▪️«اکیپ» معماری تاریخی ایران
🖋شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
زیاد پیش میآید که همکلاسیها یا همتیمیها و امثالهم، برای جمع خودشان هویت و برندی قائل باشند. «دم بچههای دانشکدهٔ حقوق گرم»، «ورودیهای ۹۲ یه چیز دیگهان»، «ماشالا بچههای کلاس ب!». چه چیزی بچههای کلاس ب یا اعضای تیم یوونتوس را میتواند یککاسه کند؟ خلق و خوی یکسان؟ تاکتیکهای بازی؟ نه لزوماً … در کلاس «ب» از آدم شوخ وشر تا یُبس و درونگرا پیدا میشود. در تیم یوونتوس هم بازیکن به بازیکن تاکتیک و کاراکتر خودشان را دارند. حال و هوای کلاس «ب» با کلاس «الف» و «ج» فرق دارد؛ ولی نمیشود یک صفت مشخص را عامل این تفاوت دانست. چه چیزی این حال و هوا را میسازد؟ نه یک صفت، نه یک نفر، نه لزوما یک داستان یا خاطرهٔ مشخص، شاید بتوان گفت «اکیپ».
چه چیزی میتواند یک اکیپ را بسازد؟ خاطرات مشترک، هدف مشترک، کارهای مشترک، گاهی هم صرفا مکان و موقعیت مشترک؛ اکیپهایی را میشناسیم که اعضایشان زیاد از همدیگر خوششان نمیآید ولی در کنار هم حسی از اکیپ بودن میدهند. خیلی از کلاسهای درسی همین حسوحال را دارند. این که چه عواملی یک اکیپ را شکل میدهد بحثی مفصل و جداست؛ ولی میتوانم به جرئت بگویم برای ساختن یک اکیپ لازم نیست همهٔ اعضایش شبیه هم باشند، مثل هم لباس بپوشند، مثل هم فکر کنند و حتی لزوماً یکدیگر را دوست بدارند!
اما سوال من از اینجا شروع میشود: چرا هویتخواهان معماری کهن ما، تاکنون سعی نکردهاند فرهنگ و معماری ایران را بهمثابهی یک «اکیپ» ببینند؟ هروقت بحث از یگانگی معماری ایرانی رفته است، سعی در برساختن روایتی واحد و جامع از تمام این معماری شده است. کسانی تمام معماری ایران را با «محرمیت» و «درونگرایی» تعریف کردند؛ کسانی کوشیدند با مفاهیمی مثل «حرکت از ماده به روح» این هویت را بسازند؛ عدهای هم به کل منکر وجود هر ماهیتی به اسم معماری ایرانی شدند (البته هیچ ماهیت اینچنینی بدون اعتقاد و مراقبت وجود نخواهد داشت). برخی با تزیینات؛ برخی با چیدمان فضا و… . اما چه لزومی دارد که برای پوشاندن لباس هویت بر معماری ایران، تمام آن را در صفتی مشترک فرو کنیم؟ مگر اعضای یک «اکیپ» همه مثل هماند؟
دعوت میکنم یکبار فیلم کوتاه «گذر و درنگ» را تماشا کنیم. فیلم چندان عجیب و محیرالعقولی نیست – و گمان نمیکنم خود فیلم هم چنینی ادعایی داشته باشد. فیلمی است مرکب از تعدادی پارهفیلم که علیاکبر صارمی در سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ از بناهای ایران و عراق گرفته است، با موسیقیای در پسزمینه. فیلمی ساده است و سخن چندان ژرفی نمیخواهد بگوید، اما ایدهای در پشت آن نهفته است (یا حداقل من این ایده را حس کردم): معماری ایران یک مفهوم مشخص با صفاتی مشترک میان مصداقهایش نیست؛ «معماری ایران یک اکیپ است». تصاویر و فیلمهای آثار معماری ایرانی ار هرکجا و هر دوره از جلوی چشم میگذرند و موسیقی از پشتشان به گوش میرسد، اما تدوینگر به عمد (یا غیرعمد؟) ریتم موسیقی و تصاویر هر منطقه را به شکلی کنار هم میچیند که حس و حال متفاوت فضاهای متفاوت و معماریهای مختلف ایران را به رخ بکشد. به طوری که گویی معماری سنتی خانههای کویری ایران، شخصیت پیرمردی درونگرا و شوخطبع را دارند، ولی معماری مسجد شاه اصفهان به هیبت قزلباشی مغرور است. گنبدهای ارچین شبیه آن آدمهایی است که کسی حرفشان را درست نمیفهمد ولی به نظر میرسد چیز مهمی میگویند؛ کوشکهای ظریف قاجاری هم مثل دخترکان لوندی هستند که خیلیها بهشان نظر دارند. خیلی غریب است چنین جمعی را داخل یک اکیپ ببینیم؟
من نه میدانم چه چیزی یک اکیپ را میسازد و نه عوامل لازم برای بقا و تداوم یک اکیپ را میشناسم؛ اما برای کسانی چون خودم که دوست دارند معماری و فرهنگ ایرانی را تعریف کنند و قائل به وجودش باشند، پیشنهاد میکنم بیشتر روی این مفهوم بیاندیشند: انقدر سعی نکنیم تمام معماری و فرهنگ ایرانی را به صفاتی مشترک ببندیم و آخرش هم ناکام بمانیم، میشود متفاوت ولی جزو یک اکیپ بود. چرا به معماری ایران به مثابه اکیپی از موجودات متفاوت نگاه نکنیم؟
http://koubeh.com/sht5/
@Koubeh
🖋شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
زیاد پیش میآید که همکلاسیها یا همتیمیها و امثالهم، برای جمع خودشان هویت و برندی قائل باشند. «دم بچههای دانشکدهٔ حقوق گرم»، «ورودیهای ۹۲ یه چیز دیگهان»، «ماشالا بچههای کلاس ب!». چه چیزی بچههای کلاس ب یا اعضای تیم یوونتوس را میتواند یککاسه کند؟ خلق و خوی یکسان؟ تاکتیکهای بازی؟ نه لزوماً … در کلاس «ب» از آدم شوخ وشر تا یُبس و درونگرا پیدا میشود. در تیم یوونتوس هم بازیکن به بازیکن تاکتیک و کاراکتر خودشان را دارند. حال و هوای کلاس «ب» با کلاس «الف» و «ج» فرق دارد؛ ولی نمیشود یک صفت مشخص را عامل این تفاوت دانست. چه چیزی این حال و هوا را میسازد؟ نه یک صفت، نه یک نفر، نه لزوما یک داستان یا خاطرهٔ مشخص، شاید بتوان گفت «اکیپ».
چه چیزی میتواند یک اکیپ را بسازد؟ خاطرات مشترک، هدف مشترک، کارهای مشترک، گاهی هم صرفا مکان و موقعیت مشترک؛ اکیپهایی را میشناسیم که اعضایشان زیاد از همدیگر خوششان نمیآید ولی در کنار هم حسی از اکیپ بودن میدهند. خیلی از کلاسهای درسی همین حسوحال را دارند. این که چه عواملی یک اکیپ را شکل میدهد بحثی مفصل و جداست؛ ولی میتوانم به جرئت بگویم برای ساختن یک اکیپ لازم نیست همهٔ اعضایش شبیه هم باشند، مثل هم لباس بپوشند، مثل هم فکر کنند و حتی لزوماً یکدیگر را دوست بدارند!
اما سوال من از اینجا شروع میشود: چرا هویتخواهان معماری کهن ما، تاکنون سعی نکردهاند فرهنگ و معماری ایران را بهمثابهی یک «اکیپ» ببینند؟ هروقت بحث از یگانگی معماری ایرانی رفته است، سعی در برساختن روایتی واحد و جامع از تمام این معماری شده است. کسانی تمام معماری ایران را با «محرمیت» و «درونگرایی» تعریف کردند؛ کسانی کوشیدند با مفاهیمی مثل «حرکت از ماده به روح» این هویت را بسازند؛ عدهای هم به کل منکر وجود هر ماهیتی به اسم معماری ایرانی شدند (البته هیچ ماهیت اینچنینی بدون اعتقاد و مراقبت وجود نخواهد داشت). برخی با تزیینات؛ برخی با چیدمان فضا و… . اما چه لزومی دارد که برای پوشاندن لباس هویت بر معماری ایران، تمام آن را در صفتی مشترک فرو کنیم؟ مگر اعضای یک «اکیپ» همه مثل هماند؟
دعوت میکنم یکبار فیلم کوتاه «گذر و درنگ» را تماشا کنیم. فیلم چندان عجیب و محیرالعقولی نیست – و گمان نمیکنم خود فیلم هم چنینی ادعایی داشته باشد. فیلمی است مرکب از تعدادی پارهفیلم که علیاکبر صارمی در سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ از بناهای ایران و عراق گرفته است، با موسیقیای در پسزمینه. فیلمی ساده است و سخن چندان ژرفی نمیخواهد بگوید، اما ایدهای در پشت آن نهفته است (یا حداقل من این ایده را حس کردم): معماری ایران یک مفهوم مشخص با صفاتی مشترک میان مصداقهایش نیست؛ «معماری ایران یک اکیپ است». تصاویر و فیلمهای آثار معماری ایرانی ار هرکجا و هر دوره از جلوی چشم میگذرند و موسیقی از پشتشان به گوش میرسد، اما تدوینگر به عمد (یا غیرعمد؟) ریتم موسیقی و تصاویر هر منطقه را به شکلی کنار هم میچیند که حس و حال متفاوت فضاهای متفاوت و معماریهای مختلف ایران را به رخ بکشد. به طوری که گویی معماری سنتی خانههای کویری ایران، شخصیت پیرمردی درونگرا و شوخطبع را دارند، ولی معماری مسجد شاه اصفهان به هیبت قزلباشی مغرور است. گنبدهای ارچین شبیه آن آدمهایی است که کسی حرفشان را درست نمیفهمد ولی به نظر میرسد چیز مهمی میگویند؛ کوشکهای ظریف قاجاری هم مثل دخترکان لوندی هستند که خیلیها بهشان نظر دارند. خیلی غریب است چنین جمعی را داخل یک اکیپ ببینیم؟
من نه میدانم چه چیزی یک اکیپ را میسازد و نه عوامل لازم برای بقا و تداوم یک اکیپ را میشناسم؛ اما برای کسانی چون خودم که دوست دارند معماری و فرهنگ ایرانی را تعریف کنند و قائل به وجودش باشند، پیشنهاد میکنم بیشتر روی این مفهوم بیاندیشند: انقدر سعی نکنیم تمام معماری و فرهنگ ایرانی را به صفاتی مشترک ببندیم و آخرش هم ناکام بمانیم، میشود متفاوت ولی جزو یک اکیپ بود. چرا به معماری ایران به مثابه اکیپی از موجودات متفاوت نگاه نکنیم؟
http://koubeh.com/sht5/
@Koubeh
◾️ کلاغِ زاده از خاکستر ققنوس
نقدی بر مسابقۀ پلاسکوی نو پس از سه سال هماندیشی
🖋 هومن رحیمی زند| کارشناس ارشد طراحی شهری
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
آشفتهبازار کنونی در پی فرسایش بافت تاریخی و ازدسترفتن هویت شهر را دیگر بر گردن نظامی فرضی، که همیشه اساتید دانشگاهها «نظامِ معماران بازاری» مینامندش، نیاندازیم. این فرصت تاریخی که در پس آتشسوزیِ ساختمانی نهچندان زیبا بهدست آمده بود آنقدر قدرتمند فریاد کشید که توانست گروههای مردمنهاد و تخصصی را گرد هم آورد و هماندیشی بیسابقهای را رقم زند که اگر نمونۀ آن را ندیدهاید بدانید طراح دغدغهمندی نیستید. انباشت اطلاعات طی نزدیک به سه سال پس از آتشگرفتن ساختمان پلاسکو و درگیری ذهنی جمع کثیری از طراحان و دغدغهمندان لااقل در این یک مورد امتحانی بود که متاسفانه با طرح آخرین مسابقۀ «پلاسکوی نو» به ورطۀ نابودی کشیده شد. همانند روز برایم روشن است که گنداب این طرح و این دست طرحهای نامعمارانه حتی سریعتر از شایعۀ «بوی تعفن فاضلاب پلاسکو» در تهران پخش خواهد شد. کارفرما با طرحریزی مسابقهای ازپایهغلط، روگردانده از تمامی تحلیلها و گزارشهای انجامشده تا کنون، از معماران و طراحان دعوت میکند که همین اندک فرصت پیشآمده برای نجات شهر را به لجن بکشند و متاسفانه انبوه «طراحان فرصت طلب» هم حاضرند و مانند همیشه جاری در سیل نابودی شهر قدم برمیدارند. باید بدانیم در روزگاری زندگی میکنیم که توجیهات «زمان جنگ بود و نشد/ بلد نبودیم و نشد/ کسی لایقتر نداشتیم و نشد» و دلیل-نشدهای دیگر کارساز نیست. در این یک مورد خوب میدانم که میشد ولی نخواستند که بشود. سیر تطور مسابقۀ پلاسکو و جلساتی که ظاهراً تصمیمگیران کارفرما داشتهاند را اگر از نظر بگذرانیم متوجه این امر خواهیم شد. آنقدر انتخاب پیروزمردانِ «مسابقۀ سلاخی بافت تاریخی شهر» عجیب است که با خود فکر میکنم شاید داوران، از عمد طرحی چنین را انتخاب کردهاند که امثال من صدا برآریم و نگذاریم که این جعبۀ وحشت بر رخسارۀ شهر نقش ببندد. ساختمانی که در دل بافت سرطانزدۀ تاریخی شهر فروریخت و میتوانست شروعی برای درمان باشد، با انتخاب جدیدش نه تنها مُسکن، بلکه دارویی اشتباهی برای درمان است. مطالعات نحوۀ برخورد با «پس از ساختمان پلاسکو» به طور خاص آنقدر زیاد است که شاید با آن آرمانشهرِ «همهچیز ایرانی-اسلامی» هم نتوان به این انبوه دست پیدا کرد. اگر کمی از بالاتر نگاه کنیم دوران گذار عجیبی است؛ همگان دروغگویی پیشه کردهاند. داورانی که در این مسابقه وظیفۀ انتخاب را بر عهده داشتهاند گویی فراموش کردهاند همانهایی هستند که دیروز اهمیت بافت تاریخی را در ترمهای شانزده هفتهای به شاگردانشان گوش زد میکردند. اما باز هم نمیتوانم بپذیرم و بگذارید این گونه درد این شلاق نادانی را تحمل کنیم که حتماً به گونهای عمل کردهاند که با انتخاب این طرح جلوی اجرای آن را بگیرند. از طرفی دیگر طراحان و شرکتکنندگان این مسابقه گویی فراموش کردهاند که وحی منزل بر شما نیست که هرجا فراخوانی بود شرکت کنید و با هر قانونی کنار بیایید. شما مگر نباید در درجۀ نخست شهروند و در درجههای بعدی معمار و مسئول کالبد شهر باشید؟ اینها را نیز بگذارید با نگاهی دیگر بنگریم، شاید آنقدر وضع اقتصادی مردم خراب است که مجبورند در مسابقه شرکت کنند تا زندگی را بگذرانند و شاید شرکتکنندگان حتی یکبار هم پا به خیابان جمهوری نگذاشتهاند که تنها با این پنداشت است که میتوان وجود عادی و روزمرۀ ماشینهای آتشنشانیِ در حال خاموشکردن پلاسکوی قدیم را در پستپروداکشن طرح اول توجیه نمود.
آری! شاید من اشتباه میکنم و دغدغۀ من بیمورد است. باید بنشینم و بگذارم همین یک فرصت پیشآمده هم تبدیل شود به نگینی از نگینهای هنرمندانۀ خلقشده در این زمانه. با این نگاه آرامتر میتوان زندگی کرد، آرامتر میتوان از کنار چهارراه استانبول رد شد، آرامتر میتوان دید که در هفتههای آینده جعبهای خاکستری- آبی دارد ساخته میشود.
http://koubeh.com/hz1-2/
@Koubeh
نقدی بر مسابقۀ پلاسکوی نو پس از سه سال هماندیشی
🖋 هومن رحیمی زند| کارشناس ارشد طراحی شهری
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
آشفتهبازار کنونی در پی فرسایش بافت تاریخی و ازدسترفتن هویت شهر را دیگر بر گردن نظامی فرضی، که همیشه اساتید دانشگاهها «نظامِ معماران بازاری» مینامندش، نیاندازیم. این فرصت تاریخی که در پس آتشسوزیِ ساختمانی نهچندان زیبا بهدست آمده بود آنقدر قدرتمند فریاد کشید که توانست گروههای مردمنهاد و تخصصی را گرد هم آورد و هماندیشی بیسابقهای را رقم زند که اگر نمونۀ آن را ندیدهاید بدانید طراح دغدغهمندی نیستید. انباشت اطلاعات طی نزدیک به سه سال پس از آتشگرفتن ساختمان پلاسکو و درگیری ذهنی جمع کثیری از طراحان و دغدغهمندان لااقل در این یک مورد امتحانی بود که متاسفانه با طرح آخرین مسابقۀ «پلاسکوی نو» به ورطۀ نابودی کشیده شد. همانند روز برایم روشن است که گنداب این طرح و این دست طرحهای نامعمارانه حتی سریعتر از شایعۀ «بوی تعفن فاضلاب پلاسکو» در تهران پخش خواهد شد. کارفرما با طرحریزی مسابقهای ازپایهغلط، روگردانده از تمامی تحلیلها و گزارشهای انجامشده تا کنون، از معماران و طراحان دعوت میکند که همین اندک فرصت پیشآمده برای نجات شهر را به لجن بکشند و متاسفانه انبوه «طراحان فرصت طلب» هم حاضرند و مانند همیشه جاری در سیل نابودی شهر قدم برمیدارند. باید بدانیم در روزگاری زندگی میکنیم که توجیهات «زمان جنگ بود و نشد/ بلد نبودیم و نشد/ کسی لایقتر نداشتیم و نشد» و دلیل-نشدهای دیگر کارساز نیست. در این یک مورد خوب میدانم که میشد ولی نخواستند که بشود. سیر تطور مسابقۀ پلاسکو و جلساتی که ظاهراً تصمیمگیران کارفرما داشتهاند را اگر از نظر بگذرانیم متوجه این امر خواهیم شد. آنقدر انتخاب پیروزمردانِ «مسابقۀ سلاخی بافت تاریخی شهر» عجیب است که با خود فکر میکنم شاید داوران، از عمد طرحی چنین را انتخاب کردهاند که امثال من صدا برآریم و نگذاریم که این جعبۀ وحشت بر رخسارۀ شهر نقش ببندد. ساختمانی که در دل بافت سرطانزدۀ تاریخی شهر فروریخت و میتوانست شروعی برای درمان باشد، با انتخاب جدیدش نه تنها مُسکن، بلکه دارویی اشتباهی برای درمان است. مطالعات نحوۀ برخورد با «پس از ساختمان پلاسکو» به طور خاص آنقدر زیاد است که شاید با آن آرمانشهرِ «همهچیز ایرانی-اسلامی» هم نتوان به این انبوه دست پیدا کرد. اگر کمی از بالاتر نگاه کنیم دوران گذار عجیبی است؛ همگان دروغگویی پیشه کردهاند. داورانی که در این مسابقه وظیفۀ انتخاب را بر عهده داشتهاند گویی فراموش کردهاند همانهایی هستند که دیروز اهمیت بافت تاریخی را در ترمهای شانزده هفتهای به شاگردانشان گوش زد میکردند. اما باز هم نمیتوانم بپذیرم و بگذارید این گونه درد این شلاق نادانی را تحمل کنیم که حتماً به گونهای عمل کردهاند که با انتخاب این طرح جلوی اجرای آن را بگیرند. از طرفی دیگر طراحان و شرکتکنندگان این مسابقه گویی فراموش کردهاند که وحی منزل بر شما نیست که هرجا فراخوانی بود شرکت کنید و با هر قانونی کنار بیایید. شما مگر نباید در درجۀ نخست شهروند و در درجههای بعدی معمار و مسئول کالبد شهر باشید؟ اینها را نیز بگذارید با نگاهی دیگر بنگریم، شاید آنقدر وضع اقتصادی مردم خراب است که مجبورند در مسابقه شرکت کنند تا زندگی را بگذرانند و شاید شرکتکنندگان حتی یکبار هم پا به خیابان جمهوری نگذاشتهاند که تنها با این پنداشت است که میتوان وجود عادی و روزمرۀ ماشینهای آتشنشانیِ در حال خاموشکردن پلاسکوی قدیم را در پستپروداکشن طرح اول توجیه نمود.
آری! شاید من اشتباه میکنم و دغدغۀ من بیمورد است. باید بنشینم و بگذارم همین یک فرصت پیشآمده هم تبدیل شود به نگینی از نگینهای هنرمندانۀ خلقشده در این زمانه. با این نگاه آرامتر میتوان زندگی کرد، آرامتر میتوان از کنار چهارراه استانبول رد شد، آرامتر میتوان دید که در هفتههای آینده جعبهای خاکستری- آبی دارد ساخته میشود.
http://koubeh.com/hz1-2/
@Koubeh
◾️درسهایی از درسدن
مقدمهای بر نقد اصالتِ نهادی
🖋فراز طهماسبی | دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
سال ۱۹۸۹ بود که یونسکو درخواست درسدن را برای ورود به فهرست میراث جهانی رد کرد. یعنی چهلوچهار سال پس از باران آتش سهمگین متفقین بر سر این شهر که بیش از نود درصد بافت آن را نابود کرده و صدها هزار کشته بهجا گذاشته بود. دلیل کمیتۀ میراث جهانی هم برای رد پروندۀ ثبتی «درسدن آلتشتات (شهر قدیم درسدن)» به همین ویرانیِ بزرگ برمیگشت: بازسازیهای این چهلوچهار سال به زعم آنان «اصیل» نبودند. این اصالت را کمیته در اولین نشستش در پاریس (۱۹۷۸) با چهار مولفه تبیین کرده بود: اصالت در طراحی، اصالت در مصالح، اصالت در ساخت، اصالت در نحوۀ استقرار اثر در زمینه. ویرانههای بازیافتۀ درسدن فاقد این مولفهها بودند و تبعاً «ارزش برجستۀ جهانی» نداشتند. اما نه سال پیش از آن، بازسازیِ ورشوی پس از جنگ آزمون اصالت و یکپارچگی را به سلامت گذرانده بود و با احراز دو معیار از معیارهای دهگانۀ ثبت جهانی، به فهرست راه یافته بود. ورشو را براساس اسناد تصویریِ بناهای پیش از ویرانی بازسازی کرده بودند؛ ترسیمات برناردو بلوتو، نقاش جهانگرد قرن هجدهمی، بخش عمدهای از این اسناد را تشکیل میداد. نقاش ایتالیایی، بعضاً برخی از ساختمانها را برای خوشتناسبتر شدن در نقاشیاش تغییر داده بود و طرفه آنکه در بازسازی ورشو، نقاشیِ او چنان مرجعیت داشت که حتی اگر با عکسی ثابت میشد که واقعی نیست، باز هم ارجح بود. موضع یونسکو در قبال این دو ماجرا از روز روشنتر است؛ اما موضوع مناقشهبرانگیز چنین است: بالاخره این اصالت، سنجهای اخلاقی یا معرفتشناسانه است یا ابزاری نهادی؟
این تناقض که بازسازی هم میتواند اصیل باشد و هم نااصیل، کمابیش با بازتعریف اصالت در سند نارا (۱۹۹۴) و بیانیۀ سنآنتونیو (۱۹۹۶) حل شد. مفهوم اصالت حالا «پذیراتر» و «شاملتر» شده بود چرا که فاکتورهایی انتزاعی همچون سنت، روح و معنا و هویت را هم به حساب میآورد. از این رهگذر بود که حالا میشد توجیه کرد بازسازی ورشو نهتنها روح و سنت ملی دارد، بلکه برای احیای غرور و هویت و معنای ازدسترفته هم لازم است. اما در ادامه کنوانسیون میراث جهانی به فکر مشکلات درسدنها هم افتاد و پس از آنکه در سال ۱۹۹۲ «منظرهای فرهنگی» را با تعریف «آثاری فرهنگی که نشانگر همسازی بشر و طبیعت باشند» برای ثبت جهانی به رسمیت شناخت، خودِ درسدن هم این بار با احراز معیاری متفاوت توانست در سال ۲۰۰۳ ثبت شود؛ نه با عنوان «شهر قدیمی درسدن» که با عنوان «منظر فرهنگیِ درۀ اِلبِ درسدن».
در اخبار است که عنوان میراث جهانی، عنوانی درآمدزا است. چه از نظر بودجهای که شهر ثبت شده از یونسکو میگیرد، چه از نظر برندی که در تبلیغات گردشگری دریافت میکند و چه کمک متخصصان یونسکو برای حفاظت میراثی. یک محدوده یا اثر تاریخی با وارد شدن به فهرست میراث جهانی، وارد سازوکاری تمامعیار میشود. اگر مخصوصاً شهر ثبت شده باشد، سازوکار جدید در تصمیمگیریهای شهری تبدیل میشود به یک نهاد جدید قدرت. آزمون اصالت و یکپارچگی، ضامن بقای این شهر در چنین سازوکاری است. اگر قرار است از اعتبارات این فهرست استفاده کنید، باید کیفیتهای لازم را هم احراز کنید. در چنین شرایطی است که ساخت یک پل، پل والدشلوسخن، زنگهای خطر را به صدا درمیآورد؛ علت؟ برهمزدن یکپارچگی منظر شهرِ باروک از درۀ اِلب.
⭕️ادامۀ این نوشته را در وبسایت کوبه یا با کلیک بر روی Instant View بخوانید.
@koubeh
http://koubeh.com/ft13/
https://telegra.ph/ft8-01-07
مقدمهای بر نقد اصالتِ نهادی
🖋فراز طهماسبی | دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
سال ۱۹۸۹ بود که یونسکو درخواست درسدن را برای ورود به فهرست میراث جهانی رد کرد. یعنی چهلوچهار سال پس از باران آتش سهمگین متفقین بر سر این شهر که بیش از نود درصد بافت آن را نابود کرده و صدها هزار کشته بهجا گذاشته بود. دلیل کمیتۀ میراث جهانی هم برای رد پروندۀ ثبتی «درسدن آلتشتات (شهر قدیم درسدن)» به همین ویرانیِ بزرگ برمیگشت: بازسازیهای این چهلوچهار سال به زعم آنان «اصیل» نبودند. این اصالت را کمیته در اولین نشستش در پاریس (۱۹۷۸) با چهار مولفه تبیین کرده بود: اصالت در طراحی، اصالت در مصالح، اصالت در ساخت، اصالت در نحوۀ استقرار اثر در زمینه. ویرانههای بازیافتۀ درسدن فاقد این مولفهها بودند و تبعاً «ارزش برجستۀ جهانی» نداشتند. اما نه سال پیش از آن، بازسازیِ ورشوی پس از جنگ آزمون اصالت و یکپارچگی را به سلامت گذرانده بود و با احراز دو معیار از معیارهای دهگانۀ ثبت جهانی، به فهرست راه یافته بود. ورشو را براساس اسناد تصویریِ بناهای پیش از ویرانی بازسازی کرده بودند؛ ترسیمات برناردو بلوتو، نقاش جهانگرد قرن هجدهمی، بخش عمدهای از این اسناد را تشکیل میداد. نقاش ایتالیایی، بعضاً برخی از ساختمانها را برای خوشتناسبتر شدن در نقاشیاش تغییر داده بود و طرفه آنکه در بازسازی ورشو، نقاشیِ او چنان مرجعیت داشت که حتی اگر با عکسی ثابت میشد که واقعی نیست، باز هم ارجح بود. موضع یونسکو در قبال این دو ماجرا از روز روشنتر است؛ اما موضوع مناقشهبرانگیز چنین است: بالاخره این اصالت، سنجهای اخلاقی یا معرفتشناسانه است یا ابزاری نهادی؟
این تناقض که بازسازی هم میتواند اصیل باشد و هم نااصیل، کمابیش با بازتعریف اصالت در سند نارا (۱۹۹۴) و بیانیۀ سنآنتونیو (۱۹۹۶) حل شد. مفهوم اصالت حالا «پذیراتر» و «شاملتر» شده بود چرا که فاکتورهایی انتزاعی همچون سنت، روح و معنا و هویت را هم به حساب میآورد. از این رهگذر بود که حالا میشد توجیه کرد بازسازی ورشو نهتنها روح و سنت ملی دارد، بلکه برای احیای غرور و هویت و معنای ازدسترفته هم لازم است. اما در ادامه کنوانسیون میراث جهانی به فکر مشکلات درسدنها هم افتاد و پس از آنکه در سال ۱۹۹۲ «منظرهای فرهنگی» را با تعریف «آثاری فرهنگی که نشانگر همسازی بشر و طبیعت باشند» برای ثبت جهانی به رسمیت شناخت، خودِ درسدن هم این بار با احراز معیاری متفاوت توانست در سال ۲۰۰۳ ثبت شود؛ نه با عنوان «شهر قدیمی درسدن» که با عنوان «منظر فرهنگیِ درۀ اِلبِ درسدن».
در اخبار است که عنوان میراث جهانی، عنوانی درآمدزا است. چه از نظر بودجهای که شهر ثبت شده از یونسکو میگیرد، چه از نظر برندی که در تبلیغات گردشگری دریافت میکند و چه کمک متخصصان یونسکو برای حفاظت میراثی. یک محدوده یا اثر تاریخی با وارد شدن به فهرست میراث جهانی، وارد سازوکاری تمامعیار میشود. اگر مخصوصاً شهر ثبت شده باشد، سازوکار جدید در تصمیمگیریهای شهری تبدیل میشود به یک نهاد جدید قدرت. آزمون اصالت و یکپارچگی، ضامن بقای این شهر در چنین سازوکاری است. اگر قرار است از اعتبارات این فهرست استفاده کنید، باید کیفیتهای لازم را هم احراز کنید. در چنین شرایطی است که ساخت یک پل، پل والدشلوسخن، زنگهای خطر را به صدا درمیآورد؛ علت؟ برهمزدن یکپارچگی منظر شهرِ باروک از درۀ اِلب.
⭕️ادامۀ این نوشته را در وبسایت کوبه یا با کلیک بر روی Instant View بخوانید.
@koubeh
http://koubeh.com/ft13/
https://telegra.ph/ft8-01-07
Telegraph
درسهایی از درسدن؛ مقدمهای بر نقد اصالتِ نهادی
۱ سال ۱۹۸۹ بود که یونسکو درخواست درسدن را برای ورود به فهرست میراث جهانی رد کرد. یعنی چهلوچهار سال پس از باران آتش سهمگین متفقین بر سر این شهر که بیش از نود درصد بافت آن را نابود کرده و صدها هزار کشته بهجا گذاشته بود. دلیل کمیتۀ میراث جهانی[۱] هم برای رد…
◾️شهر فراموششدگان
🖋 مژگان آقایی میبدی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
انعکاس نور خورشید از روی زمین سفید و صیقلی تازهسنگفرششدۀ گورستان بدون سنگ قبر، چشمانم را میآزارد. بوی خاک خیسخورده و گلهای یاس از حیاط مقبرۀ زیبایی که در کوچه منتهی به دروازۀ ورودی قبرستان است فضا را دلپذیرتر میکند، چراغها روشن است و حیاط را شستهاند، گویی این بنا و مردگانش منتظر مهماناند. اینجا هنوز زندگی جریان دارد. صدای قرآن از بلندگوهای بنای امامزاده عبدالله پخش میشود. بنای باشکوه و نونواری که بر حقارت و کوچکی مقبرههای خانوادگی قدیمی اطرافش میافزاید. کمی آنطرفتر، در یکی از مقبرههای فراموششدۀ حیاطهای تودرتوی پشتی دو مرد در حال مصرف مواد مخدر هستند. بنایی مربوط به دوران پهلوی اول که تزیینات زیبای کاشیهای هفترنگ و آجرکاریاش در کنار شیشههای شکستۀ چهارچوب در و فضای داخلی دودگرفته و سیاهش، چهرهای ترسناک از آن میسازد. چند مقبره آنطرفتر مردی با کلید در بنایی را باز میکند و در سکوت وارد آن میشود. به خاطر میآورم در گذشته خانوادههای زیادی در این خانههای مردگان زندگی میکردند که گاهی سرایدار آن بودند و گاهی از سر ناچاری با فرزندانشان در آن روزگار میگذراندند. این مکان همیشه من را به فکر فرو میبرد که چه کسی میداند در خانههای مردگان اینجا چند نفر متولد شدند و چند نفر از دنیا رفتهاند؟
⭕️ادامۀ این متن را در Instant View بخوانید:
https://telegra.ph/sh1f-01-14
http://koubeh.com/sh1f
@Koubeh
🖋 مژگان آقایی میبدی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
انعکاس نور خورشید از روی زمین سفید و صیقلی تازهسنگفرششدۀ گورستان بدون سنگ قبر، چشمانم را میآزارد. بوی خاک خیسخورده و گلهای یاس از حیاط مقبرۀ زیبایی که در کوچه منتهی به دروازۀ ورودی قبرستان است فضا را دلپذیرتر میکند، چراغها روشن است و حیاط را شستهاند، گویی این بنا و مردگانش منتظر مهماناند. اینجا هنوز زندگی جریان دارد. صدای قرآن از بلندگوهای بنای امامزاده عبدالله پخش میشود. بنای باشکوه و نونواری که بر حقارت و کوچکی مقبرههای خانوادگی قدیمی اطرافش میافزاید. کمی آنطرفتر، در یکی از مقبرههای فراموششدۀ حیاطهای تودرتوی پشتی دو مرد در حال مصرف مواد مخدر هستند. بنایی مربوط به دوران پهلوی اول که تزیینات زیبای کاشیهای هفترنگ و آجرکاریاش در کنار شیشههای شکستۀ چهارچوب در و فضای داخلی دودگرفته و سیاهش، چهرهای ترسناک از آن میسازد. چند مقبره آنطرفتر مردی با کلید در بنایی را باز میکند و در سکوت وارد آن میشود. به خاطر میآورم در گذشته خانوادههای زیادی در این خانههای مردگان زندگی میکردند که گاهی سرایدار آن بودند و گاهی از سر ناچاری با فرزندانشان در آن روزگار میگذراندند. این مکان همیشه من را به فکر فرو میبرد که چه کسی میداند در خانههای مردگان اینجا چند نفر متولد شدند و چند نفر از دنیا رفتهاند؟
⭕️ادامۀ این متن را در Instant View بخوانید:
https://telegra.ph/sh1f-01-14
http://koubeh.com/sh1f
@Koubeh
Telegraph
شهر فراموششدگان
انعکاس نور خورشید از روی زمین سفید و صیقلی تازهسنگفرششدۀ گورستان بدون سنگ قبر، چشمانم را میآزارد. بوی خاک خیسخورده و گلهای یاس از حیاط مقبرۀ زیبایی که در کوچه منتهی به دروازۀ ورودی قبرستان است فضا را دلپذیرتر میکند، چراغها روشن است و حیاط را شستهاند،…
کوبه
🔴«جلوت و خلوت در قصۀ پلاسکو؛ روایتپژوهی پلاسکو از باغ لالهزار تا کنون در سومین سالگرد حادثۀ آتشسوزی» 🔵 از سلسله نشستهای گفتارهای کوبه در خانۀ گفتمان شهر؛ یکشنبه ۳۰ دی، ساعت ۱۷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴«جلوت و خلوت در قصۀ پلاسکو؛ روایتپژوهی پلاسکو از باغ لالهزار تا کنون»
👤هومن رحیمیزند
👤هومن رحیمیزند
از سلسله نشستهای گفتارهای کوبه در خانۀ گفتمان شهر؛ یکشنبه ۳۰ دی، ساعت ۱۷▪️یادداشتهای یک معمار جامانده از مسابقه؛ دربارۀ آثار منتخب مسابقۀ پلاسکوی نو
🖋حمید ترابی| پژوهشگر دکتری معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
پیشنوشت: آنچه نوشته میشود برداشت شخصی نگارنده از ارائههای آثار منتخب است و بیشتر جنبۀ فرمال دارد. قضاوت در مورد کارآمدی و پاسخگویی طرحها خود مجالی دیگر میطلبد.
طرح شمارۀ یک؛ طرح برنده: درک ناصحیح از مسئله
طراح در توضیح یکی از پوسترها نوشته است: «تنشهای حاصل از حوادث در زمان و مکان ذخیره خواهد شد. ... آنچه در همین مکان در قالب بنایی جایگزین بر پا خواهد شد، فرصتی است برای بازگرداندن و دمیدن روح امنیت روانی و فیزیکی».
ظاهراً طراح راهکار مواجهه با ساختمان جدید پلاسکو را پاککردن مسئله از خاطرۀ بصری جامعه میداند و نگاهی کوتاه مدت به تجربۀ زیستۀ یک نسل و حتی ساختمان دارد. به واسطۀ این طرح در آینده به ویژه نسلی که فاجعۀ پلاسکو را درک و لمس نکرده باشد نشانی از آن نخواهد یافت. عنصر روایتگری که به نظر در این طرح میبایست جلوهگری کند، در این طرح مسکوت مانده است.
اگر چه پیوستگی و یکپارچگی نما و بهرهگیری از سهگانۀ طبیعی آب، نور و گیاه مفهوم تدوام و پایداری را خواه از منظر تاریخی و خواه از این منظر که دوستدار محیطزیست است، به مخاطب میرساند اما در تفسیر نشانهشناختی این المانها دچار اشتباه است. ساخت یک طرح یا به بیان درست بنیاننهادن یک طرح جدید را نمیتوان به صرف دیاگرامهای اولیۀ طراحی به عنوان برساختی از تاریخ شناخت. مثال این ادعا هم گودال باغچهای است بر فراز آسمان. جداکردن یک مفهوم و تکنیک اقلیمی از کانتکست آن و ارتباطدادن آن با یادمان شهدای آتشنشان صرفاً در غالب کلمه ممکن است و منطق معمارانه ندارد.
نقصان دیگر طرح در نمایشیبودن نمای متحرک شرقی است. نمایش یک مکانیسم تکنولوژیک و به کارگیری مباحث روز معماری دنیا (معماری کینتیک). این ایده پاسخ مناسبی به این فضا نیست. ما در پلاسکو با مفهوم مالکیت و مرزهای خصوصی (مغازهها و فضاهای کسبوکار) مواجه هستیم و مفهوم آستانه و مرز در این اثر میبایست با فضاهای عمومی شهری و یا فضاهای تعاملی فرهنگی متفاوت باشد.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/Ht1-01-24
http://koubeh.com/ht3/
🖋حمید ترابی| پژوهشگر دکتری معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
پیشنوشت: آنچه نوشته میشود برداشت شخصی نگارنده از ارائههای آثار منتخب است و بیشتر جنبۀ فرمال دارد. قضاوت در مورد کارآمدی و پاسخگویی طرحها خود مجالی دیگر میطلبد.
طرح شمارۀ یک؛ طرح برنده: درک ناصحیح از مسئله
طراح در توضیح یکی از پوسترها نوشته است: «تنشهای حاصل از حوادث در زمان و مکان ذخیره خواهد شد. ... آنچه در همین مکان در قالب بنایی جایگزین بر پا خواهد شد، فرصتی است برای بازگرداندن و دمیدن روح امنیت روانی و فیزیکی».
ظاهراً طراح راهکار مواجهه با ساختمان جدید پلاسکو را پاککردن مسئله از خاطرۀ بصری جامعه میداند و نگاهی کوتاه مدت به تجربۀ زیستۀ یک نسل و حتی ساختمان دارد. به واسطۀ این طرح در آینده به ویژه نسلی که فاجعۀ پلاسکو را درک و لمس نکرده باشد نشانی از آن نخواهد یافت. عنصر روایتگری که به نظر در این طرح میبایست جلوهگری کند، در این طرح مسکوت مانده است.
اگر چه پیوستگی و یکپارچگی نما و بهرهگیری از سهگانۀ طبیعی آب، نور و گیاه مفهوم تدوام و پایداری را خواه از منظر تاریخی و خواه از این منظر که دوستدار محیطزیست است، به مخاطب میرساند اما در تفسیر نشانهشناختی این المانها دچار اشتباه است. ساخت یک طرح یا به بیان درست بنیاننهادن یک طرح جدید را نمیتوان به صرف دیاگرامهای اولیۀ طراحی به عنوان برساختی از تاریخ شناخت. مثال این ادعا هم گودال باغچهای است بر فراز آسمان. جداکردن یک مفهوم و تکنیک اقلیمی از کانتکست آن و ارتباطدادن آن با یادمان شهدای آتشنشان صرفاً در غالب کلمه ممکن است و منطق معمارانه ندارد.
نقصان دیگر طرح در نمایشیبودن نمای متحرک شرقی است. نمایش یک مکانیسم تکنولوژیک و به کارگیری مباحث روز معماری دنیا (معماری کینتیک). این ایده پاسخ مناسبی به این فضا نیست. ما در پلاسکو با مفهوم مالکیت و مرزهای خصوصی (مغازهها و فضاهای کسبوکار) مواجه هستیم و مفهوم آستانه و مرز در این اثر میبایست با فضاهای عمومی شهری و یا فضاهای تعاملی فرهنگی متفاوت باشد.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/Ht1-01-24
http://koubeh.com/ht3/
Telegraph
یادداشتهای یک معمار جامانده از مسابقه؛ دربارۀ آثار منتخب مسابقۀ پلاسکوی نو
پیشنوشت: آنچه نوشته میشود برداشت شخصی نگارنده از ارائههای آثار منتخب است و بیشتر جنبۀ فرمال دارد. قضاوت در مورد کارآمدی و پاسخگویی طرحها خود مجالی دیگر میطلبد. طرح شمارۀ یک؛ طرح برنده: درک ناصحیح از مسئله طراح در توضیح یکی از پوسترها نوشته است: «تنشهای…
چهارمین جلسه از سلسله نشستهای گفتارهای کوبه با موضوع روایتپژوهی ساختمان پلاسکو، یکشنبه ۳۰ دی، در خانۀ گفتمان شهر برگزار شد.
▪️ واژهشناسی «تخصص» در ادبیات قدرت؛ به بهانۀ انتشار یک نامه
🖋 فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی و ویلیام بیمن در کتاب «زبان منزلت و قدرت در ایران» مینویسد معنای آن احتمالاً در گذشته «درخاکغلتیدن»[۱] بوده است. معنایش درخاکغلتیدن بوده یا نبوده، امروز بدون آنکه معنای دقیق و تاریخیاش مشخص باشد، جایش در این گفتمان قدرتِ زبانی کاملاً مشخص است. بسیاری از کلمات دیگر هم در این گفتمان هستند که مدلول تاریخیشان را از دست میدهند و در نظمی سلسلهمراتبی، دلالتی تازه پیدا میکنند. مثلاً جناب یا کسوت، از همین دست کلماتاند که وقتی بر زبان جاری میشوند، منزلت و قدرت آدم مقابل را سریعاً پیش نظر میآورند اما برای اینکه بفهمی اولی معنایش درگاه خانه است و دومی لباس، باید دستبهدامن فرهنگ لغت شوی. این تهیازمعناشدن و بازآفرینی مدلول در گفتمان جدید، سرنوشت بسیاری از لغاتی است که وارد گفتمان قدرت میشوند. تخصص و متخصص را هم در این معنی میتوان دید. تخصص در لغت یعنی خاصگردانیدن و در یک زمینۀ آکادمیک و علمی، توقعی که از این واژگان میرود، مشخص کردن حدود و ثغور یک دانش «خاص» است. متخصص گویی کسی است که در مرزهای تعریفشدۀ این دانش چنان ژرف رفته است که به یک «سِمَتِ» معنوی رسیده. این مرزها اما مرزهاییاند که بهکار صورتبندی دانایی میآیند یا دیوارهایی برای دفعِ دیگری و اعمال قدرت؟
نامهای که شرکت «مهندسین مشاور صفامنش و همکاران» در توضیح دلیل غیبتهای آتیاش در جلسۀ شورای عالی معماری و شهرسازی منتشر کرده است، نمونهای گویا از این استفادۀ ابزاری از واژۀ تخصص و شأن علمی است. نامه در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۹۷ منتشر شده است و توضیح میدهد که چرا نمایندگان این مهندسین مشاور، از دو جلسۀ اخیر شورای عالی معماری و شهرسازی با محوریت بررسی طرح ساماندهی دانشگاه تهران، یا به قول خود مشاور و کارفرما «شهر دانش»، راضی نیستند و در آینده بهرغم هر نوع دعوتی درچنین جلساتی غایب خواهند بود. عذری که آوردهاند، عذری است که در نوع خود جالب است اما سابقهدار و قابل پیشبینی هم هست؛ چون کسانی در جلسه هستند که «تخصص» ندارند و «شأن علمی جلسه» را زیر سوال خواهند برد، ما شرکت نخواهیم کرد. اما آدمهای اشارهشده چه کسانیاند؟ در نامه اشارهای به آنها نشده اما نمایندگانی هستند از تشکلهای دانشجویی دانشگاه تهران و نمایندۀ سکنۀ محدوده؛ یعنی دو گروهِ عمدۀ ذینفعان. آقای صفامنش و همکارانشان حتماً میدانستند که قرار نیست در یک نهاد اجرایی، میزگردی مثلاً دربارۀ مفهوم نظریه برگزار کنند (کما اینکه ماهیت علمی و شناختیِ جلسه هم دلیلی بر صلاحیت ایشان برای حضور و صلاحیتنداشتن دیگرانِ مذکور نیست) و طبیعیترین حق ذینفعان منطقه است که در جریان یک جلسۀ تصمیمگیری دربارۀ زیستگاهشان، دستِ کم به صورت آزمونوخطاشده حضور داشته باشند. اما حاشیۀ امنِ مشاوران در سلسلهمراتب قدرتی که دوگانۀ کاذب و رانتیِ مشاور-کارفرمای مگاپروژههای شهری پدید آورده، مجابشان میکند که از عنوانِ «تخصص» که در این زمینۀ خاص، نمایندۀ هیچ مفهوم علمی و روشنی نیست، حصاری بازدارنده برای غیر بسازند. دقت کنید: غیر! آنکه نسلاندرنسل در جایی که مشاور و کارفرما برایش خواب برج و فضای سبز دیدهاند، زندگی کرده، چون تخصصی که میگویند را از بوروکراسی قدرت احراز نکرده است، میشود غیر.
بار اول نیست که قدرت مسلط، ابزار سرکوبش را با کلمات تهیازمعنا میسازد. کار پروپاگاندا همین است. اما جلسهای که میشود جلسهای باشد برای اعادۀ حق سخن گفتن در نهادهای تصمیمگیرندۀ حاکمیتی، زورش به انگارۀ شأن و تخصص نمیچربد. کارفرمای رسمی به مغلطههای غریبی همچون «معامله با خدا »[۲] برای اقناع «غیرمتخصصان» متوسل میشود، کارفرماهای رانتی و غیر رسمی، مشغول معامله و محاسبۀ آبشخورهای ارتزاق از قِبَل این طرحاند، مشاور روزی بهانه میآورد که طرحش حسابِ مالی دارد و انتشارش نمیدهد و روز دیگر میگوید شأنش رعایت «نخواهد» شد و به هر نحوی هست از پاسخگویی شانه خالی میکند. ما میمانیم و تخصصی که نمیدانیم از کجا به دستش آوریم بلکه حق سخن گفتن داشته باشیم.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر ببینید:
yon.ir/wsGTG
http://koubeh.com/fthm/
@Koubeh
🖋 فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی و ویلیام بیمن در کتاب «زبان منزلت و قدرت در ایران» مینویسد معنای آن احتمالاً در گذشته «درخاکغلتیدن»[۱] بوده است. معنایش درخاکغلتیدن بوده یا نبوده، امروز بدون آنکه معنای دقیق و تاریخیاش مشخص باشد، جایش در این گفتمان قدرتِ زبانی کاملاً مشخص است. بسیاری از کلمات دیگر هم در این گفتمان هستند که مدلول تاریخیشان را از دست میدهند و در نظمی سلسلهمراتبی، دلالتی تازه پیدا میکنند. مثلاً جناب یا کسوت، از همین دست کلماتاند که وقتی بر زبان جاری میشوند، منزلت و قدرت آدم مقابل را سریعاً پیش نظر میآورند اما برای اینکه بفهمی اولی معنایش درگاه خانه است و دومی لباس، باید دستبهدامن فرهنگ لغت شوی. این تهیازمعناشدن و بازآفرینی مدلول در گفتمان جدید، سرنوشت بسیاری از لغاتی است که وارد گفتمان قدرت میشوند. تخصص و متخصص را هم در این معنی میتوان دید. تخصص در لغت یعنی خاصگردانیدن و در یک زمینۀ آکادمیک و علمی، توقعی که از این واژگان میرود، مشخص کردن حدود و ثغور یک دانش «خاص» است. متخصص گویی کسی است که در مرزهای تعریفشدۀ این دانش چنان ژرف رفته است که به یک «سِمَتِ» معنوی رسیده. این مرزها اما مرزهاییاند که بهکار صورتبندی دانایی میآیند یا دیوارهایی برای دفعِ دیگری و اعمال قدرت؟
نامهای که شرکت «مهندسین مشاور صفامنش و همکاران» در توضیح دلیل غیبتهای آتیاش در جلسۀ شورای عالی معماری و شهرسازی منتشر کرده است، نمونهای گویا از این استفادۀ ابزاری از واژۀ تخصص و شأن علمی است. نامه در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۹۷ منتشر شده است و توضیح میدهد که چرا نمایندگان این مهندسین مشاور، از دو جلسۀ اخیر شورای عالی معماری و شهرسازی با محوریت بررسی طرح ساماندهی دانشگاه تهران، یا به قول خود مشاور و کارفرما «شهر دانش»، راضی نیستند و در آینده بهرغم هر نوع دعوتی درچنین جلساتی غایب خواهند بود. عذری که آوردهاند، عذری است که در نوع خود جالب است اما سابقهدار و قابل پیشبینی هم هست؛ چون کسانی در جلسه هستند که «تخصص» ندارند و «شأن علمی جلسه» را زیر سوال خواهند برد، ما شرکت نخواهیم کرد. اما آدمهای اشارهشده چه کسانیاند؟ در نامه اشارهای به آنها نشده اما نمایندگانی هستند از تشکلهای دانشجویی دانشگاه تهران و نمایندۀ سکنۀ محدوده؛ یعنی دو گروهِ عمدۀ ذینفعان. آقای صفامنش و همکارانشان حتماً میدانستند که قرار نیست در یک نهاد اجرایی، میزگردی مثلاً دربارۀ مفهوم نظریه برگزار کنند (کما اینکه ماهیت علمی و شناختیِ جلسه هم دلیلی بر صلاحیت ایشان برای حضور و صلاحیتنداشتن دیگرانِ مذکور نیست) و طبیعیترین حق ذینفعان منطقه است که در جریان یک جلسۀ تصمیمگیری دربارۀ زیستگاهشان، دستِ کم به صورت آزمونوخطاشده حضور داشته باشند. اما حاشیۀ امنِ مشاوران در سلسلهمراتب قدرتی که دوگانۀ کاذب و رانتیِ مشاور-کارفرمای مگاپروژههای شهری پدید آورده، مجابشان میکند که از عنوانِ «تخصص» که در این زمینۀ خاص، نمایندۀ هیچ مفهوم علمی و روشنی نیست، حصاری بازدارنده برای غیر بسازند. دقت کنید: غیر! آنکه نسلاندرنسل در جایی که مشاور و کارفرما برایش خواب برج و فضای سبز دیدهاند، زندگی کرده، چون تخصصی که میگویند را از بوروکراسی قدرت احراز نکرده است، میشود غیر.
بار اول نیست که قدرت مسلط، ابزار سرکوبش را با کلمات تهیازمعنا میسازد. کار پروپاگاندا همین است. اما جلسهای که میشود جلسهای باشد برای اعادۀ حق سخن گفتن در نهادهای تصمیمگیرندۀ حاکمیتی، زورش به انگارۀ شأن و تخصص نمیچربد. کارفرمای رسمی به مغلطههای غریبی همچون «معامله با خدا »[۲] برای اقناع «غیرمتخصصان» متوسل میشود، کارفرماهای رانتی و غیر رسمی، مشغول معامله و محاسبۀ آبشخورهای ارتزاق از قِبَل این طرحاند، مشاور روزی بهانه میآورد که طرحش حسابِ مالی دارد و انتشارش نمیدهد و روز دیگر میگوید شأنش رعایت «نخواهد» شد و به هر نحوی هست از پاسخگویی شانه خالی میکند. ما میمانیم و تخصصی که نمیدانیم از کجا به دستش آوریم بلکه حق سخن گفتن داشته باشیم.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر ببینید:
yon.ir/wsGTG
http://koubeh.com/fthm/
@Koubeh
Telegraph
واژهشناسی «تخصص» در ادبیات قدرت؛ به بهانۀ انتشار یک نامه
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی…
▪️تاریخ و توهم
🖋سعید خاقانی | استادیار گروه مرمت و مطالعات معماری دانشگاه تهران
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی گفت: زمانی که در فرانسه فلان بحث در حوزۀ تاریخ هنر مطرح بود، ما اینجا هِر را از بِر تشخیص نمیدادیم، حکایتی که در نظر ایشان کموزیاد همچنان باقیست. زبانم پیش از آگاهیم در میدان دوید و پس از دفاع از میراث خودمان گفت: «درست میگویید، قصدتان هم توهمزدایی است اما هدفتان از این تخریب توهم چیست و از خاکستر این خرابه چه میخواهید و چه میتوانید سرپا کنید؟» با همۀ نقدی که به برخورد ایشان داشتم و جبههای که گرفتم، در دل میدانستم که پر بیراه نمیگویند. میدانستم لحظات توهم در تاریخ ما کم نیست، توهمی که پیآمدش جز نابودی نبوده است.
صحنههایی از این آنات توهم از پیش چشمانم گذشت. یاد «دو قرن سکوت» زرینکوب افتادم و روایت ایشان از رویارویی ارتش ایران در برابر اعراب و اشکی که داستان رستم و شکستن کمرش زیربار اسب و یراق خود در چشمان انسان جاری میکند. شاه اسماعیلی در ذهنم میآید که بر عرش میپرید اما در چالدران بر زمین خورد و به اغما رفت. اصفهان باشکوه عصر صفوی با همۀ باغها و کاخهایش پیش چشمم میآید و حکایت سقوط آن. لحظهای که شاهزادۀ صفوی به یاری نادر، اصفهان را بازپس میگیرد و با مادری روبرو میشود که رخت کنیزی بر تن کرده و اصفهانی که در آتش غرور و بیخردی سوخته. از تاریخ قاجار که نگو و نپرس. زیاد دور نرویم و از نفخات نفتی یاد کنیم که عقل از سرمان برد و ما را در خیال، پنجمین اقتصاد جهان کرد. همزمان با این توهم آخری، ما روایتهای معاصر از هنر و معماری خود را ساختیم، روایتهایی که پس از انقلاب تغییر شکل داد اما در خودبزرگبینی کم نگذاشت. پرسش و هراسم این است که آیا اینجا نیز ما دچار توهم نشدیم؟ پاسخش جز یک بلۀ سرراست نیست. بله شدیم، توهمی که البته نابودیش را نبایست در آینده جست، بلکه همینجا در قالب شهرها و معماریمان پیش چشمانمان هست. ما یکبار دیگر در خواب خوش مستی تاریخ و فرهنگمان واقعیت پیش چشممان را از یاد بردیم. شما را به خدا نگویید که اینها توهم نبودند و واقعیت و ایدهآلاند و خرابی پیش چشمانمان ربطی به آرمانهایمان ندارد!
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/SK7-02-22
http://koubeh.com/?p=1840&preview=true
🖋سعید خاقانی | استادیار گروه مرمت و مطالعات معماری دانشگاه تهران
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی گفت: زمانی که در فرانسه فلان بحث در حوزۀ تاریخ هنر مطرح بود، ما اینجا هِر را از بِر تشخیص نمیدادیم، حکایتی که در نظر ایشان کموزیاد همچنان باقیست. زبانم پیش از آگاهیم در میدان دوید و پس از دفاع از میراث خودمان گفت: «درست میگویید، قصدتان هم توهمزدایی است اما هدفتان از این تخریب توهم چیست و از خاکستر این خرابه چه میخواهید و چه میتوانید سرپا کنید؟» با همۀ نقدی که به برخورد ایشان داشتم و جبههای که گرفتم، در دل میدانستم که پر بیراه نمیگویند. میدانستم لحظات توهم در تاریخ ما کم نیست، توهمی که پیآمدش جز نابودی نبوده است.
صحنههایی از این آنات توهم از پیش چشمانم گذشت. یاد «دو قرن سکوت» زرینکوب افتادم و روایت ایشان از رویارویی ارتش ایران در برابر اعراب و اشکی که داستان رستم و شکستن کمرش زیربار اسب و یراق خود در چشمان انسان جاری میکند. شاه اسماعیلی در ذهنم میآید که بر عرش میپرید اما در چالدران بر زمین خورد و به اغما رفت. اصفهان باشکوه عصر صفوی با همۀ باغها و کاخهایش پیش چشمم میآید و حکایت سقوط آن. لحظهای که شاهزادۀ صفوی به یاری نادر، اصفهان را بازپس میگیرد و با مادری روبرو میشود که رخت کنیزی بر تن کرده و اصفهانی که در آتش غرور و بیخردی سوخته. از تاریخ قاجار که نگو و نپرس. زیاد دور نرویم و از نفخات نفتی یاد کنیم که عقل از سرمان برد و ما را در خیال، پنجمین اقتصاد جهان کرد. همزمان با این توهم آخری، ما روایتهای معاصر از هنر و معماری خود را ساختیم، روایتهایی که پس از انقلاب تغییر شکل داد اما در خودبزرگبینی کم نگذاشت. پرسش و هراسم این است که آیا اینجا نیز ما دچار توهم نشدیم؟ پاسخش جز یک بلۀ سرراست نیست. بله شدیم، توهمی که البته نابودیش را نبایست در آینده جست، بلکه همینجا در قالب شهرها و معماریمان پیش چشمانمان هست. ما یکبار دیگر در خواب خوش مستی تاریخ و فرهنگمان واقعیت پیش چشممان را از یاد بردیم. شما را به خدا نگویید که اینها توهم نبودند و واقعیت و ایدهآلاند و خرابی پیش چشمانمان ربطی به آرمانهایمان ندارد!
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/SK7-02-22
http://koubeh.com/?p=1840&preview=true
Telegraph
تاریخ و توهم
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی…
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسه دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
« تاثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سیدمصطفی مرادیان
استادان: الهام اندرودی و شیوا مسعودی
مشاور: فریدون علیاری
خطاطى پوستر: وحيدرضا بوربور
زمان: سهشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷؛ ساعت: ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان دپارتمان تجسمی، سالن دفاع
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
« تاثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سیدمصطفی مرادیان
استادان: الهام اندرودی و شیوا مسعودی
مشاور: فریدون علیاری
خطاطى پوستر: وحيدرضا بوربور
زمان: سهشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷؛ ساعت: ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان دپارتمان تجسمی، سالن دفاع
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسه دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
« تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سید مصطفی مرادیان
نمایش و نمایشگری هر کدام با تعبیری متفاوت، از جمله فعالیتهای انسانی هستند که در میان جمع برگزار میشوند. بهطور ویژه عرصههاى عمومی شهر به واسطه حضور مردم برای انجام فعالیتهای جمعی اجرای نمایش و نمایشگری را امکانپذیر میکنند. نمایش بهطور مستقیم و نمایشوارهها و کنشهای نمایشگری بهمثابه امری درونی بهطور غیرمستقیم بهعنوان فعالیتی اجتماعی، به بررسی و بيان مسائل جامعه میپردازند. وضعیت سیاسی دوران قاجار، بستر مناسبی برای رشد نمایش و نمایشگری در عرصههای عمومی شهر ایجاد میکند. کارناوالهای آینی مذهبی، نمایشهای شادیآور یا نمادین و نمایشگریهایی به قصد بروز قدرت، عرصههای عمومی را به صحنه اجرا تبدیل کردهاند. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی چگونگی تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری و توسعه عرصههای عمومی شهر تهران است. در این پژوهش، پس از مطالعه پیشینه موضوع، تعاریف مختلف عرصههای عمومی بررسی شده و ویژگیها و انواع گونههای نمایشی و نمایشگری در دوران قاجار توصیف شده است. با بررسی این مؤلفهها به روش توصیفی و با مراجعه به اسناد تاریخی دوران قاجار، در گام تحلیلی تلاش بر این است که چگونگی فعالیت و تأثیر گونههای نمایشی و نمایشگری بر عرصههای عمومی شهر تهران با ارجاع به نقشهها و مدارک تصویری بر جای مانده ارایه شود. این پژوهش میتواند راهگشای نگرشی تازه بر تفسیر چگونگی شکلگیری شهر باشد. از نتایج این تحقیق پس از انجام تحلیلهای معمارانه در شکل و عملکرد عرصههای عمومی شهر تهران میتوان به ایجاد مسیرهای جدید، گسترش سطحی عرصههای عمومی معابر و محله، تبدیل عرصه بام به مکان جمعی، به وجود آمدن میدان و برونگرایی جدارههای میدان، گشودگی جدارههای مسکونی به گذرها با ایجاد تراسها و موارد مشابه بهواسطه هنر نمایش و امر نمایشگری اشاره کرد.
جلسه دفاع از پایاننامه، روز سهشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲، در سالن دفاع دپارتمان تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران برگزار میشود.
@Anjoman_Motaleat
« تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سید مصطفی مرادیان
نمایش و نمایشگری هر کدام با تعبیری متفاوت، از جمله فعالیتهای انسانی هستند که در میان جمع برگزار میشوند. بهطور ویژه عرصههاى عمومی شهر به واسطه حضور مردم برای انجام فعالیتهای جمعی اجرای نمایش و نمایشگری را امکانپذیر میکنند. نمایش بهطور مستقیم و نمایشوارهها و کنشهای نمایشگری بهمثابه امری درونی بهطور غیرمستقیم بهعنوان فعالیتی اجتماعی، به بررسی و بيان مسائل جامعه میپردازند. وضعیت سیاسی دوران قاجار، بستر مناسبی برای رشد نمایش و نمایشگری در عرصههای عمومی شهر ایجاد میکند. کارناوالهای آینی مذهبی، نمایشهای شادیآور یا نمادین و نمایشگریهایی به قصد بروز قدرت، عرصههای عمومی را به صحنه اجرا تبدیل کردهاند. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی چگونگی تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری و توسعه عرصههای عمومی شهر تهران است. در این پژوهش، پس از مطالعه پیشینه موضوع، تعاریف مختلف عرصههای عمومی بررسی شده و ویژگیها و انواع گونههای نمایشی و نمایشگری در دوران قاجار توصیف شده است. با بررسی این مؤلفهها به روش توصیفی و با مراجعه به اسناد تاریخی دوران قاجار، در گام تحلیلی تلاش بر این است که چگونگی فعالیت و تأثیر گونههای نمایشی و نمایشگری بر عرصههای عمومی شهر تهران با ارجاع به نقشهها و مدارک تصویری بر جای مانده ارایه شود. این پژوهش میتواند راهگشای نگرشی تازه بر تفسیر چگونگی شکلگیری شهر باشد. از نتایج این تحقیق پس از انجام تحلیلهای معمارانه در شکل و عملکرد عرصههای عمومی شهر تهران میتوان به ایجاد مسیرهای جدید، گسترش سطحی عرصههای عمومی معابر و محله، تبدیل عرصه بام به مکان جمعی، به وجود آمدن میدان و برونگرایی جدارههای میدان، گشودگی جدارههای مسکونی به گذرها با ایجاد تراسها و موارد مشابه بهواسطه هنر نمایش و امر نمایشگری اشاره کرد.
جلسه دفاع از پایاننامه، روز سهشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲، در سالن دفاع دپارتمان تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران برگزار میشود.
@Anjoman_Motaleat
▪️تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
Telegraph
تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران «۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد…
▪️مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
Telegraph
مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا…