کوبه
Photo
«میدان بیحصار» مستندی دربارهٔ میدان توپخانهٔ تهران به کارگردانی «مهرداد زاهدیان» است که به تاریخچهٔ تحولات این میدان از زمان ساخت تا دوران حاضر میپردازد. این فیلم، که ساختنش دو سال به طول انجامیده، جایزهٔ بهترین فیلم مستند را در جشن خانهٔ سینما در سال ۱۳۸۷ برای زاهدیان به ارمغان آورده است. مهرداد زاهدیان تحصیلکردهٔ رشتهٔ عکاسی در دانشکدهٔ هنرهای زیبا دانشگاه تهران در مقطع لیسانس و دارای مدرک فوقلیسانس فلسفه از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران است. او ساخت بیش از بیست فیلم کوتاه و مستند را در کارنامهٔ خود دارد.
در جلسهٔ روز یکشنبه ۲۴ بهمن که بههمت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران ساعت ۱۰:۳۰ در تماشاخانهٔ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار میشود، پس از پخش مستند، کارگردان به بیان توضیحاتی دربارهٔ اثر و ساخت آن میپردازد و پس از آن حاضران میتوانند در جلسهٔ پرسشوپاسخ با حضور کارگردان شرکت کنند.
حضور در این نشست برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
در جلسهٔ روز یکشنبه ۲۴ بهمن که بههمت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران ساعت ۱۰:۳۰ در تماشاخانهٔ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار میشود، پس از پخش مستند، کارگردان به بیان توضیحاتی دربارهٔ اثر و ساخت آن میپردازد و پس از آن حاضران میتوانند در جلسهٔ پرسشوپاسخ با حضور کارگردان شرکت کنند.
حضور در این نشست برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
زها حدید و معماری بومی قزوین!
صادق همایونپور
یکی دو سال پیش بود که در فیسبوک و سایتهای معماری، عکسهای دلانگیز پروژهٔ «ساختمان نظاممهندسی قزوین»، اثر «علیرضا تغابنی» مدام به اشتراک گذاشته میشد. در کنار عکسهای این پروژه، طراحان چند دیاگرام قشنگ گرافیکی را هم ارائه کرده بودند که در آنها قرار بود روند طراحی پروژه و ویژگیهای طرح توضیح داده شود. در یکی از این دیاگرامها، طراحان پروژه به تبیین روند تبدیل شدن الگویی «ایرانی» و «بومی» به ساختمان «نظاممهندسی قزوین» پرداخته بودند (تصویر ۱). در این دیاگرام چشمنواز، مربعی توخالی با الگوی حیاطمرکزی و چهارایوانی نشان داده شده بود که ابتدا ایوانهایش حذف و بنابراین «مدرن» شده بود، بعد سرپا و عمودی ایستاده بود، و بعد حجمی دیگر در درون فضای خالی عمودی آن –همان حیاطمرکزی سابق- قرار گرفته بود. اینگونه، معمار خلاق و تحصیلکردهٔ نسل نو، دکتر تغابنی، نشان داده بود که چگونه از «معماری بومی قزوین» در طرح «ساختمان نظاممهندسی قزوین» الهام گرفته است. بعد از دیدن این تحلیل، ما هم بر آن شدیم با این روش نوین و «بومیسازی» شده به تحلیل آثار شناختهشدهٔ معماری دنیا بپردازیم. خوانندهٔ منصف و دانا در پایان این یادداشت کوتاه نتیجه خواهد گرفت که اکثر قریببهاتفاق آثار شناختهشدهٔ معماری در دنیا، بهشدت متأثر از «معماری بومی قزوین» بودهاند.
نمونهٔ اوّل- «آتشنشانی ویترا»، زها حدید
شاخصترین عنصری که در بنای «ساختمان آتشنشانی ویترا»ی مرحوم حدید به چشم میخورد دیوار کج رفیع و رو به آسمان آن است که بدون شک یادآور ایدهٔ ایرانی «از خاک به افلاک» (۱) است. از طرف دیگر، کمتر بینندهٔ منصفی که با معماری ایرانی آشنا باشد این نکته از نظرش دور میماند که این عنصر کج و رفیع شکلی مدرنشده از منارههای مسجد جامع کبیر قزوین است: مقرنسها و کاشیکاریهایش حذف شده تا مدرن شود، بعد لبههایش تیز و اندکی هم کج شده تا مدرنتر شود (تصویر ۲). شاید شما بپرسید که چرا باید در بنایی که مربوط به آتشنشانان است از ایدههای مناره و از خاک به افلاک استفاده شود؟ در این صورت باید بگویم که برایتان متأسفم! شما نمیدانید یا نمیخواهید بدانید که ایرانیان اصیل آتش را به عنوان یکی از عناصر اربعه و نشانهای از اهورامزدا دوست میداشتهاند و تقدیس میکردند. این بنا چون برای آتش و آتشنشانان ساخته شده، -به قول استادان فرزانهٔ اسکیس- با «کانسپتی مفهومی» با استفاده از منارهای ایرانی و مدرن شده آتش –نماد اهورا مزدا- را تقدیس کرده است. از همهٔ اینها جالبتر اینکه آن روز راهنمای جامع قزوین میگفت که مسجد جامع قزوین قبلاً آتشکده بوده و یکی از دوستان دیگر در میراث قزوین تعریف میکرد که پوپ وقتی به مسجد جامع قزوین رسیده «فکش افتاده». دیگر نمیدانم خطاب به کسانی که ربط واضح «آتشکده» و «ساختمان آتشنشانی» را هم نمیخواهند بفهمند چه باید گفت. میبینید که خانم زها حدید «معماری بومی قزوین» را به خوبی میشناخته و البته این چندان عجیب نیست، چون او اصلیتی عراقی داشته و میدانید که عراق –به قول مهندس بهشتی (۲)- جزو «ایران فرهنگی» است و اگر از عراقیها بپرسید اهل کدام کشور هستید پاسخ میگویند: نحنُ اسماً مِن العراق، ولکِن رَسماً مِنَ الایران الفرهنجیه (ترجمه: ما اسماً عراقی امّا رسماً اهل ایران فرهنگی هستیم).
نمونهٔ دوم- «مارکت»، گروه MVRDV
شباهت این طرح با ایوان مسجدالنبی قزوین آنقدر زیاد است که ترجیح میدهم چیزی ننویسم. فقط محض خاطر کم کردن روی آنهایی که چشمانشان را بهروی حقیقت بستهاند باید توضیح بدهم که این گروه هلندی با آن اسم سختش، یکدفعه گرفته عمق ایوان مسجدالنبی کشیده و اسمش را گذاشته «مارکت». تنها تلاش بینتیجهشان برای مدرن کردن این ساختمان هم حذف کردن تزیینات کاشی روی ایوان مسجد و جایگزینیاش با چند رنگ بوده. البته زحمت کشیدهاند چند خانه و اتاق و ساختمان را هم در جرز ایوانشان جاسازی کردهاند که خُب هنری نیست. ضمناً حتماً میدانید که مارکت یعنی بازار و باز هم میدانید که بازارهای سنتی ایران بهخصوص بازار سعدالسلطنهٔ قزوین در نوع خود در دنیا معروفترینند.
نمونهٔ سوم- «پاویون دانمارک در اکسپوی چین»، گروه BIG
البته باید انصاف داد که جوان خوشفکر بیارک انگلز در مدرن کردن ایدهٔ مدرسهي شیخالاسلام قزوین و استفاده از آن برای پاویون معروف دانمارک خیلی زیرکی به خرج داده است امّا زکی! او نمیدانسته که دزدیهای هنری امثال ایشان و الهامگیریشان از معماری بومی قزوین از نظر تیزبین ما دور نمانده است.
⬇️
صادق همایونپور
یکی دو سال پیش بود که در فیسبوک و سایتهای معماری، عکسهای دلانگیز پروژهٔ «ساختمان نظاممهندسی قزوین»، اثر «علیرضا تغابنی» مدام به اشتراک گذاشته میشد. در کنار عکسهای این پروژه، طراحان چند دیاگرام قشنگ گرافیکی را هم ارائه کرده بودند که در آنها قرار بود روند طراحی پروژه و ویژگیهای طرح توضیح داده شود. در یکی از این دیاگرامها، طراحان پروژه به تبیین روند تبدیل شدن الگویی «ایرانی» و «بومی» به ساختمان «نظاممهندسی قزوین» پرداخته بودند (تصویر ۱). در این دیاگرام چشمنواز، مربعی توخالی با الگوی حیاطمرکزی و چهارایوانی نشان داده شده بود که ابتدا ایوانهایش حذف و بنابراین «مدرن» شده بود، بعد سرپا و عمودی ایستاده بود، و بعد حجمی دیگر در درون فضای خالی عمودی آن –همان حیاطمرکزی سابق- قرار گرفته بود. اینگونه، معمار خلاق و تحصیلکردهٔ نسل نو، دکتر تغابنی، نشان داده بود که چگونه از «معماری بومی قزوین» در طرح «ساختمان نظاممهندسی قزوین» الهام گرفته است. بعد از دیدن این تحلیل، ما هم بر آن شدیم با این روش نوین و «بومیسازی» شده به تحلیل آثار شناختهشدهٔ معماری دنیا بپردازیم. خوانندهٔ منصف و دانا در پایان این یادداشت کوتاه نتیجه خواهد گرفت که اکثر قریببهاتفاق آثار شناختهشدهٔ معماری در دنیا، بهشدت متأثر از «معماری بومی قزوین» بودهاند.
نمونهٔ اوّل- «آتشنشانی ویترا»، زها حدید
شاخصترین عنصری که در بنای «ساختمان آتشنشانی ویترا»ی مرحوم حدید به چشم میخورد دیوار کج رفیع و رو به آسمان آن است که بدون شک یادآور ایدهٔ ایرانی «از خاک به افلاک» (۱) است. از طرف دیگر، کمتر بینندهٔ منصفی که با معماری ایرانی آشنا باشد این نکته از نظرش دور میماند که این عنصر کج و رفیع شکلی مدرنشده از منارههای مسجد جامع کبیر قزوین است: مقرنسها و کاشیکاریهایش حذف شده تا مدرن شود، بعد لبههایش تیز و اندکی هم کج شده تا مدرنتر شود (تصویر ۲). شاید شما بپرسید که چرا باید در بنایی که مربوط به آتشنشانان است از ایدههای مناره و از خاک به افلاک استفاده شود؟ در این صورت باید بگویم که برایتان متأسفم! شما نمیدانید یا نمیخواهید بدانید که ایرانیان اصیل آتش را به عنوان یکی از عناصر اربعه و نشانهای از اهورامزدا دوست میداشتهاند و تقدیس میکردند. این بنا چون برای آتش و آتشنشانان ساخته شده، -به قول استادان فرزانهٔ اسکیس- با «کانسپتی مفهومی» با استفاده از منارهای ایرانی و مدرن شده آتش –نماد اهورا مزدا- را تقدیس کرده است. از همهٔ اینها جالبتر اینکه آن روز راهنمای جامع قزوین میگفت که مسجد جامع قزوین قبلاً آتشکده بوده و یکی از دوستان دیگر در میراث قزوین تعریف میکرد که پوپ وقتی به مسجد جامع قزوین رسیده «فکش افتاده». دیگر نمیدانم خطاب به کسانی که ربط واضح «آتشکده» و «ساختمان آتشنشانی» را هم نمیخواهند بفهمند چه باید گفت. میبینید که خانم زها حدید «معماری بومی قزوین» را به خوبی میشناخته و البته این چندان عجیب نیست، چون او اصلیتی عراقی داشته و میدانید که عراق –به قول مهندس بهشتی (۲)- جزو «ایران فرهنگی» است و اگر از عراقیها بپرسید اهل کدام کشور هستید پاسخ میگویند: نحنُ اسماً مِن العراق، ولکِن رَسماً مِنَ الایران الفرهنجیه (ترجمه: ما اسماً عراقی امّا رسماً اهل ایران فرهنگی هستیم).
نمونهٔ دوم- «مارکت»، گروه MVRDV
شباهت این طرح با ایوان مسجدالنبی قزوین آنقدر زیاد است که ترجیح میدهم چیزی ننویسم. فقط محض خاطر کم کردن روی آنهایی که چشمانشان را بهروی حقیقت بستهاند باید توضیح بدهم که این گروه هلندی با آن اسم سختش، یکدفعه گرفته عمق ایوان مسجدالنبی کشیده و اسمش را گذاشته «مارکت». تنها تلاش بینتیجهشان برای مدرن کردن این ساختمان هم حذف کردن تزیینات کاشی روی ایوان مسجد و جایگزینیاش با چند رنگ بوده. البته زحمت کشیدهاند چند خانه و اتاق و ساختمان را هم در جرز ایوانشان جاسازی کردهاند که خُب هنری نیست. ضمناً حتماً میدانید که مارکت یعنی بازار و باز هم میدانید که بازارهای سنتی ایران بهخصوص بازار سعدالسلطنهٔ قزوین در نوع خود در دنیا معروفترینند.
نمونهٔ سوم- «پاویون دانمارک در اکسپوی چین»، گروه BIG
البته باید انصاف داد که جوان خوشفکر بیارک انگلز در مدرن کردن ایدهٔ مدرسهي شیخالاسلام قزوین و استفاده از آن برای پاویون معروف دانمارک خیلی زیرکی به خرج داده است امّا زکی! او نمیدانسته که دزدیهای هنری امثال ایشان و الهامگیریشان از معماری بومی قزوین از نظر تیزبین ما دور نمانده است.
⬇️
⬆️انگلز خط و خطوط صاف گودالباغچه و مسیر حیاط همکف مدرسهٔ شیخالاسلام قزوین را نرم کرده و به قول کارفرماها، یکجورهایی کارش«مدرنْسنتی»شده. آن پایین هم یک حوض گذاشته تا همه رو به آن بایستند و حیاطمرکزی «مدرنشدهٔ» پاویون را نگاه کنند. البته نمیشود گفت که او فقط به گودالباغچهٔ مدرسهٔ شیخالاسلام قزوین نظر داشته و ممکن است او سرکی هم به مدرسهٔ آقابزرگ و مدرسهٔ خان یزد هم کشیده باشد؛ امّا آنچه واضح است این است که او هم از تأثیر «معماری بومی قزوین» مصون نمانده. همینطور حوضخانهٔ پاویون دانمارک شباهت بیمانندی به حوضخانههای «معماری بومی قزوین» دارد. آنها هم یک حوض آن زیر میگذاشتند و آرامآرام از پلهها پایین میرفتند تا دور حوض حلقه بزنند و همین یک فقره شباهت کافی است تا بپذیریم انگلز هم از معماری بومی قزوین الهام گرفته است.
پانوشتها
۱-برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهٔ این ایده، نگاه کنید به تفسیر دکتر مهدی حجت –عضو هیأتعلمی دانشگاه تهران- بر طرح مسجد چهارراه ولیعصر اثر رضا دانشمیر. بررسی مسجد دانشمیر که با الهام از «معماری بومی اصفهان» طراحی شده است (مسجد شیخلطفالله) خود مجالی دیگر میطلبد.
۲- سیدمحمد بهشتی، مدیر و برنامهریز فرهنگی، استاد دانشگاه، متخصص اقتصاد شهری، مبدع گرایشی جدید در روانشناسی اجتماعی با نام «بیماری ذهنی حاشیهنشینها»، واضع دکترین مهندسی ایرانی، نظریهپرداز اندیشهٔ ایرانشهری، متخصص و «پرستار» بیماریهای فرهنگی ایران معاصر، صاحبنظر عرصهٔ سینما با تخصص سینمای دههٔ ۶۰، متخصص موزهداری، متخصص مرمت و حفاظت میراث فرهنگی و گردشگری، پژوهشگر میراث فرهنگی و بناهای تاریخی، تئوریسین نظریهٔ نوین اقتصادی-هنریِ «فروش موزههای ملی به بخش خصوصی»، تئوریسین جامعهشناسی تاریخی و جامعهشناسی ایرانِ معاصر، واضع نظریهٔ سورئال «ایرانیها هیچوقت به هیچجا حمله نکردهاند»، مورخ و تحلیلگر معماری ایران از دورهٔ ماموتها تا دولت روحانی، پژوهشگر حوزهٔ هنر معاصر تجسمی و سخنران بخش پژوهشی «جشنوارهٔ تجسمی فجر»، تحلیلگر مسائل سیاسی از انتخابات گرفته تا مذاکرات هستهای، متخصص معناشناسی فرش و مسجد، شاعر و غزلسرای باغ ایرانی، مولف کتبی پژوهشی چون «مسجد ایرانی: مکان معراج مومن» و بزرگترین دشمن طبایع نامردِ «شکارگر» است.
@Koubeh
پانوشتها
۱-برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهٔ این ایده، نگاه کنید به تفسیر دکتر مهدی حجت –عضو هیأتعلمی دانشگاه تهران- بر طرح مسجد چهارراه ولیعصر اثر رضا دانشمیر. بررسی مسجد دانشمیر که با الهام از «معماری بومی اصفهان» طراحی شده است (مسجد شیخلطفالله) خود مجالی دیگر میطلبد.
۲- سیدمحمد بهشتی، مدیر و برنامهریز فرهنگی، استاد دانشگاه، متخصص اقتصاد شهری، مبدع گرایشی جدید در روانشناسی اجتماعی با نام «بیماری ذهنی حاشیهنشینها»، واضع دکترین مهندسی ایرانی، نظریهپرداز اندیشهٔ ایرانشهری، متخصص و «پرستار» بیماریهای فرهنگی ایران معاصر، صاحبنظر عرصهٔ سینما با تخصص سینمای دههٔ ۶۰، متخصص موزهداری، متخصص مرمت و حفاظت میراث فرهنگی و گردشگری، پژوهشگر میراث فرهنگی و بناهای تاریخی، تئوریسین نظریهٔ نوین اقتصادی-هنریِ «فروش موزههای ملی به بخش خصوصی»، تئوریسین جامعهشناسی تاریخی و جامعهشناسی ایرانِ معاصر، واضع نظریهٔ سورئال «ایرانیها هیچوقت به هیچجا حمله نکردهاند»، مورخ و تحلیلگر معماری ایران از دورهٔ ماموتها تا دولت روحانی، پژوهشگر حوزهٔ هنر معاصر تجسمی و سخنران بخش پژوهشی «جشنوارهٔ تجسمی فجر»، تحلیلگر مسائل سیاسی از انتخابات گرفته تا مذاکرات هستهای، متخصص معناشناسی فرش و مسجد، شاعر و غزلسرای باغ ایرانی، مولف کتبی پژوهشی چون «مسجد ایرانی: مکان معراج مومن» و بزرگترین دشمن طبایع نامردِ «شکارگر» است.
@Koubeh
کوبه
زها حدید و معماری بومی قزوین! صادق همایونپور یکی دو سال پیش بود که در فیسبوک و سایتهای معماری، عکسهای دلانگیز پروژهٔ «ساختمان نظاممهندسی قزوین»، اثر «علیرضا تغابنی» مدام به اشتراک گذاشته میشد. در کنار عکسهای این پروژه، طراحان چند دیاگرام قشنگ گرافیکی…
تصویر ۱: دیاگرام دفتر «دیگر» دربارهٔ روند طراحی «ساختمان نظاممهندسی قزوین»
کوبه
زها حدید و معماری بومی قزوین! صادق همایونپور یکی دو سال پیش بود که در فیسبوک و سایتهای معماری، عکسهای دلانگیز پروژهٔ «ساختمان نظاممهندسی قزوین»، اثر «علیرضا تغابنی» مدام به اشتراک گذاشته میشد. در کنار عکسهای این پروژه، طراحان چند دیاگرام قشنگ گرافیکی…
تصویر ۲: دیاگرام ایدهٔ پنهان در طراحی «آتشنشانی ویترا» از زها حدید
کوبه
Photo
دربارهٔ سخنرانی «روانکاوی دیوار»
سعید خاقانی
زیمل در مقالهای تحت عنوان درها و پلها (۱) به خوانش جامعهشناسانهٔ کنترل و گذر از دریچهٔ این دو عنصر معمارانه میپردازد. خوانشی (۲) که در اینجا اتفاق میافتد با خواندن صرف فرق میکند، و نوعی مشارکت نقادانهٔ ذهن در جهان بیرون است. چگونه میتوان خوانشی از معماری روزمره داشت؟
چرخشی بزرگ در زمین هنر اتفاق افتاده است، و آن گذر از «تاریخ هنر» به «مطالعات بصری» (۳) و «فرهنگ بصری» (۴) است؛ نه به معنای فراموش کردن این تاریخ، بلکه به معنای وسیع شدن آن. این یعنی عبور از هنر در چارچوب زیباییشناختی غربی و پسارنسانسی آن، و صحبت در مورد تمام تصاویری که فرهنگ روزمره -نه روزانه- را میسازد.
معماری چه بهرهای از این چرخش برده است؟ معماری هیچگاه هنر زیبا (۵) بهطور اخص نبوده است؛ علیرغم آنکه تاریخ بزرگِ آنْ چنین حکایتی میکند: صحبت در مورد معمار به مثابهٔ هنرمند در معنای رمانتیک آن، طراحی به عنوان یک خلاقیت هنری، و تعریف معماری بهمثابه آنچیزی که در بناهای خاص اتفاق میافتد. با این تعریف بیش از نود درصد محیط ساخته شدهٔ ما واجد ارزش معمارانه نیست و این بدان معناست که ما در مورد بخش بزرگی از محیط خود حرف نمیزنیم، و -بین خودمان بماند- «نمیتوانیم» حرف هم بزنیم؛ چون تئوریهای ما -یعنی دستگاههای تعریفکنندهٔ جهانمان- در همان زمین زیبا اما کوچک کارایی دارند.
در معماری نیز این گذر از بزرگ به روزمره میبایست اتفاق بیفتد. چرا باید فقط در مورد موزهها و برجها صحبت کرد و انباری و گاراژ و پنجره و پشتبام و دیوار را در سکوت بینظری خودشان رها کرد؟ «روانکاوی دیوار» تمرینی برای چنین خوانشی است. دیوار همیشه در کنار گنبد و ایوان ایرانیها بوده است اما کسی نگاهی بدان نینداخته؛ نه واجد تاریخ شده است نه امری زیبا دانسته میشود. اما تاریخ را که بخوانیم، به شهرهایمان که نگاه کنیم، همهجا هست. آیا میشود حرفش را خواند؟ شکل خوانش، زبان آن و موضوعاتی که در آیینهٔ دیوار میخوانیم، هدف این تمرین هستند.
پانوشتها:
(۱) Doors and Bridges
(۲) Reading Into
(۳) Visual Studies
(۴) Visual Culture
(۵) Fine Art
توضیح کوبه: در ادامهٔ نشستهایی که از سوی انجمن علمی مطالعات معماری ایران برگزار میشود، در روز سهشنبه ۲۶ بهمن از ساعت ۱۲ جلسهای بهسخنرانی دکتر سعید خاقانی در سالن کنفرانس باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار میشود. دکتر سعید خاقانی دانشآموختهٔ معماری از دانشگاه یزد در مقطع ارشد پیوسته و دورهٔ دکتری «مطالعات بصری» از دانشگاه منچستر انگلستان است.
تخصص او تاریخنگاری معماری ایران و جامعهشناسی معماری است و از تألیفات او میتوان به کتاب «معماری اسلامی در ایران: نظریهٔ پساساختارگرایی و تاریخ معماری مساجد ایران» (Tauris, 2012)، مقالهٔ «مفهوم زمان و تصویر مکان: نظری بر باغهای اسلامی» در کتاب «هنر، معماری و فرهنگ مصالح: چشماندازهای نو» به سرویراستاری م.گریوز (Archaeopress, 2012)، مقالهٔ «سفیر هنر: کتیبههای علیرضا عباسی» در کتاب «خوشنویسی در معماری اسلامی؛ فضا، فرم و عملکرد» بهسرویراستاری محمد قاریپور (Edinburgh University Press, 2013)، و کتابهای در دست انتشار «سوژگی و فضا؛ تأملاتی دربارهٔ زندگی روزمرهٔ ایرانیان» (SeanKingstonPublishing) و «انجمن خاقان: تأملاتی دربارهٔ تاریخنگاری معماری ایرانی در دوران فتحعلیشاه» اشاره کرد.
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
سعید خاقانی
زیمل در مقالهای تحت عنوان درها و پلها (۱) به خوانش جامعهشناسانهٔ کنترل و گذر از دریچهٔ این دو عنصر معمارانه میپردازد. خوانشی (۲) که در اینجا اتفاق میافتد با خواندن صرف فرق میکند، و نوعی مشارکت نقادانهٔ ذهن در جهان بیرون است. چگونه میتوان خوانشی از معماری روزمره داشت؟
چرخشی بزرگ در زمین هنر اتفاق افتاده است، و آن گذر از «تاریخ هنر» به «مطالعات بصری» (۳) و «فرهنگ بصری» (۴) است؛ نه به معنای فراموش کردن این تاریخ، بلکه به معنای وسیع شدن آن. این یعنی عبور از هنر در چارچوب زیباییشناختی غربی و پسارنسانسی آن، و صحبت در مورد تمام تصاویری که فرهنگ روزمره -نه روزانه- را میسازد.
معماری چه بهرهای از این چرخش برده است؟ معماری هیچگاه هنر زیبا (۵) بهطور اخص نبوده است؛ علیرغم آنکه تاریخ بزرگِ آنْ چنین حکایتی میکند: صحبت در مورد معمار به مثابهٔ هنرمند در معنای رمانتیک آن، طراحی به عنوان یک خلاقیت هنری، و تعریف معماری بهمثابه آنچیزی که در بناهای خاص اتفاق میافتد. با این تعریف بیش از نود درصد محیط ساخته شدهٔ ما واجد ارزش معمارانه نیست و این بدان معناست که ما در مورد بخش بزرگی از محیط خود حرف نمیزنیم، و -بین خودمان بماند- «نمیتوانیم» حرف هم بزنیم؛ چون تئوریهای ما -یعنی دستگاههای تعریفکنندهٔ جهانمان- در همان زمین زیبا اما کوچک کارایی دارند.
در معماری نیز این گذر از بزرگ به روزمره میبایست اتفاق بیفتد. چرا باید فقط در مورد موزهها و برجها صحبت کرد و انباری و گاراژ و پنجره و پشتبام و دیوار را در سکوت بینظری خودشان رها کرد؟ «روانکاوی دیوار» تمرینی برای چنین خوانشی است. دیوار همیشه در کنار گنبد و ایوان ایرانیها بوده است اما کسی نگاهی بدان نینداخته؛ نه واجد تاریخ شده است نه امری زیبا دانسته میشود. اما تاریخ را که بخوانیم، به شهرهایمان که نگاه کنیم، همهجا هست. آیا میشود حرفش را خواند؟ شکل خوانش، زبان آن و موضوعاتی که در آیینهٔ دیوار میخوانیم، هدف این تمرین هستند.
پانوشتها:
(۱) Doors and Bridges
(۲) Reading Into
(۳) Visual Studies
(۴) Visual Culture
(۵) Fine Art
توضیح کوبه: در ادامهٔ نشستهایی که از سوی انجمن علمی مطالعات معماری ایران برگزار میشود، در روز سهشنبه ۲۶ بهمن از ساعت ۱۲ جلسهای بهسخنرانی دکتر سعید خاقانی در سالن کنفرانس باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار میشود. دکتر سعید خاقانی دانشآموختهٔ معماری از دانشگاه یزد در مقطع ارشد پیوسته و دورهٔ دکتری «مطالعات بصری» از دانشگاه منچستر انگلستان است.
تخصص او تاریخنگاری معماری ایران و جامعهشناسی معماری است و از تألیفات او میتوان به کتاب «معماری اسلامی در ایران: نظریهٔ پساساختارگرایی و تاریخ معماری مساجد ایران» (Tauris, 2012)، مقالهٔ «مفهوم زمان و تصویر مکان: نظری بر باغهای اسلامی» در کتاب «هنر، معماری و فرهنگ مصالح: چشماندازهای نو» به سرویراستاری م.گریوز (Archaeopress, 2012)، مقالهٔ «سفیر هنر: کتیبههای علیرضا عباسی» در کتاب «خوشنویسی در معماری اسلامی؛ فضا، فرم و عملکرد» بهسرویراستاری محمد قاریپور (Edinburgh University Press, 2013)، و کتابهای در دست انتشار «سوژگی و فضا؛ تأملاتی دربارهٔ زندگی روزمرهٔ ایرانیان» (SeanKingstonPublishing) و «انجمن خاقان: تأملاتی دربارهٔ تاریخنگاری معماری ایرانی در دوران فتحعلیشاه» اشاره کرد.
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
کوبه
Photo
میدان بیحصار
این مستند دربارۀ تاریخچۀ میدان توپخانه است، اما ایدۀ اصلی نگارش آن صرفأ از تاریخچۀ این میدان شکل نگرفته، بلکه مثل فیلم «فیل» ساختۀ گاس ونسنت، فیلمی با تقطیع زمانی، ایدۀ اصلی ساخت مستند «میدان بیحصار» را فراهم آورده است. مستند «میدان بیحصار» مخاطب را با یک شکست زمانی مواجه کرده و با یک وقایع تاریخی به آن نگاه میکند. تجربه ثابت کرده است که این نوع آغاز خوب جواب داده و نتیجۀ آن علاقهمندی مخاطب به تماشا و دنبال کردن فیلم است.
(مهرداد زاهدیان، اردیبهشت۱۳۹۳، درسگفتارهای روش تحقیق در سینمای مستند، منتشرشده در پایگاه خبریتحلیلی سینمای تجربی)
—— موضوع ساخت مستندی دربارۀ میدان توپخانه از کجا برایتان شکل گرفت؟
- موضوع به من سفارش شد. من هم روی آن تعمق کردم و دیدم که ظرفیت لازم را برای یک فیلم خوب دارد. امروزه متأسفانه میدان توپخانه فاقد هرگونه هویت است و به یک پاساژ تبدیل شده؛ میدانی که صبحبهصبح مردم میآیند و از آنجا به نقاط دیگر شهر توزیع می شوند. در نتیجه باید ظرفیتهای دیگری هم از میدان مورد مطالعه قرار میگرفت. من کار سختی را برای جمعآوری منابع تصویری متعدد شروع کردم...
—— یعنی با همان نگاه به تاریخ، این میدان مورد بررسی قرار گرفت؟
- بله، کاملا درست است. در اصل فکر نکردم که این فیلمی است دربارۀ میدان توپخانه. من درواقع داشتم به انسان معاصر نگاه میکردم؛ که مصداق تصویریاش میشد میدان توپخانه. جستوجو بر همین اساس آغاز شد. اطلاعاتی را باید جمع میکردم که میدان چه سرنوشتی داشته، چه اتفاقاتی در آن افتاده. این ها باید کنار هم گرد میآمدند و مورد تحلیل قرار میگرفتند.
(گفتوگوی امیرحسین ثنائی با مهرداد زاهدیان، منتشرشده در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ)
تم فیلم میدان بیحصار به یاد آوردن و فراموشی است. حدود شانزده سال پیش در سفری به تختِجمشید برای تهیۀ فیلم مستند، دقتی که در نقوش و شیوۀ طراحی و معماری وسازههای بهکاربردهشده وجود داشت، بهنظرم بسیار غریب بود. من هیچ سنخیتی میان خود و این فضای معماری حس نمیکردم. احساس میکردم اینها را آدمهای دیگری ساختهاند، چه بهلحاظ ساخت جزئیات و چه از نظر نگاهی که به جهانبینی خود داشتند، متناسب با من نیستند. شاید میان دورۀ هخامنشی و امروز سالهای بسیاری فاصله باشد اما گمان من این است که شاید نسل جدید ما خیلی با فضایی شبیه معماری باغ فین، احساس نزدیکی نکند. با اتفاقاتی که در تهران افتاده بهنظر میرسد حافظۀ خود را از دست دادهایم! و گویا هیچ خاطرهای در فضاهای شهری نداریم. بیشتر فضاهای شهری، تنها مکان عبوری هستند و از آنها میگذریم و گویا فضاها پاک شده است. بهنظر می رسد این موضوع چه بهلحاظ نگاه حاکمیت شهر و کسانی که وظیفهشان حفظ و پایداری شهر است و چه بهلحاظ شهروندان شهر یک نقصان است و ما تنها در جهت فراموشی حرکت میکنیم. بهمرور دچار آلزایمر می شویم.
(سخنرانی مهرداد زاهدیان در «شب میدان توپخانه» از مجموعه شبهای بخارا)
فیلم در تونل مترو آغاز میشود، در پی چند پلان از زوایای مختلف ترن به ایستگاه نزدیک میشود، سپس دوربین در قالب راوی فیلم، از تونل مترو به سمت بیرون، یعنی میدان توپخانه میآید؛ و صدای نشستهبرتصویر از اعدام شیخ فضلالله نوری در همین محل میگوید. از همین ابتدا، نکات ظریف و گلایهبرانگیز در فیلم شروع میشود؛ گفتار متن در فیلم از اعدام شیخ فضلالله نوری سخن میراند؛ ولی در محل اعدام به جای نشان یا یادبودی از شیخ، امروزه این ایستگاه مترو است که نشان میدان شده است. با این نوع شروع، کارگردان تکلیفش را با بیننده روشن میکند: فیلم فقط در مورد بناهای معماری موجود در میدان توپخانه نیست؛ مسائل سیاسی و اجتماعی در کنار معماری قرار است مورد بررسی قرار بگیرند. چرا که میدان در دهههای مختلف، محلی بوده برای اجتماعات گوناگون، در اعتراضات سیاسی و غیره...
(تحلیلی بر مستند میدان بیحصار، شهلا تاجیک، وبلاگ «در فیلمنوشت ایران»)
⭕️پخش و بررسی مستند میدان بیحصار، باحضور مهرداد زاهدیان؛ یکشنبه ۲۴یهمنماه۱۳۹۵، از ساعت ۱۰:۳۰، تماشاخانۀ باشگاه دانشجویان⭕️
@Koubeh
این مستند دربارۀ تاریخچۀ میدان توپخانه است، اما ایدۀ اصلی نگارش آن صرفأ از تاریخچۀ این میدان شکل نگرفته، بلکه مثل فیلم «فیل» ساختۀ گاس ونسنت، فیلمی با تقطیع زمانی، ایدۀ اصلی ساخت مستند «میدان بیحصار» را فراهم آورده است. مستند «میدان بیحصار» مخاطب را با یک شکست زمانی مواجه کرده و با یک وقایع تاریخی به آن نگاه میکند. تجربه ثابت کرده است که این نوع آغاز خوب جواب داده و نتیجۀ آن علاقهمندی مخاطب به تماشا و دنبال کردن فیلم است.
(مهرداد زاهدیان، اردیبهشت۱۳۹۳، درسگفتارهای روش تحقیق در سینمای مستند، منتشرشده در پایگاه خبریتحلیلی سینمای تجربی)
—— موضوع ساخت مستندی دربارۀ میدان توپخانه از کجا برایتان شکل گرفت؟
- موضوع به من سفارش شد. من هم روی آن تعمق کردم و دیدم که ظرفیت لازم را برای یک فیلم خوب دارد. امروزه متأسفانه میدان توپخانه فاقد هرگونه هویت است و به یک پاساژ تبدیل شده؛ میدانی که صبحبهصبح مردم میآیند و از آنجا به نقاط دیگر شهر توزیع می شوند. در نتیجه باید ظرفیتهای دیگری هم از میدان مورد مطالعه قرار میگرفت. من کار سختی را برای جمعآوری منابع تصویری متعدد شروع کردم...
—— یعنی با همان نگاه به تاریخ، این میدان مورد بررسی قرار گرفت؟
- بله، کاملا درست است. در اصل فکر نکردم که این فیلمی است دربارۀ میدان توپخانه. من درواقع داشتم به انسان معاصر نگاه میکردم؛ که مصداق تصویریاش میشد میدان توپخانه. جستوجو بر همین اساس آغاز شد. اطلاعاتی را باید جمع میکردم که میدان چه سرنوشتی داشته، چه اتفاقاتی در آن افتاده. این ها باید کنار هم گرد میآمدند و مورد تحلیل قرار میگرفتند.
(گفتوگوی امیرحسین ثنائی با مهرداد زاهدیان، منتشرشده در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ)
تم فیلم میدان بیحصار به یاد آوردن و فراموشی است. حدود شانزده سال پیش در سفری به تختِجمشید برای تهیۀ فیلم مستند، دقتی که در نقوش و شیوۀ طراحی و معماری وسازههای بهکاربردهشده وجود داشت، بهنظرم بسیار غریب بود. من هیچ سنخیتی میان خود و این فضای معماری حس نمیکردم. احساس میکردم اینها را آدمهای دیگری ساختهاند، چه بهلحاظ ساخت جزئیات و چه از نظر نگاهی که به جهانبینی خود داشتند، متناسب با من نیستند. شاید میان دورۀ هخامنشی و امروز سالهای بسیاری فاصله باشد اما گمان من این است که شاید نسل جدید ما خیلی با فضایی شبیه معماری باغ فین، احساس نزدیکی نکند. با اتفاقاتی که در تهران افتاده بهنظر میرسد حافظۀ خود را از دست دادهایم! و گویا هیچ خاطرهای در فضاهای شهری نداریم. بیشتر فضاهای شهری، تنها مکان عبوری هستند و از آنها میگذریم و گویا فضاها پاک شده است. بهنظر می رسد این موضوع چه بهلحاظ نگاه حاکمیت شهر و کسانی که وظیفهشان حفظ و پایداری شهر است و چه بهلحاظ شهروندان شهر یک نقصان است و ما تنها در جهت فراموشی حرکت میکنیم. بهمرور دچار آلزایمر می شویم.
(سخنرانی مهرداد زاهدیان در «شب میدان توپخانه» از مجموعه شبهای بخارا)
فیلم در تونل مترو آغاز میشود، در پی چند پلان از زوایای مختلف ترن به ایستگاه نزدیک میشود، سپس دوربین در قالب راوی فیلم، از تونل مترو به سمت بیرون، یعنی میدان توپخانه میآید؛ و صدای نشستهبرتصویر از اعدام شیخ فضلالله نوری در همین محل میگوید. از همین ابتدا، نکات ظریف و گلایهبرانگیز در فیلم شروع میشود؛ گفتار متن در فیلم از اعدام شیخ فضلالله نوری سخن میراند؛ ولی در محل اعدام به جای نشان یا یادبودی از شیخ، امروزه این ایستگاه مترو است که نشان میدان شده است. با این نوع شروع، کارگردان تکلیفش را با بیننده روشن میکند: فیلم فقط در مورد بناهای معماری موجود در میدان توپخانه نیست؛ مسائل سیاسی و اجتماعی در کنار معماری قرار است مورد بررسی قرار بگیرند. چرا که میدان در دهههای مختلف، محلی بوده برای اجتماعات گوناگون، در اعتراضات سیاسی و غیره...
(تحلیلی بر مستند میدان بیحصار، شهلا تاجیک، وبلاگ «در فیلمنوشت ایران»)
⭕️پخش و بررسی مستند میدان بیحصار، باحضور مهرداد زاهدیان؛ یکشنبه ۲۴یهمنماه۱۳۹۵، از ساعت ۱۰:۳۰، تماشاخانۀ باشگاه دانشجویان⭕️
@Koubeh
کوبه
Photo
بخشهایی از سخنان دکتر کریمزاده در سمینار «معماری و هویت فرهنگی: یک خوانش روانکاوانه»
«در مطالعات فرهنگی، ما با معنا سروکار داریم و بهصورتِخلاصه، مطالعات فرهنگی برابر با چرخۀ تولید و توزیع و مصرف معناها هست: اینکه چه کسی معنا را تولید میکند، چه کسی و چگونه معنا را توزیع میکند و نهایتاً معنا چگونه مصرف میشود. بهاینترتیب مشاهده میکنیم که معماری مصداق بارز مطالعات فرهنگی است. زیرا معماری در تقابل با طبیعت قرار دارد. ما تقابلهای متفاوتی داریم که در حوزۀ نشانهشناسی بحث شدهاند. یکی از این تقابلهای مهم، تقابل بین طبیعت و فرهنگ است. در طبیعت مداخلۀ بشر وجود نداشته و فرهنگ از این منظر نقطۀ مقابل طبیعت است که به دست بشر ساخته و پرداخته میشود و در آن مداخلات انسانی وجود دارد. بنابراین یک کنش گفتمانی در اینجا وجود دارد؛ به قول تحلیلگران گفتمان، هیچ متنی در عرصۀ فرهنگ خنثی نیست. خنثی بودن صرفاً در چیزی است که طبیعت آن را تولید کرده باشد؛ ولی اگر ساختۀ بشر باشد، در آنجا حتماً مداخلات ایدئولوژیک وجود خواهد داشت.»
در امر حاضر، معماری ظاهرش سازه و ساختار فضایی است، ساختار هندسی و روابط فضایی در آن برقرار است؛ اما در روانکاوی، همانطورکه میدانید، رؤیا به دو بخش تقسیم میشود، یک بخش نهفته و یک بخش آشکار. آن بُعد پنهان است که در روانکاوی اهمیت دارد. در روانکاوی معماری هم، همین بُعد اهمیت پیدا میکند و درواقع هدف خوانش ظاهر سادۀ یک سازه، دسترسی به محتوای نهفتۀ آن است. از منظر روانکاوی، معماری را به همین موضوع خوابورؤیا تشبیه میکنند و همان مکانیزمهایی که در خوابورؤیا وجود دارد، در معماری نیز موجود است. پس اگر بتوانیم با این مکانیزم ها آشنا شویم، در خوانش نقادانۀ این سازههای معمارانه هم میتوانیم معانی ضمنی آنها را بهتر متوجه شویم.»
مثلأ مراکز خرید را درنظر بگیرید که سمبل مدرنیته هستند. اینها عناصری وارداتی هستند که در تاریخ معماری سنتی ما مشابه آن وجود داشته، اما بهایننحو نبوده است. پس چرا گروههای مختلف بر سر این مراکز مناقشه دارند؟ اینجا نظریۀ روانکاوی به کمک ما می آید و نشان میدهد که مثلأ یکی از دلالتهای ضمنیای که این نوع معماری دارد، ایجاد حسی از همذاتپنداری است؛ چون از فرهنگ بومی ما نیستند. بهعبارتِدیگر، چون این معماری از غرب وارد شده، چه بخواهیم چه نخواهیم ناخودآگاه حسرت زندگی در غرب را در ما ایجاد میکند. درواقع ما را با هیئتی دیگر که متعلق به ما نیست، همهویت میکند. بنابراین از این منظر که در مطالعات پسااستعماری مطرح است، میبینیم که این سازهها و این متون معماری، متون فرهنگی خنثی نیستند، بلکه به روابط و مناسبات فرهنگی ما شکل میدهند. یک شکل فضایی میتواند نوع کنشهای رفتاری ما را شکل دهد. چنانکه در همین مراکز خرید رفتارهای ما بهسمت زنانه شدن پیش میرود. ما رفتارهایی را از خود نشان میدهیم که آن نظم نمادینی را که قبلاً وجود داشته، به چالش میکشد.»
@Koubeh
«در مطالعات فرهنگی، ما با معنا سروکار داریم و بهصورتِخلاصه، مطالعات فرهنگی برابر با چرخۀ تولید و توزیع و مصرف معناها هست: اینکه چه کسی معنا را تولید میکند، چه کسی و چگونه معنا را توزیع میکند و نهایتاً معنا چگونه مصرف میشود. بهاینترتیب مشاهده میکنیم که معماری مصداق بارز مطالعات فرهنگی است. زیرا معماری در تقابل با طبیعت قرار دارد. ما تقابلهای متفاوتی داریم که در حوزۀ نشانهشناسی بحث شدهاند. یکی از این تقابلهای مهم، تقابل بین طبیعت و فرهنگ است. در طبیعت مداخلۀ بشر وجود نداشته و فرهنگ از این منظر نقطۀ مقابل طبیعت است که به دست بشر ساخته و پرداخته میشود و در آن مداخلات انسانی وجود دارد. بنابراین یک کنش گفتمانی در اینجا وجود دارد؛ به قول تحلیلگران گفتمان، هیچ متنی در عرصۀ فرهنگ خنثی نیست. خنثی بودن صرفاً در چیزی است که طبیعت آن را تولید کرده باشد؛ ولی اگر ساختۀ بشر باشد، در آنجا حتماً مداخلات ایدئولوژیک وجود خواهد داشت.»
در امر حاضر، معماری ظاهرش سازه و ساختار فضایی است، ساختار هندسی و روابط فضایی در آن برقرار است؛ اما در روانکاوی، همانطورکه میدانید، رؤیا به دو بخش تقسیم میشود، یک بخش نهفته و یک بخش آشکار. آن بُعد پنهان است که در روانکاوی اهمیت دارد. در روانکاوی معماری هم، همین بُعد اهمیت پیدا میکند و درواقع هدف خوانش ظاهر سادۀ یک سازه، دسترسی به محتوای نهفتۀ آن است. از منظر روانکاوی، معماری را به همین موضوع خوابورؤیا تشبیه میکنند و همان مکانیزمهایی که در خوابورؤیا وجود دارد، در معماری نیز موجود است. پس اگر بتوانیم با این مکانیزم ها آشنا شویم، در خوانش نقادانۀ این سازههای معمارانه هم میتوانیم معانی ضمنی آنها را بهتر متوجه شویم.»
مثلأ مراکز خرید را درنظر بگیرید که سمبل مدرنیته هستند. اینها عناصری وارداتی هستند که در تاریخ معماری سنتی ما مشابه آن وجود داشته، اما بهایننحو نبوده است. پس چرا گروههای مختلف بر سر این مراکز مناقشه دارند؟ اینجا نظریۀ روانکاوی به کمک ما می آید و نشان میدهد که مثلأ یکی از دلالتهای ضمنیای که این نوع معماری دارد، ایجاد حسی از همذاتپنداری است؛ چون از فرهنگ بومی ما نیستند. بهعبارتِدیگر، چون این معماری از غرب وارد شده، چه بخواهیم چه نخواهیم ناخودآگاه حسرت زندگی در غرب را در ما ایجاد میکند. درواقع ما را با هیئتی دیگر که متعلق به ما نیست، همهویت میکند. بنابراین از این منظر که در مطالعات پسااستعماری مطرح است، میبینیم که این سازهها و این متون معماری، متون فرهنگی خنثی نیستند، بلکه به روابط و مناسبات فرهنگی ما شکل میدهند. یک شکل فضایی میتواند نوع کنشهای رفتاری ما را شکل دهد. چنانکه در همین مراکز خرید رفتارهای ما بهسمت زنانه شدن پیش میرود. ما رفتارهایی را از خود نشان میدهیم که آن نظم نمادینی را که قبلاً وجود داشته، به چالش میکشد.»
@Koubeh
کوبه
Photo
نمونههایی از روانکاوی معطوف به معماری در سخنان دکتر کریمزاده؛ سمینار «معماری و هویت فرهنگی: یک خوانش روانکاوانه»
«دانشجویی به نام پیتر با دانشجویی از رشتۀ طراحی آشنا میشود، شش سال بعد از ازدواجشان، اختلافی بین آنها به وجود می آید. علت اختلاف این بوده که چون هر دو معمار و طراح بوده اند، تصمیم میگیرند که خودشان خانۀ خود را طراحی بکنند، اما مشکل زندگی آنها از همینجا شروع میشود. پیتر وسواس پیدا کرده و می خواهد تمام قوانینی را که در کتابهای معماری نوشته شده به اجرا دربیاورد و همین وسواس باعث پیدایش اختلاف بین این دو فرد میشود. این دو به روانکاو مراجعه میکنند، روانکاو از آنها می خواهد که اتفاقات را برای وی روایت کنند. همسرش به روانکاو میگوید که شوهرش در رابطه با همۀ جزئیات طراحی حساس و دارای اضطرابی خاص شده است: برای مثال در رابطه با موقعیت قرارگیری باغچه، ارتباط راهروها با خانه و... بیش از حد وسواس نشان میدهد. منشأ این اضطراب از کجاست؟ بحث اضطراب و جامعۀ جهانی اضطراب، یکی از مباحث مطرح در روانکاوی است، الان سؤال من هم این است که آیا معماری میتواند به این جامعۀ جهانی اضطراب کمکی بکند؟ این مثالی که در این کتاب آورده شده، صرفاً در خود معماری نیست، بلکه معماری بهعنوان کنش و چگونگی اثرگذازیاش در روابط انسانها مطرح هست. در خوابورؤیا مکانیزمهایی وجود دارد که از جملۀ آنها «جابهجایی» هست که جزو مکانیزمهای روانی انسان است. ما یک عنصری را با یک عنصر دیگر جابهجا میکنیم، روانکاو در بحث پیتر به این مطلب پی میبرد که وسواس او بهخاطر جابهجایی دو عنصر با یکدیگر بوده است. وی در ناخودآگاه خودش به فکر بچهدار بودن بوده است و لذت بچهدار شدن را در لذت معمار شدن جستوجو میکرده است. بعدأ معلوم میشود که این موضوع، حقیقت داشته و در واقع خود شخص پیتر اشاره میکند که وقتی به جزئیات بیش از حد وسواس داشتم، در ناخودآگاه خودم دوست داشتم که لذت بچهدار شدن را تجربه کنم، در حالی که این حس را انتقال دادهام به متنی دیگر، که همان معماری باشد.»
«خانمی که در یک دهکده زندگی میکرده و پدرش قصاب بوده، از پدرش ترس و اضطرابی داشته است. بعدها او به شهری دیگر مهاجرت میکند و آنجا از کنار ساختمانی رد میشود و ناخودآگاه احساس میکند صدایی غریب و بیگانه از عمق وجودش برمیخیزد. او فکر میکند که این صدا از طبقۀ دهم میآید. بلند میشود و طبقۀ دهم را نگاه میکند و میبیند که کسی نیست؛ ولی صدایی میآید و او را تهدید میکند، صدایی که انگار صدای یک پیرمرد است. هر وقت از آنجا رد میشد این ساختمان ترس و وحشت را در دل او میانداخت و هیچوقت هم کسی را در آنجا ندید. او به یک روانکاو مراجعه میکند و نزد روانکاو از مهاجرتش از دهکدۀ خودشان به این مکان و خشونت پدر قصابش میگوید. بعداً روانکاو تشخیص میدهد که او دچار روانرنجوری شده و این روانرنجوری را نوع معماری ساختمان در او ایجاد کرده است. بعداً که آن ساختمان بررسی میشود، مشخص میشود که هیچکسی هم در آن ساختمان زندگی نمیکرده است. او درواقع آن اضطرابی را که از پدرش داشته، به معماری آن ساختمان منتقل کرده و فکر میکند که در آن ساختمان کسی هست که او را تهدید میکند. در واقع او مبتلا به یک فوبیا و یک پارانویاست که صرفاً نوع معماری ساختمان در او ایجاد میکند.»
@Koubeh
«دانشجویی به نام پیتر با دانشجویی از رشتۀ طراحی آشنا میشود، شش سال بعد از ازدواجشان، اختلافی بین آنها به وجود می آید. علت اختلاف این بوده که چون هر دو معمار و طراح بوده اند، تصمیم میگیرند که خودشان خانۀ خود را طراحی بکنند، اما مشکل زندگی آنها از همینجا شروع میشود. پیتر وسواس پیدا کرده و می خواهد تمام قوانینی را که در کتابهای معماری نوشته شده به اجرا دربیاورد و همین وسواس باعث پیدایش اختلاف بین این دو فرد میشود. این دو به روانکاو مراجعه میکنند، روانکاو از آنها می خواهد که اتفاقات را برای وی روایت کنند. همسرش به روانکاو میگوید که شوهرش در رابطه با همۀ جزئیات طراحی حساس و دارای اضطرابی خاص شده است: برای مثال در رابطه با موقعیت قرارگیری باغچه، ارتباط راهروها با خانه و... بیش از حد وسواس نشان میدهد. منشأ این اضطراب از کجاست؟ بحث اضطراب و جامعۀ جهانی اضطراب، یکی از مباحث مطرح در روانکاوی است، الان سؤال من هم این است که آیا معماری میتواند به این جامعۀ جهانی اضطراب کمکی بکند؟ این مثالی که در این کتاب آورده شده، صرفاً در خود معماری نیست، بلکه معماری بهعنوان کنش و چگونگی اثرگذازیاش در روابط انسانها مطرح هست. در خوابورؤیا مکانیزمهایی وجود دارد که از جملۀ آنها «جابهجایی» هست که جزو مکانیزمهای روانی انسان است. ما یک عنصری را با یک عنصر دیگر جابهجا میکنیم، روانکاو در بحث پیتر به این مطلب پی میبرد که وسواس او بهخاطر جابهجایی دو عنصر با یکدیگر بوده است. وی در ناخودآگاه خودش به فکر بچهدار بودن بوده است و لذت بچهدار شدن را در لذت معمار شدن جستوجو میکرده است. بعدأ معلوم میشود که این موضوع، حقیقت داشته و در واقع خود شخص پیتر اشاره میکند که وقتی به جزئیات بیش از حد وسواس داشتم، در ناخودآگاه خودم دوست داشتم که لذت بچهدار شدن را تجربه کنم، در حالی که این حس را انتقال دادهام به متنی دیگر، که همان معماری باشد.»
«خانمی که در یک دهکده زندگی میکرده و پدرش قصاب بوده، از پدرش ترس و اضطرابی داشته است. بعدها او به شهری دیگر مهاجرت میکند و آنجا از کنار ساختمانی رد میشود و ناخودآگاه احساس میکند صدایی غریب و بیگانه از عمق وجودش برمیخیزد. او فکر میکند که این صدا از طبقۀ دهم میآید. بلند میشود و طبقۀ دهم را نگاه میکند و میبیند که کسی نیست؛ ولی صدایی میآید و او را تهدید میکند، صدایی که انگار صدای یک پیرمرد است. هر وقت از آنجا رد میشد این ساختمان ترس و وحشت را در دل او میانداخت و هیچوقت هم کسی را در آنجا ندید. او به یک روانکاو مراجعه میکند و نزد روانکاو از مهاجرتش از دهکدۀ خودشان به این مکان و خشونت پدر قصابش میگوید. بعداً روانکاو تشخیص میدهد که او دچار روانرنجوری شده و این روانرنجوری را نوع معماری ساختمان در او ایجاد کرده است. بعداً که آن ساختمان بررسی میشود، مشخص میشود که هیچکسی هم در آن ساختمان زندگی نمیکرده است. او درواقع آن اضطرابی را که از پدرش داشته، به معماری آن ساختمان منتقل کرده و فکر میکند که در آن ساختمان کسی هست که او را تهدید میکند. در واقع او مبتلا به یک فوبیا و یک پارانویاست که صرفاً نوع معماری ساختمان در او ایجاد میکند.»
@Koubeh
کوبه
Photo
معماری و هویت فرهنگی.pdf
688.1 KB
متن کامل سمینار «معماری و هویت فرهنگی: یک خوانش روانکاوانه»؛ دکتر عبداله کریمزاده
تبدیل صوت به متن: ندا عباسی ملکی
تبدیل صوت به متن: ندا عباسی ملکی
کوبه
دربارهٔ سخنرانی «روانکاوی دیوار» سعید خاقانی زیمل در مقالهای تحت عنوان درها و پلها (۱) به خوانش جامعهشناسانهٔ کنترل و گذر از دریچهٔ این دو عنصر معمارانه میپردازد. خوانشی (۲) که در اینجا اتفاق میافتد با خواندن صرف فرق میکند، و نوعی مشارکت نقادانهٔ…
فردا
سهشنبه ۲۶بهمنماه۱۳۹۵، از ساعت ۱۲
⭕️«روانکاوی دیوار» ؛ با سخنرانی دکتر سعید خاقانی⭕️
خیابان شانزده آذر، معاونت فرهنگیدانشجویی دانشگاه تهران، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، سالن کنفرانس.
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
سهشنبه ۲۶بهمنماه۱۳۹۵، از ساعت ۱۲
⭕️«روانکاوی دیوار» ؛ با سخنرانی دکتر سعید خاقانی⭕️
خیابان شانزده آذر، معاونت فرهنگیدانشجویی دانشگاه تهران، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، سالن کنفرانس.
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
Forwarded from Bukharamag
دیدار و گفتگو با ویلم فلور
پنجشنبه این هفته، ۲۸ بهمن، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح کتابفروشی آینده میزبان ویلم فلور، ایرانشناس و متخصص تاریخ ایران است.
پروفسور ویلم فلور پژوهشگری هلندی است که در ۱۹۴۲ به دنیا آمده است. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه اوترخت و دانشگاه لیدن در رشتههای اقتصاد توسعهیافته و جامعهشناسی غیرغربی و اسلامشناسی به اتمام رسانده و زبانهای فارسی و عربی را آموخته و در ۱۹۷۱ درجه دکترایش را در دانشگاه لیدن گرفته است پروفسور فلور از سال۱۹۶۵ به بعد به عنوان پژوهشگر مستقل کار کرده شده است که بیش از ۲۶۰ مقاله و کتاب در زمینه تاریخ اجتماعی ـ اقتصادی ایران نوشته است.
از این مجموعه آثار میتوان به عناوین زیر اشاره کرد:
کشاورزی در ایران دوره قاجار
بهداشت عمومی در ایران دوره قاجار
خلیج فارس: تاریخ سیاسی و اقتصادی پنج شهر بندری از ۱۵۰۰ تا ۱۷۳۰
برآمدن عربهای خلیج فارس از ۱۷۴۷ تا ۱۷۹۲
القاب و عناوین در ایران دوره صفوی
سفرها در شمال ایران از ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۴
تاریخ نمایش در ایرانمایش در ایران
پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح
خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲
پنجشنبه این هفته، ۲۸ بهمن، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح کتابفروشی آینده میزبان ویلم فلور، ایرانشناس و متخصص تاریخ ایران است.
پروفسور ویلم فلور پژوهشگری هلندی است که در ۱۹۴۲ به دنیا آمده است. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه اوترخت و دانشگاه لیدن در رشتههای اقتصاد توسعهیافته و جامعهشناسی غیرغربی و اسلامشناسی به اتمام رسانده و زبانهای فارسی و عربی را آموخته و در ۱۹۷۱ درجه دکترایش را در دانشگاه لیدن گرفته است پروفسور فلور از سال۱۹۶۵ به بعد به عنوان پژوهشگر مستقل کار کرده شده است که بیش از ۲۶۰ مقاله و کتاب در زمینه تاریخ اجتماعی ـ اقتصادی ایران نوشته است.
از این مجموعه آثار میتوان به عناوین زیر اشاره کرد:
کشاورزی در ایران دوره قاجار
بهداشت عمومی در ایران دوره قاجار
خلیج فارس: تاریخ سیاسی و اقتصادی پنج شهر بندری از ۱۵۰۰ تا ۱۷۳۰
برآمدن عربهای خلیج فارس از ۱۷۴۷ تا ۱۷۹۲
القاب و عناوین در ایران دوره صفوی
سفرها در شمال ایران از ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۴
تاریخ نمایش در ایرانمایش در ایران
پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۹ تا ۳۰/۱۱ صبح
خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
🔰📊📝میراث فرهنگی / داده نگاره شماره چهار: دامغان نگاری
معراج شریفی
معراج شریفی
دادهنگارۀ شمارۀ چهار: دامغاننگاری
معراج شریفی
دامغاننگاری: شکلگیری و سیر تحول شهر دامغان
پروژۀ دامغاننگاری بعد از معرفی چند بنای تاریخی شهر دامغان بهدنبال معرفی سرگذشت این شهر است. شهر دامغان یا قومس در دورههای پیشازتاریخ، پیشازاسلام و دورانِ اسلامی همواره مورد هجوم اقوام مختلف بوده و بااینحال هر دوره راهی برای تداوم حیات خود پیدا کرده است. دامغان بهدلیل موقعیت قرارگیری خاص خود از دوران پیشازتاریخ و ارتباط با آلتینتپه و الغتپه و سیلک، تا خراسان و ری در دورۀ تاریخی، همواره مورد توجه حکام بوده است.
ساده کردن مباحث تخصصی در حوزۀ میراث فرهنگی موجب شناخت و جلبِتوجه بیشتر مردم و نیز پیآیند آن تداوم حیات میراث فرهنگی است. دادهنگارۀ پیشِ رو از موقعیت قرارگیری دامغان از گذشته تا اکنون آغاز شده و به شرح سه دوره میپردازد. سعی شده با توجه به تخصصی بودن اطلاعات و گستردگی مباحث، نکات کلیدی استخراج شده و با دستهبندی اطلاعات و طراحی، انتقال دادهها سریعتر صورت گیرد. در هر قطاع دایرۀ زمانی، موارد تأثیرگذار در تحول شهرسازی ذکر شده که به همراه آنها تصویر، گزارش اکتشاف و سفرنامهها ارائه شدهاند. منابع مورد استفاده نیز در انتهای یادداشت قابل بررسی هستند.
@Koubeh
معراج شریفی
دامغاننگاری: شکلگیری و سیر تحول شهر دامغان
پروژۀ دامغاننگاری بعد از معرفی چند بنای تاریخی شهر دامغان بهدنبال معرفی سرگذشت این شهر است. شهر دامغان یا قومس در دورههای پیشازتاریخ، پیشازاسلام و دورانِ اسلامی همواره مورد هجوم اقوام مختلف بوده و بااینحال هر دوره راهی برای تداوم حیات خود پیدا کرده است. دامغان بهدلیل موقعیت قرارگیری خاص خود از دوران پیشازتاریخ و ارتباط با آلتینتپه و الغتپه و سیلک، تا خراسان و ری در دورۀ تاریخی، همواره مورد توجه حکام بوده است.
ساده کردن مباحث تخصصی در حوزۀ میراث فرهنگی موجب شناخت و جلبِتوجه بیشتر مردم و نیز پیآیند آن تداوم حیات میراث فرهنگی است. دادهنگارۀ پیشِ رو از موقعیت قرارگیری دامغان از گذشته تا اکنون آغاز شده و به شرح سه دوره میپردازد. سعی شده با توجه به تخصصی بودن اطلاعات و گستردگی مباحث، نکات کلیدی استخراج شده و با دستهبندی اطلاعات و طراحی، انتقال دادهها سریعتر صورت گیرد. در هر قطاع دایرۀ زمانی، موارد تأثیرگذار در تحول شهرسازی ذکر شده که به همراه آنها تصویر، گزارش اکتشاف و سفرنامهها ارائه شدهاند. منابع مورد استفاده نیز در انتهای یادداشت قابل بررسی هستند.
@Koubeh