مگر رنج ها و دردها چرایی دارند؟.pdf
119.9 KB
تو می رویی بر چلیپای دردها و رنج های بی پایان!
متنِ خسرو یزدانی و برداشتِ هوشِ مصنوعی
#خسرو_یزدانی
#تکانه
20-9-2025
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
متنِ خسرو یزدانی و برداشتِ هوشِ مصنوعی
#خسرو_یزدانی
#تکانه
20-9-2025
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
بی کَسانه زیستن!
نارواترین تنهایی، بی کَسانه زیستن در میانِ بی کسانِ بی نام و نشان است. نارواترین تنهایی، بی کسانه زیستن در بیابانی است که می گسترد.
بی کَسان برای برون رفتِ از تنهایی سراغِ «او» می روند و سرگشته و بی کسانه باز می آیند.
«او» که خود، بی کَس و بی کسانه می زیست پاره ای از درد است نه از درمان.
«او» گرچه کُشندهٔ خدا نبود سخنی دهشت بار تر از کُشتنِ خدا را به میان آوَرد.
«او» گفت: خدا مُرد و مرده می مانَد.
«او» کوه ها را کَند و بر گذرگاهِ رستاخیزِ خدا فرو ریخت.
«او» با آن «بازرسِ بزرگ» هم نگر و هم سخن است که به مسیح گفت:
برو و دیگر هرگز برنگرد هرگز، هرگز!
آیا هنوز اندیشناکانه در سخنِ آن پیام آور نیندیشیده ایم که گفت: «اگر خدا نباشد همه چیز رواست.»
از میانِ لبانِ خشک و ترک خوردهٔ ابلیس این آوا می آید: با مرگِ خدا همه چیز رواست.
آنگاه که خدا در دل ها می میرد، ابلیس است که بر اورنگِ پادشاهیِ دل ها می نشیند.
آنگاه تیره ابر های آسمان بی کسانه اشکِ شور می بارند و می بارند.
آنگاه زمین می خشکد، می میرد، آبستنِ مرگ می شود.
آنگاه مردمان، در خانه و شهرِ خود آواره می شوند؛ در دل و جانِ خویش بی کسانه می گریند.
آنگاه که مردمان، آواره و سرگشته در شهر و کاشانهٔ خویش می گردند، بیابان بر زمین و بر دل ها می گسترد.
آنگاه که بیابان بر زمین و بر دل ها می گسترد، مردمان به بی کَسانِ بی نام و نشان دگر می شوند.
آنگاه که مردمان به بی کَسانِ بی نام و نشان دگر می شوند، چونان دانه های شن در بیابان برهم انباشت می گردند و بی هم و بی کسانه به هم می سایند.
آنگاه بی کَسانِ در شن زار تا دور ها می نگرند و هیچ نمی بینند، در نزدیکی ها تنها آوای دهشتبارِ مرگ را به گوشِ جان می شنوند. آوای مرگ می گوید: بر شن زارها هرگز بارانِ بخشایش نمی بارد.
ابلیس، بی کَسانِ بی نام و نشان و شن زار های بی پایان را دوست می دارد.
آنگاه ابلیس بر شانه های یکایکِ بی کَسانِ بی نام و نشان بوسه می زند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
نارواترین تنهایی، بی کَسانه زیستن در میانِ بی کسانِ بی نام و نشان است. نارواترین تنهایی، بی کسانه زیستن در بیابانی است که می گسترد.
بی کَسان برای برون رفتِ از تنهایی سراغِ «او» می روند و سرگشته و بی کسانه باز می آیند.
«او» که خود، بی کَس و بی کسانه می زیست پاره ای از درد است نه از درمان.
«او» گرچه کُشندهٔ خدا نبود سخنی دهشت بار تر از کُشتنِ خدا را به میان آوَرد.
«او» گفت: خدا مُرد و مرده می مانَد.
«او» کوه ها را کَند و بر گذرگاهِ رستاخیزِ خدا فرو ریخت.
«او» با آن «بازرسِ بزرگ» هم نگر و هم سخن است که به مسیح گفت:
برو و دیگر هرگز برنگرد هرگز، هرگز!
آیا هنوز اندیشناکانه در سخنِ آن پیام آور نیندیشیده ایم که گفت: «اگر خدا نباشد همه چیز رواست.»
از میانِ لبانِ خشک و ترک خوردهٔ ابلیس این آوا می آید: با مرگِ خدا همه چیز رواست.
آنگاه که خدا در دل ها می میرد، ابلیس است که بر اورنگِ پادشاهیِ دل ها می نشیند.
آنگاه تیره ابر های آسمان بی کسانه اشکِ شور می بارند و می بارند.
آنگاه زمین می خشکد، می میرد، آبستنِ مرگ می شود.
آنگاه مردمان، در خانه و شهرِ خود آواره می شوند؛ در دل و جانِ خویش بی کسانه می گریند.
آنگاه که مردمان، آواره و سرگشته در شهر و کاشانهٔ خویش می گردند، بیابان بر زمین و بر دل ها می گسترد.
آنگاه که بیابان بر زمین و بر دل ها می گسترد، مردمان به بی کَسانِ بی نام و نشان دگر می شوند.
آنگاه که مردمان به بی کَسانِ بی نام و نشان دگر می شوند، چونان دانه های شن در بیابان برهم انباشت می گردند و بی هم و بی کسانه به هم می سایند.
آنگاه بی کَسانِ در شن زار تا دور ها می نگرند و هیچ نمی بینند، در نزدیکی ها تنها آوای دهشتبارِ مرگ را به گوشِ جان می شنوند. آوای مرگ می گوید: بر شن زارها هرگز بارانِ بخشایش نمی بارد.
ابلیس، بی کَسانِ بی نام و نشان و شن زار های بی پایان را دوست می دارد.
آنگاه ابلیس بر شانه های یکایکِ بی کَسانِ بی نام و نشان بوسه می زند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
Telegram
attach 📎
فرقهٔ عباپوشان و مذاکره!
فرقهٔ عباپوشان نه یاری در بیرونِ ایران دارد و نه یاوری در درونِ ایران. اندیشکده های امریکا این فرقه و ناتوانی ها و بی منشی هایش را بروشنی می شناسند. آنان این زمزمه های زیر لب و دهشت زدهٔ فرقهٔ عباپوشان را نیک می شنوند:
چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
که از شکستگی رنگ ترجمان دارم
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم
صائب]
فرقهٔ عباپوشان بیمارانی هستند که سرافکنده پیش پزشک می روند، آهی در بساط ندارند و در نظر دارند که هزینهٔ درمان و دارو را از جیب ایران و ایرانی بپردازند. شاید در این بده بستان ها و پدیدار شدنِ شکاف های دهشتناکِ داخلی چیزی به مردمِ ایران برسد ولی فرقهٔ عباپوشان و دستهٔ توجیه گرانش به جای دارو زهر دریافت خواهند کرد…
فرقهٔ عباپوشان و هپروتی های پیرامونشان می خواستند کاخ سپید را به حسینیه دگر کنند ولی اکنون این سَروَرِ کاخ سپید است که حسینیهٔ خامنه ای را به یکی از کازینوهای خود دگر خواهد کرد.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
۲۸-۱-۲۰۲۵
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
فرقهٔ عباپوشان نه یاری در بیرونِ ایران دارد و نه یاوری در درونِ ایران. اندیشکده های امریکا این فرقه و ناتوانی ها و بی منشی هایش را بروشنی می شناسند. آنان این زمزمه های زیر لب و دهشت زدهٔ فرقهٔ عباپوشان را نیک می شنوند:
چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
که از شکستگی رنگ ترجمان دارم
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم
صائب]
فرقهٔ عباپوشان بیمارانی هستند که سرافکنده پیش پزشک می روند، آهی در بساط ندارند و در نظر دارند که هزینهٔ درمان و دارو را از جیب ایران و ایرانی بپردازند. شاید در این بده بستان ها و پدیدار شدنِ شکاف های دهشتناکِ داخلی چیزی به مردمِ ایران برسد ولی فرقهٔ عباپوشان و دستهٔ توجیه گرانش به جای دارو زهر دریافت خواهند کرد…
فرقهٔ عباپوشان و هپروتی های پیرامونشان می خواستند کاخ سپید را به حسینیه دگر کنند ولی اکنون این سَروَرِ کاخ سپید است که حسینیهٔ خامنه ای را به یکی از کازینوهای خود دگر خواهد کرد.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
۲۸-۱-۲۰۲۵
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
خامنه ای را باید در برابرِ آینه نشاند و به او گفتهٔ فروغ را بازگفت:
نگاه کن
تو هیچ گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
15-9-2025
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
نگاه کن
تو هیچ گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
15-9-2025
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
بسیارانی نالان پشتِ درهای دوزخ می لولیدند،
دانته از ویرژیل می پرسد:
کیستند اینان و اینجا پشتِ درهای دوزخ چه می کنند؟
ویرژیل پاسخش داد و بگفت که:
اینان در جهانِ خاکی نه نیکی کردند و نه بدی و در اندیشه ی خود بوده و در خودخواهی زیستند.
و نه خدا اینان را می خواهد و نه دوزخ.
و در دنباله ی سخنش گفت:
اینان ارج و ارزش آن ندارند که درباره شان درنگ کنیم.
تنها بنگر و بگذر!
دانته، دوزخ
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
دانته از ویرژیل می پرسد:
کیستند اینان و اینجا پشتِ درهای دوزخ چه می کنند؟
ویرژیل پاسخش داد و بگفت که:
اینان در جهانِ خاکی نه نیکی کردند و نه بدی و در اندیشه ی خود بوده و در خودخواهی زیستند.
و نه خدا اینان را می خواهد و نه دوزخ.
و در دنباله ی سخنش گفت:
اینان ارج و ارزش آن ندارند که درباره شان درنگ کنیم.
تنها بنگر و بگذر!
دانته، دوزخ
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
Telegram
attach 📎
هیچ صیّادی در جوی حقیری [جمهوری اسلامی]
که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.
فروغ
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۲-۱-۲۰۲۵
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.
فروغ
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۲-۱-۲۰۲۵
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
Telegram
attach 📎
Forwarded from کانال فلسفی «تکانه»
از خاکسترِ خدا پاسخی نمی آید!
«دیروز» همه جا سخن از توفانِ روشناییِ بی پایانِ «فردا» بود. سخن نه از منِ آفریده که از «منِ آفریدگار» بود و از روزگارانِ بی نیازی.
«امروز» آن «فردا»ست. توفانِ منِ آفریدگار، جهانی از ویرانی و مرگ و تاریکی آفرید. نیمروز است و شب بر همه جا چیره. آوای گریهٔ آسمان زمین را می لرزانَد. کاروانی از ستارگان تابوتِ خدا را می گردانند، تا خورشید می برند، می سوزانند، خاکسترش بر سراسرِ هستی می پراکنند. ناگهان خورشید و ستارگان برای همیشه خاموش می گردند. همهٔ زمان ها یک جا گرد آمده اند و دیگر نمی گذرند. نه دیروزی نه فردایی نه امروزی…
پژواکِ فریادی دلهره آور در کوه ها و دالان های تاریکِ هستی می پیچد: چه کردیم که شب نمی گذرد؟
از خاکسترِ خدا پاسخی نمی آید!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!
«دیروز» همه جا سخن از توفانِ روشناییِ بی پایانِ «فردا» بود. سخن نه از منِ آفریده که از «منِ آفریدگار» بود و از روزگارانِ بی نیازی.
«امروز» آن «فردا»ست. توفانِ منِ آفریدگار، جهانی از ویرانی و مرگ و تاریکی آفرید. نیمروز است و شب بر همه جا چیره. آوای گریهٔ آسمان زمین را می لرزانَد. کاروانی از ستارگان تابوتِ خدا را می گردانند، تا خورشید می برند، می سوزانند، خاکسترش بر سراسرِ هستی می پراکنند. ناگهان خورشید و ستارگان برای همیشه خاموش می گردند. همهٔ زمان ها یک جا گرد آمده اند و دیگر نمی گذرند. نه دیروزی نه فردایی نه امروزی…
پژواکِ فریادی دلهره آور در کوه ها و دالان های تاریکِ هستی می پیچد: چه کردیم که شب نمی گذرد؟
از خاکسترِ خدا پاسخی نمی آید!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!
Telegram
attach 📎
Forwarded from کانال فلسفی «تکانه»
ای دوست!
جامات اگر تهی شود از باده کیستی؟
جامات تهی مباد ز باده که بیباده نیستی
ای دوست!
جان است باده و تن جامِ جانِ توست
آن گه که جام تهی شود از باده نیستی
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
جامات اگر تهی شود از باده کیستی؟
جامات تهی مباد ز باده که بیباده نیستی
ای دوست!
جان است باده و تن جامِ جانِ توست
آن گه که جام تهی شود از باده نیستی
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
Telegram
attach 📎
زمانِ تازِش و زمانِ پایِش
در دژی که فردوسی بیافرید
زمانِ تازِش، زمانِ شکست و تباهی است
زمانِ تازِش، زمانِ از دست دادنِ هر آنچه نژاده است
زمانِ تازِش، زمانِ پیروزیِ نابخردانِ بیابانگرد است
زمانِ تازِش، زمانِ سرما و تاریکی در دل و اندیشه است
زمانِ تازِش، زمانِ رنج و شکنج و مرگ است
زمانِ تازِش، زمانِ فراموشی و بی خویشی و بهخواب رفتگی است
زمانِ تازِش، زمانِ فراموشیِ زبانِ جهانبانِ پارسی است
زمانِ تازِش، زمانِ بدآیینی و بدمنشی است
زمانِ تازِش، زمانِ خدای خون و تباهی است
زمانِ تازِش، زمانِ دستافشانیِ چرکاندیشان است
زمانِ پایِش، زمانِ آزادگان و زمانِ بیداری است
زمانِ پایِش، زمانِ گردآمدنِ نژادگان است
زمانِ پایِش، زمانِ دژِ پایداری و پاسداریِ جمشید است
زمانِ پایِش، زمانِ درهم تنیدنِ گذشته و آینده در اکنون است
زمانِ پایِش، زمانِ باور و امید و پیمان است
زمانِ پایِش، زمانِ ویژهی وانهادنِ زمانِ تازش است
زمانِ پایِش، زمانِ یادآوریِ هزارههای نیاکان است
زمانِ پایِش، زمانِ پاسداشتِ زبانِ جهانبانِ پارسی است
زمانِ پایِش، زمانِ خودیابی و آمادگی است
زمانِ پایِش، زمانِ دگردیسیِ سخن به کردار است
زمانِ پایِش، زمانِ آمدنِ خدای ایران است
زمانِ پایِش، زمانِ آمادگی برای بازپس گیری است
زمانِ پایِش، زمانِ پیروزیِ در راه است
زمانِ پایِش، زمانِ مهرگانِ فریدون است
زمانِ پایِش، زمانِ نگاهبانیِ مهر با ده هزار چشم است
زمانِ پایِش، زمانِ پایاییِ پیمانِ مهربانان است
خسرو یزدانی پنجشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۸ پاریس
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
@khosrowchannel
در دژی که فردوسی بیافرید
زمانِ تازِش، زمانِ شکست و تباهی است
زمانِ تازِش، زمانِ از دست دادنِ هر آنچه نژاده است
زمانِ تازِش، زمانِ پیروزیِ نابخردانِ بیابانگرد است
زمانِ تازِش، زمانِ سرما و تاریکی در دل و اندیشه است
زمانِ تازِش، زمانِ رنج و شکنج و مرگ است
زمانِ تازِش، زمانِ فراموشی و بی خویشی و بهخواب رفتگی است
زمانِ تازِش، زمانِ فراموشیِ زبانِ جهانبانِ پارسی است
زمانِ تازِش، زمانِ بدآیینی و بدمنشی است
زمانِ تازِش، زمانِ خدای خون و تباهی است
زمانِ تازِش، زمانِ دستافشانیِ چرکاندیشان است
زمانِ پایِش، زمانِ آزادگان و زمانِ بیداری است
زمانِ پایِش، زمانِ گردآمدنِ نژادگان است
زمانِ پایِش، زمانِ دژِ پایداری و پاسداریِ جمشید است
زمانِ پایِش، زمانِ درهم تنیدنِ گذشته و آینده در اکنون است
زمانِ پایِش، زمانِ باور و امید و پیمان است
زمانِ پایِش، زمانِ ویژهی وانهادنِ زمانِ تازش است
زمانِ پایِش، زمانِ یادآوریِ هزارههای نیاکان است
زمانِ پایِش، زمانِ پاسداشتِ زبانِ جهانبانِ پارسی است
زمانِ پایِش، زمانِ خودیابی و آمادگی است
زمانِ پایِش، زمانِ دگردیسیِ سخن به کردار است
زمانِ پایِش، زمانِ آمدنِ خدای ایران است
زمانِ پایِش، زمانِ آمادگی برای بازپس گیری است
زمانِ پایِش، زمانِ پیروزیِ در راه است
زمانِ پایِش، زمانِ مهرگانِ فریدون است
زمانِ پایِش، زمانِ نگاهبانیِ مهر با ده هزار چشم است
زمانِ پایِش، زمانِ پایاییِ پیمانِ مهربانان است
خسرو یزدانی پنجشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۸ پاریس
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
@khosrowchannel
Telegram
attach 📎
Forwarded from کانال فلسفی «تکانه»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالِ ۱۹۶۶، هایدگر در گفت و گویِ پُرآوازه اش با اشپیگل، دوران را دورانِ چیرگیِ تکنیک می خوانَد و می گوید:
«مردم در بخشهايی از زمين كه دارای تكنولوژیِ پيشرفته است، در برخورداریِ كامل به سر می بَرند. ما در رفاه زندگی می كنيم. واقعاً كموكاستیِ ما چيست؟ اين كه امور درحالِ انجام است، دقيقاً همان چيزی ست كه هراس میآورَد. همهٔ امور درحالِ انجام است و اين كاركرد بيشتر و بيشتر ما را به كاركردِ ديگری سوق می دهد و تكنولوژی آدمی را از زمين برمیكَنَد و از ريشه درمیآورَد. من اخيراً پس از تماشای عكسهايی كه از ماه از زمين گرفتهشده، وحشت كردم. شما را نمیدانم. ما ابداً به بمبِ اتم نياز نداريم؛ ريشهكنیِ آدمی پيشاپيش اتّفاق افتادهاست. تنها روابطِ محضِ تكنيكی براي ما باقی مانده است. آنچه امروزه بشر روی آن زندگي میكند، ديگر زمين نيست.»
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
«مردم در بخشهايی از زمين كه دارای تكنولوژیِ پيشرفته است، در برخورداریِ كامل به سر می بَرند. ما در رفاه زندگی می كنيم. واقعاً كموكاستیِ ما چيست؟ اين كه امور درحالِ انجام است، دقيقاً همان چيزی ست كه هراس میآورَد. همهٔ امور درحالِ انجام است و اين كاركرد بيشتر و بيشتر ما را به كاركردِ ديگری سوق می دهد و تكنولوژی آدمی را از زمين برمیكَنَد و از ريشه درمیآورَد. من اخيراً پس از تماشای عكسهايی كه از ماه از زمين گرفتهشده، وحشت كردم. شما را نمیدانم. ما ابداً به بمبِ اتم نياز نداريم؛ ريشهكنیِ آدمی پيشاپيش اتّفاق افتادهاست. تنها روابطِ محضِ تكنيكی براي ما باقی مانده است. آنچه امروزه بشر روی آن زندگي میكند، ديگر زمين نيست.»
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
اینجا سرزمینِ زخم های همهٔ روزگاران، ایران است.
شگفتا از شکیباییِ مردمانِ این سرزمینِ اندوه!
چرا این همه درد؟
چرا این همه رنج؟
اینجا سرزمینِ پرسش های دیرین و بی پاسخِ خیام است.
۲۶-۴-۲۰۲۵
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
شگفتا از شکیباییِ مردمانِ این سرزمینِ اندوه!
چرا این همه درد؟
چرا این همه رنج؟
اینجا سرزمینِ پرسش های دیرین و بی پاسخِ خیام است.
۲۶-۴-۲۰۲۵
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
Telegram
attach 📎
با مرگِ اندیشنده، اندیشیده های او به تاراج می روند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۷-۳-۲۰۲۵
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۷-۳-۲۰۲۵
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
Telegram
attach 📎
آن جا که از مولانا می خوانیم:
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست،
آیا
هرگز به این اندیشیده ایم
که بشاید آن دیو و دد خودِ ماایم
و مولانا از دیوان و ددانی چون ماست که ملول است؟
هماره ما سخنِ پُر فغانِ مولانا را چنان می خوانیم
که گویی مولانا خودِ ماایم
و دیوان و ددان، آن دیگرانند
که ما را ملول می سازند.
اکنون،
برای یکبار هم که شده،
بیاییم و در خود بنگریم.
شاید آن دیوان و ددان ماایم
و از آن چه هستیم بی خبریم!
مولانا انسان را می جوید.
انسانِ او، انسانی است
پاکباخته و گره خورده
با خدا.
انسانی است که از خود گذر کرده
و نگاه اش به آن سوی آدمی دوخته است:
آن جا نِیِستان است.
اگر
آن نِیِ فغانْ سرداده نیستیم
که به سر، تنها سودای نِیِستان دارد،
بدانیم!
ما نیز از همان دستهٔ دیوان و ددان ایم
که مولانا را ملول ساخته است.
او انسانِ آرزوهایش را می جوید.
آری!
بشاید بسیار دور از شهر و دیار،
بسیار دور از ما،
پرسه زنان، می گردد و می گردد و می جوید.
خسرو یزدانی
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست،
آیا
هرگز به این اندیشیده ایم
که بشاید آن دیو و دد خودِ ماایم
و مولانا از دیوان و ددانی چون ماست که ملول است؟
هماره ما سخنِ پُر فغانِ مولانا را چنان می خوانیم
که گویی مولانا خودِ ماایم
و دیوان و ددان، آن دیگرانند
که ما را ملول می سازند.
اکنون،
برای یکبار هم که شده،
بیاییم و در خود بنگریم.
شاید آن دیوان و ددان ماایم
و از آن چه هستیم بی خبریم!
مولانا انسان را می جوید.
انسانِ او، انسانی است
پاکباخته و گره خورده
با خدا.
انسانی است که از خود گذر کرده
و نگاه اش به آن سوی آدمی دوخته است:
آن جا نِیِستان است.
اگر
آن نِیِ فغانْ سرداده نیستیم
که به سر، تنها سودای نِیِستان دارد،
بدانیم!
ما نیز از همان دستهٔ دیوان و ددان ایم
که مولانا را ملول ساخته است.
او انسانِ آرزوهایش را می جوید.
آری!
بشاید بسیار دور از شهر و دیار،
بسیار دور از ما،
پرسه زنان، می گردد و می گردد و می جوید.
خسرو یزدانی
Telegram
attach 📎
https://t.me/khosrowchannel/6216
قهقههٔ شیطان و هوشِ مصنوعی
قهقههٔ شیطان و هوشِ مصنوعی
Telegram
کانال فلسفی «تکانه»
تو(هوشِ مصنوعی) که ساخته و فراوردهٔ هوشِ سرگشته و ریاضی اندیشِ انسانِ مدرن هستی، آنگاه که متنِ مرا می خوانی، داده های بایگانی شده ات چه پاسخ و ارزیابی ای را ریخت می بخشند؟
قهقههٔ شیطان
هم شیطان، هم ارستو، هم دکارت، هم اسپینوزا، هم کانت، هم هگل، به چگونگیِ…
قهقههٔ شیطان
هم شیطان، هم ارستو، هم دکارت، هم اسپینوزا، هم کانت، هم هگل، به چگونگیِ…
در پگاهِ پژوهش های فلسفی در باره ی طبیعت، تالِس برآن بود که
«همه آکنده از خدایان است».
گذر رخدادها آرام آرام، خدا و روان و روح را از جهان ستاند. گرایشی که آناکساگوراس هم نتوانست با آن بستیزد، به وارونه، آن هوشمندیِ ساماندهِ طبیعت را که یافته بود، تنها چنین به کار بُرد که سنگدلانه آفتاب را به «گلوله ی آتشین» و اختران را به «سنگ و خاک» فروکاست.
تنها تئوریِ افلاتونیِ روان بود که از پسِ بنیاد نهادنِ کهن فلسفه ی طبیعت برآمد-که استوره ی کیهان در «تیمائوس» نشانگرِ سترگِ آن است. سرانجام در پایانِ این ستیز، در «قانون ها»، با نمادِ پیروزیِ بازیافته روبارو می شویم که استوار داشتنِ همان گفته ی تالس است:
«همه آکنده از خدایان است».
[پُل فریدلندر، افلاتون، صفحاتِ ۱۱۸۰-۱۱۷۹، ترجمه از متنِ ایتالیایی از من است.]
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
«همه آکنده از خدایان است».
گذر رخدادها آرام آرام، خدا و روان و روح را از جهان ستاند. گرایشی که آناکساگوراس هم نتوانست با آن بستیزد، به وارونه، آن هوشمندیِ ساماندهِ طبیعت را که یافته بود، تنها چنین به کار بُرد که سنگدلانه آفتاب را به «گلوله ی آتشین» و اختران را به «سنگ و خاک» فروکاست.
تنها تئوریِ افلاتونیِ روان بود که از پسِ بنیاد نهادنِ کهن فلسفه ی طبیعت برآمد-که استوره ی کیهان در «تیمائوس» نشانگرِ سترگِ آن است. سرانجام در پایانِ این ستیز، در «قانون ها»، با نمادِ پیروزیِ بازیافته روبارو می شویم که استوار داشتنِ همان گفته ی تالس است:
«همه آکنده از خدایان است».
[پُل فریدلندر، افلاتون، صفحاتِ ۱۱۸۰-۱۱۷۹، ترجمه از متنِ ایتالیایی از من است.]
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
نهانگویی می گفت: بیشتر از خواندنِ فیلسوفان باید دلیری اندیشیدن دربارهٔ دهشتناک ترین رخدادها را آموخت و هرگز از چهره به چهره ماندن با مرگ دست برنداشت.
می گفت: فیلسوفان امیدهای واهی می ریسند، شاعرانِ راستین آن ریسیده ها را پنبه می کنند.
می گفت: حقیقتِ برهنه را شاعرانِ راستین می سرایند نه فیلسوفان.
می گفت: فیلسوفان جهان و آدمی را با واژگانِ ژرفاگریز به تصویر می کشند و آن همه را بسیار هوشمندانه در مفهوم ها زندانی می کنند ولی از ژرفای آن خودِ هماره شکست خورده و هرگز پیروزناگشتهٔ همهٔ ما میرایان هیچ نمی گویند.
می گفت: خنیای تلخِ میرایان را از خامهٔ فیلسوفان نتوان شنید.
می گفت: این رنجِ کهنه و خاکسترآلود را شاعران اند که می سرایند.
می گفت: در مرزِ دیوانگی و با شنیدنِ نابهنگامِ ریشخندِ دهشتناک خدایان، اندیشهٔ اندیشناک سروده می شود.
می گفت: اندیشورزِ اندیشناک بی آن که بخواهد و بتواند رازی را بگشاید بر رازها می افزاید.
می گفت: آوای خاموشِ گورستانِ زمان را تنها شاعران اند که می سرایند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۷-۵-۲۰۲۴
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
می گفت: فیلسوفان امیدهای واهی می ریسند، شاعرانِ راستین آن ریسیده ها را پنبه می کنند.
می گفت: حقیقتِ برهنه را شاعرانِ راستین می سرایند نه فیلسوفان.
می گفت: فیلسوفان جهان و آدمی را با واژگانِ ژرفاگریز به تصویر می کشند و آن همه را بسیار هوشمندانه در مفهوم ها زندانی می کنند ولی از ژرفای آن خودِ هماره شکست خورده و هرگز پیروزناگشتهٔ همهٔ ما میرایان هیچ نمی گویند.
می گفت: خنیای تلخِ میرایان را از خامهٔ فیلسوفان نتوان شنید.
می گفت: این رنجِ کهنه و خاکسترآلود را شاعران اند که می سرایند.
می گفت: در مرزِ دیوانگی و با شنیدنِ نابهنگامِ ریشخندِ دهشتناک خدایان، اندیشهٔ اندیشناک سروده می شود.
می گفت: اندیشورزِ اندیشناک بی آن که بخواهد و بتواند رازی را بگشاید بر رازها می افزاید.
می گفت: آوای خاموشِ گورستانِ زمان را تنها شاعران اند که می سرایند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۷-۵-۲۰۲۴
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
Telegram
attach 📎
افلاتون می نویسد:
«در وضع کنونی،زمامداران با رفتار خویش از یک سو زیردستان را به تنگدستی سوق می دهند، از سوی دیگر فرزندان خود را به زندگی پُرتجمّل و احتراز از هر گونه مشقّت جسمی و روحی تشویق می کنند. از این رو فرزندانشان نه در برابر خوشی بر خود می توانند مسلّط شد نه در برابر درد و رنج، و در نتیجه از هر کاری ناتوان می گردند. خود نیز به هر کاری جز انباشتن ثروت، بی اعتنا می گردند و از حیث فقدان خویشتن داری با تنگدستان برابر می شوند.
اگر این زمامداران و آن زیر دستان روزی به هم برسند، و مثلاً در سفر یا جشنی دینی، یا حین لشکرکشی در خشکی یا دریا، ناچار شوند با هم روی کِشتی یا زیر چادری بسرببرند، یا در میدان کارزار با هم در معرض خطر قرارگیرند، آنگاه پدیدار می شود که تهیدستان ناتوانتر از توانگران نیستند. خصوصاً اگر تهیدستی که به زندگی در آفتاب سوزان خو گرفته است با توانگری برخورد کند که در سایه بارآمده و فربه شده است و ببیند که او چگونه به تنگی نفس دچار شده و از ترس رنگ خود را باخته است، آیا در آن حال به خود نخواهد گفت که ترسوییِ تنگدستان سبب شده است اینان توانگر شوند؟ و هنگامی که تنگدستان در جایی گردآیند، به گوش یکدیگر نخواهند گفت: اینان تو مُشتِ ما هستند، چرا که زمامدارانِ ما به هیچ نمی ارزند؟»
[ افلاتون، جمهوری(کالّی پُلیس)، کتابِ هشتم ۵۵۶b-e ترجمهٔ محمد حسن لطفی- با اندکی دستکاری]
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
«در وضع کنونی،زمامداران با رفتار خویش از یک سو زیردستان را به تنگدستی سوق می دهند، از سوی دیگر فرزندان خود را به زندگی پُرتجمّل و احتراز از هر گونه مشقّت جسمی و روحی تشویق می کنند. از این رو فرزندانشان نه در برابر خوشی بر خود می توانند مسلّط شد نه در برابر درد و رنج، و در نتیجه از هر کاری ناتوان می گردند. خود نیز به هر کاری جز انباشتن ثروت، بی اعتنا می گردند و از حیث فقدان خویشتن داری با تنگدستان برابر می شوند.
اگر این زمامداران و آن زیر دستان روزی به هم برسند، و مثلاً در سفر یا جشنی دینی، یا حین لشکرکشی در خشکی یا دریا، ناچار شوند با هم روی کِشتی یا زیر چادری بسرببرند، یا در میدان کارزار با هم در معرض خطر قرارگیرند، آنگاه پدیدار می شود که تهیدستان ناتوانتر از توانگران نیستند. خصوصاً اگر تهیدستی که به زندگی در آفتاب سوزان خو گرفته است با توانگری برخورد کند که در سایه بارآمده و فربه شده است و ببیند که او چگونه به تنگی نفس دچار شده و از ترس رنگ خود را باخته است، آیا در آن حال به خود نخواهد گفت که ترسوییِ تنگدستان سبب شده است اینان توانگر شوند؟ و هنگامی که تنگدستان در جایی گردآیند، به گوش یکدیگر نخواهند گفت: اینان تو مُشتِ ما هستند، چرا که زمامدارانِ ما به هیچ نمی ارزند؟»
[ افلاتون، جمهوری(کالّی پُلیس)، کتابِ هشتم ۵۵۶b-e ترجمهٔ محمد حسن لطفی- با اندکی دستکاری]
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!
جهان زورقی است که می رود.
دین و فلسفه نشسته بر آن، هر کدامین می خواهد پاروی آن دیگری نیز بستاند و خود زورق را برانَد.
آنگاه که هر دو دریافتند دریا توفانی تر از آن است که تنها یکی از آن دو بتواند زورق را برانَد، می کوشند با یاریِ هم پارو زنند. تازه در این دم است که در می یابند دستی فراتر از هر دوی آنان زورق را به ناکجایی می برد که آماجِ نه این است و نه آن. سرانجام آن هر دو در می یابند آدمی رونده است نه ره یاب. آدمی پارو زنی است در دریای مه آلودِ بی سو و نه بیش.
دریغا! زورق به سوی آماجی نمی رود.
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
دین و فلسفه نشسته بر آن، هر کدامین می خواهد پاروی آن دیگری نیز بستاند و خود زورق را برانَد.
آنگاه که هر دو دریافتند دریا توفانی تر از آن است که تنها یکی از آن دو بتواند زورق را برانَد، می کوشند با یاریِ هم پارو زنند. تازه در این دم است که در می یابند دستی فراتر از هر دوی آنان زورق را به ناکجایی می برد که آماجِ نه این است و نه آن. سرانجام آن هر دو در می یابند آدمی رونده است نه ره یاب. آدمی پارو زنی است در دریای مه آلودِ بی سو و نه بیش.
دریغا! زورق به سوی آماجی نمی رود.
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
Telegram
attach 📎
هر آن کس را که دل در گِرو مِهرِ میهن دارد، فرامی خوانم تا با همدِگر در این سخنِ ژرفِ شاهرخ مسکوب درنگ کنیم. بشاید که به خود آییم و دریابیم که گذشته، درنمی گذَرَد.
آنان که پیش از نگریستن در آنچه نزدیک به همه است، در افق می نگرند، آن جا بدیده می بینند: تاریخ است که گِردِ استوره می گردد و ازوست که روشنایی می گیرد.
«وقتی خاطرهٔ جمعی، چون “تاریخ”، به شعر درآمد، گذشته ای خفته در خویش، به منزلهٔ حقیقتی متعالی و زیبا در ما بیدار می شود و از بیداریِ او روشنی در ما طلوع می کند. در این داد و ستد، از برکتِ سخنِ شاعر، دو چیز زنده شده است: یکی خاطرهٔ تاریخی در ما، و یکی ما در خاطرهٔ تاریخ. برای همین پایداریِ هویتِ ملیِ ما-و بیرون از این دایرهٔ تنگ- هویّتِ فرهنگیِ همهٔ فارسی زبانان، از جمله مدیونِ شاهنامه است. در داستان های شاهنامه، با خواندنِ “تاریخ”، هر بار حقیقتِ متعالی و زیبایی را- که ویژگیِ هر اثرِ والای هنری است- در روحِ خود می آزماییم و این گونه بازیابیِ خاطرهٔ جمعی، توأم است با موهبتِ شادی فرخنده ای که دیدار زیبایی به ما ارزانی می دارد. و لذت این شادی، اگرچه از گذشته می آید، دیگر از آنِ ماست که هستیم و آنها که پس از ما خواهند بود. بدین سان، از این دست نیز، فردوسی در شاهنامه گذشته را از زیرِ آوارِ ایّام بیرون کشید و آن را چون پرنده ای به آسمانِ آینده پرواز داد…
گمان می کنم از چندی پیش وقت آن رسیده است که همزمان و با این پشتوانهٔ علمی، جویندگانِ مشتاق، کتاب را از درون نیز بنگرند و در آن غوطه ور شوند تا گوهر جان این صورت زیبا - روح اندیشگی، هنری و فرهنگی وی- را دریابند.
تا کنون بررسیِ شاهنامه بیشتر از آنِ ادیبان، مورخان و اهل فضل بود، اینک اگر همپای آنان متفکران و اندیشه ورزان نیز به این لذت شاد روی آورند کتاب پُربارتر و شناختِ ما سرشارتر خواهد شد.
وقتِ آن است که شاهنامه نه فقط دانسته بلکه اندیشیده شود تا همچنان زنده بمانِد.»
[شاهرخ مسکوب، ارمغانِ مور، صفحاتِ ۱۴۹و ۱۵۰و۱۵۳]
۲۸ مارس ۲۰۲۱
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
آنان که پیش از نگریستن در آنچه نزدیک به همه است، در افق می نگرند، آن جا بدیده می بینند: تاریخ است که گِردِ استوره می گردد و ازوست که روشنایی می گیرد.
«وقتی خاطرهٔ جمعی، چون “تاریخ”، به شعر درآمد، گذشته ای خفته در خویش، به منزلهٔ حقیقتی متعالی و زیبا در ما بیدار می شود و از بیداریِ او روشنی در ما طلوع می کند. در این داد و ستد، از برکتِ سخنِ شاعر، دو چیز زنده شده است: یکی خاطرهٔ تاریخی در ما، و یکی ما در خاطرهٔ تاریخ. برای همین پایداریِ هویتِ ملیِ ما-و بیرون از این دایرهٔ تنگ- هویّتِ فرهنگیِ همهٔ فارسی زبانان، از جمله مدیونِ شاهنامه است. در داستان های شاهنامه، با خواندنِ “تاریخ”، هر بار حقیقتِ متعالی و زیبایی را- که ویژگیِ هر اثرِ والای هنری است- در روحِ خود می آزماییم و این گونه بازیابیِ خاطرهٔ جمعی، توأم است با موهبتِ شادی فرخنده ای که دیدار زیبایی به ما ارزانی می دارد. و لذت این شادی، اگرچه از گذشته می آید، دیگر از آنِ ماست که هستیم و آنها که پس از ما خواهند بود. بدین سان، از این دست نیز، فردوسی در شاهنامه گذشته را از زیرِ آوارِ ایّام بیرون کشید و آن را چون پرنده ای به آسمانِ آینده پرواز داد…
گمان می کنم از چندی پیش وقت آن رسیده است که همزمان و با این پشتوانهٔ علمی، جویندگانِ مشتاق، کتاب را از درون نیز بنگرند و در آن غوطه ور شوند تا گوهر جان این صورت زیبا - روح اندیشگی، هنری و فرهنگی وی- را دریابند.
تا کنون بررسیِ شاهنامه بیشتر از آنِ ادیبان، مورخان و اهل فضل بود، اینک اگر همپای آنان متفکران و اندیشه ورزان نیز به این لذت شاد روی آورند کتاب پُربارتر و شناختِ ما سرشارتر خواهد شد.
وقتِ آن است که شاهنامه نه فقط دانسته بلکه اندیشیده شود تا همچنان زنده بمانِد.»
[شاهرخ مسکوب، ارمغانِ مور، صفحاتِ ۱۴۹و ۱۵۰و۱۵۳]
۲۸ مارس ۲۰۲۱
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
گر دهد چرخ به من، فرصتی ای باده خوران
فرش این میکده ها را ز عبا خواهم کرد
آنقدر جامه و دستار ستانم از شیخ
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگر
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
عماد خراسانی
فرش این میکده ها را ز عبا خواهم کرد
آنقدر جامه و دستار ستانم از شیخ
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگر
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
عماد خراسانی
Telegram
attach 📎