Forwarded from پوریا گل محمدی
دوستان اگر نظر علمی درباره زبان و گویش کهنوش دارند می توانند در این همایش نظر خود را ارایه و از آن دفاع کنند
اگر در شهرک رسالت تهران زندگی می کنید برای اطلاع از اخبار این محله و منطقه 19 تهران به کانال 19 مراجعه کنید.
مدیریت این کانال با پوریا گل محمدی است
@channel19
برای ورود به کانال 19 باید آخرین نسخه ی تلگرام روی دستگاه شما نصب باشد(تلگرام خود را به روز کنید) پس از اشاره روی channel19@ وارد کانال می شوید،روی دکمه ی join کلیک کنید تا بتوانید از اخبار کانال استفاده کنید.
مدیریت این کانال با پوریا گل محمدی است
@channel19
برای ورود به کانال 19 باید آخرین نسخه ی تلگرام روی دستگاه شما نصب باشد(تلگرام خود را به روز کنید) پس از اشاره روی channel19@ وارد کانال می شوید،روی دکمه ی join کلیک کنید تا بتوانید از اخبار کانال استفاده کنید.
برای دعوت از دوستانتان به کانال شعرهای پوریا گل محمدی کافی است این آدرس را برای آنها ارسال کنیم.
https://telegram.me/PouriyaGolmohammadi
کانال اشعار "پوریا گل محمدی"
روی لینک اشاره(کلیک) کنید تا وارد کانال شوید. با این نشانی می توانید دوستان و آشنایان و دوستداران شعر را به کانال دعوت کنید. پیشاپیش به شما و دوستانتان خوش آمد می گوییم
https://telegram.me/PouriyaGolmohammadi
کانال اشعار "پوریا گل محمدی"
روی لینک اشاره(کلیک) کنید تا وارد کانال شوید. با این نشانی می توانید دوستان و آشنایان و دوستداران شعر را به کانال دعوت کنید. پیشاپیش به شما و دوستانتان خوش آمد می گوییم
عکس تیم منتخب کهنوش
از سمت چپ ایستاده نفر اول محمدحسینی نفردوم مهدی رجبی نفرسوم میثم کرمی نفرپنجم حامدرجبی نفرششم مهدی حسینی
نشسته ازسمت چپ نفراول علی رجبی نفردوم مهران کرمی نفرسوم سجادرجبی نفرچهارم اقای اسدبیگی نفر پنجم مهدی اسماعیلی نفرششم اقای حسینی
فرستنده سجاد کریمی از تهران
از سمت چپ ایستاده نفر اول محمدحسینی نفردوم مهدی رجبی نفرسوم میثم کرمی نفرپنجم حامدرجبی نفرششم مهدی حسینی
نشسته ازسمت چپ نفراول علی رجبی نفردوم مهران کرمی نفرسوم سجادرجبی نفرچهارم اقای اسدبیگی نفر پنجم مهدی اسماعیلی نفرششم اقای حسینی
فرستنده سجاد کریمی از تهران
برای ارسال لغتهای خود می توانید از طریق تلگرام به شماره 09127754313 ارسال کنید یا به وبلاگ کهنوش مراجعه نمایی http://kohnush.blogfa.com/
خواهر کوچک من، ما را نبخش ...
تصویر زیر یکی از هنری ترین و زیباترین عکس هایی است که در روستای کهنوش گرفتم . اما با تمام زیبایی که در این عکس هست، فریاد تلخی در آن دیده می شود که گاهی شب ها خوابش را می بینم. درست به چشمهای این دختر نگاه کنید! پر از نجابت و غیرت زنان کهنوشی است. چشمانی معصوم که اگر گوشی برای شنید صدایش باشد، صاحب آن گوش روزی هزار بار آرزوی مردن خواهد کرد.
در عصری که عده ای، در کره ماه هتل می سازند، ما کهنوشی ها هنوز نتوانسته ایم برای روستایمان لوله کشی آب بیاوریم! اینکه دختری یا زنی می رود کنار چشمه و آب می آورد، این صحنه ای خاطره انگیز و زیباست، اما به چه قیمتی؟ اگر این کار به صورت تفریحی و یا نشان دادن فرهنگ روستایی به دیگران باشد، عالی است، اما اگر این کار از روی اجبار و در سرما و گرما صورت بگیرد، یک فاجعه انسانی به شمار می آید.
وقتی می بینم آپارتمانهای بلند در تهران آب آشامیدنی دارند، با خودم فکر می کنم چرا روستای ما ندارد؟ وقتی می بینم روستاهای دور افتاده در ایران در خانه هایشان لوله کشی آب دارند، از خودم می پرسم چرا روستای ما ندارد؟
پاسخ این پرسش را یکی از پیر مردهای روستا داده است. وقتی پسرش می گوید، پدر جان شما باعث شدید سنگ های کوهستان کهنوش را ببرند. پدر می گوید: ما بی سواد بودیم و نمی دانستیم و نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم، شما که سواد دارید و می دانید جلوی آنها را بگیرید! پاسخ پیر مرد آنقدر محکم است که جای سوال نمی ماند.
وقتی خوب فکر می کنم می بینم جواب این سوال خود من هستم! منی که به شهر آمدم یا در شهر به دنیا آمده بودم. منی که درس خواندم و نویسنده و خبرنگار شدم و کلی مطلب در مورد مشکلات جامعه نوشتم اما حواسم به روستای خودم و مردم آن نبود. منی که فقط تابستان به روستا رفتم و فکر کردم همه فصلهای سال مثل تابستان روستا سر سبز و گرم و پر از میوه است. منی که نمی دیدم دختر عمه ها و دختر عموهایم می روند چشمه و آب را در ظرف های مختلف با چه سختی روی سرشان از شیب محله می آورند بالا تا به من که مهمانشان بودم بد نگذرد!
از خودم شرم می کنم! وقتی می بینم در سال 1393 هنوز دختران کوچک روستای من باید بیایند کنار چشمه و با آن دست های کوچکشان لباس بشویند، بعد آنها را در تشت بگذارند روی سرشان از سراشیبی محله بروند بالا. مگر دختری 5 یا 6 ساله چقدر توان دارد؟ گردن باریک او چرا باید تاوان بی توجهی مرا بدهد؟ اینکه دختری لباس بشوید عیب نیست! اینکه دختری به خانواه کمک کند عیب نیست! اینکه دختری آب آور خانه باشد عیب نیست!
اما عیب است که در عصر تکنولوژی و فن آوری خانه ای لوله آب نداشته باشد و دختربچه یا زنی مسن مجبور باشد بیاید چشمه و ظرف آب را بگذارد روی سرش ببرد برای خوردن یا شستن!
این عیب فاجعه خواهد بود اگر بفهمیم آن روستا کلی آدم صاحب منسب و تحصیل کرده و اداری و تاجر و با نفوذ و مدعی دارد. راستی اگر این همه تحصیل کرده و باسواد و با نفوذ به هر دلیل نتواند مشکلات روستای خود را حل کنند، چه افتخاری برای روستا دارد؟ اگر من به عنوان کسی که سالها تلاش کرده ام کتابی در مورد کهنوش بنویسم نتوانم با این هم آگاهی از روستا، کمکی به مردمش بکنم، علم و آگاهی من چه ارزشی دارد؟
خواهر کوچک من، مرا نبخش که سالها تو را و همانندان تو را که از خون من بودید فراموش کرده بودم.
خواهر کوچک من، مرا نبخش که بیشتر از هر چیزی نگران خودم و شغلم بودم تا نگران انسان بودنم!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر می کردم مشکل تو و روستای پدری را تو و ساکنان آن باید حل کنید!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر کردم عبادت یعنی پوشیدن کت و شلوار تمیز و نشستن گوشه مسجد و دور شدن از باغبانی که لباس خاکی به تن دارد!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر کردم ثروت یعنی ماشین و خانه ای در شهر و ثروث حقیقی که سرزمین پدری بود را فراموش کردم.
خواهر کوچک من، مرا نبخش چرا که می دانم خدا هم مرا نمی بخشد.
پوریا گل محمدی
نکته : این مطلب سال 93 منتشر شد تا شاید به بعضی از مسولان بر بخورد که انگار به همه کس برخورد جز مسوولان. در حال وارد شدن به سال 1395 هستیم و هنوز کهنوش لوله کشی آب آشامیدنی ندارد.
تصویر زیر یکی از هنری ترین و زیباترین عکس هایی است که در روستای کهنوش گرفتم . اما با تمام زیبایی که در این عکس هست، فریاد تلخی در آن دیده می شود که گاهی شب ها خوابش را می بینم. درست به چشمهای این دختر نگاه کنید! پر از نجابت و غیرت زنان کهنوشی است. چشمانی معصوم که اگر گوشی برای شنید صدایش باشد، صاحب آن گوش روزی هزار بار آرزوی مردن خواهد کرد.
در عصری که عده ای، در کره ماه هتل می سازند، ما کهنوشی ها هنوز نتوانسته ایم برای روستایمان لوله کشی آب بیاوریم! اینکه دختری یا زنی می رود کنار چشمه و آب می آورد، این صحنه ای خاطره انگیز و زیباست، اما به چه قیمتی؟ اگر این کار به صورت تفریحی و یا نشان دادن فرهنگ روستایی به دیگران باشد، عالی است، اما اگر این کار از روی اجبار و در سرما و گرما صورت بگیرد، یک فاجعه انسانی به شمار می آید.
وقتی می بینم آپارتمانهای بلند در تهران آب آشامیدنی دارند، با خودم فکر می کنم چرا روستای ما ندارد؟ وقتی می بینم روستاهای دور افتاده در ایران در خانه هایشان لوله کشی آب دارند، از خودم می پرسم چرا روستای ما ندارد؟
پاسخ این پرسش را یکی از پیر مردهای روستا داده است. وقتی پسرش می گوید، پدر جان شما باعث شدید سنگ های کوهستان کهنوش را ببرند. پدر می گوید: ما بی سواد بودیم و نمی دانستیم و نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم، شما که سواد دارید و می دانید جلوی آنها را بگیرید! پاسخ پیر مرد آنقدر محکم است که جای سوال نمی ماند.
وقتی خوب فکر می کنم می بینم جواب این سوال خود من هستم! منی که به شهر آمدم یا در شهر به دنیا آمده بودم. منی که درس خواندم و نویسنده و خبرنگار شدم و کلی مطلب در مورد مشکلات جامعه نوشتم اما حواسم به روستای خودم و مردم آن نبود. منی که فقط تابستان به روستا رفتم و فکر کردم همه فصلهای سال مثل تابستان روستا سر سبز و گرم و پر از میوه است. منی که نمی دیدم دختر عمه ها و دختر عموهایم می روند چشمه و آب را در ظرف های مختلف با چه سختی روی سرشان از شیب محله می آورند بالا تا به من که مهمانشان بودم بد نگذرد!
از خودم شرم می کنم! وقتی می بینم در سال 1393 هنوز دختران کوچک روستای من باید بیایند کنار چشمه و با آن دست های کوچکشان لباس بشویند، بعد آنها را در تشت بگذارند روی سرشان از سراشیبی محله بروند بالا. مگر دختری 5 یا 6 ساله چقدر توان دارد؟ گردن باریک او چرا باید تاوان بی توجهی مرا بدهد؟ اینکه دختری لباس بشوید عیب نیست! اینکه دختری به خانواه کمک کند عیب نیست! اینکه دختری آب آور خانه باشد عیب نیست!
اما عیب است که در عصر تکنولوژی و فن آوری خانه ای لوله آب نداشته باشد و دختربچه یا زنی مسن مجبور باشد بیاید چشمه و ظرف آب را بگذارد روی سرش ببرد برای خوردن یا شستن!
این عیب فاجعه خواهد بود اگر بفهمیم آن روستا کلی آدم صاحب منسب و تحصیل کرده و اداری و تاجر و با نفوذ و مدعی دارد. راستی اگر این همه تحصیل کرده و باسواد و با نفوذ به هر دلیل نتواند مشکلات روستای خود را حل کنند، چه افتخاری برای روستا دارد؟ اگر من به عنوان کسی که سالها تلاش کرده ام کتابی در مورد کهنوش بنویسم نتوانم با این هم آگاهی از روستا، کمکی به مردمش بکنم، علم و آگاهی من چه ارزشی دارد؟
خواهر کوچک من، مرا نبخش که سالها تو را و همانندان تو را که از خون من بودید فراموش کرده بودم.
خواهر کوچک من، مرا نبخش که بیشتر از هر چیزی نگران خودم و شغلم بودم تا نگران انسان بودنم!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر می کردم مشکل تو و روستای پدری را تو و ساکنان آن باید حل کنید!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر کردم عبادت یعنی پوشیدن کت و شلوار تمیز و نشستن گوشه مسجد و دور شدن از باغبانی که لباس خاکی به تن دارد!
خواهر کوچک من، مرا نبخش که فکر کردم ثروت یعنی ماشین و خانه ای در شهر و ثروث حقیقی که سرزمین پدری بود را فراموش کردم.
خواهر کوچک من، مرا نبخش چرا که می دانم خدا هم مرا نمی بخشد.
پوریا گل محمدی
نکته : این مطلب سال 93 منتشر شد تا شاید به بعضی از مسولان بر بخورد که انگار به همه کس برخورد جز مسوولان. در حال وارد شدن به سال 1395 هستیم و هنوز کهنوش لوله کشی آب آشامیدنی ندارد.
پوریا گل محمدی (شاعر کهنوشی ) ضمن شعر خوانی در انجمن دوستی ایران و کوباه بازدیدی نیز به همراه سفیر کوبا و جمعی از شاعران ایران از نمایشگاه آلات موسیقی داشت.