دانش و کارگر
340 subscribers
551 photos
130 videos
15 files
2.88K links
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از جان خود محافظت کنیم!!


🔺🔺🔺صحبتهای دکتر خلیل زاده فوق تخصص ایمونولوژی در مورد راههای کاهش خطرات جانی آلودگی هوا



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای کارگر شدن
به هیچ مدرک تحصیلی،
گواهینامه یا کارت خدمت سربازی نیاز نداری
به صلاحیت و تجربه‌ای هم همینطور،
شما نباید بترسید،
گزینشی وجود ندارد و مهم نیست چه دینی داری
هیچ اهمیتی ندارد به کسی دروغ بگویی
یا کسی را در زندگی‌ات کشته باشی!
تنها کمی شرافت می‌خواهد.

درست برعکس رئیس جمهور شدن!

سابیر هاکا



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
سخنی با کارگران: «نئولیبرالیسم چگونه سفره‌های شما را غارت می‌کند؟»


👈وقتی می‌گویند همه چیز باید پولی شود، یعنی همان خدماتی که قبلاً یا رایگان بود یا با هزینه کم در اختیار مردم قرار می‌گرفت (مثل درمان، آموزش، دارو، مدرسه و حتی مسکن) حالا باید با قیمت بالا از جیب خود مردم پرداخت شود. در این وضعیت حقوق کارگر درجا می‌زند اما هزینه‌ها هر روز بالاتر می‌رود. قیمت دارو، هزینه بیمارستان، شهریه مدرسه، اجاره‌خانه و حتی ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی چند برابر می‌شود. درآمد کارگر تکان نمی‌خورد اما همه‌چیز گران‌تر می‌شود و همین تضاد ساده سفره را کوچک و کوچک‌تر می‌کند.

👈از طرف دیگر، کارگر هر روز و در هر خریدی مالیات پنهان و آشکار می‌دهد؛ از حقوقش می‌زنند، از خرید روزمره‌اش می‌گیرند، روی بنزین و برق و آب و هر قبضی مالیات وجود دارد. اما با همین پول‌هایی که کارگر می‌دهد، خدمات عمومی بهتر نمی‌شود و حتی کم‌کم حذف می‌شود. جایی که قرار بود این پول‌ها دوباره به مردم برسد، تبدیل می‌شود به هزینهٔ پروژه‌ها و سیاست‌هایی که سودش بیشتر به جیب شرکت‌ها، نهادها و صاحبان سرمایه می‌رود. بنابراین کارگر دو بار هزینه می‌دهد: یک‌بار مالیات، یک‌بار هم پول آزاد برای درمان، مدرسه و مسکن.

👈در این میان خصوصی‌سازی هم وضع را سخت‌تر می‌کند. وقتی بیمارستان، مدرسه، مسکن و حتی آب و برق خصوصی می‌شود، هدف مالک جدید سود است، نه خدمت به مردم. سود یعنی افزایش قیمت، و افزایش قیمت یعنی فشار روی همان قشرهایی که کمترین توان مالی را دارند. در چنین شرایطی تنها کسانی که سرمایه دارند می‌توانند خدمات خوب بخرند؛ کارگر اما با یک حقوق مجبور است کم‌کیفیت‌ترین امکانات را تحمل کند.

همه این‌ها در حالی اتفاق می‌افتد که کارگر از کمترین «قدرت چانه‌زنی» هم محروم است. وقتی دولت پشتیبان طبقات فرودست نیست و اتحادیه‌ها ضعیف‌اند، کارگر تنها می‌ماند. کارفرما می‌تواند بگوید اگر نمی‌خواهی کار کنی، بیرون برو، صد نفر دیگر پشت درند. در نتیجه دستمزد پایین می‌ماند و امنیت شغلی کم می‌شود، اما هزینه درمان، آموزش و اجاره‌خانه روزبه‌روز بالاتر می‌رود. کارگر با حقوق ثابت نمی‌تواند از پس این گرانی‌ها برآید و سفره‌اش ناگزیر کوچک‌تر می‌شود.

خلاصه این که در این سیاست‌ها، دولت از مسئولیت‌هایش عقب می‌رود اما مالیات همچنان از جیب کارگر بیرون کشیده می‌شود. هم‌زمان بخش خصوصی که اصلا سیر هم نمی‌شود قیمت‌ها را بالا می‌برد و فشار روی دوش طبقات پایین می‌افتد. در حالی که صاحبان سرمایه با چندین خانه، درآمدهای بالا و امکانات خصوصی خوب، از این فشار مصون می‌مانند. این سیاست‌ها در ظاهر اقتصادی‌اند اما در عمل شکاف طبقاتی را عمیق‌تر و زندگی کارگران را سخت‌تر می‌کنند، تا جایی که فشار آن به‌طور مستقیم روی سفره و معیشت روزمره آن‌ها دیده می‌شود



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:

https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
♦️حدود ۴۰۰۰نفر را برده‌اند وسط جنگل برای مراسمی در بزرگداشت هیرکانی و بقیه ماجرا را ببینید

این کلیپ قدیمی است اما بازنشر آن بخاطر دلایل آتش سوزی اخیر و بی توجه ای مسئولان نسبت به محیط زیست وانتقادات جدی و‌درستی که از مدتها قبل به زمامداران نالایق حاکم شده؛مفید است. بقول شعر زیبای شاملو:
«هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!»


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
چرایی کوچک کردن دولت در سیستم‌ سرمایه داری نئولیبرال!

از آقای پزشکیان تا دونالد ترامپ و دولت های اروپایی همه به دنبال کوچک کردن دولت هستند تا هزینه ها کم‌ شده را به مصرف موارد!!! دیگری برسانند. البته در این کوچک کردن دولت حتمن بایستی بخشی از قوانین هم حذف شوند به ویژه آن مواردی که با رفاه مردم سرکار دارد.

کوچک کردن دولت در نگاه نئولیبرال حاکم از پزشکیان تا دونالد ترامپ به معنای کاهش هزینه‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی دولت است، نه کاهش اهرم‌های سرکوب و نظارتی.
دونالد ترامپ بودجه غذای فقیران را قطع می کند اما به بودجه نظامی خود می افزاید، پزشکیان یارانه ۱۰ میلیون انسان را قطع می کند، ۳ میلیارد از بودجه غذا و دارو کم می کند تا به واردات خودروهای لوکس خارجی اختصاص دهد.
به بیان ساده‌تر:
بخش خدمات عمومی و رفاهی "هزینه" است. باید کوچک شود. کارمند کمتری داشته باشد، زودتر تعطیل شود، بودجه کمتری بگیرد و در نهایت، مسئولیت‌هایش در قبال آموزش، سلامت و رفاه مردم را به «بازار درمان» و «خیریه» واگذار کند. بیمه های تکمیلی، نان آزاد پز، بنزین چند نرخی، و رسیدگی به محرومان را به خیریه ها واگذار می کند.
پول داری زنده باش، نداری بمیر.
البته ثروتمندان می توانند برای وجدان درد خود کمی از پول های خود را چند مدرسه بسازند، چند سرطانی را پوشش دهند، زندانیانی که به موجب سیاست های اقتصادی غلط دولت به زندان افتاده اند را آزاد کنند، نذری دهند و خودنمایی کنند و دولت هم برایشان تبلیغ کند.

جمله «کوچک‌سازی دولت» آقای پزشکیان، دقیقاً تیر خلاصی به رفاه مردم و جنبش مطالبه گری است.
بخش امنیتی-نظامی و قضایی «سرمایه» باید بزرگ‌تر، قوی‌تر و پر هزینه‌تر شود و هرگز پیشنهاد نمی‌شود که پرسنل آن ساعت ۱ بعدازظهر به خانه بروند. زیرا وظیفه کلاسیک این بخش، که «تأمین امنیت کارفرمایان و مافیاست» و «سرکوب اعتراضات اجتماعی» است، در اولویت اصلی قرار دارد و باید همیشه قبراق و تامین شده بمانند.

«دولت کوچک» مورد نظر مشاورین نئولیبرال آقای پزشکیان، دولتی است که:
از تأمین آب، برق، گاز و معیشت مردم شانه خالی می‌کند (و آن را به زبان می‌آورد) تا از مسئولیت خود در قبال اشتغال و تولید فرار کند. اما در عوض، برای حفظ نظم موجود و تضمین امنیت برای همه دزدان و مافیا، کاملن حاضر و آماده و تا دیروقت در اداراتش فعال است.
این، همان سیاستی است که در غرب تحت عنوان «نئولیبرالیسم» جوامع را به ورطه شکاف طبقاتی عمیق کشاند و حالا نسخه بی‌مغز و وارونه آن در ایران پیاده می‌شود:
دولتی که در خدمت مردم نیست، اما در خدمت سرکوب مردم و حفظ ساختارهای قدرت، عظیم و شکست‌ناپذیر باقی می‌ماند.
پس آقای پزشکیان در حقیقت، نه یک «اعتراف»، که یک «بیانیه سیاسی» دادند:
ما قصد داریم از مسئولیت‌هایمان فرار کنیم، اما مطمئن باشید که اهرم سرکوبمان را هرگز کوچک نخواهیم کرد. این، جوهره اصلی پروژه‌ای است که ایشان مجری آن هستند.

اما آنچه در نظر گرفته نمی شود واکنش مردم به اینگونه سیاست هاست. زمین بازی زحمتکشان که همیشه قدرتمندان در آن شکست خورده اند. فردا معلولین اعتراض دارند، ۱۹ آذر کارگران شرکت نفتی ارکان ثالث، یکشنبه های اعتراضی بازنشستگان، دوشنبه های توفانی بازنشستگان مخابرات، سه شنبه های نه به اعدام.

شرط پیروزی در این جنگ نابرابر، اما عدالت خواهانه و برابری طلبانه این است:

دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد





🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
فقرا انسانهای درجه چندم!!!

چند روزی است محمود سریع القلم اقتصاددان و یکی از کسانی که در مجامع بین المللی از جمله دیدار با صدرااعظم آلمان را در کارنامه دارد، گفت:«فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد شوند. هر کسی حق نداره نماینده مجلس یا وزیر بشه. این افراد باید "حداقل" از طبقه متوسط باشند.»

زحمتکشان شریف ایران!
حرف‌های محمود سریع‌القلم یک چیز را روشن کرد: بعضی‌ها هنوز فکر می‌کنند فقط «طبقه‌ی بالایی» حق دارد درباره آینده کشور تصمیم بگیرد، و مردمِ زحمتکش فقط باید کار کنند و ساکت بمانند. او می‌گوید کارگران و مردم عادی «نمی‌فهمند»، «دنیا را نمی‌شناسند» و «نباید وارد سیاست شوند». یعنی چه؟ یعنی قدرت فقط مال یک اقلیت مرفّه باشد و اکثریت مردم هیچ حقی نداشته باشند.

اما حقیقت برعکس است. این ماییم که بار کشور را به دوش می‌کشیم. کارگر کارخانه، کارگر خدمات، راننده، پرستار، معلم، کشاورز، باغدار، بازنشسته… ما هستیم که با گوشت و پوست خود گرانی، بی‌عدالتی و فشار زندگی را حس می‌کنیم. ما هستیم که وقتی کشور در خطر بوده، در روزهای جنگ و بحران، سینه سپر کرده ایم؛ نه آن‌هایی که امروز پشت میزهای شیک نشسته‌اند و برای مردم تعیین تکلیف می‌کنند.
روزهای سخت ما باید بار کشور را به دوش بکشیم و در روزهای دیگر سریع القلم است که در اجلاس داووس، جلسه بزرگ دزدان سرمایه دار جهانی، شرکت می‌کند. این نظمی که او می‌خواهد نه عادلانه است نه پذیرفتنی!

این نگاه نخبه‌گرایانه که «فقط یک طبقه می‌فهمد» یک نقشه قدیمی است: مردم را بی‌سواد نشان بدهند تا قدرت دست خودشان بماند. به شما می‌گویند «نمی‌فهمید» چون می‌ترسند اگر زحمتکشان وارد سیاست شوند، بساط امتیازهایشان جمع شود. همین‌ها سال‌هاست آموزش را خصوصی کرده‌اند، مردم را از حق تحصیل محروم کرده‌اند، و حالا می‌گویند چون درس نخوانده‌اید، نباید در سیاست حرف بزنید! این یعنی دو بار حذف: اول از آموزش، بعد از قدرت.

این‌ها همه یک هدف دارد: مردم فقط کار کنند، و تصمیم‌ها را طبقه بالا برای منافع خود بگیرد.
اما سیاست یعنی زندگی مردم. یعنی سفره مردم. یعنی کار، بیمه، حقوق، اجاره خانه. چه کسی بهتر از کارگران درد این موضوع‌ها را می‌فهمد؟ سیاست یعنی اینکه:«از ثروت ملی چی گیر من می آید؟؟»

دوستان کارگر!
هیچ‌کس به اندازه شما درک واقعی از سیاست ندارد. شما هر روز با نتایج سیاست‌ها زندگی و در سفره خالی تان می‌بینید. این فهم، از هزار تا درسِ دانشگاه‌های خارجی واقعی‌تر است. کسانی که در رفاه بزرگ شده‌اند، نمی‌توانند درد مردم را بفهمند. برای همین است که همیشه تضادهای جهانی را تقلیل می‌دهند به «نوع حرف زدن مردم» یا «لحن فلان مقام»؛ چون نمی‌خواهند درباره نقش واقعی سرمایه‌داری جهانی، تحریم‌ها، نابرابری‌ها و امتیازهای طبقه برخوردار حرف بزنند.

گفتمان سریع‌القلم یعنی پاک‌کردن نقش تاریخی شما. می‌خواهند فراموش شود چه کسانی جنگیدند، چه کسانی تولید کردند، چه کسانی کشور را سرپا نگه داشتند. می‌خواهند این آگاهی از دل مردم پاک شود تا مبادا تبدیل به قدرت سیاسی شود. در همین جنگ‌ ۱۲ روزه چه کسانی چمدان به دست سر مرز بودند و چه کسانی پالایشگاهها، بیمارستان ها، آتش نشانی ها، وووو... را سرپا نگه داشتند.

حقیقت روشن است: بدون حضور زحمتکشان، هیچ دموکراسی و عدالت واقعی و معنا ندارد. هر کس مردم را «فاقد صلاحیت» می‌خواند، از قدرت طبقه مزدبگیر می‌ترسد، نه از بی‌عقلی مردم.
باید آگاه بود، باید ایستاد و باید اجازه نداد این نگاه نخبه‌گرایانه، آینده کشور را در دست یک اقلیت رانت خوار دزد مافیایی نگه دارد.

صدای زحمتکشان اگر بلند شود، هیچ نظمی که بر نابرابری بنا شده باشد دوام نمی‌آورد. این صدا باید بلند شود. این حق ماست. این آینده ماست.

بخش پژوهش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
«تاریخ» گرچه«صبور» است اما «فراموشکار» نیست!

ناخودآگاه جمعی یک ملت
از زمستان ۱۲۹۹ هجری شمسی که رضا خان قدرت را به دست گرفت تا تابستان ۱۳۳۰ که طرفداران دکتر محمد مصدق را به گلوله بستند، کمتر کسی به عدم مشروعیت حکومت پهلوی فکر می‌کرد.

در مقابل اکثریتی از توده و حتی نخبگان که در برابر استبداد خاضع و مطیع بودند، اقلیتی همچون فرخی‌یزدی، میرزاده‌ی عشقی و دکتر تقی ارانی به «نقد» حکومت می‌پرداختند که  امنیه‌ی رضاشاه آنها را هم بی‌رحمانه سر به‌ نیست می‌کرد.

نه مذهبی ها، همچون آیت الله بروجردی  و نه ملّی‌گراها همچون دکتر مصدق، تا آن زمان مشروعیت حکومت پهلوی را زیر سوال نبرده بودند.

در فاصله‌ی ۳۰ تیر ۱۳۳۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که مشروعیت پهلوی‌ها زیر سوال رفت.
شروع ماجرا با کشتار تظاهر کنندگانی بود که به نفع دکتر مصدق به خیابان‌ها آمده بودند و پایان ماجرا با کودتایی بود که منجر به ساقط شدن دولت مصدق و بازگشت شاه به قدرت شد.

به ظاهر همه چیز پایان یافت :
دکتر مصدق تا پایان عمر در زندان  تبعید و حصر خانگی به سر برد،
دکتر فاطمی و مرتضی کیوان اعدام شدند و فضای نظامی–امنیتی منجر به سکوتی گسترده و سنگین شد.

حکومتی‌ها درک نکردند که ماجرای «عدم مشروعیت»، ماجرایی نیست که با سرکوب و کشتار قابل حل و فصل باشد.
بذر عدم مشروعیت حکومت پهلوی در تابستان ۱۳۳۰  کاشته شد و میوه‌ی آن در زمستان ۱۳۵۷ چیده شد.

خاطرات احسان نراقی که در دو سال آخر حکومت پهلوی با محمدرضا شاه ملاقات‌هایی منظم داشت و خواهان اصلاحات بود نشان می دهد که شاه تا سال ۱۳۵۵ چنان به فضای امنیتی و سکوت ظاهری جامعه دل خوش کرده بود که هیچ نیازی به اصلاحات نمی‌دید
بنابراین  در سال ۱۳۵۷ شگفت زده شده بود که چه اتفاقی رخ داده است!

شاه حوادث کشور را به خارجی‌ها نسبت می داد و بارها گفته بود این رسانه‌های خارجی هستند که مسائل جزئی ایران را اغراق آمیز منتشر می کنند. او از شرکای غربی خود گله داشت که چرا جلو ی رفتار تحریک آمیز روزنامه‌نگاران شان را نمی گیرند!

پیشنهاد می کنیم کتاب‌های «از کاخ شاه تا زندان اوین» نوشته‌ی احسان نراقی و "فرماندهی و نافرمانی" خاطرات سپهبد شاپور آذربرزین را بخوانید، این دو نفر، نه چپ بودند، نه مذهبی و در تشکیلات پر زرق و برق شاهنشاهی هم خدمت می‌کردند.
با خواندن این کتاب‌ها تعجب می‌کنید که
تاریخ چقدر استعدادِ تکرار دارد!

محمدرضا شاه تصور کرده بود اگر اکثریت جامعه خاموش و بی تفاوت به نظر می‌رسند و بسیاری از نخبگان هم حقوق‌ بگیر دستگاه حکومت شده‌اند اوضاع کاملاً رو به راه است. 
او به فریاد های «جاوید شاه» مردمی که برای استقبال او «طاق نصرت» می بستند و خیابان ها را با قالی مفروش می‌کردند اعتماد کرده بود و کرنش تیمسارهایی که تعظیم می کردند و دست او را می بوسیدند به او اعتماد به نفس غریبی داده بود!
شاه قصه‌هایی را که زمانی برای کسب مشروعیت از عوام ساخته و پرداخته بود خودش هم باور کرده بود، آنچنان که در کتاب "ماموریت برای وطنم" او و مصاحبه‌‌اش با اوریانا فالاچی گفته‌ است  خودش را «نظر کرده» می دانست و باور داشت که علی و ابوالفضل به خواب او آمده‌اند و او را از بیماری و مرگ نجات داده‌اند تا ماموریتی بزرگ را انجام دهد. 

شاه جوخه‌های اعدام، شکنجه‌گاه‌های ساواک، فساد دربار و باج‌هایی را که به قدرت‌های خارجی می‌داد فراموش کرده بود.
اما جایی از جهان، بایگانی عجیب و غریبی وجود دارد که هیچ چیز در آن گم نمی شود، نام آن بایگانی شاید
ناخودآگاه جمعی یک ملت باشد.

هر کس کتاب «آخرین سفر شاه» از ویلیام شوکراس را بخواند و خفّتی را که شاه پس از یک عمر شاهزاده و سپس شاهنشاه بودن در اواخر عمرش تحمل کرد مرور کند ناگزیر به این نتیجه خواهد رسید که:
«تاریخ» گرچه«صبور» است اما «فراموشکار» نیست.



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🔵🔴 غم نان!

پاول کوژینسکی کارتونیست لهستانی می‌گوید :

"انسانِ گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد
چون غمِ نان اجازه نمی‌دهد که انسان به تماشای جهان بنشیند،
در زندگی عمیق شود،
کتاب بخواند، یاد بگیرد،
و آگاهی‌اش را بالا برده،
و به جهان اطراف خود بیاندیشد.

آدمی در نتیجه‌ی زندگیِ فقیرانه
پا را فراتر از جهل نمی‌گذارد.

به همین دلیل است که
گرسنه نگه داشتن اکثریتِ ملتی
ضامن بقای طبقات حاکمه است.




🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
📕رمان کارگری #ژرمینال
نوشته : امیل زولا
مترجم: سروش حبیبی


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
📕معرف رمان کارگری ژرمینال!

رمان صوتی کتاب ژرمینال، نوشته امیل زولا (۱۸۴۰-۱۹۰۲ میلادی) با ترجمه  سروش حبیبی و با صدای رضا عمرانی، که نزدیک به بیست و شش ساعت است را به ۳۹ قسمت تقسیم کرده ایم تا علاقه مندان بتوانند در فرصت های مناسب قسمت های مختلف این رمان را گوش دهند. 
ژرمینال نه فقط یک رمان ادبی، بلکه بازتابی از اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرانسه در دهه‌ی ۱۸۶۰ تا ۱۸۸۰ میلادی است. بهمین خاطر بنظرمان رسید که مناسب است برای درک فضای رمان اشاره ای هر چند کوتاه به بستر تاریخی و سیاسی آن زمان داشته باشیم. 
در نیمه دوم قرن نوزدهم، در دهه‌های ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ میلادی، فرانسه به سرعت، به ویژه در بخش های زغال سنگ، فولاد و راه آهن، در حال صنعتی شدن بود. این تحول اقتصادی همراه بود با ایجاد طبقه‌ی کارگر صنعتی جدید که بیشتر در معادن شمال فرانسه (مانند منطقه‌ی مون‌سور-مون) و کارخانه‌ها کار میکرد.
شرایط کاری در معادن بسیار سخت، خطرناک و غیرانسانی بود. کارگران، از جمله زنان و کودکان، ساعت‌های طولانی با دستمزد ناچیز کار می‌کردند. فقر، سوءتغذیه، بیماری و ناامنی شغلی زندگی آنان را فرا گرفته بود. اتحادیه‌های کارگری تازه در حال شکل‌گیری بودند، اما با سرکوب شدید دولت و کارفرمایان روبه‌رو می‌شدند.    
  اگر چه با شکست کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ جنبش کارگری موقتن سرکوب شده بود، اما در دهه‌های بعدی اندیشه‌های سوسیالیستی در میان کارگران گسترش یافت. کارگران شروع به سازماندهی اعتصابات کردند و آگاهی طبقاتی در حال رشد بود.
در دل چنین اوضاع و احوال اقتصادی و سیاسی بود که نویسندگانی هم چون امیل زولا، بالزاک و فلوبر سر بر آوردند و نقش مهمی در نقد جامعه ی زمانه خود ایفا کردند.
زولا با مشاهده وضعیت معادن در شمال فرانسه، تصمیم گرفت از نزدیک این جهان را بشناسد. او برای نوشتن ژرمینال ماه‌ها در ناحیه معدنی آنزین Anzin  زندگی کرد، با کارگران هم‌صحبت شد، در معادن پایین رفت و یادداشت‌های دقیقی از زبان و رنج آنان تهیه کرد. او بالاخره این کتاب را در  سال ۱۸۸۵ منتشر کرد.
"ژرمینال" در زبان فرانسه، نام یکی از ماه‌های تقویم انقلابی فرانسه است که به معنی "ماه جوانه ‌زدن و رویش" است. زولا این نام را آگاهانه انتخاب کرد تا نشان دهد: "از دل رنج و مرگ، بذر انقلاب و آگاهی تازه‌ای در حال روییدن است". او  درباره کتاب ژرمینال می نویسد، "من نمی‌خواهم صرفاً شرح بدبختی بدهم، بلکه می‌خواهم نشان دهم که در عمق تاریکی، بذر زندگی در حال جوانه زدن است".
سیر حوادث در کتاب ژرمینال، از اینجا شروع می شود که اتین لانتیه، کارگر جوانِ جویای کاری که در کار قبلی (کارخانهٔ ماشین‌سازی) بعلت آنکه به صورت سرکارگر خود سیلی زده و از کار اخراج شده بود، وارد شهر معدنی مانسو میشود و کاری سخت و خطرناک در معدن "لو‌وور" می‌پذیرد.
اتین، این جوان بلند پرواز و پرشور هر روز بیشتر از رنج و فقر کارگران آگاه می‌شود؛ از دستمزدهای ناچیز، شرایط کاری خطرناک و گرسنگی دائمی. از طرف دیگر او با خواندن کتابها و بروشورهای سوسیالیستی و مطالعه نظریات کارگری کم ‌کم به ایدهٔ تحلیل طبقاتی و ضرورت اتحاد کارگران پی می‌برد.
هنگامی که صاحبان معدن اعلام کاهش دستمزد می‌کنند، اتین رهبری کارگران را در اعتصابی بزرگ برعهده می‌گیرد. اعتصابی که بطور خونین سرکوب می شود.
اگرچه شورش و اعتصاب کارگران معدن در نهایت با سرکوب خونین شکست خورد، این اثر الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های کارگری اروپا شد و حتی تا دهه‌ها بعد از انتشارش، نماد مبارزه و آگاهی طبقاتی باقی ماند.
پس از شکست اعتصاب، سرکوب وحشیانهٔ کارگران، و کشتار در معدن، اتین تنها می‌شود. او، که روزی با شور آرمان ‌خواهانه آمده بود تا عدالت را برقرار کند، اکنون از میان خاک و خون بیرون می‌آید. اما این شکست ظاهری، در ذهن و وجدان او به "آغاز" بدل می‌شود. اتین در دل خود درمی‌یابد که مبارزه‌شان هرچند شکست خورد، اما "آگاهی و همبستگی کارگران زنده مانده" و ریشه خواهد دواند. او می‌فهمد که انقلاب نه از یک اعتصاب، بلکه از هزاران تجربهٔ شکست و بیداری زاده می‌شود.
اتین، در پایان راه، از یک کارگر خشمگین به انسانی آگاه بدل می‌شود. او درمی‌یابد که عدالت نه با خشم و انفجار، بلکه با همبستگی، شناخت و پایداری به‌دست می‌آید. زولا از زبان او مژدهٔ بیداری می‌دهد؛ بیداری انسان‌هایی که روزی "زمین را خواهند جنباند."
رمان ژرمینال اثر دوم از سه گانه کتاب های است که امیل زولا آن را نگاشته است.

این رمان ارزنده را بخوانیم و دانش طبقاتی خود را ارتقا دهیم.
این کتاب هم در کتابخانه سندیکا موجود است و هم برای خریداران موجود می باشد.



🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک


https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
ژرمینال_امیل زولا.pdf
12.6 MB
📕فایل pdf رمان کارگری #ژرمینال
نوشته : امیل زولا
مترجم: سروش حبیبی


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from دانش و کارگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یلدا بر شب ستیزان در بند شادباش

یلدا بر همه کنشگرانی که برای عدالت و آزادی و آبادانی ایران می رزمند شادباش

پاس می داریم یاد شهدای آزادی و عدالت را از امیر کبیر تا مهسا


بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
یلدای ستم شکسته بادا
روز همگان خجسته بادا

زنجیرستم ز پای ملت
با وحدت ما گسسته باد.

یلدا شادباش
#محمدحسین_خوان‌یغما پیشکسوت سندیکای کارگران فلزکار مکانیک

🔹کانال دانش و کارگر🔹
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_worker

لینک ارتباط با ادمین:
@Majidroayaei
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
یلدا شادباش!

حتا وقتی که نیستی
روبروی ما ایستاده ای
چراغ را در تاریکی بالا گرفته ای
و راه را به ما نشان میدهی

فریبرز رییس دانای عزیز نیستی اما، طنین صدایت طلسم یلدا را شکست. از شما سپاسگزاریم

ارتباط با ادمین: @Sfelezkaran
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_Worker
Forwarded from دانش و کارگر
🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹🍃🍀🌻🌺🌸
یلدا شادباش!

حتا وقتی که نیستی
روبروی ما ایستاده ای
چراغ را در تاریکی بالا گرفته ای
و راه را به ما نشان میدهی

رضا فراهانی عزیز نیستی اما، شب شکستنی است چون تو به ما آموختی از شما سپاسگزاریم

ارتباط با ادمین: @Sfelezkaran
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
@Knowledge_N_Worker
🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹🌼🌹
https://telegram.me/knowledge_N_Worker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امپراتوری دروغ و وقاحت!!

به این فیلم توجه کنید که چگونه گرسنگی را عادی سازی می کنند و عملکرد وحشیانه دستگاه پلید و پلشت سرمایه داری را در کشتار مردم وارونه جلوه می دهند.
اینها معتقد به انسانهای درجه یک و درجه چندم هستند و برای جز خود، حق زندگی قابل نیستند.

باشد تا سیلی سخت زحمتکشان نواخته شود




🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
Forwarded from Soghrat
داستان اتحاد!
بصورت پاورقی (قسمت اول)
وقتی اتحاد از زیرزمین شروع شد!


شب بود.
نه آن‌قدر تاریک که چیزی دیده نشود، و نه آن‌قدر روشن که کسی جرئت حرف‌زدن داشته باشد. در زیرزمین یک خانهٔ قدیمی، پنج نفر دور یک میز قدیمی نشسته بودند. نه پرچمی داشتند، نه بیانیه ای. فقط یک سوال سنگین روی میز بود:«چطور می‌شود کنار هم ایستاد، وقتی هر کدام‌مان زخمی از گذشته داریم؟»

اولی کارگر بود؛ اخراجیِ یک کارخانهٔ نیمه‌تعطیل. گفت: «من سیاست بلد نیستم. فقط می‌دانم وقتی نان نیست، حرف‌های بزرگ به کار نمی‌آید.»
دومی دانشجو بود؛ چندبار احضار شده.
گفت: «من آزادی می‌خواهم، اما فهمیده‌ام بدون پیوند با مردم، آزادی فقط یک کلمه است.»
سومی معلم بود؛ خسته اما دقیق. گفت: «مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که هرکدام فکر می‌کنیم حقیقت کامل دست ماست.»
چهارمی زن محله بود؛ نه تشکل داشت، نه سابقهٔ سیاسی. گفت: «ما در محله‌مان فقط یاد گرفتیم اگر با هم نباشیم، له می‌شویم.»
پنجمی سکوت کرده بود. بعد آرام گفت: «اتحاد وقتی شروع می‌شود که بفهمیم دشمن اصلی کیست، نه این‌که کدام‌مان درست‌تر حرف می‌زند.»
هیچ‌کس کف نزد.
همه فهمیدند این جلسه نه آغاز انقلاب است، نه پایان اختلاف. فقط یک چیز روشن شد:«اتحاد از توافق روی شعارها نمی‌آید؛ از توافق روی دردها می‌آید.»
آن‌ها قرار نگذاشتند رهبر انتخاب کنند. قرار گذاشتند: هرکسی هویت خودش را نگه دارد.
کسی به‌جای دیگری حرف نزند و هیچ تصمیمی بدون لمس زندگی واقعی مردم گرفته نشود.
ترس هنوز بود.
بی‌اعتمادی هم.
اما چیزی تغییر کرده بود: دیگر دنبال «قهرمان» نبودند؛ دنبال پیوند بودند.
اختناق دقیقاً همین را نمی‌خواست.
نه این جمع کوچک را—
بلکه این فهم را که قدرت، از کنار هم ماندنِ متفاوت‌ها شروع می‌شود.
اتحاد، آن شب اعلام نشد.
امضا هم نشد.
فقط آرام، مثل جوانه‌ای زیر خاک، شکل گرفت. و همه می‌دانستند: اگر قرار است روزی دیوارها ترک بردارند، نه با فریادهای تنها، بلکه با شبکه‌های کوچک اعتماد خواهد بود.

وقتی ترک‌ها پیدا شدند.

چند هفته گذشت. زیرزمین دیگر امن نبود؛ نه به‌خاطر دیوارها، بلکه به‌خاطر صداهایی که بیرونش بلند شده بود. یکی از همان پنج نفر دیگر نیامد. گفتند «احضار شده».
کسی نپرسید کِی برمی‌گردد. همه می‌دانستند این سؤال جواب ندارد. جلسه ساکت‌تر شد.
کارگر گفت: «بچه‌ها توی کارخانه می‌پرسن این کارها آخرش چیه. می‌گن نون می‌خوایم، نه جلسه.»
دانشجو عصبی جواب داد: «اگه الان نایستیم، فردا حتی نون هم نیست.»
معلم آه کشید. فهمیده بود لحظهٔ خطرناک رسیده: همان‌جایی که اختلاف، از تحلیل به زندگی واقعی می‌رسد.
زن محله آرام گفت:«دیروز اومدن توی کوچه. یکی رو بردن. مردم ترسیدن. گفتن این کارها دردسر میاره.»
سکوت سنگین شد. نه سکوت ترس— سکوت تصمیم.
برای اولین‌بار، کسی پرسید: «حاضریم تا کجا بایستیم؟»
این سؤال از همه چیز خطرناک‌تر بود. چون اتحاد تا وقتی هزینه نداشته باشد، حرف است. هزینه که می‌آید، صف‌ها کوتاه می‌شوند.
دانشجو گفت: «اگر عقب بکشیم، یعنی از اول هم اشتباه بود.»
کارگر جواب داد: «اگر جلو برویم و تنها بمانیم چی؟»
هیچ‌کس پاسخ قطعی نداشت. اما چیزی روشن شد: اتحاد بدون صداقت دربارهٔ ترس، فرو می‌پاشد.
آن شب تصمیم بزرگی نگرفتند.
تصمیمی کوچک اما واقعی گرفتند:
جلسات بزرگ لغو شود
ارتباط‌ها محله‌محور شود
هرکس فقط در جایی فعالیت کند که ریشه دارد و هیچ‌کس قهرمان نشود.
معلم گفت: «ما نمی‌خواهیم سریع بزرگ شویم. می‌خواهیم واقعی بمانیم.»
کارگر سر تکان داد.
زن محله لبخند کم‌رنگی زد.
دانشجو برای اولین‌بار ساکت ماند.
وقتی بیرون آمدند، شهر همان بود.
پلیس، گرانی، ترس.
اما زیر پوست شهر، چیزی آرام تغییر کرده بود.
اتحادشان هنوز ضعیف بود. پر از ترک. پر از تردید. اما دیگر خیال نبود.
و اختناق دقیقن از همین می‌ترسید:
نه از شعار،
نه از رهبر،
بلکه از آدم‌هایی که یاد گرفته‌اند با ترس‌شان صادق باشند و کنار هم بمانند.


ناصر اسالو

ادامه دارد....


🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦‍🔥

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺