آغاز تحول
106 subscribers
245 photos
100 videos
17 files
287 links
خودآگاهی راهی برای تغییر و تحول درونی/ خودشناسی / معنا دادن به زندگی
https://www.instagram.com/khodagahe/
مشاوره
https://khodagahe.ir/contactus
تماس با ادمین:
@Negarehhh
Download Telegram
to view and join the conversation
انسان یک ماشین است. انسان زاده نشده که یک ماشین باشد، ولی مانند یک ماشین زندگی می کند و همچون یک ماشین می میرد. انسان بذر شکوفایی عظیم معرفت را دارد، انسان امکان خدا شدن را دارد، ولی چنین اتفاقی نمی افتد. چنین نمی‌شود، زیرا انسان هیپنوتیزم شده است : توسط جامعه، توسط حکومت، توسط مذاهب سازمان یافته و توسط صاحبانِ منافع. جامعه به بردگان نیاز دارد و انسان فقط وقتی می تواند برده بماند که اجازه ی رشد کردن برای شکوفایی غایی اش به او داده نشود. جامعه به گوشت و پوست تو نیاز دارد و این طبیعی است که هیچکس این را خوش نمی دارد. بنابراین، تمامی روند اجتماعی شدن و تمدن، چیزی نیست جز یک هیپنوتیزم عمیق.
🔹آن چیست یا کیست که از پشت چشم می نگرد؟

همانی که از طریق گوش , می شنود و....او توسط این ابزارها و احساساتی که آنها منتقل می کنند , خودِ محدود شده را , می شناساند.

اگر همه احساساتِ ما خاموش شوند, باز هم چیزی هست که شاهدِ خاموش شدنِ بدن و ساختنِ احساسات و ابزارهایی جدید باشد !

به او نمی توان رسید , چون وجود ندارد !
در همه مشترک است و خود هیچگاه نیست !
این متن از فیه ما فیه است.
🔹🔹وجود, سراب است

هرآنچه وجود دارد, سراب است...بدین معنا که با رفتن به داخل یا خارج از وجود, او دیگر وجود ندارد.

وجود, تمامیت می خواهد....چیزی که تمامیت نداشته باشد, بصورتِ زمان جلوه می کند...تمام ناشدنی ...بینهایت ...

"هیچ" , وجود داشتن یا نداشتن , برایش یکسان است ...ورایِ ایندو است. بالاتر از مفاهیمِ وجود داشتن یا وجود نداشتن ...

ذهن, یک ساختار است که خود , آن ساختار را موردِ تایید قرار داده است. تصاویرِ "هیچ" در او شکل می گیرد و ذهن , آنرا بصورت جهان احساس می کند.

نمی توان گفت او (هیچ) وجود دارد , همچنین نمی توان گفت وجود ندارد , در عین حال هردو را نیز می توان گفت !

در بطنِ هر چیزی هست , اما او را نمی یابی! از تو می گریزد ! زیرا می خواهد ناشناخته بماند(زیرا چیزی برای شناسایی وجود ندارد ! ) و از آنرو زمان , احساس میشود. تو بدنبال او (ناشناخته و...)
اگر با انسان واقعی روبرو شوی از دست او عصبانی می شوی ، زیرا او از دروغهایت حمایت نمی کند، از نقابهایت حمایت نمی کند.
نقابت را می اندازد و سعی می کند چهره واقعی ات را نشان دهد.
او فقط آنچه که هست را می تواند منعکس کند نه آن چه را که وانمود می کنی.
به همین دلیل است که انسان واقعی هر جا که باشد مایه دردسر است.
جامعه او را دوست ندارد ، جامعه از شنیدن حقیقت خوشش نمی آید، آنها با دروغهایشان خوشحالند و از دروغهای هم محافظت می کنند.
و هر کس که به تو دروغ بگوید را دوست می نامی در حالیکه او دشمن توست.
حتی وقتی دوستت شروع به گفتن حقیقت می کند دوستی ات را با او به هم می‌زنی.

اشو
آزادی راستین به هیچ منبع بیرونی بستگی ندارد.
آزادی واقعی، آزادی از وابستگی به منابع خارجی ی است که برای کامل کردن شما هستند.
سیگار، رابطه، نگاه خیره و عاشقانه یک مرشد نمی تواند شما را به طور دائمی رها و آزاد کند. فقط وقتی توجه شما صدوهشتاد درجه چرخش کند و به موج هایی که خوب نیستند و شما از آنها فرار می کنید، نگاه کند، این امکان وجود دارد که آزادی کامل و آرامش را درون تجربه خودتان کشف کنید.

#جف_فوستر

.
هم اکنون که در این زمان به سر میبریم؛

آگاهی های بسیاری اتفاق افتاده.
اتفاقات خوبی افتاده.

در زمان_عمودی همه چیز عالی است.

اما چون ما در حال حاضر هنوز هم در زمان خطی و ذهن_خطی به سر میبریم، نمیتوانیم این تغییرات را ببینیم. زیرا جسم ما آمادگی این تغییرات ناگهانی و شوکه کننده را ندارد. زیرا عامل نفوذی در ذهن ما هنوز وجود دارد و او میترسد از آگاهی و بیداری انسان. انسان بیدار شود، دیگر جای آنها اینجا در ما و زمین نیست.

اگر همگی خواستار زمینی پاک و شرایط ایده آل هستیم، بهتر است این «نقطه درک» خود، نسبت به آنچه میبینیم را تغییر دهیم تا حقایق بیشتری، زودتر و راحت تر برایمان آشکار شوند.
ذهن ما، تقریباً چهار میلیون سال قدمت دارد.
آن از میان شبهای تاریک بسیاری عبور کرده است.
وقتی که هیچ آتشی نبود،
هیچ لباسی و هیچ خانه ای نبود،
آن، در خطر دائمی برای چهار میلیون سال زندگی کرده است.
این امر ، ذهن را تهاجمی، ترسان و تدافعی کرده است،
همواره در ترس از شب تاریک و حیوانات وحشی.
ذهن، آن چهار میلیون سال تاریکی و ترس از مرگ را در خود حمل میکند.
به همین خاطر میترسد،
اگر چه وضعیت تغییر کرده است.
اکنون هیچ حیوان وحشی ای جز شما وجود ندارد.
اما ذهن هیچ چیزی از زمان حال نمیداند.
آن، فقط گذشته را به دوش میکشد.
اگر میخواهید هستی و اسرار آنرا بشناسید،
باید از ذهن بیرون بپرید.
وقتی که از اتصال با روح خویش ، که منبع زنده و جاری تمام علوم و آگاهی های موجود در هستی است ، غافلیم
و در عوض بر انبوهی از دانستگی ها و کتاب های مرده این و آن خواب هستیم .
به این میگن غفلت
خواب
در نهایت دانستگی ، کتاب و هر چه در آن است باید بتواند تو را به منبع درونی و روحت متصل کند ، و گرنه ارزش دیگری نخواهد داشت .
ساخت جوک های جنسی، ملیتی و نژادی و هر گونه کلیپ های فان اما بیمحتوا، تنها برای اتلاف وقت انسانها، ایجاد تفرقه و جلوگیری از گسترش مطالعات آگاهی بخش و مفید میباشد که مدتهاست در دستور کار دولت های پس پرده و کنترلگرِ ملتها میباشد..

یکی از راههای آگاهی و بیدار شدن، داشتن مطالعاتی در خصوص علوم، افسانه ها، فرضیه ها، اسطوره ها و باستان شناسی ممنوعه میباشد. زیرا به نوعی حقیقت در این موضوعات پنهان گشته است.

بهتر است بیش از این وقت خود را هدر ندهیم و از مدیا و دروغ های تفرقه آمیز نیز به دور باشیم.
آزادی راستین به هیچ منبع بیرونی بستگی ندارد. آزادی واقعی، آزادی از وابستگی به منابع خارجی ای است که برای کامل کردن شما هستند. سیگار، رابطه، نگاه خیره و عاشقانه ی یک مرشد نمی تواند شما را به طور دانمی رها و آزاد کند. فقط وقتی توجه شما صدوهشتاد درجه چرخش کند و به موج هایی که خوب نیستند و شما از آنها فرار می کنید، نگاه کند، این امکان وجود دارد که آزادی کامل و آرامش را درون تجربه خودتان کشف کنید.
ماتریکس علنا خودش را به شما معرفی نمیکند
و شما با شناخت یک سری عوامل ماتریکسی به صورت تیتر وار به شناخت خود ماتریکس در زندگی و محیطتتان و افراد و کارگزاران آن دست پیدا نمی کنید
برای شناخت ماتریکس باید بتوانید از ذهن ماتریکسی خود جدا شده و ناظر بر آن باشید
در این صورت است که عوامل آن را در هرجایی و به هر شکلی که باشد تشخیص می دهید
و کد های آن را خواهید شکست .
اکثر انسانها فراموش کرده‌اند که کیستند‌، از کجا آمده‌اند، اینجا چه می‌کنند و به کجا باید بروند و از همه مصیبت بارتر اینکه، این فراموشی را هم فراموش کرده‌اند.
چیزی به نام عادت های بد و عادت های خوب وجود ندارد. عادت یعنی زندگی بدون آگاهی.

سادگورو


عادت حاصلِ جدائی ذهن از لحظه حال و حرکتِ قدرتمند فکر در ناخوداگاه است....
🔹"من" چیست؟

"من" , همانی است که اکنون فکر می کند که "من" چیست ؟!


🔹"سوال" چرا بوجود می آید ؟

درحقیقت , هیچ سوال و پاسخی وجود ندارد...پرسش زمانی بوجود می آید که با ذهنی تنیده شده و ساختارمند شده

تعلیم و تربیت, ساختارمند کردنِ ذهن است. پس از آنکه ذهن , ساختارمند شد , با آن عینک و ابزار , به جهان می نگرد و سیلِ پرسش ها آغاز میشود ! ....


وگرنه بدونِ ذهنِ ساختارمند, اساسا پرسشی وجود ندارد که بدنبالِ پاسخ باشیم ! بچه تازه متولد شده , ابدا پرسشی از هیچکس ندارد, همه چیز را می پذیرد بدونِ هیچ پرسشی ...اما با ساختارمند شدنِ ذهن (تعلیم و تربیت) , بتدریج پرسش ها شکل می گیرند ....

و هرچه ذهن, ساختارمندتر شود, پیچیده تر میشود و تارهایِ تنیده(ماتریکس), قویتر میشود و بیشتر غرق می کند.
آنچه را که نیستید رها کنید تا آنچه که هستید آشکار شود
وقتی هیچ منی نباشد
هیچ کارمایی هم نیست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 در جستجوی جو قسمت_3



🌏از کانال آغاز تحول دنبال کنید. @khodagahei