کوبه
Photo
دریای کاسپی:
در دورۀ ساسانی دو نیروی خارجی مهم، قلمرو حکمرانی ساسانیان را تهدید میکردند. یکی از جانب غرب که تمدن رم بوده است و دیگری از سوی شمال، قومی که به نام خزر خوانده میشود. اگر نگوییم که خزرها قومی وحشی و بیتمدن بودهاند، لااقل به زبانی سادهتر میتوان گفت در طول تاریخ چشم طمع به حوزههای جنوبیِ خود، که شامل ایران میشد، داشتهاند. این به دلیل شکوه تمدن و آبادانی شهرهای ایران و نیز مطلوب بودن شرایط جغرافیایی برای زیست در ایران بوده است. بههرحال، دیوار گرگان به این دلیل ساخته شد که بتواند تهاجمهای این قوم مهاجم را دفع کند و خاک ایران را در امان بدارد. درواقع خزرها همانهایی بودند که ما برای مقابله با آنان، دیوار گرگان را ساختهایم. با این منطق دریایی که امروزه در ایران معمولاً با عنوان «خزر» میشناسند، دریایی خواهد بود که نام یکی از اقوام مهاجم به سرزمین ایران را یدک میکشد. به همان اندازه که «خلیج فارس» عنوانی صحیح است، «دریای خزر» غلط است. نام این دریا، دریای کاسپی است. یعنی دریایی که یادآور قوم متمدن کاسپی در ایران است. همچنین ایرانیان در نامیدن این دریا از لفظ «کاسپین» نیز استفاده میکنند که این هم اشتباه هست؛ چون لفظ کاسپین برآمده از دستور زبان انگلیسی است و از جانب غیر ایرانیها صحیح مینماید (مانند Iran که میشود Iranian). ولی برای ما صحیح آن است که از کلمۀ «کاسپی» استفاده کنیم. (دکتر جبرئیل نوکنده؛ مدیر موزۀ ایران باستان)
در دورۀ ساسانی دو نیروی خارجی مهم، قلمرو حکمرانی ساسانیان را تهدید میکردند. یکی از جانب غرب که تمدن رم بوده است و دیگری از سوی شمال، قومی که به نام خزر خوانده میشود. اگر نگوییم که خزرها قومی وحشی و بیتمدن بودهاند، لااقل به زبانی سادهتر میتوان گفت در طول تاریخ چشم طمع به حوزههای جنوبیِ خود، که شامل ایران میشد، داشتهاند. این به دلیل شکوه تمدن و آبادانی شهرهای ایران و نیز مطلوب بودن شرایط جغرافیایی برای زیست در ایران بوده است. بههرحال، دیوار گرگان به این دلیل ساخته شد که بتواند تهاجمهای این قوم مهاجم را دفع کند و خاک ایران را در امان بدارد. درواقع خزرها همانهایی بودند که ما برای مقابله با آنان، دیوار گرگان را ساختهایم. با این منطق دریایی که امروزه در ایران معمولاً با عنوان «خزر» میشناسند، دریایی خواهد بود که نام یکی از اقوام مهاجم به سرزمین ایران را یدک میکشد. به همان اندازه که «خلیج فارس» عنوانی صحیح است، «دریای خزر» غلط است. نام این دریا، دریای کاسپی است. یعنی دریایی که یادآور قوم متمدن کاسپی در ایران است. همچنین ایرانیان در نامیدن این دریا از لفظ «کاسپین» نیز استفاده میکنند که این هم اشتباه هست؛ چون لفظ کاسپین برآمده از دستور زبان انگلیسی است و از جانب غیر ایرانیها صحیح مینماید (مانند Iran که میشود Iranian). ولی برای ما صحیح آن است که از کلمۀ «کاسپی» استفاده کنیم. (دکتر جبرئیل نوکنده؛ مدیر موزۀ ایران باستان)
تو چرا ميجنگي؟
شهاب الدين تصديقي
.
وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟
میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه ملت کشید؛ همانطور که سالهاست بر اين کوسِ دريغ ميزنيم و ميزنند.
ولي از پاسخ فرار نکنيم؛ چرا آثار گذشتگان را حفظ کنيم؟ مگر نه اينکه بناهاي آباد، بالاخره روزي خراب میشود؟ مگر نه اينکه حتي همين گذشتگان که سعي در حفظ آثارشان داريم، اين لطف را در حق گذشتگانشان نکردند؟
پاسخ به چرايي حفاظت را تنوع هست، ولي اکثرشان را در سه دستۀ کلّی ميتوان تقسيم کرد:
١-نوستالژي
٢- تجربه يا الهام هنری
٣- فهم راه حلهاي کالبدي
البته دلايل ديگر چون اقتصاد نیز هستند، ولي اقتصاد مباني خودش را دارد و فعلاً در بيشتر نقاط ايران حکم به نابودي اين آثار داده است. ما هم بيشتر به عمده دلايل اين مهم ميپردازيم که ذکر شد.
سه علت اصلي ذکر شد، ولي فکر میکنم آنچه براي اکثر مدافعين حفاظت اهم است، مسالۀ نوستالژي است. اول اينکه در باب ارزش تجربه هنري حرفي نيست که اين نوع تجربه جز در حضور بلافصل ميسر نميشود، ولي آيا مدافعين حفاظت براي حفظ گرافيتيهاي نقش بسته بر ديوارهاي شهر يا باباسفنجيهاي روي پستهاي برق يا حتي نماهاي شبهمدرن هم تلاشي خواهند کرد؟ آیا بر مرگ اینها نیز مويهاي ميکنند؟ در حقيقت پاسخ این سوال، اگر اقلیّتی را مستثنی کنیم، منفی است. پاسخ خواهند داد بسياري از اينها را ارزشي نيست. عجب! پس قضاوت آن مرد معمولي که خانۀ قاجاري را فاقد ارزش ميداند چه؟ اين ماهيت تجربۀ هنريست که قضاوت علمي ندارد، و البته تجربيات هنري هر لحظه با انواع الهامات از گذشته و غیر از آن توليد ميشوند. گذشته چه رجحانی دارد که بايد لايتغير بماند، آن هم وقتي جبر اقتصاد حکم بر کلنگ ميدهد؟
پس حتي در باب ارزش تجربۀ هنري به نوستالژي برميگرديم. ما نه تجربۀ هنري بهطور عام، که تجربهای مخلوق گذشته را خواستاريم. بحث تکنيکهاي فني هم دليلي ديگر بر حفاظت است. امّا جز معدودی، مگر چند مورد از سوژههاي مورد حفاظت را به خاطر فهم فن و تکنيک اجرايش تاکنون حفاظت کردهاند؟
حال به سراغ اشارت اصليام ميروم:نوستالژي! البته سخن «هويت» را نيز زيرمجموعۀ نوستالوژي ميبينم؛ چه اتکاي هويت بر عناصر تاريخي بهجاي عناصر حاضر، خود قدمتي بيش از نوستالژي ندارد.
نوستالژي کلمهای نسبتاً جديد و مسبوق به قرن هفدهم میلادی است. جالب آنکه نگاه حفاظتمحور هم کمابیش معاصر خلق اين کلمه است. از دلايل شکلگيری نحلۀ حفاظت در غرب -و بايد اعتراف کنيم که حفاظت ميراث به شکل امروزينش هم نوعي واردات از غرب است- تاثير شبح و خاطرۀ روم باستان بر تمدنهاي اروپايي بوده است؛ چه تاريخ حفاظت معماری هم تا حدّ زيادي از رنسانس ايتاليا شروع ميشود که قبلۀ آمالش تمدن از دسترفتۀ روم کلاسيک بوده است.
ولي عاملي ديگر لازم است و آن خودآگاهي است، به اين مفهوم که «خود» (ego) بتواند خود را بهشکل اوبژکتيو بنگرد. اين مهم را ميتوان محصول ماخوليا دانست: وقتي اوبژهاي مورد عشق و نفرت همزمان گم ميشود و در نتيجه تصوير آن مفقود بر «خود» میافتد و فرد بر خود نگاه اوبژکتيو میاندازد و بهجای آنکه سوژهای کنشگر باشد، اوبژهاي میشود که مورد قضاوت قرار میگیرد. همين اتفاق تا حد زيادي در ايران پسامغولي رخ ميدهد که شهر و قدرت از يگانگي به خصومت ميرسند و از همين زمان، تاريخنويسي ايرانيان فزونی میگیرد.
در نوستالژي، اوبژهٔ از دسترفته گذشته است و فرد نوستالژيک نميخواهد فقدان آن را بهطور کامل بپذيرد. اين تروما چیست که باعث نوعي ماخولياي همهگير ميشود؟ ميتوان در اين مورد، علّت را خصومت با وضع و جامعۀ موجود دانست: کسي که نميتواند به ظرف محيط خود نگاه سوبژکتيو داشته باشد، به ظرفي خيالي چنگ خواهد زد؛ و به جرأت ميگويم اکثر دوستداران گذشته خوانشي شخصي و فانتزي از آن دارند که بر طبق اسناد نميتوان آن را اثبات کرد.
بههرحال تاريخ تاريک است! اصلاً قرار نيست قرائتي واحد و جامع از بازهاي تاريخي در دست داشت، ولي فرد ماخوليايي به فضايي فانتزي نياز دارد و اگر آن را از گذشته طلب کند، به چنين قرائتي براي خود دست خواهد يافت. در این میان، برخي به فضاهايی ديگر چون خارج از مرزها یا ادبيات اميد ميبندند.⬇️
شهاب الدين تصديقي
.
وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟
میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه ملت کشید؛ همانطور که سالهاست بر اين کوسِ دريغ ميزنيم و ميزنند.
ولي از پاسخ فرار نکنيم؛ چرا آثار گذشتگان را حفظ کنيم؟ مگر نه اينکه بناهاي آباد، بالاخره روزي خراب میشود؟ مگر نه اينکه حتي همين گذشتگان که سعي در حفظ آثارشان داريم، اين لطف را در حق گذشتگانشان نکردند؟
پاسخ به چرايي حفاظت را تنوع هست، ولي اکثرشان را در سه دستۀ کلّی ميتوان تقسيم کرد:
١-نوستالژي
٢- تجربه يا الهام هنری
٣- فهم راه حلهاي کالبدي
البته دلايل ديگر چون اقتصاد نیز هستند، ولي اقتصاد مباني خودش را دارد و فعلاً در بيشتر نقاط ايران حکم به نابودي اين آثار داده است. ما هم بيشتر به عمده دلايل اين مهم ميپردازيم که ذکر شد.
سه علت اصلي ذکر شد، ولي فکر میکنم آنچه براي اکثر مدافعين حفاظت اهم است، مسالۀ نوستالژي است. اول اينکه در باب ارزش تجربه هنري حرفي نيست که اين نوع تجربه جز در حضور بلافصل ميسر نميشود، ولي آيا مدافعين حفاظت براي حفظ گرافيتيهاي نقش بسته بر ديوارهاي شهر يا باباسفنجيهاي روي پستهاي برق يا حتي نماهاي شبهمدرن هم تلاشي خواهند کرد؟ آیا بر مرگ اینها نیز مويهاي ميکنند؟ در حقيقت پاسخ این سوال، اگر اقلیّتی را مستثنی کنیم، منفی است. پاسخ خواهند داد بسياري از اينها را ارزشي نيست. عجب! پس قضاوت آن مرد معمولي که خانۀ قاجاري را فاقد ارزش ميداند چه؟ اين ماهيت تجربۀ هنريست که قضاوت علمي ندارد، و البته تجربيات هنري هر لحظه با انواع الهامات از گذشته و غیر از آن توليد ميشوند. گذشته چه رجحانی دارد که بايد لايتغير بماند، آن هم وقتي جبر اقتصاد حکم بر کلنگ ميدهد؟
پس حتي در باب ارزش تجربۀ هنري به نوستالژي برميگرديم. ما نه تجربۀ هنري بهطور عام، که تجربهای مخلوق گذشته را خواستاريم. بحث تکنيکهاي فني هم دليلي ديگر بر حفاظت است. امّا جز معدودی، مگر چند مورد از سوژههاي مورد حفاظت را به خاطر فهم فن و تکنيک اجرايش تاکنون حفاظت کردهاند؟
حال به سراغ اشارت اصليام ميروم:نوستالژي! البته سخن «هويت» را نيز زيرمجموعۀ نوستالوژي ميبينم؛ چه اتکاي هويت بر عناصر تاريخي بهجاي عناصر حاضر، خود قدمتي بيش از نوستالژي ندارد.
نوستالژي کلمهای نسبتاً جديد و مسبوق به قرن هفدهم میلادی است. جالب آنکه نگاه حفاظتمحور هم کمابیش معاصر خلق اين کلمه است. از دلايل شکلگيری نحلۀ حفاظت در غرب -و بايد اعتراف کنيم که حفاظت ميراث به شکل امروزينش هم نوعي واردات از غرب است- تاثير شبح و خاطرۀ روم باستان بر تمدنهاي اروپايي بوده است؛ چه تاريخ حفاظت معماری هم تا حدّ زيادي از رنسانس ايتاليا شروع ميشود که قبلۀ آمالش تمدن از دسترفتۀ روم کلاسيک بوده است.
ولي عاملي ديگر لازم است و آن خودآگاهي است، به اين مفهوم که «خود» (ego) بتواند خود را بهشکل اوبژکتيو بنگرد. اين مهم را ميتوان محصول ماخوليا دانست: وقتي اوبژهاي مورد عشق و نفرت همزمان گم ميشود و در نتيجه تصوير آن مفقود بر «خود» میافتد و فرد بر خود نگاه اوبژکتيو میاندازد و بهجای آنکه سوژهای کنشگر باشد، اوبژهاي میشود که مورد قضاوت قرار میگیرد. همين اتفاق تا حد زيادي در ايران پسامغولي رخ ميدهد که شهر و قدرت از يگانگي به خصومت ميرسند و از همين زمان، تاريخنويسي ايرانيان فزونی میگیرد.
در نوستالژي، اوبژهٔ از دسترفته گذشته است و فرد نوستالژيک نميخواهد فقدان آن را بهطور کامل بپذيرد. اين تروما چیست که باعث نوعي ماخولياي همهگير ميشود؟ ميتوان در اين مورد، علّت را خصومت با وضع و جامعۀ موجود دانست: کسي که نميتواند به ظرف محيط خود نگاه سوبژکتيو داشته باشد، به ظرفي خيالي چنگ خواهد زد؛ و به جرأت ميگويم اکثر دوستداران گذشته خوانشي شخصي و فانتزي از آن دارند که بر طبق اسناد نميتوان آن را اثبات کرد.
بههرحال تاريخ تاريک است! اصلاً قرار نيست قرائتي واحد و جامع از بازهاي تاريخي در دست داشت، ولي فرد ماخوليايي به فضايي فانتزي نياز دارد و اگر آن را از گذشته طلب کند، به چنين قرائتي براي خود دست خواهد يافت. در این میان، برخي به فضاهايی ديگر چون خارج از مرزها یا ادبيات اميد ميبندند.⬇️
من منکر قدرت نوستالژی نیستم؛ همچنان که قدرت جذابيت پيکسلهايی که اخيراً باب شدهاند. امّا بيتعارف بگويم، بخش عظيمی از مطالعات و حفاظتهای امروز را چنان کالايي از جنس هنرِ فروشي ميتوان ديد، همچنان که کسي سکه جمع ميکند و دیگری عکس آوازخوانان را. قبول اين ساده نيست، ولي بايد پذيرفت که عمده تلاشهاي مطالعات تاريخی چيزی جز عرضۀ نوستالژي براي تقاضامندانش نيست.
اما لختي درنگ! اين تمام مطالعات نيست. اگر اين مطالعات برونداد و راه حلّي عملي براي جهان حال ارائه دهد چطور؟ اگر منصفانه بنگريم، کسي اصلاً حواسش به آن نيست. کشف شاعرانگی گنبد صفوی همانقدر بيهوده است که تحليل کالبد گچبريهاي نايين يا خانه اي قجري؛ مگر اینکه از دل اين سخنها صدايی براي زندگان یا مصداقی برای عمل بیرون آید. چرا به اين فکر نکنيم که حاصل اين مطالعات ميتواند به کار يک مهندس مشاور ساده و يا حتي يک «بسازبنداز» پولدوست بيايد؟ به هرحال اقتصاد انکارنشدني است.
اگر امروزمان را انکار کنيم، پس تمام مطالعاتمان چيزي شبيه به همان پيکسلهاي بانمک يا گوشواره هاي لوکس است؛ بیارزش نيست، امّا باید آن را در حد خودش جدي گرفت.
@koubeh
اما لختي درنگ! اين تمام مطالعات نيست. اگر اين مطالعات برونداد و راه حلّي عملي براي جهان حال ارائه دهد چطور؟ اگر منصفانه بنگريم، کسي اصلاً حواسش به آن نيست. کشف شاعرانگی گنبد صفوی همانقدر بيهوده است که تحليل کالبد گچبريهاي نايين يا خانه اي قجري؛ مگر اینکه از دل اين سخنها صدايی براي زندگان یا مصداقی برای عمل بیرون آید. چرا به اين فکر نکنيم که حاصل اين مطالعات ميتواند به کار يک مهندس مشاور ساده و يا حتي يک «بسازبنداز» پولدوست بيايد؟ به هرحال اقتصاد انکارنشدني است.
اگر امروزمان را انکار کنيم، پس تمام مطالعاتمان چيزي شبيه به همان پيکسلهاي بانمک يا گوشواره هاي لوکس است؛ بیارزش نيست، امّا باید آن را در حد خودش جدي گرفت.
@koubeh
کوبه
Photo
«وقتی در کوچههای بخارا راه میرفتم، به پهنای صورت اشک میریختم، تمام صدای تاریخ ایران را میشنیدم و فکر میکردم آن پنج دفتر اول تاریخ بیهقی که گم شده، شاید در این کوچهها و درون این خانهها باشد. در همان تاریکی، خانمی از اهالی بخارا من را دید و متوجه سرگردانیام شد. من را به آشیانۀ خود دعوت به نان خوردن کرد؛ که سفرهای بود از بادام و انگور و نان و برنجی که به اسم آش میخوردند. و بچههایی که هرکدام بیش از پنجاه بیت از شاهنامه را از حفظ میگفتند. به قول خودشان سه تن هستند: یکی خُردست و آن دو دیگری کلان. حضور مجسم واقعی فرهنگ زبان فارسی را آنجا میشد دید. نمیخواهم خاطرهگویی کنم ولی توصیه میکنم به جای آنتالیا، به بخارا و سمرقند بروید، خاطرۀ پردوامتری خواهید داشت.» (علی دهباشی)
گفتوگو_با_علی_دهباشی_درباره_فرهنگپژوهی.pdf
591.1 KB
متنِ کامل گفتوگو با علی دهباشی بهگزارش یاسمین نعمتاللهی
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
داده نگاره شماره (1)، ورود کارشناسان غربی در حوزه میراث فرهنگی
معراج شریفی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد بررسی قرار داد. تصاویر استفاده شده منسوب به متخصصین می باشد که درچند مورد متاسفانه تصویر مناسبی پیدا نشده است. درطرفی نام، سال ورود به ایران، پیشه و ملیت و درطرف دیگر اقدامات فرد نوشته شده است. در برخی موارد نام بعضی ازسیاحان به دلیل پرهیز از طولانی شدن تایم لاین و اهمیت کمتر در حوزه میراث فرهنگی، ذکر نشده است. اطلاعات مصور شده عموماً از کتب مرجع تاریخچه باستان شناسی مورد استفاده قرار گرفته اند1.
این تایم لاین به سه دوره زمانی قابل تقسیم است. دوره اول قبل از انحصاری شدن امتیاز حفاری فرانسویان، دوره دوم عقد قرارداد دمورگان و دوره سوم بعد از لغو آن می باشد. در دوره اول غالباً سیاحانی با پیشه های متفاوت و از سر کجکاوی اقداماتی انجام می دادند. دوره دوم از طرفی با گسترده شدن روابط در زمان حکومت قاجار و از طرفی دیگر انقلاب صنعتی ورود کارشناسان غربی را شاهد هستیم وهمچنین در دوره سوم، در پی به وجود آمدن جریانات فکری در ایران، انقلاب مشروطه و لغو قرارداد توسط مجلس شورای ملی وقت، تغییرات عمده ای در ورود و اقدامات افراد شکل گرفت...
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/o0LG
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
معراج شریفی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد بررسی قرار داد. تصاویر استفاده شده منسوب به متخصصین می باشد که درچند مورد متاسفانه تصویر مناسبی پیدا نشده است. درطرفی نام، سال ورود به ایران، پیشه و ملیت و درطرف دیگر اقدامات فرد نوشته شده است. در برخی موارد نام بعضی ازسیاحان به دلیل پرهیز از طولانی شدن تایم لاین و اهمیت کمتر در حوزه میراث فرهنگی، ذکر نشده است. اطلاعات مصور شده عموماً از کتب مرجع تاریخچه باستان شناسی مورد استفاده قرار گرفته اند1.
این تایم لاین به سه دوره زمانی قابل تقسیم است. دوره اول قبل از انحصاری شدن امتیاز حفاری فرانسویان، دوره دوم عقد قرارداد دمورگان و دوره سوم بعد از لغو آن می باشد. در دوره اول غالباً سیاحانی با پیشه های متفاوت و از سر کجکاوی اقداماتی انجام می دادند. دوره دوم از طرفی با گسترده شدن روابط در زمان حکومت قاجار و از طرفی دیگر انقلاب صنعتی ورود کارشناسان غربی را شاهد هستیم وهمچنین در دوره سوم، در پی به وجود آمدن جریانات فکری در ایران، انقلاب مشروطه و لغو قرارداد توسط مجلس شورای ملی وقت، تغییرات عمده ای در ورود و اقدامات افراد شکل گرفت...
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/o0LG
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
Anthropologyandculture
داده نگاره شماره (1)، ورود کارشناسان غربی در حوزه میراث فرهنگی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد ب
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
میراث فرهنگی / داده نگاره شماره دو
معراج شریفی
میراث جهانی ایران (2016)
ایده اولیه معرفی ساده میراث فرهنگی برای کارشناسان و مردم است. باور امروزی حفاظت میراث فرهنگی (cultural) و طبیعی (natural) در یونسکو بر آن است که تنها خود مردم قادر به حفاظت از میراثشان هستند و این امر با آموزش و بالا بردن آگاهی عمومی میسر خواهد شد. درحالی که صاحبان اصلی میراث فرهنگی، خود مردم هستند اما امکان معرفی اولیه هنوز فراهم نیست و این نقصان از سوی کارشناسان این رشته است. با معرفی هرچه بیشتر و البته صحیح و با وسواس، امکان شناخت برای تمام مردم میسر می شود که در پی آن واکنش ها برای حفاظت از میراثشان بیشتر خواهد شد. شناخت و معرفی میراث فرهنگی در ارتباط مستقیم با حفاظت آن است.
داده نگاره پیش رو شامل آثار میراث جهانی ایران در لیست میراث ملموس (tangible heritage) یونسکو است. این اینفوگرافیک نگاه اجمالی و تحلیل برانگیز را توامان برای مخاطب کارشناس و سایر رشته ها ممکن می کند. در این اینفوگرافیک سعی شده تا با دادن اطلاعات دقیق و کوتاه، بیشترین اطلاعات منتقل شود. این لیست در ایران از سال 1979 با فراخوان سراسری یونسکو شروع شد که اولین پرونده های معرفی شده به یونسکو چغازنبیل، تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان بود. به مدت 23 سال آثار این لیست بیشتر از سه اثر تجاوز نکرد تا در سال 2002 دوباره پرونده های ایران تقریباً هر سال یک یا دو پرونده فرهنگی ارسال و مورد بررسی قرار گرفت. از سال 2014 سیاست یک اثر فرهنگی و یک اثر طبیعی اعمال شد که در سال 2016 ایران توانست اولین محوطه طبیعی خود را در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت برساند.
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/SYe4
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
معراج شریفی
میراث جهانی ایران (2016)
ایده اولیه معرفی ساده میراث فرهنگی برای کارشناسان و مردم است. باور امروزی حفاظت میراث فرهنگی (cultural) و طبیعی (natural) در یونسکو بر آن است که تنها خود مردم قادر به حفاظت از میراثشان هستند و این امر با آموزش و بالا بردن آگاهی عمومی میسر خواهد شد. درحالی که صاحبان اصلی میراث فرهنگی، خود مردم هستند اما امکان معرفی اولیه هنوز فراهم نیست و این نقصان از سوی کارشناسان این رشته است. با معرفی هرچه بیشتر و البته صحیح و با وسواس، امکان شناخت برای تمام مردم میسر می شود که در پی آن واکنش ها برای حفاظت از میراثشان بیشتر خواهد شد. شناخت و معرفی میراث فرهنگی در ارتباط مستقیم با حفاظت آن است.
داده نگاره پیش رو شامل آثار میراث جهانی ایران در لیست میراث ملموس (tangible heritage) یونسکو است. این اینفوگرافیک نگاه اجمالی و تحلیل برانگیز را توامان برای مخاطب کارشناس و سایر رشته ها ممکن می کند. در این اینفوگرافیک سعی شده تا با دادن اطلاعات دقیق و کوتاه، بیشترین اطلاعات منتقل شود. این لیست در ایران از سال 1979 با فراخوان سراسری یونسکو شروع شد که اولین پرونده های معرفی شده به یونسکو چغازنبیل، تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان بود. به مدت 23 سال آثار این لیست بیشتر از سه اثر تجاوز نکرد تا در سال 2002 دوباره پرونده های ایران تقریباً هر سال یک یا دو پرونده فرهنگی ارسال و مورد بررسی قرار گرفت. از سال 2014 سیاست یک اثر فرهنگی و یک اثر طبیعی اعمال شد که در سال 2016 ایران توانست اولین محوطه طبیعی خود را در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت برساند.
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/SYe4
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
کوبه
تو چرا ميجنگي؟ شهاب الدين تصديقي . وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟ میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه…
.
میراث شک
سعید خاقانی
این را نه در جواب، که در ادامهٔ «تو چرا میجنگی؟» مینویسم تا آگاهی را در یک روند ادامهدار گفتوگومحور، و نه در بیان یکبارهٔ حقیقت بجوییم. در نوشتهٔ «تو چرا میجنگی؟»، شکی دکارتی و غزالیوار در باب چرایی میراثداری سر بر کرده و نستالژی و ابژهشدنِ خود بهعنوان پاسخ نسبی آن شک ارائه شده است. اوّل آنکه نستالژی اگر هم رانهٔ اولیهاش باشد، علتالعلل رو کردن بهسوی تاریخ نیست؛ گفتهای که خود نویسنده هم بدان اقرار میکند، امّا رهایش میکند. دوم آنکه نستالژی نه «ابژهسازیِ خود» که اتفاقاً بخش مهمی از ساختن سوژهٔ مدرن است. مشکل اینجاست که فقط بر بخش نگاهداشت میراث تاکید شده و آن را هدف عرضه کرده است، درحالیکه اصلاً و از اساس این نگهداری، برای شکلدادن یک گفتمان آگاهیبخش بر این زمینه است. این میراث چیزی مرده نیست، بلکه نگاهداشتی مستمر (و نه موزهٔ مومیاییشدهٔ مردگان) از آن چیزی است که میبایست محمل غور شود تا جریان آگاهی را شکل دهد. هرچند خود نگاهداشت را نباید دستکم گرفت: داشتن برجی هزارساله در دل شهری فولادی و بتنی، اگر هم کاربردی نداشته باشد، تمثال بودن پدری پیر و ازکارافتاده است، اما عمود خیمهٔ دورِ هم جمع شدنِ جوانهای خانواده هم هست.
اما بیش از آنکه باید مراقب شک بود -که شک اصل فراتررفتن از خود است- میبایست مراقب جوانب شک بود. تاریخ پر است از شکهایی متفاوت امّا با ریشههایی مشابه و پیامدهایی خطرناک: یکی از آنها داستان -دروغ یا راست- اعراب و کتابخانههای ایران است؛ اینکه «مصحفی که جز قرآن است به چه درد می خورد؟ اگر غیر آن است که باید سوزاند و اگر همان است دردی دوا نمیکند.» آیکونوکلاسم (۱) در تاریخ هنرِ بیزانسی نتیجهٔ شکی مذهبی در چرایی هنر مذهبی بود. شستن اوراق و سوزاندن و چالکردن یک عمر زحمت، عادت شناختهشدهٔ عرفای ما بوده است. اینها را نه در مذمت شک، که در ترس از همراهی شک با تخریب میگویم.
در لحظات شک، چون انسان بهدنبال جای پای یقین و پاسخی محکم است، جهان را ساده میکند و پیچیدگیهای ساخت یک امر تاریخی در نظرش نمیآید. شک شاعرانهٔ شاملو، تاریخ ادبیات ما را به قوالی در باب چشم و ابروی یار خیالی فروکاست. آن دیگری موسیقی ایرانی را آهونالههای دستکوتاهان عالم میخواند. پس یکی اینکه باید مراقب سادهانگاری لحظات شکبرانگیز بود، و دوم مراقب همراهی شک و تخریب. چه میشود اگر چنین میراث شکآلودی به سر رئیس میراث بیفتد؟ واویلاست. چه میشود اگر صاحب چند ده کتاب دستنوشت در چرایی نگاهداشت اینها بماند و چوب حراج به آنها بزند؟ کاری که پدربزرگ ما کرد و پس از سردشدن تب شکش، حسرت آب ازجویرفته خورد.
شک دریچهٔ فراتر رفتن است نه ماندن و نه -خدای ناکرده- خرابی خانه. واقعیت این است که همیشه جوابی حیوحاضر یا یافتنی و ساختنی برای خیلی از شکها وجود ندارد. اینجا نه لحظهٔ بیعملی، که زمان کار بیشتر و جدیتر و گفتوگو برای فراتررفتن و اتفاقاً حفظ آنچه است که اگر امروز خار آید، یکروز شاید به کار آید. با علم به اینکه شک هزار بار بهتر از اطمینانهای از سر عادت و محافظهکاری است این چند کلمه را نوشتم. به همهچیز شک کنیم و از آن پلهای برای قدمی بالاتر رفتن بسازیم، نه خدای ناکرده چاهی با خطر سرنگون شدن؛ هدفی که بهنظرم در نظر آقای تصدیقی هم بوده است.
(۱) Iconoclasm
@koubeh
میراث شک
سعید خاقانی
این را نه در جواب، که در ادامهٔ «تو چرا میجنگی؟» مینویسم تا آگاهی را در یک روند ادامهدار گفتوگومحور، و نه در بیان یکبارهٔ حقیقت بجوییم. در نوشتهٔ «تو چرا میجنگی؟»، شکی دکارتی و غزالیوار در باب چرایی میراثداری سر بر کرده و نستالژی و ابژهشدنِ خود بهعنوان پاسخ نسبی آن شک ارائه شده است. اوّل آنکه نستالژی اگر هم رانهٔ اولیهاش باشد، علتالعلل رو کردن بهسوی تاریخ نیست؛ گفتهای که خود نویسنده هم بدان اقرار میکند، امّا رهایش میکند. دوم آنکه نستالژی نه «ابژهسازیِ خود» که اتفاقاً بخش مهمی از ساختن سوژهٔ مدرن است. مشکل اینجاست که فقط بر بخش نگاهداشت میراث تاکید شده و آن را هدف عرضه کرده است، درحالیکه اصلاً و از اساس این نگهداری، برای شکلدادن یک گفتمان آگاهیبخش بر این زمینه است. این میراث چیزی مرده نیست، بلکه نگاهداشتی مستمر (و نه موزهٔ مومیاییشدهٔ مردگان) از آن چیزی است که میبایست محمل غور شود تا جریان آگاهی را شکل دهد. هرچند خود نگاهداشت را نباید دستکم گرفت: داشتن برجی هزارساله در دل شهری فولادی و بتنی، اگر هم کاربردی نداشته باشد، تمثال بودن پدری پیر و ازکارافتاده است، اما عمود خیمهٔ دورِ هم جمع شدنِ جوانهای خانواده هم هست.
اما بیش از آنکه باید مراقب شک بود -که شک اصل فراتررفتن از خود است- میبایست مراقب جوانب شک بود. تاریخ پر است از شکهایی متفاوت امّا با ریشههایی مشابه و پیامدهایی خطرناک: یکی از آنها داستان -دروغ یا راست- اعراب و کتابخانههای ایران است؛ اینکه «مصحفی که جز قرآن است به چه درد می خورد؟ اگر غیر آن است که باید سوزاند و اگر همان است دردی دوا نمیکند.» آیکونوکلاسم (۱) در تاریخ هنرِ بیزانسی نتیجهٔ شکی مذهبی در چرایی هنر مذهبی بود. شستن اوراق و سوزاندن و چالکردن یک عمر زحمت، عادت شناختهشدهٔ عرفای ما بوده است. اینها را نه در مذمت شک، که در ترس از همراهی شک با تخریب میگویم.
در لحظات شک، چون انسان بهدنبال جای پای یقین و پاسخی محکم است، جهان را ساده میکند و پیچیدگیهای ساخت یک امر تاریخی در نظرش نمیآید. شک شاعرانهٔ شاملو، تاریخ ادبیات ما را به قوالی در باب چشم و ابروی یار خیالی فروکاست. آن دیگری موسیقی ایرانی را آهونالههای دستکوتاهان عالم میخواند. پس یکی اینکه باید مراقب سادهانگاری لحظات شکبرانگیز بود، و دوم مراقب همراهی شک و تخریب. چه میشود اگر چنین میراث شکآلودی به سر رئیس میراث بیفتد؟ واویلاست. چه میشود اگر صاحب چند ده کتاب دستنوشت در چرایی نگاهداشت اینها بماند و چوب حراج به آنها بزند؟ کاری که پدربزرگ ما کرد و پس از سردشدن تب شکش، حسرت آب ازجویرفته خورد.
شک دریچهٔ فراتر رفتن است نه ماندن و نه -خدای ناکرده- خرابی خانه. واقعیت این است که همیشه جوابی حیوحاضر یا یافتنی و ساختنی برای خیلی از شکها وجود ندارد. اینجا نه لحظهٔ بیعملی، که زمان کار بیشتر و جدیتر و گفتوگو برای فراتررفتن و اتفاقاً حفظ آنچه است که اگر امروز خار آید، یکروز شاید به کار آید. با علم به اینکه شک هزار بار بهتر از اطمینانهای از سر عادت و محافظهکاری است این چند کلمه را نوشتم. به همهچیز شک کنیم و از آن پلهای برای قدمی بالاتر رفتن بسازیم، نه خدای ناکرده چاهی با خطر سرنگون شدن؛ هدفی که بهنظرم در نظر آقای تصدیقی هم بوده است.
(۱) Iconoclasm
@koubeh
گفتوگوی «کوبه» با شارون اسمیت، رئیس مرکز اسناد آقاخان در دانشگاه امآیتی
دربارۀ مراکز اسناد معماری
«مرکز اسناد آقاخان در امآیتی (AKDC@MIT) پایگاهی پژوهی است که از آموزش و پژوهش در تاریخ و تئوری معماری، شهر، طراحی محیط و منظر، فرهنگ بصری، حفاظت و نیز معماریکردن در جامعههای مسلمانان حمایت میکند.
مرکز اسناد آقاخان با بسیاری از سازمانها و افراد حقیقی شراکت و همکاری میکند تا به مجموعهای کاملتر از فرهنگ بصری و دادههای معطوف به معماری جامعۀ مسلمانان برسد. نظر به گستردگی و نیز بر ژرفای مجموعههای فعلی مرکز، برای یک سازمان ناممکن است که همۀ دادهها را در خود بگنجاند. بنابراین مشارکت و همکاری بهترین راه است. دریافتهایم که تفاهم و توافقهای مشترک، برای انباشت دادههایی که در سازمانهای گوناگون نگهداری میشوند، سودمند میافتد. به جای تلاش برای در مالکیت گرفتن همه چیز، همکاری و شراکت موجب غنیسازی بانک دادههای شما و شریکتان میشود.
مرکز اسنادتان را به همه بشناسانید؛ آنچه مخفی میماند سودمندی و کارایی کمی دارد.»
متن کامل این گفتوگو را در فایل پیدیاف زیر بخوانید. ⬇️
دربارۀ مراکز اسناد معماری
«مرکز اسناد آقاخان در امآیتی (AKDC@MIT) پایگاهی پژوهی است که از آموزش و پژوهش در تاریخ و تئوری معماری، شهر، طراحی محیط و منظر، فرهنگ بصری، حفاظت و نیز معماریکردن در جامعههای مسلمانان حمایت میکند.
مرکز اسناد آقاخان با بسیاری از سازمانها و افراد حقیقی شراکت و همکاری میکند تا به مجموعهای کاملتر از فرهنگ بصری و دادههای معطوف به معماری جامعۀ مسلمانان برسد. نظر به گستردگی و نیز بر ژرفای مجموعههای فعلی مرکز، برای یک سازمان ناممکن است که همۀ دادهها را در خود بگنجاند. بنابراین مشارکت و همکاری بهترین راه است. دریافتهایم که تفاهم و توافقهای مشترک، برای انباشت دادههایی که در سازمانهای گوناگون نگهداری میشوند، سودمند میافتد. به جای تلاش برای در مالکیت گرفتن همه چیز، همکاری و شراکت موجب غنیسازی بانک دادههای شما و شریکتان میشود.
مرکز اسنادتان را به همه بشناسانید؛ آنچه مخفی میماند سودمندی و کارایی کمی دارد.»
متن کامل این گفتوگو را در فایل پیدیاف زیر بخوانید. ⬇️
کوبه
گفتوگوی «کوبه» با شارون اسمیت، رئیس مرکز اسناد آقاخان در دانشگاه امآیتی دربارۀ مراکز اسناد معماری «مرکز اسناد آقاخان در امآیتی (AKDC@MIT) پایگاهی پژوهی است که از آموزش و پژوهش در تاریخ و تئوری معماری، شهر، طراحی محیط و منظر، فرهنگ بصری، حفاظت و نیز…
مصاحبه_با_شارون_اسمیت_درباره_مراکز.pdf
469.4 KB
شاپینگمالها به مثابه معابد تهران امروز
کامیار صلواتی
چهارسو در یکی از بهترین و شلوغترین تقاطعهای خیابان جمهوری واقع شده است. مهم نیست که از نظر ترافیکی چه فاجعهای میآفریند و چه تأثیری بر اقتصاد مغازههای کوچک اطراف خود دارد؛ چارسو میخواهد خود را فریاد کند، همانطور که «بیبیخانم سمرقند» یا «جامع یزد» میخواستند.
بهترین تکنیکهای ساخت، تمیزترین اجراها، ظریفترین تمهیدهای طرّاحانه و ارتفاع و مقیاسی که تسلط خود را بر شهر یادآوری میکند در امثال چارسو و «ارگ تهران» و «پالادیوم» خود را به رخ میکشند؛ همانطور که بانیان و واقفان بناهای مذهبی بزرگ با دعوت از بهترین صنعتگران زمانه، بنای خود را به تکاملیافتهترین فنون و چشمگیرترین طنازیهای زمانهشان میآراستند تا جایگاه خودشان را نشان دهند. ارگ تهران –شبیه به منارهها و گنبدهای رنگی بزرگی که در دل شهری خاکی اهمیتشان را یادآوری میکنند- از میدان قدس با ارتفاع رنگارنگش خود را تبدیل به بنایی کانونی در تجریش میکند. چهبسا در نامگذاری این شاپینگمال به «ارگ» هم تیزبینیای نهفته باشد: ارگ کانون همهچیز است؛ همهچیز را قبضه کرده است و همهچیز را –در جامعهای که دم از مبارزه با مصرفگرایی میزند- در خدمت خود به سخره گرفته است.
جالب است که شاپینگمالها آداب فضایی خودشان را هم دارند؛ آدابی دقیقاً مشابه آداب فضاهای مذهبی. اگر در زیارت یا رفتن به مسجد «باید» از ضلعی غیر از ضلع قِبلی یا در کلیسا «باید» از غرب وارد شوید و رو به شرق بایستید، در شاپینگمال هم نمیتوانید هرطور دلتان خواست به طبقهٔ بالا بروید: پلهبرقیها با فاصلهای دور از هم قرار دارند تا هنگام بالا رفتن از آنها «مجبور باشید» نصف مغازههای هر طبقه را زیارت کنید. نکتهٔ کنایهآمیز ماجرا اینجاست: منطق کارکردی و خرد حکم میکند که اگر بخواهید از طبقهای به طبقهٔ بالاتر بروید، باید از نزدیکترین و سریعترین راه عبور کنید؛ امّا همین خرد وقتی هیئتی دیگر به خود میگیرد، شما را از این راه مستقیم بازمیدارد! خرد به مقابلهٔ خرد برخاسته است.
اگر در مساجد تاریخی هم میشد نذر واقفانی را خورد که دنبال آمرزیدگی گناهانشان یا دستوپا کردن نامی نیک نزد مردم بودند، هم میشد بست نشست، هم میشد دیگران را دید و شنید و هم شب و روز را در شبستان گذراند، شاپینگمالها هم فکر همهٔ نیازهای شما را کردهاند: گرسنهاید؟ به فودکورت بروید. آنجا همهٔ غذاها را میتوانید امتحان کنید. میخواهید در شهر تفرج کنید و دیگران را ببینید امّا پیادهروهای تاریک کمعرض و پرچالهٔ فضای شهری و هراس نگاه عدهای به شما این اجازه را نمیدهد؟ به زیر سقف امن و دور از ترس شاپینگمال ما بیایید و در راهروهای عریض ساختمان قدم بزنید. کتاب میخواهید امّا کتابفروشیای نمییابید؟ ما فعالیت فرهنگی هم داریم، به «بوکلند» بروید! موسیقی کلاسیک؟ ما پیانویی در همکف ساختمان گذاشتهایم که «مردم عادی» بتوانند موسیقی کلاسیک را هم در کنار ذرت مکزیکی خوردن گوش کنند. جای پارک پیدا نکردهاید؟ نگران نباشید، بزرگوارانه اجازه میدهیم بهرایگان در چندین طبقه پارکینگمان پارک کنید. اگر نگران این هستید که فرهنگ و هنر و کتابخوانی با شاپینگمالها به محاق رفته است، بیهوده نگرانید: شاپینگمالها «سینماها» و «جشنوارههای هنری» را هم مال خودشان کردهاند.
بهمثابه «عالم صغیر»ی دیگرگونه، شاپینگمالها تمام دنیا را در ساختمانی چند طبقه خلاصه کرده است؛ ساختمانی که میخواهد حقیقت را به نفع خود بازنمایی کند: همهچیز –حتّی فیلمهای آوانگارد «هنر و تجربه»- در خدمت مناسبات دودوتا چهارتایی و «تخفیف»های فصلی است و جز ایفای نقشی حاشیهای در آن شاپینگمال، اجازهٔ عرضاندام بیشتر ندارد.
در روزگار افسونزدایی از جهان، خرد مقامی قدیسوار پیدا کرده است. مدرنیته لزوماً آنی نیست که در خیابانهای تهران دود میپراکند و در توجیه رذالت خود، تمام تقصیرها را به گردن دنیای نو میاندازد؛ امّا در این بلبشوی سرسامآور تهران، دنیای جدید هم معابد خود را ساخته است.
@Koubeh
کامیار صلواتی
چهارسو در یکی از بهترین و شلوغترین تقاطعهای خیابان جمهوری واقع شده است. مهم نیست که از نظر ترافیکی چه فاجعهای میآفریند و چه تأثیری بر اقتصاد مغازههای کوچک اطراف خود دارد؛ چارسو میخواهد خود را فریاد کند، همانطور که «بیبیخانم سمرقند» یا «جامع یزد» میخواستند.
بهترین تکنیکهای ساخت، تمیزترین اجراها، ظریفترین تمهیدهای طرّاحانه و ارتفاع و مقیاسی که تسلط خود را بر شهر یادآوری میکند در امثال چارسو و «ارگ تهران» و «پالادیوم» خود را به رخ میکشند؛ همانطور که بانیان و واقفان بناهای مذهبی بزرگ با دعوت از بهترین صنعتگران زمانه، بنای خود را به تکاملیافتهترین فنون و چشمگیرترین طنازیهای زمانهشان میآراستند تا جایگاه خودشان را نشان دهند. ارگ تهران –شبیه به منارهها و گنبدهای رنگی بزرگی که در دل شهری خاکی اهمیتشان را یادآوری میکنند- از میدان قدس با ارتفاع رنگارنگش خود را تبدیل به بنایی کانونی در تجریش میکند. چهبسا در نامگذاری این شاپینگمال به «ارگ» هم تیزبینیای نهفته باشد: ارگ کانون همهچیز است؛ همهچیز را قبضه کرده است و همهچیز را –در جامعهای که دم از مبارزه با مصرفگرایی میزند- در خدمت خود به سخره گرفته است.
جالب است که شاپینگمالها آداب فضایی خودشان را هم دارند؛ آدابی دقیقاً مشابه آداب فضاهای مذهبی. اگر در زیارت یا رفتن به مسجد «باید» از ضلعی غیر از ضلع قِبلی یا در کلیسا «باید» از غرب وارد شوید و رو به شرق بایستید، در شاپینگمال هم نمیتوانید هرطور دلتان خواست به طبقهٔ بالا بروید: پلهبرقیها با فاصلهای دور از هم قرار دارند تا هنگام بالا رفتن از آنها «مجبور باشید» نصف مغازههای هر طبقه را زیارت کنید. نکتهٔ کنایهآمیز ماجرا اینجاست: منطق کارکردی و خرد حکم میکند که اگر بخواهید از طبقهای به طبقهٔ بالاتر بروید، باید از نزدیکترین و سریعترین راه عبور کنید؛ امّا همین خرد وقتی هیئتی دیگر به خود میگیرد، شما را از این راه مستقیم بازمیدارد! خرد به مقابلهٔ خرد برخاسته است.
اگر در مساجد تاریخی هم میشد نذر واقفانی را خورد که دنبال آمرزیدگی گناهانشان یا دستوپا کردن نامی نیک نزد مردم بودند، هم میشد بست نشست، هم میشد دیگران را دید و شنید و هم شب و روز را در شبستان گذراند، شاپینگمالها هم فکر همهٔ نیازهای شما را کردهاند: گرسنهاید؟ به فودکورت بروید. آنجا همهٔ غذاها را میتوانید امتحان کنید. میخواهید در شهر تفرج کنید و دیگران را ببینید امّا پیادهروهای تاریک کمعرض و پرچالهٔ فضای شهری و هراس نگاه عدهای به شما این اجازه را نمیدهد؟ به زیر سقف امن و دور از ترس شاپینگمال ما بیایید و در راهروهای عریض ساختمان قدم بزنید. کتاب میخواهید امّا کتابفروشیای نمییابید؟ ما فعالیت فرهنگی هم داریم، به «بوکلند» بروید! موسیقی کلاسیک؟ ما پیانویی در همکف ساختمان گذاشتهایم که «مردم عادی» بتوانند موسیقی کلاسیک را هم در کنار ذرت مکزیکی خوردن گوش کنند. جای پارک پیدا نکردهاید؟ نگران نباشید، بزرگوارانه اجازه میدهیم بهرایگان در چندین طبقه پارکینگمان پارک کنید. اگر نگران این هستید که فرهنگ و هنر و کتابخوانی با شاپینگمالها به محاق رفته است، بیهوده نگرانید: شاپینگمالها «سینماها» و «جشنوارههای هنری» را هم مال خودشان کردهاند.
بهمثابه «عالم صغیر»ی دیگرگونه، شاپینگمالها تمام دنیا را در ساختمانی چند طبقه خلاصه کرده است؛ ساختمانی که میخواهد حقیقت را به نفع خود بازنمایی کند: همهچیز –حتّی فیلمهای آوانگارد «هنر و تجربه»- در خدمت مناسبات دودوتا چهارتایی و «تخفیف»های فصلی است و جز ایفای نقشی حاشیهای در آن شاپینگمال، اجازهٔ عرضاندام بیشتر ندارد.
در روزگار افسونزدایی از جهان، خرد مقامی قدیسوار پیدا کرده است. مدرنیته لزوماً آنی نیست که در خیابانهای تهران دود میپراکند و در توجیه رذالت خود، تمام تقصیرها را به گردن دنیای نو میاندازد؛ امّا در این بلبشوی سرسامآور تهران، دنیای جدید هم معابد خود را ساخته است.
@Koubeh