This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امپراتوری دروغ و وقاحت!!
به این فیلم توجه کنید که چگونه گرسنگی را عادی سازی می کنند و عملکرد وحشیانه دستگاه پلید و پلشت سرمایه داری را در کشتار مردم وارونه جلوه می دهند.
اینها معتقد به انسانهای درجه یک و درجه چندم هستند و برای جز خود، حق زندگی قابل نیستند.
باشد تا سیلی سخت زحمتکشان نواخته شود
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
به این فیلم توجه کنید که چگونه گرسنگی را عادی سازی می کنند و عملکرد وحشیانه دستگاه پلید و پلشت سرمایه داری را در کشتار مردم وارونه جلوه می دهند.
اینها معتقد به انسانهای درجه یک و درجه چندم هستند و برای جز خود، حق زندگی قابل نیستند.
باشد تا سیلی سخت زحمتکشان نواخته شود
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from Soghrat
داستان اتحاد!
بصورت پاورقی (قسمت اول)
وقتی اتحاد از زیرزمین شروع شد!
شب بود.
نه آنقدر تاریک که چیزی دیده نشود، و نه آنقدر روشن که کسی جرئت حرفزدن داشته باشد. در زیرزمین یک خانهٔ قدیمی، پنج نفر دور یک میز قدیمی نشسته بودند. نه پرچمی داشتند، نه بیانیه ای. فقط یک سوال سنگین روی میز بود:«چطور میشود کنار هم ایستاد، وقتی هر کداممان زخمی از گذشته داریم؟»
اولی کارگر بود؛ اخراجیِ یک کارخانهٔ نیمهتعطیل. گفت: «من سیاست بلد نیستم. فقط میدانم وقتی نان نیست، حرفهای بزرگ به کار نمیآید.»
دومی دانشجو بود؛ چندبار احضار شده.
گفت: «من آزادی میخواهم، اما فهمیدهام بدون پیوند با مردم، آزادی فقط یک کلمه است.»
سومی معلم بود؛ خسته اما دقیق. گفت: «مشکل از آنجا شروع میشود که هرکدام فکر میکنیم حقیقت کامل دست ماست.»
چهارمی زن محله بود؛ نه تشکل داشت، نه سابقهٔ سیاسی. گفت: «ما در محلهمان فقط یاد گرفتیم اگر با هم نباشیم، له میشویم.»
پنجمی سکوت کرده بود. بعد آرام گفت: «اتحاد وقتی شروع میشود که بفهمیم دشمن اصلی کیست، نه اینکه کداممان درستتر حرف میزند.»
هیچکس کف نزد.
همه فهمیدند این جلسه نه آغاز انقلاب است، نه پایان اختلاف. فقط یک چیز روشن شد:«اتحاد از توافق روی شعارها نمیآید؛ از توافق روی دردها میآید.»
آنها قرار نگذاشتند رهبر انتخاب کنند. قرار گذاشتند: هرکسی هویت خودش را نگه دارد.
کسی بهجای دیگری حرف نزند و هیچ تصمیمی بدون لمس زندگی واقعی مردم گرفته نشود.
ترس هنوز بود.
بیاعتمادی هم.
اما چیزی تغییر کرده بود: دیگر دنبال «قهرمان» نبودند؛ دنبال پیوند بودند.
اختناق دقیقاً همین را نمیخواست.
نه این جمع کوچک را—
بلکه این فهم را که قدرت، از کنار هم ماندنِ متفاوتها شروع میشود.
اتحاد، آن شب اعلام نشد.
امضا هم نشد.
فقط آرام، مثل جوانهای زیر خاک، شکل گرفت. و همه میدانستند: اگر قرار است روزی دیوارها ترک بردارند، نه با فریادهای تنها، بلکه با شبکههای کوچک اعتماد خواهد بود.
وقتی ترکها پیدا شدند.
چند هفته گذشت. زیرزمین دیگر امن نبود؛ نه بهخاطر دیوارها، بلکه بهخاطر صداهایی که بیرونش بلند شده بود. یکی از همان پنج نفر دیگر نیامد. گفتند «احضار شده».
کسی نپرسید کِی برمیگردد. همه میدانستند این سؤال جواب ندارد. جلسه ساکتتر شد.
کارگر گفت: «بچهها توی کارخانه میپرسن این کارها آخرش چیه. میگن نون میخوایم، نه جلسه.»
دانشجو عصبی جواب داد: «اگه الان نایستیم، فردا حتی نون هم نیست.»
معلم آه کشید. فهمیده بود لحظهٔ خطرناک رسیده: همانجایی که اختلاف، از تحلیل به زندگی واقعی میرسد.
زن محله آرام گفت:«دیروز اومدن توی کوچه. یکی رو بردن. مردم ترسیدن. گفتن این کارها دردسر میاره.»
سکوت سنگین شد. نه سکوت ترس— سکوت تصمیم.
برای اولینبار، کسی پرسید: «حاضریم تا کجا بایستیم؟»
این سؤال از همه چیز خطرناکتر بود. چون اتحاد تا وقتی هزینه نداشته باشد، حرف است. هزینه که میآید، صفها کوتاه میشوند.
دانشجو گفت: «اگر عقب بکشیم، یعنی از اول هم اشتباه بود.»
کارگر جواب داد: «اگر جلو برویم و تنها بمانیم چی؟»
هیچکس پاسخ قطعی نداشت. اما چیزی روشن شد: اتحاد بدون صداقت دربارهٔ ترس، فرو میپاشد.
آن شب تصمیم بزرگی نگرفتند.
تصمیمی کوچک اما واقعی گرفتند:
جلسات بزرگ لغو شود
ارتباطها محلهمحور شود
هرکس فقط در جایی فعالیت کند که ریشه دارد و هیچکس قهرمان نشود.
معلم گفت: «ما نمیخواهیم سریع بزرگ شویم. میخواهیم واقعی بمانیم.»
کارگر سر تکان داد.
زن محله لبخند کمرنگی زد.
دانشجو برای اولینبار ساکت ماند.
وقتی بیرون آمدند، شهر همان بود.
پلیس، گرانی، ترس.
اما زیر پوست شهر، چیزی آرام تغییر کرده بود.
اتحادشان هنوز ضعیف بود. پر از ترک. پر از تردید. اما دیگر خیال نبود.
و اختناق دقیقن از همین میترسید:
نه از شعار،
نه از رهبر،
بلکه از آدمهایی که یاد گرفتهاند با ترسشان صادق باشند و کنار هم بمانند.
ناصر اسالو
ادامه دارد....
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
بصورت پاورقی (قسمت اول)
وقتی اتحاد از زیرزمین شروع شد!
شب بود.
نه آنقدر تاریک که چیزی دیده نشود، و نه آنقدر روشن که کسی جرئت حرفزدن داشته باشد. در زیرزمین یک خانهٔ قدیمی، پنج نفر دور یک میز قدیمی نشسته بودند. نه پرچمی داشتند، نه بیانیه ای. فقط یک سوال سنگین روی میز بود:«چطور میشود کنار هم ایستاد، وقتی هر کداممان زخمی از گذشته داریم؟»
اولی کارگر بود؛ اخراجیِ یک کارخانهٔ نیمهتعطیل. گفت: «من سیاست بلد نیستم. فقط میدانم وقتی نان نیست، حرفهای بزرگ به کار نمیآید.»
دومی دانشجو بود؛ چندبار احضار شده.
گفت: «من آزادی میخواهم، اما فهمیدهام بدون پیوند با مردم، آزادی فقط یک کلمه است.»
سومی معلم بود؛ خسته اما دقیق. گفت: «مشکل از آنجا شروع میشود که هرکدام فکر میکنیم حقیقت کامل دست ماست.»
چهارمی زن محله بود؛ نه تشکل داشت، نه سابقهٔ سیاسی. گفت: «ما در محلهمان فقط یاد گرفتیم اگر با هم نباشیم، له میشویم.»
پنجمی سکوت کرده بود. بعد آرام گفت: «اتحاد وقتی شروع میشود که بفهمیم دشمن اصلی کیست، نه اینکه کداممان درستتر حرف میزند.»
هیچکس کف نزد.
همه فهمیدند این جلسه نه آغاز انقلاب است، نه پایان اختلاف. فقط یک چیز روشن شد:«اتحاد از توافق روی شعارها نمیآید؛ از توافق روی دردها میآید.»
آنها قرار نگذاشتند رهبر انتخاب کنند. قرار گذاشتند: هرکسی هویت خودش را نگه دارد.
کسی بهجای دیگری حرف نزند و هیچ تصمیمی بدون لمس زندگی واقعی مردم گرفته نشود.
ترس هنوز بود.
بیاعتمادی هم.
اما چیزی تغییر کرده بود: دیگر دنبال «قهرمان» نبودند؛ دنبال پیوند بودند.
اختناق دقیقاً همین را نمیخواست.
نه این جمع کوچک را—
بلکه این فهم را که قدرت، از کنار هم ماندنِ متفاوتها شروع میشود.
اتحاد، آن شب اعلام نشد.
امضا هم نشد.
فقط آرام، مثل جوانهای زیر خاک، شکل گرفت. و همه میدانستند: اگر قرار است روزی دیوارها ترک بردارند، نه با فریادهای تنها، بلکه با شبکههای کوچک اعتماد خواهد بود.
وقتی ترکها پیدا شدند.
چند هفته گذشت. زیرزمین دیگر امن نبود؛ نه بهخاطر دیوارها، بلکه بهخاطر صداهایی که بیرونش بلند شده بود. یکی از همان پنج نفر دیگر نیامد. گفتند «احضار شده».
کسی نپرسید کِی برمیگردد. همه میدانستند این سؤال جواب ندارد. جلسه ساکتتر شد.
کارگر گفت: «بچهها توی کارخانه میپرسن این کارها آخرش چیه. میگن نون میخوایم، نه جلسه.»
دانشجو عصبی جواب داد: «اگه الان نایستیم، فردا حتی نون هم نیست.»
معلم آه کشید. فهمیده بود لحظهٔ خطرناک رسیده: همانجایی که اختلاف، از تحلیل به زندگی واقعی میرسد.
زن محله آرام گفت:«دیروز اومدن توی کوچه. یکی رو بردن. مردم ترسیدن. گفتن این کارها دردسر میاره.»
سکوت سنگین شد. نه سکوت ترس— سکوت تصمیم.
برای اولینبار، کسی پرسید: «حاضریم تا کجا بایستیم؟»
این سؤال از همه چیز خطرناکتر بود. چون اتحاد تا وقتی هزینه نداشته باشد، حرف است. هزینه که میآید، صفها کوتاه میشوند.
دانشجو گفت: «اگر عقب بکشیم، یعنی از اول هم اشتباه بود.»
کارگر جواب داد: «اگر جلو برویم و تنها بمانیم چی؟»
هیچکس پاسخ قطعی نداشت. اما چیزی روشن شد: اتحاد بدون صداقت دربارهٔ ترس، فرو میپاشد.
آن شب تصمیم بزرگی نگرفتند.
تصمیمی کوچک اما واقعی گرفتند:
جلسات بزرگ لغو شود
ارتباطها محلهمحور شود
هرکس فقط در جایی فعالیت کند که ریشه دارد و هیچکس قهرمان نشود.
معلم گفت: «ما نمیخواهیم سریع بزرگ شویم. میخواهیم واقعی بمانیم.»
کارگر سر تکان داد.
زن محله لبخند کمرنگی زد.
دانشجو برای اولینبار ساکت ماند.
وقتی بیرون آمدند، شهر همان بود.
پلیس، گرانی، ترس.
اما زیر پوست شهر، چیزی آرام تغییر کرده بود.
اتحادشان هنوز ضعیف بود. پر از ترک. پر از تردید. اما دیگر خیال نبود.
و اختناق دقیقن از همین میترسید:
نه از شعار،
نه از رهبر،
بلکه از آدمهایی که یاد گرفتهاند با ترسشان صادق باشند و کنار هم بمانند.
ناصر اسالو
ادامه دارد....
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
چرا به ونزوئلا حمله شد؟؟
این کشور که نه مثل ما به دنبال پروژه هسته ای است،
نه موشک قاره پیما دارد،
نه برنامه ای برای نابودی اسراییل،
پس چرا به این کشور حمله شد؟؟
چون نفت داره و نمی خواست به آمریکا مجانی بده.
ایران هم نفت داره هم گاز داره و هم معادن مهم زیرزمینی که برای آمریکا و صهیونیست های خوش اشتها، بسیار مهم است.
در کوله پشتی هیچ سرباز بیگانه ای نه نان هست و نه آزادی!
زنده باد ایران، زنده باد همبستگی.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
این کشور که نه مثل ما به دنبال پروژه هسته ای است،
نه موشک قاره پیما دارد،
نه برنامه ای برای نابودی اسراییل،
پس چرا به این کشور حمله شد؟؟
چون نفت داره و نمی خواست به آمریکا مجانی بده.
ایران هم نفت داره هم گاز داره و هم معادن مهم زیرزمینی که برای آمریکا و صهیونیست های خوش اشتها، بسیار مهم است.
در کوله پشتی هیچ سرباز بیگانه ای نه نان هست و نه آزادی!
زنده باد ایران، زنده باد همبستگی.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
در کشورم آزادی هست!
بسیاری عنوان می کنند که در ایران آزادی نیست. من بابک زنجانی راننده سابق و تاجر فعلی با چند ده محافظ توانسته ام دو میلیارد و هفتصد میلیون یورو را با آزادی کامل از کشور خارج کرده و با استفاده از همان آزادی ها به ایران برنگردانم.
هرچند اینجانب به اعدام محکوم شدم اما به دلیل آزادی های بسیاری که در ایران وجود دارد از زندان خلاص شده و هم اکنون به عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شده ام.
من کسی هستم که با آزادی کامل از مسوولین انتقاد های شدید کرده و حتا به ریاست بانک مرکزی هم هرچه دلم می خواهد می گویم و کسی هم متعرض کن نمی شود.
نصیحت من به همه کسانی که می گویند در کشور آزادی نیست این است که، هم چون من شده و از آزادی برخوردار شوید.
خاک پای مافیای ایران بابک زنجانی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
بسیاری عنوان می کنند که در ایران آزادی نیست. من بابک زنجانی راننده سابق و تاجر فعلی با چند ده محافظ توانسته ام دو میلیارد و هفتصد میلیون یورو را با آزادی کامل از کشور خارج کرده و با استفاده از همان آزادی ها به ایران برنگردانم.
هرچند اینجانب به اعدام محکوم شدم اما به دلیل آزادی های بسیاری که در ایران وجود دارد از زندان خلاص شده و هم اکنون به عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شده ام.
من کسی هستم که با آزادی کامل از مسوولین انتقاد های شدید کرده و حتا به ریاست بانک مرکزی هم هرچه دلم می خواهد می گویم و کسی هم متعرض کن نمی شود.
نصیحت من به همه کسانی که می گویند در کشور آزادی نیست این است که، هم چون من شده و از آزادی برخوردار شوید.
خاک پای مافیای ایران بابک زنجانی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
نمونه های نمونه!!!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
کلام هوشنگ ابتهاج:
پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز
تو در من زندهای، من در تو
ما هرگز نمیمیریم
من و تو با هزاران دِگر
این راه را دنبال میگیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا
با همه شادی و بهروزی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران
کلام هوشنگ ابتهاج:
پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز
تو در من زندهای، من در تو
ما هرگز نمیمیریم
من و تو با هزاران دِگر
این راه را دنبال میگیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا
با همه شادی و بهروزی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
Forwarded from سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
نئولیبرالیسم خواهان نابودی سرمایه اجتماعی است!
«کوچهای که آرامآرام و بی صدا ساکت شد»
کوچهی «بهار» همیشه زنده بود.
عصرها صندلیها میآمدند دم در. چای بین خانهها میچرخید. اگر کسی مریض میشد، غذا از سه خانه میرسید. اگر کسی پول کم میآورد، بیسر و صدا دستی جلو میآمد.
اعتماد، مثل هوای کوچه، نامرئی بود. اما همه نفسش میکشیدند. بعد گرانیها تند شد. اولش چیزی تغییر نکرد. فقط حرفها عوض شد. کنار همان صندلیها، بجای شوخی، حساب و کتاب بود. «مرغ چند شد؟»، «اجارهتو چقدر برد بالا؟»، «پسر فلانی پارتی داشت رفت سر کار…»
جملهی آخر، مکث میآورد. یک روز، بقال محل گفت از این به بعد نسیه کمتر میدهد.
نه از بدی؛ از ترس اینکه خودش زمین نخورد. همان روز، اولین ترک افتاد. خانم رضایی که همیشه نسیه می خرید، دیگر کمتر سلام کرد. نه از غرور که از شرم.
کمکم صندلیها کمتر بیرون آمدند. یکی شیفت دوم گرفت. یکی مسافرکشی شبانه. یکی دنبال وام دوید و ... کسی وقت نداشت بنشیند. کوچه هنوز همان بود، اما «میانداری» نداشت.
بعد شایعه آمد. گفتند یکی از همسایهها دلار خریده و انبار کرده. گفتند یکی وام گرفته و پس نداده. گفتند یکی میره، خبر میده. دیگه هیچکس مطمئن نبود. نگاهها عوض شد. سلامها کوتاهتر شد. درها زودتر بسته شد.
اعتماد، آهستهتر از تورم، اما عمیقتر از آن، اون دور دورا رفت و دستنیافتنی شد. شبها صدای جر و بحث بیشتر شد. پدرها خستهتر بودند. مادرها حسابگرتر. بچهها ساکتتر.
کوچهای که قبلاً یک بدن بود، حالا چند جزیره ی جدا جدا شده بود. هر خانه، یک سنگر.
یک شب برق رفت.
قدیمترها، این یعنی خنده و شمع و دور هم جمع شدن. آن شب، هرکس در خانه خودش ماند. نه کسی در زد و نه کسی صدا زد.
همانجا بود که میشد فهمید که سرمایه اجتماعی وقتی میسوزد، صدا ندارد. فقط گرمایش کم میشود.
اما هنوز چیزی کامل نمرده بود.
صبح بعد، وقتی پسر کوچک آقای کریمی زمین خورد، خانم رضایی بیاختیار دوید.
نه حساب کرد، نه فکر کرد. فقط دوید.
شاید سرمایه اجتماعی همین است؛
چیزی که زیر خاکستر میماند، تا اگر جایی انسانی زمین خورد، دوباره شعله بگیرد.
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
«کوچهای که آرامآرام و بی صدا ساکت شد»
کوچهی «بهار» همیشه زنده بود.
عصرها صندلیها میآمدند دم در. چای بین خانهها میچرخید. اگر کسی مریض میشد، غذا از سه خانه میرسید. اگر کسی پول کم میآورد، بیسر و صدا دستی جلو میآمد.
اعتماد، مثل هوای کوچه، نامرئی بود. اما همه نفسش میکشیدند. بعد گرانیها تند شد. اولش چیزی تغییر نکرد. فقط حرفها عوض شد. کنار همان صندلیها، بجای شوخی، حساب و کتاب بود. «مرغ چند شد؟»، «اجارهتو چقدر برد بالا؟»، «پسر فلانی پارتی داشت رفت سر کار…»
جملهی آخر، مکث میآورد. یک روز، بقال محل گفت از این به بعد نسیه کمتر میدهد.
نه از بدی؛ از ترس اینکه خودش زمین نخورد. همان روز، اولین ترک افتاد. خانم رضایی که همیشه نسیه می خرید، دیگر کمتر سلام کرد. نه از غرور که از شرم.
کمکم صندلیها کمتر بیرون آمدند. یکی شیفت دوم گرفت. یکی مسافرکشی شبانه. یکی دنبال وام دوید و ... کسی وقت نداشت بنشیند. کوچه هنوز همان بود، اما «میانداری» نداشت.
بعد شایعه آمد. گفتند یکی از همسایهها دلار خریده و انبار کرده. گفتند یکی وام گرفته و پس نداده. گفتند یکی میره، خبر میده. دیگه هیچکس مطمئن نبود. نگاهها عوض شد. سلامها کوتاهتر شد. درها زودتر بسته شد.
اعتماد، آهستهتر از تورم، اما عمیقتر از آن، اون دور دورا رفت و دستنیافتنی شد. شبها صدای جر و بحث بیشتر شد. پدرها خستهتر بودند. مادرها حسابگرتر. بچهها ساکتتر.
کوچهای که قبلاً یک بدن بود، حالا چند جزیره ی جدا جدا شده بود. هر خانه، یک سنگر.
یک شب برق رفت.
قدیمترها، این یعنی خنده و شمع و دور هم جمع شدن. آن شب، هرکس در خانه خودش ماند. نه کسی در زد و نه کسی صدا زد.
همانجا بود که میشد فهمید که سرمایه اجتماعی وقتی میسوزد، صدا ندارد. فقط گرمایش کم میشود.
اما هنوز چیزی کامل نمرده بود.
صبح بعد، وقتی پسر کوچک آقای کریمی زمین خورد، خانم رضایی بیاختیار دوید.
نه حساب کرد، نه فکر کرد. فقط دوید.
شاید سرمایه اجتماعی همین است؛
چیزی که زیر خاکستر میماند، تا اگر جایی انسانی زمین خورد، دوباره شعله بگیرد.
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
🔸* قوانین خاص*
🔹 ایران دارای موقعیت حساس جغرافیایی (ژئوپلیتیک) است. گذرگاهی است دیرینه بین تمدن شرق و غرب، شمال و جنوب. با تعقیب یک سیاست خارجی خردمندانه و مردمی و از لحاظ علمی سنجیده، حیثیت ایران در منطقه نه بر اساس گزاف گویی های کودکانه و قوم گرایی بلکه براساس استقلال و دمکراسی و یک سیاست خارجی صلح آمیز انسانی و متین که ایران را سکوی تعادل در منطقه کند، برنامه ریزی کرد. تا مورد احترام و نه ترس و اعتماد همسایگان خود شده و آتش افروز منطقه نباشد. نئولیبرالیسم از این وجه جغرافیایی ما در منطقه آگاه است و تلاش دارد موقعیت حساس جغرافیایی ایران را به موضوعی قابل خرید و فروش تبدیل کند و غارتگران ثروت ملی کشورها را با فروش اسلحه به منطقه خاورمیانه وارد کرده تشنج و جنگ افروزی را به کشورهای نفت خیز تحمیل کند.
جنگ ایران عراق، جنگ کویت، حمله به عراق توسط آمریکا، جنگ سوریه، ساخت داعش، جنگ یمن همگی به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خاورمیانه و ایران است. تا پای ایران و کشورهای منطقه همیشه در آتش جنگ بوده و خرید اسلحه تمامی نداشته باشد.
🔹*کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک*
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
🔸* قوانین خاص*
🔹 ایران دارای موقعیت حساس جغرافیایی (ژئوپلیتیک) است. گذرگاهی است دیرینه بین تمدن شرق و غرب، شمال و جنوب. با تعقیب یک سیاست خارجی خردمندانه و مردمی و از لحاظ علمی سنجیده، حیثیت ایران در منطقه نه بر اساس گزاف گویی های کودکانه و قوم گرایی بلکه براساس استقلال و دمکراسی و یک سیاست خارجی صلح آمیز انسانی و متین که ایران را سکوی تعادل در منطقه کند، برنامه ریزی کرد. تا مورد احترام و نه ترس و اعتماد همسایگان خود شده و آتش افروز منطقه نباشد. نئولیبرالیسم از این وجه جغرافیایی ما در منطقه آگاه است و تلاش دارد موقعیت حساس جغرافیایی ایران را به موضوعی قابل خرید و فروش تبدیل کند و غارتگران ثروت ملی کشورها را با فروش اسلحه به منطقه خاورمیانه وارد کرده تشنج و جنگ افروزی را به کشورهای نفت خیز تحمیل کند.
جنگ ایران عراق، جنگ کویت، حمله به عراق توسط آمریکا، جنگ سوریه، ساخت داعش، جنگ یمن همگی به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خاورمیانه و ایران است. تا پای ایران و کشورهای منطقه همیشه در آتش جنگ بوده و خرید اسلحه تمامی نداشته باشد.
🔹*کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک*
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
*فلسفه برای کارگران
«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*
آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آنها به فیلسوف حرفهای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافتهای خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نامها با "فلسفه" جور درمیآیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفلدار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا اینجوری کار میکنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آنگاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع میشود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفهای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموستر کردنِ زندگی و کارمان.»
*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیههای خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفهای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار میکنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه میآورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفهای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف میزنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم میکند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بیپاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسشهایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه میشود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار میکند، چه معنایی میتوان برای رنج و رنجنامههای روزمره ساخت، و چگونه میشود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»
قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من میخورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدمهای مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خستهکننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره میزنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟
اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.
ادامه دارد...
*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*
آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آنها به فیلسوف حرفهای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافتهای خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نامها با "فلسفه" جور درمیآیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفلدار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا اینجوری کار میکنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آنگاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع میشود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفهای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموستر کردنِ زندگی و کارمان.»
*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیههای خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفهای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار میکنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه میآورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفهای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف میزنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم میکند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بیپاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسشهایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه میشود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار میکند، چه معنایی میتوان برای رنج و رنجنامههای روزمره ساخت، و چگونه میشود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»
قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من میخورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدمهای مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خستهکننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره میزنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟
اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.
ادامه دارد...
*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
Forwarded from سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
پس از آن فردایی!
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹بخشی از سخنرانی ممدانی، شهردار نیویورک به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا
آینده از آن انسانهای نوع وست و مبارز است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
آینده از آن انسانهای نوع وست و مبارز است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت فرارو مطرح کرد:
چرا پیامد سیاست های غلط اقتصادی گریبانمان را گرفته؟
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت گفت:چطور واردات بسیاری از کالاهای اساسی ممنوع است اما واردات خودرو که ارز کشور را می بلعد آزاد است؟با این وضعیت نمی شود گفت سران کشور ناآگاهند. عوامل دیگری از جمله طمع مسئولان و برخی الیگارشها هم موثر است.آن هایی که صاحب قدرت بودند با تحریم ها صاحب ثروت هم شدند.ریچارد نفیو در کتاب«هنر تحریم» به تلاش برای فروپاشی ایران اشاره کرده.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
چرا پیامد سیاست های غلط اقتصادی گریبانمان را گرفته؟
دکتر حسین راغفر در برنامه کامنت گفت:چطور واردات بسیاری از کالاهای اساسی ممنوع است اما واردات خودرو که ارز کشور را می بلعد آزاد است؟با این وضعیت نمی شود گفت سران کشور ناآگاهند. عوامل دیگری از جمله طمع مسئولان و برخی الیگارشها هم موثر است.آن هایی که صاحب قدرت بودند با تحریم ها صاحب ثروت هم شدند.ریچارد نفیو در کتاب«هنر تحریم» به تلاش برای فروپاشی ایران اشاره کرده.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔴 یک گزارش بسیار مهم منتشر شده در پیوند زنان و مدیریت آب
🖌️اعظم بهرامی
💦 بررسی گزارشهای معتبر جهانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که ادبیات بینالمللی از «زنان بهعنوان گروه آسیبپذیر در بحران آب» عبور کرده و به «زنان بهعنوان بازیگران کلیدی حکمرانی آب» رسیده است. مهمترین سند در این زمینه، گزارش توسعه منابع آب جهان سازمان ملل (UN World Water Development Report 2026) است که برای نخستین بار پیوند میان برابری جنسیتی، کیفیت حکمرانی آب و تابآوری منابع آبی را بهصورت مستقیم صورتبندی میکند.
جای خالی زنان در مدیریت منابع آب؛ از مسئله عدالت تا ضرورت حکمرانی
گزارش ۲۰۲۶ سازمان ملل با عنوان «آب برای همه: حقوق و فرصتهای برابر» تأکید میکند که بحران آب صرفاً ناشی از کمبود منابع یا ضعف فناوری نیست، بلکه ریشهای نهادی و حکمرانی دارد. یکی از مهمترین این کاستیها، حذف یا کمرنگ بودن حضور زنان در سطوح تصمیمگیری، برنامهریزی و مدیریت منابع آب است.
حدود ۲.۱ میلیارد نفر هنوز به آب آشامیدنی ایمن دسترسی ندارند.
زنان و دختران جهان روزانه حدود ۲۵۰ میلیون ساعت را صرف جمعآوری آب میکنند. زمانی که میتوانست صرف آموزش، اشتغال یا مشارکت اجتماعی شود.
اما نکته مهم گزارش این است که این آمار صرفاً نشانه نابرابری نیست. بلکه بیانگر آن است که گروهی که بیشترین تجربه عملی از مدیریت آب در زندگی روزمره دارد، کمترین سهم را در سیاستگذاری و مدیریت رسمی این حوزه دارد.
چرا حضور زنان برای مدیریت آب ضروری است؟
گزارشهای سازمان ملل، یونسکو و نهادهای همکار در سال ۲۰۲۶ چهار دلیل اصلی ارائه میکنند:
1️⃣ دانش تجربی زنان بخشی از سرمایه مدیریتی آب است.
زنان در بسیاری از کشورها مسئول اصلی تأمین، مصرف و مدیریت آب در خانواده و کشاورزی خرد هستند؛ بنابراین حذف آنان از فرایند تصمیمگیری به معنای نادیده گرفتن بخش بزرگی از دانش محلی است.
2️⃣ حکمرانی فراگیر، کیفیت تصمیمات را افزایش میدهد.
گزارش تأکید میکند که مشارکت برابر زنان موجب سیاستهای پاسخگوتر، توزیع عادلانهتر خدمات و مدیریت پایدارتر منابع آب میشود. مسئله صرفاً عدالت جنسیتی نیست؛ بلکه کارآمدی نظام حکمرانی است.
3️⃣ تغییر اقلیم شکافهای جنسیتی را تشدید میکند.
خشکسالی، کاهش منابع آب و مخاطرات اقلیمی بیشترین فشار را بر زنانی وارد میکند که مسئول تأمین آب خانواده هستند. بنابراین بدون حضور آنان در برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم، سیاستها اثربخشی کمتری خواهند داشت.
4️⃣ تحقق اهداف توسعه پایدار وابسته به برابری جنسیتی است.
گزارش تصریح میکند که دستیابی به هدف ششم توسعه پایدار (SDG6) بدون پیشرفت همزمان در هدف پنجم (برابری جنسیتی) ممکن نیست. برابری جنسیتی یک سیاست جانبی نیست، بلکه پیششرط مدیریت پایدار آب است.
گزارشها تاکید میکنند:
⬅️ حضور محدود زنان در سطوح عالی مدیریت وزارتخانهها، سازمانهای حوضه آبریز و شرکتهای آب کاملا مشهود است.
⬅️ کمبود دادههای تفکیکشده بر اساس جنسیت درباره اشتغال، مدیریت و بهرهبرداری از منابع آب برنامه ریزی برایش را دشوار میکند.
⬅️ نبود سیاستهای «حساس به جنسیت» در برنامهریزی منابع آب.
⬅️ مشارکت نمادین زنان در شوراها و کمیتههای آب، بدون نقش واقعی در تصمیمگیری.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🖌️اعظم بهرامی
💦 بررسی گزارشهای معتبر جهانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که ادبیات بینالمللی از «زنان بهعنوان گروه آسیبپذیر در بحران آب» عبور کرده و به «زنان بهعنوان بازیگران کلیدی حکمرانی آب» رسیده است. مهمترین سند در این زمینه، گزارش توسعه منابع آب جهان سازمان ملل (UN World Water Development Report 2026) است که برای نخستین بار پیوند میان برابری جنسیتی، کیفیت حکمرانی آب و تابآوری منابع آبی را بهصورت مستقیم صورتبندی میکند.
جای خالی زنان در مدیریت منابع آب؛ از مسئله عدالت تا ضرورت حکمرانی
گزارش ۲۰۲۶ سازمان ملل با عنوان «آب برای همه: حقوق و فرصتهای برابر» تأکید میکند که بحران آب صرفاً ناشی از کمبود منابع یا ضعف فناوری نیست، بلکه ریشهای نهادی و حکمرانی دارد. یکی از مهمترین این کاستیها، حذف یا کمرنگ بودن حضور زنان در سطوح تصمیمگیری، برنامهریزی و مدیریت منابع آب است.
حدود ۲.۱ میلیارد نفر هنوز به آب آشامیدنی ایمن دسترسی ندارند.
زنان و دختران جهان روزانه حدود ۲۵۰ میلیون ساعت را صرف جمعآوری آب میکنند. زمانی که میتوانست صرف آموزش، اشتغال یا مشارکت اجتماعی شود.
اما نکته مهم گزارش این است که این آمار صرفاً نشانه نابرابری نیست. بلکه بیانگر آن است که گروهی که بیشترین تجربه عملی از مدیریت آب در زندگی روزمره دارد، کمترین سهم را در سیاستگذاری و مدیریت رسمی این حوزه دارد.
چرا حضور زنان برای مدیریت آب ضروری است؟
گزارشهای سازمان ملل، یونسکو و نهادهای همکار در سال ۲۰۲۶ چهار دلیل اصلی ارائه میکنند:
1️⃣ دانش تجربی زنان بخشی از سرمایه مدیریتی آب است.
زنان در بسیاری از کشورها مسئول اصلی تأمین، مصرف و مدیریت آب در خانواده و کشاورزی خرد هستند؛ بنابراین حذف آنان از فرایند تصمیمگیری به معنای نادیده گرفتن بخش بزرگی از دانش محلی است.
2️⃣ حکمرانی فراگیر، کیفیت تصمیمات را افزایش میدهد.
گزارش تأکید میکند که مشارکت برابر زنان موجب سیاستهای پاسخگوتر، توزیع عادلانهتر خدمات و مدیریت پایدارتر منابع آب میشود. مسئله صرفاً عدالت جنسیتی نیست؛ بلکه کارآمدی نظام حکمرانی است.
3️⃣ تغییر اقلیم شکافهای جنسیتی را تشدید میکند.
خشکسالی، کاهش منابع آب و مخاطرات اقلیمی بیشترین فشار را بر زنانی وارد میکند که مسئول تأمین آب خانواده هستند. بنابراین بدون حضور آنان در برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم، سیاستها اثربخشی کمتری خواهند داشت.
4️⃣ تحقق اهداف توسعه پایدار وابسته به برابری جنسیتی است.
گزارش تصریح میکند که دستیابی به هدف ششم توسعه پایدار (SDG6) بدون پیشرفت همزمان در هدف پنجم (برابری جنسیتی) ممکن نیست. برابری جنسیتی یک سیاست جانبی نیست، بلکه پیششرط مدیریت پایدار آب است.
گزارشها تاکید میکنند:
⬅️ حضور محدود زنان در سطوح عالی مدیریت وزارتخانهها، سازمانهای حوضه آبریز و شرکتهای آب کاملا مشهود است.
⬅️ کمبود دادههای تفکیکشده بر اساس جنسیت درباره اشتغال، مدیریت و بهرهبرداری از منابع آب برنامه ریزی برایش را دشوار میکند.
⬅️ نبود سیاستهای «حساس به جنسیت» در برنامهریزی منابع آب.
⬅️ مشارکت نمادین زنان در شوراها و کمیتههای آب، بدون نقش واقعی در تصمیمگیری.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Telegram
دانش و کارگر
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️