⬆️ میگویند که همانجا در سال ۲۰۳ اعلام جهاد علیه حاکم وقت میکند؛ با حاکم وقت میجنگد و شکست میخورد، درنتیجه در داخل خانه خود را محبوس میکند و «هزار بار» قرآن را ختم میکند. این روایت نمیتواند درست باشد؛ یا نمیدانند ختم قرآن چیست یا تصوری از عدد هزار ندارند! همچنین میگویند شاهچراغ هزار بنده را آزاد میکند؛ این هم نادرست است. مگر میشود در شهر کوچکِ قرن دومی شیراز، یک نفر هزار بنده آزاد کند و کسی او را نشناسد! آمدهاند افسانهسازی کردهاند.
دوباره رجوع کنیم به کتاب ابونصر بخاری: سرّالانساب و سرّالسلسلةالعلویّه؛ این کتاب یا در سال ۲۹۴ نوشته شده یا در سال ۳۰۴؛ اگر احمدبنموسی درگذشتۀ ۲۰۳ ه.ق. باشد یعنی تقریباً صد سال بعد از احمدبنموسی نوشته شده است. قول این کتاب که فقط صد سال بعد نوشته شده، پذیرفتنیتر است یا آن قول مربوط به سال ۵۵۶ معتبرتر است؟ البته که قول آن عالم انساب پذیرفتنیتر است. او میگوید «احمدبنموسیبنمحمدتقی»؛ «محمدتقی» همان امام جواد است که فرزندی دارد بهنام «موسی» که در قم دفن است و در سال ۲۷۶ وارد ایران شده بود. این موسی فرزندی دارد بهنام «احمد». در آن کتاب میگوید: «احمدبنموسیبنمحمدتقی بشیراز مات بها بعد نقله من قم»؛ میگوید احمد در قم بوده، به شیراز آمده و در شیراز مرده. خب وقتی در شیراز میمیرد، در شیراز هم دفن میشود. قبری که با این عبارت «العزةلله احمدبنموسی» پیدا کردند مربوط به آن نوۀ امام جواد است نه برادر امام رضا. در ذهنشان بوده که یک احمدبنموسیبنجعفر هم به ایران آمده و گفتهاند لابد این قبر، قبر اوست و گمان بردهاند که اینکه «بنجعفر» را هم روی انگشترش حک نکرده بهقصد تلخیص بوده است. درحالیکه در انتساب یک قبر به یک شخص حتماً باید بهجز هجرت، به وفات آن شخص در همان مکان تصریح شده باشد.
سنگ قبری که عضدالدولۀ دیلمی بر این جسد گذاشته بود، در قرن پنجم، شامل عبارت «احمدبنموسیالمبرقع» بوده که سعدالدینزنگی اتابک عامدانه این سنگ را برمیدارد. چون این قبر بهتوصیۀ محمدبناحمدبنموسی و به امر عضدالدولۀ دیلمی ساخته شده؛ محمدبناحمدبنموسی نقیبالنقبای شیراز بوده است و حرف اوست که دربارۀ قبر پدرش، که نوۀ امام جواد است، سندیّت دارد. چرا بیشترین سادات رضوی را در شیراز داریم؟ چون جدشان در آنجا دفن است. نسبشناسی همین است؛ حضور نوادههای آن شخص به وجود آن مزار در همان مکان اصالت میدهد. نه اینکه در آسمان بنایی بسازیم و در زمین دورش بگردیم. نوادههای امام جواد در شیراز هستند و تا مدتی هم تولیت آن مزار را به عهده داشتند.
موقوفاتی که عضدالدوله بر این بنا گذاشته براساس نام «احمدبنموسیالمبرقع» بوده است نه احمدبنموسیبنجعفر؛ پس در قرن ششم حکومتها به خاطر منفعتهایشان آن را تغییر میدهند.
پس قبر احمدبنموسی، برادر امام رضا، کجاست؟ در کورانِ اسفراین، بقعهای هست که این بنا از معدود بناهای قرن چهارم ایران است. قبر احمدبنموسی در همین اسفراین است.
عرض کردم که سعدالدین زنگی بوده که بر سنگ قبر نوشته احمدبنموسیبنجعفر؛ ابوطالب هارونی کتابی دارد به نام لبالالباب؛ این کتاب منحصراً در کتابخانۀ آستان قدس است. ابوطالب هارونی میگوید که من نامهای به سعدالدین اتابک نوشتهام و گفتهام که مزار احمدبنموسیبنجعفر در اسفراین است و سنگ قبر هم دارد. سعدبنزنگی توجهی نمیکند و ماجرا را مسکوت میگذارد. درواقع احمدبنموسی در شیراز قیام کرد و بعد از شکست در جنگ، دیگر در شیراز پنهان نشده که آنجا هزار برده آزاد کرده باشد؛ بلکه از شیراز به منطقۀ شهرری آمد، برادرش حمزةبنموسی که در شیراز زخمی شد در اینجا وفات میکند؛ میگویند بعدها که عبدالعظیم حسنی به ری آمد، شبها مخفیانه میرفته به قبری و به آن متوسل میشده و آن را زیارت میکرده. همچنین در تطبیق با دیگر روشهای مزارشناسی، در کاروان احمدبنموسیبنجعفر چند نفر دیگر هم از علویان بودهاند که محل دفن آنها با این مسیر هجرت سازگاری کامل دارد. بنابراین این بنای موجود در اسفراین براساس تمام روشهای نسبشناسی متعلق به احمدبنموسیبنجعفر است.
🔸 این نوشتار، بخشی از سخنرانی دکتر بحرالعلوم در سمینار «روششناسی مزارشناسان در تعیین شخصیتهای مدفون در بناهای آرامگاهی» است؛ متن کامل این نشست را در فایل پیدیاف مربوط به آن بخوانید.
@Koubeh
دوباره رجوع کنیم به کتاب ابونصر بخاری: سرّالانساب و سرّالسلسلةالعلویّه؛ این کتاب یا در سال ۲۹۴ نوشته شده یا در سال ۳۰۴؛ اگر احمدبنموسی درگذشتۀ ۲۰۳ ه.ق. باشد یعنی تقریباً صد سال بعد از احمدبنموسی نوشته شده است. قول این کتاب که فقط صد سال بعد نوشته شده، پذیرفتنیتر است یا آن قول مربوط به سال ۵۵۶ معتبرتر است؟ البته که قول آن عالم انساب پذیرفتنیتر است. او میگوید «احمدبنموسیبنمحمدتقی»؛ «محمدتقی» همان امام جواد است که فرزندی دارد بهنام «موسی» که در قم دفن است و در سال ۲۷۶ وارد ایران شده بود. این موسی فرزندی دارد بهنام «احمد». در آن کتاب میگوید: «احمدبنموسیبنمحمدتقی بشیراز مات بها بعد نقله من قم»؛ میگوید احمد در قم بوده، به شیراز آمده و در شیراز مرده. خب وقتی در شیراز میمیرد، در شیراز هم دفن میشود. قبری که با این عبارت «العزةلله احمدبنموسی» پیدا کردند مربوط به آن نوۀ امام جواد است نه برادر امام رضا. در ذهنشان بوده که یک احمدبنموسیبنجعفر هم به ایران آمده و گفتهاند لابد این قبر، قبر اوست و گمان بردهاند که اینکه «بنجعفر» را هم روی انگشترش حک نکرده بهقصد تلخیص بوده است. درحالیکه در انتساب یک قبر به یک شخص حتماً باید بهجز هجرت، به وفات آن شخص در همان مکان تصریح شده باشد.
سنگ قبری که عضدالدولۀ دیلمی بر این جسد گذاشته بود، در قرن پنجم، شامل عبارت «احمدبنموسیالمبرقع» بوده که سعدالدینزنگی اتابک عامدانه این سنگ را برمیدارد. چون این قبر بهتوصیۀ محمدبناحمدبنموسی و به امر عضدالدولۀ دیلمی ساخته شده؛ محمدبناحمدبنموسی نقیبالنقبای شیراز بوده است و حرف اوست که دربارۀ قبر پدرش، که نوۀ امام جواد است، سندیّت دارد. چرا بیشترین سادات رضوی را در شیراز داریم؟ چون جدشان در آنجا دفن است. نسبشناسی همین است؛ حضور نوادههای آن شخص به وجود آن مزار در همان مکان اصالت میدهد. نه اینکه در آسمان بنایی بسازیم و در زمین دورش بگردیم. نوادههای امام جواد در شیراز هستند و تا مدتی هم تولیت آن مزار را به عهده داشتند.
موقوفاتی که عضدالدوله بر این بنا گذاشته براساس نام «احمدبنموسیالمبرقع» بوده است نه احمدبنموسیبنجعفر؛ پس در قرن ششم حکومتها به خاطر منفعتهایشان آن را تغییر میدهند.
پس قبر احمدبنموسی، برادر امام رضا، کجاست؟ در کورانِ اسفراین، بقعهای هست که این بنا از معدود بناهای قرن چهارم ایران است. قبر احمدبنموسی در همین اسفراین است.
عرض کردم که سعدالدین زنگی بوده که بر سنگ قبر نوشته احمدبنموسیبنجعفر؛ ابوطالب هارونی کتابی دارد به نام لبالالباب؛ این کتاب منحصراً در کتابخانۀ آستان قدس است. ابوطالب هارونی میگوید که من نامهای به سعدالدین اتابک نوشتهام و گفتهام که مزار احمدبنموسیبنجعفر در اسفراین است و سنگ قبر هم دارد. سعدبنزنگی توجهی نمیکند و ماجرا را مسکوت میگذارد. درواقع احمدبنموسی در شیراز قیام کرد و بعد از شکست در جنگ، دیگر در شیراز پنهان نشده که آنجا هزار برده آزاد کرده باشد؛ بلکه از شیراز به منطقۀ شهرری آمد، برادرش حمزةبنموسی که در شیراز زخمی شد در اینجا وفات میکند؛ میگویند بعدها که عبدالعظیم حسنی به ری آمد، شبها مخفیانه میرفته به قبری و به آن متوسل میشده و آن را زیارت میکرده. همچنین در تطبیق با دیگر روشهای مزارشناسی، در کاروان احمدبنموسیبنجعفر چند نفر دیگر هم از علویان بودهاند که محل دفن آنها با این مسیر هجرت سازگاری کامل دارد. بنابراین این بنای موجود در اسفراین براساس تمام روشهای نسبشناسی متعلق به احمدبنموسیبنجعفر است.
🔸 این نوشتار، بخشی از سخنرانی دکتر بحرالعلوم در سمینار «روششناسی مزارشناسان در تعیین شخصیتهای مدفون در بناهای آرامگاهی» است؛ متن کامل این نشست را در فایل پیدیاف مربوط به آن بخوانید.
@Koubeh
🔹دربارۀ معماری بناهای آرامگاهی
🔸حجتالاسلام دکتر محمدمهدی فقیه محمدی جلالی (بحرالعلوم)
در بحث معماری، ظاهرِ بنا خیلی فریبنده است ولی ظاهر، یگانه ملاکِ بررسی نیست؛ ما همین الان با دادهها و یافتههایمان میتوانیم بنایی بسازیم عیناً مانند ابنیۀ قرن چهارم. معمار زبدهای را حاضر کنید و به او بگویید بنایی با این خصوصیاتِ ابنیۀ قرن چهارمی برایم بساز، و باور کنید خواهد ساخت. مثلاً معمارانی در اصفهان هستند که میتوانند کاشی و ملات را عیناً چونان نمونۀ کهنش بسازند که آدمی تعجب میکند. کمااینکه امروزه در مرمت آثار هم از این معماران استفاده میشود و بهگونهای مرمت میکنند که بسیاری گمان نمیبرند مرمتی صورت گرفته باشد. آقای ناصر پازوکی بنای «امامزاده مظفّر وشتان» از قرن نهم را، در قرن هفتم گمانهزنی کرده؛ علت چنین اشتباهی این است که ایشان احاطهای به علم انساب نداشته است و برایشان معماری، ملاک قرار گرفته است. معماری قرن هفتم و هشتم ، پلانمربعی و اتاقی است با ویژگیهای خودش؛ جغرافیای هر منطقه، معماری مخصوصبهخود را داشته است. گمان نبرید شکل و اجزای مقبره که چندضلعی یا مخروطی یا مدور یا... است از روی ذوق شخصی معمار بوده است. فرم و اجزا و دیوارهای مقابر همگی شامل مفاهیمی است و نوع معماری داخلیاش هم بر مفاهیم دیگری دلالت میکند. اگر شخص معمّم بوده یا حاکم، نوع بنای مقبرهاش فرق میکرده... اگر شخصیت هنگام مرگ ۱۶ نفر نواده داشته است، مقبره را ۱۶ضلعی میساختهاند... حال آقای پازوکی بدون دقتکردن به شخصیت مدفون، بنا را به جهت شباهتی که عرض کردم، به قرن هفت نسبت داده است؛ یعنی شخصیت مدفون در بنا ۲۰۰سال پس از ساختِ بنا مدفون شده است! این که مزارشناسی نمیشود، این توصیفِ معماری است بدون نگاهکردن به شخصیت مدفون... با همین مشخصات غلط ثبت میراث ملی هم شده است؛ از اینطور مثالها بسیار داریم؛ وقتی تمامی اسناد نشانگر فوت شخصیت در قرن نهم است، بر چه حسابی گمانه را بر قرن هفتم میگذارید؟ و حال با چه مشقتی باید تاریخ این گمانه را در ثبت اثر تغییر دهیم؟ و این خود باعث سردرگمی خواننده خواهد شد...
بناهای چهارضلعی غالباً در قرن دوم و سوم ساخته میشدند. ما بنای مضلعی (چند ضلعی مانند هشتضلعی) در قرن دوم و سوم نداریم. اولین بنای مذهبی ایران را محمدبنزید داعی بر قبر حضرت عبدالعظیم ساخته است. الان هم کتیبهاش موجود است و تاریخ ۲۵۶ ه.ق. دارد. حسنبنزید آن را پیریزی کرده و محمدبنزید آن را تمام کرده است. در قرن چهار و پنج که بنا مضلع میشده، گنبدهای بناهای چهارضلی براساس منطقۀ جغرافیایی بنا شکل میگرفته است. مثلاً در شهرری که منطقهای جلگهای، و نه کوهستانی، بوده است پوشش سقف را به شکل عرقچین میسازند. از قرن پنج به بعد این عرقچینها را به گنبدهای شلجمی یا هرمی تغییر میدهند و برای این کار، باید بنا را مستحکمتر کنند. بدینمنظور چهار گوشۀ بنا را طاقنما میزنند و نیز ستونها را هم تقویت میکنند که نهایتاً بنا از چهار ضلعی به هشتضلعی تبدیل میشود... ⬇️
🔸حجتالاسلام دکتر محمدمهدی فقیه محمدی جلالی (بحرالعلوم)
در بحث معماری، ظاهرِ بنا خیلی فریبنده است ولی ظاهر، یگانه ملاکِ بررسی نیست؛ ما همین الان با دادهها و یافتههایمان میتوانیم بنایی بسازیم عیناً مانند ابنیۀ قرن چهارم. معمار زبدهای را حاضر کنید و به او بگویید بنایی با این خصوصیاتِ ابنیۀ قرن چهارمی برایم بساز، و باور کنید خواهد ساخت. مثلاً معمارانی در اصفهان هستند که میتوانند کاشی و ملات را عیناً چونان نمونۀ کهنش بسازند که آدمی تعجب میکند. کمااینکه امروزه در مرمت آثار هم از این معماران استفاده میشود و بهگونهای مرمت میکنند که بسیاری گمان نمیبرند مرمتی صورت گرفته باشد. آقای ناصر پازوکی بنای «امامزاده مظفّر وشتان» از قرن نهم را، در قرن هفتم گمانهزنی کرده؛ علت چنین اشتباهی این است که ایشان احاطهای به علم انساب نداشته است و برایشان معماری، ملاک قرار گرفته است. معماری قرن هفتم و هشتم ، پلانمربعی و اتاقی است با ویژگیهای خودش؛ جغرافیای هر منطقه، معماری مخصوصبهخود را داشته است. گمان نبرید شکل و اجزای مقبره که چندضلعی یا مخروطی یا مدور یا... است از روی ذوق شخصی معمار بوده است. فرم و اجزا و دیوارهای مقابر همگی شامل مفاهیمی است و نوع معماری داخلیاش هم بر مفاهیم دیگری دلالت میکند. اگر شخص معمّم بوده یا حاکم، نوع بنای مقبرهاش فرق میکرده... اگر شخصیت هنگام مرگ ۱۶ نفر نواده داشته است، مقبره را ۱۶ضلعی میساختهاند... حال آقای پازوکی بدون دقتکردن به شخصیت مدفون، بنا را به جهت شباهتی که عرض کردم، به قرن هفت نسبت داده است؛ یعنی شخصیت مدفون در بنا ۲۰۰سال پس از ساختِ بنا مدفون شده است! این که مزارشناسی نمیشود، این توصیفِ معماری است بدون نگاهکردن به شخصیت مدفون... با همین مشخصات غلط ثبت میراث ملی هم شده است؛ از اینطور مثالها بسیار داریم؛ وقتی تمامی اسناد نشانگر فوت شخصیت در قرن نهم است، بر چه حسابی گمانه را بر قرن هفتم میگذارید؟ و حال با چه مشقتی باید تاریخ این گمانه را در ثبت اثر تغییر دهیم؟ و این خود باعث سردرگمی خواننده خواهد شد...
بناهای چهارضلعی غالباً در قرن دوم و سوم ساخته میشدند. ما بنای مضلعی (چند ضلعی مانند هشتضلعی) در قرن دوم و سوم نداریم. اولین بنای مذهبی ایران را محمدبنزید داعی بر قبر حضرت عبدالعظیم ساخته است. الان هم کتیبهاش موجود است و تاریخ ۲۵۶ ه.ق. دارد. حسنبنزید آن را پیریزی کرده و محمدبنزید آن را تمام کرده است. در قرن چهار و پنج که بنا مضلع میشده، گنبدهای بناهای چهارضلی براساس منطقۀ جغرافیایی بنا شکل میگرفته است. مثلاً در شهرری که منطقهای جلگهای، و نه کوهستانی، بوده است پوشش سقف را به شکل عرقچین میسازند. از قرن پنج به بعد این عرقچینها را به گنبدهای شلجمی یا هرمی تغییر میدهند و برای این کار، باید بنا را مستحکمتر کنند. بدینمنظور چهار گوشۀ بنا را طاقنما میزنند و نیز ستونها را هم تقویت میکنند که نهایتاً بنا از چهار ضلعی به هشتضلعی تبدیل میشود... ⬇️
⬆️ چند نوع بنای آرامگاهی داریم؛ گاهی این بناها کارکرد کاروانسرایی هم دارند که دراینصورت معمولاً بر فراز کوهها ساخته میشوند. این نوع ساخت در ارتفاع چند فایده داشته است: اولاً اگر سیل و برف زیادی میآمده، یگانه مکان محفوظ آنجا بوده است. ثانیاً وقتی قطاعالطریق (راهزنان)حمله میکردند، امامزادهها مکان امنی برای مردم محسوب میشده است. ثالثاً ساخت امامزاده در ارتفاع کوهها با اندیشههای ایران باستان که سنتهای میترائیستی داشت هم سازگاری دارد. آنها چهار موکل آب و باد و خاک و آتش را مقدس میشمردند و بالای کوه آتشی میافروختند. این آیین در دورۀ بعدازاسلام هم حفظ شد و در دورۀ اسلامی هم مردم، بزرگان خودشان را همچون مجوسان بالای کوه دفن میکردند. همچنین برای تأمین روشنایی امامزادههای قرارگرفته بر فراز کوهها همواره موقوفاتی معیّن میکردند؛ تا آنها که نمیتوانند از کوه بالا بروند، از همان پایین با تماشای نور امامزاده استمداد بجویند. 6۰درصد موقوفات کل بقاع متبرکه در کشور برای روشنایی بقاع هست. زیرا بقعه در بالای کوه قرار گرفته و روشنماندنش در شب اهمیت معنوی دارد. مردم، سادات را خدایان زمین میدیدند؛ البته نه هر سیدی بلکه آنکه سرآمد تقوا باشد. بنابراین بسیاری از این بناها را بهصورت تعمدی بالای کوه میسازند. خب اگر قرار باشد این سید از لحاظ معنوی پناهگاه باشد، از لحاظ مادی هم باید پناهگاه باشد. غلامگردشی برای چه درست شد؟ شما وارد بقعه که شوید، در سمت راست و چپ، غلامگردشی وجود دارد که امروز به آن شبستان میگویند. علت ساخت غلامگردشی در بقعهها این بود که مثلاً روستایی که نمیتوانست هر روز به بازار برود؛ بازاریان گاهی در هفته یا در ماه به این غلامگردشیها، که ستون و محرابچههایی در بالا داشتند، میآمدند و جنسهایشان را اینجا میفروختند. همچنین کاروانهایی که برای زیارت و تجارت و سیاحت میآمدند در کنار امامزادهها پناه میگرفتند. در گذشته امامزادهها نزد مردم احترام ویژهای داشتند و اصلاً به ذهن کسی خطور نمیکرد که از امامزاده یا از حریم آن دزدی کند...
نوع بنا، هویت شخص را میرساند. اگر بنا یک گلدسته و مأذنه میداشت یعنی یک اتاق دارد؛ اگر دو گلدسته میداشت یعنی زائرسرا دارد؛ اگر منارچه میداشت یعنی کاروانسراست. اینها همه قاعدههایی بود که مزارشناسان در قرنهای متمادی وضع کردهاند. اما الان فقط برای زیبایی از منار و منارچه استفاده میکنند؛ بدون اینکه معنایی داشته باشد...
دربارۀ گنبد هم قاعده ای حاکم بوده است. گنبد علیبنموسیالرضا، گنبد سیدالشهدا، گنبد حضرت عباس، حتی گنبد امام هادی را در نظر بیاورید. شکل گنبد اینها کلاهخودی است. این نوع گنبد، از انواع گنبدهای شلجمی است. کلاهخودیها ساقۀ بلند دارند و از تیزی شلجم خودِ گنبد کاسته شده و بر قوس آن افزوده شده است. امام رضا ولیعهد است؛ سلطان است؛ این ویژگی در گنبد بقعۀ او نمودار میشود. کلاهخود مال سلاطین و ولیعهدان و سپهسالاران است. بنا را جوری درست میکردند که از گنبد آن بشود به اهمیت شخص مدفون در آن پی برد... اما الان بیمنطق و بیدلیل معماری میکنند؛ از نگاه به بنا اصلاً نمیشود فهمید چه کسی در آن دفن است.
🔸 این نوشتار، بخشی از سخنرانی دکتر بحرالعلوم در سمینار «روششناسی مزارشناسان در تعیین شخصیتهای مدفون در بناهای آرامگاهی» است؛ متن کامل این نشست را در فایل پیدیاف مربوط به آن بخوانید.
@Koubeh
نوع بنا، هویت شخص را میرساند. اگر بنا یک گلدسته و مأذنه میداشت یعنی یک اتاق دارد؛ اگر دو گلدسته میداشت یعنی زائرسرا دارد؛ اگر منارچه میداشت یعنی کاروانسراست. اینها همه قاعدههایی بود که مزارشناسان در قرنهای متمادی وضع کردهاند. اما الان فقط برای زیبایی از منار و منارچه استفاده میکنند؛ بدون اینکه معنایی داشته باشد...
دربارۀ گنبد هم قاعده ای حاکم بوده است. گنبد علیبنموسیالرضا، گنبد سیدالشهدا، گنبد حضرت عباس، حتی گنبد امام هادی را در نظر بیاورید. شکل گنبد اینها کلاهخودی است. این نوع گنبد، از انواع گنبدهای شلجمی است. کلاهخودیها ساقۀ بلند دارند و از تیزی شلجم خودِ گنبد کاسته شده و بر قوس آن افزوده شده است. امام رضا ولیعهد است؛ سلطان است؛ این ویژگی در گنبد بقعۀ او نمودار میشود. کلاهخود مال سلاطین و ولیعهدان و سپهسالاران است. بنا را جوری درست میکردند که از گنبد آن بشود به اهمیت شخص مدفون در آن پی برد... اما الان بیمنطق و بیدلیل معماری میکنند؛ از نگاه به بنا اصلاً نمیشود فهمید چه کسی در آن دفن است.
🔸 این نوشتار، بخشی از سخنرانی دکتر بحرالعلوم در سمینار «روششناسی مزارشناسان در تعیین شخصیتهای مدفون در بناهای آرامگاهی» است؛ متن کامل این نشست را در فایل پیدیاف مربوط به آن بخوانید.
@Koubeh
کوبه
Photo
روششناسی_مزارشناسان_در_تعیین_شخصیتهای.pdf
1.2 MB
سمینار «روششناسی مزارشناسان در تعیین شخصیتهای مدفون در بناهای آرامگاهی»؛
حجتالاسلام دکتر محمدمهدی فقیه محمدی جلالی (بحرالعلوم)؛
برگردان گفتار به نوشتار: شهابالدین تصدیقی، محمدمهدی طاهری
حجتالاسلام دکتر محمدمهدی فقیه محمدی جلالی (بحرالعلوم)؛
برگردان گفتار به نوشتار: شهابالدین تصدیقی، محمدمهدی طاهری
سرّ روشنی دائم شمع حمام شیخبهایی اصفهان
محمدمهدی طاهری
دربارۀ حمام شیخبهایی اصفهان و راز شیوۀ کار آن نوشتهها بسیار است؛ حمامی که ساخت آن را به شیخبهایی نسبت دادهاند و معتقدند که او حمام را چنان ساخته بود که آب مصرفی آن فقط با یک شمع، شمعی همیشهروشن، گرم میشده است. در کالبد بنای موسوم به حمام شیخ بهایی، دو تاریخ ساخت میشود پیدا کرد، یکی مادهتاریخ سردر ورودی بنا است که معادل عددیاش، ۱۰۲۵ه.ق میشود و یکی تاریخ موجود روی سنگاب حوض بینه است که ۱۲۳۳ را نشان میدهد. گفتنی است تاریخ مرگ شیخبهایی را حدود ۱۰۳۰ ه.ق. آوردهاند. معمولاً در اصالت این بنا و نیز در صحت روایت گرمشدن آن با یک شمع، تردیدی به خود راه نمیدهند و چنانکه معاون میراث استان اصفهان در مصاحبهای (بهتاریخ ۳۱اردیبهشت۱۳۹۴) گفته است «گرمشدن مخزن حمام شیخ بهایی با یک شمع و روشنبودن دائمی آن مطلبی است که در آن شکی وجود ندارد». نیز فعلاً این گمان چیره است که گاز حاصل از فاضلاب شهر اصفهان یا بخشی از آن را با تنبوشههایی سفالین به زیر حمام منتقل کرده بودند و این نوع بازیافت فاضلاب و استفاده از بیوگاز، علت روشنی مداوم آن شمع بوده است.
جز این روایت غالب از شیوۀ کار آن حمام، روایت دیگری نیز موجود است که با «علوم غریبه» سروکار دارد. در این روایت، گرمکردن آب حمام با شمعی دائماً روشن، نه محصول گازهای حاصل از فاضلاب شهر است و نه با امور خردپذیر مادّی کاری دارد؛ بلکه روشنایی مداوم شمع و گرمای آب، با کارکردهای ماورایی حروف و اثر صور فلکی و کواکب و طلسمنویسی مرتبط است. گیرم که آبی از این حرفها و شکلها گرم نشود، لااقل تأمل در روایتهای اینچنینی ما را با نگرش و فرهنگ پیشینیانمان آشنا میکند. بهصورتِکلی کتابهای علوم غریبه از منابع غنی و ارزشمندی هستند که پژوهش در آنها، به شناخت فرهنگ سنتی ما راه میبرد و بهرغم پرشماری این کتابها، هنوز پژوهشی جدی دربارۀ آنها صورت نگرفته است.
پاراگراف زیر از کتابی برداشت شده که عنوان روی جلدش عبارت «سرالمستتر در علوم غریبه و جفر و خوابنامه شیخبهایی و خواص اسماءالله و دانستن بعضی مطالب مجهوله» و بهقلم «حضرت حجتالاسلام آقای حاج سقازاده واعظ شهیر» است:
«حمامی که مدتها در اصفهان بود و کسی راز دائمی او را نمیدانست، اینک سرّ آن:
باب یکم: حمامی بسازند بهشکلی از مس باشد و دیگدان از مس، و صورت را چنان وضع کند که گویی آتش میکند، و بر بازوی شخص اسم اول و حرف چهارم را بنویسد، و طالع برج اسد یا حمل باشد، و روز سهشنبه باشد که عمل حمام را بنا کند، بر هر چه خواهد پس بخور کند، صورت را با لبان و اشتراک و نقاش باید صائم باشد، بعد او را دفن نماید در کلخن حمام جمالی که ساخته است، چراغی برافروزد و از مس به یک فتیله، ببیند خاصیت اسم را، و این از اسرار است...»
فارغ از ارزیابی داستانها و تفسیرهای موجود از حمام شیخبهایی و فارغ از سنجش انتساب آن حمام به شیخبهایی، غرض از همرسانی این متن، جلب توجه پژوهشگران به ظرفیتهای استثنایی متون جادو در شناخت جلوهگاههای باورمندی به علوم غریبه، از جمله هنر و معماری، است.
@Koubeh
محمدمهدی طاهری
دربارۀ حمام شیخبهایی اصفهان و راز شیوۀ کار آن نوشتهها بسیار است؛ حمامی که ساخت آن را به شیخبهایی نسبت دادهاند و معتقدند که او حمام را چنان ساخته بود که آب مصرفی آن فقط با یک شمع، شمعی همیشهروشن، گرم میشده است. در کالبد بنای موسوم به حمام شیخ بهایی، دو تاریخ ساخت میشود پیدا کرد، یکی مادهتاریخ سردر ورودی بنا است که معادل عددیاش، ۱۰۲۵ه.ق میشود و یکی تاریخ موجود روی سنگاب حوض بینه است که ۱۲۳۳ را نشان میدهد. گفتنی است تاریخ مرگ شیخبهایی را حدود ۱۰۳۰ ه.ق. آوردهاند. معمولاً در اصالت این بنا و نیز در صحت روایت گرمشدن آن با یک شمع، تردیدی به خود راه نمیدهند و چنانکه معاون میراث استان اصفهان در مصاحبهای (بهتاریخ ۳۱اردیبهشت۱۳۹۴) گفته است «گرمشدن مخزن حمام شیخ بهایی با یک شمع و روشنبودن دائمی آن مطلبی است که در آن شکی وجود ندارد». نیز فعلاً این گمان چیره است که گاز حاصل از فاضلاب شهر اصفهان یا بخشی از آن را با تنبوشههایی سفالین به زیر حمام منتقل کرده بودند و این نوع بازیافت فاضلاب و استفاده از بیوگاز، علت روشنی مداوم آن شمع بوده است.
جز این روایت غالب از شیوۀ کار آن حمام، روایت دیگری نیز موجود است که با «علوم غریبه» سروکار دارد. در این روایت، گرمکردن آب حمام با شمعی دائماً روشن، نه محصول گازهای حاصل از فاضلاب شهر است و نه با امور خردپذیر مادّی کاری دارد؛ بلکه روشنایی مداوم شمع و گرمای آب، با کارکردهای ماورایی حروف و اثر صور فلکی و کواکب و طلسمنویسی مرتبط است. گیرم که آبی از این حرفها و شکلها گرم نشود، لااقل تأمل در روایتهای اینچنینی ما را با نگرش و فرهنگ پیشینیانمان آشنا میکند. بهصورتِکلی کتابهای علوم غریبه از منابع غنی و ارزشمندی هستند که پژوهش در آنها، به شناخت فرهنگ سنتی ما راه میبرد و بهرغم پرشماری این کتابها، هنوز پژوهشی جدی دربارۀ آنها صورت نگرفته است.
پاراگراف زیر از کتابی برداشت شده که عنوان روی جلدش عبارت «سرالمستتر در علوم غریبه و جفر و خوابنامه شیخبهایی و خواص اسماءالله و دانستن بعضی مطالب مجهوله» و بهقلم «حضرت حجتالاسلام آقای حاج سقازاده واعظ شهیر» است:
«حمامی که مدتها در اصفهان بود و کسی راز دائمی او را نمیدانست، اینک سرّ آن:
باب یکم: حمامی بسازند بهشکلی از مس باشد و دیگدان از مس، و صورت را چنان وضع کند که گویی آتش میکند، و بر بازوی شخص اسم اول و حرف چهارم را بنویسد، و طالع برج اسد یا حمل باشد، و روز سهشنبه باشد که عمل حمام را بنا کند، بر هر چه خواهد پس بخور کند، صورت را با لبان و اشتراک و نقاش باید صائم باشد، بعد او را دفن نماید در کلخن حمام جمالی که ساخته است، چراغی برافروزد و از مس به یک فتیله، ببیند خاصیت اسم را، و این از اسرار است...»
فارغ از ارزیابی داستانها و تفسیرهای موجود از حمام شیخبهایی و فارغ از سنجش انتساب آن حمام به شیخبهایی، غرض از همرسانی این متن، جلب توجه پژوهشگران به ظرفیتهای استثنایی متون جادو در شناخت جلوهگاههای باورمندی به علوم غریبه، از جمله هنر و معماری، است.
@Koubeh
نقدی بر کتاب «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»؛ دفتر اول: متون نثر سدههای نخست
نگاهی به معضلات «رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» در نوشتههای پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معماری
غلامرضا جمالالدین
برای شروع بحث اجازه بدهید با چند سؤال شروع کنم و پرسشی را که یکی از دوستان مطالعات معماری، چندی پیش در کانال تلگرامی کوبه به اشتراک گذاشت یکبار دیگر تکرار کنم: «باید تکلیف خودمان را با این سؤال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟»، (۱) چارچوب و استانداردهای تفسیر و تحلیل یک متن تاریخی باید به شیوهای تعریف شود و تفسیری که از آن میشود با چه ملاک و معیاری میتواند قابلیت تعمیم به یک برههٔ زمانی را داشته باشد؟ آیا صرفاً با اتکا به متنی از یک کتاب، میتوان به تحلیلی کلی و برداشتی آزاد از شرایط و مسائل برههای تاریخی نائل شد؟ زمانی که خواننده به کتاب آقای دکتر مهرداد قیومی با عنوان «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» رجوع میکند، با چنین سؤالاتی روبهرو خواهد شد. کتابی که علیرغم ارائهٔ نکات ارزشمند از برخی متون تاریخی که به قول خود مؤلف کتاب، جهت شناسایی متون از نظر «استعداد معماریانه»ٔ آنها به تحریر درآمده است، (۲) اما روش تفسیر و نحوه انتخاب متنها از کتب، ماهیت پژوهشی آن را زیر سؤال میبرد. ساختار کتاب به این نحو است: انتخاب ۴۲ اثر از متون تاریخی نثر فارسی تا نیمهٔ سدهٔ پنجم و سه اثر دیگر که در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم به رشتهٔ تحریر درآمده است. ارائهٔ کتابشناسی توضیحی، بیان اجمالی محتوای کتاب، و در آخر، ارائهٔ نمونههای منتخب از متن کتاب جهت روشن شدن محتوای آن از منظر معماری مطالب کتاب را تشکیل میدهند (۳). ایراد اصلی رویکرد و تفسیرهای دکتر قیومی که فردی شناختهشده درزمینهٔ متون و منابع تاریخی، و البته از دغدغهمندان حوزهٔ مطالعات معماری ایران است، ارائه سادهترین، و بهقولی، بیدغدغهترین تفسیرها از این منابع تاریخی است که منجر به برداشتهایی سطحی و ناروا و بعضاً اشتباه از آنها شده است. در یک نگاه کلی برای بررسی این کتاب و بهعنوان مقدمهای برای نقد کتبی که به بررسی متون تاریخی اختصاص دارند، میتوان به دو معضل اصلی اشاره کرد.
الف. تفسیر و برداشت سطحی از متن، و تعمیم دادن متن تفسیر شده به شرایط برههای تاریخی
بسیاری از تفسیرهای دکتر قیومی از متون بهشدت کلی و با تعمیمهایی عجولانه همراه است که بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی به برههای تاریخی یا یک موضوع چسبانده میشود. بهطور مثال در صفحهی ۷۴ و در ذیل «نمونهای از رسالهٔ منطق دانشنامهٔ علائی» متعلق به ابنسینا با انتخاب بخشی از متن این کتاب، تفسیر و استدلالی عجولانه در باب مهندس و معماری ارائه دادهاند:
⬇️
نگاهی به معضلات «رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» در نوشتههای پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معماری
غلامرضا جمالالدین
برای شروع بحث اجازه بدهید با چند سؤال شروع کنم و پرسشی را که یکی از دوستان مطالعات معماری، چندی پیش در کانال تلگرامی کوبه به اشتراک گذاشت یکبار دیگر تکرار کنم: «باید تکلیف خودمان را با این سؤال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟»، (۱) چارچوب و استانداردهای تفسیر و تحلیل یک متن تاریخی باید به شیوهای تعریف شود و تفسیری که از آن میشود با چه ملاک و معیاری میتواند قابلیت تعمیم به یک برههٔ زمانی را داشته باشد؟ آیا صرفاً با اتکا به متنی از یک کتاب، میتوان به تحلیلی کلی و برداشتی آزاد از شرایط و مسائل برههای تاریخی نائل شد؟ زمانی که خواننده به کتاب آقای دکتر مهرداد قیومی با عنوان «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» رجوع میکند، با چنین سؤالاتی روبهرو خواهد شد. کتابی که علیرغم ارائهٔ نکات ارزشمند از برخی متون تاریخی که به قول خود مؤلف کتاب، جهت شناسایی متون از نظر «استعداد معماریانه»ٔ آنها به تحریر درآمده است، (۲) اما روش تفسیر و نحوه انتخاب متنها از کتب، ماهیت پژوهشی آن را زیر سؤال میبرد. ساختار کتاب به این نحو است: انتخاب ۴۲ اثر از متون تاریخی نثر فارسی تا نیمهٔ سدهٔ پنجم و سه اثر دیگر که در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم به رشتهٔ تحریر درآمده است. ارائهٔ کتابشناسی توضیحی، بیان اجمالی محتوای کتاب، و در آخر، ارائهٔ نمونههای منتخب از متن کتاب جهت روشن شدن محتوای آن از منظر معماری مطالب کتاب را تشکیل میدهند (۳). ایراد اصلی رویکرد و تفسیرهای دکتر قیومی که فردی شناختهشده درزمینهٔ متون و منابع تاریخی، و البته از دغدغهمندان حوزهٔ مطالعات معماری ایران است، ارائه سادهترین، و بهقولی، بیدغدغهترین تفسیرها از این منابع تاریخی است که منجر به برداشتهایی سطحی و ناروا و بعضاً اشتباه از آنها شده است. در یک نگاه کلی برای بررسی این کتاب و بهعنوان مقدمهای برای نقد کتبی که به بررسی متون تاریخی اختصاص دارند، میتوان به دو معضل اصلی اشاره کرد.
الف. تفسیر و برداشت سطحی از متن، و تعمیم دادن متن تفسیر شده به شرایط برههای تاریخی
بسیاری از تفسیرهای دکتر قیومی از متون بهشدت کلی و با تعمیمهایی عجولانه همراه است که بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی به برههای تاریخی یا یک موضوع چسبانده میشود. بهطور مثال در صفحهی ۷۴ و در ذیل «نمونهای از رسالهٔ منطق دانشنامهٔ علائی» متعلق به ابنسینا با انتخاب بخشی از متن این کتاب، تفسیر و استدلالی عجولانه در باب مهندس و معماری ارائه دادهاند:
⬇️
«... و اینجا بسیار مردم گویند که دایره به حقیقت نیست البته، و نشاید بودن که دایره موجود بوَد چنانکه مهندسان گویند که مرکزیش باشد که همه خطها، راست از وی به کناره برابر بوَند...». دکتر قیومی در تفسیر این متن آوردهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقا به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». نه از متن این عبارت و نه با رجوع به سایر متونی که تا نیمهٔ سدهٔ پنجم هجری به نگارش درآمدهاند میتوان چنین برداشت سطحی و اشتباهی در باب هندسه و مهندس و معمار و مراتب شغل و پیشهٔ معماری داشت. بهطور مثال در مفتاحالعلوم اثر خوارزمی، صفحهٔ ۲۰۲،احصاءالعلوم فارابی، صفحات ۷۷-۷۸، التفهیم ابوریحان بیرونی، صفحهٔ ۳؛ و در متونی که از ساختوسازهای معماری و شهری گزارشی آوردهاند چون البلدان یعقوبی یا تاریخ بلعمی، چنین برداشت و فهمی را نمیتوان استنباط کرد. با ترجمه ٔ برخی از متون ساسانی (متونی که سازوکار دیوانهای ساسانی را تشریح میکردند) و انتقال واژهٔ «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشتههای نویسندههایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس، و رفت و برگشتی که برای این واژهها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمیتوان یک محدوده و چارچوب نامنعطف، و خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد. در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کردهاند و این استنباط را از متن داشتهاند که مهندس مرتبهای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش میآید که مراتب پیشهٔ معماری به چه نحو بوده است و در کدام برههٔ تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبهای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟ تا آنجایی که بنده در باب معمار و مهندس مطالعه داشتهام، از دورهٔ ایلخانی به اینسو با رجوع به برخی متون میتوان دید که در طبقهبندی اصناف با صنفی به نام صنف معمار و مهندس روبرو میشویم. بهطور مثال در کتاب دستورالکاتب نوشتهٔ هندوشاه نخجوانی، در دوران قبل از ایلخانی، اصناف در شهرهای ایران حضور داشتند، اما چنین دستهبندی واضح و صریحی، از دوره ایلخانی به اینسو قابلدیدن است. نویسندهٔ محترم باید حداقل برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارهٔ معماری و مهندس و تعریف هندسه، به متون مشابه و همدوره رجوع کند تا مرتکب چنین برداشت اشتباهی از متون نشود. همچنین در صفحهٔ ۱۱۹ و در معرفی و تفسیر متن انتخابی از کتاب «زادالمسافرین»، مؤلف محترم باری دیگر در باب معنای مهندس، حکمی قطعی را صادر کرده است. نویسنده هیچ ابایی از بهکارگیری کلماتی چون «دقیقاً، مطلق و به معنای مطلق»، برای تفسیر و تحلیل کار خود نداشته است و با اطمینان کامل این واژههای خطیر را در بیان خود به کار میگیرد.در صفحهی ۷۳ و در ذیل «رسالهٔ الهیات دانشنامه علایی» به نظر میرسد در باب معنای «درودگر»، مؤلف باید تجدید نظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل «معمار» قرار ندهد. چنانچه لغتنامه دهخدا معادل «بنّا» را برای این واژه قرار داده است.
⬇️
⬇️
درواقع، با چنین سادهانگاری و تعدیل کردن پیچیدگیهایی یک متن تاریخی، و ارائه تفسیرها و قرائت سطحی از آن، متن قربانی تفسیرهای مطلوب و دلخواه و بهعبارتدیگر متحمل نوعی تحمیلگرایی نگاه و ایدئولوژی نویسندهٔ محترم شده است. دکتر قیومی هرجا واژه یا گزارشی از یک مسئله و مقولهٔ تاریخی برخورد کردهاند و تشخیص دادهاند که میتواند به قول خودشان «استعداد معماریانهٔ» کتاب را آشکار کنند، بهراحتی بار خود را بستهاند و با اتکا به آن متن گزیده شده، به تحلیل و تفسیرها در باب شرایط تاریخی و اجتماعی آن برهه و زمانه دست زدهاند و تز و داکترین (Doctorine) خودشان را در باب هنر و معماری و پیشهها صادر کردهاند. این نگاه، گاه با برداشتهایی اشتباه هم همراه بوده است. برای مثال، در ذیل عنوان «نمونههایی از قصهٔ حمزه»، نویسنده چنین متنی را انتخاب کرده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. نگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه. عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد... » (ص ۱۶). نویسنده دریکی از تفسیرهای این متن نوشتهاند: «همهٔ باغها دیوار ندارند»! در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟نویسندهٔ متن تاریخی صرفاً به نبودن «در» برای این باغ اشاره داشته است. در ادامهٔ متن نیز به دلیل نبودن «در و روزنی» در دیوارهای باغ، شخص نامبرده با پریدن به روی دیوار به باغ وارد میشود. همین اشتباه بار دیگر در صفحهی ۳۴ و در بخش «تاریخ بلعمی» تکرار شده است. متن انتخابی از تاریخ بلعمی (ترجمهٔ تاریخ طبری) صحبت از ساختن کوشک برای بهرام کرده است و مؤلف محترم در تفسیر خود صحبت از «زمان طبری» کرده است. در صفحهٔ ۵۷ کتاب در ذیل انتخاب متنی از کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، نویسنده چنین عبارتی را برگزیده است: «مداین: شهرکی بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یک ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان.» نویسنده در تفسیر این متن نوشته است: «مشخصات ایوان مداین». در چه بخش از این نقلقول ۲۹ جملهای، نویسنده ذکری از «مشخصات ایوان مداین» کرده است؟ او صرفاً به تمجید بلندی آن پرداخته است که «گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان».
متأسفانه کتاب به نسبت پر است از این مطالب و تفسیرهای خام و سطحی. در صفحهٔ ۱۰۹ در انتخاب متنی از قرآن کمبریج، مؤلف چنین متنی را برگزیده است: «... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف در یکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟». آنطور که از متن برمیآید این عبارت «خانه کردن» بیشتر به معنای اقامت کردن و مکان گرفتن است تا صرفاً ساختن یک خانه بر سر کوچه. همچنین نک به صفحات: ۹۶: متن زین الاخبار؛ ص ۱۰۸: قرآن نسخه کمبریج. همچنین مؤلف محترم باید عبارات «معماری ذاکرانه»، «نگاه ذاکرانه به معماری» و «ذاکران و ذکر» را واضحتر و مشخصتر تعریف کند، و به تفسیر دلخواه دست نزند، واز تحمیل کردن نگاه و تفکر خویش بر نکات و تفسیر ارائهشده از متون، اجتناب کند. مثلاً نک صفحات: ۳۲، ۳۹، ۸۳، ۹۳.
⬇️
متأسفانه کتاب به نسبت پر است از این مطالب و تفسیرهای خام و سطحی. در صفحهٔ ۱۰۹ در انتخاب متنی از قرآن کمبریج، مؤلف چنین متنی را برگزیده است: «... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف در یکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟». آنطور که از متن برمیآید این عبارت «خانه کردن» بیشتر به معنای اقامت کردن و مکان گرفتن است تا صرفاً ساختن یک خانه بر سر کوچه. همچنین نک به صفحات: ۹۶: متن زین الاخبار؛ ص ۱۰۸: قرآن نسخه کمبریج. همچنین مؤلف محترم باید عبارات «معماری ذاکرانه»، «نگاه ذاکرانه به معماری» و «ذاکران و ذکر» را واضحتر و مشخصتر تعریف کند، و به تفسیر دلخواه دست نزند، واز تحمیل کردن نگاه و تفکر خویش بر نکات و تفسیر ارائهشده از متون، اجتناب کند. مثلاً نک صفحات: ۳۲، ۳۹، ۸۳، ۹۳.
⬇️
ب. تعیین میزان کارآیی متون و نحوه انتخاب متن از آنها برای تحلیل و تفسیر تاریخ معماری ایران
یکی دیگر از مشکلات عدیده در کتاب دکتر قیومی نحوهٔ «انتخاب و گزیده کردن» متن برای بررسی و تفسیر، و نشان دادن جنبهی معمارانهٔ این متون است. اولین سؤالی که در برخورد با این نحوهٔ گزینش برای مخاطب شکل میگیرد این است که آیا امکان این فراهم نبود که عبارات و گزارشهای بهتر و مناسبتری برگزید و آنها را تفسیر و تحلیل کرد؟ البته این سؤال با رجوع به خود منابع و متن تاریخی که در این کتاب مورد استناد بوده است، بهتر خودش را نمایان میکند. در کنار این مسئله، انتخابهای غیرضروری، تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم. نویسنده محترم میتوانست با انتخاب متنهایی که دارای بار و گزارش معنایی متفاوتی است، بر تنوع و گستردگی اطلاعات و استعداد این متون تأکید بیشتر داشته باشد. چنانچه بارها و بهطور مکرّر با انتخاب متنهایی که در باب «آبادان کردن و آبادانی» آمده است، مسیری یکطرفه و نکاتی کسلکننده و یکنواختی را ارائه میدهد که بیشتر به دلزدگی و انزجار از متون تاریخی منجر میشود تا سبب انگیزه و علاقه در خواننده! (مثلاً نک: صص ۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۱۳۸). این مسئله با «ضرورت و تأکیدهای ناموجه و بیدلیلی» که نویسنده خود برای تفسیر جملات و عبارات به آنها مقید دانسته است، بیشازپیش موجب خستهکننده شدن کتاب و تلنبار کردن مواردی شده است که نمیتوانند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری به همراه داشته باشند. (برای برخی از تفسیرهای غیرضروری این کتاب نک: ص ۱۹، ۲۰، ۳۶، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۸، ۶۵، ۶۶، ۱۰۳، ۱۰۵). برای مثال، کتاب تاریخ سیستان یکی از کتب منتخب نویسنده برای بررسی و تحلیل گزارشهای معمارانه است. این بخش در حدود هفت صفحه از کتاب را در برمیگیرد، و درواقع در مقایسه با سایر متون گزینشی این کتاب، یکی از بخشهای حجیم این پژوهش محسوب میشود. نویسندهٔ محترم بخشهایی از کتاب را برگزیده و به تفسیر و تحلیل و استخراج اطلاعات از آن دست زده است که برای خوانندهای که به خود اصل کتاب تاریخ سیستان رجوع میکند، گویا و واضح است و هیچ نیازی به تفسیرها و برداشتهای پیشپاافتاده ندارد. در عوض تفسیرهای تکراری که در سرتاسر کتاب به چشم میخورند و بسیاری از این تحلیلها بههیچوجه لازم و ضروری نبودند، نویسنده میتوانست مطالبی مفیدتر و متنوعتر را برای بیان کار خویش به کار گیرد. بهطور مثال، در همین کتاب تاریخ سیستان، در صفحه ۴۴۲ چنین گزارشی آمده است: «فرمان داد که سبکری را به نخاس برید. خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت بهفرمان ملک، گفت فرمان او راست، اما جرم من پیدا باید کرد که چه باشد...». در این عبارات به بنایی به نام «نخاس» اشاره شده است که به معنای جای فروختن برده، بازار بردهفروشان، و دکان بردهفروشی است. اینکه در تاریخ معماری ایران و در شهرها بنایی بنام «نخاسخانه» بود و در متون مختلف به آن اشاره شده است، و تاکنون مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است، میتواند موضوع پسندیدهتری برای تحقیق و ذکر آن باشد تا انتخاب متنهای تکراری و تفسیرهای کسلکننده. چنانچه در کتب مختلفی که به وظایف محتسب اختصاص دادهشده است، نخاس یا نخاسخانه از مهمترین بخشهای یک شهر بوده است که بهطور همزمان به ارائهٔ خدمات متفاوتی اختصاص داشته است. همچنین در کتاب «تاریخ بیهقی» که از دیگر کتب منتخب نویسنده برای تحلیل متنش بوده است موارد ارزشمندی از باغ و باغسازی آمده است که مورد توجه و اقبال دکتر قیومی واقع نشده است.
⬇️
یکی دیگر از مشکلات عدیده در کتاب دکتر قیومی نحوهٔ «انتخاب و گزیده کردن» متن برای بررسی و تفسیر، و نشان دادن جنبهی معمارانهٔ این متون است. اولین سؤالی که در برخورد با این نحوهٔ گزینش برای مخاطب شکل میگیرد این است که آیا امکان این فراهم نبود که عبارات و گزارشهای بهتر و مناسبتری برگزید و آنها را تفسیر و تحلیل کرد؟ البته این سؤال با رجوع به خود منابع و متن تاریخی که در این کتاب مورد استناد بوده است، بهتر خودش را نمایان میکند. در کنار این مسئله، انتخابهای غیرضروری، تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم. نویسنده محترم میتوانست با انتخاب متنهایی که دارای بار و گزارش معنایی متفاوتی است، بر تنوع و گستردگی اطلاعات و استعداد این متون تأکید بیشتر داشته باشد. چنانچه بارها و بهطور مکرّر با انتخاب متنهایی که در باب «آبادان کردن و آبادانی» آمده است، مسیری یکطرفه و نکاتی کسلکننده و یکنواختی را ارائه میدهد که بیشتر به دلزدگی و انزجار از متون تاریخی منجر میشود تا سبب انگیزه و علاقه در خواننده! (مثلاً نک: صص ۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۱۳۸). این مسئله با «ضرورت و تأکیدهای ناموجه و بیدلیلی» که نویسنده خود برای تفسیر جملات و عبارات به آنها مقید دانسته است، بیشازپیش موجب خستهکننده شدن کتاب و تلنبار کردن مواردی شده است که نمیتوانند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری به همراه داشته باشند. (برای برخی از تفسیرهای غیرضروری این کتاب نک: ص ۱۹، ۲۰، ۳۶، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۸، ۶۵، ۶۶، ۱۰۳، ۱۰۵). برای مثال، کتاب تاریخ سیستان یکی از کتب منتخب نویسنده برای بررسی و تحلیل گزارشهای معمارانه است. این بخش در حدود هفت صفحه از کتاب را در برمیگیرد، و درواقع در مقایسه با سایر متون گزینشی این کتاب، یکی از بخشهای حجیم این پژوهش محسوب میشود. نویسندهٔ محترم بخشهایی از کتاب را برگزیده و به تفسیر و تحلیل و استخراج اطلاعات از آن دست زده است که برای خوانندهای که به خود اصل کتاب تاریخ سیستان رجوع میکند، گویا و واضح است و هیچ نیازی به تفسیرها و برداشتهای پیشپاافتاده ندارد. در عوض تفسیرهای تکراری که در سرتاسر کتاب به چشم میخورند و بسیاری از این تحلیلها بههیچوجه لازم و ضروری نبودند، نویسنده میتوانست مطالبی مفیدتر و متنوعتر را برای بیان کار خویش به کار گیرد. بهطور مثال، در همین کتاب تاریخ سیستان، در صفحه ۴۴۲ چنین گزارشی آمده است: «فرمان داد که سبکری را به نخاس برید. خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت بهفرمان ملک، گفت فرمان او راست، اما جرم من پیدا باید کرد که چه باشد...». در این عبارات به بنایی به نام «نخاس» اشاره شده است که به معنای جای فروختن برده، بازار بردهفروشان، و دکان بردهفروشی است. اینکه در تاریخ معماری ایران و در شهرها بنایی بنام «نخاسخانه» بود و در متون مختلف به آن اشاره شده است، و تاکنون مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است، میتواند موضوع پسندیدهتری برای تحقیق و ذکر آن باشد تا انتخاب متنهای تکراری و تفسیرهای کسلکننده. چنانچه در کتب مختلفی که به وظایف محتسب اختصاص دادهشده است، نخاس یا نخاسخانه از مهمترین بخشهای یک شهر بوده است که بهطور همزمان به ارائهٔ خدمات متفاوتی اختصاص داشته است. همچنین در کتاب «تاریخ بیهقی» که از دیگر کتب منتخب نویسنده برای تحلیل متنش بوده است موارد ارزشمندی از باغ و باغسازی آمده است که مورد توجه و اقبال دکتر قیومی واقع نشده است.
⬇️
این کتاب کوچک و کمحجم بهنوعی هم ارزشمند است و هم ناامیدکننده. ارزشمند از جهت نکتهسنجی برای بیان «استعداد معماریانهٔ متون»، و ناامیدکننده برای مخاطب و پژوهشگر تاریخ معماری ایران؛ دارای خطاهای به نسبت زیاد از بابت تفسیر و تحلیلهای دمدستی، تعمیمهای ناروا و نامعتبر, و قرائتهای پیشپاافتاده. اینکه در اینجا مخاطب بنده جناب دکتر قیومی بودند نه نشان از ضعف و کاستی ایشان در حوزه مطالعات معماری ایران، که به دلیل دغدغهٔ ایشان در این حوزه، و سعهٔ صدر بالای ایشان در شنیدن نقد است که به خودم جرأت دادم و این مسائل را مطرح کردم، وگرنه کتب و نوشتههای بیارزش و ناصواب بسیاری در حوزه معماری ایران به بازار میآیند که نهتنها کسی نقدشان نمیکند که مورد استقبال و اقبال مخاطبان بیخبر این حوزه نیز قرار میگیرند، به چاپهای متعدد میرسند و بعضاً بهعنوان منبع و مرجع مورد استناد قرار میگیرند. اما امروزه با وجود رشتهٔ مطالعات معماری ایران، بازخوانی و بازبینی آثاری که به طور اخص در زمینه تاریخ و مطالعات معماری ایران به چاپ میرسند، ضرورت بیشتری پیدا میکند؛ هم از بابت اینکه این رشته و دانشآموختگان آن باید جایگاه و نقش فعال و پررنگتری را در این حوزه داشته باشند، و هم از بابت ارائهٔ نگاه و خوانشی نو و متفاوت دربارهٔ مسائل مختلف معماری ایران تا در تاریخنگاری آن بتوان از تکصدایی شدن، ممانعت به عمل آورد.
مشخصات کتاب: «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری». نوشتهٔ مهرداد قیومی بیدهندی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۹۱، تعداد صفحات: ۱۵۵.
۱.ژرفتر از خواب؛ متن، معماری و سادهانگاری: کامیار صلواتی.
۲. قیومی، درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری،
ص ۵.
۳. همان، ص ۸.
@Koubeh
مشخصات کتاب: «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری». نوشتهٔ مهرداد قیومی بیدهندی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۹۱، تعداد صفحات: ۱۵۵.
۱.ژرفتر از خواب؛ متن، معماری و سادهانگاری: کامیار صلواتی.
۲. قیومی، درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری،
ص ۵.
۳. همان، ص ۸.
@Koubeh
یادداشتی دربارۀ «نقدی بر کتاب درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری؛ دفتر اول: متون نثر سدههای نخست»
فاطمه گلدار
به نام خدا
درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعهکتابهایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف شده است. در مورد کتابهایی که بهرهای برای تاریخ معماری دارند، از اقسام مختلفِ اطلاعاتی که در متن موجود است، نمونههایی آورده شده است. علاوه بر آن نویسنده برای هر نمونه شرحی مختصر ذکر کرده است. مسئلۀ مهم آن است که در این کتاب «همۀ» متون نثر فارسی سدههای نخست بررسی شده است. بازۀ زمانی مورد نظر این کتاب همان دورۀ اول نثر فارسی از نظر محمدتقی بهار است.
در «درآمدی» «کتابشناختی» بر متون فارسی چهلوپنج متن بررسی شده است. به هر یک از این متون یک بخش اختصاص یافته که ساختار واحدی در کل کتاب دارد. برای هر متن ابتدا کتابشناسی توصیفی ذکر شده است. سپس در یکیدو بند اطلاعاتی از کتاب و نویسنده و موضوع آن آورده شده و در سطرهای پایانی از بهره داشتن یا نداشتن کتاب برای تاریخ معماری یاد شده است. پس از آن، در مورد کتابهایی که برای تحقیقات تاریخ معماری مفیدند، مثالهایی آورده شده است. تعدادی از متون مانند تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و مواردی دیگر، اطلاعات پرشماری برای محققان تاریخ معماری دارند. از میان آنها، نمونههایی که وجوه مختلف آن متن را آشکار میکنند، انتخاب شده است؛ برای مثال نمونههایی از واژگان و افعال، مفاهیم نظری، توصیف بناها و مکانها، و ... انتخاب و عرضه شده است.
کتابْ مقدمهای دقیق هم دارد که اهداف و موضوع و محدودۀ تحقیق بهروشنی در آن بیان شده است. لازم است هر نقدی دربارۀ کتاب با در نظر گرفتن مطالب مطرحشده در مقدمه و حدود تحقیق باشد. برای مثال در مقدمه بیان شده که این مجموعهکتابها گزینشی نیست؛ بلکه پوششی است. به این معنا که همۀ کتابها را در بازۀ زمانی موردنظر تحقیق در بر میگیرد؛ به همین سبب دیگر محققان را از یافتن و شناسایی کتابهای مرتبط با تحقیق تاریخ معماری در سدههای نخست بینیاز میکند.
پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکر شده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح شده از جمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. با مطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشته نشده است. مصداقهای توجهنکردن به این امر در نوشتۀ انتقادی بسیار است. در ادامه شماری از نقدهای مطرح شده دربارۀ این کتاب را با ذکر شواهدی از متن کتاب بررسی میکنیم.
پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، از جمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد؛ اما برای استفادۀ مخاطبان محترم، لینک فهرست مقالههای نویسندۀ کتاب که مرتبط با فهم متون است در ادامه درج میشود:
Qayyoomi.com
در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟
پیش از این گفتیم که در کتابْ نمونههایی از شماری از متنها آورده شده است. نمونهها چنان انتخاب شدهاند که مخاطب دریابد در هر کتاب چه نوع مطالب مربوط به معماری یافت میشود و از آن کتاب، از نظر تحقیق در تاریخ معماری ایران، چه توقعی باید داشت. این نمونهها از دادههای پیدا و پنهان در متن انتخاب شده است. یکی از خطرهایی که محققان را هنگام مواجهه با متون گذشته تهدید میکند، سادهانگاشتن مطالب آنهاست. در این کتاب بهخوبی انواع مثال، از آنها که بهظاهر سادهاند تا آنها که پیچیدهاند، عرضه شده است. همین مسئله و علاوه بر آن شرح نویسنده در مورد هر متن، به کتاب جنبهای آموزشی هم بخشیده است که بهخصوص برای دانشجویان مطالعات معماری و رشتههای مرتبط با آن آموزنده است. ⬇️
فاطمه گلدار
به نام خدا
درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعهکتابهایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف شده است. در مورد کتابهایی که بهرهای برای تاریخ معماری دارند، از اقسام مختلفِ اطلاعاتی که در متن موجود است، نمونههایی آورده شده است. علاوه بر آن نویسنده برای هر نمونه شرحی مختصر ذکر کرده است. مسئلۀ مهم آن است که در این کتاب «همۀ» متون نثر فارسی سدههای نخست بررسی شده است. بازۀ زمانی مورد نظر این کتاب همان دورۀ اول نثر فارسی از نظر محمدتقی بهار است.
در «درآمدی» «کتابشناختی» بر متون فارسی چهلوپنج متن بررسی شده است. به هر یک از این متون یک بخش اختصاص یافته که ساختار واحدی در کل کتاب دارد. برای هر متن ابتدا کتابشناسی توصیفی ذکر شده است. سپس در یکیدو بند اطلاعاتی از کتاب و نویسنده و موضوع آن آورده شده و در سطرهای پایانی از بهره داشتن یا نداشتن کتاب برای تاریخ معماری یاد شده است. پس از آن، در مورد کتابهایی که برای تحقیقات تاریخ معماری مفیدند، مثالهایی آورده شده است. تعدادی از متون مانند تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و مواردی دیگر، اطلاعات پرشماری برای محققان تاریخ معماری دارند. از میان آنها، نمونههایی که وجوه مختلف آن متن را آشکار میکنند، انتخاب شده است؛ برای مثال نمونههایی از واژگان و افعال، مفاهیم نظری، توصیف بناها و مکانها، و ... انتخاب و عرضه شده است.
کتابْ مقدمهای دقیق هم دارد که اهداف و موضوع و محدودۀ تحقیق بهروشنی در آن بیان شده است. لازم است هر نقدی دربارۀ کتاب با در نظر گرفتن مطالب مطرحشده در مقدمه و حدود تحقیق باشد. برای مثال در مقدمه بیان شده که این مجموعهکتابها گزینشی نیست؛ بلکه پوششی است. به این معنا که همۀ کتابها را در بازۀ زمانی موردنظر تحقیق در بر میگیرد؛ به همین سبب دیگر محققان را از یافتن و شناسایی کتابهای مرتبط با تحقیق تاریخ معماری در سدههای نخست بینیاز میکند.
پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکر شده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح شده از جمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. با مطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشته نشده است. مصداقهای توجهنکردن به این امر در نوشتۀ انتقادی بسیار است. در ادامه شماری از نقدهای مطرح شده دربارۀ این کتاب را با ذکر شواهدی از متن کتاب بررسی میکنیم.
پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، از جمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد؛ اما برای استفادۀ مخاطبان محترم، لینک فهرست مقالههای نویسندۀ کتاب که مرتبط با فهم متون است در ادامه درج میشود:
Qayyoomi.com
در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟
پیش از این گفتیم که در کتابْ نمونههایی از شماری از متنها آورده شده است. نمونهها چنان انتخاب شدهاند که مخاطب دریابد در هر کتاب چه نوع مطالب مربوط به معماری یافت میشود و از آن کتاب، از نظر تحقیق در تاریخ معماری ایران، چه توقعی باید داشت. این نمونهها از دادههای پیدا و پنهان در متن انتخاب شده است. یکی از خطرهایی که محققان را هنگام مواجهه با متون گذشته تهدید میکند، سادهانگاشتن مطالب آنهاست. در این کتاب بهخوبی انواع مثال، از آنها که بهظاهر سادهاند تا آنها که پیچیدهاند، عرضه شده است. همین مسئله و علاوه بر آن شرح نویسنده در مورد هر متن، به کتاب جنبهای آموزشی هم بخشیده است که بهخصوص برای دانشجویان مطالعات معماری و رشتههای مرتبط با آن آموزنده است. ⬇️
⬆️ شرح نویسنده دربارۀ نمونههای هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمیتوان به نکاتی که گاهی در نیمسطر بیان شده، نسبت «تفسیر»، آن هم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات به قدری است که به هیچ وجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد. همچنین نویسنده در این یادداشتهای کتابشناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است. چند یادداشت کوتاهِ کتابشناسانه جای مطرحکردن نظریه نیست.
مسئلۀ دیگر آن است که مجال و ضرورتی برای آوردن نمونههای بیشتر در این کتاب وجود نداشته است. ضمن آنکه تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست. اما علاقهمندان این حوزه میتوانند به کتابها و مقالههای دیگر نویسندۀ محترم رجوع کنند. برای مثال در خصوص باغ در تاریخ بیهقی، مقالۀ «باغهای خراسان در تاریخ بیهقی» را برای مطالعه پیشنهاد میکنم.
موارد دیگری نیز در نوشتۀ انتقادی مطرح شده که بدون توجه به حدود تحقیق بیان شده است. از آن میان به توضیح دربارۀ چند مورد اکتفا میکنم:
در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون شده است. در خصوص معنای مهندس در سدههای نخست، مراجعه کنید به مقالۀ نویسنده با عنوان «مفهوم معماری در برهۀ گذار از دورۀ ساسانیان به دوران اسلامی: درآمدی بر تاریخ مفهومی معماری ایران» که در صفحۀ آکادمیای ایشان در دسترس است.
ناقد محترم مطالبی هم دربارۀ تعمیمدادن «تفسیرها» بیان کردهاند؛ مانند آنچه دربارۀ مهندس آوردهاند. ایشان گفتهاند: «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» این در حالی است که چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.
ناقد محترم مطلبی در مورد زادالمسافرین را بهعنوان تعمیم نابهجا ذکر کردهاند. فقرهای از زادالمسافرین که در کتاب آمده است چنین است: «و اما جسم تعلیمی آن است که اندر وهم است و به فعل موجود نیست و به حس اندر نیاید. و آن چنان است که مهندسان گویند نقطه مایۀ جسم است و آن چیزی است که مر او را اندر درازا و پهنا و بالا بهره نیست. و چون مر نقطهها را بر اثر یکدیگر ترتیب کنیم و پیوندیم از آن خطی حاصل آید.» شرح نویسندۀ کتاب بر این فقره چنین است: «مهندس را دقیقاً به معنای مطلق هندسهدان بهکار برده است؛ نه صنعتگر یا معمار که هندسۀ عملی میداند.» تأمل در فقرۀ فوق نشاندهندۀ آن است که ناصرخسرو از بحثی در هندسه مثال زده و مقصود او از مهندس هندسهدان است. تأکید نویسنده بر معنای واژۀ مهندس در این فقره کاملاً بهجاست و مانعِ برداشتهای ناصحیح میشود. همچنین این معنای مهندس از متن دریافت شده و نسبتدادن «تفسیر یا تعمیم» به آن نادرست است. اگر ناقد در این مورد نقلِقول مستقیم میکرد خواننده متوجه میشد که توضیح نویسندۀ کتاب کاملاً صحیح است. ضمن آنکه این شرح نهتنها حاصل «قرائت سطحی» نیست، بلکه حاصل قرائت عمیق و دقیق و بهجای نکات است.
مورد مشابه دیگر مربوط به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی است. ناقد محترم بار دیگر بدون آنکه مطلب و شرح نویسنده بر آن را بهطور مستقیم نقل کند، آورده است: «به نظر میرسد در باب معنای درودگر مؤلف باید تجدیدِنظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغتنامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.» برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[...] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علتها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آوردهاند: «شگفت است که بهجای بنّا، از درودگر یاد کرده است. آیا در جایی که ابنسینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغتنامهها چنین نیامده است.)» قابلِملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه میداند، معنای درودگر را ذکر کردهاند. ضمن آنکه با طرح پرسشهایی ابعاد مختلف بهکارگیری واژۀ درودگر را بهعنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان باز کردهاند. ⬇️
مسئلۀ دیگر آن است که مجال و ضرورتی برای آوردن نمونههای بیشتر در این کتاب وجود نداشته است. ضمن آنکه تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست. اما علاقهمندان این حوزه میتوانند به کتابها و مقالههای دیگر نویسندۀ محترم رجوع کنند. برای مثال در خصوص باغ در تاریخ بیهقی، مقالۀ «باغهای خراسان در تاریخ بیهقی» را برای مطالعه پیشنهاد میکنم.
موارد دیگری نیز در نوشتۀ انتقادی مطرح شده که بدون توجه به حدود تحقیق بیان شده است. از آن میان به توضیح دربارۀ چند مورد اکتفا میکنم:
در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون شده است. در خصوص معنای مهندس در سدههای نخست، مراجعه کنید به مقالۀ نویسنده با عنوان «مفهوم معماری در برهۀ گذار از دورۀ ساسانیان به دوران اسلامی: درآمدی بر تاریخ مفهومی معماری ایران» که در صفحۀ آکادمیای ایشان در دسترس است.
ناقد محترم مطالبی هم دربارۀ تعمیمدادن «تفسیرها» بیان کردهاند؛ مانند آنچه دربارۀ مهندس آوردهاند. ایشان گفتهاند: «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» این در حالی است که چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.
ناقد محترم مطلبی در مورد زادالمسافرین را بهعنوان تعمیم نابهجا ذکر کردهاند. فقرهای از زادالمسافرین که در کتاب آمده است چنین است: «و اما جسم تعلیمی آن است که اندر وهم است و به فعل موجود نیست و به حس اندر نیاید. و آن چنان است که مهندسان گویند نقطه مایۀ جسم است و آن چیزی است که مر او را اندر درازا و پهنا و بالا بهره نیست. و چون مر نقطهها را بر اثر یکدیگر ترتیب کنیم و پیوندیم از آن خطی حاصل آید.» شرح نویسندۀ کتاب بر این فقره چنین است: «مهندس را دقیقاً به معنای مطلق هندسهدان بهکار برده است؛ نه صنعتگر یا معمار که هندسۀ عملی میداند.» تأمل در فقرۀ فوق نشاندهندۀ آن است که ناصرخسرو از بحثی در هندسه مثال زده و مقصود او از مهندس هندسهدان است. تأکید نویسنده بر معنای واژۀ مهندس در این فقره کاملاً بهجاست و مانعِ برداشتهای ناصحیح میشود. همچنین این معنای مهندس از متن دریافت شده و نسبتدادن «تفسیر یا تعمیم» به آن نادرست است. اگر ناقد در این مورد نقلِقول مستقیم میکرد خواننده متوجه میشد که توضیح نویسندۀ کتاب کاملاً صحیح است. ضمن آنکه این شرح نهتنها حاصل «قرائت سطحی» نیست، بلکه حاصل قرائت عمیق و دقیق و بهجای نکات است.
مورد مشابه دیگر مربوط به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی است. ناقد محترم بار دیگر بدون آنکه مطلب و شرح نویسنده بر آن را بهطور مستقیم نقل کند، آورده است: «به نظر میرسد در باب معنای درودگر مؤلف باید تجدیدِنظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغتنامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.» برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[...] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علتها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آوردهاند: «شگفت است که بهجای بنّا، از درودگر یاد کرده است. آیا در جایی که ابنسینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغتنامهها چنین نیامده است.)» قابلِملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه میداند، معنای درودگر را ذکر کردهاند. ضمن آنکه با طرح پرسشهایی ابعاد مختلف بهکارگیری واژۀ درودگر را بهعنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان باز کردهاند. ⬇️
⬆️ در مواردی هم به نظر میرسد ناقد محترم متن را عجولانه خواندهاند. برای مثال در نمونهای از قصۀ حمزه آمده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه.» یکی از مواردی که نویسندۀ کتاب برای شرح این فقره آوردهاند این است: «همه باغها دیوار ندارد.» ناقد محترم نوشتهاند: «در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟» بدیهی است که مطلب نقلشده از قصۀ حمزه و شرح نویسنده بر آن بهمعنای دیوار نداشتن این باغ نیست. آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشتههای متن میدهد. هنگامی که شخصی باغی را وصف میکند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر میدهد. پس اگر همۀ باغها دیوار داشتند، جایی برای مطرحکردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت.
ناقد محترم نقد دیگری را به نمونهای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بیآنکه نوشتۀ کتاب را بهطور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کردهاند. در نمونهای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.» یکی از نکاتی که نویسندۀ محترم کتاب مرتبط با این فقره آوردهاند این است: «در زمان طبری در باغها، کوشکهای گنبدین بلند میساختند؛ همچنین در خانه و حصار.» این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغها، خانهها و حصار میساختند. اینکه نویسندۀ محترم آوردهاند «در زمان طبری» این چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چرا که بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد. همچنین است آنچه دربارۀ ایوان مداین بیان شده است. در نمونهای از حدود العالم آمده است: «مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.» یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیان شده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند.
نمونۀ دیگر مربوط به تفسیر قرآن نسخۀ کیمبریج است. «و نیز گفتهاند تبعثون، بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید و مقامری؛ ای که نرد و شطرنج میبازید. و نیز گفتهاند که ایشان بر راهها نشستنگاهها کردندی از بهر خویش و در کوچهها همچنان.» نویسندۀ محترم در شرح این فقره آوردهاند: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح» و در ادامه این سؤال را مطرح کردهاند که «آیا نشان از این است چنین خانههایی معمول بوده؟» ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ در حالی که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.
مطلب دیگر ناقد محترم در مورد نحوۀ گزینش فقراتی از هر متن برای نشاندادن استعداد معماریانه آنهاست. نویسندۀ کتاب از میان فیشهای متعدد مرتبط با معماری نمونههایی از هر دسته را برگزیدهاند. «انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نه تنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق. ضمن آنکه در پسِ این کتاب و نمونههایی از متون که در آن درج شده، هزاران فیش از متون سدههای نخست وجود دارد؛ فیشهایی که به رسالۀ دکتری نویسندۀ محترم با عنوان «آداب جستجوی تاریخ معماری ایران در متون فارسی با تکیه بر متون نثر سدههای نخست» ضمیمه شده است.
در جایی دیگر ناقد محترم شرح نویسنده بر فقرات را «تفسیر جملات و عبارات» خواندهاند و آن را «ناموجه و بیدلیل» میدانند. نکات موجز و دقیقِ نویسنده برای فهم بهتر فقرات است؛ ضمن آنکه جنبۀ آموزشی کتاب را برای دانشجویانی که تجربۀ چندانی در شناسایی نکات مستتر در متون ندارند تقویت میکند. علاوه بر این شرحهای نویسنده بهرۀ متون را برای تاریخ معماری عیان میکند. پس بنا بر هدف کتاب، نه تنها شرح نویسنده مطلبی زائد نیست، بلکه ضروری است.⬇️
ناقد محترم نقد دیگری را به نمونهای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بیآنکه نوشتۀ کتاب را بهطور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کردهاند. در نمونهای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.» یکی از نکاتی که نویسندۀ محترم کتاب مرتبط با این فقره آوردهاند این است: «در زمان طبری در باغها، کوشکهای گنبدین بلند میساختند؛ همچنین در خانه و حصار.» این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغها، خانهها و حصار میساختند. اینکه نویسندۀ محترم آوردهاند «در زمان طبری» این چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چرا که بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد. همچنین است آنچه دربارۀ ایوان مداین بیان شده است. در نمونهای از حدود العالم آمده است: «مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.» یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیان شده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند.
نمونۀ دیگر مربوط به تفسیر قرآن نسخۀ کیمبریج است. «و نیز گفتهاند تبعثون، بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید و مقامری؛ ای که نرد و شطرنج میبازید. و نیز گفتهاند که ایشان بر راهها نشستنگاهها کردندی از بهر خویش و در کوچهها همچنان.» نویسندۀ محترم در شرح این فقره آوردهاند: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح» و در ادامه این سؤال را مطرح کردهاند که «آیا نشان از این است چنین خانههایی معمول بوده؟» ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ در حالی که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.
مطلب دیگر ناقد محترم در مورد نحوۀ گزینش فقراتی از هر متن برای نشاندادن استعداد معماریانه آنهاست. نویسندۀ کتاب از میان فیشهای متعدد مرتبط با معماری نمونههایی از هر دسته را برگزیدهاند. «انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نه تنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق. ضمن آنکه در پسِ این کتاب و نمونههایی از متون که در آن درج شده، هزاران فیش از متون سدههای نخست وجود دارد؛ فیشهایی که به رسالۀ دکتری نویسندۀ محترم با عنوان «آداب جستجوی تاریخ معماری ایران در متون فارسی با تکیه بر متون نثر سدههای نخست» ضمیمه شده است.
در جایی دیگر ناقد محترم شرح نویسنده بر فقرات را «تفسیر جملات و عبارات» خواندهاند و آن را «ناموجه و بیدلیل» میدانند. نکات موجز و دقیقِ نویسنده برای فهم بهتر فقرات است؛ ضمن آنکه جنبۀ آموزشی کتاب را برای دانشجویانی که تجربۀ چندانی در شناسایی نکات مستتر در متون ندارند تقویت میکند. علاوه بر این شرحهای نویسنده بهرۀ متون را برای تاریخ معماری عیان میکند. پس بنا بر هدف کتاب، نه تنها شرح نویسنده مطلبی زائد نیست، بلکه ضروری است.⬇️
⬆️ بنا بر توضیحات پیشین، واضح است که جمعبندی ناقد از «بسیار بودن خطاها در تفسیر و تحلیلهای دمدستی و تعمیمهای ناروا و نامعتبر» اساساً به این کتاب وارد نیست؛ متنی که تفسیر در محدودۀ تحقیق آن وارد نمیشود و تعمیم نابهجا در آن دیده نمیشود. در پایان لازم است ذکر شود که شواهد مطرحشده برای متون نثر سدههای نخست، بهطور غیرمستقیم محققان را با اقسام متون از عرفانی، دینی، اخلاقی، تاریخی، کلامی، و... از منظر نوع مطالب و شیوۀ بیان آنها آشنا میکند. ضمن آنکه با دقت در نمونهها، موضوعها و سرنخهایی برای تعریف تحقیق قابلِدریافت است. باید توجه داشت که شرح نمونهها اشارههایی است برای فهم بهتر مثال، و انتظار شرح و بسط دادن این یافتهها یا نتیجهگیری از آنها در این کتاب بهجا نیست.
این کتابِ مرجع، دفتر اول از مجموعه کتابهایی است که متون فارسی را از منظر تاریخ معماری بررسی میکند. سایر محققان با مطالعۀ این کتابْ نخست، مشخصات کتابهای نثر فارسی در سدههای نخست را یکجا در اختیار دارند؛ دوم، از این میانْ کتابهایی را که بهکار تحقیق تاریخ معماری میآید میشناسند؛ سوم، بنا بر توضیح نویسنده دربارۀ کتاب و شرح او بر نمونهها از اقسام اطلاعاتی که در هر منبع موجود است مطلع میشود. بنا بر این مخاطبان کتابْ آگاهانهتر به سراغ متون سدههای نخست میروند و با اطمینان و سهولت بیشتری متنهای مرتبط با تحقیق را انتخاب میکنند. امید است با انتشار دفترهای بعدیِ این طرحِ پرثمر، زمینۀ بهرهگیری از متون فارسی در تحقیقات تاریخ معماری هموارتر شود.
@Koubeh
این کتابِ مرجع، دفتر اول از مجموعه کتابهایی است که متون فارسی را از منظر تاریخ معماری بررسی میکند. سایر محققان با مطالعۀ این کتابْ نخست، مشخصات کتابهای نثر فارسی در سدههای نخست را یکجا در اختیار دارند؛ دوم، از این میانْ کتابهایی را که بهکار تحقیق تاریخ معماری میآید میشناسند؛ سوم، بنا بر توضیح نویسنده دربارۀ کتاب و شرح او بر نمونهها از اقسام اطلاعاتی که در هر منبع موجود است مطلع میشود. بنا بر این مخاطبان کتابْ آگاهانهتر به سراغ متون سدههای نخست میروند و با اطمینان و سهولت بیشتری متنهای مرتبط با تحقیق را انتخاب میکنند. امید است با انتشار دفترهای بعدیِ این طرحِ پرثمر، زمینۀ بهرهگیری از متون فارسی در تحقیقات تاریخ معماری هموارتر شود.
@Koubeh
کوبه
http://koubeh.com/p4a1/
یادداشتی بر پارهنوشت خانم فاطمه گلدار در پاسخ به متن «نقدی بر کتاب درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»
غلامرضا جمالالدین
مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمیدانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب به نحوی ارائه شده است که نمیتوان نظمی را که لازمهٔ کار است، در آن پیدا کرد. این موضوع با «عوض کردن صورتمسئله» که خانم گلدار در متن خویش به اجرا درآوردند، کار بنده را بیشازپیش سخت میکرد. بنابراین برای فهم بهتر موضوع و ارائهٔ نکات لازم، مطالب را بهصورت شمارهگذاری شده ارائه دادهام. قبل از آن، از خوانندهی محترم تقاضا دارم که قضاوت خویش را تنها بر پایهی خواندن دقیق مطالب قبلی بنده در باب کتاب و مرور خود کتاب دکتر قیومی قرار دهد.
۱. خانم گلدار از حدود تحقیق در کتاب دکتری قیومی صحبت کردهاند و نوشتهاند:
«پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکرشده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرحشده ازجمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. بامطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشتهنشده است.»
ایشان ادعا کردهاند که این کتاب «برای تفسیر متون نوشتهنشده است» و اصلاً این مسئله جزو حیطة کار کتاب نبوده است. دکتر قیومی متونی را برگزیدهاند و سپس در ذیل هر متن به توضیحی که باید آن را برداشت و تفسیر از آن متن گزیده دانست، اقدام کردهاند. البته خود ایشان آنها را «نکات معمارانة متن» میخوانند. یکی از نمونههای فراوانی که در متن قبلی ذکر شد، همان واژة «مهندس» از کتاب «نمونهای از رسالهی منطق دانشنامه علائی» است که برای تکرار از زیادهگویی، متن اصلی را نمیآورم. آقای قیومی در باب این واژه نوشتهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». آیا این نوشته ایشان تفسیر یا برداشت نیست؟ شاید به ادعای مؤلف در مقدمة کتاب باید آن را «نکتة معماری» متن خواند. آیا این نکتهٔ معماری در دل خودش با تفسیر و استنباط همراه نبوده است؟ اجازه بدهید یک مثال دیگر را در اینجا ذکر کنم. در صفحهٔ ۹۶ و در ذیل کتاب زینالاخبار (تاریخ گردیزی) دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«و یعقوببناللیثبنمعدل مردی مجهول بود از روستای سیستان از ده قرنین. و چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و همی آموخت و ماهی به پانزده درهم مزدور بود».
دکتر قیومی در ذیل این متن چنین نوشتهاند:
«معلوم میشود که رویگری از پیشههای خاص شهری بوده و در روستا وجود نداشته است (دستکم در سیستان).»
آیا این استنباط که «رویگری» صرفاً در شهر بوده است، یک استنباط و تفسیر از متن تاریخی نیست؟ آیا این «نکتة معماری»، برداشتی سطحی از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برههای تاریخی نیست که به استناد یک پاره متن، این برداشت از آن ارائه شود که پیشة رویگری فقط در شهر بوده است؟ آیا ایشان برداشتی سطحی و بیدغدغه از شرایط سرزمینی وسیع و برههای تاریخی از این متن نداشتند؟ عجیب است که خانم گلدار بهراحتی و بدون توجه به این موارد، تفسیرهایی اینچنین را یا ندیدهاند یا دوست نداشتهاند ببینند و تفسیر کردن متن برگزیده را جزو حیطة این کتاب ندانستهاند! مؤلف محترم چه دوست داشته باشند یا نه، و چه خواسته یا ناخواسته، با ارائهی «نکات معمارانة» خویش از متن، تفسیرها و استنباطهایی را ارائه دادهاند و با گفتن اینکه این موضوع جزو حیطة کتاب نبوده، نمیتوانیم از زیر این مسئله شانه خالی کنیم.
⬇️
غلامرضا جمالالدین
مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمیدانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب به نحوی ارائه شده است که نمیتوان نظمی را که لازمهٔ کار است، در آن پیدا کرد. این موضوع با «عوض کردن صورتمسئله» که خانم گلدار در متن خویش به اجرا درآوردند، کار بنده را بیشازپیش سخت میکرد. بنابراین برای فهم بهتر موضوع و ارائهٔ نکات لازم، مطالب را بهصورت شمارهگذاری شده ارائه دادهام. قبل از آن، از خوانندهی محترم تقاضا دارم که قضاوت خویش را تنها بر پایهی خواندن دقیق مطالب قبلی بنده در باب کتاب و مرور خود کتاب دکتر قیومی قرار دهد.
۱. خانم گلدار از حدود تحقیق در کتاب دکتری قیومی صحبت کردهاند و نوشتهاند:
«پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکرشده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرحشده ازجمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. بامطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشتهنشده است.»
ایشان ادعا کردهاند که این کتاب «برای تفسیر متون نوشتهنشده است» و اصلاً این مسئله جزو حیطة کار کتاب نبوده است. دکتر قیومی متونی را برگزیدهاند و سپس در ذیل هر متن به توضیحی که باید آن را برداشت و تفسیر از آن متن گزیده دانست، اقدام کردهاند. البته خود ایشان آنها را «نکات معمارانة متن» میخوانند. یکی از نمونههای فراوانی که در متن قبلی ذکر شد، همان واژة «مهندس» از کتاب «نمونهای از رسالهی منطق دانشنامه علائی» است که برای تکرار از زیادهگویی، متن اصلی را نمیآورم. آقای قیومی در باب این واژه نوشتهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». آیا این نوشته ایشان تفسیر یا برداشت نیست؟ شاید به ادعای مؤلف در مقدمة کتاب باید آن را «نکتة معماری» متن خواند. آیا این نکتهٔ معماری در دل خودش با تفسیر و استنباط همراه نبوده است؟ اجازه بدهید یک مثال دیگر را در اینجا ذکر کنم. در صفحهٔ ۹۶ و در ذیل کتاب زینالاخبار (تاریخ گردیزی) دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«و یعقوببناللیثبنمعدل مردی مجهول بود از روستای سیستان از ده قرنین. و چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و همی آموخت و ماهی به پانزده درهم مزدور بود».
دکتر قیومی در ذیل این متن چنین نوشتهاند:
«معلوم میشود که رویگری از پیشههای خاص شهری بوده و در روستا وجود نداشته است (دستکم در سیستان).»
آیا این استنباط که «رویگری» صرفاً در شهر بوده است، یک استنباط و تفسیر از متن تاریخی نیست؟ آیا این «نکتة معماری»، برداشتی سطحی از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برههای تاریخی نیست که به استناد یک پاره متن، این برداشت از آن ارائه شود که پیشة رویگری فقط در شهر بوده است؟ آیا ایشان برداشتی سطحی و بیدغدغه از شرایط سرزمینی وسیع و برههای تاریخی از این متن نداشتند؟ عجیب است که خانم گلدار بهراحتی و بدون توجه به این موارد، تفسیرهایی اینچنین را یا ندیدهاند یا دوست نداشتهاند ببینند و تفسیر کردن متن برگزیده را جزو حیطة این کتاب ندانستهاند! مؤلف محترم چه دوست داشته باشند یا نه، و چه خواسته یا ناخواسته، با ارائهی «نکات معمارانة» خویش از متن، تفسیرها و استنباطهایی را ارائه دادهاند و با گفتن اینکه این موضوع جزو حیطة کتاب نبوده، نمیتوانیم از زیر این مسئله شانه خالی کنیم.
⬇️