نظریه: «هضم آگاهی برای ساخت کالبد لطیفتر»
با توجه به «یادداشت طلایی» گرجیف:
«تو هیچ ارادهای نداری، زیرا هزار من هستی.»
«کار، یعنی ساختن یک من، که بتواند بماند، انتخاب کند، و با خدا سخن بگوید.»
جسم انسان نیاز به انرژی دارد برای ادامهی حیات خود. از اینرو، به واسطهی سیستم گوارش، از غذای مادی انرژی دریافت میکند و باقیماندهها را دفع میکند. اما انسان، تنها یک بدن فیزیکی نیست. برای رسیدن به آن «منِ ماندگار»، برای ساختن آن بخشی از خود که در برابر مرگ فنا نمیشود، نیاز به کالبدی لطیفتر داریم. این کالبد دوم، از مادهای لطیفتر از گوشت و استخوان ساخته میشود، و غذای آن چیزی نیست جز آگاهی الهی.
آگاهی الهی، مانند نَفَس پروردگار، پیوسته در ما دمیده میشود؛ بیدریغ و بدون شرط. این جریان دائمی آگاهی، همان است که گاه باعث بیداری لحظهای ما میشود، همان لحظاتی که گویی در زمان متوقف میشویم، در خودمان حضور مییابیم، یا ناگهان چیزی را میدانیم بیآنکه از بیرون آموخته باشیم.
اما مشکل آنجاست که ما هنوز توانایی «هضم و جذب» این آگاهی را نداریم. این سیستم، مانند سیستم گوارش فیزیکی، در درون ما هست ولی به خواب رفته است. تا زمانی که ما در خواب روانی بهسر میبریم – تا وقتی همانند ماشین، بهصورت اتوماتیک و شرطی، حاصل محیط و حافظه و واکنشهای تکراری هستیم – این سیستم گوارش معنوی هم خاموش است.
آگاهی وارد میشود… اما بلافاصله از دریچههای پایینتر نشت میکند:
از نفس که با شهوت و خشم و وابستگی سرریز میشود.
از علم محض که بدون بیداری، تنها بار ذهنیست.
از ایثار دروغین که نقاب است، نه خدمت.
و از بازیهای ذهنی که خاطره و پیشبینی را با واقعیت اشتباه میگیرند.
در این حالت، انرژی آگاهی بهجای اینکه تبدیل به نیروی سازنده برای ساخت «من بیدار» شود، در سیستمهای ناآگاه ما جذب شده، و در نهایت از آبریزگاه بیرون میرود. گرجیف بهدرستی این حالت را نشت انرژی نامید. هر نشت، یعنی تلف شدن فرصتی برای بیداری.
برای ساختن کالبد دوم، ما نیاز به نگهداشت انرژی داریم؛ اما نه با سرکوب. با سرکوب، فقط حالت انفجار درونی ایجاد میشود. راه، سرکوب نیست، بلکه تبدیل است. تبدیل انرژی نازل، به آگاهی خلاق.
راه این تبدیل، تنها یک چیز است: کار روی خود.
کار روی خود یعنی:
• مشاهدهی خود: دیدن هر لحظهی آنچه هستم، بیقضاوت
• رنج آگاهانه: پذیرفتن درد تغییر، بدون فرار
• تسلیم ارادی: گفتن “بله” به ارادهای بالاتر، نه از ضعف، که از آگاهی
این سه، سه پایهی تثبیت بیداریاند. وقتی آگاهی نگه داشته شد، سیستم هضم و جذب فعال میشود، و انرژی حاصل، به جای آنکه نشت کند، به سطح بالاتری انتقال مییابد. این سطح، همانجاست که خلاقیت در آن زاده میشود:
در عبادت، در موسیقی، در هنر، در مراقبه، در ورزش، در مهارتهای والا، در عمل آگاهانه.
و در همین سطح است که «من بیدار» زاده میشود؛ منی که توان ماندن دارد، انتخاب میکند، و میتواند زبان خدا را بفهمد.
ذهن مکانیکی، دشمن این بیداری است. ذهنی که فقط ضبط و پخش میکند؛ خاطره را تکرار میکند، آینده را خیالبافی میکند، حال را میسوزاند. و ما، بیآنکه بدانیم، در خواب حافظههای خود زندگی میکنیم.
اگر بخواهیم از این خواب برخیزیم، باید هر سه نوع غذای انسان را بهدرستی هضم کنیم:
• غذای فیزیکی برای بدن
• هوا و احساس برای کالبد عاطفی
• آگاهی الهی برای کالبد روح
فقط سومیست که ما را به «منِ راستین» میرساند؛ به همان که میتواند با خدا سخن بگوید.
آگاهی، همچون رحمتِ بدون شرط، پیوسته در ما جاریست؛ اما جذب آن، تنها با تطهیر نفس، سکوت ذهن، و تسلیم قلب ممکن است.
آنجا که منِ بیدار بهمیان میآید، کلمات میمیرند و آگاهی سخن میگوید.
« از اول بود بهشت ز پاکان را مست »
. احمد سلمانی.
محقق علوم متافیزیک
@khodebartarcom 🌱🤍
با توجه به «یادداشت طلایی» گرجیف:
«تو هیچ ارادهای نداری، زیرا هزار من هستی.»
«کار، یعنی ساختن یک من، که بتواند بماند، انتخاب کند، و با خدا سخن بگوید.»
جسم انسان نیاز به انرژی دارد برای ادامهی حیات خود. از اینرو، به واسطهی سیستم گوارش، از غذای مادی انرژی دریافت میکند و باقیماندهها را دفع میکند. اما انسان، تنها یک بدن فیزیکی نیست. برای رسیدن به آن «منِ ماندگار»، برای ساختن آن بخشی از خود که در برابر مرگ فنا نمیشود، نیاز به کالبدی لطیفتر داریم. این کالبد دوم، از مادهای لطیفتر از گوشت و استخوان ساخته میشود، و غذای آن چیزی نیست جز آگاهی الهی.
آگاهی الهی، مانند نَفَس پروردگار، پیوسته در ما دمیده میشود؛ بیدریغ و بدون شرط. این جریان دائمی آگاهی، همان است که گاه باعث بیداری لحظهای ما میشود، همان لحظاتی که گویی در زمان متوقف میشویم، در خودمان حضور مییابیم، یا ناگهان چیزی را میدانیم بیآنکه از بیرون آموخته باشیم.
اما مشکل آنجاست که ما هنوز توانایی «هضم و جذب» این آگاهی را نداریم. این سیستم، مانند سیستم گوارش فیزیکی، در درون ما هست ولی به خواب رفته است. تا زمانی که ما در خواب روانی بهسر میبریم – تا وقتی همانند ماشین، بهصورت اتوماتیک و شرطی، حاصل محیط و حافظه و واکنشهای تکراری هستیم – این سیستم گوارش معنوی هم خاموش است.
آگاهی وارد میشود… اما بلافاصله از دریچههای پایینتر نشت میکند:
از نفس که با شهوت و خشم و وابستگی سرریز میشود.
از علم محض که بدون بیداری، تنها بار ذهنیست.
از ایثار دروغین که نقاب است، نه خدمت.
و از بازیهای ذهنی که خاطره و پیشبینی را با واقعیت اشتباه میگیرند.
در این حالت، انرژی آگاهی بهجای اینکه تبدیل به نیروی سازنده برای ساخت «من بیدار» شود، در سیستمهای ناآگاه ما جذب شده، و در نهایت از آبریزگاه بیرون میرود. گرجیف بهدرستی این حالت را نشت انرژی نامید. هر نشت، یعنی تلف شدن فرصتی برای بیداری.
برای ساختن کالبد دوم، ما نیاز به نگهداشت انرژی داریم؛ اما نه با سرکوب. با سرکوب، فقط حالت انفجار درونی ایجاد میشود. راه، سرکوب نیست، بلکه تبدیل است. تبدیل انرژی نازل، به آگاهی خلاق.
راه این تبدیل، تنها یک چیز است: کار روی خود.
کار روی خود یعنی:
• مشاهدهی خود: دیدن هر لحظهی آنچه هستم، بیقضاوت
• رنج آگاهانه: پذیرفتن درد تغییر، بدون فرار
• تسلیم ارادی: گفتن “بله” به ارادهای بالاتر، نه از ضعف، که از آگاهی
این سه، سه پایهی تثبیت بیداریاند. وقتی آگاهی نگه داشته شد، سیستم هضم و جذب فعال میشود، و انرژی حاصل، به جای آنکه نشت کند، به سطح بالاتری انتقال مییابد. این سطح، همانجاست که خلاقیت در آن زاده میشود:
در عبادت، در موسیقی، در هنر، در مراقبه، در ورزش، در مهارتهای والا، در عمل آگاهانه.
و در همین سطح است که «من بیدار» زاده میشود؛ منی که توان ماندن دارد، انتخاب میکند، و میتواند زبان خدا را بفهمد.
ذهن مکانیکی، دشمن این بیداری است. ذهنی که فقط ضبط و پخش میکند؛ خاطره را تکرار میکند، آینده را خیالبافی میکند، حال را میسوزاند. و ما، بیآنکه بدانیم، در خواب حافظههای خود زندگی میکنیم.
اگر بخواهیم از این خواب برخیزیم، باید هر سه نوع غذای انسان را بهدرستی هضم کنیم:
• غذای فیزیکی برای بدن
• هوا و احساس برای کالبد عاطفی
• آگاهی الهی برای کالبد روح
فقط سومیست که ما را به «منِ راستین» میرساند؛ به همان که میتواند با خدا سخن بگوید.
آگاهی، همچون رحمتِ بدون شرط، پیوسته در ما جاریست؛ اما جذب آن، تنها با تطهیر نفس، سکوت ذهن، و تسلیم قلب ممکن است.
آنجا که منِ بیدار بهمیان میآید، کلمات میمیرند و آگاهی سخن میگوید.
« از اول بود بهشت ز پاکان را مست »
. احمد سلمانی.
محقق علوم متافیزیک
@khodebartarcom 🌱🤍
❤36👍3💯1
فیدبک از یکی از دانشجویان دوره بیداری چشم سوم 🌸
به همون اندازه ای که تمرینات رو جدی می گیرید، ازشون نتیجه می گیرید.
@khodebartarcom 🌱🤍
به همون اندازه ای که تمرینات رو جدی می گیرید، ازشون نتیجه می گیرید.
@khodebartarcom 🌱🤍
❤23👏6👎1
سلام به تو دوست عزیزم اگه تو هم این مشکل رو داری و با این که هدف های بزرگی داری اما شروع نمی کنی و تلاش کردن برات سخته این وویس رو گوش کن👇
@khodebartarcom 🌱🤍
@khodebartarcom 🌱🤍
❤19🆒1
شروع ثبت نام سری جدید دوره مستری کندالینی
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر به پشتیبانی تلگرام به آیدی @khodebartaradmin پیام بدین 🌸
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر به پشتیبانی تلگرام به آیدی @khodebartaradmin پیام بدین 🌸
❤12
دارک همیشه آسیب می زند و لایت همواره نور و عشق می دهد دارک دشمن لایت نیست لایت هیچ دشمنی ندارد هر چیزی معلم اوست و هر چیزی وسیله ای است تا به آن عشق بورزد.
لایت نقطع مقابل دارک نیست بلکه خود ماهیت اصلی هستی است. دارک هم دیگران را گرفتار می کند و هم خود شخص را و همین جا اشتباه بودن دارک مشخص می شود. هر شخصی که بیدار می شود به ناچار لایت را انتخاب می کند. اکثر افرادی که تصور می کنند لایت هستند دارک هایی هستند که خوابند. لایت همان آگاهی هست لایت نور است و می بیند و تجربه می کند و همان آگاهی هست. انسان ناآگاه فقط دارک می شود. دارک دشمن لایت نیست بلکه خدمتکار اوست. دارک برای آن است که لایت بتواند لایت بودن را تجربه کند. وقتی به اندازه کافی بیدار شوی متوجه می شی نه تنها دارک بخشی از تو است بلکه تمام کائنات خود تو هستی و تو تمام مدت داشتی درون خود را تجربه می کردی.
🤍 @khodebartarcom
لایت نقطع مقابل دارک نیست بلکه خود ماهیت اصلی هستی است. دارک هم دیگران را گرفتار می کند و هم خود شخص را و همین جا اشتباه بودن دارک مشخص می شود. هر شخصی که بیدار می شود به ناچار لایت را انتخاب می کند. اکثر افرادی که تصور می کنند لایت هستند دارک هایی هستند که خوابند. لایت همان آگاهی هست لایت نور است و می بیند و تجربه می کند و همان آگاهی هست. انسان ناآگاه فقط دارک می شود. دارک دشمن لایت نیست بلکه خدمتکار اوست. دارک برای آن است که لایت بتواند لایت بودن را تجربه کند. وقتی به اندازه کافی بیدار شوی متوجه می شی نه تنها دارک بخشی از تو است بلکه تمام کائنات خود تو هستی و تو تمام مدت داشتی درون خود را تجربه می کردی.
🤍 @khodebartarcom
❤24👍1