🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
🔸* قوانین خاص*
🔹 ایران دارای موقعیت حساس جغرافیایی (ژئوپلیتیک) است. گذرگاهی است دیرینه بین تمدن شرق و غرب، شمال و جنوب. با تعقیب یک سیاست خارجی خردمندانه و مردمی و از لحاظ علمی سنجیده، حیثیت ایران در منطقه نه بر اساس گزاف گویی های کودکانه و قوم گرایی بلکه براساس استقلال و دمکراسی و یک سیاست خارجی صلح آمیز انسانی و متین که ایران را سکوی تعادل در منطقه کند، برنامه ریزی کرد. تا مورد احترام و نه ترس و اعتماد همسایگان خود شده و آتش افروز منطقه نباشد. نئولیبرالیسم از این وجه جغرافیایی ما در منطقه آگاه است و تلاش دارد موقعیت حساس جغرافیایی ایران را به موضوعی قابل خرید و فروش تبدیل کند و غارتگران ثروت ملی کشورها را با فروش اسلحه به منطقه خاورمیانه وارد کرده تشنج و جنگ افروزی را به کشورهای نفت خیز تحمیل کند.
جنگ ایران عراق، جنگ کویت، حمله به عراق توسط آمریکا، جنگ سوریه، ساخت داعش، جنگ یمن همگی به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خاورمیانه و ایران است. تا پای ایران و کشورهای منطقه همیشه در آتش جنگ بوده و خرید اسلحه تمامی نداشته باشد.
🔹*کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک*
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
🔸* قوانین خاص*
🔹 ایران دارای موقعیت حساس جغرافیایی (ژئوپلیتیک) است. گذرگاهی است دیرینه بین تمدن شرق و غرب، شمال و جنوب. با تعقیب یک سیاست خارجی خردمندانه و مردمی و از لحاظ علمی سنجیده، حیثیت ایران در منطقه نه بر اساس گزاف گویی های کودکانه و قوم گرایی بلکه براساس استقلال و دمکراسی و یک سیاست خارجی صلح آمیز انسانی و متین که ایران را سکوی تعادل در منطقه کند، برنامه ریزی کرد. تا مورد احترام و نه ترس و اعتماد همسایگان خود شده و آتش افروز منطقه نباشد. نئولیبرالیسم از این وجه جغرافیایی ما در منطقه آگاه است و تلاش دارد موقعیت حساس جغرافیایی ایران را به موضوعی قابل خرید و فروش تبدیل کند و غارتگران ثروت ملی کشورها را با فروش اسلحه به منطقه خاورمیانه وارد کرده تشنج و جنگ افروزی را به کشورهای نفت خیز تحمیل کند.
جنگ ایران عراق، جنگ کویت، حمله به عراق توسط آمریکا، جنگ سوریه، ساخت داعش، جنگ یمن همگی به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خاورمیانه و ایران است. تا پای ایران و کشورهای منطقه همیشه در آتش جنگ بوده و خرید اسلحه تمامی نداشته باشد.
🔹*کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک*
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
*فلسفه برای کارگران
«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*
آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آنها به فیلسوف حرفهای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافتهای خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نامها با "فلسفه" جور درمیآیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفلدار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا اینجوری کار میکنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آنگاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع میشود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفهای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموستر کردنِ زندگی و کارمان.»
*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیههای خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفهای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار میکنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه میآورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفهای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف میزنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم میکند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بیپاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسشهایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه میشود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار میکند، چه معنایی میتوان برای رنج و رنجنامههای روزمره ساخت، و چگونه میشود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»
قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من میخورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدمهای مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خستهکننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره میزنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟
اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.
ادامه دارد...
*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*
آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آنها به فیلسوف حرفهای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافتهای خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نامها با "فلسفه" جور درمیآیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفلدار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا اینجوری کار میکنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آنگاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع میشود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفهای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموستر کردنِ زندگی و کارمان.»
*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیههای خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفهای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار میکنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه میآورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفهای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف میزنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم میکند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بیپاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسشهایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه میشود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار میکند، چه معنایی میتوان برای رنج و رنجنامههای روزمره ساخت، و چگونه میشود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»
قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من میخورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدمهای مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خستهکننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره میزنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟
اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.
ادامه دارد...
*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
Forwarded from سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
پس از آن فردایی!
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹بخشی از سخنرانی ممدانی، شهردار نیویورک به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا
آینده از آن انسانهای نوع وست و مبارز است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
آینده از آن انسانهای نوع وست و مبارز است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت فرارو مطرح کرد:
چرا پیامد سیاست های غلط اقتصادی گریبانمان را گرفته؟
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت گفت:چطور واردات بسیاری از کالاهای اساسی ممنوع است اما واردات خودرو که ارز کشور را می بلعد آزاد است؟با این وضعیت نمی شود گفت سران کشور ناآگاهند. عوامل دیگری از جمله طمع مسئولان و برخی الیگارشها هم موثر است.آن هایی که صاحب قدرت بودند با تحریم ها صاحب ثروت هم شدند.ریچارد نفیو در کتاب«هنر تحریم» به تلاش برای فروپاشی ایران اشاره کرده.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
چرا پیامد سیاست های غلط اقتصادی گریبانمان را گرفته؟
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت گفت:چطور واردات بسیاری از کالاهای اساسی ممنوع است اما واردات خودرو که ارز کشور را می بلعد آزاد است؟با این وضعیت نمی شود گفت سران کشور ناآگاهند. عوامل دیگری از جمله طمع مسئولان و برخی الیگارشها هم موثر است.آن هایی که صاحب قدرت بودند با تحریم ها صاحب ثروت هم شدند.ریچارد نفیو در کتاب«هنر تحریم» به تلاش برای فروپاشی ایران اشاره کرده.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔴 یک گزارش بسیار مهم منتشر شده در پیوند زنان و مدیریت آب
🖌️اعظم بهرامی
💦 بررسی گزارشهای معتبر جهانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که ادبیات بینالمللی از «زنان بهعنوان گروه آسیبپذیر در بحران آب» عبور کرده و به «زنان بهعنوان بازیگران کلیدی حکمرانی آب» رسیده است. مهمترین سند در این زمینه، گزارش توسعه منابع آب جهان سازمان ملل (UN World Water Development Report 2026) است که برای نخستین بار پیوند میان برابری جنسیتی، کیفیت حکمرانی آب و تابآوری منابع آبی را بهصورت مستقیم صورتبندی میکند.
جای خالی زنان در مدیریت منابع آب؛ از مسئله عدالت تا ضرورت حکمرانی
گزارش ۲۰۲۶ سازمان ملل با عنوان «آب برای همه: حقوق و فرصتهای برابر» تأکید میکند که بحران آب صرفاً ناشی از کمبود منابع یا ضعف فناوری نیست، بلکه ریشهای نهادی و حکمرانی دارد. یکی از مهمترین این کاستیها، حذف یا کمرنگ بودن حضور زنان در سطوح تصمیمگیری، برنامهریزی و مدیریت منابع آب است.
حدود ۲.۱ میلیارد نفر هنوز به آب آشامیدنی ایمن دسترسی ندارند.
زنان و دختران جهان روزانه حدود ۲۵۰ میلیون ساعت را صرف جمعآوری آب میکنند. زمانی که میتوانست صرف آموزش، اشتغال یا مشارکت اجتماعی شود.
اما نکته مهم گزارش این است که این آمار صرفاً نشانه نابرابری نیست. بلکه بیانگر آن است که گروهی که بیشترین تجربه عملی از مدیریت آب در زندگی روزمره دارد، کمترین سهم را در سیاستگذاری و مدیریت رسمی این حوزه دارد.
چرا حضور زنان برای مدیریت آب ضروری است؟
گزارشهای سازمان ملل، یونسکو و نهادهای همکار در سال ۲۰۲۶ چهار دلیل اصلی ارائه میکنند:
1️⃣ دانش تجربی زنان بخشی از سرمایه مدیریتی آب است.
زنان در بسیاری از کشورها مسئول اصلی تأمین، مصرف و مدیریت آب در خانواده و کشاورزی خرد هستند؛ بنابراین حذف آنان از فرایند تصمیمگیری به معنای نادیده گرفتن بخش بزرگی از دانش محلی است.
2️⃣ حکمرانی فراگیر، کیفیت تصمیمات را افزایش میدهد.
گزارش تأکید میکند که مشارکت برابر زنان موجب سیاستهای پاسخگوتر، توزیع عادلانهتر خدمات و مدیریت پایدارتر منابع آب میشود. مسئله صرفاً عدالت جنسیتی نیست؛ بلکه کارآمدی نظام حکمرانی است.
3️⃣ تغییر اقلیم شکافهای جنسیتی را تشدید میکند.
خشکسالی، کاهش منابع آب و مخاطرات اقلیمی بیشترین فشار را بر زنانی وارد میکند که مسئول تأمین آب خانواده هستند. بنابراین بدون حضور آنان در برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم، سیاستها اثربخشی کمتری خواهند داشت.
4️⃣ تحقق اهداف توسعه پایدار وابسته به برابری جنسیتی است.
گزارش تصریح میکند که دستیابی به هدف ششم توسعه پایدار (SDG6) بدون پیشرفت همزمان در هدف پنجم (برابری جنسیتی) ممکن نیست. برابری جنسیتی یک سیاست جانبی نیست، بلکه پیششرط مدیریت پایدار آب است.
گزارشها تاکید میکنند:
⬅️ حضور محدود زنان در سطوح عالی مدیریت وزارتخانهها، سازمانهای حوضه آبریز و شرکتهای آب کاملا مشهود است.
⬅️ کمبود دادههای تفکیکشده بر اساس جنسیت درباره اشتغال، مدیریت و بهرهبرداری از منابع آب برنامه ریزی برایش را دشوار میکند.
⬅️ نبود سیاستهای «حساس به جنسیت» در برنامهریزی منابع آب.
⬅️ مشارکت نمادین زنان در شوراها و کمیتههای آب، بدون نقش واقعی در تصمیمگیری.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🖌️اعظم بهرامی
💦 بررسی گزارشهای معتبر جهانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که ادبیات بینالمللی از «زنان بهعنوان گروه آسیبپذیر در بحران آب» عبور کرده و به «زنان بهعنوان بازیگران کلیدی حکمرانی آب» رسیده است. مهمترین سند در این زمینه، گزارش توسعه منابع آب جهان سازمان ملل (UN World Water Development Report 2026) است که برای نخستین بار پیوند میان برابری جنسیتی، کیفیت حکمرانی آب و تابآوری منابع آبی را بهصورت مستقیم صورتبندی میکند.
جای خالی زنان در مدیریت منابع آب؛ از مسئله عدالت تا ضرورت حکمرانی
گزارش ۲۰۲۶ سازمان ملل با عنوان «آب برای همه: حقوق و فرصتهای برابر» تأکید میکند که بحران آب صرفاً ناشی از کمبود منابع یا ضعف فناوری نیست، بلکه ریشهای نهادی و حکمرانی دارد. یکی از مهمترین این کاستیها، حذف یا کمرنگ بودن حضور زنان در سطوح تصمیمگیری، برنامهریزی و مدیریت منابع آب است.
حدود ۲.۱ میلیارد نفر هنوز به آب آشامیدنی ایمن دسترسی ندارند.
زنان و دختران جهان روزانه حدود ۲۵۰ میلیون ساعت را صرف جمعآوری آب میکنند. زمانی که میتوانست صرف آموزش، اشتغال یا مشارکت اجتماعی شود.
اما نکته مهم گزارش این است که این آمار صرفاً نشانه نابرابری نیست. بلکه بیانگر آن است که گروهی که بیشترین تجربه عملی از مدیریت آب در زندگی روزمره دارد، کمترین سهم را در سیاستگذاری و مدیریت رسمی این حوزه دارد.
چرا حضور زنان برای مدیریت آب ضروری است؟
گزارشهای سازمان ملل، یونسکو و نهادهای همکار در سال ۲۰۲۶ چهار دلیل اصلی ارائه میکنند:
1️⃣ دانش تجربی زنان بخشی از سرمایه مدیریتی آب است.
زنان در بسیاری از کشورها مسئول اصلی تأمین، مصرف و مدیریت آب در خانواده و کشاورزی خرد هستند؛ بنابراین حذف آنان از فرایند تصمیمگیری به معنای نادیده گرفتن بخش بزرگی از دانش محلی است.
2️⃣ حکمرانی فراگیر، کیفیت تصمیمات را افزایش میدهد.
گزارش تأکید میکند که مشارکت برابر زنان موجب سیاستهای پاسخگوتر، توزیع عادلانهتر خدمات و مدیریت پایدارتر منابع آب میشود. مسئله صرفاً عدالت جنسیتی نیست؛ بلکه کارآمدی نظام حکمرانی است.
3️⃣ تغییر اقلیم شکافهای جنسیتی را تشدید میکند.
خشکسالی، کاهش منابع آب و مخاطرات اقلیمی بیشترین فشار را بر زنانی وارد میکند که مسئول تأمین آب خانواده هستند. بنابراین بدون حضور آنان در برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم، سیاستها اثربخشی کمتری خواهند داشت.
4️⃣ تحقق اهداف توسعه پایدار وابسته به برابری جنسیتی است.
گزارش تصریح میکند که دستیابی به هدف ششم توسعه پایدار (SDG6) بدون پیشرفت همزمان در هدف پنجم (برابری جنسیتی) ممکن نیست. برابری جنسیتی یک سیاست جانبی نیست، بلکه پیششرط مدیریت پایدار آب است.
گزارشها تاکید میکنند:
⬅️ حضور محدود زنان در سطوح عالی مدیریت وزارتخانهها، سازمانهای حوضه آبریز و شرکتهای آب کاملا مشهود است.
⬅️ کمبود دادههای تفکیکشده بر اساس جنسیت درباره اشتغال، مدیریت و بهرهبرداری از منابع آب برنامه ریزی برایش را دشوار میکند.
⬅️ نبود سیاستهای «حساس به جنسیت» در برنامهریزی منابع آب.
⬅️ مشارکت نمادین زنان در شوراها و کمیتههای آب، بدون نقش واقعی در تصمیمگیری.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
چرا نارضایتی به حرکتی عمومی تبدیل نمی شود؟؟
جامعهی بلاتکلیف و فقدان نیروهای عمل کننده بر فاصلهی جنبش با اکثریت مردم تاثیر گذاشته است.
در بحث دربارهی وضعیت کنونی ایران، بسیار از نارضایتی عمومی، بحران مشروعیت، سرکوب، فقر، تورم، تبعیض و گسترش شکاف طبقاتی سخن گفته میشود. اینها واقعیتهای انکارناپذیر جامعهی امروز ایراناند. اما همین واقعیتها بهتنهایی توضیح نمیدهند که چرا این حجم از نارضایتی به حرکتی عمومی، پایدار و تعیینکننده تبدیل نمیشود؟؟
مسئله فقط این نیست که مردم ناراضیاند یا نه؟؟ مسئله این است که این نارضایتی چگونه، به دست کدام نیروها، با چه سطحی از سازمانیابی و بر پایهی کدام پشتوانهی اجتماعی میتواند به ارادهای جمعی بدل شود؟؟
فاصلهی جنبش با اکثریت مردم را نمیتوان با داوریهای ساده توضیح داد. مردم نه بیدردند، نه الزامن بیتفاوت، و نه از سر رضایت در سکوت ماندهاند. بخش بزرگی از جامعه در وضعیتی از فرسایش، ترس، انتظار و بلاتکلیفی زندگی میکند. زندگی روزمره برای میلیونها نفر به میدان بقا تبدیل شده است: مزدهایی که از هزینههای زندگی عقب ماندهاند، اجارههایی که نفس خانوادهها را میگیرند، درمانی که دشوارتر و گرانتر میشود، آیندهای که برای جوانان بستهتر به نظر میرسد، و سرکوبی که هر حرکت جمعی را با خطر مستقیم روبهرو میکند. در چنین وضعیتی، دعوت کلی به حرکت سیاسی، اگر پشتوانهی سازمانی و اجتماعی نداشته باشد، برای بخش بزرگی از مردم نه امید، بلکه ورود به خطری نامعلوم است.
از همینجا باید مفهوم «فاصله» را دقیقتر فهمید. فاصلهی جنبش با مردم، فاصلهی اخلاقی میان «آگاهان» و «منفعلان» نیست. چنین برداشتی هم نادرست است و هم تحقیرآمیز. این فاصله، شکاف میان نارضایتی اجتماعی و امکان عمل جمعی است.
مردم درد را حس میکنند، اما هنوز نیروهایی را نمیبینند که بتوانند این درد پراکنده را به قدرت اجتماعی سازمانیافته تبدیل کنند. ناراضی بودن یک چیز است؛ اعتماد کردن به یک مسیر جمعی چیز دیگر. جامعه زمانی به حرکت درمیآید که فقط خشم نداشته باشد، بلکه افق، تکیهگاه، سازمان، اعتماد و احساس امکان نیز داشته باشد.
در این میان، شکاف طبقاتی نقشی تعیینکننده دارد. شکاف طبقاتی فقط به معنای فاصلهی درآمدها نیست؛ به معنای جدایی تجربهها، زبانها، ترسها و افقها نیز هست. بحران برای همهی گروههای اجتماعی یک معنا ندارد. برای بخشی از جامعه، بحران به معنای افت سرمایه، بیثباتی بازار یا کاهش سطح مصرف است؛ برای لایههای وسیعتری از مردم، بحران یعنی حذف تدریجی نیازهای پایهای از زندگی: غذای کافی، درمان، مسکن، آموزش، امنیت شغلی و امکان ساختن آینده. وقتی تجربهی طبقاتی چنین گسسته میشود، زبان سیاسی نیز اگر با این تجربهها پیوند نخورد، در سطح نیروهای فعال، روشنفکران، دانشجویان یا لایههای محدود شهری باقی میماند.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
جامعهی بلاتکلیف و فقدان نیروهای عمل کننده بر فاصلهی جنبش با اکثریت مردم تاثیر گذاشته است.
در بحث دربارهی وضعیت کنونی ایران، بسیار از نارضایتی عمومی، بحران مشروعیت، سرکوب، فقر، تورم، تبعیض و گسترش شکاف طبقاتی سخن گفته میشود. اینها واقعیتهای انکارناپذیر جامعهی امروز ایراناند. اما همین واقعیتها بهتنهایی توضیح نمیدهند که چرا این حجم از نارضایتی به حرکتی عمومی، پایدار و تعیینکننده تبدیل نمیشود؟؟
مسئله فقط این نیست که مردم ناراضیاند یا نه؟؟ مسئله این است که این نارضایتی چگونه، به دست کدام نیروها، با چه سطحی از سازمانیابی و بر پایهی کدام پشتوانهی اجتماعی میتواند به ارادهای جمعی بدل شود؟؟
فاصلهی جنبش با اکثریت مردم را نمیتوان با داوریهای ساده توضیح داد. مردم نه بیدردند، نه الزامن بیتفاوت، و نه از سر رضایت در سکوت ماندهاند. بخش بزرگی از جامعه در وضعیتی از فرسایش، ترس، انتظار و بلاتکلیفی زندگی میکند. زندگی روزمره برای میلیونها نفر به میدان بقا تبدیل شده است: مزدهایی که از هزینههای زندگی عقب ماندهاند، اجارههایی که نفس خانوادهها را میگیرند، درمانی که دشوارتر و گرانتر میشود، آیندهای که برای جوانان بستهتر به نظر میرسد، و سرکوبی که هر حرکت جمعی را با خطر مستقیم روبهرو میکند. در چنین وضعیتی، دعوت کلی به حرکت سیاسی، اگر پشتوانهی سازمانی و اجتماعی نداشته باشد، برای بخش بزرگی از مردم نه امید، بلکه ورود به خطری نامعلوم است.
از همینجا باید مفهوم «فاصله» را دقیقتر فهمید. فاصلهی جنبش با مردم، فاصلهی اخلاقی میان «آگاهان» و «منفعلان» نیست. چنین برداشتی هم نادرست است و هم تحقیرآمیز. این فاصله، شکاف میان نارضایتی اجتماعی و امکان عمل جمعی است.
مردم درد را حس میکنند، اما هنوز نیروهایی را نمیبینند که بتوانند این درد پراکنده را به قدرت اجتماعی سازمانیافته تبدیل کنند. ناراضی بودن یک چیز است؛ اعتماد کردن به یک مسیر جمعی چیز دیگر. جامعه زمانی به حرکت درمیآید که فقط خشم نداشته باشد، بلکه افق، تکیهگاه، سازمان، اعتماد و احساس امکان نیز داشته باشد.
در این میان، شکاف طبقاتی نقشی تعیینکننده دارد. شکاف طبقاتی فقط به معنای فاصلهی درآمدها نیست؛ به معنای جدایی تجربهها، زبانها، ترسها و افقها نیز هست. بحران برای همهی گروههای اجتماعی یک معنا ندارد. برای بخشی از جامعه، بحران به معنای افت سرمایه، بیثباتی بازار یا کاهش سطح مصرف است؛ برای لایههای وسیعتری از مردم، بحران یعنی حذف تدریجی نیازهای پایهای از زندگی: غذای کافی، درمان، مسکن، آموزش، امنیت شغلی و امکان ساختن آینده. وقتی تجربهی طبقاتی چنین گسسته میشود، زبان سیاسی نیز اگر با این تجربهها پیوند نخورد، در سطح نیروهای فعال، روشنفکران، دانشجویان یا لایههای محدود شهری باقی میماند.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️