خیالـ‌ساز
263 subscribers
181 photos
17 videos
4 links
• یه نفر که آویزون میشه به زندگیت و میشی بهترین رفیقش

• ترجیحا برای سفارش از اینستا اقدام کنید
سفارش، نقد، ناسزا، تملق و سوال هاتون رو هم اینجا میتونید مطرح کنید:
@khialbaz

اینستاگرام:
Instagram.com/khialsaz
Download Telegram
خیالـ‌ساز
Photo
این رفیقمون رضاس،
رضا یه چسبِ زخمِ هشتاد کیلوییه که تا وقتی نیاز به کمکش نداشته باشید متوجه حضورش نمیشید.
پزشکی خونده، تخصصش هم بچه‌هان من دقیق سر در نمیارم از جزئیاتِ سوادش اما خب می‌دونم حالیشه و راحت می‌تونه گرونترین زندگی رو بسازه واسه خودش اما خب الان مدتیه از زندگی معمولیشم بریده و تو یه منطقه‌ای که عموم آدما به عنوان تبعیدگاه میشناسنش مشغوله، مشغول که میگم منظور صرفا پزشکی نیستا هرکاری که بتونه بکنه، می‌کنه!
مثلا همون اول که رسید درمانگاه رو با کمک چند نفر دیگه رنگ کرد و سر و سامون داد، الآنم داره یه فضایی رو یه کم اونطرف‌تر پیش‌ می‌بره شبیه مهد کودک به پرسنل درمانگاهم گفته هرکی هرچی بلده باید یاد بده به این بچه ها چند نفر از مردم روستام کمکشون میکنن البته،
خیلیا بهش به چشم قهرمان نگاه میکنن، خیلیام معتقدن داره تخصص و جوونیش رو حروم می‌کنه اما اون یه فلسفه‌ی خلاصه و جذاب داره واسه زندگی که میگه:
تو زندگیِ آدم دوتا چیز خیلی مهمه ″ اَدا و اِدعا ″ تو دنیای ما اینا رو اگه داشته باشی از بیرون رشد می‌کنی و اگه نداشته باشی از درون، اگه از درون تونستی رشد کنی دیگه نیازی به پاداش یا تایید از بیرون نداری و میتونی دنیا رو با رنگ و بویی که خودت دلت میخواد تماشا کنی!
البته همیشه حواسش هست این حرفش تبدیل به ادا و ادعا نشه.
بچه ها، پرنده ها، شجریان، دوش آب سرد، نارنجی، بوی کولر، صدای جیرجیرک، آتیش، فیلمای کوروساوا، سنتور، پشت بوم، مسافرت با قطار، خونواده‌ش، کمک کردن، کتونیِ بی‌بند، چایی با زنجبیل، کوهنوردی، هدیه تهرانی و ته‌دیگی که زیرش کنجد ریخته باشن رو خیلی دوست داره و فقط از یه چیز بیشتر از آدمی که موقع کار حرف میزنه بدش میاد، اونم آدمیه که موقع کار غیب میشه! البته بادوم زمینی و بادمجونم هست که تو درجه های بعدی قرار میگیرن.
رضا یه آدم جدیه که ترجیح میده کارای مفید بکنه پس ازش انتظار زیادی خوش گذرون بودن نداشته باشید و مثلا اگه وسط خنده‌هاتون تو شب‌نشینی یهو برگشت گفت: ولی کاش میشد سقف درمونگاه رو ایزوگام کنیم، یا مثلا اول شب گفت من میرم بخابم ناراحت نشید، انتظار اینکه سعی کنه راضی نگهتون‌داره رو هم همینطور مثلا اگه قهر کنید باهاش جدیتون نمیگیره نه خودتون رو نه قهرتون رو, نه چون آدما براش اهمیت ندارن، بلکه چون از خودش مطمئنه و می‌دونه روزی که می‌تونسته صدش رو گذاشته براتون و روزی که نذاشته واقعا نمیتونسته!
9🕊2
درباب حکمت زندگی، شوپنهاور
3👍1
👍1
خیالـ‌ساز
Photo
.
این رفیقمون مینو؛
مینو یه برگه رو آب، دلش میخواست دریا باشه یا لا‌اقل یه درختِ گنده ولی در نهایت فهمید فقط یه برگه رو آب..
یه جوری تربیت شد که همیشه دنبال تایید باشه، سعی کرد هرکاری رو که هرکسی انجام داده و به خاطرش تشویق شده اونم بکنه! واسه همین تو رزومه‌ش به اندازه یه عمر کارِ نصفه و نیمه داره با یه عالمه تلاش که تنها ثمره‌شون شده اینکه بفهمه هرکاری رو به تقلید بکنی بیهوده‌س.
همیشه اینشکلی نبود، موهای بلند داشت و به خودش حسابی میرسید، کلاسهای جور واجور می‌رفت و کتابهای مثلا موفقیت میخوند، کلی روابط به درد نخور داشت و کلی برنامه ی دقیق و حساب شده واسه زندگیش، همیشه رژیم بود و خلاصه تمام انرژیش رو میذاشت تا همه معیار های زیبایی و موفقیت رو تیک بزنه.
حتی با همین فرمون ازدواج کرد، با آدمی که تو اجتماع جایگاه خوبی داشت، پیج اینستاگرامش شبیه کاتالوگِ خوشبختی بود پر از عکسای پر افکت و زرق و برقی با لبخند مصنوعی و استایلِ ″وای من چقدر پرفکتم″, اما وقتی افکتِ خوشبختی رو از زندگیش بر می‌داشتی جهنم بود! از هیچی راضی نبود و همیشه یه چیز جدیدی پیدا میشد تا پوچ بودن همه‌چیزش رو به رخ‌ش بکشه..
این تئاتر مسخره داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه زندگی مشترکش با خیانت و فضاحت تموم شد، مینو رفت تو حالت پرواز، دیگه الکی نخندید و الکی چیزی رو دنبال نکرد، از مجازی خدافظی کرد و نشست پشت پنجره.
چند ماهی هیچ خبری ازش نبود، تا اینکه خلاصه با این کَله‌ی تراشیده و یه کوله پشتی پیداش شد!
رفت ترمینال و تو اولین اتوبوسی که جای خالی داشت نشست، می‌دونست یه برگه رو آب و تصمیم گرفته بود برگ بودن رو دوست داشته باشه و به آب زیر پاش دل نبنده، اونقدر بره تا برسه به چیزی که دنیا براش کنار گذاشته.
تو اتوبوس نوت گوشیش رو باز کرد و نوشت: مقصد پیدا کردنِ مسیره..
6🕊3❤‍🔥1
2👍2
3👍2
👍32
4👍2
بهار مبارکتون باشه،
امیدوارم امسال دستِ همه‌مون برسه به ماه..

🫶🏻🍺🌱
❤‍🔥6🕊43😇2👍1😍1
دو نام بود و یکی جان..

*با کمکِ مولانا
4❤‍🔥2🕊2
*کازابلانکا
11😇1
دلش میخواست گربه و ماه رو با هم باشه!
🌙🐈‍⬛
8😍4❤‍🔥3👍2
خسته بود، می‌گفت:
یه عمره تو شوره‌زار گل میکارم، خار در میاد..
10👍2🕊1
6🕊2😇1
5🕊2
با یه لحنِ داش‌مشتی گفت:
تو موتورِ دنیا زَنا حکمِ روغنو دارن..


روزتون مبارک 🫶🏻
❤‍🔥92😍2
کنجِ جنگل تنها نشسته بود، مچاله و خیره به ماه، گفت: من خودم یه زمانی دیوِ زیرِ تخت بودم، ولی الان چندسالیه فرار کردم از آدما، زیادی ترسناکن، نیستن؟!
4❤‍🔥1🦄1
❤‍🔥31💔1
پول و قدرت و مقام و همه‌ی چیزای قلمبه سر جاشون ولی اما اگه زندگی فقط همون لحظه‌ی ظریفی بوده باشه که نور از لای شاخه ها رد میشد و رو زمین می‌رقصید توعم دراز کشیده بودی و به لونه ساختنِ یاکریم نگاه میکردی چی؟
❤‍🔥81