من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
مشکل اصلی ایران در اواخر دوره شاه، از نگاه داریوش همایون

مشکل کار رابطه‌ی شخصی شاه با ده پانزده نفر آدم بود. مثلاً، واقعاً با کمال جرأت می‌شود مسئله‌ی اساسی ایران را در همین [مطلب] خلاصه کرد. ما گرفتار یک عده آدم بودیم که رابطه‌های خاصی با شاه داشتند. یکی از لحاظ خویشاوندی آن‌قدر به او نزدیک بود و آن‌قدر رویش تأثیر می‌کرد که هیچ کاری‌اش نمی‌شد کرد؛ هیچ‌جور دست به او نمی‌شد زد. یکی در مواقع خاصی در تاریخ زندگی پادشاه به او خدماتی انجام داده بود که به سبب آن خدمات دیگر کاریش نمی‌شد کرد. یکی در همان موقع که در دولت بود و کار می‌کرد با شاه یک روابط خاصی داشت، روابط خصوصی داشت، شاید مالی، به هر نحو، به اندازه‌ای مورد اعتماد شاه بود که هر کاری می‌توانست بکند؛ و امثال اینها.

این ده پانزده نفر را من اسمشان را Untouchables گذاشته بودم در آن موقع در ایران. به اینها دست نمی‌شد زد و این Untouchables (روی اشاره به آن سریال مشهور تلویزیونی هم که راجع به گانگسترهای شیکاگو در سال‌های ۳۰ بود، چون کارهایشان هم بی‌شباهت به آن عده نبود). این گروهِ دست‌نزدنی، این گروه Untouchables و رابطه‌ی خاصشان با شاه بود که مشکل اساسی مملکت بود. اینها همه چیز را می‌توانستند از مسیر طبیعی‌اش خارج بکنند و شاه روی ملاحظاتی که از اینها داشت - و شاه خیلی آدم محجوبی بود، خیلی آدم ناتوانی در این زمینه‌ها بود و خیلی قابل تأثیر بود - خیلی زود از این راه‌ها می‌شد روی او نفوذ کرد.

دربار به تنهایی نبود، در همه‌ی شئون مملکت این عده نفوذ کرده بودند. بعضی از آنها سمت درباری هم نداشتند، بیشترشان نداشتند؛ ولی اگر دربار را به معنی [اطرافیان] شاه بگیریم بله، این ارتباط خاص اینها با شاه سبب شده بود که این مشکل در مملکت باشد که همه چیز باید از مسیرش خارج بشود و همه چیز به اینها مربوط می‌شد. هر چه پول بزرگ بود، بالاخره به یک ترتیبی به این ده پانزده نفر مربوط می‌شد.

من همیشه می‌گفتم که مسئله‌ی ایران فقط یک مسئله‌ی اقتصادی یا جامعه‌شناسی نیست، یک مسئله‌ی زیست‌شناسی است. ما باید منتظر باشیم دست طبیعت به تدریج تصفیه بکند و این موانع را از سر راه پیشرفت این مملکت بردارد و تراژدی ایران در این بود که داشت این‌طور می‌شد، به تدریج دور و بر [شاه] خالی می‌شد، به تدریج عامل بیولوژیک داشت کار تاریخی خودش را برای ایران می‌کرد و این انقلاب خیلی پیش از موقع اتفاق افتاد. یا بهتر است بگویم خیلی بی‌موقع اتفاق افتاد. هیچ ضرورتی [برای انقلاب] نبود چون زمینه برای تغییر اوضاع ایران آماده شده بود. یک تغییر کادر، یک Change of Guard دیگر در سال ۱۳۵۷ در جریان بود. یعنی در سال‌های ۵۰ و اوایل ۶۰ هجری مسلماً این تغییر صورت می‌گرفت و همه چیز می‌توانست عوض شود و خیلی مردم حماقت کردند که ریختند توی خیابان‌ها و عکس خمینی را توی ماه دیدند. خیلی، خیلی حماقت کردند؛ خیلی بی‌موقع این کار را کردند.


بخشی از مصاحبهٔ داریوش همایون (۱۳۰۷-۱۳۸۹) با پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم

تاریخ مصاحبه: ۱۱ مهر ۱۳۶۲
مصاحبه‌کننده: جان مژدهی

#تکه_مصاحبه

https://iranhistory.net/homayoun0/
👍194
🔘 آخرالزمان پیش‌بینی شده: چگونه دهه‌ها غرور، جهل و سوءمدیریت، ایران را تشنه کرد

▪️ هشدارهای آخرالزمانی کارشناسان به واقعیت پیوسته است: تهران در بدترین وضعیت آبی ۱۰۰ سال اخیر، ۲۵ استان درگیر تنش آبی، سد لار ۹۹٪ خالی، دریاچه ارومیه رسماً خشک شده، و پایتخت و دیگر شهرها با جیره‌بندی و قطعی گسترده آب و برق فلج شده‌اند. مسعود پزشکیان اعتراف می‌کند: «تصمیمات اشتباه گذشته ما را به این نقطه رساند.» اما این فاجعه، یک اتفاق ناگهانی یا نتیجه خشکسالی صرف نیست؛ این محصول یک «خودکشی آبی» برنامه‌ریزی شده در طول چهار دهه است.

▪️ مضحک‌ترین بخش این تراژدی، تلاش سیستم برای مقصر جلوه دادن مردم است. در حالی که مصرف خانگی تنها ۷٪ از کل آب کشور را تشکیل می‌دهد، تمام بلندگوهای تبلیغاتی از مردم می‌خواهند صرفه‌جویی کنند. این یک فرافکنی آشکار برای پنهان کردن نقش سیاست‌های فاجعه‌بار در بخش کشاورزی (۹۳٪ مصرف آب) و صنعت است؛ سیاستی که کشور را به قول کاوه مدنی، از «بحران» عبور داده و به «ورشکستگی آبی» رسانده است.

▫️ کالبدشکافی یک فروپاشی قابل پیشگیری

۱. آگاهی در گذشته، انکار در امروز: بحران آب برای برنامه‌ریزان کشور یک موضوع ناشناخته نبود. از دوران پهلوی با «قانون ملی کردن آب» در سال ۱۳۴۷، درک عمیقی از محدودیت منابع آبی ایران و لزوم مدیریت متمرکز آن وجود داشت. اما پس از انقلاب، این نگاه علمی و آینده‌نگر جای خود را به یک انکار ایدئولوژیک داد. تا جایی که در سال ۱۳۹۰، سید علی خامنه‌ای بحران آب را «از مسائل اصلی بشریت» ندانست. این نقطه آغاز فاجعه بود:
امروز مسئله‌ی بحران آب و هوا، بحران آب، بحران انرژی، بحران گرم شدن زمین، به عنوان مسائل اصلی بشریت مطرح میشود؛ اما هیچکدام از اینها مسائل اصلی بشریت نیست. بیشترِ آن چیزهائی که مشکلات اصلی بشریت است، برمیگردد به مسائلی که ارتباط پیدا میکند با معنویت انسان..


۲. دستورالعمل یک فاجعه سیستماتیک: جمهوری اسلامی با سه سیاست کلان، کشور را به ورطه نابودی کشاند:

- توهم خودکفایی: اصرار ایدئولوژیک بر خودکفایی در محصولات آب‌بری مانند برنج، گندم و توسعه بی‌رویه کشاورزی ناکارآمد، آبخوان‌های هزاران ساله را به تاراج داد.

- عطش توسعه کورکورانه (و تشدید یک خطای تاریخی): اشتباه اولیه در استقرار صنایع آب‌بر مانند فولاد در فلات مرکزی ایران، در دوران پهلوی و با یک نگاه تکنوکراتیک شتاب‌زده صورت گرفت. اما فاجعه اصلی، اقدام جمهوری اسلامی در «تکثیر و تشدید سیستماتیک» این مدل ویرانگر بود. آنها به جای اصلاح این مسیر، با بی‌اعتنایی کامل به هشدارهای فزاینده کارشناسان، صنایع مشابهی را در دیگر مناطق خشک کشور (مانند یزد و کرمان) گسترش دادند و با شعار «اشتغال‌زایی»، عملاً حکم نابودی آبخوان‌ها را امضا کردند. این یک اشتباه نبود؛ یک سیاست ۴۰ ساله مبتنی بر جهل و بی‌اعتنایی به علم بود.

- غارت آب‌های زیرزمینی: صدور مجوزهای بی‌رویه برای حفر چاه و ناتوانی در کنترل چاه‌های غیرمجاز، ۶۰٪ از ذخایر استراتژیک آب زیرزمینی کشور را تنها در چهار دهه نابود کرد و کشور را با پدیده مرگبار «فرونشست زمین» روبرو ساخت.

۳. وقتی همسایگان آینده را می‌ساختند: در حالی که ایران منابع خود را نابود می‌کرد، کشورهای منطقه با شرایط مشابه یا بدتر، مسیر علم و تکنولوژی را در پیش گرفتند. اسرائیل امروز ۸۵٪ آب آشامیدنی خود را از طریق نمک‌زدایی تأمین می‌کند و پیشروی بازیافت آب است. عربستان و امارات با سرمایه‌گذاری‌های میلیارد دلاری در کشاورزی عمودی، هیدروپونیک و فناوری‌های نوین، بحران آب را به فرصتی برای نوآوری تبدیل کرده‌اند. ترکیه با صدها پروژه زیرساختی، امنیت آبی خود را تضمین می‌کند. این مقایسه یک حقیقت تلخ را آشکار می‌سازد: مشکل ایران هرگز کمبود آب نبود، «کمبود خرد» بود.

🔸 ورشکستگی آب (Water Bankruptcy): این اصطلاحی است که کارشناسان برای توصیف وضعیت ایران به کار می‌برند و به مراتب فراتر از «بحران» است. ورشکستگی آب یعنی میزان برداشت از منابع آب تجدیدپذیر (آب‌های زیرزمینی و سطحی) به طور مداوم از میزان تغذیه و جایگزینی طبیعی آن بیشتر باشد. این یعنی شما در حال خرج کردن از «سرمایه» (آب‌های فسیلی هزاران ساله) هستید، نه «درآمد» (بارندگی سالانه). نتیجه آن، خالی شدن کامل سفره‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌ها، و در نهایت، غیرقابل سکونت شدن بخش‌های وسیعی از کشور است. ایران به این نقطه رسیده است.


@khod2
👍2914😢4👌2👎1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل دوم: لشکرکشی به مرز شام

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
لشکرکشی به شام در سال ۱۱ هجری، ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش


ابوبکر به‌زودی فرصتی یافت تا نشان دهد که مصمم است اراده‌ی محمد را در امور بزرگ و کوچک به‌طور کامل اجرا کند.

💢انتصاب اسامه توسط محمد برای فرماندهی نیروها
کمی پیش از آنکه محمد بیمار شود، دستور لشکرکشی به مرز شام را صادر کرده بود. این لشکرکشی برای انتقام شکست سه سال پیش در میدان موته بود، جایی که زید بن حارثه، دوست صمیمی محمد و فرمانده‌ی ارتش، کشته شد. برای تأکید بر هدف این لشکرکشی، محمد اسامه، پسر زید، را با وجود جوانی به فرماندهی برگزید و به او دستور داد تا انتقام خون پدرش را بگیرد. اردوگاه، شامل همه‌ی جنگجویان آماده، در جُرف، کمی خارج از مدینه در مسیر شام، تشکیل شده بود. در طول بیماری پیامبر، این نیرو در اردوگاه بی‌حرکت ماند و از سرانجام کار مطمئن نبود. پس از درگذشت محمد، اسامه اردوگاه را برچید و پرچمی که از دستان محمد دریافت کرده بود به مدینه بازگرداند و آن را در صحن مسجد بزرگ، نزدیک درِ خانه‌ی عایشه، نصب کرد.

💢ابوبکر در برابر اعتراضات بی‌اعتنا
روز پس از مراسم بیعت، ابوبکر پرچم را برداشت و به اسامه بازگرداند تا نشان دهد او همچنان فرمانده است. او دستور داد ارتش بار دیگر در جُرف اردو بزند و هیچ مرد جنگی نباید جا می‌ماند. به دستور او، همه‌ی جنگجویان مدینه و اطراف آن، از جمله عمر، به اردوگاه پیوستند. اما در آستانه‌ی حرکت، ناگهان اوضاع تیره شد. خبر بیماری پیامبر و سپس درگذشت او مانند آتش در سراسر سرزمین پخش شده بود. از هر سو شایعاتی از نافرمانی و تصمیم برای رهایی از یوغ اسلام به گوش می‌رسید. ارتش و خود اسامه به شدت مخالف ترک مدینه در این شرایط بی‌دفاع و به خطر انداختن خلیفه بودند. عمر مأمور شد تا این نگرانی‌ها را به ابوبکر منتقل کند و همچنین درخواست کند (درخواستی که محمد پیش‌تر رد کرده بود) که اگر لشکرکشی باید انجام شود، فرمانده‌ای باتجربه‌تر انتخاب شود. ابوبکر در پاسخ به درخواست اول، آرام و استوار گفت: «حتی اگر شهر پر از گرگ‌های درنده باشد و من تنها بمانم، این نیرو حرکت خواهد کرد؛ هیچ کلامی از پیامبرم بر زمین نخواهد ماند.» در برابر درخواست دوم، خشم ابوبکر برانگیخته شد. او با گرفتن ریش عمر گفت: «ای پسر خطاب، مادرت به عزایت بنشیند! آیا پیامبر خدا کسی را به فرماندهی برگزیده و من او را عزل کنم و دیگری را جای او بگذارم؟» پس عمر بدون دستیابی به هیچ‌یک از اهدافش بازگشت.

💢ابوبکر همراه اسامه تا مسافتی پیاده می‌رود
وقتی همه‌چیز برای حرکت آماده شد، ابوبکر به اردوگاه رفت و مسافتی کوتاه همراه نیروها پیاده قدم زد. اسامه به او گفت: «سوار شو، یا من پیاده می‌شوم و کنارت راه می‌روم.» ابوبکر پاسخ داد: «نه، سوار نمی‌شوم. من پیاده می‌روم و پاهایم را اندکی در راه خدا خاک‌آلود می‌کنم. به‌راستی هر گامی در راه خدا برابر است با ثواب بسیاری از کارهای نیک و پاک‌کننده‌ی گناهان بسیار.» پس از مدتی ایستاد و به اسامه گفت: «اگر بخواهی، به عمر اجازه بده تا برای یاری و مشورت با من به مدینه بازگردد.» اسامه اجازه داد و ابوبکر همراه عمر به مدینه بازگشت.

💢بازگشت پیروزمندانه‌ی اسامه
هدف ظاهری لشکرکشی اسامه، انتقام مرگ پدرش از قبیله‌ی غسان، که او را در میدان موته کشته بودند، بود. ابن‌سعد می‌گوید اسامه واقعاً قاتل پدرش را کشت. اما قبیله‌ای که مورد حمله قرار گرفت، از قبیله‌ی کداع بود و ظاهراً نقطه‌ی اوج این لشکرکشی در ابنا (جبنه‌ی باستانی، یوشع ۱۵:۱۱)، نزدیک دریای مدیترانه بین عسقلان و یافا بود. این لشکرکشی یک یا حداکثر دو ماه طول کشید و با کسر روزهای رفت‌وآمد به مدینه، به نظر می‌رسد چیزی بیش از یک یورش غارتگرانه نبود. این موضوع با این حقیقت تأیید می‌شود که اسامه بدون از دست دادن حتی یک نفر به وادی‌القری بازگشت.
در این میان، رویدادهای مهمی در مدینه در جریان بود.

▪️ادامه دارد….

@islie
15👍6😁1
🔘 لبه پرتگاه: آخرین نمایش‌ها در آستانه مذاکرات سرنوشت‌ساز

▪️ در حالی که تنها یک روز تا مذاکرات کلیدی ایران و تروئیکای اروپایی در استانبول باقی مانده، صحنه سیاسی به یک جنگ تمام‌عیار روایت‌های متناقض تبدیل شده است. مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای ایران می‌گوید جمهوری اسلامی «هرچه زودتر، بهتر» خواهان مذاکره با آمریکا است، اما همزمان تاکید می‌کند که به آنها «اعتماد نداریم» و نگرانیم که این گفتگوها تنها «بهانه‌ای برای حمله مجدد» باشد.

▪️ این «اسکیزوفرنی استراتژیک» در میدان عمل نیز خود را نشان می‌دهد. از یک سو، ایران با یک ژست حداقلی، به یک تیم فنی آژانس اجازه سفر به تهران را می‌دهد (بدون بازدید از سایت‌ها) تا خود را اهل تعامل نشان دهد. از سوی دیگر، تلویزیون دولتی با افتخار از «تقابل» یک بالگرد ایرانی با ناو جنگی آمریکا در خلیج عمان خبر می‌دهد تا برای مصرف داخلی، تصویر یک قدرت مغرور و نترس را به نمایش بگذارد؛ نمایشی که پنتاگون آن را یک «تعامل عادی» خواند.

▪️ همزمان با این بازی‌های دوگانه، گزارش تکان‌دهنده عفو بین‌الملل، ایران را به استفاده از بمب‌های خوشه‌ای (جنایت جنگی) علیه مناطق مسکونی اسرائیل متهم می‌کند و از سوی دیگر، یک مقام ارشد کاخ سفید می‌گوید آمریکا به دنبال «تغییر رژیم» در ایران نیست و این مردم ایران هستند که باید خود را آزاد کنند. این مجموعه از سیگنال‌های متناقض، یک تصویر گیج‌کننده اما معنادار از وضعیت فعلی می‌سازد.

▫️ سه لایه از بازی فریب

۱. استراتژی جمهوری‌اسلامی: مذاکره از سر ترس، نمایش قدرت از سر غرور
رفتار خامنه‌ای و همدستانش، رفتار یک بازیگر ورشکسته است که تلاش می‌کند با کارت‌های سوخته بازی کند. نیاز به مذاکره، از ترس فلج‌کننده مکانیسم ماشه و تحریم‌های بیشتر ناشی می‌شود. اما سال‌ها پروپاگاندای داخلی و غرور ایدئولوژیک به آنها اجازه نمی‌دهد که این ضعف را بپذیرند. بنابراین، همزمان با اعلام علاقه به مذاکره، با مانورهای بی‌اهمیت و تهدید، تلاش می‌کنند چهره‌ای قدرتمند از خود به نمایش بگذارند. این استراتژی، نه باعث می‌شود در داخل کسی قانع شود و از طرفی هم باعث به هم خوردن همان مذاکراتی می‌شود که ممکن است آنها را نجات دهد. این رفتار غرب را عقب نمی‌راند، بلکه آنها را به این نتیجه می‌رساند که با یک طرف غیرقابل‌اعتماد و غیرمنطقی روبرو هستند.

۲. استراتژی آمریکا: طناب نجات یا طناب دار؟

واشنگتن یک بازی هوشمندانه «پلیس خوب، پلیس بد» را اجرا می‌کند. از یک طرف (پلیس خوب)، مقام ارشد کاخ سفید با گفتن اینکه «به دنبال تغییر رژیم نیستیم»، یک «طناب نجات» به سمت رژیم پرتاب می‌کند و می‌گوید: «رفتارت را تغییر بده تا زنده بمانی». این کار، مسئولیت هرگونه تقابل آینده را بر دوش آنها می‌گذارد. از طرف دیگر (پلیس بد)، همه می‌دانند که چراغ سبز ترامپ برای حمله مجدد اسرائیل، همچون یک «طناب دار» بالای سر تهران قرار دارد. این یعنی مذاکرات، یک دیپلماسی دوستانه نیست؛ یک اولتیماتوم تحت تهدید است.

۳. کارت اروپا و گزارش‌های حقوق بشری: تکمیل حلقه فشار

در این میان، اروپا با در دست داشتن کارت «مکانیسم ماشه» و تعیین ضرب‌الاجل پایان آگوست، نقش داور را بازی می‌کند که می‌تواند سوت پایان بازی دیپلماسی را به صدا درآورد. گزارش‌هایی مانند گزارش عفو بین‌الملل در مورد استفاده از بمب‌های خوشه‌ای، یکی از ده‌ها پرونده‌ای است که مجموعاً مشروعیت بین‌المللی ایران را به طور کامل نابود کرده و به اروپا بهانه اخلاقی و حقوقی لازم برای استفاده از ماشه را می‌دهد. این یعنی حلقه انزوا در حال تنگ‌تر شدن است حتی اگر پیام‌های متناقضی از نرمش در غرب بشنویم.

🔸 زندانی در قلعه خودساخته: چرا جمهوری اسلامی توانایی تغییر ندارد؟
رفتار متناقض و به ظاهر غیرمنطقی ج.ا، یک دلیل ساختاری عمیق دارد. این سیستم، حاصل بیش از چهار دهه پاکسازی مخالفان، تصفیه مدیران و ترویج «وفاداری» به جای «شایستگی» است. نتیجه، ایجاد یک حباب فکری است که در آن، هیچ اطلاعات یا تحلیلی که با روایت رسمی در تضاد باشد، به سطوح بالای تصمیم‌گیری نمی‌رسد. رهبر، تنها پژواک صدای خود را از طریق حلقه‌ای از منصوبان «بله قربان‌گو» می‌شنود. این سیستم، اکنون به نقطه‌ای رسیده که توانایی اصلاح مسیر یا یک چرخش استراتژیک را از دست داده است. حتی اگر خامنه‌ای بخواهد، ابزاری برای اجرای یک سیاست متفاوت ندارد، زیرا تمام بدنه سیستم برای تقابل آموزش دیده، نه تعامل. بنابراین، نمایش همزمان «ژست مذاکره» و «مانور نظامی»، نه یک تاکتیک هوشمندانه، که نشانه یک سیستم قفل‌شده است که در حال حرکت به سمت یک برخورد محتوم با واقعیت است. اکنون تنها «واقعیات سخت» (جنگ، بی‌آبی، بی‌برقی، تحریم‌های فلج‌کننده، شورش و ...) هستند که می‌توانند این چرخه را بشکنند.


@khod2
👍279
🔘 قمار آخر تهران در استانبول: نمایشی برای فرار از ماشه در میانه آشوب منطقه‌ای
(بررسی گزارش‌های ۲۱، ۲۲، ۲۳ و ۲۴ ژوئیه مرکز مطالعات جنگ)

▪️ امروز در استانبول، دیپلمات‌های جمهوری اسلامی و تروئیکای اروپایی در حالی روبروی هم می‌نشینند که این نشست، بیش از آنکه یک مذاکره برای توافق باشد، یک «نمایش سیاسی» برای مدیریت زمان است. ایران، که در داخل با بحران آب، انفجارهای زنجیره‌ای مشکوک و جنگ قدرت دست به گریبان است، به این گفتگو به عنوان آخرین راه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» نگاه می‌کند. اروپا نیز با برگزاری این نشست، در حال تکمیل پرونده حقوقی خود است تا به جهان نشان دهد تمام راه‌های دیپلماتیک را تا انتها پیموده است.

▪️ استراتژی ایران در این نشست از پیش مشخص است: «موافقت تاکتیکی، مخالفت استراتژیک». آنها با حضور در استانبول و دادن وعده‌های مبهم، تلاش می‌کنند در اراده اروپا برای فعال‌سازی ماشه تردید ایجاد کنند. اما همزمان، اصرار آنها بر «حق غنی‌سازی» به عنوان یک اصل غیرقابل مذاکره، که خط قرمز مطلق غرب است، عملاً هرگونه شانس برای یک توافق واقعی را از بین می‌برد. این یک بازی برای خرید زمان است، نه رسیدن به صلح.

▪️ همزمان با این نمایش دیپلماتیک، واقعیت‌های سخت در منطقه در حال آشکار شدن است. باتلاق خونین سویدا در سوریه و جنگ نیابتی برای کنترل عراق، نشان می‌دهد که تضعیف ایران لزوماً به ثبات منجر نشده، بلکه خلأهای قدرتی ایجاد کرده که توسط بازیگران غیرقابل‌کنترل‌تر و خطرناک‌تر پر می‌شود. ایران در حالی برای بقای دیپلماتیک خود می‌جنگد که نفوذ منطقه‌ای‌اش در حال فروپاشی و تبدیل شدن به هرج‌ومرج است.

▫️ سه پرده از واقعیت امروز

۱. تئاتر استانبول: آخرین فرصت یا آخرین بهانه؟

این مذاکرات یک «تئاتر سیاسی» با اهداف متضاد است. ایران به دنبال ایجاد «تردید» و خرید زمان است تا شاید بتواند از زیر تیغ مکانیسم ماشه فرار کند. اروپا به دنبال ایجاد «یقین» و مشروعیت است تا به جامعه جهانی و به‌ویژه روسیه و چین ثابت کند که ایران اهل توافق نیست و فعال‌سازی ماشه، تنها گزینه باقی‌مانده است. بنابراین، نتیجه این نشست، صرف نظر از بیانیه‌های پایانی، احتمالاً تقویت اراده اروپا برای اقدام نهایی خواهد بود.

۲. باتلاق سوریه: کابوس «پیامدهای ناخواسته»

آنچه در سویدا رخ می‌دهد، یک شکست استراتژیک برای همه است. این منطقه به یک نمونه کوچک از خطر «بالکانیزاسیون» تبدیل شده، جایی که نیروهای دولتی، شبه‌نظامیان قومی و حتی حامیان داعش در یک خلأ قدرت، یکدیگر را سلاخی می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که حذف یک دیکتاتور یا یک قدرت منطقه‌ای (ایران)، بدون یک نقشه راه مشخص برای «روز بعد»، می‌تواند به هرج‌ومرجی بسیار خطرناک‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر منجر شود.

۳. پیروزی توخالی در عراق: ایران چگونه کنترل کامل بر حشد الشعبی را از دست داد؟

در نگاه اول، دفاع قاطع نخست‌وزیر عراق از قانون حشد الشعبی و تبدیل آن به یک «نهاد نظامی رسمی»، یک پیروزی استراتژیک برای ایران است. اما این یک پیروزی پرهزینه و توخالی است. با این قانون، ایران موفق شد از انحلال کامل مهم‌ترین نیروی نیابتی خود جلوگیری کند، اما بهای آن، از دست دادن «کنترل مطلق» بر آن بود. حشد الشعبی اکنون دو فرمانده دارد: یک فرمانده ایدئولوژیک در تهران و یک فرمانده قانونی و مالی در بغداد. حقوق، تجهیزات و مشروعیت این نیرو دیگر نه از کمک‌های ایران، که از بودجه رسمی دولت عراق تأمین می‌شود. این «دوگانگی در فرماندهی» به این معناست که حشد الشعبی از این پس مجبور است میان منافع ملی عراق و اهداف استراتژیک ایران، دست به انتخاب بزند. بهترین شاهد این مدعا، خودداری همین نیرو از ورود به باتلاق سوریه برای نجات رژیم اسد بود، زیرا این اقدام را در راستای منافع عراق نمی‌دید. بنابراین، ایران با قانونی کردن این نیرو، ناخواسته آن را «عراقیزه» کرده است. تهران اکنون به نیرویی مشروعیت و بودجه دولتی می‌بخشد که دیگر یک بازوی فرمانبردار نیست، بلکه یک شریک با اولویت‌های دوگانه است. نفوذ جمهوری‌اسلامی اگرچه بطور کامل از بین نرفته اما هر روز در حال تضعیف است.

🔸 مارپیچ فروپاشی (The Collapse Spiral): جمهوری اسلامی در یک مارپیچ خودتخریب‌گر گرفتار شده است. بحران‌های متعدد، یکدیگر را تشدید می‌کنند: فشار دیپلماتیک خارجی، به جنگ قدرت در داخل دامن می‌زند. بحران اقتصادی (مانند کمبود آب)، پتانسیل شورش‌های داخلی را افزایش می‌دهد. ضعف نظامی، ایران را به سمت اقدامات نامتقارن سوق می‌دهد که این خود باعث تشدید فشار خارجی می‌شود. هر تلاشی برای حل یک مشکل، مشکلی دیگر را عمیق‌تر می‌کند و سیستم را قدم به قدم به سمت نقطه شکست نهایی نزدیک‌تر می‌سازد.


@khod2
👍257👌4👎1👏1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماه‌های چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی

💢ابوبکر در سال‌های بعد با افتخار به این موضوع اشاره می‌کرد که با وجود مخالفت‌های گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی به‌زودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتی‌اش را در ذهن بادیه‌نشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمی‌کردند؛ و عرب‌ها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام می‌دادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگران‌کننده بود.
می‌خوانیم: «عرب‌ها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردن‌کشی کردند؛ و مؤمنان مانند گله‌ای بی‌چوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بی‌دفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبه‌جزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید می‌کرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش به‌تازگی با مرگ «پیامبر نقاب‌دار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعله‌ور شد. در مرکز شبه‌جزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیک‌تر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و به‌طور خطرناکی دشمنی می‌کرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری به‌سرعت می‌رسید. جمع‌آوران زکات (مالیاتی که برای بادیه‌نشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استان‌ها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت می‌شدند، قتل‌عام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آن‌ها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصت‌طلب، ظاهری از اطاعت نشان می‌دادند، اما در میان انبوه شورش‌ها به‌سختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع به‌عنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمی‌گشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبه‌جزیره را یا در ارتداد آشکار یا آماده‌ی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشت‌زده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استان‌های دوردست ریشه‌ی محکمی نداشت و بادیه‌نشینان، همان‌طور که محمد بارها به بی‌ثباتی آن‌ها خرده گرفته بود، به‌خاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیت‌ها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آن‌ها رها شده بودند، به زندگی بی‌قانون خود بازمی‌گشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارش‌های پی‌درپی از نافرمانی‌های جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکنده‌اش دستور داد تا هر کجا که می‌توانند، گروه‌های کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاه‌هایی در ورودی‌های شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابان‌های نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنی‌عبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آن‌ها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیین‌هایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمی‌گرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما می‌جنگم.» آن‌ها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظه‌ی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربه‌ای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیش‌بینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاه‌ها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقی‌مانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آن‌ها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را به‌عنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آن‌ها ضعف و بی‌دفاعی ما را دریافته‌اند.

▪️ادامه دارد…

@islie
13👍6
تاسیان یک سریال نبود
تکه ی کوچک از تاریخ بود
که نشان داد چگونه کشوری
بدست چپ ها و اسلامیون نابود شد
پایان تاسیان
شروع نابودی چند نسل بود
@khod2
👍606😢6
پنجم‌مردادماه
صبح شاه فقید فوت شد و ساعت ۲۵ ایران

@khod2
😭8121💔19😢7😁5👍4
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماه‌های چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی

▪️ادامه فصل سوم

💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حمله‌ای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاه‌ها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد به‌سرعت اعزام شد. بادیه‌نشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، به‌سوی نیروهای ذخیره‌ی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشک‌های آب و پرتاب آن‌ها به‌سوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آن‌ها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حمله‌ی مجدد داشت، همه‌ی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازمان‌دهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیده‌دم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آن‌ها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را به‌عنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.

💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همان‌طور که شکست می‌توانست برای اسلام فاجعه‌بار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطه‌ی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همه‌جا پیچید. اندکی بعد، روحیه‌ی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی می‌کردند، در مقایسه با توده‌های مرتد، اندک بودند، اما نشانه‌ای از روزهای روشن‌تر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئت‌هایی از بنی‌تمیم و بنی‌طای بودند. هر یک به‌عنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آن‌ها بیش از این هستند؛ پیام‌آوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعده‌های نیکی که دادی، آشکار می‌شود.»

💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفه‌ی سالخورده نسبت می‌دهد. «با درگذشت محمد» (چنان‌که روایت ما می‌گوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظه‌ای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آن‌ها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان ساده‌ی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را به‌طور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیه‌نشین ذوب می‌شد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود می‌گشت.

@islie
🤬75
🔘 تولد یک هیولا: فایننشال تایمز دلایل فروپاشی شاه و ظهور جمهوری اسلامی را واکاوی می‌کند

▪️ در حالی که جهان نظاره‌گر سرنوشت جمهوری اسلامی است، نشریه معتبر «فایننشال تایمز» در نقدی بر کتاب «شاه شاهان» (King of Kings) اثر اسکات اندرسون، به ریشه‌های انقلابی بازگشته که ایران و جهان را برای همیشه تغییر داد. این مقاله به ما نشان می‌دهد که چگونه ایران، از یک «تخت طاووس» سکولار، ثروتمند و متحد غرب، به یک حکومت مذهبی، سرکوبگر و منزوی تبدیل شد که امروز در یک تقابل دائمی با جهان به سر می‌برد.

▪️ این تحلیل، داستان طمع، نابرابری، و کوردلی سیستمی است که در اوج قدرت، فروپاشی خود را نمی‌دید. انقلابی که در سال ۱۹۷۹ رخ داد، نه یک رویداد ناگهانی، که نتیجه یک دهه انباشت خشم، تحقیر و از خودبیگانگی ملتی بود که از فساد نخبگان و مدرنیزاسیون وارداتی به ستوه آمده بود. این داستان، یک درس تاریخی برای فهم امروز ماست.

▫️ سه خطای مرگبار که یک رژیم را سرنگون کرد

۱. «جزیره ثبات»: خطای شناختی مرگبار نخبگان
در دسامبر ۱۹۷۷، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در سفر به تهران، ایران را «جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین مناطق جهان» خواند. این جمله، نماد کوردلی عمیق نخبگان ایرانی و آمریکایی بود که در یک حباب از مهمانی‌های مجلل و معاملات تسلیحاتی زندگی می‌کردند و صدای واقعی مردم را نمی‌شنیدند. آنها هشدارهای دیپلمات‌های معدودی مانند مایکل متریکو را که فارسی می‌دانست و با مردم عادی صحبت می‌کرد، به عنوان «هیستری» و «بدبینی» رد می‌کردند. این یک درس ابدی است: هرگاه نخبگان از شنیدن حقیقت تلخ سر باز زنند، باید منتظر فروریختن کاخ‌هایشان باشند.

۲. توهم «آخوند مفید»: درسی که ملیون و چپ‌ها هرگز نیاموختند
کتاب به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه روشنفکران و سیاستمداران مدرن در حلقه اطرافیان خمینی، مانند ابراهیم یزدی و مهدی بازرگان، او را یک «مهره مفید» (Useful Idiot) می‌دانستند؛ یک چهره مذهبی کاریزماتیک که می‌توانست توده‌ها را بسیج کند و پس از پیروزی انقلاب، به راحتی به قم بازگردانده شود تا آنها کشور را اداره کنند. تاریخ نشان داد که آنها در اشتباه بودند؛ این خودشان بودند که به مهره‌های مفید یک پروژه به مراتب رادیکال‌تر تبدیل شدند و در نهایت، تبعید، اعدام یا خانه‌نشین گشتند. این، تراژدی ابدی نیروهای میانه‌رویی است که فکر می‌کنند می‌توانند سوار بر ببر پوپولیسم مذهبی شوند.

۳. ضعف شاه در برابر درسی که جمهوری اسلامی آموخت
مقاله فایننشال تایمز، شاه را یک «رهبر انسانی، اما ناامن و ذاتاً ضعیف» توصیف می‌کند که در لحظه آخر، از به کارگیری تمام‌عیار خشونت علیه مردمش تردید کرد و «اول پلک زد». جمهوری اسلامی این درس را به خوبی آموخته است. این رژیم، بر خلاف سلف خود، هیچ تردیدی در ترور مخالفان در داخل و خارج، و استفاده از خشونت بی‌رحمانه برای بقای خود ندارد. آنها اشتباه شاه را تکرار نخواهند کرد.

🔸 حقیقت تلخ تاریخ: این کتاب یک واقعیت هولناک را آشکار می‌کند: هیولایی که در سال ۱۹۷۹ متولد شد، از اشتباهات پهلوی درس گرفته است. این رژیم، محصول مستقیم نقاط منفی یعنی فساد، نابرابری و استبداد دوران پهلوی است، اما یک نسخه به مراتب بی‌اخلاق‌تر، بی‌رحم‌تر و هوشیارتر در سرکوب. درک این واقعیت، کلید فهمیدن این است که چرا ما امروز در چرخه‌ای از تقابل و سرکوب گرفتار شده‌ایم و چرا هرگونه تلاش برای تغییر، بهای سنگین خواهد داشت و نیازمند هزینه کردن است.

@khod2
👍17👎118😢2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢نه رضا پهلوی و نه هیچ شخص خارج نشین دیگری با توجه به وضعیت سرکوب و استبداد وخفقان سیاسی در داخل کشور ،نمیتواندتاثیری در روند سقوط نظام بگذارد.
البته چنین چیزی ناممکن نیست،ولی صرفا با ایجاد همایش و کنفرانس و اعتراضات خارج از کشور،در داخل، راه به جایی نمی‌شود برد.
شاید بشود گفت که اپوزیسیون جمهوری اسلامی در زمانی که رهبری آن‌را افرادی مثل بختیار بر عهده داشتند و هم زد و بندهای سیاسی و ارتباط با کشور های دیگر روبه صورت جدی تری دنبال می‌کردند،و بیشتر به دنبال نفوذ در داخل بودند،موفق تر بود.
شرایط مشخص است،که اپوزیسیون چپ و راست و سلطنت طلب و جمهوری خواه درخارج از کشور ناتوان و فشل است.
و تنها راه رو به روی مردم ایران،اقدام از داخل و تشکیل یک اپوزیسیون در داخل کشور است،که این هم کار سخت و ناممکنی شایدبه نظر برسد ولی شدنیست،همانطور که در لهستان و مناطقی که تحت اشغال شوروی و المان نازی و دیگر حکومت های دیکتاتوری چنین چیزی شکل گرفت و در نابودی و یا ضربه زدن به نظام ها خیلی اثرگذاشت درایران هم لازمه سرنگونی جمهوری اسلامی ،ایجاد چنین مقاومتی،برگرفته از الیت های دانشگاهی و سیاسی و فرهنگی جامعه تا مردم عادیست.

@khod2
👎81👍207🤣2😁1
🔘 نقشه سرنگونی رژیم و پروژه بمب الکترومغناطیسی: جزئیات تکان‌دهنده حمله به ایران فاش شد

▪️ در یک گزارش تحقیقی بی‌سابقه، روزنامه «واشنگتن پست» به نقل از مقامات ارشد اسرائیلی و آمریکایی، جزئیات تکان‌دهنده‌ای از عملیات «شیر خیزان» را فاش کرد. بر اساس این گزارش، طرح اولیه اسرائیل، نه یک حمله محدود، که یک عملیات چندمرحله‌ای با هدف «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» بوده است. اما دونالد ترامپ، پس از ۱۲ روز و درست زمانی که اسرائیل آماده ضربه زدن به اهداف کلیدی حاکمیتی می‌شد، با اعلام آتش‌بس، عملیات را متوقف کرده است.

▪️ این گزارش تأیید می‌کند که برنامه هسته‌ای ایران یک ضربه فلج‌کننده خورده و به گفته یک منبع ارشد اسرائیلی، «حداقل یک تا دو سال» به عقب رانده شده است. این منبع می‌افزاید: «ایران دیگر یک کشور در آستانه هسته‌ای شدن نیست.» علاوه بر انهدام تأسیسات کلیدی در نطنز، فردو و اصفهان، جزئیات نشان می‌دهد که این عملیات یک «جراحی دقیق برای حذف مغز برنامه» بوده است:

- حذف دانشمندان: تقریباً تمام دانشمندان هسته‌ای رده اول و دوم و اکثر کادرهای رده سوم، در ساعات اولیه عملیات کشته شدند. هدف، نه تنها حذف دانش فعلی، که ایجاد یک «عامل بازدارنده روانی» برای جلوگیری از پیوستن نسل جدید فیزیکدانان به این برنامه بوده است.

- انهدام زیرساخت فکری: علاوه بر دانشمندان، تمام آرشیوهای هسته‌ای، تجهیزات تست، مراکز فرماندهی و لجستیک برنامه نیز نابود شده‌اند.

▪️ شوکه‌کننده‌ترین بخش گزارش، رونمایی از سه مسیر همزمان ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای بود: یک بمب اتمی شکافت متعارف، یک بمب گداختی (هیدروژنی) بسیار پیچیده‌تر، و یک «بمب الکترومغناطیسی» (EMP). پروژه EMP که مورد حمایت فرماندهان ارشد سپاه بوده، تلاشی برای دور زدن فتوای خامنه‌ای مبنی بر حرام بودن سلاح‌های کشتار جمعی بوده است، زیرا این بمب مستقیماً انسان‌ها را نمی‌کشد، بلکه زیرساخت‌های الکترونیکی یک کشور را فلج می‌کند.

▫️سه لایه از یک استراتژی ویرانگر

۱. کالبدشکافی عملیات: انهدام کامل، نه آسیب‌رسانی

جزئیات فاش‌شده نشان می‌دهد که این یک عملیات تنبیهی نبود؛ یک «عملیات انهدام سیستمیک» بود. از بین بردن همزمان دانشمندان، آرشیوها و زیرساخت‌ها، یعنی هدف، فلج کردن دائمی برنامه و غیرقابل‌بازسازی کردن آن در کوتاه‌مدت بوده است. همچنین، انهدام نیمی از ۳۰۰۰ موشک بالستیک و ۸۰ درصد از ۵۰۰ پرتابگر موشکی، توان تهاجمی متعارف ایران را نیز فلج کرده و نشان‌دهنده برتری هوایی مطلق اسرائیل در آسمان ایران بوده است.

۲. بمب EMP و ریاکاری ایدئولوژیک سپاه

تلاش سپاه برای ساخت بمب الکترومغناطیسی به بهانه «شرعی بودن»، اوج ریاکاری ایدئولوژیک و بازی با کلمات برای پیشبرد اهداف نظامی را نشان می‌دهد. این ثابت می‌کند که فرماندهان سپاه، فتوای رهبر جمهوری اسلامی را نه یک حکم مقدس، که یک مانع تاکتیکی می‌بینند که باید با «زرنگی» آن را دور زد. این افشاگری، کل روایت رژیم مبنی بر «صلح‌آمیز بودن» برنامه هسته‌ای را از درون متلاشی می‌کند.

۳. ترامپ: کنترل‌کننده نهایی بازی

نقش ترامپ در این میان حیاتی است. او به اسرائیل «چراغ سبز» حمله را داد، اما همزمان «ترمز دستی» را نیز در اختیار خود نگه داشت. توقف عملیات درست قبل از ضربه به رأس حاکمیت، نشان می‌دهد که هدف ترامپ، نه سرنگونی رژیم، که «تضعیف مطلق» آن برای کشاندن به پای میز مذاکره و امضای یک «معامله بزرگ» است. او به یک رژیم ضعیف‌شده برای امضای تسلیم‌نامه نیاز دارد، نه یک ایران درگیر هرج‌ومرج پس از فروپاشی.

🔸 بمب الکترومغناطیسی (EMP): این سلاح، یک بمب هسته‌ای است که برای انفجار در ارتفاع بسیار بالا طراحی شده است. هدف آن تخریب فیزیکی نیست، بلکه ایجاد یک پالس الکترومغناطیسی بسیار قدرتمند است که می‌تواند تمام سیستم‌های الکترونیکی، شبکه‌های برق، ارتباطات، اینترنت و زیرساخت‌های حیاتی یک کشور را در یک لحظه بسوزاند و از کار بیندازد. چنین حمله‌ای می‌تواند یک جامعه مدرن را بدون کشتار مستقیم، به عصر حجر بازگرداند و آن را کاملاً فلج کند.


@khod2
👎2514👍6😱1
🔘 اپوزیسیون در فاز سازماندهی و خامنه‌ای در فضا

▪️ روز گذشته، با برگزاری همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» در مونیخ به میزبانی شاهزاده رضا پهلوی، بخشی از اپوزیسیون گام مهمی برای عبور از فاز «اعتراض» به فاز «سازماندهی برای جایگزینی» برداشت. این نشست که با حضور بیش از ۵۰۰ فعال سیاسی، مدنی و خانواده‌های دادخواه برگزار شد، تلاشی برای ارائه یک نقشه راه مشخص برای گذار دموکراتیک و ایجاد یک ساختار جایگزین برای جمهوری اسلامی بود. نشریه پولیتیکو از این خبر داد که حدود ۵۰ هزار نفر از افراد دارای مقام دولتی و نظامی برای همکاری با رضا پهلوی اعلام آمادگی کرده‌اند.

▪️ این اولین بار است که بخشی از اپوزیسیون به شکلی جدی و سازمان‌یافته، از فاز «فراخوان به اعتراض» به فاز «ایجاد ساختار برای جایگزینی» حرکت می‌کند. این تلاش برای سازماندهی، در حالی صورت می‌گیرد که گزارش‌هایی، هرچند تایید نشده، از انزوای کامل رهبر جمهوری اسلامی خبر می‌دهند؛ تا جایی که یک حساب کاربری منسوب به موساد ادعا می‌کند او روزهای خود را در خواب و مصرف مواد مخدر می‌گذراند.

▫️ چرا پروژه جدید پهلوی مهم است؟

۱. عبور از «چه نمی‌خواهیم» به «چه می‌خواهیم»
اهمیت این اقدام، نه در صحت و سقم اعداد ادعاشده، که در خود «ایده» و «سازوکار» آن نهفته است. بزرگترین ضعف اپوزیسیون ایران تا به امروز، ناتوانی در پاسخ به سوال «بعد از جمهوری اسلامی چه؟» بوده است. این ترس از خلأ قدرت و هرج‌ومرج، بسیاری از نیروهای داخلی را که از وضع موجود ناراضی هستند، در حالت انفعال نگه داشته است. پروژه جدید پهلوی، تلاشی برای پاسخ به همین سوال است؛ یک پیشنهاد برای «گذار مدیریت‌شده» به جای «فروپاشی آشوبناک».

۲. ساختن یک «پل» برای عبور ریزشی‌ها
این پلتفرم، در واقع یک «پل» است که برای عبور آن دسته از مقامات و نظامیانی ساخته می‌شود که دیگر به بقای رژیم باور ندارند، اما راهی برای خروج یا پیوستن به یک آلترناتیو نمی‌بینند. با ارائه یک کانال امن و یک چشم‌انداز برای آینده، این طرح انگیزه «ریزش» را افزایش می‌دهد و به بدنه سردرگم رژیم نشان می‌دهد که یک گزینه دیگر به جز وفاداری به یک سیستم در حال فرسایش نیز وجود دارد.

۳. نقش فرسایش رهبری در تسریع این فرآیند
در چنین شرایطی، اخباری که تصویر رهبر جمهوری اسلامی را به عنوان فردی منزوی و جدا از واقعیت ترسیم می‌کند (فارغ از صحت و سقم آن)، نقش کاتالیزور را بازی می‌کند. وقتی یک نیروی نظامی یا یک کارمند دولتی، همزمان هم شاهد شکل‌گیری یک آلترناتیو سازمان‌یافته در خارج است و هم روایت‌هایی از ضعف و انحطاط در رأس هرم قدرت را می‌شنود، محاسبه او برای انتخاب میان «وفاداری» و «پیوستن به آینده» به مراتب ساده‌تر می‌شود. این دو فرآیند، مکمل یکدیگرند و فشار بر بدنه رژیم را از هر دو سو افزایش می‌دهند.

۴. «گذار مدیریت‌شده» در برابر «فروپاشی آشوبناک»

پروژه جدید رضا پهلوی، دقیقاً وجه دیگر استراتژی آشوب است. قدرت‌های جهانی از یک «خلأ قدرت» و هرج‌ومرج کنترل‌نشده در کشوری به اهمیت ایران، بیش از هر چیز دیگری وحشت دارند. یک گذار مدیریت‌شده، هرچند کندتر و فاقد هیجان انقلابی، اما از وقوع یک جنگ داخلی تمام‌عیار، تجزیه کشور و ظهور گروه‌های تروریستی (مشابه آنچه در سوریه و لیبی دیدیم) جلوگیری می‌کند. بنابراین، چه «ترمز ترامپ» برای جلوگیری از فروپاشی ناگهانی و چه «پل‌سازی پهلوی» برای سازماندهی ریزش‌ها، هر دو تلاشی برای جلوگیری از بدترین سناریوی ممکن است: ایرانِ ویران و آشوب‌زده.

🔸 گذار مدیریت‌شده (Managed Transition): این مفهوم در علوم سیاسی به فرآیندی اطلاق می‌شود که در آن، انتقال قدرت از یک رژیم غیردموکراتیک به یک سیستم دموکراتیک، نه از طریق یک انقلاب ناگهانی و خشونت‌آمیز، بلکه از طریق یک فرآیند کنترل‌شده و مذاکره‌شده (اغلب با مشارکت عناصری از رژیم سابق) صورت می‌گیرد. هدف از این مدل، جلوگیری از هرج‌ومرج، جنگ داخلی و فروپاشی کامل نهادهای دولتی است. پروژه جدید رضا پهلوی، تلاشی برای پیاده‌سازی همین مدل و ارائه یک آلترناتیو به جای فروپاشی غیرقابل‌کنترل است.


@khod2
👍50🔥1411👎3😁2😱1
🔘وقتی سلطنت طلبی به خاک جهالت می‌افتد
💢در جهانی که انسان‌ها برای آزادی، عدالت، خرد و مدرنیته مبارزه می‌کنند، تصاویری از این دست تنها نشانگر انحطاط فکری و فقر فرهنگی بخشی از اپوزیسیون ایرانی است که ادعای نجات کشور را دارند. تصویر مردی که در برابر رضا پهلوی، در سال ۲۰۲۵ میلادی، بر زمین سجده می‌برد، نه فقط یک حرکت نمادین است، بلکه یک اعتراف ناخواسته به درماندگی ذهنی، بی‌هویتی فکری و بازگشت به ارتجاع است؛ ارتجاعی که دیگر حتی در جمهوری اسلامی نیز کمتر به چشم می‌خورد.

@khod2
👍49👎396
من خدا هستم
🔘وقتی سلطنت طلبی به خاک جهالت می‌افتد 💢در جهانی که انسان‌ها برای آزادی، عدالت، خرد و مدرنیته مبارزه می‌کنند، تصاویری از این دست تنها نشانگر انحطاط فکری و فقر فرهنگی بخشی از اپوزیسیون ایرانی است که ادعای نجات کشور را دارند. تصویر مردی که در برابر رضا پهلوی،…
💢در این صحنه نه نشانی از نقد مدرن است، نه فهمی از سیاست، و نه حتی ذره‌ای شعور تاریخی. این سجده نه از سر ارادت، که از سر بی‌ریشگی و فقر عقلانی است. گویی برای این افراد، گذار از جمهوری اسلامی نه به‌سوی جمهوریت و مدرنیزاسیون,بلکه برای بردگی دوباره است.
پرسش اصلی این است: آیا قرار بود جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم تا باز هم به پای فرد دیگری بیفتیم و خاک پایش را ببوسیم؟ چه تفاوتی است میان چماق‌دار ولایت فقیه که رهبر را سایه خدا می‌خواند، با این بنده‌ی تاج‌طلب که برای شاهزاده‌ای که هیچ مسئولیتی نپذیرفته، سجده می‌کند؟ این تصویر نه نقد جمهوری اسلامی، که تکرار آن در لباس تازه‌ای است؛ لباسی که رنگ آزادی به خود گرفته، اما بوی تعفن خرافه، فرقه‌گرایی و بردگی فکری از آن بلند است.
ادعای اپوزیسیون باید بر پایه عقل، نقد، آزادی‌خواهی و تلاش برای مدرنیزاسیون باشد، نه برپایی دوباره‌ و بازسازی فرهنگ اطاعت بی‌چون‌وچرا. کسانی که این‌چنین خود را به خاک می‌اندازند، نه تنها با جمهوری اسلامی تفاوتی ندارند، بلکه در بدویت و بی‌خردی، پا را فراتر گذاشته‌اند. آن‌ها نه نماینده‌ی تغییر، که میراث‌دار همان تفکری هستند که تاریخ ما را بارها به اسارت کشاند.
در دنیای مدرن، کرامت انسانی ارزش بنیادین است. هیچ فردی، تحت هیچ عنوانی، شایسته‌ی آن نیست که انسانی دیگر در برابرش زانو بزند، چه رسد به سجده. این تصویر، سند ورشکستگی فرهنگی بخشی از اپوزیسیون است که از خرد تهی شده‌اند و از فرط درماندگی، به بت‌سازی‌های قرون وسطایی پناه برده‌اند.
آن‌چه امروز ایران نیاز دارد، انسان آزاد، شهروند مسئول، و عقلانیتی ساختارشکن که بتواند از این باتلاق‌های تاریخی عبور کند. سجده‌بردن به جای خردورزی، تنها ما را از چاله به چاه می‌برد.

@khod2
👍39👎30👏32
Forwarded from من خدا هستم
کسی اصلاً جرأت نمی‌کرد به اعلی‌حضرت تملق بگوید اگر کسی تملق می‌گفت مورد ایراد واقع می‌شد برای این‌که اعلی‌حضرت می‌دانستند که ایرانی‌ها با تملق همه‌چیز را خراب می‌کنند، به هیچ کس اجازه نمی‌دادند تملق بگوید. اعلی‌حضرت زندگی سربازی‌اش را کاملاً حفظ کرده بود صبح‌ها خیلی زود از خواب بلند می‌شد. غذایش خیلی ساده بود لباسش خیلی ساده و خیلی آدم تمیزی بود و خیلی هم اخلاقاً منزه بود یعنی اهل قماربازی، خانم بازی، و از این قبیل کارها اصلاً نبود. تنها زندگی می‌کرد و علاوه بر کار فقط شاید سرگرمی‌اش همین دیدن خانواده موقع ناهار و موقع شام بود

از خاطرات فریدون جم، داماد رضا شاه

@khod2
👍5324👎1😁1🙏1
💢همراهان گرامی و فرهیخته

با سپاس بی‌کران از حضور ارزشمند شما در کانال«دروغ‌ها و خرافات اسلام»،مفتخریم که همراهی‌تان در مسیر آگاهی‌بخشی و ترویج گفتمان نقادانه،این فضا را به بستری برای خردورزی،روشنگری، نقد علمی،و افشای حقایق تاریک و ناگفته دین اسلام تبدیل کرده است.
محتوای این کانال با هدف ارتقای دانش و تحلیل انتقادی ارائه می‌شود،و حمایت شما می‌تواند ما را در این راه یاری دهد.
از شما دعوت می‌کنیم با بوست کردن کانال،به ما در دسترسی به امکانات ویژه تلگرام،مانند انتشار استوری، و گسترش دامنه تأثیرگذاری کمک کنید.

🔘اگر از اشتراک تلگرام پرمیوم برخوردار هستید،کافی است از طریق لینک زیر، گزینه Boost Channel را انتخاب کنید: https://t.me/boost/islie 🔗

هر بوست شما،گامی در جهت تقویت این فضای آگاهی‌بخش و گسترش گفتمانی مبتنی بر حقیقت‌جویی است. از مشارکت و همراهی صمیمانه شما سپاسگزاریم و امیدواریم همچنان در این مسیر با ما باشید.
با احترام، تیم مدیریت کانال«دروغ‌ها و خرافات اسلام»

@islie
👍236
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل چهارم:بازگشت اسامه و اعزام لشکرکشی‌ها علیه قبایل مرتد در سراسر شبه‌جزیره

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی

💢بازگشت اسامه،ماه ششم هجری،سپتامبر ۶۳2میلادی
اسامه سرانجام از یورش خود بازگشت و مدینه فورا از خطر بیشتر رهایی یافت.یک‌پنجم غنایم (که طبق حکم شرعی برای دولت ذخیره می‌شد)به خلیفه تحویل داده شد و او آن را میان مردم توزیع کرد.این لشکرکشی هدف خود را برآورده کرده بود:وجدان ابوبکر را آرام کرد و شاید با فریب بادیه‌نشینان متخاصم،آن‌ها رابه این باور رساند که او قوی‌تر از آن چیزی است که در واقعیت بود.
💢لشکرکشی علیه بنی‌عبس و ذبیان
ابوبکر در بهره‌برداری از برتری‌ که پیش‌تر علیه شورشیان به دست آورده بود،درنگ نکرد.شورشیان پس از عقب‌نشینی از ذوالقصة به ربذه حمله کرده و خشم خود را با کشتن برخی از پیروان وفادار محمد که هنوز در میان آن‌ها باقی مانده بودند،با مرگ‌هایی بی‌رحمانه خالی کردند.ابوبکر که از سرنوشت آن‌ها عمیقا متأثر شده بود،سوگند خوردکه به همان تعداد که آن‌ها کشته‌اند،یاحتی بیشتر،از آنها را به همان شیوه نابود خواهد کرد.
در نهایت ابوبکر با سپردن فرماندهی شهر و ارتش باقی‌مانده به اسامه برای تجدید قوا،با نیروی کوچکی به‌سوی ربذه حرکت کرد.سران برجسته علیه حضور او در میدان نبرد اعتراض کردند.اگر فرماندهی در جنگ کشته می‌شد،جای او به‌راحتی پرمی‌شد؛اما اگر خلیفه جان می‌داد،سرور و رهبرشان از دست می‌رفت. ابوبکر پاسخ داد:نه، من خود به میدان می‌روم و مانند یکی از شما هم‌رزم‌تان خواهم بود.پس حرکت کردندو با رسیدن به دشمن،آن‌ها را کاملا درهم شکستند،برخی را کشتند و برخی دیگر را اسیر کردند.بنی‌عبس و ذبیان به‌سوی طلیحه در بزاخه گریختند و به ارتش او پیوستند.ابوبکر سپس مراتع آن‌ها را مصادره کرد تا برای همیشه به‌عنوان ذخیره‌ای برای اسب‌ها و شتران دولت حفظ شود.شورشیان پس از مدتی تسلیم شدند و سرانجام درسرزمین‌های فتح‌شده‌ی خارج از شبه‌جزیره،جبرانی فراوان یافتند.
💢بازگرداندن اسلام به سراسر شبه‌جزیره
ابوبکر بارضایت از این موفقیت به مدینه بازگشت.ارتش تا آن زمان بازسازی شده بود.زکات ازقبایل همسایه به‌عنوان نشانه‌ای از تسلیم شروع به رسیدن کرد.مدینه دیگر در خطر نبود و شهروندان آزادانه نفس کشیدند.اما بارسنگینی همچنان بر دوش خلیفه بود.جز اندکی اینجا و آنجا،ایمان در حال محو شدن بود و عرب‌های سراسرشبه‌جزیره به ارتداد روی می‌آوردند.با این حال، اسلام باید دین تمام شبه‌جزیره می‌بود؛در سراسر این سرزمین نباید آیینی جز اسلام باشد،وصیت محمد بر بستر مرگش بود. مدعیان پیامبری باید درهم شکسته می‌شدند؛شورشیان شکست می‌خوردند؛مرتدان یا بازمی‌گشتند یا نابود می‌شدند؛و برتری اسلام اثبات می‌گشت.به‌اختصار، مأموریت ابوبکر این بود که کلام در حال مرگ پیامبر را به حقیقت بدل کند.
💢اعزام یازده لشکرکشی به نقاط مختلف شبه‌جزیره
ابوبکر با این هدف بزرگ،بار دیگر به ذوالقصة رفت و تمام نیروهای در دسترس اسلام و همه‌ی سران وفادار را فراخواند.او این نیروها را به یازده ستون مستقل تقسیم کرد وبرای هر یک، رهبری برجسته برگزید و به رسم استادش،به هر کدام پرچمی داد. شبه‌جزیره تقسیم شد و به هر لشکر منطقه‌ای برای بازپس‌گیری اختصاص یافت،با دستوراتی برای آغاز و مسیر حرکت.خالد برای سرکوب طلیحه، عکرمه و شرحبیل برای مسیلمه، مهاجر به یمن،علاء به بحرین،هذیفه به مَهرَه و عمرو علیه بنی‌قداع فرستاده شدند.با این طرح بزرگ،در نهایت هیچ نقطه‌ای فتح‌نشده باقی نمی‌ماند. نیروهای نگه‌داشته‌شده درمدینه اندک بودند،اما اکنون به تعداد کمی نیاز بود.
💢اعلامیه برای مرتدان جهت توبه، ماه هشتم هجری،اکتبر ۶۳۲ میلادی
ابوبکر پس از اعزام لشکرکشی‌ها به مدینه بازگشت.اولین دغدغه‌اش انتشار فراخوانی به قبایل مرتد بود که به آن‌ها دستور می‌داد درهر کجا که هستند توبه کنند و تسلیم شوند،به شرطی که بخشیده شوند و به اسلام بازگردند. کسانی که امتناع می‌کردند،مورد حمله قرار می‌گرفتند،مردان جنگجویشان تکه‌تکه می‌شدند و زنان و کودکانشان اسیر می‌گشتند.این فراخوان از طریق فرستادگان به هر استان و قبیله‌ی شورشی ارسال شد.اذان، یا فراخوان به نماز، معیار ایمان بود:اگر شنیده و پاسخ داده می‌شد،نیک بود؛اگر نه، مردم مرتد تلقی می‌شدند و تا پایان تلخ مجازات می‌گشتند.

💢عدم انتصاب یاران برجسته به فرماندهی
چرایی انتصاب نکردن یاران برجسته‌تر به فرماندهی‌های اصلی کاملاً روشن نیست.عمر نیز بعدها همین سیاست را دنبال کرد و میگفت از این کار خودداری کرده است،بخشی به این دلیل که مسئولیت پاسخگویی،با شأن آن‌ها ناسازگار بود،اما عمدتاً برای تقویت قدرت خود با نگه‌داشتن آن‌ها درکنارش برای مشورت.
با این حال،عجیب است که افرادی مانند علی و زبیر،که در جنگ‌های زمان محمد برجسته بودند،اکنون برای لحظه‌ای ازعملیات میدانی غایب باشند.

▪️ادامه دارد

@islie
14👍3
🔘 فرضیهٔ بازی بزرگ: چگونه «پیروزی» می‌تواند بزرگترین خدمت به ماشین جنگی آمریکا باشد؟

▪️ چه می‌شود اگر ضعف آمریکا در تأمین موشک‌های رهگیر، نه یک نقص، که یک «طعمه» باشد؟ گزارش اخیر CNN در مورد کاهش شدید ذخایر موشک‌های پیشرفته تاد (THAAD) آمریکا، این تحلیل ساده را به ذهن متبادر می‌کند که جمهوری اسلامی با یک جنگ فرسایشی می‌تواند سپر دفاعی اسرائیل را تهی کند. اما یک تئوری تاریک‌تر و محتمل‌تر نیز وجود دارد: شاید این دقیقاً همان چیزی است که بخشی از ساختار قدرت در واشنگتن می‌خواهد.

▪️ در این سناریوی ترسناک، آمریکا با «قربانی کردن محدود» اسرائیل و اجازه دادن به جمهوری اسلامی برای کسب یک «پیروزی» موقتی و ویرانگر، بهانه لازم برای یک هدف بسیار بزرگتر را به دست می‌آورد: قوی‌کردن موتور کم‌توان فعلی «مجتمع نظامی-صنعتی» خود، تغییر در سیستم نظامی و ارسال یک پیام قدرت تکان‌دهنده به رقبای اصلی‌اش، یعنی چین و روسیه. این یک بازی بی‌رحمانه است که در آن، جمهوری اسلامی نه یک بازیگر اصلی، که یک «احمق» برای پیشبرد اهداف یک ابرقدرت است.

▫️ سه پرده از یک تله استراتژیک

۱. تله «پیروزی» ایران: خلق یک پرل هاربر برای قرن ۲۱ یا تکرار سناریوی ۷ اکتبر در ابعادی بزرگتر
مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا برای بازسازی و گسترش، به یک شوک و یک دشمن آشکار نیاز دارد تا افکار عمومی انزواطلب را متحد کرده و بودجه‌های نجومی را توجیه کند. حملات ویرانگر جمهوری اسلامی به یک شهر بزرگ اسرائیلی، همان «پرل هاربر» مورد نیاز است. در آن لحظه، دیگر بحث بر سر دفاع از اسرائیل نیست؛ بلکه اجماع برای «مجازات» جمهوری اسلامی و بازسازی کامل توان نظامی آمریکا شکل می‌گیرد. در این سناریو، پیروزی موشکی جمهوری اسلامی، بزرگترین هدیه به کارخانه‌های اسلحه‌سازی لاکهید مارتین و ریتون است. این شباهت به همان حمله هفتم اکتبر دارد که در آن اسرائیل مجوز لازم برای تصرف غزه را از حماس دریافت کرد. یک ۷ اکتبر دوم، هم می‌تواند انتقادات از اسرائیل را خاموش کند و هم برنامه بزرگ‌تری را فعالسازی نماید.

۲. نمایش قدرت برای پکن و مسکو و تغییر در راهبرد کلان نظامی: جمهوری اسلامی، میدان آزمایش سلاح‌های آمریکایی
هدف واقعی این نمایش قدرت، نه تهران، که پکن و مسکو هستند. چین و روسیه با مشاهده مشکلات آمریکا در زنجیره تأمین، ممکن است دچار این خطای محاسباتی شوند که آمریکا دیگر توانایی ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد. راهبر کلان آمریکا هم در حال حاضر توانایی پیروزی در یک جنگ بزرگ و یک جنگ کوچکتر بطور همزمان است. یک واکنش نظامی تمام‌عیار و ویرانگر علیه جمهوری اسلامی، با استفاده از پیشرفته‌ترین سلاح‌های آمریکایی، این پیام را به آنها ارسال می‌کند: «قدرت ما را دست کم نگیرید؛ ببینید وقتی بیدار شویم، چه بر سر دشمنانمان می‌آوریم.» این یک نمایش بازدارندگی برای جلوگیری از هرگونه ماجراجویی چین در تایوان یا روسیه در اروپای شرقی است. در عین حال می‌تواند این بهانه را هم ایجاد کند که استراتژی کلی نبرد آمریکا هم دچار بازتعریف گردد و به توانایی پیروزی در دو جنگ بزرگ تغییر یابد.

۳. احمق مفید (Useful Idiot): چرا جمهوری اسلامی بهترین طعمه برای این بازی است؟
چرا این تله برای جمهوری اسلامی پهن می‌شود و نه برای چین یا روسیه؟ زیرا آن دو کشور، بازیگران عمل‌گرا و محتاطی هستند. روسیه تلاش می‌کند به هر شکلی بگوید ما دشمن آمریکا نیستیم و با کمک رسانه خود تلاش دارد اوکراین را دشمن آمریکا (از نظر مالی) جلوه دهد. چین هر نوع تنشی را تلاش می‌کند رفع کند، آخرین نمونه تنش اقتصادی بود که بلافاصله با گفت و گو و توافق حل شد. هر دو این کشور‌ها تلاش می‌کنند خود را دشمن آمریکا نشان ندهند. آنها هرگز بهانه‌ای به این وضوح به دست آمریکا نمی‌دهند. اما جمهوری اسلامی، با ترکیب ایدئولوژی رادیکال و «نزدیک‌بینی استراتژیک»، بهترین طعمه است. آنها آنقدر به استراتژی «جنگ فرسایشی موشکی» خود ایمان دارند که احتمالاً با خوشحالی وارد این تله خواهند شد، بدون اینکه بفهمند در حال ایفای نقش در نمایشنامه‌ای هستند که توسط دشمنشان نوشته شده است.

🔸 مجتمع نظامی-صنعتی (Military-Industrial Complex): این اصطلاح اولین بار توسط دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور و ژنرال سابق آمریکایی، در سخنرانی خداحافظی‌اش در سال ۱۹۶۱ به کار رفت. این مفهوم به شبکه قدرتمند و درهم‌تنیده‌ای از ارتش، صنایع دفاعی، و سیاستمداران اشاره دارد که از طریق جنگ و تنش دائمی، منافع اقتصادی و سیاسی خود را تأمین می‌کنند. این مجتمع برای بقا و رشد، به یک «دشمن» دائمی نیاز دارد و اگر دشمنی وجود نداشته باشد، آن را «خلق» یا «بزرگ‌نمایی» می‌کند. تئوری بالا بر این فرض استوار است که این مجتمع قدرتمند، ممکن است از بحران جمهوری اسلامی به عنوان یک کاتالیزور برای بازسازی و گسترش خود استفاده کند.


@khod2
👍2214🤔4👎2🙏2🔥1😁1😡1
🔘محمد و حیوانات
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونت‌هایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم می‌دانند که اسلام خشونت‌آمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبه‌های دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعه‌ای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه می‌دهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شده‌اند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه می‌دهم و قضاوت را به شما واگذار می‌کنم. نکته تأسف‌بار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل می‌دهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها می‌شود.

💢محمد و یهودیان: خوک‌ها، میمون‌ها، موش‌ها و مارمولک‌ها
قرآن شامل افسانه‌هایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانه‌ها را منعکس می‌کنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقل‌قول‌ها از «قرآن نفیس» است.
سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵: «و (ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید) هنگامی که ما از شما پیمان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم (و گفتیم): آنچه به شما داده‌ایم، محکم نگه دارید و آنچه در آن است به خاطر آورید تا شاید پرهیزگار شوید. سپس پس از آن روی گرداندید. اگر لطف و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زیان‌دیدگان می‌بودید. و شما کسانی را از میان خود می‌شناختید که در امر سبت (روز شنبه) تجاوز کردند. به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و طردشده.»

سوره مائده، آیه ۶۰: «بگو (ای محمد به اهل کتاب): آیا شما را از چیزی بدتر از این، درباره پاداش از سوی خدا، آگاه کنم؟ کسانی (یهودیان) که نفرین خدا و خشم او را بر خود خریدند، کسانی که برخی از آنها را خدا به میمون‌ها و خوک‌ها تبدیل کرد، کسانی که طاغوت (بت‌های دروغین) را پرستیدند؛ اینان در جایگاه بدتری هستند (در روز قیامت در جهنم) و بسیار از راه راست گمراه شده‌اند.»

سوره اعراف، آیه ۱۶۶: «پس هنگامی که از آنچه منع شده بودند، تجاوز کردند، به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و طردشده.» (این هشداری سخت به بشریت است که نباید از آنچه خدا فرمان داده نابود کنند و از آنچه او منع کرده دوری کنند).
همچنین، می‌خوانیم که علما و مفسران تاریخی اسلام با تفسیر تحت‌اللفظی این آیات موافق بودند:
الف. یهودیان به میمون تبدیل شدند خدا این یهودیان را به میمون تبدیل کرد، زیرا از فرمان او سرپیچی کردند و در روز شنبه به صید ماهی رفتند. این یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند (به سوره بقره، آیه ۶۵ مراجعه کنید). قرآن می‌گوید: «و شما از کسانی که سبت را شکستند آگاهید، چگونه به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و منفور!»

تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمون‌ها و خوک‌ها تبدیل شدند.
💢حدیث‌های صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیث‌های معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
بخاری، جلد ۴، حدیث ۵۲۴: ابوهریره نقل کرد: پیامبر گفت: «گروهی از بنی‌اسرائیل گم شدند. کسی نمی‌داند چه کردند. اما من آنها را جز این نمی‌بینم که نفرین شدند و به موش تبدیل شدند، زیرا اگر شیر شتر را جلوی موش بگذارید، آن را نمی‌نوشد، اما اگر شیر گوسفند را جلوی آن بگذارید، می‌نوشد.» من این را به کعب گفتم، او از من پرسید: «آیا این را از پیامبر شنیدی؟» گفتم: «بله.»

مسلم، کتاب ۲۱، حدیث ۴۸۰۰: ابوسعید نقل کرد که عرب بادیه‌نشینی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: من در سرزمینی زندگی می‌کنم که پر از مارمولک است و این غذای رایج خانواده‌ام است، اما او (پیامبر) پاسخی نداد. ما به او گفتیم: دوباره بگو، پس او دوباره گفت، اما پاسخی نداد. (سه بار تکرار شد) سپس پیامبر خدا او را در بار سوم صدا کرد و گفت: ای مرد بادیه‌نشین، به‌راستی خدا قبیله‌ای از بنی‌اسرائیل را نفرین کرد یا خشم خود را بر آنها نشان داد و آنها را به حیواناتی که روی زمین راه می‌روند تبدیل کرد. نمی‌دانم، شاید این (مارمولک) یکی از آنها باشد. پس من آن را نمی‌خورم و خوردنش را هم ممنوع نمی‌کنم.

@islie
11👍11😁5😢1
🔘 بازی سه‌گانه تهران: از تهدید هسته‌ای و محاصره در قفقاز تا فعال‌سازی سوپاپ اطمینان اصلاحات

▪️ برای درک استراتژی فعلی جمهوری اسلامی، باید سه نمایشنامه همزمان را تماشا کرد که هر کدام برای یک مخاطب متفاوت طراحی شده است:
۱. پرده اول (خط و نشان برای غرب): عباس عراقچی، وزیر خارجه، با اعلام توانایی بازگشت به غنی‌سازی با شرط‌و‌شروط و همزمان اظهار بی‌اطلاعی از محل اورانیوم، در حال تلاش برای ایجاد یک «بحران مدیریت‌شده» برای کشاندن غرب به پای میز مذاکره است.
۲. پرده دوم (اعتراف به فروپاشی داخلی): مسعود پزشکیان، با صراحتی بی‌سابقه از بحران خودساخته آب در کشور می‌گوید و هشدار می‌دهد که تهران تا پاییز آبی برای نوشیدن نخواهد داشت. این اعتراف به ناکارآمدی سیستمی، واقعیتی است که دیگر نمی‌توان آن را پشت شعارهای ضدآمریکایی پنهان کرد.
۳. پرده سوم (ژست اصلاح برای جهان): و اما مهم‌ترین پرده، مقاله‌ای از جواد ظریف در گاردین است که طرحی برای «همکاری صلح‌آمیز هسته‌ای در خاورمیانه» ارائه می‌دهد. این اقدام، نه یک پیشنهاد صادقانه برای صلح، که فعال‌سازی یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای بقای جمهوری اسلامی است.

▫️ بررسی استراتژی‌های ناامیدانه جمهوری اسلامی

۱. نقطه کور استراتژیک: از دست دادن قفقاز
در حالی که جمهوری اسلامی مشغول این بازی‌های چندلایه است، واقعیت تلخِ محاصره استراتژیک در مرزهای شمال غربی در حال وقوع است. پروژه «کریدور زنگزور»، که با حمایت ترکیه و چراغ سبز آمریکا در حال پیشرفت است، عملاً جمهوری اسلامی را از مسیر ترانزیتی شرق به غرب حذف و آن را به همسایگان متخاصم خود وابسته می‌کند. این نتیجه مستقیم «غفلت استراتژیک» رژیمی است که تمام تمرکز خود را صرف تقویت نیابتی‌هایش کرده و از حیاط خلوت خود در قفقاز غافل مانده است.

۲. بحران حکمرانی: از شعار تا واقعیت
کنار هم قرار دادن تحلیل رسانه‌های امنیتی که تمام مشکلات را به گردن تحریم و «جنگ اقتصادی» دشمن می‌اندازند، با سخنان پزشکیان که صراحتاً می‌گوید «تمام قوانین و برنامه‌های موجود» کشور را به سمت بحران آب هدایت کرده، عمق شکاف در حاکمیت را نشان می‌دهد. یک جناح با فرافکنی به دنبال حفظ ظاهر است، در حالی که جناح دیگر، که با واقعیت‌های اجرایی روبروست، به فروپاشی زیرساخت‌ها اعتراف می‌کند. این دوگانگی، نشانه ورشکستگی کامل یک سیستم مدیریتی است.

۳. سوپاپ اطمینان: آخرین ابزار بقا
در شرایطی که فشار خارجی به اوج رسیده و ناکارآمدی داخلی آشکار شده، رژیم با به میدان فرستادن چهره‌های به‌ظاهر میانه‌رو مانند ظریف و صحبت از «اصلاحات»، دو هدف را دنبال می‌کند:

- پیام به غرب: «ما را نابود نکنید، به جای تندروها با ما کار کنید.» این کار، اراده غرب برای اقدامات قاطع را تضعیف می‌کند و به آنها بهانه‌ای برای ادامه دیپلماسی می‌دهد.

- پیام به داخل: «ناامید نشوید، هنوز راهی برای اصلاح وجود دارد.» این کار، انرژی اعتراضی جامعه را تخلیه کرده و از انفجار جلوگیری می‌کند.
این استراتژی، همانطور که چهره‌های اصلاح‌طلب زمانی صراحتاً اعتراف کردند («اصلاح‌طلبان سوپاپ اطمینان نظامند!»)، نه برای تغییر واقعی، که برای حفظ و بقای خودِ سیستم در برابر فروپاشی طراحی شده است.

🔸 سوپاپ اطمینان (The Safety Valve): این یک مفهوم کلیدی در تحلیل سیستم‌های تمامیت‌خواه است. این سیستم‌ها برای جلوگیری از انفجار ناشی از فشار داخلی و خارجی، به صورت کنترل‌شده به برخی چهره‌ها یا جریان‌های به‌ظاهر منتقد اجازه فعالیت محدود می‌دهند. این چهره‌ها، با ارائه یک چهره میانه‌رو و ایجاد امید به «اصلاح»، هم فشار جامعه بین‌المللی را کاهش می‌دهند و هم انرژی اعتراضی در داخل را تخلیه می‌کنند. کارکرد اصلی سوپاپ اطمینان، نه «تغییر» نظام، که «حفظ» آن از طریق مدیریت بحران است.


@khod2
👍2112👎1🤬1