دانش و کارگر
324 subscribers
556 photos
134 videos
15 files
2.89K links
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
Download Telegram
🔵🔴 غم نان!

پاول کوژینسکی کارتونیست لهستانی می‌گوید :

"انسانِ گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد
چون غمِ نان اجازه نمی‌دهد که انسان به تماشای جهان بنشیند،
در زندگی عمیق شود،
کتاب بخواند، یاد بگیرد،
و آگاهی‌اش را بالا برده،
و به جهان اطراف خود بیاندیشد.

آدمی در نتیجه‌ی زندگیِ فقیرانه
پا را فراتر از جهل نمی‌گذارد.

به همین دلیل است که
گرسنه نگه داشتن اکثریتِ ملتی
ضامن بقای طبقات حاکمه است.




🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
📕رمان کارگری #ژرمینال
نوشته : امیل زولا
مترجم: سروش حبیبی


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
📕معرف رمان کارگری ژرمینال!

رمان صوتی کتاب ژرمینال، نوشته امیل زولا (۱۸۴۰-۱۹۰۲ میلادی) با ترجمه  سروش حبیبی و با صدای رضا عمرانی، که نزدیک به بیست و شش ساعت است را به ۳۹ قسمت تقسیم کرده ایم تا علاقه مندان بتوانند در فرصت های مناسب قسمت های مختلف این رمان را گوش دهند. 
ژرمینال نه فقط یک رمان ادبی، بلکه بازتابی از اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرانسه در دهه‌ی ۱۸۶۰ تا ۱۸۸۰ میلادی است. بهمین خاطر بنظرمان رسید که مناسب است برای درک فضای رمان اشاره ای هر چند کوتاه به بستر تاریخی و سیاسی آن زمان داشته باشیم. 
در نیمه دوم قرن نوزدهم، در دهه‌های ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ میلادی، فرانسه به سرعت، به ویژه در بخش های زغال سنگ، فولاد و راه آهن، در حال صنعتی شدن بود. این تحول اقتصادی همراه بود با ایجاد طبقه‌ی کارگر صنعتی جدید که بیشتر در معادن شمال فرانسه (مانند منطقه‌ی مون‌سور-مون) و کارخانه‌ها کار میکرد.
شرایط کاری در معادن بسیار سخت، خطرناک و غیرانسانی بود. کارگران، از جمله زنان و کودکان، ساعت‌های طولانی با دستمزد ناچیز کار می‌کردند. فقر، سوءتغذیه، بیماری و ناامنی شغلی زندگی آنان را فرا گرفته بود. اتحادیه‌های کارگری تازه در حال شکل‌گیری بودند، اما با سرکوب شدید دولت و کارفرمایان روبه‌رو می‌شدند.    
  اگر چه با شکست کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ جنبش کارگری موقتن سرکوب شده بود، اما در دهه‌های بعدی اندیشه‌های سوسیالیستی در میان کارگران گسترش یافت. کارگران شروع به سازماندهی اعتصابات کردند و آگاهی طبقاتی در حال رشد بود.
در دل چنین اوضاع و احوال اقتصادی و سیاسی بود که نویسندگانی هم چون امیل زولا، بالزاک و فلوبر سر بر آوردند و نقش مهمی در نقد جامعه ی زمانه خود ایفا کردند.
زولا با مشاهده وضعیت معادن در شمال فرانسه، تصمیم گرفت از نزدیک این جهان را بشناسد. او برای نوشتن ژرمینال ماه‌ها در ناحیه معدنی آنزین Anzin  زندگی کرد، با کارگران هم‌صحبت شد، در معادن پایین رفت و یادداشت‌های دقیقی از زبان و رنج آنان تهیه کرد. او بالاخره این کتاب را در  سال ۱۸۸۵ منتشر کرد.
"ژرمینال" در زبان فرانسه، نام یکی از ماه‌های تقویم انقلابی فرانسه است که به معنی "ماه جوانه ‌زدن و رویش" است. زولا این نام را آگاهانه انتخاب کرد تا نشان دهد: "از دل رنج و مرگ، بذر انقلاب و آگاهی تازه‌ای در حال روییدن است". او  درباره کتاب ژرمینال می نویسد، "من نمی‌خواهم صرفاً شرح بدبختی بدهم، بلکه می‌خواهم نشان دهم که در عمق تاریکی، بذر زندگی در حال جوانه زدن است".
سیر حوادث در کتاب ژرمینال، از اینجا شروع می شود که اتین لانتیه، کارگر جوانِ جویای کاری که در کار قبلی (کارخانهٔ ماشین‌سازی) بعلت آنکه به صورت سرکارگر خود سیلی زده و از کار اخراج شده بود، وارد شهر معدنی مانسو میشود و کاری سخت و خطرناک در معدن "لو‌وور" می‌پذیرد.
اتین، این جوان بلند پرواز و پرشور هر روز بیشتر از رنج و فقر کارگران آگاه می‌شود؛ از دستمزدهای ناچیز، شرایط کاری خطرناک و گرسنگی دائمی. از طرف دیگر او با خواندن کتابها و بروشورهای سوسیالیستی و مطالعه نظریات کارگری کم ‌کم به ایدهٔ تحلیل طبقاتی و ضرورت اتحاد کارگران پی می‌برد.
هنگامی که صاحبان معدن اعلام کاهش دستمزد می‌کنند، اتین رهبری کارگران را در اعتصابی بزرگ برعهده می‌گیرد. اعتصابی که بطور خونین سرکوب می شود.
اگرچه شورش و اعتصاب کارگران معدن در نهایت با سرکوب خونین شکست خورد، این اثر الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های کارگری اروپا شد و حتی تا دهه‌ها بعد از انتشارش، نماد مبارزه و آگاهی طبقاتی باقی ماند.
پس از شکست اعتصاب، سرکوب وحشیانهٔ کارگران، و کشتار در معدن، اتین تنها می‌شود. او، که روزی با شور آرمان ‌خواهانه آمده بود تا عدالت را برقرار کند، اکنون از میان خاک و خون بیرون می‌آید. اما این شکست ظاهری، در ذهن و وجدان او به "آغاز" بدل می‌شود. اتین در دل خود درمی‌یابد که مبارزه‌شان هرچند شکست خورد، اما "آگاهی و همبستگی کارگران زنده مانده" و ریشه خواهد دواند. او می‌فهمد که انقلاب نه از یک اعتصاب، بلکه از هزاران تجربهٔ شکست و بیداری زاده می‌شود.
اتین، در پایان راه، از یک کارگر خشمگین به انسانی آگاه بدل می‌شود. او درمی‌یابد که عدالت نه با خشم و انفجار، بلکه با همبستگی، شناخت و پایداری به‌دست می‌آید. زولا از زبان او مژدهٔ بیداری می‌دهد؛ بیداری انسان‌هایی که روزی "زمین را خواهند جنباند."
رمان ژرمینال اثر دوم از سه گانه کتاب های است که امیل زولا آن را نگاشته است.

این رمان ارزنده را بخوانیم و دانش طبقاتی خود را ارتقا دهیم.
این کتاب هم در کتابخانه سندیکا موجود است و هم برای خریداران موجود می باشد.



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک


https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
ژرمینال_امیل زولا.pdf
12.6 MB
📕فایل pdf رمان کارگری #ژرمینال
نوشته : امیل زولا
مترجم: سروش حبیبی


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from دانش و کارگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یلدا بر شب ستیزان در بند شادباش

یلدا بر همه کنشگرانی که برای عدالت و آزادی و آبادانی ایران می رزمند شادباش

پاس می داریم یاد شهدای آزادی و عدالت را از امیر کبیر تا مهسا


بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
یلدای ستم شکسته بادا
روز همگان خجسته بادا

زنجیرستم ز پای ملت
با وحدت ما گسسته باد.

یلدا شادباش
#محمدحسین_خوان‌یغما پیشکسوت سندیکای کارگران فلزکار مکانیک

🔹کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_worker

لینک ارتباط با ادمین:
@Majidroayaei
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
یلدا شادباش!

حتا وقتی که نیستی
روبروی ما ایستاده ای
چراغ را در تاریکی بالا گرفته ای
و راه را به ما نشان میدهی

فریبرز رییس دانای عزیز نیستی اما، طنین صدایت طلسم یلدا را شکست. از شما سپاسگزاریم

ارتباط با ادمین: @Sfelezkaran
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_Worker
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹🍃🍀🌻🌺🌸
یلدا شادباش!

حتا وقتی که نیستی
روبروی ما ایستاده ای
چراغ را در تاریکی بالا گرفته ای
و راه را به ما نشان میدهی

رضا فراهانی عزیز نیستی اما، شب شکستنی است چون تو به ما آموختی از شما سپاسگزاریم

ارتباط با ادمین: @Sfelezkaran
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_Worker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امپراتوری دروغ و وقاحت!!

به این فیلم توجه کنید که چگونه گرسنگی را عادی سازی می کنند و عملکرد وحشیانه دستگاه پلید و پلشت سرمایه داری را در کشتار مردم وارونه جلوه می دهند.
اینها معتقد به انسانهای درجه یک و درجه چندم هستند و برای جز خود، حق زندگی قابل نیستند.

باشد تا سیلی سخت زحمتکشان نواخته شود




🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from Soghrat
داستان اتحاد!
بصورت پاورقی (قسمت اول)
وقتی اتحاد از زیرزمین شروع شد!


شب بود.
نه آن‌قدر تاریک که چیزی دیده نشود، و نه آن‌قدر روشن که کسی جرئت حرف‌زدن داشته باشد. در زیرزمین یک خانهٔ قدیمی، پنج نفر دور یک میز قدیمی نشسته بودند. نه پرچمی داشتند، نه بیانیه ای. فقط یک سوال سنگین روی میز بود:«چطور می‌شود کنار هم ایستاد، وقتی هر کدام‌مان زخمی از گذشته داریم؟»

اولی کارگر بود؛ اخراجیِ یک کارخانهٔ نیمه‌تعطیل. گفت: «من سیاست بلد نیستم. فقط می‌دانم وقتی نان نیست، حرف‌های بزرگ به کار نمی‌آید.»
دومی دانشجو بود؛ چندبار احضار شده.
گفت: «من آزادی می‌خواهم، اما فهمیده‌ام بدون پیوند با مردم، آزادی فقط یک کلمه است.»
سومی معلم بود؛ خسته اما دقیق. گفت: «مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که هرکدام فکر می‌کنیم حقیقت کامل دست ماست.»
چهارمی زن محله بود؛ نه تشکل داشت، نه سابقهٔ سیاسی. گفت: «ما در محله‌مان فقط یاد گرفتیم اگر با هم نباشیم، له می‌شویم.»
پنجمی سکوت کرده بود. بعد آرام گفت: «اتحاد وقتی شروع می‌شود که بفهمیم دشمن اصلی کیست، نه این‌که کدام‌مان درست‌تر حرف می‌زند.»
هیچ‌کس کف نزد.
همه فهمیدند این جلسه نه آغاز انقلاب است، نه پایان اختلاف. فقط یک چیز روشن شد:«اتحاد از توافق روی شعارها نمی‌آید؛ از توافق روی دردها می‌آید.»
آن‌ها قرار نگذاشتند رهبر انتخاب کنند. قرار گذاشتند: هرکسی هویت خودش را نگه دارد.
کسی به‌جای دیگری حرف نزند و هیچ تصمیمی بدون لمس زندگی واقعی مردم گرفته نشود.
ترس هنوز بود.
بی‌اعتمادی هم.
اما چیزی تغییر کرده بود: دیگر دنبال «قهرمان» نبودند؛ دنبال پیوند بودند.
اختناق دقیقاً همین را نمی‌خواست.
نه این جمع کوچک را—
بلکه این فهم را که قدرت، از کنار هم ماندنِ متفاوت‌ها شروع می‌شود.
اتحاد، آن شب اعلام نشد.
امضا هم نشد.
فقط آرام، مثل جوانه‌ای زیر خاک، شکل گرفت. و همه می‌دانستند: اگر قرار است روزی دیوارها ترک بردارند، نه با فریادهای تنها، بلکه با شبکه‌های کوچک اعتماد خواهد بود.

وقتی ترک‌ها پیدا شدند.

چند هفته گذشت. زیرزمین دیگر امن نبود؛ نه به‌خاطر دیوارها، بلکه به‌خاطر صداهایی که بیرونش بلند شده بود. یکی از همان پنج نفر دیگر نیامد. گفتند «احضار شده».
کسی نپرسید کِی برمی‌گردد. همه می‌دانستند این سؤال جواب ندارد. جلسه ساکت‌تر شد.
کارگر گفت: «بچه‌ها توی کارخانه می‌پرسن این کارها آخرش چیه. می‌گن نون می‌خوایم، نه جلسه.»
دانشجو عصبی جواب داد: «اگه الان نایستیم، فردا حتی نون هم نیست.»
معلم آه کشید. فهمیده بود لحظهٔ خطرناک رسیده: همان‌جایی که اختلاف، از تحلیل به زندگی واقعی می‌رسد.
زن محله آرام گفت:«دیروز اومدن توی کوچه. یکی رو بردن. مردم ترسیدن. گفتن این کارها دردسر میاره.»
سکوت سنگین شد. نه سکوت ترس— سکوت تصمیم.
برای اولین‌بار، کسی پرسید: «حاضریم تا کجا بایستیم؟»
این سؤال از همه چیز خطرناک‌تر بود. چون اتحاد تا وقتی هزینه نداشته باشد، حرف است. هزینه که می‌آید، صف‌ها کوتاه می‌شوند.
دانشجو گفت: «اگر عقب بکشیم، یعنی از اول هم اشتباه بود.»
کارگر جواب داد: «اگر جلو برویم و تنها بمانیم چی؟»
هیچ‌کس پاسخ قطعی نداشت. اما چیزی روشن شد: اتحاد بدون صداقت دربارهٔ ترس، فرو می‌پاشد.
آن شب تصمیم بزرگی نگرفتند.
تصمیمی کوچک اما واقعی گرفتند:
جلسات بزرگ لغو شود
ارتباط‌ها محله‌محور شود
هرکس فقط در جایی فعالیت کند که ریشه دارد و هیچ‌کس قهرمان نشود.
معلم گفت: «ما نمی‌خواهیم سریع بزرگ شویم. می‌خواهیم واقعی بمانیم.»
کارگر سر تکان داد.
زن محله لبخند کم‌رنگی زد.
دانشجو برای اولین‌بار ساکت ماند.
وقتی بیرون آمدند، شهر همان بود.
پلیس، گرانی، ترس.
اما زیر پوست شهر، چیزی آرام تغییر کرده بود.
اتحادشان هنوز ضعیف بود. پر از ترک. پر از تردید. اما دیگر خیال نبود.
و اختناق دقیقن از همین می‌ترسید:
نه از شعار،
نه از رهبر،
بلکه از آدم‌هایی که یاد گرفته‌اند با ترس‌شان صادق باشند و کنار هم بمانند.


ناصر اسالو

ادامه دارد....


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
چرا به ونزوئلا حمله شد؟؟

این کشور که نه مثل ما به دنبال پروژه هسته ای است،

نه موشک قاره پیما دارد،

نه برنامه ای برای نابودی اسراییل،

پس چرا به این کشور حمله شد؟؟
چون نفت داره و نمی خواست به آمریکا مجانی بده.


ایران هم نفت داره هم گاز داره و هم معادن مهم زیرزمینی که برای آمریکا و صهیونیست های خوش اشتها، بسیار مهم است.

در کوله پشتی هیچ سرباز بیگانه ای نه نان هست و نه آزادی!

زنده باد ایران، زنده باد همبستگی.



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
در کشورم آزادی هست!

بسیاری عنوان می کنند که در ایران آزادی نیست. من بابک زنجانی راننده سابق و تاجر فعلی با چند ده محافظ توانسته ام دو میلیارد و هفتصد میلیون یورو را با آزادی کامل از کشور خارج کرده و با استفاده از همان آزادی ها به ایران برنگردانم.
هرچند اینجانب به اعدام محکوم شدم اما به دلیل آزادی های بسیاری که در ایران وجود دارد از زندان خلاص شده و هم اکنون به عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شده ام.
من کسی هستم که با آزادی کامل از مسوولین انتقاد های شدید کرده و حتا به ریاست بانک مرکزی هم هرچه دلم می خواهد می گویم و کسی هم متعرض کن نمی شود.
نصیحت من به همه کسانی که می گویند در کشور آزادی نیست این است که، هم چون من شده و از آزادی برخوردار شوید.

خاک پای مافیای ایران بابک زنجانی


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!

🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران




🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
نمونه های نمونه!!!


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!

🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!

🔺🔺🔺تقدیم به ستارگان در خون خفته مردم آزادیخواه ایران


کلام هوشنگ ابتهاج:

پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز
تو در من زنده‌ای، من در تو
ما هرگز نمی‌میریم
من و تو با هزاران دِگر
این راه را دنبال می‌گیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا
با همه شادی و بهروزی



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
نئولیبرالیسم خواهان نابودی سرمایه اجتماعی است!

«کوچه‌ای که آرام‌آرام و بی صدا ساکت شد»

کوچه‌ی «بهار» همیشه زنده بود.
عصرها صندلی‌ها می‌آمدند دم در. چای بین خانه‌ها می‌چرخید. اگر کسی مریض می‌شد، غذا از سه خانه می‌رسید. اگر کسی پول کم می‌آورد، بی‌سر و صدا دستی جلو می‌آمد.
اعتماد، مثل هوای کوچه، نامرئی بود. اما همه نفسش می‌کشیدند. بعد گرانی‌ها تند شد. اولش چیزی تغییر نکرد. فقط حرف‌ها عوض شد. کنار همان صندلی‌ها، بجای شوخی، حساب و کتاب بود. «مرغ چند شد؟»، «اجاره‌تو چقدر برد بالا؟»، «پسر فلانی پارتی داشت رفت سر کار…»
جمله‌ی آخر، مکث می‌آورد. یک روز، بقال محل گفت از این به بعد نسیه کمتر می‌دهد.
نه از بدی؛ از ترس اینکه خودش زمین نخورد. همان روز، اولین ترک افتاد. خانم رضایی که همیشه نسیه می‌ خرید، دیگر کمتر سلام کرد. نه از غرور که از شرم.
کم‌کم صندلی‌ها کمتر بیرون آمدند. یکی شیفت دوم گرفت. یکی مسافرکشی شبانه. یکی دنبال وام دوید و ... کسی وقت نداشت بنشیند. کوچه هنوز همان بود، اما «میانداری» نداشت.
بعد شایعه آمد. گفتند یکی از همسایه‌ها دلار خریده و انبار کرده. گفتند یکی وام گرفته و پس نداده. گفتند یکی میره، خبر می‌ده. دیگه هیچ‌کس مطمئن نبود. نگاه‌ها عوض شد. سلام‌ها کوتاه‌تر شد. درها زودتر بسته شد.
اعتماد، آهسته‌تر از تورم، اما عمیق‌تر از آن، اون دور دورا رفت و دست‌نیافتنی شد. شب‌ها صدای جر و بحث بیشتر شد. پدرها خسته‌تر بودند. مادرها حسابگرتر. بچه‌ها ساکت‌تر.
کوچه‌ای که قبلاً یک بدن بود، حالا چند جزیره ی جدا جدا شده بود. هر خانه، یک سنگر.
یک شب برق رفت.
قدیم‌ترها، این یعنی خنده و شمع و دور هم جمع شدن. آن شب، هرکس در خانه خودش ماند. نه کسی در زد و نه کسی صدا زد.
همان‌جا بود که می‌شد فهمید که سرمایه اجتماعی وقتی می‌سوزد، صدا ندارد. فقط گرمایش کم می‌شود.
اما هنوز چیزی کامل نمرده بود.
صبح بعد، وقتی پسر کوچک آقای کریمی زمین خورد، خانم رضایی بی‌اختیار دوید.
نه حساب کرد، نه فکر کرد. فقط دوید.

شاید سرمایه اجتماعی همین است؛
چیزی که زیر خاکستر می‌ماند، تا اگر جایی انسانی زمین خورد، دوباره شعله بگیرد.


در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

🔸* قوانین خاص*

🔹 ایران دارای موقعیت حساس جغرافیایی (ژئوپلیتیک) است. گذرگاهی است دیرینه بین تمدن شرق و غرب، شمال و جنوب. با تعقیب یک سیاست خارجی خردمندانه و مردمی و از لحاظ علمی سنجیده، حیثیت ایران در منطقه نه بر اساس گزاف گویی های کودکانه و قوم گرایی بلکه براساس استقلال و دمکراسی و یک سیاست خارجی صلح آمیز انسانی و متین که ایران را سکوی تعادل در منطقه کند، برنامه ریزی کرد. تا مورد احترام و نه ترس و اعتماد همسایگان خود شده و آتش افروز منطقه نباشد. نئولیبرالیسم از این وجه جغرافیایی ما در منطقه آگاه است و تلاش دارد موقعیت حساس جغرافیایی ایران را به موضوعی قابل خرید و فروش تبدیل کند و غارتگران ثروت ملی کشورها را با فروش اسلحه به منطقه خاورمیانه وارد کرده تشنج و جنگ افروزی را به کشورهای نفت خیز تحمیل کند.
جنگ ایران عراق، جنگ کویت، حمله به عراق توسط آمریکا، جنگ سوریه، ساخت داعش، جنگ یمن همگی به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خاورمیانه و ایران است. تا پای ایران و کشورهای منطقه همیشه در آتش جنگ بوده و خرید اسلحه تمامی نداشته باشد.


🔹*کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک*

🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
*فلسفه برای کارگران

«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*


آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آن‌ها به فیلسوف حرفه‌ای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافت‌های خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نام‌ها با "فلسفه" جور درمی‌آیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفل‌دار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا این‌جوری کار می‌کنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آن‌گاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع می‌شود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفه‌ای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموس‌تر کردنِ زندگی و کارمان.»

*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیه‌های خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفه‌ای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار می‌کنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه می‌آورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفه‌ای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف می‌زنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم می‌کند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بی‌پاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسش‌هایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه می‌شود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار می‌کند، چه معنایی می‌توان برای رنج و رنج‌نامه‌های روزمره ساخت، و چگونه می‌شود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»

قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من می‌خورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدم‌های مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خسته‌کننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره می‌زنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟

اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.

ادامه دارد...

*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
♦️ تصویر دیگری از جام‌جهانی فوتبال!

دنیا را درگیر فوتبال کن تا جنایتکار به کارش برسد!

نسل کشی در غزه، آدمکشی در لبنان.
این است عملکرد سیستم سرمایه داری نئولیبرال در دنیا!

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
♦️ میدان و مطالبات مردم از ورای پلاکاردها:

🔹 ارز کالا نیست، نباید شناور باشد
🔹 انرژی کالا نیست نباید بورسی شود
🔹درمان کالا نیست نباید خصوصی شود
🔹آموزش کالا نیست نباید پولی شود


اما مردم آگاه خیابان را رها نمی کنند.

کانال دانش و کارگر
کانال آموزشی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران