تاریخنگاری در کف شیر نر خونخواره
مجید میرنظامی
فاتحان در ایران معمولاً تاریخ را با قلم شمشیر و دواتی پر از خون مینوشتند؛ اما در کنار این روایت سرخرنگ که بر پهنهٔ جغرافیای ایران بارها و بارها نقش بسته است، آنان طبقهای از مردم را که به «ارباب قلم» شهره بودند اجیر میکردند تا روایت مکتوب این پیروزیها را نیز ثبت کنند و از این طریق آن را به دست آیندگان برسانند. تیمور و جانشینانش با سفارش «ظفرنامه» چنین کردند. چند قرن گذشت تا اینکه در اواخر قرن چهاردهم هجری شمسی دو نفر از دانشپژوهان عرصهٔ هنر و معماری سراغ یکی از این ظفرنامهها رفتند تا «چیستی ظفرنامه در نظر نویسندهاش» را دریابند.
مقالهٔ «وجوه تاریخنامه از نظر شرفالدین علی یزدی» نه قصد برملاکردن رنج و محنت مردمی را دارد که زیر این روایت فاتحانه مدفون شده است، نه میخواهد علل شکلگیری ژانر ظفرنامه و مناسباتش با قدرت را شناسایی کند؛ بلکه با آغوش باز به استقبال روایت مؤلف ظفرنامه از کار و بار خودش رفته است. درست مثل این است که پژوهشگری دربارهٔ تاریخنگاری اشغال فلسطین منحصراً براساس کتاب مورخی صهیونیست داوری کند و رویکرد و روش او را بدون هیچ نقد و بررسی و تحشیهای به مخاطبان انتقال دهد. البته پژوهش توصیفی در جای خود ارزشمند است و میتواند روشن کند که تصور مورخ از تاریخ و روش کارش چه بوده است؛ اما نویسندگان در ابتدای مقاله هدفی مهمتر برای کارشان در نظر گرفتهاند. به اعتقاد آنان «بینش و دانش و روش» در کنار «اندیشیدن به آثار» دو جهت کلّی کار مورخان هنر و معماری است. هدف آنان از پژوهش در ظفرنامه استنباط «بینش و دانش و روش» این اثر است تا چراغ راه نگارش تاریخنامههایی شود که از «فرهنگ ایرانی» برآمدهاند! زیرا به باور نویسندگان تعمیق در هنر و معماری ایران جز با اتخاذ بینش و دانش و روش برآمده از فرهنگ ایرانی ساخته نیست. آنان در این مسیر بهخوبی توانستهاند هم معنی تاریخ را از نظر شرفالدین علی یزدی دریابند و هم مزایای سهگانهٔ ظفرنامه بر دیگر شیوههای نگارش تاریخ را از دیدگاه وی استخراج کنند. درواقع، اگر بنا باشد تا مقاله براساس کاری که نویسندگان در ابتدا قصد انجامش را داشتند قضاوت شود نمرهٔ قبولی میگیرد؛ اما اگر این مقاله براساس روشهایی داوری شود که در چند قرن اخیر تاریخ را از افسانهگویی به علمی با چارچوبهای مختص خود مبدل کرده است، در این صورت مقاله چندان اعتباری ندارد. پژوهشگران کاملاً دربرابر ادعاهای شرفالدین منفعلند و هیچ نقشی جز انتقالدهندهٔ سخنان وی به مخاطب ندارند. حاصل چنین رویکردی را میتوان در نتیجهگیری پایان مقاله دید: «ظفرنامه ذکر وقایع مربوط به یک فرد است که این اذکار به منظور معلومکردن رابطهٔ تقدیر و تدبیر یا واردات احوال و صادرات افعال آن فرد است و این علم به منظور رسیدن به مقام «رضا» است.»
بررسی «مقام رضا» که اصطلاحی عرفانی است خود میتواند رویکرد انفعالی شرفالدین و نویسندگان مقاله را توأمان روشن کند. نقد رادیکال ایدههای عارفانه باید قادر به برملا کردن علل مادی شکلگیری آن ایدهها باشد. جامعهای که در طول تاریخش همواره «در کف شیر نر خونخوارهای» گرفتار بوده، چه چارهای جز «تسلیم و رضا» داشته است؟ در نتیجه، با نگاه دقیقتر به این ایدهٔ بهظاهر عارفانه و رازورزانه، میتوان بنیان مادی آن را هویدا کرد. به دیگر سخن، هدفی که شرفالدین از تاریخنگاری بیان کرده است، چیزی نیست جز بازگویی ایدئولوژیای که اگر بهدرستی نقادی میشد، کشف رابطهاش با واقعیت مادی حاکم بر عصر مورخ کار دشواری نبود. مقام رضا یعنی کنار آمدن با این واقعیت که کاری جز سرفرود آوردن نزد تیمورهای تاریخ وجود ندارد و صد افسوس که نویسندگان در ابتدای مقاله مورخان را دعوت میکنند تا با اتخاذ چنین بینشهایی که به قول ایشان از فرهنگ ایرانی بر آمده است، امروزه نیز تاریخ را به قصد رسیدن به «مقام رضا» بنویسند.
نشانی مقاله:
ابوعلی، سامان و جواد خسروی. (۱۳۹۴). «وجوه تاریخنامه از نظر شرفالدین علی یزدی؛ در جستوجوی مبانی نظری تاریخ معماری و هنر ایران» در «پژوهشهای هنر و معماری»، به کوشش مهرداد قیومی بیدهندی، تهران: روزنه. صص ۶۹- ۷۸.
@koubeh
مجید میرنظامی
فاتحان در ایران معمولاً تاریخ را با قلم شمشیر و دواتی پر از خون مینوشتند؛ اما در کنار این روایت سرخرنگ که بر پهنهٔ جغرافیای ایران بارها و بارها نقش بسته است، آنان طبقهای از مردم را که به «ارباب قلم» شهره بودند اجیر میکردند تا روایت مکتوب این پیروزیها را نیز ثبت کنند و از این طریق آن را به دست آیندگان برسانند. تیمور و جانشینانش با سفارش «ظفرنامه» چنین کردند. چند قرن گذشت تا اینکه در اواخر قرن چهاردهم هجری شمسی دو نفر از دانشپژوهان عرصهٔ هنر و معماری سراغ یکی از این ظفرنامهها رفتند تا «چیستی ظفرنامه در نظر نویسندهاش» را دریابند.
مقالهٔ «وجوه تاریخنامه از نظر شرفالدین علی یزدی» نه قصد برملاکردن رنج و محنت مردمی را دارد که زیر این روایت فاتحانه مدفون شده است، نه میخواهد علل شکلگیری ژانر ظفرنامه و مناسباتش با قدرت را شناسایی کند؛ بلکه با آغوش باز به استقبال روایت مؤلف ظفرنامه از کار و بار خودش رفته است. درست مثل این است که پژوهشگری دربارهٔ تاریخنگاری اشغال فلسطین منحصراً براساس کتاب مورخی صهیونیست داوری کند و رویکرد و روش او را بدون هیچ نقد و بررسی و تحشیهای به مخاطبان انتقال دهد. البته پژوهش توصیفی در جای خود ارزشمند است و میتواند روشن کند که تصور مورخ از تاریخ و روش کارش چه بوده است؛ اما نویسندگان در ابتدای مقاله هدفی مهمتر برای کارشان در نظر گرفتهاند. به اعتقاد آنان «بینش و دانش و روش» در کنار «اندیشیدن به آثار» دو جهت کلّی کار مورخان هنر و معماری است. هدف آنان از پژوهش در ظفرنامه استنباط «بینش و دانش و روش» این اثر است تا چراغ راه نگارش تاریخنامههایی شود که از «فرهنگ ایرانی» برآمدهاند! زیرا به باور نویسندگان تعمیق در هنر و معماری ایران جز با اتخاذ بینش و دانش و روش برآمده از فرهنگ ایرانی ساخته نیست. آنان در این مسیر بهخوبی توانستهاند هم معنی تاریخ را از نظر شرفالدین علی یزدی دریابند و هم مزایای سهگانهٔ ظفرنامه بر دیگر شیوههای نگارش تاریخ را از دیدگاه وی استخراج کنند. درواقع، اگر بنا باشد تا مقاله براساس کاری که نویسندگان در ابتدا قصد انجامش را داشتند قضاوت شود نمرهٔ قبولی میگیرد؛ اما اگر این مقاله براساس روشهایی داوری شود که در چند قرن اخیر تاریخ را از افسانهگویی به علمی با چارچوبهای مختص خود مبدل کرده است، در این صورت مقاله چندان اعتباری ندارد. پژوهشگران کاملاً دربرابر ادعاهای شرفالدین منفعلند و هیچ نقشی جز انتقالدهندهٔ سخنان وی به مخاطب ندارند. حاصل چنین رویکردی را میتوان در نتیجهگیری پایان مقاله دید: «ظفرنامه ذکر وقایع مربوط به یک فرد است که این اذکار به منظور معلومکردن رابطهٔ تقدیر و تدبیر یا واردات احوال و صادرات افعال آن فرد است و این علم به منظور رسیدن به مقام «رضا» است.»
بررسی «مقام رضا» که اصطلاحی عرفانی است خود میتواند رویکرد انفعالی شرفالدین و نویسندگان مقاله را توأمان روشن کند. نقد رادیکال ایدههای عارفانه باید قادر به برملا کردن علل مادی شکلگیری آن ایدهها باشد. جامعهای که در طول تاریخش همواره «در کف شیر نر خونخوارهای» گرفتار بوده، چه چارهای جز «تسلیم و رضا» داشته است؟ در نتیجه، با نگاه دقیقتر به این ایدهٔ بهظاهر عارفانه و رازورزانه، میتوان بنیان مادی آن را هویدا کرد. به دیگر سخن، هدفی که شرفالدین از تاریخنگاری بیان کرده است، چیزی نیست جز بازگویی ایدئولوژیای که اگر بهدرستی نقادی میشد، کشف رابطهاش با واقعیت مادی حاکم بر عصر مورخ کار دشواری نبود. مقام رضا یعنی کنار آمدن با این واقعیت که کاری جز سرفرود آوردن نزد تیمورهای تاریخ وجود ندارد و صد افسوس که نویسندگان در ابتدای مقاله مورخان را دعوت میکنند تا با اتخاذ چنین بینشهایی که به قول ایشان از فرهنگ ایرانی بر آمده است، امروزه نیز تاریخ را به قصد رسیدن به «مقام رضا» بنویسند.
نشانی مقاله:
ابوعلی، سامان و جواد خسروی. (۱۳۹۴). «وجوه تاریخنامه از نظر شرفالدین علی یزدی؛ در جستوجوی مبانی نظری تاریخ معماری و هنر ایران» در «پژوهشهای هنر و معماری»، به کوشش مهرداد قیومی بیدهندی، تهران: روزنه. صص ۶۹- ۷۸.
@koubeh
کوبه
Photo
در ادامۀ نشستهای هفتگی گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران و این بار با همکاری موزۀ ملی ایران، سمیناری با موضوع «فرهنگ و هنر ساسانی در حاشیۀ جنوبشرقی دریای کاسپی؛ دیوارهای تاریخی جلگۀ گرگان» در تالار سخنرانی موزۀ ایران باستان برگزار میشود و نیز ضمن این سمینار، علاقهمندان میتوانند از موزه هم بازدید کنند.
سخنران این سمینار «دکتر جبرئیل نوکنده»، مدیر موزۀ ملی ایران است. جبرئیل نوکنده باستانشناس است و دانشآموختۀ کارشناسی و کارشناسیارشد دانشگاه تهران و دکتری باستانشناسی موسسه خاورنزدیک برلین آلمان است. تخصص وی باستانشناسی دورههای نوسنگی و مس و سنگی است و رسالۀ دکتری خود را دربارۀ تپه سیلک کاشان نوشته است.
نوکنده در نقاط مختلف ایران کاوش کرده است که از آن کاوشها میشود به بررسیهای باستانشناسی دشت مهران استان ایلام، جلگۀ گرگان (از جمله آقتپه درهمکاری با دکتر صادق ملک شهمیرزادی)، دیوار بزرگ گرگان و نیز پژوهشهای میدانی در استان گیلان اشاره کرد. از ایشان بیش از ده مقاله در مجلههای تخصصی خارجی و بیش از سی مقاله در نشریههای تخصصی ایران و سه کتاب به فارسی و انگلیسی و آلمانی منتشر شده است. جبرئیل نوکنده از سال ۱۳۷۷ به استخدام سازمان میراث فرهنگی درآمده، از سال ۱۳۸۲ عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی شده و از اردیبهشت ۱۳۹۴ تاکنون، مدیر موزۀ ملی ایران است.
این سمینار در روز سهشنبه، ۱۶ آذر ماه ۱۳۹۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲، در تالار سخنرانی موزۀ ایران باستان برگزار میشود و پس از سمینار، امکان بازدید از آثار موزه برای حاضران در سمینار، بهصورت رایگان، فراهم است. حضور علاقهمندان در این نشست، آزاد است.
سخنران این سمینار «دکتر جبرئیل نوکنده»، مدیر موزۀ ملی ایران است. جبرئیل نوکنده باستانشناس است و دانشآموختۀ کارشناسی و کارشناسیارشد دانشگاه تهران و دکتری باستانشناسی موسسه خاورنزدیک برلین آلمان است. تخصص وی باستانشناسی دورههای نوسنگی و مس و سنگی است و رسالۀ دکتری خود را دربارۀ تپه سیلک کاشان نوشته است.
نوکنده در نقاط مختلف ایران کاوش کرده است که از آن کاوشها میشود به بررسیهای باستانشناسی دشت مهران استان ایلام، جلگۀ گرگان (از جمله آقتپه درهمکاری با دکتر صادق ملک شهمیرزادی)، دیوار بزرگ گرگان و نیز پژوهشهای میدانی در استان گیلان اشاره کرد. از ایشان بیش از ده مقاله در مجلههای تخصصی خارجی و بیش از سی مقاله در نشریههای تخصصی ایران و سه کتاب به فارسی و انگلیسی و آلمانی منتشر شده است. جبرئیل نوکنده از سال ۱۳۷۷ به استخدام سازمان میراث فرهنگی درآمده، از سال ۱۳۸۲ عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی شده و از اردیبهشت ۱۳۹۴ تاکنون، مدیر موزۀ ملی ایران است.
این سمینار در روز سهشنبه، ۱۶ آذر ماه ۱۳۹۵ از ساعت ۱۰ تا ۱۲، در تالار سخنرانی موزۀ ایران باستان برگزار میشود و پس از سمینار، امکان بازدید از آثار موزه برای حاضران در سمینار، بهصورت رایگان، فراهم است. حضور علاقهمندان در این نشست، آزاد است.
کوبه
Photo
دریای کاسپی:
در دورۀ ساسانی دو نیروی خارجی مهم، قلمرو حکمرانی ساسانیان را تهدید میکردند. یکی از جانب غرب که تمدن رم بوده است و دیگری از سوی شمال، قومی که به نام خزر خوانده میشود. اگر نگوییم که خزرها قومی وحشی و بیتمدن بودهاند، لااقل به زبانی سادهتر میتوان گفت در طول تاریخ چشم طمع به حوزههای جنوبیِ خود، که شامل ایران میشد، داشتهاند. این به دلیل شکوه تمدن و آبادانی شهرهای ایران و نیز مطلوب بودن شرایط جغرافیایی برای زیست در ایران بوده است. بههرحال، دیوار گرگان به این دلیل ساخته شد که بتواند تهاجمهای این قوم مهاجم را دفع کند و خاک ایران را در امان بدارد. درواقع خزرها همانهایی بودند که ما برای مقابله با آنان، دیوار گرگان را ساختهایم. با این منطق دریایی که امروزه در ایران معمولاً با عنوان «خزر» میشناسند، دریایی خواهد بود که نام یکی از اقوام مهاجم به سرزمین ایران را یدک میکشد. به همان اندازه که «خلیج فارس» عنوانی صحیح است، «دریای خزر» غلط است. نام این دریا، دریای کاسپی است. یعنی دریایی که یادآور قوم متمدن کاسپی در ایران است. همچنین ایرانیان در نامیدن این دریا از لفظ «کاسپین» نیز استفاده میکنند که این هم اشتباه هست؛ چون لفظ کاسپین برآمده از دستور زبان انگلیسی است و از جانب غیر ایرانیها صحیح مینماید (مانند Iran که میشود Iranian). ولی برای ما صحیح آن است که از کلمۀ «کاسپی» استفاده کنیم. (دکتر جبرئیل نوکنده؛ مدیر موزۀ ایران باستان)
در دورۀ ساسانی دو نیروی خارجی مهم، قلمرو حکمرانی ساسانیان را تهدید میکردند. یکی از جانب غرب که تمدن رم بوده است و دیگری از سوی شمال، قومی که به نام خزر خوانده میشود. اگر نگوییم که خزرها قومی وحشی و بیتمدن بودهاند، لااقل به زبانی سادهتر میتوان گفت در طول تاریخ چشم طمع به حوزههای جنوبیِ خود، که شامل ایران میشد، داشتهاند. این به دلیل شکوه تمدن و آبادانی شهرهای ایران و نیز مطلوب بودن شرایط جغرافیایی برای زیست در ایران بوده است. بههرحال، دیوار گرگان به این دلیل ساخته شد که بتواند تهاجمهای این قوم مهاجم را دفع کند و خاک ایران را در امان بدارد. درواقع خزرها همانهایی بودند که ما برای مقابله با آنان، دیوار گرگان را ساختهایم. با این منطق دریایی که امروزه در ایران معمولاً با عنوان «خزر» میشناسند، دریایی خواهد بود که نام یکی از اقوام مهاجم به سرزمین ایران را یدک میکشد. به همان اندازه که «خلیج فارس» عنوانی صحیح است، «دریای خزر» غلط است. نام این دریا، دریای کاسپی است. یعنی دریایی که یادآور قوم متمدن کاسپی در ایران است. همچنین ایرانیان در نامیدن این دریا از لفظ «کاسپین» نیز استفاده میکنند که این هم اشتباه هست؛ چون لفظ کاسپین برآمده از دستور زبان انگلیسی است و از جانب غیر ایرانیها صحیح مینماید (مانند Iran که میشود Iranian). ولی برای ما صحیح آن است که از کلمۀ «کاسپی» استفاده کنیم. (دکتر جبرئیل نوکنده؛ مدیر موزۀ ایران باستان)
تو چرا ميجنگي؟
شهاب الدين تصديقي
.
وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟
میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه ملت کشید؛ همانطور که سالهاست بر اين کوسِ دريغ ميزنيم و ميزنند.
ولي از پاسخ فرار نکنيم؛ چرا آثار گذشتگان را حفظ کنيم؟ مگر نه اينکه بناهاي آباد، بالاخره روزي خراب میشود؟ مگر نه اينکه حتي همين گذشتگان که سعي در حفظ آثارشان داريم، اين لطف را در حق گذشتگانشان نکردند؟
پاسخ به چرايي حفاظت را تنوع هست، ولي اکثرشان را در سه دستۀ کلّی ميتوان تقسيم کرد:
١-نوستالژي
٢- تجربه يا الهام هنری
٣- فهم راه حلهاي کالبدي
البته دلايل ديگر چون اقتصاد نیز هستند، ولي اقتصاد مباني خودش را دارد و فعلاً در بيشتر نقاط ايران حکم به نابودي اين آثار داده است. ما هم بيشتر به عمده دلايل اين مهم ميپردازيم که ذکر شد.
سه علت اصلي ذکر شد، ولي فکر میکنم آنچه براي اکثر مدافعين حفاظت اهم است، مسالۀ نوستالژي است. اول اينکه در باب ارزش تجربه هنري حرفي نيست که اين نوع تجربه جز در حضور بلافصل ميسر نميشود، ولي آيا مدافعين حفاظت براي حفظ گرافيتيهاي نقش بسته بر ديوارهاي شهر يا باباسفنجيهاي روي پستهاي برق يا حتي نماهاي شبهمدرن هم تلاشي خواهند کرد؟ آیا بر مرگ اینها نیز مويهاي ميکنند؟ در حقيقت پاسخ این سوال، اگر اقلیّتی را مستثنی کنیم، منفی است. پاسخ خواهند داد بسياري از اينها را ارزشي نيست. عجب! پس قضاوت آن مرد معمولي که خانۀ قاجاري را فاقد ارزش ميداند چه؟ اين ماهيت تجربۀ هنريست که قضاوت علمي ندارد، و البته تجربيات هنري هر لحظه با انواع الهامات از گذشته و غیر از آن توليد ميشوند. گذشته چه رجحانی دارد که بايد لايتغير بماند، آن هم وقتي جبر اقتصاد حکم بر کلنگ ميدهد؟
پس حتي در باب ارزش تجربۀ هنري به نوستالژي برميگرديم. ما نه تجربۀ هنري بهطور عام، که تجربهای مخلوق گذشته را خواستاريم. بحث تکنيکهاي فني هم دليلي ديگر بر حفاظت است. امّا جز معدودی، مگر چند مورد از سوژههاي مورد حفاظت را به خاطر فهم فن و تکنيک اجرايش تاکنون حفاظت کردهاند؟
حال به سراغ اشارت اصليام ميروم:نوستالژي! البته سخن «هويت» را نيز زيرمجموعۀ نوستالوژي ميبينم؛ چه اتکاي هويت بر عناصر تاريخي بهجاي عناصر حاضر، خود قدمتي بيش از نوستالژي ندارد.
نوستالژي کلمهای نسبتاً جديد و مسبوق به قرن هفدهم میلادی است. جالب آنکه نگاه حفاظتمحور هم کمابیش معاصر خلق اين کلمه است. از دلايل شکلگيری نحلۀ حفاظت در غرب -و بايد اعتراف کنيم که حفاظت ميراث به شکل امروزينش هم نوعي واردات از غرب است- تاثير شبح و خاطرۀ روم باستان بر تمدنهاي اروپايي بوده است؛ چه تاريخ حفاظت معماری هم تا حدّ زيادي از رنسانس ايتاليا شروع ميشود که قبلۀ آمالش تمدن از دسترفتۀ روم کلاسيک بوده است.
ولي عاملي ديگر لازم است و آن خودآگاهي است، به اين مفهوم که «خود» (ego) بتواند خود را بهشکل اوبژکتيو بنگرد. اين مهم را ميتوان محصول ماخوليا دانست: وقتي اوبژهاي مورد عشق و نفرت همزمان گم ميشود و در نتيجه تصوير آن مفقود بر «خود» میافتد و فرد بر خود نگاه اوبژکتيو میاندازد و بهجای آنکه سوژهای کنشگر باشد، اوبژهاي میشود که مورد قضاوت قرار میگیرد. همين اتفاق تا حد زيادي در ايران پسامغولي رخ ميدهد که شهر و قدرت از يگانگي به خصومت ميرسند و از همين زمان، تاريخنويسي ايرانيان فزونی میگیرد.
در نوستالژي، اوبژهٔ از دسترفته گذشته است و فرد نوستالژيک نميخواهد فقدان آن را بهطور کامل بپذيرد. اين تروما چیست که باعث نوعي ماخولياي همهگير ميشود؟ ميتوان در اين مورد، علّت را خصومت با وضع و جامعۀ موجود دانست: کسي که نميتواند به ظرف محيط خود نگاه سوبژکتيو داشته باشد، به ظرفي خيالي چنگ خواهد زد؛ و به جرأت ميگويم اکثر دوستداران گذشته خوانشي شخصي و فانتزي از آن دارند که بر طبق اسناد نميتوان آن را اثبات کرد.
بههرحال تاريخ تاريک است! اصلاً قرار نيست قرائتي واحد و جامع از بازهاي تاريخي در دست داشت، ولي فرد ماخوليايي به فضايي فانتزي نياز دارد و اگر آن را از گذشته طلب کند، به چنين قرائتي براي خود دست خواهد يافت. در این میان، برخي به فضاهايی ديگر چون خارج از مرزها یا ادبيات اميد ميبندند.⬇️
شهاب الدين تصديقي
.
وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟
میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه ملت کشید؛ همانطور که سالهاست بر اين کوسِ دريغ ميزنيم و ميزنند.
ولي از پاسخ فرار نکنيم؛ چرا آثار گذشتگان را حفظ کنيم؟ مگر نه اينکه بناهاي آباد، بالاخره روزي خراب میشود؟ مگر نه اينکه حتي همين گذشتگان که سعي در حفظ آثارشان داريم، اين لطف را در حق گذشتگانشان نکردند؟
پاسخ به چرايي حفاظت را تنوع هست، ولي اکثرشان را در سه دستۀ کلّی ميتوان تقسيم کرد:
١-نوستالژي
٢- تجربه يا الهام هنری
٣- فهم راه حلهاي کالبدي
البته دلايل ديگر چون اقتصاد نیز هستند، ولي اقتصاد مباني خودش را دارد و فعلاً در بيشتر نقاط ايران حکم به نابودي اين آثار داده است. ما هم بيشتر به عمده دلايل اين مهم ميپردازيم که ذکر شد.
سه علت اصلي ذکر شد، ولي فکر میکنم آنچه براي اکثر مدافعين حفاظت اهم است، مسالۀ نوستالژي است. اول اينکه در باب ارزش تجربه هنري حرفي نيست که اين نوع تجربه جز در حضور بلافصل ميسر نميشود، ولي آيا مدافعين حفاظت براي حفظ گرافيتيهاي نقش بسته بر ديوارهاي شهر يا باباسفنجيهاي روي پستهاي برق يا حتي نماهاي شبهمدرن هم تلاشي خواهند کرد؟ آیا بر مرگ اینها نیز مويهاي ميکنند؟ در حقيقت پاسخ این سوال، اگر اقلیّتی را مستثنی کنیم، منفی است. پاسخ خواهند داد بسياري از اينها را ارزشي نيست. عجب! پس قضاوت آن مرد معمولي که خانۀ قاجاري را فاقد ارزش ميداند چه؟ اين ماهيت تجربۀ هنريست که قضاوت علمي ندارد، و البته تجربيات هنري هر لحظه با انواع الهامات از گذشته و غیر از آن توليد ميشوند. گذشته چه رجحانی دارد که بايد لايتغير بماند، آن هم وقتي جبر اقتصاد حکم بر کلنگ ميدهد؟
پس حتي در باب ارزش تجربۀ هنري به نوستالژي برميگرديم. ما نه تجربۀ هنري بهطور عام، که تجربهای مخلوق گذشته را خواستاريم. بحث تکنيکهاي فني هم دليلي ديگر بر حفاظت است. امّا جز معدودی، مگر چند مورد از سوژههاي مورد حفاظت را به خاطر فهم فن و تکنيک اجرايش تاکنون حفاظت کردهاند؟
حال به سراغ اشارت اصليام ميروم:نوستالژي! البته سخن «هويت» را نيز زيرمجموعۀ نوستالوژي ميبينم؛ چه اتکاي هويت بر عناصر تاريخي بهجاي عناصر حاضر، خود قدمتي بيش از نوستالژي ندارد.
نوستالژي کلمهای نسبتاً جديد و مسبوق به قرن هفدهم میلادی است. جالب آنکه نگاه حفاظتمحور هم کمابیش معاصر خلق اين کلمه است. از دلايل شکلگيری نحلۀ حفاظت در غرب -و بايد اعتراف کنيم که حفاظت ميراث به شکل امروزينش هم نوعي واردات از غرب است- تاثير شبح و خاطرۀ روم باستان بر تمدنهاي اروپايي بوده است؛ چه تاريخ حفاظت معماری هم تا حدّ زيادي از رنسانس ايتاليا شروع ميشود که قبلۀ آمالش تمدن از دسترفتۀ روم کلاسيک بوده است.
ولي عاملي ديگر لازم است و آن خودآگاهي است، به اين مفهوم که «خود» (ego) بتواند خود را بهشکل اوبژکتيو بنگرد. اين مهم را ميتوان محصول ماخوليا دانست: وقتي اوبژهاي مورد عشق و نفرت همزمان گم ميشود و در نتيجه تصوير آن مفقود بر «خود» میافتد و فرد بر خود نگاه اوبژکتيو میاندازد و بهجای آنکه سوژهای کنشگر باشد، اوبژهاي میشود که مورد قضاوت قرار میگیرد. همين اتفاق تا حد زيادي در ايران پسامغولي رخ ميدهد که شهر و قدرت از يگانگي به خصومت ميرسند و از همين زمان، تاريخنويسي ايرانيان فزونی میگیرد.
در نوستالژي، اوبژهٔ از دسترفته گذشته است و فرد نوستالژيک نميخواهد فقدان آن را بهطور کامل بپذيرد. اين تروما چیست که باعث نوعي ماخولياي همهگير ميشود؟ ميتوان در اين مورد، علّت را خصومت با وضع و جامعۀ موجود دانست: کسي که نميتواند به ظرف محيط خود نگاه سوبژکتيو داشته باشد، به ظرفي خيالي چنگ خواهد زد؛ و به جرأت ميگويم اکثر دوستداران گذشته خوانشي شخصي و فانتزي از آن دارند که بر طبق اسناد نميتوان آن را اثبات کرد.
بههرحال تاريخ تاريک است! اصلاً قرار نيست قرائتي واحد و جامع از بازهاي تاريخي در دست داشت، ولي فرد ماخوليايي به فضايي فانتزي نياز دارد و اگر آن را از گذشته طلب کند، به چنين قرائتي براي خود دست خواهد يافت. در این میان، برخي به فضاهايی ديگر چون خارج از مرزها یا ادبيات اميد ميبندند.⬇️
من منکر قدرت نوستالژی نیستم؛ همچنان که قدرت جذابيت پيکسلهايی که اخيراً باب شدهاند. امّا بيتعارف بگويم، بخش عظيمی از مطالعات و حفاظتهای امروز را چنان کالايي از جنس هنرِ فروشي ميتوان ديد، همچنان که کسي سکه جمع ميکند و دیگری عکس آوازخوانان را. قبول اين ساده نيست، ولي بايد پذيرفت که عمده تلاشهاي مطالعات تاريخی چيزی جز عرضۀ نوستالژي براي تقاضامندانش نيست.
اما لختي درنگ! اين تمام مطالعات نيست. اگر اين مطالعات برونداد و راه حلّي عملي براي جهان حال ارائه دهد چطور؟ اگر منصفانه بنگريم، کسي اصلاً حواسش به آن نيست. کشف شاعرانگی گنبد صفوی همانقدر بيهوده است که تحليل کالبد گچبريهاي نايين يا خانه اي قجري؛ مگر اینکه از دل اين سخنها صدايی براي زندگان یا مصداقی برای عمل بیرون آید. چرا به اين فکر نکنيم که حاصل اين مطالعات ميتواند به کار يک مهندس مشاور ساده و يا حتي يک «بسازبنداز» پولدوست بيايد؟ به هرحال اقتصاد انکارنشدني است.
اگر امروزمان را انکار کنيم، پس تمام مطالعاتمان چيزي شبيه به همان پيکسلهاي بانمک يا گوشواره هاي لوکس است؛ بیارزش نيست، امّا باید آن را در حد خودش جدي گرفت.
@koubeh
اما لختي درنگ! اين تمام مطالعات نيست. اگر اين مطالعات برونداد و راه حلّي عملي براي جهان حال ارائه دهد چطور؟ اگر منصفانه بنگريم، کسي اصلاً حواسش به آن نيست. کشف شاعرانگی گنبد صفوی همانقدر بيهوده است که تحليل کالبد گچبريهاي نايين يا خانه اي قجري؛ مگر اینکه از دل اين سخنها صدايی براي زندگان یا مصداقی برای عمل بیرون آید. چرا به اين فکر نکنيم که حاصل اين مطالعات ميتواند به کار يک مهندس مشاور ساده و يا حتي يک «بسازبنداز» پولدوست بيايد؟ به هرحال اقتصاد انکارنشدني است.
اگر امروزمان را انکار کنيم، پس تمام مطالعاتمان چيزي شبيه به همان پيکسلهاي بانمک يا گوشواره هاي لوکس است؛ بیارزش نيست، امّا باید آن را در حد خودش جدي گرفت.
@koubeh
کوبه
Photo
«وقتی در کوچههای بخارا راه میرفتم، به پهنای صورت اشک میریختم، تمام صدای تاریخ ایران را میشنیدم و فکر میکردم آن پنج دفتر اول تاریخ بیهقی که گم شده، شاید در این کوچهها و درون این خانهها باشد. در همان تاریکی، خانمی از اهالی بخارا من را دید و متوجه سرگردانیام شد. من را به آشیانۀ خود دعوت به نان خوردن کرد؛ که سفرهای بود از بادام و انگور و نان و برنجی که به اسم آش میخوردند. و بچههایی که هرکدام بیش از پنجاه بیت از شاهنامه را از حفظ میگفتند. به قول خودشان سه تن هستند: یکی خُردست و آن دو دیگری کلان. حضور مجسم واقعی فرهنگ زبان فارسی را آنجا میشد دید. نمیخواهم خاطرهگویی کنم ولی توصیه میکنم به جای آنتالیا، به بخارا و سمرقند بروید، خاطرۀ پردوامتری خواهید داشت.» (علی دهباشی)
گفتوگو_با_علی_دهباشی_درباره_فرهنگپژوهی.pdf
591.1 KB
متنِ کامل گفتوگو با علی دهباشی بهگزارش یاسمین نعمتاللهی
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
داده نگاره شماره (1)، ورود کارشناسان غربی در حوزه میراث فرهنگی
معراج شریفی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد بررسی قرار داد. تصاویر استفاده شده منسوب به متخصصین می باشد که درچند مورد متاسفانه تصویر مناسبی پیدا نشده است. درطرفی نام، سال ورود به ایران، پیشه و ملیت و درطرف دیگر اقدامات فرد نوشته شده است. در برخی موارد نام بعضی ازسیاحان به دلیل پرهیز از طولانی شدن تایم لاین و اهمیت کمتر در حوزه میراث فرهنگی، ذکر نشده است. اطلاعات مصور شده عموماً از کتب مرجع تاریخچه باستان شناسی مورد استفاده قرار گرفته اند1.
این تایم لاین به سه دوره زمانی قابل تقسیم است. دوره اول قبل از انحصاری شدن امتیاز حفاری فرانسویان، دوره دوم عقد قرارداد دمورگان و دوره سوم بعد از لغو آن می باشد. در دوره اول غالباً سیاحانی با پیشه های متفاوت و از سر کجکاوی اقداماتی انجام می دادند. دوره دوم از طرفی با گسترده شدن روابط در زمان حکومت قاجار و از طرفی دیگر انقلاب صنعتی ورود کارشناسان غربی را شاهد هستیم وهمچنین در دوره سوم، در پی به وجود آمدن جریانات فکری در ایران، انقلاب مشروطه و لغو قرارداد توسط مجلس شورای ملی وقت، تغییرات عمده ای در ورود و اقدامات افراد شکل گرفت...
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/o0LG
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
معراج شریفی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد بررسی قرار داد. تصاویر استفاده شده منسوب به متخصصین می باشد که درچند مورد متاسفانه تصویر مناسبی پیدا نشده است. درطرفی نام، سال ورود به ایران، پیشه و ملیت و درطرف دیگر اقدامات فرد نوشته شده است. در برخی موارد نام بعضی ازسیاحان به دلیل پرهیز از طولانی شدن تایم لاین و اهمیت کمتر در حوزه میراث فرهنگی، ذکر نشده است. اطلاعات مصور شده عموماً از کتب مرجع تاریخچه باستان شناسی مورد استفاده قرار گرفته اند1.
این تایم لاین به سه دوره زمانی قابل تقسیم است. دوره اول قبل از انحصاری شدن امتیاز حفاری فرانسویان، دوره دوم عقد قرارداد دمورگان و دوره سوم بعد از لغو آن می باشد. در دوره اول غالباً سیاحانی با پیشه های متفاوت و از سر کجکاوی اقداماتی انجام می دادند. دوره دوم از طرفی با گسترده شدن روابط در زمان حکومت قاجار و از طرفی دیگر انقلاب صنعتی ورود کارشناسان غربی را شاهد هستیم وهمچنین در دوره سوم، در پی به وجود آمدن جریانات فکری در ایران، انقلاب مشروطه و لغو قرارداد توسط مجلس شورای ملی وقت، تغییرات عمده ای در ورود و اقدامات افراد شکل گرفت...
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/o0LG
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
Anthropologyandculture
داده نگاره شماره (1)، ورود کارشناسان غربی در حوزه میراث فرهنگی
داده نگاره (Infographic) پیش رو در پی نمایش تایم لاین (Timeline) ورود کارشناسان غربی درحوزه میراث فرهنگی به ایران می باشد. با دنبال کردن این تایم لاین می توان تغییر و تحولات نحوه ورود و اقدامات افراد، همزمان با تحولات سیاسی و تاثیرشان را مورد ب
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
میراث فرهنگی / داده نگاره شماره دو
معراج شریفی
میراث جهانی ایران (2016)
ایده اولیه معرفی ساده میراث فرهنگی برای کارشناسان و مردم است. باور امروزی حفاظت میراث فرهنگی (cultural) و طبیعی (natural) در یونسکو بر آن است که تنها خود مردم قادر به حفاظت از میراثشان هستند و این امر با آموزش و بالا بردن آگاهی عمومی میسر خواهد شد. درحالی که صاحبان اصلی میراث فرهنگی، خود مردم هستند اما امکان معرفی اولیه هنوز فراهم نیست و این نقصان از سوی کارشناسان این رشته است. با معرفی هرچه بیشتر و البته صحیح و با وسواس، امکان شناخت برای تمام مردم میسر می شود که در پی آن واکنش ها برای حفاظت از میراثشان بیشتر خواهد شد. شناخت و معرفی میراث فرهنگی در ارتباط مستقیم با حفاظت آن است.
داده نگاره پیش رو شامل آثار میراث جهانی ایران در لیست میراث ملموس (tangible heritage) یونسکو است. این اینفوگرافیک نگاه اجمالی و تحلیل برانگیز را توامان برای مخاطب کارشناس و سایر رشته ها ممکن می کند. در این اینفوگرافیک سعی شده تا با دادن اطلاعات دقیق و کوتاه، بیشترین اطلاعات منتقل شود. این لیست در ایران از سال 1979 با فراخوان سراسری یونسکو شروع شد که اولین پرونده های معرفی شده به یونسکو چغازنبیل، تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان بود. به مدت 23 سال آثار این لیست بیشتر از سه اثر تجاوز نکرد تا در سال 2002 دوباره پرونده های ایران تقریباً هر سال یک یا دو پرونده فرهنگی ارسال و مورد بررسی قرار گرفت. از سال 2014 سیاست یک اثر فرهنگی و یک اثر طبیعی اعمال شد که در سال 2016 ایران توانست اولین محوطه طبیعی خود را در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت برساند.
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/SYe4
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
معراج شریفی
میراث جهانی ایران (2016)
ایده اولیه معرفی ساده میراث فرهنگی برای کارشناسان و مردم است. باور امروزی حفاظت میراث فرهنگی (cultural) و طبیعی (natural) در یونسکو بر آن است که تنها خود مردم قادر به حفاظت از میراثشان هستند و این امر با آموزش و بالا بردن آگاهی عمومی میسر خواهد شد. درحالی که صاحبان اصلی میراث فرهنگی، خود مردم هستند اما امکان معرفی اولیه هنوز فراهم نیست و این نقصان از سوی کارشناسان این رشته است. با معرفی هرچه بیشتر و البته صحیح و با وسواس، امکان شناخت برای تمام مردم میسر می شود که در پی آن واکنش ها برای حفاظت از میراثشان بیشتر خواهد شد. شناخت و معرفی میراث فرهنگی در ارتباط مستقیم با حفاظت آن است.
داده نگاره پیش رو شامل آثار میراث جهانی ایران در لیست میراث ملموس (tangible heritage) یونسکو است. این اینفوگرافیک نگاه اجمالی و تحلیل برانگیز را توامان برای مخاطب کارشناس و سایر رشته ها ممکن می کند. در این اینفوگرافیک سعی شده تا با دادن اطلاعات دقیق و کوتاه، بیشترین اطلاعات منتقل شود. این لیست در ایران از سال 1979 با فراخوان سراسری یونسکو شروع شد که اولین پرونده های معرفی شده به یونسکو چغازنبیل، تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان بود. به مدت 23 سال آثار این لیست بیشتر از سه اثر تجاوز نکرد تا در سال 2002 دوباره پرونده های ایران تقریباً هر سال یک یا دو پرونده فرهنگی ارسال و مورد بررسی قرار گرفت. از سال 2014 سیاست یک اثر فرهنگی و یک اثر طبیعی اعمال شد که در سال 2016 ایران توانست اولین محوطه طبیعی خود را در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت برساند.
متن کامل این نوشتار را در انسان شناسی و فرهنگ مطالعه کنید.
yon.ir/SYe4
—------------—
✳️↩️
@Anthropology_iran
کوبه
تو چرا ميجنگي؟ شهاب الدين تصديقي . وقتي از کساني چون ما میپرسند چرا از نگهداری اين بناي قديمي دفاع میکنی تا خراب نشود، چه جوابی داريم که بدهيم؟ میتوان بر کوس بيفرهنگي مخاطبان امروزی کوفت که ديگر زيبايي مخلوق گذشتگان را نميفهمند و آهی بهخاطر دل سياه…
.
میراث شک
سعید خاقانی
این را نه در جواب، که در ادامهٔ «تو چرا میجنگی؟» مینویسم تا آگاهی را در یک روند ادامهدار گفتوگومحور، و نه در بیان یکبارهٔ حقیقت بجوییم. در نوشتهٔ «تو چرا میجنگی؟»، شکی دکارتی و غزالیوار در باب چرایی میراثداری سر بر کرده و نستالژی و ابژهشدنِ خود بهعنوان پاسخ نسبی آن شک ارائه شده است. اوّل آنکه نستالژی اگر هم رانهٔ اولیهاش باشد، علتالعلل رو کردن بهسوی تاریخ نیست؛ گفتهای که خود نویسنده هم بدان اقرار میکند، امّا رهایش میکند. دوم آنکه نستالژی نه «ابژهسازیِ خود» که اتفاقاً بخش مهمی از ساختن سوژهٔ مدرن است. مشکل اینجاست که فقط بر بخش نگاهداشت میراث تاکید شده و آن را هدف عرضه کرده است، درحالیکه اصلاً و از اساس این نگهداری، برای شکلدادن یک گفتمان آگاهیبخش بر این زمینه است. این میراث چیزی مرده نیست، بلکه نگاهداشتی مستمر (و نه موزهٔ مومیاییشدهٔ مردگان) از آن چیزی است که میبایست محمل غور شود تا جریان آگاهی را شکل دهد. هرچند خود نگاهداشت را نباید دستکم گرفت: داشتن برجی هزارساله در دل شهری فولادی و بتنی، اگر هم کاربردی نداشته باشد، تمثال بودن پدری پیر و ازکارافتاده است، اما عمود خیمهٔ دورِ هم جمع شدنِ جوانهای خانواده هم هست.
اما بیش از آنکه باید مراقب شک بود -که شک اصل فراتررفتن از خود است- میبایست مراقب جوانب شک بود. تاریخ پر است از شکهایی متفاوت امّا با ریشههایی مشابه و پیامدهایی خطرناک: یکی از آنها داستان -دروغ یا راست- اعراب و کتابخانههای ایران است؛ اینکه «مصحفی که جز قرآن است به چه درد می خورد؟ اگر غیر آن است که باید سوزاند و اگر همان است دردی دوا نمیکند.» آیکونوکلاسم (۱) در تاریخ هنرِ بیزانسی نتیجهٔ شکی مذهبی در چرایی هنر مذهبی بود. شستن اوراق و سوزاندن و چالکردن یک عمر زحمت، عادت شناختهشدهٔ عرفای ما بوده است. اینها را نه در مذمت شک، که در ترس از همراهی شک با تخریب میگویم.
در لحظات شک، چون انسان بهدنبال جای پای یقین و پاسخی محکم است، جهان را ساده میکند و پیچیدگیهای ساخت یک امر تاریخی در نظرش نمیآید. شک شاعرانهٔ شاملو، تاریخ ادبیات ما را به قوالی در باب چشم و ابروی یار خیالی فروکاست. آن دیگری موسیقی ایرانی را آهونالههای دستکوتاهان عالم میخواند. پس یکی اینکه باید مراقب سادهانگاری لحظات شکبرانگیز بود، و دوم مراقب همراهی شک و تخریب. چه میشود اگر چنین میراث شکآلودی به سر رئیس میراث بیفتد؟ واویلاست. چه میشود اگر صاحب چند ده کتاب دستنوشت در چرایی نگاهداشت اینها بماند و چوب حراج به آنها بزند؟ کاری که پدربزرگ ما کرد و پس از سردشدن تب شکش، حسرت آب ازجویرفته خورد.
شک دریچهٔ فراتر رفتن است نه ماندن و نه -خدای ناکرده- خرابی خانه. واقعیت این است که همیشه جوابی حیوحاضر یا یافتنی و ساختنی برای خیلی از شکها وجود ندارد. اینجا نه لحظهٔ بیعملی، که زمان کار بیشتر و جدیتر و گفتوگو برای فراتررفتن و اتفاقاً حفظ آنچه است که اگر امروز خار آید، یکروز شاید به کار آید. با علم به اینکه شک هزار بار بهتر از اطمینانهای از سر عادت و محافظهکاری است این چند کلمه را نوشتم. به همهچیز شک کنیم و از آن پلهای برای قدمی بالاتر رفتن بسازیم، نه خدای ناکرده چاهی با خطر سرنگون شدن؛ هدفی که بهنظرم در نظر آقای تصدیقی هم بوده است.
(۱) Iconoclasm
@koubeh
میراث شک
سعید خاقانی
این را نه در جواب، که در ادامهٔ «تو چرا میجنگی؟» مینویسم تا آگاهی را در یک روند ادامهدار گفتوگومحور، و نه در بیان یکبارهٔ حقیقت بجوییم. در نوشتهٔ «تو چرا میجنگی؟»، شکی دکارتی و غزالیوار در باب چرایی میراثداری سر بر کرده و نستالژی و ابژهشدنِ خود بهعنوان پاسخ نسبی آن شک ارائه شده است. اوّل آنکه نستالژی اگر هم رانهٔ اولیهاش باشد، علتالعلل رو کردن بهسوی تاریخ نیست؛ گفتهای که خود نویسنده هم بدان اقرار میکند، امّا رهایش میکند. دوم آنکه نستالژی نه «ابژهسازیِ خود» که اتفاقاً بخش مهمی از ساختن سوژهٔ مدرن است. مشکل اینجاست که فقط بر بخش نگاهداشت میراث تاکید شده و آن را هدف عرضه کرده است، درحالیکه اصلاً و از اساس این نگهداری، برای شکلدادن یک گفتمان آگاهیبخش بر این زمینه است. این میراث چیزی مرده نیست، بلکه نگاهداشتی مستمر (و نه موزهٔ مومیاییشدهٔ مردگان) از آن چیزی است که میبایست محمل غور شود تا جریان آگاهی را شکل دهد. هرچند خود نگاهداشت را نباید دستکم گرفت: داشتن برجی هزارساله در دل شهری فولادی و بتنی، اگر هم کاربردی نداشته باشد، تمثال بودن پدری پیر و ازکارافتاده است، اما عمود خیمهٔ دورِ هم جمع شدنِ جوانهای خانواده هم هست.
اما بیش از آنکه باید مراقب شک بود -که شک اصل فراتررفتن از خود است- میبایست مراقب جوانب شک بود. تاریخ پر است از شکهایی متفاوت امّا با ریشههایی مشابه و پیامدهایی خطرناک: یکی از آنها داستان -دروغ یا راست- اعراب و کتابخانههای ایران است؛ اینکه «مصحفی که جز قرآن است به چه درد می خورد؟ اگر غیر آن است که باید سوزاند و اگر همان است دردی دوا نمیکند.» آیکونوکلاسم (۱) در تاریخ هنرِ بیزانسی نتیجهٔ شکی مذهبی در چرایی هنر مذهبی بود. شستن اوراق و سوزاندن و چالکردن یک عمر زحمت، عادت شناختهشدهٔ عرفای ما بوده است. اینها را نه در مذمت شک، که در ترس از همراهی شک با تخریب میگویم.
در لحظات شک، چون انسان بهدنبال جای پای یقین و پاسخی محکم است، جهان را ساده میکند و پیچیدگیهای ساخت یک امر تاریخی در نظرش نمیآید. شک شاعرانهٔ شاملو، تاریخ ادبیات ما را به قوالی در باب چشم و ابروی یار خیالی فروکاست. آن دیگری موسیقی ایرانی را آهونالههای دستکوتاهان عالم میخواند. پس یکی اینکه باید مراقب سادهانگاری لحظات شکبرانگیز بود، و دوم مراقب همراهی شک و تخریب. چه میشود اگر چنین میراث شکآلودی به سر رئیس میراث بیفتد؟ واویلاست. چه میشود اگر صاحب چند ده کتاب دستنوشت در چرایی نگاهداشت اینها بماند و چوب حراج به آنها بزند؟ کاری که پدربزرگ ما کرد و پس از سردشدن تب شکش، حسرت آب ازجویرفته خورد.
شک دریچهٔ فراتر رفتن است نه ماندن و نه -خدای ناکرده- خرابی خانه. واقعیت این است که همیشه جوابی حیوحاضر یا یافتنی و ساختنی برای خیلی از شکها وجود ندارد. اینجا نه لحظهٔ بیعملی، که زمان کار بیشتر و جدیتر و گفتوگو برای فراتررفتن و اتفاقاً حفظ آنچه است که اگر امروز خار آید، یکروز شاید به کار آید. با علم به اینکه شک هزار بار بهتر از اطمینانهای از سر عادت و محافظهکاری است این چند کلمه را نوشتم. به همهچیز شک کنیم و از آن پلهای برای قدمی بالاتر رفتن بسازیم، نه خدای ناکرده چاهی با خطر سرنگون شدن؛ هدفی که بهنظرم در نظر آقای تصدیقی هم بوده است.
(۱) Iconoclasm
@koubeh