کوبه
Photo
دومین جلسه از سلسله نشستهای گفتارهای کوبه، دوشنبه ۲۱ آبان در خانۀ گفتمان شهر برگزار شد.
«پشت پردههای زنبوری: روایتی از ساختار فضاهای جنسیتی در دورۀ قاجار»
با ارائۀ نیلوفر رسولی
@koubeh
«پشت پردههای زنبوری: روایتی از ساختار فضاهای جنسیتی در دورۀ قاجار»
با ارائۀ نیلوفر رسولی
@koubeh
کوبه
🔴 «تاریخِ تاریخ معماری ایران: روایت شکل گیری تاریخ معماری ایران در ابتدای قرن چهاردهم هجری شمسی» 🔵 میدان فلسطین- خیابان طالقانی غربی- پلاک ۵۱۴- خانۀ گفتمان شهر (خانۀ وارطان)، سهشنبه ۱۳ آذر ، ساعت ۱۶ @Koubeh
◾️ درک ما از تاریخ معماری ایران؛
دربارۀ گفتار سوم کوبه با موضوع «تاریخِ تاریخِ معماری ایران؛ روایت شکلگیری تاریخ معماری ایران در ابتدای قرن چهاردهم هجری شمسی»
✒️ علی پوررجبی
درک ما از معماریمان هرچه که باشد، چه سنتگرایانه و چه عارفانه، و چه فرمگرایانه یا بومگرایانه، ریشه در پژوهشها و آثار و نوشتههای پیشینیان ما دارد؛ پیشینیانی که زمانی به دیدۀ عبرت و برای اثبات گذار بودن زندگی به آثار تاریخی مینگریستند و زمانی برای اثبات برتری قومیشان و زمانی دیگر برای نقد تمدنشان. زمانی هنر ایران را مملو از لحظههای عیش و عشرت و لذات دنیوی دیدهاند و زمانی دیگر همین هنر را تجلیگاه جلوۀ جمال الهی. این تفسیرهای متفاوت و گاه متضاد از هنر ایرانی درک ما را از معماری ایران ساختهاند.
به هر اندازه که کالبد معماری برای ما مهم است درک ما از این کالبد نیز به همان اندازه مهم است. هرقدر که معماری تاریخ دارد درک ما از معماری نیز تاریخ دارد. بنابراین اگر میتوان تاریخ معماری نوشت، میتوان «تاریخ درک معماری» را هم نوشت.
گفتار سوم کوبه با عنوان «تاریخِ تاریخِ معماری ایران» در واقع شرح مبسوط پایاننامۀ من با عنوان «ریشهها و زمینههای تفسیرهای نو از معماری ایران» است. این پایاننامه در پاسخ به این پرسش شکل گرفت که آنچه ما از معماریمان میفهمیم، نخستین پیشزمینهها و حتی اولین پرسشها دربرخورد با معماریمان چگونه و تحت تأثیر کدام متنها و اندیشهها شکل گرفتهاند؟ درک ما از معماری خودمان چگونه ساخته شده است؟ اولین پژوهشها دربارۀ معماری ایران حول چه پرسشهایی شکل گرفتهاند و چه پاسخی به این پرسشها داده شده است؟ هدفم از این پژوهش یافتن پیشفرضهایی است که در طول صد سال گذشته نگاه ما را به معماری خودمان ساختهاند و هدف نهاییام ارائۀ تصویری منسجم از تاریخ درک ما از معماری ایران بوده است.
راه یافتن پاسخ پرسشهایم مطالعۀ آثار اولین پژوهشگران معماری ایران که در قرن سیزدهم و ابتدای قرن چهاردهم شمسی فعال بودهاند و درک پیشزمینههای ذهنی آنها بوده است. در واقع این پژوهش بررسی خشت اولِ بنای «مطالعۀ معماری ایران» است؛ خشت اولی که کسانی چون فلاندن و کوست و هرتسفلد و گدار و پوپ و مصطفوی و بهرامی بر زمین گذاشتهاند و امروز بنایی بلندبالا شده است.
@Koubeh
دربارۀ گفتار سوم کوبه با موضوع «تاریخِ تاریخِ معماری ایران؛ روایت شکلگیری تاریخ معماری ایران در ابتدای قرن چهاردهم هجری شمسی»
✒️ علی پوررجبی
درک ما از معماریمان هرچه که باشد، چه سنتگرایانه و چه عارفانه، و چه فرمگرایانه یا بومگرایانه، ریشه در پژوهشها و آثار و نوشتههای پیشینیان ما دارد؛ پیشینیانی که زمانی به دیدۀ عبرت و برای اثبات گذار بودن زندگی به آثار تاریخی مینگریستند و زمانی برای اثبات برتری قومیشان و زمانی دیگر برای نقد تمدنشان. زمانی هنر ایران را مملو از لحظههای عیش و عشرت و لذات دنیوی دیدهاند و زمانی دیگر همین هنر را تجلیگاه جلوۀ جمال الهی. این تفسیرهای متفاوت و گاه متضاد از هنر ایرانی درک ما را از معماری ایران ساختهاند.
به هر اندازه که کالبد معماری برای ما مهم است درک ما از این کالبد نیز به همان اندازه مهم است. هرقدر که معماری تاریخ دارد درک ما از معماری نیز تاریخ دارد. بنابراین اگر میتوان تاریخ معماری نوشت، میتوان «تاریخ درک معماری» را هم نوشت.
گفتار سوم کوبه با عنوان «تاریخِ تاریخِ معماری ایران» در واقع شرح مبسوط پایاننامۀ من با عنوان «ریشهها و زمینههای تفسیرهای نو از معماری ایران» است. این پایاننامه در پاسخ به این پرسش شکل گرفت که آنچه ما از معماریمان میفهمیم، نخستین پیشزمینهها و حتی اولین پرسشها دربرخورد با معماریمان چگونه و تحت تأثیر کدام متنها و اندیشهها شکل گرفتهاند؟ درک ما از معماری خودمان چگونه ساخته شده است؟ اولین پژوهشها دربارۀ معماری ایران حول چه پرسشهایی شکل گرفتهاند و چه پاسخی به این پرسشها داده شده است؟ هدفم از این پژوهش یافتن پیشفرضهایی است که در طول صد سال گذشته نگاه ما را به معماری خودمان ساختهاند و هدف نهاییام ارائۀ تصویری منسجم از تاریخ درک ما از معماری ایران بوده است.
راه یافتن پاسخ پرسشهایم مطالعۀ آثار اولین پژوهشگران معماری ایران که در قرن سیزدهم و ابتدای قرن چهاردهم شمسی فعال بودهاند و درک پیشزمینههای ذهنی آنها بوده است. در واقع این پژوهش بررسی خشت اولِ بنای «مطالعۀ معماری ایران» است؛ خشت اولی که کسانی چون فلاندن و کوست و هرتسفلد و گدار و پوپ و مصطفوی و بهرامی بر زمین گذاشتهاند و امروز بنایی بلندبالا شده است.
@Koubeh
Forwarded from انجمن علمی معماری دانشگاه تهران
⭕️ اولین گفتار حلقه نظری: نقد در معماری
💢دکتر حمیدرضا خویی
📆 دوشنبه ۱۲ آذر
🕑 ساعت ۱۲
🏛 نگارخانه پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران
▪️حضور برای عموم آزاد است.
@aa_ut
💢دکتر حمیدرضا خویی
📆 دوشنبه ۱۲ آذر
🕑 ساعت ۱۲
🏛 نگارخانه پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران
▪️حضور برای عموم آزاد است.
@aa_ut
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
سمینار «کنکاشی در آثار و احوال معماران ایرانزمین؛ معرفی استاد سلطان محمد معمار یزدی»
سخنران: دکتر مهدی مکینژاد
زمان: دوشنبه، ۱۲ آذر؛ ساعت: ۱۰ تا ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب علمی فناوری
@anjoman_motaleat
سخنران: دکتر مهدی مکینژاد
زمان: دوشنبه، ۱۲ آذر؛ ساعت: ۱۰ تا ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب علمی فناوری
@anjoman_motaleat
◾️امالقری*
🖋محمدفرید مصلح| دانشجوی معماری دانشگاه تهران
شاید غیرقابلباور باشد که تا کمتر از صد سال پیش، سیستم اداری حکومت مرکزی ایران به دو منشی و یک کیف دستی خلاصه میشده و امروزه، آسمانخراشهای زیادی برای این کاربری ساخته میشود. تغییرات کالبدی، بازتابدهندۀ تحولات رویکردی است. اما سوای این تغییرات سریع و سرسامآور که نمودی از تکامل سیاسی است، تهران جهانبینیهای متفاوتی را تجربه کرده و پایتخت سه حکومت مختلف با آرمانهای مختلف بوده است. تهران معاصر، قطب توجه قدرت مرکزی است و رسالت معماری آن بزرگتر از شهر تهران و به اندازۀ آرمانهای قدرت مرکزی است. معماری ذاتاً سیاسی نیست، اما ابزار سیاست میشود. برای درک بهتر رابطۀ معماری و قدرت –به عامترین معنا- باید به گویاترین تجربههای تاریخی معاصر توجه کرد. هیتلر که تا آخرین روزهای انحطاط امپراتوری نازی آرزوی برلینی شکوهمند را در سر میپروراند، از معماری چنین میگوید: «کلمات آنها متقاعدکنندهتر از کلمات ماست. چراکه آنها، کلمات سنگ است.» معماری در تعریف قدرت، ابزاری است برای متقاعدکردن و جهتدادن. نازیها برای کسب مشروعیت و انتقال حس جاودانگی خویش به سبک رومی و یونانی متوسل شده بودند و اگر درست مصادف با همین دوره به ایران و عصر رضاشاهی توجه کنیم، وضعیتی مشابه وجود دارد: رضاشاه به ایرانی مقتدر میاندیشد و با توجه به باستانشناسیهای مستشرقین و کشف ابعاد جدیدی از امپراتوری هخامنشی، معماری ملیگرای او رنگ هخامنشی گرفت. ساختمان وزارت امور خارجه (اثر گورکیان – ۱۳۱۵) را میتوان از آثار متقدم «باستانگرای ایرانی» دانست. در این سبک، عناصر هخامنشی بهصورت خام مورداستفاده قرار میگیرد و حس تداعی قوی و حتی زنندهای را منتقل میکند؛ اما نویدبخش آغاز راهی از معماری با هویت ایرانی است.
⭕️ادامه این نوشته را در وبسایت کوبه یا با کلیک بر روی Instant View بخوانید.
@koubeh
http://koubeh.com/f-m1/
https://telegra.ph/fm1-12-06
*این نوشته، پیش از این در نشریۀ دانشجویی انجمن علمی معماری دانشگاه تهران، «دریچه» منتشر شده که به پیشنهاد نویسنده در کوبه نیز بازنشر شده است.
🖋محمدفرید مصلح| دانشجوی معماری دانشگاه تهران
شاید غیرقابلباور باشد که تا کمتر از صد سال پیش، سیستم اداری حکومت مرکزی ایران به دو منشی و یک کیف دستی خلاصه میشده و امروزه، آسمانخراشهای زیادی برای این کاربری ساخته میشود. تغییرات کالبدی، بازتابدهندۀ تحولات رویکردی است. اما سوای این تغییرات سریع و سرسامآور که نمودی از تکامل سیاسی است، تهران جهانبینیهای متفاوتی را تجربه کرده و پایتخت سه حکومت مختلف با آرمانهای مختلف بوده است. تهران معاصر، قطب توجه قدرت مرکزی است و رسالت معماری آن بزرگتر از شهر تهران و به اندازۀ آرمانهای قدرت مرکزی است. معماری ذاتاً سیاسی نیست، اما ابزار سیاست میشود. برای درک بهتر رابطۀ معماری و قدرت –به عامترین معنا- باید به گویاترین تجربههای تاریخی معاصر توجه کرد. هیتلر که تا آخرین روزهای انحطاط امپراتوری نازی آرزوی برلینی شکوهمند را در سر میپروراند، از معماری چنین میگوید: «کلمات آنها متقاعدکنندهتر از کلمات ماست. چراکه آنها، کلمات سنگ است.» معماری در تعریف قدرت، ابزاری است برای متقاعدکردن و جهتدادن. نازیها برای کسب مشروعیت و انتقال حس جاودانگی خویش به سبک رومی و یونانی متوسل شده بودند و اگر درست مصادف با همین دوره به ایران و عصر رضاشاهی توجه کنیم، وضعیتی مشابه وجود دارد: رضاشاه به ایرانی مقتدر میاندیشد و با توجه به باستانشناسیهای مستشرقین و کشف ابعاد جدیدی از امپراتوری هخامنشی، معماری ملیگرای او رنگ هخامنشی گرفت. ساختمان وزارت امور خارجه (اثر گورکیان – ۱۳۱۵) را میتوان از آثار متقدم «باستانگرای ایرانی» دانست. در این سبک، عناصر هخامنشی بهصورت خام مورداستفاده قرار میگیرد و حس تداعی قوی و حتی زنندهای را منتقل میکند؛ اما نویدبخش آغاز راهی از معماری با هویت ایرانی است.
⭕️ادامه این نوشته را در وبسایت کوبه یا با کلیک بر روی Instant View بخوانید.
@koubeh
http://koubeh.com/f-m1/
https://telegra.ph/fm1-12-06
*این نوشته، پیش از این در نشریۀ دانشجویی انجمن علمی معماری دانشگاه تهران، «دریچه» منتشر شده که به پیشنهاد نویسنده در کوبه نیز بازنشر شده است.
Telegraph
ام القری
تصویر: تهران از دیدگاه معماری قدرت (برج میلاد) – عکس از حسنی عجمی حاشیه شاید غیرقابلباور باشد که تا کمتر از صد سال پیش، سیستم اداری حکومت مرکزی ایران به دو منشی و یک کیف دستی خلاصه میشده و امروزه، آسمانخراشهای زیادی برای این کاربری ساخته میشود. تغییرات…
کوبه
«جنگ روایتها: گفتوگوها دربارۀ معماری و شهرهای ایران در دوران مشروطه» از سلسله نشستهای گفتارهای کوبه در خانۀ گفتمان شهر
گفتارهای کوبه. نشست اول.mp3
49.3 MB
📢 صوت نشست اول گفتارهای کوبه: «جنگ روایتها: گفتوگوها دربارۀ معماری و شهرهای ایران در دوران مشروطه»
🔹سخنران: کامیار صلواتی
@Koubeh
🔹سخنران: کامیار صلواتی
@Koubeh
◾️از آکادمی تا کارخانۀ آدمسازی
خطابهای دربارۀ فضاهای دانشگاهی بهمناسبت 16 آذر، روز دانشجو
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
دانشگاههای بیرون شهر سابقهای بهقدمت آکادمی افلاطون دارند. آکادمی باغی بود برای تفرج دوستداران دانایی. جایی برای فراغت و گردش در زیر درختان زیتون و سیاحت در عالم نظر. از آن روز تا حالا دانشگاه با باغ و باغچه، درخت و چمن همزاد بوده است، زیرا دانشگاه جایی برای تفرج و گریز از دنیای روزمره و محلی برای ظهور آزادی انسان بوده است؛ آزادی از بند هر چیز، از بند گذشته و آینده، از بند کارکرد و فایده، از بند عمل و نتیجه. در دانشگاه از گذشته تا کنون، برمحور آزادی حلقههای پرشور بحثهای بینتیجه و بانتیجه شکل میگرفته است و اجتماع انسانی زیر سایۀ فراغت درختان گرد میآمده است. همراهی باغ با این معبد آزادی بیوجه نیست باغ همزاد آزادی است ازآنجا که باغ بدون کارکرد نهفقط برای دانشپژوهان آکادمی جای تفرج است بلکه برای معمار سازنده نیز جایی برای فرار از ضرورتهای کارکردی معماری است.
دانشگاهسازی در ایران نیز با پیروی از همین الگوی آکادمی آغاز شد که هنوز جلوههایش را میشود در دانشگاه تهران دید؛ دانشگاهی همچون آکادمی مشجر با جویهای روان که محل ظهور حلقههای بحثهای دانشجویان است و درابتدا با فاصلهای اندک از شهر و بهدور از هیاهو ساخته شد، اما شهر با گسترشش خود را به دانشگاه رساند و دانشگاه را دربرگرفت. وقتی شهر معبد آزادی را محاصره کرد، وجه دیگر دانشگاه نمودار شد؛ وجهی دردسرساز. حضور جمعی آزاد در میان شهرِ تحدیدگر دانشگاه را به کانون بحران تبدیل کرد. پس تحدیدگران چنین چاره اندیشیدند که دانشگاه بیابانی بسازند. دانشگاهی بیباغوبر و خارج از شهر؛ بیباغوبر، تا جایی برای تفرج و ماندن و بحث و اجتماع و آزادی نباشد؛ خارج از شهر تا مایۀ دردسر برای شهر نشود.
در ایران دانشگاهسازی در بیابان سابقهای طولانی دارد. دانشگاه را در بیابانهای اطراف شهرها میساختند که دانشجویان گوشهای بنشینند و درسشان را بخوانند و مزاحم کسی نشوند و دانشگاه آزارش به کسی نرسد: این میشود دانشگاه بیابانی با دانشجویان بیابانی. اما تکلیف دانشگاههای قدیمی که وارد شهر شده بودند چه میشود؟ با این کانونهای بحرانزای آزادی چه باید کرد؟ شهر باید از شر دردسر دانشگاههای شهری نیز خلاص میشد، پس طرحی خلاقانه به ذهن اولیای امور رسید: «طرح توسعۀ دانشگاه». طرح توسعۀ دانشگاه آمد که دانشگاه را آنقدر توسعه دهد که شهرها را از شر دانشگاه خلاص کند. دانشگاه حالا علاوه بر بیابانی بودن بیابانزایی هم میکردند، آن هم بیابانزایی در هستۀ مرکزی شهر. نمونۀ این بیابانزایی را در اطراف دانشگاه تهران میتوان دید: خانههای خالی از سکنۀ اطراف دانشگاه و زمینهای خالی که حاصل تخریب ساختمانهایی است که داخل طرح توسعۀ دانشگاه قرار گرفته بودند نشانۀ بیابانزا شدن دانشگاه تهران است.
اما این پایان کار نبود. بعد از دانشگاه بیابانی و دانشگاه بیابانزا، نوبت به دانشگاه غول بیابانی رسیده است. بههمت بلند دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه بیابانی غول بیابانی هم تولید کرده است. ساختمان دانشگاه آزاد تهران مرکز نمونۀ غول بیابانی دانشگاهی است. فضایی مخوف، سرد، ترسناک، دلگیر، خفه، بدون تنوع، بدون جایی برای ماندن و اجتماع کردن، فقط و فقط برای رفتن و نبودن. اگر اطراف این دانشگاه چرخی بزنید میبینید دانشجویان چند نفری درون فضای تنگ ماشینهایشان جمع شدهاند و چرت میزنند تا کلاس بعدی فرابرسد. دانشگاه آزاد تهران مرکز واقع در شرق اتوبان اشرفی اصفهانی حتی یک درخت هم ندارد. حیاط و تمام خیابانهای اطرافش پارکینگ خودرو است. فضاهای عمومیاش محصور بین دیوارهای بیست و پنج متری است. ارتفاع فضای ورودیاش نزدیک به سیمتر است. زیر و زبرش پوشیده از آلومینیوم سرد است. گنده است. در یک کلام همان غول بیابانی است و بیش از هرچیز شبیه کارخانه است. بله، اینجا دانشگاه نیست کارخانۀ آدمسازی است.
@koubeh
http://koubeh.com/ap2/
خطابهای دربارۀ فضاهای دانشگاهی بهمناسبت 16 آذر، روز دانشجو
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
دانشگاههای بیرون شهر سابقهای بهقدمت آکادمی افلاطون دارند. آکادمی باغی بود برای تفرج دوستداران دانایی. جایی برای فراغت و گردش در زیر درختان زیتون و سیاحت در عالم نظر. از آن روز تا حالا دانشگاه با باغ و باغچه، درخت و چمن همزاد بوده است، زیرا دانشگاه جایی برای تفرج و گریز از دنیای روزمره و محلی برای ظهور آزادی انسان بوده است؛ آزادی از بند هر چیز، از بند گذشته و آینده، از بند کارکرد و فایده، از بند عمل و نتیجه. در دانشگاه از گذشته تا کنون، برمحور آزادی حلقههای پرشور بحثهای بینتیجه و بانتیجه شکل میگرفته است و اجتماع انسانی زیر سایۀ فراغت درختان گرد میآمده است. همراهی باغ با این معبد آزادی بیوجه نیست باغ همزاد آزادی است ازآنجا که باغ بدون کارکرد نهفقط برای دانشپژوهان آکادمی جای تفرج است بلکه برای معمار سازنده نیز جایی برای فرار از ضرورتهای کارکردی معماری است.
دانشگاهسازی در ایران نیز با پیروی از همین الگوی آکادمی آغاز شد که هنوز جلوههایش را میشود در دانشگاه تهران دید؛ دانشگاهی همچون آکادمی مشجر با جویهای روان که محل ظهور حلقههای بحثهای دانشجویان است و درابتدا با فاصلهای اندک از شهر و بهدور از هیاهو ساخته شد، اما شهر با گسترشش خود را به دانشگاه رساند و دانشگاه را دربرگرفت. وقتی شهر معبد آزادی را محاصره کرد، وجه دیگر دانشگاه نمودار شد؛ وجهی دردسرساز. حضور جمعی آزاد در میان شهرِ تحدیدگر دانشگاه را به کانون بحران تبدیل کرد. پس تحدیدگران چنین چاره اندیشیدند که دانشگاه بیابانی بسازند. دانشگاهی بیباغوبر و خارج از شهر؛ بیباغوبر، تا جایی برای تفرج و ماندن و بحث و اجتماع و آزادی نباشد؛ خارج از شهر تا مایۀ دردسر برای شهر نشود.
در ایران دانشگاهسازی در بیابان سابقهای طولانی دارد. دانشگاه را در بیابانهای اطراف شهرها میساختند که دانشجویان گوشهای بنشینند و درسشان را بخوانند و مزاحم کسی نشوند و دانشگاه آزارش به کسی نرسد: این میشود دانشگاه بیابانی با دانشجویان بیابانی. اما تکلیف دانشگاههای قدیمی که وارد شهر شده بودند چه میشود؟ با این کانونهای بحرانزای آزادی چه باید کرد؟ شهر باید از شر دردسر دانشگاههای شهری نیز خلاص میشد، پس طرحی خلاقانه به ذهن اولیای امور رسید: «طرح توسعۀ دانشگاه». طرح توسعۀ دانشگاه آمد که دانشگاه را آنقدر توسعه دهد که شهرها را از شر دانشگاه خلاص کند. دانشگاه حالا علاوه بر بیابانی بودن بیابانزایی هم میکردند، آن هم بیابانزایی در هستۀ مرکزی شهر. نمونۀ این بیابانزایی را در اطراف دانشگاه تهران میتوان دید: خانههای خالی از سکنۀ اطراف دانشگاه و زمینهای خالی که حاصل تخریب ساختمانهایی است که داخل طرح توسعۀ دانشگاه قرار گرفته بودند نشانۀ بیابانزا شدن دانشگاه تهران است.
اما این پایان کار نبود. بعد از دانشگاه بیابانی و دانشگاه بیابانزا، نوبت به دانشگاه غول بیابانی رسیده است. بههمت بلند دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه بیابانی غول بیابانی هم تولید کرده است. ساختمان دانشگاه آزاد تهران مرکز نمونۀ غول بیابانی دانشگاهی است. فضایی مخوف، سرد، ترسناک، دلگیر، خفه، بدون تنوع، بدون جایی برای ماندن و اجتماع کردن، فقط و فقط برای رفتن و نبودن. اگر اطراف این دانشگاه چرخی بزنید میبینید دانشجویان چند نفری درون فضای تنگ ماشینهایشان جمع شدهاند و چرت میزنند تا کلاس بعدی فرابرسد. دانشگاه آزاد تهران مرکز واقع در شرق اتوبان اشرفی اصفهانی حتی یک درخت هم ندارد. حیاط و تمام خیابانهای اطرافش پارکینگ خودرو است. فضاهای عمومیاش محصور بین دیوارهای بیست و پنج متری است. ارتفاع فضای ورودیاش نزدیک به سیمتر است. زیر و زبرش پوشیده از آلومینیوم سرد است. گنده است. در یک کلام همان غول بیابانی است و بیش از هرچیز شبیه کارخانه است. بله، اینجا دانشگاه نیست کارخانۀ آدمسازی است.
@koubeh
http://koubeh.com/ap2/
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
سمینار «معماریاندیشی؛ گفتگوی جغرافیا با تاریخ»
سخنران: محمدیاسر موسیپور
زمان: دوشنبه ۱۹ آذر، ساعت: ۱۰ تا ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب علمی فناوری
@Anjoman_Motaleat
سخنران: محمدیاسر موسیپور
زمان: دوشنبه ۱۹ آذر، ساعت: ۱۰ تا ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب علمی فناوری
@Anjoman_Motaleat
کوبه
◾️از آکادمی تا کارخانۀ آدمسازی خطابهای دربارۀ فضاهای دانشگاهی بهمناسبت 16 آذر، روز دانشجو 🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران دانشگاههای بیرون شهر سابقهای بهقدمت آکادمی افلاطون دارند. آکادمی باغی بود برای تفرج دوستداران دانایی. جایی برای…
▪️توهم دانشگاه: ملاحظهای بر پیشفرضهای متن پوررجبی دربارهٔ مفهوم دانشگاه
🖋 شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
کسانی معتقدند دانشگاه باید در نسبت با تولید اقتصادی و کار حرفهای تنظیم شود؛ عدهای بانگ برآورند که «دانشگاه محل نقد و آزاداندیشی است، اگر اینجا هم نتوان به آسودگی اندیشید، پس کجا؟» کسانی دیگر گفتند چرا دانشگاه حواسش به جریانهای سیاسی-اجتماعی همصنفانش نیست؟ باز عدهای بانگ برآوردند که «ماهیت آکادمیک دانشگاه محل اینطور دغدغهها نیست، بروید به ژورنالها و مجلات و در آنجا به این جریانات بیاندیشید».
خب پس دانشگاه چیست؟ باغی خرم و سرسبز که چند دانشجو و استاد زیر سایهٔ درختان میلمند و هروقت شکمشان اجازه داد به مباحثه میپردازند که آیا مثلا الجایتو ناف داشت؟ مفری برای چند دانشجو و استاد که بدون دغدغهٔ آب و نان، خرناسی بکشند و در میان خرناسههایشان چند سطری هم از «دیالکتیک پداگوژیک دوسویه» بنویسند؟ خب؛ کسی هم هست که چنین چیزی را نخواهد؟! روی چه حسابی باید عدهای از چنین مزایای چرب و چیلی بهرهمند شوند و دیگران به مشاغل عادی روی بیاورند؟ طوری از رسالت دانشگاه به عنوان «باغی سرسبز بدون دغدغه» صحبت میشود انگار سوپر دریانیها و تعویض روغنیها بدشان میآید که بتوانند از این ایده بهره ببرند. نه جانم! همهمان دوست داریم زیر سایهای بلمیم و بدون دغدغه به هرچیزی بیاندیشیم. اگر دانشگاه صرفا همین مزایاست، پس به قول خارجیها “Too good to be real” (خیلی بهتر از آن است که واقعی باشد).
نگاه رایج ما به دانشگاه مرا یاد نگاهمان به هنر میاندازد. البته هنر عزیز است و فخر آدمی؛ ولی انقدر ادا درنیاورید که «هنر همیشه مستقل از قدرت و پیامآور صلح بوده است». نخیر، نبوده است! چند جریان قطرهچکانی مستقل از قدرت، رودخانهٔ عظیمی از هنرِ وابسته به قدرت را انکار نمیکند. حالا هم از شما میخواهم انقدر دانشگاه و دانشجو را مقدس نکنید! وانمود نکنید که دانشگاه مقر آزاداندیشی بوده است. دانشگاههای مشجر دلگشا در گذشته هم آنقدرها مستقل از حامیان قدرتمند نبودهاند. سادهلوحانه است اگر گمان کنیم در گذشته گربهها برای رضای خدا موش میگرفتند.
تکلیفمان را با دانشگاه روشن کنیم. دانشگاه اتفاقا منعطفتر از آن است که به نظر میرسد؛ او خود را بارها با خواستهٔ متقاضیانش وفق داده است! روزگاری این باغهای اندیشه به ساکنان خود وعدهٔ سعادت و تخصص دادند. همین وعدهٔ شیرین باعث شد همگان برای ورود به آن سر و دست بشکنند. باغ اندیشه هم در پاسخ به این حجم تقاضا آزمون ورودی را قرار داد، ولی دید که میشود از این حجم استفادهای متفاوت بکند؛ پس شروع به تکثیر خودش کرد. وقتی متوجه شد که این جماعت عظیم به هر قیمتی حاضرند وارد باغ اندیشه شوند، دیگر دلیلی ندید که در کپیهای خود باغ و درخت قرار دهد. جالب است که امروز به اذعان خیلیها، دانشگاه درِ باغ سبز نیست و در بسیاری موارد تنها چند سال از عمر دانشجو را تلف میکند، ولی باز هم برای ورود به آن سر و دست میشکنند و ناراضی هم هستند که چرا کیفیت ندارد. حکایت آن جماعتی است که روسپیان را میکشند ولی حواسشان نیست که تا وقتی برای روسپی مشتری هست، روسپی هم هست.
@Koubeh
http://koubeh.com/sht4/
🖋 شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
کسانی معتقدند دانشگاه باید در نسبت با تولید اقتصادی و کار حرفهای تنظیم شود؛ عدهای بانگ برآورند که «دانشگاه محل نقد و آزاداندیشی است، اگر اینجا هم نتوان به آسودگی اندیشید، پس کجا؟» کسانی دیگر گفتند چرا دانشگاه حواسش به جریانهای سیاسی-اجتماعی همصنفانش نیست؟ باز عدهای بانگ برآوردند که «ماهیت آکادمیک دانشگاه محل اینطور دغدغهها نیست، بروید به ژورنالها و مجلات و در آنجا به این جریانات بیاندیشید».
خب پس دانشگاه چیست؟ باغی خرم و سرسبز که چند دانشجو و استاد زیر سایهٔ درختان میلمند و هروقت شکمشان اجازه داد به مباحثه میپردازند که آیا مثلا الجایتو ناف داشت؟ مفری برای چند دانشجو و استاد که بدون دغدغهٔ آب و نان، خرناسی بکشند و در میان خرناسههایشان چند سطری هم از «دیالکتیک پداگوژیک دوسویه» بنویسند؟ خب؛ کسی هم هست که چنین چیزی را نخواهد؟! روی چه حسابی باید عدهای از چنین مزایای چرب و چیلی بهرهمند شوند و دیگران به مشاغل عادی روی بیاورند؟ طوری از رسالت دانشگاه به عنوان «باغی سرسبز بدون دغدغه» صحبت میشود انگار سوپر دریانیها و تعویض روغنیها بدشان میآید که بتوانند از این ایده بهره ببرند. نه جانم! همهمان دوست داریم زیر سایهای بلمیم و بدون دغدغه به هرچیزی بیاندیشیم. اگر دانشگاه صرفا همین مزایاست، پس به قول خارجیها “Too good to be real” (خیلی بهتر از آن است که واقعی باشد).
نگاه رایج ما به دانشگاه مرا یاد نگاهمان به هنر میاندازد. البته هنر عزیز است و فخر آدمی؛ ولی انقدر ادا درنیاورید که «هنر همیشه مستقل از قدرت و پیامآور صلح بوده است». نخیر، نبوده است! چند جریان قطرهچکانی مستقل از قدرت، رودخانهٔ عظیمی از هنرِ وابسته به قدرت را انکار نمیکند. حالا هم از شما میخواهم انقدر دانشگاه و دانشجو را مقدس نکنید! وانمود نکنید که دانشگاه مقر آزاداندیشی بوده است. دانشگاههای مشجر دلگشا در گذشته هم آنقدرها مستقل از حامیان قدرتمند نبودهاند. سادهلوحانه است اگر گمان کنیم در گذشته گربهها برای رضای خدا موش میگرفتند.
تکلیفمان را با دانشگاه روشن کنیم. دانشگاه اتفاقا منعطفتر از آن است که به نظر میرسد؛ او خود را بارها با خواستهٔ متقاضیانش وفق داده است! روزگاری این باغهای اندیشه به ساکنان خود وعدهٔ سعادت و تخصص دادند. همین وعدهٔ شیرین باعث شد همگان برای ورود به آن سر و دست بشکنند. باغ اندیشه هم در پاسخ به این حجم تقاضا آزمون ورودی را قرار داد، ولی دید که میشود از این حجم استفادهای متفاوت بکند؛ پس شروع به تکثیر خودش کرد. وقتی متوجه شد که این جماعت عظیم به هر قیمتی حاضرند وارد باغ اندیشه شوند، دیگر دلیلی ندید که در کپیهای خود باغ و درخت قرار دهد. جالب است که امروز به اذعان خیلیها، دانشگاه درِ باغ سبز نیست و در بسیاری موارد تنها چند سال از عمر دانشجو را تلف میکند، ولی باز هم برای ورود به آن سر و دست میشکنند و ناراضی هم هستند که چرا کیفیت ندارد. حکایت آن جماعتی است که روسپیان را میکشند ولی حواسشان نیست که تا وقتی برای روسپی مشتری هست، روسپی هم هست.
@Koubeh
http://koubeh.com/sht4/
◾️رفقای زمان
🖋بوریس گرُیس، ترجمۀ احسان حنیف
۱.
هنر معاصر تا زمانی درخور نامش خواهد بود که معاصریت خود را حفظ کند و نمیتوان این لفظ را صرفاً به چیزی که اخیراً ساخته یا نمایش داده شده، نسبت داد. بنابراین، این مسئله که «هنر معاصر چیست؟» به سوال دیگری گره میخورد: «امر معاصر چیست؟» و این معاصربودن را چگونه میتوان نشان داد؟
معاصربودن را میتوان به بودنِ بلافصل در زمان حال اطلاق کرد، به بودن در اینجا و اکنون. در این مفهوم، هنر هنگامی معاصر به شمار میآید که اصیل شناخته شود و حضورِ حال را بهطوری ضبط کرده و بیان کند که از سنتهای گذشته یا راهبردهایی که به دنبال موفقیت در آینده هستند، تأثیر نپذیرفته باشد. بااینحال ما همچنین با نقد مسئلۀ «حضور » نیز آشنایی داریم، به خصوص آن نوعی که ژاک دریدا تبیین کرد. دریدا بهطرز مجابکنندهای نشان داد «حال»، اصالتاً توسط گذشته و آینده تحریف شده است، اینکه حضور، همواره در قلب خود «امر غایب» را به همراه دارد و اینکه تاریخ و از جمله تاریخِ هنر را نمیتوان به تعبیر دریدایی چون «رژۀ حضورها » تفسیر کرد.
اما به جای تحلیل بیشتر کارآمدی نظریۀ دیکانستراکشن دریدا، میخواهم یک گام به عقب بردارم و بپرسم: «چه چیزی دربارۀ حال -اینجا و اکنون- وجود دارد که ما را تا این حد به آن علاقهمند کرده است؟». پیش از این ویتگنشتاین به آن دسته از همکاران فیلسوفش که به جای پرداختن به کار و زندگی روزمرۀ خود، هرازچندگاهی ناگهان مشغول مکاشفه در مسئلۀ «حال» میشدند، طعنه میزد. در نگاه ویتگنشتاین، تعمق منفعلانه در «حال» و چیزی که در لحظۀ معین است، نوعی دلمشغولی غیرطبیعی است که سنت متافیزیکی به ما دیکته کرده است. سنتی که جریان روزمرۀ زندگی را نادیده میگیرد -جریانی که همواره بر «حال» بدون اینکه برای آن حقی قائل بوده باشد، طغیان میکند . به گفتۀ ویتگنشتاین، علاقه به حال صرفاً یک دام حرفهای فلسفی -و شاید همچنین هنری- است، نوعی بیماری متافیزیکی که باید با نقد فلسفی درمان شود.
⭕️ ادامۀ متن را در فایل پیدیاف یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/eh2/
@Koubeh
🖋بوریس گرُیس، ترجمۀ احسان حنیف
۱.
هنر معاصر تا زمانی درخور نامش خواهد بود که معاصریت خود را حفظ کند و نمیتوان این لفظ را صرفاً به چیزی که اخیراً ساخته یا نمایش داده شده، نسبت داد. بنابراین، این مسئله که «هنر معاصر چیست؟» به سوال دیگری گره میخورد: «امر معاصر چیست؟» و این معاصربودن را چگونه میتوان نشان داد؟
معاصربودن را میتوان به بودنِ بلافصل در زمان حال اطلاق کرد، به بودن در اینجا و اکنون. در این مفهوم، هنر هنگامی معاصر به شمار میآید که اصیل شناخته شود و حضورِ حال را بهطوری ضبط کرده و بیان کند که از سنتهای گذشته یا راهبردهایی که به دنبال موفقیت در آینده هستند، تأثیر نپذیرفته باشد. بااینحال ما همچنین با نقد مسئلۀ «حضور » نیز آشنایی داریم، به خصوص آن نوعی که ژاک دریدا تبیین کرد. دریدا بهطرز مجابکنندهای نشان داد «حال»، اصالتاً توسط گذشته و آینده تحریف شده است، اینکه حضور، همواره در قلب خود «امر غایب» را به همراه دارد و اینکه تاریخ و از جمله تاریخِ هنر را نمیتوان به تعبیر دریدایی چون «رژۀ حضورها » تفسیر کرد.
اما به جای تحلیل بیشتر کارآمدی نظریۀ دیکانستراکشن دریدا، میخواهم یک گام به عقب بردارم و بپرسم: «چه چیزی دربارۀ حال -اینجا و اکنون- وجود دارد که ما را تا این حد به آن علاقهمند کرده است؟». پیش از این ویتگنشتاین به آن دسته از همکاران فیلسوفش که به جای پرداختن به کار و زندگی روزمرۀ خود، هرازچندگاهی ناگهان مشغول مکاشفه در مسئلۀ «حال» میشدند، طعنه میزد. در نگاه ویتگنشتاین، تعمق منفعلانه در «حال» و چیزی که در لحظۀ معین است، نوعی دلمشغولی غیرطبیعی است که سنت متافیزیکی به ما دیکته کرده است. سنتی که جریان روزمرۀ زندگی را نادیده میگیرد -جریانی که همواره بر «حال» بدون اینکه برای آن حقی قائل بوده باشد، طغیان میکند . به گفتۀ ویتگنشتاین، علاقه به حال صرفاً یک دام حرفهای فلسفی -و شاید همچنین هنری- است، نوعی بیماری متافیزیکی که باید با نقد فلسفی درمان شود.
⭕️ ادامۀ متن را در فایل پیدیاف یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/eh2/
@Koubeh
Forwarded from از هنر و معماری
▪️مدخلی نقدی بر امکان نقادی در معماری معاصر ایران*
🖋پوریا محمودی اصل همدانی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری دانشگاه تهران
مبدأ جدایی میان «منطق مناسبات دنیای جدید» و دنیای قدیم را باید در «اندیشه» جست. جایی در مرکز مجادلات حوزۀ «نظر»، اعم از فلسفه و سیاست و هنر و علم، و هرآنچه که سری در وادی اندیشه دارد. این جدایی، درست همان جایی رخ داد که فیلسوفان ماهیتی خودبنیاد به انسان بخشیدند. ماهیتی که در فلسفۀ روشنگری، بهدست فیلسوفی بهنام «کانت»، صورتبندی دقیقی پیدا کرد؛ هرچند نغمۀ این خودبنیادی بسیار پیش از آن نواخته شده بود. این ماهیت با صورتبندیِ ویژهاش، تمام وجوه زندگی انسان مدرن را دچار تغییر کرد. تغییری که بهگمان بسیاری، منطق مناسبات انسان را در مواجهه با تمام اشکال زیستی پیرامونیاش دگرگون کرد. بهعبارتی، توانست رابطۀ وجوه گوناگون زیست انسان، اعم از علم، اخلاق، دین، هنر و ... را تغییر دهد. منطق مناسبات دنیای جدید، در جدیترین بیانش، مناقشهای بود در مبنای نظری «حقوق».
از منظر منطق مناسبات دنیای جدید، جهان قدیم، حق را متعلق به دیگریای ناانسانی و ماورایی میدانست. حق، جایی در آغوش دیگری قرار داشت و انسان حقیقتجو میبایست زندگی را در خدمت تقرب به آن سر میکرد. لیکن از نظرگاه انسان جدید با منطق ویژهاش، حق میتوانست جایی در نزد خود انسان باشد. جایی که او با تمام داشتههای بالقوهاش، توانایی دستیابی به آن را داشت. مفهومبندی این مناقشه بر سر حق، در فلسفۀ کانت به بهترین وجه صورت گرفت. جایی که اندیشۀ حقطلب، با نقادی از ابزارها و نیروهای بالقوۀ معرفت خود، اساساً حق را محدود به توانایی خود کرد. در این مرحله، یگانه مسیر دسترسی به حقیقت، انسان و نیروهای او بود؛ و مهمتر از آن، فقط انسان بود که میتوانست تصویری از حقیقت بهدست دهد. به بیان دیگر با تغییر پارادایم فلسفۀ جزمی به فلسفۀ نقدی، جستوجوی حقیقت واقعی و عینی جای خود را به جستوجوی امکانات معرفت داد و طبیعی بود که در چنین وضعیتی کلیت و ضرورت حق، مسئلهای مربوط به حدود ذهن باشد که نیازمند بازاندیشی در منطق مناسبات جدید است.
🔻ادامۀ متن در لینک تلگراف:
⭕️https://telegra.ph/pm1-12-09-2
⭕️https://t.me/azhonarvamemari
🖋پوریا محمودی اصل همدانی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری دانشگاه تهران
مبدأ جدایی میان «منطق مناسبات دنیای جدید» و دنیای قدیم را باید در «اندیشه» جست. جایی در مرکز مجادلات حوزۀ «نظر»، اعم از فلسفه و سیاست و هنر و علم، و هرآنچه که سری در وادی اندیشه دارد. این جدایی، درست همان جایی رخ داد که فیلسوفان ماهیتی خودبنیاد به انسان بخشیدند. ماهیتی که در فلسفۀ روشنگری، بهدست فیلسوفی بهنام «کانت»، صورتبندی دقیقی پیدا کرد؛ هرچند نغمۀ این خودبنیادی بسیار پیش از آن نواخته شده بود. این ماهیت با صورتبندیِ ویژهاش، تمام وجوه زندگی انسان مدرن را دچار تغییر کرد. تغییری که بهگمان بسیاری، منطق مناسبات انسان را در مواجهه با تمام اشکال زیستی پیرامونیاش دگرگون کرد. بهعبارتی، توانست رابطۀ وجوه گوناگون زیست انسان، اعم از علم، اخلاق، دین، هنر و ... را تغییر دهد. منطق مناسبات دنیای جدید، در جدیترین بیانش، مناقشهای بود در مبنای نظری «حقوق».
از منظر منطق مناسبات دنیای جدید، جهان قدیم، حق را متعلق به دیگریای ناانسانی و ماورایی میدانست. حق، جایی در آغوش دیگری قرار داشت و انسان حقیقتجو میبایست زندگی را در خدمت تقرب به آن سر میکرد. لیکن از نظرگاه انسان جدید با منطق ویژهاش، حق میتوانست جایی در نزد خود انسان باشد. جایی که او با تمام داشتههای بالقوهاش، توانایی دستیابی به آن را داشت. مفهومبندی این مناقشه بر سر حق، در فلسفۀ کانت به بهترین وجه صورت گرفت. جایی که اندیشۀ حقطلب، با نقادی از ابزارها و نیروهای بالقوۀ معرفت خود، اساساً حق را محدود به توانایی خود کرد. در این مرحله، یگانه مسیر دسترسی به حقیقت، انسان و نیروهای او بود؛ و مهمتر از آن، فقط انسان بود که میتوانست تصویری از حقیقت بهدست دهد. به بیان دیگر با تغییر پارادایم فلسفۀ جزمی به فلسفۀ نقدی، جستوجوی حقیقت واقعی و عینی جای خود را به جستوجوی امکانات معرفت داد و طبیعی بود که در چنین وضعیتی کلیت و ضرورت حق، مسئلهای مربوط به حدود ذهن باشد که نیازمند بازاندیشی در منطق مناسبات جدید است.
🔻ادامۀ متن در لینک تلگراف:
⭕️https://telegra.ph/pm1-12-09-2
⭕️https://t.me/azhonarvamemari
Telegraph
مدخلی نقدی بر امکان نقادی در معماری معاصر ایران*
مدخلی نقدی بر امکان نقادی در معماری معاصر ایران* پوریا محمودی اصل همدانی
Forwarded from شنبهشهر
📣 سلسله نشستهای "تهرانخوانی"
شنبهشهر با همکاری شهرکتاب مرکزی برگزار میکند
• نشست دوم: تهران و کافههایش
• سخنرانان:
سعید خاقانی | مجید منصوررضایی
•دبیر نشست: کامیار صلواتی
• زمان: یکشنبه ۲۵ آذرماه ۱۳۹۷
•مکان: خیابان شریعتی، نبش کوچه کلاته، شهرکتاب مرکزی
#تهرانخوانی #تهران_و_کافه
@shanbeh_shahr
@bookcitycentral
شنبهشهر با همکاری شهرکتاب مرکزی برگزار میکند
• نشست دوم: تهران و کافههایش
• سخنرانان:
سعید خاقانی | مجید منصوررضایی
•دبیر نشست: کامیار صلواتی
• زمان: یکشنبه ۲۵ آذرماه ۱۳۹۷
•مکان: خیابان شریعتی، نبش کوچه کلاته، شهرکتاب مرکزی
#تهرانخوانی #تهران_و_کافه
@shanbeh_shahr
@bookcitycentral
◾️انگار قلعهآبکوه نفرین شده
🖋سیدهشیرین حجازی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
صدای گریههای دختربچههایی که با دامنهای بلندتر از قدشان توی کوچه راه میروند و میدوند؛ مردی یک سطلْ رنگ خالی از رنگِ پر از آب را توی جوی کوچه خالی میکند؛ زنی تا نیمه از در حیاط بیرون میآید و از دور به دختربچۀ گریان تشر میزند؛ یک گاری چوبی لقلقکنان روی آسفالتهای جابهجاکَنده، هول میخورد و یک مرد مبتلا به اعتیاد، آنطرفتر، کنار همان جوی آب روی دو پا نشسته چرت میزند و گاهی اطراف را میپاید؛ بعد، یک پیادهروی باریک و یک دیوار بلند کنارش و این فضا تمام میشود.
ناگهان، آنسوی دیوار ماشینهای آخرین مدل پارک شدند؛ نئونهای مغازهها رنگی و جذاب در تاریکی شب، نماهای کوتاه چوبی دفاتر طراحی داخلی، دو زن با موهای باز صاف و فر و پاشنههای تخت و بلند از خودرویی پیاده میشوند، از دو پلۀ کوتاه بالا میروند و حالا درست پشت دیوار روبهروی خانههای پشت دیوارند؛ داخل یک رستوران.
یک نفر اینجا یک خط جدی کشیده است. خطی جدی که در فضای سهبعدی یک دیوار بلند شده است؛ تکیهگاهی برای مرد معتاد. اینجا -بیآنکه ارزشداوریای در کار باشد- اختلاف این دو شیوۀ زندگی به باریکی یک دیوار است. یکسو بهترین رستورانهای شهر، سالنهای آرایشی، دفاتر معماری، عکاسیها و یک طرف سطلهای رنگ پرآب، دامنهای بلند زیر پاشنه، موف آویزان از بینی بچهها، تعویضروغنی و آپاراتی، دستهای روغنی و خانههای ارتقایافته با صفحات ایرانیت: مشهد، بلوار خیام، انتهای خیابان فرهاد.
⭕️ادامۀ این متن را در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/sh9-12-16
http://koubeh.com/sh9-2/
🖋سیدهشیرین حجازی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
صدای گریههای دختربچههایی که با دامنهای بلندتر از قدشان توی کوچه راه میروند و میدوند؛ مردی یک سطلْ رنگ خالی از رنگِ پر از آب را توی جوی کوچه خالی میکند؛ زنی تا نیمه از در حیاط بیرون میآید و از دور به دختربچۀ گریان تشر میزند؛ یک گاری چوبی لقلقکنان روی آسفالتهای جابهجاکَنده، هول میخورد و یک مرد مبتلا به اعتیاد، آنطرفتر، کنار همان جوی آب روی دو پا نشسته چرت میزند و گاهی اطراف را میپاید؛ بعد، یک پیادهروی باریک و یک دیوار بلند کنارش و این فضا تمام میشود.
ناگهان، آنسوی دیوار ماشینهای آخرین مدل پارک شدند؛ نئونهای مغازهها رنگی و جذاب در تاریکی شب، نماهای کوتاه چوبی دفاتر طراحی داخلی، دو زن با موهای باز صاف و فر و پاشنههای تخت و بلند از خودرویی پیاده میشوند، از دو پلۀ کوتاه بالا میروند و حالا درست پشت دیوار روبهروی خانههای پشت دیوارند؛ داخل یک رستوران.
یک نفر اینجا یک خط جدی کشیده است. خطی جدی که در فضای سهبعدی یک دیوار بلند شده است؛ تکیهگاهی برای مرد معتاد. اینجا -بیآنکه ارزشداوریای در کار باشد- اختلاف این دو شیوۀ زندگی به باریکی یک دیوار است. یکسو بهترین رستورانهای شهر، سالنهای آرایشی، دفاتر معماری، عکاسیها و یک طرف سطلهای رنگ پرآب، دامنهای بلند زیر پاشنه، موف آویزان از بینی بچهها، تعویضروغنی و آپاراتی، دستهای روغنی و خانههای ارتقایافته با صفحات ایرانیت: مشهد، بلوار خیام، انتهای خیابان فرهاد.
⭕️ادامۀ این متن را در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/sh9-12-16
http://koubeh.com/sh9-2/
Telegraph
انگار قلعهآبکوه نفرین شده
سیدهشیرین حجازی صدای گریههای دختربچههایی که با دامنهای بلندتر از قدشان توی کوچه راه میروند و میدوند؛ مردی یک سطلْ رنگ خالی از رنگِ پر از آب را توی جوی کوچه خالی میکند؛ زنی تا نیمه از در حیاط بیرون میآید و از دور به دختربچۀ گریان تشر میزند؛ یک گاری…
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
سمینار «شهرهای مقدس کوچک، معماری تربت صوفیان در عهد ایلخانان»
سخنران: دکتر ولیالله کاووسی
چهارشنبه ۲۸ آذر، ساعت ۱۰ تا ۱۲
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، کلاس ۵.
@Anjoman_Motaleat
سخنران: دکتر ولیالله کاووسی
چهارشنبه ۲۸ آذر، ساعت ۱۰ تا ۱۲
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، کلاس ۵.
@Anjoman_Motaleat
پشت پرده زنبوری: روایتی از ساختار فضاهای جنسیتی در دوره قاجار
کوبه
📢 صوت نشست دوم گفتارهای کوبه: «پشت پردههای زنبوری؛ روایتی از ساختار فضاهای جنسیتی در دورۀ قاجار»
🔹سخنران: نیلوفر رسولی
@Koubeh
🔹سخنران: نیلوفر رسولی
@Koubeh