تأثیرات_جنگ_بر_جامعه_ایران_و_وظایف_فعالان_کارگری.docx
31.3 KB
فایل بالا ⬆️ متن سخنرانی یکی از رفقای فعال کارگری است که برای «کارگران هم پیمان» ارسال شده است. مطالعه آن را به همراهان کانال توصیه می کنیم.
🔴 تأثیرات جنگ بر جامعه ایران و وظایف فعالان کارگری
درود به رفقای حاضر در اتاق و همۀ دوستانی که صدای ما را می شنوند.
پیش از پرداختن به تأثیرات جنگ بر جامعه ایران و وظایف فعالان کارگری، نگاهی مختصر و سریع به علل، اهداف و شرایط وقوع جنگ آمریکا- اسرائیل با جمهوری اسلامی که لازم و مفید به نظر می رسد، می اندازیم.. علل، شرایط و اهداف این جنگ باید در پیوند با سیاست و استراتژی هرسه طرف درگیری در نظر گرفته شوند. از این رو ما این علل، اهداف و شرایط را نخست به طور جداگانه در مورد هریک از طرف های درگیری به طور خلاصه مطرح می کنیم و سپس آنها را در یک مجموعه که به جنگ کنونی منجرشد و احتمال ادامۀ آن – در شکل جنگ چهل روزه یا به اشکال دیگر - زیاد است، مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان مواضع و وظایفی را که از دید ما فعالان کارگری، نیروهای انقلابی پیشرو جامعه، و .....
ادامه در فایل بالا ⬆️⬆️
باز نشر کارگران هم پیمان
https://t.me/kargranhampeyman @khizesche باز نشر خیزش
🔴 تأثیرات جنگ بر جامعه ایران و وظایف فعالان کارگری
درود به رفقای حاضر در اتاق و همۀ دوستانی که صدای ما را می شنوند.
پیش از پرداختن به تأثیرات جنگ بر جامعه ایران و وظایف فعالان کارگری، نگاهی مختصر و سریع به علل، اهداف و شرایط وقوع جنگ آمریکا- اسرائیل با جمهوری اسلامی که لازم و مفید به نظر می رسد، می اندازیم.. علل، شرایط و اهداف این جنگ باید در پیوند با سیاست و استراتژی هرسه طرف درگیری در نظر گرفته شوند. از این رو ما این علل، اهداف و شرایط را نخست به طور جداگانه در مورد هریک از طرف های درگیری به طور خلاصه مطرح می کنیم و سپس آنها را در یک مجموعه که به جنگ کنونی منجرشد و احتمال ادامۀ آن – در شکل جنگ چهل روزه یا به اشکال دیگر - زیاد است، مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان مواضع و وظایفی را که از دید ما فعالان کارگری، نیروهای انقلابی پیشرو جامعه، و .....
ادامه در فایل بالا ⬆️⬆️
باز نشر کارگران هم پیمان
https://t.me/kargranhampeyman @khizesche باز نشر خیزش
🔴 بیدارزنی: سقوط اقتصادی زنان در خلال جنگها (بخش اول)
گزارشی از وضعیت زنان کارگر، بیثباتکار، دانشجو و دستفروش
گزارش پیشرو بخش نخست از بررسی وضعیت زنان کارگر و بیثباتکار از تاریخ ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ است.
در این یادداشت، علاوه بر بررسی وضعیت عینی معیشت و ساختار امنیت زنان در خلال جنگ، با چهار زن ساکن در شهرهای تهران، زنجان، یزد و کرج گفتگوهایی صورت گرفته است. زنانی که به واسطهی طبقه اجتماعی و یا سایر محرومیتها و تبعیضهای جنسیتی، افزایش فقر و افول کیفیتهای زندگیشان در هیچ آمار رسمیای قرار نمیگیرد!
◼️به جهت حفظ امنیت این افراد، نام کامل آنان نزد رسانه محفوظ است و نام کوچک و اختصار نام خانوادگیشان، درج شده است.
از متن: «پنج سال بود برای گرفتن طلاق دوندگی میکردم، اذیتام کرد، کتکام زد؛ دخترهام رو به قصد مرگ، کتک میزد، خرجی نمیداد و آخر سر هم بدون اینکه طلاقم بده گذاشت رفت. برادر شوهرم میگه انگاری رفته عراق و همونجا هم مونده. نمیدونم. مُرده و زندهاش برام فرقی نمیکنه. این خامنهای بیشرف رو که زدن کُشتن، جاش خیلی نزدیک محل کار من بود. از موج انفجارش ساختمونهای سرِ نبشِ جمهوری همه ریخت پایین. توی تولیدی، 16 نفر بودیم. از هفتهی اول جنگ 12 نفر رو اخراج کردن. من موندم و 3 تا زن دیگه. صاحبکار پنجاه روز تمام به ما نگفت که بیایم سرکار. گفت شما چهار تا هم قدیمی هستین که نگهتون داشتم. اگه جایی کار بود برید، اگه نه هیچ تضمینی ندارم بگم کی تولیدی رو باز میکنم! ما هم بیکس و بیکار بودیم. وقتی تولیدیهای راستهی جمهوری ببندن، یعنی عملا جایی خیاط و سِریدوز نمیخواد. دو هفتهی اول جنگ رو با تهموندهی حساب سَر کردم. اما دیگه کرایهی خونهی دو ماه گذشته که نداشتم بدم، داشت به ماه سوم میرسید. ستایش، دختر بزرگم یه تیبا داره. ناخون کاره و توی آرایشگاه کار میکنه. اون هم با تعطیلی سالنهای زیبایی بیکار شده بود. به این نتیجه رسیدیم دو تایی توی اسنپ کار کنیم. ستایش صبح تا ظهر مسافرکشی میکرد و من ظهر تا 10 شب. نگم برات که چه مسافرهای مردِ بیوجدانی گیر آدم میفته. خلاصه بدون گرفتن عیدی و پاداش و حقوق اسفند و فروردین، بعد پنجاه روز بهم زنگ زدن که برگرد بیا تولیدی برای کار. ما که قرارداد و بیمه نداریم. کل دل خوشیمون کارای شب عید و تولیدی بالا و پاداشمون بود. که اونم امسال نگرفتیم. حقوق منم همون مثل قبل هست. صاحبکار، هزار تومن هم اضافه نکرد. تازه هر روز منت سرمون میذاره که همه بیکار شدن، شما باید ممنون من باشین که نگهتون داشتم! با این خرج گرون، من و دو تا دخترم داریم کار میکنیم و بازم کم میاریم. به خدا به مرگ خودم راضی شدم.»
https://t.me/negarestankhizesche023/4813
◼️متن کامل این گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/YvI2h
#اشتغال_زنان #بیثباتکاری_زنان
#اقتصاد_سیاسی_جنگ
#خشونت_سیستماتیک_علیه_زنان
@khizesche باز نشر خیزش
@bidarzani
گزارشی از وضعیت زنان کارگر، بیثباتکار، دانشجو و دستفروش
گزارش پیشرو بخش نخست از بررسی وضعیت زنان کارگر و بیثباتکار از تاریخ ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ است.
در این یادداشت، علاوه بر بررسی وضعیت عینی معیشت و ساختار امنیت زنان در خلال جنگ، با چهار زن ساکن در شهرهای تهران، زنجان، یزد و کرج گفتگوهایی صورت گرفته است. زنانی که به واسطهی طبقه اجتماعی و یا سایر محرومیتها و تبعیضهای جنسیتی، افزایش فقر و افول کیفیتهای زندگیشان در هیچ آمار رسمیای قرار نمیگیرد!
◼️به جهت حفظ امنیت این افراد، نام کامل آنان نزد رسانه محفوظ است و نام کوچک و اختصار نام خانوادگیشان، درج شده است.
از متن: «پنج سال بود برای گرفتن طلاق دوندگی میکردم، اذیتام کرد، کتکام زد؛ دخترهام رو به قصد مرگ، کتک میزد، خرجی نمیداد و آخر سر هم بدون اینکه طلاقم بده گذاشت رفت. برادر شوهرم میگه انگاری رفته عراق و همونجا هم مونده. نمیدونم. مُرده و زندهاش برام فرقی نمیکنه. این خامنهای بیشرف رو که زدن کُشتن، جاش خیلی نزدیک محل کار من بود. از موج انفجارش ساختمونهای سرِ نبشِ جمهوری همه ریخت پایین. توی تولیدی، 16 نفر بودیم. از هفتهی اول جنگ 12 نفر رو اخراج کردن. من موندم و 3 تا زن دیگه. صاحبکار پنجاه روز تمام به ما نگفت که بیایم سرکار. گفت شما چهار تا هم قدیمی هستین که نگهتون داشتم. اگه جایی کار بود برید، اگه نه هیچ تضمینی ندارم بگم کی تولیدی رو باز میکنم! ما هم بیکس و بیکار بودیم. وقتی تولیدیهای راستهی جمهوری ببندن، یعنی عملا جایی خیاط و سِریدوز نمیخواد. دو هفتهی اول جنگ رو با تهموندهی حساب سَر کردم. اما دیگه کرایهی خونهی دو ماه گذشته که نداشتم بدم، داشت به ماه سوم میرسید. ستایش، دختر بزرگم یه تیبا داره. ناخون کاره و توی آرایشگاه کار میکنه. اون هم با تعطیلی سالنهای زیبایی بیکار شده بود. به این نتیجه رسیدیم دو تایی توی اسنپ کار کنیم. ستایش صبح تا ظهر مسافرکشی میکرد و من ظهر تا 10 شب. نگم برات که چه مسافرهای مردِ بیوجدانی گیر آدم میفته. خلاصه بدون گرفتن عیدی و پاداش و حقوق اسفند و فروردین، بعد پنجاه روز بهم زنگ زدن که برگرد بیا تولیدی برای کار. ما که قرارداد و بیمه نداریم. کل دل خوشیمون کارای شب عید و تولیدی بالا و پاداشمون بود. که اونم امسال نگرفتیم. حقوق منم همون مثل قبل هست. صاحبکار، هزار تومن هم اضافه نکرد. تازه هر روز منت سرمون میذاره که همه بیکار شدن، شما باید ممنون من باشین که نگهتون داشتم! با این خرج گرون، من و دو تا دخترم داریم کار میکنیم و بازم کم میاریم. به خدا به مرگ خودم راضی شدم.»
https://t.me/negarestankhizesche023/4813
◼️متن کامل این گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/YvI2h
#اشتغال_زنان #بیثباتکاری_زنان
#اقتصاد_سیاسی_جنگ
#خشونت_سیستماتیک_علیه_زنان
@khizesche باز نشر خیزش
@bidarzani
Telegram
نگارستان خیزش
تصویر مجازی
پدر بزرگم مردی آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچ وقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه
می شودفهمید
"آزادی"
باید"سرخ و شیرین" باشد…!
#داستایوفسکی
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچ وقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه
می شودفهمید
"آزادی"
باید"سرخ و شیرین" باشد…!
#داستایوفسکی
خبر
ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر آزادی، بار دیگر با ممانعت نیروهای امنیتی و انتظامی روبهرو شد؛ اقدامی که در سالهای اخیر به رویهای تکرارشونده تبدیل شده است.
نیروهای سرکوبگر روز دوم مردادماه، ساعتها پیش از آغاز مراسم، با حضور در امامزاده طاهر کرج، بستن درهای گورستان، قرق محوطه و استقرار گسترده در اطراف آن، فضایی امنیتی ایجاد کرده بودند.
آنها با تهدید به توقیف خودروها، مانع از پیاده شدن شماری از حاضران شده و با تعقیب افراد، تصویربرداری و ایجاد فضای ارعاب، مانع از حضور اعضای کانون نویسندگان ایران و دوستداران شاملو بر سر مزار او شدند.
نیروهای امنیتی پیش از این نیز با ایجاد محدودیت و مزاحمت برای حاضران در مراسمهای یادبود او تلاش کرده بودند مانع از برگزاری آزادانه این مراسم شوند، اما در سالهای اخیر این کار شکل مستقیمتر و گستردهتری به خود گرفته است.
کانون نویسندگان ایران با گرامیداشت یاد شاعر آزادی، احمد شاملو بر آرمان آزادیخواهانهی او پای فشرده و رفتار سرکوبگرانهی نیروهای حکومتی را محکوم میکند.
https://t.me/khizesche
ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر آزادی، بار دیگر با ممانعت نیروهای امنیتی و انتظامی روبهرو شد؛ اقدامی که در سالهای اخیر به رویهای تکرارشونده تبدیل شده است.
نیروهای سرکوبگر روز دوم مردادماه، ساعتها پیش از آغاز مراسم، با حضور در امامزاده طاهر کرج، بستن درهای گورستان، قرق محوطه و استقرار گسترده در اطراف آن، فضایی امنیتی ایجاد کرده بودند.
آنها با تهدید به توقیف خودروها، مانع از پیاده شدن شماری از حاضران شده و با تعقیب افراد، تصویربرداری و ایجاد فضای ارعاب، مانع از حضور اعضای کانون نویسندگان ایران و دوستداران شاملو بر سر مزار او شدند.
نیروهای امنیتی پیش از این نیز با ایجاد محدودیت و مزاحمت برای حاضران در مراسمهای یادبود او تلاش کرده بودند مانع از برگزاری آزادانه این مراسم شوند، اما در سالهای اخیر این کار شکل مستقیمتر و گستردهتری به خود گرفته است.
کانون نویسندگان ایران با گرامیداشت یاد شاعر آزادی، احمد شاملو بر آرمان آزادیخواهانهی او پای فشرده و رفتار سرکوبگرانهی نیروهای حکومتی را محکوم میکند.
https://t.me/khizesche
Telegram
خیزش
به کانال خیزش بپیوندید، و با ارسال پیامهای آن ما را یاری نمایید. آدرس تماس و ارسال مطالب، عکس و ویدئو بر ای درج در خیزش به امید فردای روشن @khizesh
خیزش
Photo
🩸وجود فرهنگ شهادت و ایده های آخر زمانی در میان شیعیان و تبلیغ و ترویج آن در میان مومنان و اعتقاد به جهاد و پاداش بهشتی برای شهادت در راه آن یکی از ارکان قدرت و باز ماندگی سلسله مراتب شیعی می باشد و باعث شده است که در جای جای تاریخ قدرت گیری آخوندها ه ویژه بعد از تسلط صوفی مشربان و شیعی گرایان صفوی بر حکومت تا به امروز، همیشه موجب خسران و بلا برای مملکت و مردم بوده است جنگ و فداکردن جان توده های مردم دراین راه بدون توجه به وجوب آن به یکی از ارکان سیاستهای توصیه شده و دخالتهای آنها در سیاست و امور دولتی بوده و هست. دو واقعۀ تاریخی زیر نمونه ا ی گویا یند.! ✔️توصیه به تهیه آش مخصوص به مردم و شاه سلطان حسین به وقت شورش افغان و در آستانه سقوط اصفهان🔻
«راست است، فتنه افاغنه در کار است. ما هم خود به علاوه تدارک دولتی، تدارک دعایی کرده، قدغن فرمودهایم در اندرونها که رجال و نساء سادات موسوی، نخود را لا إله إلا الله بخوانند، صباحا و مساء در کارند.
ان شاء الله، آش معتبری فراهم کرده، به کل خلق خدا میخورانیم، از باطن اجداد موسویه دفع بلا خواهد شد، از جناب شما ملتمس دعا هستیم که دولت خواهی فرمودهاید».
✔️منبع:« طب الممالک» رساله به پادشاه صفوی تالیف «سیدقطبالدین محمد نیریزی شیرازی» از فقها و حکما و اندیشمندان سیاسی اواخر دوره صفویه 👇
@khizesche
«راست است، فتنه افاغنه در کار است. ما هم خود به علاوه تدارک دولتی، تدارک دعایی کرده، قدغن فرمودهایم در اندرونها که رجال و نساء سادات موسوی، نخود را لا إله إلا الله بخوانند، صباحا و مساء در کارند.
ان شاء الله، آش معتبری فراهم کرده، به کل خلق خدا میخورانیم، از باطن اجداد موسویه دفع بلا خواهد شد، از جناب شما ملتمس دعا هستیم که دولت خواهی فرمودهاید».
✔️منبع:« طب الممالک» رساله به پادشاه صفوی تالیف «سیدقطبالدین محمد نیریزی شیرازی» از فقها و حکما و اندیشمندان سیاسی اواخر دوره صفویه 👇
@khizesche
❌ ❌ وقتی بخاطر بی کفایتی فتحعلی، شاه دین پناه قاجار، عهدنامه گلستان امضا و قفقاز ،ارمنستان و ایالتهای شرقی گرجستان از ایران جدا می شود، بعضی از روحانیون که فضا را برای منکوب کردن پادشاه و بهم زدن توازن :"شاه و مذهب" به نفع خویش مناسب می بینند، خواستار جهاد و جنگ می شوند:" زیرا حاکم روس سرزمین های اشغالی این مناطق را با قواعد مسیحیه اداره می کند".
🔸به تحریک سید محمد مجاهد(سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳) افرادی چون سيد عبدالله بهبهانی ( با بهبهانی دوران مشروطیت فرق دارد)، آيت الله استرآبادی، ملاهادی نراقی، ملا محمد تقی برغانی، میرزا عبدالوهاب قزوینی، ملا احمد نراقی، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملا محمد ممقانی به سمت تبریز حرکت می کنند تا چنین القا شود که همه علما خواهان جهادند و به شاه اولتیماتوم داده می شود که اگر به خواست آنها تمکین نکند خود وارد عمل خواهند شد تا به ملت تفهیم شود که اگرفتحعلی شاه ( یکی ضعیف ترین کشورهای آن زمان ) عرضه حفظ عزت کشور و مقابله با روسیه(ابرقدرت آن زمان)را ندارد علما اما دارند(عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۲۲۳، انتشارات امیرکبیر).
🔸فضای جنگ با روسیه در حالی فراهم می شد که عباس میرزا و انسان فهیمی چون قائم مقام بخاطر درک محدودیت ها و نیز شناخت بازیگران نظام بین الملل خواهان مذاکره با حکومت اشغالگر برای مدارا با مردم تحت اشغال بودند (تا قبل از ترکمانچای مناطق مذکور اشغالی نامیده می شد و بعد از مذاکرات ایران مجبور شد از این عنوان نیز دست بکشد).در صفحه 42 كتاب "كشتگان بر سر قدرت" آمده است:
نايب السلطنه "عباس ميرزا" و قائم مقام (صدراعظم) دل خون و ساكت بودند. تا شاه نظر قائم مقام را پرسيد، او بهانه آورد كه: ”كار جنگ و لشكرآرايی را بايد از لشكريان خواست كه من مرد قلمم“.
شاه اصرار كرد. قائم مقام پاسخ خود را با اين سؤال بيان كرد:
”شاهنشاها! ماليات ممالك محروسه چقدر تواند بود؟“
شاه روی در هم كشيده پاسخ داد:
”شش كرور“
البته، شاه می دانست كه قائم مقام خود اين را بهتر می داند. آنگاه قائم مقام پرسيد:
”آيا ماليات ممالك روس به عرض مبارك رسيده است؟“
شاه با كمی تندی پاسخ داد:
”آری! ششصد كرور است، می دانيم“
و قائم مقام جوابی را كه آماده كرده بود باز گفت:
”جنگ شش كرور و ششصد كرور نه شرط عقل است“.
علما اصرار بر جنگ داشتند و شاه خواست طالعی بگیرند...پايان اين جنگ برای قائم مقام روشن بود، پس دم دركشيد و ساكت شد،
🔸فرجام هم این بود که فتحعلی شاه از سید محمد مجاهد، مسوّده ای برای آغاز جنگ با روسیه درخواست کرد، تا درشب اول قبر آن را به نکیر و منکر نشان دهد تا ثابت شود به دستور روحانیون به جنگ پرداخته است (!)و این درحالی بود که مخالفان جنگ به درستی معتقد بودند که با توجه به تمایل الکساندر اول تزار جدید برای بهبود روابط با ایران و حل و فصل اختلافات می توان با مذاکره مشکلات را حل کرد(نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران- نوشته دکتر م.یاوری-۱۳۶۰ – ص ۲۱).
جنگ در گرفت و سپاه ایران چنان شکستی خورد که ایوان پاسکویچ فرمانده سپاه روس به درستی ادعا کرد که براحتی می تواندر تهران،آذربایجان، قزوین و سایر مناطق ممالک محروسه ایران را فتح کند .از این به بعد هنر قائم مقام و هیات مذاکره کننده ایرانی بود که بادست خالی و ارتشی مضمحل در حالی به از دست دادن دربند، باکو، شیروان، قراباغ رضا دادند که فتح تهران برای سپاه روس کاری بسیار ساده بود اما در نهایت و به لطف مذاکرات، روسیه در اوج قدرت و با وجود برتری نظامی، حاضر شد تبریز اشغالی را تخلیه کند و به آن سوی ارس برود هرچند ایران بخاطر آغاز دوباره جنگ مجبور به پرداخت غرامت به عنوان کشور آغاز گر جنگ شد.
🔸عهدنامه ترکمانچای قراردادی است که همیشه از منظر" از دست دادن" نگریسته شده و کمتر به این اندیشیده شده است شده که اولا این قرارداد ناشی از رویکرد غیرعقلانی و هیجانی آغاز دوباره جنگ با روسیه بود و ثانیا مانعی برای از دست رفتن آذربایجان و گیلان و قزوین و سقوط تهران، محسوب می شد آن هم در شرایطی که نه سپاهی در کار بود و نه سرداری و طرف مذاکره روسیه ای بود که با وجود مساعد بودن ادامه پیشروی و تثبیت موقعیت به لطف مذاکره کنندگان ایرانی، در اوج قدرت و پیروزی به مرز ارس عقب نشینی کرد! 👇 https://t.me/negarestankhizesche023/4815
🔸به تحریک سید محمد مجاهد(سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳) افرادی چون سيد عبدالله بهبهانی ( با بهبهانی دوران مشروطیت فرق دارد)، آيت الله استرآبادی، ملاهادی نراقی، ملا محمد تقی برغانی، میرزا عبدالوهاب قزوینی، ملا احمد نراقی، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملا محمد ممقانی به سمت تبریز حرکت می کنند تا چنین القا شود که همه علما خواهان جهادند و به شاه اولتیماتوم داده می شود که اگر به خواست آنها تمکین نکند خود وارد عمل خواهند شد تا به ملت تفهیم شود که اگرفتحعلی شاه ( یکی ضعیف ترین کشورهای آن زمان ) عرضه حفظ عزت کشور و مقابله با روسیه(ابرقدرت آن زمان)را ندارد علما اما دارند(عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۲۲۳، انتشارات امیرکبیر).
🔸فضای جنگ با روسیه در حالی فراهم می شد که عباس میرزا و انسان فهیمی چون قائم مقام بخاطر درک محدودیت ها و نیز شناخت بازیگران نظام بین الملل خواهان مذاکره با حکومت اشغالگر برای مدارا با مردم تحت اشغال بودند (تا قبل از ترکمانچای مناطق مذکور اشغالی نامیده می شد و بعد از مذاکرات ایران مجبور شد از این عنوان نیز دست بکشد).در صفحه 42 كتاب "كشتگان بر سر قدرت" آمده است:
نايب السلطنه "عباس ميرزا" و قائم مقام (صدراعظم) دل خون و ساكت بودند. تا شاه نظر قائم مقام را پرسيد، او بهانه آورد كه: ”كار جنگ و لشكرآرايی را بايد از لشكريان خواست كه من مرد قلمم“.
شاه اصرار كرد. قائم مقام پاسخ خود را با اين سؤال بيان كرد:
”شاهنشاها! ماليات ممالك محروسه چقدر تواند بود؟“
شاه روی در هم كشيده پاسخ داد:
”شش كرور“
البته، شاه می دانست كه قائم مقام خود اين را بهتر می داند. آنگاه قائم مقام پرسيد:
”آيا ماليات ممالك روس به عرض مبارك رسيده است؟“
شاه با كمی تندی پاسخ داد:
”آری! ششصد كرور است، می دانيم“
و قائم مقام جوابی را كه آماده كرده بود باز گفت:
”جنگ شش كرور و ششصد كرور نه شرط عقل است“.
علما اصرار بر جنگ داشتند و شاه خواست طالعی بگیرند...پايان اين جنگ برای قائم مقام روشن بود، پس دم دركشيد و ساكت شد،
🔸فرجام هم این بود که فتحعلی شاه از سید محمد مجاهد، مسوّده ای برای آغاز جنگ با روسیه درخواست کرد، تا درشب اول قبر آن را به نکیر و منکر نشان دهد تا ثابت شود به دستور روحانیون به جنگ پرداخته است (!)و این درحالی بود که مخالفان جنگ به درستی معتقد بودند که با توجه به تمایل الکساندر اول تزار جدید برای بهبود روابط با ایران و حل و فصل اختلافات می توان با مذاکره مشکلات را حل کرد(نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران- نوشته دکتر م.یاوری-۱۳۶۰ – ص ۲۱).
جنگ در گرفت و سپاه ایران چنان شکستی خورد که ایوان پاسکویچ فرمانده سپاه روس به درستی ادعا کرد که براحتی می تواندر تهران،آذربایجان، قزوین و سایر مناطق ممالک محروسه ایران را فتح کند .از این به بعد هنر قائم مقام و هیات مذاکره کننده ایرانی بود که بادست خالی و ارتشی مضمحل در حالی به از دست دادن دربند، باکو، شیروان، قراباغ رضا دادند که فتح تهران برای سپاه روس کاری بسیار ساده بود اما در نهایت و به لطف مذاکرات، روسیه در اوج قدرت و با وجود برتری نظامی، حاضر شد تبریز اشغالی را تخلیه کند و به آن سوی ارس برود هرچند ایران بخاطر آغاز دوباره جنگ مجبور به پرداخت غرامت به عنوان کشور آغاز گر جنگ شد.
🔸عهدنامه ترکمانچای قراردادی است که همیشه از منظر" از دست دادن" نگریسته شده و کمتر به این اندیشیده شده است شده که اولا این قرارداد ناشی از رویکرد غیرعقلانی و هیجانی آغاز دوباره جنگ با روسیه بود و ثانیا مانعی برای از دست رفتن آذربایجان و گیلان و قزوین و سقوط تهران، محسوب می شد آن هم در شرایطی که نه سپاهی در کار بود و نه سرداری و طرف مذاکره روسیه ای بود که با وجود مساعد بودن ادامه پیشروی و تثبیت موقعیت به لطف مذاکره کنندگان ایرانی، در اوج قدرت و پیروزی به مرز ارس عقب نشینی کرد! 👇 https://t.me/negarestankhizesche023/4815
Telegram
نگارستان خیزش
«فاصلهٔ بین جنگ اول و دوم — یا معاهدهٔ اول و دوم — ۱۵ سال است؛ ۱۸۱۳ تا ۱۸۲۸ میلادی. در این مدت نیکلای بهجای الکساندر، تزار روسیه شده بود که به دلایل سیاسی و جنگ با ناپلئون بناپارت در مرزهای شرقی به هیچ وجه مایل به جنگ جدید با همسایهٔ جنوبی نبود. از این رو سیاستمداری به نام مانژیکف را به نمایندگی از خود همراه هیئت صلح به ایران فرستاد. در ایران از او استقبال نشد ودر طی مسیر مانژیکف را بسیار اذیت کردند و بهنوعی فضای سیاسی چنان به تندی گرائید که میتوان گفت تزار پس از گزارشهای عجیب از ایران، به نوعی، به جنگ کشیده شد. در نظام حکمرانی ایران و نیز در دربار، عدهای از سیاسیون و متشرعین، استقبال از فرستادهٔ تزار را معادل سازش و بیغیرتی و اباحهگری و پایمال کردن خون شهدا میدانستند و این نظر را رواج دادند که کفار روسیه به ناموس مسلمین نظر دارند. کار به جایی رسید که به نمایندگان سیاسی روسیه — که علیالقاعده مصونیت دیپلماتیک داشتند ــ، تعرض فیزیکی شد و عدهای از ایرانیان خشمگین، آنها را کتک زدند.
🔻در جریان جنگ دوم و شکست قطعی قشون ایران، پاسکویچ نه تنها میتوانست عباس میرزا را اسیر کند بلکه تهران را هم میتوانست بگیرد. تبریز را در اختیار گرفت و زنجان و تمام شمال شرق تا گیلان را در قلمرو داشت و میتوانست مستقر شود. اما اشغال ایران — آنهم در هنگامهٔ جنگ در نواحی دیگر — برای روسیه سودی نداشت و او ترجیح میداد دستکم کسی در هیات حاکمهٔ ایران باقی بماند که دیپلماسی بفهمد و بتوان با او مذاکره کرد. قدرت چندپاره بود و برای ژنرال روسی مهم این بود که منافع کشورش را تأمین کند.
🔻«این فصل از تاریخ ما، بسیار غم انگیز است. عهدنامهٔ ترکمانچای در شبستر منعقد شد و عباس میرزا رسماً به دست و پای ژنرال روسی افتاد و گریست. در آن میان، سفرای بریتانیا و فرانسه که حاضر بودند، برای صلح تلاش کردند. پاسکویچ ۱۴ کرور طلا غرامت میخواست، که عباس میرزا عجز و لابه کرد: «والله نداریم! رعیت (رعایا) گرسنهاند، بیمارند، محتضرند، توان خراج به تومان ندارند، سپاهی نان ندارد… والله جلاله اعلم که نداریم و فقیریم…». در نهایت با پادرمیانی سفیر فرانسه، فرماندهٔ پیروز، دو کرور را بخشید.۱۷ منطقه از ایران در خفت تمام از دست رفت و عباس میرزا تنها توانست در فصل ۷ قرارداد، ولیعهدی خود و فرزندانش را به حمایت دولت روسیه برساند و بهزعم خود تضمین کند» ( از نکاتی دربارهٔ عهدنامهٔ ترکمانچای- فرشین کاظمینیا ) 📌📌این چند جمله تاریخی که عباس میرزا (ولیعهد ایران) نوشته است را بخوانید : ✍️ « سیزده سال و یک ماه از پایان جنگ اول ایران و روس گذشته بود که جنگ دوم ما با روس ها شروع شد. من هم دیگر آن جوان خام و ناآزموده نبودم که به راحتی وارد کشمکش شوم ...
در این سیزده سال اختلافات مرزی که بین طرفین پدید میآمد، با رفت و آمد آدم و کاغذ حل میشد و سفرای دو کشور با احترام در کشور دیگر پذیرفته میشدند ...https://t.me/negarestankhizesche023/4814
عامل جدیدی که بهانهای برای آغاز نبردی دیگر باشد، رخ نداده بود و تنها بهانه، زخمهای باقیمانده از جنگ اول و نیز توطئههای اشراف قاجار بود که برای از چشم شاه انداختن و سرنگونی من با یاری گرفتن از روحانیون و علما بود ....
بدین ترتیب غوغای جهاد با روسیانِ کافر بالا گرفت و مراجع و علما، در رأس آنان آیتالله سید محمد مجتهد، برای واداشتن دولت برای آغاز جنگ، از کربلا و نجف به دارالخلافه تهران مهاجرت کردند ...
من به اتفاق قائم مقام فراهانی و میرزا معتمد الدوله نشاط، به ملاقات آقایان رفتیم و سعی کردیم مشکلات ورود در جنگی تازه را برایشان توضیح دهیم ...
آیتالله سید محمد مجتهد (مجاهد)، آیت الله ملا احمد نراقی وآیت الله جعفر کاشف الغطاء ، در صدر اتاق نشسته بودند، با جمعی از نزدیکان و منصوبان شان.بی آنکه نگاهی به ما کنند، در سکوت به سخنان من گوش میدادند و گاهی آیت الله سید محمد مجتهد (مجاهد) نفسی از قلیان میگرفت، عرض کردم:
آقایان البته میتوانند با چرخش قلم، فتوای جهاد صادر کنند، ولی اجرای آن مشکل است. از یک مشت روستانشین یا شهرنشین که برای جهاد راه افتاده اند در برابر یک لشکر عظیم و آموزش دیده و مسلح کاری از ما ساخته نیست....
جنگ، جنگاور و سلاح کامل میخواهد!!! جنگ، جیره و مواجب میخواهد!!!
جنگ پول میخواهد!!!.
سربازها پوشاک گرم و اسلحه و آذوقه میخواهند !!
کل مالیاتی که در سال اخذ میکنیم، حدود پنج کرور تومان است و روسیه پانصد کرور تومان از مردمش در سال مالیات اخذ میکند ...👇
🔻در جریان جنگ دوم و شکست قطعی قشون ایران، پاسکویچ نه تنها میتوانست عباس میرزا را اسیر کند بلکه تهران را هم میتوانست بگیرد. تبریز را در اختیار گرفت و زنجان و تمام شمال شرق تا گیلان را در قلمرو داشت و میتوانست مستقر شود. اما اشغال ایران — آنهم در هنگامهٔ جنگ در نواحی دیگر — برای روسیه سودی نداشت و او ترجیح میداد دستکم کسی در هیات حاکمهٔ ایران باقی بماند که دیپلماسی بفهمد و بتوان با او مذاکره کرد. قدرت چندپاره بود و برای ژنرال روسی مهم این بود که منافع کشورش را تأمین کند.
🔻«این فصل از تاریخ ما، بسیار غم انگیز است. عهدنامهٔ ترکمانچای در شبستر منعقد شد و عباس میرزا رسماً به دست و پای ژنرال روسی افتاد و گریست. در آن میان، سفرای بریتانیا و فرانسه که حاضر بودند، برای صلح تلاش کردند. پاسکویچ ۱۴ کرور طلا غرامت میخواست، که عباس میرزا عجز و لابه کرد: «والله نداریم! رعیت (رعایا) گرسنهاند، بیمارند، محتضرند، توان خراج به تومان ندارند، سپاهی نان ندارد… والله جلاله اعلم که نداریم و فقیریم…». در نهایت با پادرمیانی سفیر فرانسه، فرماندهٔ پیروز، دو کرور را بخشید.۱۷ منطقه از ایران در خفت تمام از دست رفت و عباس میرزا تنها توانست در فصل ۷ قرارداد، ولیعهدی خود و فرزندانش را به حمایت دولت روسیه برساند و بهزعم خود تضمین کند» ( از نکاتی دربارهٔ عهدنامهٔ ترکمانچای- فرشین کاظمینیا ) 📌📌این چند جمله تاریخی که عباس میرزا (ولیعهد ایران) نوشته است را بخوانید : ✍️ « سیزده سال و یک ماه از پایان جنگ اول ایران و روس گذشته بود که جنگ دوم ما با روس ها شروع شد. من هم دیگر آن جوان خام و ناآزموده نبودم که به راحتی وارد کشمکش شوم ...
در این سیزده سال اختلافات مرزی که بین طرفین پدید میآمد، با رفت و آمد آدم و کاغذ حل میشد و سفرای دو کشور با احترام در کشور دیگر پذیرفته میشدند ...https://t.me/negarestankhizesche023/4814
عامل جدیدی که بهانهای برای آغاز نبردی دیگر باشد، رخ نداده بود و تنها بهانه، زخمهای باقیمانده از جنگ اول و نیز توطئههای اشراف قاجار بود که برای از چشم شاه انداختن و سرنگونی من با یاری گرفتن از روحانیون و علما بود ....
بدین ترتیب غوغای جهاد با روسیانِ کافر بالا گرفت و مراجع و علما، در رأس آنان آیتالله سید محمد مجتهد، برای واداشتن دولت برای آغاز جنگ، از کربلا و نجف به دارالخلافه تهران مهاجرت کردند ...
من به اتفاق قائم مقام فراهانی و میرزا معتمد الدوله نشاط، به ملاقات آقایان رفتیم و سعی کردیم مشکلات ورود در جنگی تازه را برایشان توضیح دهیم ...
آیتالله سید محمد مجتهد (مجاهد)، آیت الله ملا احمد نراقی وآیت الله جعفر کاشف الغطاء ، در صدر اتاق نشسته بودند، با جمعی از نزدیکان و منصوبان شان.بی آنکه نگاهی به ما کنند، در سکوت به سخنان من گوش میدادند و گاهی آیت الله سید محمد مجتهد (مجاهد) نفسی از قلیان میگرفت، عرض کردم:
آقایان البته میتوانند با چرخش قلم، فتوای جهاد صادر کنند، ولی اجرای آن مشکل است. از یک مشت روستانشین یا شهرنشین که برای جهاد راه افتاده اند در برابر یک لشکر عظیم و آموزش دیده و مسلح کاری از ما ساخته نیست....
جنگ، جنگاور و سلاح کامل میخواهد!!! جنگ، جیره و مواجب میخواهد!!!
جنگ پول میخواهد!!!.
سربازها پوشاک گرم و اسلحه و آذوقه میخواهند !!
کل مالیاتی که در سال اخذ میکنیم، حدود پنج کرور تومان است و روسیه پانصد کرور تومان از مردمش در سال مالیات اخذ میکند ...👇
https://t.me/negarestankhizesche023/4814
یکی از آقایان گفت: چرا دولت پول ندارد ؟!
چه بر سر جواهرات نادری آوردهاید ؟!
گفتم : آن جواهرات در خزانه است، ولی جواهرات را به راحتی نمیتوان به پول تبدیل کرد...
اگر بخواهیم آن را یک مرتبه بفروشیم از ما نمیخرند و اگر یکایک بفروشیم، عایدات آن در برابر مخارج سنگین جنگ هیچ است ...
تصور شما آقایان از جنگ، مانند غزواتِ صدر اسلام و بَدر و اُحُد است . ولی زمانه خیلی عوض شده!!!
در جنگ قبلی به قدر کافی مردانمان به خاک افتادند ...
چرا باز بخواهیم خلق الله را به کشتن دهیم ؟ !!
در اینجا آیت الله سید محمد مجتهد که گویی از توضیح من حوصله اش سر رفته بود سرش را بلند کرد و با صدای لرزان وچهره ی عبوس گفت:
حضرت والا بدانند که ما به اینجا نیامدیم که با این حرفها دوباره به عتبات بازگردیم ...
این سخنان شاهزاده ، ظنی را که از قبل در اسلامخواهی ولیعهد بود،مع الاسف تقویت میکند !!
به چه مناسبت از طرف ولیعهد در جراید لندن و پاریس از فرنگیان برای زندگی در ایران دعوت میکنند ؟ !
پای فرنگی به ایران باز شود، که چه شود؟
این تنبانهای تنگ و چسبان چیست که به بهانه چابک کردن و اصلاح امر نظام بر تن قشون مسلمین میکنند ؟
به چه دلیل در دارالسلطنه تبریز چاپخانه زدید و کتاب تاریخ اروپا چاپ میکنید که مردم به جای قَصَصُ الانبیاء با اطوار معاش فرنگیان آشنا شوند؟؟ و.....
سرانجام اِصرار علما و روحانیون مجتهد، و صدور فتاوای جهاد کار را بر من تنگ کرد ... و چون اجماع خواص و عوام را در این باب مشاهده کردیم به جنگی دیگر ناخواسته وارد شدیم ..
این جنگ هم چند ماه طول کشید، به رغم پیروزیهایی که در ابتدا به خاطر غافل گیری و درگیری لشکر روس با عثمانی کسب کردیم ولی در نهایت ایران شکست خورد ..
در ناحیهای میان زنجان و میانه که روسها تا آنجا پیش آمده بودند عهدنامه ترکمانچای منعقد گردید ...
مطابق این عهدنامه نخجوان و ایروان هم از دست رفت و چون روسیه طرف ایرانی را آغازگر جنگ معرفی می نمود درخواست غرامت سنگینی از ایران کرد و تخلیه خاک ایران رامشروط به پرداخت اقساط آن غرامت دانستند، حق کاپیتولاسیون را روس ها برای خود گرفتند و ...
من و سربازانم صادقانه تا آخر جنگیدیم ...
لیک همان آیت الله سیدمحمد مجتهد هنگام محاصره تبریز ، گُل و قربانی سوی روسها فرستاد و خودش به فرمانده روسها که تبریز را محاصره کرده بودند گفت :
*ما جانمان از قاجاریه به لب رسیده و میخواهیم رعیت دولت روس باشیم !*
تاریخ معاصرایران
یکی از آقایان گفت: چرا دولت پول ندارد ؟!
چه بر سر جواهرات نادری آوردهاید ؟!
گفتم : آن جواهرات در خزانه است، ولی جواهرات را به راحتی نمیتوان به پول تبدیل کرد...
اگر بخواهیم آن را یک مرتبه بفروشیم از ما نمیخرند و اگر یکایک بفروشیم، عایدات آن در برابر مخارج سنگین جنگ هیچ است ...
تصور شما آقایان از جنگ، مانند غزواتِ صدر اسلام و بَدر و اُحُد است . ولی زمانه خیلی عوض شده!!!
در جنگ قبلی به قدر کافی مردانمان به خاک افتادند ...
چرا باز بخواهیم خلق الله را به کشتن دهیم ؟ !!
در اینجا آیت الله سید محمد مجتهد که گویی از توضیح من حوصله اش سر رفته بود سرش را بلند کرد و با صدای لرزان وچهره ی عبوس گفت:
حضرت والا بدانند که ما به اینجا نیامدیم که با این حرفها دوباره به عتبات بازگردیم ...
این سخنان شاهزاده ، ظنی را که از قبل در اسلامخواهی ولیعهد بود،مع الاسف تقویت میکند !!
به چه مناسبت از طرف ولیعهد در جراید لندن و پاریس از فرنگیان برای زندگی در ایران دعوت میکنند ؟ !
پای فرنگی به ایران باز شود، که چه شود؟
این تنبانهای تنگ و چسبان چیست که به بهانه چابک کردن و اصلاح امر نظام بر تن قشون مسلمین میکنند ؟
به چه دلیل در دارالسلطنه تبریز چاپخانه زدید و کتاب تاریخ اروپا چاپ میکنید که مردم به جای قَصَصُ الانبیاء با اطوار معاش فرنگیان آشنا شوند؟؟ و.....
سرانجام اِصرار علما و روحانیون مجتهد، و صدور فتاوای جهاد کار را بر من تنگ کرد ... و چون اجماع خواص و عوام را در این باب مشاهده کردیم به جنگی دیگر ناخواسته وارد شدیم ..
این جنگ هم چند ماه طول کشید، به رغم پیروزیهایی که در ابتدا به خاطر غافل گیری و درگیری لشکر روس با عثمانی کسب کردیم ولی در نهایت ایران شکست خورد ..
در ناحیهای میان زنجان و میانه که روسها تا آنجا پیش آمده بودند عهدنامه ترکمانچای منعقد گردید ...
مطابق این عهدنامه نخجوان و ایروان هم از دست رفت و چون روسیه طرف ایرانی را آغازگر جنگ معرفی می نمود درخواست غرامت سنگینی از ایران کرد و تخلیه خاک ایران رامشروط به پرداخت اقساط آن غرامت دانستند، حق کاپیتولاسیون را روس ها برای خود گرفتند و ...
من و سربازانم صادقانه تا آخر جنگیدیم ...
لیک همان آیت الله سیدمحمد مجتهد هنگام محاصره تبریز ، گُل و قربانی سوی روسها فرستاد و خودش به فرمانده روسها که تبریز را محاصره کرده بودند گفت :
*ما جانمان از قاجاریه به لب رسیده و میخواهیم رعیت دولت روس باشیم !*
تاریخ معاصرایران
Telegram
نگارستان خیزش
هیات ایرانی به روسیه غرامت جنگ میپردازد، قصبهی ترکمانچای ۱۸۲۸.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻زندانیان اعتصابی همچنان پرچم #نه_به_اعدام را بالا نگهداشته اند!
زندان قزلحصار؛ دوازدهمین روز اعتصاب غذای ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام؛ وخامت وضعیت جسمانی و تداوم بیتوجهی مسئولان
اعتصاب غذای جمعی حدود ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام در زندان قزلحصار کرج، روز جمعه وارد دوازدهمین روز خود شد. همزمان ویدئوی تازهای از داخل واحد ۲ این زندان منتشر شده است که شماری از زندانیان را در حالی نشان میدهد که با در دست داشتن برگههایی با شعار «نه به اعدام» بر ادامه اعتصاب غذای خود تأکید میکنند.
#نه_به_اعدام
#اعدام_قتل_عمد_حکومتی
https://t.me/khizesche
زندان قزلحصار؛ دوازدهمین روز اعتصاب غذای ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام؛ وخامت وضعیت جسمانی و تداوم بیتوجهی مسئولان
اعتصاب غذای جمعی حدود ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام در زندان قزلحصار کرج، روز جمعه وارد دوازدهمین روز خود شد. همزمان ویدئوی تازهای از داخل واحد ۲ این زندان منتشر شده است که شماری از زندانیان را در حالی نشان میدهد که با در دست داشتن برگههایی با شعار «نه به اعدام» بر ادامه اعتصاب غذای خود تأکید میکنند.
#نه_به_اعدام
#اعدام_قتل_عمد_حکومتی
https://t.me/khizesche