💠 #گزارش
🔺گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۶
جهان نابرابرتر شد
ترجمه: خسرو صادقی بروجنی
بخش دوم
▪️نابرابری منطقهای و فرصتها
این گزارش به شکافهای منطقهای فاحش اشاره میکند.
بهطور متوسط، یک فرد در آمریکای شمالی و اقیانوسیه حدود سیزده برابر بیشتر از فردی در آفریقای زیر صحرا درآمد دارد.
نابرابری در دسترسی به سرمایه انسانی نیز بسیار گسترده است.
این شکاف ۱ به ۴۰، تقریباً سه برابر بیشتر از شکاف در سرانه تولید ناخالص داخلی است و نابرابری فرصتها را در طول نسلها تقویت میکند.
▪️نابرابریهای متقاطع: جنسیت و اقلیم
نابرابری فراتر از درآمد و ثروت است و ساختار زندگی روزمره را شکل میدهد.
. بررسیهای مربوط به زمان استفاده نشان میدهد که
در رابطه با تغییرات اقلیمی،
بحران اقلیمی نیز یک از معضلات نابرابری است. سهم انتشار کربن با مالکیت سرمایه پیوند خورده است؛
این تمرکز مسئولیت به این معناست که سیاستهای اقلیمی باید مالکیت سرمایه را هدف قرار دهند.
🔹🔹🔹
🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران
باز نشر خیزش @khizesche 🆔 @KSMtehran
🔺گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۶
جهان نابرابرتر شد
ترجمه: خسرو صادقی بروجنی
بخش دوم
▪️نابرابری منطقهای و فرصتها
این گزارش به شکافهای منطقهای فاحش اشاره میکند.
جهان به وضوح به طبقات درآمدی تقسیم شده است؛ مناطقی با درآمد بالا مانند آمریکای شمالی و اقیانوسیه و اروپا، و مناطق پرجمعیتی که میانگین درآمد در آنها پایین است، مانند آمریکای لاتین، آسیای جنوبی و جنوب شرقی، و آفریقای زیر صحرا.
بهطور متوسط، یک فرد در آمریکای شمالی و اقیانوسیه حدود سیزده برابر بیشتر از فردی در آفریقای زیر صحرا درآمد دارد.
نابرابری در دسترسی به سرمایه انسانی نیز بسیار گسترده است.
در سال ۲۰۲۵، میانگین هزینههای عمومی آموزش به ازای هر کودک در آفریقای زیر صحرا تنها ۲۲۰ یورو (برابری قدرت خرید) بوده است، در مقایسه با ۷,۴۳۰ یورو در اروپا و ۹,۰۲۵ یورو در آمریکای شمالی و اقیانوسیه.
این شکاف ۱ به ۴۰، تقریباً سه برابر بیشتر از شکاف در سرانه تولید ناخالص داخلی است و نابرابری فرصتها را در طول نسلها تقویت میکند.
▪️نابرابریهای متقاطع: جنسیت و اقلیم
نابرابری فراتر از درآمد و ثروت است و ساختار زندگی روزمره را شکل میدهد.
سهم زنان از کل درآمد کار جهانی فقط کمی بیش از یک-چهارم (حدود ۳۲ درصد) است و این سهم از سال ۱۹۹۰ به چندان تغییری نکرده است. این سهم برای زنان خاورمیانه کمتر از میانگین جهانی و ۱۶ درصد است
. بررسیهای مربوط به زمان استفاده نشان میدهد که
زنان در سراسر جهان ساعات بیشتری از مردان کار میکنند (به طور متوسط ۵۳ ساعت در هفته در مقایسه با ۴۳ ساعت برای مردان)، بهویژه زمانی که کار خانگی و مراقبتی بدون دستمزد در نظر گرفته میشود. اگر کار بدون دستمزد یعنی کارهای مراقبتی در منزل لحاظ شود، درآمد ساعتی زنان فقط ۳۲ درصد درآمد ساعتی مردان است، و در صورت حذف کار خانگی این میزان به ۶۱ درصد میرسد.
در رابطه با تغییرات اقلیمی،
بحران اقلیمی نیز یک از معضلات نابرابری است. سهم انتشار کربن با مالکیت سرمایه پیوند خورده است؛
۱۰ درصد ثروتمندترین افراد جهانی مسئول ۷۷ درصد از انتشار گازهای گلخانهای مرتبط با مالکیت خصوصی سرمایه هستند، در حالی که نیمه پایین جمعیت جهانی فقط ۳ درصد از این انتشار را به خود اختصاص میدهد.
این تمرکز مسئولیت به این معناست که سیاستهای اقلیمی باید مالکیت سرمایه را هدف قرار دهند.
🔹🔹🔹
🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران
باز نشر خیزش @khizesche 🆔 @KSMtehran
🚀تنش های هسته ای: ▪️تاکر کارلسن،گفت: در نشستهای پنتاگون درباره نحوه واکنش به ایران، گزینه استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی بررسی شده است.
تاکر کارلسن، تحلیلگر سیاسی و مجری سرشناس آمریکایی، در جریان برنامههای اخیر خود (از جمله گفتگو در «برنامه تاکر کارلسن») با نقد سیاستهای ادعایی و دفاعی واشنگتن، به مسئله گزینههای هستهای در پنتاگون پرداخته است.
کارلسن اشاره کرده که طبق اطلاعات و گزارشهایی که به آن دست یافته، در جلسات پنتاگون و حلقههای تصمیمگیری نظامی آمریکا، اسلایدها و طرحهایی بررسی شده که در آن استفاده از «تسلیحات هستهای تاکتیکی» (Tactical Nuclear Weapons) بهعنوان یکی از گزینههای ممکن جهت پاسخ یا واکنش علیه اهدافی در ایران مطرح شده است.
💣 تسلیحات هستهای تاکتیکی (غیراستراتژیک) برای استفاده در میدان نبرد یا علیه اهداف نظامی محدود طراحی شدهاند. اگرچه قدرت تخریب آنها (بر حسب کیلوتُن) معمولاً از سلاحهای استراتژیک (که برای نابودی کل شهرها یا زیرساختهای بزرگ استفاده میشوند) کمتر است، اما همچنان تسلیحات هستهای بهشمار میروند؛ چرا که از طریق شکافت یا همجوشی هستهای عمل میکنند، آلودگی شدید رادیواکتیو ایجاد میکنند و استفاده از آنها خط قرمز بکارگیری سلاحهای هستهای در جهان را میشکند.
🔻 بازنگری در دکترینهای هستهای آمریکا، روسیه و اسرائیل:
در حال حاضر بحثهای جدی میان قدرتهای دارنده تسلیحات هستهای در جریان است. برخلاف کشورهایی که دکترین «عدم آغازگر استفاده از سلاح هستهای» (No-First-Use) دارند، ایالات متحده و اسرائیل به طور رسمی حق استفاده پیشدستانه یا نخستین استفاده (First Use) از تسلیحات هستهای را در شرایط خاص برای خود محفوظ داشتهاند. بحثهای اخیر در پنتاگون بر سر گزینههای «ضربت محدود» با تسلیحات تاکتیکی متمرکز شده است.
🔻 تاکر کارلسن در ادامه همین اظهارات، مطرح کردن استفاده از تسلیحات هستهای (حتی تاکتیکی) را بهشدت محکوم کرده و آن را «خط قرمز» خوانده است. او تأکید کرده که هر مقام یا رهبری که گزینه اولین استفاده از سلاح هستهای را بررسی کند، صلاحیت رهبری را از دست داده است.
موضع رسمی روسیه درباره دکترین هستهای خود:
تغییر و بازنگری: روسیه (بهویژه پس از دستور ولادیمیر پوتین) دکترین هستهای خود را بهروزرسانی کرده است. طبق این دکترین جدید، اگر کشوری غیرهستهای با پشتیبانی یا همراهی یک قدرت هستهای (مانند آمریکا) به روسیه یا متحدانش حمله کند، روسیه این اقدام را «حمله مشترک» تلقی کرده و حق پاسخ هستهای را برای خود محفوظ میداند.
مسئولان ارشد روسیه مانند دمیتری مدودف (نایبرئیس شورای امنیت روسیه) و سرگئی ریابکوف (معاون وزیر خارجه) بارها هشدار دادهاند که کاهش آستانه استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی توسط غرب، خطر یک درگیری هستهای جهانی را به شدت افزایش میدهد.
واکنش روسیه به تهدیدها و سناریوهای هستهای آمریکا علیه ایران:
هشدار نسبت به «ماجراجویی خطرناک»: مقامهای ارشد وزارت خارجه و شورای امنیت روسیه بارها اعلام کردهاند که هرگونه مطرحشدن گزینههای نظامی یا هستهای علیه ایران از سوی پنتاگون و واشنگتن، پیامدهای فاجعهباری برای کل امنیت بینالملل دارد.
محکومیت کاهش آستانه هستهای: کرملین بارها آمریکا را متهم کرده که با توسعه و بهروزرسانی تسلیحات هستهای تاکتیکی کمقدرت (مانند کلاهکهای B61-12 یا TAMS) و گنجاندن آنها در سناریوهای عملیاتی علیه کشورهایی مانند ایران، در حال عادیسازی استفاده از سلاح هستهای در مناقشات منطقهای است.
از دیدگاه مسکو، حتی استفاده «محدود» یا «تاکتیکی» از سلاح هستهای در خاورمیانه، مرز میان جنگ متعارف و جنگ هستهای را از بین برده و منجر به پاسخهای زنجیرهای و غیرقابل کنترل در سطح جهان خواهد شد.
تهدیدهای روسیه مبنی بر احتمال استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی در جریان جنگ اوکراین، ابزار اصلی مسکو برای بازدارندگی و مانعشدن از مداخله مستقیمتر غرب است.
مسکو از آغاز این درگیری تا کنون، سیگنالها، تهدیدها و اقدامات عملی متعددی را در رابطه با تسلیحات تاکتیکی نشان داده است:.روسیه بخش قابلتوجهی از کلاهکها و سامانه تسلیحات هستهای تاکتیکی خود را به کشور بلاروس منتقل کرده است. ارتش روسیه تمرینات نظامی ویژهای برای شبیهسازی مراحل آمادهسازی، بارگیری و شلیک تسلیحات هستهای غیراستراتژیک (تاکتیکی) در نزدیکی مرزهای اوکراین انجام داده است. کرملین همواره هشدار داده است که ارسال موشکهای دوربرد غربی به اوکراین و مجوز ضربه به عمق خاک روسیه، غرب را مستقیماً وارد جنگ کرده و خط قرمز استفاده از تسلیحات تاکتیکی را فعال میکند.👇👇
تاکر کارلسن، تحلیلگر سیاسی و مجری سرشناس آمریکایی، در جریان برنامههای اخیر خود (از جمله گفتگو در «برنامه تاکر کارلسن») با نقد سیاستهای ادعایی و دفاعی واشنگتن، به مسئله گزینههای هستهای در پنتاگون پرداخته است.
کارلسن اشاره کرده که طبق اطلاعات و گزارشهایی که به آن دست یافته، در جلسات پنتاگون و حلقههای تصمیمگیری نظامی آمریکا، اسلایدها و طرحهایی بررسی شده که در آن استفاده از «تسلیحات هستهای تاکتیکی» (Tactical Nuclear Weapons) بهعنوان یکی از گزینههای ممکن جهت پاسخ یا واکنش علیه اهدافی در ایران مطرح شده است.
💣 تسلیحات هستهای تاکتیکی (غیراستراتژیک) برای استفاده در میدان نبرد یا علیه اهداف نظامی محدود طراحی شدهاند. اگرچه قدرت تخریب آنها (بر حسب کیلوتُن) معمولاً از سلاحهای استراتژیک (که برای نابودی کل شهرها یا زیرساختهای بزرگ استفاده میشوند) کمتر است، اما همچنان تسلیحات هستهای بهشمار میروند؛ چرا که از طریق شکافت یا همجوشی هستهای عمل میکنند، آلودگی شدید رادیواکتیو ایجاد میکنند و استفاده از آنها خط قرمز بکارگیری سلاحهای هستهای در جهان را میشکند.
🔻 بازنگری در دکترینهای هستهای آمریکا، روسیه و اسرائیل:
در حال حاضر بحثهای جدی میان قدرتهای دارنده تسلیحات هستهای در جریان است. برخلاف کشورهایی که دکترین «عدم آغازگر استفاده از سلاح هستهای» (No-First-Use) دارند، ایالات متحده و اسرائیل به طور رسمی حق استفاده پیشدستانه یا نخستین استفاده (First Use) از تسلیحات هستهای را در شرایط خاص برای خود محفوظ داشتهاند. بحثهای اخیر در پنتاگون بر سر گزینههای «ضربت محدود» با تسلیحات تاکتیکی متمرکز شده است.
🔻 تاکر کارلسن در ادامه همین اظهارات، مطرح کردن استفاده از تسلیحات هستهای (حتی تاکتیکی) را بهشدت محکوم کرده و آن را «خط قرمز» خوانده است. او تأکید کرده که هر مقام یا رهبری که گزینه اولین استفاده از سلاح هستهای را بررسی کند، صلاحیت رهبری را از دست داده است.
موضع رسمی روسیه درباره دکترین هستهای خود:
تغییر و بازنگری: روسیه (بهویژه پس از دستور ولادیمیر پوتین) دکترین هستهای خود را بهروزرسانی کرده است. طبق این دکترین جدید، اگر کشوری غیرهستهای با پشتیبانی یا همراهی یک قدرت هستهای (مانند آمریکا) به روسیه یا متحدانش حمله کند، روسیه این اقدام را «حمله مشترک» تلقی کرده و حق پاسخ هستهای را برای خود محفوظ میداند.
مسئولان ارشد روسیه مانند دمیتری مدودف (نایبرئیس شورای امنیت روسیه) و سرگئی ریابکوف (معاون وزیر خارجه) بارها هشدار دادهاند که کاهش آستانه استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی توسط غرب، خطر یک درگیری هستهای جهانی را به شدت افزایش میدهد.
واکنش روسیه به تهدیدها و سناریوهای هستهای آمریکا علیه ایران:
هشدار نسبت به «ماجراجویی خطرناک»: مقامهای ارشد وزارت خارجه و شورای امنیت روسیه بارها اعلام کردهاند که هرگونه مطرحشدن گزینههای نظامی یا هستهای علیه ایران از سوی پنتاگون و واشنگتن، پیامدهای فاجعهباری برای کل امنیت بینالملل دارد.
محکومیت کاهش آستانه هستهای: کرملین بارها آمریکا را متهم کرده که با توسعه و بهروزرسانی تسلیحات هستهای تاکتیکی کمقدرت (مانند کلاهکهای B61-12 یا TAMS) و گنجاندن آنها در سناریوهای عملیاتی علیه کشورهایی مانند ایران، در حال عادیسازی استفاده از سلاح هستهای در مناقشات منطقهای است.
از دیدگاه مسکو، حتی استفاده «محدود» یا «تاکتیکی» از سلاح هستهای در خاورمیانه، مرز میان جنگ متعارف و جنگ هستهای را از بین برده و منجر به پاسخهای زنجیرهای و غیرقابل کنترل در سطح جهان خواهد شد.
تهدیدهای روسیه مبنی بر احتمال استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی در جریان جنگ اوکراین، ابزار اصلی مسکو برای بازدارندگی و مانعشدن از مداخله مستقیمتر غرب است.
مسکو از آغاز این درگیری تا کنون، سیگنالها، تهدیدها و اقدامات عملی متعددی را در رابطه با تسلیحات تاکتیکی نشان داده است:.روسیه بخش قابلتوجهی از کلاهکها و سامانه تسلیحات هستهای تاکتیکی خود را به کشور بلاروس منتقل کرده است. ارتش روسیه تمرینات نظامی ویژهای برای شبیهسازی مراحل آمادهسازی، بارگیری و شلیک تسلیحات هستهای غیراستراتژیک (تاکتیکی) در نزدیکی مرزهای اوکراین انجام داده است. کرملین همواره هشدار داده است که ارسال موشکهای دوربرد غربی به اوکراین و مجوز ضربه به عمق خاک روسیه، غرب را مستقیماً وارد جنگ کرده و خط قرمز استفاده از تسلیحات تاکتیکی را فعال میکند.👇👇
استفاده از تسلیحات با قابلیت دوگانه (شبههستهای) روسیه برای ملموستر کردن این تهدید، موشک بالستیک میانبرد «اورشنیک» (Oreshnik) را که قادر به حمل کلاهکهای هستهای تاکتیکی یا کلاهکهای غیرهستهای سنگین است، در صحنه نبرد اوکراین شلیک کرد تا پیام بازدارندگی مستقیم خود را به کییف و ناتو NATO منتقل کند.
کارشناسان نظامی هدف از این تهدیدها را بیشتر «باجگیری یا بازدارندگی هستهای» میدانند؛ با این حال، سناریوهایی نظیر انجام یک آزمایش هستهای نمادین، حملات الکترومغناطیسی (EMP) برفراز دریای سیاه، یا ضربه به مراکز لجستیکی و نظامی اوکراین را بهعنوان آخرین راهکار کرملین در صورت مواجهه با یک شکست فاجعهبار بررسی کردهاند.https://t.me/negarestankhizesche023/4925 تنطیم و نگارش از خیزش @khizesche
کارشناسان نظامی هدف از این تهدیدها را بیشتر «باجگیری یا بازدارندگی هستهای» میدانند؛ با این حال، سناریوهایی نظیر انجام یک آزمایش هستهای نمادین، حملات الکترومغناطیسی (EMP) برفراز دریای سیاه، یا ضربه به مراکز لجستیکی و نظامی اوکراین را بهعنوان آخرین راهکار کرملین در صورت مواجهه با یک شکست فاجعهبار بررسی کردهاند.https://t.me/negarestankhizesche023/4925 تنطیم و نگارش از خیزش @khizesche
Telegram
نگارستان خیزش
🔴 قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ۶۰، تابستان ۶۷، و ادامه این مسیر خونبار تا به امروز!
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم!
✍️ امسال نیز در حالی به سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در دههی شصت و بهویژه قتلعام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ نزدیک میشویم که جمهوری اسلامی هم چنان چهار نعل در مسیر جنایت، سرکوب و اعدام می تازد.
قتل عام ۶۷ بخشی از ماهیت حکومتی است که بقای خود را در حذف فیزیکی مخالفان، ایجاد رعب و خاموش کردن صدای اعتراض، جستجو میکند. امروز، پس از گذشت دههها، همان سیاست به اشکال مختلف و ابعادی وحشتناک، ادامه دارد... .
📍برای خواندن متن کامل بیانیه، لطفا اسلاید ها را ورق بزنید و یا آن را درا اینجا 👇 مطالعه نمایید:
https://rb.gy/fas8n3
#نه_به_اعدام
#نه_به_جنگ_و_جنگ_افروزان
#نه_سلطنت_نه_رهبری_رهایی_برابری
#سرنگونی_انقلابی
باز نشر از کانال تلگرام: باز نشر خیزش @khizesche
@hashtemars
@kaarzaar
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم!
✍️ امسال نیز در حالی به سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در دههی شصت و بهویژه قتلعام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ نزدیک میشویم که جمهوری اسلامی هم چنان چهار نعل در مسیر جنایت، سرکوب و اعدام می تازد.
قتل عام ۶۷ بخشی از ماهیت حکومتی است که بقای خود را در حذف فیزیکی مخالفان، ایجاد رعب و خاموش کردن صدای اعتراض، جستجو میکند. امروز، پس از گذشت دههها، همان سیاست به اشکال مختلف و ابعادی وحشتناک، ادامه دارد... .
📍برای خواندن متن کامل بیانیه، لطفا اسلاید ها را ورق بزنید و یا آن را درا اینجا 👇 مطالعه نمایید:
https://rb.gy/fas8n3
#نه_به_اعدام
#نه_به_جنگ_و_جنگ_افروزان
#نه_سلطنت_نه_رهبری_رهایی_برابری
#سرنگونی_انقلابی
باز نشر از کانال تلگرام: باز نشر خیزش @khizesche
@hashtemars
@kaarzaar
مقالات آذرخش
سه مقاله از رُزا لوکزامبورگ
در بارۀ مجلس مؤسسان و حکومت شورائی
ترجمۀ سهراب شباهنگ
پیشگفتار نویسندگان آذرخش
سه مقالۀ رُزا لوکزامبورگ: «مجلس ملی – نوامبر ١٩١٨»، «مجلس مؤسسان یا حکومت شورائی؟ - ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸» و «انتخابات مجلس ملی – ٢٣ دسامبر ١٩١٨» که هرسه در آغاز انقلاب کارگری در آلمان و اندکی پس از انقلاب اکتبر در روسیه نوشته شده اند، حاوی نکات مهمی در بارۀ سرشت انقلاب کارگری و نهادها و سازمان هائی هستند که انقلاب کارگری با خود می آورد و از طریق آنها می تواند به پیش برود و پیروز شود.
لوکزامبورگ در مقالۀ نخست: «مجلس ملی – نوامبر ١٩١٨»، دیدگاه های جناح راست و جناح سانتریست حزب سوسیال دموکرات المان در سال ١٩١٨ (که مقارن با شکست آلمان در جنگ جهانی امپریالیستی اول و از هم پاشیدن امپراتوری آلمان و اتریش- مجارستان و فرار قیصر ویلهلم دوم از آلمان بود) را در مورد مجلس ملی (مجلس مؤسسان) چنین تشریح می کند:
«از همه "مردم"، از کل "ملت"، خواسته میشود تا با رأی اکثریت، سرنوشت آینده انقلاب را تعیین کنند. این شعار برای مأموران آشکار و موذی طبقات حاکم، امری بدیهی است، ولی ما نه در مجلس ملی و نه در مورد مجلس ملی با نگهبانان گاوصندوق سرمایهداران بحث نخواهیم کرد... حتی رهبران مستقل [جناح سانتریست حزب سوسیال دموکرات آلمان] نیز در این مسأله تعیینکننده به صف نگهبانان سرمایه میپیوندند. بدین سان، همان گونه که هیلفردینگ در کتاب «آزادی» بیان میکند، آنها میخواهند خود را از انقلاب، استفاده از قهر، جنگ داخلی با تمام وحشتهایش در امان نگه دارند. توهمات خرده بورژوائی! آنها تصور میکنند که نیرومندترین انقلاب از آغاز بشریت تا کنون، به شکلی تکامل خواهد یافت که طبقات مختلف اجتماعی گرد هم آیند، در یک بحث دلپذیر، آرام و «باوقار» با یکدیگر شرکت کنند و سپس رأیگیری به عمل آورند، شاید حتی نوعی رأیگیری با یک «انشعاب» معروف. [در آن صورت] وقتی که طبقه سرمایهدار ببیند که در اقلیت است، به عنوان یک حزب پارلمانی منضبط، با آهی اعلام میکند: هیچ کاری از دست ما بر نمیآید! میبینیم که رأی ما از بقیه کمتر است. بسیار خوب، ما تسلیم خواهیم شد و تمام زمینها، کارخانهها، معادن، تمام گاوصندوقهای ضد حریق و سودهای هنگفت خود را به کارگران تحویل خواهیم داد!» لوکزامبورگ آنگاه ادامه می دهد:
«این مارکسیستهای ژرفاندیش الفبای سوسیالیسم را فراموش کردهاند. آنها فراموش کردهاند که بورژوازی یک حزب پارلمانی نیست، بلکه یک طبقه حاکم است که تمام ابزارهای قدرت اقتصادی و اجتماعی را در اختیار دارد... یونکرها و سرمایهداران تنها تا زمانی ساکت خواهند ماند که حکومت انقلابی به تطهیر روابط دستمزدی سرمایهداری بسنده کند. آنها تنها تا زمانی خوب و سربراه خواهند بود که انقلاب، خوب و سربراه باشد، یعنی تا زمانی که عصب حیاتی، شریان توده طبقاتی بورژوازی - مالکیت خصوصی سرمایهداری، روابط دستمزدی، سود - دست نخورده باقی بماند ... مفهوم اجرای سوسیالیسم بدون مبارزه طبقاتی، از طریق تصمیم اکثریت پارلمانی، یک توهم مسخرۀ خرده بورژوایی است» و می افزاید:
«در یک کلام، نتیجۀ این امر تبدیل شدن به بازیچهی دست تمام عناصری است که قصدشان تهی کردن انقلاب پرولتری از اهداف سوسیالیستیاش و عقیم کردن آن در قالب یک انقلاب بورژوا - دموکراتیک است. اما مسألۀ مجلس ملی نه مسأله فرصت است، نه مسئلهی «سهولت» بیشتر. این یک مسألهی اصولی است، مسألهی شناخت سوسیالیستها از خود و محدودیتهای انقلاب.»
در این نوشته ها همچنین به تفاوت ها و تضادهای شوراهای کارگری (و نیز شوراهای سربازان و زحمتکشان که طبق الگوی شوراهای کارگری و با اهداف مشابه و سبک کار یکسان شکل می گیرند) با نهادها و سازمان های بورژوائی و خرده بورژوائی مانند مجلس مؤسسان و پارلمان به طور کلی در روند دگر گونی های بزرگ سیاسی و اجتماعی در جامعه، بویژه در شرایط انقلابی، اعم از انقلاب کارگری یا انقلاب بورژوا – دموکراتیک کلاسیک اشاره شده است.
لوکزامبورگ در مقالۀ دوم، «مجلس مؤسسان یا حکومت شورائی؟ - ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸»، به روشنی توضیح می دهد که حتی در تحولات و انقلاب بورژوائی انگلیس در دهۀ ١٦٤٠ و در انقلاب بورژوائی فرانسه در سال های ١٩٩٥-١٧٨٩، پارلمان نقش تعیین کننده نداشت و جنگ های انقلابی علیه نیروهای فئودالی این نقش را ایفا کردند و چیرگی نظام سرمایه داری بورژوازی بر نظام قدیم در اثر این جنگ ها و پس از آن تحقق یافت یا زمینۀ تحققش فراهم شد. تاریخ انقلاب ها و تحولات بورژوائی در قارۀ آمریکا (بویژه در ایالات متحده، مکزیک، کوبا و غیره) و نیز درآسیا و نقاط دیگر جهان، تأییدی تاریخی بر درستی این گفتۀ لوکزامبورگ است.
او در این مقاله به نقل از آگوست ببل می نویسد: «من دشمن خونی جامعه بورژوازی هستم و خواهم ماند!» و می افزاید:👇
سه مقاله از رُزا لوکزامبورگ
در بارۀ مجلس مؤسسان و حکومت شورائی
ترجمۀ سهراب شباهنگ
پیشگفتار نویسندگان آذرخش
سه مقالۀ رُزا لوکزامبورگ: «مجلس ملی – نوامبر ١٩١٨»، «مجلس مؤسسان یا حکومت شورائی؟ - ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸» و «انتخابات مجلس ملی – ٢٣ دسامبر ١٩١٨» که هرسه در آغاز انقلاب کارگری در آلمان و اندکی پس از انقلاب اکتبر در روسیه نوشته شده اند، حاوی نکات مهمی در بارۀ سرشت انقلاب کارگری و نهادها و سازمان هائی هستند که انقلاب کارگری با خود می آورد و از طریق آنها می تواند به پیش برود و پیروز شود.
لوکزامبورگ در مقالۀ نخست: «مجلس ملی – نوامبر ١٩١٨»، دیدگاه های جناح راست و جناح سانتریست حزب سوسیال دموکرات المان در سال ١٩١٨ (که مقارن با شکست آلمان در جنگ جهانی امپریالیستی اول و از هم پاشیدن امپراتوری آلمان و اتریش- مجارستان و فرار قیصر ویلهلم دوم از آلمان بود) را در مورد مجلس ملی (مجلس مؤسسان) چنین تشریح می کند:
«از همه "مردم"، از کل "ملت"، خواسته میشود تا با رأی اکثریت، سرنوشت آینده انقلاب را تعیین کنند. این شعار برای مأموران آشکار و موذی طبقات حاکم، امری بدیهی است، ولی ما نه در مجلس ملی و نه در مورد مجلس ملی با نگهبانان گاوصندوق سرمایهداران بحث نخواهیم کرد... حتی رهبران مستقل [جناح سانتریست حزب سوسیال دموکرات آلمان] نیز در این مسأله تعیینکننده به صف نگهبانان سرمایه میپیوندند. بدین سان، همان گونه که هیلفردینگ در کتاب «آزادی» بیان میکند، آنها میخواهند خود را از انقلاب، استفاده از قهر، جنگ داخلی با تمام وحشتهایش در امان نگه دارند. توهمات خرده بورژوائی! آنها تصور میکنند که نیرومندترین انقلاب از آغاز بشریت تا کنون، به شکلی تکامل خواهد یافت که طبقات مختلف اجتماعی گرد هم آیند، در یک بحث دلپذیر، آرام و «باوقار» با یکدیگر شرکت کنند و سپس رأیگیری به عمل آورند، شاید حتی نوعی رأیگیری با یک «انشعاب» معروف. [در آن صورت] وقتی که طبقه سرمایهدار ببیند که در اقلیت است، به عنوان یک حزب پارلمانی منضبط، با آهی اعلام میکند: هیچ کاری از دست ما بر نمیآید! میبینیم که رأی ما از بقیه کمتر است. بسیار خوب، ما تسلیم خواهیم شد و تمام زمینها، کارخانهها، معادن، تمام گاوصندوقهای ضد حریق و سودهای هنگفت خود را به کارگران تحویل خواهیم داد!» لوکزامبورگ آنگاه ادامه می دهد:
«این مارکسیستهای ژرفاندیش الفبای سوسیالیسم را فراموش کردهاند. آنها فراموش کردهاند که بورژوازی یک حزب پارلمانی نیست، بلکه یک طبقه حاکم است که تمام ابزارهای قدرت اقتصادی و اجتماعی را در اختیار دارد... یونکرها و سرمایهداران تنها تا زمانی ساکت خواهند ماند که حکومت انقلابی به تطهیر روابط دستمزدی سرمایهداری بسنده کند. آنها تنها تا زمانی خوب و سربراه خواهند بود که انقلاب، خوب و سربراه باشد، یعنی تا زمانی که عصب حیاتی، شریان توده طبقاتی بورژوازی - مالکیت خصوصی سرمایهداری، روابط دستمزدی، سود - دست نخورده باقی بماند ... مفهوم اجرای سوسیالیسم بدون مبارزه طبقاتی، از طریق تصمیم اکثریت پارلمانی، یک توهم مسخرۀ خرده بورژوایی است» و می افزاید:
«در یک کلام، نتیجۀ این امر تبدیل شدن به بازیچهی دست تمام عناصری است که قصدشان تهی کردن انقلاب پرولتری از اهداف سوسیالیستیاش و عقیم کردن آن در قالب یک انقلاب بورژوا - دموکراتیک است. اما مسألۀ مجلس ملی نه مسأله فرصت است، نه مسئلهی «سهولت» بیشتر. این یک مسألهی اصولی است، مسألهی شناخت سوسیالیستها از خود و محدودیتهای انقلاب.»
در این نوشته ها همچنین به تفاوت ها و تضادهای شوراهای کارگری (و نیز شوراهای سربازان و زحمتکشان که طبق الگوی شوراهای کارگری و با اهداف مشابه و سبک کار یکسان شکل می گیرند) با نهادها و سازمان های بورژوائی و خرده بورژوائی مانند مجلس مؤسسان و پارلمان به طور کلی در روند دگر گونی های بزرگ سیاسی و اجتماعی در جامعه، بویژه در شرایط انقلابی، اعم از انقلاب کارگری یا انقلاب بورژوا – دموکراتیک کلاسیک اشاره شده است.
لوکزامبورگ در مقالۀ دوم، «مجلس مؤسسان یا حکومت شورائی؟ - ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸»، به روشنی توضیح می دهد که حتی در تحولات و انقلاب بورژوائی انگلیس در دهۀ ١٦٤٠ و در انقلاب بورژوائی فرانسه در سال های ١٩٩٥-١٧٨٩، پارلمان نقش تعیین کننده نداشت و جنگ های انقلابی علیه نیروهای فئودالی این نقش را ایفا کردند و چیرگی نظام سرمایه داری بورژوازی بر نظام قدیم در اثر این جنگ ها و پس از آن تحقق یافت یا زمینۀ تحققش فراهم شد. تاریخ انقلاب ها و تحولات بورژوائی در قارۀ آمریکا (بویژه در ایالات متحده، مکزیک، کوبا و غیره) و نیز درآسیا و نقاط دیگر جهان، تأییدی تاریخی بر درستی این گفتۀ لوکزامبورگ است.
او در این مقاله به نقل از آگوست ببل می نویسد: «من دشمن خونی جامعه بورژوازی هستم و خواهم ماند!» و می افزاید:👇
«این آخرین نبرد بزرگ است، نبردی که موضوع آن بودن یا نبودن استثمار است، نبردی که نقطۀ عطفی در تاریخ بشریت است، نبردی که در آن هیچ عذر و بهانهای، هیچ سازشی و هیچ رحمی نمیتواند وجود داشته باشد. این آخرین نبرد، که از نظر عظمت مأموریتش از هرآنچه پیش از آن آمده فراتر می رود، قرار است کاری را که هیچ مبارزه طبقاتی یا انقلاب دیگری تاکنون انجام نداده است، به پایان برساند: قرار است مبارزه مرگبار دو جهان را در زمزمه ملایم بحث های پارلمانی و آرای اکثریت از بین ببرد!»
لوکزامبورگ در جملات بالا بروشنی و با نیش کلام، ناسازگاری مباحثات و مشاجرات پارلمانی (در شکل مجلس مژسسان یا نهادهای مشابه) را با وظایف سترگی که انقلاب کارگری در پیش دارد، توضیح می دهد. او با صراحت تمام اعلام می کند: «امروزه توسل به مجلس ملی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بازگرداندن انقلاب به مرحله تاریخی انقلابهای بورژوایی است.»
این بدان معنا نیست که طبقۀ کارگر باید نسبت به پارلمان یا امکانات مبارزه در پارلمان بی اعتنا باشد. از دید لوکزامبورگ مبارزۀ پارلمانی می تواند بخشی از مبارزۀ طبقاتی در شرایط غیر انقلابی (آن هم در صورت امکان) باشد. او می نویسد: « تا زمانی که زندگی روزمره آرام جامعه بورژوازی ادامه داشت، حتی پارلمانتاریسم نیز عرصهای در مبارزه طبقاتی پرولتاریا بود: تریبونی بود که تودهها در آن دور پرچم سوسیالیسم جمع میشدند تا برای مبارزه آموزش ببینند. امروز ما در بحبوحۀ انقلاب پرولتاریا قرار داریم و امروز باید به درخت استثمار سرمایهداری تبر فرود آوریم. پارلمانتاریسم بورژوایی، مانند حکومت طبقاتی بورژوازی که هدف سیاسی انحصاری آن است، حق موجودیت خود را از دست داده است. اکنون مبارزه طبقاتی به شکل آشکار و برهنه به مرزهای خود نزدیک میشود. سرمایه و کار دیگر حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند، آنها فقط میتوانند در نبرد نهایی برای تعیین اینکه چه کسی به زمین انداخته خواهد شد، به سختی با یکدیگر درگیر شوند.»
بدین سان از دید لوکزامبورگ در شرایط آلمان در سال ١٩١٨ و به طور کلی در عصر احتضار سرمایه داری، شوراهای کارگران و سربازان تنها نهادی است که می تواند انقلاب سوسیالیستی طبقۀ کارگر را به پیش ببرد و به پیروزی برساند. اما از دید لوکزامبورگ، شورای کارگری به خودی خود، نهادی انقلابی نیست و انقلابی بودن یا نبودن شورا وابسته به سیاست حاکم بر شوراهاست. سیاست حاکم بر شوراها می تواند سیاست بورژوازی و خرده بورژوازی یا سیاست پرولتری باشد. به همین خاطر است که در مقالۀ سوم: «انتخابات مجلس ملی – ٢٣ دسامبر ١٩١٨» لوکزامبورگ کنگرۀ شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان آلمان را که اکثریت نمایندگانش با دنباله روی از جناح راست حزب سوسیال دموکرات آلمان – به رهبری ابرت و شایدمان و غیره، - با نفی قدرت شورائی و خلع سلاح سیاسی خود، زمینه را برای قدرت یابی جناح اپورتونیست آن حزب فراهم کردند، غلام (بندۀ زرخرید) یا مملوک می نامد.
لوکزامبورگ در پایان مقالۀ سوم می نویسد:
«رویارویی بزرگ بین سرمایه و کار، مسیر تاریخ آینده را تعیین خواهد کرد و در نتیجۀ نهایی خود، هیچ تصمیم دیگری جز نابودی حاکمیت سرمایهداری و پیروزی سوسیالیسم را نمیپذیرد. این رویارویی باعث خواهد شد که فعالیت انقلابی و احساسی تودهها در کشور هر روز افزایش یابد.» و می افزاید:
«حملهای از سوی تودهها به دروازههای مجلس ملی، مشت گره کرده پرولتاریای انقلابی که از وسط مجلس بلند شده و پرچمی را تکان میدهد که بر روی آن حروف آتشین میدرخشد: تمام قدرت به شوراها - این است مشارکت ما در مجلس ملی!»
خواست و برنامۀ لوکزامبورگ و جناح انقلابی حزب سوسیال دموکرات آلمان (اسپارتاکیست ها) و شوراهای انقلابی کارگران و سربازان (اقلیت) در انقلاب آلمان به پیروزی نرسید. اما این شکست دلیل نادرستی این فکر و خط مشی انقلابی نبود. تجربۀ انقلاب آلمان همچنان که تجارب بزرگ انقلابی روسیه، چین، ویتنام و غیره، به رغم برخی کاستی ها، ضعف ها و انحراف هایشان، هنوز درس های حیاتی و بزرگی برای پرولتاریای انقلابی همۀ کشورها، از جمله ایران هستند و خواهند بود. یک شرط اساسی و اجتناب ناپذیرِ درس گیری درست از این تجارب سترگ، کاربست بینش علمی، انقلابی، منقدانه با محک پراتیک انقلابی توده هاست و نه الگوسازی و پیروی مقلدانه و مبتنی بر جزم اندیشی و پرستس شخصیت. www.aazarakhsh.net https://t.me/negarestankhizesche023/4926
٧ شهریور ١٤٠٥- ٢٩ اوت ٢٠٢٦ باز نشر خیزش @khizesche
لوکزامبورگ در جملات بالا بروشنی و با نیش کلام، ناسازگاری مباحثات و مشاجرات پارلمانی (در شکل مجلس مژسسان یا نهادهای مشابه) را با وظایف سترگی که انقلاب کارگری در پیش دارد، توضیح می دهد. او با صراحت تمام اعلام می کند: «امروزه توسل به مجلس ملی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بازگرداندن انقلاب به مرحله تاریخی انقلابهای بورژوایی است.»
این بدان معنا نیست که طبقۀ کارگر باید نسبت به پارلمان یا امکانات مبارزه در پارلمان بی اعتنا باشد. از دید لوکزامبورگ مبارزۀ پارلمانی می تواند بخشی از مبارزۀ طبقاتی در شرایط غیر انقلابی (آن هم در صورت امکان) باشد. او می نویسد: « تا زمانی که زندگی روزمره آرام جامعه بورژوازی ادامه داشت، حتی پارلمانتاریسم نیز عرصهای در مبارزه طبقاتی پرولتاریا بود: تریبونی بود که تودهها در آن دور پرچم سوسیالیسم جمع میشدند تا برای مبارزه آموزش ببینند. امروز ما در بحبوحۀ انقلاب پرولتاریا قرار داریم و امروز باید به درخت استثمار سرمایهداری تبر فرود آوریم. پارلمانتاریسم بورژوایی، مانند حکومت طبقاتی بورژوازی که هدف سیاسی انحصاری آن است، حق موجودیت خود را از دست داده است. اکنون مبارزه طبقاتی به شکل آشکار و برهنه به مرزهای خود نزدیک میشود. سرمایه و کار دیگر حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند، آنها فقط میتوانند در نبرد نهایی برای تعیین اینکه چه کسی به زمین انداخته خواهد شد، به سختی با یکدیگر درگیر شوند.»
بدین سان از دید لوکزامبورگ در شرایط آلمان در سال ١٩١٨ و به طور کلی در عصر احتضار سرمایه داری، شوراهای کارگران و سربازان تنها نهادی است که می تواند انقلاب سوسیالیستی طبقۀ کارگر را به پیش ببرد و به پیروزی برساند. اما از دید لوکزامبورگ، شورای کارگری به خودی خود، نهادی انقلابی نیست و انقلابی بودن یا نبودن شورا وابسته به سیاست حاکم بر شوراهاست. سیاست حاکم بر شوراها می تواند سیاست بورژوازی و خرده بورژوازی یا سیاست پرولتری باشد. به همین خاطر است که در مقالۀ سوم: «انتخابات مجلس ملی – ٢٣ دسامبر ١٩١٨» لوکزامبورگ کنگرۀ شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان آلمان را که اکثریت نمایندگانش با دنباله روی از جناح راست حزب سوسیال دموکرات آلمان – به رهبری ابرت و شایدمان و غیره، - با نفی قدرت شورائی و خلع سلاح سیاسی خود، زمینه را برای قدرت یابی جناح اپورتونیست آن حزب فراهم کردند، غلام (بندۀ زرخرید) یا مملوک می نامد.
لوکزامبورگ در پایان مقالۀ سوم می نویسد:
«رویارویی بزرگ بین سرمایه و کار، مسیر تاریخ آینده را تعیین خواهد کرد و در نتیجۀ نهایی خود، هیچ تصمیم دیگری جز نابودی حاکمیت سرمایهداری و پیروزی سوسیالیسم را نمیپذیرد. این رویارویی باعث خواهد شد که فعالیت انقلابی و احساسی تودهها در کشور هر روز افزایش یابد.» و می افزاید:
«حملهای از سوی تودهها به دروازههای مجلس ملی، مشت گره کرده پرولتاریای انقلابی که از وسط مجلس بلند شده و پرچمی را تکان میدهد که بر روی آن حروف آتشین میدرخشد: تمام قدرت به شوراها - این است مشارکت ما در مجلس ملی!»
خواست و برنامۀ لوکزامبورگ و جناح انقلابی حزب سوسیال دموکرات آلمان (اسپارتاکیست ها) و شوراهای انقلابی کارگران و سربازان (اقلیت) در انقلاب آلمان به پیروزی نرسید. اما این شکست دلیل نادرستی این فکر و خط مشی انقلابی نبود. تجربۀ انقلاب آلمان همچنان که تجارب بزرگ انقلابی روسیه، چین، ویتنام و غیره، به رغم برخی کاستی ها، ضعف ها و انحراف هایشان، هنوز درس های حیاتی و بزرگی برای پرولتاریای انقلابی همۀ کشورها، از جمله ایران هستند و خواهند بود. یک شرط اساسی و اجتناب ناپذیرِ درس گیری درست از این تجارب سترگ، کاربست بینش علمی، انقلابی، منقدانه با محک پراتیک انقلابی توده هاست و نه الگوسازی و پیروی مقلدانه و مبتنی بر جزم اندیشی و پرستس شخصیت. www.aazarakhsh.net https://t.me/negarestankhizesche023/4926
٧ شهریور ١٤٠٥- ٢٩ اوت ٢٠٢٦ باز نشر خیزش @khizesche
Telegram
نگارستان خیزش
_جنگ_روانی_و_فراموشی_تاریخی_دو_عامل.pdf
2.5 MB
جنگ روانی و فراموشی تاریخی دوعامل کلیدی در سرکوب جامعه-دکتر نورایمان قهاری، روانشناس
هر کشتار جمعی سه مرحله دارد: قبل از کشتار، هنگامه کشتار و بعد از کشتار. قبل از هر کشتار جمعی، سلسله اتفاقاتی را میتوان شناسایی کرد که رفته رفته وسعت و شدت پیدا کردهاند؛ قدمهایی در امتداد یک زنجیرۀ به هم بافته شده که به آرامی زمینه را برای تدارک کشتکاری بزرگتر فراهم میکنند.
شهریور ۱۴۰۵ - اگوست ۲۰۲۶
https://www.aazarakhsh.net/blog.php?cId=1900
هر کشتار جمعی سه مرحله دارد: قبل از کشتار، هنگامه کشتار و بعد از کشتار. قبل از هر کشتار جمعی، سلسله اتفاقاتی را میتوان شناسایی کرد که رفته رفته وسعت و شدت پیدا کردهاند؛ قدمهایی در امتداد یک زنجیرۀ به هم بافته شده که به آرامی زمینه را برای تدارک کشتکاری بزرگتر فراهم میکنند.
شهریور ۱۴۰۵ - اگوست ۲۰۲۶
https://www.aazarakhsh.net/blog.php?cId=1900
خیزش
_جنگ_روانی_و_فراموشی_تاریخی_دو_عامل.pdf
دکتر نورایمان قهاری، روانشناس
جنگ روانی و فراموشی تاریخی دوعامل کلیدی در سرکوب جامعه
با درود به شما و با سپاس از فرصت داده شده به من؛ صحبت هایم را با چند خطی از شعری به نام "یک انسان باش،"
سرودۀ شاعر آمریکایی، ویلیام استفورد، شروع می کنم:
"مهم است چگونه در اینجا میایستی.
چگونه به اتفاقاتی که در راه اند گوش فرا میدهی.
چگونه نفس میکشی".
ایجاد و حفظ ترس در جامعه بوسیلۀ سرکوب و خشونت دولتی ممکن است مستلزم اعمال خشونت مستقیم علیه افراد باشد،اما در بیشتر موارد، برای ایجاد ترس، نیازی به تعرض خشونت آمیز مستقیم علیه افراد نیست؛ در جامعۀ سرکوب شده،ترس در زندگی روزمره نفوذ میکند، بدون اینکه صدور حکمی برای ممنوعیتهایی که فرد برای خود قائل می شود لازم
باشد. این "وظیفۀ" ترس حاصل از سرکوب سیاسی است: نه سرکوب یک فرد، که نمونه ای از او میسازند، برای دادن
پیامی مشخص به هر کس دیگر تا مراقب رفتار خود باشد یا اینکه ممکن است به عنوان نفر بعدی در صف شکنجه و اعدام قرار گیرد. این همان پیامی است که بوسیلۀ سرکوب خونین دهۀ شصت به سراسر جامعۀ ایران فرستاده شد. با این حال، وقتی که همه چیز و همه کس به آنها هشدار میداد تا ساکت و بی عمل بمانند، مبارزین دهۀ شصت بین بی عملی یا حرکت، حرکت، و بین تسلیم یا مقاومت، مقاومت را برگزیدند، و دهها هزار نفر از آنها، بخاطر مقابله و مقاومت در برابر قوانین ارتجاعی و ناعادلانه رژیم نوپای جمهوری اسلامی به دست آن رژیم به قتل رسیدند. من بر آنم که گرامیداشت خاطره و یاد این افراد نمیتواند از یادآوری اهداف و آرمانهای آن ها جدا باشد، و اینگونه یادآوری لاجرم ما را در موضع رد تفاسیر و روشنگری در مورد توصیفاتی قرار می دهد که رژیم جمهوری اسلامی اصرار دارد از وقایع آن دهه ارائه دهد.هر چقدر آنها بیشتر به تحریف و تکذیب تاریخ دست میزنند، زنده نگه داشتن خاطرات جمعی از سرکوب، که هستۀ اصلی حافظه تاریخی است، به عنوان قدم مهمی علیه این تحریفها، تکذیبها و فراموشی جنایات دولتی اهمیت بیشتری مییابد وحسی به فرد نهیب میزند که وظیفه دارد هرچه بلندتر حقایق را فریاد زند. و پس ما در اینجا گرد هم آمده ایم تا بار دیگر یادجانباختگان از خود گذشتۀ دهۀ شصت و خاطرۀ مبارزات دلاورانۀ آنها علیه رژیم جمهوری اسلامی، در خیابانها و درزندانها، را گرامی بداریم و بر حقانیت مبارزات آنان اصرار ورزیم. به وسیلۀ این یادآوری ما بار دیگر بر این مسئله تاکید می ورزیم که ترس نهادینه شده در جامعۀ تحت سلطۀ ایران امروز، این وضعیت غیر طبیعی طبیعی شده، ریشه درسرکوب دهۀ شصت دارد، و هر گونه مبارزه برای آزادی و عدالت ماهیتا نمیتواند کشتار و سرکوب خونین دهۀ شصت و پاسخگویی و مجازات آمرین و عاملین آن کشتار را نادیده بگیرد و نامربوط و بی اهمیت به حساب آورد
🔺خاطرات شالوده و هستۀ اصلی تاریخ اند و درک امروز ما از وقایع گذشته را میسر میسازند. خاطرات هر یک از ما بخشی از هویت ما را شکل میدهند، و وقتی خاطراتمان را با هم به یاد میآوریم، خاطرۀ جمعی مشترکی از گذشته تولید میشودکه تاریخ مشترک ما را میسازد.
🔻دیکتاتورها تاریخ را به روایت خود باز مینویسند، وقایع را حذف میکنند، "جای جلاد و قربانی" را عوض میکنند و چنانکه فانون می گوید، "برای آنکه مردمان بردۀ آدمی شوند، با گیج کردن مرتب آنان، از آنها سلب انسانیت میکنند.
🔻رد پای خونی که به کشتار ۶۷انجامید را میتوان در قتلهای مخفیانه و علنی مخالفین سیاسی و اقلیتهای دینی و قومی توسط رژیم جمهوری اسلامی و عواملش در ابتدای پاگرفتن آن رژیم یافت، میتوان این رد پا را در تابستان ۶۰و اعدام های روزانۀ ۵۰تا چند صد نفره دید، در انقلاب فرهنگی سال ،۵۹در قانونی کردن سرکوب زنان که از سال ۵۷شروع شد، در فعالیتهای گروههای علنی و مخفی فشار، در کنفرانس گوادالوپ، در تیترهایی که روزنامه ها پیش از بازگشت خمینی به ایران منتشر کردند و در تیترهایی که در آن زمان هیچوقت منتشر نشد، و در موضعگیری خمینی در سال ،۴۱دربی اعتنایی ما به تاریخ.
امروز شاید بر کمتر کسی در این جمع پوشیده باشد که خمینی در سال ۱۳۴۱در واکنش به قانونی شدن حق رای زنان و
اجازه قسم خوردن اقلیتهای دینی به کتاب دینی خود برای جامعۀ مسلمانان عزای عمومی اعلام کرده بود. او گفته بود که
این قوانین "تجاوز به احکام مقدسه اسلام و احکام مسلمهٔ قرآن" است. او گفته بود: «... دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند یعنی احکام ضروریه اسلام و قرآن را زیر پا بگذارد...» او حضور زنان در
عرصۀ فعالیتهای اجتماعی را با اشاعۀ فحشا معادل شمرده بود....متن کامل در فایل بالا ⬆️⬆️ .باز نشر خیزش @khizesche
جنگ روانی و فراموشی تاریخی دوعامل کلیدی در سرکوب جامعه
با درود به شما و با سپاس از فرصت داده شده به من؛ صحبت هایم را با چند خطی از شعری به نام "یک انسان باش،"
سرودۀ شاعر آمریکایی، ویلیام استفورد، شروع می کنم:
"مهم است چگونه در اینجا میایستی.
چگونه به اتفاقاتی که در راه اند گوش فرا میدهی.
چگونه نفس میکشی".
ایجاد و حفظ ترس در جامعه بوسیلۀ سرکوب و خشونت دولتی ممکن است مستلزم اعمال خشونت مستقیم علیه افراد باشد،اما در بیشتر موارد، برای ایجاد ترس، نیازی به تعرض خشونت آمیز مستقیم علیه افراد نیست؛ در جامعۀ سرکوب شده،ترس در زندگی روزمره نفوذ میکند، بدون اینکه صدور حکمی برای ممنوعیتهایی که فرد برای خود قائل می شود لازم
باشد. این "وظیفۀ" ترس حاصل از سرکوب سیاسی است: نه سرکوب یک فرد، که نمونه ای از او میسازند، برای دادن
پیامی مشخص به هر کس دیگر تا مراقب رفتار خود باشد یا اینکه ممکن است به عنوان نفر بعدی در صف شکنجه و اعدام قرار گیرد. این همان پیامی است که بوسیلۀ سرکوب خونین دهۀ شصت به سراسر جامعۀ ایران فرستاده شد. با این حال، وقتی که همه چیز و همه کس به آنها هشدار میداد تا ساکت و بی عمل بمانند، مبارزین دهۀ شصت بین بی عملی یا حرکت، حرکت، و بین تسلیم یا مقاومت، مقاومت را برگزیدند، و دهها هزار نفر از آنها، بخاطر مقابله و مقاومت در برابر قوانین ارتجاعی و ناعادلانه رژیم نوپای جمهوری اسلامی به دست آن رژیم به قتل رسیدند. من بر آنم که گرامیداشت خاطره و یاد این افراد نمیتواند از یادآوری اهداف و آرمانهای آن ها جدا باشد، و اینگونه یادآوری لاجرم ما را در موضع رد تفاسیر و روشنگری در مورد توصیفاتی قرار می دهد که رژیم جمهوری اسلامی اصرار دارد از وقایع آن دهه ارائه دهد.هر چقدر آنها بیشتر به تحریف و تکذیب تاریخ دست میزنند، زنده نگه داشتن خاطرات جمعی از سرکوب، که هستۀ اصلی حافظه تاریخی است، به عنوان قدم مهمی علیه این تحریفها، تکذیبها و فراموشی جنایات دولتی اهمیت بیشتری مییابد وحسی به فرد نهیب میزند که وظیفه دارد هرچه بلندتر حقایق را فریاد زند. و پس ما در اینجا گرد هم آمده ایم تا بار دیگر یادجانباختگان از خود گذشتۀ دهۀ شصت و خاطرۀ مبارزات دلاورانۀ آنها علیه رژیم جمهوری اسلامی، در خیابانها و درزندانها، را گرامی بداریم و بر حقانیت مبارزات آنان اصرار ورزیم. به وسیلۀ این یادآوری ما بار دیگر بر این مسئله تاکید می ورزیم که ترس نهادینه شده در جامعۀ تحت سلطۀ ایران امروز، این وضعیت غیر طبیعی طبیعی شده، ریشه درسرکوب دهۀ شصت دارد، و هر گونه مبارزه برای آزادی و عدالت ماهیتا نمیتواند کشتار و سرکوب خونین دهۀ شصت و پاسخگویی و مجازات آمرین و عاملین آن کشتار را نادیده بگیرد و نامربوط و بی اهمیت به حساب آورد
🔺خاطرات شالوده و هستۀ اصلی تاریخ اند و درک امروز ما از وقایع گذشته را میسر میسازند. خاطرات هر یک از ما بخشی از هویت ما را شکل میدهند، و وقتی خاطراتمان را با هم به یاد میآوریم، خاطرۀ جمعی مشترکی از گذشته تولید میشودکه تاریخ مشترک ما را میسازد.
🔻دیکتاتورها تاریخ را به روایت خود باز مینویسند، وقایع را حذف میکنند، "جای جلاد و قربانی" را عوض میکنند و چنانکه فانون می گوید، "برای آنکه مردمان بردۀ آدمی شوند، با گیج کردن مرتب آنان، از آنها سلب انسانیت میکنند.
🔻رد پای خونی که به کشتار ۶۷انجامید را میتوان در قتلهای مخفیانه و علنی مخالفین سیاسی و اقلیتهای دینی و قومی توسط رژیم جمهوری اسلامی و عواملش در ابتدای پاگرفتن آن رژیم یافت، میتوان این رد پا را در تابستان ۶۰و اعدام های روزانۀ ۵۰تا چند صد نفره دید، در انقلاب فرهنگی سال ،۵۹در قانونی کردن سرکوب زنان که از سال ۵۷شروع شد، در فعالیتهای گروههای علنی و مخفی فشار، در کنفرانس گوادالوپ، در تیترهایی که روزنامه ها پیش از بازگشت خمینی به ایران منتشر کردند و در تیترهایی که در آن زمان هیچوقت منتشر نشد، و در موضعگیری خمینی در سال ،۴۱دربی اعتنایی ما به تاریخ.
امروز شاید بر کمتر کسی در این جمع پوشیده باشد که خمینی در سال ۱۳۴۱در واکنش به قانونی شدن حق رای زنان و
اجازه قسم خوردن اقلیتهای دینی به کتاب دینی خود برای جامعۀ مسلمانان عزای عمومی اعلام کرده بود. او گفته بود که
این قوانین "تجاوز به احکام مقدسه اسلام و احکام مسلمهٔ قرآن" است. او گفته بود: «... دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند یعنی احکام ضروریه اسلام و قرآن را زیر پا بگذارد...» او حضور زنان در
عرصۀ فعالیتهای اجتماعی را با اشاعۀ فحشا معادل شمرده بود....متن کامل در فایل بالا ⬆️⬆️ .باز نشر خیزش @khizesche
🟠 آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقتِشان بود
احساسِ واقعیتِشان بود.
با نور و گرمی اش
مفهومِ بی ریای رفاقت بود.
با تابناکی اش
مفهومِ بی فریبِ
صداقت بود.
#احمد_شاملو——————-
🩸🩸🩸تابستان خونین ۱۳۶۷ لکۀ ننگی است بر دامان جمهوری اسلامی که جز با نابودی آن پاک نمی شود. نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم @khizesche
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقتِشان بود
احساسِ واقعیتِشان بود.
با نور و گرمی اش
مفهومِ بی ریای رفاقت بود.
با تابناکی اش
مفهومِ بی فریبِ
صداقت بود.
#احمد_شاملو——————-
🩸🩸🩸تابستان خونین ۱۳۶۷ لکۀ ننگی است بر دامان جمهوری اسلامی که جز با نابودی آن پاک نمی شود. نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم @khizesche
🔴#شهلا_کعبی ۳۴ساله و #نسرین_کعبی ۲۷ساله دو خواهر پرستار کورد اهل سقز بودند و در شهريور ۵۸ با حمله رژیم فاشیست و جنایتکار و اشغالگر جمهوری اسلامی ایران به سقز، آنها و دكترهای بيمارستان به مجروحين كمك میكردند.
👈شهلا و نسرین دو بار در پاییز ۵۸ و سپس خرداد ۵۹ دستگیر و روز ۵ شهریور ۱۳۵۹ (برخی منابع ۷شهریور) تیرباران شدند.
👈اتهام آنها همکاری با ضدانقلاب از طریق مداوای آنها در بیمارستان #سقز بود.
به والدین نسرین و شهلا قول آزادی آن ها را دادند ولی زمانی که پدر و مادر به زندان رفتند پاسدارها لباسهای آنان را به صورت مادرشان پرتاب کردند.
👈دو خواهر در کنار هم پشت به دیوار تیرباران شدند. نسرین با بستن چشمبند مخالفت میکند ولی شهلا چشمبند را میپذیرد.
او در جواب خنده پاسدار که «تو میترسی، ها؟» میگوید البته که نه، فقط نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم.سپس نسرین هم چشمبند میخواهد.
📌مبارره را برای انجام انقلاب واقعی و سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ادامه دهیم و این گونه یاد نسرین، شهلا و همه جانباختگان را گرامی بداریم. #کردستان_گورستان_فاشیستان
@kaarzaar
.باز نشر خیزش @khizesche
👈شهلا و نسرین دو بار در پاییز ۵۸ و سپس خرداد ۵۹ دستگیر و روز ۵ شهریور ۱۳۵۹ (برخی منابع ۷شهریور) تیرباران شدند.
👈اتهام آنها همکاری با ضدانقلاب از طریق مداوای آنها در بیمارستان #سقز بود.
به والدین نسرین و شهلا قول آزادی آن ها را دادند ولی زمانی که پدر و مادر به زندان رفتند پاسدارها لباسهای آنان را به صورت مادرشان پرتاب کردند.
👈دو خواهر در کنار هم پشت به دیوار تیرباران شدند. نسرین با بستن چشمبند مخالفت میکند ولی شهلا چشمبند را میپذیرد.
او در جواب خنده پاسدار که «تو میترسی، ها؟» میگوید البته که نه، فقط نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم.سپس نسرین هم چشمبند میخواهد.
📌مبارره را برای انجام انقلاب واقعی و سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ادامه دهیم و این گونه یاد نسرین، شهلا و همه جانباختگان را گرامی بداریم. #کردستان_گورستان_فاشیستان
@kaarzaar
.باز نشر خیزش @khizesche
🔶 "صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده میدان شهدای اصفهان"
خبرانهها، کانال تلگرامی متعلق به مهدی محمودیان، فعال سیاسی میگوید، طبق اطلاعات رسیده، شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان ۱۰ نفر از ۱۶ متهم پرونده موسوم به "میدان شهدای اصفهان" را در مرحله بدوی به اعدام محکوم کرده است.
طبق این خبر که یکشنبه هشتم شهریور منتشر شده این حکم برای ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری معروف به مهدی خسروی صادر شده است.
دویچهوله در حال حاضر نمیتواند به طور مستقل این خبر را تکذیب یا تأیید کند.
در این خبر همچنین آمده که شش متهم دیگر این پرونده به حبسهای سنگین محکوم شدهاند: رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۲۵ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۱۵ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری هر کدام به ۵ سال حبس.
.باز نشر خیزش @khizesche
خبرانهها، کانال تلگرامی متعلق به مهدی محمودیان، فعال سیاسی میگوید، طبق اطلاعات رسیده، شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان ۱۰ نفر از ۱۶ متهم پرونده موسوم به "میدان شهدای اصفهان" را در مرحله بدوی به اعدام محکوم کرده است.
طبق این خبر که یکشنبه هشتم شهریور منتشر شده این حکم برای ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری معروف به مهدی خسروی صادر شده است.
دویچهوله در حال حاضر نمیتواند به طور مستقل این خبر را تکذیب یا تأیید کند.
در این خبر همچنین آمده که شش متهم دیگر این پرونده به حبسهای سنگین محکوم شدهاند: رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۲۵ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۱۵ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری هر کدام به ۵ سال حبس.
.باز نشر خیزش @khizesche
🔶 ایسلندیها به ازسرگیری مذاکرات پیوستن به اتحادیه اروپا "نه" گفتند
اکثریت ایسلندیها با شرکت در همهپرسی روز شنبه ۲۹ اوت به این پرسش که آیا این کشور باید مذاکره با اتحادیه اروپا برای عضویت در آن را از سر بگیرد رأی منفی دادند.
بر اساس شمارش کامل آراء، ۵۲.۸درصد از رأیدهندگان پاسخ منفی و ۴۷.۲درصد پاسخ مثبت دادند.
کریسترون فروستادوتیر، نخستوزیر ایسلند پیشتر این رأیگیری را یک فرصت تاریخی خوانده و اعلام کرده بود که رأی منفی به بحث پیوستن به اتحادیه اروپا برای همیشه پایان خواهد داد.
ایسلند در جریان بحران مالی سال ۲۰۰۹ تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا را مطرح کرده بود، اما بعدا این گفتوگوها را از جمله به دلیل اختلافات در سیاستهای شیلات و ماهیگیری متوقف ساخت.
اخیرا افزایش هزینههای زندگی، جنگ تهاجمی روسیه علیه اوکراین و تهدید دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر ضمیمه کردن گرینلند، دوباره علاقه به پیوستن به اتحادیه اروپا را در ایسلند برانگیخت.
اکثریت ایسلندیها با شرکت در همهپرسی روز شنبه ۲۹ اوت به این پرسش که آیا این کشور باید مذاکره با اتحادیه اروپا برای عضویت در آن را از سر بگیرد رأی منفی دادند.
بر اساس شمارش کامل آراء، ۵۲.۸درصد از رأیدهندگان پاسخ منفی و ۴۷.۲درصد پاسخ مثبت دادند.
کریسترون فروستادوتیر، نخستوزیر ایسلند پیشتر این رأیگیری را یک فرصت تاریخی خوانده و اعلام کرده بود که رأی منفی به بحث پیوستن به اتحادیه اروپا برای همیشه پایان خواهد داد.
ایسلند در جریان بحران مالی سال ۲۰۰۹ تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا را مطرح کرده بود، اما بعدا این گفتوگوها را از جمله به دلیل اختلافات در سیاستهای شیلات و ماهیگیری متوقف ساخت.
اخیرا افزایش هزینههای زندگی، جنگ تهاجمی روسیه علیه اوکراین و تهدید دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر ضمیمه کردن گرینلند، دوباره علاقه به پیوستن به اتحادیه اروپا را در ایسلند برانگیخت.