▪️تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
Telegraph
تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران «۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد…
▪️مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
Telegraph
مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا…
کوبه
Photo
◼️روایات زائرانه
◾️پروندۀ نوروزی کوبه
اگر مساجد را عبادتگاههای رسمی و محمل واجبات دین بدانیم، امامزاده لابد میشود تجسد مستحبات و فرعیات. مسجد به ریشهای بنیادی متصل است. قرصوپابرجا ایستاده تا کالبدی بیمناقشه برای فرماندهی آخرین دین از ادیان ابراهیمی باشد. ادیانی که از ابتدا کارشان شکستن بتها و افسونزدایی از اساطیر بود. اما امامزاده گویی بازگشت به همین روایتهای اسطورهایست. اگر مسجد جای ادای فرائض و «عبادت» به درگاهِ خدایی قادر و متعال است، امامزاده جایی است که با آن بارگاه متعالی میتوان زندگی کرد؛ «سیاحت» کرد؛ «زیارت» کرد و بهجای تقلا برای رسیدن به آسمان، آسمان را به زمین آورد و این به زمین آوردن یعنی همان بازگشت به اساطیر؛ از نیرویی ماورائی حاجت خواستن برای حل پیشپاافتادهترین و زمینیترین مشکلات زندگی روزمره.
امامزادهها پر از روایتهای اساطیریاند. روایتهایی که احتمالاً دست کم یک بار در زندگی به گوش همهمان خورده است. گاهی هم یکه میخوریم که امامزادههای «تازه» تأسیس میشوند و فراموش میکنیم درک تاریخی ما از اسطوره، محصول تفکر مدرنمان است و آدمی که به اسطوره باور دارد، هنوز اسطوره را فراتر از تاریخ میپندارد. امامزاده حتی در باورِ برخی عوام نه فقط در زمان، که در مکان هم میتواند از جایش تکان بخورد و بهجای دیگری برود. این را نه فقط در مکتوبات عجیبوغریب میتوان خواند، بلکه در ویدئویی که از مصاحبه با جوانی روستایی دربارۀ امامزادهای تازهظاهرشده دستبهدست در فضای مجازی میچرخد هم قابل رؤیت است. جدای از این افسونها و اسطورهها، امامزادهها در شهر گذشتۀ ما هم فضای عمومی منحصربهفردی بهحساب میآیند و حامل روابط اجتماعی گوناگون و متعددی هستند و از این حیث، شاید کمی هم از نظر پژوهشگران حوزۀ فضای مصنوع پنهان ماندهاند.
در نوروز امسال، کوبه راوی چند داستان و روایت از فضاهای زیارتگاهی خواهد بود. قصد آن داریم که این روایتهای عامیانه و اسطورهای را، فارغ از صحت و سقمشان، در چند سطر ضبط کنیم. شاید خواندنشان کمک کند از مقام پژوهشگر خردمند پایین بیاییم و روایتهای جاری در فضا را بهتر درک کنیم.
#زیارتگاهها
@koubeh
koubeh.com
◾️پروندۀ نوروزی کوبه
اگر مساجد را عبادتگاههای رسمی و محمل واجبات دین بدانیم، امامزاده لابد میشود تجسد مستحبات و فرعیات. مسجد به ریشهای بنیادی متصل است. قرصوپابرجا ایستاده تا کالبدی بیمناقشه برای فرماندهی آخرین دین از ادیان ابراهیمی باشد. ادیانی که از ابتدا کارشان شکستن بتها و افسونزدایی از اساطیر بود. اما امامزاده گویی بازگشت به همین روایتهای اسطورهایست. اگر مسجد جای ادای فرائض و «عبادت» به درگاهِ خدایی قادر و متعال است، امامزاده جایی است که با آن بارگاه متعالی میتوان زندگی کرد؛ «سیاحت» کرد؛ «زیارت» کرد و بهجای تقلا برای رسیدن به آسمان، آسمان را به زمین آورد و این به زمین آوردن یعنی همان بازگشت به اساطیر؛ از نیرویی ماورائی حاجت خواستن برای حل پیشپاافتادهترین و زمینیترین مشکلات زندگی روزمره.
امامزادهها پر از روایتهای اساطیریاند. روایتهایی که احتمالاً دست کم یک بار در زندگی به گوش همهمان خورده است. گاهی هم یکه میخوریم که امامزادههای «تازه» تأسیس میشوند و فراموش میکنیم درک تاریخی ما از اسطوره، محصول تفکر مدرنمان است و آدمی که به اسطوره باور دارد، هنوز اسطوره را فراتر از تاریخ میپندارد. امامزاده حتی در باورِ برخی عوام نه فقط در زمان، که در مکان هم میتواند از جایش تکان بخورد و بهجای دیگری برود. این را نه فقط در مکتوبات عجیبوغریب میتوان خواند، بلکه در ویدئویی که از مصاحبه با جوانی روستایی دربارۀ امامزادهای تازهظاهرشده دستبهدست در فضای مجازی میچرخد هم قابل رؤیت است. جدای از این افسونها و اسطورهها، امامزادهها در شهر گذشتۀ ما هم فضای عمومی منحصربهفردی بهحساب میآیند و حامل روابط اجتماعی گوناگون و متعددی هستند و از این حیث، شاید کمی هم از نظر پژوهشگران حوزۀ فضای مصنوع پنهان ماندهاند.
در نوروز امسال، کوبه راوی چند داستان و روایت از فضاهای زیارتگاهی خواهد بود. قصد آن داریم که این روایتهای عامیانه و اسطورهای را، فارغ از صحت و سقمشان، در چند سطر ضبط کنیم. شاید خواندنشان کمک کند از مقام پژوهشگر خردمند پایین بیاییم و روایتهای جاری در فضا را بهتر درک کنیم.
#زیارتگاهها
@koubeh
koubeh.com
▪ فرزندان آب و گیاه و روشنی؛
زیارتِ گلچقانه
⭕ شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار میشود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمیداند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمینوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاهوار میرسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجنآلود، گرد این چاه طواف میکند و به ژرفایش فرومیرود. شهر از سیل در امان میماند و چاه پر میشود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاهوار را دیدهاند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بودهاند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امامزادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» میخوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.
🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارتنامۀ امامزاده.
#زیارتگاهها
@Koubeh
زیارتِ گلچقانه
⭕ شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار میشود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمیداند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمینوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاهوار میرسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجنآلود، گرد این چاه طواف میکند و به ژرفایش فرومیرود. شهر از سیل در امان میماند و چاه پر میشود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاهوار را دیدهاند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بودهاند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امامزادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» میخوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.
🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارتنامۀ امامزاده.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪ اژدهای چشمه؛
جامع برزک
⭕ از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساختهاند. نشانههایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطهای که نسبت به کوچههای تنگ اطراف، گشوده به حساب میآید، دیده میشود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون میآید جایی که گفته میشود در سردابهای استودانهای زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کورهی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی میکند و شبها بیرون میآید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمیست... نوهی یکی از اهالی روایت میکند پدربزرگش یک شب اژدها را میبیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل میرسد و ماجرا را تعریف میکند. پیرمرد همان شب میمیرد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
جامع برزک
⭕ از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساختهاند. نشانههایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطهای که نسبت به کوچههای تنگ اطراف، گشوده به حساب میآید، دیده میشود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون میآید جایی که گفته میشود در سردابهای استودانهای زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کورهی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی میکند و شبها بیرون میآید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمیست... نوهی یکی از اهالی روایت میکند پدربزرگش یک شب اژدها را میبیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل میرسد و ماجرا را تعریف میکند. پیرمرد همان شب میمیرد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪ قبر آقای شهید؛
مزار سید حسن مدرس
⭕ دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامهاش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.
عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران
#زیارتگاهها
@Koubeh
مزار سید حسن مدرس
⭕ دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامهاش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.
عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران
#زیارتگاهها
@Koubeh
⬅ [خارجی، دومین تبعیدگاه؛ کوچۀ نخل، شب]
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج میشوند.
۸۲ سال بعد
مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او میروید کیست؟ مراد هم میدهد؟ جواب داد من که او را نمیشناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگههای کفش، پیش پای او جفت میشدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر میرفتند. میگفتند حاجت میدهد. میگفتند "قبر آقای شهید" بهش».
زن اول: «من خودم سالها در همان منطقه کار میکردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح میانداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آنجا بودم».
مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح مینشینند، آن را میبوسند و با مزار او مانند یک امامزاده رفتار میکنند»
مرد سوم: «میگویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی میفرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان میدانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفتههای خود و شنیدههایشان از دیگران از چنین چیزی یاد میکنند.
علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمیخواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلیها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.
مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید میدانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امامزاده در راهنماهای شهری معرفی میکنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیتهایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساختهاند. زیارتنامه و نماز و برنامه در آن اجرا میشود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».
مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپهای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آنجا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور میکردند که آن مقبره حاجت را برآورده میکند و در آنجا نون و ماست پخش میکردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».
زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بیبی برای زیارت خیلی به آنجا میرفت. بقیه مسنترها هم میرفتند یادم هست که نذورات هم میبردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبرهای درست نمیکرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای ساماندهی آن اقدام شده است».
علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عدهای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکتالملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری میکند!»
#زیارتگاهها
@Koubeh
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج میشوند.
۸۲ سال بعد
مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او میروید کیست؟ مراد هم میدهد؟ جواب داد من که او را نمیشناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگههای کفش، پیش پای او جفت میشدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر میرفتند. میگفتند حاجت میدهد. میگفتند "قبر آقای شهید" بهش».
زن اول: «من خودم سالها در همان منطقه کار میکردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح میانداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آنجا بودم».
مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح مینشینند، آن را میبوسند و با مزار او مانند یک امامزاده رفتار میکنند»
مرد سوم: «میگویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی میفرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان میدانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفتههای خود و شنیدههایشان از دیگران از چنین چیزی یاد میکنند.
علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمیخواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلیها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.
مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید میدانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امامزاده در راهنماهای شهری معرفی میکنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیتهایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساختهاند. زیارتنامه و نماز و برنامه در آن اجرا میشود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».
مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپهای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آنجا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور میکردند که آن مقبره حاجت را برآورده میکند و در آنجا نون و ماست پخش میکردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».
زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بیبی برای زیارت خیلی به آنجا میرفت. بقیه مسنترها هم میرفتند یادم هست که نذورات هم میبردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبرهای درست نمیکرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای ساماندهی آن اقدام شده است».
علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عدهای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکتالملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری میکند!»
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️معرکهٔ حنابندی در حرم؛
امامزاده زید تهران
⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه میشد. تمام زنهای طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع میشدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز میبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز میشد. كارها دارند، پیرهنها می دوزند، گدائیها میكنند. كارها میكنند كه به نوشتن درست نمیآید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندی و قَسمهای مغلظه میخورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود میرسند.⬇️
#زیارتگاهها
@Koubeh
امامزاده زید تهران
⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه میشد. تمام زنهای طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع میشدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز میبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز میشد. كارها دارند، پیرهنها می دوزند، گدائیها میكنند. كارها میكنند كه به نوشتن درست نمیآید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندی و قَسمهای مغلظه میخورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود میرسند.⬇️
#زیارتگاهها
@Koubeh
⬅️ مثلا یكی حنای زیارت درست میكند، یكی حنای بخت درست میكند، یكی حنای مكهٔ معظمه میدهد، یكی حنای سفیدبختی می دهد، یكی حنای مراد میدهد. اقلا صد قسم حنا در آن روز تهیه میكردند. همین طور پیراهن و كفش و چارقد و غیره و غیره. به قدر پنج شش هزار زن جمع میشد. مردهای طهران هم هریك با آن ... كه دوستی و آشنایی داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا میشدند. اقلا سیصد چهارصد نفر مرد در اطاقها بود. دو سال است طلاب امامزاده این كارها را منع كرده صبح روز بیست و هفتم درهای امامزاده را قفل میكنند تا غروب باز نمیكنند. زنها از این سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد دیگر میشوند و جای معین ندارند.
روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.
#زیارتگاهها
@Koubeh
روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️امامزاده قوشگیر؛
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)
⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دورههای بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهههای اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشیهای آبی فیروزهای است. از قدیم الایام گندمهای نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام میپاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران میآمده است، بر سر زبانها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را میگیرد و پس از تقلاهای وی آزادش میکند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمیگردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد مینشیند و همان جا خشک میشود و میمیرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزادهای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج میشود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)
⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دورههای بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهههای اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشیهای آبی فیروزهای است. از قدیم الایام گندمهای نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام میپاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران میآمده است، بر سر زبانها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را میگیرد و پس از تقلاهای وی آزادش میکند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمیگردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد مینشیند و همان جا خشک میشود و میمیرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزادهای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج میشود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪شهدخت مدفون در دل کوه؛
بقعه بیبی شهربانو
⭕در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعهای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بیبی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده میشود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.
#زیارتگاهها
@Koubeh
بقعه بیبی شهربانو
⭕در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعهای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بیبی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده میشود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪چهار روایت
امامزاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)
⭕ کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگهایی دراز با دانههایی با شکلهای منظم و عجیب که به دانههای حبوبات بیشباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه میگوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزهعلی را قطع میکند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد میشده است؛ ساربان امامزاده را ریشخند میکند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ میشوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امامزاده را همیشه بر سرشان دیدهاند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت میرفت مشتی از دانهها را برمیداشت و میریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد میشدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سهپستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدمهایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کردهاند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.
⬇
#زیارتگاهها
@Koubeh
امامزاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)
⭕ کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگهایی دراز با دانههایی با شکلهای منظم و عجیب که به دانههای حبوبات بیشباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه میگوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزهعلی را قطع میکند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد میشده است؛ ساربان امامزاده را ریشخند میکند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ میشوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امامزاده را همیشه بر سرشان دیدهاند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت میرفت مشتی از دانهها را برمیداشت و میریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد میشدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سهپستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدمهایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کردهاند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.
⬇
#زیارتگاهها
@Koubeh
⬅ امامزاده حمزهبنعلی
⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً بهیادش میآوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، میرسد و همۀ گاوها را تلف میکند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن میکنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمیرسد و این به سیاقِ شیوعهای آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بیرحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزهعلی ایستاده و میگوید امامزاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت میدود که: «یعنی امامزاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».
⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقلبهمضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. میگفت دختربچه که بودیم میرفتیم برای زن یکی از خانها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی میبافتیم. به ما ظلم میکرد. نذر کردیم تا حمزهعلی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانمهای قشقایی اعتقاد داشتند، میآمدند برهای یا گاوی میکشتند و نذر میکردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و بهمحض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله میترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خانها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچهها کم شد».
⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی میگفت باید همینطوری که هست بماند، اوقاف میگفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امامزاده حمزهبنعلی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث میگوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.
#زیارتگاهها
@Koubeh
⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً بهیادش میآوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، میرسد و همۀ گاوها را تلف میکند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن میکنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمیرسد و این به سیاقِ شیوعهای آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بیرحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزهعلی ایستاده و میگوید امامزاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت میدود که: «یعنی امامزاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».
⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقلبهمضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. میگفت دختربچه که بودیم میرفتیم برای زن یکی از خانها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی میبافتیم. به ما ظلم میکرد. نذر کردیم تا حمزهعلی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانمهای قشقایی اعتقاد داشتند، میآمدند برهای یا گاوی میکشتند و نذر میکردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و بهمحض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله میترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خانها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچهها کم شد».
⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی میگفت باید همینطوری که هست بماند، اوقاف میگفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امامزاده حمزهبنعلی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث میگوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️دستی که سنگ شد؛
تکیۀ پیرعلم بابل
⭕️میگویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام میکرد. بسیاری از حسینیهها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بیاحترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.
برخی دیگر روایت میکنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.
#زیارتگاهها
@Koubeh
تکیۀ پیرعلم بابل
⭕️میگویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام میکرد. بسیاری از حسینیهها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بیاحترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.
برخی دیگر روایت میکنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.
#زیارتگاهها
@Koubeh
◾️گمشده درحوالی، حوالی
🖋حسین ذبیح | پژوهشگر معماری
با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفتهرفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشیای ناشی از دهها علت و شامل بر دهها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آنها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دستوپا میزنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میانرشتهای قلم فرسودند. بعد از مدتها فقدان مجلهای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» میشمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شمارهاش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحهآرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پروندهای منسجم بهعنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی میکند و به صراحت شرکتهایی را که از مجله پشتیبانی میکنند یکبهیک نام میبرد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص میکند که این مسئله میتواند الهامبخش دیگر جریانهای ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی میبینند.
حوالی در اولین شمارهاش به سراغ «ترمینال» میرود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه میشکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از منها» میگوید؛ داستانکهایی که انسان را سوژۀ خود قرار میدهند و همانطور که میگوید، قرار است ماجرا را از دل سوژههایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق میزنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژهها با فضای اطرافشان میگردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمیکند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کردهاند که از گریههایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع واماندهاند. متنها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا میگذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشمگیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژهها از اول شخص به دوم شخص تغییر میکند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آنها با انسان میرود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطرهها میگردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمیکند و هر آنچه میسراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا میکند، مخاطب را با فضا همراه نمیکند بلکه او را در خاطرات ازدسترفتۀ نویسندگان جا میگذارد. حوالی در حوالی خودش در شمارهگاه آغازینش گم میشود و با آدرسهای غلط مسیر را گم میکند و با موضوع بیگانه میشود. میرود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمیکرد، مجلهای خواناتر و دلچسبتر میبود.
«حوالی» همطیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که میخواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلمهای طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایتهایی لوثشده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگاند، به دنبال فراموش کردن زشتیها. به دنبال توهمی از خوبیها. قرار است که زخمهای بهجامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعهاند. جامعهای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهههایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما میماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشمهایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بستهاند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آنها را به عقب رانده است.
این رد و بو را میتوان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتابفروشیهایش انقلابی شکل گرفت. کتابفروشیهایی که با ویترین و کتابهایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالبهای اینستاگرامی زاده شدهاند. «حوالی» میتوانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموششدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.
۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/hz5/
🖋حسین ذبیح | پژوهشگر معماری
با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفتهرفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشیای ناشی از دهها علت و شامل بر دهها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آنها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دستوپا میزنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میانرشتهای قلم فرسودند. بعد از مدتها فقدان مجلهای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» میشمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شمارهاش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحهآرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پروندهای منسجم بهعنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی میکند و به صراحت شرکتهایی را که از مجله پشتیبانی میکنند یکبهیک نام میبرد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص میکند که این مسئله میتواند الهامبخش دیگر جریانهای ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی میبینند.
حوالی در اولین شمارهاش به سراغ «ترمینال» میرود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه میشکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از منها» میگوید؛ داستانکهایی که انسان را سوژۀ خود قرار میدهند و همانطور که میگوید، قرار است ماجرا را از دل سوژههایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق میزنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژهها با فضای اطرافشان میگردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمیکند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کردهاند که از گریههایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع واماندهاند. متنها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا میگذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشمگیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژهها از اول شخص به دوم شخص تغییر میکند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آنها با انسان میرود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطرهها میگردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمیکند و هر آنچه میسراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا میکند، مخاطب را با فضا همراه نمیکند بلکه او را در خاطرات ازدسترفتۀ نویسندگان جا میگذارد. حوالی در حوالی خودش در شمارهگاه آغازینش گم میشود و با آدرسهای غلط مسیر را گم میکند و با موضوع بیگانه میشود. میرود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمیکرد، مجلهای خواناتر و دلچسبتر میبود.
«حوالی» همطیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که میخواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلمهای طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایتهایی لوثشده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگاند، به دنبال فراموش کردن زشتیها. به دنبال توهمی از خوبیها. قرار است که زخمهای بهجامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعهاند. جامعهای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهههایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما میماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشمهایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بستهاند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آنها را به عقب رانده است.
این رد و بو را میتوان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتابفروشیهایش انقلابی شکل گرفت. کتابفروشیهایی که با ویترین و کتابهایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالبهای اینستاگرامی زاده شدهاند. «حوالی» میتوانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموششدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.
۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/hz5/
◾️دلایلی قانعکننده برای رفتن به غرب آمریکا: تحلیلی مجدد بر داستان سکس و اَملاک
🖋نورا وندل، ترجمۀ فائزه خطیبزاده
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛
این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند.
در این مقاله که الیزابت گوردون[۳] آن را نوشته، صحبت از زنی ناشناس اما زیرک به میان میآید که از خواب غفلت برخاسته است. «زنی که بیش از ۷۰٬۰۰۰ دلار برای ساختن خانهای خرج کرده است که تنها یک قفس شیشهای با میلههای پیرامونی است». گوردن، خوانندگان را نسبت به جنبشی در طراحی که تمامی کشور را دربرگرفته است هشدار میدهد:
«چیزی در نحوۀ طراحی گندیده است و دارد بهترین تلاشهایمان برای داشتن زندگی مدرن را میگنداند. پس از چندین سال نظارهگربودن و سکوتکردن، مجلۀ هاوس بیوتیفول تصمیم گرفته است تا لب به سخن بگشاید و به عقل سلیمتان متوسل شود، زیرا این عقل سلیم است که بیشتر از همه تحت هجمه است. زندگی ما به دو سمت در حال گسترش است، یکی از آنها به تنوع، آسایش و زیبایی ختم میشود، درحالیکه دیگری به سمت فقر و غیرقابلزیستشدن، عقبنشینی میکند و این همان سمتی است که میخواهیم کاملاً برایتان افشایش کنیم. این همان سمتی است که در آن تهدید استبداد فرهنگی وجود دارد».
موضوع این مقاله، خانۀ فانزورث، طراحیِ میس ون دروهه، برای دکتر ادیث فارنزورث، در دشتی خارج از شهر در ایالت ایلینوی آمریکاست (۵۱-۱۹۴۶ میلادی) (تصویر ۱). با اینکه در این متن از فارنزورث نامی برده نشده است، این مقاله شامل بیانات و نگرانیهایی است که فارنزورث در رسانهها مطرح میکند، آن هم درست زمانی که مشاجرهای قانونی بین او و میس در دادگاه شهر یورکویل در ایالت ایلینوی در جریان است. میس درخواست ۳٬۶۷۳ دلارِ مازاد برای هزینههای پرداختنشدۀ ساختوساز را از فارنزورث داشت. آن هم درحالیکه هیچ قراردادی دال بر این پرداختها بین آن دو امضا نشده بود. در عوض فارنزورث، از میس به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد و مدعی شد که او در مورد هزینههای ساخت خانه و تواناییهایش بهعنوان یک معمار، دقیق و شفاف نبوده است و خواستار بازگشت 33،872 دلاری شد که مازاد بر قیمت تخمینی ابتدایی پرداخت کرده بود. مصاحبۀ او با مجلۀ هاوس بیوتیفول و روزنامۀ شیکاگو تریبون زمانبندی درستی داشتند و با تیترهای وسوسهکنندهای همچون «متهمشدن معمار به کلاهبرداری و فریب» و «خانۀ شیشهای سنگسار شد» خبر از یک افشاگری میدادند.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fkh1-05-05
http://koubeh.com/fkh1/
🖋نورا وندل، ترجمۀ فائزه خطیبزاده
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛
این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند.
در این مقاله که الیزابت گوردون[۳] آن را نوشته، صحبت از زنی ناشناس اما زیرک به میان میآید که از خواب غفلت برخاسته است. «زنی که بیش از ۷۰٬۰۰۰ دلار برای ساختن خانهای خرج کرده است که تنها یک قفس شیشهای با میلههای پیرامونی است». گوردن، خوانندگان را نسبت به جنبشی در طراحی که تمامی کشور را دربرگرفته است هشدار میدهد:
«چیزی در نحوۀ طراحی گندیده است و دارد بهترین تلاشهایمان برای داشتن زندگی مدرن را میگنداند. پس از چندین سال نظارهگربودن و سکوتکردن، مجلۀ هاوس بیوتیفول تصمیم گرفته است تا لب به سخن بگشاید و به عقل سلیمتان متوسل شود، زیرا این عقل سلیم است که بیشتر از همه تحت هجمه است. زندگی ما به دو سمت در حال گسترش است، یکی از آنها به تنوع، آسایش و زیبایی ختم میشود، درحالیکه دیگری به سمت فقر و غیرقابلزیستشدن، عقبنشینی میکند و این همان سمتی است که میخواهیم کاملاً برایتان افشایش کنیم. این همان سمتی است که در آن تهدید استبداد فرهنگی وجود دارد».
موضوع این مقاله، خانۀ فانزورث، طراحیِ میس ون دروهه، برای دکتر ادیث فارنزورث، در دشتی خارج از شهر در ایالت ایلینوی آمریکاست (۵۱-۱۹۴۶ میلادی) (تصویر ۱). با اینکه در این متن از فارنزورث نامی برده نشده است، این مقاله شامل بیانات و نگرانیهایی است که فارنزورث در رسانهها مطرح میکند، آن هم درست زمانی که مشاجرهای قانونی بین او و میس در دادگاه شهر یورکویل در ایالت ایلینوی در جریان است. میس درخواست ۳٬۶۷۳ دلارِ مازاد برای هزینههای پرداختنشدۀ ساختوساز را از فارنزورث داشت. آن هم درحالیکه هیچ قراردادی دال بر این پرداختها بین آن دو امضا نشده بود. در عوض فارنزورث، از میس به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد و مدعی شد که او در مورد هزینههای ساخت خانه و تواناییهایش بهعنوان یک معمار، دقیق و شفاف نبوده است و خواستار بازگشت 33،872 دلاری شد که مازاد بر قیمت تخمینی ابتدایی پرداخت کرده بود. مصاحبۀ او با مجلۀ هاوس بیوتیفول و روزنامۀ شیکاگو تریبون زمانبندی درستی داشتند و با تیترهای وسوسهکنندهای همچون «متهمشدن معمار به کلاهبرداری و فریب» و «خانۀ شیشهای سنگسار شد» خبر از یک افشاگری میدادند.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fkh1-05-05
http://koubeh.com/fkh1/
Telegraph
دلایلی قانعکننده برای رفتن به غرب آمریکا: تحلیلی مجدد بر داستان سکس و اَملاک
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛ این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند. در این مقاله که الیزابت گوردون[۳]…
◾️گونهشناسی: غذاخوریهای اطراف راهآهن
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها، نه آن اقلیتی که کاخ و باغ و معبد میساختند. میتواند بیانگر وضعیت فرهنگی افراد باشد و وجوهی را از زندگی اجتماعی انسانها به نمایش بگذارد که در بناهای عظیمالجثه دیده نمیشود، و میتواند دربارۀ سبک زندگی افراد نکات جالبی آشکار کند، جزئیات ریزی که بخش بزرگی از زندگی ما را شکل میدهد. اینکه افراد چه غذاخوریای انتخاب میکنند از ادراک آنها از زمان به ما میگوید. اینکه افراد در چه گروههایی به غذاخوری میروند نکاتی از خردهفرهنگهای جامعۀ ایران را آشکار میکند. اینکه فرد در فضا در چه حالتی قرار میگیرد، گوشه مینشیند یا وسط، طبقۀ بالا میرود یا نه، و روی به بیرون مینشیند یا درون همه از ابعاد روانی فرهنگ افراد به ما اطلاعات میدهد. اینکه آن غذاخوری سلفسرویس باشد یا خدمۀ آماده به خدمت داشته باشد، اینکه دورریز غذا چقدر است، یا اینکه فرد چه مدتی را صرف غذا خوردن میکند همه و همه میتواند گوشههایی از ذهنیت انسانها را برای ما روشن کند. با این حساب، میتوان با مطالعۀ معماری فضاهایی که مردم هر روز از آنها استفاده میکنند، مثل جایی که بسیاری از افراد سفرشان شروع میشود یا بهپایان میرسد، به دانشی دربارۀ اجتماع فعلی رسید که بعید میدانم با هزار سال مطالعۀ بناهای شاخص سلطنتی عظیم و نمادین و آوانگارد رسید. این غذاخوریها فقط برای طبقهای خاص نیست و در آنها منوی متنوعی از انواع غذاها و البته معماریها برای مشتریان فراهم است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/mas-1-05-27
http://koubeh.com/mt3/
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها، نه آن اقلیتی که کاخ و باغ و معبد میساختند. میتواند بیانگر وضعیت فرهنگی افراد باشد و وجوهی را از زندگی اجتماعی انسانها به نمایش بگذارد که در بناهای عظیمالجثه دیده نمیشود، و میتواند دربارۀ سبک زندگی افراد نکات جالبی آشکار کند، جزئیات ریزی که بخش بزرگی از زندگی ما را شکل میدهد. اینکه افراد چه غذاخوریای انتخاب میکنند از ادراک آنها از زمان به ما میگوید. اینکه افراد در چه گروههایی به غذاخوری میروند نکاتی از خردهفرهنگهای جامعۀ ایران را آشکار میکند. اینکه فرد در فضا در چه حالتی قرار میگیرد، گوشه مینشیند یا وسط، طبقۀ بالا میرود یا نه، و روی به بیرون مینشیند یا درون همه از ابعاد روانی فرهنگ افراد به ما اطلاعات میدهد. اینکه آن غذاخوری سلفسرویس باشد یا خدمۀ آماده به خدمت داشته باشد، اینکه دورریز غذا چقدر است، یا اینکه فرد چه مدتی را صرف غذا خوردن میکند همه و همه میتواند گوشههایی از ذهنیت انسانها را برای ما روشن کند. با این حساب، میتوان با مطالعۀ معماری فضاهایی که مردم هر روز از آنها استفاده میکنند، مثل جایی که بسیاری از افراد سفرشان شروع میشود یا بهپایان میرسد، به دانشی دربارۀ اجتماع فعلی رسید که بعید میدانم با هزار سال مطالعۀ بناهای شاخص سلطنتی عظیم و نمادین و آوانگارد رسید. این غذاخوریها فقط برای طبقهای خاص نیست و در آنها منوی متنوعی از انواع غذاها و البته معماریها برای مشتریان فراهم است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/mas-1-05-27
http://koubeh.com/mt3/
Telegraph
گونهشناسی: غذاخوریهای اطراف راهآهن
مسعود تقوی چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها،…