کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
Photo
معماری و هویت فرهنگی.pdf
688.1 KB
متن کامل سمینار «معماری و هویت فرهنگی: یک خوانش روان‌کاوانه»؛ دکتر عبداله کریم‌زاده

تبدیل صوت به متن: ندا عباسی ملکی
کوبه
دربارهٔ سخنرانی «روان‌کاوی دیوار» سعید خاقانی زیمل در مقاله‌ای تحت عنوان درها و پل‌ها (۱) به خوانش جامعه‌شناسانهٔ کنترل و گذر از دریچهٔ این دو عنصر معمارانه می‌پردازد. خوانشی (۲) که در اینجا اتفاق می‌افتد با خواندن صرف فرق می‌کند، و نوعی مشارکت نقادانهٔ…
فردا
سه‌شنبه ۲۶بهمن‌ماه۱۳۹۵، از ساعت ۱۲

⭕️«روان‌کاوی دیوار» ؛ با سخنرانی دکتر سعید خاقانی⭕️

خیابان شانزده آذر، معاونت فرهنگی‌دانشجویی دانشگاه تهران، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، سالن کنفرانس.

حضور در این جلسه برای علاقه‌مندان آزاد است.
کوبه
موقعیت باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
موقعیت باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
Forwarded from کوبه
Forwarded from Bukharamag
Forwarded from Bukharamag
دیدار و گفتگو با ویلم فلور
پنجشنبه این هفته، ۲۸ بهمن، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح کتابفروشی آینده میزبان ویلم فلور، ایرانشناس و متخصص تاریخ ایران است.
پروفسور ویلم فلور پژوهشگری هلندی است که در ۱۹۴۲ به دنیا آمده است. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه اوترخت و دانشگاه لیدن در رشته‌های اقتصاد توسعه‌یافته و جامعه‌شناسی غیر‌غربی و اسلام‌شناسی به اتمام رسانده و زبان‌های فارسی و عربی را آموخته و در ۱۹۷۱ درجه دکترایش را در دانشگاه لیدن گرفته است پروفسور فلور از سال‌۱۹۶۵ به بعد به عنوان پژوهشگر مستقل کار کرده شده است که بیش از ۲۶۰ مقاله و کتاب در زمینه تاریخ اجتماعی ـ اقتصادی ایران نوشته است.
از این مجموعه آثار می‎توان به عناوین زیر اشاره کرد:
کشاورزی در ایران دوره قاجار
بهداشت عمومی در ایران دوره قاجار
خلیج فارس: تاریخ سیاسی و اقتصادی پنج شهر بندری از ۱۵۰۰ تا ۱۷۳۰
برآمدن عرب‌های خلیج فارس از ۱۷۴۷ تا ۱۷۹۲
القاب و عناوین در ایران دوره صفوی
سفرها در شمال ایران از ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۴
تاریخ نمایش در ایرانمایش در ایران
پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح
خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲
🔰📊📝میراث فرهنگی / داده نگاره شماره چهار: دامغان نگاری

معراج شریفی
داده‌نگارۀ شمارۀ چهار: دامغان‌نگاری

معراج شریفی



دامغان‌نگاری: شکل­گیری و سیر تحول شهر دامغان
پروژۀ دامغان‌­نگاری بعد از معرفی چند بنای تاریخی شهر دامغان به‌دنبال معرفی سرگذشت این شهر است. شهر دامغان یا قومس در دوره‌های پیش‌ازتاریخ، پیش‌ازاسلام و دورانِ اسلامی همواره مورد هجوم اقوام مختلف بوده و بااین‌حال هر دوره راهی برای تداوم حیات خود پیدا کرده است. دامغان به‌دلیل موقعیت قرارگیری خاص خود از دوران پیش‌ازتاریخ و ارتباط با آلتین‌تپه و الغ‌تپه و سیلک، تا خراسان و ری در دورۀ تاریخی، همواره مورد توجه حکام بوده است.

ساده کردن مباحث تخصصی در حوزۀ میراث فرهنگی موجب شناخت و جلبِ‌توجه بیشتر مردم و نیز پی‌آیند آن تداوم حیات میراث فرهنگی است. داده­نگارۀ پیشِ رو از موقعیت قرارگیری دامغان از گذشته تا اکنون آغاز شده و به شرح سه دوره می­پردازد. سعی شده با توجه به تخصصی بودن اطلاعات و گستردگی مباحث، نکات کلیدی استخراج شده و با دسته­بندی اطلاعات و طراحی، انتقال داده­ها سریع­تر صورت گیرد. در هر قطاع دایرۀ زمانی، موارد تأثیرگذار در تحول شهرسازی ذکر شده که به همراه آن­ها تصویر، گزارش اکتشاف و سفرنامه­ها ارائه شده­اند. منابع مورد استفاده نیز در انتهای یادداشت قابل بررسی هستند.

@Koubeh
کوبه
Photo
دکتر حمیدرضا کاظم‌پور، پژوهشگر و مدرس دانشگاه علم‌و‌صنعت و دارای مدرک «معماری سنتی» از دانشگاه صنعتی مالزی (UTM) و نیز نشان درجهٔ یک هنری مرمت ابنیهٔ تاریخی است. از تألیفات او می‌توان به کتاب «سیر تحول مقرنس در ایران» (Supreme Century, 2016) اشاره کرد.

انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در تاریخ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ برگزارکنندهٔ نشست «سیر تحول مقرنس» در نگارخانهٔ دانشکدهٔ معماری دانشگاه تهران است. این برنامه از ساعت ۱۰:۳۰ آغاز می‌شود.

دکتر کاظم‌پور متن زیر را دربارهٔ نشست پیشِ ‌رو برای «کوبه» ارسال کرده‌اند:

«مقرنس همواره یکی از پیچیده‌ترین عناصر تزئینی معماری سنتی جهان بوده است. در مقرنس، اجزائی طاقچه‌مانند با یکدیگر ترکیب شده و در طبقات پشت سر هم قرار می‌گیرند تا حجمی سه‌بُعدی بسارند که برای پوشش سقف و زیرگنبد و ایوان و گذرگاه‌ها استفاده می‌شده است. با وجود اینکه جنبه‌های مختلفی از این ساختار بی‌نظیر توسط بسیاری از محققان مطالعه شده است، ریشهٔ این ساختار و سیر تکامل آن هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. تئوری‌هایی وجود دارد که اذعان می‌دارد سه‌کنجِ ایرانی ریشهٔ مقرنس است، امّا در دهه‌های گذشته، هیچ‌گاه محققان نتوانسته‌اند فاصلهٔ عظیم بین این دو ساختار را پُر کنند.
در این نشست، نتایج پژوهشی در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد که نشان می‌دهد پتکانه حلقهٔ گم‌شده بین مقرنس و سه‌کنج است. برای دستیابی به این هدف، نمونه‌های فراوانی با در نظر گرفتن تنوع تاریخی، فرمی و ساختاری، و روش ساخت انتخاب و به‌صورت ماتریسی مقایسه شده‌اند تا بتوانند راهگشای کشف سیر تحول مقرنس در ایران باشند. بر این اساس، هر سه ساختارِ سه‌کنج، پتکانه و مقرنس، با روش تحقیق قیاسی تعریف شده و رابطهٔ بین این ساختارها از طریق مطالعهٔ کیفی تبیین می‌شود. در این گفتار تلاش می‌شود سیرتحول مقرنس از طریق نمودارهایی گویا به نمایش گذاشته شود و اجزاء، انواع، روش‌های ساخت و ترسیم پلان مقرنس ایرانی به علاقمندان معرفی گردد.»

حضور در این نشست برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
@Koubeh
جیغ مؤذن بر مأذنۀ تابوت‌ها

‌فراز طهماسبی

هیلن‌براند در کتاب معماری اسلامی خویش روایتی این‌چنین از ساخت منارۀ جام می‌کند:
«تزیینات اصلی آن کلأ مشتمل بر سورۀ مریم است...کتیبه‌های اصلی دیگر آن همگی تاریخی هستند و از پیروزی‌ها والقاب سلطان آن زمانِ غور ستایش می‌کنند... . یک نسل قبل شهروندانِ در بند غزنین به قلعۀ کوهستانی فیروزکوه، پایتخت غوریان، و به محوطۀ مناره جام کشانده شده بودند تا با انجام کار اجباری، ارگ را بسازند. پس از آن قتل عام شدند و خون آن‌ها برای ساختن ملات برج‌های آن مخلوط شد. سلطان محمدبن‌سام، سازندۀ مناره جام، درواقع تیر خلاصی برای دشمن اجدادی خود بود و جای تعجب نیست که فتح‌نامۀ یادمانی او را به شکل مناره‌ای عظیم و به‌عنوان نماد پیروزی او ببینیم.»

ذات یادمان قرین با یادآوری است. حک کردن رویدادی در آگاهی عمومی به‌واسطۀ تعیّن بخشیدن به آن. اما می‌توان گفت که حد تأثیر «تخریب» در این آگاهی عمومی اگر فراتر از ساختن نباشد، کمتر نیست. روایتی که هیلن‌براند از منارۀ جام ارائه می‌دهد تنها موردی نیست که در بر دارندۀ دوگانۀ ساختن-تخریب است. بسیاری از یادمان‌ها این دوگانه را با خود دارند. یادمان‌هایی که ساخته شدنشان در گرو ویرانی است یا ویرانی‌هایی که خود نوعی بازنماییِ یادمان‌گونه‌اند. خونی که در ترکیب ملات برج‌های ارگ محوطۀ جام خشک شد، کنایه‌ای غریب از تعیّن بخشیدن به ویرانی به‌واسطۀ ساختن است که از فرط صراحت پردۀ همۀ تمثیل‌ها را می‌درد. این مطلع نه مقدمه‌ای برای تخریب‌های بامیان و تدمر و موصل، که مقدمه‌ای برای ساختن و آباد کردن است؛ در جایی که خبری از افراطی‌گری نیست و توسعه، زیر پوست آرام شهر و از دل زمین نقب می‌زند و به پیش می‌رود: اصفهان-چهارباغ.

هیلن‌براند از منارۀ جام به‌عنوان نیزه‌ای به قلب جهان کفر یاد می‌کند. در مورد این مناره عملکرد و معنا طوری در هم تنیده‌اند که تفکیکشان دشوار به‌نظر می‌رسد. این در هم تنیدگی تا انتها با این مناره است و قصد کردن برای تخریب چنین بنایی باید هر دوی این جنبه‌ها را هدف بگیرد. ازسویی‌دیگر چنین یادمانی به‌سبب یگانگی ابزاری فرم و معنی و عملکردش آن دم که زاده می‌شود، مرگ محتوم خویش را نیز در بر گرفته است؛ زیرا نابودی هر کدام از این وجوه به نابودی کامل اثر می‌انجامد. اما از آنجا که تخریبِ معنا خود افزونه‌ای بر آن معناست، یادمان پس از مرگ کالبدی‌اش زندگی دیگری را در پیش می‌گیرد. بر این پایه تخریب چنین یادمان‌هایی از حکومت‌ها و ایدئولوژی‌های پیشین نه تنها برای محو کردن حضور کالبدی آنان نیست، که برای مسخ مستمر زندگی آنان در مرگ است. یادمان‌هایی همچون چهارباغ اما مؤلفه‌های معنایی یادمان بودنشان را با گذر زمان به‌دست آورده‌اند و سطوح معنایی‌شان فراتر و ژرف‌تر از عملکرد است، که برای بسط این معانی علاوه بر مطالعات تاریخی ناچار از مجموعه‌ای از مطالعات گستردۀ روان‌شناسی و جامعه‌شناسی هستیم. مصادره‌‌به‌مطلوب این یادمان نیازی به نمایش بی‌پردۀ مرگ آن ندارد؛ بلکه می‌تواند از طریق قلب صورت و قلب عملکرد در همۀ سطوح ژرف و سطحی، به قلب ماهیت معنای آن برسد. تفاوت ماهوی هدفی که پشت «ساختن» یادمان ایستاده است، حضور خود را در تخریبش نیز اعمال می‌کند. از این رو است که چهارباغ امروز به شکل حیرت‌انگیزی با پروژه‌های «عمرانی» شهری، در معرض تهدید است.

دوگانۀ ساختن-تخریب به شکلی مبتذل‌تر سر بر می‌آورد. خیابانی که روزگاری فصل مشترک کاخ‌های حکومتی بود، در طی زمان و در بر گرفتن سینماها و تفرج‌گاه‌ها بدل به فضایی یادمانی شده بود. از تماشاخانه‌های متعددِ گذشته، سه یا چهار تا باقی مانده که یکی از آنان نیز به بانک فروخته شده است. در جدارۀ شرقی خیابان موجودی عجیب‌الخلقه با سنگ‌های صورتی و ستون‌های بی‌ظرافت و قوارۀ بتنی سودای سامان‌دهی به پیاده‌گذر چهارباغ را در سر می‌پروراند؛ اما عقیم و ناتوان از سامان‌دهی، با رواقی عریض و وُیدهای بزرگ در لبۀ اتصال به خیابان، چراغ‌های رابطه را سراسر تاریک کرده است. گذشتن از لبۀ خیابان با این تمهید، همان «وارد شدن به هیچ» است. جزئی مهم از یکی از مهم‌ترین خیابان‌های تاریخ سرزمین فدای چه شده است؟ پاسخ احتمالأ چنین است: نورگیری دکان‌های تجاری بیشتر در زیرِ زمین.⬇️
⬆️ در میانۀ خیابان درختان یکی پس از دیگری از جای کنده می‌شوند و به گلدان‌های بزرگ می‌روند تا سد راه مترو نشوند و احتمالأ جسدشان روزی دوباره به خاک رود. در خصوص مترو، از روال غیرمنطقی و فاجعه‌بار اجرای پروژه و گذشتن مصرّانۀ آن از چهارباغ به‌رغم صدور رأی قضایی بگذریم که خود در انتظار سیاه کردن اوراق بسیاری است تا این قصه‌های سورئال را تحلیل کند. از آسیب‌های کالبدی آن به آثار نیز می‌توان گذشت و آن‌ها را به متخصصان امر سپرد. اما دستِ‌کم می‌توان این نکته را در نظر نگه داشت که حضور مترو، از بین رفتن اتصال و رابطۀ خیابان با جداره‌اش و نابودی درختان چهارباغ کیفیت حضور شهری را در این خیابان به کلی دگرگون می‌کند. قربانی ذبح می‌شود و خونش هر روز می‌ریزد تا در رگ یادمان جدید بخشکد. مرگ یادمان گذشته پایۀ سنگی یادمان جدید است در روز پرده‌برداری‌اش. اما اخباری که منتشر می‌شود به ما اصرار دارد بگوید که در اشتباهیم. باید باور کنیم که کشف پِیِ کاخ جهان‌نما به برکت پروژۀ مترو است که رقم خورده و این پروژه‌ها نه‌تنها در خدمت تخریب تاریخ چهارباغ نیست، که به بازیافتن هویت ازدست‌رفته نیز خدمت کرده است. پایه‌هایی که همۀ ما می‌دانستیم کجاست و با یک حفاری ساده نمایان می‌شد، در مقیاسی گسترده و پروپاگاندای رسانه‌ای به‌مثابه کشفی ارشمیدسی در بوق‌وکرنا می‌شوند. متروی چهارباغ حامی و خدمتگزار تاریخ معرفی می‌شود. حالا نوبت خبر مسرت‌انگیز است، بی هیچ توضیح اضافه‌ای: جهان‌نما بازسازی می‌شود. هلهله کنیم که کاخ را بناست بازسازی کنند و ایلعازر از دم مسیحایی زنده خواهد شد. اما آنجا که چشم باز می‌کند خواهد گفت: دیگر نه من منم و نه خانه‌ام از آن من است. کاخی که از بلندترین کاخ‌های صفوی است حالا در سایۀ ارگ جنجالی همنامش این بار نه سر می‌افرازد که کج می‌کند و موجودی جعلی را در بستری جعلی به پا می‌دارد. همۀ این‌ها به برکت مترو است.

می‌توان جهان‌نمای موعود را یادمان چهارباغ جدید نامید. یادمانی که خون خشکیدۀ چهارباغ را در بند ملات خود دارد. مؤذنی بدصوت که ایستاده تا به ما یادآوری کند دورۀ دیگری آغاز شده است. اذانش را آنجا بالای تابوت‌های مردگان یک نفس می‌خواند و قطع نمی‌کند و ما هلهله می‌کنیم که ما را گردن زدند برای دومین بار.

@Koubeh
Forwarded from آسمانه
جلسۀ نقد و بررسی کتاب درآمدی بر زیبایی‌شناسی اسلامی
Forwarded from آسمانه
جلسۀ نقد و بررسی کتاب شکل‌گیری هنر اسلامی
Forwarded from کوبه
کوبه
Photo
فردا
یکشنبه ۱اسفندماه۱۳۹۵
از ساعت ۱۰:۳۰

«سیر تحویل مقرنس»؛ دکتر حمیدرضا کاظم‌پور

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، نگارخانۀ دانشکدۀ معماری
Forwarded from آسمانه
نشست دوروزه: میراث ملموس و ناملموس شهری در بافت پیرامون حرم رضوی