🔘 بازگشت به تنظیمات کارخانه: از زوج جهانگرد انگلیسی تا سرکوب کور داخلی
▪️ دستگیری یک زوج جهانگرد ۵۲ ساله بریتانیایی (کریگ و لیندسی فورمن) به اتهام جاسوسی در ایران، نه یک اتفاق جدید، که تازهترین محصول از کارخانه ۴۴ ساله «گروگانسازی» جمهوری اسلامی است. این سیاست که از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۸۱ آغاز شد، یک ابزار آزمودهشده برای کسب درآمد، آزادی تروریستها و باجخواهی از غرب بوده و اکنون پس از شکست اخیر، رژیم با شدتی بیشتر به این استراتژی بقای خود بازگشته است.
▪️ پرونده این زوج بریتانیایی، در کنار پروندههای مشابه اتباع فرانسوی، آلمانی، سوئدی و اتریشی، بخشی از یک الگوی ثابت است. همانطور که اسناد و تجربیات گذشته (از جیسون رضاییان تا نازنین زاغری) نشان میدهد، این یک «کسبوکار» موفق برای رژیم بوده که میلیاردها دلار پول نقد، آزادی قاتلان و ماموران اطلاعاتی، و امتیازات سیاسی را برای تهران به ارمغان آورده است.
▪️ این کارزار گروگانگیری خارجی، همزمان با موج جدیدی از سرکوب در داخل کشور پیش میرود. تصویب قوانینی که ارسال فیلم برای رسانههای خارجی را معادل ۲۵ سال زندان میداند و بازداشت گسترده شهروندان به اتهام جاسوسی، دو روی یک سکه هستند: رژیم جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت و کنترل اوضاع، به تنها ابزارهایی که در آن مهارت دارد روی آورده است: ارعاب شهروندان خود و به گروگان گرفتن شهروندان دیگران.
▫️ چرا گروگانگیری، استراتژی همیشگی جمهوری اسلامی است؟
۱. یک مدل تجاری سودآور و کمهزینه
برخلاف تصور، گروگانگیری از دید تهران یک اقدام دیوانهوار نیست، بلکه یک مدل تجاری کاملاً منطقی و سودآور است. تاریخ نشان داده که غرب تقریباً همیشه در نهایت تسلیم میشود و باج را پرداخت میکند. از ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد برای آزادی جیسون رضاییان تا پرداخت بدهی ۳۹۰ میلیون پوندی بریتانیا برای آزادی نازنین زاغری، جمهوری اسلامی آموخته است که جان یک شهروند غربی، اهرم فشاری است که تقریباً هر قفلی را باز میکند. تشکر دونالد ترامپ از ایران پس از آزادی یک گروگان، اوج این تراژدی و پاداش دادن به گروگانگیر است.
۲. کارخانه گروگانسازی چگونه کار میکند؟
این یک فرآیند صنعتی و سیستماتیک است. الگوی آن در تمام موارد تکرار میشود: هدفگیری دوتابعیتیها، دانشگاهیان یا توریستها؛ دستگیری توسط سازمان اطلاعات سپاه (نه وزارت اطلاعات)؛ بازداشتهای طولانی در سلول انفرادی؛ اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجه روحی و جسمی؛ و در نهایت، استفاده از فرد به عنوان یک کارت بازی در چانهزنیهای دیپلماتیک پشت پرده. به گروگانها صراحتاً گفته میشود که سرنوشتشان نه به پروندهشان، که به نتیجه معامله سیاسی بستگی دارد.
۳. چرا این استراتژی امروز تشدید شده است؟
این یک «بازگشت به تنظیمات کارخانه» است. هرگاه جمهوری اسلامی در یکی از پایههای قدرت خود (مانند بازدارندگی نظامی) دچار ضعف جدی میشود، به طور خودکار به پایههای دیگر قدرت خود تکیه میکند. در شرایط فعلی که توان نظامی رژیم به شدت آسیب دیده، «دیپلماسی گروگانگیری» به عنوان یک ابزار بازدارندگی نامتقارن، اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. این تنها راه باقیمانده برای ایجاد هزینه برای غرب و جلوگیری از فشار بیشتر است.
@khod2
▪️ دستگیری یک زوج جهانگرد ۵۲ ساله بریتانیایی (کریگ و لیندسی فورمن) به اتهام جاسوسی در ایران، نه یک اتفاق جدید، که تازهترین محصول از کارخانه ۴۴ ساله «گروگانسازی» جمهوری اسلامی است. این سیاست که از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۸۱ آغاز شد، یک ابزار آزمودهشده برای کسب درآمد، آزادی تروریستها و باجخواهی از غرب بوده و اکنون پس از شکست اخیر، رژیم با شدتی بیشتر به این استراتژی بقای خود بازگشته است.
▪️ پرونده این زوج بریتانیایی، در کنار پروندههای مشابه اتباع فرانسوی، آلمانی، سوئدی و اتریشی، بخشی از یک الگوی ثابت است. همانطور که اسناد و تجربیات گذشته (از جیسون رضاییان تا نازنین زاغری) نشان میدهد، این یک «کسبوکار» موفق برای رژیم بوده که میلیاردها دلار پول نقد، آزادی قاتلان و ماموران اطلاعاتی، و امتیازات سیاسی را برای تهران به ارمغان آورده است.
▪️ این کارزار گروگانگیری خارجی، همزمان با موج جدیدی از سرکوب در داخل کشور پیش میرود. تصویب قوانینی که ارسال فیلم برای رسانههای خارجی را معادل ۲۵ سال زندان میداند و بازداشت گسترده شهروندان به اتهام جاسوسی، دو روی یک سکه هستند: رژیم جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت و کنترل اوضاع، به تنها ابزارهایی که در آن مهارت دارد روی آورده است: ارعاب شهروندان خود و به گروگان گرفتن شهروندان دیگران.
▫️ چرا گروگانگیری، استراتژی همیشگی جمهوری اسلامی است؟
۱. یک مدل تجاری سودآور و کمهزینه
برخلاف تصور، گروگانگیری از دید تهران یک اقدام دیوانهوار نیست، بلکه یک مدل تجاری کاملاً منطقی و سودآور است. تاریخ نشان داده که غرب تقریباً همیشه در نهایت تسلیم میشود و باج را پرداخت میکند. از ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد برای آزادی جیسون رضاییان تا پرداخت بدهی ۳۹۰ میلیون پوندی بریتانیا برای آزادی نازنین زاغری، جمهوری اسلامی آموخته است که جان یک شهروند غربی، اهرم فشاری است که تقریباً هر قفلی را باز میکند. تشکر دونالد ترامپ از ایران پس از آزادی یک گروگان، اوج این تراژدی و پاداش دادن به گروگانگیر است.
۲. کارخانه گروگانسازی چگونه کار میکند؟
این یک فرآیند صنعتی و سیستماتیک است. الگوی آن در تمام موارد تکرار میشود: هدفگیری دوتابعیتیها، دانشگاهیان یا توریستها؛ دستگیری توسط سازمان اطلاعات سپاه (نه وزارت اطلاعات)؛ بازداشتهای طولانی در سلول انفرادی؛ اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجه روحی و جسمی؛ و در نهایت، استفاده از فرد به عنوان یک کارت بازی در چانهزنیهای دیپلماتیک پشت پرده. به گروگانها صراحتاً گفته میشود که سرنوشتشان نه به پروندهشان، که به نتیجه معامله سیاسی بستگی دارد.
۳. چرا این استراتژی امروز تشدید شده است؟
این یک «بازگشت به تنظیمات کارخانه» است. هرگاه جمهوری اسلامی در یکی از پایههای قدرت خود (مانند بازدارندگی نظامی) دچار ضعف جدی میشود، به طور خودکار به پایههای دیگر قدرت خود تکیه میکند. در شرایط فعلی که توان نظامی رژیم به شدت آسیب دیده، «دیپلماسی گروگانگیری» به عنوان یک ابزار بازدارندگی نامتقارن، اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. این تنها راه باقیمانده برای ایجاد هزینه برای غرب و جلوگیری از فشار بیشتر است.
@khod2
👍27❤12👎2
🔘 پایان صبر استراتژیک اروپا: چرا غرب دیگر حاضر به «مدیریت بحران» ایران نیست؟
▪️ بریتانیا رسماً تهدید کرد که اگر ایران به همکاری کامل با بازرسان هستهای بازنگردد، «در هفتههای آینده» مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد. این اولتیماتوم، که توسط فرانسه نیز حمایت شده، نشان میدهد صبر اروپا به پایان رسیده و غرب در آستانه استفاده از آخرین و قدرتمندترین گلوله غیرنظامی خود علیه جمهوری اسلامی است. این یک تغییر فاز استراتژیک از «مذاکره» به سمت «مهار کامل» است.
▪️ این تصمیم ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم اقدامات خود جمهوری اسلامی است. گزارش تکاندهنده پارلمان بریتانیا که تهدید ایران را «همتراز با روسیه» ارزیابی کرده و از ۱۵ سوءقصد و آدمربایی در خاک خود پرده برداشته، در کنار صحبت از قتل ترامپ و هشدارهای FBI در مورد «سلولهای خفته»، به اروپا ثابت کرده که با یک تهدید امنیتی داخلی از نوع تروریستی روبروست، نه یک مشکل دیپلماتیک خارجی.
▪️ همزمان، تعلیق کامل همکاری با آژانس انرژی اتمی و اخراج بازرسان، بهانه حقوقی لازم را به دست اروپاییها داده است. در حالی که رئیسجمهور ایران آژانس را به «استاندارد دوگانه» متهم میکند، از نگاه غرب، این اقدام تنها یک هدف دارد: پنهان کردن ابعاد واقعی برنامه هستهای و خرید زمان برای رسیدن به نقطه گریز. ارزیابی اطلاعاتی فرانسه که میگوید برنامه هستهای ایران تنها «چند ماه» به عقب افتاده و بخش بزرگی از اورانیوم غنیشده هنوز مفقود است، این نگرانی را به اوج رسانده است.
▫️ چرا ماشه اکنون فعال میشود؟
۱. خودکشی سیاسی ایران؛ بهترین هدیه به تندروهای غرب
جمهوری اسلامی با دست خود، تمام راههای دیپلماتیک را مسدود کرده است. تهدید علنی به ترور رهبران غربی و صدور فتوای قتل هرگونه مذاکره را از نظر سیاسی برای دولتهای غربی غیرممکن و به معنای «مذاکره با تروریسم» جلوه میدهد. این اقدامات، بهترین بهانه را برای فعالسازی مکانیسم ماشه فراهم کرده و عملاً تمام استدلالهای جناح تندرو در غرب را تأیید میکند.
۲. پایان توهم «ایران قدرتمند» و حامیانش
جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حمایت قدرتهایی مانند چین، روسیه و بلوک بریکس از ایران، عمدتاً بیانیهای و فاقد اقدام عملی است. این «چک بیمحل» سیاسی، به غرب این اطمینان را داده که فعالسازی ماشه و انزوای کامل ایران، با واکنش جدی و بازدارندهای از سوی شرق روبرو نخواهد شد و هزینه ژئوپولیتیک آن پایین است.
۳. پنجرهای که در حال بسته شدن است
مهلت قانونی برای استفاده از مکانیسم ماشه در ماه اکتبر به پایان میرسد. اروپاییها میدانند که این آخرین فرصت برای بازگرداندن تمام تحریمهای بینالمللی علیه ایران بدون امکان وتوی روسیه و چین است. با توجه به اینکه برنامه هستهای ایران تنها چند ماه عقب افتاده، آنها نمیتوانند ریسک کنند و این اهرم قدرتمند را برای همیشه از دست بدهند. این یک مسابقه با زمان است.
مطلب مرتبط:
@khod2
▪️ بریتانیا رسماً تهدید کرد که اگر ایران به همکاری کامل با بازرسان هستهای بازنگردد، «در هفتههای آینده» مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد. این اولتیماتوم، که توسط فرانسه نیز حمایت شده، نشان میدهد صبر اروپا به پایان رسیده و غرب در آستانه استفاده از آخرین و قدرتمندترین گلوله غیرنظامی خود علیه جمهوری اسلامی است. این یک تغییر فاز استراتژیک از «مذاکره» به سمت «مهار کامل» است.
▪️ این تصمیم ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم اقدامات خود جمهوری اسلامی است. گزارش تکاندهنده پارلمان بریتانیا که تهدید ایران را «همتراز با روسیه» ارزیابی کرده و از ۱۵ سوءقصد و آدمربایی در خاک خود پرده برداشته، در کنار صحبت از قتل ترامپ و هشدارهای FBI در مورد «سلولهای خفته»، به اروپا ثابت کرده که با یک تهدید امنیتی داخلی از نوع تروریستی روبروست، نه یک مشکل دیپلماتیک خارجی.
▪️ همزمان، تعلیق کامل همکاری با آژانس انرژی اتمی و اخراج بازرسان، بهانه حقوقی لازم را به دست اروپاییها داده است. در حالی که رئیسجمهور ایران آژانس را به «استاندارد دوگانه» متهم میکند، از نگاه غرب، این اقدام تنها یک هدف دارد: پنهان کردن ابعاد واقعی برنامه هستهای و خرید زمان برای رسیدن به نقطه گریز. ارزیابی اطلاعاتی فرانسه که میگوید برنامه هستهای ایران تنها «چند ماه» به عقب افتاده و بخش بزرگی از اورانیوم غنیشده هنوز مفقود است، این نگرانی را به اوج رسانده است.
▫️ چرا ماشه اکنون فعال میشود؟
۱. خودکشی سیاسی ایران؛ بهترین هدیه به تندروهای غرب
جمهوری اسلامی با دست خود، تمام راههای دیپلماتیک را مسدود کرده است. تهدید علنی به ترور رهبران غربی و صدور فتوای قتل هرگونه مذاکره را از نظر سیاسی برای دولتهای غربی غیرممکن و به معنای «مذاکره با تروریسم» جلوه میدهد. این اقدامات، بهترین بهانه را برای فعالسازی مکانیسم ماشه فراهم کرده و عملاً تمام استدلالهای جناح تندرو در غرب را تأیید میکند.
۲. پایان توهم «ایران قدرتمند» و حامیانش
جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حمایت قدرتهایی مانند چین، روسیه و بلوک بریکس از ایران، عمدتاً بیانیهای و فاقد اقدام عملی است. این «چک بیمحل» سیاسی، به غرب این اطمینان را داده که فعالسازی ماشه و انزوای کامل ایران، با واکنش جدی و بازدارندهای از سوی شرق روبرو نخواهد شد و هزینه ژئوپولیتیک آن پایین است.
۳. پنجرهای که در حال بسته شدن است
مهلت قانونی برای استفاده از مکانیسم ماشه در ماه اکتبر به پایان میرسد. اروپاییها میدانند که این آخرین فرصت برای بازگرداندن تمام تحریمهای بینالمللی علیه ایران بدون امکان وتوی روسیه و چین است. با توجه به اینکه برنامه هستهای ایران تنها چند ماه عقب افتاده، آنها نمیتوانند ریسک کنند و این اهرم قدرتمند را برای همیشه از دست بدهند. این یک مسابقه با زمان است.
مطلب مرتبط:
🔘 گام به سوی تاریکی: پزشکیان قانون تعلیق همکاری با آژانس را ابلاغ کرد؛ شمارش معکوس برای «مکانیزم ماشه»
🔸 مکانیسم ماشه (Snapback Mechanism): این بند در توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) به هر یک از طرفهای اروپایی (بریتانیا، فرانسه، آلمان) اجازه میدهد تا در صورت مشاهده نقض توافق توسط ایران، تمام تحریمهای پیشین شورای امنیت سازمان ملل را به صورت خودکار و بدون نیاز به رأیگیری جدید، بازگردانند. این قدرتمندترین ابزار فشار دیپلماتیک است زیرا چین و روسیه نمیتوانند آن را وتو کنند و بازگشت آن به معنای قرار گرفتن مجدد ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد و انزوای کامل اقتصادی و نظامی است.
@khod2
👍23❤13👎3🤯1
🔘 تحلیل سناریوی احتمالی جنگ بعدی: تمرکز کامل اسرائیل بر «فلج کردن نظام»
▪️ جنگ ۱۲ روزه، بیش از آنکه یک نبرد تمامعیار باشد، یک «آزمایش میدانی» بود که دو درس استراتژیک کلیدی برای طرفین داشت. ایران دریافت که پدافند هوایی و ساختار فرماندهیاش در برابر حملات مدرن به شدت آسیبپذیر است. اسرائیل نیز با وجود موفقیت چشمگیر سپر دفاعیاش، به یک نتیجهگیری قاطع رسید: دفاع هرچقدر هم عالی باشد، کافی نیست و تنها راه تضمین امنیت، حذف کامل توان تهاجمی دشمن است.
▪️ این دو درس، استراتژی جنگ بعدی را شکل خواهد داد. حمله بعدی، تکرار گذشته نخواهد بود. اسرائیل دریافته است که صرفاً بمباران تأسیسات هستهای، نه تنها رژیم ایران را از پیگیری برنامهاش منصرف نمیکند، بلکه اراده آن را برای دستیابی به بازدارندگی نهایی تقویت میکند. بنابراین، منطق استراتژیک حکم میکند که هدف اصلی در دور بعدی، دو لایه داشته باشد: اول، فلج کردن «توان پاسخ نظامی» با انهدام شهرهای موشکی، و دوم، فلج کردن «خود نظام» با هدف قرار دادن باقیمانده زنجیره فرماندهی و مقامات سیاسی. این یک تغییر پارادایم از «تخریب هدفمند» به سمت «جراحی برای حذف کامل تهدید» است.
▫️ سه موج حمله برای تضمین فروپاشی توان جنگی و سیاسی
۱. موج اول: کور کردن دشمن (حمله سایبری و اطلاعاتی)
هرگونه عملیات نظامی بزرگ، با یک حمله گسترده و هماهنگ سایبری و الکترونیکی آغاز خواهد شد. هدف، ایجاد یک «سکته مغزی دیجیتال» در سیستم عصبی جمهوری اسلامی است: قطع شبکههای ارتباطی امن سپاه، از کار انداختن رادارها، ایجاد اختلال در شبکههای برق و مخابرات، و مهمتر از همه، کور کردن سیستم فرماندهی و کنترل (C3I) نظامی و سیاسی.
۲. موج دوم: خنثیسازی نیش (شکار پرتابگرها و مراکز فرماندهی موشکی)
بلافاصله پس از فلج شدن سیستم فرماندهی، تمرکز اصلی حملات هوایی و موشکی، بر روی سکوهای پرتاب موشکهای بالستیک، انبارهای مهمات، و پایگاههای پهپادی خواهد بود. اسرائیل با استفاده از اطلاعات دقیقی که در طول سالها جمعآوری کرده، تلاش خواهد کرد تا در همان ساعت اولیه، بخش عمدهای از توان تهاجمی ایران را روی زمین از بین ببرد. این موج، «توان پاسخ نظامی» را فلج میکند.
۳. موج سوم: ضربه نهایی به سر اختاپوس (انهدام مراکز تصمیمگیری)
تنها پس از اطمینان از اینکه توان پاسخ ایران به شدت تضعیف شده، موج سوم حملات برای انهدام اهداف کلیدی و سیاسی آغاز خواهد شد. این اهداف شامل تأسیسات هستهای باقیمانده و مهمتر از همه، مراکز تصمیمگیری و اقامتگاههای رهبران سیاسی و نظامی رژیم خواهد بود. این موج، ضربه نهایی برای فروپاشی ساختار فرماندهی و ایجاد یک خلاء قدرت مرگبار در راس نظام است؛ این موج، «خود نظام» را فلج میکند.
🔸 جمعبندی: سکوت استراتژیک در برابر هیاهوی ایدئولوژیک
تفاوت رفتار دو طرف، گویای همه چیز است. ایران درگیر یک هیاهوی ایدئولوژیک برای مصرف داخلی و حفظ روحیه است، اما در عمل به دنبال خرید پدافند برای بقاست. اسرائیل اما در سکوت استراتژیک، در حال دریافت ابزارهایی است که نه تنها ضعفهای دفاعیاش را میپوشاند، بلکه به او امکان میدهد تا در دور بعدی، استراتژی بسیار مرگبارتر «فلجسازی نظام» را از طریق یک ضربه پیشدستانه و همهجانبه اجرا کند.
@khod2
▪️ جنگ ۱۲ روزه، بیش از آنکه یک نبرد تمامعیار باشد، یک «آزمایش میدانی» بود که دو درس استراتژیک کلیدی برای طرفین داشت. ایران دریافت که پدافند هوایی و ساختار فرماندهیاش در برابر حملات مدرن به شدت آسیبپذیر است. اسرائیل نیز با وجود موفقیت چشمگیر سپر دفاعیاش، به یک نتیجهگیری قاطع رسید: دفاع هرچقدر هم عالی باشد، کافی نیست و تنها راه تضمین امنیت، حذف کامل توان تهاجمی دشمن است.
▪️ این دو درس، استراتژی جنگ بعدی را شکل خواهد داد. حمله بعدی، تکرار گذشته نخواهد بود. اسرائیل دریافته است که صرفاً بمباران تأسیسات هستهای، نه تنها رژیم ایران را از پیگیری برنامهاش منصرف نمیکند، بلکه اراده آن را برای دستیابی به بازدارندگی نهایی تقویت میکند. بنابراین، منطق استراتژیک حکم میکند که هدف اصلی در دور بعدی، دو لایه داشته باشد: اول، فلج کردن «توان پاسخ نظامی» با انهدام شهرهای موشکی، و دوم، فلج کردن «خود نظام» با هدف قرار دادن باقیمانده زنجیره فرماندهی و مقامات سیاسی. این یک تغییر پارادایم از «تخریب هدفمند» به سمت «جراحی برای حذف کامل تهدید» است.
▫️ سه موج حمله برای تضمین فروپاشی توان جنگی و سیاسی
۱. موج اول: کور کردن دشمن (حمله سایبری و اطلاعاتی)
هرگونه عملیات نظامی بزرگ، با یک حمله گسترده و هماهنگ سایبری و الکترونیکی آغاز خواهد شد. هدف، ایجاد یک «سکته مغزی دیجیتال» در سیستم عصبی جمهوری اسلامی است: قطع شبکههای ارتباطی امن سپاه، از کار انداختن رادارها، ایجاد اختلال در شبکههای برق و مخابرات، و مهمتر از همه، کور کردن سیستم فرماندهی و کنترل (C3I) نظامی و سیاسی.
۲. موج دوم: خنثیسازی نیش (شکار پرتابگرها و مراکز فرماندهی موشکی)
بلافاصله پس از فلج شدن سیستم فرماندهی، تمرکز اصلی حملات هوایی و موشکی، بر روی سکوهای پرتاب موشکهای بالستیک، انبارهای مهمات، و پایگاههای پهپادی خواهد بود. اسرائیل با استفاده از اطلاعات دقیقی که در طول سالها جمعآوری کرده، تلاش خواهد کرد تا در همان ساعت اولیه، بخش عمدهای از توان تهاجمی ایران را روی زمین از بین ببرد. این موج، «توان پاسخ نظامی» را فلج میکند.
۳. موج سوم: ضربه نهایی به سر اختاپوس (انهدام مراکز تصمیمگیری)
تنها پس از اطمینان از اینکه توان پاسخ ایران به شدت تضعیف شده، موج سوم حملات برای انهدام اهداف کلیدی و سیاسی آغاز خواهد شد. این اهداف شامل تأسیسات هستهای باقیمانده و مهمتر از همه، مراکز تصمیمگیری و اقامتگاههای رهبران سیاسی و نظامی رژیم خواهد بود. این موج، ضربه نهایی برای فروپاشی ساختار فرماندهی و ایجاد یک خلاء قدرت مرگبار در راس نظام است؛ این موج، «خود نظام» را فلج میکند.
🔸 جمعبندی: سکوت استراتژیک در برابر هیاهوی ایدئولوژیک
تفاوت رفتار دو طرف، گویای همه چیز است. ایران درگیر یک هیاهوی ایدئولوژیک برای مصرف داخلی و حفظ روحیه است، اما در عمل به دنبال خرید پدافند برای بقاست. اسرائیل اما در سکوت استراتژیک، در حال دریافت ابزارهایی است که نه تنها ضعفهای دفاعیاش را میپوشاند، بلکه به او امکان میدهد تا در دور بعدی، استراتژی بسیار مرگبارتر «فلجسازی نظام» را از طریق یک ضربه پیشدستانه و همهجانبه اجرا کند.
@khod2
👍37❤21👎5🔥3🤯1
🔘 بازی بزرگ برای آینده خاورمیانه کلید خورد: اسرائیل از نقشه راه «معامله بزرگ» رونمایی کرد
▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه راه «خاورمیانه پسا-ایرانی» پرده برداشت. این سند نشان میدهد که هدف اسرائیل و آمریکا، نه بازگشت به وضعیت قبل، بلکه استفاده از موضع قدرت فعلی برای تحمیل یک «معامله بزرگ» (Grand Bargain) و ترسیم یک نظم امنیتی جدید در منطقه است.
▪️ یادلین استدلال میکند که ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش، یک «فرصت تاریخی» برای تحمیل شرایطی است که نه تنها برنامه هستهای ایران را برای همیشه متوقف کند، بلکه نفوذ منطقهای آن را نیز به طور کامل خنثی سازد. این طرح، یک نقشه راه چندلایه برای تسلیم دیپلماتیک ایران و متحدانش تحت سایه تهدید نظامی است.
▪️ بر اساس این دکترین، اکنون زمان آن است که پیروزی نظامی به یک دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود. این اولین بار در تاریخ است که آمریکا به طور مستقیم در اجرای «دکترین بگین» (عدم تحمل سلاح هستهای در دست دشمنان اسرائیل) با نیروی نظامی مشارکت کرده و حالا زمان آن است که این اهرم فشار، به یک توافق جامع و تغییردهنده منجر شود.
▫️ کالبدشکافی «معامله بزرگ» اسرائیل
۱. فاز اول (تسلیم هستهای-موشکی ایران):
ایران باید برای همیشه غنیسازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم را کنار بگذارد، برنامه موشکی خود را به شدت محدود کند، و اجازه بازرسیهای سرزده و دائمی آژانس را بدهد. این عملاً همان «مدل لیبی» است که نتانیاهو به دنبال آن بود؛ یک تسلیم کامل هستهای.
۲. فاز دوم (خلع سلاح منطقهای):
این معامله فراتر از ایران است و شامل کل «محور مقاومت» میشود:
- غزه: حماس باید خلع سلاح شود، رهبرانش تبعید شوند و یک دولت تکنوکرات فلسطینی جایگزین آن گردد.
- لبنان و سوریه: این دو کشور باید متعهد به خنثیسازی کامل حزبالله و دیگر گروههای نیابتی ایران در خاک خود شوند.
هدف نهایی، تبدیل آتشبسهای فعلی به معاهدات صلح کامل و پاکسازی منطقه از هرگونه نفوذ نظامی ایران است.
۳. نقش آمریکا و تهدید پنهان:
در این نقشه، آمریکا نقش «معمار» و رهبر این نظم نوین را بر عهده دارد. تهدید پنهان نیز کاملاً روشن است: اگر ایران و متحدانش این «معامله بزرگ» را نپذیرند، گزینه نظامی همچنان روی میز است. یادلین تأکید میکند که دیپلماسی «مسیر ترجیحی» است، که به طور ضمنی یعنی مسیرهای دیگری نیز وجود دارد. این دقیقاً همان استراتژی «فشار-مذاکره» است که پیشتر تحلیل کردیم: مذاکره برای تسلیم، تحت سایه تهدید به جنگ.
@khod2
▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه راه «خاورمیانه پسا-ایرانی» پرده برداشت. این سند نشان میدهد که هدف اسرائیل و آمریکا، نه بازگشت به وضعیت قبل، بلکه استفاده از موضع قدرت فعلی برای تحمیل یک «معامله بزرگ» (Grand Bargain) و ترسیم یک نظم امنیتی جدید در منطقه است.
▪️ یادلین استدلال میکند که ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش، یک «فرصت تاریخی» برای تحمیل شرایطی است که نه تنها برنامه هستهای ایران را برای همیشه متوقف کند، بلکه نفوذ منطقهای آن را نیز به طور کامل خنثی سازد. این طرح، یک نقشه راه چندلایه برای تسلیم دیپلماتیک ایران و متحدانش تحت سایه تهدید نظامی است.
▪️ بر اساس این دکترین، اکنون زمان آن است که پیروزی نظامی به یک دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود. این اولین بار در تاریخ است که آمریکا به طور مستقیم در اجرای «دکترین بگین» (عدم تحمل سلاح هستهای در دست دشمنان اسرائیل) با نیروی نظامی مشارکت کرده و حالا زمان آن است که این اهرم فشار، به یک توافق جامع و تغییردهنده منجر شود.
▫️ کالبدشکافی «معامله بزرگ» اسرائیل
۱. فاز اول (تسلیم هستهای-موشکی ایران):
ایران باید برای همیشه غنیسازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم را کنار بگذارد، برنامه موشکی خود را به شدت محدود کند، و اجازه بازرسیهای سرزده و دائمی آژانس را بدهد. این عملاً همان «مدل لیبی» است که نتانیاهو به دنبال آن بود؛ یک تسلیم کامل هستهای.
۲. فاز دوم (خلع سلاح منطقهای):
این معامله فراتر از ایران است و شامل کل «محور مقاومت» میشود:
- غزه: حماس باید خلع سلاح شود، رهبرانش تبعید شوند و یک دولت تکنوکرات فلسطینی جایگزین آن گردد.
- لبنان و سوریه: این دو کشور باید متعهد به خنثیسازی کامل حزبالله و دیگر گروههای نیابتی ایران در خاک خود شوند.
هدف نهایی، تبدیل آتشبسهای فعلی به معاهدات صلح کامل و پاکسازی منطقه از هرگونه نفوذ نظامی ایران است.
۳. نقش آمریکا و تهدید پنهان:
در این نقشه، آمریکا نقش «معمار» و رهبر این نظم نوین را بر عهده دارد. تهدید پنهان نیز کاملاً روشن است: اگر ایران و متحدانش این «معامله بزرگ» را نپذیرند، گزینه نظامی همچنان روی میز است. یادلین تأکید میکند که دیپلماسی «مسیر ترجیحی» است، که به طور ضمنی یعنی مسیرهای دیگری نیز وجود دارد. این دقیقاً همان استراتژی «فشار-مذاکره» است که پیشتر تحلیل کردیم: مذاکره برای تسلیم، تحت سایه تهدید به جنگ.
🔸 دکترین بگین (The Begin Doctrine): یک اصل بنیادین در سیاست امنیتی اسرائیل که توسط مناخیم بگین، نخستوزیر اسبق، پایهگذاری شد. بر اساس این دکترین، اسرائیل هرگز اجازه نخواهد داد کشوری که خواهان نابودی آن است، به سلاح هستهای دست پیدا کند. این دکترین، توجیه ایدئولوژیک حملات پیشگیرانه اسرائیل به تأسیسات هستهای عراق (۱۹۸۱) و سوریه (۲۰۰۷) بود. عملیات اخیر علیه ایران، بزرگترین و پیچیدهترین اجرای این دکترین در تاریخ اسرائیل محسوب میشود که برای اولین بار با مشارکت مستقیم نظامی آمریکا همراه بود.
@khod2
Foreign Affairs
The Post-Iranian Middle East
America and Israel can build a new regional order.
👍18❤10👎5
من خدا هستم
🔘 بازی بزرگ برای آینده خاورمیانه کلید خورد: اسرائیل از نقشه راه «معامله بزرگ» رونمایی کرد ▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه…
🔘 یادداشت: بازی خطرناک سهماهه و دامی که ایران به سوی آن میرود
پیشبینی محتاطانه این است که جمهوری اسلامی، طبق الگوی رفتاری همیشگی خود، به سیاست «وقتکشی» و «ارسال سیگنالهای متناقض» روی خواهد آورد. آنها با بازی «بله، خیر، شاید»، تلاش خواهند کرد تا زمان بخرند تا شاید فرجی حاصل شود. اما این یک اشتباه محاسباتی احمقانه است. این رفتار، دقیقاً همان چیزی است که به لابیهای تندرو در غرب ثابت میکند جمهوری اسلامی هیچ وقت حاضر به توافق نیست.
بنابراین، محتملترین سناریو، شکست فاز دیپلماتیک به دلیل رفتار خود جمهوری اسلامی، ارائه بهانه و مشروعیت سیاسی لازم برای فعالسازی مکانیسم ماشه قبل از انقضای آن، و به عبارت دیگر، این دوره حدودا ۲ الی ۳ ماهه دیپلماسی، نه یک فرصت برای صلح، که آخرین مرحله از فرآیند «مشروعیتسازی» برای ورود به فاز بعدی و به مراتب سختتری است که انزوای کامل اقتصادی و حمله نظامی به ایران را به دنبال خواهد داشت.
@khod2
پیشبینی محتاطانه این است که جمهوری اسلامی، طبق الگوی رفتاری همیشگی خود، به سیاست «وقتکشی» و «ارسال سیگنالهای متناقض» روی خواهد آورد. آنها با بازی «بله، خیر، شاید»، تلاش خواهند کرد تا زمان بخرند تا شاید فرجی حاصل شود. اما این یک اشتباه محاسباتی احمقانه است. این رفتار، دقیقاً همان چیزی است که به لابیهای تندرو در غرب ثابت میکند جمهوری اسلامی هیچ وقت حاضر به توافق نیست.
بنابراین، محتملترین سناریو، شکست فاز دیپلماتیک به دلیل رفتار خود جمهوری اسلامی، ارائه بهانه و مشروعیت سیاسی لازم برای فعالسازی مکانیسم ماشه قبل از انقضای آن، و به عبارت دیگر، این دوره حدودا ۲ الی ۳ ماهه دیپلماسی، نه یک فرصت برای صلح، که آخرین مرحله از فرآیند «مشروعیتسازی» برای ورود به فاز بعدی و به مراتب سختتری است که انزوای کامل اقتصادی و حمله نظامی به ایران را به دنبال خواهد داشت.
@khod2
👍23👎4❤3
🔘 پردهبرداری از راز حمله به العدید: ضربهای که ترامپ و جمهوری اسلامی هر دو تلاش کردند پنهان کنند
▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن ایران به پایگاه استراتژیک العدید در قطر، که ترامپ آن را «بسیار ضعیف» خوانده بود، یک ضربه موفق بوده و یک گنبد ژئودزیک ۱۵ میلیون دلاری را که مرکز ارتباطات امن فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود، نابود کرده است.
▪️ در آن زمان، ترامپ ادعا کرد که از ۱۴ موشک شلیک شده، ۱۳ موشک رهگیری شده و از ایران بابت «اطلاعرسانی قبلی» تشکر کرد تا از یک جنگ تمامعیار جلوگیری کند. جمهوری اسلامی نیز پس از وارد کردن این ضربه، با سکوت خود این روایت را پذیرفت. اما حقیقت، یک عملیات نظامی پیچیدهتر بود.
▪️ نابودی این گنبد ارتباطی، یک هدفگیری کور یا شانسی نبوده است. چگونه پدافند هوایی آمریکا و قطر فریب خوردند؟ محتملترین سناریو، یک حمله اشباعی با استفاده از موشکهای بالستیک جدیدتر، و احتمالاً هایپرسونیک بوده است. در این تاکتیک، تعدادی موشک همزمان شلیک میشود تا سیستم دفاعی را سردرگم کرده و راه را برای نفوذ یک یا چند کلاهک به سمت هدفی خاص—همان گنبد ژئودزیک—باز کند.
▫️چرا این دروغ برای هر دو طرف سودمند بود؟
۱. بازی «باخت-باخت» برای جلوگیری از جنگ
این یک نمونه کلاسیک از «مدیریت تنش» در آستانه جنگ بود. ترامپ برای جلوگیری از کشیده شدن به یک جنگ ویرانگر، نیاز داشت حمله ایران را بیاهمیت جلوه دهد. او با این کار، هم غرور خود را حفظ کرد و هم راه را برای اعلام پیروزی و آتشبس سریع هموار نمود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز که از یک پاسخ ویرانگرتر آمریکا وحشت داشت، پس از وارد کردن یک ضربه دقیق، با رضایت دروغ ترامپ را پذیرفت تا از مهلکه بگریزد.
۲. شکستن سپر دفاعی: یک ضربه دقیق، نه یک نمایش ضعیف
این افشاگری ثابت میکند که حمله ایران یک نمایش از پیش هماهنگشده و کاملاً بیخطر نبوده، بلکه یک عملیات نظامی دقیق برای ضربه زدن به یک هدف استراتژیک بوده است. این موضوع نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان توانایی ایجاد خسارتهای جدی و غافلگیرکننده را دارد.
۳. پیامدهای سیاسی افشاگری امروز
این خبر، امروز و در میانه تلاشها برای مذاکره، مانند یک بمب عمل میکند. این اطلاعات به تندروهای هر دو طرف قدرت میبخشد:
در اسرائیل و آمریکا: جناح جنگطلب (به رهبری نتانیاهو) اکنون میتواند استدلال کند که ایران نه تنها غیرقابلاعتماد، بلکه همچنان یک تهدید نظامی دقیق و خطرناک است و هرگونه توافق با آن، یک سادهلوحی مرگبار خواهد بود.
در ایران: تندروها با استناد به این موفقیت، ادعای «پیروزی» خود را تقویت کرده و هرگونه تلاش دولت پزشکیان برای مذاکره را به عنوان «وادادگی» پس از یک دستاورد نظامی، تقبیح خواهند کرد.
@khod2
▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن ایران به پایگاه استراتژیک العدید در قطر، که ترامپ آن را «بسیار ضعیف» خوانده بود، یک ضربه موفق بوده و یک گنبد ژئودزیک ۱۵ میلیون دلاری را که مرکز ارتباطات امن فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود، نابود کرده است.
▪️ در آن زمان، ترامپ ادعا کرد که از ۱۴ موشک شلیک شده، ۱۳ موشک رهگیری شده و از ایران بابت «اطلاعرسانی قبلی» تشکر کرد تا از یک جنگ تمامعیار جلوگیری کند. جمهوری اسلامی نیز پس از وارد کردن این ضربه، با سکوت خود این روایت را پذیرفت. اما حقیقت، یک عملیات نظامی پیچیدهتر بود.
▪️ نابودی این گنبد ارتباطی، یک هدفگیری کور یا شانسی نبوده است. چگونه پدافند هوایی آمریکا و قطر فریب خوردند؟ محتملترین سناریو، یک حمله اشباعی با استفاده از موشکهای بالستیک جدیدتر، و احتمالاً هایپرسونیک بوده است. در این تاکتیک، تعدادی موشک همزمان شلیک میشود تا سیستم دفاعی را سردرگم کرده و راه را برای نفوذ یک یا چند کلاهک به سمت هدفی خاص—همان گنبد ژئودزیک—باز کند.
▫️چرا این دروغ برای هر دو طرف سودمند بود؟
۱. بازی «باخت-باخت» برای جلوگیری از جنگ
این یک نمونه کلاسیک از «مدیریت تنش» در آستانه جنگ بود. ترامپ برای جلوگیری از کشیده شدن به یک جنگ ویرانگر، نیاز داشت حمله ایران را بیاهمیت جلوه دهد. او با این کار، هم غرور خود را حفظ کرد و هم راه را برای اعلام پیروزی و آتشبس سریع هموار نمود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز که از یک پاسخ ویرانگرتر آمریکا وحشت داشت، پس از وارد کردن یک ضربه دقیق، با رضایت دروغ ترامپ را پذیرفت تا از مهلکه بگریزد.
۲. شکستن سپر دفاعی: یک ضربه دقیق، نه یک نمایش ضعیف
این افشاگری ثابت میکند که حمله ایران یک نمایش از پیش هماهنگشده و کاملاً بیخطر نبوده، بلکه یک عملیات نظامی دقیق برای ضربه زدن به یک هدف استراتژیک بوده است. این موضوع نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان توانایی ایجاد خسارتهای جدی و غافلگیرکننده را دارد.
۳. پیامدهای سیاسی افشاگری امروز
این خبر، امروز و در میانه تلاشها برای مذاکره، مانند یک بمب عمل میکند. این اطلاعات به تندروهای هر دو طرف قدرت میبخشد:
در اسرائیل و آمریکا: جناح جنگطلب (به رهبری نتانیاهو) اکنون میتواند استدلال کند که ایران نه تنها غیرقابلاعتماد، بلکه همچنان یک تهدید نظامی دقیق و خطرناک است و هرگونه توافق با آن، یک سادهلوحی مرگبار خواهد بود.
در ایران: تندروها با استناد به این موفقیت، ادعای «پیروزی» خود را تقویت کرده و هرگونه تلاش دولت پزشکیان برای مذاکره را به عنوان «وادادگی» پس از یک دستاورد نظامی، تقبیح خواهند کرد.
@khod2
👍26❤8👎1
🔘 قطبنمای ما عقل است، نه پرچم: بیانیهای در باب موضع کانال «من خدا هستم»
▪️ در روزهای گذشته، بسیاری از همراهان از ما پرسیدهاند که چرا موضع ما متفاوت است؟ چرا به همه انتقاد میکنیم؟ چرا برای هیچ پرچمی هورا نمیکشیم و در هیچ جشنی شریک نمیشویم؟ پاسخ در یک کلمه است: ما به «قبیله» تعلق نداریم.
▪️ رسالت این کانال از ابتدا، ترویج خردگرایی و نقد تفکر ایدئولوژیک بوده است. ما نه سخنگوی یک دولت خارجی هستیم، نه بازوی رسانهای یک جناح سیاسی. ما به هیچ قبیلهای جز «انسانهای خردمند» باج نمیدهیم. قطبنمای ما نه گرایش سیاسی، که «عقلانیت» و یک «هسته اخلاقی جهانشمول» است.
▫️ اصول بنیادین ما در تحلیل:
۱. نقد قبیلهگرایی فکری: ما معتقدیم بزرگترین دشمن حقیقت، «تعلق» است. تعلق افراطی به یک دین، یک ایدئولوژی، یک حزب یا حتی یک ملیت، عینکی بر چشم انسان میگذارد که باعث میشود جنایات «قبیله خود» را نبیند و دردهای «قبیله دیگر» را حس نکند. کسی که چشم بر جنایات حماس میبندد چون «طرفدار فلسطین» است و کسی که کشتار غیرنظامیان در غزه را توجیه میکند چون «طرفدار اسرائیل» است، هر دو قربانی یک خطای شناختی هستند. وظیفه ما، عریان کردن این خطاست.
۲. پایبندی به اخلاق سکولار و جهانشمول: مبنای قضاوت ما، نه متون مقدس یا منافع ملی یک کشور خاص، که اصول بنیادین حقوق بشر است. کشتن غیرنظامیان، شکنجه، سرکوب آزادی بیان و نقض کرامت انسانی، «ذاتاً» و «همیشه» خطاست؛ چه در زندان اوین رخ دهد، چه در گوانتانامو و چه در هر نقطه دیگری از جهان. هیچ هدفی، هرچقدر «مقدس»، این ابزارها را توجیه نمیکند.
۳. هدف ما کالبدشکافی قدرت است، نه موعظه: ما اینجا نیستیم تا راه حلهای ساده ارائه دهیم یا برای کسی موعظه کنیم. وظیفه ما، کالبدشکافی بیرحمانه «قدرت» و سازوکارهای آن است. ما به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که چگونه دولتها، ایدئولوژیها و رهبران، تودهها را فریب میدهند، خطاهای محاسباتی میکنند و فاجعه میآفرینند. ما به دنبال «چرا» و «چگونه» هستیم، نه «باید» و «نباید».
🔸 کلام آخر: ما در این کانال، به خدایی جز «خرد» و پیامبری جز «تفکر انتقادی» باور نداریم. اگر به دنبال تایید مواضع از پیش تعیینشده خود هستید، اینجا جای شما نیست. اما اگر آمادهاید که با نگاهی بیطرفانه، خشک و مبتنی بر منطق، جهان را تحلیل کنید، به جمع ما خوش آمدید.
@khod2
▪️ در روزهای گذشته، بسیاری از همراهان از ما پرسیدهاند که چرا موضع ما متفاوت است؟ چرا به همه انتقاد میکنیم؟ چرا برای هیچ پرچمی هورا نمیکشیم و در هیچ جشنی شریک نمیشویم؟ پاسخ در یک کلمه است: ما به «قبیله» تعلق نداریم.
▪️ رسالت این کانال از ابتدا، ترویج خردگرایی و نقد تفکر ایدئولوژیک بوده است. ما نه سخنگوی یک دولت خارجی هستیم، نه بازوی رسانهای یک جناح سیاسی. ما به هیچ قبیلهای جز «انسانهای خردمند» باج نمیدهیم. قطبنمای ما نه گرایش سیاسی، که «عقلانیت» و یک «هسته اخلاقی جهانشمول» است.
▫️ اصول بنیادین ما در تحلیل:
۱. نقد قبیلهگرایی فکری: ما معتقدیم بزرگترین دشمن حقیقت، «تعلق» است. تعلق افراطی به یک دین، یک ایدئولوژی، یک حزب یا حتی یک ملیت، عینکی بر چشم انسان میگذارد که باعث میشود جنایات «قبیله خود» را نبیند و دردهای «قبیله دیگر» را حس نکند. کسی که چشم بر جنایات حماس میبندد چون «طرفدار فلسطین» است و کسی که کشتار غیرنظامیان در غزه را توجیه میکند چون «طرفدار اسرائیل» است، هر دو قربانی یک خطای شناختی هستند. وظیفه ما، عریان کردن این خطاست.
۲. پایبندی به اخلاق سکولار و جهانشمول: مبنای قضاوت ما، نه متون مقدس یا منافع ملی یک کشور خاص، که اصول بنیادین حقوق بشر است. کشتن غیرنظامیان، شکنجه، سرکوب آزادی بیان و نقض کرامت انسانی، «ذاتاً» و «همیشه» خطاست؛ چه در زندان اوین رخ دهد، چه در گوانتانامو و چه در هر نقطه دیگری از جهان. هیچ هدفی، هرچقدر «مقدس»، این ابزارها را توجیه نمیکند.
۳. هدف ما کالبدشکافی قدرت است، نه موعظه: ما اینجا نیستیم تا راه حلهای ساده ارائه دهیم یا برای کسی موعظه کنیم. وظیفه ما، کالبدشکافی بیرحمانه «قدرت» و سازوکارهای آن است. ما به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که چگونه دولتها، ایدئولوژیها و رهبران، تودهها را فریب میدهند، خطاهای محاسباتی میکنند و فاجعه میآفرینند. ما به دنبال «چرا» و «چگونه» هستیم، نه «باید» و «نباید».
🔸 کلام آخر: ما در این کانال، به خدایی جز «خرد» و پیامبری جز «تفکر انتقادی» باور نداریم. اگر به دنبال تایید مواضع از پیش تعیینشده خود هستید، اینجا جای شما نیست. اما اگر آمادهاید که با نگاهی بیطرفانه، خشک و مبتنی بر منطق، جهان را تحلیل کنید، به جمع ما خوش آمدید.
@khod2
👍50❤11👌7👎4😁1
🔘 وقتی معمار، حکم تخریب میدهد: کالبدشکافی بیانیه میرحسین موسوی
▪️ بیانیه اخیر موسوی و درخواست او برای «رفراندوم جهت تأسیس مجلس موسسان»، فراتر از یک موضعگیری سیاسی، یک رویداد تاریخی است. این بیانیه را نباید تنها از زبان یک «مخالف در حصر» شنید، بلکه باید آن را از زبان «آخرین نخستوزیر دوران خمینی» تحلیل کرد؛ کسی که نماد مدیریت کشور در سالهای جنگ بود و هویت سیاسیاش با بنیانگذار جمهوری اسلامی گره خورده است.
▪️ موسوی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، قائممقام دبیرکل آن و نخستین سردبیر روزنامه رسمی نظام بود. او از حلقههای اصلی قدرت در دهه ۶۰ و بخشی از بنیانگذاران این سیستم بود. اکنون، همین شخص، پس از دههها سکوت، کنارهگیری و حصر، به این نتیجه نهایی رسیده است که ساختار کنونی «نماینده همه ایرانیان نیست» و راهحل، نه اصلاح، که نوشتن یک قانون اساسی جدید است. این یک رأی به انحلال کامل ساختاری است که خود در ساخت آن نقش داشت.
▫️ چرا این بیانیه یک نقطه عطف است؟
۱. اعلام رسمی مرگ اصلاحات از درون نظام:
موسوی نماد آخرین تلاش برای تغییر از درون چارچوب جمهوری اسلامی بود. «جنبش سبز»، همچنان در چارچوب قانون اساسی موجود حرکت میکرد و به دنبال ابطال یک انتخابات بود، نه ابطال نظام. درخواست امروز او برای مجلس موسسان، یک عبور کامل و بیبازگشت از آن تفکر است. این بیانیه، گواهی فوت رسمی پروژه «اصلاحطلبی» از سوی یکی از مهمترین نمادهای آن است. او رسماً میگوید مسیری که در سال ۸۸ رفت، دیگر به هیچ نتیجهای نخواهد رسید.
۲. تضاد تراژیک با واقعیت قدرت:
این بیانیه در حالی منتشر میشود که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با سرعت بیشتری حرکت میکند و رسانههایش از تکرار اعدامهای ۶۷ حرف میزنند. این تضاد، عمق تراژدی سیاسی ایران را نشان میدهد: منطقیترین و ساختاریترین راهحل برای گذار مسالمتآمیز، از زبان کسی بیان میشود که هیچ ابزار قدرتی برای اجرای آن در اختیار ندارد. این بیانیه، بیش از آنکه یک طرح عملی باشد، یک کیفرخواست تاریخی علیه نظامی است که تمام راههای اصلاح مسالمتآمیز را به بنبست کشانده است.
۳. پیچیدگی یک میراث: از دهه ۶۰ تا امروز
نباید گذشته پیچیده موسوی را نادیده گرفت. او نخستوزیر دوران جنگ و اعدامهای ۶۷ بود، هرچند شواهدی از بیاطلاعی و مخالفت او با برخی اقدامات خودسرانه (که در نامه استعفایش نیز به آن اشاره کرده) وجود دارد. این پیچیدگی، نتیجهگیری امروزش را قدرتمندتر میکند. این بیانیه نشان میدهد حتی شخصی با آن سابقه و تعلق خاطر به بنیانهای اولیه انقلاب، پس از چهار دهه به این نتیجه رسیده که این بنا از پایه ویران است و باید از نو ساخته شود.
@khod2
▪️ بیانیه اخیر موسوی و درخواست او برای «رفراندوم جهت تأسیس مجلس موسسان»، فراتر از یک موضعگیری سیاسی، یک رویداد تاریخی است. این بیانیه را نباید تنها از زبان یک «مخالف در حصر» شنید، بلکه باید آن را از زبان «آخرین نخستوزیر دوران خمینی» تحلیل کرد؛ کسی که نماد مدیریت کشور در سالهای جنگ بود و هویت سیاسیاش با بنیانگذار جمهوری اسلامی گره خورده است.
▪️ موسوی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، قائممقام دبیرکل آن و نخستین سردبیر روزنامه رسمی نظام بود. او از حلقههای اصلی قدرت در دهه ۶۰ و بخشی از بنیانگذاران این سیستم بود. اکنون، همین شخص، پس از دههها سکوت، کنارهگیری و حصر، به این نتیجه نهایی رسیده است که ساختار کنونی «نماینده همه ایرانیان نیست» و راهحل، نه اصلاح، که نوشتن یک قانون اساسی جدید است. این یک رأی به انحلال کامل ساختاری است که خود در ساخت آن نقش داشت.
▫️ چرا این بیانیه یک نقطه عطف است؟
۱. اعلام رسمی مرگ اصلاحات از درون نظام:
موسوی نماد آخرین تلاش برای تغییر از درون چارچوب جمهوری اسلامی بود. «جنبش سبز»، همچنان در چارچوب قانون اساسی موجود حرکت میکرد و به دنبال ابطال یک انتخابات بود، نه ابطال نظام. درخواست امروز او برای مجلس موسسان، یک عبور کامل و بیبازگشت از آن تفکر است. این بیانیه، گواهی فوت رسمی پروژه «اصلاحطلبی» از سوی یکی از مهمترین نمادهای آن است. او رسماً میگوید مسیری که در سال ۸۸ رفت، دیگر به هیچ نتیجهای نخواهد رسید.
۲. تضاد تراژیک با واقعیت قدرت:
این بیانیه در حالی منتشر میشود که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با سرعت بیشتری حرکت میکند و رسانههایش از تکرار اعدامهای ۶۷ حرف میزنند. این تضاد، عمق تراژدی سیاسی ایران را نشان میدهد: منطقیترین و ساختاریترین راهحل برای گذار مسالمتآمیز، از زبان کسی بیان میشود که هیچ ابزار قدرتی برای اجرای آن در اختیار ندارد. این بیانیه، بیش از آنکه یک طرح عملی باشد، یک کیفرخواست تاریخی علیه نظامی است که تمام راههای اصلاح مسالمتآمیز را به بنبست کشانده است.
۳. پیچیدگی یک میراث: از دهه ۶۰ تا امروز
نباید گذشته پیچیده موسوی را نادیده گرفت. او نخستوزیر دوران جنگ و اعدامهای ۶۷ بود، هرچند شواهدی از بیاطلاعی و مخالفت او با برخی اقدامات خودسرانه (که در نامه استعفایش نیز به آن اشاره کرده) وجود دارد. این پیچیدگی، نتیجهگیری امروزش را قدرتمندتر میکند. این بیانیه نشان میدهد حتی شخصی با آن سابقه و تعلق خاطر به بنیانهای اولیه انقلاب، پس از چهار دهه به این نتیجه رسیده که این بنا از پایه ویران است و باید از نو ساخته شود.
🔸 مجلس موسسان (Constituent Assembly): این نهاد، یک مجلس ویژه و موقتی است که تنها با یک هدف تشکیل میشود: تدوین یا بازنویسی کامل قانون اساسی یک کشور. نمایندگان آن مستقیماً توسط مردم برای همین منظور انتخاب میشوند. درخواست برای تشکیل مجلس موسسان، یک درخواست اصلاحی نیست؛ بلکه یک خواسته «انقلابی» است، زیرا به معنای به رسمیت نشناختن مشروعیت قانون اساسی فعلی و تلاش برای پایهریزی یک نظم سیاسی کاملاً جدید است.
@khod2
DW
میرحسین موسوی خواهان رفراندوم برای مجلس موسسان شد
میرحسین موسوی پس از مدتی سکوت در طول جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، در بیانیهای به حاکمان ایران گفت "ساختار نظام نماینده همه ایرانیان نیست." او خواهان برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس موسسان و آزادی همه زندانیان سیاسی شد.
❤22👍10👎2
🔘 درس عبرتی برای جمهوریاسلامی: یا معامله کنید، یا مسلح کردن دشمنتان را تماشا کنید
▪️ در یک تغییر مسیر استراتژیک، دونالد ترامپ پس از ماهها توقف کمکها، دستور فروش تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانههای پدافند هوایی پاتریوت، به اوکراین از طریق ناتو را صادر کرد. این چرخش ۱۸۰ درجهای، که با سفر فرستاده ویژه او به کییف همزمان شده، نه از سر علاقه به اوکراین، که از سر «خشم و سرخوردگی» از ولادیمیر پوتین است. ترامپ که احساس میکند پوتین او را در مذاکرات به بازی گرفته، با لحنی بیسابقه گفت:
▪️ این اقدام، یک سیلی محکم به جناح انزواطلب «آمریکای اول» در داخل حزب جمهوریخواه و یک پیام بسیار روشن برای جهان است. ترامپ، که خود را استاد «هنر معامله» میداند، نشان داد که وقتی یک رهبر خارجی تلاش کند او را فریب دهد یا از دادن یک «توافق» به او سر باز زند، واکنش او نه عقبنشینی، بلکه تشدید فشار و تسلیح دشمن آن رهبر است.
▪️ این تحول، به طور مستقیم بر پرونده ایران سایه میاندازد. در حالی که مذاکرات هستهای با ایران در هالهای از ابهام قرار دارد و تهران سیگنالهای متناقض ارسال میکند، ترامپ عملاً یک مثال زنده از نحوه برخورد خود با یک رهبر «غیرقابلانعطاف» را به نمایش گذاشته است. این یک هشدار مستقیم به رهبران جمهوری اسلامی است: مسیری که پوتین رفت را تکرار نکنید.
▫️سه پیام پنهان در معامله تسلیحاتی اوکراین
۱. دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن را نشان میدهد: او به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ است و حاضر است برای رسیدن به آن امتیازاتی بدهد. اما اگر احساس کند طرف مقابل در حال فریب دادن او یا اتلاف وقت است، با استفاده از تمام اهرمهای فشار، هزینه را به شدت بالا میبرد. تجربه پوتین به ایران نشان داد که هزینه بازی با ترامپ، دریافت سامانههای پاتریوت و موشکهای دوربرد توسط دشمن شماست. این یعنی اگر مذاکرات با ایران شکست بخورد، حمایت نظامی از اسرائیل نه تنها کاهش نمییابد، بلکه تشدید خواهد شد.
۲. تقویت موضع نتانیاهو: «نگفتم که نمیشود به آنها اعتماد کرد؟»
سرخوردگی ترامپ از پوتین، بزرگترین هدیه به بنیامین نتانیاهو است. اکنون وقتی نتانیاهو در کاخ سفید استدلال میکند که نمیتوان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد و آنها تنها به دنبال خرید زمان هستند، ترامپ یک نمونه عینی و تلخ از این رفتار را در پرونده اوکراین تجربه کرده است. این تجربه شخصی، وزن استدلالهای اسرائیل را چند برابر میکند و ترامپ را در برابر هرگونه خوشبینی نسبت به نیت واقعی تهران، محتاطتر میسازد.
۳. پیام به تهران: زمان بازی به پایان رسیده است
استراتژی کلاسیک ایران مبنی بر «مذاکره برای مذاکره»، ارسال سیگنالهای متناقض و کش دادن فرآیند برای خرید زمان، در برابر این ترامپ جدید، یک استراتژی پرریسک و شاید خودکشی است. تهران اکنون در حال تماشای زنده عواقب چنین سیاستی در اوکراین است. ادامه این بازی دوگانه، به جای ایجاد شکاف در غرب، ممکن است ترامپ را به این نتیجه برساند که ایران نیز مانند روسیه، تنها زبان زور را میفهمد و این، مسیر را برای گزینههای سختتر، از جمله فعالسازی مکانیسم ماشه یا حمایت از یک اقدام نظامی دیگر، هموار میکند.
@khod2
▪️ در یک تغییر مسیر استراتژیک، دونالد ترامپ پس از ماهها توقف کمکها، دستور فروش تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانههای پدافند هوایی پاتریوت، به اوکراین از طریق ناتو را صادر کرد. این چرخش ۱۸۰ درجهای، که با سفر فرستاده ویژه او به کییف همزمان شده، نه از سر علاقه به اوکراین، که از سر «خشم و سرخوردگی» از ولادیمیر پوتین است. ترامپ که احساس میکند پوتین او را در مذاکرات به بازی گرفته، با لحنی بیسابقه گفت:
«ما از پوتین مزخرفات زیادی میشنویم... او همیشه خیلی خوب حرف میزند، اما در عمل بیمعنی است.»
▪️ این اقدام، یک سیلی محکم به جناح انزواطلب «آمریکای اول» در داخل حزب جمهوریخواه و یک پیام بسیار روشن برای جهان است. ترامپ، که خود را استاد «هنر معامله» میداند، نشان داد که وقتی یک رهبر خارجی تلاش کند او را فریب دهد یا از دادن یک «توافق» به او سر باز زند، واکنش او نه عقبنشینی، بلکه تشدید فشار و تسلیح دشمن آن رهبر است.
▪️ این تحول، به طور مستقیم بر پرونده ایران سایه میاندازد. در حالی که مذاکرات هستهای با ایران در هالهای از ابهام قرار دارد و تهران سیگنالهای متناقض ارسال میکند، ترامپ عملاً یک مثال زنده از نحوه برخورد خود با یک رهبر «غیرقابلانعطاف» را به نمایش گذاشته است. این یک هشدار مستقیم به رهبران جمهوری اسلامی است: مسیری که پوتین رفت را تکرار نکنید.
▫️سه پیام پنهان در معامله تسلیحاتی اوکراین
۱. دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن را نشان میدهد: او به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ است و حاضر است برای رسیدن به آن امتیازاتی بدهد. اما اگر احساس کند طرف مقابل در حال فریب دادن او یا اتلاف وقت است، با استفاده از تمام اهرمهای فشار، هزینه را به شدت بالا میبرد. تجربه پوتین به ایران نشان داد که هزینه بازی با ترامپ، دریافت سامانههای پاتریوت و موشکهای دوربرد توسط دشمن شماست. این یعنی اگر مذاکرات با ایران شکست بخورد، حمایت نظامی از اسرائیل نه تنها کاهش نمییابد، بلکه تشدید خواهد شد.
۲. تقویت موضع نتانیاهو: «نگفتم که نمیشود به آنها اعتماد کرد؟»
سرخوردگی ترامپ از پوتین، بزرگترین هدیه به بنیامین نتانیاهو است. اکنون وقتی نتانیاهو در کاخ سفید استدلال میکند که نمیتوان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد و آنها تنها به دنبال خرید زمان هستند، ترامپ یک نمونه عینی و تلخ از این رفتار را در پرونده اوکراین تجربه کرده است. این تجربه شخصی، وزن استدلالهای اسرائیل را چند برابر میکند و ترامپ را در برابر هرگونه خوشبینی نسبت به نیت واقعی تهران، محتاطتر میسازد.
۳. پیام به تهران: زمان بازی به پایان رسیده است
استراتژی کلاسیک ایران مبنی بر «مذاکره برای مذاکره»، ارسال سیگنالهای متناقض و کش دادن فرآیند برای خرید زمان، در برابر این ترامپ جدید، یک استراتژی پرریسک و شاید خودکشی است. تهران اکنون در حال تماشای زنده عواقب چنین سیاستی در اوکراین است. ادامه این بازی دوگانه، به جای ایجاد شکاف در غرب، ممکن است ترامپ را به این نتیجه برساند که ایران نیز مانند روسیه، تنها زبان زور را میفهمد و این، مسیر را برای گزینههای سختتر، از جمله فعالسازی مکانیسم ماشه یا حمایت از یک اقدام نظامی دیگر، هموار میکند.
@khod2
👍20🔥14❤7👎2
من خدا هستم
🔘 پردهبرداری از راز حمله به العدید: ضربهای که ترامپ و جمهوری اسلامی هر دو تلاش کردند پنهان کنند ▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن…
🔘 اشتباه محاسباتی مرگبار: چرا ضربه زدن به دشمن، پایان کار را نزدیکتر میکند؟
▪️ یک توهم خطرناک در ذهن استراتژیستهای جمهوری اسلامی ریشه دوانده است: این باور که اگر بتوانند یک ضربه دردناک و کاری به اسرائیل یا آمریکا وارد کنند (مثلاً همین حمله به گنبد ژئودزیک در العدید)، دشمن دچار وحشت شده و از ادامه تقابل عقبنشینی خواهد کرد. این تفکر که «درد، بازدارندگی میآورد»، نه تنها اشتباه، بلکه یک بلیط یکطرفه به سوی نابودی است.
▪️ بله، ایران توانایی فنی برای وارد کردن ضربات محدود اما دقیق را دارد. اما سوال استراتژیک این نیست که «آیا میتوانی ضربه بزنی؟»، بلکه این است که «نتیجه آن ضربه چه خواهد بود؟». تاریخ، پاسخی بیرحمانه و کاملاً معکوس به این سوال میدهد: قدرتهای مصمم، پس از دریافت یک ضربه سخت، نه تنها فرار نمیکنند، بلکه برای پیروزی نهایی، متحدتر و بیرحمتر میشوند.
مطلب مرتبط:
▫️ سه درس از تاریخ که جمهوریاسلامی هرگز نیاموخته است
۱. خطای محاسباتی پرل هاربر: امپراتوری ژاپن در سال ۱۹۴۱ با یک حمله غافلگیرکننده و ویرانگر، ناوگان اقیانوس آرام آمریکا را فلج کرد. محاسبه آنها این بود که این ضربه، روحیه آمریکا را درهم خواهد شکست و آنها را وادار به پذیرش سلطه ژاپن در آسیا خواهد کرد. نتیجه چه بود؟ این حمله، یک ملت دچار اختلاف را متحد کرد و تمام ظرفیت صنعتی و نظامی آمریکا را با یک هدف واحد آزاد ساخت: پیروزی کامل و بیقید و شرط. ژاپن با آن حمله، نه تنها آمریکا را نترساند، بلکه «غول خفته» را بیدار کرد. نتیجه: خطرناکترین دشمن تاریخ آمریکا، نه با مذاکره، که با دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی تنبیه شد. ژاپن با آن حمله، آمریکا را نترساند و بهای آن را با سوختن پرداخت.
۲. توهم بمباران لندن (The Blitz): هیتلر معتقد بود با بمباران بیوقفه و وحشیانه شهرهای بریتانیا، میتواند روحیه مردم را شکسته و آنها را به پای میز صلح بکشاند. نتیجه: ارادهای که با بمبهای آلمان نشکست، در نهایت به بمبارانهای فرشی و آتشین درسدن و هامبورگ منجر شد که صدها هزار غیرنظامی آلمانی را به کام مرگ کشید و شهرهایشان را با خاک یکسان کرد. درد ناشی از حملات، به سوخت جنگ تبدیل شد، نه عامل تسلیم.
۳. چرا ایران، ویتنام نیست؟ ممکن است برخی در تهران با اشاره به جنگ ویتنام، استدلال کنند که میتوان با تحمیل تلفات، آمریکا را خسته و وادار به خروج کرد. این یک مقایسه کاملاً اشتباه است. آمریکا در ویتنام درگیر یک جنگ نیابتی غیرضروری بود، اما جنگ با ایران از نگاه اسرائیل و آمریکا یک «نبرد وجودی» برای حذف یک تهدید بنیادین است. نتیجه این مقایسه اشتباه چه خواهد بود؟ ویرانی کامل تهران در پاسخ به ضربه به تلآویو. در یک نبرد وجودی، چیزی به نام «عقبنشینی آبرومندانه» وجود ندارد؛ تنها پیروزی کامل یا نابودی کامل مطرح است.
۴. فاجعه حمله به پایگاه العدید: این یک نمونه کامل از همین خطای محاسباتی است. سپاه پاسداران با شلیک موشک به پایگاه آمریکا در قطر، تصور میکرد در حال نمایش «قدرت» و یک «پاسخ ویرانگر» است. نتیجه واقعی چه بود؟ جمهوری اسلامی موفق شد کاری را انجام دهد که کمتر کشوری در تاریخ موفق به انجام آن شده است: متحد کردن تقریباً تمام کشورها برای محکوم کردن خود. از مهمترین پایتختهای عربی (عربستان، مصر، امارات) تا کوچکترین کشورها (کومور و موریتانی)، از تمام اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گرفته تا دولت جدید سوریه و حتی تشکیلات خودگردان فلسطین، همگی این اقدام را نقض حاکمیت یک کشور عربی خواندند. تهران با این حمله، حتی قطر را که آن را «کشور دوست» میخواند، علیه خود کرد.
🔸 فقدان «همدلی استراتژیک»: بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی، ناتوانی در درک ذهنیت دشمن است. آنها تصور میکنند که دشمنانشان نیز مانند خودشان فکر میکنند و رفتار خواهند کرد. این «فرافکنی»، که ریشه در انزوای ایدئولوژیک دارد، مانع از آن میشود که بفهمند ضربهای که از نظر آنها یک «اوج قدرت» و «عامل بازدارندگی» است، از نگاه طرف مقابل یک «عبور از خط قرمز» و «دلیل کافی برای حذف کامل تهدید» تلقی میشود. آنها با هر موشکی که شلیک میکنند، ناخواسته در حال ساختن اجماع جهانی برای نابودی خود و فراهم کردن توجیه اخلاقی برای یک پاسخ ویرانگر هستند.
@khod2
▪️ یک توهم خطرناک در ذهن استراتژیستهای جمهوری اسلامی ریشه دوانده است: این باور که اگر بتوانند یک ضربه دردناک و کاری به اسرائیل یا آمریکا وارد کنند (مثلاً همین حمله به گنبد ژئودزیک در العدید)، دشمن دچار وحشت شده و از ادامه تقابل عقبنشینی خواهد کرد. این تفکر که «درد، بازدارندگی میآورد»، نه تنها اشتباه، بلکه یک بلیط یکطرفه به سوی نابودی است.
▪️ بله، ایران توانایی فنی برای وارد کردن ضربات محدود اما دقیق را دارد. اما سوال استراتژیک این نیست که «آیا میتوانی ضربه بزنی؟»، بلکه این است که «نتیجه آن ضربه چه خواهد بود؟». تاریخ، پاسخی بیرحمانه و کاملاً معکوس به این سوال میدهد: قدرتهای مصمم، پس از دریافت یک ضربه سخت، نه تنها فرار نمیکنند، بلکه برای پیروزی نهایی، متحدتر و بیرحمتر میشوند.
مطلب مرتبط:
🔘 کیشومات جمهوری اسلامی: چرا هم پیروزی و هم شکست در حمله امشب، به معنای پایان است؟
▫️ سه درس از تاریخ که جمهوریاسلامی هرگز نیاموخته است
۱. خطای محاسباتی پرل هاربر: امپراتوری ژاپن در سال ۱۹۴۱ با یک حمله غافلگیرکننده و ویرانگر، ناوگان اقیانوس آرام آمریکا را فلج کرد. محاسبه آنها این بود که این ضربه، روحیه آمریکا را درهم خواهد شکست و آنها را وادار به پذیرش سلطه ژاپن در آسیا خواهد کرد. نتیجه چه بود؟ این حمله، یک ملت دچار اختلاف را متحد کرد و تمام ظرفیت صنعتی و نظامی آمریکا را با یک هدف واحد آزاد ساخت: پیروزی کامل و بیقید و شرط. ژاپن با آن حمله، نه تنها آمریکا را نترساند، بلکه «غول خفته» را بیدار کرد. نتیجه: خطرناکترین دشمن تاریخ آمریکا، نه با مذاکره، که با دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی تنبیه شد. ژاپن با آن حمله، آمریکا را نترساند و بهای آن را با سوختن پرداخت.
۲. توهم بمباران لندن (The Blitz): هیتلر معتقد بود با بمباران بیوقفه و وحشیانه شهرهای بریتانیا، میتواند روحیه مردم را شکسته و آنها را به پای میز صلح بکشاند. نتیجه: ارادهای که با بمبهای آلمان نشکست، در نهایت به بمبارانهای فرشی و آتشین درسدن و هامبورگ منجر شد که صدها هزار غیرنظامی آلمانی را به کام مرگ کشید و شهرهایشان را با خاک یکسان کرد. درد ناشی از حملات، به سوخت جنگ تبدیل شد، نه عامل تسلیم.
۳. چرا ایران، ویتنام نیست؟ ممکن است برخی در تهران با اشاره به جنگ ویتنام، استدلال کنند که میتوان با تحمیل تلفات، آمریکا را خسته و وادار به خروج کرد. این یک مقایسه کاملاً اشتباه است. آمریکا در ویتنام درگیر یک جنگ نیابتی غیرضروری بود، اما جنگ با ایران از نگاه اسرائیل و آمریکا یک «نبرد وجودی» برای حذف یک تهدید بنیادین است. نتیجه این مقایسه اشتباه چه خواهد بود؟ ویرانی کامل تهران در پاسخ به ضربه به تلآویو. در یک نبرد وجودی، چیزی به نام «عقبنشینی آبرومندانه» وجود ندارد؛ تنها پیروزی کامل یا نابودی کامل مطرح است.
۴. فاجعه حمله به پایگاه العدید: این یک نمونه کامل از همین خطای محاسباتی است. سپاه پاسداران با شلیک موشک به پایگاه آمریکا در قطر، تصور میکرد در حال نمایش «قدرت» و یک «پاسخ ویرانگر» است. نتیجه واقعی چه بود؟ جمهوری اسلامی موفق شد کاری را انجام دهد که کمتر کشوری در تاریخ موفق به انجام آن شده است: متحد کردن تقریباً تمام کشورها برای محکوم کردن خود. از مهمترین پایتختهای عربی (عربستان، مصر، امارات) تا کوچکترین کشورها (کومور و موریتانی)، از تمام اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گرفته تا دولت جدید سوریه و حتی تشکیلات خودگردان فلسطین، همگی این اقدام را نقض حاکمیت یک کشور عربی خواندند. تهران با این حمله، حتی قطر را که آن را «کشور دوست» میخواند، علیه خود کرد.
🔸 فقدان «همدلی استراتژیک»: بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی، ناتوانی در درک ذهنیت دشمن است. آنها تصور میکنند که دشمنانشان نیز مانند خودشان فکر میکنند و رفتار خواهند کرد. این «فرافکنی»، که ریشه در انزوای ایدئولوژیک دارد، مانع از آن میشود که بفهمند ضربهای که از نظر آنها یک «اوج قدرت» و «عامل بازدارندگی» است، از نگاه طرف مقابل یک «عبور از خط قرمز» و «دلیل کافی برای حذف کامل تهدید» تلقی میشود. آنها با هر موشکی که شلیک میکنند، ناخواسته در حال ساختن اجماع جهانی برای نابودی خود و فراهم کردن توجیه اخلاقی برای یک پاسخ ویرانگر هستند.
@khod2
👍43❤17🔥5
🔘 پایان توهم «متحد استراتژیک»: چرا حمایت پوتین از غنیسازی صفر، قابل پیشبینی بود؟
▪️ گزارشهای معتبر مبنی بر حمایت ولادیمیر پوتین از «غنیسازی صفر» برای ایران، اگرچه باعث شوک و واکنش عصبی در تهران شده، اما برای کسانی که تاریخ را به یاد دارند، یک «خیانت» غیرمنتظره نیست. این اقدام، صرفاً تکرار یک سیاست قدیمی و عملگرایانه از سوی روسیه و چین است: مهار یک ایرانِ هستهای، حتی به قیمت قربانی کردن روابط با تهران.
▪️ این اولین بار نیست که «متحدان شرقی» در بزنگاههای حساس، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح میدهند. در سال ۲۰۰۸ (اسفند ۱۳۸۶)، زمانی که قطعنامه تحریمی ۱۸۰۳ علیه برنامه هستهای ایران در شورای امنیت تصویب شد، روسیه و چین هر دو به آن رأی مثبت دادند. این رأیگیری، مسیری را آغاز کرد که با قطعنامههای بعدی، بهویژه قطعنامه شدید ۱۹۲۹ در سال ۲۰۱۰ (که مجدداً با رأی مثبت روسیه و چین تصویب شد)، به انزوای کامل ایران انجامید. همین قطعنامهها، زیربنای حقوقی و سیاسی لازم را برای تحریمهای فلجکننده نفت و بانک مرکزی در سال ۲۰۱۲ فراهم کردند؛ تحریمهایی که نهایتاً بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ باعث کوچک شدن یکسوم اقتصاد ایران شد.
▪️ رفتار امروز پوتین، تکرار همان منطق است. او، مانند گذشته، یک ایرانِ ضدغربی را ابزار مفیدی برای مهار آمریکا میداند، اما یک ایرانِ مجهز به سلاح هستهای را یک تهدید غیرقابلکنترل برای ثبات منطقه و منافع خود تلقی میکند. حمایت او از «غنیسازی صفر» نه یک خنجر از پشت، که برداشتن نقاب از چهره یک «شریک تاکتیکی» است که هرگز یک «متحد ایدئولوژیک» نبوده است.
▫️سه دلیل برای پایان نگاه به شرق
۱. شریک تاکتیکی، نه متحد استراتژیک
یک متحد، اهداف و ایدئولوژی مشترکی با شما دارد. یک شریک، منافع مشترک موقتی دارد. رابطه ایران با روسیه و چین همیشه از نوع دوم بوده است. منافع مشترک آنها «مخالفت با هژمونی آمریکا» بود. اما این منافع هرگز شامل حمایت از یک ایران هستهایِ غیرقابلپیشبینی نبوده است. اکنون که ایران در ضعیفترین موضع خود قرار دارد و ترامپ آماده معامله است، پوتین محاسبه کرده که معامله با آمریکا و کنترل ایران، منفعت بیشتری از حمایت از یک شریک ضعیف و دردسرساز دارد.
۲. خطر ایران هستهای برای خود روسیه
مسکو به خوبی میداند که یک جمهوری اسلامیِ مجهز به سلاح اتمی، با ماهیت ایدئولوژیک و تمایلات توسعهطلبانهاش، میتواند به یک عامل بیثباتکننده بزرگ در مرزهای جنوبی روسیه، قفقاز و آسیای میانه تبدیل شود. روسیه میتواند با کره شمالی هستهای کنار بیاید، زیرا یک بازیگر قابلپیشبینی و متمرکز بر بقای خود است. اما یک ایران هستهای با رویای «صدور انقلاب»، یک کابوس امنیتی برای خود روسیه است.
۳. منطق اقتصاد بر ایدئولوژی پیروز است
روسیه و چین، بیش از هر چیز به دنبال ثبات اقتصادی و تجارت هستند. یک ایرانِ تحت تحریمهای فلجکننده سازمان ملل (که در صورت شکست مذاکرات، با مکانیسم ماشه بازخواهد گشت)، یک شریک تجاری بیارزش و یک باتلاق اقتصادی است. در مقابل، طرح پوتین (گرفتن اورانیوم غنیشده و دادن سوخت نیروگاهی) نه تنها خطر هستهای را از بین میبرد، بلکه ایران را به یک مشتری دائمی و وابسته به تکنولوژی و سوخت روسیه تبدیل میکند. این یک معامله برد-برد برای مسکو است.
@khod2
▪️ گزارشهای معتبر مبنی بر حمایت ولادیمیر پوتین از «غنیسازی صفر» برای ایران، اگرچه باعث شوک و واکنش عصبی در تهران شده، اما برای کسانی که تاریخ را به یاد دارند، یک «خیانت» غیرمنتظره نیست. این اقدام، صرفاً تکرار یک سیاست قدیمی و عملگرایانه از سوی روسیه و چین است: مهار یک ایرانِ هستهای، حتی به قیمت قربانی کردن روابط با تهران.
▪️ این اولین بار نیست که «متحدان شرقی» در بزنگاههای حساس، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح میدهند. در سال ۲۰۰۸ (اسفند ۱۳۸۶)، زمانی که قطعنامه تحریمی ۱۸۰۳ علیه برنامه هستهای ایران در شورای امنیت تصویب شد، روسیه و چین هر دو به آن رأی مثبت دادند. این رأیگیری، مسیری را آغاز کرد که با قطعنامههای بعدی، بهویژه قطعنامه شدید ۱۹۲۹ در سال ۲۰۱۰ (که مجدداً با رأی مثبت روسیه و چین تصویب شد)، به انزوای کامل ایران انجامید. همین قطعنامهها، زیربنای حقوقی و سیاسی لازم را برای تحریمهای فلجکننده نفت و بانک مرکزی در سال ۲۰۱۲ فراهم کردند؛ تحریمهایی که نهایتاً بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ باعث کوچک شدن یکسوم اقتصاد ایران شد.
▪️ رفتار امروز پوتین، تکرار همان منطق است. او، مانند گذشته، یک ایرانِ ضدغربی را ابزار مفیدی برای مهار آمریکا میداند، اما یک ایرانِ مجهز به سلاح هستهای را یک تهدید غیرقابلکنترل برای ثبات منطقه و منافع خود تلقی میکند. حمایت او از «غنیسازی صفر» نه یک خنجر از پشت، که برداشتن نقاب از چهره یک «شریک تاکتیکی» است که هرگز یک «متحد ایدئولوژیک» نبوده است.
▫️سه دلیل برای پایان نگاه به شرق
۱. شریک تاکتیکی، نه متحد استراتژیک
یک متحد، اهداف و ایدئولوژی مشترکی با شما دارد. یک شریک، منافع مشترک موقتی دارد. رابطه ایران با روسیه و چین همیشه از نوع دوم بوده است. منافع مشترک آنها «مخالفت با هژمونی آمریکا» بود. اما این منافع هرگز شامل حمایت از یک ایران هستهایِ غیرقابلپیشبینی نبوده است. اکنون که ایران در ضعیفترین موضع خود قرار دارد و ترامپ آماده معامله است، پوتین محاسبه کرده که معامله با آمریکا و کنترل ایران، منفعت بیشتری از حمایت از یک شریک ضعیف و دردسرساز دارد.
۲. خطر ایران هستهای برای خود روسیه
مسکو به خوبی میداند که یک جمهوری اسلامیِ مجهز به سلاح اتمی، با ماهیت ایدئولوژیک و تمایلات توسعهطلبانهاش، میتواند به یک عامل بیثباتکننده بزرگ در مرزهای جنوبی روسیه، قفقاز و آسیای میانه تبدیل شود. روسیه میتواند با کره شمالی هستهای کنار بیاید، زیرا یک بازیگر قابلپیشبینی و متمرکز بر بقای خود است. اما یک ایران هستهای با رویای «صدور انقلاب»، یک کابوس امنیتی برای خود روسیه است.
۳. منطق اقتصاد بر ایدئولوژی پیروز است
روسیه و چین، بیش از هر چیز به دنبال ثبات اقتصادی و تجارت هستند. یک ایرانِ تحت تحریمهای فلجکننده سازمان ملل (که در صورت شکست مذاکرات، با مکانیسم ماشه بازخواهد گشت)، یک شریک تجاری بیارزش و یک باتلاق اقتصادی است. در مقابل، طرح پوتین (گرفتن اورانیوم غنیشده و دادن سوخت نیروگاهی) نه تنها خطر هستهای را از بین میبرد، بلکه ایران را به یک مشتری دائمی و وابسته به تکنولوژی و سوخت روسیه تبدیل میکند. این یک معامله برد-برد برای مسکو است.
@khod2
👍13❤11💯9👌4
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘 اسلام از شما متنفر است
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
@islie
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
@islie
❤20👍10
🔘 تئاتر دیپلماتیک: نمایش «مذاکره» برای خرید زمان و فرار از ماشه
▪️ بر اساس آخرین گزارش مرکز مطالعات جنگ (ISW)، نمایش ظاهری «اجماع» در حاکمیت برای ازسرگیری مذاکرات، بیش از آنکه یک تغییر استراتژیک واقعی باشد، یک «تئاتر دیپلماتیک» برای خرید زمان است. جناح معتدلتر (پزشکیان و عراقچی) با ژستهای صلحطلبانه، تلاش میکنند غرب را به پای میز مذاکره بکشانند، اما همزمان، جناح تندرو و نهادهای امنیتی، با گذاشتن شروط غیرممکن، عملاً هرگونه توافق را وتو میکنند.
▪️ این بازی دوگانه در مواضع رسمی کاملاً آشکار است. از یک سو، مقامات رژیم از آمادگی برای گفتگو میگویند؛ از سوی دیگر، با زبانی تهدیدآمیز، هرگونه استفاده از «مکانیسم ماشه» را با «پاسخ متناسب» روبرو میکنند و همزمان اعلام میکنند که «حق غنیسازی» و برنامه موشکی، اصول غیرقابلمذاکره هستند. این دقیقاً همان مواضعی است که مذاکرات را قبل از جنگ به بنبست کشانده بود.
▪️ همزمان، تصاویر ماهوارهای از سایت هستهای فردو، واقعیت را عریان میکند: کارگران در حال ساخت جادههای دسترسی جدید و پاکسازی محل برخورد بمبهای سنگرشکن هستند. این به معنای آغاز فرآیند «ارزیابی خسارت» و آمادهسازی برای بازسازی است، نه رها کردن برنامه هستهای. به عبارت دیگر، در حالی که دیپلماتها لبخند میزنند، مهندسان در حال بازسازی ماشین جنگی هستند.
▫️ سه پرده از یک نمایش خطرناک
۱. استراتژی دوگانه: ویترین مذاکره، موتورخانه تقابل
این تناقضات، نشانه سردرگمی نیست؛ یک استراتژی حسابشده است. جناح معتدل به عنوان «ویترین» عمل میکند تا با نمایش انعطاف، اروپا را از فعالسازی مکانیسم ماشه منصرف کرده و زمان بخرد. در مقابل، «موتورخانه» نظام، یعنی نهادهای امنیتی-نظامی و تندروها، با طرح شروط حداکثری و پیشبرد برنامه در عمل، تضمین میکنند که هیچ امتیاز واقعی داده نشود. آنها میخواهند هم از مزایای دیپلماسی (تأخیر در تحریم) بهرهمند شوند و هم از مزایای تقابل (پیشبرد برنامه هستهای).
۲. ترس تندروها از «کودتای نرم»
گزارش ISW به یک نکته کلیدی دیگر نیز اشاره میکند: ترس عمیق تندروها از قدرت گرفتن میانهروها پس از جنگ. یک تحلیلگر نزدیک به سپاه میگوید که جنگ اخیر، «لایه ایدئولوژیک و انقلابی» نظام را تضعیف کرده و میانهروها در تلاشند تا خود را به عنوان «ناجی» کشور معرفی کنند. این ترس، دلیل اصلی کارشکنی آنها در مسیر هرگونه توافق است. آنها میدانند که یک توافق پایدار با غرب، به معنای تقویت رقبای داخلی و به حاشیه رفتن خودشان است.
۳. بازی با آتش: چرا این استراتژی شکست خواهد خورد؟
این نمایش دیپلماتیک، یک قمار بسیار پرریسک است. به سختی شاید بتواند برای چند هفته زمان بخرد، اما در نهایت، این رفتار دوگانه، بهترین مدرک را به دست غرب میدهد تا ثابت کنند که ایران قابل اعتماد نیست و تنها به دنبال فریب و خرید زمان است. به ویژه آنکه جمهوری اسلامی اعلام کرده همکاریاش با آژانس «موردی» خواهد بود و به دلیل مسائل «امنیتی»، اجازه بازرسی از سایتهای بمبارانشده را نخواهد داد. این اقدام عملاً به معنای پایان نظارت معنادار و بهترین دلیل برای فعالسازی مکانیسم ماشه است.
@khod2
▪️ بر اساس آخرین گزارش مرکز مطالعات جنگ (ISW)، نمایش ظاهری «اجماع» در حاکمیت برای ازسرگیری مذاکرات، بیش از آنکه یک تغییر استراتژیک واقعی باشد، یک «تئاتر دیپلماتیک» برای خرید زمان است. جناح معتدلتر (پزشکیان و عراقچی) با ژستهای صلحطلبانه، تلاش میکنند غرب را به پای میز مذاکره بکشانند، اما همزمان، جناح تندرو و نهادهای امنیتی، با گذاشتن شروط غیرممکن، عملاً هرگونه توافق را وتو میکنند.
▪️ این بازی دوگانه در مواضع رسمی کاملاً آشکار است. از یک سو، مقامات رژیم از آمادگی برای گفتگو میگویند؛ از سوی دیگر، با زبانی تهدیدآمیز، هرگونه استفاده از «مکانیسم ماشه» را با «پاسخ متناسب» روبرو میکنند و همزمان اعلام میکنند که «حق غنیسازی» و برنامه موشکی، اصول غیرقابلمذاکره هستند. این دقیقاً همان مواضعی است که مذاکرات را قبل از جنگ به بنبست کشانده بود.
▪️ همزمان، تصاویر ماهوارهای از سایت هستهای فردو، واقعیت را عریان میکند: کارگران در حال ساخت جادههای دسترسی جدید و پاکسازی محل برخورد بمبهای سنگرشکن هستند. این به معنای آغاز فرآیند «ارزیابی خسارت» و آمادهسازی برای بازسازی است، نه رها کردن برنامه هستهای. به عبارت دیگر، در حالی که دیپلماتها لبخند میزنند، مهندسان در حال بازسازی ماشین جنگی هستند.
▫️ سه پرده از یک نمایش خطرناک
۱. استراتژی دوگانه: ویترین مذاکره، موتورخانه تقابل
این تناقضات، نشانه سردرگمی نیست؛ یک استراتژی حسابشده است. جناح معتدل به عنوان «ویترین» عمل میکند تا با نمایش انعطاف، اروپا را از فعالسازی مکانیسم ماشه منصرف کرده و زمان بخرد. در مقابل، «موتورخانه» نظام، یعنی نهادهای امنیتی-نظامی و تندروها، با طرح شروط حداکثری و پیشبرد برنامه در عمل، تضمین میکنند که هیچ امتیاز واقعی داده نشود. آنها میخواهند هم از مزایای دیپلماسی (تأخیر در تحریم) بهرهمند شوند و هم از مزایای تقابل (پیشبرد برنامه هستهای).
۲. ترس تندروها از «کودتای نرم»
گزارش ISW به یک نکته کلیدی دیگر نیز اشاره میکند: ترس عمیق تندروها از قدرت گرفتن میانهروها پس از جنگ. یک تحلیلگر نزدیک به سپاه میگوید که جنگ اخیر، «لایه ایدئولوژیک و انقلابی» نظام را تضعیف کرده و میانهروها در تلاشند تا خود را به عنوان «ناجی» کشور معرفی کنند. این ترس، دلیل اصلی کارشکنی آنها در مسیر هرگونه توافق است. آنها میدانند که یک توافق پایدار با غرب، به معنای تقویت رقبای داخلی و به حاشیه رفتن خودشان است.
۳. بازی با آتش: چرا این استراتژی شکست خواهد خورد؟
این نمایش دیپلماتیک، یک قمار بسیار پرریسک است. به سختی شاید بتواند برای چند هفته زمان بخرد، اما در نهایت، این رفتار دوگانه، بهترین مدرک را به دست غرب میدهد تا ثابت کنند که ایران قابل اعتماد نیست و تنها به دنبال فریب و خرید زمان است. به ویژه آنکه جمهوری اسلامی اعلام کرده همکاریاش با آژانس «موردی» خواهد بود و به دلیل مسائل «امنیتی»، اجازه بازرسی از سایتهای بمبارانشده را نخواهد داد. این اقدام عملاً به معنای پایان نظارت معنادار و بهترین دلیل برای فعالسازی مکانیسم ماشه است.
@khod2
👍20❤11👎2👌2
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘تغییر راهبرد محمد از صلح به جنگ – روایت سیره و تفسیر اسلامی
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
الله به محمد دستور داده بود که خشونت به خرج ندهد (سوره یونس، آیه ۹۹).
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
📚
سیره ابن هشام زمینه و پیشزمینه این دستور را ارائه میدهد:
محمد تا پیش از بیعت دوم عقبه اجازه جنگیدن یا ریختن خون نداشت.
او تنها مأمور بود که مردم را به سوی خدا دعوت کند، توهینها را تحمل کند و جاهلان را ببخشد…
هنگامی که آنها در جایگاه برتری قرار گیرند، نماز را اقامه میکنند، زکات میدهند، به نیکی امر میکنند و از زشتی نهی میکنند، یعنی محمد و یارانش، همه آنها.
سپس الله به او وحی کرد:
«با آنها بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد»
یعنی تا هیچ مؤمنی از دین خود گمراه نشود.
«و دین از آنِ خدا باشد»
یعنی تا تنها الله پرستیده شود.
محمد به اندازه کافی باهوش بود که بداند وقتی از نظر نظامی ضعیف است، نمیتواند اسلام را به زور بر مردم تحمیل کند.
اما بعدها، اگر به اندازه کافی قوی شد،
باید
اسلام را بر دیگران تحمیل میکرد.
این اصل امروز نیز در جهان اسلام دیده میشود.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
📘
تفسیر ابن کثیر
، عالم برجسته اسلامی، درباره استفاده از خشونت برای گسترش قلمرو اسلام توضیح میدهد:
سپس الله به مسلمانان دستور میدهد که کافران را بکشند تا دیگر فتنهای نباشد.
به گفته ابن عباس و دیگران، «فتنه» به معنای شرک است.
«و دین برای الله باشد»
یعنی دین الله باید بر دیگر ادیان برتری یابد و آنها را تحتالشعاع قرار دهد.
💢در صحیحین نقل شده که محمد گفت:
«به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست، و هرکس این را بگوید، جان و مالش از من در امان است، مگر در مواردی که قانون را نقض کند، و حساب او با الله است.»
💢محمد درباره این دستور به جنگ اظهار داشت:
«محمد گفت: به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست.
و اگر این را گفتند، مانند ما نماز بخوانند، به سوی قبله ما رو کنند و مانند ما ذبح کنند،
آنگاه خون و مالشان برای ما مقدس است و جز در موارد قانونی در امورشان دخالت نمیکنیم و حسابشان با الله است.»
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
@islie
👍13❤9👌1
🔘 جنگ جمهوریاسلامی با شرکت ملی گاز: چگونه استراتژی «مرگ با هزاران خراش» کار میکند؟
▪️ آیا ایران در حال آماده شدن برای یک «جنگ ده ساله» است یا در آتش حوادث داخلی خود میسوزد؟ این سوالی است که با مشاهده رفتار متناقض و اسکیزوفرنیک جمهوری اسلامی در ۲۴ ساعت گذشته، به ذهن میرسد. از یک سو، معاون ستاد کل نیروهای مسلح با غرور اعلام میکند که ایران «تجهیزات کافی برای ده سال جنگ» را دارد. از سوی دیگر، سریال انفجارهای مشکوک در سراسر کشور، از قم و تهران تا مشهد و تبریز، ادامه دارد و روایت رسمی و مضحک «نشت گاز»، به سوژه طنز ملی و نماد بیکفایتی رژیم تبدیل شده است.
▪️ این عربدهکشیها در حالی صورت میگیرد که شواهد نشان میدهد نفوذ منطقهای ایران در حال فروپاشی کامل است. گزارشهای معتبر تأیید میکنند که نفوذ ایران حتی در عراق، که حیاط خلوت استراتژیک آن محسوب میشد، به شدت رو به افول است. شبهنظامیان شیعه که روزی گوش به فرمان قاسم سلیمانی بودند، اکنون به امپراتوریهای اقتصادی مستقل تبدیل شدهاند که حاضر نیستند منافع خود را برای دفاع از تهران به خطر بیندازند و حتی مانع از کمک به ایران در جنگ اخیر شدهاند.
▪️ در همین حال، ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا در دریای عمان و در نزدیکی سواحل ایران مستقر شده است. حضور این غول فولادی، یک پیام خاموش اما بسیار گویاست که تمام رجزخوانیهای تهران را در نطفه خفه میکند و یادآور میشود که موازنه قدرت واقعی در چه سطحی قرار دارد.
▫️ استراتژی «جنگ فرسایشی» و توهم قدرت
۱. کالبدشکافی توهم قدرت: هرچه ضعیفتر، پر سر و صداتر
رفتار تهاجمی و لفاظیهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی، نه نشانه قدرت، که دقیقاً برعکس، نشانه «ضعف استراتژیک» است. رژیمی که تا مرز سربریده شدن پیش میرود و جلسه شورای عالی امنیت ملی آن با حضور سران سه قوه هدف بمباران قرار میگیرد، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این که رهبران رژیم با «شانس و معجزه» از این حمله جان سالم به در بردهاند، اوج ضعف و نفوذپذیری اطلاعاتی را نشان میدهد. فریاد «جنگ ده ساله»، نه از سر قدرت، که واکنشی روانی برای پنهان کردن همین تحقیر و وحشت است.
۲. استراتژی «مرگ با هزاران خراش» اسرائیل
انفجارهای سریالی «گاز» در سراسر ایران، که اغلب در نزدیکی مراکز حساس یا ساختمانهای مرتبط با مقامات رخ میدهد، بعید است که تصادفی باشد. این حوادث، بیشتر به یک استراتژی حسابشده و جنگ فرسایشی شباهت دارد که در نشریه «The Cradle» از آن به عنوان «جنگ در فاز جدید» یاد شده است. هدف، نه یک رویارویی مستقیم، بلکه «جوشاندن قورباغه» است: ایجاد ناامنی دائمی، فرسایش روحیه مقامات و نیروهای امنیتی، تحقیر دستگاه اطلاعاتی، و نشان دادن این واقعیت که هیچ نقطهای در ایران امن نیست و شبح «مامور گاز» همواره در کمین است.
۳. نظریه «جنگ تمامعیار»: مقصد نهایی؟
مقالهای تکاندهنده در نشریه «Providence» این سوال را مطرح میکند که آیا اسرائیل در نهایت به سمت «نظریه جنگ تمامعیار» حرکت خواهد کرد؟ این نظریه معتقد است که برای حذف یک تهدید وجودی (مانند آلمان نازی یا ژاپن امپریالیستی)، جنگ محدود کافی نیست و تنها «پیروزی کامل» و نابودی توانایی دشمن برای جنگیدن، میتواند به یک صلح پایدار منجر شود. از این دیدگاه، جنگ فرسایشی فعلی، تنها یک مرحله میانی برای تضعیف دشمن است و اگر رژیم ایران تغییر ماهیت ندهد، گزینه نهایی، یک جنگ تمامعیار برای حذف کامل تهدید خواهد بود.
@khod2
▪️ آیا ایران در حال آماده شدن برای یک «جنگ ده ساله» است یا در آتش حوادث داخلی خود میسوزد؟ این سوالی است که با مشاهده رفتار متناقض و اسکیزوفرنیک جمهوری اسلامی در ۲۴ ساعت گذشته، به ذهن میرسد. از یک سو، معاون ستاد کل نیروهای مسلح با غرور اعلام میکند که ایران «تجهیزات کافی برای ده سال جنگ» را دارد. از سوی دیگر، سریال انفجارهای مشکوک در سراسر کشور، از قم و تهران تا مشهد و تبریز، ادامه دارد و روایت رسمی و مضحک «نشت گاز»، به سوژه طنز ملی و نماد بیکفایتی رژیم تبدیل شده است.
▪️ این عربدهکشیها در حالی صورت میگیرد که شواهد نشان میدهد نفوذ منطقهای ایران در حال فروپاشی کامل است. گزارشهای معتبر تأیید میکنند که نفوذ ایران حتی در عراق، که حیاط خلوت استراتژیک آن محسوب میشد، به شدت رو به افول است. شبهنظامیان شیعه که روزی گوش به فرمان قاسم سلیمانی بودند، اکنون به امپراتوریهای اقتصادی مستقل تبدیل شدهاند که حاضر نیستند منافع خود را برای دفاع از تهران به خطر بیندازند و حتی مانع از کمک به ایران در جنگ اخیر شدهاند.
▪️ در همین حال، ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا در دریای عمان و در نزدیکی سواحل ایران مستقر شده است. حضور این غول فولادی، یک پیام خاموش اما بسیار گویاست که تمام رجزخوانیهای تهران را در نطفه خفه میکند و یادآور میشود که موازنه قدرت واقعی در چه سطحی قرار دارد.
▫️ استراتژی «جنگ فرسایشی» و توهم قدرت
۱. کالبدشکافی توهم قدرت: هرچه ضعیفتر، پر سر و صداتر
رفتار تهاجمی و لفاظیهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی، نه نشانه قدرت، که دقیقاً برعکس، نشانه «ضعف استراتژیک» است. رژیمی که تا مرز سربریده شدن پیش میرود و جلسه شورای عالی امنیت ملی آن با حضور سران سه قوه هدف بمباران قرار میگیرد، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این که رهبران رژیم با «شانس و معجزه» از این حمله جان سالم به در بردهاند، اوج ضعف و نفوذپذیری اطلاعاتی را نشان میدهد. فریاد «جنگ ده ساله»، نه از سر قدرت، که واکنشی روانی برای پنهان کردن همین تحقیر و وحشت است.
۲. استراتژی «مرگ با هزاران خراش» اسرائیل
انفجارهای سریالی «گاز» در سراسر ایران، که اغلب در نزدیکی مراکز حساس یا ساختمانهای مرتبط با مقامات رخ میدهد، بعید است که تصادفی باشد. این حوادث، بیشتر به یک استراتژی حسابشده و جنگ فرسایشی شباهت دارد که در نشریه «The Cradle» از آن به عنوان «جنگ در فاز جدید» یاد شده است. هدف، نه یک رویارویی مستقیم، بلکه «جوشاندن قورباغه» است: ایجاد ناامنی دائمی، فرسایش روحیه مقامات و نیروهای امنیتی، تحقیر دستگاه اطلاعاتی، و نشان دادن این واقعیت که هیچ نقطهای در ایران امن نیست و شبح «مامور گاز» همواره در کمین است.
۳. نظریه «جنگ تمامعیار»: مقصد نهایی؟
مقالهای تکاندهنده در نشریه «Providence» این سوال را مطرح میکند که آیا اسرائیل در نهایت به سمت «نظریه جنگ تمامعیار» حرکت خواهد کرد؟ این نظریه معتقد است که برای حذف یک تهدید وجودی (مانند آلمان نازی یا ژاپن امپریالیستی)، جنگ محدود کافی نیست و تنها «پیروزی کامل» و نابودی توانایی دشمن برای جنگیدن، میتواند به یک صلح پایدار منجر شود. از این دیدگاه، جنگ فرسایشی فعلی، تنها یک مرحله میانی برای تضعیف دشمن است و اگر رژیم ایران تغییر ماهیت ندهد، گزینه نهایی، یک جنگ تمامعیار برای حذف کامل تهدید خواهد بود.
🔸 مرگ با هزاران خراش (Death by a Thousand Cuts): این اصطلاح، که ریشه در یک روش شکنجه باستانی چینی دارد، در ادبیات استراتژیک مدرن به کار میرود تا یک نوع جنگ فرسایشی را توصیف کند. در این استراتژی، به جای یک حمله بزرگ و نابودکننده، از صدها یا هزاران حمله کوچک، دقیق و مداوم (مانند خرابکاری در زیرساختها، حملات سایبری، انفجارهای هدفمند، و ترورهای نقطهای) برای تضعیف تدریجی دشمن استفاده میشود. هدف از این کار، فرسایش روانی، ایجاد حس ناامنی دائمی، تحقیر حاکمیت و اثبات بیکفایتی آن (ناتوانی در جلوگیری از انفجار یک لوله گاز) و در نهایت، رساندن دشمن به نقطه فروپاشی از درون است، بدون آنکه نیاز به یک جنگ تمامعیار و پرهزینه باشد.
@khod2
👍13❤10🔥3
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘فتوحات اسلامی تا تسلیم کامل جهان به اسلام ادامه مییافت
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
💢برخی استدلال کردهاند که دستورات خشونتآمیز محمد محدود به افرادی بود که در نزدیکی مسلمانان با آنها میجنگیدند. این اشتباه است. محمد میخواست پیروانش تا روز آخر بجنگند.
پایان حمله به تبوک این را نشان میدهد. پس از آن حمله، برخی مسلمانان به اشتباه فکر کردند که جهاد تمام شده و شروع به فروش سلاحهایشان کردند. محمد از این موضوع مطلع شد و آنها را از این کار منع کرد و گفت: «گروهی از امتم تا ظهور دجال برای حقیقت خواهند جنگید.»
💢بررسی عمیقتر «دستور به جنگ»
بیایید نگاهی عمیقتر به «دستور به جنگ» داشته باشیم. این دستور جهانبینی محمد نسبت به غیرمسلمانان را زیربنای خود قرار میدهد. دو نکته کلیدی باید درک شود:
💢نقطه ۱) ایجاد و شناسایی «دیگری»
این دستور جدایی معنوی و فیزیکی و طبقهبندی بین مسلمان و غیرمسلمان را برقرار میکند. این یک تمایز «یا با ما هستید یا علیه ما» است. به محمد دستور داده شد که علیه کسانی که با او نیستند، بهصورت فیزیکی بجنگد. این یک جنگ معنوی، فرهنگی و فیزیکی است.
برخی محققان این جدایی را بهعنوان «دارالاسلام» (خانه اسلام) و «دارالحرب» (خانه جنگ) توصیف میکنند.
این تفکیک، شناسایی «دیگری»، توسط الله آغاز شد. این بخشی از پایه الهیاتی اسلام است و حتی به اعضای خانواده نیز گسترش مییابد. آیات سوره ممتحنه، آیات ۳ و ۴ از ابراهیم بهعنوان الگویی برای مسلمانان برای پذیرش و تقلید در موضعگیری نسبت به غیرمسلمانان استفاده میکنند:
«پیوندهای خویشاوندی و فرزندانتان در روز قیامت به شما سودی نمیرسانند. او شما را جدا خواهد کرد. الله به آنچه انجام میدهید بیناست. الگویی نیکو برای شما در ابراهیم و همراهانش است، هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز الله میپرستید بیزاریم. ما با شما قطع رابطه کردهایم. و بین ما و شما دشمنی و نفرت برای همیشه پدید آمده تا زمانی که تنها به الله ایمان آورید…»
💢نقطه ۲) وادار کردن «دیگری» به تسلیم به حاکمیت محمد
«دستور به جنگ» به محمد دستور داد که جهان غیرمسلمان (دیگری) را به تسلیم به حاکمیت او وادار کند، زیرا پادشاهی الله باید بر زمین باشد. این باعث میشود که اسلام نهتنها یک ایمان معنوی، بلکه به همان اندازه یک ایمان ژئوپلیتیکی باشد. اسلام دینی است با دستورات و مقررات مدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی یکپارچه. الله میخواست محمد سلطه خود را بر همه گسترش دهد و دستور او جنگ علیه غیرمسلمانان را در صورت امتناع از تسلیم، تأیید و تشویق کرد.
سوره توبه، آیه ۳۳: «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند، هرچند بتپرستان اکراه داشته باشند.»
سوره اعراف، آیه ۱۵۸: «بگو: ای مردم! من به سوی همه شما بهعنوان رسول الله فرستاده شدهام، کسی که سلطه آسمانها و زمین از آن اوست: هیچ خدایی جز او نیست: اوست که زندگی و مرگ میدهد. پس به الله و رسولش، پیامبر بیسواد، که به الله و کلامش ایمان دارد، ایمان بیاورید: از او پیروی کنید تا هدایت شوید.»
💢چرا الله به محمد دستور داد از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند؟
الله کسانی را که به او ایمان ندارند یا به خدایان دیگری باور دارند، شرور و دوستان دشمنان الله میداند. بنابراین، الله از آنها متنفر است. استفاده از خشونت پس از آن مجاز است که غیرمسلمانان پیام اسلام را شنیده و رد کرده باشند. اگر پیشنهاد صلحآمیز پذیرش اسلام را رد کنند، باید با آنها جنگید تا به حاکمیت الله تسلیم شوند. در اینجا گزیدهای از آیات که این رامنعکس میکنند، آورده شده است:
ادامه دارد …..
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
💢برخی استدلال کردهاند که دستورات خشونتآمیز محمد محدود به افرادی بود که در نزدیکی مسلمانان با آنها میجنگیدند. این اشتباه است. محمد میخواست پیروانش تا روز آخر بجنگند.
پایان حمله به تبوک این را نشان میدهد. پس از آن حمله، برخی مسلمانان به اشتباه فکر کردند که جهاد تمام شده و شروع به فروش سلاحهایشان کردند. محمد از این موضوع مطلع شد و آنها را از این کار منع کرد و گفت: «گروهی از امتم تا ظهور دجال برای حقیقت خواهند جنگید.»
💢بررسی عمیقتر «دستور به جنگ»
بیایید نگاهی عمیقتر به «دستور به جنگ» داشته باشیم. این دستور جهانبینی محمد نسبت به غیرمسلمانان را زیربنای خود قرار میدهد. دو نکته کلیدی باید درک شود:
💢نقطه ۱) ایجاد و شناسایی «دیگری»
این دستور جدایی معنوی و فیزیکی و طبقهبندی بین مسلمان و غیرمسلمان را برقرار میکند. این یک تمایز «یا با ما هستید یا علیه ما» است. به محمد دستور داده شد که علیه کسانی که با او نیستند، بهصورت فیزیکی بجنگد. این یک جنگ معنوی، فرهنگی و فیزیکی است.
برخی محققان این جدایی را بهعنوان «دارالاسلام» (خانه اسلام) و «دارالحرب» (خانه جنگ) توصیف میکنند.
این تفکیک، شناسایی «دیگری»، توسط الله آغاز شد. این بخشی از پایه الهیاتی اسلام است و حتی به اعضای خانواده نیز گسترش مییابد. آیات سوره ممتحنه، آیات ۳ و ۴ از ابراهیم بهعنوان الگویی برای مسلمانان برای پذیرش و تقلید در موضعگیری نسبت به غیرمسلمانان استفاده میکنند:
«پیوندهای خویشاوندی و فرزندانتان در روز قیامت به شما سودی نمیرسانند. او شما را جدا خواهد کرد. الله به آنچه انجام میدهید بیناست. الگویی نیکو برای شما در ابراهیم و همراهانش است، هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز الله میپرستید بیزاریم. ما با شما قطع رابطه کردهایم. و بین ما و شما دشمنی و نفرت برای همیشه پدید آمده تا زمانی که تنها به الله ایمان آورید…»
💢نقطه ۲) وادار کردن «دیگری» به تسلیم به حاکمیت محمد
«دستور به جنگ» به محمد دستور داد که جهان غیرمسلمان (دیگری) را به تسلیم به حاکمیت او وادار کند، زیرا پادشاهی الله باید بر زمین باشد. این باعث میشود که اسلام نهتنها یک ایمان معنوی، بلکه به همان اندازه یک ایمان ژئوپلیتیکی باشد. اسلام دینی است با دستورات و مقررات مدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی یکپارچه. الله میخواست محمد سلطه خود را بر همه گسترش دهد و دستور او جنگ علیه غیرمسلمانان را در صورت امتناع از تسلیم، تأیید و تشویق کرد.
سوره توبه، آیه ۳۳: «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند، هرچند بتپرستان اکراه داشته باشند.»
سوره اعراف، آیه ۱۵۸: «بگو: ای مردم! من به سوی همه شما بهعنوان رسول الله فرستاده شدهام، کسی که سلطه آسمانها و زمین از آن اوست: هیچ خدایی جز او نیست: اوست که زندگی و مرگ میدهد. پس به الله و رسولش، پیامبر بیسواد، که به الله و کلامش ایمان دارد، ایمان بیاورید: از او پیروی کنید تا هدایت شوید.»
💢چرا الله به محمد دستور داد از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند؟
الله کسانی را که به او ایمان ندارند یا به خدایان دیگری باور دارند، شرور و دوستان دشمنان الله میداند. بنابراین، الله از آنها متنفر است. استفاده از خشونت پس از آن مجاز است که غیرمسلمانان پیام اسلام را شنیده و رد کرده باشند. اگر پیشنهاد صلحآمیز پذیرش اسلام را رد کنند، باید با آنها جنگید تا به حاکمیت الله تسلیم شوند. در اینجا گزیدهای از آیات که این رامنعکس میکنند، آورده شده است:
سوره انفال، آیات ۵۴ و ۵۵: «مانند قوم فرعون و پیشینیانشان؛ آنها پیامهای پروردگارشان را رد کردند، بنابراین ما آنها را به خاطر گناهانشان نابود کردیم و قوم فرعون را غرق کردیم، و همه آنها ظالم بودند. بهراستی پستترین جانوران در نظر الله کسانی هستند که کفر ورزیدهاند، سپس ایمان نیاوردند.»
سوره نساء، آیه ۷۶: «کسانی که ایمان دارند در راه الله میجنگند، و کسانی که کفر میورزند در راه شیطان میجنگند. بنابراین علیه دوستان شیطان بجنگید؛ بهراستی نیرنگ شیطان ضعیف است.»
سوره آلعمران، آیات ۵۶ و ۵۷: «آنگاه که به کسانی که کفر ورزیدهاند، در این جهان و آخرت عذابی سخت خواهم داد، و هیچ یاوری نخواهند داشت. و برای کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند، پاداششان را کامل خواهد داد؛ و الله ستمگران را دوست ندارد.»
ادامه دارد …..
@islie
❤12👍5😁1
🔘 «معامله مخفی» بلینکن: کالبدشکافی یک ادعا و سوءاستفاده تبلیغاتی از آن
▪️ ویدیوی جدیدی از مصاحبه کریستین امانپور با آنتونی بلینکن در حال دست به دست شدن است که در آن، وزیر خارجه پیشین آمریکا ادعا میکند ایران در آستانه ارائه یک «توافق طلایی» بوده است که شامل امتیازاتی بیسابقه میشده است؛ کاهش غنیسازی اورانیوم به زیر یک درصد و حتی ورود به گفتگو در مورد موشکهای بالستیک. این ادعا به ابزاری در دست حامیان جمهوری اسلامی تبدیل شده تا یک روایت خطرناک را ترویج دهند: «شما با اعتراضات خود غرب را به طمع «تغییر رژیم» انداختید و باعث شدید آنها این توافق را رد کنند.»
▪️ وظیفه ما کالبدشکافی این ادعا و باطل کردن این سوءاستفاده تبلیغاتی است. اول، بلینکن این را به عنوان یک «شنیده» از همکاران اروپایی مطرح میکند، نه یک فکت اطلاعاتی. دوم و مهمتر، اگر این پیشنهاد یک برگ برنده واقعی بود، چرا جمهوری اسلامی آن را علنی نکرد تا تمام بازی را به نفع خود برگرداند و طرف مقابل را به عنوان جنگطلب معرفی کند؟
▫️چرا این روایت یک مغالطه است؟
۱. «معامله» به مثابه ابزار وقتکشی
بر خلاف تصور، یک پیشنهاد وسوسهانگیز لزوماً در تضاد با سیاست «وقتکشی» نیست؛ بلکه میتواند بهترین ابزار برای اجرای آن باشد. ارائه چنین پیشنهادهایی در کانالهای غیررسمی به اروپاییها، یک تاکتیک شناختهشده برای داغ نگه داشتن مذاکرات، ایجاد امیدواری کاذب، و جلوگیری از اجماع غرب برای یک اقدام قاطع است. ایران میتوانست ماهها غرب را با این «شبح توافق» سرگرم کند و بعد در لحظه آخر، زیر همه چیز بزند. این فرصتسوزی نیست؛ این خودِ استراتژی فرصتسوزی است.
۲. قیاس منطقی با رفتار حماس
سکوت ایران در مورد این پیشنهاد ادعایی، دقیقاً مشابه رفتار حماس است. حماس مدعی است هدف اسرائیل نسلکشی است. اگر اینطور بود، میتوانست با آزاد کردن یکطرفه گروگانها، مشروعیت جنگ را از اسرائیل بگیرد. به همین ترتیب، اگر ایران واقعاً آماده تسلیم هستهای بود یا هست، میتوانست/ میتواند با اعلام علنی آن، ترامپ و نتانیاهو را در یک بازی سیاسی گرفتار کند. وقتی یک طرف، برگ برنده دیپلماتیک دارد که میتواند حریف را خلع سلاح کند اما از آن استفاده نمیکند، به احتمال قریب به یقین، چنین برگ برندهای از ابتدا وجود خارجی نداشته است.
۳. سوءاستفاده از یک «ادعا» برای سرکوب داخلی
خطرناکترین بخش ماجرا اینجاست. اکنون حامیان رژیم، با استناد به یک «شنیده دیپلماتیک»، در حال ساختن یک پرونده خیانت علیه معترضان داخلی هستند. آنها میخواهند این ایده را جا بیندازند که هرگونه صدای مخالف در داخل، منافع ملی را به خطر میاندازد و منجر به جنگ و تحریم میشود. این یک مغالطه بیشرمانه برای ساکت کردن جامعه مدنی و مقصر جلوه دادن قربانیان به جای عاملان بحران است.
۴. تکرار پروپاگاندای رژیم برای اهداف سیاسی
بلینکن در بخشی از مصاحبه ادعا میکند که برنامه هستهای جمهوری اسلامی یک موضوع «غرور ملی» است که حتی مخالفان رژیم را هم متحد میکند و شاید «نیمی از جامعه» حامی آن باشند. این ادعا که با واقعیتهای میدانی ایران و اعتراضاتی که معیشت مردم را هدف گرفته در تضاد است، یک هدف سیاسی مشخص دارد. بلینکن با «ملی و مردمی» جلوه دادن پروژه هستهای، تلاش میکند استدلال کند که راه حل، نه تغییر رژیم، بلکه یک «معامله دیپلماتیک» با همین ساختار است. این تکرار پروپاگاندای رژیم، ابزاری برای دفاع از میراث دولت بایدن / اوباما (برجام) و فشار بر ترامپ برای یک توافق است.
@khod2
▪️ ویدیوی جدیدی از مصاحبه کریستین امانپور با آنتونی بلینکن در حال دست به دست شدن است که در آن، وزیر خارجه پیشین آمریکا ادعا میکند ایران در آستانه ارائه یک «توافق طلایی» بوده است که شامل امتیازاتی بیسابقه میشده است؛ کاهش غنیسازی اورانیوم به زیر یک درصد و حتی ورود به گفتگو در مورد موشکهای بالستیک. این ادعا به ابزاری در دست حامیان جمهوری اسلامی تبدیل شده تا یک روایت خطرناک را ترویج دهند: «شما با اعتراضات خود غرب را به طمع «تغییر رژیم» انداختید و باعث شدید آنها این توافق را رد کنند.»
▪️ وظیفه ما کالبدشکافی این ادعا و باطل کردن این سوءاستفاده تبلیغاتی است. اول، بلینکن این را به عنوان یک «شنیده» از همکاران اروپایی مطرح میکند، نه یک فکت اطلاعاتی. دوم و مهمتر، اگر این پیشنهاد یک برگ برنده واقعی بود، چرا جمهوری اسلامی آن را علنی نکرد تا تمام بازی را به نفع خود برگرداند و طرف مقابل را به عنوان جنگطلب معرفی کند؟
▫️چرا این روایت یک مغالطه است؟
۱. «معامله» به مثابه ابزار وقتکشی
بر خلاف تصور، یک پیشنهاد وسوسهانگیز لزوماً در تضاد با سیاست «وقتکشی» نیست؛ بلکه میتواند بهترین ابزار برای اجرای آن باشد. ارائه چنین پیشنهادهایی در کانالهای غیررسمی به اروپاییها، یک تاکتیک شناختهشده برای داغ نگه داشتن مذاکرات، ایجاد امیدواری کاذب، و جلوگیری از اجماع غرب برای یک اقدام قاطع است. ایران میتوانست ماهها غرب را با این «شبح توافق» سرگرم کند و بعد در لحظه آخر، زیر همه چیز بزند. این فرصتسوزی نیست؛ این خودِ استراتژی فرصتسوزی است.
۲. قیاس منطقی با رفتار حماس
سکوت ایران در مورد این پیشنهاد ادعایی، دقیقاً مشابه رفتار حماس است. حماس مدعی است هدف اسرائیل نسلکشی است. اگر اینطور بود، میتوانست با آزاد کردن یکطرفه گروگانها، مشروعیت جنگ را از اسرائیل بگیرد. به همین ترتیب، اگر ایران واقعاً آماده تسلیم هستهای بود یا هست، میتوانست/ میتواند با اعلام علنی آن، ترامپ و نتانیاهو را در یک بازی سیاسی گرفتار کند. وقتی یک طرف، برگ برنده دیپلماتیک دارد که میتواند حریف را خلع سلاح کند اما از آن استفاده نمیکند، به احتمال قریب به یقین، چنین برگ برندهای از ابتدا وجود خارجی نداشته است.
۳. سوءاستفاده از یک «ادعا» برای سرکوب داخلی
خطرناکترین بخش ماجرا اینجاست. اکنون حامیان رژیم، با استناد به یک «شنیده دیپلماتیک»، در حال ساختن یک پرونده خیانت علیه معترضان داخلی هستند. آنها میخواهند این ایده را جا بیندازند که هرگونه صدای مخالف در داخل، منافع ملی را به خطر میاندازد و منجر به جنگ و تحریم میشود. این یک مغالطه بیشرمانه برای ساکت کردن جامعه مدنی و مقصر جلوه دادن قربانیان به جای عاملان بحران است.
۴. تکرار پروپاگاندای رژیم برای اهداف سیاسی
بلینکن در بخشی از مصاحبه ادعا میکند که برنامه هستهای جمهوری اسلامی یک موضوع «غرور ملی» است که حتی مخالفان رژیم را هم متحد میکند و شاید «نیمی از جامعه» حامی آن باشند. این ادعا که با واقعیتهای میدانی ایران و اعتراضاتی که معیشت مردم را هدف گرفته در تضاد است، یک هدف سیاسی مشخص دارد. بلینکن با «ملی و مردمی» جلوه دادن پروژه هستهای، تلاش میکند استدلال کند که راه حل، نه تغییر رژیم، بلکه یک «معامله دیپلماتیک» با همین ساختار است. این تکرار پروپاگاندای رژیم، ابزاری برای دفاع از میراث دولت بایدن / اوباما (برجام) و فشار بر ترامپ برای یک توافق است.
🔸 معامله شرودینگر (Schrödinger's Deal): این بهترین توصیف برای پیشنهاد ادعایی ایران است. این توافق همزمان هم «وجود داشت» (به عنوان یک ابزار وقتکشی در گفتگوهای غیررسمی) و هم «وجود نداشت» (به عنوان یک پیشنهاد رسمی و قطعی). کارکرد اصلی این «شبح دیپلماتیک» دقیقاً در همین ابهام است: به ایران اجازه میدهد زمان بخرد، به سیاستمداران غربی مانند بلینکن اجازه میدهد علیه رقبای خود پروندهسازی کنند، و به حامیان رژیم اجازه میدهد از آن به عنوان چماقی علیه مخالفان داخلی استفاده کنند.
@khod2
❤16👍10
🔘چرا اسرائیل به جولانی اعتماد نمیکند؟
💢سیاست خارجی اسرائیل در قبال تحولات سیاسی-نظامی سوریه، بهویژه پس از سقوط دولت بشار اسد و ظهور گروههای اسلامگرای سلفی-جهادی مانند جبهه النصره (که بعداً به هیئة تحریر الشام تغییر نام داد) تحت رهبری احمد الشرا (ابومحمد الجولانی)، از منظر راهبرد بلندمدت و درک عمیق از پویاییهای منطقهای قابل برسی است
این سیاست مبتنی بر ارزیابی اسرائیل از تهدیدات ناشی از ایدئولوژی سلفی-جهادی، رقابتهای منطقهای با بازیگرانی مانند ترکیه و عربستان سعودی، و تلاش برای حفظ برتری استراتژیک در منطقه است.
💢اسرائیل از زمان تأسیس در سال 1948، بهطور مداوم با تهدیدات ناشی از گروههای غیردولتی و ایدئولوژیهای افراطی در منطقه مواجه بوده است. تجربه تاریخی اسرائیل در مواجهه با گروههایی مانند حزبالله در لبنان و حماس در غزه، این کشور را نسبت به خطرات ناشی از گروههای مسلح با ایدئولوژیهای ضدصهیونیستی حساس کرده است (Pape, 2005). جبهه النصره و بعدها هیئة تحریر الشام، با وجود تلاشهای الجولانی برای بازسازی تصویر گروه بهعنوان نیرویی میانهروتر در مقایسه با داعش، همچنان ریشه در ایدئولوژی سلفی-جهادی دارند که بهطور ذاتی با موجودیت اسرائیل دشمنی دارد
این ایدئولوژی، بهویژه در شکل سنی آن، نهتنها یهودیان را بهعنوان دشمن تاریخی تلقی میکند، بلکه به دلیل پیوندهایش با بازیگران منطقهای مانند ترکیه و عربستان، تهدیدی چندلایه برای اسرائیل محسوب میشود.
💢ترکیه و عربستان سعودی، بهعنوان دو بازیگر کلیدی حامی گروههای سلفی در سوریه، از منظر اسرائیل نهتنها رقبای منطقهای، بلکه تهدیداتی بالقوه برای امنیت ملی این کشور هستند. ترکیه تحت رهبری رجب طیب اردوغان، از سال 2011 با حمایت از گروههای اسلامگرا در سوریه، به دنبال گسترش نفوذ خود در منطقه بوده است
این حمایت شامل کمکهای مالی، لجستیکی و سیاسی به گروههایی مانند هیئة تحریر الشام بوده که الجولانی را به یکی از مهرههای کلیدی آنکارا در سوریه تبدیل کرده است
از سوی دیگر، عربستان سعودی نیز با هدف تضعیف نفوذ ایران در منطقه، از گروههای سلفی حمایت کرده است، هرچند این حمایت در مقایسه با ترکیه کمتر مستقیم بوده است .
💢اسرائیل، این دو کشور را بهعنوان رقبایی میبیند که میتوانند از طریق حمایت از گروههای سلفی، توازن قدرت منطقهای را به زیان این کشور تغییر دهند. بهویژه ترکیه، با تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای با ادعاهای نئو-عثمانی، به دنبال بازسازی نفوذ تاریخی خود در شامات است که این امر مستقیماً با منافع اسرائیل در تضاد است
حملات اسرائیل به مواضع تحت کنترل الجولانی در سوریه، مانند حملات هوایی مکرر به اهداف نظامی در مناطق تحت کنترل هیئة تحریر الشام، نهتنها بهعنوان اقدامی پیشگیرانه علیه تهدیدات فوری، بلکه بهعنوان بخشی از استراتژی بلندمدت برای تضعیف ساختارهایی تلقی میشود که میتوانند به پایگاههای قدرت ترکیه و عربستان تبدیل شوند.
💢اسرائیل برخلاف بسیاری از بازیگران بینالمللی، مانند ایالات متحده و کشورهای اروپایی که ممکن است در کوتاهمدت به دنبال تعامل با الجولانی بهعنوان یک “شر کمتر” در مقایسه با داعش یا دیگر گروههای افراطی باشند، رویکردی بلندمدت را در پیش گرفته است. تجربه تاریخی اسرائیل در مواجهه با گروههای مسلح، مانند جنگ 2006 با حزبالله، نشان داده است که تعامل با گروههای ایدئولوژیک بهمنظور مصالحه کوتاهمدت، میتواند به تقویت دشمنان در بلندمدت منجر شود
از اینرو، اسرائیل معتقد است که یک دولت سلفی-جهادی در سوریه، حتی اگر در ظاهر میانهرو به نظر برسد، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک خود و پیوندهایش با ترکیه و عربستان، در آینده به تهدیدی جدی تبدیل خواهد شد.
این دیدگاه با تحلیل اسرائیل از تاریخچه سلفی-جهادی تقویت میشود. گروههایی مانند القاعده و داعش نشان دادهاند که حتی در صورت تضعیف موقت، قابلیت بازسازی و احیای خود را دارند
بنابراین، اسرائیل با انجام حملات هدفمند به زیرساختهای نظامی و لجستیکی گروههای سلفی در سوریه، به دنبال جلوگیری از شکلگیری یک دولت پایدار سلفی است که بتواند بهعنوان پایگاهی برای عملیات علیه اسرائیل یا متحدانش در منطقه عمل کند.
💢یکی از پیچیدگیهای سیاست اسرائیل در قبال سوریه، تأثیر غیرمستقیم اقدامات این کشور بر نفوذ ایران است. حملات اسرائیل به مواضع هیئة تحریر الشام، بهطور غیرمستقیم میتواند به تضعیف دشمنان ایران در سوریه منجر شود، زیرا گروههای سلفی مانند النصره از مخالفان اصلی محور مقاومت تحت رهبری ایران هستند
با این حال، اسرائیل این ریسک را به جان میخرد، زیرا معتقد است که تهدید ناشی از یک دولت سلفی مورد حمایت ترکیه و عربستان، به دلیل نزدیکی جغرافیایی و پتانسیل بیثباتی در مرزهای شمالی اسرائیل، از تهدید ایران در بلندمدت خطرناکتر است.
@khod2
💢سیاست خارجی اسرائیل در قبال تحولات سیاسی-نظامی سوریه، بهویژه پس از سقوط دولت بشار اسد و ظهور گروههای اسلامگرای سلفی-جهادی مانند جبهه النصره (که بعداً به هیئة تحریر الشام تغییر نام داد) تحت رهبری احمد الشرا (ابومحمد الجولانی)، از منظر راهبرد بلندمدت و درک عمیق از پویاییهای منطقهای قابل برسی است
این سیاست مبتنی بر ارزیابی اسرائیل از تهدیدات ناشی از ایدئولوژی سلفی-جهادی، رقابتهای منطقهای با بازیگرانی مانند ترکیه و عربستان سعودی، و تلاش برای حفظ برتری استراتژیک در منطقه است.
💢اسرائیل از زمان تأسیس در سال 1948، بهطور مداوم با تهدیدات ناشی از گروههای غیردولتی و ایدئولوژیهای افراطی در منطقه مواجه بوده است. تجربه تاریخی اسرائیل در مواجهه با گروههایی مانند حزبالله در لبنان و حماس در غزه، این کشور را نسبت به خطرات ناشی از گروههای مسلح با ایدئولوژیهای ضدصهیونیستی حساس کرده است (Pape, 2005). جبهه النصره و بعدها هیئة تحریر الشام، با وجود تلاشهای الجولانی برای بازسازی تصویر گروه بهعنوان نیرویی میانهروتر در مقایسه با داعش، همچنان ریشه در ایدئولوژی سلفی-جهادی دارند که بهطور ذاتی با موجودیت اسرائیل دشمنی دارد
این ایدئولوژی، بهویژه در شکل سنی آن، نهتنها یهودیان را بهعنوان دشمن تاریخی تلقی میکند، بلکه به دلیل پیوندهایش با بازیگران منطقهای مانند ترکیه و عربستان، تهدیدی چندلایه برای اسرائیل محسوب میشود.
💢ترکیه و عربستان سعودی، بهعنوان دو بازیگر کلیدی حامی گروههای سلفی در سوریه، از منظر اسرائیل نهتنها رقبای منطقهای، بلکه تهدیداتی بالقوه برای امنیت ملی این کشور هستند. ترکیه تحت رهبری رجب طیب اردوغان، از سال 2011 با حمایت از گروههای اسلامگرا در سوریه، به دنبال گسترش نفوذ خود در منطقه بوده است
این حمایت شامل کمکهای مالی، لجستیکی و سیاسی به گروههایی مانند هیئة تحریر الشام بوده که الجولانی را به یکی از مهرههای کلیدی آنکارا در سوریه تبدیل کرده است
از سوی دیگر، عربستان سعودی نیز با هدف تضعیف نفوذ ایران در منطقه، از گروههای سلفی حمایت کرده است، هرچند این حمایت در مقایسه با ترکیه کمتر مستقیم بوده است .
💢اسرائیل، این دو کشور را بهعنوان رقبایی میبیند که میتوانند از طریق حمایت از گروههای سلفی، توازن قدرت منطقهای را به زیان این کشور تغییر دهند. بهویژه ترکیه، با تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای با ادعاهای نئو-عثمانی، به دنبال بازسازی نفوذ تاریخی خود در شامات است که این امر مستقیماً با منافع اسرائیل در تضاد است
حملات اسرائیل به مواضع تحت کنترل الجولانی در سوریه، مانند حملات هوایی مکرر به اهداف نظامی در مناطق تحت کنترل هیئة تحریر الشام، نهتنها بهعنوان اقدامی پیشگیرانه علیه تهدیدات فوری، بلکه بهعنوان بخشی از استراتژی بلندمدت برای تضعیف ساختارهایی تلقی میشود که میتوانند به پایگاههای قدرت ترکیه و عربستان تبدیل شوند.
💢اسرائیل برخلاف بسیاری از بازیگران بینالمللی، مانند ایالات متحده و کشورهای اروپایی که ممکن است در کوتاهمدت به دنبال تعامل با الجولانی بهعنوان یک “شر کمتر” در مقایسه با داعش یا دیگر گروههای افراطی باشند، رویکردی بلندمدت را در پیش گرفته است. تجربه تاریخی اسرائیل در مواجهه با گروههای مسلح، مانند جنگ 2006 با حزبالله، نشان داده است که تعامل با گروههای ایدئولوژیک بهمنظور مصالحه کوتاهمدت، میتواند به تقویت دشمنان در بلندمدت منجر شود
از اینرو، اسرائیل معتقد است که یک دولت سلفی-جهادی در سوریه، حتی اگر در ظاهر میانهرو به نظر برسد، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک خود و پیوندهایش با ترکیه و عربستان، در آینده به تهدیدی جدی تبدیل خواهد شد.
این دیدگاه با تحلیل اسرائیل از تاریخچه سلفی-جهادی تقویت میشود. گروههایی مانند القاعده و داعش نشان دادهاند که حتی در صورت تضعیف موقت، قابلیت بازسازی و احیای خود را دارند
بنابراین، اسرائیل با انجام حملات هدفمند به زیرساختهای نظامی و لجستیکی گروههای سلفی در سوریه، به دنبال جلوگیری از شکلگیری یک دولت پایدار سلفی است که بتواند بهعنوان پایگاهی برای عملیات علیه اسرائیل یا متحدانش در منطقه عمل کند.
💢یکی از پیچیدگیهای سیاست اسرائیل در قبال سوریه، تأثیر غیرمستقیم اقدامات این کشور بر نفوذ ایران است. حملات اسرائیل به مواضع هیئة تحریر الشام، بهطور غیرمستقیم میتواند به تضعیف دشمنان ایران در سوریه منجر شود، زیرا گروههای سلفی مانند النصره از مخالفان اصلی محور مقاومت تحت رهبری ایران هستند
با این حال، اسرائیل این ریسک را به جان میخرد، زیرا معتقد است که تهدید ناشی از یک دولت سلفی مورد حمایت ترکیه و عربستان، به دلیل نزدیکی جغرافیایی و پتانسیل بیثباتی در مرزهای شمالی اسرائیل، از تهدید ایران در بلندمدت خطرناکتر است.
@khod2
❤19👍19
🔘 شمشیر دولبهی حکومت در تاریخ ایران: چرا ما همواره منتظر یک ناجی هستیم؟
▪️ برای درک معمای رفتار امروز جامعه ایران، باید از سیاست روزمره فراتر رفت و به تاریخ نگریست. یک نظریه رادیکال اما قابل تأمل میگوید که جامعه ایران دچار «فرهنگ پذیرش جبری قدرت» است: این باور ناخودآگاه که «حکومت، حکومت است»، صرفنظر از اینکه عادل، لایق، یا سرکوبگر باشد. این یک اعتماد بیچون و چرا نیست، بلکه یک «پذیرش جبری» است که از دل یک تاریخ پرآشوب و خونین زاده شده است.
▪️ تاریخ ایران، داستان چرخههای بیپایان است. این چرخه، یک الگوی تکرارشونده و بیرحمانه است:
۱. فروپاشی و هرجومرج: یک سلسله به اوج فساد و بیکفایتی میرسد (مانند اواخر صفویه) و کشور در آشوب و تجزیه غرق میشود.
۲. ظهور ناجی مستبد: از دل این آشوب، یک ناجی قدرتمند و بیرحم برمیخیزد (مانند نادرشاه یا آقامحمدخان قاجار) که با خشونت تمام، کشور را دوباره یکپارچه و امنیت را برقرار میکند.
۳. تثبیت و سپس انحطاط: سلسلهای که آن ناجی تأسیس کرده، پس از مدتی خود دچار فساد و ضعف شده و کشور را به لبه یک فروپاشی جدید میبرد و این چرخه دوباره تکرار میشود.
▫️ حکاکی تاریخ بر روان جمعی
۱. حکومت: هم بیماری، هم درمان
این چرخه معیوب، این پیام را در ناخودآگاه تاریخی ما حک کرده است که حکومت، هم منشأ درد و هرجومرج است و هم تنها درمان ممکن برای آن. مردم آموختهاند که در دوران ضعف حکومت، باید آشوب و ناامنی را تحمل کنند و منتظر ظهور یک «پدر قدرتمند» جدید باشند تا با مشت آهنین، نظم را بازگرداند. در این نگاه، مردم نه «مشارکتکننده» در ساختن نظم، که «منتظران» برقراری نظم هستند.
۲. اسکیزوفرنی سیاسی مدرن: دو روح در یک بدن
این میراث تاریخی، امروز یک «اسکیزوفرنی سیاسی» در جامعه ایران ایجاد کرده است. دو روح در کالبد ایرانی امروز در حال جنگ است:
روح تاریخی: روحی محافظهکار، فردگرا و بدبین به اقدام جمعی. این روح آموخته است که برای بقا باید با قدرت حاکم ساخت و سرنوشت را به دست «بزرگان» سپرد. این روح، مسئول همان انفعال و «تلاش برای تغییر رایگان» است.
روح مدرن: روحی که متأثر از جهان مدرن است، خواهان کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت و دموکراسی است. این روح، ایرانیان را به خیابانها میکشاند، آنها را وادار به اعتراض میکند و رویای جامعهای مانند ژاپن یا کره جنوبی را در سر میپروراند؛ جوامعی که سرنوشت خود را به دست گرفتند.
این جنگ داخلی روانی، توضیح میدهد که چرا جنبشهای اجتماعی در ایران اغلب «شروعی طوفانی» و «پایانی زودهنگام» دارند. «روح مدرن» قیام میکند، اما با اولین سرکوبهای جدی و بالا رفتن «هزینه تغییر»، «روح تاریخی» زمزمه میکند که «تقابل فایده ندارد، باید سوخت و ساخت» و جامعه به لاک دفاعی خود بازمیگردد.
🔸 انقلاب علیه تاریخ: گذار از «ناجیگرایی» به «شهروندی»
شاید بزرگترین و سختترین انقلاب برای ایران، نه در خیابانها، که در ذهنها باید رخ دهد: انقلابی علیه این جبر تاریخی. گذار از یک ملتِ چشمانتظارِ «ناجی» به یک ملت متشکل از «شهروندان مسئول». شهروندی که میداند نظم و امنیت و آزادی، دادنی نیست، بلکه ساختنی است و هزینه دارد. تا زمانی که جامعه ایران به این بلوغ فکری نرسد که خودش باید ناجی خودش باشد، خطر تکرار چرخه «آشوب-ناجی مستبد-انحطاط» همچنان تاریخ آینده این سرزمین را تهدید خواهد کرد.
@khod2
▪️ برای درک معمای رفتار امروز جامعه ایران، باید از سیاست روزمره فراتر رفت و به تاریخ نگریست. یک نظریه رادیکال اما قابل تأمل میگوید که جامعه ایران دچار «فرهنگ پذیرش جبری قدرت» است: این باور ناخودآگاه که «حکومت، حکومت است»، صرفنظر از اینکه عادل، لایق، یا سرکوبگر باشد. این یک اعتماد بیچون و چرا نیست، بلکه یک «پذیرش جبری» است که از دل یک تاریخ پرآشوب و خونین زاده شده است.
▪️ تاریخ ایران، داستان چرخههای بیپایان است. این چرخه، یک الگوی تکرارشونده و بیرحمانه است:
۱. فروپاشی و هرجومرج: یک سلسله به اوج فساد و بیکفایتی میرسد (مانند اواخر صفویه) و کشور در آشوب و تجزیه غرق میشود.
۲. ظهور ناجی مستبد: از دل این آشوب، یک ناجی قدرتمند و بیرحم برمیخیزد (مانند نادرشاه یا آقامحمدخان قاجار) که با خشونت تمام، کشور را دوباره یکپارچه و امنیت را برقرار میکند.
۳. تثبیت و سپس انحطاط: سلسلهای که آن ناجی تأسیس کرده، پس از مدتی خود دچار فساد و ضعف شده و کشور را به لبه یک فروپاشی جدید میبرد و این چرخه دوباره تکرار میشود.
▫️ حکاکی تاریخ بر روان جمعی
۱. حکومت: هم بیماری، هم درمان
این چرخه معیوب، این پیام را در ناخودآگاه تاریخی ما حک کرده است که حکومت، هم منشأ درد و هرجومرج است و هم تنها درمان ممکن برای آن. مردم آموختهاند که در دوران ضعف حکومت، باید آشوب و ناامنی را تحمل کنند و منتظر ظهور یک «پدر قدرتمند» جدید باشند تا با مشت آهنین، نظم را بازگرداند. در این نگاه، مردم نه «مشارکتکننده» در ساختن نظم، که «منتظران» برقراری نظم هستند.
۲. اسکیزوفرنی سیاسی مدرن: دو روح در یک بدن
این میراث تاریخی، امروز یک «اسکیزوفرنی سیاسی» در جامعه ایران ایجاد کرده است. دو روح در کالبد ایرانی امروز در حال جنگ است:
روح تاریخی: روحی محافظهکار، فردگرا و بدبین به اقدام جمعی. این روح آموخته است که برای بقا باید با قدرت حاکم ساخت و سرنوشت را به دست «بزرگان» سپرد. این روح، مسئول همان انفعال و «تلاش برای تغییر رایگان» است.
روح مدرن: روحی که متأثر از جهان مدرن است، خواهان کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت و دموکراسی است. این روح، ایرانیان را به خیابانها میکشاند، آنها را وادار به اعتراض میکند و رویای جامعهای مانند ژاپن یا کره جنوبی را در سر میپروراند؛ جوامعی که سرنوشت خود را به دست گرفتند.
این جنگ داخلی روانی، توضیح میدهد که چرا جنبشهای اجتماعی در ایران اغلب «شروعی طوفانی» و «پایانی زودهنگام» دارند. «روح مدرن» قیام میکند، اما با اولین سرکوبهای جدی و بالا رفتن «هزینه تغییر»، «روح تاریخی» زمزمه میکند که «تقابل فایده ندارد، باید سوخت و ساخت» و جامعه به لاک دفاعی خود بازمیگردد.
🔸 انقلاب علیه تاریخ: گذار از «ناجیگرایی» به «شهروندی»
شاید بزرگترین و سختترین انقلاب برای ایران، نه در خیابانها، که در ذهنها باید رخ دهد: انقلابی علیه این جبر تاریخی. گذار از یک ملتِ چشمانتظارِ «ناجی» به یک ملت متشکل از «شهروندان مسئول». شهروندی که میداند نظم و امنیت و آزادی، دادنی نیست، بلکه ساختنی است و هزینه دارد. تا زمانی که جامعه ایران به این بلوغ فکری نرسد که خودش باید ناجی خودش باشد، خطر تکرار چرخه «آشوب-ناجی مستبد-انحطاط» همچنان تاریخ آینده این سرزمین را تهدید خواهد کرد.
@khod2
👍34❤4🔥3👌3
رهبر حقیر دوباره روی زمین آمد
جفنگ گفت ، گند گوزی کرد
و دوباره به فاضلاب برگشت .
برادران موسی هم صبح و شب مشغول عبادت
و پاکسازی هستند .
اما حکایت ما ملت هم عجیب است
بجای تمام کردن کار
کنسرو و روغن و برنج ذخیره کردیم .
گویی انگار ن انگار وسط برزخ زندگی میکنیم .
انگار نه انگار ثروت و آب و خاکمان به یغما میرود.
انگار ن انگار فرزندانمان آینده ای دارند
انگار فقط زنده ایم
@khod2
جفنگ گفت ، گند گوزی کرد
و دوباره به فاضلاب برگشت .
برادران موسی هم صبح و شب مشغول عبادت
و پاکسازی هستند .
اما حکایت ما ملت هم عجیب است
بجای تمام کردن کار
کنسرو و روغن و برنج ذخیره کردیم .
گویی انگار ن انگار وسط برزخ زندگی میکنیم .
انگار نه انگار ثروت و آب و خاکمان به یغما میرود.
انگار ن انگار فرزندانمان آینده ای دارند
انگار فقط زنده ایم
@khod2
👍47❤7👎3🤬2👌1
اسراییل برایتان آزادی نمی آورد
نقطه اشتراک ما با اسراییل دشمن مشترک است.
کاری که ما با هزاران کشته نمیتوانستیم انجام دهیم او انجام داد .
او پاس گل میدهد ولی گل زدن وظیفه ماست
@khod2
نقطه اشتراک ما با اسراییل دشمن مشترک است.
کاری که ما با هزاران کشته نمیتوانستیم انجام دهیم او انجام داد .
او پاس گل میدهد ولی گل زدن وظیفه ماست
@khod2
👍85❤6👎5