من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
من خدا هستم
💢 تحلیل بخش دوم زندگی و شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای: از کودکی تا جوانی در این پست، بخش دوم گفت‌وگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای را بررسی می‌کنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی…
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیات‌محور

حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظه‌کار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، به‌ویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه ویژه‌ای داشت. خامنه‌ای نیز تحت تأثیر این فضا، به ادبیات علاقه‌مند شد و این علاقه در شعرها و گرایش‌های بعدی او مشهود است. او حتی غزلی دارد که در آن به «یاران خراسانی» اشاره می‌کند، نشان‌دهنده تعلق خاطر عمیقش به خراسان.

چرا شناخت این دوران مهم است؟

دوران کودکی و جوانی خامنه‌ای، از فقر شدید و تحقیر اجتماعی تا فشارهای خانوادگی و فضای بسته حوزه، نقش کلیدی در شکل‌گیری شخصیت او داشت. روانشناسان معتقدند که کودکی افراد، کلید درک شخصیت آن‌ها در بزرگسالی است. این دوران، با تمام سختی‌ها و تناقضاتش، زمینه‌ساز رویکردها و تصمیم‌گیری‌های بعدی خامنه‌ای در جایگاه رهبری شد.

جمع‌بندی

زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در کودکی و جوانی، پر از چالش‌های مالی، اجتماعی و خانوادگی بود. فقر شدید، تحقیر اجتماعی به دلیل طلبگی، و فشارهای پدر سخت‌گیر در کنار تأثیرات ادبی و عاطفی مادر، شخصیتی پیچیده را شکل داد. فضای بسته و ادبیات‌محور حوزه مشهد نیز به علاقه او به ادبیات و هویت خراسانی دامن زد. در پست بعدی، به ادامه این مسیر و ورود او به فعالیت‌های سیاسی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ می‌پردازیم.

@khod2
👍16👎52🤬1
🔘 واکاوی یک تراژدی: چگونه ایران، ابرقدرت بالقوه اقتصادی، به سرزمین فرصت‌های سوخته بدل شد؟

▪️ ایران از نظر منابع طبیعی و انسانی، یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. رتبه اول در مجموع ذخایر نفت و گاز، اولین تولیدکننده زعفران و پسته، دومین تولیدکننده خاویار، دارای بیشترین ذخایر روی و سرب و جزو ده کشور برتر از نظر جاذبه‌های گردشگری. با این همه پتانسیل، چرا اقتصاد ایران با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، و افت شدید قدرت خرید مردم دست‌وپنجه نرم می‌کند؟

▪️ بسیاری از مشکلات به تحریم‌ها نسبت داده می‌شود، اما تحریم‌ها تنها «کاتالیزور» یک بیماری عمیق‌تر بوده‌اند، نه علت اصلی آن. ریشه این ویرانی را باید در چهار ستون یک اقتصاد طراحی‌شده برای بقای حکومت، نه رفاه ملت، جستجو کرد.

* تولید ناخالص داخلی سرانه: ایران که در سال ۱۳۵۶ از نظر GDP سرانه در رتبه ۳۶ جهان قرار داشت، در سال ۲۰۲۰ به رتبه ۱۵۶ سقوط کرد.
* ارزش پول ملی: در حالی که در طول ۵۶ سال حکومت پهلوی نرخ دلار حدود ۵ برابر شد، در ۴۰ سال پس از انقلاب، با وجود درآمدهای نفتی، نرخ دلار هزاران برابر افزایش یافته است.
* فقر: در سال ۱۳۹۶، ۸۰٪ جمعیت ایران زیر خط فقر نسبی قرار گرفتند و در سال ۱۴۰۳، ۳۰٪ جمعیت زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کردند. قدرت خرید مردم به شدت سقوط کرده، به طوری که با حداقل دستمزد در سال ۱۳۵۷ می‌شد ۷۴ کیلوگرم گوشت خرید، در حالی که در سال ۱۳۹۷ این میزان به ۱۰ کیلوگرم کاهش یافت.

▫️ چهار ستون ویرانی یک اقتصاد

۱. ستون اول: ایدئولوژی ضداقتصادی («اقتصاد مال خر است»): سنگ بنای اقتصاد جمهوری اسلامی با این دیدگاه گذاشته شد که اقتصاد «وسیله» است، نه «هدف». این یعنی رفاه مردم و توسعه ملی، اولویت‌های دست دومی هستند که باید قربانی اهداف بالاتر ایدئولوژیک (صدور انقلاب، تقابل با غرب) و حفظ قدرت شوند. این تفکر، راه را برای سیاست‌های فاجعه‌باری مانند قیمت‌گذاری دستوری، سرکوب بازار آزاد و بی‌توجهی به اصول اولیه علم اقتصاد باز کرد.

۲. ستون دوم: «اقتصاد غارتی» و هیولای خصولتی: پس از مصادره‌های گسترده اوایل انقلاب، بخش خصوصی مولد ایران نابود شد و به جای آن، نهادهای فرادولتی و شبه‌دولتی (خصولتی) مانند بنیادها، ستاد اجرایی فرمان امام و هلدینگ‌های نظامی متولد شدند. این غول‌های اقتصادی که حدود ۶۰٪ اقتصاد ایران را در کنترل دارند، نه دولتی هستند که پاسخگو باشند و نه خصوصی که در فضای رقابتی فعالیت کنند. آنها از مالیات معاف‌اند، از رانت‌های انحصاری و ارز ترجیحی بهره می‌برند و تنها به رهبر جمهوری اسلامی پاسخگو هستند. این ساختار، یک «اقتصاد غارتی» را شکل داده که در آن ثروت نه از طریق تولید و نوآوری، بلکه از طریق «غارت» منابع ملی و حذف رقابت به دست می‌آید.

۳. ستون سوم: نفرین نفت و بیماری هلندی مزمن: درآمدهای افسانه‌ای نفت، به جای آنکه صرف سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی و ساخت یک اقتصاد پایدار شود، به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل شد. رژیم با تزریق دلارهای نفتی به بازار، به طور مصنوعی نرخ ارز را پایین نگه داشت که نتیجه آن نابودی تولید داخلی و کشاورزی در برابر واردات ارزان بود. این «بیماری هلندی» که از دهه ۵۰ شمسی آغاز شده بود، در دوره جمهوری اسلامی به یک بیماری مزمن و لاعلاج تبدیل شد و اقتصاد ایران را به شدت به نوسانات قیمت نفت وابسته کرد.

۴. ستون چهارم: انزوای خودخواسته و هزینه ماجراجویی: در حالی که کشورهای موفق جهان مسیر توسعه را در ادغام با اقتصاد جهانی یافتند، جمهوری اسلامی مسیر «انزوای خودخواسته» را برگزید. هزینه‌های میلیارد دلاری برای حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه و پیشبرد یک سیاست خارجی تهاجمی، کشور را در معرض شدیدترین تحریم‌های تاریخ قرار داد و مانع از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی شد که برای هر اقتصادی حیاتی است.

🔸 آینه عبرت: دیگران چه کردند؟
- نروژ: این کشور نیز مانند ایران یک غول نفتی است. اما به جای بنیادهای غیرشفاف، یک «صندوق ثروت ملی» شفاف تأسیس کرد و درآمدهای نفتی را برای نسل‌های آینده سرمایه‌گذاری نمود، نه صرف هزینه‌های جاری و خرید وفاداری.
- عربستان سعودی: رقیب منطقه‌ای ایران، با وجود ساختار غیردموکراتیک، بقای خود را در توسعه اقتصادی می‌بیند. برنامه «چشم‌انداز ۲۰۳۰» آن‌ها تلاشی استراتژیک برای کاهش وابستگی به نفت و جذب سرمایه‌گذاری جهانی است؛ دقیقاً مسیری معکوس با استراتژی جمهوری اسلامی.
- سنگاپور: این کشور بدون هیچ‌گونه منابع طبیعی، با تمرکز بر سرمایه انسانی، ایجاد یک محیط امن برای سرمایه‌گذاری خارجی، مبارزه با فساد و تبدیل شدن به یک قطب تجاری جهانی، به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شده است.


@khod2
👍197👎2😭1
💢با فشار های حداکثری غرب و آمریکا ، نه تنها حکومت روشش را تغیر نداده ، بلکه این تحریم ها را از جیب مردم خودش نیز برای خودش جبران کرده، و در نهایت سبب نابود شدن قشر متوسط جامعه ایران و فرو رفتن مردم ایران در فقری بی سابقه است.
آینده ایران همین چیزی است که میبینیم، بازار های پیش گویی و پیش بینی آینده در فضای مجازی پر رونق است، از امثال مطهر نیا و تا افرادی مثل مانوک، ولی واقعا چیزی تحت عنوان آینده به آن شکل وجود ندارد.
آینده یعنی زمانی که این مردم، غرب و امریکا و مردم عادی ایران تصمیم جدی بگیرند که کاری کنند و آن زمان ممکن است چیزی رقم بخورد، در غیر این صورت آینده امان همان چیزی است که اکنون نیز هست.
آمریکا و غربی ها میگویند تا وقتی آلترناتیو مقابل جمهوری اسلامی نیست به فشار ادامه میدهیم و رژیم چینج هرج و مرج میاورد، مردم ایران میگویند خب ما که هیچ کاره ایم و باید جهانیان برایمان تصمیم بگیرند، اپوزیسیون هم دنبال لقمه آماده است که خلا را پر کند، آن هم با جمع کردن ده نفر آدم و یک دفترچه.


@khod2
👍30👎5🤔32
🔘 بازی دیپلماتیک در وین، شمارش معکوس در تهران
(براساس گزارش‌های مرکز مطالعات جنگ تا ۱۵ سپتامبر)

▪️ در حالی که کنفرانس سالانه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین به صحنه تقابل تمام‌عیار تبدیل شده، شواهد نشان می‌دهد که بازی واقعی در جای دیگری در جریان است. آمریکا با صراحت اعلام کرد که کل برنامه غنی‌سازی ایران «باید کاملاً برچیده شود» و همزمان، آلمان و بریتانیا با صدور هشدارهای فوری، از شهروندان خود خواستند فوراً ایران را ترک کنند. این هشدارها، که دقیقاً در سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی به اوج خود رسیده، نشان می‌دهد که جهان در آستانه یک تحول بزرگ، نفس خود را حبس کرده است.

▪️ در وین، جمهوری اسلامی با همراهی چین و روسیه، پیش‌نویس قطعنامه‌ای برای «ممنوعیت حمله به تاسیسات هسته‌ای» ارائه داد؛ اقدامی که تلاشی برای کسب مصونیت پس از حملات ویرانگر ژوئن بود. اما در پشت صحنه، منابع معتبر تایید می‌کنند که توافق اخیر ایران و آژانس در قاهره، یک نمایش توخالی برای خرید زمان بوده و اروپا و آمریکا متقاعد نشده‌اند که از فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم‌های فلج‌کننده شورای امنیت صرف‌نظر کنند.

▫️ سه جبهه یک رویارویی: شرح وضعیت در ۲۵ شهریور

۱. نمایش وین: مرگ دیپلماسی در برابر واقعیت: توافق قاهره که قرار بود راه نجاتی برای رژیم باشد، عملاً مرده به دنیا آمد. بیانیه شورای عالی امنیت ملی و اظهارات متناقض عباس عراقچی مبنی بر اینکه هرگونه بازرسی باید «مورد به مورد» و پس از تایید این شورا انجام شود، به جهان ثابت کرد که ایران قصد همکاری واقعی ندارد. این مانور شکست‌خورده، آخرین میخ را بر تابوت دیپلماسی کوبید و راه را برای اعمال فشار حداکثری هموار کرد.

۲. جنگ سایه‌ها: از اورانیوم گمشده تا کیف‌پول‌های سوخته: همزمان با بن‌بست دیپلماتیک، یک جنگ روانی و اقتصادی بی‌امان در جریان است. روزنامه «اورشلیم‌پست» به نقل از منابع اطلاعاتی فاش کرد که موساد از محل دقیق ذخایر اورانیوم پنهان‌شده ایران مطلع است و توانایی هدف قرار دادن آن را دارد. این پیام مستقیم به رهبران ایران است که «هیچ‌چیز پنهان نیست». در جبهه اقتصادی نیز، اسرائیل با افشای ۱۸۷ آدرس کیف‌پول رمزارزی سپاه با گردش مالی ۱.۵ میلیارد دلار، و مسدودسازی آن‌ها، آخرین شریان‌های مالی سپاه را هدف قرار داده است.

۳. آتش زیر خاکستر: چرا سفارتخانه‌ها در حال تخلیه هستند؟
مهم‌ترین سیگنال را باید در هشدارهای مسافرتی آلمان و بریتانیا دید. این دولت‌ها بر اساس اطلاعات دقیق، به شهروندان خود دستور می‌دهند که ایران را «فوراً» ترک کنند. این سطح از هشدار، نشان می‌دهد که آن‌ها ریسک یک درگیری نظامی قریب‌الوقوع، یا یک انفجار اجتماعی در سالگرد مهسا و سرکوب خونین متعاقب آن را بسیار بالا ارزیابی می‌کنند. جهان در حال آماده شدن برای یک تحول بزرگ در ایران است و نمی‌خواهد شهروندانش در میانه این طوفان گرفتار شوند. شمارش معکوس واقعی، نه در سالن‌های دیپلماتیک وین، که در خیابان‌های ایران در جریان است.

🔸 جنگ شناختی (Cognitive Warfare): این دکترین نظامی مدرن، فراتر از جنگ روانی سنتی است. هدف آن، نه فقط ترساندن دشمن، بلکه فلج کردن فرآیند تصمیم‌گیری او از طریق «اشباع اطلاعاتی»، ارسال سیگنال‌های متناقض، افشای اطلاعات طبقه‌بندی‌شده و ایجاد بی‌اعتمادی و پارانویا در سطوح بالای فرماندهی است. افشاگری‌های دقیق موساد، همزمان با فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، نمونه‌ای از یک جنگ شناختی پیچیده است که تلاش دارد ذهن رهبران جمهوری اسلامی را مختل کرده و آن‌ها را به سمت اشتباهات مرگبار سوق دهد.


@khod2
👍268👎2
من خدا هستم
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیات‌محور حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظه‌کار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، به‌ویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه…
🔘 ورود خامنه‌ای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم
بخش ۱

▪️ دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزه‌های علمیه قم و مشهد که خود را در وضعیتی ناآشنا و ناتوان می‌دیدند، و از طرف دیگر، طبقه متوسط شهری به بالا که روزبه‌روز متجددتر می‌شد، با پشتوانه دولت، جهان بیرون و جریان جهانی مدرنیزاسیون.

▪️ روحانیت سنتی، شوکه و دلمرده، نتوانسته بود با این تغییرات کنار بیاید، و جوانانی مانند خامنه‌ای – که تازه نوجوان بودند و در حال شکل‌دهی هویت خود بودند – در این فضای دلگیر حوزه، که هیچ جذابیتی نداشت، گیر افتاده بودند. درس‌ها مانند سربازی اجباری، تکراری و بدون هیجان بود؛ استادها همان حرف‌ها را بارها و بارها تکرار می‌کردند و شاگردان مجبور بودند چیزهایی را بخوانند که دیگران پیش‌تر تأیید کرده بودند. هیچ چیز جدیدی یاد نمی‌گرفتند، و در برابر دنیای بیرون – جایی که می‌شد نفس کشید، لذت برد، خواند و شناخت – حوزه مثل یک فضای پیرمردانه و افسرده بود.

▪️ این وضعیت با واقعیت زندگی مردم جور در نمی‌آمد و باعث می‌شد نسل جدید طلبه‌ها نتوانند دوام بیاورند. بسیاری، وقتی بروجردی فوت کرد (حدود ۱۳۴۰) که شاید ۲۰ تا ۳۰ سال داشتند، حوزه را ترک کردند؛ برخی به دانشگاه یا بیرون رفتند و نوع جدیدی از طلبه شکل گرفت: کسانی که برای اولین بار با جوانان روشنفکر، دانشگاهی و تحصیل‌کرده و معلم‌ها ارتباط برقرار کردند. سبک زندگی‌شان تغییر کرد، نوع لباس پوشیدن، نحوه سخن گفتن و حتی طرز دوست‌یابی‌شان بیشتر با آن‌ها هماهنگ شد.

▪️ آقای خامنه‌ای یکی از این افراد بود. در آن زمان، افرادی مانند مطهری (که از همه باسوادتر بود، حتی از خمینی) قم را تحمل نکردند و به تهران رفتند، زیرا حوزه تحمل تفاوت را نداشت: اگر ریشت کوتاه بود، مدت مودتت بلند بود، کتاب می‌خواندی، زبان یاد می‌گرفتی یا رادیو گوش می‌دادی، ممکن بود تکفیر شوی – کافر محسوب می‌شدی! حتی تا پیش از انقلاب، رادیو به حجره‌ها راه نداشت.

▪️ افرادی مانند بهشتی در بیت مراجعی مثل گلپایگانی تکفیر شدند، تنها به این دلیل که زبان انگلیسی خوانده بودند (که برای روحانیت سنتی نفرت‌انگیز بود)، دانشگاه رفته بودند یا دبیرستان دین و دانش تأسیس کرده بودند. موسی صدر نیز اقتصاد خواند و سپس برای فرار از فضای بسته قم، با وجود خانواده سنتی و محترم خود، به لبنان رفت.

▪️ فضای حوزه آن‌قدر بسته بود که جوانان از آن حوصله‌شان سر می‌رفت، مانند بردن پسری ۱۲ ساله به مهمانی پیرمردها بدون هیچ سرگرمی. در فضای پدرسالارانه حوزه، باید کاملاً طبق قواعد بزرگان عمل می‌کردی و نسل گریزپا به سمت نوگرایی جامعه می‌رفت: دانشگاه، فعالیت‌های اجتماعی و جریان‌های روز.

▪️ خامنه‌ای نیز پرشور و فعال بود؛ لباس‌هایش مدرن بود، از نظر طلبه‌ها روشنفکر محسوب می‌شد و توانایی سخنوری او – هنر خطابه – امتیاز بزرگی بود که جلوه خوبی می‌داد، هرچند بسیاری از خطیبان سواد عمیق حوزوی نداشتند و به مطالعه موضوعات دیگر می‌پرداختند. او زیاد در حوزه نمی‌ماند؛ با شاعران و دوستان جوان (طلبه و غیرطلبه) معاشرت می‌کرد و بیشتر با نسل خود ارتباط داشت تا با پدرش.

▪️ در دهه ۲۰ شمسی، بعد از دوران رضا شاه، قدرت حکومت ضعیف بود و فضا مستعد تندروترین جریان‌ها: حزب توده (بزرگ‌ترین حزب سیاسی تاریخ ایران، با جذابیت عظیم) و بنیادگرای اسلامی با نواب صفوی. نواب، جوانی جاهل اما جذاب بود، مانند گانگستر مذهبی؛ علما از او برای مهار فضای ضد مذهبی استفاده می‌کردند، مخصوصاً علیه کسروی – که با سواد خود (حتی خمینی گفته بود «مثل آن تبریزی باسواد») روحانیت را در قلمرو عمومی تحقیر می‌کرد.

▪️ کسروی محبوب جوانان مذهبی و بازاری‌ها بود، و نواب در قم جایگاهی نداشت (بروجردی او را کتک زد و نجاتش از اعدام ناکام ماند)، اما در مشهد فضای محدودی داشت. مشهد شهر مذهبی نبود؛ از دوران قاجار به بعد، منطقه حرم سنتی بود، اما پهلوی‌ها توسعه دادند و مناطق سنتی را تغییر دادند. حوزه مشهد فوق‌العاده بسته بود: فلسفه، شعر و حتی موسیقی ممنوع بود. قم بدتر بود؛ شهری کوچک، حوزه محدود به اندازه شهر، و فرار یعنی رفتن تهران (مانند بهشتی، مطهری و موسی صدر).

▪️ خامنه‌ای گاهی سفر می‌کرد، شعر می‌گفت و با روشنفکرها صحبت می‌کرد و از طریق یک طلبه لبنانی با دنیای عرب ارتباط یافت – اما محدود، زیرا عربی حوزه تنها برای فتوا بود، نه گفتگو. او مجذوب قاری‌های مصری شد، اما نه روشنفکران عرب. خامنه‌ای دانشگاه نرفت، زبان خارجی بلد نبود و سفر خارجی نداشت (به جز یک بار به عراق با خانواده). فضای او محدود بود، بر خلاف رفسنجانی که به آمریکا و ژاپن سفر کرده بود.

@Khod2
👍116👎3
🔘 تنگ‌تر شدن محاصره در خارج، وحشت مطلق در داخل: پاسخ رژیم به سالگرد مهسا با اعدام و تحریم

▪️ تنها چند ساعت پس از آنکه جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای امنیتی در سقز و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود مهسا امینی، ترس عمیق خود از مردم ایران را به نمایش گذاشت، امروز صبح با اعدام بابک شهبازی، شهروند ایرانی، پیام خود را با زبان چوبه دار تکمیل کرد. رژیم او را به «جاسوسی برای موساد» متهم کرد، اما فعالان حقوق بشر می‌گویند او پس از نوشتن نامه‌ای به رئیس‌جمهور اوکراین برای اعلام آمادگی جهت جنگیدن علیه روسیه، بازداشت و زیر شکنجه مجبور به اعترافات دروغین شد.

▪️ این نمایش وحشت در داخل، همزمان با تنگ‌تر شدن حلقه محاصره در خارج صورت می‌گیرد. دولت آمریکا امروز با اعمال دور جدیدی از تحریم‌ها، شبکه‌های «بانکداری در سایه» و انتقال رمزارزهای سپاه در هنگ‌کنگ و امارات را هدف قرار داد. مهم‌تر از آن، واشنگتن معافیت تحریمی بندر استراتژیک چابهار را لغو کرد؛ اقدامی که آخرین روزنه تنفس اقتصادی ایران را که به بهانه کمک به افغانستان باز مانده بود، مسدود می‌کند.

▫️ بنیان یک رژیم در بن‌بست

۱. استراتژی «النصر بالرعب» در اوج استیصال: اعدام یک شهروند در صبح روز بعد از سالگرد یک خیزش ملی، یک اقدام حساب‌شده برای ارعاب است. زمانی که یک حکومت از نظر اقتصادی در حال خفگی، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر نظامی فلج است، تنها ابزار باقی‌مانده برای نمایش قدرت، خشونت عریان علیه شهروندان خودش است. این اعدام‌ها نه نشانه قدرت، که فریاد یک ضعف عمیق است.

۲. محاصره اقتصادی کامل: پایان بازی چابهار: لغو معافیت تحریمی بندر چابهار یک پیام روشن دارد: دوران هرگونه مماشات به پایان رسیده است. این بندر، آخرین پروژه‌ای بود که غرب به دلایل ژئوپلیتیک (نقش هند و افغانستان) از آن چشم‌پوشی کرده بود. بستن این راه، به معنای تکمیل پازل «فشار حداکثری» و تلاش برای به صفر رساندن تمام درآمدهای حکومت است.

۳. بن‌بست نظامی و انزوای فناورانه: در حالی که رژیم با اعدام در داخل نمایش قدرت می‌دهد، تحلیل‌های جدید عمق ضعف نظامی آن را آشکار می‌کند. نشریه «فارین افرز» مسیر ایران برای بازسازی قدرت را «خطرناک» و وابسته به چین می‌داند. همزمان، کارشناسان نظامی چینی به ایران هشدار داده‌اند که خرید جنگنده‌های J-10C به تنهایی بی‌فایده است و ایران به دلیل نفوذ گسترده اطلاعاتی اسرائیل، یک «شریک پرریسک» برای فناوری‌های پیشرفته محسوب می‌شود. وقتی حتی متحدان بالقوه نیز شما را یک حفره امنیتی می‌دانند، یعنی در انزوای کامل نظامی به سر می‌برید.

🔸 ذهنیت پناهگاهی (Bunker Mentality): این اصطلاح روانشناسی سیاسی، وضعیت کنونی رهبران جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف می‌کند. این ذهنیت زمانی شکل می‌گیرد که یک گروه حاکم، خود را تحت محاصره کامل از خارج و تهدید دائمی از داخل می‌بیند. در این حالت، هرگونه انتقاد به عنوان «خیانت»، هر صدای مخالفی به عنوان «جاسوسی»، و هر عقب‌نشینی به عنوان «نشانه‌ فروپاشی» تلقی می‌شود. نتیجه این ذهنیت، پارانویای شدید، تصمیم‌گیری‌های هیجانی و توسل به خشونت حداکثری به عنوان تنها راه بقا است. اعدام امروز، محصول مستقیم همین ذهنیت پناهگاهی است.


@khod2
👍2311👎3
من خدا هستم
🔘 ورود خامنه‌ای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم بخش ۱ ▪️ دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزه‌های علمیه قم و مشهد که خود را در…
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنه‌ای به سیاست رادیکال
بخش ۲

▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنه‌ای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان می‌خواند، به‌ویژه نویسنده‌های روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمان‌ها را مانند قصه‌های روزنامه‌ای می‌خواند و در مجالس از کتاب‌ها صحبت می‌کرد تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد – نام بردن از فرنگی‌ها تبدیل به ترندی بین آخوندهای جوان‌پسند شده بود.

▪️ بچه‌های مذهبی، چه روحانی و چه غیرروحانی، وقتی از خانه بیرون می‌آمدند، با دنیای بیرون غیرقابل مقایسه روبه‌رو می‌شدند؛ شریعتی، احمد و دیگران از فضای بسته فرار می‌کردند. نواب صفوی ایدئولوژی مشخص نداشت، فقط رساله‌های عملی را با شدت می‌خواند و گروه ترور تشکیل داده بود: «اصول حکومت اسلامی»، به‌گونه‌ای طالبان‌وار – زنان خانه‌نشین، ریش بلند، موسیقی ممنوع، پر از انتقام.

▪️ خامنه‌ای از خشونت نواب خوشش می‌آمد؛ خشونت برایش جذاب بود، شر جبران‌کننده حاشیه‌نشینی و ضعف در برابر متجددها بود. رادیکالیسم محصول شکل‌گیری بخشی از جامعه بود: کینه از نادیده گرفته شدن، حس قربانی بودن و جنگ با «تهدید». در دوران پهلوی، جریان‌های مذهبی ایدئولوژی فکری نداشتند و تنها با تبلیغات چهره جدید می‌ساختند.

▪️ بروجردی اجازه انتشار مجله «مکتب اسلام» را داد – پر از مقاله‌های روزخوانی علیه فحشا، اما علیه غرب. جذب ایدئولوژیک برای جوانان سرگشته، آسان بود و رسانه‌ها مذهب را سطحی کردند. کتاب‌ها نمادین بودند، نه برای خواندن واقعی؛ پنج میلیون نسخه آثار شریعتی در شش ماه چاپ شد. فضای اجتماعی عاطفی و انقلابی بود: شر ویرانگر اما اروتیک، با عصبانیت مقدس نسبت به رنج مردم. خامنه‌ای جذب شد؛ او در چپ مذهبی بود، جایی که مذهبی‌ها گرایش چپ خود را کم‌رنگ می‌کردند.

▪️ روحانیت و روشنفکران دینی، از بازرگان تا شریعتی، کمونیسم را اسلامی کردند؛ سخنرانی‌ها کپی بودند. خامنه‌ای سطحی‌تر از دبیرستانی‌ها بود: قرآن را برای مبارزه با استعمار تفسیر می‌کرد. با ادبیات روسی زبان مشترک با چپ‌ها داشت و با رهبران عرب ایدئولوژیک (مانند سید قطب) برای جوانان مذهبی ارتباط برقرار می‌کرد. دور او ۳۰–۴۰ نفر جمع می‌شدند. نواب با اخوان‌المسلمین در ارتباط بود؛ فداییان شعبه ایرانی شدند و کتاب‌های قطب وارد ایران شد. سید قطب پدر تروریسم اسلامی بود و کتاب «معالم فی الطریق» راهنمای تکفیری‌ها را شکل داد.

▪️ خامنه‌ای جذب نثر سید قطب شد، ترجمه‌هایی مانند «فی ظلال القرآن» انجام داد و تحت فشار قرار گرفت – تهمت وهابی به او زدند، زیرا اخوان خطرناک بود. در مقدمه «آینده اسلام» (قطب)، او می‌گوید مسلمانان غیرانقلابی بدتر از کافرند. خامنه‌ای همچنین با خانواده شریعتی ارتباط داشت؛ شریعتی پیام‌آور مذهبی زنده و بی‌نظیر بود و رقیبی نداشت، عکسش در تظاهرات با طالقانی و مصدق دیده می‌شد.

▪️ روحانیت علیه شریعتی بسیج شد که جذابیت او را برای جوانان بیشتر کرد. شریعتی فضایی ساخت که پسر و دخترها بتوانند متفاوت زندگی کنند، اما مسلمان باقی بمانند. خامنه‌ای به دلیل شریعتی، درهای سنتی را تجربه کرد؛ بازاری‌ها، که پشتوانه مالی بودند، او را ترک کردند. نه دانشگاه رفته بود، نه نویسنده بود و نه نقش سنتی مذهبی داشت. گرایش مارکسیست او تند بود، مانند مشهدی‌ها، از حزب توده تا فداییان.

▪️ مطهری نیز گرایش چپ داشت (کتاب «اقتصاد اسلامی» جمع‌آوری شد). محدودیت دسترسی به منابع سنتی، او را به سمت اسلام‌گرایی رادیکال سوق داد: شبکه خمینی، که منتظری تأمین مالی می‌کرد. انقلاب اقتصاد خود را داشت؛ خمینی از نفت و حمایت قذافی بهره می‌برد. هواداران با غرور و مخالفان با ترس روبه‌رو بودند. شکاف‌ها شدید شد: رادیکال‌ها از دانشگاه، غرب و روشنفکران متنفر بودند. خمینی «تمدن غرب شیطان» می‌نامید.

▪️ خامنه‌ای وضع ایران را سیاه می‌دید و همه مشکلات را به شاه و آمریکا نسبت می‌داد. شش بار بازداشت شد و سه سال زندان و تبعید را تجربه کرد. او ضد اسرائیل شد از طریق تفسیر قرآن (بنی‌اسرائیل)، زیرا سیاست پنهان بود. روشنفکری را «بیمار متولد شده» می‌دانست: از ملکم‌خان و آخوندزاده (دلال استعمار) تا رضا شاه، که روشنفکران در خدمت او رفتند و حوزه را تحقیر کردند.

▪️ این خشم و شرمساری عمیق بود؛ طلبه‌هایی که به «سپاه یزید» (دانشگاهی‌ها) پیوستند، سند حقارت بودند. باستانی پاریزی داستانی از برخورد وحشیانه خمینی با زریاب خویی (طلبه سابق) روایت کرده است که خامنه‌ای مفصل تکرار می‌کند: روشنفکران معیوب، حمله سازمان‌یافته، و غرب مقصر عقب‌ماندگی.
در مبارزاتش و در کنار هاشمی بعد از انقلاب، سخنوری او پرگو و ملال‌آور مانند کاسترو بود.
در نهایت، ورود خامنه‌ای به سیاست محصول این دوگانگی و رادیکالیسم بود – فضایی احساسی، پر از عواطف شعله‌ور که عقل را به حاشیه می‌برد.

@Khod2
13👍6👎4
من خدا هستم
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنه‌ای به سیاست رادیکال بخش ۲ ▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنه‌ای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان می‌خواند، به‌ویژه نویسنده‌های روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمان‌ها را مانند قصه‌های…
🔘 شکل‌گیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنه‌ای
بخش ۳ (آخر)

▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادق‌ترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابسته‌ست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن. جلال آل احمد هم جزوشون بود؛ با اینکه به سنت‌ها و مذهب پایبند بود، در روشنفکری حرف داشت.

▪️ اینجا روشنفکری ایران بیمار متولد شد: روشنفکرها یا کاملاً غربزده بودن یا به مذهب قهر داشتن، با جامعه فاصله داشتن. روحانیت و دولت هم برای مقابله با کمونیسم به هم نزدیک شدن، بازار سنتی هم علیه مالیات و دولت جدید مقاومت می‌کرد. آیت‌الله خمینی فتوا داد مالیات دادن حرامه، این شد بهانه‌ای برای بازاری‌ها که خودشون رو سازماندهی کنن و با حمایت مالی از خمینی، انقلاب رو تقویت کنن.

▪️ بعد از انقلاب، روشنفکری نوین بومی شکل گرفت، ولی دو سه سال بعد دوباره برگشت به وابستگی به غرب و قهر با بنیان‌های بومی.

▪️ خیلی وقت‌ها آدمای بی‌فکر و کم‌اطلاع، به یه نفر قدرت میدن که اصلاً در شرایط عادی نمی‌تونسته داشته باشه. نمونه‌هاش هیتلر، صدام، قذافی، و حتی آقای خامنه‌ای. اولش معصوم، فروتن، و خجالتی به نظر میان، اما وقتی قدرت دستشون میفته، می‌شن گرگ و به نزدیکانشون هم رحم نمی‌کنن.

▪️ آقای خامنه‌ای از طبقه پایین و شخصیت تحقیرشده بود، در خانواده و جامعه قبول نشده بود، همیشه با بدگمانی به آدم‌ها نگاه می‌کرد و این وقتی رهبر شد شدیدتر شد. هیچکس، حتی نزدیکان و فرزندانش، از نظارت و کنترلش رها نبودن. تمرکزش فقط قدرت بود، نه ثروت، نه راحتی، نه خانواده.

▪️ رهبران توتالیتر مثل خمینی و خامنه‌ای، با حمایت بی‌قید و شرط مردم یا گروه‌ها به قدرت رسیدن و همین باعث شد طرفداراشون حاضر باشن هر کاری، حتی قتل و سرکوب، انجام بدن. شخصیت پرست و همزادپنداری با رهبر، باعث میشه مردم برای قدرت او حاضر باشن همه چیز رو فدا کنن.

▪️ این یه چرخه خطرناک‌ست: شخصیت تحقیرشده + تمرکز مطلق بر قدرت + طرفداران متعصب = یک نظام توتالیتر که نه به اخلاق، نه به انسانیت، نه به نزدیکانش رحم می‌کنه.

@Khod2
12👎7👌5
🔘 دیوارها در حال فروریختن است: مرگ دیپلماسی، محاصره کامل و خونریزی از درون

▪️ امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، امروز رسماً گواهی فوت آخرین تلاش‌های دیپلماتیک را صادر کرد و اعلام نمود که بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران (مکانیسم ماشه) در پایان سپتامبر «یک معامله قطعی است». او با اشاره به اینکه پیشنهادات اخیر ایران «جدی نیستند»، به صراحت اعلام کرد که درهای دیپلماسی بسته شده است. این اعلام موضع، در کنار مجموعه‌ای از تحولات هماهنگ دیگر، نشان می‌دهد که حلقه محاصره جمهوری اسلامی از هر سو در حال تکمیل شدن است.

▪️ دیروز، دولت آمریکا با قرار دادن چهار گروه اصلی شبه‌نظامی وابسته به ایران در عراق (از جمله حرکت‌النجباء و کتائب سیدالشهداء) در لیست «سازمان‌های تروریستی خارجی»، فشار بر «عمق استراتژیک» ایران را به شدت افزایش داد. همزمان، در شرق، پاکستان (یک قدرت هسته‌ای) و عربستان سعودی یک پیمان دفاعی متقابل امضا کردند و در غرب، اسرائیل در حال مذاکره با سوریه برای ایجاد یک «کریدور هوایی» جهت حمله به ایران است. این پازل زمانی کامل می‌شود که بدانیم یک مقام ارشد سابق خزانه‌داری آمریکا فاش کرده که به دلیل فساد، از هر ۵ بشکه نفت ایران، تنها پول ۱ بشکه به دست رژیم می‌رسد.

▫️ واکاوی یک محاصره چهاربعدی: از دیپلماسی تا بقا

۱. بعد اول: مرگ قطعی دیپلماسی: با اعلام موضع نهایی مکرون، بازی دیپلماتیک رسماً به پایان رسید. جمهوری اسلامی با ارائه پیشنهادهای ضعیف، آخرین فرصت خود را سوزاند. بازگشت قریب‌الوقوع تحریم‌های فصل هفتمی شورای امنیت، ایران را به یک کشور مطرود بین‌المللی تبدیل کرده و هرگونه تجارت قانونی با آن را تقریباً غیرممکن می‌سازد.

۲. بعد دوم: محاصره نظامی-استراتژیک و شکل‌گیری نظم نوین منطقه‌ای:
- از شرق: پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، یک «ناتوی سنی» کوچک در مرزهای ایران ایجاد می‌کند که موازنه قوا را به شدت به ضرر ایران تغییر می‌دهد.
- از غرب: طرح اسرائیل برای کریدور هوایی بر فراز سوریه، یک اقدام تهاجمی برای آماده‌سازی میدان نبرد آینده و از بین بردن امنیت هوایی ایران است.
- از درون عمق استراتژیک: قرار دادن شبه‌نظامیان عراقی در لیست تروریستی، دست ایران را در مهم‌ترین حیاط خلوت منطقه‌ای‌اش می‌بندد و راه را برای اقدامات نظامی آینده علیه بازوهای نیابتی سپاه هموار می‌کند.

۳. بعد سوم: خونریزی از درون و اقتصادی که دیگر توانی ندارد: افشاگری تکان‌دهنده در مورد هدررفت ۸۰٪ درآمد نفتی، نشان می‌دهد که چرا بازگشت تحریم‌های سازمان ملل تا این حد مرگبار است. این تحریم‌ها بر پیکر اقتصادی وارد می‌شود که پیش از این نیز توسط فساد و سوءمدیریت سیستماتیک از درون نابود شده است.

۴. بعد چهارم: ارائه یک چشم‌انداز جایگزین: همزمان با این فشارهای خردکننده، «پیمان کوروش» به عنوان یک جایگزین برای فردای پس از جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. این استراتژی دوگانه، همزمان با تضعیف ابزارهای قدرت رژیم، مشروعیت ایدئولوژیک ۴۶ ساله آن را با ارائه یک آینده مبتنی بر صلح و شکوفایی به چالش می‌کشد.

🔸 استراتژی انقباض (Constriction Strategy / Anaconda Strategy): این یک دکترین نظامی-استراتژیک است که هدف آن نه یک حمله سریع و برق‌آسا، بلکه خفه کردن تدریجی دشمن از طریق یک محاصره چندوجهی و فزاینده است. این استراتژی شامل مسدود کردن شریان‌های اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، ایجاد ائتلاف‌های نظامی در اطراف مرزهای دشمن، قطع کردن بازوهای نیابتی آن، و تضعیف توانایی‌های داخلی‌اش می‌شود تا دشمن بدون نیاز به یک جنگ تمام‌عیار، از درون تحلیل رفته و تسلیم شود یا فرو بپاشد. جمهوری اسلامی امروز دقیقاً در حلقه این استراتژی انقباضی گرفتار شده است.


@khod2
👍228🔥8👎4
من خدا هستم
🔘 شکل‌گیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنه‌ای بخش ۳ (آخر) ▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادق‌ترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابسته‌ست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن.…
بعد از دو سه سال پس از جنگ ، این روشنفکران دوباره برگشتند به قهر با مذهب، قهر با بنیان‌های بومی، روی آوردن به غرب با دلبستگی و وابستگی بی‌قیدوشرط و پذیرش هرچه از غرب می‌آید.
یکی از مواردش این است که غربی‌ها و روشنفکران از مذهب گریختند.
اخوان ثالث برای مشهدی‌ها، چه سنتی‌ها و چه طبقه متوسط‌شان، مقام و احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد نسبت به دیگر شاعران ایران؛ دلبستگی خاصی به او دارند. خامنه‌ای هم خیلی سعی کرده بود وارد حلقه او شود، اما اخوان کمی متفاوت بود با آدم‌های سنتی و تحمل کسانی مثل آقای خامنه‌ای یا آخوندها را نداشت، چون خودش اهل برخی مسائل بود، خلوت دوست داشت و با دوستان خاصش می‌چرخید. این کجا و آن کجا؛ حوصله این چیزها را نداشت، ولی ارتباطی داشتند. وقتی خامنه‌ای رئیس‌جمهور شد، تلفن را برداشت و یک روز به خانه اخوان زنگ زد و گفت: حالا انقلاب شده و این‌طور شده، شما بیایید اینجا، بیایید ریاست‌جمهوری و شروع کنید به کار در این تشکیلات؛ یعنی آبروی خودتان و موقعیت‌تان را در خدمت جمهوری اسلامی قرار دهید. اخوان هم با صراحت تمام گفت – یک تعبیری به کار برد ، چیزی شبیه این – که شما آدم‌هایی نیستید که نان‌تان حلال باشد. آقای خامنه‌ای به شدت ناراحت شد و بهش برخورد، چون خودش را رئیس‌جمهور می‌دانست و فکر می‌کرد حالا دست و پایش را گم کرده. این جواب صریح و تحقیرآمیز خیلی آزارش داد، طوری که در نماز جمعه – آمد و گفت که علیه روشنفکران حرف زدم، ولی اسم نبرد و گفت این‌ها آمده‌اند حالا این را می‌گویند، قدرنشناس‌اند و فلان، خیلی عصبانی بود. ولی وقتی اخوان فوت کرد و وصیت کرده بود در توس، نزدیک آرامگاه فردوسی دفن شود، اجازه ندادند؛ شفیعی کدکنی تنها کاری که بعد از انقلاب با آقای خامنه‌ای صحبت کرد یا با حکومت تماس داشت، سر قضیه اخوان بود و خامنه‌ای قبول کرد، یعنی به خاطر اینکه او قبول کرد، توانستند اخوان را آنجا دفن کنند.


@khod2
👍195👎4
🔘 از کنسرت در تخت‌جمشید تا شلیک در خیابان: کالبدشکافی «آزادی» تاکتیکی یک رژیم محاصره‌شده

▪️ در شب‌های اخیر، موسیقی در تخت‌جمشید طنین‌انداز شد و در خیابان‌های شهرهای بزرگ، زنان بیشتری بدون حجاب اجباری قدم می‌زنند. گزارشی در نشریه معتبر «فایننشال تایمز» این مشاهدات را تایید می‌کند و از یک «عملیات دلجویی» از سوی جمهوری اسلامی می‌گوید که پس از جنگ با اسرائیل و در بحبوحه بحران اقتصادی، به دنبال جلب نظر مردم از طریق ترویج فرهنگ ایرانی و کاهش فشارهای اجتماعی است. اما آیا این یک تغییر واقعی است یا یک استراتژی بقای هوشمندانه؟

▪️ یک اصل قدیمی در روان‌شناسی می‌گوید: «ما چیزها را آن‌طور که هستند نمی‌بینیم، بلکه آن‌طور که خودمان هستیم می‌بینیم.» ذهن انسان، به ویژه در شرایط فشار و خستگی مزمن، تمایل دارد واقعیت‌های تلخ را فیلتر کرده و به نشانه‌های کوچک و امیدوارکننده بیاویزد. جمهوری اسلامی، این نقطه ضعف را به خوبی شناسایی کرده و آن را به آخرین سلاح خود برای بقا تبدیل کرده است.

▪️ دیشب، شورای امنیت سازمان ملل با رد قطعنامه پیشنهادی برای توقف «مکانیسم ماشه»، رسماً راه را برای بازگشت تمام تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران در پایان ماه سپتامبر هموار کرد. این شکست دیپلماتیک کامل، همزمان با تداوم سرکوب‌های امنیتی در داخل (بازداشت ۴۵ معلم و درگیری بر سر حجاب در رامسر)، نشان می‌دهد که «آزادی‌های» اخیر نه یک اصلاح، که یک «فشارزدایی» برای مدیریت یک بحران بزرگتر است.

▫️ «به بالا نگاه نکنید»: بررسی یک استراتژی بقا

۱. ستاره دنباله‌دار واقعی: فروپاشی اقتصادی: «ستاره دنباله‌داری» که با سرعت به سمت ایران در حرکت است، بازگشت تحریم‌های فصل هفتمی شورای امنیت و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن است. این یک تهدید وجودی، قطعی و قریب‌الوقوع است. همانند فیلم Don't Look Up، حکومت به جای مقابله با این فاجعه، تمام توان خود را بر روی یک استراتژی متمرکز کرده است: متقاعد کردن مردم به اینکه «به بالا نگاه نکنند». با قطعی شدن بازگشت تحریم‌ها، رژیم می‌داند که فشار اقتصادی بر مردم به نقطه انفجار خواهد رسید. در چنین شرایطی، آخرین چیزی که حکومت به آن نیاز دارد، یک جرقه جدید برای اعتراضات سراسری است.

۲. کنسرت‌ها و آزادی‌های تاکتیکی: کمپین «به پایین نگاه کنید»: برگزاری کنسرت، اجازه دادن به موسیقی خیابانی، و چشم‌پوشی از حجاب، دقیقاً معادل کمپین «به پایین نگاه کنید» (Just Look Down) در فیلم است. این‌ها رویدادهایی جذاب، احساسی و به شدت وایرال‌شونده هستند که به طور موقت یک «حس خوب» و «امید به تغییر» ایجاد می‌کنند. حکومت نیازی به اصلاحات واقعی ندارد؛ تنها کافی است چند «تصویر» فریبنده از تغییر تولید کند. این تصاویر، خوراک ذهن‌های خسته‌ای می‌شود که مشتاقانه به دنبال بهانه‌ای برای باور به آینده‌ای بهتر هستند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به هسته سخت امنیتی رژیم یک درس تلخ آموخت: حجاب اجباری، پاشنه آشیل ایدئولوژیک و قدرتمندترین کاتالیزور برای اتحاد اقشار مختلف جامعه علیه کلیت نظام است. حکومت دریافته است که جنگیدن در این جبهه، تمام توان آن را تحلیل می‌برد. بنابراین، با یک عقب‌نشینی تاکتیکی و اعلام‌نشده، در حال انتخاب نبردهای خود است: چشم‌پوشی از چند تار مو برای حفظ توان سرکوب در نبردهای سیاسی و اقتصادی.

۳. هدف نهایی: خرید زمان و انفعال جامعه: این استراتژی یک هدف مشخص دارد: جلوگیری از یک انفجار اجتماعی در آسیب‌پذیرترین لحظه تاریخ رژیم. مردمی که باور کنند «اوضاع خودبه‌خود در حال بهتر شدن است»، دیگر دلیلی برای ریسک کردن و به خیابان آمدن نمی‌بینند. این، ارزان‌ترین و هوشمندانه‌ترین روش برای عبور از طوفان پیش رو است. این «آزادی» یک سیاست یکپارچه نیست، بلکه نشانگر یک سیستم چندپاره و در حال جنگ با خود است. در حالی که بخشی از حکومت اجازه برگزاری کنسرت می‌دهد، بخش دیگر برگزارکننده آن را اخراج می‌کند. در حالی که گشت ارشاد از خیابان‌ها جمع شده، حراست یک مجموعه با مردم درگیر می‌شود و ماموران در جاده‌ها به شهروندان شلیک می‌کنند. این تناقض نشان می‌دهد که هسته سخت امنیتی رژیم هیچ تغییری نکرده.

🔸 مدیریت اِدراک (Perception Management): این یک دکترین پیچیده در جنگ‌های شناختی است که در آن، هدف اصلی نه تغییر «واقعیت»، بلکه تغییر «تصور و برداشت مخاطب از واقعیت» است. در این استراتژی، یک قدرت حاکم با برجسته‌سازی داده‌های مثبتِ حداقلی (یک کنسرت) و به حاشیه راندن داده‌های منفیِ حداکثری (فروپاشی اقتصادی)، یک روایت جایگزین و مطلوب برای خود می‌سازد. این یک فریب نیست؛ بلکه یک «هدایتگری» هوشمندانه است که از سوگیری‌های شناختی و تمایلات روانی خودِ جامعه علیه آن استفاده می‌کند. هشیاری در برابر این استراتژی، اولین قدم برای شکست دادن آن است. باید آموخت که «به بالا نگاه کنیم».


@khod2
👍2713👎3💯1
🔘 فشار بین‌المللی و تبعات آن برای ایران

▪️ همان‌طور که پیش‌تر پیش‌بینی شده بود، فعال‌سازی مکانیزم‌های فشار بین‌المللی، به‌ویژه در حوزه اقتصادی، می‌تواند تبعات گسترده‌ای برای ایران به همراه داشته باشد. این فعال‌سازی نه‌تنها از منظر اقتصادی کشور را تحت فشار قرار می‌دهد، بلکه از نظر نظامی نیز آسیب‌پذیری‌های استراتژیک را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، احتمال اقدامات تهاجمی از سوی بازیگران خارجی، مانند اسرائیل، به دلیل تضعیف توان دفاعی و اقتصادی کشور، افزایش می‌یابد. با این حال، نمی‌توان با قطعیت اظهار داشت که چنین حملاتی لزوماً رخ خواهد داد یا در صورت وقوع، با هدف تغییر رژیم سیاسی طراحی شده‌اند.

▪️ در دوران معاصر، الگوهای مداخله خارجی در کشورهای هدف تغییر یافته است. تجربه‌های تاریخی مانند عراق و افغانستان نشان می‌دهد که روش‌های سنتی تغییر رژیم از طریق تهاجم نظامی مستقیم دیگر به‌عنوان استراتژی غالب مورد استفاده قدرت‌های غربی قرار نمی‌گیرد. به جای آن، رویکردهای نوین مبتنی بر اعمال فشارهای چندجانبه، شامل تحریم‌های اقتصادی، عملیات‌های سایبری، فشارهای دیپلماتیک و حمایت از ناآرامی‌های داخلی، به کار گرفته می‌شود. این استراتژی‌ها با هدف تضعیف بنیان‌های داخلی یک نظام سیاسی طراحی شده‌اند تا یا از طریق فروپاشی درونی، یا از طریق تحریک انقلاب‌های مردمی، یا حتی کودتاهای داخلی، تغییراتی در ساختار قدرت ایجاد کنند. این رویکرد به‌گونه‌ای است که بدون نیاز به مداخله نظامی مستقیم، فشارهای خارجی و داخلی به‌صورت هم‌افزا عمل کرده و نظام هدف را به سمت بی‌ثباتی سوق می‌دهند.

▪️ در مورد ایران، تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی مردم در برابر این فشارها و همچنین کارآمدی مدیریت داخلی حاکمیت، نقشی تعیین‌کننده در تعیین سرنوشت کشور ایفا می‌کند. از منظر اقتصادی، لازم است که برای بدترین سناریوهای ممکن آماده‌سازی‌های لازم صورت گیرد. این شامل تقویت زیرساخت‌های اقتصادی داخلی، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی، و ایجاد مکانیزم‌های مقابله با تحریم‌ها است. با این حال، چشم‌انداز دستیابی به توافق با غرب، به‌ویژه ایالات متحده، با توجه به شروط روزافزون و سخت‌گیرانه‌ای که این کشور در مذاکرات مطرح می‌کند، بسیار بعید به نظر می‌رسد. رفتار سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده و متحدانش نشان‌دهنده استراتژی‌ای است که هدف آن افزایش فشار بر مردم ایران و ایجاد نارضایتی گسترده اجتماعی است، به‌گونه‌ای که شرایط زندگی برای بخش بزرگی از جمعیت، به‌ویژه نسل جوان، به شدت دشوار شود.

▪️ این وضعیت، به‌ویژه برای کشوری با جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر که اکثریت آن را جوانان تشکیل می‌دهند، به شدت تأسف‌بار است. در این صورت، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این فشارها می‌تواند به بی‌ثباتی‌های گسترده‌تر منجر شود که آینده کشور را با چالش‌های جدی مواجه خواهد کرد.

@Khod2
👍24👎42🔥1
وارد مرحله ی شدیم که میتونیم به قاطعیت بگیم :
ما لیاقتمان همین است‌

@khod2
👍57👌7👎6💔2
🔘 آناتومی یک فروپاشی: چگونه ایران به خانه شیشه‌ای موساد تبدیل شد؟

▪️ «ما توانایی‌های عملیاتی بسیار قوی، حتی در قلب تهران داریم.» این جمله از دیوید بارنیا، رئیس موساد، دیگر یک تهدید توخالی نیست؛ بلکه توصیف واقعیتی هولناک برای جمهوری اسلامی است. گزارش‌های تحقیقی جدید از معتبرترین رسانه‌های جهان، پرده از ابعاد بی‌سابقه‌ای از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران برداشته‌اند که نشان می‌دهد جنگ ۱۲ روزه، نه یک حمله هوایی صرف، که اوج یک عملیات چندلایه و چندین ساله برای تبدیل ایران به یک «خانه شیشه‌ای» بوده است.

▪️ بر اساس این گزارش‌ها، در شب اول جنگ، بیش از ۱۰۰ عامل خارجی استخدام‌شده توسط موساد (که اکثر آنها ایرانیان ناراضی بودند) با استفاده از سامانه‌های موشکی قاچاق‌شده به داخل کشور، پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را از درون هدف قرار دادند و آسمان را برای جنگنده‌های اسرائیلی پاکسازی کردند. همزمان، یک پیام سایبری جعلی، فرماندهان ارشد سپاه را به یک جلسه ساختگی در پناهگاهی کشاند که بلافاصله بمباران شد. این سطح از نفوذ، دیگر یک شکست اطلاعاتی نیست؛ یک بحران حاکمیت است.

▫️ سه ستون یک نفوذ استراتژیک: رمزگشایی از سازوکار یک شکست

۱. ارتش سایه‌ها: از عوامل اسرائیلی تا ایرانیان خشمگین: استراتژی موساد سال‌هاست که از اعزام عوامل اسرائیلی به داخل ایران، به جذب، آموزش و تجهیز گسترده ایرانیان ناراضی تغییر کرده است. این افراد که با انگیزه‌های مختلف از انتقام شخصی علیه رژیم تا دریافت کمک‌های پزشکی برای خانواده‌هایشان به همکاری ترغیب شده‌اند، به یک «لژیون خارجی» تبدیل شده‌اند که در خاک خود علیه حکومت می‌جنگند. این، بزرگترین سرمایه‌گذاری اسرائیل بر روی بزرگترین ضعف جمهوری اسلامی است: گسست عمیق میان ملت و حکومت.

۲. نقطه کور تکنولوژیک: هک کردن راننده، نه ژنرال: روش ردیابی و حذف فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هسته‌ای، پرده از یک نقطه کور تکنولوژیک هولناک برمی‌دارد. در حالی که این مقامات به دلیل ریسک امنیتی از تلفن هوشمند استفاده نمی‌کردند، محافظان، رانندگان و نزدیکانشان این پروتکل‌ها را جدی نمی‌گرفتند. موساد با هک کردن تلفن‌های همراه این حلقه اطرافیان، موقعیت دقیق اهداف خود را در هر لحظه ردیابی و در زمان مناسب، آن‌ها را حذف می‌کرد.

۳. انزوای مطلق: وقتی حتی متحدان هم شما را یک حفره امنیتی می‌دانند: این آسیب‌پذیری عمیق، پیامدهای ویرانگری در عرصه بین‌المللی داشته است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، چین از فروش جنگنده‌های پیشرفته به ایران خودداری می‌کند، زیرا نگران است که فناوری‌اش از طریق همین حفره‌های امنیتی به دست اسرائیل بیفتد. در نمونه‌ای دیگر، رئیس سابق موساد فاش کرده که ولادیمیر پوتین شخصاً برای حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه (در دوران اسد) چراغ سبز داده بود. این یعنی انزوای ایران به حدی است که حتی متحدانش نیز امنیت آن را جدی نمی‌گیرند.

🔸 پان‌اپتیکان استراتژیک (Strategic Panopticon): این مفهوم، وضعیت فعلی جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف می‌کند. پان‌اپتیکان، طرح زندانی است که در آن، یک برج مراقبت مرکزی می‌تواند تمام سلول‌ها را ببیند، اما زندانیان نمی‌دانند که آیا در هر لحظه تحت نظارت هستند یا خیر. این «احساس نظارت دائمی» باعث ایجاد انضباط خودخواسته و پارانویا می‌شود. موساد با به رخ کشیدن مکرر توانایی نفوذ خود در خصوصی‌ترین جلسات و امن‌ترین مکان‌ها، این زندان نامرئی را برای سران رژیم ساخته است. آن‌ها اکنون در یک پارانویای دائمی به سر می‌برند و از خود می‌پرسند: چه کسی در این اتاق جاسوس است؟ این فروپاشی اعتماد، از هر بمبی برای یک سیستم امنیتی، مرگبارتر است.


@khod2
👍319👎2👏2
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبه‌جزیره

11 هجری / 632-633 میلادی

💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی

در حالی که خالد با پیروزی‌های خود از شمال به مرکز عربستان پیش می‌رفت، ستون‌های مختلف اعزامی از سوی ابوبکر در دیگر نقاط شبه‌جزیره با قبایل مرتد و شورشی درگیر بودند. مقاومت در این مناطق کمتر از دیگر نقاط نبود؛ و اگرچه موفقیت در بسیاری از مناطق کند و گاه نامطمئن بود، در نهایت کاملاً به دست آمد.

💢فتح بحرین توسط علاء

در فراسوی یمامه، و در امتداد خلیج فارس بین کتیف و عمان، دو استان بیابانی هجر و البحرین قرار دارند. مُنذر، رئیس مسیحی این منطقه، اسلام را پذیرفته و با به رسمیت شناختن حاکمیت پیامبر، علاء را به‌عنوان نماینده در دربار خود پذیرفته بود. اما مُنذر اندکی پس از مرگ محمد درگذشت و این استان به شورش برخاست. علاء گریخت، اما با نیروی قدرتمندی برای بازپس‌گیری مردم مرتد به منطقه بازگردانده شد. لشکرکشی درخشان خالد در آن زمان وحشتی در مناطق همسایه ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل، هنگامی که علاء از نزدیکی مرزهای یمامه عبور می‌کرد، گروه‌هایی از سران قبایل که مشتاق اثبات وفاداری خود بودند، به او پیوستند.
جانشینی از خاندان حیره که مخالف اسلام بود، جای مُنذر را گرفت و علاء او را چنان مورد حمایت یافت که حتی با این تقویت، مجبور شد ارتش خود را در سنگرها نگه دارد و به دوئل‌های تک‌نفره و درگیری‌های غیرقاطع بسنده کند. سرانجام، از طریق جاسوسان خود دریافت که دشمن در حال جشن و مستی است. او به‌طور غیرمنتظره‌ای بر آن‌ها تاخت و شاهزاده را اسیر کرد. سپاهیان شکست‌خورده با کشتی به جزیره دارین، نزدیک ساحل، گریختند، اما دوباره تعقیب شدند و کاملاً قتل‌عام شدند. غنایم به‌دست‌آمده عظیم بود و تعداد زنان و کودکان اسیر شده نیز بسیار زیاد.

💢مثنی

در حالی که علاء مشغول این کار بود، از پیروان وفادار در امتداد ساحل کمک‌های مهمی دریافت کرد. از جمله کسانی که در این کار یاری رساندند، مثنی، رئیس بانفوذی از قبایل بکر بود. او پس از پیروزی علاء در امتداد خلیج فارس، از هجر به سمت شمال پیش رفت و سرانجام به دلتای فرات رسید، جایی که جنبشی جدید را آغاز کرد که به‌زودی توجه ما را جلب خواهد کرد.

💢عمان

کاهش اهمیت استان عمان به دنبال فتح البحرین رخ داد. شاهزاده این منطقه اخیراً به محمد اعلام وفاداری کرده بود. عمرو به‌عنوان نماینده منصوب شد و به دلیل دوری مسافت، زکات به فقرای محلی اختصاص یافت. با این حال، به محض مرگ محمد، مردم به رهبری شورشی که ادعای نبوت داشت، سر به طغیان برداشتند. شاهزاده به کوه‌ها گریخت و عمرو به مدینه بازگشت. وظیفه بازپس‌گیری عمان و استان مجاور مهره به حذیفه، مسلمانی بانفوذ در آن مناطق، واگذار شد. او از سوی عکرمه، که همان‌طور که دیدیم توسط ابوبکر برای بازسازی شهرتش به این منطقه دور فرستاده شده بود، یاری شد. آن‌ها در عمان به شاهزاده وفادار پیوستند.

💢نبرد دبا

نبردی درگرفت که در آن مسلمانان، تحت فشار شدید، نزدیک به شکست بودند، اما ستونی قوی از قبایلی که اخیراً در البحرین تسلیم شده بودند، به میدان آمدند و جریان نبرد را به نفع آن‌ها تغییر دادند. کشتار در میان دشمن بسیار بود و زنانی که در پشت جبهه برای تقویت روحیه قرار گرفته بودند، به‌عنوان غنیمتی ارزشمند به دست مؤمنان افتادند. بازار دبا، که با کالاهای هندی غنی شده بود، غنیمتی باشکوه به ارمغان آورد و فوراً یک‌پنجم بردگان و غنایم به مدینه فرستاده شد.

💢مهره

حذیفه به‌عنوان استاندار عمان باقی ماند. عکرمه، که اکنون به شرقی‌ترین نقطه عربستان رسیده بود، به سمت جنوب غربی چرخید و با ارتشی که هر روز با پیوستن قبایل پشیمان تقویت می‌شد، مسیر پیروزی خود را به سوی مهره ادامه داد. این استان در آن لحظه به دلیل اختلاف بین دو رئیس رقیب دچار آشوب بود.
عکرمه با حمایت از رئیس ضعیف‌تر، که فوراً به ایمان اقرار کرد، به دیگری حمله کرد و پیروزی بزرگی به دست آورد. در میان غنایم، 2000 شتر بختیاری، مقادیر زیادی سلاح و حیوانات بارکش بود. این بخش از شبه‌جزیره به‌سرعت تسلیم و نظم در آن برقرار شد. عکرمه، که اکنون نیروی عظیمی داشت، طبق دستور به سوی حَضرَموت و یمن پیش رفت تا به مهاجر در لشکرکشی علیه این مناطق بپیوندد. اما ابتدا باید ببینیم اوضاع در غرب و جنوب شبه‌جزیره، نزدیک‌تر به خانه، پس از مرگ محمد چگونه بود.

▪️ادامه دارد
….

@islie
12👍11👎2🙏2
💢از اشتراکات محمد پیامبر اسلام و هیتلر، پیامبر فاشیست ها.

@khod2
😁30👌13👎7🤣4😐2👍1
🔘 جهل استراتژیک: چرا جمهوری اسلامی راه کره شمالی را می‌خواهد برود؟

▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد می‌زند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریم‌های سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هسته‌ای شده‌اند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظی‌های توخالی می‌گوید: «آن‌ها نمی‌توانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.

▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آن‌ها چون سلاح هسته‌ای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کج‌فهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیم‌گیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.

▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بن‌بست

۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره می‌کرد، ثروت ملی را غارت می‌نمود، هر صدای مخالفی را سرکوب می‌کرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان می‌دهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.

مطلب مرتبط:
🔘 آدرس غلط تاریخ: چرا جمهوری اسلامی درس قذافی را وارونه فهمیده است؟


۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود می‌رسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش می‌کند تمام ناکارآمدی‌های داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آن‌ها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.

۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفته‌اند، منطق آن‌ها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آن‌ها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.

🔸 نزدیک‌بینی استراتژیک (Strategic Myopia): این یک خطای شناختی مرگبار در سطح حاکمیت است که در آن، تصمیم‌گیرندگان به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی بسته و پارانویای دائمی، توانایی دیدن تصویر بزرگ و تحلیل پیچیدگی‌های واقعی را از دست می‌دهند. آن‌ها تمام مشکلات جهان را به یک یا دو متغیر ساده تقلیل می‌دهند (مثلاً «دشمنی آمریکا») و راه‌حل‌ها را نیز در همان سطح جستجو می‌کنند (مثلاً «ساخت بمب»). این نزدیک‌بینی، آن‌ها را از درک ریشه‌های واقعی بحران (ناکامی در حکمرانی، فساد، عدم مشروعیت) کور می‌کند و باعث می‌شود راه‌حل‌هایی را انتخاب کنند که نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه آن را به یک فاجعه غیرقابل بازگشت تبدیل می‌نماید.


@khod2
👍347👎5
🔘 ادامه یک حماقت استراتژیک: امضای قراردادهای اتمی در مسکو، در آستانه تاریکی مطلق

▪️ در حالی که دیپلمات‌ها در نیویورک آخرین نفس‌های دیپلماسی را می‌کشیدند، علی خامنه‌ای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هسته‌ای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمی‌دارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژه‌ای پافشاری می‌کند که خود ریشه تمام مصیبت‌های کشور است.

▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریم‌های فلج‌کننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاری ده‌ها میلیارد دلاری بر روی نیروگاه‌هایی که سال‌ها طول می‌کشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.

▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟

۱. یک چاه بی‌انتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارت‌های ناشی از تحریم‌ها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول می‌شد زیرساخت‌های انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار می‌کند.

۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکست‌خورده اصرار می‌ورزد؟ زیرا برنامه هسته‌ای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنه‌ای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنی‌سازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان می‌دهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.

۳. پناه بردن به آغوش فرصت‌طلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بی‌ثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده می‌کند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.

🔸 حماقت استراتژیک (Strategic Folly): این مفهوم، وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن یک دولت، به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی انعطاف‌ناپذیر و انکار واقعیت، سیاستی را دنبال می‌کند که به طور واضح و مستقیم با منافع ملی خودش در تضاد است. در این حالت، تصمیم‌گیرندگان به جای تطبیق استراتژی خود با واقعیت‌های در حال تغییر، تلاش می‌کنند واقعیت را به زور در قالب استراتژی شکست‌خورده خود بگنجانند. اصرار بر توسعه برنامه هسته‌ای در شرایط فعلی ایران، نمونه کلاسیک یک حماقت استراتژیک است که در آن، یک «نماد» به قیمت نابودی «ملت» حفظ می‌شود.


@khod2
👍25😡54👎4🤯4
💢جمهوری اسلامی در طول تاریخ خود همواره الگوی مشخصی از مواجهه با بحران‌ها را دنبال کرده است؛ به این معنا که معمولاً تا نقطه اوج بحران و حتی تا آستانه فروپاشی پیش رفته و سپس، برای جلوگیری از نابودی کامل ساختار خود، ناچار به عقب‌نشینی شده است. در شرایط کنونی نیز به نظر می‌رسد راهبرد اصلی نظام بر پایه مقاومت و خودداری از هرگونه عقب‌نشینی تا زمانی است که هزینه‌ها به سطحی تهدیدکننده برای بقای حکومت نرسیده باشد. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که به محض قرار گرفتن در موقعیتی که موجودیت و استمرار نظام در معرض خطر واقعی قرار گیرد، جمهوری اسلامی ناگزیر به نرمش و عقب‌نشینی—در برابر ایالات متحده و قدرت‌های غربی—خواهد شد. به بیان دیگر، اصل راهبردی جمهوری اسلامی همچنان همان گزاره مشهور آیت‌الله خمینی است که «حفظ نظام، اوجب واجبات است»؛ اصلی که همواره بر تمامی ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیک و حتی مذهبی ارجحیت یافته است.

@khod2
👍32👎52
🔘 الگوی بقا؛ تقدم حفظ نظام بر ایدئولوژی در حکومت‌های تمامیت‌خواه

▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌ها، می‌توان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومت‌های ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحران‌های تمام‌عیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش می‌رود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقب‌نشینی می‌کند. این الگو را می‌توان ذیل همان گزاره مشهور آیت‌الله خمینی صورت‌بندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».

▪️ نمونه‌های تاریخی مشابه را می‌توان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشک‌های هسته‌ای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمام‌عیار نظام و رویارویی هسته‌ای مطرح شد، خروشچف عقب‌نشینی کرد و با معامله‌ای سیاسی (خروج موشک‌های آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشک‌های شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.

▪️ همین الگو را می‌توان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینه‌های عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقب‌نشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.

▪️ در سطحی گسترده‌تر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژی‌اند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقب‌نشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.

▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظام‌های ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده می‌شود. برای مثال، چین مائو پس از شکست‌های فاجعه‌بار «جهش بزرگ به جلو» و بحران‌های ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگری‌های موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.

▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.

▪️ با این مقایسه تطبیقی می‌توان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت می‌کند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقب‌نشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگی‌های خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومت‌های ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم می‌دارند.

@Khod2
👍22👎41
💢اونایی که اعدام شدند کسانی که بودند کف خیابون بودند و حتی در حد آتش زدن یه سطل زباله خطرناک بودند! تا حالا کسی از این اعتصابیون و جان در خطرها نه اعدام شده نه حتی یه سیلی خورده. حالا کودن‌بودن/مزدور بودن اپوزیسیون خارجی رو هم میشه از اینجا فهمید. یه کسی مثل مجیدرضا رهنورد که دو تا مأمور رژیم رو پاره‌پوره کرد اعدام شد، اپوزیسیون هیچ چیزی درباره‌ی کاری که اون کرد نمیگه، کاری که اگه تکثیر بشه جمهوری رو واقعاً دچار مشکل می‌کنه. به‌جای این نشستند عزاداری کردند یا از خالکوبی شیروخورشیدش حرف زدند. در مقابل کافیه یکی کونی‌بازی در بیاره، مثلاً اعتصاب غذا کنه، یا شیشه بکشه با شورت کف دانشگاه بچرخه، این رو تو بوق و کرنا می‌کنند، بیانیه میدند، در خارج از کشور به افتخارش رژه برگزار می‌کنند، و... . به‌طور خلاصه، حرکات مؤثر و ترسناک سانسور میشند، و حرکات کم‌ارزش تبلیغ میشند. حالا کدوم کسخلی قراره باور کنه که اپوزیسیون خواستار براندازی این جمهوریه؟!

@khod2
👍4119👎5🔥2😢1