کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
علم دزدیدنی

سیدمجید میرنظامی

یکی از سختی‌های پژوهش تاریخی، یافتن اسناد مرتبط با موضوع پژوهش است. این سختی در کشوری که در آن روند رقومی‌کردن اسناد و دسترسی آزاد به اطلاعات به‌کندی پیش می‌رود، دوچندان است. در این وضعیت، برخی از پژوهشگران رشتۀ تاریخ که هیچ روش یا رویکرد تازه‌ای برای تحلیل و تفسیر تاریخ در اختیار ندارند، این کمبود را با اکتشاف اسناد تازه جبران می‌کنند. درواقع، سخن تازۀ چنین افرادی در مقالۀ علمی‌‌پژوهشی‌شان صرفاً معرفی و ارجاع به اسناد نویافته و انحصاری‌شان است، نه عرضۀ رویکردی نو یا به‌کاربردن روش‌هایی تازه برای فهم و تفسیر تاریخ. رانت علمی این عده ناشی از دسترسی محدود همۀ مردم به اسناد تاریخی است. اگر همگان به کتاب‌ها و روزنامه‌ها و اسناد قدیمی دسترسی داشته باشند، بساط محتکرانی برچیده خواهد شد که علمشان، به معنی دقیق کلمه، «دزدیدنی» است. در چنین حالتی، فقط کسانی می‌توانند مقاله‌ای ارزشمند بنویسند که ایده‌ای نو، رویکردی نو یا روشی نو در چنته دارند.

@Koubeh
بررسی مؤلفه‌های معماری اسلامی ایران از دریچۀ تاریخ اجتماعی
(دورۀ ایلخانیان: معمار و صنف معماری، ناظر صنف، حامیان و بانیان)

غلامرضا جمال‌الدین
احمد صالحی کاخکی

🔸چکیده

یک اثر معماری زنجیری به‌هم‌پیوسته از مؤلفه‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دوران خود است. معمار، حامیان و بانیان، ناظران و قانون‌های شرعی و عرفی، هر یک به‌نوعی در مسیر یک اثر تأثیرگذار هستند. تاریخ اجتماعی گرایشی از تاریخ محسوب می‌شود که می‌تواند به مطالعۀ این حوزه‌ها و بررسی نقش گروه‌ها در فرایند یک اثر معماری بپردازد. در این مقاله جهت امکان سنجش چنین رویکردی در بررسی معماری اسلامی ایران، با انتخاب دورۀ ایلخانیان و بررسی و تحلیل متون این دوره، به بحث در باب شأن اجتماعی معمار و صنف معماران در این دوران، و اینکه ناظران این صنف و بانیان و حامیان چه اختیاراتی داشتند، پرداخته خواهد شد. نتایج این تحقیق، از وجود چهار گروه معماران در مراتب متفاوت اجتماعی، نظارت و اختیارات وسیع محتسب بر صنف معماران و ساخت‌و‌سازهای شهری، و طیف وسیعی از حامیان و بانیان حکومتی و مردمی با شأن اجتماعی متفاوت خبر می‌دهد.

🔸مقدمه

تاکنون در باب تاریخ معماری اسلامی ایران، کتب و آثار زیادی منتشر شده است؛ اما اکثر این پژوهش‌ها به نقش و مداخلۀ مؤلفه‌های گوناگون در فرایند یک اثر معماری، چون سیاق اجتماعی و فرهنگی، جایگاه اجتماعی معمار، بانی و حامی، و قانون‌های عرفی و شرعی عنایت و توجه چندانی نداشته‌اند. در تاریخ‌نگاری معماری اسلامی ایران، توجه صرف به دولت‌ها و وقایع سیاسی از یک سو، و توجه به آثار فاخر از سوی دیگر سبب شده تا ابعاد و زوایای بسیاری از معماری آن پوشیده بماند، و همچنین در بسیاری از مقوله‌های تفسیر و تحلیل آن، نگاه و جهتی یک‌طرفه و تک‌بعدی بر تاریخ‌نگاری‌اش تحمیل شود. بنابراین نیاز به حوزه‌ها و رویکردهای دیگری است تا بتوان به جنبه‌های پنهان و مغفول معماری اسلامی ایران پی برد و تاریخ‌نگاری متفاوتی را با آنچه امروز شکل گرفته است، رقم زد.
یکی از این رویکردها «تاریخ اجتماعی» است. این نوع رویکرد یا تاریخ‌نگاری تلاش می‌کند رویدادهای تاریخی را از منظر جریان اجتماعی دنبال کند، و با تغییر مشاهدات خود، و توجه به لایه‌های و ساختارهای مختلف یک جامعه، نگاهی واقعی‌تر از شرایط سازندۀ یک دورۀ تاریخی ارائه بدهد. قصد این رویکرد، جایگزین‌شدنِ تاریخ اجتماعی به‌جای تاریخ سیاسی است تا تاریخ وسیع‌تر و انسانی‌تری را ارائه بدهد، تاریخی که تمام فعالیت‌های انسان را شامل می‌شود و با نقل حوادث کمتر مرتبط است.

🔹۱. طبقه‌بندی جامعه و اصناف (جایگاه صنف معماران و مهندسان)

تحلیل جایگاه و شأن اصناف به‌ویژه صنف معماران و مهندسان می‌تواند در بررسی میزان اختیارات و منزلت ایشان در جامعه کمک شایانی به محققان بنماید. این عمل از این رو حائز اهمیت است که آگاهی از شأن و نقش معمار در مسیر و ساخت آثار معماری، می‌تواند تاریخ‌نگاری متفاوتی را برای معماری اسلامی ایران به‌همراه داشته باشد. در کنار این مورد، نباید از نقش و قدرت بانی و حامی، و ناظرانی که در نظارت و بازرسی این صنف دخالت داشتند، غافل شد. به‌گواه متون این دوران، معماران و مهندسان در طبقه‌بندی اصناف، از گروه‌های متوسط اجتماعی محسوب می‌شدند؛ اما معماران محدود به این مرتبه و جایگاه نبودند و در این دوران، معمارانی دیگر با مراتب متفاوت اجتماعی حضور داشتند.
جهت تعیین جایگاه اجتماعی اصناف و به‌ویژه معماران و مهندسان در دوره ایلخانی، سه منبع قابلِ‌اعتنا است. این سه منبع عبارت از: «اخلاق ناصری» نوشتۀ طوسی، «دستورالکاتب فی تعیین المراتب» نوشتۀ هندوشاه نخجوانی منشی دوران پایانی حکومت ابوسعید، و در آخر، «نفایس‌الفنون» نوشتۀ شمس‌الدین آملی.

🔹۲. جایگاه اجتماعی معماران (مهندسان)

در این دوران می‌توان بر اساس متون، از پنج گروه معماران که پایه و مرتبۀ متفاوت اجتماعی داشتند، صحبت کرد.
۱. معماران خاصه (معماران دربار)
۲. معماران صنفی (معماران صنف شهری)
۳. معماران مهاجر
۴. معماران دیوان عمارت
۵. سایر معماران (کسانی که حرفۀ معماری به‌نحوی پیشۀ دوم آن‌ها محسوب می‌شود و در مرتبۀ اول به علوم و مشاغلی چون علوم قرآنی، نجوم، قضاوت و... مشغول بودند) ⬇️
🔹۳. ناظران و بازرسان اصناف معماران و مهندسان

۱. حاکم شهر
۲. امیر عسس
۳. محتسب
۴. عریف

وظایف محتسب: در باب نظارت بر صنف معماران و مهندسان، وی در سه مرحله (مقطع) بر کار آن‌ها نظارت داشت. مرحله یا مرتبۀ اول، نظارت بر خود صنف و کارهای داخلی صنف چون پرداخت دستمزدها و... بود. مرحلۀ دوم در هنگام ساخت‌وسازهای صورت‌گرفته توسط معماران و مهندسان و بنّایان و دیگر پیشه‌های مرتبط با آن‌ها بود. در این مرحله بر کیفیت مصالح، پوشش و نحوۀ اجرای طرح‌ها (که نباید در مغایرت با حریم‌ها و دسترسی‌ها بود) نظارت داشت. بعد از اتمام ساختمان‌ها و بناها، چنانچه محتسب به «اجتهاد عرفی» خود تشخیص می‎داد که یک بنا و ساختمان در مغایرت با دسترسی سطوح شهری است یا روزنه‌ها و پنجره‌های آن تداخلی در محرمیت برای همسایگان ایجاد کرده، می‌توانست دستور به اصلاح آن بدهد. دیگر وظایف محتسب را می‌شود چنین برشمرد:

۱. انتصاب کارفرما نظارت بر صنف و شرایط کار
۲. نظارت بر خریدوفروش مصالح و کیفیت آن‌ها
۳. تذکر بر صداقت
۴. نظارت بر حریم‌ها
۵. نظارت بر دسترسی و معابر شهری
۶. تذکر بر رعایت نظافت
۷. نظارت بر ساخت‌وساز اقلیت‌ها
۸. حفظ و مرمت

🔹۴. بانیان و حامیان

۱. خاندان حکومتی و متعلقان وابسته به آن‌ها
۲. طبقات یا اشراف اداری
۳. طبقات یا اشراف لشکری
۴. سادات و شیوخ
۵. اشراف یا خاندان‌های بانفوذ محلی
۶. خادمان و وابستگان بناهای موقوفی یا مذهبی

🔹۵. دیوان‌های حامی امور معماری و ساختمانی در دوره ایلخانی

۱. دیوان عمارت: این دیوان به انجام امور ساختمانی می‌پرداخت و به‌ویژه در زمان سلطنت غازان‌خان گسترش یافت. ایجاد شیوه‌های آبیاری، راه‌های کاروان‌رو، ابواب‌البر، مدرسه، حمام و کاروانسرا، دیوارهای قلعه، خانقاه، رباط و بناهای دیگر توسط این دیوان انجام می‌شد.
۲. دیوان خاصه: در کنار دیوان عمارت از دیوانی دیگر با نام «خاصه» در منابع ایلخانی صحبت شده است. این دیوان مسئول آن امور ساختمانی‌ای بود که به دستور شخص سلطان و به حساب وی صورت می‌گرفت. این دیوان معمار و مهندسان مخصوص‌به‌خود را برای اجرای ساختمان‌هایی که به دستور سلطان بود داشت.
۳. دیوان مساس: این دیوان در ارتباط با امور صنایع و فعالیت‌ صنعتگران و همچنین تولیدات صنعتی بود که برای توسعۀ شهرها مهم بود. دیوان مساس اشاره به سازمانى دارد كه صنعتگران رشته‌هاى گوناگون را در ارتباط با یکدیگر قرار می داد و مانند دیوان‌هاى دیگر در این دیوان، کارهای مربوط به پیشۀ معماری انجام می‌شد. این دیوان از سازمان‌هایی بود که در ارتباط غیر مستقیم با امور ساختمانی و معماری هم بود.
۴. دیوان بایر: این دیوان وظیفه داشت که درمورد آبادانی و زرع اراضی بایر با اشخاص قرارداد منعقد کند و این قراردادها جهت آبادی و رونق زمین انجام می‌گرفت که سبب ساخت‌و‌سازهای زیادی در این دوران شد. نظارت بر آبادانی و توسعۀ زمین‌های بایر مهم‌ترین وظیفۀ این دیوان بود.

چاپ‌شده در: مجلۀ تحقیقات تاریخ اجتماعی، سال هفتم، شمارۀ اول، بهار و تابستان ۹۶، ص ۵۷-۸۴.

@Koubeh
داستان معماری: تاریخ آیندهٔ معماری ایران

بهنام سلطانی

این نوشته تلاش دارد تا با ترکیب وضعیت‌های داستانی و تاریخی، تصویری از وضعیت معماری آیندهٔ ایران –احتمالاً معماری ۱۴۲۰ تا ۱‍۴۳۰ هجری شمسی- را ارائه و تحلیل کند. قبل از پرداختن به اصل مطلب خویش نکته‌ای مهم را که برای فهمیدن آن لازم است ذکر می‌کنم: در این نوشته هرجا که از دورانی همراه با واژهٔ "«قبلاً» یا «قبلی» ذکر می‌شود، منظورِ من دوران کنونی ماست که در آن نفس می‌کشیم و در آن زیست می‌کنیم. متعاقبِ این پیش‌فرض، افعال گذشته به کار برده شده به این دوره –فرض کنید دوران بعد از انقلاب اسلامی از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵- اشاره دارند. به‌همین ‌ترتیب مثلاً اگر فعل «بوده بوده است» را استفاده کنیم یعنی به دوران قبل‌تری اشاره داریم، مثلاً دوران قاجار. در بررسی معماری آیندهٔ ایران از دو شاخه به آن خواهیم پرداخت: نخست مقدمه‌ای از تاثیرات اجتماعی که مقدم یا حداقل متاثر بر معماری است خواهیم گفت، و در شاخهٔ دیگر به تأثیرات پیشرفت‌های تکنولوژیک موثر در شکل‌دهی به معماری آینده می‌پردازیم.


در این دوران بلوغ سیاسی جامعهٔ ایران در پی زدوبندهای سیاسی بعد از فوت آیت‌الله خامنه ای رهبر سیاسی- اجتماعی دوران قبلی به اوج خویش می‌رسد. از پی این رویداد، طبقاتی از جامعه که نیاز به حضور موثرتر خویش در تصمیمات اجتماعی می‌بینند دو راه بیشتر ندارند: یا همچون گذشته خود را در جریان‌های تعریف‌شدهٔ گذشته جا بزنند و به آن راضی باشند یا برای مطالبات اصلی خویش بجنگند و گفتمان‌های خویش را وارد فضای سیاسی- اجتماعی ایران کنند. پیش‌بینی و فرض نگارنده حالت دوم است و نتیجهٔ آن را رشد محسوس طبقه متوسط و بزرگ شدن بیش از پیش از آن می‌داند، چنانکه در دوران آینده بیشتر تأثیرات و تصمیمات سیاسی-برخلاف دوران قبل- تابع برآیند نظر این گروه خواهد بود.
تاثیر این رشد اجتماعی در درازمدت در شیوهٔ زیست اکثریت جامعه و نتیجتاً در معماری قابل ردیابی خواهد بود. فضاهایی جدید به خانه‌ها افزوده می‌شود. دیگر فضاهای قبلی که شامل پذیرایی‌های بزرگ و تشریفاتی و شاید به‌دردنخور، نشیمن‌های کوچک و آشپزخانه‌های مجهز بود بر شیوهٔ زیست و معماری سیطره ندارد و در انواع دگردیسی به فضاهای کوچک‌تر و کاربردی‌تر اما با تعداد بیشتر در یک خانه تبدیل خواهند شد. گفت‌‌وگوها و مناسبات اجتماعی از قالب‌های سنتی که با محوریت خانواده ها شکل می‌گرفت بیرون خواهد آمد و به مقیاس‌های کوچک‌تر اما بیشتری تغییر شکل پیدا می‌کند.همین تأثیر در معماری نیز، اگرچه نه خیلی پررنگ، قابل ردیابی است.

در مرتبهٔ بعد باید به تأثیرات تکنیکی اشاره کنیم؛ امّا لازم است قبل از آن به عامل پیوند دهندهٔ این دو شاخه –یعنی پیشرفت‌های اجتماعی و پیشرفت‌های تکنیکی- بپردازیم. در دورهٔ قبلی می‌توان آثاری از معماری در فضاهای مجازی را ردیابی کرد که در آن‌ها فروم‌ها و محل‌های بسیار زیادی در شبکه‌های اجتماعی برای گفت‌وگو و تبادل نظر و به‌طور خلاصه برای «عمل اجتماعی» تشکیل شده بود. این وضعیت حاصل پیشرفت‌های تکنیکی آن دوران و نیاز به کنش سیاسی- اجتماعی در جامعهٔ ایران بود که بیشتر در فضاهای برساختهٔ مجازی محل بروز یافته بود.

در آینده رشد تکنیک‌ها در حوزه‌های مختلف بر معماری تأثیر بسیاری می‌گذارد. اهم آن‌ها تأثیر «مجازی‌سازی» در شکل‌دهی به جنبه‌های مختلف معماری است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. از جملهٔ این مجازی‌سازی‌ها را می توان در تکنیک واقعیت مجازی که توسط دوربین‌های مخصوص به این کار در دوران قبلی آغاز شده بود ردیابی کرد. به‌نوعی این مجازی‌سازی میراث‌دار همان رشد تکنیکی اولیه در دورهٔ قبل بود. تأثیرات رشد تکنولوژیک بر حوزه‌های مختلف مرتبط با مطالعهٔ معماری، تاریخ پژوهی و خلق معماری را می‌توان در رده‌های زیر دسته بندی کرد:

‍‍۱- نقش توصیف را در تاریخ‌نگاری‌های آینده بسیار کمرنگ می‌کند. تاریخ‌پژوه با افزوده‌شدن امکانات بازنمایی به روش‌های واقعیت مجازی عملاً نیازی به توصیف بناهای قبلی نمی‌بیند، آنچه که نوشته می‌شود تحلیل‌هایی است که مثلاً از تغییرات سیاسی- اجتماعی- فرهنگی در ایران رخ نموده است، یعنی آن‌دسته از تغییراتی که کمتر جنبه بصری-هنری داشته‌اند.⬇️
⬇️ ۲- بالارفتن نقش تحلیل باعث نقد بیشتر فضای معماری گذشته می‌شود. مشاهدهٔ احتمالی یک در هزارِ یک بنای فاخر در میان بناهای ساخته شدهٔ معمولی به تاریخ‌پژوه این بینش را می‌دهد که حداقل بداند مطالعه دربارهٔ معماری «خانهٔ شریفی‌ها» اثر معمارِ قدیمی آقای علیرضا تغابنی، مطالعهٔ معماری دورهٔ قبل در معنای واقعی آن نیست، بلکه مطالعهٔ قشری کاملاً متمایز از بدنه‌ٔ اصلی و فضای جاری جامعهٔ دوران قبلی است. اینک یا تاریخ‌پژوه همچنان بر سنت تاریخ‌دانان قبلی و به به و چه چه کردن یا تفاخر دربارهٔ بناهای فاخر ساخته شده –احتمالا با گوشت و خون مردم- باقی خواهد ماند یا خود را میراث‌دار طیف جدیدی از مورخانی خواهد دانست که در دورهٔ قبلی به‌عنوان خرده‌تاریخ‌نگاران کار خویش را آغازیده بودند. دستهٔ دوم مثلاً از تاثیرات کنش‌های معمارِ دوره قبل، پویا خزائلی در روستاهای طبس، یا از تاثیرات بردن جایزه پرایتزکر توسط الساندروا آراونا و ایجاد جنبش‌های کوچک بر روی معماری عمومی و تودهٔ کشور می‌گوید که در دورهٔ قبلی و با سازوکار تبلیغاتی جاری در فضای معماری آن همسو نبود و حرف دیگری داشت.

۳- اگر واقعیت، روش و روایت را سه رکن اصلی تاریخ‌نگاری بدانیم. (واقعیت =x، تحلیل یا روش= رابطه یا (F(x، و روایت = محصول یا Y) نقش قواعد جدید ریاضی پررنگ‌تر می‌شود. دیگر اتخاذ روش‌های قبلی با قواعد خطّی شناخته‌شده پاسخ‌گوی قانع‌کننده‌ای برای دوران آینده نیستند. این به‌صورت ساده یعنی نقد بیشتر روش‌های تاریخ‌پژوهی در دوران قبلی و اتخاذ روش‌های نوین یا تکمیل‌کننده. پرداختن به واقعیات تاریخی دگرگون خواهد شد و تاریخ اکنون مثلاً می‌تواند در آینده سیر کند به شرطی که گزاره‌های مقدماتی به‌کار برده شده در «تاریخ آینده» تابع روشی منطقی و متناسب آن گزاره‌ها باشد.

۴- اینک بسیاری از فضاها با مصالح محسوس ساخته نمی‌شوند، فضاها متداخل و درهم‌تنیده خواهد شد. دیوار به‌عنوان عامل جداکننده وجود نخواهد داشت. حریم‌ها، جای مبلمان، میز کار و غیره همه جنبهٔ مجازی پیدا خواهند کرد و به‌راحتی قابل تغییرند. نتیجهٔ این وضعیت دو چیز است:

۴-۱- رشته‌هایی همچون مرمت، مطالعات معماری و شهرسازی در دوران آینده ناگزیر از بازبینی دوبارهٔ خویش خواهند شد، فضاها به‌شدت فردی می‌شوند و قرائت هر فرد در کنار مشاوره با معمار خویش به راحتی می‌تواند یک فضای معماری بیافریند.

۴-۲- در دوران آینده فرآیند طراحی معماری در یک گفت‌وگوی میان معمار و تک‌تک کاربران یک بنا و نه صرفاً با کارفرمای دوران قبلی –به‌عنوان نمایندهٔ تمام کاربران- شکل می‌گیرد.

گزینهٔ ۴ در این معنا نیست که عملاً هیچ چیزی ساخته نمی‌شود! چالش اصلی هم در این دوره دقیقاً در همین‌جاست. مرز میان ساختن و پنداشتن کجاست و رابطهٔ این دو با هم چیست؟ اینک بحث معماری «جزئیات جنایت است » آدولف لوس نیست، اینک بحث بر سرِ حدود ساخت بنا است. نویسنده پیش‌بینی می‌کند که فضاهای ساخته شده با مصالح واقعی در معماری آینده به تعیین حریم‌های کلّی برای کُلُنی‌ها یا جوامع هم‌نظر محدود می‌شود. مثلاً ساختمان‌ها نسخهٔ ابتدایی‌تری از جنبش متابولیسم ژاپن خواهند شد، یعنی صرف تعیین چارچوب‌ها و اسکلت‌ها! ساختمان‌هایی با طبقاتی با مصالح خام اولیه، صرفا دارای کف و سقف.

۵- هندسهٔ جاری بر فضاهای معماری مورد بازبینی قرار خواهند گرفت. آیا مثلاً چیزی به نام هندسهٔ کوانتومی جایگزین هندسهٔ اقلیدسی یا نااقلیدسی استفاده شده در دوران قبل خواهد شد؟! به‌هرترتیب اینک ما نیاز به تعیین هیچ حریم هندسی در فضاهای داخلی، یا بهتر بگویم، بر فضاهایی که بر آن‌ها مالک هستیم نداریم. پس دعوای اصلی بر سر همین خواهد بود، یعنی رابطهٔ مالکیت زمین و وجود هندسی آن. مفهوم مالکیت همراه با تغییر مفهوم هندسه در فضاهای معماری دستخوش تغییرات اساسی می‌شود. معماری آینده بر شهر آینده متقدم می‌شود و مفاهیم شهر و شهرسازیِ دوران قبلی نیز تغیر پیدا می‌کنند. مالکین قبلی اینک مجبور به تکان دادن اذهان خسته و فروماندهٔ خویش خواهند شد. باید به فکر چاره‌ای برای دور زده شدن تاریخی خویش باشند. بقای شهرهای دوران قبلی وابسته به بقای مالکیت قبلی خواهد بود. مشاورین املاک در دوران آینده در نقش مشاورین اذهان نقش بازی می‌کنند و نقش واسطه‌گری و دلالی این صنف در این دوران به حداقل خویش می‌رسد، چراکه اکنون کاربر در آفرینش بنا سهم دارد و صرفا انتخاب‌کننده و مصرف‌کننده نیست.

۶- تا به این‌جا فرض بر آن بود که این تأثیرات اجتماعی- تکنیکی برای عموم جامعه ایران در آینده چه تاثیراتی داشته است. اما پیش‌بینی معماری قشر فرودست و قشر ثروتمند (به عنوان دو لایه با اقلیت محسوس) چگونه خواهد بود؟⬇️
⬆️لایهٔ فرودست

به نظر می‌رسد همچنان لایهٔ فقیر و فرودست جامعه از همان متدها و روش‌های قبلی ساخت مثل اسکلت بتنی، فلزی، آجر، سیمان، اندودهای گچی و ... استفاده می‌کند. فضاها همان است که قبلاً بوده . البته چون این قشر در اقلیت خواهند بود پس تعداد کارگاه‌های ساخت و روش‌های ساخت به‌شدت تقلیل می‌یابند. این روش مخصوصاً در روستاها و معماری بومی مناطق مختلف ایران بیشتر دیده می‌شود. این لایه برای معماری دوران آینده خیلی واجد ارزش‌هایی برای مطالعه نخواهد بود کمااینکه در دوران قبلی نیز لزومی دیده نمی‌شد که معماری مسکن مهر را معماری به حساب بیاوریم. در آن زمان معماری فقط پل طبیعت، خانه شریفی‌ها و ویلاهای خوش ساخت برنده شده در مسابقهٔ جایزهٔ معمار بود. به بقیهٔ ساخته شده‌ها می‌گفتند «بسازبفروشی» و خود را از پرداختن به آن معاف می‌کردند.

لایهٔ ثروتمند

وضعیت برای لایهٔ ثروتمند جامعه همچون لایهٔ فقیر تکرار می‌شود. محصولات رشد تکنیکی که الان متعلق به لایهٔ میانی و در اختیار آن است به صورت مصرفی در اختیار آنان قرار می‌گیرد. خوشبختانه ساختمان‌های نئوکلاسیک دیگر طراحی و دیده نمی‌شوند –چون هرکسی ساختمان خودش را طراحی کرده- و بازار معماران سودجو خواهد خوابید و نیاز به طراحی به سبک نمای رومی یا تمام سنتی ایرانی -که در دوران قبلی ساخته می‌شد و عده‌ای بر روی آن تزها می‌بافتند- نیست. بناهای به این سبک اینک نه در تقلیدی مصرفی که در یک عینیت یک‌به‌یک در دسترس آن‌ها قرار می‌گیرد. بناهای فاخر را برای شمای ثروتمند در یک گنجینهٔ کامپیوتری نگه داشته‌اند و صرفاً با انتخاب آن‌ها می‌توانید خیلی سریع در کاخ ورسای یا در خانهٔ بروجردی‌ها باشید.

هدف از نوشتن این مطلب بیش از هر چیز یک تمرین داستانی و در مرتبهٔ بعد یک تلاش برای نقد رویکرد تاریخ‌پژوهی حال حاضر در دانشگاه‌های ایران بود، اینکه حداقل با یک فرض داستانی –به‌سربُردن در آیندهٔ ایران- به نقد معماری معاصر (یا کنونی) خویش بپردازیم. حالا که من جرأت روبرو شدن به معاصر خویش در قالب‌های علمی و دانشگاهی ندارم بگذارید داستان آن را بگویم.

@Koubeh
Forwarded from کارگاه خشت نو
Forwarded from آسمانه
📢 جلسۀ دفاع پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
مدرسۀ دارالفنون
بازنمایی بر مبنای اسناد تصویری
Forwarded from آسمانه
📢 جلسۀ دفاع پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
مدرسۀ دارالفنون: بازنمایی بر مبنای اسناد تصویری
سیده‌بشری موسوی
استادان راهنما: دکتر مهرداد قیومی، دکتر اسکندر مختاری
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۷، دانشگاه شهید بهشتی، دانشکدۀ معماری و شهرسازی.
کوبه
Photo
مهندس حمید نوحی متولد ۱۳۲۳ خورشیدی در اصفهان است. دوران دبستان و دبیرستان را هر سه سال در یک منطقه از ایران سپری کرد و به‌لطف این جابه‌جایی‌ها، با استاد شریعتی (پدر دکتر) و احمدزاده‌ها در مشهد و با آیت‌الله طالقانی، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و بسیاری از بزرگان جامعهٔ روشنفکران مذهبی ایران هم‌سخن و هم‌سفره شد.

مهندس نوحی در سال ۱۳۴۸ در رشتهٔ کارشناسی‌ارشد معماری از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. او سپس در سال ۱۹۷۶ مدرک دیپلم پیشرفتهٔ «شهرسازی و آمایش سرزمین» را از دانشگاه کرتی (پاریس دوازدهم) دریافت کرد و در سال ۱۹۸۰ رسالهٔ دکترای ناتمام خود را در رشتهٔ جامعه‌شناسی با موضوع «توسعهٔ جمعیتی در شهر تهران» در آرشیو مرکزی رساله‌های دکتری در دانشگاه نانتر پاریس ثبت کرد. او هم‌اکنون عضو هیأت‌علمی دانشکدهٔ معماری و شهرسازی دانشگاه علم‌وصنعت است.

مهندس نوحی متن زیر را دربارهٔ جلسهٔ پیش ‌رو به کوبه ارسال کرده‌اند:

«عنوان پیشنهادی این سمینار فلسفهٔ ساخت است. عبارت «فلسفهٔ ساخت» را نخستین باردر مقاله‌ای به‌کار بردم که به سمینار «جهان‌بینی، سیاست و محیط» در خرداد ۱۳۷۱ ارائه شد؛ سمیناری که به‌همت سازمان «سمت» در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد. هدف مقالهٔ مزبور نقد فلسفی-تاریخی معماری و شهرسازی بود. در این نوع نقد فضای معماری با ارجاع به زمینهٔ تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تحلیل می‌شود.»

@Koubeh
بریده‌ای از سخنرانی محمد مالجو درباره‌ی دگردیسی الگوی سلب مالکیت از توده‌ها در ایران امروز:

«نمونه‌ای از سلب‌مالکیت از طریق تعدّی به‌طرزی فراقانونی عبارت است از کالایی‌سازی آموزش عالی. در روند کالایی‌سازی آموزش عالی چیزی که از توده‌ها سلب می‌شود، حق برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان، بنا بر اصل سی‌ام قانون اساسی، است. یعنی شهروندان یک حق قانونی دارند که به‌طرزی فراقانونی از آنها ستانده می‌شود. فراقانونی است چون گرچه مُهر تأیید قانون اساسی بر این حق زده شده است اما برنامه‌های پنج‌ساله توسعه و لوایح و طرح‌های مصوّب مجلس و دولت و آیین‌نامه‌های وزارت علوم و غیره نقض این حق قانونی را به رسمیت می‌شناسند. آیا در میان بازندگان، یعنی کسانی که حقِّ برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان از آنان سلب شده است، با یک جمعیت همگن روبروییم؟ پاسخ قطعاً منفی است. انواع بازندگان داریم که به درجات گوناگونی دچار «سلب‌ مالکیت‌ شدگی» شده‌اند. من در بحثی که اخیراً در جایی دیگر ارائه کردم، لایه‌های شش‌گانۀ بازندگان کالایی‌سازی آموزش عالی را برشمردم که این‌جا اجمالاً به سه موردش اشاره می‌کنم:
چه کسانی بازنده هستند و دچار سلب‌مالکیت شده‌اند؟ اوّل، آن دسته از دانشجویان و خانواده‌هایشان که به‌ازای خدمتی که طبق قانون اساسی می‌بایست رایگان می‌بود، اکنون شهریه پرداخت می‌کنند. دوّم، آن دسته از جوانانی که به‌علت سدِ سدید شهریه‌ها، اصلاً وارد جرگۀ دانشجویان نشدند و جای خود را ناخواسته به کسانی سپرده‌اند که به ‌یمن توانایی پرداخت شهریه وارد دانشگاه شده‌اند. این دستۀ دوم هم یک‌دست نیستند و عواملی چون قومیّت و جنسیّت و آیین و سایر عوامل غیرطبقاتی، درجۀ سلب ‌مالکیت‌ شدگی‌شان را در این زمینه با هم متفاوت می‌سازد. برندگان و سلب‌مالکیت‌کنندگان در فرایندِ کالایی‌سازی آموزش عالی نیز، در اثر نقش‌آفرینی انواع فاکتورهای طبقاتی و غیرطبقاتی، به همین اندازه متنوع و ناهمگن‌اند که من این‌جا البته به آنان نمی‌پردازم.»

http://sharghdaily.ir/News/113619/%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A8%E2%80%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2

@koubeh
مصداقی از سلب مالکیت فراقانونی در مقطع دکتری معماری. بخشی از ظرفیت برای فرادستانی رزرو شده است که می‌توانند از عهدۀ هشت میلیون تومان شهریه در هر ترم برآیند.
@koubeh
کوبه
داستان معماری: تاریخ آیندهٔ معماری ایران بهنام سلطانی این نوشته تلاش دارد تا با ترکیب وضعیت‌های داستانی و تاریخی، تصویری از وضعیت معماری آیندهٔ ایران –احتمالاً معماری ۱۴۲۰ تا ۱‍۴۳۰ هجری شمسی- را ارائه و تحلیل کند. قبل از پرداختن به اصل مطلب خویش نکته‌ای…
.

شهرهای ایران در ۱۴۲۰

شهاب‌الدین تصدیقی

متن آقای سلطانی درباره‌ی معماری آینده را مهم‌تر از یک داستان می‌دانم. سوای از نقدهای وارد به متن وی، شجاعت او برای ورود به بحث آینده و تلاش برای ترسیم آن، قابل تحسین بود. و البته به عنوان یک دانشجوی مطالعات معماری، جای خالی «تحلیل روند امروز» برای «بازترسیم آینده» را عمیقا احساس می‌کنم، و نگرانم از این‌که این حجم از بررسی گذشته‌ی معماری ایران، باعث غفلت ما از «سیر معماری امروز و مسیری که به سمتش رهسپاریم» شود.

پیش‌بینی آینده را بسیاری مردود می‌دانند چون هنوز رخ نداده و اصلا به کدام روش می‌توان از آن آگاه شد؟ این سوال را می‌توان از هواشناسان و اقتصاددانان نیز پرسید؛ ولی با وجود تردیدها، گاهی لازم است با مفروضات موجود، حدسیاتی در باب آینده بزنیم. بهترین آزمایش برای صحت پیش‌بینی‌ها هم صبر برای رسیدن آینده است. در سال ۱۳۸۸، محمد قائد پیش‌بینی کرد «شبحی در حال تهدید جهان است: شبه فروپاشی جهان عرب و ریختن آوار آن بر سر بقیه‌ی دنیا». امروز با فرارسیدن امواج خزان (و نه بهار) عربی و ظهور پدیده‌های دهشتناکی چون داعش و... درستی این جمله به نظر محرز می‌رسد.

متاسفانه در مطالعات معماری ایران، گریز از پیش‌بینی و حتی تمسخر آن رواج دارد که به زعم من، این ناشی از نوعی «بی‌شهامتی» و عقیم ماندن این رشته است؛ لیکن این وضعیت را تغییرناپذیر نمی‌دانم و این متن تلاشی است مختصر برای فهم و تحلیل آینده‌ی معماری ایران و شاید تکمله‌ای بر متن آقای سلطانی.

@Koubeh
تاثیر عوامل کالبدی و تکنولوژیک، نظام اجتماعی ایران را تحت تاثیر قرار داده، جامعه «خواست-محور» و «اندام-واره»تر خواهد شد.
کوبه
. شهرهای ایران در ۱۴۲۰ شهاب‌الدین تصدیقی متن آقای سلطانی درباره‌ی معماری آینده را مهم‌تر از یک داستان می‌دانم. سوای از نقدهای وارد به متن وی، شجاعت او برای ورود به بحث آینده و تلاش برای ترسیم آن، قابل تحسین بود. و البته به عنوان یک دانشجوی مطالعات معماری،…
شرایط اجتماعی و اقلیمی به همراه توسعه‌ی نرم‌افزارها، یک معماری «فرآیندمحور»،با حداقل فضای خصوصی و تنوع فضای عمومی شکل خواهند داد .
شهرها بدل به مجمع‌الجزایرهای زیستی می‌شوند.
کوبه
Photo
فردا

دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰

⭕️ سخنرانی «فلسفهٔ ساخت»، مهندس حمید نوحی ⭕️

نگارخانهٔ دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

حضور در این جلسه برای علاقه‌مندان آزاد است.
در خانه کسی نیست. نیست؟
دو روایت از ساکنانِ خانه‌های خالی از سکنه، خیابان انقلاب

نیلوفر رسولی

اوّل:
اسمش خانۀ «اونا» است. البته اصلاً قرار نبود که من خانۀ اونا را ببینم؛ اگر هم آن را می‌دیدم، قرار نبود که متوجهِ بودنش بشوم؛ اگر هم حتّی بر حسبِ غفلت، متوجهِ حضورش در نبش خیابان می‌شدم، نباید کسی به من می‌گفت که این خانه، خانۀ «اونا» است. از ابتدا قرارم دیدنِ مدرسۀ البرز بود. رفته بودم که دست‌هایم را به دور میله‌های درب ورودی مدرسۀ البرز قلاب کنم؛ از میان هزاران «نَه»ای که به شکلِ تابلوی «ورود ممنوع» یا اخم و غرغرِ نگهبان مدرسه به سمتم پرتاب می‌شود، چشمانم را بدوزم به ساختمان مدرسه و امیدوار باشم که بتوانم با کمی چانه‌زدن علاوه بر چشم‌هایم، گردنم را هم از میان میله‌ها رد کنم و حتی اگر بشود، بتوانم از چند سانتی‌متر نزدیک‌تر بنا را ببینم. همان چند سانتی‌متر نزدیکی به بنا غنیمت بود.
از خیابان انقلاب وارد خیابان فرعی البرز شدم. مدرسۀ البرز در انتهای این خیابان بود که در دو طرفِ آن، اتومبیل‌ها تنگِ هم پارک شده‌بودند. مثل قصری که دو برِ ورودی‌اش را درخت و گل می‌کارند، اینجا دو طرفِ ورودی را با ماشین‌ و تکه‌های آهن آراسته بودند. از میان این بزم اگر به سلامت عبور می‌کردم، در انتها به حصار و نگهبانی مدرسۀ البرز می‌رسیدم . همان حصار و نرده و کیوسکی که به قول نگهبانِ مدرسه، با آن‌ها «چهارچشمی مواظبِ کاشیا و آجُراشَن به وَلله». با این حال نه حضورِ اتومبیل‌ها و کاشی‌ها و آجرهای مدرسۀ البرز نتوانستند نگاه من را از روی آن خانه بدزدند، از آن ترکیبِ موزون ایوان‌ها با ضرباهنگ ستون‌هایش در نبش خیابان البرزِ یک و البرزِ دو. خانه‌ای بود دو طبقه، نمایی یک‌دست و سیمانی، با بالکن‌هایی متقارن در نمای روبه خیابان انقلاب و البته، با شیشه‌هایی خاک‌گرفته، شکسته و سیاهی‌ای که از میانِ آن شکستگی‌ها، نور روز را در دل خود مدفون می‌کرد. درِ ورودی خانه را هم از دو طرف آجر‌کشی کرده بودند، دورِ خانه را هم با آجر دیوار کشیده‌بودند و یک دست رنگ هم روی این آجر زده بودند. کمی دور خانه چرخیدم و بعد، رفتم سراغ نگهبان مدرسه. نگهبان مدرسه که اسمش را می‌گذارم کامران، سیبیل پرپشتی داشت و شلوار کردی پوشیده بود. اول مطمئن شد که نمی‌خواهم مدرسه را ببینم و دیدن آن ممنوع است، مخصوصاً که دخترم و اصلاً و ابداً نمی‌شود که نمی‌شود. بعد هم گفت که این خانه روزها خالی از سکنه‌است، خالیِ خالی. اما شب‌ها لرزش آتش را می‌شود از میان شیشه‌های شکسته‌اش دید. کامران گفت که «اونا» جمع می‌شوند اینجا. وقتی که گفت «اونا»، ابروهایش را کمی بالا برد، چینِ ظریفی به پیشانی‌اش داد و هر دو چشمش را بزرگ و بزرگ‌تر کرد، بعد دوباره تکرار کرد که «اونا». نگاهش کردم و پرسیدم که «اونا؟». ابروهایش را بیشتر از قبل بالا برد و عمق چین‌های پیشانی‌اش را چندین متر گود‌تر کرد و گفت آره آره اونا. نگران این بودم که پیشانی‌اش برای همیشه همان‌طور چین‌دار بماند و دیگر به حالت اولش برنگردد. گفتم که آهان آهان، آره.. اونا! کامران پیشانی‌اش را به همراه نفسی که به بیرون می‌داد صاف کرد و گفت که: «آره آره خودشه.اونا».
بعد از اینکه خیال کامران راحت شد که فهمیدم «اونا» در این خانه تردد دارند، گفت که هرچند مدت یه بار هم خانه آتش می‌گیرد، و بعد صدای بوق آتش‌نشانی می‌آید که آن را خاموش کند، آب می‌پاشند، شیشه‌ها می‌شکنند، تا چند روز بوی دود و باقی‌مانده بساطِ «اونا» در کوچه پر می‌شود؛ چند روزی سر و کلۀ کسی در خانه پیدا نمی‌شود و بعدِ چند روز، باز هم پاهایی از دیوار بالا می‌روند و شب که می‌شود، آتش روشن می‌کنند. می‌پرسم پس این حفاظی که دور ساختمان کشیده‌اند، این دیوار آجری، این آجرکردن درها برای چیست؟ می‌خندد و می‌گویدکه چقدر دلت خوش است دختر. می‌پرسم این خانه صاحبی ندارد پس؟ صاحبش کجاست؟ می‌گوید می‌خواستی کجا باشد؟ خارج است. نمی‌دانم این خارج کجاست اما انگار جای دوری است که صاحب خانه خیال برگشت ندارد و خانه همچنان به انتظار ورثه‌اش خالی و دود زده چشم به راه است. کامران می‌گوید که شهرداری می‌خواهد خانه را بکوبد اما ورثه هنوز خبر ندارند. می‌پرسم پس خودش از کجا خبردار شده است. جواب می‌دهد که از «اونا». این خانه که خراب بشود جای دیگری برای خوابیدن ندارند. ⬇️
⬆️دوم:
شاید لازم نبود که چندین بار از مقابل آن خانه عبور کنم تا بالاخره بتوانم آن را ببینم. شاید باید همان دفعه اول می‌دیدمش. اما راستش را بخواهید نه دفعۀ اول و نه دفعۀ دوم، بلکه بعد از چندین بار عبور از مقابلش، متوجه آن خانه شدم. آن هم به‌خاطر اینکه آن روز در حال تعقیبِ کسی بودم که اسمش را می‌گذارم کامبیز. کامبیز را نمی‌شناسم. شما هم او را نمی‌شناسید؛ اما همان‌طور که من او را دیدم، شما هم حتماً او را دیده‌اید. آن روز کامبیز را در ابتدای کوچۀ «چترهای رویایی» دیدم؛ همان کوچه‌ای را می‌گویم که سنگ‌فرشش کرده‌اند و چترهای رنگی‌رنگی بالایش گشوده‌اند؛ کمی مانده به میدان انقلاب. اگر از خودِ کوچه تا به حال عبور نکرده‌باشید، عکس‌هایش را شاید در اینستاگرام دوستانتان دیده‌اید. در زیر سایۀ فراخِ این چترها و در دو طرف این کوچه، همه چیز پیدا می‌شود. از کافه‌هایی که در انتظارِ فروختن لحظات دنج به شما هستند، از قهوه‌خانه و قلیان‌سرا، رستوران سنتی، کتاب‌فروشی دستِ دوم، تا عطر فروشی و حتّی نانوایی. آفتاب که کمی غروب می‌کند، روی یکی از نیمکت‌های وسط این کوچه، مردی سرش را روی چمدان یا بقچه‌اش می‌گذارد و می‌خوابد و دختری هم آن طرف، روی آن‌یکی نیمکت، زیر امنیّتِ رنگی‌رنگی چترها، مصون از نگاه‌هایی که از آسمان بر سر و رویش می‌بارند به سیگارش پک می‌زند. اما باز این تمامِ روایتِ این کوچه نیست، اگر این سنگ‌فرش را با تمام بوها و صداها و رنگ‌هایش تا انتها بروید جلو و بعد، به سمت راست بپیچید، وارد کوچه‌ای دیگر می‌شوید که خانۀ کامبیز در آن جا قرار دارد. خانۀ کامبیز یا خانۀ کامبیزها یا خانۀهای کامبیزها.
آن روز کامبیز کنار صندوقِ صدقه ایستاده بود. کنار دستش نایلون بزرگی بود و در دست دیگرش میله‌ای نازک. سر میله را با ظرافتی ستودنی پیچ می‌داد. میله را داخل صندوق صدقات می‌کرد، هزار تومانی، دو هزار تومانی و اگر پنج هزار تومانی بالا می‌کشید، کنارۀ لب‌هایش از خوشحالی بالا می‌رفتند. شما هم آن‌جا بودید، توی خیابان از کنار کامبیز عبور می‌کردید. مغازه‌دارها هم سر کسب و کارشان بودند و ماشین‌ها هم در خیابانِ انقلاب بوق می‌زدند و راننده‌ها هم به هم فحش می‌دادند، یک روز کاملاً معمولی. بله روز بود، روشن بود و آن‌جا خیابان انقلاب بود. کامبیز چند دقیقۀ دیگر به ماهی‌گیریِ ماهرانه‌اش ادامه داد و پول‌ها را به دقت تا کرد و در جیبش گذاشت؛ بعد مسیرش را کج کرد به سمت سنگفرش رویایی و چتردار. خیلی آهسته به دنبالش رفتم. کامبیز کنار سطل آشغال ایستاد. دستانش را داخل سطل کرد و چندتا بطری آب معدنی را داخل کیسه‌اش جا داد. خودم را با موبایل مشغول می‌کردم که مثلاً به انتظار کسی هستم که نمی‌آید و خیلی خیلی هم عصبانی شده‌ام. اما انگار برای کامبیز مهم نبود، حتی اگر کسی مثل من تعقیبش کند یا نکند. کامبیز آن کوچه را تا ته رفت و بعد پیچید دست راست، از مقابل کافه قصه عبور کرد و در مقابل خانه‌ای ایستاد و بالاخره من توانستم این خانه را ببینم. نمای سنگی داشت و به نظر می‌رسید که باید خانه دوبلکسی باشد. بالکنی از جبهۀ اصلی ساختمان بیرون زده بود و در و پنجره‌ای به آن بالکن باز می‌شدند، اما نه دری بود و نه پنجره‌ای. کامبیز کیسه‌اش را روی زمین گذاشت. چند بطری و مقوا را از داخل آن بیرون کشید و آن‌ها را از میان گشودگی بین نرده‌ها به داخل خانه فرستاد. بعد تازه متوجه شدم که شیشه‌های خانه شکسته شده‌اند و دیوارهای داخلیِ خانه به قدری سیاه هستند که نورِ روز در دلِ آن‌ها بلعیده می‌شوند. کامبیز از میلۀ گاز بالا رفت، از روی نرده‌های سفید پاهایش را رد کرد و با یک حرکت پرید داخلِ خانه.
آن سوی خیابان از پیرمردی که در صف نانوایی ایستاده بود می‌پرسم صاحبِ این خانه کجاست پس؟ می‌گوید می‌خواستی کجا باشد؟ خارج است. نمی‌دانم این خارج کجاست اما انگار جای دوری است که صاحب خانه خیال برگشت ندارد و خانه همچنان به انتظار ورثه‌اش است. پیرمرد می‌گوید که شهرداری می‌خواهد خانه را بکوبد اما ورثه هنوز خبر ندارند. می‌پرسم پس خودش از کجا خبردار شده است. جواب می‌دهدکه از «اونا». این خانه که خراب بشود جای دیگری برای خوابیدن ندارند.
@koubeh