارند و بس. صخرۀ الماسی ما به شکلی شگفت‌انگیز شفاف به نظر می‌رسد؛ اما در واقعیت، شیشه خاصیت انعکاسی دارد و درنتیجه ساختمان ما سرآخر بیشتر هیبت یک قلوه‌سنگ آینه‌ای را خواهد داشت. کاهش‌های اجتناب‌ناپذیر بودجۀ درنظرگرفته‌شده برای مصالح و برنامه نیز چندان به نفع محصول نهایی نخواهد بود. به‌علاوه باید بر اینکه آن همه فضا، درون و بر روی ساختمان، در عمل بر روی عموم مردم گشوده خواهد بود به دیدۀ تردید نگریست. بااین‌حال، این واقعیت که بالکنی‌هایی که در تصویر می‌بینید هیچ نرده‌ای ندارند، خود کیفیتی است شورانگیز...

🔸🔸 ادامۀ این نوشتار را در سایت کوبه بخوانید:
🔸🔸 http://koubeh.com/aj1
.
.
معماری ازدست‌رفته

مصطفا مرادیان

تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز می‌شود و با تاریخ و تکامل به پایان می‌رسد. در بهار ٩٦ برای یک پروژۀ دانشگاهی به‌همراه دوستانم به شرق فارس سفر کردیم و از بناهایی مثل مسجد جامع نی‌ریز، مسجد جامع روستای دهمورد، مسجد جامع استهبان (که با وجود ثبت ملی، سال‌هاست دار فانی را وداع گفته و بنایی فشل و بی‌هویت را بر خاک خود حمل می‌کند)، مسجد ولیعصر استهبان (سرگذشتی مشابه مسجد جامع همین شهر دارد)، مسجد سنگی ایج، مسجد سنگی داراب، مسجد جامع داراب، مسجد جامع جهرم، مسجد و مدرسۀ خان جهرم و مسجد جامع فسا بازدید کردیم. در این سفر بنا به نوع نگاه و هدفمان تمامی این مساجد را آن‌گونه که باید، مطالعه و بررسی کردیم. نکتۀ جالب در همۀ این بناها این بود که در یک وجه با هم اشتراک داشتند و آن اشتراک چیزی جز آوارگی و سرگردانی سیم‌های روکار برق، پنکه‌های سقفی، پوستر و بروشور بر در و دیوار و گچ‌بری و آهکبری‌ها نبود؛ چنان‌که نگاه بیننده را پیش از رسیدن به فرم بنا به زنجیر می‌کشد و گویی تلاش دارد بگوید من مردم ایرانم.

در شهر فسا حدود دو ساعت طول کشید تا بالاخره توانستیم دکه‌ای در کنار خیابان پیدا کنیم که در آن فردی عبوس و نگران مشغول بازی با موبایلش بود. این دکه و فرد، ادارۀ میراث فرهنگی فسا و کارمندش بودند. از کارمند اداره جویای سایر مساجد قدیمی شهرستان فسا شدیم که در ابتدا از مسجد جامع فسا صحبت کرد و پس از آن دربارۀ مساجد جامع روستای کوشک قاضی و فدشکویه این چنین سخن گفت: «این دو مسجد هم هستند اما چیز خاصی ندارند [!] و بعید می‌دانم به درد شما بخورند اما گویا قدیمی‌اند.»

بی‌تأمل به این دو روستا سر زدیم. دهیار روستا هم آمد و استقبال کرد. پس از مشاهدۀ این دو مسجد و بررسی آن‌ها در قالب مطالعۀ تطبیقی با مسجد جامع فسا و روستای دهمورد، می‌توان قدمت آن‌ها را به دوران ناصری نسبت داد. از اهالی روستا جویا شدیم که این بنا مربوط به چه زمانی‌ست؟ مسن‌ترین اعضای روستا آن را به پدران خود نسبت می‌دادند و پس از آن می‌گفتند که: «این مسجد متروکه شده و تو رو خدا بگویید بیاییند و مسجد ما را نو کنند [!]».

«مسجد ما را نو کنند» از آن حرف‌های است که حکم تیشه‌ای تیز بر پیکر معماری کهن این فرهنگِ یتیم را دارد که چرایی‌اش را نه تنها از مسئولان و معلمان باید جویا شد، بلکه باید یقۀ مردم را محکم گرفت و پرسید «چرا با خودتان چنین می کنید؟!»

به‌راستی چه چیز معماری بومی ما را می‌تواند زنده نگاه دارد و این حداقل اکسیژن هوای آلوده را به ریه‌های ازدست‌رفته‌اش برساند؟!

با خود چه کردیم که صدها دانشکدۀ معماری در سراسر کشور نمی تواند به معماران جوان بیاموزد که بناها جان ما هستند و اگر از دست بروند چیزی جز تل خاک از آن‌ها به جای نخواهد ماند.

بخش مهم‌تر و دردناک‌تر این سفر آن لحظه‌ای بود که کارمند میراث فسا به ما گفت که بارها به میراث استان نامه نوشته‌ایم که این دو مسجد را ثبت ملی کنند و آن‌ها پاسخ داده‌اند که بودجۀ این کار را نداریم! و بهتر است به دهیاری بگویید خودشان نقشه و گزارشی تهیه کنند و برای ما بفرستند!
به‌راستی، به کجا چنین شتابان؟ به نیستی و زباله و آشفتگی؟ یا به‌سوی ازدست‌دادن هرآنچه داریم یا داشته‌ایم؟ یا اینکه تلاش داریم به شگفتی‌های منارهای زرد و بد‌‌قوارۀ صنعتی خیره شویم؟

اصلاً شاید پیش می‌رویم که آغازی نو بسازیم! آغازی که با آشفتگی و بی‌هویتی شروع می‌شود.

با این حال خیلی دیر است که بگوییم با همدلی معماری را نجات دهیم چراکه معماری بومی دهه‌هاست از دست رفته و جایش را به آشفته‌بازاری داده است که هر برآمدگی شهری و روستایی آن، مصداق خوبی برای آرامگاهش است.


@Koubeh

عکاس عکس‌هایی که در ادامه همرسانی می‌شود، مصطفا مرادیان است.


http://koubeh.com/p11
صومعۀ مطالعات معماری ایران

شهاب‌الدین تصدیقی

به چه دلیل در دانشگاه تحصیل می‌کنیم؟ بسیاری بدون پرسیدن این سؤال از خود وارد دانشگاه می‌شوند، یا پاسخ‌هایی سرسری می‌دهند که تنها نقابی است بر این باور عمومی که «باید درس خواند!». خوشبخت کسی که حداقل رشتهٔ مورد علاقهٔ خود را برگزیند. احتمالاً قرار بوده دانشگاه محل تلاقی «اندیشه» و «تولید» باشد؛ تا مبنای فکری، فلسفی یا تکنیکیِ تولید، تأمین شود. حداقل منطق اقتصادی امروز چنین حکم می‌کند!

این منطق در اقتصادی رانتیر و نفتی، تا حدودی کمرنگ می‌شود و از همین روست که امروز در دانشگاه رشته‌هایی وجود دارند که بسیاری مسئولان بالادستی حتی دلیل وجودشان را هم نمی‌دانند. البته مزایایی در این اقتصاد نفتی هست: دوپینگ پول نفت، خلوتگاهی در دانشگاه‌ها (همچون بسیاری محیط‌های دولتی دیگر) برای کسانی ایجاد می‌کند تا بدون دغدغهٔ نان و تولید، به مطالعهٔ «علایق» خود بپردازند. چنین محیطی، بستری می‌شود برای رشد «صومعه‌های آکادمیک»؛ با این تفاوت که در گذشته صومعه‌ها خودکفا بودند و اینک از پول رایگانِ نفتِ دولتی بهره می‌برند. البته یک جای کار می‌لنگد: این بستر ابدی نخواهد بود. امروز دولت نفتی ایران، بر اثر نوسانات قیمت نفت و فساد ناشی از اقتصاد غیرشفاف و نفتی، بیش از هر زمانی به ناکارآمدی این سیستم پی برده است و کم‌حجم‌شدن دولت و خدمات آن، امری گریزناپذیر خواهد بود. چه بر سر صومعه‌نشینان دانشگاه خواهد آمد که با پول نفت اداره می‌شدند؟

پاسخ اولیه روشن است: یا صومعه‌ها خود را با منطق تولید اقتصادی هماهنگ کنند (توجیه اقتصادی دانشگاه برای تولید) یا خودکفا شوند (به‌عبارتی دانشجویان شهریه بپردازند!). دستهٔ اول که احتمالاً به کار ادامه خواهند داد ولی مشکل دستهٔ دوم اینجاست که تا چه زمان در منطق جدید، چنین صومعه‌ای می‌تواند نام «دانشگاه» بر خود بنهد؟ در اقتصاد غیردوپینگی با منطق تولید، تولیدکنندگان اعتبار دانشگاه را تعیین خواهند کرد: آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند یک دانشگاه تا چه اندازه مبنای فکری، فلسفی و تکنیکی چرخهٔ تولید را فراهم کرده. با این حساب، خطر سقوط بی‌شک راهبان عزلت‌نشین را تهدید می‌کند.

این صومعه و راهبان، تمثیلی از ماجرایی است که احتمالاً بر «مطالعات معماری ایران» برود. امروز در سایه‌سار دوپینگ نفتی، گفتمان‌های متعددی از این رشته در حال بحث و جدل با هم هستند و بسیاری دانشجویان، همچون راهبان قرون وسطی دل به این خوش می‌کنند که سر در کتابی فرو کرده، سخنان شیرین استادی را بشنوند (گویا دیگر حتی تحمل کارهای تحقیقاتی هم ندارند و استادی را ترجیح می‌دهند که قصه‌ای بخواند و بگذارد بخوابند!).


@Koubeh

http://koubeh.com/st4/