کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
معرفی پروندهٔ مانفردو تافوری

سید مجید میرنظامی

طبیعی است که اگر دانشجویان از گفتمان حاکم بر رشته‌شان به ستوه آمده باشند و به دنبال راه دیگری برای پژوهش در تاریخ معماری بگردند، در جست‌وجوهایشان با چهره‌ها و آثار تازه‌ای برخورد ‌کنند. آشنایی با تافوری حاصل همین جست‌وجوها بود، زیرا مسائلی که ما با آن کلنجار می‌رویم به مسائلی که او با آن سروکار داشت شباهت دارد.

پس از قدری جست‌وجو متوجه شدیم که در متون فارسی چندان خبری از تافوری نیست. چرا حتی نام او در کتب برخی از معماران ایرانی دانش‌آموخته در کشور ایتالیا نیز کمتر به چشم می‌خورد؟ چرا دانشجوی ایرانی باید موراتوری را بشناسد اما تافوری را نه؟ به‌نظر می‌رسد که نادیده‌انگاری تافوری، بهترین حربه برای جلوگیری از آشنایی دانشجویان با اندیشه‌هایش بوده است.

بنابراین، لازم بود که برای آشنایی با تافوری، به مسیر «پرخطر» معرفی او به‌مدد ترجمه وارد شویم. پرخطر از این رو که ممکن بود و ممکن است که به بی‌راهه رویم.‌ نخستین بی‌راهه این است که با خرده‌دانشمان دربارهٔ تافوری به نمایندهٔ خودخوانده و انحصاری او در ایران بدل‌‌ شویم، کما اینکه امروزه در جامعهٔ معماری بسیاری از متفکران غربی نمایندگانی دارند که از نام آنان در سخنرانی‌هایشان برای تبلیغ فلان معمار ایرانی بهره می‌برند؛ مسئله‌ای که خود تافوری عمری را صرف مقابله با آن کرد. اگر بتوان یک موضوع را به‌روشنی در اندیشهٔ تافوری شناسایی کرد آن چیزی نیست جز مخالفت صریح او با بهره‌برداری و استفادهٔ ابزاری از تاریخ معماری در جهت تولید فرم یا توجیه برنامه‌ی معماری مدرن. نام «مانفردو تافوری» نباید به برندی لوکس در بوتیک معماران معاصر ایرانی تقلیل یابد.

دومین بی‌راهه همان است که برخی از محافل علمی در ایران طی می‌کنند؛ محافلی که رادیکال‌ترین اندیشه‌ها را مُثله و سپس لاشه‌اش را در چارچوب‌هایی سفت‌وسخت قفسه‌بندی می‌کنند تا آن را به موجودیتی بی‌آزار فروکاهند. احتمالاً این محافل علمی نیز دیر یا زود دانشجویی را مأمور شناسایی تافوری خواهند کرد تا صلاحیت تفسیر و تحلیل سخنان او به «متخصصان تافوری‌شناسی» منحصر شود. این هم نوع دیگری از مصادره تحت لوای مفهوم تخصص و تعمق علمی است. در چنین محافلی، شناسایی تافوری در بهترین حالت می‌تواند وظیفه‌ای باشد که از «بالا» به دانشجو محول شده است نه برخاسته از نیازی درونی. این محافل که ظاهراً با بدل‌شدن اندیشه‌ها به کالاهای مصرفی به‌شدت مخالفند، آن ایده‌ها را چونان مومیایی‌های ارزشمندی در‌ داخل گنجینهٔ دانشوری محبوس می‌کنند.

با عنایت به خطر این دو بی‌راهه، باید صادقانه بگوییم که این پرونده چیزی فراتر از نخستین قدم‌ها به قصد آشنایی با راه پر پیچ‌وخم شناخت این متفکر شورشی نیست. به بیان دیگر، این پرونده نه ادعای شناخت تمام و کمال تافوری را دارد و نه مترجمانش به اعتبار شناخت جزئی‌شان از تافوری خود را متخصص و صاحب‌نظر می‌خوانند.

امیدواریم که اهالی معماری بتوانند نسبتی میان دلمشغولی‌های انضمامی‌شان با اندیشه‌های تافوری برقرار کنند. در غیر این صورت کوشش ما برای معرفی تافوری یا هر متفکر دیگری اساساً بی‌معنی است.

مشخصات پروندهٔ تافوری:

شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ همشهری معماری

۱- تافوری و ما؛ جستاري در باب لزوم شناختن تافوری برای يک دانشجوی معماری متأهل سی‌ساله در ايرانِ سال ۱۳۹۵، نوشتهٔ علی جاودانی
۲- پرتره‌ای از تافوری؛ مصاحبهٔ ژرژ تسو و پائول هنینگر دربارهٔ میراث اندیشهٔ تافوری، برگردانِ کامیار صلواتی
۳- مانفردو تافوری؛ از نقد ایدئولوژی تا خردتاریخ‌ها، نویسنده: کارلا کیوانیان، برگردانِ محمدمهدی طاهری
۴- مانفردو تافوری یا بازنگری از دید انسان‌گرایی، نویسنده: آلبرتو آزور روزا، برگردان یاسمین نعمت‌اللهی
۵- تاریخ پساکارگزارانه، نویسنده: مارک ویگلی، برگردانِ محمد نخعی

@Koubeh
نمایش در آشپزخانه

فریده کلهر

آشپزخانه اُپن را تحولی بزرگ در معماری مسکن ایرانی می‌دانند؛ از آن رو که برای اولین بار در مسکن ایرانی دیوار آشپزخانه فروریخت و مرز بین آشپزخانه و سایر فضاها کمرنگ شد. از سویی دیگر فروریختن دیوار آشپزخانه- از آن جهت که فضایی زنانه به حساب می‌آید- در تناظر با تحولاتی که جایگاه اجتماعیِ برابری برای زنان طلب می‌کرد دانسته می‌شود. این فرویختن، معنای آشپزخانه را از فضایی صرفاً کارکردی تغییر داد و کیفیتی نو به آن بخشید. برای بررسی این کیفیت جدید از شکل و موقعیت آشپزخانه پیش از مدرن در مسکن ایرانی آغاز و تحولات آشپزخانه را تا رسیدن به کیفیت جدید بررسی می‌کنم.

به دنبال ورود معماری مدرن به ایران و اجرای قانون احداث عرصه در شصت درصد شمالی بنا در دهۀ چهل، تودۀ خانه در جبهۀ شمالی تجمیع شد. فضاهای اصلی و فرعی خانه که تا پیش از این، پیرامون حیاط گسترش می‌یافت، در جبهۀ شمالی خانه تجمیع شد. به دنبال این تغییر، مطبخ تاریک و دودگرفته که دسترسی به آن از حیاط بود، می‌بایست در کنار سایر اتاق‌ها قرار می‌گرفت. تا پیش از این تصوّر ذهنی مردم از آشپزخانه، فضایی مجزا از فضای اصلی زندگی بود. حال چگونه الگویی که برای بیش از هزار سال از سوی مردم پذیرفته شده بود می‌توانست شکسته شود و در قالب جدید قرار گیرد؟ در برخی خانه‌ها تا قبول شکل جدید، آشپزخانه به زیرزمین انتقال یافت. این در واقع بازسازی الگوی آشپزخانه به عنوان فضای دست دوم در شکلی جدید بود. با تجهیز شدن منازل به آب لوله‌کشی، آشپزخانه به تراز همکف راه پیدا کرد اما زیر پله ساخته می‌شد که فضایی کوچک و کم نور بود. ارتفاع سقف آن‌قدر کوتاه بود که برای جلوگیری از سرگیری گاهی با یکی دو پله، تراز کف آن را پایین‌تر می‌بردند. این شکل در سال‌های بعد پایدار نماند و آشپزخانه به مرور زمان فضایی مستقل مانند سایر فضاها شد و کم‌کم کابینت به عنوان دکوراسیون مناسب و مورد نیاز آن پذیرفته شد. در این شکل هنوز آشپزخانه با هال یا راهرو به سایر فضاها مرتبط می‌شد و گاهی دریچه‌ای از آن به اتاق مجاور یا ناهارخوری (درصورت موجود بودن) باز می‌شد که همیشه بسته بود.

تا اواخر دهۀ شصت الگوی آشپزخانه با دیوارهای بسته ادامه یافت تا زمانی که آشپزخانۀ باز (اُپن) در دهۀ هفتاد به مسکن ایرانی وارد شد. آشپزخانه‌ای که از زیرزمین و زیر پله به عرصۀ خانه راه پیدا کرده بود حالا بدون واسطۀ هال و راهرو رو به فضاهای دیگر ساخته می‌شد؛ در حالی که دیوارِ رو به نشیمن و پذیرایی در آن نیمه‌باز و مرز بین فضاها کمرنگ شده بود. این تحول آشپزخانه را از انزوا خارج کرده و باعث شد زن خانه به هنگام حضور در آشپزخانه با سایرین در ارتباط باشد. این تغییر، شخصیّتی جدید به آشپزخانه بخشید و بسیار مورد استقبال قرار گرفت. تنها مشکل، هنگام مهمانی‌ها بود، چرا که با باز شدن دیوار آشپزخانه محرمیت آن از بین رفته بود. از طرفی دیگر هیچ زن ایرانی دوست ندارد انجام تدارکات پذیرایی یا منظرۀ ظرف‌های تلنبار شدۀ پس از شام در آشپزخانه، به دیدۀ مهمانانش بیاید. برای کسانی که مسأله خیلی بغرنج بود، راه حل، نصب پرده‌ای جلوی اپن بود که در زمان مهمانی‌ها کشیده می‌شد و البته برای خیلی‌ها این اصلاً مسأله نبود. ⬇️
⬆️ جایگزین کردن شکل جدید آشپزخانه با صورت قدیمی آن دلیلی دیگر نیز داشت و آن پرستیژ ناشی از نو بودن بود. این را می‌شد از تأکید بنگاه‌های املاک بر داشتنِ «آشپزخانهٔ اپن» یک خانه برای جلب نظر مشتری فهمید. در واقع آشپزخانۀ اپن نمادی از نوگرایی و به روز بودن ساکنان خانواده محسوب شد. حتی خود کلمه «اپن» واژۀ جدیدی بود که بر نوگرایی دلالت می‌کرد. در سال‌های بعد نماد نوگرایی خانه، تزیینات بیشتری به خود جذب کرد؛ بالای کانتر آن (که در ابتدا دیوار ماسونری کوتاهی بود) آرک زده می‌شد و گاهی ستونی کاذب ورودی آن را تعریف می‌کرد. آرک‌ها به مرور زمان تنوع بیشتری پیدا کردند و در عین حال کابینت‌سازی روز به روز تخصصی‌تر می‌شد. با بهبود وضعیت اقتصادی خانواده‌ها، آشپزخانه محلی برای به نمایش گذاشتن محصولاتی چون ماشین لباسشویی، یخچال ساید، گاز، مایکروویو، ماشین ظرفشویی و... شد. اپن در واقع دریچه‌ای شد که از پذیرایی به آشپزخانه گشوده می‌شد. در شکل‌های جدیدترِ آشپزخانه، گاهی کانتر جلوی آن کاملاً حذف می‌شود و مرزی بین آشپزخانه و پذیرایی/نشیمن باقی نمی‌ماند. در واقع دیواری باقی نمی‌ماند و آشپزخانه با تمام وسایل آن کاملاً در معرض دید قرار می‌گیرد.

بازی نمایش در آشپزخانه همچنان ادامه دارد. امروزه در بسیاری از آپارتمان‌های بزرگ تهران، داشتن دو آشپزخانه موسوم به آشپزخانۀ تمیز و کثیف در حال مد شدن است. آشپزخانۀ تمیز رو به نشیمن و پذیرایی بوده و با کانتر از آن‌ها جدا می‌شود. غالباً طراحی شیک و زیبایی دارد و ممکن است کانتر آن به صورت جزیره طراحی شود. آشپزخانۀ کثیف پشت آشپزخانۀ تمیز قرار می‌گیرد و نسبت به آن بسیار کوچک‌تر است و کارهای مربوط به پخت و پز در زمان مهمانی‌ها در آن انجام می‌شود.

سیر تحول از مطبخ تاریک دودگرفته به آشپزخانۀ مدرن و باز، همان‌قدر که ممکن است تعبیری از ارزشمند شدن جایگاه زنان در فرهنگ معاصر یا دست کم کاهش نگاه «جنس دومی» به آن‌ها تلقی شود، می‌تواند نشان‌دهندۀ تغییر معنایی آشپزخانه از فضایی کاملاً کارکردی به فضایی برای «نمایش» باشد.

@Koubeh
سخنرانی «کرِسوِل و معماری متقدم مسلمانان»

مهدی گلچین‌عارفی

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، سالن نگارخانه.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰
ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
روایتی از حریم‌های فضایی و حرمت سقف در اندیشۀ روسپی‌فروشان و موادفروشان شیراز

فراز نوروزی

«زیر آن سقف آن‌قدر گناه کرده‌اند که دیگر دعای آدم نمی‌گیرد». این را «خاله‌جواهر» می‌گوید؛ مالک یکی از روسپی‌خانه‌های شیراز.

نزدیک به «میدان کوزه‌گری» یا به‌قولِ شیرازی‌ها «فِلْکِیْ کوز‌گری»، کوچه‌ای بدنام هست شهره به انواعِ آن‌چنانی‌ها. از حدوداً دویست‌سیصدمتری سرِ کوچه، «کشیک»های اهالی کوچه نشسته‌اند و پرسه می‌زنند؛ کارشان این است که پلیس‌ها و غریبه‌ها را که دیدند، با آن ابزارها و ترفندهای عجیب‌وغریبشان به اهالی کوچه خبر بدهند. این جارچی‌ها همگی کم‌سن‌وسال هستند و به‌رغم دیگر بچه‌محل‌هایشان، این‌ها نه دعوا می‌کنند و نه شیشۀ خانۀ کسی را می‌شکنند و نه فحش می‌دهند. سرشان به کار خودشان گرم است و تا لازم نشده، کاری‌نکردن کارِ آن‌هاست. کارشان مثل آن برج‌های آتشی است که در نزدیکی بعضی شهرها و در فاصله‌های مشخصی می‌ساختند و هنگام نزدیک‌شدن دشمن، آن‌ها را یک‌به‌یک روشن می‌کردند تا نگهبانان شهر ببینند و دست بجنبانند. این کشیک‌ها هم همان سیاق را دارند. کوچه بر خیابانی عمود است که اولین کشیک (جارکش) سر آن خیابان می‌ایستد؛ چند متری بعد، رو‌به‌روی بقالی خیابان، دومی نشسته است و تسبیحی را در دستش می‌چرخاند. سومی که از بقیه درشت‌تر است سر کوچۀ کذا می‌نشیند و مواد هم می‌فروشد. پلیس و غریبه که ببینند، اولی به دومی، دومی به سومی و سومی هم به سایرین خبر می‌دهد تا اگر هم قرار بر دستگیری اهل کوچه باشد، آثار جرم را در کم‌ترین زمانِ ممکن، به‌حد پنج‌شش‌ماه حبس، کم کنند. معمولاً کار غریبه‌ها را جارچی سوم راه می‌اندازد؛ همان سرِ کوچه هرچه بخواهند در دستشان می‌گذارد و نمی‌گذارد هر که از راه رسید، داخل کوچه شود. کراک، شیشه، تریاک و بنگ از جمله چیزهایی است که در بساط او پیدا می‌شود. این جارکش‌ها در خیال خوششان به‌تدریج مدارج ترقی! را طی خواهند کرد و روزی جاکش همین کوچه خواهند شد.

آن‌که وارد کوچه می‌شود باید از میان گزینه‌های موجود یکی را برگزیند. هر خانه امکانات مخصوص‌به‌خود را دارد: یکی دخترانش جوان‌ترند؛ یکی «خاله‌خانوم» خوش‌مشرب‌تری دارد؛ یکی نوستالژیک است؛ یکی پایپِ استریل! را هزارتومان می‌فروشد؛ یکی پایپ‌های استفاده‌شده را به‌رایگان در اختیار مشتری می‌گذارد؛ یکی فرش دارد و آدم می‌تواند راحت بنشیند؛ یکی با پردۀ سفیدرنگی پارکینگ خانه‌اش را با سه صندلی قرمز پلاستیکی در اختیار قرار داده، خلاصه هر کدام از این خانه‌ها یک جورند. ⬇️
⬆️ یکی از این انواع گزینه‌ها، خانۀ جواهرخانوم است: روسپی معتادی که اکنون خودش کمتر کار می‌کند و با چهار دختری که برایش کار می‌کنند و نیز با فروش جزئی مواد مخدر، گذرانِ عمرِ مانده‌اش را می‌کند. خانۀ جواهر آن روز چنان بود که تصور آدمی از «روسپی‌خانه» را به‌هم می‌ریزد: در باز بود و داخل خانه را که نگاهی می‌انداختی، جواهر گوشۀ حیاط نشسته بود و دعا می‌خواند و آن چهار دختر هم در همان حیاط نشسته بودند و سبزی پاک می‌کردند (مطمئن نیستم اما شاید خاله‌جواهر می‌خواست نذری بدهد) ماجرا این است که جواهر چند روز از سال را «سرویس» نمی‌دهد؛ یکی از این چند روز، همان روزی بود که ماجراهای این نوشته را در بر دارد: سال‌روز مرگِ مادرش. جواهر نیّت کرده که هر سال، در این روز مخصوص، کار را برای خودش و دخترهای دمِ‌دستش تعطیل کند و در حیاط بنشیند و به‌نیت مادرش دعا بخواند. می‌گفت هر سال این موقع، باید در «حیاط» بنشینم و دعا بخوانم؛ چون «زیر آن سقف آن‌قدر گناه کرده‌اند که دیگر دعای آدم نمی‌گیرد».

از جواهر که آبی گرم نشود، گزینۀ مناسب بعدی آن خانۀ مخوفی است که سلسله‌مراتب‌های فضایی‌اش نفس آدم را بند می‌آورد. خانه‌ای دربه‌ساختمان و تک‌طبقه که از آشپزخانه‌اش، در ضلع شمالی ساختمان، دریچه‌ای گشوده‌اند به ابعاد حدوداً نیم‌متر در نیم‌متر. آشپزخانه را کرده‌اند بقالی کوچه؛ البته به‌صورت نمایشی. کسی که از آن‌جا روغن و ماست نمی‌خرد؛ کارکرد دریچه این است که یکی برود و در بزند، یکی از آن‌ها بیاید و قیافه‌اش را برانداز کند، مشکوک و غریبه اگر نباشد در را برایش می‌گشایند. بعد از در ورودی، راهروی نسبتاً درازی است که سمت راستش همان آشپزخانۀ مزبور و در سمت چپش اتاقی قرار دارد (درِ این اتاق همیشه بسته است؛ نمی‌دانم به چه درد می‌خورد). بعد از راهرو سالن پذیرایی این خانه است که پذیرای انواع معتادان با انواع سلیقه‌هاست؛ اما هر گروه جایی مخصوص دارد و این جا به‌حدی مخصوص است که گذر از مرزها، گاه گران تمام می‌شود. این سالنِ اِل‌شکل را سه فرش دوازده متری پوشانده است، دو تا سمت راست و یکی سمت چپ، که ادامۀ مسیر موکت‌پوش راهرو، فرش‌های سمت چپی را از فرش‌های سمت راست جدا می‌کند و به در حیاط می‌رسد. نورگیر این سالن از حیاطی است که در ضلع جنوبی ساختمان قرار دارد؛ یک اتاق در سمت چپ ضلع جنوبی ساختمان ساخته‌اند که پنجره‌های همیشه‌پوشیده‌اش به‌سمت حیاط و ورودی‌اش از سالن است. حمام و دستشویی هم در حیاط است.

سمت چپ سالن، فرش نزدیک‌تر به اتاق خانه، جایگاه مخصوص تریاکی‌هاست: درشت‌اندامی، ریش بلند، پیراهن‌های مشکی، خالکوبی و البته تریاک مشخصۀ آن‌هاست که از دیگر گروه معتادان جدایشان می‌کند. با اینکه معمولاً بیش از سه‌چهار نفر نیستند، همه از این‌ها می‌ترسند؛ اعتبار این‌ها در آن جمعِ مخوف به قطر پرونده‌های قضایی و مدت حبس‌هایشان است؛ گنده‌لات‌های محله هم معمولاً از این‌ها هستند. تریاکی‌ها با هم دوست‌اند و بده‌بستان‌های مواد بینشان بیشتر از دیگر مقیمان این خانه است؛ به‌هرحال همه می‌دانند که حساب‌وکتاب این‌ها و نیز جایشان جدا و مخصوص‌به‌خودشان است و دیگر معتادان نباید وارد این فرش دوازده‌متری بشوند؛ مگر به‌قصد عرض ارادت. ⬇️
⬆️ روی همین فرشِ تریاکی‌ها، چسبیده به دیوار اتاق جنوبی جایگاه ساقی خانه است، همان که عنوانِ شغلش (جاکش) بین باقی مردم، «حرف بد» و حتی «فحش» است. تقریباً هرکه پایش را در این خانه می‌گذارد یا چاقو دارد یا قمه، بااین‌حال تنها کسی که به‌صورتِ علنی تفنگ دارد همین آقای نسبتاً جوانی است که سنش به‌زحمت به سی‌وپنج سال می‌رسد. کسی دوروبر او نمی‌رود مگر برای خرید مواد؛ و باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن مواد مصرفی‌اش را بخرد و برود سر جای خودش بنشیند. با کسی هم حرف نمی‌زند مگر با تریاکی‌ها و آن هم مکالمه‌های کوتاهی که غالباً دربارۀ دوستان مشترکشان است. آن‌جا می‌نشیند و به دیوار تکیه می‌دهد؛ تفنگش را کنار دست چپش روی زمین می‌گذارد (با آنکه راست‌دست است) و مخدرها هم در کیسه‌ای پلاستیکی روبه‌رویش هستند.

و اما سمت راست، روی آن دو فرش، انبوه جماعت شیشه‌ای و کراکی نشسته‌اند، در هم وول می‌خورند مثل کرم، تراکم جمعیت بر این دو فرش آن‌قدر بالاتر است که اگر شیشه‌ای‌ها و کراکی‌ها متحد شوند، می‌توانند حقِ مکانی‌شان را از تریاکی‌ها بازستانند. شیشه‌ای‌ها و کراکی‌ها غالباً جوان هستند، ریش ندارند یا کم دارند، رنگ لباس‌هایشان روشن‌تر است. معمولاً حرف نمی‌زنند یا اگر بزنند با صدایی بسیار آرام سخن می‌گویند.

چنان‌که گفتم پنجرۀ اتاق شمالی معمولاً پوشیده است. صحنۀ معمول آن خانه چنین است: یکی از پای بساطش برمی‌خیزد و وارد یکی از آن اتاق‌ها می‌شود، گاهی هم یکی از بیرون می‌آید و مستقیم به آن‌جا می‌رود؛ بعد یک یا دو دختر از آن راهروی دراز و از میان انبوه جماعت مردان می‌گذرند، واردِ یکی از آن دو اتاق می‌شوند و بسته به موادی که کشیده باشند، مدت زمانی را در آن اتاق می‌مانند و بعد همگی بیرون می‌آیند و می‌روند.

باری فارغ از این تقسیم‌بندی‌های ذهنی فضایی، آنچه در این بازار مکاره بیش از همه به چشم می‌آید معطوف به موضوع حرمت سقف و ناپاکی افزودۀ بعضی چیزهای دیگر است. در آن خانه زن و مواد فروخته می‌شوند: انواع موادها، همان‌جا هم می‌کشند. تریاک، ‌شیشه، کراک و البته بنگ (حشیش)؛ اما بنگ حکایتی متفاوت دارد.

می‌شود شیشه را همان‌جا خرید و همان‌جا کشید، کراک را هم، تریاک را هم؛ البته بنگ را هم می‌توانید از همان‌جا بخرید اما اگر زیر سقف‌های همان اتاق، بنگ را بار کنید و بِکشید، جاکش محترم سلاحش را در می‌آورد و بی‌پرسش، با گلوله‌ای پاسخ ندانم‌کاری‌هایتان را می‌دهد. بنگ را فقط در حیاط می‌شود کشید، فقط در حیاط. توجیه همۀ آن‌ها این است: «بنگ را نباید زیر سقف کشید، رزق و برکت را از خانه می‌برد».


پی‌نوشت:
این نوشته، برگرفته از شنیده‌های رهگذری است که کوچۀ مزبور را در سال ۱۳۸۵ تجربه کرده بود. اکنون آن کوچۀ کذا و به‌صورتِ‌کلی آن محله در وضع سابق نیست و همه چیزش بهتر شده و خانه‌های آن‌چنانی‌اش هم لابد بسیار کمتر شده‌اند؛ شاید یکی از دلایلش این باشد که دسترسی به مواد و روسپی به‌مراتب راحت‌تر و در بسیاری از محله‌های شهر ممکن شده است.

@Koubeh
حباب‌وار برانداختم از نشاط، کلاه...!!!
«راه رهاییِ برج رِسکت از سنگینیِ کلاه فلزی»

سجاد زلیکانی


حافظ، شاید در خواب خود هم نمی‌دید که بیتی از غزلش، روزی دست‌مایۀ طنزی شود برای دادخواهی؛ دادخواهیِ شرایط حزن‌انگیز و اسفناک میراثی تاریخی؛ میراثی که هم‌نشین نامأنوسی در جوار خود احساس می‌کند؛ آن هم چه هم‌نشینی! هم‌نشینی از جنس فلز؛ فلزی که ترکیبش به‌مانند کلاه است و همچون دلقی بدقواره، به‌اجبار بر سر این میراث نهاده شد! آری؛ حدود هفت قرن پیش، شاعر بلندآوازۀ ما، فریاد بلندی با این مضمون سر ‌داد که:
حباب وار براندازم از نشاط، کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
(حافظ)

غرض از سرودن این ابیات هر چه بود، امروزه وجود خارجی آن را در حال و روز برج تاریخی رِسکت می‌توان مشاهده کرد. برای روشن‌شدن تاریخ دقیق کلاه‌گذاری، باید ریشۀ شش سالۀ آن را از بایگانیِ حافظۀمان خارج کنیم. تا همین چند ماه پیش، آرزوی برج این بود که همانند حبابی سبک‌بال، کلاه از سر براندازد. دردنامۀ قبلیِ نوشته شده با عنوان «حباب‌وار براندازم از نشاط، کلاه: خراشی از جنس فلز بر پیکرۀ تاریخ هزار ساله» (۱)، زبان حال بنای مذکور بود. زمانی که در خلوت خود، آن بیت از حافظ را زمزمه می‌کرد؛ زمانی که چشم‌انتظار لحظه‌ای بود تا این دلق نامتجانس، از اندامش به در آید؛ زمانی که متحیّر، به جام تهیِ خود می‌نگریست تا مگر عکسِ یاری‌رسانی بر آن بیفتد؛ زمانی که گوشی برای شنیدن یا دستی برای یاری طلبیدن از انسان‌ها وجود نداشت. البته که هنوز هم، نه گوش، نه چشم و نه دستی بدین‌منظور در کارند!
او چه می‌توانست و چه می‌تواند بکند جز صبر؟ زمزمه‌اش در صبرِ بر حال و روز خود، این است:
بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالۀ کار خویش گیرم
(سعدی)

او چه می‌توانست و چه می‌تواند بگوید جز آه و فغان؟ با خود بر این مصیبت، چنین نجوا می‌کند:
فلک کِی بشنُوه آه و فغونُم به هر گردش زَنه آتش به جونُم
(باباطاهر)

ابر و باد و مه و خورشید و فلک، نظاره‌گر بودند و هستند؛ آن‌ها می‌بینند زاریِ او را، می‌دانند زجر نهانِ او را و می‌شنوند فریادهای او را. اما هر چه بوده، امروزه دست طبیعت به اندازۀ وسع خود، به یاری آمده است! طبیعت منتظر آن بود تا مگر دستِ عاقلی، اقدامی عملی و کارگشا صورت دهد؛ این اقدام صورت نگرفت تا روزی که خودش آستینِ همت را بالا زد و ندای غم‌انگیزِ برخاسته از نایِ دلِ برج را با گوش جان شنید! اما مگر می‌شود ضمیر پاک طبیعت، این ندا را نشنود؟ هرگز! او می‌شنید اما صبر پیش می‌گرفت تا عکسی از انسان، این موجود دوپایِ مدعی درک و فهم، بر جامِ تهیِ لبریز از آه و حسرتِ برج بیفتد؛ تصویری از آن انسان بر جام نیفتاد که هیچ، حتی وی تصوّری از حالِ نزارِ برج در ذهنش نداشت.

حال چگونه شد که دست طبیعت، یاریگر برج گشته است؟ چگونه، موجودی به‌ظاهر بی‌جان، جانِ مطلب را از زبان برجی به‌ظاهر بی‌جان‌تر از خود، شنیده و فهمیده است؟ اگر تا اواخر تابستان سال ۱۳۹۵ از وضعیت برج باخبر بودید، کلاهش را همان‌گونه که از شش سال پیش بر سرش نهاده بودند، مشاهده می‌‎کردید. اما در یک آن، ورق برگشت؛ طوفانی به‌ظاهر سهمگین، شروع به وزیدن کرد؛ آسمان تیره‌و‌تار گشت؛ زمین از بانگ رعد آن به لرزه، و سیلابی عظیم به راه افتاد. مردمان برای فرار از این وضعیت، خانه‌های گرم و امن خود را پناهی مناسب یافتند و ساعت‌ها از اتفاقات بیرون بی‌خبر بودند. قریب به هزار سال است که نسیم ملایم صبحگاهی و طوفان، هم‌نشین و هم‌صحبت برج بودند؛ اما این بار طوفان، کانون نظرها و توجهات گشته است! در این اوضاع نابسامان، تنها یک چیز از صمیم قلب، خوش‌حال و خرسند گشت؛ آن هم ضمیر آرام ولی پر درد برج!

در این مدت شش ساله، هر طوفانی که اتفاق می‌افتاد، با زبان بی‌زبانی، به نوعی خواهان آن بود تا کلاه را از سر برج بردارد! گویا با ممانعت برج مواجه می‌شد؛ چون چشم‌انتظار همان‌هایی بود که کلاه بر سرش نهادند. اما این اتفاق میسّر نشد تا این‌که در میانۀ سال ۹۵، باد و طوفان، دست به کلاه زدند و گوشه‌ای از آن را، چه باسلیقه کندند و با خود به یادگار بردند!!! البته با مشورت و اجازه از برج! سهمگین‌بودنِ طوفان، آیا نشانه‌ای از قهرِ طبیعت برای بی‌توجهی به نوای غمناک برج نبود؟! می‌توان تصور کرد که وزش طوفان، لبریز شدنِ کاسۀ صبر طبیعت، برای رهایی برج از آن کلاه بوده است! ⬇️
⬆️ قطعاً این برج، از چنین اتفاقی خرسند و خوش‌حال است. حتماً با خود می‌گوید که: «ما زبان‌بسته‌ها، حرف یکدیگر را بهتر می‌فهمیم. ما اجسام و عناصر به‌ظاهر بی‌جان، درک بهتری از حال و روز یکدیگر داریم. هر زمان که لازم باشد، بی هیچ منّتی، به یاری هم خواهیم شتافت. ما نسبت به شما، درمانگرِ بهتری در جراحات جسمی و روحی هستیم. حتی می‌توانید اصول مرمت، نگهداری و بازسازیِ زبان‌بسته‌ها را از ما بیاموزید! آری؛ بیایید و ببینید و بخوانید و بنگارید که:
حباب‌وار برانداختم از نشاط، کلاه...!!!».

(۱) برای مطالعۀ متن این نوشته، رجوع کنید به: زلیکانی، سجاد. ۱۳۹۵. «حباب‌وار براندازم از نشاط، کلاه: خراشی از جنس فلز بر پیکرۀ تاریخ هزار ساله»، فصلنامۀ همشهری معماری، شمارۀ ۳۳، دی و بهمن ۱۳۹۵، ص۹.

🔸 پیشنهاداتی در خصوص حفاظت و سامان‌دهیِ وضعیت برج رسکت:
این پیشنهادها، تنها به‌جهت یادآوری بیان خواهند شد تا مگر روزی، غبار غفلت و فراموشی از چهرۀ این یادگار هزار ساله، زدوده شود. میراثی که قصه‌هایی از سرگذشت ایران در قرون ابتداییِ ورود اسلام را در سینۀ خود پنهان دارد و به اذعان اکثر معماران و مرمت‌گران و تاریخ‌دانان، در زمرۀ بناهای ملّی به شمار می‌رود. یادآوری از آن جهت که دست‌اندرکاران فعال در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، به‌خوبی واقف بر چگونگی و جزئیاتِ عملیاتِ مرمتیِ بناهایی از این دست هستند. باشد تا همۀ ما، میراث‌دارن و میراث‌بانان شایسته‌ای برای سرزمینمان باشیم.

۱. انجام مراقبت‌های ضروری مانند احداث نگهبانی در محوطۀ بنا، برای جلوگیری از دخل و تصرف احتمالی افراد متفرقه.
۲. مستندسازیِ وضع موجودِ برج؛ شامل: عکاسی و فیلم‌برداری از دو جبهۀ داخلی و خارجی، با تکیه بر نقاط آسیب‌دیده؛ تهیۀ گزارش کارشناسی از شرایط فعلی بنا؛ ارائۀ نظرات فنی و تخصصی برای تهیۀ برنامۀ حفاظت و مرمت اساسی بنا.
۳. انجام حفاظت‌های اضطراری به‌قصد جلوگیری از صدمات احتمالی بیشتر به برج؛ شامل: مرمت موضعی و موقت قسمت‌های حفاظتی (شیروانی فلزی آسیب‌دیده و کنده‌شده)؛ شیب‌بندیِ محوطۀ پیرامون به‌منظور دور کردن آب‌های باران از پیرامون بنا با رعایت اصول و ضوابط.
۴. تهیۀ طرح مرمت و آسیب‌شناسی توسط کارشناسان معماری و مرمت و باستان‌شناسی به‌منظور ارائۀ راه‌حل‌های تخصصی برای چگونگیِ حفاظت، مرمت، پایدارسازی و ساماندهیِ عناصر مختلف معماری، به‌همراه طراحیِ محوطۀ پیرامون بنا؛ بررسی و تصویب طرح تهیه‌شده در شورای فنی سازمان میراث فرهنگی کشور با حضور نمایندگان میراث فرهنگی استان مازندران و کارشناسان تهیه‌کنندۀ طرح.
۵. آغاز حفاظت و مرمت و ساماندهی برج پس از تأیید و تصویب طرح پیشنهادی فوق و تأمین امکانات و اعتبارات مورد نیاز با اولویت‌بندی برنامۀ مصوب.

@Koubeh
Forwarded from کوبه
سخنرانی «کرِسوِل و معماری متقدم مسلمانان»

مهدی گلچین‌عارفی

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، سالن نگارخانه.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰
ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
کوبه
سخنرانی «کرِسوِل و معماری متقدم مسلمانان» مهدی گلچین‌عارفی دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، سالن نگارخانه. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰ ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
دوشنبه ۱۸اردیبهشت‌۱۳۹۶، در نگارخانۀ دانشکدۀ تجسمی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، «مهدی گلچین‌عارفی» دربارۀ «کرسول و معماری متقدم مسلمانان» سخن خواهد گفت. گلچین‌عارفی هیئت‌علمی دانشنامۀ جهان اسلام است و بعضی مدخل‌های مربوط‌به معماری این دانشنامه به قلم اوست و نیز کتاب «حکایت خرگرد و مدرسه: در نسبت مدرسۀ غیاثیه و بستر ظهورش» را تألیف کرده است. همچنین او کتاب‌های مهمی دربارۀ معماری اسلامی را به زبان فارسی برگردانده است؛ ازجمله «شکل‌گیری هنر اسلامی» (نوشتۀ الگ گرابار)، «گذری بر معماری متقدم مسلمانان» (نوشتۀ کرسول)، «معماری و آبادانی بیابان» (نوشتۀ الیزابت بیزلی) و «نخستین کتیبه‌ها در معماری دوران اسلامی ایران‌زمین» (نوشته شیلا بلیر).

مهدی گلچین‌عارفی یادداشت زیر را دربارۀ جلسۀ فردا برای کوبه نوشته است:

«کرسول و معماری متقدمِ مسلمانان: کرسول را پایه‌گذار مطالعۀ علمی و روشمندِ معماریِ جهانِ اسلام دانسته‌اند. پیش از او، آثارِ ناظر بر این عرصه بیشتر رنگ‌و‌بوی اکتشافی داشت و گاه محصولِ کارِ سیاحان و کسانی بود که مأموریتی جز بررسیِ معماریِ سرزمین‌های دارالاسلام داشتند. در واقع کسانی چون گرترود بل و الویس موسیل و آلفونس گابریل مردمانِ سخت‌کوش و کنجکاو و تیزبینی بودند که همچون پیامبرانی برای غربیان از عالمی دیگر خبر می‌آوردند. بخشی از این اخبار البته گزارشِ بناها و ویرانه‌های باستانی بود؛ از الاقصر و جیزه در مصر تا نینوا و کلده و بابل در میانرودان و شوش و پارسه در ایران. آن‌ها که بر محوطه‌های باستانی تمرکز داشتند، گاهی در حاشیۀ کارهایشان به بناهای دورانِ اسلامیِ سرزمین‌های حوزۀ مأموریتِ خود نیز می‌پرداختند. اما مطالعۀ معماریِ دورانِ اسلامی هرگز به استقلال در کار نبود. در فاصلۀ دو جنگِ جهانی بود که بابی تازه در عرصۀ مطالعۀ تاریخِ سرزمین‌های اسلامی گشوده شد. از مجموعِ کسانی که در گشودنِ این بابِ تازه نقش داشته‌اند شاید نامِ سه تن درخشان‌تر از دیگران باشد: ارنست دیتس، ارنست هرتسفلد و آرچیبالد کمرون کرسول. کرسول معماری خودآموخته بود و همچون هرتسفلد استادِ بررسی‌های موشکافانه بر بناها و ترسیم‌های دقیق. از چند مقاله دربارۀ گنبدهای ایران آغاز کرد و علاقه‌اش به معماریِ مسلمانان او را به مصر کشاند. عکس‌ها را خود گرفت و همۀ نقشه‌‌ها را خود ترسیم کرد و متن‌های کهنِ تاریخی را با وجودِ دشواریِ زبان خواند. حاصلِ این مطالعه در قالبِ دو کتاب منتشر شد: معماریِ متقدمِ مسلمانان و معماریِ مسلمانان در مصر؛ دو کتاب به عظمتِ آثارِ معماری.»

سمینار «کرسول و معماری متقدم مسلمانان» به‌همت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران برگزار می‌شود و ورود عموم علاقه‌مندان به این جلسه آزاد و رایگان است.

@Koubeh
کوچه‌های بی‌حریمِ اطراف حرم؛ گزارش کوتاه میدانی

فاطمه ‌حاجی‌قاسمی

حرم حضرت شاه‌چراغ، برادر امام‌رضا علیه‌السلام، در شهر شیراز و خیابان‌ها و محله‌های اطراف آن، بافت قدیمی شهر شیراز را شکل داده‌اند. در زمانی که تولیت حرم و شهرداری به فکر گسترش و توسعۀ هرچه بیشترِ ساختمان‌ها و صحن‌های اطراف حرم هستند، محله‌های قدیمی اطراف حرم گویا کاملاً به فراموشی سپرده‌ شده‌اند. مرکز فرهنگی-گردشگری-مذهبی شهر دقیقاً در نقطه‌ای قرار دارد که مردمِ خود آن نقطه در پسِ کوچه‌های تاریک و خانه‌های مخروبه یا بعضاً تاریخیِ رسیدگی‌نشده در لاک خود خزیده‌اند و اگر به آن کوچه‌ها وارد شوی، هیچ فکر نمی‌کنی که این‌جا بیست قدمی همان ارگ یا مسجد یا باغِ تروتمیز و توریست‌پذیر است. امسال وقتی برای بازدید و گونه‌شناسی برخی مساجد به این شهر سفر کردم، برای پیدا کردن مساجد مورد نظر نقشۀ درستی در دسترس نداشتم. گویا وارد جهان ناشناختۀ تودرتویی می‌شدم که ذهن مردمش از همۀ اتفاقات این «بیست‌قدم آن‌ورتر» خالی بود! مردم محلی چندبار به من گوشزد کردند که تَک‌وتنها در کوچه‌ها گشت نزنم و زمان‌های خلوت، حواسم را بیشتر جمع کنم. همین حالا که دو ماهی از سفرم می‌گذرد، پنج نفر را به خاطر می‌آورم که از من خواستند هرچه زودتر از این محله‌ها خارج شوم. شخصاً در محلۀ سنگ‌سیاه در جنوب‌غربی شاه‌چراغ و در مجاورت دیوار مسجد بغدادی، معتادی را در حال مصرف مواد مخدر دیدم. کمی بالا‌تر و پس از یک دقیقه بالاتر از مسجد حاج‌باقر، مغازه داری به چند کودک مواد می‌داد تا به خانواده‌های مصرف‌کنندۀشان برسانند.

در محلۀ (به‌گفتۀ خودِ اهالی) «خطرناک» بیات، پیرزن گاری‌به‌دستی گفت که تا مسجد حاج میرزاکریم همراهی‌‌ام خواهد کرد. برای بازدید از مساجد این محله‌ها مدام با درِ بسته مواجه می‌شدم و این ازین‌رو بود که نمی‌دانستم برای وارد نشدن معتادان و افراد ناباب! ناچار فقط در وقت اذان در خانۀ خدا را باز می‌کنند. بعضی مساجد فقط یک وعده در هفته نماز برگزار می‌کردند و آن هم برای خالی نماندن این خانه از نمازگزار. گویا مردم این محله‌ها همگی در ترسی از یکدیگر یا از افراد ناشناخته، با احتیاطی مفرط زندگی می‌کردند. مغازه‌دارها با احتیاط و از گوشه چشم نگاهت می‌کردند و گاه عابران دلسوزی تو را به خروج از این شهرک مخفی دعوت می‌کردند. درست در همسایگی این محله‌های غریب، توسعۀ شیک و مرتب حرم، با دیوارهایی سرتاسری یا فنس‌های فلزی موقت، در جریان بود.

حرم به توسعه نیاز دارد، درست! اما بافت کهن‌سال و خستۀ اطراف این حرم که حریم فرهنگی و انسانی آن است، دیر زمانی است بیمار شده؛ من به‌تازگی آن را دیده و لازم‌ دانسته‌ام از آن بنویسم. نگه داشتن و توسعۀ حریم انسان‌های این نقطۀ کور شاید واجب‌تر از توسعۀ ساختمان‌ این حرم‌ باشد. چراکه صاحب این حرم، خود بر پاسداری از آن حریم بیشتر تأکید دارد.

@Koubeh
اهمیت فضاهای شهری جنسیتی برای عرصه‌ی عمومی
دافنه اسپین
هیلدا طهرانی، آتنا کامل
«در مجموع تحقیق من نشان می­‌دهد تفکیک جنسیتی اجباری در مکان­‌های منفرد، دسترسی زنان به عرصه‌ی عمومی را کاهش می‌­دهد، در حالی که تفکیک داوطلبانه موجب افزایش دسترسی زنان می­‌شود. هدف این مقاله کشف شرایطی است که زنان موفق به خلق فضاهای شهریِ جنسیتی برای خودشان می‌­شوند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/importance-urban-gendered-spaces/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
Forwarded from آسمانه
📘 کتاب تازه: ترجمه‌ای تازه از کتاب شکل‌گیری هنر اسلامی منتشر شد:
الگ گرابار. شکل‌گیری هنر اسلامی. ترجمۀ مهدی گلچین عارفی. تهران: حکمت.
#کتاب_تازه #مهدی_گلچین_عارفی
Forwarded from آسمانه
در این بررسیِ موشکافانه، اُلِگ گرابار، مورخِ بزرگِ هنرِ اسلامی، عصارۀ یافته‌های خود دربارۀ پیدایشِ این هنر را یک‌جا گرد آورده است. خواننده در سفری حیرت‌آور، از راهِ آشنایی با مهم‌ترین آثارِ هنرِ متقدمِ مسلمانان، با ریشه‌های جغرافیایی و تاریخی و اجتماعیِ شکل‌گیریِ این سنتِ هنری آشنا می‌شود. کتاب با طرحِ پرسش‌هایی اساسی، باورهای پذیرفته دربارۀ هنرِ اسلامی را سست می‌کند؛ پرسش‌هایی که دایرۀ شمولِ آن صرفاً به جهانِ اسلام محدود نمی‌ماند و به تأمل در اصلِ معنای هنر و فرهنگ می‌انجامد. چیره‌دستیِ نویسنده در استخراجِ معنا از صورت‌های هنری و تلاش برای رسیدن به لایه‌های فرهنگی و روانشناختیِ پنهان در پسِ صورت‌ها تصویری تازه و بدیع از نخستین گام‌های پیدایشِ یکی از مهم‌ترین سنت‌های هنریِ جهان پدید آورده است.
#کتاب_تازه #مهدی_گلچین_عارفی
کوبه
Photo
دکتر پرویز پیران دارای مدرک لیسانس جامعه‌شناسی از دانشگاه ملّی (شهید بهشتی امروز)، فوق‌لیسانس روان‌شناسی اجتماعی از دانشگاه ایالتی مورهد و جامعه‌شناسی از دانشگاه کانزاس است. او دارای مدرک دکتری در رشتهٔ جامعه‌شناسی از دانشگاه کانزاس است. پرویز پیران هم‌چنین نمایندهٔ بانک جهانی در ایران، عضو آکادمی توسعهٔ سوییس و مشاور ارشد سازمان ملل است.

تخصص پرویز پیران جامعه‌شناسی شهری است. از پروژه‌هایی که پرویز پیران در آن‌ها مشارکت داشته است می‌توان به پروژهٔ شورایاری‌های تهران و توسعهٔ شهر بم اشاره کرد. هم‌چنین طرح او برای کاهش فقر در شیرآباد زاهدان مورد استقبال سازمان یونسکو قرار گرفته است. نیز او مولف مقالات و کتاب‌های بسیاری در حوزهٔ جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی شهری است.

نشست «روایت‌هایی دربارهٔ شهر و دیالکتیک عام و خاص در ایران» به‌همت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در روز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت از ساعت ۱۰:۳۰ در سالن قضاوت دانشکدهٔ شهرسازی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقه‌مندان در این جلسه آزاد و رایگان است.

@Koubeh
Forwarded from کوبه