▪️مشارکت اول؛ حل معمای هدف - استراتژی
شهروندان از جایگاه خود در توسعه، بازآفرینی و حفاظت از شهر آگاه نیستند
🖋 حمید ترابی| دانشجوی کارشناسی ارشد رشتهٔ معماری
«شهروند تهرانی نسبت به شهروند پاریسی آزادی بیشتری برای دخل و تصرف در منظر شهری دارد. اما در فرانسه قانونی تحت عنوان «همبستگی و بازسازی شهری» تصویب شده که نهادهای تصمیمگیرندۀ حوزۀ شهری را ملزم به مشورت و نظرخواهی عمومی در بُعد لجستیکی میکند.» (1)
اینها جملات یک معمار و شهرساز فرانسوی، در یکی از همایشهای پدیدارشناسی منظر شهری در سال 1394 است. جملاتی که شاید کلمهبهکلمه با منطق همخوانی نداشته باشند اما خبر از این واقعیت میدهند که شهروند ایرانی از مفهوم مشارکت در پروژههای شهری درکی صحیح ندارد.
مشارکت شهروندی حلقۀ گمشدۀ مدیریت شهری است. در ایام انتخابات همواره دربارۀ مشارکت میشنویم. اما این مفهوم گسترده صرفاً به رای و صندوق محدود میشود و در بعد سیاسی مورد ارزیابی قرار میگیرد. در یک شرایط ایدهآل مطالبهگری و سهیم بودن در روند اصلاحات شهری متوقف میشود و مشارکت صرفاً به اطلاع از تغییرات، با عنوان پرطمطراق شفافیت، تقلیل پیدا میکند.
مقدمۀ کوتاه در بند پیشین تنها بخشی از داستانِ پرآبِچشمِ مشارکت است که بیش از هر چیز یادآور جمله شری آرناشتاین (2) محقق حوزۀ شهر و معماری است که مفهوم مشارکت را به خوردن اسفناج تشبیه میکند. هیچکس با اصلِ خوردن اسفناج مخالف نیست؛ اما میزان مصرف و نحوۀ مصرف آن محل مجادله است. کافی است گامی فراتر بگذاریم و یک بار تعاریف متعدد مشارکت را خواه در شهر و خواه در ساحتهای دیگر اجتماعی و سیاسی مرور کنیم تا وجهۀ متفاوتی از معماران تمامیتخواه و مدیران شهری آشکار شود که در مقابل مشارکت چگونه مقاومت میکنند. از 1969 که آرناشتاین مدل نردبانی مشارکت شهروندان در توسعۀ شهری را ارائه کرد تا همین سالهای 2003 و 2005 که نهادهای مختلف اعم از یونسکو تحت لوای تبیین مفهوم پایداری و توسعۀ پایدار به بازتعریف مفهوم مشارکت در بستر طرحهای توسعۀ شهری پرداختند، همگی در یک مفهوم، با بیانهای مختلف، مشترک بودهاند: اعمال قدرت شهروند در روند تصمیمسازی، برنامهدهی و برنامهریزی. این بازتوزیع قدرت بین شهروندان به عنوان مالکان اصلی عرصۀ عمومی و خصوصی (مالکیت در مفهوم توأمان مستغلاتی و مشاعات شهری)، سنگ بنای مشارکت یا به معنای فراگیرتر دموکراسی شهری است...
⭕️ برای خواندن ادامهٔ این مطلب، به این لینک بروید:
http://koubeh.com/ht2/
@Koubeh
شهروندان از جایگاه خود در توسعه، بازآفرینی و حفاظت از شهر آگاه نیستند
🖋 حمید ترابی| دانشجوی کارشناسی ارشد رشتهٔ معماری
«شهروند تهرانی نسبت به شهروند پاریسی آزادی بیشتری برای دخل و تصرف در منظر شهری دارد. اما در فرانسه قانونی تحت عنوان «همبستگی و بازسازی شهری» تصویب شده که نهادهای تصمیمگیرندۀ حوزۀ شهری را ملزم به مشورت و نظرخواهی عمومی در بُعد لجستیکی میکند.» (1)
اینها جملات یک معمار و شهرساز فرانسوی، در یکی از همایشهای پدیدارشناسی منظر شهری در سال 1394 است. جملاتی که شاید کلمهبهکلمه با منطق همخوانی نداشته باشند اما خبر از این واقعیت میدهند که شهروند ایرانی از مفهوم مشارکت در پروژههای شهری درکی صحیح ندارد.
مشارکت شهروندی حلقۀ گمشدۀ مدیریت شهری است. در ایام انتخابات همواره دربارۀ مشارکت میشنویم. اما این مفهوم گسترده صرفاً به رای و صندوق محدود میشود و در بعد سیاسی مورد ارزیابی قرار میگیرد. در یک شرایط ایدهآل مطالبهگری و سهیم بودن در روند اصلاحات شهری متوقف میشود و مشارکت صرفاً به اطلاع از تغییرات، با عنوان پرطمطراق شفافیت، تقلیل پیدا میکند.
مقدمۀ کوتاه در بند پیشین تنها بخشی از داستانِ پرآبِچشمِ مشارکت است که بیش از هر چیز یادآور جمله شری آرناشتاین (2) محقق حوزۀ شهر و معماری است که مفهوم مشارکت را به خوردن اسفناج تشبیه میکند. هیچکس با اصلِ خوردن اسفناج مخالف نیست؛ اما میزان مصرف و نحوۀ مصرف آن محل مجادله است. کافی است گامی فراتر بگذاریم و یک بار تعاریف متعدد مشارکت را خواه در شهر و خواه در ساحتهای دیگر اجتماعی و سیاسی مرور کنیم تا وجهۀ متفاوتی از معماران تمامیتخواه و مدیران شهری آشکار شود که در مقابل مشارکت چگونه مقاومت میکنند. از 1969 که آرناشتاین مدل نردبانی مشارکت شهروندان در توسعۀ شهری را ارائه کرد تا همین سالهای 2003 و 2005 که نهادهای مختلف اعم از یونسکو تحت لوای تبیین مفهوم پایداری و توسعۀ پایدار به بازتعریف مفهوم مشارکت در بستر طرحهای توسعۀ شهری پرداختند، همگی در یک مفهوم، با بیانهای مختلف، مشترک بودهاند: اعمال قدرت شهروند در روند تصمیمسازی، برنامهدهی و برنامهریزی. این بازتوزیع قدرت بین شهروندان به عنوان مالکان اصلی عرصۀ عمومی و خصوصی (مالکیت در مفهوم توأمان مستغلاتی و مشاعات شهری)، سنگ بنای مشارکت یا به معنای فراگیرتر دموکراسی شهری است...
⭕️ برای خواندن ادامهٔ این مطلب، به این لینک بروید:
http://koubeh.com/ht2/
@Koubeh
▪️طرح یک پژوهش (۴): تاریخِ «شیفتگی» در معماری ایران: در باب گفتمان مسلط و «شیفتهپرور»
🖋پوریا محمودی اصل همدانی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
به این نقلقول دقت کنید:«بعد از چند ماه اقامت در ایران فهمیدم... بسیاری از مردم این سرزمین ازخودراضیاند و برای توجیه غرورشان حقایق را تحریف میکنند و از بیان واقعیتهایی که پیشرفت آیندهشان به آن بستگی تام دارد سر بازمیزنند. در چهلستون اصفهان از مجسمهای عکس میگرفتم که مردی ایرانی با لحن بسیار ظریف فرانسوی پرسید: -از زیباترین مجسمۀ جهان عکس می گیرید؟ نه؟ -راستش نه، قشنگ و جالب است ولی بدون شک زیباترین نیست. چه چیز سبب شد این طور فکر کنید؟ -این نظر همۀ خارجیهاست. -شاید شما درست نفهمیدید یا آنها بیاطلاع بودهاند، یا خواستهاند بسیار مودبانه رفتار کنند. –مسلم است آثار هنری ما از هر کشور دیگر بهتر بوده است.»(۱)
این نقلقول، روایت یک جهانگرد انگلیسیست که سال ۱۳۱۱ش/۱۹۳۳م. از ایران دیدن کرده است. حتی اگر این نقلقول را خارج از بافت نوشتار کتاب یا مقالهای بخوانید، یک رایحه در آن موج میزند: «شیفتگی». شیفتگی نسبتبه یک اثر معماری که از زبان یک ایرانیِ احتمالاً متعلق به طبقۀ پایین برآمده است. بههمینسبب میتوان این «شیفتگی» را بهعنوان مفهومی پی گرفت که در این روایت –و روایتهای متناظر- در ذهنها نقش بسته و نیز بر آثار معماری حمل شده است. در گام اول دربارۀ اینکه ممکن است این مفهوم نشانگرِ نوعی ویژگی زیباشناختی در اثری شاخص باشد میتوان فکر کرد، و بررسید که این ویژگی زیباشناختی چگونه توانسته است تحسین یک ایرانی را تاسرحدِ تحریف واقعیت برانگیزاند. اما شاید هیچ ربطی به آبژۀ معماری و مسائل مربوط به آن نداشته باشد. بلکه انگارهای باشد مربوط به سوژهای انسانی که برآمده از نوعی اندیشۀ بهخصوص است. میتوان تبار این اندیشۀ خاص را شناسایی کرد و به نتایجی رسید. همچون این نتیجه که روایتهایی اینچنینی، برآمده از نوعی گفتمان غالب بوده که اساساً هیچ ربطی به زیبایی کالبدی آثار نداشته است. بهعبارتی هرزمان گفتمانی غالب شود که رگههایی از «شیفتگی» را در خود بپروراند، روایتهایی اینچنین تولید میشوند. بنابراین باید پیِ گفتمانهای تولیدکنندۀ شیفتگی را گرفت. درحقیقت آن گفتمان است که باعث بهوجودآمدن روایتهایی میشود که شاید نتوان بهراحتی برچسب «تحریف» بر آن زد. چراکه مختصات گفتمان، درون خودِ آن گفتمان صدق میکرده است. برای مثال، انگارۀ ذهنی این ایرانی، زاییدۀ گفتمانی بوده است که گزارۀ «زیباترین مجسمۀ جهان است» تحریفِ هیچ واقعیتی نبوده است. هرچند در اندیشۀ آن انگلیسی، یا معرفت امروزین ما، واژۀ «تحریف» بر آن صدق کند.
#شیفتگی #تاریخ_معماری #تاریخ_مفاهیم #گفتمان #پهلوی_اول #پوریا_محمودی
⭕️ ادامۀ متن را در Instant view یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/pm6-08-30
http://koubeh.com/pm6/
🖋پوریا محمودی اصل همدانی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
به این نقلقول دقت کنید:«بعد از چند ماه اقامت در ایران فهمیدم... بسیاری از مردم این سرزمین ازخودراضیاند و برای توجیه غرورشان حقایق را تحریف میکنند و از بیان واقعیتهایی که پیشرفت آیندهشان به آن بستگی تام دارد سر بازمیزنند. در چهلستون اصفهان از مجسمهای عکس میگرفتم که مردی ایرانی با لحن بسیار ظریف فرانسوی پرسید: -از زیباترین مجسمۀ جهان عکس می گیرید؟ نه؟ -راستش نه، قشنگ و جالب است ولی بدون شک زیباترین نیست. چه چیز سبب شد این طور فکر کنید؟ -این نظر همۀ خارجیهاست. -شاید شما درست نفهمیدید یا آنها بیاطلاع بودهاند، یا خواستهاند بسیار مودبانه رفتار کنند. –مسلم است آثار هنری ما از هر کشور دیگر بهتر بوده است.»(۱)
این نقلقول، روایت یک جهانگرد انگلیسیست که سال ۱۳۱۱ش/۱۹۳۳م. از ایران دیدن کرده است. حتی اگر این نقلقول را خارج از بافت نوشتار کتاب یا مقالهای بخوانید، یک رایحه در آن موج میزند: «شیفتگی». شیفتگی نسبتبه یک اثر معماری که از زبان یک ایرانیِ احتمالاً متعلق به طبقۀ پایین برآمده است. بههمینسبب میتوان این «شیفتگی» را بهعنوان مفهومی پی گرفت که در این روایت –و روایتهای متناظر- در ذهنها نقش بسته و نیز بر آثار معماری حمل شده است. در گام اول دربارۀ اینکه ممکن است این مفهوم نشانگرِ نوعی ویژگی زیباشناختی در اثری شاخص باشد میتوان فکر کرد، و بررسید که این ویژگی زیباشناختی چگونه توانسته است تحسین یک ایرانی را تاسرحدِ تحریف واقعیت برانگیزاند. اما شاید هیچ ربطی به آبژۀ معماری و مسائل مربوط به آن نداشته باشد. بلکه انگارهای باشد مربوط به سوژهای انسانی که برآمده از نوعی اندیشۀ بهخصوص است. میتوان تبار این اندیشۀ خاص را شناسایی کرد و به نتایجی رسید. همچون این نتیجه که روایتهایی اینچنینی، برآمده از نوعی گفتمان غالب بوده که اساساً هیچ ربطی به زیبایی کالبدی آثار نداشته است. بهعبارتی هرزمان گفتمانی غالب شود که رگههایی از «شیفتگی» را در خود بپروراند، روایتهایی اینچنین تولید میشوند. بنابراین باید پیِ گفتمانهای تولیدکنندۀ شیفتگی را گرفت. درحقیقت آن گفتمان است که باعث بهوجودآمدن روایتهایی میشود که شاید نتوان بهراحتی برچسب «تحریف» بر آن زد. چراکه مختصات گفتمان، درون خودِ آن گفتمان صدق میکرده است. برای مثال، انگارۀ ذهنی این ایرانی، زاییدۀ گفتمانی بوده است که گزارۀ «زیباترین مجسمۀ جهان است» تحریفِ هیچ واقعیتی نبوده است. هرچند در اندیشۀ آن انگلیسی، یا معرفت امروزین ما، واژۀ «تحریف» بر آن صدق کند.
#شیفتگی #تاریخ_معماری #تاریخ_مفاهیم #گفتمان #پهلوی_اول #پوریا_محمودی
⭕️ ادامۀ متن را در Instant view یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/pm6-08-30
http://koubeh.com/pm6/
Telegraph
طرح یک پژوهش (۴): تاریخِ «شیفتگی» در معماری ایران: در باب گفتمان مسلط و «شیفتهپرور»
به این نقلقول دقت کنید:«بعد از چند ماه اقامت در ایران فهمیدم... بسیاری از مردم این سرزمین ازخودراضیاند و برای توجیه غرورشان حقایق را تحریف میکنند و از بیان واقعیتهایی که پیشرفت آیندهشان به آن بستگی تام دارد سر بازمیزنند. در چهلستون اصفهان از مجسمهای…
⭕️ فراخوان «گفتارهای کوبه»
کوبه قصد دارد با همکاری «خانهٔ گفتمان شهر و معماری»، وابسته به وزارت راه و شهرسازی، سلسله نشستهایی با عنوان «گفتارهای کوبه» برگزار کند. گفتارهای کوبه محمل دیده شدن پژوهشهای کمتر دیده شدهٔ عرصهٔ «تاریخ و تئوری هنر و معماری» است؛ پژوهشهایی که معمولاً در آرشیوهای شخصی محصور میمانند یا تحت عنوان پایاننامه در کتابخانههای دانشگاهها خاک میخورند.
نشستهای «گفتارهای کوبه» با هدف بیرون کشاندن این پژوهشها از گنجینههای شخصی و خروارها پایاننامهٔ موجود در کتابخانهها، فرصت دیده شدن و نقد شدن را به این پژوهشها میدهد و جامعهٔ معماری را از محتوای آنها آگاه خواهد کرد.
پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند میتوانند حداکثر تا تاریخ دهم مهر ماه، آثار پژوهشی خود را برای کوبه ارسال کنند. هر اثر برگزیده شده در سمیناری به مدت شصت دقیقه در خانهٔ گفتمان شهر و معماری (خانهٔ وارطان) ارائه خواهد شد و گزارش این ارائهها در کنار فایل صوتی آنها در سایت و کانال تلگرام کوبه منتشر خواهند شد.
⭕️ برای ارسال آثار پژوهشی خود لطفاً موارد زیر را به آدرس تلگرامی @koubeh1 یا ایمیلی contact.koubeh@gmail.com بفرستید:
۱. چکیدهٔ پژوهش
۲. پروپوزال ارائه
ضمناً کوبه متعهد است کلیهٔ آثار ارسال شده را نزد خود محفوظ نگاه دارد.
@Koubeh
کوبه قصد دارد با همکاری «خانهٔ گفتمان شهر و معماری»، وابسته به وزارت راه و شهرسازی، سلسله نشستهایی با عنوان «گفتارهای کوبه» برگزار کند. گفتارهای کوبه محمل دیده شدن پژوهشهای کمتر دیده شدهٔ عرصهٔ «تاریخ و تئوری هنر و معماری» است؛ پژوهشهایی که معمولاً در آرشیوهای شخصی محصور میمانند یا تحت عنوان پایاننامه در کتابخانههای دانشگاهها خاک میخورند.
نشستهای «گفتارهای کوبه» با هدف بیرون کشاندن این پژوهشها از گنجینههای شخصی و خروارها پایاننامهٔ موجود در کتابخانهها، فرصت دیده شدن و نقد شدن را به این پژوهشها میدهد و جامعهٔ معماری را از محتوای آنها آگاه خواهد کرد.
پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند میتوانند حداکثر تا تاریخ دهم مهر ماه، آثار پژوهشی خود را برای کوبه ارسال کنند. هر اثر برگزیده شده در سمیناری به مدت شصت دقیقه در خانهٔ گفتمان شهر و معماری (خانهٔ وارطان) ارائه خواهد شد و گزارش این ارائهها در کنار فایل صوتی آنها در سایت و کانال تلگرام کوبه منتشر خواهند شد.
⭕️ برای ارسال آثار پژوهشی خود لطفاً موارد زیر را به آدرس تلگرامی @koubeh1 یا ایمیلی contact.koubeh@gmail.com بفرستید:
۱. چکیدهٔ پژوهش
۲. پروپوزال ارائه
ضمناً کوبه متعهد است کلیهٔ آثار ارسال شده را نزد خود محفوظ نگاه دارد.
@Koubeh
◾️احسان یارشاطر؛ از آغازگرانِ گفتمان بومگرایی در خوانشِ معماری ایران
🖋علی پوررجبی
احسان یارشاطر درگذشت. همه او را برای دو کار عظیمش میشناسند: دانشنامۀ ایرانیکا و تاریخ ادبیات فارسی. اما یارشاطر علاوه بر ویراستاری و مدیریت این دو اثر عظیم و تحصیل و تدریس در زبان و ادبیات فارسی دل در گرو هنر و معماری نیز داشت. یارشاطر در سال ۱۳۴۴ کتاب نقاشی نوین را منتشر کرد که دربارۀ نقاشی مدرن بود و در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) کتاب اوجهای درخشان هنر ایران منتشر شد که یارشاطر به همراه ریچارد اتینگهاوزن ویراستاری آن را برعهده داشت.
اما توجه یارشاطر به هنر و معماری به سالهای پیش از ۱۳۴۴ برمیگردد. او در سال ۱۳۳۶ در مجلۀ سخن مقالهای با نام «معماری نو» نوشته است که در آن معماری مدرن آمریکا را در دهۀ پنجاه میلادی توصیف کرده و سپس وضعیت معماری ایران را در همان دورۀ تاریخی بررسی کرده است. یارشاطر در نیمۀ اول مقاله به بررسی معماری مدرن، ریشههای شکلگیری آن و ارتباط آن با نقاشی مدرن میپردازد. او در این بخش سعی میکند کارکردگرایی و فایدهگرایی معماری مدرن را توضیح دهد و ارتباط زیباییشناسانه معماری مدرن را با نقاشیهای مدرن موندریان و مالهویچ بررسی کند و بعضی از ساختمانهای مدرن مانند ساختمان سیگرام میس وندرروهه را، که در موقع نوشتن مقالۀ یارشاطر هنوز در حال ساخت بود و او نقشۀ آن را در نمایشگاه دیده بود، معرفی کند. قسمت اول مقاله از این لحاظ حائز اهمیت است که در دورهای که نگاشته میشد بسیار بهروز بوده است و همگام با تحولات معماری غرب نوشته شده است.
اما نیمۀ دوم مقاله که به بررسی معماری ایران میپردازد اهمیت خاصی درمیان مقالههای نگاشته شده در آن دورۀ زمانی دارد. از اواسط دهۀ بیست و دهۀ سی در نوشتههای راجع به معماری میتوان دو رویکرد انتقادی نسبت به معماری دورۀ پهلوی را مشاهده کرد. یکی رویکرد مدرن است که نوشتههای وارطان را میتوان در این دسته قرار داد و دیگری رویکرد بومگرایانه است که نوشتههای نویسندگانی چون مصطفوی و یارشاطر را میتوان در این دسته قرار داد. هردوی این رویکردها درسویۀ انتقادیشان با معماری باستانگرای پهلوی یا به قول خودشان با سرشیر و گاو هخامنشی مخالفند اما در سویۀ راه حل پیشنهادی یکی رها کردن گذشته و پرداختن به معماری مدرن را توصیه میکند و دیگری رها کردن غرب و پرداختن به معماری گذشته را راه حل مشکل میداند. چنانکه یارشاطر در همین مقاله میگوید: « اگر بنای معماری معاصر ما بر تقلید و اقتباس است، شاید مطلوب آن بود که در بناهای خود چیزی از عناصر معماری ایرانی را اقتباس میکردیم و آنرا در قالب ذوق امروز میریختیم». یارشاطر با این رویکرد از «تقلید از شیوههای بهجا و بیجای غربی» انتقاد میکند.
در ادامه متن کامل مقالۀ «معماری نو» از مجلۀ سخن، چاپ شده در مرداد ۱۳۳۶، (شمارۀ چهارم، سال هشتم، صفحات ۳۳۱-۳۳۸) خواهد آمد. شایان ذکر است تمام نشانههای نگارشی آورده شده مربوط به خود متن است و تنها املای کلمات نسبت به متن اصلی اصلاح شده است.
#احسان_یارشاطر #بومگرایی_در_معماری #علی_پوررجبی
⭕️ ادامۀ متن را در Instant view یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/apy-09-04
http://koubeh.com/apy/
🖋علی پوررجبی
احسان یارشاطر درگذشت. همه او را برای دو کار عظیمش میشناسند: دانشنامۀ ایرانیکا و تاریخ ادبیات فارسی. اما یارشاطر علاوه بر ویراستاری و مدیریت این دو اثر عظیم و تحصیل و تدریس در زبان و ادبیات فارسی دل در گرو هنر و معماری نیز داشت. یارشاطر در سال ۱۳۴۴ کتاب نقاشی نوین را منتشر کرد که دربارۀ نقاشی مدرن بود و در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) کتاب اوجهای درخشان هنر ایران منتشر شد که یارشاطر به همراه ریچارد اتینگهاوزن ویراستاری آن را برعهده داشت.
اما توجه یارشاطر به هنر و معماری به سالهای پیش از ۱۳۴۴ برمیگردد. او در سال ۱۳۳۶ در مجلۀ سخن مقالهای با نام «معماری نو» نوشته است که در آن معماری مدرن آمریکا را در دهۀ پنجاه میلادی توصیف کرده و سپس وضعیت معماری ایران را در همان دورۀ تاریخی بررسی کرده است. یارشاطر در نیمۀ اول مقاله به بررسی معماری مدرن، ریشههای شکلگیری آن و ارتباط آن با نقاشی مدرن میپردازد. او در این بخش سعی میکند کارکردگرایی و فایدهگرایی معماری مدرن را توضیح دهد و ارتباط زیباییشناسانه معماری مدرن را با نقاشیهای مدرن موندریان و مالهویچ بررسی کند و بعضی از ساختمانهای مدرن مانند ساختمان سیگرام میس وندرروهه را، که در موقع نوشتن مقالۀ یارشاطر هنوز در حال ساخت بود و او نقشۀ آن را در نمایشگاه دیده بود، معرفی کند. قسمت اول مقاله از این لحاظ حائز اهمیت است که در دورهای که نگاشته میشد بسیار بهروز بوده است و همگام با تحولات معماری غرب نوشته شده است.
اما نیمۀ دوم مقاله که به بررسی معماری ایران میپردازد اهمیت خاصی درمیان مقالههای نگاشته شده در آن دورۀ زمانی دارد. از اواسط دهۀ بیست و دهۀ سی در نوشتههای راجع به معماری میتوان دو رویکرد انتقادی نسبت به معماری دورۀ پهلوی را مشاهده کرد. یکی رویکرد مدرن است که نوشتههای وارطان را میتوان در این دسته قرار داد و دیگری رویکرد بومگرایانه است که نوشتههای نویسندگانی چون مصطفوی و یارشاطر را میتوان در این دسته قرار داد. هردوی این رویکردها درسویۀ انتقادیشان با معماری باستانگرای پهلوی یا به قول خودشان با سرشیر و گاو هخامنشی مخالفند اما در سویۀ راه حل پیشنهادی یکی رها کردن گذشته و پرداختن به معماری مدرن را توصیه میکند و دیگری رها کردن غرب و پرداختن به معماری گذشته را راه حل مشکل میداند. چنانکه یارشاطر در همین مقاله میگوید: « اگر بنای معماری معاصر ما بر تقلید و اقتباس است، شاید مطلوب آن بود که در بناهای خود چیزی از عناصر معماری ایرانی را اقتباس میکردیم و آنرا در قالب ذوق امروز میریختیم». یارشاطر با این رویکرد از «تقلید از شیوههای بهجا و بیجای غربی» انتقاد میکند.
در ادامه متن کامل مقالۀ «معماری نو» از مجلۀ سخن، چاپ شده در مرداد ۱۳۳۶، (شمارۀ چهارم، سال هشتم، صفحات ۳۳۱-۳۳۸) خواهد آمد. شایان ذکر است تمام نشانههای نگارشی آورده شده مربوط به خود متن است و تنها املای کلمات نسبت به متن اصلی اصلاح شده است.
#احسان_یارشاطر #بومگرایی_در_معماری #علی_پوررجبی
⭕️ ادامۀ متن را در Instant view یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/apy-09-04
http://koubeh.com/apy/
Telegraph
احسان یارشاطر؛ از آغازگرانِ گفتمان بومگرایی در خوانشِ معماری ایران
احسان یارشاطر درگذشت. همه او را برای دو کارعظیمش میشناسند: دانشنامۀ ایرانیکا و تاریخ ادبیات فارسی. اما یارشاطر علاوه بر ویراستاری و مدیریت این دو اثر عظیم و تحصیل و تدریس در زبان و ادبیات فارسی دل در گرو هنر و معماری نیز داشت. یارشاطر در سال ۱۳۴۴ کتاب نقاشی…
▪️معرفی سند
🖋فریده کلهر| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران
این سند دستخطی دربارۀ بنای شمسالعماره و مخاطب آن ناصرالدین شاه است. [۱] سند فاقد مُهر و تاریخ است و نویسندۀ آن معلوم نیست. ظاهراً بنا بر این بوده که بالای شمسالعماره دو بیرق نصب کنند و ناصرالدین شاه این کار را متوقف کرده است. نویسنده در این سند به ناصرالدین شاه مینویسد نصب بیرقها بنا بر نظر شاه متوقف شده، اما روی بام باید چیزی به جهت «نمود و اندام» بام قرار گیرد. نویسنده به جهت اندام بام دو پیشنهاد دارد: مطلا کردن قبه یا نصب شیر و خورشیدی به ارتفاع یک زرع. متن سند از این قرار است:
۱/ خداوند جان ناقابل چاکر بیمقدار را تصدق خاک آستان معدلتبنیان مبارکت فرماید. ۲/دستخط مبارک جهان مطاع به سرافرازی چاکر بیمقدار شرف صدور یافت، از زیارت ۳/ آن سرافرازی حاصل نمود. در خصوص دو عمود بیرق بهجهت بالای عمارت مبارکه شمسالعماره، ۴/به موجب حکم همایون موقوف نمودم چوبهای او را نصب نخواهند نمود، عوض چوب ۵/ در بالای قبۀ عمارت اگر رأی جهانآرای ملوکانه قرار یابد، در روی مطلا بام ۶/ شیروخورشیدی که یک زرع ارتفاع داشته باشد نصب شود و یا آنکه ۷/ قبه مطلا باشد چون روی بام لابد باید چیزی باشد بهجهت نمود و اندام ۸/ بام، هریک رأی جهانآرای ملوکانه قرار یابد مقرر نمایند ساخته شود. ۹/ خداوند جان ناقابل چاکر بیمقدار را تصدق خاک آستان معدلتبنیان مبارکت فرماید. ۱۰/ باقی امرکم اعلی مطاع
این سند ابهاماتی دارد، مانند آنکه اگر شمسالعماره در این سند همان بنای معروف است، منظور از قبۀ بالای آن دقیقاً کدام بخش است؟ آیا مطلا کردن آنچه قبه شمسالعماره نامیده شده واقعاً در دستور کار بوده است؟ آنچه با اطمینان بیشتری از این سند عاید میشود آن است که در ذهن نویسنده پیشفرضی وجود داشته که بر فراز هر عمارت مهم باید «چیزی برای دیده شدن» وجود داشته باشد. چیزی که در اینجا یا میتواند قبّه مطلا باشد یا نصب نشان مهمی چون شیر و خورشید.
۱. به شماره سند ۶۵۶-۲۹۵ موجود در مرکز اسناد کتابخانه ملی ایران
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر نیز میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/fk4/
@koubeh
🖋فریده کلهر| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران
این سند دستخطی دربارۀ بنای شمسالعماره و مخاطب آن ناصرالدین شاه است. [۱] سند فاقد مُهر و تاریخ است و نویسندۀ آن معلوم نیست. ظاهراً بنا بر این بوده که بالای شمسالعماره دو بیرق نصب کنند و ناصرالدین شاه این کار را متوقف کرده است. نویسنده در این سند به ناصرالدین شاه مینویسد نصب بیرقها بنا بر نظر شاه متوقف شده، اما روی بام باید چیزی به جهت «نمود و اندام» بام قرار گیرد. نویسنده به جهت اندام بام دو پیشنهاد دارد: مطلا کردن قبه یا نصب شیر و خورشیدی به ارتفاع یک زرع. متن سند از این قرار است:
۱/ خداوند جان ناقابل چاکر بیمقدار را تصدق خاک آستان معدلتبنیان مبارکت فرماید. ۲/دستخط مبارک جهان مطاع به سرافرازی چاکر بیمقدار شرف صدور یافت، از زیارت ۳/ آن سرافرازی حاصل نمود. در خصوص دو عمود بیرق بهجهت بالای عمارت مبارکه شمسالعماره، ۴/به موجب حکم همایون موقوف نمودم چوبهای او را نصب نخواهند نمود، عوض چوب ۵/ در بالای قبۀ عمارت اگر رأی جهانآرای ملوکانه قرار یابد، در روی مطلا بام ۶/ شیروخورشیدی که یک زرع ارتفاع داشته باشد نصب شود و یا آنکه ۷/ قبه مطلا باشد چون روی بام لابد باید چیزی باشد بهجهت نمود و اندام ۸/ بام، هریک رأی جهانآرای ملوکانه قرار یابد مقرر نمایند ساخته شود. ۹/ خداوند جان ناقابل چاکر بیمقدار را تصدق خاک آستان معدلتبنیان مبارکت فرماید. ۱۰/ باقی امرکم اعلی مطاع
این سند ابهاماتی دارد، مانند آنکه اگر شمسالعماره در این سند همان بنای معروف است، منظور از قبۀ بالای آن دقیقاً کدام بخش است؟ آیا مطلا کردن آنچه قبه شمسالعماره نامیده شده واقعاً در دستور کار بوده است؟ آنچه با اطمینان بیشتری از این سند عاید میشود آن است که در ذهن نویسنده پیشفرضی وجود داشته که بر فراز هر عمارت مهم باید «چیزی برای دیده شدن» وجود داشته باشد. چیزی که در اینجا یا میتواند قبّه مطلا باشد یا نصب نشان مهمی چون شیر و خورشید.
۱. به شماره سند ۶۵۶-۲۹۵ موجود در مرکز اسناد کتابخانه ملی ایران
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر نیز میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/fk4/
@koubeh
کوبه
Photo
▪️شیرقلعهٔ شهمیرزاد
🖋 شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
عصر دوشنبه دوازدهم شهریورماه ۱۳۹۷ هجری شمسی، کاتب این سطور در شهمیرزاد بود و تصمیم گرفت به «شیرقلعه» صعود کند. از کودکی شنیده بودم که از قلاع اسماعیلیه بوده و بعدتر در مطالبی خواندم که شالودههای بنا به عصر اشکانی هم میرسد. [۱] هرچه بود مصمم به صعود شدم.
راه از پای کوه تا پای تاق ورودی قلعه چندان دراز نبود، ولی نفهمیدم چه شد که راه گم کردم و وقتی این را فهمیدم که دیدم دارم در ضلع شمالی قلعه چهار دست و پا بر خاکی سست در شیب ۴۵درجه تقلا میکنم. اندیشیدم که «قاعدتا نباید اینطور باشد! ما که به قصد زیارت قلعه رفتهایم، معاندانی که به قصد ستیز میآمدند چه غلطی میکردند پس؟»
به زحمت خودم را کمی پایین کشیدم و مسیری مطمئنتر به ورودی قلعه از جنوب یافتم. تا دم تاق قلعه رسیدم ولی از آن دم تا ورودی، سنگها لیز بودند و پاخورهی مطمئن نایاب بود. اگر قدری تهور یا شهامت داشتم سخت نبود ولی نگارندهٔ این سطور هرگز به شهامت شهرت نداشت! اما حیفم آمد تا بدانجا رسیده و بیمراد برگردم؛ پس قدری ترس را تحمل کردم و داخل شدم.
قلعه از سنگ و ساروج بود علیالظاهر و نحن نحکم بالظاهر. به وضوح راه ورود به قلعه را آب شسته بود که چنین لیز و تیز بود. داخل قلعه هم کم صعب العبور نبود! ولی باز خداراشکر که امنیت داشت. بهرحال تعدادی عکس از قلعه و باروها و داخل برجهایش گرفتیم. عکسها تعریفی نداشت ولی مشابه برخیشان را در وبسایتها نیافتم. امید که خوانندگان این سطور بر نگارندهٔ سطور و عکاس تصاویر ببخشایند که عکاس خود گمان نمیبرد به درون قلعه آید.
باقی عکسها را در وبسایت کوبه تماشا کنید:
http://koubeh.com/sht2/
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱. https://fa.wikipedia.org/wiki/شیر_قلعه
@Koubeh
🖋 شهابالدین تصدیقی| دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
عصر دوشنبه دوازدهم شهریورماه ۱۳۹۷ هجری شمسی، کاتب این سطور در شهمیرزاد بود و تصمیم گرفت به «شیرقلعه» صعود کند. از کودکی شنیده بودم که از قلاع اسماعیلیه بوده و بعدتر در مطالبی خواندم که شالودههای بنا به عصر اشکانی هم میرسد. [۱] هرچه بود مصمم به صعود شدم.
راه از پای کوه تا پای تاق ورودی قلعه چندان دراز نبود، ولی نفهمیدم چه شد که راه گم کردم و وقتی این را فهمیدم که دیدم دارم در ضلع شمالی قلعه چهار دست و پا بر خاکی سست در شیب ۴۵درجه تقلا میکنم. اندیشیدم که «قاعدتا نباید اینطور باشد! ما که به قصد زیارت قلعه رفتهایم، معاندانی که به قصد ستیز میآمدند چه غلطی میکردند پس؟»
به زحمت خودم را کمی پایین کشیدم و مسیری مطمئنتر به ورودی قلعه از جنوب یافتم. تا دم تاق قلعه رسیدم ولی از آن دم تا ورودی، سنگها لیز بودند و پاخورهی مطمئن نایاب بود. اگر قدری تهور یا شهامت داشتم سخت نبود ولی نگارندهٔ این سطور هرگز به شهامت شهرت نداشت! اما حیفم آمد تا بدانجا رسیده و بیمراد برگردم؛ پس قدری ترس را تحمل کردم و داخل شدم.
قلعه از سنگ و ساروج بود علیالظاهر و نحن نحکم بالظاهر. به وضوح راه ورود به قلعه را آب شسته بود که چنین لیز و تیز بود. داخل قلعه هم کم صعب العبور نبود! ولی باز خداراشکر که امنیت داشت. بهرحال تعدادی عکس از قلعه و باروها و داخل برجهایش گرفتیم. عکسها تعریفی نداشت ولی مشابه برخیشان را در وبسایتها نیافتم. امید که خوانندگان این سطور بر نگارندهٔ سطور و عکاس تصاویر ببخشایند که عکاس خود گمان نمیبرد به درون قلعه آید.
باقی عکسها را در وبسایت کوبه تماشا کنید:
http://koubeh.com/sht2/
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱. https://fa.wikipedia.org/wiki/شیر_قلعه
@Koubeh
کوبه
Photo
📕 جلسهٔ دفاع پایاننامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
«انگارۀ معماری در نگاه انقلاب اسلامی»
سیدهشیرین حجازی
اساتید راهنما: حامد مظاهریان؛ سعید حقیر
استاد مشاور: سعید خاقانی
چهارشنبه، ۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۹
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۳
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
«انگارۀ معماری در نگاه انقلاب اسلامی»
سیدهشیرین حجازی
اساتید راهنما: حامد مظاهریان؛ سعید حقیر
استاد مشاور: سعید خاقانی
چهارشنبه، ۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۹
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۳
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسۀ دفاع از پایاننامه برای دریافت درجۀ کارشناسیارشد؛ گرایش مطالعات معماری ایران
«میراثِ اسپهبدان در حوزۀ فرهنگیجغرافیاییِ تبرستان؛ پهنۀ فرهنگیِ پَریم»
نگارش: سجاد زُلیکانی
استادان راهنما: دکتر حامد مظاهریان و دکتر هایده لاله
استاد مشاور: دکتر ناصر نوروززادۀ چگینی
داوران: دکتر سعید خاقانی و دکتر هما ایرانی بهبهانی
چهارشنبه 4 مهرماه 1397؛ ساعت 11؛ دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدۀ شهرسازی، طبقۀ دوم، سالن قضاوت شهرسازی.
حضور در این جلسه، برای علاقهمندان آزاد است.
با هدفِ شناختِ منطقیترِ تاریخ اجتماعی و فرهنگی، به ویژه تاریخ معماریِ ایران در معنای عام و تاریخ معماریِ تبرستان در معنای خاص، اقدام به پژوهش در بابِ نامجایی تاریخی در بازۀ زمانیِ مهمِ اسپهبدان تبرستان نمودیم. بر همین مبنا، انگیزههای اصلیِ پژوهش چنین بودند: 1- شناختِ حدودِ پریمِ تاریخی و ساختارِ آن. 2- شناختِ توجیهِ فرهنگی و جغرافیاییِ شواهدِ معماری (بستر و دلیلِ ظهور آنها).
پَریم یا فَریم، واژهای تاریخی است که با اندکی آشنایی نسبت به گذشتۀ تبرستان، یادآورِ نامجایی کهن به همین اسم خواهد بود. بنابر کتبِ تاریخ محلی تبرستان و کتبِ تواریخ کلی و کتبِ جغرافیایی، پریمِ تاریخی جزئی از کوهستانِ تبرستان بوده است و اسپهبدانِ باوندی (باوندیان) و اسپهبدانِ قارنی (قارنیان)، آن را به عنوان تختگاه و پایتخت و مقرِّ حکومتیِ خود برگزیدند. تلاش کردیم تا بر اساسِ تطبیقِ وضعیتِ جغرافیایی و روایتِ زندۀ شفاهی با میراثِ مکتوب و غیرِ مکتوبِ بهجای مانده و آثار معماری و باستانشناختی، در صددِ یافتنِ پاسخی روشن و منطقی برای آن باشیم تا چهرۀ واقعیِ پریمِ تاریخی در دورانِ اسپهبدان را بهتر روشن سازیم. در نهایت، حدود و ساختارِ متفاوتی را نسبت به نظراتِ دیگر محققان ارائه کردیم.
شواهدِ معماریِ درخورِ توجه، شاملِ برجمقبرههای رادکانِ غربی و لاجیم و رِسکِت، شهر و دیوار باستانیِ تمیشه، طاقدژِ منسوب به اسپهبد خورشید و بنای منسوب به قلعه کنگلو هستند. در این بین، برجمقبرهها معتبرترین شواهد و از میانِ برجمقبرهها، برجمقبرۀ رِسکِت از اهمیت بیشتری برخوردار است. نکتۀ اصلیِ اعتبارِ برجمقبرهها، به علتِ داشتنِ کتیبۀ کوفی و پهلوی به صورت یکجا است. اهمیتِ برجمقبرۀ رِسکِت را به دلیلِ گمانهای مختلف دربارۀ تاریخِ ساختِ آن میدانیم؛ چرا که بخشِ تاریخدارِ کتیبه، دچار آسیبهای فراوانی شده و تاکنون به درستی تشخیص داده نشده و نظرات مختلفی از جانبِ محققانی چون گُدار و بیوار و بِلِر ارائه شده است. نقطۀ قوت این پژوهش، انجامِ آزمایشِ سالیابیِ ترمولومینسانس، رویِ دو نمونه از آجرهای برجمقبرۀ رِسکِت است که برای اولین بار، به منظورِ کشفِ درست و منطقیِ تاریخِ احداثِ آن، انجام گرفته است. نتایجِ آزمایشِ سالیابی، تفاوت و تغایرِ فراوانی با حدثیّاتِ محققان دارد.
«میراثِ اسپهبدان در حوزۀ فرهنگیجغرافیاییِ تبرستان؛ پهنۀ فرهنگیِ پَریم»
نگارش: سجاد زُلیکانی
استادان راهنما: دکتر حامد مظاهریان و دکتر هایده لاله
استاد مشاور: دکتر ناصر نوروززادۀ چگینی
داوران: دکتر سعید خاقانی و دکتر هما ایرانی بهبهانی
چهارشنبه 4 مهرماه 1397؛ ساعت 11؛ دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدۀ شهرسازی، طبقۀ دوم، سالن قضاوت شهرسازی.
حضور در این جلسه، برای علاقهمندان آزاد است.
با هدفِ شناختِ منطقیترِ تاریخ اجتماعی و فرهنگی، به ویژه تاریخ معماریِ ایران در معنای عام و تاریخ معماریِ تبرستان در معنای خاص، اقدام به پژوهش در بابِ نامجایی تاریخی در بازۀ زمانیِ مهمِ اسپهبدان تبرستان نمودیم. بر همین مبنا، انگیزههای اصلیِ پژوهش چنین بودند: 1- شناختِ حدودِ پریمِ تاریخی و ساختارِ آن. 2- شناختِ توجیهِ فرهنگی و جغرافیاییِ شواهدِ معماری (بستر و دلیلِ ظهور آنها).
پَریم یا فَریم، واژهای تاریخی است که با اندکی آشنایی نسبت به گذشتۀ تبرستان، یادآورِ نامجایی کهن به همین اسم خواهد بود. بنابر کتبِ تاریخ محلی تبرستان و کتبِ تواریخ کلی و کتبِ جغرافیایی، پریمِ تاریخی جزئی از کوهستانِ تبرستان بوده است و اسپهبدانِ باوندی (باوندیان) و اسپهبدانِ قارنی (قارنیان)، آن را به عنوان تختگاه و پایتخت و مقرِّ حکومتیِ خود برگزیدند. تلاش کردیم تا بر اساسِ تطبیقِ وضعیتِ جغرافیایی و روایتِ زندۀ شفاهی با میراثِ مکتوب و غیرِ مکتوبِ بهجای مانده و آثار معماری و باستانشناختی، در صددِ یافتنِ پاسخی روشن و منطقی برای آن باشیم تا چهرۀ واقعیِ پریمِ تاریخی در دورانِ اسپهبدان را بهتر روشن سازیم. در نهایت، حدود و ساختارِ متفاوتی را نسبت به نظراتِ دیگر محققان ارائه کردیم.
شواهدِ معماریِ درخورِ توجه، شاملِ برجمقبرههای رادکانِ غربی و لاجیم و رِسکِت، شهر و دیوار باستانیِ تمیشه، طاقدژِ منسوب به اسپهبد خورشید و بنای منسوب به قلعه کنگلو هستند. در این بین، برجمقبرهها معتبرترین شواهد و از میانِ برجمقبرهها، برجمقبرۀ رِسکِت از اهمیت بیشتری برخوردار است. نکتۀ اصلیِ اعتبارِ برجمقبرهها، به علتِ داشتنِ کتیبۀ کوفی و پهلوی به صورت یکجا است. اهمیتِ برجمقبرۀ رِسکِت را به دلیلِ گمانهای مختلف دربارۀ تاریخِ ساختِ آن میدانیم؛ چرا که بخشِ تاریخدارِ کتیبه، دچار آسیبهای فراوانی شده و تاکنون به درستی تشخیص داده نشده و نظرات مختلفی از جانبِ محققانی چون گُدار و بیوار و بِلِر ارائه شده است. نقطۀ قوت این پژوهش، انجامِ آزمایشِ سالیابیِ ترمولومینسانس، رویِ دو نمونه از آجرهای برجمقبرۀ رِسکِت است که برای اولین بار، به منظورِ کشفِ درست و منطقیِ تاریخِ احداثِ آن، انجام گرفته است. نتایجِ آزمایشِ سالیابی، تفاوت و تغایرِ فراوانی با حدثیّاتِ محققان دارد.
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسۀ دفاع از پایاننامه برای دریافت درجۀ کارشناسیارشد؛ گرایش مطالعات معماری ایران
«میراثِ اسپهبدان در حوزۀ فرهنگیجغرافیاییِ تبرستان؛ پهنۀ فرهنگیِ پَریم»
نگارش: سجاد زُلیکانی
@Anjoman_Motaleat
«میراثِ اسپهبدان در حوزۀ فرهنگیجغرافیاییِ تبرستان؛ پهنۀ فرهنگیِ پَریم»
نگارش: سجاد زُلیکانی
@Anjoman_Motaleat
Forwarded from انجمن علمی معماری دانشگاه تهران
⭕️افتتاحیه سلسله نشست های «گفتارِ معمار»
📆دوشنبه ۹مهر به مناسبت روز جهانی معمار
🕑ساعت ۱۲:۳۰
🏛 بلوار میرداماد، روبروی مسجد الغدیر، خیابان شهید حصاری، کوچه یکم، شماره ۱۵، کمیسیون ملی یونسکو
@aa_ut
📆دوشنبه ۹مهر به مناسبت روز جهانی معمار
🕑ساعت ۱۲:۳۰
🏛 بلوار میرداماد، روبروی مسجد الغدیر، خیابان شهید حصاری، کوچه یکم، شماره ۱۵، کمیسیون ملی یونسکو
@aa_ut
خانۀ فراموششدگان؛ در بیان سزاواری و ضرورت مستندسازی میراث زنان معمار در ایران
🖊 نیلوفر رسولی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
اول
در دقایق پایانی فیلم آمارکورد (Amarcord)، فدریکو فللینی(Federico Fellini) قابی مملو از مه را به تصویر میکشد. در میانۀ مه، گاوی سفید (تصویر یک) با دو شاخ در برابر پسران نوجوان داستان ظاهر میشود. اینکه گاو از کجا آمده است بربیننده معلوم نیست، گاو همانجا در میان مه ایستاده است. بعد از این تصویر، دوربین فللینی ما را در دل مه به مقابل خانهای اشرافی راهنمایی میکند. چند پسر نوجوان در برابر خانه نشستهاند و چندتایی از آنها از دل سوراخ کلید مشغول «دیدن» خانه میشوند (تصویر دو). همراه با آنها میبینیم که فضای خانه، گرچه خالیست، اما تعدد پلهها و سرسرای ورودی خبر از زندگی اشرافی میدهد (تصویر سه). خانهای از آنِ «دیگران». پسربچهها که ظاهرشان گواه بر عدم تعلق به این خانه است، با تقلا از این سوراخ به خانه مینگرند و مینگرند و مینگرند، «آن» واقع میشود و در گام بعدی و در غیاب نوازندگان و ادوات موسیقی، پسری که خم شده بود تا از سوراخ ناظر خانه باشد، با موسیقیای خیالی شروع به رقص میکند (تصویر چهار). دیگران نیز به او میپیوندند و شریک این رقص میشوند. دوربین همپای این رقص از خانه فاصله میگیرد و به چرخش درمیآید. باری مه همچنان پابرجاست و رقص با شریکان خیالی ادامه دارد.
حضور این گاو سفید را اگر فرضاً در مقام نشانهای برای نمایش گذار از جهان واقعی به دنیای ذهنی شخصیتهای داستان در نظر بگیریم، ادامۀ داستان میتواند بر نمایش تصویر «دیگری» و گرتهبرداری از آن تفسیر شود. قبول دارم که این قطعه از فیلم میتواند در اولین خوانش، تضاد طبقاتی تماشاگران و باشندگانِ خانه را به تصویر بکشد، اما در بستری عامتر، میخواهم این تصویر را به وضعیت فعلی تاریخنگاری معماری در ایران پیوند بدهم. دو تصویر را، یکی تکهای «جاکنشده» از فیلم و دیگری، تصویری بسیار کلی و مبهم از فضای روایت فعلی معماری در ایران. گرچه قیاس این دو امر باهم خالی از اشکال نیست، اما در چارچوبی از تصویر و نشانه، سعی میکنم تا با استفاده از انگارههای سمبلیک، سخن خود را به مقصود، و شاید جایی حوالیِ هالۀ آن برسانم. فضای مهآلود را فضای نامشخص و مشوش نظریهپردازی فعلی در هنر و معماری در نظر بگیریم، فضایی مشوش، سیال چون ابری سنگین از مه، طوری که چشم آنچه را در دوردست است نمیتواند ببیند و از آنچه در نزدیکی شعاع خود هست، به کمال آگاهی ندارد. حال سوراخِ کلید را، ارتباط ما با جهانی که نظارهگر روند پیشرفتش هستیم، اما بدان راهی بایسته و شایسته نداریم، فرض کنیم؛ جهانی که ذهنیت خود را سوار دیدهها و خواندههایمان میکنیم و با همین ذهنیت به رقصی در دل این مه در میآییم. خانۀ اشرافی در برداشتی میتواند به مثابه آرمانشهر ما باشد، دلپذیر است، عاری از مه، حتی از خود حقیقت هم حقیقیتر و خواستنیتر.
⭕️
ادامهٔ این مطلب را در وبسایت کوبه یا با کلیک روی Instant View بخوانید.
https://telegra.ph/NR11-09-29
http://koubeh.com/nr11/
@Koubeh
#زنان_معمار
#جنسیت_و_معماری
🖊 نیلوفر رسولی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
اول
در دقایق پایانی فیلم آمارکورد (Amarcord)، فدریکو فللینی(Federico Fellini) قابی مملو از مه را به تصویر میکشد. در میانۀ مه، گاوی سفید (تصویر یک) با دو شاخ در برابر پسران نوجوان داستان ظاهر میشود. اینکه گاو از کجا آمده است بربیننده معلوم نیست، گاو همانجا در میان مه ایستاده است. بعد از این تصویر، دوربین فللینی ما را در دل مه به مقابل خانهای اشرافی راهنمایی میکند. چند پسر نوجوان در برابر خانه نشستهاند و چندتایی از آنها از دل سوراخ کلید مشغول «دیدن» خانه میشوند (تصویر دو). همراه با آنها میبینیم که فضای خانه، گرچه خالیست، اما تعدد پلهها و سرسرای ورودی خبر از زندگی اشرافی میدهد (تصویر سه). خانهای از آنِ «دیگران». پسربچهها که ظاهرشان گواه بر عدم تعلق به این خانه است، با تقلا از این سوراخ به خانه مینگرند و مینگرند و مینگرند، «آن» واقع میشود و در گام بعدی و در غیاب نوازندگان و ادوات موسیقی، پسری که خم شده بود تا از سوراخ ناظر خانه باشد، با موسیقیای خیالی شروع به رقص میکند (تصویر چهار). دیگران نیز به او میپیوندند و شریک این رقص میشوند. دوربین همپای این رقص از خانه فاصله میگیرد و به چرخش درمیآید. باری مه همچنان پابرجاست و رقص با شریکان خیالی ادامه دارد.
حضور این گاو سفید را اگر فرضاً در مقام نشانهای برای نمایش گذار از جهان واقعی به دنیای ذهنی شخصیتهای داستان در نظر بگیریم، ادامۀ داستان میتواند بر نمایش تصویر «دیگری» و گرتهبرداری از آن تفسیر شود. قبول دارم که این قطعه از فیلم میتواند در اولین خوانش، تضاد طبقاتی تماشاگران و باشندگانِ خانه را به تصویر بکشد، اما در بستری عامتر، میخواهم این تصویر را به وضعیت فعلی تاریخنگاری معماری در ایران پیوند بدهم. دو تصویر را، یکی تکهای «جاکنشده» از فیلم و دیگری، تصویری بسیار کلی و مبهم از فضای روایت فعلی معماری در ایران. گرچه قیاس این دو امر باهم خالی از اشکال نیست، اما در چارچوبی از تصویر و نشانه، سعی میکنم تا با استفاده از انگارههای سمبلیک، سخن خود را به مقصود، و شاید جایی حوالیِ هالۀ آن برسانم. فضای مهآلود را فضای نامشخص و مشوش نظریهپردازی فعلی در هنر و معماری در نظر بگیریم، فضایی مشوش، سیال چون ابری سنگین از مه، طوری که چشم آنچه را در دوردست است نمیتواند ببیند و از آنچه در نزدیکی شعاع خود هست، به کمال آگاهی ندارد. حال سوراخِ کلید را، ارتباط ما با جهانی که نظارهگر روند پیشرفتش هستیم، اما بدان راهی بایسته و شایسته نداریم، فرض کنیم؛ جهانی که ذهنیت خود را سوار دیدهها و خواندههایمان میکنیم و با همین ذهنیت به رقصی در دل این مه در میآییم. خانۀ اشرافی در برداشتی میتواند به مثابه آرمانشهر ما باشد، دلپذیر است، عاری از مه، حتی از خود حقیقت هم حقیقیتر و خواستنیتر.
⭕️
ادامهٔ این مطلب را در وبسایت کوبه یا با کلیک روی Instant View بخوانید.
https://telegra.ph/NR11-09-29
http://koubeh.com/nr11/
@Koubeh
#زنان_معمار
#جنسیت_و_معماری
Telegraph
خانۀ فراموششدگان؛ در بیان سزاواری و ضرورت مستندسازی میراث زنان معمار در ایران
اولدر دقایق پایانی فیلم آمارکورد (Amarcord)، فدریکو فللینی(Federico Fellini) قابی مملو از مه را به تصویر میکشد. در میانۀ مه، گاوی سفید (تصویر یک) با دو شاخ در برابر پسران نوجوان داستان ظاهر میشود. اینکه گاو از کجا آمده است بربیننده معلوم نیست، گاو همانجا…
▪️از تاریخ فلسفه تا چیز کیک نیویورکی با چای ماسالا؛ مروری بر خیابان انقلاب از دهۀ ۵۰ تا ۹۰ خورشیدی
🖋حسین ذبیح| سردبیر سایت شنبهشهر
فوئرباخ در پیشگفتار دومین چاپ «ذات مسیحیت» به این مسئله اشاره دارد که ما «بیگمان در زمانهای زیست میکنیم که تصویر چیزی را به خود آن چیز، نسخۀ کپی را به نسخۀ اصل، بازنمود را به واقعیت و نمود را به بود ترجیح میدهیم... آنچه برای این جامعه مقدس است وهم است و بس، اما آنچه نام قدس است حقیقت است» . پس هر چه حقیقت کاهش و توهم افزایش یابد مقدسات در نظر بزرگتر میگردند تا آنجا که اوج توهم، همانا اوج تقدس میشود. نمایش در کلیتش توأمان نتیجه و شیوۀ تولید امروز است و جامعۀ نمایشیِ فضای موجود را میتوان قلب غیر واقعیتگرای جامعۀ واقعی دانست. از همین رو است که میبینیم خیابانی که ماهیتش وامدار مراکز آموزشی و پس از آن کتابفروشیها و تولید و بازتولید علم است، میراثدار ضعفهای فلسفی و پارادوکسهای موجود در جامعه میشود؛ تا جایی که مکانی برای عرضۀ تولید علم باقی نمیماند و هر آنچه در این بستر زیست میشود صرفاً بازنمودی از وضعیت سطحیانگاری موجود است. درواقع این جامعه برای بازنمود خود در فضای شهری فضای پیرامون خود را (در اینجا خیابان انقلاب) همچون دکور خویش بازآرایی میکند تا بتواند بستری برای بروز خواستههای خود داشته باشد.
⭕️ادامۀ متن را میتوانید در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/hz1/
@koubeh
🖋حسین ذبیح| سردبیر سایت شنبهشهر
فوئرباخ در پیشگفتار دومین چاپ «ذات مسیحیت» به این مسئله اشاره دارد که ما «بیگمان در زمانهای زیست میکنیم که تصویر چیزی را به خود آن چیز، نسخۀ کپی را به نسخۀ اصل، بازنمود را به واقعیت و نمود را به بود ترجیح میدهیم... آنچه برای این جامعه مقدس است وهم است و بس، اما آنچه نام قدس است حقیقت است» . پس هر چه حقیقت کاهش و توهم افزایش یابد مقدسات در نظر بزرگتر میگردند تا آنجا که اوج توهم، همانا اوج تقدس میشود. نمایش در کلیتش توأمان نتیجه و شیوۀ تولید امروز است و جامعۀ نمایشیِ فضای موجود را میتوان قلب غیر واقعیتگرای جامعۀ واقعی دانست. از همین رو است که میبینیم خیابانی که ماهیتش وامدار مراکز آموزشی و پس از آن کتابفروشیها و تولید و بازتولید علم است، میراثدار ضعفهای فلسفی و پارادوکسهای موجود در جامعه میشود؛ تا جایی که مکانی برای عرضۀ تولید علم باقی نمیماند و هر آنچه در این بستر زیست میشود صرفاً بازنمودی از وضعیت سطحیانگاری موجود است. درواقع این جامعه برای بازنمود خود در فضای شهری فضای پیرامون خود را (در اینجا خیابان انقلاب) همچون دکور خویش بازآرایی میکند تا بتواند بستری برای بروز خواستههای خود داشته باشد.
⭕️ادامۀ متن را میتوانید در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/hz1/
@koubeh