کوبه
شهر خاموشِ از یاد رفته: شهرِیری در اردبیل مهسا نوری سولا اولین بار چند سالِ پیش در راهروی کتابخانه شهرمان عکسش را دیدم. از شما چه پنهان که آن را خودم ندیدم، دوستم دید و صدایم کرد که «این سنگ عکس کجاست؟ چه دورهای؟ چه زمانی؟» شاید بیشتر دانشجویان معماری با…
استلهای شهریری. عکس از مهسا نوریسولا
کوبه
شهر خاموشِ از یاد رفته: شهرِیری در اردبیل مهسا نوری سولا اولین بار چند سالِ پیش در راهروی کتابخانه شهرمان عکسش را دیدم. از شما چه پنهان که آن را خودم ندیدم، دوستم دید و صدایم کرد که «این سنگ عکس کجاست؟ چه دورهای؟ چه زمانی؟» شاید بیشتر دانشجویان معماری با…
استلهای شهریری؛ عکس از مهسا نوریسولا
کوبه
شهر خاموشِ از یاد رفته: شهرِیری در اردبیل مهسا نوری سولا اولین بار چند سالِ پیش در راهروی کتابخانه شهرمان عکسش را دیدم. از شما چه پنهان که آن را خودم ندیدم، دوستم دید و صدایم کرد که «این سنگ عکس کجاست؟ چه دورهای؟ چه زمانی؟» شاید بیشتر دانشجویان معماری با…
معبد شهریری از بالا؛ عکس از فرزاد فرزبود
تکیۀ خاتونآبادی در اصفهان
یاسمین نعمتاللهی
در میان انبوهی از مناطق توریستی و پربازدید اصفهان شاید کمتر کسی به یک گورستان توجه کند یا به هنگام سفر به اصفهان در کنار بازدید از میدان نقشجهان، چهلستون یا مناطق شناختهشدۀ دیگر، چنین مکانی را برای دیدن انتخاب کند. اما دیدن گورستان تختفولاد اصفهان خالی از لطف نیست. تختفولاد یکی از مهمترین و باارزشترین گورستانهای ایران است و علاوهبر اشخاص و افراد مهمی که در آن دفن شدهاند، از لحاظ معماری نیز قابلِتوجه است. در جایجای این مکان آثاری از دورههای مختلف اسلامی از قرن چهارم هجری تا دوران پهلوی بهجای مانده است. در سالهای گذشته نیز، شهرداری اصفهان اقدامات زیادی برای حفظ و مرمت این گورستان و معرفی آن انجام داده است.
این گورستان با مساحت تقریبی هفتادوپنج هکتار در حاشیۀ جنوبی رودخانۀ زایندهرود واقع است. «لسانالارض»، «بابا رکنالدین» و «تختِفولاد»، نامهایی است که بر آن نهادهاند. برای وجه تسمیۀ آن، دلایل متعددی ذکر شده که برخی از آنها تنها براساس گفتهها و داستانهای عامیانه است. بهعنوانِ مثال گفته شده هنگامی كه حضرت امام حسن مجتبی (ع) در مسير فتح گرگان يا برای جهاد به طرف قزوين از اصفهان عبور ميكرده، در اين زمين نماز خواندهاند و اين زمين با ايشان تكلم كرده است و بههمیندلیل به آن «لسانالارض» میگفتند. یا به دلیل وجود مقبرۀ بابا رکنالدین که از عارفان سدۀ هشتم هجری بوده، این منطقه را «بابا رکنالدین» میگفتند. نام «تختفولاد» یا «تختپولاد» را از دوران صفویه به بعد به این مکان دادهاند. روایتی که در زمان شاردن معروف بوده آن است که « این ناحیه از آن این نام یافته که سردار بزرگی که به سبب دلیریها و پیروزیهایش پولاد بازو لقب داشته در آن سکونت داشته است».
از قرن چهارم هجری به بعد شواهدی بر تاریخ تختِفولاد وجود دارد، در قرن پنجم تا نهم نیز این گورستان مورد استفاده بوده، اما اوج شهرت و اعتبار تختِفولاد در دوران صفوی بوده است؛ بهطوریکه در زمان شاه سلیمان صفوی این گورستان به بیشترین وسعت خود رسیده و حدود چهارصد تکیه و خانقاه داشته است. براساس نوشتههای شاردن، در این مکان علاوه بر تکیه و خانقاه و بقعه، کاروانسرا و مسجد و کاربریهای دیگری نیز وجود داشته است.
در قسمت شمالِغربی گورستان تختِفولاد، تکیهای به نام «تکیۀ خاتونآبادی» وجود دارد. این تکیه از دو حیاط مرکزی تشکیل شده که با راهرویی به یکدیگر متصل شدهاند. تکیۀ خاتونآبادی به نام میرمحمد اسماعیل، درگذشتۀ سال ۱۱۱۶ ه.ق، است. زمان ساخت تکیه را در کتب مختلف در دورۀ شاه سلطانحسین صفوی دانستهاند؛ اما استاد همایی ساخت آن را در دورۀ شاه سلیمان صفوی و در زمان حیات میرمحمد اسماعیل دانسته است. پلان قسمت اول این تکیه به صورت مربع مستطیل است که فضای گنبدداری در قسمت غربی آن قرار دارد و در اطراف حیاط حجرههایی ساخته شده که این حجرهها از آجرهای مشبک با نقوش مربع است و در قسمت جنوبی نیز شبستانی با محرابی گچی درون آن قرار دارد.
کاربری اولیۀ این بنا مدرسه بوده چنانکه در منتهیالآمال نیز به آن اشاره شده است. در این کتاب دربارۀ میرمحمد اسماعیل و این بنا اینگونه نوشته که میرمحمد اسماعیل در علم فقه و حدیث و تفسیر و... ماهر بوده و در جامع جدید عباسی در اصفهان مدرّس بوده است. وی «در سن هفتاد سالگی عزلت از خلق اختیار کرده در مدرسۀ تختِفولاد که از بنای خود ایشان است سکنی نموده» و در ادامه مینویسد که پس از فوت او «شاه سلطانحسین حجره را بزرگ کرده و قبهای برای او ساخت که الان در تختِفولاد موجود است». پس از فوت ایشان بنای گنبددار در دورههایی محل اسکان مریدان و زائران ایشان بوده است، ولی در حال حاضر قسمت همکف آن مدفن چند تن از علما و مشایخ است و قسمت بالای آن غیرقابلِبازدید است. این فضا در نقاشی اوژن فلاندن که در زمان محمدشاه قاجار به ایران آمده نیز بهتصویر درآمده است.
ورود به حیاط دوم از طریق راهرویی که در انتهای ضلع جنوبی قرار دارد، میسر است. بانی این قسمت، مرحوم میرپنج از بزرگان منطقۀ جرقویه در شرق اصفهان بوده و در زمان مظفرالدین شاه ساخته شده است. قسمت اصلی این حیاط در ضلع شمالی آن قرار دارد که شامل یک فضای نیمطبقۀ سردابمانند و یک فضای مستطیلشکل بر روی آن است. فضای سردابمانند محل دفن عدهای از سادات پاقلعۀ اصفهان است و در آن از طاق و چشمه با قوسهای بیضوی با خیز کم استفاده شده است. در بالای سرداب، فضایی مستطیلشکل قرار دارد که بهصورت سهدری دو طرفه است و در وجه جنوبی یک ایوان نیز دارد. گفته میشود که در گذشتهای نه چندان دور از این ایوان، گنبد مسجد جامع عباسی و شیخ لطفالله و عالیقاپو بهراحتی دیده میشده است. این قسمت از بنا هنوز در بعضی مناسبتهای مذهبی مورد استفاده قرار میگیرد. ⬇️
یاسمین نعمتاللهی
در میان انبوهی از مناطق توریستی و پربازدید اصفهان شاید کمتر کسی به یک گورستان توجه کند یا به هنگام سفر به اصفهان در کنار بازدید از میدان نقشجهان، چهلستون یا مناطق شناختهشدۀ دیگر، چنین مکانی را برای دیدن انتخاب کند. اما دیدن گورستان تختفولاد اصفهان خالی از لطف نیست. تختفولاد یکی از مهمترین و باارزشترین گورستانهای ایران است و علاوهبر اشخاص و افراد مهمی که در آن دفن شدهاند، از لحاظ معماری نیز قابلِتوجه است. در جایجای این مکان آثاری از دورههای مختلف اسلامی از قرن چهارم هجری تا دوران پهلوی بهجای مانده است. در سالهای گذشته نیز، شهرداری اصفهان اقدامات زیادی برای حفظ و مرمت این گورستان و معرفی آن انجام داده است.
این گورستان با مساحت تقریبی هفتادوپنج هکتار در حاشیۀ جنوبی رودخانۀ زایندهرود واقع است. «لسانالارض»، «بابا رکنالدین» و «تختِفولاد»، نامهایی است که بر آن نهادهاند. برای وجه تسمیۀ آن، دلایل متعددی ذکر شده که برخی از آنها تنها براساس گفتهها و داستانهای عامیانه است. بهعنوانِ مثال گفته شده هنگامی كه حضرت امام حسن مجتبی (ع) در مسير فتح گرگان يا برای جهاد به طرف قزوين از اصفهان عبور ميكرده، در اين زمين نماز خواندهاند و اين زمين با ايشان تكلم كرده است و بههمیندلیل به آن «لسانالارض» میگفتند. یا به دلیل وجود مقبرۀ بابا رکنالدین که از عارفان سدۀ هشتم هجری بوده، این منطقه را «بابا رکنالدین» میگفتند. نام «تختفولاد» یا «تختپولاد» را از دوران صفویه به بعد به این مکان دادهاند. روایتی که در زمان شاردن معروف بوده آن است که « این ناحیه از آن این نام یافته که سردار بزرگی که به سبب دلیریها و پیروزیهایش پولاد بازو لقب داشته در آن سکونت داشته است».
از قرن چهارم هجری به بعد شواهدی بر تاریخ تختِفولاد وجود دارد، در قرن پنجم تا نهم نیز این گورستان مورد استفاده بوده، اما اوج شهرت و اعتبار تختِفولاد در دوران صفوی بوده است؛ بهطوریکه در زمان شاه سلیمان صفوی این گورستان به بیشترین وسعت خود رسیده و حدود چهارصد تکیه و خانقاه داشته است. براساس نوشتههای شاردن، در این مکان علاوه بر تکیه و خانقاه و بقعه، کاروانسرا و مسجد و کاربریهای دیگری نیز وجود داشته است.
در قسمت شمالِغربی گورستان تختِفولاد، تکیهای به نام «تکیۀ خاتونآبادی» وجود دارد. این تکیه از دو حیاط مرکزی تشکیل شده که با راهرویی به یکدیگر متصل شدهاند. تکیۀ خاتونآبادی به نام میرمحمد اسماعیل، درگذشتۀ سال ۱۱۱۶ ه.ق، است. زمان ساخت تکیه را در کتب مختلف در دورۀ شاه سلطانحسین صفوی دانستهاند؛ اما استاد همایی ساخت آن را در دورۀ شاه سلیمان صفوی و در زمان حیات میرمحمد اسماعیل دانسته است. پلان قسمت اول این تکیه به صورت مربع مستطیل است که فضای گنبدداری در قسمت غربی آن قرار دارد و در اطراف حیاط حجرههایی ساخته شده که این حجرهها از آجرهای مشبک با نقوش مربع است و در قسمت جنوبی نیز شبستانی با محرابی گچی درون آن قرار دارد.
کاربری اولیۀ این بنا مدرسه بوده چنانکه در منتهیالآمال نیز به آن اشاره شده است. در این کتاب دربارۀ میرمحمد اسماعیل و این بنا اینگونه نوشته که میرمحمد اسماعیل در علم فقه و حدیث و تفسیر و... ماهر بوده و در جامع جدید عباسی در اصفهان مدرّس بوده است. وی «در سن هفتاد سالگی عزلت از خلق اختیار کرده در مدرسۀ تختِفولاد که از بنای خود ایشان است سکنی نموده» و در ادامه مینویسد که پس از فوت او «شاه سلطانحسین حجره را بزرگ کرده و قبهای برای او ساخت که الان در تختِفولاد موجود است». پس از فوت ایشان بنای گنبددار در دورههایی محل اسکان مریدان و زائران ایشان بوده است، ولی در حال حاضر قسمت همکف آن مدفن چند تن از علما و مشایخ است و قسمت بالای آن غیرقابلِبازدید است. این فضا در نقاشی اوژن فلاندن که در زمان محمدشاه قاجار به ایران آمده نیز بهتصویر درآمده است.
ورود به حیاط دوم از طریق راهرویی که در انتهای ضلع جنوبی قرار دارد، میسر است. بانی این قسمت، مرحوم میرپنج از بزرگان منطقۀ جرقویه در شرق اصفهان بوده و در زمان مظفرالدین شاه ساخته شده است. قسمت اصلی این حیاط در ضلع شمالی آن قرار دارد که شامل یک فضای نیمطبقۀ سردابمانند و یک فضای مستطیلشکل بر روی آن است. فضای سردابمانند محل دفن عدهای از سادات پاقلعۀ اصفهان است و در آن از طاق و چشمه با قوسهای بیضوی با خیز کم استفاده شده است. در بالای سرداب، فضایی مستطیلشکل قرار دارد که بهصورت سهدری دو طرفه است و در وجه جنوبی یک ایوان نیز دارد. گفته میشود که در گذشتهای نه چندان دور از این ایوان، گنبد مسجد جامع عباسی و شیخ لطفالله و عالیقاپو بهراحتی دیده میشده است. این قسمت از بنا هنوز در بعضی مناسبتهای مذهبی مورد استفاده قرار میگیرد. ⬇️
⬆️ در پایان اشارهای کوتاه میکنم به واژۀ «تکیه» که بر این مکان نهاده شده است. شاید اولین مکانی که با شنیدن واژۀ «تکیه» به یادمان آید، همان «تکیۀ دولت» باشد که مکانی برای انجام مراسم مذهبی و تعزیه بوده است. در لغتنامههای معین و دهخدا هم در ذیل واژۀ «تکیه»، مکانی برای عزاداری و تعزیهخوانی آمده است. اما تکایای موجود در تختفولاد هیچکدام چنین کاربریای نداشتند. شاید نزدیکترین معنی در لغتنامۀ ناظمالاطبا آمده باشد که واژۀ تکیه را اینگونه توصیف کرده است: «خانقاه و منزل دراویش و فقرا و جایی که در آن به دراویش طعام دهند و حسینیهای که در آن روضه خوانند». و باتوجه به توصیفی که از این مکان در کتاب جغرافیای اصفهان آورده شده، شاید دلیل نامگذاری آن با واژۀ تکیه بههمیندلیل باشد. در این کتاب آورده شده که: «در شهر عباد و زهاد و مرتاضین در قید حیات بسیارند که اصطلاح دارند شبهای جمعه در حجرات هر تکیه از قبرستان تختِفولاد و غیره تا به صبح مشغول ریاضت و عبادت میشوند و از قدیم الی کنون این رسم برقرار بوده و هست.»
جالب است که شاردن نیز در سفرنامۀ خود به کاربرد این لغت اشاره میکند و آن را به دیر یا صومعۀ اروپاییان شبیه میداند. وی میگوید: «تکیهها و خانقاههای مسلمانان غالباً دیوارهایشان مشبک است. چنین جایگاهها برای ریاضتکشیدن و تجرد و عزلتگزینی از دیرهای ما اروپاییان که دیوارهایش مانند باروی قلاع جنگی بلند است، بسی مناسبتر میباشد. ایرانیان دِیر را تکیۀ درویشان مینامند» همچنین در ادامه میگوید: « معنی درست کلمۀ تکیه که من آسایشگاه ترجمه کردهام، نازبالش است. قصد ایرانیان از آوردن این کلمه این است که درویشان و ریاضتکشان را اگر بالشی میسر شود که سر بر آن نهند دل خوش میدارند و هرگز در بند عمارات مجلل و برزگ و تجملات نمیباشند.»
- قمی، عباس. ۱۳۳۱. منتهیالآمال. ج 2، تهران: موسوی، ص ۹۱-۹۲.
- همایی، جلالالدین. ۱۳۸۴. تاریخ اصفهان (مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی). تهران: هما، ص ۱۹۶.
- یغمایی، اقبال. ۱۳۷۲-۱۳۷۵. سفرنامۀ شاردن، ج ۴، تهران: توس، ص ۱۵۰۰-۱۵۶۴.
- نفیسی، علیاکبر. ۱۳۵۵. فرهنگ نفیسی (ناظمالاطبا). تهران: مروی، ج۲، ص ۹۵۰.
- تحویلدار اصفهانی، میرزا حسینخان. ۱۳۴۲. جغرافیای اصفهان (جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر)، بهکوشش منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، ص ۳۶.
جالب است که شاردن نیز در سفرنامۀ خود به کاربرد این لغت اشاره میکند و آن را به دیر یا صومعۀ اروپاییان شبیه میداند. وی میگوید: «تکیهها و خانقاههای مسلمانان غالباً دیوارهایشان مشبک است. چنین جایگاهها برای ریاضتکشیدن و تجرد و عزلتگزینی از دیرهای ما اروپاییان که دیوارهایش مانند باروی قلاع جنگی بلند است، بسی مناسبتر میباشد. ایرانیان دِیر را تکیۀ درویشان مینامند» همچنین در ادامه میگوید: « معنی درست کلمۀ تکیه که من آسایشگاه ترجمه کردهام، نازبالش است. قصد ایرانیان از آوردن این کلمه این است که درویشان و ریاضتکشان را اگر بالشی میسر شود که سر بر آن نهند دل خوش میدارند و هرگز در بند عمارات مجلل و برزگ و تجملات نمیباشند.»
- قمی، عباس. ۱۳۳۱. منتهیالآمال. ج 2، تهران: موسوی، ص ۹۱-۹۲.
- همایی، جلالالدین. ۱۳۸۴. تاریخ اصفهان (مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی). تهران: هما، ص ۱۹۶.
- یغمایی، اقبال. ۱۳۷۲-۱۳۷۵. سفرنامۀ شاردن، ج ۴، تهران: توس، ص ۱۵۰۰-۱۵۶۴.
- نفیسی، علیاکبر. ۱۳۵۵. فرهنگ نفیسی (ناظمالاطبا). تهران: مروی، ج۲، ص ۹۵۰.
- تحویلدار اصفهانی، میرزا حسینخان. ۱۳۴۲. جغرافیای اصفهان (جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر)، بهکوشش منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، ص ۳۶.
دربارۀ قصر ابونصر شیراز و کاوشهای آن
محمدمهدی طاهری
محوطۀ قصر ابونصر شیراز در پای رشتهکوهی با جهت شمالغربی به جنوبشرقی در کنار دشت شیراز و بر روی یک صخرۀ طبیعی بنا شده است. نام این محدوده در سفرنامههای شاردن و کارستن نیبور و رابرت کرپورتر قلعه یا برج «مادر سلیمان» است و در گزارشهای متأخر همچون نوشتههای فرصتالدولۀ شیرازی و ناصری فسایی از آن با عنوان «قصر ابونصر» یاد شده است. این محوطه سابقاً در شش کیلومتری جنوبشرق شیراز قرار داشت و اکنون بخشی از شیراز است که در انتهای بلواری با همین نام، بلوار ابونصر، و در منطقۀ دستخضر قرار گرفته است. در سه کیلومتری شرقِ قصرابونصر، حجاریهای ساسانی «برمدلک» قرار گرفتهاست. نیز در جوار برمِدلک آتشدانی یافت شده است که بر آن خبر پیروزی ساسانیان بر رومیان آمده است. این آتشدان نذر یک فرد احتمالاً غیردرباری است که در نوع خود جالب است: فردی نذر میکند که اگر شاه ساسانی بر ارتش روم چیره شود و «روزگار آنها را بدتر کند» آتشدانی بسازد؛ که چون خبر این پیروزی به او میرسد، آتشدان مزبور را میسازد. این آتشدان بهصورت اتفاقی کشف شد و اکنون در خانۀ زینتالملوک شیراز نگهداری میشود. قصر ابونصر در تاریخ ۲۴ شهریورماه ۱۳۱۰، با شمارۀ ۱۳ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. تنها توضیحِ دادهشده دربارۀ اثر همین چند خط است که «تخت مادر سلیمان درون باروی باستانی که در دورۀ ساسانی احداث گشته و امروزه قصر ابونصر خوانده میشود واقع شده است. آقای اپتن از طرف موزۀ متروپولیتن صنایع نیویورک در ظرف سالهای ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ خورشیدی (۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ میلادی) در آنجا کاوشهای علمی نمودهاست».
سه عامل در انتخاب محوطۀ ابونصر برای کاوش هیئت امریکایی مؤثر بود: یکی رکود اقتصادی امریکا و دیگری جلوهگری محوطه با تزئینهای عاریهای یعنی درگاههای هخامنشی و نیز لغو قرارداد دولت ایران با دولت فرانسه. رکود اقتصادیِ امریکا موجب شده بود که باستانشناسان نتوانند در مقیاسی گسترده حفاری کنند، بههمیندلیل آمریکاییها از هزینۀ کاوشها در مصر کاستند و تصمیم گرفتند بخشی از ایران را در مقیاسی بسیار محدود کاوش کنند. دیگر اینکه رضا شاه پهلوی هم قراردادی را لغو کرده بود که حقِ انحصاری کاوشهای باستانشناسی در ایران را به فرانسه میداد. دیگر اینکه در محوطۀ قصر ابونصر، درگاههایی وجود داشت که حتی سیاحان اروپایی هم به هخامنشی بودن آن اشاره کرده بودند. به توصیۀ هرتسفلد و به شوق پیدا کردن محوطهای هخامنشی، هیئتی از متروپولیتن کاوش محدوده را بر عهده گرفتند و طی سه فصل محوطه را کاوش کردند. این درگاههای هخامنشی (همانطورکه باستانشناسان هم متعاقباً معترف شدند) از تختِجمشید به محوطۀ قصر ابونصر منتقل شده بود! کاوش در قصرِ ابونصر از ۱۹۳۲ آغاز شد و تیمِ متروپولیتن به حفاری قصر ابونصر پرداختند.
حفاران در فصل اول کاوشها متوجه شدند که محوطه به دورۀ هخامنشی مربوط نیست و عناصر معماری هخامنشی طی دورههای بعد به این محل منتقل شدهاند و امیدها برای پیدا شدن یک سایت هخامنشی دیگر، همچون تختجمشید، بر باد رفت. در کنار سندهای باستانشناسان که اصالت مکانی این درگاهها را ابطال میکند، بررسیهای ریچارد فرای هم از این منظر آموختنی است که در نقاشیهای رسمشده از اثر تدقیق کرده است: وقتی فلاندن و کوست از محوطۀ ابونصر بازدید کردند، تصویری از درگاههای هخامنشی آن با جزئیات کافی کشیدهاند. در تصویر آنها، و در شرقیترین درگاه، نعل درگاه به خوبی روی ستونها قرار نگرفته است و آشکارا ده اینچ بیرونزدگی دارد. علت این بیرونزدگی در این است که دو ستون با فاصلهای زیادهتر از حد طراحیشده نسبت به هم قرار گرفتهاند. این موضوع نشان میدهد که این دروازه را در دوران هخامنشی جاگیر نکردهاند. همچنین نشان میدهد که این وضع متأثر از زلزله و آسیبهای بعدی نبوده است؛ بلکه تنها علّت، قرار دادن اشتباه ستونها در دورهای بوده است که ظرافتها و دقت در جزئیات، ویژگیهای معماری هخامنشیان، دیگر محلی از اعتنا نداشته است. تا سال ۱۸۸۰ دو تا از درگاهها را دزدیده بودند یا جابهجا کرده بودند یا خراب شده بود، زیرا در نقاشی فرصتالدوله شیرازی (آثارالعجم) تنها یک درگاه قابلِدیدن است. تصویر فارسنامۀ ناصری واضحتر است اما جزئیات کمتری دارد. زاویۀ دید فارسنامۀ ناصری با زاویۀ دید فلاندن و کوست بسیار مشابهت دارد. نکتۀ درخور توجه این است که کنار تنها درگاهِ برجایمانده در نگارۀ فارسنامه، سنگهای بیشتری ریخته شدهاست، شاید علت این امر تاراج حاکم فارس بوده باشد که میخواسته تا قبل از رسیدن مادام دیولافوا کاری بکند. دیولافوا در ۱۸۸۱ به قصر ابونصر میرود. در نظر مردم چنین است که حاکمِ فارس بخشی از تزئینات سنگی بنا را جدا میکند تا در باغ شخصی خودش آنها را نصب کند. ⬇️
محمدمهدی طاهری
محوطۀ قصر ابونصر شیراز در پای رشتهکوهی با جهت شمالغربی به جنوبشرقی در کنار دشت شیراز و بر روی یک صخرۀ طبیعی بنا شده است. نام این محدوده در سفرنامههای شاردن و کارستن نیبور و رابرت کرپورتر قلعه یا برج «مادر سلیمان» است و در گزارشهای متأخر همچون نوشتههای فرصتالدولۀ شیرازی و ناصری فسایی از آن با عنوان «قصر ابونصر» یاد شده است. این محوطه سابقاً در شش کیلومتری جنوبشرق شیراز قرار داشت و اکنون بخشی از شیراز است که در انتهای بلواری با همین نام، بلوار ابونصر، و در منطقۀ دستخضر قرار گرفته است. در سه کیلومتری شرقِ قصرابونصر، حجاریهای ساسانی «برمدلک» قرار گرفتهاست. نیز در جوار برمِدلک آتشدانی یافت شده است که بر آن خبر پیروزی ساسانیان بر رومیان آمده است. این آتشدان نذر یک فرد احتمالاً غیردرباری است که در نوع خود جالب است: فردی نذر میکند که اگر شاه ساسانی بر ارتش روم چیره شود و «روزگار آنها را بدتر کند» آتشدانی بسازد؛ که چون خبر این پیروزی به او میرسد، آتشدان مزبور را میسازد. این آتشدان بهصورت اتفاقی کشف شد و اکنون در خانۀ زینتالملوک شیراز نگهداری میشود. قصر ابونصر در تاریخ ۲۴ شهریورماه ۱۳۱۰، با شمارۀ ۱۳ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. تنها توضیحِ دادهشده دربارۀ اثر همین چند خط است که «تخت مادر سلیمان درون باروی باستانی که در دورۀ ساسانی احداث گشته و امروزه قصر ابونصر خوانده میشود واقع شده است. آقای اپتن از طرف موزۀ متروپولیتن صنایع نیویورک در ظرف سالهای ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ خورشیدی (۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ میلادی) در آنجا کاوشهای علمی نمودهاست».
سه عامل در انتخاب محوطۀ ابونصر برای کاوش هیئت امریکایی مؤثر بود: یکی رکود اقتصادی امریکا و دیگری جلوهگری محوطه با تزئینهای عاریهای یعنی درگاههای هخامنشی و نیز لغو قرارداد دولت ایران با دولت فرانسه. رکود اقتصادیِ امریکا موجب شده بود که باستانشناسان نتوانند در مقیاسی گسترده حفاری کنند، بههمیندلیل آمریکاییها از هزینۀ کاوشها در مصر کاستند و تصمیم گرفتند بخشی از ایران را در مقیاسی بسیار محدود کاوش کنند. دیگر اینکه رضا شاه پهلوی هم قراردادی را لغو کرده بود که حقِ انحصاری کاوشهای باستانشناسی در ایران را به فرانسه میداد. دیگر اینکه در محوطۀ قصر ابونصر، درگاههایی وجود داشت که حتی سیاحان اروپایی هم به هخامنشی بودن آن اشاره کرده بودند. به توصیۀ هرتسفلد و به شوق پیدا کردن محوطهای هخامنشی، هیئتی از متروپولیتن کاوش محدوده را بر عهده گرفتند و طی سه فصل محوطه را کاوش کردند. این درگاههای هخامنشی (همانطورکه باستانشناسان هم متعاقباً معترف شدند) از تختِجمشید به محوطۀ قصر ابونصر منتقل شده بود! کاوش در قصرِ ابونصر از ۱۹۳۲ آغاز شد و تیمِ متروپولیتن به حفاری قصر ابونصر پرداختند.
حفاران در فصل اول کاوشها متوجه شدند که محوطه به دورۀ هخامنشی مربوط نیست و عناصر معماری هخامنشی طی دورههای بعد به این محل منتقل شدهاند و امیدها برای پیدا شدن یک سایت هخامنشی دیگر، همچون تختجمشید، بر باد رفت. در کنار سندهای باستانشناسان که اصالت مکانی این درگاهها را ابطال میکند، بررسیهای ریچارد فرای هم از این منظر آموختنی است که در نقاشیهای رسمشده از اثر تدقیق کرده است: وقتی فلاندن و کوست از محوطۀ ابونصر بازدید کردند، تصویری از درگاههای هخامنشی آن با جزئیات کافی کشیدهاند. در تصویر آنها، و در شرقیترین درگاه، نعل درگاه به خوبی روی ستونها قرار نگرفته است و آشکارا ده اینچ بیرونزدگی دارد. علت این بیرونزدگی در این است که دو ستون با فاصلهای زیادهتر از حد طراحیشده نسبت به هم قرار گرفتهاند. این موضوع نشان میدهد که این دروازه را در دوران هخامنشی جاگیر نکردهاند. همچنین نشان میدهد که این وضع متأثر از زلزله و آسیبهای بعدی نبوده است؛ بلکه تنها علّت، قرار دادن اشتباه ستونها در دورهای بوده است که ظرافتها و دقت در جزئیات، ویژگیهای معماری هخامنشیان، دیگر محلی از اعتنا نداشته است. تا سال ۱۸۸۰ دو تا از درگاهها را دزدیده بودند یا جابهجا کرده بودند یا خراب شده بود، زیرا در نقاشی فرصتالدوله شیرازی (آثارالعجم) تنها یک درگاه قابلِدیدن است. تصویر فارسنامۀ ناصری واضحتر است اما جزئیات کمتری دارد. زاویۀ دید فارسنامۀ ناصری با زاویۀ دید فلاندن و کوست بسیار مشابهت دارد. نکتۀ درخور توجه این است که کنار تنها درگاهِ برجایمانده در نگارۀ فارسنامه، سنگهای بیشتری ریخته شدهاست، شاید علت این امر تاراج حاکم فارس بوده باشد که میخواسته تا قبل از رسیدن مادام دیولافوا کاری بکند. دیولافوا در ۱۸۸۱ به قصر ابونصر میرود. در نظر مردم چنین است که حاکمِ فارس بخشی از تزئینات سنگی بنا را جدا میکند تا در باغ شخصی خودش آنها را نصب کند. ⬇️
⬆️ همچنین مردم معتقدند که چون حاکم فارس چند داریک (سکۀ داریوشی) در مجموعه پیدا میکند، طمع کرده و زیر درگاهها را میکند تا سکههای بیشتری به چنگ بیاورد. اما این روایت عامه احتمالاً نادرست است، زیرا کاوشها نشان میدهد که قدیمیترین سکۀ این محدوده مربوط به زمان پارتیان و بیشتر سکهها مربوط به دورۀ ساسانیان است. در واقع اینکه حاکم فارس بنا را سوراخ کرده باشد تا به طلا برسد موضوعی محتمل است اما اینکه چیزی دستش را گرفته باشد بسیار نامحتمل به نظر میرسد. بههرحال این درگاه هخامنشی را نهایتاً ادارۀ باستانشناسی ایران به تختِجمشید برد و در کاخ داریوش نصب کرد. چند قطعۀ هخامنشی دیگر را هم مردم همجوارِ قصر ابونصر در خانههایشان نصب کرده بودند که ادارۀ باستانشناسی آنها را هم به تختِجمشید بازگرداند.
در فصل دوم، تمرکز روی دژ قصر ابونصر و محوطۀ اطراف دژ بود. کشفیات آغازین آنها مصنوعاتی از دورۀ هخامنشی یا پیشاساسانی بود. بریدگیهای مکرر در صفه نشان داد که طبقهای از آجر بوده، برای شکل دادن صفهای که هفت متر ضخامت داشته است. این صفه یکششم فضای قلعه را به خود اختصاص میداده است و هیچ اشارهای به ساخت عامدانۀ ابرسازۀ معماریانهای نمیکند (اگر اساساً اشاره به چیزی معماریانه بکند). چنانکه هاوزر نوشتهاست «انبوه آجرها، ما را عمیقاً ناامید کرد». از جمله یافتههای مهم به دست آمده از محوطۀ دژ، گلمهرها هستند که بر اساس تاریخگذاریها به اواخر دورۀ ساسانی و اوایل دورۀ اسلامی متعلق هستند. این مجموعه که شامل ۵۰۵ گلمهر میگردد، تا پیش از کاوشهای اخیر در محوطۀ تختسلیمان بزرگترین مجموعۀ گلمهرهای به دستآمده از کاوشهای باستانشناختی بودهاست. از این مجموعه ۲۲۴ گلمهره به موزۀ ایرانباستان و ۲۸۱ گلمهره به موزۀ متروپولیتن منتقل شد. کاوشهای فصل سوم در ۱۹۳۴ به پایان رسید و گورهای بالای کوههای مجاور دژ که به دوران قبل از ساسانی متعلق بودند کاوش شد. حفاران و کاوشگران دوازده گور را بررسی و اطلاعاتش را ثبت کردند. بیشتر گورها کُپهای دایرهای شکل و ساختهشده از سنگِ تراشیده بودند. گونهای دیگری از گورها هم موجود بود که در صخرههای عمودی کوه کنده شده بودند. هرچند نقشۀ این گورهای سنگی بسیار متنوع بود اما در بعضی امور خصوصیات مشترک داشتند. ورودی آنها در دیوار سنگچینها واقع بود و با سنگی بزرگ مسدود شده بود؛ ورودی معمولاً در ضلع شرق یا جنوبشرق گور قرار داشت. آپتون در گزارشش نوشته است «صدها گور بر صخره ساخته شدهاست، که در نقشه دایرهای و در مقطع نیمدایرهای هستند و از اتاقکهایشان از یک تا هفت اتاقک متغیر است. ما دوازده تای آنها را کاوش کردیم اما گذرِ زمان و همّت چوپانان ناحیه، در تخریب کاملِ گورها چنان بود که تنها دستآورد ما، در کنار دادههای معمارانه، تعداد کمی سکۀ پارتی از قرن اول پیش از میلاد یا قرن اول بعد از میلاد و چند تکه سفال ... بود» (ویتکامب، ۱۹۸۵:۲۱۰).
آنچه هیئت متروپولیتن کاوش کرده بود در گذر زمان دوباره مدفون شده است یا بهکلی خراب؛ زیرا در سال ۱۹۳۶ اشمیت عکسی هوایی از قصر گرفته بود که امروز نمیشود آنهایی را دید که در عکس اشمیت دیده میشوند. هیچ حفاظتی از محوطۀ ابونصر و از حجاریهای برمِدلک نمیشود. شهرداری شیراز هم حریم بلافصل قصر را کرتبندی کرده و نخالههای ساختمانی را آنجا میریزد.
.
- Frye, Richard N., Sasanian Remains from Qasr-I Abu Nasr: Seals, Sealings and coins. Harvard Iranian Series, Cambridge, Mass. 1973.
- Whitcomb, Donald S., Befor The Roses And Nightingales: Excavations at Qasr-I Abu Nasr, Old Shiraz, NewYork:MMA, 1985.
@Koubeh
در فصل دوم، تمرکز روی دژ قصر ابونصر و محوطۀ اطراف دژ بود. کشفیات آغازین آنها مصنوعاتی از دورۀ هخامنشی یا پیشاساسانی بود. بریدگیهای مکرر در صفه نشان داد که طبقهای از آجر بوده، برای شکل دادن صفهای که هفت متر ضخامت داشته است. این صفه یکششم فضای قلعه را به خود اختصاص میداده است و هیچ اشارهای به ساخت عامدانۀ ابرسازۀ معماریانهای نمیکند (اگر اساساً اشاره به چیزی معماریانه بکند). چنانکه هاوزر نوشتهاست «انبوه آجرها، ما را عمیقاً ناامید کرد». از جمله یافتههای مهم به دست آمده از محوطۀ دژ، گلمهرها هستند که بر اساس تاریخگذاریها به اواخر دورۀ ساسانی و اوایل دورۀ اسلامی متعلق هستند. این مجموعه که شامل ۵۰۵ گلمهر میگردد، تا پیش از کاوشهای اخیر در محوطۀ تختسلیمان بزرگترین مجموعۀ گلمهرهای به دستآمده از کاوشهای باستانشناختی بودهاست. از این مجموعه ۲۲۴ گلمهره به موزۀ ایرانباستان و ۲۸۱ گلمهره به موزۀ متروپولیتن منتقل شد. کاوشهای فصل سوم در ۱۹۳۴ به پایان رسید و گورهای بالای کوههای مجاور دژ که به دوران قبل از ساسانی متعلق بودند کاوش شد. حفاران و کاوشگران دوازده گور را بررسی و اطلاعاتش را ثبت کردند. بیشتر گورها کُپهای دایرهای شکل و ساختهشده از سنگِ تراشیده بودند. گونهای دیگری از گورها هم موجود بود که در صخرههای عمودی کوه کنده شده بودند. هرچند نقشۀ این گورهای سنگی بسیار متنوع بود اما در بعضی امور خصوصیات مشترک داشتند. ورودی آنها در دیوار سنگچینها واقع بود و با سنگی بزرگ مسدود شده بود؛ ورودی معمولاً در ضلع شرق یا جنوبشرق گور قرار داشت. آپتون در گزارشش نوشته است «صدها گور بر صخره ساخته شدهاست، که در نقشه دایرهای و در مقطع نیمدایرهای هستند و از اتاقکهایشان از یک تا هفت اتاقک متغیر است. ما دوازده تای آنها را کاوش کردیم اما گذرِ زمان و همّت چوپانان ناحیه، در تخریب کاملِ گورها چنان بود که تنها دستآورد ما، در کنار دادههای معمارانه، تعداد کمی سکۀ پارتی از قرن اول پیش از میلاد یا قرن اول بعد از میلاد و چند تکه سفال ... بود» (ویتکامب، ۱۹۸۵:۲۱۰).
آنچه هیئت متروپولیتن کاوش کرده بود در گذر زمان دوباره مدفون شده است یا بهکلی خراب؛ زیرا در سال ۱۹۳۶ اشمیت عکسی هوایی از قصر گرفته بود که امروز نمیشود آنهایی را دید که در عکس اشمیت دیده میشوند. هیچ حفاظتی از محوطۀ ابونصر و از حجاریهای برمِدلک نمیشود. شهرداری شیراز هم حریم بلافصل قصر را کرتبندی کرده و نخالههای ساختمانی را آنجا میریزد.
.
- Frye, Richard N., Sasanian Remains from Qasr-I Abu Nasr: Seals, Sealings and coins. Harvard Iranian Series, Cambridge, Mass. 1973.
- Whitcomb, Donald S., Befor The Roses And Nightingales: Excavations at Qasr-I Abu Nasr, Old Shiraz, NewYork:MMA, 1985.
@Koubeh
گمگشتگی مسیحیت در لابهلای کوچهها: بناهای ارمنیان در تبریز
فرناز فرجی
نوروز و ایام چند روزۀ تعطیل آن بهترین فرصت را برای پرسهزدن در محلات و کوچهپسکوچههای تبریز ایجاد میکند. یکی از محلاتی که میتواند در این گشتهای نوروزی موردتوجه باشد، محلۀ معروف به «بارون آواک» است. محلههای تاریخی تبریز معرّف وضع اجتماعی و فرهنگی ساکنان آن هستند. محلاتی مانند چرنداب، مهاد مهین، میار میار، اهراب، دوه چی و ... همگی بر طبقۀ اجتماعی، نوع معیشت و حتّی مذهب ساکنان این محلات دلالت دارند. نوشتۀ حاضر تلاشی است برای معرفی محلۀ «بارون آواک»، «مدرسۀ تومانیان» و «کلیسای سورپ سرکیس (سرکیس مقدس)» بهعنوان سه مکانی در تبریز که کمتر شناخته شدهاند و بهدلیل تفاوت فرهنگی-تاریخی این بخش از شهر با سایر مناطق آن سزاوار توجه بیشتر هستند.
یک- محلۀ بارون آواک: محلۀ امروزی بارون آواک ترکیبی از دو محلۀ «لیلآباد» و محلۀ «قلعه تبریز» است که هر دو در گذشته ارمنینشین بودهاند. در پی دگرگونسازیها و تخریبهای گستردۀ شهرداری تبریز بهمنظورِ اجرای طرحهای تفصیلی و جامع، با زدودن و نابودی بناهای دیرپا و قدیمی این محله، بر پهنای گذر بارون آواک افزوده شده و کوچۀ دیرینه تبدیل به خیابان امروزی بارون آواک گشته است و بهمرور ِزمان این محله نام خود را از گذر قدیمی و خیابان امروزی بارون آواک گرفته است. وجه تسمیۀ این محله که در گویش محلی به صورت «بارون آوا» تلفظ میشود به بانی ریشسفید ارمنی بازمیگردد که در دوران ناصرالدینشاه، یکی از برجوباروهای هشتگانۀ شهر را که پس از زلزلۀ سال ۱۷۸۰ میلادی ساخته شده بود، تخریب کرده و در محل آن، ارمنیهای طبقۀ متوسط و فقیر این شهر و مهاجران ارمنی روستاهای اطراف را سکونت داده بود. کلیسای قدیمی سرکیس مقدس و مدرسۀ تامارا تومانیان به همراه چند بنای دیگر از جمله مراکزی هستند که در این محله واقع شدهاند.
دو- مدرسۀ تومانیان: در سال ۱۸۹۵م/۱۳۰۲ ق، برادران تومانیان بهیاد خواهر ناکام خود «تامارا تومانیان»، نخستین مدرسۀ دخترانه را برای دختران ارمنیِ ساکن در تبریز بنا نهادند. بنای این مدرسه در دو طبقه بههمراه زیرزمین با فرمی خطی کاملاً از آجر و با پیِ سنگی ساخته شده است. پنجرههای بلند تاقی، دو سنتوری برفراز ورودی بنا، دو قوس هلالی در طرفین آسمانه و مجموعۀ آجرکاریهایی که در نهایت بلوکهای آجری سهبُعدی را به نمایش میگذارند، نمای کلی این بنا در هر دو جانب آن را ساختهاند. کل بنا بهگونهای تداعیگر ترکیبی از کلیساهای ارمنی آجری و ابنیۀ قاجاری سطح شهر است.
سه- کلیسای سرکیس مقدس: بههمّت پطروسیان یکی از تاجران ارمنی تبریز در سال ۱۸۲۱م کلیسایی در مرکز محلۀ لیلآباد (لیلاوا) ساخته و در سال ۱۸۴۵م مرمت و بازسازی شده است. ساختمان این کلیسا مانند بسیاری از کلیساهای منفرد ارمنی واقع در منطقه، صلیبیشکل با دیوارههای سنگی و گنبدهای آجری و با سه درگاه شمالی، جنوبی و شرقی است. در فضای درونی کلیسا، چهار ستون آجری با پایههای عریض سنگی، گنبد مخروطی و تاقهای متعدد، آن را بر دوش میکشند. تزیینات داخلی بنا نیز شامل تصاویری از حضرت مریم، حضرت مسیح، گریگور روشنگر و سایر قدّیسان ارمنی است. امروزه کلیسای سرکیس در میانۀ محوطۀ مدرسۀ تومانیان قرار گرفته و هر دو بنا در دل کوچهای خود را از دید سایر مردم شهر پوشاندهاند.
دو بنای موصوف و ساکنان محله و بقیۀ بناهای متعلق به ارمنیان ساکن در ایران همگی یادگاری از مسیری فرهنگی هستند که روزگاری از کوههای آرارات آغاز شده و خود را تا نیمی از فلات ایران گسترده بود. در ادامۀ این گشتوگذار در شهر میتوان از قبرستان ارامنه و سایر کلیساهای قدیمی شهر بازدید کرد و بیشتر با فرهنگ مردمی آشنا شد که روزگاری دوشادوش اجداد ما در شهرهای این کشور زندگی میکردند. خوشبختانه ثبت جهانی کلیساهای سنتاستپانوس، قرهکلیسا، زرزر و کلیسای چوپانِ درۀ شام در سال ۲۰۰۸ میلادی به توجه بیشتر به این ابنیه افزوده و این کلیساها تبدیل به یکی از جاذبههای گردشگری استان شدهاند.⬇️
فرناز فرجی
نوروز و ایام چند روزۀ تعطیل آن بهترین فرصت را برای پرسهزدن در محلات و کوچهپسکوچههای تبریز ایجاد میکند. یکی از محلاتی که میتواند در این گشتهای نوروزی موردتوجه باشد، محلۀ معروف به «بارون آواک» است. محلههای تاریخی تبریز معرّف وضع اجتماعی و فرهنگی ساکنان آن هستند. محلاتی مانند چرنداب، مهاد مهین، میار میار، اهراب، دوه چی و ... همگی بر طبقۀ اجتماعی، نوع معیشت و حتّی مذهب ساکنان این محلات دلالت دارند. نوشتۀ حاضر تلاشی است برای معرفی محلۀ «بارون آواک»، «مدرسۀ تومانیان» و «کلیسای سورپ سرکیس (سرکیس مقدس)» بهعنوان سه مکانی در تبریز که کمتر شناخته شدهاند و بهدلیل تفاوت فرهنگی-تاریخی این بخش از شهر با سایر مناطق آن سزاوار توجه بیشتر هستند.
یک- محلۀ بارون آواک: محلۀ امروزی بارون آواک ترکیبی از دو محلۀ «لیلآباد» و محلۀ «قلعه تبریز» است که هر دو در گذشته ارمنینشین بودهاند. در پی دگرگونسازیها و تخریبهای گستردۀ شهرداری تبریز بهمنظورِ اجرای طرحهای تفصیلی و جامع، با زدودن و نابودی بناهای دیرپا و قدیمی این محله، بر پهنای گذر بارون آواک افزوده شده و کوچۀ دیرینه تبدیل به خیابان امروزی بارون آواک گشته است و بهمرور ِزمان این محله نام خود را از گذر قدیمی و خیابان امروزی بارون آواک گرفته است. وجه تسمیۀ این محله که در گویش محلی به صورت «بارون آوا» تلفظ میشود به بانی ریشسفید ارمنی بازمیگردد که در دوران ناصرالدینشاه، یکی از برجوباروهای هشتگانۀ شهر را که پس از زلزلۀ سال ۱۷۸۰ میلادی ساخته شده بود، تخریب کرده و در محل آن، ارمنیهای طبقۀ متوسط و فقیر این شهر و مهاجران ارمنی روستاهای اطراف را سکونت داده بود. کلیسای قدیمی سرکیس مقدس و مدرسۀ تامارا تومانیان به همراه چند بنای دیگر از جمله مراکزی هستند که در این محله واقع شدهاند.
دو- مدرسۀ تومانیان: در سال ۱۸۹۵م/۱۳۰۲ ق، برادران تومانیان بهیاد خواهر ناکام خود «تامارا تومانیان»، نخستین مدرسۀ دخترانه را برای دختران ارمنیِ ساکن در تبریز بنا نهادند. بنای این مدرسه در دو طبقه بههمراه زیرزمین با فرمی خطی کاملاً از آجر و با پیِ سنگی ساخته شده است. پنجرههای بلند تاقی، دو سنتوری برفراز ورودی بنا، دو قوس هلالی در طرفین آسمانه و مجموعۀ آجرکاریهایی که در نهایت بلوکهای آجری سهبُعدی را به نمایش میگذارند، نمای کلی این بنا در هر دو جانب آن را ساختهاند. کل بنا بهگونهای تداعیگر ترکیبی از کلیساهای ارمنی آجری و ابنیۀ قاجاری سطح شهر است.
سه- کلیسای سرکیس مقدس: بههمّت پطروسیان یکی از تاجران ارمنی تبریز در سال ۱۸۲۱م کلیسایی در مرکز محلۀ لیلآباد (لیلاوا) ساخته و در سال ۱۸۴۵م مرمت و بازسازی شده است. ساختمان این کلیسا مانند بسیاری از کلیساهای منفرد ارمنی واقع در منطقه، صلیبیشکل با دیوارههای سنگی و گنبدهای آجری و با سه درگاه شمالی، جنوبی و شرقی است. در فضای درونی کلیسا، چهار ستون آجری با پایههای عریض سنگی، گنبد مخروطی و تاقهای متعدد، آن را بر دوش میکشند. تزیینات داخلی بنا نیز شامل تصاویری از حضرت مریم، حضرت مسیح، گریگور روشنگر و سایر قدّیسان ارمنی است. امروزه کلیسای سرکیس در میانۀ محوطۀ مدرسۀ تومانیان قرار گرفته و هر دو بنا در دل کوچهای خود را از دید سایر مردم شهر پوشاندهاند.
دو بنای موصوف و ساکنان محله و بقیۀ بناهای متعلق به ارمنیان ساکن در ایران همگی یادگاری از مسیری فرهنگی هستند که روزگاری از کوههای آرارات آغاز شده و خود را تا نیمی از فلات ایران گسترده بود. در ادامۀ این گشتوگذار در شهر میتوان از قبرستان ارامنه و سایر کلیساهای قدیمی شهر بازدید کرد و بیشتر با فرهنگ مردمی آشنا شد که روزگاری دوشادوش اجداد ما در شهرهای این کشور زندگی میکردند. خوشبختانه ثبت جهانی کلیساهای سنتاستپانوس، قرهکلیسا، زرزر و کلیسای چوپانِ درۀ شام در سال ۲۰۰۸ میلادی به توجه بیشتر به این ابنیه افزوده و این کلیساها تبدیل به یکی از جاذبههای گردشگری استان شدهاند.⬇️
⬆️پانوشتها
- در ۱ آذر ۱۳۷۸ مدرسۀ تومانیان به شمارۀ ۲۵۱۹ ثبت ملی شد و درحالِحاضر همزمان بهعنوانِ مرکز خلیفهگری آذربایجان و مدرسهای ابتدایی فعالیت خود را ادامه میدهد.
- بهتر است برای بازدید از این مکان، روز یکشنبه را برگزینید تا شاهد مراسم مذهبی ارامنه هم باشید.
- برای یافتن این محله و خیابان در تبریز کافی است نام آن را بپرسید. این محله در بین محلات قدیمی اهراب و میارمیار واقع شده است.
منابع
- Nomination File of “The Armenian Monastic Ensembles in Iranian Azarbayjan”,UNESCO,World Heritage Convention,Tehran2007
- آراکلیان، واروژان. تاریخچه و روند شکلگیری بناهای مذهی ارمنیان در ایران. مجموعۀ مقالات کنگرۀ تاریخ معماری و شهرسازی ایران، ارگ بم؛ جلد سوم، ۱۳۷۴.
- مجلۀ فرهنگی پیمان، شمارههای ۷۲-۷۵؛ از تابستان ۱۳۹۴ تا بهار ۱۳۹۵.
- خاماچی، بهروز. شهر من تبریز. چاپ سوم؛ انتشارات شمس، ۱۳۸۹.
@Koubeh
- در ۱ آذر ۱۳۷۸ مدرسۀ تومانیان به شمارۀ ۲۵۱۹ ثبت ملی شد و درحالِحاضر همزمان بهعنوانِ مرکز خلیفهگری آذربایجان و مدرسهای ابتدایی فعالیت خود را ادامه میدهد.
- بهتر است برای بازدید از این مکان، روز یکشنبه را برگزینید تا شاهد مراسم مذهبی ارامنه هم باشید.
- برای یافتن این محله و خیابان در تبریز کافی است نام آن را بپرسید. این محله در بین محلات قدیمی اهراب و میارمیار واقع شده است.
منابع
- Nomination File of “The Armenian Monastic Ensembles in Iranian Azarbayjan”,UNESCO,World Heritage Convention,Tehran2007
- آراکلیان، واروژان. تاریخچه و روند شکلگیری بناهای مذهی ارمنیان در ایران. مجموعۀ مقالات کنگرۀ تاریخ معماری و شهرسازی ایران، ارگ بم؛ جلد سوم، ۱۳۷۴.
- مجلۀ فرهنگی پیمان، شمارههای ۷۲-۷۵؛ از تابستان ۱۳۹۴ تا بهار ۱۳۹۵.
- خاماچی، بهروز. شهر من تبریز. چاپ سوم؛ انتشارات شمس، ۱۳۸۹.
@Koubeh
کوبه
گمگشتگی مسیحیت در لابهلای کوچهها: بناهای ارمنیان در تبریز فرناز فرجی نوروز و ایام چند روزۀ تعطیل آن بهترین فرصت را برای پرسهزدن در محلات و کوچهپسکوچههای تبریز ایجاد میکند. یکی از محلاتی که میتواند در این گشتهای نوروزی موردتوجه باشد، محلۀ معروف…
پلان کلیسای سورپ، تبریز؛ مأخذ: فصلنامهٔٔ پیمان
کوبه
گمگشتگی مسیحیت در لابهلای کوچهها: بناهای ارمنیان در تبریز فرناز فرجی نوروز و ایام چند روزۀ تعطیل آن بهترین فرصت را برای پرسهزدن در محلات و کوچهپسکوچههای تبریز ایجاد میکند. یکی از محلاتی که میتواند در این گشتهای نوروزی موردتوجه باشد، محلۀ معروف…
عکس قدیمی مدرسهٔ تومانیان؛ مأخذ: ویکیپدیا
کوبه
گمگشتگی مسیحیت در لابهلای کوچهها: بناهای ارمنیان در تبریز فرناز فرجی نوروز و ایام چند روزۀ تعطیل آن بهترین فرصت را برای پرسهزدن در محلات و کوچهپسکوچههای تبریز ایجاد میکند. یکی از محلاتی که میتواند در این گشتهای نوروزی موردتوجه باشد، محلۀ معروف…
مدرسهٔ تومانیان و کلیسای سورپ سرکیس؛ عکس از فرناز فرجی