کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
معماری دست‌کند دژ الموت.pdf
مقالهٔ «معماری دست‌کند دژ الموت» از دکتر حمیده چوبک که به‌مناسبت سخنرانی ایشان در دانشگاه تهران، در «کوبه» همرسانی می‌شود.⬆️
Forwarded from کانال رسمی کنگره ی تاریخ معماری و شهرسازی ایران
محورهاي 8 گانه فراخوان مقالات ـ مشترك براي تمام استان ها و كنگره ملي
ژرف‌تر از خواب
متن، معماری و ساده‌انگاری
کامیار صلواتی

1- جلال ستاری در فصل اوّل کتابش،‌ «اسطورهٔ تهران»، هرآن‌چه سفرنامه‌نویسان دربارهٔ‌ تهران قاجاری نوشته‌اند را گردِ هم آورده است. در روایت ستاری –که خود مبتنی بر گزارش‌های دست‌اوّل گوناگونی است- تهران کثیف، فاسد و سیاه،‌ پر از درد و ناله و زجر، و سست و شکننده است. امّا در میان تمام آن گزارش‌های سیاه، ستّاری به نویسنده‌ای ایرانی اشاره می‌کند که تهران را چونان آرمانشهری دلربا توصیف کرده، توصیفی که شباهت قابل‌توجّهی با متون ادبی و شاعرانه‌ای دارد که در بعضی وقف‌نامه‌ها و تاریخ‌نامه‌ها می‌خوانیم. ستاری پرسیده که این نویسنده به اتکای کدام منفعت و رابطه و مناسبتی این تهران مخوف را ندیده و برجایش بهشتی برین نشانده است؟‌
2- شاه اسماعیل اشعار عرفانی-مذهبی فراوانی دارد،‌ شعرهایی لطیف که انگار نه انگار که آن‌ها را همان شاه‌اسماعیلی سروده که نیمی از مردم تبریز را از دم تیغ گذرانده است. محمود سریع‌القلم، این رویکرد رایج در ایران را واکنش و سرپوشی برآن‌چه در جامعه و سیاست و شهرهای ایرانی می‌‌گذشته می‌داند: تمام آن سیاهی‌ها با این اشعار خیال‌انگیز به پستویی می‌روند و از نظرها پنهان می‌شوند و شاه قاتل بدل به عارف خوش‌قلب و خداجوی می‌شود. فارغ از این‌که تحلیل سریع‌القلم چقدر صحیح است، باید تکلیف خودمان را با این سوال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متن‌های تاریخی را خواند؟ مورخان چقدر به جملات ادیبانه و سرشار از تحسین تاریخ‌نامه‌ها اتکا می‌کنند که ما در جایگاه مورخ هنر و معماری چنین فریفتهٔ این جملات می‌شویم؟
3- اگر کتاب‌های کشیشان و عالمان مدرسی قرون وسطی را بخوانیم و سخنانشان را بشنویم و تنها به خواندن رویهٔ این اسناد بسنده کنیم، احتمالاً‌ باید مانند بعضی سنت‌گرایانْ عصر تاریکی را روشن‌ترینِ اعصار قلمداد کنیم؛ امّا چه‌کنیم که شواهد تاریخی زیادی از فساد نهاد کلیسا و ظلم و ستم آنان بر «بره»ها یا همان مردمان زیردست خود در دست داریم. آیا می‌توانیم به اتکّای متون و اسناد مذهبی و زاهدانهٔ قرون وسطی، کشیشان را همان‌طور پاک و پالوده ببینیم که در متون آن دوره تصویر شده‌اند؟
4- نیازی نیست بیش از این مثال‌های متعدد تاریخی بیاوریم. دریافتن این مسأله که گفتار و لایهٔ بیرونی بسیار غیرقابل اتکاست دشوار نیست . در بسیاری از موارد، همین گفتار و لایهٔ بیرونی، کارکردی عکس آن‌چه را دارد که در ظاهرش می‌خوانیم؛ ولو این افراد خود را سالک بدانند یا حقیقتاً انسان‌هایی پاک‌دست باشند.
***
امروزه نوشتن آزاد است. برای آن‌که دست به قلم ببریم و افکارمان را به گوش دیگران برسانیم،‌ نیازی نداریم که کسی حامی‌مان شود و به‌اتکّای قدرت و ثروت و امکانات او بنویسیم؛ کافی است با هزینه‌ای ناچیز –اگر نه تماماً بدون هزینه- سایت یا وبلاگی داشته باشیم، یا در فیس‌بوک و تلگرام بنویسیم، و اگر این‌ها هم نشد مطلبمان را به رسانه‌ای دیگر بفرستیم تا آن‌جا منتشر شود. امکانات چاپ، وسیع، سریع، گسترده و فراهم است، و هر گونه‌ای از نوشتن، هر اسلوبی را برگزیدن، و هر رویکردی را پیش گرفتن، انتخابی است از میان انبوهِ انتخاب‌ها. نویسنده‌ها و خواننده‌ها متنوع هستند، هم فقیر و هم غنی و هم قدر و هم بی‌قدرت؛ هم معترض و هم دوست‌دار.⬇️
امّا این تغییر از کِی در ایران رخ داد؟‌ احتمالاً‌ از دوران مشروطه،‌ یا کمی پیش از آن،‌ از دورانی که چاپ سنگی وارد معرکه شد. دیگر اغلب صداهایی که شنیده می‌شد، صدای متونی نبود که به امر پادشاهی یا به امید صلت حاکم و سرداری نوشته شود. کتابتْ دیگر عملی پرهزینه و زمان‌بر نبود تا کاتب و مولف برای نوشتن نیاز به حمایت شخصی متمول و قدرتمند داشته باشد، و بنابراین،‌ روایت‌های مخالف و جایگزین (Alternative) همان‌قدر مجال بروز یافتند که روایت‌های معطوف به قدرت. ناگهان می‌بینیم که «باغ‌های فردوس‌نشان» و «بساتین دلگشا» و بناهایی که «رشک فردوس برین» بوده‌اند و در بسیاری از موارد متون مرتبط با آن‌ها کارکردی شبیه به آگهی‌های معاملات املاک امروزی یا حتّی تبلیغات دولتی داشته‌اند، جز در چند سندی که اتفاقاً‌ در ارتباط مستقیم با قدرت و ثروت‌ -معمولاً- بانی‌اند، در میان انبوه گزارش‌های گونه‌گون که روایت‌های بسیار متفاوتی را ارائه می‌دهند گم می‌شوند. این اتفاق البته پیش‌تر از آن هم رخ نمایانده بود، امّا نه تحت لوای آزادی‌های عصر چاپ‌سنگی؛ که در هنگامه‌ای که سفرنامه‌نویسان اروپایی به ایران آمدند و بی‌آنکه دغدغه‌ها و انگیزه‌های کاتبان و مولفان ایرانی را داشته باشند،‌ دست به گزارش و تحلیل وضعیت جامعه و معماری در ایران زدند. احتمالاً‌ به همین دلیل است که این تناقض و تضاد در روایت‌های تاریخی غالباً (و نه تماماً) شاعرانه، متملقانه و معطوف به قدرت با روایت‌های دیگرگون از زمان اوّلین گزارش‌های اروپاییان در ایران آغاز می‌شود؛ آن‌جا که کلاویخو می‌نویسد تیمور بر بالای دیوار و در بحبوحهٔ ساخت مسجدی در سمرقند، برای معمارانی که با دستان دراز طلب غذا می‌کنند،‌ گوشت و سکّه پرتاب می‌کند.
از دوری و اجتناب در دخیل کردن نگاه‌های امروزی در داوری‌های تاریخی‌مان بسیار شنیده‌ایم. حال به نظر می‌رسد که بعضی از ما به‌طرزی غیرمستقیم مبتلا به این آفت هستیم. گاه این متون شاعرانه را چنان متنی امروزی تفسیر می‌کنیم و آن را مانند متنی می‌خوانیم که در میان امکانات و رویکردهای گوناگون، آگاهانه و از روی اختیار برگزیده شده و نوشته شده است. در این نوع نگاه،‌ تمام پیچیدگی‌های تفسیری و کارکردی این متون، و آن‌چه «بین خطوط» ‌جریان دارد، به نفع انجام دم‌دستی‌ترین تفسیرهای مطلوب محققان نادیده انگاشته می‌شود. کافی است جایی در این متون اشارتی به واژه‌ها و کردار و نگاه‌های مذهبی و عارفانه شده باشد تا این پژوهشگران بار خود را ببندند و به اتکای این لایهٔ عرفی و ظاهری متون تاریخی، دست به تفسیر بزنند. در این تفسیرها گویی متون در فضایی منتزع نوشته شده‌اند: نه ساخت جامعه،‌ نه ساخت قدرت و نه نقش اقتصاد در خوانش این متون لحاظ نمی‌شوند و انگار متن تنها به خواست و ارادهٔ راوی و منتزع از هرچه بیرون از ذهن اوست نگاشته می‌شود.
علاوه براین‌ها، گاه به نظر می‌رسد –در خوشبینانه‌ترین حالت- که این محققان نمی‌خواهند ببینند و بگویند که اصولاً آن‌چه در این میان اهمیت دارد نه سالک بودن یا نبودن صنعت‌گران، که «کارکرد» این عارفانگی ظاهری و عرفی است؛ کارکردی چنان غریب و گاه مضر که «تیمور» خونخوار را هم به عارف‌پروری می‌کشانده است. روایت‌سازی‌های نوستالژیک و مرتجعانه به امید بازگشت به آن دوران موهوم عارف‌مسلکی، خود نشانه‌ای از مطلوب قلمداد کردن کارکرد این عارفانگی است.⬇️
گذشته از این مسائل، چنین تحلیل‌ها و روایت‌هایی، از آن‌جایی که خود را محدود به بحث‌های اخلاقی غیرقابل رد یا قبول دربارهٔ ذهنیات معماران و وجوه اخلاقی عمل آنان می‌کنند، به زحمت می‌توانند ابزاری کارآ برای تحلیل تاریخ معماری –که به‌شدّت تحت‌تاثیر برآیندی از مسائل درهم‌تنیده و چندسویهٔ اقتصادی،‌ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و تازه نقش معمار در آن چندان مانند امروز پررنگ نبوده- در دست دهند. صحبت از اخلاقیات در تحلیل تاریخی یک جامعه نمی‌تواند جایی داشته باشد و طبعاً آن‌چه معماری و بسیاری دیگر از وجوه فرهنگی مردمان را می‌سازد بیش از هرچیز تحت‌تاثیر ساخت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه است؛ بماند که اصولاً صحبت از اخلاقیات و داوری کردن امروزین دربارهٔ نیات درونی سازندگان یک اثر آن هم در دوران تاریخی تقریباً ناممکن است. شاید بتوان با اندکی بدبینی و اغراق چنین داوری کرد که گاه این نوع تحلیل اخلاق‌مدارانه، بسان صورت اندکی علمی‌تر شدهٔ تحلیل‌های ذات‌باورانه و ساده‌دلانه‌ای است که در کوچه و بازار و در خلال مباحثات پرحرارت تاکسی‌ها می‌شنویم: آن‌ها [اروپایی‌ها] خوب‌اند، دزد نیستند، منظم‌اند، درست‌کارند و ذاتشان خوب است؛ امّا ما چنینیم و چنان! به همین سادگی،‌ در تفسیر تاریخ معماری نیز می‌توان تمام مسائل پیچیدهٔ مرتبط با معماری را به گزاره‌هایی اخلاقی و قائل به فرد تقلیل داد و دلگرم از تمجیدهای مَدرَسی یاران موافق، در قامت پیغامبرانی خودخوانده، دیگران را به این طریقت موهوم و تخدیری فراخواند.

*عنوان این یادداشت برگرفته از شعر «به‌نام گل سرخ» محمدرضا شفیعیِ کدکنی است: در این زمانهٔ عسرت به شاعران زمان برگ رخصتی دادند، که از معاشقهٔ سرو و قمری و لاله، سرودها بسرایند ژرف‌تر از خواب، زلال‌تر از آب.
@koubeh
تنگناها و گشایش‌های مرمتگری

سیدهادی رضوی (۱)

مقدمه

بیان تجارب فردی همواره می‌تواند آثار مثبت بسیاری را برای هم‌کیشان به همراه داشته باشد. در واقع با سهیم شدن یک تجربه با دیگران، می‌توان کیفیت کارهای مشابه را بالا برد و در حرکتی مستمر و مشارکتی، باعث ارتقا کیفیت نگاه و منظر خود و همراهان در مسیر فعالیت علمی و حرفه‌ای شد .
متن پیش رو نیز بر همین اساس بیان تجربه‌ای شخصی از پژوهش‌ها و کارگاه‌های اجرایی مرمت و حفاظت از معماری و بافت‌های ارزشمند تاریخی است؛ که در طول ده سال جمع‌آوری و مستند شده است. هرچند بیشتر این تجارب متعلق به بستر و زمینۀ شهر تاریخی یزد است.

بیان منظم و دقیق تنگناها می‌تواند تصویری مشخص از پیچیدگی‌ها و سختی‌های یک امر را نشان دهد و این شفاف‌سازی یکی از ملزومات حل مشکلات است؛ اما توامان با اثر مثبتی که دارد همواره در برخی ایجاد ناامیدی و یأس نیز می‌کند و از ادامۀ راه باز می‌مانند. در ابتدا و قبل از بیان تنگناها، که بخش اول این نوشتار است، تذکر این نکته بسیار لازم می‌نماید که مسیر حفاظت، مرمت، احیا و یقیناً رشد معماری ارزشمند سرزمین ایران، مسیری روشن و پرامید است و گشایش‌هایی اساسی دارد که در بخش دوم این نوشتار مفصل به آن‌ها پرداخته خواهد شد.

این نوشتار شرح احوال مرمتگری هست که می‌پندارد:
- هستی دارای هندسه و نظام پیدایش خاص و فوق‌العاده‌ای‌ست و انسان، تنها عضوی از آن است و نه اشرف آن.
- معماری به‌عنوان یکی از مظاهر فرهنگی انسان، مستحق حفاظت، مرمت، احیا و البته رشد است. (نکتۀ قابل توجه اینجاست که قسمی از این معماری را ارزشمند میدارد که به پیروی از خالق خود، عضوی از هستی است و وجودش در هندسه و نظام طبیعی هستی کالبد می‌پذیرد.)
- معماری به‌عنوان ظرف زندگی، مجموعۀ کامل و به‌هم‌پیوسته‌ای هست و از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین فضاهای معماری در نسبتی مشخص با انسان، زندگی او را شکل می‌دهند.

حال با بیان این پندار، سوالی مهم شکل می‌گیرد: مرمتگر این نوع معماری، در مسیر کار علمی و حرفه‌ای خود با چه تنگناها و با چه گشایش‌هایی روبروست؟ ⬇️
⬆️ نوشتار اول: تنگناها

تنگناها: دراین زمانه که طبیعت و هستی صرفاً به‌عنوان موادی در اختیار انسان معرفی می‌شود، حفاظت کردن از معماری و بافت‌های ارزشمند کار بسیار دشواریست که انسان را با تنگناها و واهمه‌هایی روبه‌رو می‌کند.

۱. این مرمتگر به‌دلیل ناممکنی شناخت تمامیت هستی، که عظمتی بی‌نهایت دارد، همواره با این واهمه روبروست که قرار و اصول و فعلی که به آن روی می‌آورد چه‌قدر منطبق بر هندسۀ هستی است و چه نسبتی را با جهان هستی برقرار می‌کند؟ وقتی به آموزه‌ها و مفاهیمی که به بیان این نظام پرداخته‌اند رجوع می‌کند و نظرات عالمان و دانشمندان این عرصه را می‌خواند، با تنوع بسیار زیاد و البته متناقضی روبه‌رو می‌شود که همگی مدعی کشف هندسه و آهنگ طبیعت هستند. مثلا وقتی به سراغ مفاهیمی همچون «پایداری»، «حفاظت»، «احیا»، «تکنولوژی» و ... می‌رود با تفاسیر بسیار متنوع و متضادی روبه‌رو می‌شود که برای مرمتگری که می‌خواهد به نظام هستی پای‌بند باشد ایجاد یک واهمۀ درونی می‌کند.

۲. وقتی در هزارتوی مفاهیم و تعاریف حفاظت و مرمت، به قرار و اصولی می رسد و می‌خواهد آن را اجرا کند -که البته این اجرا صرفاً در کارگاه مرمت اتفاق نمی‌افتد بلکه به آن طریق زندگی می‌کند تا اخلاقش مرمتی (۲) باشد- با فشارهایی مواجه می‌شود که در واقع تعارض میان ذهن و عمل است. دچار این واهمه می‌شود که دیگران دربارۀ او چه قضاوتی می‌کنند.

۳. سیما و چهرۀ حفاظت از میراث فرهنگی، در اذهان عموم چهره‌ای عبوس است که در دو مقیاس بروز پیدا می‌کند:
۱.۳ معماری بنا: مرمتگر در مواجهه با عامه، بارها با این گفتار روبه‌رو می شود که «اگر خانۀ من ثبت شود دیگر نمی‌گذارند در آرامش زندگی کنم». درواقع اشخاص به‌عنوان مالکان فضاها و معماری‌های این سرزمین از مرمتگر عبوس فرار می‌کنند.
۲.۳ بافت و شهر: در این مقیاس مجموعه اقدامات دهه‌های اخیر مرمتگران کاملاً به تقویت فضایی جدی و حتی غمگین پرداخته است و گویا تمامی آموزه‌های مرمت در سال‌های اخیر ایران، منجر به سنگینی فضا و عدم نشاط می‌شود و در خشونتی پیدا و ناپیدا به مردمان حکم می‌کند که در این بافت مرمت‌شده به چه فعالیت‌هایی بپردازند. این چهرۀ خشن باعث می‌شود تا مرمتگری، پیشه‌ای تنها در جامعه باشد و این تنهایی برای انسان ایجاد وهمی درونی می کند.

۴. مرمتگری در وضعیت فعلی، حالی غیر مداراجویانه به جامعه دارد و با تفکیک اجتماع‌های مختلف، این تعصب بروزی شدید پیدا می‌کند. برای مثال مرمتگران نسبت‌به باقی دانشمندان و متفکران و متخصصان رشتۀ معماری و شهرسازی، نگاهی بسته دارند و باور «غیر از من، کسی حق نمی‌گوید» در میان آن‌ها فراگیر است. این در حالی است که وضعیت علمی رشتۀ مرمت، وضع‌وحال خوبی ندارد و در کارگاه به‌وضوح دیده می‌شود که خیلی از مرمتگران نمی‌دانند چرا مرمت خوانده‌اند و چرا مرمت می‌کنند. و نیز وقتی گفت‌وگویی رخ می‌دهد و سوالات اساسی مطرح می‌شود، سکوتْ جواب رایج مرمتگران است. فردی که در ندانستن، مرمت می‌کند با کسی که در ندانستن، تخریب می‌کند چه تفاوتی دارد؟ مگر در ندانستن فضیلتی هست؟ و به تجربه ثابت شده است ندانسته مرمت کردن، مصداقی از تخریب کردن است. یا درمواجهه با زنان، کودکان، معلولان، کهنسالان، مهاجران و حیوانات در بافت‌های تاریخی چنان با سخت‌گیری و عدم مدارا پیش می‌روند که گاهی باید انسان بودن و جزئی از هستی بودن را به دوستان یادآور شد. در صورتی که مدارا با انسان‌ها و با همۀ مخلوقات از ابتدایی‌ترین واقعیت‌های نظام هستی است پس چگونه می‌توان با قوانینی قراردادی، اصول فطری انسانی را پس زد؟ و این خود بروزی از تعصب است. درهر دو بُعد، چه تعصب علمی چه تعصب رفتاری، شرایطی را پیش روی مرمتگر قرارمی‌دهد که واهمۀ درونی او را از این پیشه می‌رهاند.

۵. وجود نگاه سنگین طرفداران سرمایه، که با اتهام بی‌عقلی مرمتگر را در فشاری قرار می‌دهند که مبانی و تفکر مرمت، توان آبادسازی زندگی عمومی را ندارد. آن‌ها با این فشار سعی می‌کنند مرمت را از تفکری جامع، که وجوه متعددی دارد، به دانشی تک‌بعدی در خصوص کالبد بناهای مشخص فروبکاهند تا بتوانند از مظاهر فرهنگی یک جامعه برای زیاد کردن ثروت خود استفاده کنند. طرفداران سرمایه توقع دارند مرمتگر نیز به‌عنوان وسیله‌ای برای حیات این سیستم به فعالیت بپردازد. این مورد بدون هیچ وقفه‌ای تنگناهای بسیاری را در مسیر مرمتگری که متعهد به نظام هستی است و نه سیستم سرمایه، به وجود خواهد آورد.

۶. ناکارآمدی بسیاری از واژه‌ها و مبانی نظری رایج در دانشگاه‌ها برای زندگی و حیات واقعی مردمان در بناها و بافت‌های ارزشمند خود عامل مهمی در ایجاد تنگناهاست. ⬇️
⬆️ ۷. نگاه‌های سطحی و احساسی شدید به این مظاهر فرهنگی وجود دارد که حفاظت را فقط در سطوح اولیه می‌بینند و این میراث را در حد عکس‌های زیبا درک می‌کنند. این نگاه فاصله‌ای عمیق بین ساکنان و مالکان این معماری با اجتماع‌های احساس‌گرا ایجاد می‌کند که در روند کار مرمتگر تاثیر به‌سزایی دارد. عده‌ای فضاهای زندگی‌شان را آباد می‌خواهند و عده‌ای این معماری شکسته و پیر را اثری هنری می‌دانند که باید همان‌طور که هست، بماند.

۸. نبود صداقت در برخی استادان و متخصصان مرمت، فضای بسیار سختی را برای مرمتگر ایجاد می‌کند. مرمتگر ضمن تلاش‌های پژوهشی‌اش به قواعد و اصولی می‌رسد که منطبق با نظام هستی است و این قواعد را در محضر استادانش کسب کرده است؛ امّا وقتی وارد فضای حرفه‌ای کار می‌شود، می‌بیند همان استادان برخلاف آموزه‌های خود، به کارگری بازار سرمایه مشغول هستند و حتی در پایین‌ترین سطح بازار حرفه‌ای، مشغول چاق کردن سرمایه‌دارانی هستند که کلاً فرهنگ را مقوله‌ای بی‌ارزش می‌پندارند. برای مثال در محدودۀ شهر تاریخی، که مملو از نشانه و روایات شهری و فردی ارزشمند است، دست به برگزاری مسابقه‌هایی سخیف می‌زنند تا آنچه نباید اتفاق بیافتد.

۹. وجود نداشتن شجاعت در بسیاری از عزیزانی که شخصاً به نظام هستی متعهد هستند؛ اما از ابراز آن در فضای سنگین جامعه می‌هراسند و با بیان واژۀ «مصلحت»، حقیقت را پنهان می‌کنند. در این شرایط سوالاتی در ذهن مرمتگر ایجاد می‌شود که آیا نگفتن حقیقت و واقعیت به مردم، زیر پرچم مصلحت پایدار است؟ اگر پایدار است، مطلوب هم هست؟ و اینکه شاید در شرایطی، بیان نشدن بخشی از واقعیت درک‌شدنی باشد امّا عقلانی‌ست که در زمان مشخصی دیگری، به‌صورت شفاف بیان شود؛ زیرا فشارها و تنگناها به گشایش بدل نشود مگر اینکه دانایان امر با شجاعت، واقعیت‌ها را بیان کنند.

۱۰. اظهارات شبه‌علمی مرمتگرانی که بدون سندهای علمی و عقلانی به توصیف میراث فرهنگی می‌پردازند. اینان هرچند به‌عنوان علاقمندان میراث شناخته می‌شوند؛ گاهی حرف بی‌پایه می‌زنند و تصویری غلط از مرمت ایجاد می‌کنند که مرمتگر برای تصحیح آن، گرفتار بسیاری از فشارها می‌شود.

۱۱. اظهارات منفی متجددان که تعالی را در پاک کردن گذشته می‌دانند. این‌ها به استناد به همان گفته‌های بی‌اساس مرمتگران، در صدد هستند تا بی‌فایده بودنِ ذات مرمت را به جامعه القا کنند. حال مرمتگر هرچه تلاش می‌کند با سندها و دلیل‌های علمی به مقابله با این‌ها بپردازد، او را متهم می‌کنند که تو از اصل مرمت فاصله گرفتی و مرمت همان حرف‌های بی‌اساس دوستان توست.

۱۲. سوءِاستفاده و سوءِبرداشت از منشورها‌ی بین‌المللی. با وجود اینکه رویکرد‌های جهانی شدن در حفاظت، کاملاً بر فرهنگ‌های بومی و منطقه‌ای تاکید دارد و مشخصاً زمان و مکان و باور را در هر بنا یا بافت تاریخی، عوامل تاثیرگذار اصلی می‌داند؛ باز برخی تلاش می‌کنند مفهوم جهانی شدن را به معنای یکی شدن و همرنگ شدن در سطح جهانی و طرد و حذف فرهنگ‌های بومی معرفی کنند.

این دوازده بند، مجموعه‌ای از تنگناها و واهمه‌های درونی و بیرونی مرمتگری است.
در نوشتار دوم، با بیان گشایش‌ها و امیدهایی که بر سر راه مرمتگری هست، روشن خواهد شد که مسیر مرمتگری و حفاظت از ارزش‌های این سرزمین، هرچه‌قدر هم سخت باشد، امّا روشن و منطبق بر نظام هستی است.
—---------------------------------------—
۱. این متن در سی‌ودوسالگیِ نویسنده به‌تحریر در آمده است.
۲. اشاره‌ای است به متن «مرمت یک امر اخلاقی است» ؛ نوشته استاد ارجمند مرحوم دکتر باقر آیت‌الله‌زاده شیرازی.

عکس زیر از «محمدحسین دهقانی» است در کارگاه مرمت و احیای خانه تاریخی اخوان سیگاری (خانه تراب).
معماری به مثابۀ ابزاری برای داوری
شهرام یاری

یکی از مهم‌ترین بازخوردهای امر معماری در گذشتۀ ایران، موضوع داوری با ابزار معماری است. آنچه از سیاق سرزمین ایران از گذشته‌های دور به چشم می‌خورد این است که جامعۀ ایرانی حفظِ دین و دنیا را از صاحبان قدرت و مملکت خود خواستار بودند (بغدادی،۱۳۱۵؛کیکاوس، ۱۳۳۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۱۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۸۰؛رازی، ۱۳۱۲؛نظام الملک، ۱۳۴۷؛ تحویلدار، ۱۳۴۲: ۳۰/۲۹؛ گروته، ۱۳۶۹: ۱۳۸). آنچه به موضوع داوری با ابزار معماری مرتبط می‌شود، موضوع حفظ دنیا است. حفظ دنیا در یک کلامْ یعنی سلامتی و آبادانی راه‌ها، شهرها و دهات. بنابراین آن دسته از صاحبان قدرت و مملکت که در این اَمر از خود شایستگی نشان می‌دادند، علاوه بر سعادت اُخروی، نیک‌نامی دنیوی را نیز صاحب می‌شدند و عکس این مسأله نیز صادق بود. در آن سیاق، امر به ساختن عمارت به عنوان معیاری برای داوری صاحبان قدرت و مملکت مطرح بود و به همین میزان نیز صاحبان قدرت و مملکت به این موضوع توجه داشته و اَمر عمارت مهم شمرده می‌شده است.
مولفِ زینت‌المجالس در فصل سوم از جزء نهم کتاب خود، در ارتباط با بقای نام می‌آورد: «بقای نام و ابقای ذکر اولاد آدم متعلق و مربوط به بناهای رفیع و عمارات منیع است. مصداق این مقال آنکه از اَسباب شوکت و عظمت و ادوات رفعت و حشمت از اسکندر، مناره و از انوشیروان، ایوانی باقی مانده و اکابر گفته‌اند: شرف الرجل بنائه و ابنائه و همة المرءِ داره و جاره، یعنی: شرف مرد از رفعت بناءِ و نجابت اولاد او معلوم توان کرد و همت آدمی را از وسعت خانه و منزل او قیاس نمودند» (الحسینی الحائری، ۱۳۶۲: ۱/۸۳۰).
عناوین معمار ايران ويران (آصف، ۱۳۵۲: ۹)، والاجاه (همان: ۱۶۷)، معمار هوشيار ايران و كاردان ايران (همان: ۳۴۹)، همت بلند آن حضرت (ترکمان، ۱۳۵۰: ۸۳۲)، همت والای همایون (همان: ۹۴۹)، حضرت شاه جنت‌مكان (همان: ۹۵۰)، همت خسروانه (همان: ۸۵۱)، دست مبارك (سالور، ۱۳۷۴: ۱۴۰۶)، شاه عباس بزرگ نور الله مرقده (همان: ۱۴۰۷) و آفرین بر آن شاه‌عباس [که] حقیقت عاقل بود (همان: ۱۴۰۹). عناوینی است که در تاریخ ایران بر عمارت کننده اطلاق شده است. این نمونه ها نشان می‌دهد امر به ساختن عمارت در تاریخ و فرهنگ ایران یکی از مهمترین کردارهایی بوده که موجب نیک‌نامی و یا بدنامی صاحبان قدرت و مملکت را فراهم می‌آورده است.
این قضاوت نه همیشه در تاریخ، بلکه در همان دورهٔ جیات گزارش‌دهنده نیز ابزاری مهم برای رعيت‌پروری و عدالت‌گستری صاحبان قدرت و مملکت محسوب می‌شده است؛ بدین‌صورت که اگر خانه‌ها سرو شکل داشته، محله رونق داشته و شهر منظم بوده، حاکم شهر و شاه مملکت رعيت‌پرور و عدالت‌گستر و درخورِ درود شمرده می‌شده و در غیر این صورت عکس آن صادق بوده است (علوی شیرازی، ۱۳۶۳: ۱۵: سیف‌الدوله، ۱۳۶۴: ۴/۲۳ ؛ سفرنامهٔ بخارا ، ۱۳۷۳: ۴/۲۳، ۲۹؛ ترکمان، ۱۳۵۰: ۲/۶۸۱).
آفتی که این داوری‌ها مخصوصاٌ برای تاریخ‌نگاران معماری می‌تواند به همراه داشته باشد، مسأله بزرگنمایی‌ها در گزارشات است. آن‌چه در ادامه می‌آید به منزلۀ نفی خدمات معماری فرد یا گروه و یا دفاع از خرابکاری آنها نبوده است؛ بلکه تبیین مسأله‌ای است تاریخی و مربوط به معماری؛ البته موضوع ظل السلطان بخاطر دربرداشتن اطلاعات مفید بسیارْ به بررسی بیشتر احتیاج دارد که این کار را به آینده موکول می‌کنیم. و اما ادامهٔ موضوع آفت، در این بررسی شاه عباس اول چهرۀ نیک و ظل السلطان حاکم اصفهان دورهٔ ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چهرۀ مخالف آن مطرح شده است.⬇️
در گزارش کمپفر دربارهٔ شاه‌عباس می‌خوانیم: «شاهٰ‌عباس کبیر که پایتخت کشور را از قزوین به اصفهان منتقل کرد در آنجا نه تنها شخصاٌ موقع دربار و حدود و ثغور شهر را تعیین کرد، بلکه گویا اندازه و نقشۀ باغ‌‌های موصوف را در تناسب با زمین‌های اطراف او تصویب کرده باشد؛ می‌گویند در هنگام طرح نقشۀ چهارباغ، خودِ شاه‌عباس خط‌کش به دست گرفته است تا خود را جانشین راستین کوروش کبیر نشان دهد. چنانکه از مطالعۀ کتاب گزنفون برمی‌آید کوروش باغ‌سازی را از مشاغل لایق مقام سلطنت می‌شمرده و به همین دلیل به کرات خود به کاشتن درخت پرداخته و حدود ردیف درختان را معلوم کرده است» (کمپفر، ۱۳۶۰: ۲۲۰). آنچه از این نقل به بحث فوق مربوط می‌شود، نسبت‌هایی است که به شاه‌عباس اول داده شده است، آن‌گاه که شاه‌عباس اول خود شخصاً خط‌کش به دست گرفته و طرح نقشۀ چهارباغ را می‌اندازد و یا قیاس وی با کوروش کبیرْ که نیک می‌دانیم این صفات داده شده به شاه‌عباس تخیلات کمپفر دربرابر اعمال متهورانهٔ شاه عباس بوده است که حتی بعد از شش دهه از مرگ خود همچنان در بین مردم رواج داشته است. باید در نظر داشت که خدمات عمرانی در فرهنگ و تاریخ ایران همواره همراه با بازخوردهای مثبت بوده و از این‌رو شاه‌عباس با علم به این موضوع و صلاح و نیاز مملکت خویش دست به عمارت‌سازی زده است و راویان و حکایت‌گویان ایشان از ظن خود ویژگی‌های غلوآمیز زیادی را به ایشان نسبت داده‌اند.
در نمونهٔ دیگر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدین‌شاه نظر مردم را درباره کاروانسراها بازگو می‌کند و می‌آورد: «اگر از هر یك از عوام ایران اسم بانی هر كاروانسرایی را بپرسید جواب می‌دهد شاه عباس، زیرا كه پیش ایشان هر كار مفید و عظیمی از شاه‌عباس است و افسانه‌ای میان ایشان شایع است كه شاه عباس ۹۹۹ كاروانسرا ساخته {است}. راست است كه شاه‌عباس با نظر بلندی كه داشته همه جا راه‌ها ساخته و رباط‌ها و پل‌ها بنا كرده لیكن قبل از او نیز در ایران نظایر این ابنیه بسیار بوده است، از این كه شكل پل‌ها و رباطها به یكدیگر شبیه است نباید چنین تصور كرد كه تمام آنها از شاه‌عباس است چنان كه پل قزل‌اوزون از نوادهٔ او شاه‌صفی و كاروانسرای جمال‌آباد كار امیر دیوان شاه‌عباس ثانی و كاروانسرای سرچم از بناهای وزیر سلطان ابوسعید و از سه قرن قبل از اوست» (فووریه، ۱۳۸۸: ۱/۸۰).
البته نتیجهٔ این تهور، فعالیت های جسورانهٔ شاه‌عباس نیز بوده است. در این‌باره پیترو دلاواله دربارهٔ تأسیس شهر فرح‌آباد آورده است که شاه‌عباس می‌خواسته کاری غیرعادی کند، به‌ همین خاطر «مردم را از تمام مملکت به صوب فرح‌آباد کوچ می‌دهد» (دلاواله، ۱۳۷۰: ۲۶۴).
اما دربارهٔ ظل‌السلطان وضع کاملاً معکوس است . مولفانِ سفرنامهٔ كلات (۱۳۵۰: ۳۵/۱۲۸)، روزنامه خاطرات عین‌السلطنة (۱۳۷۴: ۱۳۹۸، ۱۴۵۶)، خاطرات ممتحن‌الدوله (۱۳۵۳: ۳/۱۲۰)، ایران در یکصد و سیزده سال پیش (۱۳۵۴) و بسیاری منابع دیگر، به خرابکاری این شاهزادۀ قاجاری اشارات بسیار تندی کرده‌اند. البته منابعی نیز موجود است که در مورد بی گناهی ظل السلطان شهادت داده‌اند (تحویلدار اصفهانی، ۱۳۴۲، صفائی، ۱۳۵۵: ۴۰؛ سالور، ۱۳۷۴) و هدف نگارنده در این بخش روشن نمودن حق یا ناحق بودن آن اخبار نبوده و تنها به آفتِ بزرگنمایی در داوری با ابزار معماری اشاره شد.
بین پیروان ادیان و مذاهب نیز بزرگنمایی‌هایی گزارش شده است. این بزرگنمایی‌ها به معماری‌ای که پیروان آن مذاهب داشته مربوط می‌شده است. مولف تاریخ نگارستان در ارتباط با معماری مسلمانان حکایتی نقل می‌کند مبنی بر اینکه بین میرابوالقاسم فندرسكی و بت‌پرستان هند مناظره‌ای درمی‌گیرد که بت‌پرستان میرفندرسکی را مخاطب قرار داده و می‌گویند اگر دینِ اسلام بر حق است، چرا عمر مساجد شما کوتاه بوده و عمر بتکده‌های ما بلند است. میرفندرسكی پاسخ می‌دهد «چون در مساجد، مسلمانان خدای را به درستی می‌پرستند [و از همین روی] دیوارها و ستون تاب عظمت نام خدا [را] نیاورده، ویران می‌شود و در بتكده‌های شما چون خدا به راستی ستایش نمی‌شود از اینرو بسی می‌پاید و برای اثبات مدعی غسلی كرد و دوگانه‌ای گذارد و بانگی باللّه اكبر نمود در دم آن محكم بنا فرود آمد و غریو از بت‌پرستان برخاست. شعر:
آدمی آنست كه دینی در اوست / ‌محو گمان كرده یقینی در اوست
آدمئی پشت بر ایام كن‌ / روی به معماری اسلام كن
پیش شریعت رو اسلام سنج / ‌میرسد اركان چو حروفش به پنج» (پیشاوری، ۱۳۴۱: ۳۷۲)⬇️
این بزرگنمایی از نوع دیگر نیز بین معماری منتسب به ایرانیان و معماری منتسب به فرنگیان وجود داشته است. این بزرگنمایی‌ها گاه چنان منفی بوده که معمار ایرانی بی‌علم (ظهیرالدوله، ۱۳۷۱: ۳۴۹) و خَر (سالور، ۱۳۷۴: ۶/۳۵۵) و تقلب‌کار (سهام‌الدوله، ۱۳۷۴: ۹۱) خطاب می‌شد و گاه چنان اِفتخارآمیز و یگانه که عامل سربلندی ایران و ایرانی بوده است (بنجامین، ۱۳۶۳: ۲۲۵؛ ناصرالدین‌شاه، ۱۳۷۹: ۱۵۴). از آفت بزرگنمایی‌ها که بگذریم، موضوع «هویت‌بخشی معماری» به ایرانیِ مسلمان بسیار قابل تأمل بوده که در نوشته‌های بعد به آن می‌پردازیم.
در انتها توضیح یک نکته را ضروری می‌دانم و آن مختلط شدن دو واژهٔ «عمارت» و «معماری» در این نوشتار است، و سبب آن معنای وسیعی‌ست که «عمارت» در گذشته داشته است و در بیشتر منابع تاریخی به جای «معماری» از «عمارت» بهره برده شده است. یکی از معناهای آن یعنی آباد کردن که همه نوع احداث را شامل می‌شده است.
مآخذ:
- بغدادی، بها الدین محمدبن موید (۱۳۱۵). التوسل الی الترسل، ترجمه احمد بهمن‌یار چاپ اول، تهران: اساطیر.
- کیکاوس، عنصرالمعالی ( ۱۳۳۵). قابوس نامه، تصحیح دکتر امین عبدالمجید بدوی، چاپ اول، تهران: ابن سینا.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۱۵). نصحیة‌الملوک، تصحیح جلال همایی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۸۰). کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، چاپ نهم، تهران: علمی و فرهنگی.
- رازی، شیخ نجم الدین (۱۳۱۲). مرصاد العباد، به اهتمام حسین الحسینی النعمة‌اللهی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- الحسینی الحائری، مجدالدین محمدبن ابی‌طالب.(۱۳۶۲). زینت‌المجالس. تصحیح داود شیرازی. تهران: کتابخانهٔ سنایی.
- نظام الملک، خواجه (۱۳۴۷). سیاست‌نامه، به اهتمام هیوبرت دارک، چاپ دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- تحویلدار، میرزا حسین‌خان.(۱۳۴۲). جغرافیای اصفهان. به کوشش منوچهر ستوده. تهران: چاپخانهٔ دانشگاه تهران.
- گروته، هوگو. (۱۳۶۹). سفرنامهٔ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
- آصف، محمدهاشم. (۱۳۵۲). رستم‌التواریخ. تصحیح محمد مشیری. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.
- ترکمان، اسکندربیگ. (۱۳۵۰). تاریخ عالم‌آرای عباسی. ۳ جلدی. تهران: امیرکبیر.
- سالور، قهرمان میرزا. (۱۳۷۴). روزنامهٔ خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
- علوی شیرازی، میرزا محمد هادی. (۱۳۶۰). سفرنامهٔ میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی. به کوشش محمد گلبن. تهران: دنیای کتاب.
- سیف الدوله، میرزا سلطان محمد. (۱۳۶۴). سفرنامهٔ سیف‌الدولة. تهران: نشر نی.
- بی‌نام. (۱۳۷۳). سفرنامهٔ بخارا. به اهتمام حسین زمانی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- کمپفر، انگلبرت. (۱۳۶۰). س‍ف‍رن‍ام‍هٔ‌ ک‍م‍پ‍ف‍ر. مترجم ک‍ی‍ک‍اووس‌ ج‍ه‍ان‍داری‌. ت‍ه‍ران‌: خ‍وارزم‍ی‌.
- فووریه، ژوآنس. (۱۳۸۸). سه سال در دربار ایران. مترجم: عباس اقبال‌آشتیانی. تهران: نوین.
- کرمانی، احمد مجدالاسلام. (۱۳۵۰). سفرنامه کلات. تصحیح محمود خلیل‌پور. اصفهان: دانشگاه اصفهان.
- ممتحن الدوله، مهدی بن رضاقلی. (۱۳۵۳). خاطرات ممتحن‌الدوله. به کوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.
- هولستر، ارنست. (۱۳۵۴). ایران در یکصد و سیزده سال پیش. مترجم محمد عاصمی. تهران: مرکز مردم‌شناسی ایران.
- صفائی، ابراهیم. اسناد برگزیده از سپهسالار، ظل‌السطان، دبیرالملک. تهران: شرق ، کتابفروشی سخن خیابان نادری.
- پیشاوری. (۱۳۴۱). نگارستان عجائب الغرائب. مقدمهٔ محیط طباطبائی. تهران: کتابفروشی ادبیه ناصر خسرو.
- ظهیرالدوله، علی‌بن محمد ناصر. (۱۳۷۱). سفرنامهٔ ظهیر‌الدولة. مصحح: محمد اسماعیل رضوانی. تهران: مستوفی.
- سهام‌الدوله، یار محمدخان. (۱۳۷۴). سفرنامه‌های سهام‌الدوله بجنوردی. به‌اهتمام قدرت‌الله روشنی زعفرانلو. تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی.
- بنجامین، س- ب- ج. (۱۳۶۳). ایران و ایرانیان. مترجم: محمدحسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
- ناصرالدین‌شاه . (۱۳۷۹). روزنامهٔ خاطرات ناصرالدين‌شاه در سفر دوم فرنگستان. به‌كوشش فاطمه قاضيها. تهران: سازمان اسناد ملّي ايران.
@koubeh
سلسله نشست‌هایی که گروه مطالعات معماری ایران، هر سه‌شنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برگزار می‌کند، در قالب درسی است که عنوانِ «سمینارهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران» دارد. هدف از این درس آشنایی دانشجویان با اقدامات موفق و درخور تأمل در حوزۀ مطالعات معماری و فرهنگ ایران، مسائل تخصصی تاریخ‌نگاری معماری در مقياس ملی و جهانی، و نیز بهره‌مندی از نظرات كارشناسی دست‎اندركاران اجرای امور مرتبط است.
کوبه
Photo
از سلسله نشست‌های تجارب مطالعات معماری و شهر در ایران، که هر سه‌شنبه به‌همّت گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران برگزار می‌شود، نشست این هفته به موضوع «بررسی نقوش مسکوکات ایران پیش از اسلام» معطوف است. سخنران این برنامه امین امینی است که هرچند دانش‌آموختۀ مهندسی عمران است، پیگیر علاقه‌هایش شده و ضمن پژوهش در سکه‌های تاریخی ایران، کتاب‌هایی هم در این عرصه منتشر کرده است؛ از جمله «سکه‌های ساسانی»، «سکه‌های دورۀ فترت؛ دورۀ گذار از ساسانی به اسلامی» (با همکاری سرگئی داشکف)، «سکه‌شناسی آخرین شاهان ساسانی»، «سکه‌های ایران پیش از اسلام در موزۀ آستان قدس رضوی» و نیز «سکه‌های ایران قبل از اسلام در موزۀ میرزامحمد کاظمینی».
همچنین امینی طراح و کارشناس موزهٔ موقوفهٔ کاظمینی در یزد و کارشناس موزهٔ مرکزی سکه آستان قدس رضوی در مشهد است.

در سمینار این هفتۀ امین امینی در دانشگاه تهران، سرفصل‌های زیر مدنظر قرار خواهند گرفت:

• اختراع سکه و نحوۀ ضرب آن
• سکه‌های هخامنشی و ضرب نخستین سکه‌ها در ایران
• سکه‌های اشکانی و شاهان محلی هم‌دوره
• سکه‌های ساسانی و بررسی مظاهر پیوند دین و سیاست بر سکه‌ها
• نخستین سکه‌های اسلامی برگرفته از نقوش آخرین سکه‌های ساسانی

جلسۀ مزبور در دانشکدۀ معماری پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۱:۳۰ در کلاس ۵ برگزار می‌شود و حضور همگان در این نشست، آزاد است.
کوبه
Photo
سمینار «تاریخچهٔ ضرب سکّه در ایران»؛ امین امینی. امروز؛ دانشکده‌ٔ معماری دانشگاه تهران.
خانم وندر روهه! وقتی «نقد» تبدیل به «بازی» می‌شود؛
نقدی بر کتاب «نقد‌بازی»

نیلوفر رسولی

این روزها از بولتن دانشکده‌های معماری گرفته تا سایت‌ها و شبکه‌های اطلاع‌رسانی، همگی در هجوم برنامه‌ها و مناسبت‌های معماری غرق شده‌اند. اصطلاح «غرق شدن» را آگاهانه به کار می‌برم؛ چرا که تعداد این برنامه‌ها، همچون غده‌های سرطانی بدخیم، روز‌به‌روز بیشتر می‌شوند و در مقابل، تاثیرات و مزایایی که می‌توانند داشته باشند کاملاً شک‌برانگیز است. شناسایی چهره‌های مکرر این برنامه‌ها کار دشواری نیست. کافیست که چند ماه برنامه‌های معماری را به‌صورت مرتب دنبال ‌کنیم تا شاهد تکرار حضور این چهره‌ها در انواع و اقسام برنامه‌های مرتبط با معماری باشیم. از نشریه‌ها و مسابقه‌ها گرفته تا کارگاه‌ها، گفت‌وگو‌ها، نشست‌ها، سمینارها و سایر اموری از این دست. گویا چندین متخصص دانای کل به هیئت غریق نجاتی درآمده‌اند که از هر طریقی باید رسالت خود را به انجام برسانند. رسالتی که تنها در فضای آشوب‌زدۀ معماریِ امروزِ ایران معنا می‌یابد؛ آبی گل‌آلود که گرفتن ماهی از آن به‌سادگی ممکن است و گویا مخالفت خاص و واکنش قابل توجهی را برنمی‌انگیرد. در چنین وضعی، طرح این پرسش به‌جاست: آیا پشت پردۀ همین بازار مکارۀ به ظاهر علمی، معادلات اقتصادی پنهان نشده ‌است؟ سودهایی که در پس این معاملات نهفته است به نفع چه کسی تمام می‌شود؟ به خیل عظیم دانشجویان معماری؟ به جامعۀ معماری کشور؟ به برگزارکنندگان این برنامه‌ها؟ این مناسبات تا چه حد بر محور شهرت طلبی و تا چه حد بر اصول دقیق علمی منطبق هستند؟

در این نوشتار از سایر بُعدهای این فعالیت‌ها به‌سختی چشم‌پوشی، و بحث را به سمت فضای مکتوب معماری متمایل می‌کنم. فضایی که در پیش‌فرض‌های ذهنی، شاید بتواند خارج از قوانین و معادلات به‌اصطلاح «بازاری» لحاظ ‌شود. اما گویی این پیش‌فرض‌ها جایی بهتر از ذهنِ دانشجویان معماری ندارند. کافیست یک دانشجوی معماری، از منظر انصاف به این پرسش پاسخ بدهد که چه میزان از کتاب‌هایی که به «زور» استاد مطالعه کرده برای وی سودمند بوده است؟ چه میزان هزینه‌ای پشت این بازی صرف کرده‌است تا کتابی را، که استاد شخصاً «جمع‌آوری» کرده، تهیه کند و برای شب امتحان بخواند و سپس آن را در پس گوشه‌ای فراموش کند. انگیزه‌ی اصلی چاپ شدن این دست‌نوشته‌ها چه چیزی می‌تواند باشد؟

بهانۀ نوشتن این متن، مطالعۀ کتاب «نقدبازی»، به‌کوشش و جمع‌آوری «ایمان رئیسی» بود. در خلال جست‌و‌جوهایی که برای نوشتن نقد معماری داشتم، در میان منابع فارسی، به غیر از کتاب «معماری و اندیشۀ نقادانه»، نوشتۀ وین اتو و ترجمۀ امینه انجم‌شعاع که نشر فرهنگستان هنر آن را چاپ کرده است، به این کتاب دست یافتم. فهرست این کتاب در نگاه اول بسیار جذاب بود. جمع‌آوری نوشته‌های مفید در حو‌زۀ نقد معماری و ترجمه ‌کردن آن‌ها، موضوعی درخور است که به‌شدت خلأ آن در میان مکتوبات معماری امروز ایران به چشم می‌خورد. از طرفی کتاب چند بخش هم داشت که با توجه به نو بودن موضوعات می‌توانستند یکی از نقطه‌های قوت این کتاب باشد؛ همچون «نقد معماری: تاریخ، زمینه و نقش‌ها»، «نقد و اخلاق»، «کنترپوان» و «رویکرد فمنیستی در معماری». مباحثی که در ادامۀ کتاب مطرح می‌شوند، نقد بناهایی مثل «مرکزهنرهای بصری وکسنر»، «موزۀ تاریخ یهود برلین»، «ترمینال بندر یوکوهاما» و «موزه‌ هنرهای معاصر و پردیس سینمایی ملت» هستند. می‌توان گفت که نقدهای نوشته شده دربارۀ این بناها قابلیت بررسی و نقد دوباره را دارند: از نقدی که با رویکرد نشانه‌شناسی نوشته شده و در منابع خود هیچ اشاره‌ای به منبع دست‌اول مرتبط با مفاهیم نشانه‌شناسی ندارد تا نوشتۀ «تحلیل محتوای نقدهای معماری نشریات معماری ایران»، که با رویکردهای کمّی سعی در تحلیل «محتوا» را دارد. این موضوع را به متخصصان این رشته می‌سپارم و در این نوشته تنها به یکی از جنبه‌های فنّی این کتاب اشاره می‌کنم و آن مورد، «ترجمه» این کتاب است. ⬇️
⬆️ برای مثال چنانچه بخواهیم ایرادات تنها یکی از بخش‌های کتاب، ترجمۀ «رویکردی فمنیستی در معماری: معرفی روش‌های شناخت زنان» را در این نوشتار بیان کنیم، متنی چندبرابر خود ترجمه در دست‌ خواهیم داشت و این ایرادات از جزئی‌ترین نکته‌های ویرایش شروع می‌شوند تا جمله‌ها و عبارت‌هایی که ناتوانی مترجم را در مواجه با متن به‌راحتی عیان می‌کند؛ عباراتی نظیر «یک فریاد دور از مفاهیم ذهنی و سایت‌های هندسی که در طراحی تجدید بنای شهری به کار می‌رود» (رئیسی، 1392: 83). این ایرادات جدا از اینکه متن را تبدیل به ملغمه‌ای از اصطلاحات و واژه‌هایی می‌کند که به‌صورت تحت‌اللفظی ترجمه شده‌اند، متوجه ایراداتی اساسی‌تر هم هستند. به این‌ نمونه‌ها در جای‌جای کتاب می‌توان اشاره کرد؛ هرچند این نوشته را صرفاً متمرکز به یک نمونه می‌کنم. چرا که این نمونه به‌تنهایی می‌تواند مصداقی برای این متن باشد. این نمونه ترجمۀ «Mies Van Der Rohe» به «خانم وندر روهه» است؛ در سطر آخر صفحۀ 83، آنجا که به طراحی‌های میس وندر روهه از وسایل منزل پرداخته می‌شود (۲). این ترجمه نه فقط قابل گذشت نیست، بلکه نمود فاجعه‌ای هست که به‌سادگی، فساد سیستم چاپ و هر آنچه در این موضوع دخیل است، را عیان می‌کند. می‌توان به‌جرئت ادعا کرد که هر دانشجوی معماری در ایران، لااقل در سال اول دورۀ کارشناسی نام این معمار آلمانی را به خاطر می‌سپارد و تقریباً غیرممکن است که دانشجوی معماری با شنیدن واژۀ «میس» به یاد یک معمار زن بیفتد. البته اینکه چطور واژۀ «mies» را با «miss» اشتباه گرفته ‌است، شاید در بدبینانه‌ترین شکل این موضوع بتواند خطای دانشجوی رشته‌ای دیگر، که معماری نمی‌داند و معمارها را نمی‌شناسد، باشد؛ اما آیا متن ترجمه‌شده بازبینی نمی‌شود؟ این‌ ترجمه‌ها را این روز‌ها می‌توان با نام ترجمه‌های Google Translate در خلال صحبت‌های دانشجویان شنید. البته امکانات موجود در عرصۀ اینترنت می‌تواند در امر ترجمه یاور بزرگی باشد؛ اما نکتۀ جالب را می‌توان در واکنش وبگاه Google Translate به این موضوع دانست: کافیست که برای امتحان، اسم این معمار را در این سایت وارد کنید و منتظر ترجمه‌ باشید؛ این وب‌سایت که به ترجمه‌های پرایراد زبانزد است، در مقابل آنچه بدان دانایی ندارد، همان واژه را به خط‌الرسم فارسی بازنویسی می‌کند. در مقابل نام لاتین این معمار، عبارت «میس وندر روهه» به‌فارسی ظاهر می‌شود. گویا حتی این وب‌سایت هم توانایی درک این موضوع را دارد که بهتر است در مواردی که تخصصش را ندارد، دخالتی نکند و به ابراز نظر نپردازد.

در‌بارۀ این موضوع نه فقط یک دانشجو یا مترجم ناآشنا به معماری، بلکه مسئول این ترجمه و انتشاراتی که ناشر تخصصی کتاب‌های معماری و شهرسازی است باید پاسخ‌گو باشند. لازم به ذکر است که این نقد بر اساس چاپ اول کتاب در سال ۱۳۹۲ نوشته شده است و شاید این ایراد در ویرایش‌های بعدی تصحیح شود، اما کاملاً بدیهی است که این نوع مشکلات قابل قیاس با فراموش شدن نقطه یا دندانه نیست. چه در چاپ اول چه در چاپ صدم یک کتاب معماری، این اشکال می‌تواند بسیاری از قضایا را در روند جمع‌آوری، ترجمه و حتی نشر این کتاب بیان کند. این ایراد به قدری عیان است که اگر یک بار و فقط یک بار این متن را قبل از چاپ می‌خواندند، می‌توانست اصلاح شود. حتی نگاه سرسری به ترجمه هم می‌توانست این موضوع را مشخص کند. اما آیا کسی این کتاب را قبل از چاپ حتی برای یک بار مطالعه کرده است؟ آیا یک نگاه سرسری هم به این متن انداخته است؟ اگر پاسخ مثبت است که می‌توان بیش‌ازپیش افسوس خورد و اگر منفی است، کتابی که قبل از چاپ حتی برای یک بار هم بازنگری نمی‌شود و ترجمه‌ای که قبل از انتشار حتی یک بار هم ویرایش نمی‌شود، آیا برای «خوانده ‌شدن» نوشته شده است؟ برخی از واقعیت‌ها در پس گوش‌ها زمزمه می‌شوند؛ اما بیان آن‌ها نیاز به جرئتی بیشتر از زمزمه‌های درگوشی دارد، زمزمه‌هایی که گاه تبدیل به غرغرکردن‌های منفعلانه می‌شود. برای بیان این واقعیت گریزی از گفتن این حرف نیست: کتابی که مفهوم نقد را به بازی‌ای در امتداد تمامی بازی‌های موجود اقتصادی معماری امروز ایران وارد می‌کند، خبر از وقوع دوران جدیدی در معماری ایران می‌دهد؛ دورانی که نه‌تنها عرصۀ ساخت‌و‌ساز معماری، بلکه عرصۀ مکتوب آن نیز آلوده شده است. دورانی که «نقد» تبدیل به «بازی» شده است.
—---------------------—

۱. این عنوان ترجمه‌ای است از این نوشتار:
A Feminist Approach To Architecture: Acknowledging Women’s ways of Knowing

۲. البته باید ذکر شود در صفحۀ بعد و در جملۀ «در حالی که میس خطوط ایده‌آل آن را رسم کرده است»، این واژه به‌درستی استفاده شده است. البته این بی‌نظمی و آشفتگی هم جای سوال دارد.