گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در ادامۀ نشستهای هفتگی خود، روز سهشنبه ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۵، سمیناری را با موضوع «بررسی یافتههای معماری قلعه الموت به عنوان نمونهای از الگوی قلعهشهر» در دانشکدۀ معماری دانشگاه تهران برگزار خواهد کرد.
سخنران این نشست دکتر حمیده چوبک، رییس پژوهشکدهٔ باستانشناسی و مترجم کتاب «سفال ایران در دوران اشکانی» است. از تجارب او میتوان به شرکت در کاوشهای محوطههایی چون ری باستان، تپهحصار، قلعهٔ پرتغالیهای جزیره هرمز و ربع رشیدی تبریز اشاره کرد. ایشان همچنین سرپرست هیأتهای حفاری در جازموریان کرمان و مسئول هيأت ايراني پروژهٔ مشترك با كشور ايتاليا در مسجد جامع اصفهان بوده و مدیریت پروژهٔ آثار فرهنگي-تاريخي الموت را نیز برعهده داشته است.
در این نشست، منظر فرهنگی الموت معرفی و سپس جایگاه آن به لحاظ تاریخی بررسی خواهد شد. در ادامه، به یافتههای معماری قلعهشهر و کاخ-دژ الموت پرداخته خواهد شد.
این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در ساختمان تحصیلات تکمیلی دانشکدۀ معماریِ پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقهمندان در این نشست آزاد است.
سخنران این نشست دکتر حمیده چوبک، رییس پژوهشکدهٔ باستانشناسی و مترجم کتاب «سفال ایران در دوران اشکانی» است. از تجارب او میتوان به شرکت در کاوشهای محوطههایی چون ری باستان، تپهحصار، قلعهٔ پرتغالیهای جزیره هرمز و ربع رشیدی تبریز اشاره کرد. ایشان همچنین سرپرست هیأتهای حفاری در جازموریان کرمان و مسئول هيأت ايراني پروژهٔ مشترك با كشور ايتاليا در مسجد جامع اصفهان بوده و مدیریت پروژهٔ آثار فرهنگي-تاريخي الموت را نیز برعهده داشته است.
در این نشست، منظر فرهنگی الموت معرفی و سپس جایگاه آن به لحاظ تاریخی بررسی خواهد شد. در ادامه، به یافتههای معماری قلعهشهر و کاخ-دژ الموت پرداخته خواهد شد.
این جلسه از ساعت ۱۰ صبح در ساختمان تحصیلات تکمیلی دانشکدۀ معماریِ پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقهمندان در این نشست آزاد است.
قلعۀ سیاه و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
معراج شریفی
به اين فكر میكردم كه تا چه اندازه «قلعۀ سیاه» (۱) به سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری شبیه است. درادامه به مقایسۀ ساختار این دو تشکل می پردازم (۲).
قلعۀ سیاه در شمالیترين نقطۀ سرزمين قصه واقع شده تا بهوسيلۀ ديوار بلندش بتواند از «هفتاقليم» محافظت كند. اين قلعه در مرز جنگی بين «مردگان سپید» (۳) و «شوالیههای نگهبان» (۴) قرار گرفته است و وظيفهای بسيار سنگين، حياتی و خطرناک را به عهده دارد. مردگان سپید موجوداتی نامیرا هستند که هدفی جز از بین بردن تمدن هفتاقلیم ندارند و در انتظار فرا رسیدن «زمستان طولانی» برای حمله به قلعه سیاه، درحال تجدید نیرو هستند. گذشتن از دیوار و قلعه بهمثابه دسترسی به هفتاقلیم است. بدنۀ قلعه سیاه از «فرمانده کل» (۵)، «شوالیههای نگهبان» و «استاد اعظم» (۶) تشكيل شده است؛ البته عدهای نيز بهصورت موقت در اين قلعه میمانند و بعد از سختی و مشقت به يكی از سرزمينهای هفتاقليم مهاجرت یا بهعبارتیدیگر فرار میكنند. هفتاقليم با جنگهای داخلی خود سرگرم و به خطر از بين رفتن تمدنشان بیاعتنا است و به قلعۀ سياه، جز همچون دردسر و گزافه نمینگرد. درحالیکه قلعۀ سیاه، نقشی بسیار حیاتی برای حفاظت از هفتاقلیم دارد؛ امّا بهدلیل دورافتادگی از درگیریهای داخلیِ هفتاقلیم و نیز بهدلیل نظام حاکم بر قلعه، همیشه مهجور بوده و با سختی و ازخودگذشتگی معدود کسانی همچنان پابرجا مانده است. سرمای شدید در قلعه بهخاطر موقعیت قرارگیری، طبیعی شده است امّا باد زمستانی، متفاوت از سرمای همیشگیست؛ این یادداشت قبل از فرا رسیدن زمستان نگاشته شده است... .
شواليههای اين قلعۀ سياه بدنۀ اصلی محافظان را میسازند. آنها كسانی هستند كه ديارشان را ترك كرده يا به آنجا تبعيد شدهاند؛ تا ادامۀ زندگی خود را وقف حفاظت و صيانت از میراث و تمدن هفتاقليم بكنند. در فضای این تاركان دنيا، با وجود هدف والايی كه دارند و سوگندی ابدی كه برای حفاظت از هفتاقليم ياد میكنند، خيانت و خشونت بخش اجتنابناپذير روابطشان است. هر كدام از كارشناسان یا شوالیهها، گذشتهای پنهانی دارند و همه درصدد دانستن رازهای گذشتۀ زندگی شخصی افراد هستند تا در صورت بهخطرافتادن منافعشان، ابزار دفاع يا همان حمله را داشته باشند. درحالیكه نگرانی اصلی بعضی از آنها، ميزان دريافت روغن و گوشت و برنج و كوپن مفت هست، مابقی درصدد حفاظت ميراث فرهنگی كشور و هفتاقلیم هم هستند. همچنین بعضی از آنها گروهكهای مختلفی برای پيشبرد فعاليتهای سازمان، نزديك شدن به فرمانده کل و همچنين ترويج فساد و خیانت تشكيل ميدهند. شوالیهها به سوگند خود پایبند هستند و قلعه را ترک نمیكنند؛ چرا كه آنجا خانۀ آخر طردشدگان است.
فرمانده كل فردی كاملاً اجرايی است كه هرگز با فكر و انديشه اقدام نمیكند؛ چرا كه انديشه كار استاد اعظم است كه بسيار پير و فرتوت هست. فرتوت بودن از ارکان اصلی استادیست؛ زیرا آنجا خانۀ آخر طردشدگان است. فرمانده سياست پیشه میكند. بين گروهكها درگیری میاندازد چرا كه نه حوصلۀ حرف زدن دارد و نه «زمان كافی»؛ زيرا مردگان سپید نزديک قلعه هستند. از طرفی هم بهقصد مورد لطف پادشاهِ هفتاقلیم قرار گرفتن، سعی در وانمود آرامش در مرز را دارد. فرمانده كل بايد هم قلعۀ سیاه را مديريت و هم از هفتاقليم در برابر مردگان سپید محافظت كند. از طرفی با خصوصيات كارمندان و شواليههای قلعه سياه آشنا شديد و از طرفی ديگر با هدف غايی ازبينبرندگان تمدنهای هفتاقليم (مردگان سپید). حال برای مقابله با مردگان سپید و نیز مديريت اين ميزان پلشتی، نياز به يک فرمانده بزرگ هست تا بتواند در عين مديريتِ پلشتیهای درون قلعۀ سياه، به حفاظت از هفتاقليم نيز بپردازد. اينجا با نابغههای مديريت قلعۀ سیاه طرف هستيم. برای ادامۀ فرمانداری و ایفای نقش، وی نمیتواند ابَرپلشت نباشد؛ زيرا با خيانت اطرافيانِ پلشتش مواجه شده و سرنگون یا كشته خواهد شد. و در حالتی نادر، همانند جاناسنو (۷)، فرماندهی را واگذار و قلعۀ سیاه را برای همیشه ترک میکند.
⬇️
معراج شریفی
به اين فكر میكردم كه تا چه اندازه «قلعۀ سیاه» (۱) به سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری شبیه است. درادامه به مقایسۀ ساختار این دو تشکل می پردازم (۲).
قلعۀ سیاه در شمالیترين نقطۀ سرزمين قصه واقع شده تا بهوسيلۀ ديوار بلندش بتواند از «هفتاقليم» محافظت كند. اين قلعه در مرز جنگی بين «مردگان سپید» (۳) و «شوالیههای نگهبان» (۴) قرار گرفته است و وظيفهای بسيار سنگين، حياتی و خطرناک را به عهده دارد. مردگان سپید موجوداتی نامیرا هستند که هدفی جز از بین بردن تمدن هفتاقلیم ندارند و در انتظار فرا رسیدن «زمستان طولانی» برای حمله به قلعه سیاه، درحال تجدید نیرو هستند. گذشتن از دیوار و قلعه بهمثابه دسترسی به هفتاقلیم است. بدنۀ قلعه سیاه از «فرمانده کل» (۵)، «شوالیههای نگهبان» و «استاد اعظم» (۶) تشكيل شده است؛ البته عدهای نيز بهصورت موقت در اين قلعه میمانند و بعد از سختی و مشقت به يكی از سرزمينهای هفتاقليم مهاجرت یا بهعبارتیدیگر فرار میكنند. هفتاقليم با جنگهای داخلی خود سرگرم و به خطر از بين رفتن تمدنشان بیاعتنا است و به قلعۀ سياه، جز همچون دردسر و گزافه نمینگرد. درحالیکه قلعۀ سیاه، نقشی بسیار حیاتی برای حفاظت از هفتاقلیم دارد؛ امّا بهدلیل دورافتادگی از درگیریهای داخلیِ هفتاقلیم و نیز بهدلیل نظام حاکم بر قلعه، همیشه مهجور بوده و با سختی و ازخودگذشتگی معدود کسانی همچنان پابرجا مانده است. سرمای شدید در قلعه بهخاطر موقعیت قرارگیری، طبیعی شده است امّا باد زمستانی، متفاوت از سرمای همیشگیست؛ این یادداشت قبل از فرا رسیدن زمستان نگاشته شده است... .
شواليههای اين قلعۀ سياه بدنۀ اصلی محافظان را میسازند. آنها كسانی هستند كه ديارشان را ترك كرده يا به آنجا تبعيد شدهاند؛ تا ادامۀ زندگی خود را وقف حفاظت و صيانت از میراث و تمدن هفتاقليم بكنند. در فضای این تاركان دنيا، با وجود هدف والايی كه دارند و سوگندی ابدی كه برای حفاظت از هفتاقليم ياد میكنند، خيانت و خشونت بخش اجتنابناپذير روابطشان است. هر كدام از كارشناسان یا شوالیهها، گذشتهای پنهانی دارند و همه درصدد دانستن رازهای گذشتۀ زندگی شخصی افراد هستند تا در صورت بهخطرافتادن منافعشان، ابزار دفاع يا همان حمله را داشته باشند. درحالیكه نگرانی اصلی بعضی از آنها، ميزان دريافت روغن و گوشت و برنج و كوپن مفت هست، مابقی درصدد حفاظت ميراث فرهنگی كشور و هفتاقلیم هم هستند. همچنین بعضی از آنها گروهكهای مختلفی برای پيشبرد فعاليتهای سازمان، نزديك شدن به فرمانده کل و همچنين ترويج فساد و خیانت تشكيل ميدهند. شوالیهها به سوگند خود پایبند هستند و قلعه را ترک نمیكنند؛ چرا كه آنجا خانۀ آخر طردشدگان است.
فرمانده كل فردی كاملاً اجرايی است كه هرگز با فكر و انديشه اقدام نمیكند؛ چرا كه انديشه كار استاد اعظم است كه بسيار پير و فرتوت هست. فرتوت بودن از ارکان اصلی استادیست؛ زیرا آنجا خانۀ آخر طردشدگان است. فرمانده سياست پیشه میكند. بين گروهكها درگیری میاندازد چرا كه نه حوصلۀ حرف زدن دارد و نه «زمان كافی»؛ زيرا مردگان سپید نزديک قلعه هستند. از طرفی هم بهقصد مورد لطف پادشاهِ هفتاقلیم قرار گرفتن، سعی در وانمود آرامش در مرز را دارد. فرمانده كل بايد هم قلعۀ سیاه را مديريت و هم از هفتاقليم در برابر مردگان سپید محافظت كند. از طرفی با خصوصيات كارمندان و شواليههای قلعه سياه آشنا شديد و از طرفی ديگر با هدف غايی ازبينبرندگان تمدنهای هفتاقليم (مردگان سپید). حال برای مقابله با مردگان سپید و نیز مديريت اين ميزان پلشتی، نياز به يک فرمانده بزرگ هست تا بتواند در عين مديريتِ پلشتیهای درون قلعۀ سياه، به حفاظت از هفتاقليم نيز بپردازد. اينجا با نابغههای مديريت قلعۀ سیاه طرف هستيم. برای ادامۀ فرمانداری و ایفای نقش، وی نمیتواند ابَرپلشت نباشد؛ زيرا با خيانت اطرافيانِ پلشتش مواجه شده و سرنگون یا كشته خواهد شد. و در حالتی نادر، همانند جاناسنو (۷)، فرماندهی را واگذار و قلعۀ سیاه را برای همیشه ترک میکند.
⬇️
عدۀ اندکی هم در اين قلعۀ دورافتاده، خردمند هستند و همين خود گواه زنده نگه داشتن قلعۀ سياه است كه استاد اعظم از مهمترين خردمندانِ قلعه است. اما خردمندان قلعه در انزوای قلعه به سر میبرند و جز اندیشهشان، هرچه ابزار و قدرت هست از آنها خلع شده است. آنان یگانه كارشناسان حقيقی و رنجكشيده ای هستند كه سردوگرم روزگار را بسيار چشيدهاند و دغدغۀ اصلی شان در هر «دو سوی ديوار»، تنها مبارزه با ازبينبرندگان تمدن هفتاقليم است. اينان از هر جناح مورد رنج و نكوهش قرار میگيرند؛ امّا خرد، سوی چشمان آنها را تا بینهايت زياد كرده و همواره انديشههایشان، رهنمای محافظان حقيقی هفتاقليم است. خردمندان قلعه، عمر سپری کرده و زمزمه میکنند: زمستان آمده است و هیزم چارۀ زنده ماندن نیست.
—----------------------------------------
1. Castle Black
2. تشکل و شخصیتهای قلعۀ سیاه برگرفته از کتاب «بازی تاجوتخت»، نوشتۀ جرج مارتین، است که درچند سال اخیر با ساخته شدن مجموعه فیلم سریالی آن در دنیا و همچنین در ایران مخاطبان زیادی را جذب کرده است.
3. White Walkers
4. Knight Watches
5. Lord Commander
6. Grandmaster
7. یکی از فرماندهان جوان قصه که سوگند خود را شکست و به سرزمین خویش بازگشت.
—----------------------------------------
1. Castle Black
2. تشکل و شخصیتهای قلعۀ سیاه برگرفته از کتاب «بازی تاجوتخت»، نوشتۀ جرج مارتین، است که درچند سال اخیر با ساخته شدن مجموعه فیلم سریالی آن در دنیا و همچنین در ایران مخاطبان زیادی را جذب کرده است.
3. White Walkers
4. Knight Watches
5. Lord Commander
6. Grandmaster
7. یکی از فرماندهان جوان قصه که سوگند خود را شکست و به سرزمین خویش بازگشت.
کوبه
معماری دستکند دژ الموت.pdf
مقالهٔ «معماری دستکند دژ الموت» از دکتر حمیده چوبک که بهمناسبت سخنرانی ایشان در دانشگاه تهران، در «کوبه» همرسانی میشود.⬆️
ژرفتر از خواب
متن، معماری و سادهانگاری
کامیار صلواتی
1- جلال ستاری در فصل اوّل کتابش، «اسطورهٔ تهران»، هرآنچه سفرنامهنویسان دربارهٔ تهران قاجاری نوشتهاند را گردِ هم آورده است. در روایت ستاری –که خود مبتنی بر گزارشهای دستاوّل گوناگونی است- تهران کثیف، فاسد و سیاه، پر از درد و ناله و زجر، و سست و شکننده است. امّا در میان تمام آن گزارشهای سیاه، ستّاری به نویسندهای ایرانی اشاره میکند که تهران را چونان آرمانشهری دلربا توصیف کرده، توصیفی که شباهت قابلتوجّهی با متون ادبی و شاعرانهای دارد که در بعضی وقفنامهها و تاریخنامهها میخوانیم. ستاری پرسیده که این نویسنده به اتکای کدام منفعت و رابطه و مناسبتی این تهران مخوف را ندیده و برجایش بهشتی برین نشانده است؟
2- شاه اسماعیل اشعار عرفانی-مذهبی فراوانی دارد، شعرهایی لطیف که انگار نه انگار که آنها را همان شاهاسماعیلی سروده که نیمی از مردم تبریز را از دم تیغ گذرانده است. محمود سریعالقلم، این رویکرد رایج در ایران را واکنش و سرپوشی برآنچه در جامعه و سیاست و شهرهای ایرانی میگذشته میداند: تمام آن سیاهیها با این اشعار خیالانگیز به پستویی میروند و از نظرها پنهان میشوند و شاه قاتل بدل به عارف خوشقلب و خداجوی میشود. فارغ از اینکه تحلیل سریعالقلم چقدر صحیح است، باید تکلیف خودمان را با این سوال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را خواند؟ مورخان چقدر به جملات ادیبانه و سرشار از تحسین تاریخنامهها اتکا میکنند که ما در جایگاه مورخ هنر و معماری چنین فریفتهٔ این جملات میشویم؟
3- اگر کتابهای کشیشان و عالمان مدرسی قرون وسطی را بخوانیم و سخنانشان را بشنویم و تنها به خواندن رویهٔ این اسناد بسنده کنیم، احتمالاً باید مانند بعضی سنتگرایانْ عصر تاریکی را روشنترینِ اعصار قلمداد کنیم؛ امّا چهکنیم که شواهد تاریخی زیادی از فساد نهاد کلیسا و ظلم و ستم آنان بر «بره»ها یا همان مردمان زیردست خود در دست داریم. آیا میتوانیم به اتکّای متون و اسناد مذهبی و زاهدانهٔ قرون وسطی، کشیشان را همانطور پاک و پالوده ببینیم که در متون آن دوره تصویر شدهاند؟
4- نیازی نیست بیش از این مثالهای متعدد تاریخی بیاوریم. دریافتن این مسأله که گفتار و لایهٔ بیرونی بسیار غیرقابل اتکاست دشوار نیست . در بسیاری از موارد، همین گفتار و لایهٔ بیرونی، کارکردی عکس آنچه را دارد که در ظاهرش میخوانیم؛ ولو این افراد خود را سالک بدانند یا حقیقتاً انسانهایی پاکدست باشند.
***
امروزه نوشتن آزاد است. برای آنکه دست به قلم ببریم و افکارمان را به گوش دیگران برسانیم، نیازی نداریم که کسی حامیمان شود و بهاتکّای قدرت و ثروت و امکانات او بنویسیم؛ کافی است با هزینهای ناچیز –اگر نه تماماً بدون هزینه- سایت یا وبلاگی داشته باشیم، یا در فیسبوک و تلگرام بنویسیم، و اگر اینها هم نشد مطلبمان را به رسانهای دیگر بفرستیم تا آنجا منتشر شود. امکانات چاپ، وسیع، سریع، گسترده و فراهم است، و هر گونهای از نوشتن، هر اسلوبی را برگزیدن، و هر رویکردی را پیش گرفتن، انتخابی است از میان انبوهِ انتخابها. نویسندهها و خوانندهها متنوع هستند، هم فقیر و هم غنی و هم قدر و هم بیقدرت؛ هم معترض و هم دوستدار.⬇️
متن، معماری و سادهانگاری
کامیار صلواتی
1- جلال ستاری در فصل اوّل کتابش، «اسطورهٔ تهران»، هرآنچه سفرنامهنویسان دربارهٔ تهران قاجاری نوشتهاند را گردِ هم آورده است. در روایت ستاری –که خود مبتنی بر گزارشهای دستاوّل گوناگونی است- تهران کثیف، فاسد و سیاه، پر از درد و ناله و زجر، و سست و شکننده است. امّا در میان تمام آن گزارشهای سیاه، ستّاری به نویسندهای ایرانی اشاره میکند که تهران را چونان آرمانشهری دلربا توصیف کرده، توصیفی که شباهت قابلتوجّهی با متون ادبی و شاعرانهای دارد که در بعضی وقفنامهها و تاریخنامهها میخوانیم. ستاری پرسیده که این نویسنده به اتکای کدام منفعت و رابطه و مناسبتی این تهران مخوف را ندیده و برجایش بهشتی برین نشانده است؟
2- شاه اسماعیل اشعار عرفانی-مذهبی فراوانی دارد، شعرهایی لطیف که انگار نه انگار که آنها را همان شاهاسماعیلی سروده که نیمی از مردم تبریز را از دم تیغ گذرانده است. محمود سریعالقلم، این رویکرد رایج در ایران را واکنش و سرپوشی برآنچه در جامعه و سیاست و شهرهای ایرانی میگذشته میداند: تمام آن سیاهیها با این اشعار خیالانگیز به پستویی میروند و از نظرها پنهان میشوند و شاه قاتل بدل به عارف خوشقلب و خداجوی میشود. فارغ از اینکه تحلیل سریعالقلم چقدر صحیح است، باید تکلیف خودمان را با این سوال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را خواند؟ مورخان چقدر به جملات ادیبانه و سرشار از تحسین تاریخنامهها اتکا میکنند که ما در جایگاه مورخ هنر و معماری چنین فریفتهٔ این جملات میشویم؟
3- اگر کتابهای کشیشان و عالمان مدرسی قرون وسطی را بخوانیم و سخنانشان را بشنویم و تنها به خواندن رویهٔ این اسناد بسنده کنیم، احتمالاً باید مانند بعضی سنتگرایانْ عصر تاریکی را روشنترینِ اعصار قلمداد کنیم؛ امّا چهکنیم که شواهد تاریخی زیادی از فساد نهاد کلیسا و ظلم و ستم آنان بر «بره»ها یا همان مردمان زیردست خود در دست داریم. آیا میتوانیم به اتکّای متون و اسناد مذهبی و زاهدانهٔ قرون وسطی، کشیشان را همانطور پاک و پالوده ببینیم که در متون آن دوره تصویر شدهاند؟
4- نیازی نیست بیش از این مثالهای متعدد تاریخی بیاوریم. دریافتن این مسأله که گفتار و لایهٔ بیرونی بسیار غیرقابل اتکاست دشوار نیست . در بسیاری از موارد، همین گفتار و لایهٔ بیرونی، کارکردی عکس آنچه را دارد که در ظاهرش میخوانیم؛ ولو این افراد خود را سالک بدانند یا حقیقتاً انسانهایی پاکدست باشند.
***
امروزه نوشتن آزاد است. برای آنکه دست به قلم ببریم و افکارمان را به گوش دیگران برسانیم، نیازی نداریم که کسی حامیمان شود و بهاتکّای قدرت و ثروت و امکانات او بنویسیم؛ کافی است با هزینهای ناچیز –اگر نه تماماً بدون هزینه- سایت یا وبلاگی داشته باشیم، یا در فیسبوک و تلگرام بنویسیم، و اگر اینها هم نشد مطلبمان را به رسانهای دیگر بفرستیم تا آنجا منتشر شود. امکانات چاپ، وسیع، سریع، گسترده و فراهم است، و هر گونهای از نوشتن، هر اسلوبی را برگزیدن، و هر رویکردی را پیش گرفتن، انتخابی است از میان انبوهِ انتخابها. نویسندهها و خوانندهها متنوع هستند، هم فقیر و هم غنی و هم قدر و هم بیقدرت؛ هم معترض و هم دوستدار.⬇️
امّا این تغییر از کِی در ایران رخ داد؟ احتمالاً از دوران مشروطه، یا کمی پیش از آن، از دورانی که چاپ سنگی وارد معرکه شد. دیگر اغلب صداهایی که شنیده میشد، صدای متونی نبود که به امر پادشاهی یا به امید صلت حاکم و سرداری نوشته شود. کتابتْ دیگر عملی پرهزینه و زمانبر نبود تا کاتب و مولف برای نوشتن نیاز به حمایت شخصی متمول و قدرتمند داشته باشد، و بنابراین، روایتهای مخالف و جایگزین (Alternative) همانقدر مجال بروز یافتند که روایتهای معطوف به قدرت. ناگهان میبینیم که «باغهای فردوسنشان» و «بساتین دلگشا» و بناهایی که «رشک فردوس برین» بودهاند و در بسیاری از موارد متون مرتبط با آنها کارکردی شبیه به آگهیهای معاملات املاک امروزی یا حتّی تبلیغات دولتی داشتهاند، جز در چند سندی که اتفاقاً در ارتباط مستقیم با قدرت و ثروت -معمولاً- بانیاند، در میان انبوه گزارشهای گونهگون که روایتهای بسیار متفاوتی را ارائه میدهند گم میشوند. این اتفاق البته پیشتر از آن هم رخ نمایانده بود، امّا نه تحت لوای آزادیهای عصر چاپسنگی؛ که در هنگامهای که سفرنامهنویسان اروپایی به ایران آمدند و بیآنکه دغدغهها و انگیزههای کاتبان و مولفان ایرانی را داشته باشند، دست به گزارش و تحلیل وضعیت جامعه و معماری در ایران زدند. احتمالاً به همین دلیل است که این تناقض و تضاد در روایتهای تاریخی غالباً (و نه تماماً) شاعرانه، متملقانه و معطوف به قدرت با روایتهای دیگرگون از زمان اوّلین گزارشهای اروپاییان در ایران آغاز میشود؛ آنجا که کلاویخو مینویسد تیمور بر بالای دیوار و در بحبوحهٔ ساخت مسجدی در سمرقند، برای معمارانی که با دستان دراز طلب غذا میکنند، گوشت و سکّه پرتاب میکند.
از دوری و اجتناب در دخیل کردن نگاههای امروزی در داوریهای تاریخیمان بسیار شنیدهایم. حال به نظر میرسد که بعضی از ما بهطرزی غیرمستقیم مبتلا به این آفت هستیم. گاه این متون شاعرانه را چنان متنی امروزی تفسیر میکنیم و آن را مانند متنی میخوانیم که در میان امکانات و رویکردهای گوناگون، آگاهانه و از روی اختیار برگزیده شده و نوشته شده است. در این نوع نگاه، تمام پیچیدگیهای تفسیری و کارکردی این متون، و آنچه «بین خطوط» جریان دارد، به نفع انجام دمدستیترین تفسیرهای مطلوب محققان نادیده انگاشته میشود. کافی است جایی در این متون اشارتی به واژهها و کردار و نگاههای مذهبی و عارفانه شده باشد تا این پژوهشگران بار خود را ببندند و به اتکای این لایهٔ عرفی و ظاهری متون تاریخی، دست به تفسیر بزنند. در این تفسیرها گویی متون در فضایی منتزع نوشته شدهاند: نه ساخت جامعه، نه ساخت قدرت و نه نقش اقتصاد در خوانش این متون لحاظ نمیشوند و انگار متن تنها به خواست و ارادهٔ راوی و منتزع از هرچه بیرون از ذهن اوست نگاشته میشود.
علاوه براینها، گاه به نظر میرسد –در خوشبینانهترین حالت- که این محققان نمیخواهند ببینند و بگویند که اصولاً آنچه در این میان اهمیت دارد نه سالک بودن یا نبودن صنعتگران، که «کارکرد» این عارفانگی ظاهری و عرفی است؛ کارکردی چنان غریب و گاه مضر که «تیمور» خونخوار را هم به عارفپروری میکشانده است. روایتسازیهای نوستالژیک و مرتجعانه به امید بازگشت به آن دوران موهوم عارفمسلکی، خود نشانهای از مطلوب قلمداد کردن کارکرد این عارفانگی است.⬇️
از دوری و اجتناب در دخیل کردن نگاههای امروزی در داوریهای تاریخیمان بسیار شنیدهایم. حال به نظر میرسد که بعضی از ما بهطرزی غیرمستقیم مبتلا به این آفت هستیم. گاه این متون شاعرانه را چنان متنی امروزی تفسیر میکنیم و آن را مانند متنی میخوانیم که در میان امکانات و رویکردهای گوناگون، آگاهانه و از روی اختیار برگزیده شده و نوشته شده است. در این نوع نگاه، تمام پیچیدگیهای تفسیری و کارکردی این متون، و آنچه «بین خطوط» جریان دارد، به نفع انجام دمدستیترین تفسیرهای مطلوب محققان نادیده انگاشته میشود. کافی است جایی در این متون اشارتی به واژهها و کردار و نگاههای مذهبی و عارفانه شده باشد تا این پژوهشگران بار خود را ببندند و به اتکای این لایهٔ عرفی و ظاهری متون تاریخی، دست به تفسیر بزنند. در این تفسیرها گویی متون در فضایی منتزع نوشته شدهاند: نه ساخت جامعه، نه ساخت قدرت و نه نقش اقتصاد در خوانش این متون لحاظ نمیشوند و انگار متن تنها به خواست و ارادهٔ راوی و منتزع از هرچه بیرون از ذهن اوست نگاشته میشود.
علاوه براینها، گاه به نظر میرسد –در خوشبینانهترین حالت- که این محققان نمیخواهند ببینند و بگویند که اصولاً آنچه در این میان اهمیت دارد نه سالک بودن یا نبودن صنعتگران، که «کارکرد» این عارفانگی ظاهری و عرفی است؛ کارکردی چنان غریب و گاه مضر که «تیمور» خونخوار را هم به عارفپروری میکشانده است. روایتسازیهای نوستالژیک و مرتجعانه به امید بازگشت به آن دوران موهوم عارفمسلکی، خود نشانهای از مطلوب قلمداد کردن کارکرد این عارفانگی است.⬇️
گذشته از این مسائل، چنین تحلیلها و روایتهایی، از آنجایی که خود را محدود به بحثهای اخلاقی غیرقابل رد یا قبول دربارهٔ ذهنیات معماران و وجوه اخلاقی عمل آنان میکنند، به زحمت میتوانند ابزاری کارآ برای تحلیل تاریخ معماری –که بهشدّت تحتتاثیر برآیندی از مسائل درهمتنیده و چندسویهٔ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و تازه نقش معمار در آن چندان مانند امروز پررنگ نبوده- در دست دهند. صحبت از اخلاقیات در تحلیل تاریخی یک جامعه نمیتواند جایی داشته باشد و طبعاً آنچه معماری و بسیاری دیگر از وجوه فرهنگی مردمان را میسازد بیش از هرچیز تحتتاثیر ساخت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه است؛ بماند که اصولاً صحبت از اخلاقیات و داوری کردن امروزین دربارهٔ نیات درونی سازندگان یک اثر آن هم در دوران تاریخی تقریباً ناممکن است. شاید بتوان با اندکی بدبینی و اغراق چنین داوری کرد که گاه این نوع تحلیل اخلاقمدارانه، بسان صورت اندکی علمیتر شدهٔ تحلیلهای ذاتباورانه و سادهدلانهای است که در کوچه و بازار و در خلال مباحثات پرحرارت تاکسیها میشنویم: آنها [اروپاییها] خوباند، دزد نیستند، منظماند، درستکارند و ذاتشان خوب است؛ امّا ما چنینیم و چنان! به همین سادگی، در تفسیر تاریخ معماری نیز میتوان تمام مسائل پیچیدهٔ مرتبط با معماری را به گزارههایی اخلاقی و قائل به فرد تقلیل داد و دلگرم از تمجیدهای مَدرَسی یاران موافق، در قامت پیغامبرانی خودخوانده، دیگران را به این طریقت موهوم و تخدیری فراخواند.
*عنوان این یادداشت برگرفته از شعر «بهنام گل سرخ» محمدرضا شفیعیِ کدکنی است: در این زمانهٔ عسرت به شاعران زمان برگ رخصتی دادند، که از معاشقهٔ سرو و قمری و لاله، سرودها بسرایند ژرفتر از خواب، زلالتر از آب.
@koubeh
*عنوان این یادداشت برگرفته از شعر «بهنام گل سرخ» محمدرضا شفیعیِ کدکنی است: در این زمانهٔ عسرت به شاعران زمان برگ رخصتی دادند، که از معاشقهٔ سرو و قمری و لاله، سرودها بسرایند ژرفتر از خواب، زلالتر از آب.
@koubeh
تنگناها و گشایشهای مرمتگری
سیدهادی رضوی (۱)
مقدمه
بیان تجارب فردی همواره میتواند آثار مثبت بسیاری را برای همکیشان به همراه داشته باشد. در واقع با سهیم شدن یک تجربه با دیگران، میتوان کیفیت کارهای مشابه را بالا برد و در حرکتی مستمر و مشارکتی، باعث ارتقا کیفیت نگاه و منظر خود و همراهان در مسیر فعالیت علمی و حرفهای شد .
متن پیش رو نیز بر همین اساس بیان تجربهای شخصی از پژوهشها و کارگاههای اجرایی مرمت و حفاظت از معماری و بافتهای ارزشمند تاریخی است؛ که در طول ده سال جمعآوری و مستند شده است. هرچند بیشتر این تجارب متعلق به بستر و زمینۀ شهر تاریخی یزد است.
بیان منظم و دقیق تنگناها میتواند تصویری مشخص از پیچیدگیها و سختیهای یک امر را نشان دهد و این شفافسازی یکی از ملزومات حل مشکلات است؛ اما توامان با اثر مثبتی که دارد همواره در برخی ایجاد ناامیدی و یأس نیز میکند و از ادامۀ راه باز میمانند. در ابتدا و قبل از بیان تنگناها، که بخش اول این نوشتار است، تذکر این نکته بسیار لازم مینماید که مسیر حفاظت، مرمت، احیا و یقیناً رشد معماری ارزشمند سرزمین ایران، مسیری روشن و پرامید است و گشایشهایی اساسی دارد که در بخش دوم این نوشتار مفصل به آنها پرداخته خواهد شد.
این نوشتار شرح احوال مرمتگری هست که میپندارد:
- هستی دارای هندسه و نظام پیدایش خاص و فوقالعادهایست و انسان، تنها عضوی از آن است و نه اشرف آن.
- معماری بهعنوان یکی از مظاهر فرهنگی انسان، مستحق حفاظت، مرمت، احیا و البته رشد است. (نکتۀ قابل توجه اینجاست که قسمی از این معماری را ارزشمند میدارد که به پیروی از خالق خود، عضوی از هستی است و وجودش در هندسه و نظام طبیعی هستی کالبد میپذیرد.)
- معماری بهعنوان ظرف زندگی، مجموعۀ کامل و بههمپیوستهای هست و از کوچکترین تا بزرگترین فضاهای معماری در نسبتی مشخص با انسان، زندگی او را شکل میدهند.
حال با بیان این پندار، سوالی مهم شکل میگیرد: مرمتگر این نوع معماری، در مسیر کار علمی و حرفهای خود با چه تنگناها و با چه گشایشهایی روبروست؟ ⬇️
سیدهادی رضوی (۱)
مقدمه
بیان تجارب فردی همواره میتواند آثار مثبت بسیاری را برای همکیشان به همراه داشته باشد. در واقع با سهیم شدن یک تجربه با دیگران، میتوان کیفیت کارهای مشابه را بالا برد و در حرکتی مستمر و مشارکتی، باعث ارتقا کیفیت نگاه و منظر خود و همراهان در مسیر فعالیت علمی و حرفهای شد .
متن پیش رو نیز بر همین اساس بیان تجربهای شخصی از پژوهشها و کارگاههای اجرایی مرمت و حفاظت از معماری و بافتهای ارزشمند تاریخی است؛ که در طول ده سال جمعآوری و مستند شده است. هرچند بیشتر این تجارب متعلق به بستر و زمینۀ شهر تاریخی یزد است.
بیان منظم و دقیق تنگناها میتواند تصویری مشخص از پیچیدگیها و سختیهای یک امر را نشان دهد و این شفافسازی یکی از ملزومات حل مشکلات است؛ اما توامان با اثر مثبتی که دارد همواره در برخی ایجاد ناامیدی و یأس نیز میکند و از ادامۀ راه باز میمانند. در ابتدا و قبل از بیان تنگناها، که بخش اول این نوشتار است، تذکر این نکته بسیار لازم مینماید که مسیر حفاظت، مرمت، احیا و یقیناً رشد معماری ارزشمند سرزمین ایران، مسیری روشن و پرامید است و گشایشهایی اساسی دارد که در بخش دوم این نوشتار مفصل به آنها پرداخته خواهد شد.
این نوشتار شرح احوال مرمتگری هست که میپندارد:
- هستی دارای هندسه و نظام پیدایش خاص و فوقالعادهایست و انسان، تنها عضوی از آن است و نه اشرف آن.
- معماری بهعنوان یکی از مظاهر فرهنگی انسان، مستحق حفاظت، مرمت، احیا و البته رشد است. (نکتۀ قابل توجه اینجاست که قسمی از این معماری را ارزشمند میدارد که به پیروی از خالق خود، عضوی از هستی است و وجودش در هندسه و نظام طبیعی هستی کالبد میپذیرد.)
- معماری بهعنوان ظرف زندگی، مجموعۀ کامل و بههمپیوستهای هست و از کوچکترین تا بزرگترین فضاهای معماری در نسبتی مشخص با انسان، زندگی او را شکل میدهند.
حال با بیان این پندار، سوالی مهم شکل میگیرد: مرمتگر این نوع معماری، در مسیر کار علمی و حرفهای خود با چه تنگناها و با چه گشایشهایی روبروست؟ ⬇️
⬆️ نوشتار اول: تنگناها
تنگناها: دراین زمانه که طبیعت و هستی صرفاً بهعنوان موادی در اختیار انسان معرفی میشود، حفاظت کردن از معماری و بافتهای ارزشمند کار بسیار دشواریست که انسان را با تنگناها و واهمههایی روبهرو میکند.
۱. این مرمتگر بهدلیل ناممکنی شناخت تمامیت هستی، که عظمتی بینهایت دارد، همواره با این واهمه روبروست که قرار و اصول و فعلی که به آن روی میآورد چهقدر منطبق بر هندسۀ هستی است و چه نسبتی را با جهان هستی برقرار میکند؟ وقتی به آموزهها و مفاهیمی که به بیان این نظام پرداختهاند رجوع میکند و نظرات عالمان و دانشمندان این عرصه را میخواند، با تنوع بسیار زیاد و البته متناقضی روبهرو میشود که همگی مدعی کشف هندسه و آهنگ طبیعت هستند. مثلا وقتی به سراغ مفاهیمی همچون «پایداری»، «حفاظت»، «احیا»، «تکنولوژی» و ... میرود با تفاسیر بسیار متنوع و متضادی روبهرو میشود که برای مرمتگری که میخواهد به نظام هستی پایبند باشد ایجاد یک واهمۀ درونی میکند.
۲. وقتی در هزارتوی مفاهیم و تعاریف حفاظت و مرمت، به قرار و اصولی می رسد و میخواهد آن را اجرا کند -که البته این اجرا صرفاً در کارگاه مرمت اتفاق نمیافتد بلکه به آن طریق زندگی میکند تا اخلاقش مرمتی (۲) باشد- با فشارهایی مواجه میشود که در واقع تعارض میان ذهن و عمل است. دچار این واهمه میشود که دیگران دربارۀ او چه قضاوتی میکنند.
۳. سیما و چهرۀ حفاظت از میراث فرهنگی، در اذهان عموم چهرهای عبوس است که در دو مقیاس بروز پیدا میکند:
۱.۳ معماری بنا: مرمتگر در مواجهه با عامه، بارها با این گفتار روبهرو می شود که «اگر خانۀ من ثبت شود دیگر نمیگذارند در آرامش زندگی کنم». درواقع اشخاص بهعنوان مالکان فضاها و معماریهای این سرزمین از مرمتگر عبوس فرار میکنند.
۲.۳ بافت و شهر: در این مقیاس مجموعه اقدامات دهههای اخیر مرمتگران کاملاً به تقویت فضایی جدی و حتی غمگین پرداخته است و گویا تمامی آموزههای مرمت در سالهای اخیر ایران، منجر به سنگینی فضا و عدم نشاط میشود و در خشونتی پیدا و ناپیدا به مردمان حکم میکند که در این بافت مرمتشده به چه فعالیتهایی بپردازند. این چهرۀ خشن باعث میشود تا مرمتگری، پیشهای تنها در جامعه باشد و این تنهایی برای انسان ایجاد وهمی درونی می کند.
۴. مرمتگری در وضعیت فعلی، حالی غیر مداراجویانه به جامعه دارد و با تفکیک اجتماعهای مختلف، این تعصب بروزی شدید پیدا میکند. برای مثال مرمتگران نسبتبه باقی دانشمندان و متفکران و متخصصان رشتۀ معماری و شهرسازی، نگاهی بسته دارند و باور «غیر از من، کسی حق نمیگوید» در میان آنها فراگیر است. این در حالی است که وضعیت علمی رشتۀ مرمت، وضعوحال خوبی ندارد و در کارگاه بهوضوح دیده میشود که خیلی از مرمتگران نمیدانند چرا مرمت خواندهاند و چرا مرمت میکنند. و نیز وقتی گفتوگویی رخ میدهد و سوالات اساسی مطرح میشود، سکوتْ جواب رایج مرمتگران است. فردی که در ندانستن، مرمت میکند با کسی که در ندانستن، تخریب میکند چه تفاوتی دارد؟ مگر در ندانستن فضیلتی هست؟ و به تجربه ثابت شده است ندانسته مرمت کردن، مصداقی از تخریب کردن است. یا درمواجهه با زنان، کودکان، معلولان، کهنسالان، مهاجران و حیوانات در بافتهای تاریخی چنان با سختگیری و عدم مدارا پیش میروند که گاهی باید انسان بودن و جزئی از هستی بودن را به دوستان یادآور شد. در صورتی که مدارا با انسانها و با همۀ مخلوقات از ابتداییترین واقعیتهای نظام هستی است پس چگونه میتوان با قوانینی قراردادی، اصول فطری انسانی را پس زد؟ و این خود بروزی از تعصب است. درهر دو بُعد، چه تعصب علمی چه تعصب رفتاری، شرایطی را پیش روی مرمتگر قرارمیدهد که واهمۀ درونی او را از این پیشه میرهاند.
۵. وجود نگاه سنگین طرفداران سرمایه، که با اتهام بیعقلی مرمتگر را در فشاری قرار میدهند که مبانی و تفکر مرمت، توان آبادسازی زندگی عمومی را ندارد. آنها با این فشار سعی میکنند مرمت را از تفکری جامع، که وجوه متعددی دارد، به دانشی تکبعدی در خصوص کالبد بناهای مشخص فروبکاهند تا بتوانند از مظاهر فرهنگی یک جامعه برای زیاد کردن ثروت خود استفاده کنند. طرفداران سرمایه توقع دارند مرمتگر نیز بهعنوان وسیلهای برای حیات این سیستم به فعالیت بپردازد. این مورد بدون هیچ وقفهای تنگناهای بسیاری را در مسیر مرمتگری که متعهد به نظام هستی است و نه سیستم سرمایه، به وجود خواهد آورد.
۶. ناکارآمدی بسیاری از واژهها و مبانی نظری رایج در دانشگاهها برای زندگی و حیات واقعی مردمان در بناها و بافتهای ارزشمند خود عامل مهمی در ایجاد تنگناهاست. ⬇️
تنگناها: دراین زمانه که طبیعت و هستی صرفاً بهعنوان موادی در اختیار انسان معرفی میشود، حفاظت کردن از معماری و بافتهای ارزشمند کار بسیار دشواریست که انسان را با تنگناها و واهمههایی روبهرو میکند.
۱. این مرمتگر بهدلیل ناممکنی شناخت تمامیت هستی، که عظمتی بینهایت دارد، همواره با این واهمه روبروست که قرار و اصول و فعلی که به آن روی میآورد چهقدر منطبق بر هندسۀ هستی است و چه نسبتی را با جهان هستی برقرار میکند؟ وقتی به آموزهها و مفاهیمی که به بیان این نظام پرداختهاند رجوع میکند و نظرات عالمان و دانشمندان این عرصه را میخواند، با تنوع بسیار زیاد و البته متناقضی روبهرو میشود که همگی مدعی کشف هندسه و آهنگ طبیعت هستند. مثلا وقتی به سراغ مفاهیمی همچون «پایداری»، «حفاظت»، «احیا»، «تکنولوژی» و ... میرود با تفاسیر بسیار متنوع و متضادی روبهرو میشود که برای مرمتگری که میخواهد به نظام هستی پایبند باشد ایجاد یک واهمۀ درونی میکند.
۲. وقتی در هزارتوی مفاهیم و تعاریف حفاظت و مرمت، به قرار و اصولی می رسد و میخواهد آن را اجرا کند -که البته این اجرا صرفاً در کارگاه مرمت اتفاق نمیافتد بلکه به آن طریق زندگی میکند تا اخلاقش مرمتی (۲) باشد- با فشارهایی مواجه میشود که در واقع تعارض میان ذهن و عمل است. دچار این واهمه میشود که دیگران دربارۀ او چه قضاوتی میکنند.
۳. سیما و چهرۀ حفاظت از میراث فرهنگی، در اذهان عموم چهرهای عبوس است که در دو مقیاس بروز پیدا میکند:
۱.۳ معماری بنا: مرمتگر در مواجهه با عامه، بارها با این گفتار روبهرو می شود که «اگر خانۀ من ثبت شود دیگر نمیگذارند در آرامش زندگی کنم». درواقع اشخاص بهعنوان مالکان فضاها و معماریهای این سرزمین از مرمتگر عبوس فرار میکنند.
۲.۳ بافت و شهر: در این مقیاس مجموعه اقدامات دهههای اخیر مرمتگران کاملاً به تقویت فضایی جدی و حتی غمگین پرداخته است و گویا تمامی آموزههای مرمت در سالهای اخیر ایران، منجر به سنگینی فضا و عدم نشاط میشود و در خشونتی پیدا و ناپیدا به مردمان حکم میکند که در این بافت مرمتشده به چه فعالیتهایی بپردازند. این چهرۀ خشن باعث میشود تا مرمتگری، پیشهای تنها در جامعه باشد و این تنهایی برای انسان ایجاد وهمی درونی می کند.
۴. مرمتگری در وضعیت فعلی، حالی غیر مداراجویانه به جامعه دارد و با تفکیک اجتماعهای مختلف، این تعصب بروزی شدید پیدا میکند. برای مثال مرمتگران نسبتبه باقی دانشمندان و متفکران و متخصصان رشتۀ معماری و شهرسازی، نگاهی بسته دارند و باور «غیر از من، کسی حق نمیگوید» در میان آنها فراگیر است. این در حالی است که وضعیت علمی رشتۀ مرمت، وضعوحال خوبی ندارد و در کارگاه بهوضوح دیده میشود که خیلی از مرمتگران نمیدانند چرا مرمت خواندهاند و چرا مرمت میکنند. و نیز وقتی گفتوگویی رخ میدهد و سوالات اساسی مطرح میشود، سکوتْ جواب رایج مرمتگران است. فردی که در ندانستن، مرمت میکند با کسی که در ندانستن، تخریب میکند چه تفاوتی دارد؟ مگر در ندانستن فضیلتی هست؟ و به تجربه ثابت شده است ندانسته مرمت کردن، مصداقی از تخریب کردن است. یا درمواجهه با زنان، کودکان، معلولان، کهنسالان، مهاجران و حیوانات در بافتهای تاریخی چنان با سختگیری و عدم مدارا پیش میروند که گاهی باید انسان بودن و جزئی از هستی بودن را به دوستان یادآور شد. در صورتی که مدارا با انسانها و با همۀ مخلوقات از ابتداییترین واقعیتهای نظام هستی است پس چگونه میتوان با قوانینی قراردادی، اصول فطری انسانی را پس زد؟ و این خود بروزی از تعصب است. درهر دو بُعد، چه تعصب علمی چه تعصب رفتاری، شرایطی را پیش روی مرمتگر قرارمیدهد که واهمۀ درونی او را از این پیشه میرهاند.
۵. وجود نگاه سنگین طرفداران سرمایه، که با اتهام بیعقلی مرمتگر را در فشاری قرار میدهند که مبانی و تفکر مرمت، توان آبادسازی زندگی عمومی را ندارد. آنها با این فشار سعی میکنند مرمت را از تفکری جامع، که وجوه متعددی دارد، به دانشی تکبعدی در خصوص کالبد بناهای مشخص فروبکاهند تا بتوانند از مظاهر فرهنگی یک جامعه برای زیاد کردن ثروت خود استفاده کنند. طرفداران سرمایه توقع دارند مرمتگر نیز بهعنوان وسیلهای برای حیات این سیستم به فعالیت بپردازد. این مورد بدون هیچ وقفهای تنگناهای بسیاری را در مسیر مرمتگری که متعهد به نظام هستی است و نه سیستم سرمایه، به وجود خواهد آورد.
۶. ناکارآمدی بسیاری از واژهها و مبانی نظری رایج در دانشگاهها برای زندگی و حیات واقعی مردمان در بناها و بافتهای ارزشمند خود عامل مهمی در ایجاد تنگناهاست. ⬇️
⬆️ ۷. نگاههای سطحی و احساسی شدید به این مظاهر فرهنگی وجود دارد که حفاظت را فقط در سطوح اولیه میبینند و این میراث را در حد عکسهای زیبا درک میکنند. این نگاه فاصلهای عمیق بین ساکنان و مالکان این معماری با اجتماعهای احساسگرا ایجاد میکند که در روند کار مرمتگر تاثیر بهسزایی دارد. عدهای فضاهای زندگیشان را آباد میخواهند و عدهای این معماری شکسته و پیر را اثری هنری میدانند که باید همانطور که هست، بماند.
۸. نبود صداقت در برخی استادان و متخصصان مرمت، فضای بسیار سختی را برای مرمتگر ایجاد میکند. مرمتگر ضمن تلاشهای پژوهشیاش به قواعد و اصولی میرسد که منطبق با نظام هستی است و این قواعد را در محضر استادانش کسب کرده است؛ امّا وقتی وارد فضای حرفهای کار میشود، میبیند همان استادان برخلاف آموزههای خود، به کارگری بازار سرمایه مشغول هستند و حتی در پایینترین سطح بازار حرفهای، مشغول چاق کردن سرمایهدارانی هستند که کلاً فرهنگ را مقولهای بیارزش میپندارند. برای مثال در محدودۀ شهر تاریخی، که مملو از نشانه و روایات شهری و فردی ارزشمند است، دست به برگزاری مسابقههایی سخیف میزنند تا آنچه نباید اتفاق بیافتد.
۹. وجود نداشتن شجاعت در بسیاری از عزیزانی که شخصاً به نظام هستی متعهد هستند؛ اما از ابراز آن در فضای سنگین جامعه میهراسند و با بیان واژۀ «مصلحت»، حقیقت را پنهان میکنند. در این شرایط سوالاتی در ذهن مرمتگر ایجاد میشود که آیا نگفتن حقیقت و واقعیت به مردم، زیر پرچم مصلحت پایدار است؟ اگر پایدار است، مطلوب هم هست؟ و اینکه شاید در شرایطی، بیان نشدن بخشی از واقعیت درکشدنی باشد امّا عقلانیست که در زمان مشخصی دیگری، بهصورت شفاف بیان شود؛ زیرا فشارها و تنگناها به گشایش بدل نشود مگر اینکه دانایان امر با شجاعت، واقعیتها را بیان کنند.
۱۰. اظهارات شبهعلمی مرمتگرانی که بدون سندهای علمی و عقلانی به توصیف میراث فرهنگی میپردازند. اینان هرچند بهعنوان علاقمندان میراث شناخته میشوند؛ گاهی حرف بیپایه میزنند و تصویری غلط از مرمت ایجاد میکنند که مرمتگر برای تصحیح آن، گرفتار بسیاری از فشارها میشود.
۱۱. اظهارات منفی متجددان که تعالی را در پاک کردن گذشته میدانند. اینها به استناد به همان گفتههای بیاساس مرمتگران، در صدد هستند تا بیفایده بودنِ ذات مرمت را به جامعه القا کنند. حال مرمتگر هرچه تلاش میکند با سندها و دلیلهای علمی به مقابله با اینها بپردازد، او را متهم میکنند که تو از اصل مرمت فاصله گرفتی و مرمت همان حرفهای بیاساس دوستان توست.
۱۲. سوءِاستفاده و سوءِبرداشت از منشورهای بینالمللی. با وجود اینکه رویکردهای جهانی شدن در حفاظت، کاملاً بر فرهنگهای بومی و منطقهای تاکید دارد و مشخصاً زمان و مکان و باور را در هر بنا یا بافت تاریخی، عوامل تاثیرگذار اصلی میداند؛ باز برخی تلاش میکنند مفهوم جهانی شدن را به معنای یکی شدن و همرنگ شدن در سطح جهانی و طرد و حذف فرهنگهای بومی معرفی کنند.
این دوازده بند، مجموعهای از تنگناها و واهمههای درونی و بیرونی مرمتگری است.
در نوشتار دوم، با بیان گشایشها و امیدهایی که بر سر راه مرمتگری هست، روشن خواهد شد که مسیر مرمتگری و حفاظت از ارزشهای این سرزمین، هرچهقدر هم سخت باشد، امّا روشن و منطبق بر نظام هستی است.
—---------------------------------------—
۱. این متن در سیودوسالگیِ نویسنده بهتحریر در آمده است.
۲. اشارهای است به متن «مرمت یک امر اخلاقی است» ؛ نوشته استاد ارجمند مرحوم دکتر باقر آیتاللهزاده شیرازی.
عکس زیر از «محمدحسین دهقانی» است در کارگاه مرمت و احیای خانه تاریخی اخوان سیگاری (خانه تراب).
۸. نبود صداقت در برخی استادان و متخصصان مرمت، فضای بسیار سختی را برای مرمتگر ایجاد میکند. مرمتگر ضمن تلاشهای پژوهشیاش به قواعد و اصولی میرسد که منطبق با نظام هستی است و این قواعد را در محضر استادانش کسب کرده است؛ امّا وقتی وارد فضای حرفهای کار میشود، میبیند همان استادان برخلاف آموزههای خود، به کارگری بازار سرمایه مشغول هستند و حتی در پایینترین سطح بازار حرفهای، مشغول چاق کردن سرمایهدارانی هستند که کلاً فرهنگ را مقولهای بیارزش میپندارند. برای مثال در محدودۀ شهر تاریخی، که مملو از نشانه و روایات شهری و فردی ارزشمند است، دست به برگزاری مسابقههایی سخیف میزنند تا آنچه نباید اتفاق بیافتد.
۹. وجود نداشتن شجاعت در بسیاری از عزیزانی که شخصاً به نظام هستی متعهد هستند؛ اما از ابراز آن در فضای سنگین جامعه میهراسند و با بیان واژۀ «مصلحت»، حقیقت را پنهان میکنند. در این شرایط سوالاتی در ذهن مرمتگر ایجاد میشود که آیا نگفتن حقیقت و واقعیت به مردم، زیر پرچم مصلحت پایدار است؟ اگر پایدار است، مطلوب هم هست؟ و اینکه شاید در شرایطی، بیان نشدن بخشی از واقعیت درکشدنی باشد امّا عقلانیست که در زمان مشخصی دیگری، بهصورت شفاف بیان شود؛ زیرا فشارها و تنگناها به گشایش بدل نشود مگر اینکه دانایان امر با شجاعت، واقعیتها را بیان کنند.
۱۰. اظهارات شبهعلمی مرمتگرانی که بدون سندهای علمی و عقلانی به توصیف میراث فرهنگی میپردازند. اینان هرچند بهعنوان علاقمندان میراث شناخته میشوند؛ گاهی حرف بیپایه میزنند و تصویری غلط از مرمت ایجاد میکنند که مرمتگر برای تصحیح آن، گرفتار بسیاری از فشارها میشود.
۱۱. اظهارات منفی متجددان که تعالی را در پاک کردن گذشته میدانند. اینها به استناد به همان گفتههای بیاساس مرمتگران، در صدد هستند تا بیفایده بودنِ ذات مرمت را به جامعه القا کنند. حال مرمتگر هرچه تلاش میکند با سندها و دلیلهای علمی به مقابله با اینها بپردازد، او را متهم میکنند که تو از اصل مرمت فاصله گرفتی و مرمت همان حرفهای بیاساس دوستان توست.
۱۲. سوءِاستفاده و سوءِبرداشت از منشورهای بینالمللی. با وجود اینکه رویکردهای جهانی شدن در حفاظت، کاملاً بر فرهنگهای بومی و منطقهای تاکید دارد و مشخصاً زمان و مکان و باور را در هر بنا یا بافت تاریخی، عوامل تاثیرگذار اصلی میداند؛ باز برخی تلاش میکنند مفهوم جهانی شدن را به معنای یکی شدن و همرنگ شدن در سطح جهانی و طرد و حذف فرهنگهای بومی معرفی کنند.
این دوازده بند، مجموعهای از تنگناها و واهمههای درونی و بیرونی مرمتگری است.
در نوشتار دوم، با بیان گشایشها و امیدهایی که بر سر راه مرمتگری هست، روشن خواهد شد که مسیر مرمتگری و حفاظت از ارزشهای این سرزمین، هرچهقدر هم سخت باشد، امّا روشن و منطبق بر نظام هستی است.
—---------------------------------------—
۱. این متن در سیودوسالگیِ نویسنده بهتحریر در آمده است.
۲. اشارهای است به متن «مرمت یک امر اخلاقی است» ؛ نوشته استاد ارجمند مرحوم دکتر باقر آیتاللهزاده شیرازی.
عکس زیر از «محمدحسین دهقانی» است در کارگاه مرمت و احیای خانه تاریخی اخوان سیگاری (خانه تراب).
معماری به مثابۀ ابزاری برای داوری
شهرام یاری
یکی از مهمترین بازخوردهای امر معماری در گذشتۀ ایران، موضوع داوری با ابزار معماری است. آنچه از سیاق سرزمین ایران از گذشتههای دور به چشم میخورد این است که جامعۀ ایرانی حفظِ دین و دنیا را از صاحبان قدرت و مملکت خود خواستار بودند (بغدادی،۱۳۱۵؛کیکاوس، ۱۳۳۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۱۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۸۰؛رازی، ۱۳۱۲؛نظام الملک، ۱۳۴۷؛ تحویلدار، ۱۳۴۲: ۳۰/۲۹؛ گروته، ۱۳۶۹: ۱۳۸). آنچه به موضوع داوری با ابزار معماری مرتبط میشود، موضوع حفظ دنیا است. حفظ دنیا در یک کلامْ یعنی سلامتی و آبادانی راهها، شهرها و دهات. بنابراین آن دسته از صاحبان قدرت و مملکت که در این اَمر از خود شایستگی نشان میدادند، علاوه بر سعادت اُخروی، نیکنامی دنیوی را نیز صاحب میشدند و عکس این مسأله نیز صادق بود. در آن سیاق، امر به ساختن عمارت به عنوان معیاری برای داوری صاحبان قدرت و مملکت مطرح بود و به همین میزان نیز صاحبان قدرت و مملکت به این موضوع توجه داشته و اَمر عمارت مهم شمرده میشده است.
مولفِ زینتالمجالس در فصل سوم از جزء نهم کتاب خود، در ارتباط با بقای نام میآورد: «بقای نام و ابقای ذکر اولاد آدم متعلق و مربوط به بناهای رفیع و عمارات منیع است. مصداق این مقال آنکه از اَسباب شوکت و عظمت و ادوات رفعت و حشمت از اسکندر، مناره و از انوشیروان، ایوانی باقی مانده و اکابر گفتهاند: شرف الرجل بنائه و ابنائه و همة المرءِ داره و جاره، یعنی: شرف مرد از رفعت بناءِ و نجابت اولاد او معلوم توان کرد و همت آدمی را از وسعت خانه و منزل او قیاس نمودند» (الحسینی الحائری، ۱۳۶۲: ۱/۸۳۰).
عناوین معمار ايران ويران (آصف، ۱۳۵۲: ۹)، والاجاه (همان: ۱۶۷)، معمار هوشيار ايران و كاردان ايران (همان: ۳۴۹)، همت بلند آن حضرت (ترکمان، ۱۳۵۰: ۸۳۲)، همت والای همایون (همان: ۹۴۹)، حضرت شاه جنتمكان (همان: ۹۵۰)، همت خسروانه (همان: ۸۵۱)، دست مبارك (سالور، ۱۳۷۴: ۱۴۰۶)، شاه عباس بزرگ نور الله مرقده (همان: ۱۴۰۷) و آفرین بر آن شاهعباس [که] حقیقت عاقل بود (همان: ۱۴۰۹). عناوینی است که در تاریخ ایران بر عمارت کننده اطلاق شده است. این نمونه ها نشان میدهد امر به ساختن عمارت در تاریخ و فرهنگ ایران یکی از مهمترین کردارهایی بوده که موجب نیکنامی و یا بدنامی صاحبان قدرت و مملکت را فراهم میآورده است.
این قضاوت نه همیشه در تاریخ، بلکه در همان دورهٔ جیات گزارشدهنده نیز ابزاری مهم برای رعيتپروری و عدالتگستری صاحبان قدرت و مملکت محسوب میشده است؛ بدینصورت که اگر خانهها سرو شکل داشته، محله رونق داشته و شهر منظم بوده، حاکم شهر و شاه مملکت رعيتپرور و عدالتگستر و درخورِ درود شمرده میشده و در غیر این صورت عکس آن صادق بوده است (علوی شیرازی، ۱۳۶۳: ۱۵: سیفالدوله، ۱۳۶۴: ۴/۲۳ ؛ سفرنامهٔ بخارا ، ۱۳۷۳: ۴/۲۳، ۲۹؛ ترکمان، ۱۳۵۰: ۲/۶۸۱).
آفتی که این داوریها مخصوصاٌ برای تاریخنگاران معماری میتواند به همراه داشته باشد، مسأله بزرگنماییها در گزارشات است. آنچه در ادامه میآید به منزلۀ نفی خدمات معماری فرد یا گروه و یا دفاع از خرابکاری آنها نبوده است؛ بلکه تبیین مسألهای است تاریخی و مربوط به معماری؛ البته موضوع ظل السلطان بخاطر دربرداشتن اطلاعات مفید بسیارْ به بررسی بیشتر احتیاج دارد که این کار را به آینده موکول میکنیم. و اما ادامهٔ موضوع آفت، در این بررسی شاه عباس اول چهرۀ نیک و ظل السلطان حاکم اصفهان دورهٔ ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چهرۀ مخالف آن مطرح شده است.⬇️
شهرام یاری
یکی از مهمترین بازخوردهای امر معماری در گذشتۀ ایران، موضوع داوری با ابزار معماری است. آنچه از سیاق سرزمین ایران از گذشتههای دور به چشم میخورد این است که جامعۀ ایرانی حفظِ دین و دنیا را از صاحبان قدرت و مملکت خود خواستار بودند (بغدادی،۱۳۱۵؛کیکاوس، ۱۳۳۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۱۵؛ غزالی طوسی، ۱۳۸۰؛رازی، ۱۳۱۲؛نظام الملک، ۱۳۴۷؛ تحویلدار، ۱۳۴۲: ۳۰/۲۹؛ گروته، ۱۳۶۹: ۱۳۸). آنچه به موضوع داوری با ابزار معماری مرتبط میشود، موضوع حفظ دنیا است. حفظ دنیا در یک کلامْ یعنی سلامتی و آبادانی راهها، شهرها و دهات. بنابراین آن دسته از صاحبان قدرت و مملکت که در این اَمر از خود شایستگی نشان میدادند، علاوه بر سعادت اُخروی، نیکنامی دنیوی را نیز صاحب میشدند و عکس این مسأله نیز صادق بود. در آن سیاق، امر به ساختن عمارت به عنوان معیاری برای داوری صاحبان قدرت و مملکت مطرح بود و به همین میزان نیز صاحبان قدرت و مملکت به این موضوع توجه داشته و اَمر عمارت مهم شمرده میشده است.
مولفِ زینتالمجالس در فصل سوم از جزء نهم کتاب خود، در ارتباط با بقای نام میآورد: «بقای نام و ابقای ذکر اولاد آدم متعلق و مربوط به بناهای رفیع و عمارات منیع است. مصداق این مقال آنکه از اَسباب شوکت و عظمت و ادوات رفعت و حشمت از اسکندر، مناره و از انوشیروان، ایوانی باقی مانده و اکابر گفتهاند: شرف الرجل بنائه و ابنائه و همة المرءِ داره و جاره، یعنی: شرف مرد از رفعت بناءِ و نجابت اولاد او معلوم توان کرد و همت آدمی را از وسعت خانه و منزل او قیاس نمودند» (الحسینی الحائری، ۱۳۶۲: ۱/۸۳۰).
عناوین معمار ايران ويران (آصف، ۱۳۵۲: ۹)، والاجاه (همان: ۱۶۷)، معمار هوشيار ايران و كاردان ايران (همان: ۳۴۹)، همت بلند آن حضرت (ترکمان، ۱۳۵۰: ۸۳۲)، همت والای همایون (همان: ۹۴۹)، حضرت شاه جنتمكان (همان: ۹۵۰)، همت خسروانه (همان: ۸۵۱)، دست مبارك (سالور، ۱۳۷۴: ۱۴۰۶)، شاه عباس بزرگ نور الله مرقده (همان: ۱۴۰۷) و آفرین بر آن شاهعباس [که] حقیقت عاقل بود (همان: ۱۴۰۹). عناوینی است که در تاریخ ایران بر عمارت کننده اطلاق شده است. این نمونه ها نشان میدهد امر به ساختن عمارت در تاریخ و فرهنگ ایران یکی از مهمترین کردارهایی بوده که موجب نیکنامی و یا بدنامی صاحبان قدرت و مملکت را فراهم میآورده است.
این قضاوت نه همیشه در تاریخ، بلکه در همان دورهٔ جیات گزارشدهنده نیز ابزاری مهم برای رعيتپروری و عدالتگستری صاحبان قدرت و مملکت محسوب میشده است؛ بدینصورت که اگر خانهها سرو شکل داشته، محله رونق داشته و شهر منظم بوده، حاکم شهر و شاه مملکت رعيتپرور و عدالتگستر و درخورِ درود شمرده میشده و در غیر این صورت عکس آن صادق بوده است (علوی شیرازی، ۱۳۶۳: ۱۵: سیفالدوله، ۱۳۶۴: ۴/۲۳ ؛ سفرنامهٔ بخارا ، ۱۳۷۳: ۴/۲۳، ۲۹؛ ترکمان، ۱۳۵۰: ۲/۶۸۱).
آفتی که این داوریها مخصوصاٌ برای تاریخنگاران معماری میتواند به همراه داشته باشد، مسأله بزرگنماییها در گزارشات است. آنچه در ادامه میآید به منزلۀ نفی خدمات معماری فرد یا گروه و یا دفاع از خرابکاری آنها نبوده است؛ بلکه تبیین مسألهای است تاریخی و مربوط به معماری؛ البته موضوع ظل السلطان بخاطر دربرداشتن اطلاعات مفید بسیارْ به بررسی بیشتر احتیاج دارد که این کار را به آینده موکول میکنیم. و اما ادامهٔ موضوع آفت، در این بررسی شاه عباس اول چهرۀ نیک و ظل السلطان حاکم اصفهان دورهٔ ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چهرۀ مخالف آن مطرح شده است.⬇️
در گزارش کمپفر دربارهٔ شاهعباس میخوانیم: «شاهٰعباس کبیر که پایتخت کشور را از قزوین به اصفهان منتقل کرد در آنجا نه تنها شخصاٌ موقع دربار و حدود و ثغور شهر را تعیین کرد، بلکه گویا اندازه و نقشۀ باغهای موصوف را در تناسب با زمینهای اطراف او تصویب کرده باشد؛ میگویند در هنگام طرح نقشۀ چهارباغ، خودِ شاهعباس خطکش به دست گرفته است تا خود را جانشین راستین کوروش کبیر نشان دهد. چنانکه از مطالعۀ کتاب گزنفون برمیآید کوروش باغسازی را از مشاغل لایق مقام سلطنت میشمرده و به همین دلیل به کرات خود به کاشتن درخت پرداخته و حدود ردیف درختان را معلوم کرده است» (کمپفر، ۱۳۶۰: ۲۲۰). آنچه از این نقل به بحث فوق مربوط میشود، نسبتهایی است که به شاهعباس اول داده شده است، آنگاه که شاهعباس اول خود شخصاً خطکش به دست گرفته و طرح نقشۀ چهارباغ را میاندازد و یا قیاس وی با کوروش کبیرْ که نیک میدانیم این صفات داده شده به شاهعباس تخیلات کمپفر دربرابر اعمال متهورانهٔ شاه عباس بوده است که حتی بعد از شش دهه از مرگ خود همچنان در بین مردم رواج داشته است. باید در نظر داشت که خدمات عمرانی در فرهنگ و تاریخ ایران همواره همراه با بازخوردهای مثبت بوده و از اینرو شاهعباس با علم به این موضوع و صلاح و نیاز مملکت خویش دست به عمارتسازی زده است و راویان و حکایتگویان ایشان از ظن خود ویژگیهای غلوآمیز زیادی را به ایشان نسبت دادهاند.
در نمونهٔ دیگر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدینشاه نظر مردم را درباره کاروانسراها بازگو میکند و میآورد: «اگر از هر یك از عوام ایران اسم بانی هر كاروانسرایی را بپرسید جواب میدهد شاه عباس، زیرا كه پیش ایشان هر كار مفید و عظیمی از شاهعباس است و افسانهای میان ایشان شایع است كه شاه عباس ۹۹۹ كاروانسرا ساخته {است}. راست است كه شاهعباس با نظر بلندی كه داشته همه جا راهها ساخته و رباطها و پلها بنا كرده لیكن قبل از او نیز در ایران نظایر این ابنیه بسیار بوده است، از این كه شكل پلها و رباطها به یكدیگر شبیه است نباید چنین تصور كرد كه تمام آنها از شاهعباس است چنان كه پل قزلاوزون از نوادهٔ او شاهصفی و كاروانسرای جمالآباد كار امیر دیوان شاهعباس ثانی و كاروانسرای سرچم از بناهای وزیر سلطان ابوسعید و از سه قرن قبل از اوست» (فووریه، ۱۳۸۸: ۱/۸۰).
البته نتیجهٔ این تهور، فعالیت های جسورانهٔ شاهعباس نیز بوده است. در اینباره پیترو دلاواله دربارهٔ تأسیس شهر فرحآباد آورده است که شاهعباس میخواسته کاری غیرعادی کند، به همین خاطر «مردم را از تمام مملکت به صوب فرحآباد کوچ میدهد» (دلاواله، ۱۳۷۰: ۲۶۴).
اما دربارهٔ ظلالسلطان وضع کاملاً معکوس است . مولفانِ سفرنامهٔ كلات (۱۳۵۰: ۳۵/۱۲۸)، روزنامه خاطرات عینالسلطنة (۱۳۷۴: ۱۳۹۸، ۱۴۵۶)، خاطرات ممتحنالدوله (۱۳۵۳: ۳/۱۲۰)، ایران در یکصد و سیزده سال پیش (۱۳۵۴) و بسیاری منابع دیگر، به خرابکاری این شاهزادۀ قاجاری اشارات بسیار تندی کردهاند. البته منابعی نیز موجود است که در مورد بی گناهی ظل السلطان شهادت دادهاند (تحویلدار اصفهانی، ۱۳۴۲، صفائی، ۱۳۵۵: ۴۰؛ سالور، ۱۳۷۴) و هدف نگارنده در این بخش روشن نمودن حق یا ناحق بودن آن اخبار نبوده و تنها به آفتِ بزرگنمایی در داوری با ابزار معماری اشاره شد.
بین پیروان ادیان و مذاهب نیز بزرگنماییهایی گزارش شده است. این بزرگنماییها به معماریای که پیروان آن مذاهب داشته مربوط میشده است. مولف تاریخ نگارستان در ارتباط با معماری مسلمانان حکایتی نقل میکند مبنی بر اینکه بین میرابوالقاسم فندرسكی و بتپرستان هند مناظرهای درمیگیرد که بتپرستان میرفندرسکی را مخاطب قرار داده و میگویند اگر دینِ اسلام بر حق است، چرا عمر مساجد شما کوتاه بوده و عمر بتکدههای ما بلند است. میرفندرسكی پاسخ میدهد «چون در مساجد، مسلمانان خدای را به درستی میپرستند [و از همین روی] دیوارها و ستون تاب عظمت نام خدا [را] نیاورده، ویران میشود و در بتكدههای شما چون خدا به راستی ستایش نمیشود از اینرو بسی میپاید و برای اثبات مدعی غسلی كرد و دوگانهای گذارد و بانگی باللّه اكبر نمود در دم آن محكم بنا فرود آمد و غریو از بتپرستان برخاست. شعر:
آدمی آنست كه دینی در اوست / محو گمان كرده یقینی در اوست
آدمئی پشت بر ایام كن / روی به معماری اسلام كن
پیش شریعت رو اسلام سنج / میرسد اركان چو حروفش به پنج» (پیشاوری، ۱۳۴۱: ۳۷۲)⬇️
در نمونهٔ دیگر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدینشاه نظر مردم را درباره کاروانسراها بازگو میکند و میآورد: «اگر از هر یك از عوام ایران اسم بانی هر كاروانسرایی را بپرسید جواب میدهد شاه عباس، زیرا كه پیش ایشان هر كار مفید و عظیمی از شاهعباس است و افسانهای میان ایشان شایع است كه شاه عباس ۹۹۹ كاروانسرا ساخته {است}. راست است كه شاهعباس با نظر بلندی كه داشته همه جا راهها ساخته و رباطها و پلها بنا كرده لیكن قبل از او نیز در ایران نظایر این ابنیه بسیار بوده است، از این كه شكل پلها و رباطها به یكدیگر شبیه است نباید چنین تصور كرد كه تمام آنها از شاهعباس است چنان كه پل قزلاوزون از نوادهٔ او شاهصفی و كاروانسرای جمالآباد كار امیر دیوان شاهعباس ثانی و كاروانسرای سرچم از بناهای وزیر سلطان ابوسعید و از سه قرن قبل از اوست» (فووریه، ۱۳۸۸: ۱/۸۰).
البته نتیجهٔ این تهور، فعالیت های جسورانهٔ شاهعباس نیز بوده است. در اینباره پیترو دلاواله دربارهٔ تأسیس شهر فرحآباد آورده است که شاهعباس میخواسته کاری غیرعادی کند، به همین خاطر «مردم را از تمام مملکت به صوب فرحآباد کوچ میدهد» (دلاواله، ۱۳۷۰: ۲۶۴).
اما دربارهٔ ظلالسلطان وضع کاملاً معکوس است . مولفانِ سفرنامهٔ كلات (۱۳۵۰: ۳۵/۱۲۸)، روزنامه خاطرات عینالسلطنة (۱۳۷۴: ۱۳۹۸، ۱۴۵۶)، خاطرات ممتحنالدوله (۱۳۵۳: ۳/۱۲۰)، ایران در یکصد و سیزده سال پیش (۱۳۵۴) و بسیاری منابع دیگر، به خرابکاری این شاهزادۀ قاجاری اشارات بسیار تندی کردهاند. البته منابعی نیز موجود است که در مورد بی گناهی ظل السلطان شهادت دادهاند (تحویلدار اصفهانی، ۱۳۴۲، صفائی، ۱۳۵۵: ۴۰؛ سالور، ۱۳۷۴) و هدف نگارنده در این بخش روشن نمودن حق یا ناحق بودن آن اخبار نبوده و تنها به آفتِ بزرگنمایی در داوری با ابزار معماری اشاره شد.
بین پیروان ادیان و مذاهب نیز بزرگنماییهایی گزارش شده است. این بزرگنماییها به معماریای که پیروان آن مذاهب داشته مربوط میشده است. مولف تاریخ نگارستان در ارتباط با معماری مسلمانان حکایتی نقل میکند مبنی بر اینکه بین میرابوالقاسم فندرسكی و بتپرستان هند مناظرهای درمیگیرد که بتپرستان میرفندرسکی را مخاطب قرار داده و میگویند اگر دینِ اسلام بر حق است، چرا عمر مساجد شما کوتاه بوده و عمر بتکدههای ما بلند است. میرفندرسكی پاسخ میدهد «چون در مساجد، مسلمانان خدای را به درستی میپرستند [و از همین روی] دیوارها و ستون تاب عظمت نام خدا [را] نیاورده، ویران میشود و در بتكدههای شما چون خدا به راستی ستایش نمیشود از اینرو بسی میپاید و برای اثبات مدعی غسلی كرد و دوگانهای گذارد و بانگی باللّه اكبر نمود در دم آن محكم بنا فرود آمد و غریو از بتپرستان برخاست. شعر:
آدمی آنست كه دینی در اوست / محو گمان كرده یقینی در اوست
آدمئی پشت بر ایام كن / روی به معماری اسلام كن
پیش شریعت رو اسلام سنج / میرسد اركان چو حروفش به پنج» (پیشاوری، ۱۳۴۱: ۳۷۲)⬇️
این بزرگنمایی از نوع دیگر نیز بین معماری منتسب به ایرانیان و معماری منتسب به فرنگیان وجود داشته است. این بزرگنماییها گاه چنان منفی بوده که معمار ایرانی بیعلم (ظهیرالدوله، ۱۳۷۱: ۳۴۹) و خَر (سالور، ۱۳۷۴: ۶/۳۵۵) و تقلبکار (سهامالدوله، ۱۳۷۴: ۹۱) خطاب میشد و گاه چنان اِفتخارآمیز و یگانه که عامل سربلندی ایران و ایرانی بوده است (بنجامین، ۱۳۶۳: ۲۲۵؛ ناصرالدینشاه، ۱۳۷۹: ۱۵۴). از آفت بزرگنماییها که بگذریم، موضوع «هویتبخشی معماری» به ایرانیِ مسلمان بسیار قابل تأمل بوده که در نوشتههای بعد به آن میپردازیم.
در انتها توضیح یک نکته را ضروری میدانم و آن مختلط شدن دو واژهٔ «عمارت» و «معماری» در این نوشتار است، و سبب آن معنای وسیعیست که «عمارت» در گذشته داشته است و در بیشتر منابع تاریخی به جای «معماری» از «عمارت» بهره برده شده است. یکی از معناهای آن یعنی آباد کردن که همه نوع احداث را شامل میشده است.
مآخذ:
- بغدادی، بها الدین محمدبن موید (۱۳۱۵). التوسل الی الترسل، ترجمه احمد بهمنیار چاپ اول، تهران: اساطیر.
- کیکاوس، عنصرالمعالی ( ۱۳۳۵). قابوس نامه، تصحیح دکتر امین عبدالمجید بدوی، چاپ اول، تهران: ابن سینا.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۱۵). نصحیةالملوک، تصحیح جلال همایی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۸۰). کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، چاپ نهم، تهران: علمی و فرهنگی.
- رازی، شیخ نجم الدین (۱۳۱۲). مرصاد العباد، به اهتمام حسین الحسینی النعمةاللهی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- الحسینی الحائری، مجدالدین محمدبن ابیطالب.(۱۳۶۲). زینتالمجالس. تصحیح داود شیرازی. تهران: کتابخانهٔ سنایی.
- نظام الملک، خواجه (۱۳۴۷). سیاستنامه، به اهتمام هیوبرت دارک، چاپ دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- تحویلدار، میرزا حسینخان.(۱۳۴۲). جغرافیای اصفهان. به کوشش منوچهر ستوده. تهران: چاپخانهٔ دانشگاه تهران.
- گروته، هوگو. (۱۳۶۹). سفرنامهٔ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
- آصف، محمدهاشم. (۱۳۵۲). رستمالتواریخ. تصحیح محمد مشیری. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی.
- ترکمان، اسکندربیگ. (۱۳۵۰). تاریخ عالمآرای عباسی. ۳ جلدی. تهران: امیرکبیر.
- سالور، قهرمان میرزا. (۱۳۷۴). روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
- علوی شیرازی، میرزا محمد هادی. (۱۳۶۰). سفرنامهٔ میرزا ابوالحسنخان شیرازی. به کوشش محمد گلبن. تهران: دنیای کتاب.
- سیف الدوله، میرزا سلطان محمد. (۱۳۶۴). سفرنامهٔ سیفالدولة. تهران: نشر نی.
- بینام. (۱۳۷۳). سفرنامهٔ بخارا. به اهتمام حسین زمانی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- کمپفر، انگلبرت. (۱۳۶۰). سفرنامهٔ کمپفر. مترجم کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
- فووریه، ژوآنس. (۱۳۸۸). سه سال در دربار ایران. مترجم: عباس اقبالآشتیانی. تهران: نوین.
- کرمانی، احمد مجدالاسلام. (۱۳۵۰). سفرنامه کلات. تصحیح محمود خلیلپور. اصفهان: دانشگاه اصفهان.
- ممتحن الدوله، مهدی بن رضاقلی. (۱۳۵۳). خاطرات ممتحنالدوله. به کوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.
- هولستر، ارنست. (۱۳۵۴). ایران در یکصد و سیزده سال پیش. مترجم محمد عاصمی. تهران: مرکز مردمشناسی ایران.
- صفائی، ابراهیم. اسناد برگزیده از سپهسالار، ظلالسطان، دبیرالملک. تهران: شرق ، کتابفروشی سخن خیابان نادری.
- پیشاوری. (۱۳۴۱). نگارستان عجائب الغرائب. مقدمهٔ محیط طباطبائی. تهران: کتابفروشی ادبیه ناصر خسرو.
- ظهیرالدوله، علیبن محمد ناصر. (۱۳۷۱). سفرنامهٔ ظهیرالدولة. مصحح: محمد اسماعیل رضوانی. تهران: مستوفی.
- سهامالدوله، یار محمدخان. (۱۳۷۴). سفرنامههای سهامالدوله بجنوردی. بهاهتمام قدرتالله روشنی زعفرانلو. تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی.
- بنجامین، س- ب- ج. (۱۳۶۳). ایران و ایرانیان. مترجم: محمدحسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
- ناصرالدینشاه . (۱۳۷۹). روزنامهٔ خاطرات ناصرالدينشاه در سفر دوم فرنگستان. بهكوشش فاطمه قاضيها. تهران: سازمان اسناد ملّي ايران.
@koubeh
در انتها توضیح یک نکته را ضروری میدانم و آن مختلط شدن دو واژهٔ «عمارت» و «معماری» در این نوشتار است، و سبب آن معنای وسیعیست که «عمارت» در گذشته داشته است و در بیشتر منابع تاریخی به جای «معماری» از «عمارت» بهره برده شده است. یکی از معناهای آن یعنی آباد کردن که همه نوع احداث را شامل میشده است.
مآخذ:
- بغدادی، بها الدین محمدبن موید (۱۳۱۵). التوسل الی الترسل، ترجمه احمد بهمنیار چاپ اول، تهران: اساطیر.
- کیکاوس، عنصرالمعالی ( ۱۳۳۵). قابوس نامه، تصحیح دکتر امین عبدالمجید بدوی، چاپ اول، تهران: ابن سینا.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۱۵). نصحیةالملوک، تصحیح جلال همایی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- امام محمد غزالی طوسی، ابوحامد (۱۳۸۰). کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، چاپ نهم، تهران: علمی و فرهنگی.
- رازی، شیخ نجم الدین (۱۳۱۲). مرصاد العباد، به اهتمام حسین الحسینی النعمةاللهی، چاپ اول، تهران: چاپخانهٔ مجلس.
- الحسینی الحائری، مجدالدین محمدبن ابیطالب.(۱۳۶۲). زینتالمجالس. تصحیح داود شیرازی. تهران: کتابخانهٔ سنایی.
- نظام الملک، خواجه (۱۳۴۷). سیاستنامه، به اهتمام هیوبرت دارک، چاپ دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- تحویلدار، میرزا حسینخان.(۱۳۴۲). جغرافیای اصفهان. به کوشش منوچهر ستوده. تهران: چاپخانهٔ دانشگاه تهران.
- گروته، هوگو. (۱۳۶۹). سفرنامهٔ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
- آصف، محمدهاشم. (۱۳۵۲). رستمالتواریخ. تصحیح محمد مشیری. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی.
- ترکمان، اسکندربیگ. (۱۳۵۰). تاریخ عالمآرای عباسی. ۳ جلدی. تهران: امیرکبیر.
- سالور، قهرمان میرزا. (۱۳۷۴). روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
- علوی شیرازی، میرزا محمد هادی. (۱۳۶۰). سفرنامهٔ میرزا ابوالحسنخان شیرازی. به کوشش محمد گلبن. تهران: دنیای کتاب.
- سیف الدوله، میرزا سلطان محمد. (۱۳۶۴). سفرنامهٔ سیفالدولة. تهران: نشر نی.
- بینام. (۱۳۷۳). سفرنامهٔ بخارا. به اهتمام حسین زمانی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- کمپفر، انگلبرت. (۱۳۶۰). سفرنامهٔ کمپفر. مترجم کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
- فووریه، ژوآنس. (۱۳۸۸). سه سال در دربار ایران. مترجم: عباس اقبالآشتیانی. تهران: نوین.
- کرمانی، احمد مجدالاسلام. (۱۳۵۰). سفرنامه کلات. تصحیح محمود خلیلپور. اصفهان: دانشگاه اصفهان.
- ممتحن الدوله، مهدی بن رضاقلی. (۱۳۵۳). خاطرات ممتحنالدوله. به کوشش حسینقلی خانشقاقی. تهران: امیرکبیر.
- هولستر، ارنست. (۱۳۵۴). ایران در یکصد و سیزده سال پیش. مترجم محمد عاصمی. تهران: مرکز مردمشناسی ایران.
- صفائی، ابراهیم. اسناد برگزیده از سپهسالار، ظلالسطان، دبیرالملک. تهران: شرق ، کتابفروشی سخن خیابان نادری.
- پیشاوری. (۱۳۴۱). نگارستان عجائب الغرائب. مقدمهٔ محیط طباطبائی. تهران: کتابفروشی ادبیه ناصر خسرو.
- ظهیرالدوله، علیبن محمد ناصر. (۱۳۷۱). سفرنامهٔ ظهیرالدولة. مصحح: محمد اسماعیل رضوانی. تهران: مستوفی.
- سهامالدوله، یار محمدخان. (۱۳۷۴). سفرنامههای سهامالدوله بجنوردی. بهاهتمام قدرتالله روشنی زعفرانلو. تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی.
- بنجامین، س- ب- ج. (۱۳۶۳). ایران و ایرانیان. مترجم: محمدحسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
- ناصرالدینشاه . (۱۳۷۹). روزنامهٔ خاطرات ناصرالدينشاه در سفر دوم فرنگستان. بهكوشش فاطمه قاضيها. تهران: سازمان اسناد ملّي ايران.
@koubeh
سلسله نشستهایی که گروه مطالعات معماری ایران، هر سهشنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برگزار میکند، در قالب درسی است که عنوانِ «سمینارهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران» دارد. هدف از این درس آشنایی دانشجویان با اقدامات موفق و درخور تأمل در حوزۀ مطالعات معماری و فرهنگ ایران، مسائل تخصصی تاریخنگاری معماری در مقياس ملی و جهانی، و نیز بهرهمندی از نظرات كارشناسی دستاندركاران اجرای امور مرتبط است.