درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهی نساء (قسمت 01)
سید ابوبکر یگانه قلاتی
الله عزوجل میفرماید: {إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا . يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}[1]، یعنی: {الله به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بازپس دهید و هنگامِ داوری در میانِ مردم، عدالت را رعایت کنید. چه پندِ نیکی است پندی که الله به شما میدهد! به درستی که الله، شنوای بیناست. ای مومنان! از الله اطاعت کنید و از فرستاده(ی او) فرمان ببرید و (نیز) از صاحبان امرتان؛ و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر بازگردانید؛ اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. این (کار) بهتر است و سرانجام بهتری دارد}. در این آیه، یازده فایدهی تفسیری زیبا وجود دارد:
فایدهی اول: الله سبحانه و تعالی در این آیه، وظیفهی دو قشر را در قبال هم بیان فرموده است. یکی وظیفهی سلطان در مقابل رعیتش، و دیگری وظیفهی رعیت در مقابل سلطانشان. اول از سلطان شروع کرده و فرمود:
ادامهی مقاله:
http://www.khawarej.com/?p=64
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
سید ابوبکر یگانه قلاتی
الله عزوجل میفرماید: {إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا . يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}[1]، یعنی: {الله به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بازپس دهید و هنگامِ داوری در میانِ مردم، عدالت را رعایت کنید. چه پندِ نیکی است پندی که الله به شما میدهد! به درستی که الله، شنوای بیناست. ای مومنان! از الله اطاعت کنید و از فرستاده(ی او) فرمان ببرید و (نیز) از صاحبان امرتان؛ و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر بازگردانید؛ اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. این (کار) بهتر است و سرانجام بهتری دارد}. در این آیه، یازده فایدهی تفسیری زیبا وجود دارد:
فایدهی اول: الله سبحانه و تعالی در این آیه، وظیفهی دو قشر را در قبال هم بیان فرموده است. یکی وظیفهی سلطان در مقابل رعیتش، و دیگری وظیفهی رعیت در مقابل سلطانشان. اول از سلطان شروع کرده و فرمود:
ادامهی مقاله:
http://www.khawarej.com/?p=64
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
مرکز رد شبهات خوارج
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهی نساء (قسمت 01)
الله عزوجل میفرماید: {إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ …
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهنساء (قسمت 02)
سید ابوبکر یگانه قلاتی
فائدهی چهارم: امارت، واجب است. به دلیل این فرمودهی الله تعالی: {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}، یعنی: {الله را اطاعت کنید، و پیامبر را اطاعت کنید، و اولیای امورتان را (نیز اطاعت کنید)}. قُرافی در «الذخیرة»[1] بعد از استدلال به این آیه برای آنچه که ما نیز در صدد آن هستیم، میگوید: «اطاعت از آنها، فرعی از وجود آنهاست، و هر چیزی که واجب جز با آن، کامل نمیشود، واجب است». سِرّ آن نیز این است که امور مردم جز با وجود امارت، نظم به خود نمیگیرد، و امارت جز با طاعت، تنظیم نمیشود، و به همین خاطر، امام دارمی از تمیم داری رضی الله عنه روایت میکند: «اسلامی وجود ندارد جز با وجود جماعت، و جماعتی وجود ندارد مگر با وجود امارت، و امارتی وجود ندارد مگر با اطاعت. پس کسی که مردمش او را از روی آگاهی، به سیادت برگیرند، برای خود و آنها، حیات است، و کسی که مردمش او را از روی ناآگاهی، به سیاد برگیرند، برای خود و آنها، هلاکت است».
همچنین ابن تیمیه رحمه الله در کتاب «السیاسة الشرعیة»[2] به این آیه و نیز حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که مسافران را دستور میدهد یکی از خود را امیر کنند، برای وجوب امارت استدلال نموده، میگوید: «دانستن این نکته واجب است که ولایت امر مردم از بزرگترین واجبات دین است، بلکه دین و دنیا جز با وجود امارت، برپا نمیشوند؛ زیرا مصلحت بنی آدم جز با اجتماع، حاصل نمیشود. چرا که انسانها به یکدیگر احتیاج دارند، و پس از اینکه اجتماع کردند، باید حتما رهبری داشته باشند، تا آنجا که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «وقتی که سه نفر برای مسافرت خارج شدند، پس حتما یکی از خود را امیر گردانند». روایت ابوداود از ابوسعید و ابوهریره[3]. همچنین امام احمد در مسند خود از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «باید سه نفر که در دشتی از زمین هستند – یعنی مسافر هستند – یک نفر از خود را امیر گردانند – و غیر از این برایشان حلال نیست –».[4]
ادامهی مقاله:
http://www.khawarej.com/?p=67
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
سید ابوبکر یگانه قلاتی
فائدهی چهارم: امارت، واجب است. به دلیل این فرمودهی الله تعالی: {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}، یعنی: {الله را اطاعت کنید، و پیامبر را اطاعت کنید، و اولیای امورتان را (نیز اطاعت کنید)}. قُرافی در «الذخیرة»[1] بعد از استدلال به این آیه برای آنچه که ما نیز در صدد آن هستیم، میگوید: «اطاعت از آنها، فرعی از وجود آنهاست، و هر چیزی که واجب جز با آن، کامل نمیشود، واجب است». سِرّ آن نیز این است که امور مردم جز با وجود امارت، نظم به خود نمیگیرد، و امارت جز با طاعت، تنظیم نمیشود، و به همین خاطر، امام دارمی از تمیم داری رضی الله عنه روایت میکند: «اسلامی وجود ندارد جز با وجود جماعت، و جماعتی وجود ندارد مگر با وجود امارت، و امارتی وجود ندارد مگر با اطاعت. پس کسی که مردمش او را از روی آگاهی، به سیادت برگیرند، برای خود و آنها، حیات است، و کسی که مردمش او را از روی ناآگاهی، به سیاد برگیرند، برای خود و آنها، هلاکت است».
همچنین ابن تیمیه رحمه الله در کتاب «السیاسة الشرعیة»[2] به این آیه و نیز حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که مسافران را دستور میدهد یکی از خود را امیر کنند، برای وجوب امارت استدلال نموده، میگوید: «دانستن این نکته واجب است که ولایت امر مردم از بزرگترین واجبات دین است، بلکه دین و دنیا جز با وجود امارت، برپا نمیشوند؛ زیرا مصلحت بنی آدم جز با اجتماع، حاصل نمیشود. چرا که انسانها به یکدیگر احتیاج دارند، و پس از اینکه اجتماع کردند، باید حتما رهبری داشته باشند، تا آنجا که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «وقتی که سه نفر برای مسافرت خارج شدند، پس حتما یکی از خود را امیر گردانند». روایت ابوداود از ابوسعید و ابوهریره[3]. همچنین امام احمد در مسند خود از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «باید سه نفر که در دشتی از زمین هستند – یعنی مسافر هستند – یک نفر از خود را امیر گردانند – و غیر از این برایشان حلال نیست –».[4]
ادامهی مقاله:
http://www.khawarej.com/?p=67
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
مرکز رد شبهات خوارج
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهی نساء (قسمت 02)
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهنساء (قسمت 02) سید ابوبکر یگانه قلاتی فائدهی چهارم: امارت، واجب است. به دلیل این فرمودهی الله تعالی: {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ …
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
علامه شيخ سليمان رُحَيلى
رد شبهه: امروزه حکام مسلمان، در جنگ بر علیه عدهای از مسلمانان، به کفار کمک میکنند، و کمک به کافر بر علیه مسلمان، کفر است.
تهيه كننده: سايت رد شبهات خوارج
https://t.me/khaw
رد شبهه: امروزه حکام مسلمان، در جنگ بر علیه عدهای از مسلمانان، به کفار کمک میکنند، و کمک به کافر بر علیه مسلمان، کفر است.
تهيه كننده: سايت رد شبهات خوارج
https://t.me/khaw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رد شبهه: حکام مسلمان به کفار نفت میفروشند.
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله. مدرس در مسجد نبوی
تهیه: سایت رد شبهات خوارج
https://t.me/khawareg
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله. مدرس در مسجد نبوی
تهیه: سایت رد شبهات خوارج
https://t.me/khawareg
رد شبهه: آیا هر نوع همکاری با کفار، کفر است؟
بهتر است قبل از جواب، توجه شما را به دو نکته جلب کنم:
اول: کمک کردن به کفار بر علیه مسلمانان به صورت مطلق، کفر نیست. یکی از واضح ترین دلایل آن، قصه ی حاطب بن ابی بلتعه رضی الله عنه است. اصحاب حدیث به جز ابن ماجه از علی رضی الله عنه روایت کرده اند که گفت: «حاطب رضی الله عنه نامهای به مشرکین مکه نوشت تا آنها را از آمدن رسول الله صلی الله علیه و سلم برای جنگ با مکه، آگاه سازد، و منظورش از این کار، حمایت از اهل و خانوادهاش بود که در مکه بودند. او مقداری مال به زنی داد و نامه را با او فرستاد. زن نامه را گرفته و آن را در موهایش قرار داده و به راه افتاد. رسول الله صلی الله علیه و سلم به علی و زبیر و مقداد رضی الله عنهم دستور داد که به او برسند، و گفت: (بروید تا به منطقهی روضهی خاخ برسید. آنجا زنی را خواهید یافت که نامهای به همراه دارد. نامه را از او بگیرید). علی میگوید:...
ادامهی مقاله را در لینک زیر مطالعه کنید:
http://www.khawarej.com/?p=69
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
به نقل از صفحه فیس بوک فارسی دکتر عبدالعزیز ریس
بهتر است قبل از جواب، توجه شما را به دو نکته جلب کنم:
اول: کمک کردن به کفار بر علیه مسلمانان به صورت مطلق، کفر نیست. یکی از واضح ترین دلایل آن، قصه ی حاطب بن ابی بلتعه رضی الله عنه است. اصحاب حدیث به جز ابن ماجه از علی رضی الله عنه روایت کرده اند که گفت: «حاطب رضی الله عنه نامهای به مشرکین مکه نوشت تا آنها را از آمدن رسول الله صلی الله علیه و سلم برای جنگ با مکه، آگاه سازد، و منظورش از این کار، حمایت از اهل و خانوادهاش بود که در مکه بودند. او مقداری مال به زنی داد و نامه را با او فرستاد. زن نامه را گرفته و آن را در موهایش قرار داده و به راه افتاد. رسول الله صلی الله علیه و سلم به علی و زبیر و مقداد رضی الله عنهم دستور داد که به او برسند، و گفت: (بروید تا به منطقهی روضهی خاخ برسید. آنجا زنی را خواهید یافت که نامهای به همراه دارد. نامه را از او بگیرید). علی میگوید:...
ادامهی مقاله را در لینک زیر مطالعه کنید:
http://www.khawarej.com/?p=69
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
به نقل از صفحه فیس بوک فارسی دکتر عبدالعزیز ریس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رد شبهه خوارج: حکام به غیر ما انزل الله حکم میکنند.
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله، مدرس مسجد نبوی و مسئول کرسی فتوا.
تهیه شده در سایت: رد شبهات خوارج
https://t.me/khawareg
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله، مدرس مسجد نبوی و مسئول کرسی فتوا.
تهیه شده در سایت: رد شبهات خوارج
https://t.me/khawareg
درسهایی از دو آیهی ولایت در سورهی نساء (قسمت 03)
سید ابوبکر یگانه قلاتی
فایدهی دوازدهم: در آیه، دلیل برای وجوب سمع و طاعت از اولی الامر وجود دارد، که محور همین بحث است و تفصل آن ان شاءالله خواهد آمد.
اما اشکالی ندارد که زودتر، یکی از حوادث زیبای سیرت سلف را برای خواننده ذکر کنم. این حادثه، روایتی است که خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد»[11]، و ابن عساکر در «تاریخ دمشق»[12] از عبدالحمید بن عبدالله بن مسلم بن یسار نقل میکنند که گفت: «وقتی ابن سیرین زندانی شد، زندانبان به او گفت: وقتی شب شد، نزد خانوادهات برو، و صبح بازگرد. ابن سیرین گفت: خیر – والله – در خیانت به سلطان با تو همکاری نمیکنم». خطیب میگوید: «میگویم: و حبس ابن سیرین به خاطر بدهکاری بود که به خاطر پرداخت پول غریم، بدهکار شده بود».....
برای مطالعهی مقاله به صورت کامل، کلیک کنید:
http://www.khawarej.com/?p=71
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
سید ابوبکر یگانه قلاتی
فایدهی دوازدهم: در آیه، دلیل برای وجوب سمع و طاعت از اولی الامر وجود دارد، که محور همین بحث است و تفصل آن ان شاءالله خواهد آمد.
اما اشکالی ندارد که زودتر، یکی از حوادث زیبای سیرت سلف را برای خواننده ذکر کنم. این حادثه، روایتی است که خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد»[11]، و ابن عساکر در «تاریخ دمشق»[12] از عبدالحمید بن عبدالله بن مسلم بن یسار نقل میکنند که گفت: «وقتی ابن سیرین زندانی شد، زندانبان به او گفت: وقتی شب شد، نزد خانوادهات برو، و صبح بازگرد. ابن سیرین گفت: خیر – والله – در خیانت به سلطان با تو همکاری نمیکنم». خطیب میگوید: «میگویم: و حبس ابن سیرین به خاطر بدهکاری بود که به خاطر پرداخت پول غریم، بدهکار شده بود».....
برای مطالعهی مقاله به صورت کامل، کلیک کنید:
http://www.khawarej.com/?p=71
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
مرکز رد شبهات خوارج
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهنساء (قسمت 03)
فایدهی هشتم: الله تعالی، علما و امراء را خاص این اطاعت قرار داده؛ چون آنها دارندهی ادوات امر و نهی هستند. علما، شریعت الله را ابلاغ میکنند؛ چون آگاهترین مردم نسبت به آن هستند. از جهت آنهاست که …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبهه: حاکمان مسلمان با کفار موالات دارند.
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله، استاد کرسی فتوا در مسجد نبوی.
تهیه شده در سایت رد شبهات خوارج
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
علامه شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله، استاد کرسی فتوا در مسجد نبوی.
تهیه شده در سایت رد شبهات خوارج
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
درسهایی از دو آیهی «ولایت» در سورهی نساء (قسمت 04)
سید ابوبکر یگانه قلاتی
در ذیل، اقوال ائمه را در مورد وجوب عمل به دلایل قرآن و سنت و ترک تقلید از آرای ائمه به خاطر مخالفت با این دو مصدر را ذکر کرده، و آنها را به صورت مختصر از مقدمهی کتاب «صفة صلاة النبی» از شیخ آلبانی رحمه الله نقل میکنم:
اولینِ آنها، امام ابوحنیفه، نعمان بن ثابت رحمه الله است که میگوید:
«بدون شک ما بشر هستیم؛ امروز سخنی گفته و فردا از آن رجوع میکنیم»، و در روایتی دیگر گفته: «وای بر تو ای یعقوب (ابویوسف)، هر چیزی که از میشنوی را ننویس؛ زیرا من امروز بر رأیی هستم و فردا آن را ترک میکنم، و فردا بر رأیی بوده، و پس فردا آن را ترک میکنم».
و گفته: «هنگامی که سخنی مخالف با کتاب الله و خبر رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم، سخن مرا ترک گویید».
دومین نفر، مالک بن انس رحمه الله، که میگوید:
«من فقط بشری هستم که به راه درست و غلط میروم. پس در سخن و رأی من بنگرید؛ هر چیزی که موافق با قرآن و سنت بود، آن را بگیرید، و هر چه که با آن دو موافق نبود، ترک کنید».
برای ادامهی مطلب به لینک زیر بروید:
http://www.khawarej.com/?p=73
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
سید ابوبکر یگانه قلاتی
در ذیل، اقوال ائمه را در مورد وجوب عمل به دلایل قرآن و سنت و ترک تقلید از آرای ائمه به خاطر مخالفت با این دو مصدر را ذکر کرده، و آنها را به صورت مختصر از مقدمهی کتاب «صفة صلاة النبی» از شیخ آلبانی رحمه الله نقل میکنم:
اولینِ آنها، امام ابوحنیفه، نعمان بن ثابت رحمه الله است که میگوید:
«بدون شک ما بشر هستیم؛ امروز سخنی گفته و فردا از آن رجوع میکنیم»، و در روایتی دیگر گفته: «وای بر تو ای یعقوب (ابویوسف)، هر چیزی که از میشنوی را ننویس؛ زیرا من امروز بر رأیی هستم و فردا آن را ترک میکنم، و فردا بر رأیی بوده، و پس فردا آن را ترک میکنم».
و گفته: «هنگامی که سخنی مخالف با کتاب الله و خبر رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتم، سخن مرا ترک گویید».
دومین نفر، مالک بن انس رحمه الله، که میگوید:
«من فقط بشری هستم که به راه درست و غلط میروم. پس در سخن و رأی من بنگرید؛ هر چیزی که موافق با قرآن و سنت بود، آن را بگیرید، و هر چه که با آن دو موافق نبود، ترک کنید».
برای ادامهی مطلب به لینک زیر بروید:
http://www.khawarej.com/?p=73
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
سلسلهی: رد شبهات داعشی
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
شبههی اول:
«اگر مردی را مشاهده کردی که از روی جهل، قبر پرستی میکند، باید او را تکفیر کنی. اگر او را تکفیر نکردی، خودت کافر هستی». یعنی کسی که قائل به «عذر به جهل» باشد، کافر است. آیا این قاعده، صحیح است؟
رد شبهه:
قبر پرستی، کفر و شرک به الله است و کسی که این کار را انجام میدهد، اگر گفت که مسلمان است، میداند که این کار شرک است و با اسلام منافات دارد. اگر این کار را ترک کرد و به توحید بازگشت، الله را شکر میکنیم. اما اگر به آن ادامه داد، کافر است و عذر به جهل ندارد.
در کتاب «الدرر السَّنیَّة فی الأجوبة النجدیة» آمده: «وقتی ما کسی را که بتهای روی قبور عبدالقادر، و احمد بدوی و امثال آنها را میپرستد، تکفیر نمیکنیم؛ به خاطر اینکه جهل دارند و کسی نبوده که آنها را آگاه نماید. پس چطور میتوانیم کسی را که مرتکب شرک به الله نشده، اگر به سوی ما هجرت نکند، یا ما را تکفیر نکرده و با ما نجنگد، تکفیر میکنیم؟ {سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}، یعنی: {پروردگارا، تو منزّهی، و این بهتانی بزرگ است}.[1][سورة النور آية: 16]»
بنا بر این عذر به جهل قبل از شناخت مساله، اعتبار دارد. اما وقتی که مساله برایش روشن شد، عذر به جهل باقی نمیماند.
اما کفر شخصی که قائل به «عذر به جهل» باشد، به صورت مطلق و بدون تفصیلی که ذکر کردیم، درست نیست و مخالف با قواعدی است که اهل علم مقرر کردهاند.
در کتاب «الدرر السنیّة فی الأجوبة النجدیة» چنین آمده: (جواب شیخ محمد بن عبدالوهاب در این مورد که به خاطر چه چیزی جنگیده میشود، و چطور تکفیر میشود).
از شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله تعالی سوال شد: بر چه چیزی با شخص جنگیده میشود، و به خاطر چه چیزی تکفیر میشود؟
جواب داد:
به خاطر ارکان پنج گانهی اسلام، که اولین آنها شهادتین، و سپس چهار رکن باقیمانده است. اگر به این چهار رکن اقرار نمود، اما آنها را سبک شمرده و ترکشان کرد، گرچه به خاطر این کار با او میجنگیم، اما او را به خاطر ترک آنها، تکفیر نمیکنیم. علما در مورد کفر کسی این ارکان را از روی تنبلی ترک کند، اما منکر آنها نباشد، اختلاف دارند، و ما نیز شخص را فقط به خاطر مسالهای تکفیر میکنیم که همهی علما بر کفر بودنش اجماع دارند؛ یعنی شهادتین.
همچنین: شخص را بعد از اینکه دین را به او شناساندیم، اما او پس از شناخت دین، آن را انکار نمود، تکفیر میکنیم. میگوییم: دشمنانمان در رابطه با ما بر چند نوع هستند:
نوع اول: کسی است که فهمیده توحیدی که ما برای مردم اظهار کردهایم، دین الله و رسول است، و اقرار دارد که این اعتقادات در مورد سنگ و درخت و بشر که امروز دین غالبیت مردم است، شرک به الله میباشد، که الله، پیامبرش صلی الله علیه وسلم را فرستاد تا از آن نهی کرده و با اهل شرک بجنگد تا اینکه دین کاملا برای الله باشد. اما با این حال به توحید التفاتی نکرده و آن را نیاموزد و به آن داخل نشود، و شرک را ترک نکند. چنین شخصی کافر است. به خاطر کفرش با او میجنگیم. چرا که او دین پیامبر را شناخته، اما از آن پیروی نکرده، و شرک را شناخته، اما آن را ترک ننموده است. این در حالی است که او بغض دین پیامبر و کسی را که وارد این دین میشود، ندارد، و شرک را مدح نکرده و آن را برای مردم نمیآراید.
نوع دوم: کسی که توحید را بداند، اما در سبّ دین رسول صلی الله علیه وسلم باقی بماند، و با این حال، ادعا کند که به دین عمل میکند، و به مدح کسانی که یوسف و اشقر و عبد ابو علی و خضر را میپرستند، ادامه داده، و آنها را بر کسانی که الله را به وحدانیت گرفتهاند، برتری دهند. این نوع از نوع اول بدترند، و این فرمودهی الله تعالی در مورد آنها آمده است: {فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ}، یعنی: {اما وقتی آن چیزی که میشناختند، برایشان آمد، به آن کفر ورزیدند، پس لعنت الله بر کافران باد}،[بقره:89]، و از آنهایی هستند که الله در موردشان فرموده: {وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ}، یعنی: {و اگر پس از پیمانشان، سوگندهای خویش را شکستند و به نکوهش و سرزنش دینتان پرداختند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ آنان هیچ تعهدی به سوگندهایشان ندارند. باشد که (از پیمان شکنی و نکوهش دینتان) باز آیند}،[توبه:12].
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
شبههی اول:
«اگر مردی را مشاهده کردی که از روی جهل، قبر پرستی میکند، باید او را تکفیر کنی. اگر او را تکفیر نکردی، خودت کافر هستی». یعنی کسی که قائل به «عذر به جهل» باشد، کافر است. آیا این قاعده، صحیح است؟
رد شبهه:
قبر پرستی، کفر و شرک به الله است و کسی که این کار را انجام میدهد، اگر گفت که مسلمان است، میداند که این کار شرک است و با اسلام منافات دارد. اگر این کار را ترک کرد و به توحید بازگشت، الله را شکر میکنیم. اما اگر به آن ادامه داد، کافر است و عذر به جهل ندارد.
در کتاب «الدرر السَّنیَّة فی الأجوبة النجدیة» آمده: «وقتی ما کسی را که بتهای روی قبور عبدالقادر، و احمد بدوی و امثال آنها را میپرستد، تکفیر نمیکنیم؛ به خاطر اینکه جهل دارند و کسی نبوده که آنها را آگاه نماید. پس چطور میتوانیم کسی را که مرتکب شرک به الله نشده، اگر به سوی ما هجرت نکند، یا ما را تکفیر نکرده و با ما نجنگد، تکفیر میکنیم؟ {سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}، یعنی: {پروردگارا، تو منزّهی، و این بهتانی بزرگ است}.[1][سورة النور آية: 16]»
بنا بر این عذر به جهل قبل از شناخت مساله، اعتبار دارد. اما وقتی که مساله برایش روشن شد، عذر به جهل باقی نمیماند.
اما کفر شخصی که قائل به «عذر به جهل» باشد، به صورت مطلق و بدون تفصیلی که ذکر کردیم، درست نیست و مخالف با قواعدی است که اهل علم مقرر کردهاند.
در کتاب «الدرر السنیّة فی الأجوبة النجدیة» چنین آمده: (جواب شیخ محمد بن عبدالوهاب در این مورد که به خاطر چه چیزی جنگیده میشود، و چطور تکفیر میشود).
از شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله تعالی سوال شد: بر چه چیزی با شخص جنگیده میشود، و به خاطر چه چیزی تکفیر میشود؟
جواب داد:
به خاطر ارکان پنج گانهی اسلام، که اولین آنها شهادتین، و سپس چهار رکن باقیمانده است. اگر به این چهار رکن اقرار نمود، اما آنها را سبک شمرده و ترکشان کرد، گرچه به خاطر این کار با او میجنگیم، اما او را به خاطر ترک آنها، تکفیر نمیکنیم. علما در مورد کفر کسی این ارکان را از روی تنبلی ترک کند، اما منکر آنها نباشد، اختلاف دارند، و ما نیز شخص را فقط به خاطر مسالهای تکفیر میکنیم که همهی علما بر کفر بودنش اجماع دارند؛ یعنی شهادتین.
همچنین: شخص را بعد از اینکه دین را به او شناساندیم، اما او پس از شناخت دین، آن را انکار نمود، تکفیر میکنیم. میگوییم: دشمنانمان در رابطه با ما بر چند نوع هستند:
نوع اول: کسی است که فهمیده توحیدی که ما برای مردم اظهار کردهایم، دین الله و رسول است، و اقرار دارد که این اعتقادات در مورد سنگ و درخت و بشر که امروز دین غالبیت مردم است، شرک به الله میباشد، که الله، پیامبرش صلی الله علیه وسلم را فرستاد تا از آن نهی کرده و با اهل شرک بجنگد تا اینکه دین کاملا برای الله باشد. اما با این حال به توحید التفاتی نکرده و آن را نیاموزد و به آن داخل نشود، و شرک را ترک نکند. چنین شخصی کافر است. به خاطر کفرش با او میجنگیم. چرا که او دین پیامبر را شناخته، اما از آن پیروی نکرده، و شرک را شناخته، اما آن را ترک ننموده است. این در حالی است که او بغض دین پیامبر و کسی را که وارد این دین میشود، ندارد، و شرک را مدح نکرده و آن را برای مردم نمیآراید.
نوع دوم: کسی که توحید را بداند، اما در سبّ دین رسول صلی الله علیه وسلم باقی بماند، و با این حال، ادعا کند که به دین عمل میکند، و به مدح کسانی که یوسف و اشقر و عبد ابو علی و خضر را میپرستند، ادامه داده، و آنها را بر کسانی که الله را به وحدانیت گرفتهاند، برتری دهند. این نوع از نوع اول بدترند، و این فرمودهی الله تعالی در مورد آنها آمده است: {فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ}، یعنی: {اما وقتی آن چیزی که میشناختند، برایشان آمد، به آن کفر ورزیدند، پس لعنت الله بر کافران باد}،[بقره:89]، و از آنهایی هستند که الله در موردشان فرموده: {وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ}، یعنی: {و اگر پس از پیمانشان، سوگندهای خویش را شکستند و به نکوهش و سرزنش دینتان پرداختند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ آنان هیچ تعهدی به سوگندهایشان ندارند. باشد که (از پیمان شکنی و نکوهش دینتان) باز آیند}،[توبه:12].
نوع سوم: کسی که توحید را شناخته و محبت آن را در دل داشت و از آن پیروی کرد، و شرک را شناخت و آن را ترک کرد. اما از کسانی که وارد توحید میشوند، بدش میآید، و کسانی را دوست دارد که بر شرک باقی ماندهاند. چنین شخصی نیز کافر است. چرا که فرمودهی الله تعالی در مورد اوست: {ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ}، یعنی: {بدین خاطر که آنها از آنچه الله نازل کرده، کراهت دارند، پس (الله نیز) اعمالشان را نابود گرداند}،[محمد:9].
نوع چهارم: کسی است که جزء هیچ کدام از انواع سابق نیست، اما اهل دیارش، دشمنی خود با اهل توحید، و پیروی کردن از اهل شرک را به صراحت اعلام میکنند، و در جنگیدن با آنها بسیار تلاش میکنند. اما این شخص بهانه میآورد که ترک وطن برایش سخت است. به همین خاطر در صف اهل بلد خود، با اهل توحید میجنگد و با مال و جانش جهاد میکند. چنین شخصی نیز کافر است؛ زیرا اگر از او بخواهند که روزهی رمضان نگیرد، و امکان روزه گرفتن برای این شخص فقط در صورتی وجود داشته باشد که از اهل دیارش دور شود، روزه نمیگیرد. اگر به او دستور دهند که با زن پدرش ازدواج کند، و فقط در صورتی میتواند این کار را نکند که از اهل دیارش دور شود، با زن پدرش ازدواج میکند. این در حالی است که جهاد کردن در صف آنها در مقابل اهل توحید، از همهی مسائل بزرگتر است. چرا که آنها میخواهند دین الله و رسولش را از بین ببرند. چنین شخصی کافر است، و از جمله کسانی است که الله تعالی در موردشان فرموده است: {سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا}، یعنی: {گروه دیگری را خواهید یافت که میخواهند از شما و قومشان در امان باشند و هرگاه راه شرک و فتنه برآنها باز شود، با سر در آن میافتند. از اینرو اگر از شما کناره نگرفتند و به شما پیام صلح ندادند و دست از جنگ برنداشتند، آنان را هر جا که یافتید، بگیرید و بکشید. اینها همان کسانی هستند که بر ضدّشان (و برای جنگیدن با آنان) دلیل آشکاری به شما دادهایم}، [نساء:91]. این همان چیزی است که ما میگوییم.
اما دروغ و بهتان، مثل این سخنی است که میگویند: ما همه را تکفیر کرده، و هجرت به سوی خود را برای کسی که قادر به اظهار دین است، واجب میدانیم، و کسی را که کافر نیست، تکفیر میکنیم، و کسی را که نمیجنگد تکفیر میکنیم، و مثل این سخن و چندین و چند برابر این سخن، همه دروغ و بهتان است که میخواهند به وسیلهی آن مردم را از دین الله و رسولش بازدارند.
وقتی ما کسی را که بتهای روی قبور عبدالقادر، و احمد بدوی و امثال آنها را میپرستد، تکفیر نمیکنیم؛ به خاطر اینکه جهل دارند و کسی نبوده که آنها را آگاه نماید. پس چطور میتوانیم کسی را که مرتکب شرک به الله نشده، در صورتی که به سوی ما هجرت نکند، یا ما را تکفیر نکرده و با ما نجنگد، تکفیر میکنیم؟ {سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}، یعنی: {پروردگارا، تو منزّهی، و این بهتانی بزرگ است}.[2][سورة النور آية: 16]
بلکه ما فقط این چهار نوع را به خاطر دشمنیشان با الله و رسول، تکفیر میکنیم.
الله رحمت کند کسی را که به خود بنگرد، و بداند که الله را ملاقات خواهد نمود، الله که بهشت و جهنم نزد اوست. وصلی الله علی محمد و آله، و صحبه وسلم».[3]
[1] – «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة»، 1/104.
[2] – «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة»، 1/104.
[3] – «الدرر السنیَّة فی الأجوبة النجدیة»، 1/102-104.
لینک مطلب در سایت ما:
http://www.khawarej.com/?p=75
https://t.me/khawareg
نوع چهارم: کسی است که جزء هیچ کدام از انواع سابق نیست، اما اهل دیارش، دشمنی خود با اهل توحید، و پیروی کردن از اهل شرک را به صراحت اعلام میکنند، و در جنگیدن با آنها بسیار تلاش میکنند. اما این شخص بهانه میآورد که ترک وطن برایش سخت است. به همین خاطر در صف اهل بلد خود، با اهل توحید میجنگد و با مال و جانش جهاد میکند. چنین شخصی نیز کافر است؛ زیرا اگر از او بخواهند که روزهی رمضان نگیرد، و امکان روزه گرفتن برای این شخص فقط در صورتی وجود داشته باشد که از اهل دیارش دور شود، روزه نمیگیرد. اگر به او دستور دهند که با زن پدرش ازدواج کند، و فقط در صورتی میتواند این کار را نکند که از اهل دیارش دور شود، با زن پدرش ازدواج میکند. این در حالی است که جهاد کردن در صف آنها در مقابل اهل توحید، از همهی مسائل بزرگتر است. چرا که آنها میخواهند دین الله و رسولش را از بین ببرند. چنین شخصی کافر است، و از جمله کسانی است که الله تعالی در موردشان فرموده است: {سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا}، یعنی: {گروه دیگری را خواهید یافت که میخواهند از شما و قومشان در امان باشند و هرگاه راه شرک و فتنه برآنها باز شود، با سر در آن میافتند. از اینرو اگر از شما کناره نگرفتند و به شما پیام صلح ندادند و دست از جنگ برنداشتند، آنان را هر جا که یافتید، بگیرید و بکشید. اینها همان کسانی هستند که بر ضدّشان (و برای جنگیدن با آنان) دلیل آشکاری به شما دادهایم}، [نساء:91]. این همان چیزی است که ما میگوییم.
اما دروغ و بهتان، مثل این سخنی است که میگویند: ما همه را تکفیر کرده، و هجرت به سوی خود را برای کسی که قادر به اظهار دین است، واجب میدانیم، و کسی را که کافر نیست، تکفیر میکنیم، و کسی را که نمیجنگد تکفیر میکنیم، و مثل این سخن و چندین و چند برابر این سخن، همه دروغ و بهتان است که میخواهند به وسیلهی آن مردم را از دین الله و رسولش بازدارند.
وقتی ما کسی را که بتهای روی قبور عبدالقادر، و احمد بدوی و امثال آنها را میپرستد، تکفیر نمیکنیم؛ به خاطر اینکه جهل دارند و کسی نبوده که آنها را آگاه نماید. پس چطور میتوانیم کسی را که مرتکب شرک به الله نشده، در صورتی که به سوی ما هجرت نکند، یا ما را تکفیر نکرده و با ما نجنگد، تکفیر میکنیم؟ {سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}، یعنی: {پروردگارا، تو منزّهی، و این بهتانی بزرگ است}.[2][سورة النور آية: 16]
بلکه ما فقط این چهار نوع را به خاطر دشمنیشان با الله و رسول، تکفیر میکنیم.
الله رحمت کند کسی را که به خود بنگرد، و بداند که الله را ملاقات خواهد نمود، الله که بهشت و جهنم نزد اوست. وصلی الله علی محمد و آله، و صحبه وسلم».[3]
[1] – «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة»، 1/104.
[2] – «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة»، 1/104.
[3] – «الدرر السنیَّة فی الأجوبة النجدیة»، 1/102-104.
لینک مطلب در سایت ما:
http://www.khawarej.com/?p=75
https://t.me/khawareg
مرکز رد شبهات خوارج
رد شبههی داعشی (01) عذر به جهل
سلسلهی: رد شبهات داعشی نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی شبههی اول: «اگر مردی را مشاهده کردی که از روی جهل، قبر پرستی میکند، باید او را تکفیر کنی. اگر او را تکفیر نکر…
رد شبهه داعشى
شبهه دوم:
داعشی میگوید: «جماعت تبلیغ کافرند، زیرا بیشترشان کفار را تکفیر نمیکنند، و با این حال، خود نیز در ورطهی شرک هستند. بنا بر این، جماعت تبلیغ، کفاری هستند که تک تک افرادش تکفیر به عین میشوند».
رد شبهه:
این کلام مخالف با منهجی است که اهل سنت و جماعت بر آن هستند، و از طرف خودش حکم صادر میکند؛ زیرا اگر کلامش را بپذیریم که گفت: بیشترشان کفار هستند، و در ورطهی شرک هستند، این سخن، حکم بر اکثر آنهاست. پس چرا بعد از آن حکم به کفر همهشان کرد؟! این سخن داعشیان مبنی بر قاعدهای است که برخی از آنها بدون هیچ قیدی، قائل به آن هستند. این قاعده میگوید: «هر کس کافر را تکفیر نکند، خودش کافر است».
این قاعده با چنین اطلاقی، باطل است، و فقط در صورتی صحیح است که دارای قیودی باشد:
قید اول: علم: کسی که از کفر خبر ندارد و نمیداند که آن سخن یا عمل، کفر است، به خاطر جهلش تکفیر نمیشود، و نباید به او گفت: کافر.
قید دوم: محل این عبارت بعد از اقامهی حجت بر کسی است که کفر از او سر زده، اما ادعای اسلام دارد. اگر این کار را انجام داد و بر آن اصرار ورزید، کافر است. اما کسی که مرتکب کفر میشود، جایز است عملی را که انجام داده، کفر توصیف کرد. اما حکم به تکفیر فاعل نمیشود، مگر بعد از اینکه حجت بر او اقامه شود.
قید سوم: امتناع از تکفیر بعد از اینکه به کفر بودن آن عمل آگاه شود. در این صورت:
یا به خاطر وجود مانعی مثل اکراه یا تاویل یا خطا، از تکفیر شخص امتناع میکند.
یا هیچ مانعی وجود ندارد.
در مورد اولی، معذور است، و در مورد دومی، معذور شمرده نمیشود.
قاعدهی اهل علم نیز در مورد تکفیر شخص معینی که اظهار اسلام میکند، این است که حکم به کفر عینیِ شخص نمیدهند، مگر بعد از اینکه حجت بر او اقامه شد، و اقامهی حجت، نیازمند ثبوت دو شرط است:
شرط اول: علمی که جهل را از بین ببرد.
شرط دوم: ارادهای که منافی با عدم قصد باشد.
همچنین موانع هم باید از بین رفته باشند، که این موانع بر این منوال است:
اول: جهلی که با علم منافات داشته باشد.
دوم: اکراه.
سوم: خطا.
چهارم: تاویل.
تحقق یافتن شروط این اموری که ذکر شد از جمله مسائلی است که موجب اختلاف در اجتهاد اهل علم در مورد تنزیل آن بر اشخاص شده است.
باب تکفیر نیز بابی بسیار خطیر است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بسیار از آن بر حذر داشتهاند.
از ابو هریره رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا»، یعنی: «وقتی مردی به برادرش گفت: ای کافر، بدون شک حکم کفر به یکی از آن دو میرسد».
همچنین از عبدالله بن دینار روایت است که از ابن عمر شنید که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَيُّمَا امْرِئٍ قَالَ لِأَخِيهِ: يَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا، إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ، وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ»، یعنی: «هر کسی به برادرش گفت: ای کافر، بدون شک یکی از آنها به کفر مبتلا میشود. اگر چنین باشد که میگوید، و در غیر این صورت، به خودش باز میگردد».
همچنین از ثابت بن ضحَاک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ بِمِلَّةٍ غَيْرِ الإِسْلاَمِ كَاذِبًا فَهُوَ كَمَا قَالَ، وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ عُذِّبَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، وَلَعْنُ المُؤْمِنِ كَقَتْلِهِ، وَمَنْ رَمَى مُؤْمِنًا بِكُفْرٍ فَهُوَ كَقَتْلِهِ»، یعنی: «کسی که به دینی غیر از اسلام قسم بخورد، دینش همان است که به آن قسم خورده، و کسی که خود را با چیزی بکشد، با همان در آتش جهنم عذاب میشود، و لعنت کردن مومن فرقی با کشتنش ندارد، و کسی که به مسلمانی تهمت کفر زند، مثل این است که او را کشته باشد».
به خاطر نهی عظیمی که در احادیث آمده، علما از تکفیر مسلمان نهی کرده و آن را مسالهای عظیم دانستهاند، و بیان کردهاند که تکفیر، حق الله تعالی و پیامبرش صلی الله علیه وسلم است، و پیش دستی کردن در مقابل الله و رسولش جایز نیست. الله تعالی میفرماید: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}، یعنی: {ای مؤمنان! (هیچگاه و در هیچ کاری) فراروی الله و پیامبرش پیشدستی نکنید؛ و تقوای الله پیشه سازید. بهیقین الله، شنوای داناست}. بنا بر این در هیچ مسالهای و نیز بر هیچ شخص معیّنی لفظ تکفیر به صورت مطلق به کار نمیرود، تا وقتی که دلیل از قرآن یا سنت برای آن وجود داشته باشد.
به خاطر نافرمانی و گناه، کسی تکفیر نمیشود. به خاطر بغض و کینه نیز کسی تکفیر نمیشود. به خاطر شهوت یا شبهه نیز کسی تکفیر نمیشود؛ باید حتما دلیل شرعی و حجت و برهان وجود داشته باشد؛ زیرا کسی که مسلمانی را تکفیر کند، خودش کافر میشود!ا
شبهه دوم:
داعشی میگوید: «جماعت تبلیغ کافرند، زیرا بیشترشان کفار را تکفیر نمیکنند، و با این حال، خود نیز در ورطهی شرک هستند. بنا بر این، جماعت تبلیغ، کفاری هستند که تک تک افرادش تکفیر به عین میشوند».
رد شبهه:
این کلام مخالف با منهجی است که اهل سنت و جماعت بر آن هستند، و از طرف خودش حکم صادر میکند؛ زیرا اگر کلامش را بپذیریم که گفت: بیشترشان کفار هستند، و در ورطهی شرک هستند، این سخن، حکم بر اکثر آنهاست. پس چرا بعد از آن حکم به کفر همهشان کرد؟! این سخن داعشیان مبنی بر قاعدهای است که برخی از آنها بدون هیچ قیدی، قائل به آن هستند. این قاعده میگوید: «هر کس کافر را تکفیر نکند، خودش کافر است».
این قاعده با چنین اطلاقی، باطل است، و فقط در صورتی صحیح است که دارای قیودی باشد:
قید اول: علم: کسی که از کفر خبر ندارد و نمیداند که آن سخن یا عمل، کفر است، به خاطر جهلش تکفیر نمیشود، و نباید به او گفت: کافر.
قید دوم: محل این عبارت بعد از اقامهی حجت بر کسی است که کفر از او سر زده، اما ادعای اسلام دارد. اگر این کار را انجام داد و بر آن اصرار ورزید، کافر است. اما کسی که مرتکب کفر میشود، جایز است عملی را که انجام داده، کفر توصیف کرد. اما حکم به تکفیر فاعل نمیشود، مگر بعد از اینکه حجت بر او اقامه شود.
قید سوم: امتناع از تکفیر بعد از اینکه به کفر بودن آن عمل آگاه شود. در این صورت:
یا به خاطر وجود مانعی مثل اکراه یا تاویل یا خطا، از تکفیر شخص امتناع میکند.
یا هیچ مانعی وجود ندارد.
در مورد اولی، معذور است، و در مورد دومی، معذور شمرده نمیشود.
قاعدهی اهل علم نیز در مورد تکفیر شخص معینی که اظهار اسلام میکند، این است که حکم به کفر عینیِ شخص نمیدهند، مگر بعد از اینکه حجت بر او اقامه شد، و اقامهی حجت، نیازمند ثبوت دو شرط است:
شرط اول: علمی که جهل را از بین ببرد.
شرط دوم: ارادهای که منافی با عدم قصد باشد.
همچنین موانع هم باید از بین رفته باشند، که این موانع بر این منوال است:
اول: جهلی که با علم منافات داشته باشد.
دوم: اکراه.
سوم: خطا.
چهارم: تاویل.
تحقق یافتن شروط این اموری که ذکر شد از جمله مسائلی است که موجب اختلاف در اجتهاد اهل علم در مورد تنزیل آن بر اشخاص شده است.
باب تکفیر نیز بابی بسیار خطیر است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بسیار از آن بر حذر داشتهاند.
از ابو هریره رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا»، یعنی: «وقتی مردی به برادرش گفت: ای کافر، بدون شک حکم کفر به یکی از آن دو میرسد».
همچنین از عبدالله بن دینار روایت است که از ابن عمر شنید که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَيُّمَا امْرِئٍ قَالَ لِأَخِيهِ: يَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا، إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ، وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ»، یعنی: «هر کسی به برادرش گفت: ای کافر، بدون شک یکی از آنها به کفر مبتلا میشود. اگر چنین باشد که میگوید، و در غیر این صورت، به خودش باز میگردد».
همچنین از ثابت بن ضحَاک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ بِمِلَّةٍ غَيْرِ الإِسْلاَمِ كَاذِبًا فَهُوَ كَمَا قَالَ، وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ عُذِّبَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، وَلَعْنُ المُؤْمِنِ كَقَتْلِهِ، وَمَنْ رَمَى مُؤْمِنًا بِكُفْرٍ فَهُوَ كَقَتْلِهِ»، یعنی: «کسی که به دینی غیر از اسلام قسم بخورد، دینش همان است که به آن قسم خورده، و کسی که خود را با چیزی بکشد، با همان در آتش جهنم عذاب میشود، و لعنت کردن مومن فرقی با کشتنش ندارد، و کسی که به مسلمانی تهمت کفر زند، مثل این است که او را کشته باشد».
به خاطر نهی عظیمی که در احادیث آمده، علما از تکفیر مسلمان نهی کرده و آن را مسالهای عظیم دانستهاند، و بیان کردهاند که تکفیر، حق الله تعالی و پیامبرش صلی الله علیه وسلم است، و پیش دستی کردن در مقابل الله و رسولش جایز نیست. الله تعالی میفرماید: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}، یعنی: {ای مؤمنان! (هیچگاه و در هیچ کاری) فراروی الله و پیامبرش پیشدستی نکنید؛ و تقوای الله پیشه سازید. بهیقین الله، شنوای داناست}. بنا بر این در هیچ مسالهای و نیز بر هیچ شخص معیّنی لفظ تکفیر به صورت مطلق به کار نمیرود، تا وقتی که دلیل از قرآن یا سنت برای آن وجود داشته باشد.
به خاطر نافرمانی و گناه، کسی تکفیر نمیشود. به خاطر بغض و کینه نیز کسی تکفیر نمیشود. به خاطر شهوت یا شبهه نیز کسی تکفیر نمیشود؛ باید حتما دلیل شرعی و حجت و برهان وجود داشته باشد؛ زیرا کسی که مسلمانی را تکفیر کند، خودش کافر میشود!ا
همچنین علما بیان کردهاند که تکفیر دو نوع است:
کفر اصغر که انسان را از دین خارج نمیکند.
کفر اکبر که انسان را از دین خارج میکند، و صاحب آن از جماعت مسلمین خارج شده و مرتد میشود. در احادیث بسیاری آمده که برخی اعمال، کفر توصیف شدهاند، که گاهی شخص مسلمان مرتکب این اعمال میشود. این کار گناه کبیره است، اما به خاطر ارتکاب آن، از دین خارج نمیشود.
همچنین ضوابط دیگری نیز در این مورد ذکر شدهاند. والله الموفق.
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
لینک مطلب در سایت ما:
http://www.khawarej.com/?p=77
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
کفر اصغر که انسان را از دین خارج نمیکند.
کفر اکبر که انسان را از دین خارج میکند، و صاحب آن از جماعت مسلمین خارج شده و مرتد میشود. در احادیث بسیاری آمده که برخی اعمال، کفر توصیف شدهاند، که گاهی شخص مسلمان مرتکب این اعمال میشود. این کار گناه کبیره است، اما به خاطر ارتکاب آن، از دین خارج نمیشود.
همچنین ضوابط دیگری نیز در این مورد ذکر شدهاند. والله الموفق.
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
لینک مطلب در سایت ما:
http://www.khawarej.com/?p=77
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
Khawarej
رد شبههی داعشی (قسمت 02) جماعت تبلیغ کافرند – مرکز رد شبهات خوارج
شبهه دوم: داعشی میگوید: «جماعت تبلیغ کافرند، زیرا بیشترشان کفار را تکفیر نمیکنند، و با این حال، خود نیز در ورطهی شرک هستند. بنا بر این، جماعت تبلیغ
رد بر شبههی اخوان المسلمین در مورد تحذیر از سید قطب، و مناقشهی سخن شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی
[تذکر: چرا از سید قطب تحذیر داده میشود، اما از نووی و ابن حجر، خیر؟ و مناقشهی سخن شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی]
سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
اما بعد:
بسیاری از اوقات اخوان المسلمین و قطبیها و پیروانشان وقتی از سید قطب به خاطر گمراهیهای بسیار و بی اندازهاش تحذیر داده میشود، اعتراض کرده و میگویند: همان طور که تحذیر از نووی و ابن حجر که دارای خطاهای عقیدتی هستند، درست نیست، تحذیر از سید قطب نیز درست نیست!
این اعتراض از چند جهت بی جا بوده و بی دلیل است:
اول: نووی و ابن حجر رحمة الله علیهما از علما بودهاند. اما سید قطب به اعتراف پیروانش، عالم نبوده است. نووی و ابن حجر اگر در اجتهادشان به صواب روند، دو اجر، و اگر به خطا روند، یک اجر دارند. اما سید قطب اگر خطا کند، اجر ندارد و بلکه گناهکار است. چرا که از اهل اجتهاد نیست. این مساله را شیخمان علامه صالح الفوزان حفظه الله نیز در مقدمهای که بر کتاب شیخ عصام السنانی به نام: «براءة علماء الأمة من تزکیة أهل البدع و المذمة»، نوشته، ذکر کردهاند.
http://islamancient.com/ressources/docs/487.pdf
دوم: خطاهایی که سید قطب دارد را حتی اشاعره نیز ندارند. اشاعره هیچ گاه انبیاء الله را بدگویی نکردهاند. اما سید قطب این کار را کرده است. او در مورد موسی علیه السلام میگوید: موسی انسانی عصبی بود.
اشاعره، صحابهی رسول الله صلی الله علیه وسلم را بدگویی نمیکنند. اما سید قطب برخی از صحابه را بدگویی کرده و حتی ابوسفیان رضی الله عنه را تکفیر میکند. از این رو، گمراهیهای او بسیار بیشتر از گمراهیهای اشاعره است.
سوم: کتابهای نووی و ابن حجر را غالبا علما و طلاب علم مطالعه میکنند که آنها نیز در دینشان آگاه و بر بصیرت هستند. اما کتابهای سید قطب را علما نمیشناسند. به همین خاطر وقتی از علامه ابن عثیمین رحمه الله تعالی در مورد کتاب «فی ظلال» سوال شد، جواب دادند: «من این کتاب را ندارم و آن را نخواندهام. اما به ردود شیخ ربیع و علامه عبدالله دُوَیِّش مراجعه کنید».
https://www.youtube.com/watch?v=kUIKQIgSDMw&app=desktop
بنا بر این کتابهای سید قطب را علما نمیشناسند؛ چون که در آنها علمی وجود ندارد، و برای علما نیز تالیف نشده. بلکه برای جوانان تالیف شده تا فکر حَرَکی و حماسی و جنگی و تکفیری و انقلابی را به آنها القا کند، و کسانی که علمی ندارند را بفریبد. بنا بر این باید خطرات آن را بیان نمود تا جوانان از چنین کتابهایی بر حذر باشند.
چهارم: جوانان بر اساس کتابهای سید قطب تربیت شده و به آنها تعلق خاطر دارند. بر خلاف کتابهای نووی و ابن حجر.
بلکه تا چند سال قبل، خطیبان جمعه در سعودی بر روی منبر بسیار به کتاب سید قطب و نوشتههای سید قطب استناد میکردند، و وقتی داعیان سلفیِ نصیحتگر آمدند و مردم را از کتابهای سید قطب تحذیر دادند، خطیبان نیز دست از استناد به این کتابها کشیدند، و این از حسنات داعیان سنت است که با منع نمودن از استناد به نوشتههای سید قطب، از عقیده حمایت کردهاند.
یکی از مسائلی که نشان میدهد جوانان بر اساس کتابهای سید قطب تربیت و بزرگ شده و از آنها تاثیر پذیرفتهاند این است که وقتی سید قطب مورد انتقاد قرار میگیرد، خشمگین شده و به سختی از این کار انتقاد میکنند. اما وقتی نووی یا ابن حجر مورد انتقاد قرار گیرند، میگویند: سخن هر کس قابل قبول یا رد است!!
همچنین وقتی شیخ ابن باز رحمه الله بر خطاهای حافظ ابن حجر در «فتح الباری» تعلیق میدادند، حرَکیها از این کار انتقاد نکردند. همین طور وقتی که شیخ عبدالله الدُوَیِّش رحمه الله این انتقادات را تکمیل نمود، با زهم هیچ انتقادی از جانب حرَکیها صورت نگرفت. اما وقتی خطاهای سید قطب در کتابهایش مورد انتقاد قرار گرفت، بسیار عصبانی شده و به شدت از این کار انتقاد کردند. این نشان میدهد که حَرَکیها و جوانانشان به شدت به فکر و شخصیت سید قطب تعلق خاطر دارند، بر خلاف نووی و ابن حجر رحمة الله تعالی علیهما.
نکتهی دیگر اینکه اخوان المسلمین در سعودی و آنهایی که تحت تاثیرشان هستند، شبههای دارند. آنها میگویند: شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی در ورقههایی که در رد شیخ ربیع مدخلی حفظه الله نوشته، سید قطب را مدح کرده است. ما با شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی هم نظر هستیم.
در جواب باید گفت: جواب این شبهه از چندین وجه است:
اول: شیخ بکر ابو زید رحمه الله در این اوراق نگفته که سید قطب عالم یا دعوتگری سلفی است. نهایت چیزی که در این اوراق وجود دارد این است که ایشان با شیخ ربیع در برخی از مواردی که بر سید قطب ایراد گرفته، موافق نیست.
[تذکر: چرا از سید قطب تحذیر داده میشود، اما از نووی و ابن حجر، خیر؟ و مناقشهی سخن شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی]
سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
اما بعد:
بسیاری از اوقات اخوان المسلمین و قطبیها و پیروانشان وقتی از سید قطب به خاطر گمراهیهای بسیار و بی اندازهاش تحذیر داده میشود، اعتراض کرده و میگویند: همان طور که تحذیر از نووی و ابن حجر که دارای خطاهای عقیدتی هستند، درست نیست، تحذیر از سید قطب نیز درست نیست!
این اعتراض از چند جهت بی جا بوده و بی دلیل است:
اول: نووی و ابن حجر رحمة الله علیهما از علما بودهاند. اما سید قطب به اعتراف پیروانش، عالم نبوده است. نووی و ابن حجر اگر در اجتهادشان به صواب روند، دو اجر، و اگر به خطا روند، یک اجر دارند. اما سید قطب اگر خطا کند، اجر ندارد و بلکه گناهکار است. چرا که از اهل اجتهاد نیست. این مساله را شیخمان علامه صالح الفوزان حفظه الله نیز در مقدمهای که بر کتاب شیخ عصام السنانی به نام: «براءة علماء الأمة من تزکیة أهل البدع و المذمة»، نوشته، ذکر کردهاند.
http://islamancient.com/ressources/docs/487.pdf
دوم: خطاهایی که سید قطب دارد را حتی اشاعره نیز ندارند. اشاعره هیچ گاه انبیاء الله را بدگویی نکردهاند. اما سید قطب این کار را کرده است. او در مورد موسی علیه السلام میگوید: موسی انسانی عصبی بود.
اشاعره، صحابهی رسول الله صلی الله علیه وسلم را بدگویی نمیکنند. اما سید قطب برخی از صحابه را بدگویی کرده و حتی ابوسفیان رضی الله عنه را تکفیر میکند. از این رو، گمراهیهای او بسیار بیشتر از گمراهیهای اشاعره است.
سوم: کتابهای نووی و ابن حجر را غالبا علما و طلاب علم مطالعه میکنند که آنها نیز در دینشان آگاه و بر بصیرت هستند. اما کتابهای سید قطب را علما نمیشناسند. به همین خاطر وقتی از علامه ابن عثیمین رحمه الله تعالی در مورد کتاب «فی ظلال» سوال شد، جواب دادند: «من این کتاب را ندارم و آن را نخواندهام. اما به ردود شیخ ربیع و علامه عبدالله دُوَیِّش مراجعه کنید».
https://www.youtube.com/watch?v=kUIKQIgSDMw&app=desktop
بنا بر این کتابهای سید قطب را علما نمیشناسند؛ چون که در آنها علمی وجود ندارد، و برای علما نیز تالیف نشده. بلکه برای جوانان تالیف شده تا فکر حَرَکی و حماسی و جنگی و تکفیری و انقلابی را به آنها القا کند، و کسانی که علمی ندارند را بفریبد. بنا بر این باید خطرات آن را بیان نمود تا جوانان از چنین کتابهایی بر حذر باشند.
چهارم: جوانان بر اساس کتابهای سید قطب تربیت شده و به آنها تعلق خاطر دارند. بر خلاف کتابهای نووی و ابن حجر.
بلکه تا چند سال قبل، خطیبان جمعه در سعودی بر روی منبر بسیار به کتاب سید قطب و نوشتههای سید قطب استناد میکردند، و وقتی داعیان سلفیِ نصیحتگر آمدند و مردم را از کتابهای سید قطب تحذیر دادند، خطیبان نیز دست از استناد به این کتابها کشیدند، و این از حسنات داعیان سنت است که با منع نمودن از استناد به نوشتههای سید قطب، از عقیده حمایت کردهاند.
یکی از مسائلی که نشان میدهد جوانان بر اساس کتابهای سید قطب تربیت و بزرگ شده و از آنها تاثیر پذیرفتهاند این است که وقتی سید قطب مورد انتقاد قرار میگیرد، خشمگین شده و به سختی از این کار انتقاد میکنند. اما وقتی نووی یا ابن حجر مورد انتقاد قرار گیرند، میگویند: سخن هر کس قابل قبول یا رد است!!
همچنین وقتی شیخ ابن باز رحمه الله بر خطاهای حافظ ابن حجر در «فتح الباری» تعلیق میدادند، حرَکیها از این کار انتقاد نکردند. همین طور وقتی که شیخ عبدالله الدُوَیِّش رحمه الله این انتقادات را تکمیل نمود، با زهم هیچ انتقادی از جانب حرَکیها صورت نگرفت. اما وقتی خطاهای سید قطب در کتابهایش مورد انتقاد قرار گرفت، بسیار عصبانی شده و به شدت از این کار انتقاد کردند. این نشان میدهد که حَرَکیها و جوانانشان به شدت به فکر و شخصیت سید قطب تعلق خاطر دارند، بر خلاف نووی و ابن حجر رحمة الله تعالی علیهما.
نکتهی دیگر اینکه اخوان المسلمین در سعودی و آنهایی که تحت تاثیرشان هستند، شبههای دارند. آنها میگویند: شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی در ورقههایی که در رد شیخ ربیع مدخلی حفظه الله نوشته، سید قطب را مدح کرده است. ما با شیخ بکر ابو زید رحمه الله تعالی هم نظر هستیم.
در جواب باید گفت: جواب این شبهه از چندین وجه است:
اول: شیخ بکر ابو زید رحمه الله در این اوراق نگفته که سید قطب عالم یا دعوتگری سلفی است. نهایت چیزی که در این اوراق وجود دارد این است که ایشان با شیخ ربیع در برخی از مواردی که بر سید قطب ایراد گرفته، موافق نیست.
دوم: اگر فرض کنیم که شیخ بکر ابو زید رحمه الله سید قطب را از این اشتباهات مبرا دانسته باشد، اما علمایی که از او عالمترند، و مشایخ او نیز هستند، در این زمینه با او مخالفند. اینها هم عالمتر و هم بیشتر هستند، و نیز اساتید شیخ بکر رحمه الله به شمار میآیند. مثل شیخ عبدالعزیز بن باز، و شیخ البانی، و شیخ ابن عثیمین رحمهم الله، که میتوانید به فتاوای موثق این بزرگان در کتاب شیخ عصام السنانی که به آن اشاره کردیم، مراجعه کنید.
سوم: اگر فرض کنیم شیخ بکر ابو زید رحمه الله سید قطب را از همهی گمراهیهایش مبرا دانسته باشد – که البته او اصلا چنین چیزی نگفته – اما حجت و دلیل و برهان، بر هر چیزی مقدم است؛ چرا که گمراهیها و ضلالتهای سید قطب به صورت موثق ثابت شدهاند که هیچ کس – جز انسان مُکابر – را یارای گریز از اعتراف به آن نیست.
برای شناخت برخی از این گمراهیها به درس: «موبقات سید قطب أحرجت أنصاره مراجعه نمایید»:
https://www.youtube.com/watch?v=hfQp4PD1ROQ
برای اطلاع، اصل این مقاله در درسی با عنوان «حقیقة الجامیة» است:
https://www.youtube.com/watch?v=5TLoV0w9Lsw
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
نویسنده: شیخ عبد العزیز ریِّس
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
سوم: اگر فرض کنیم شیخ بکر ابو زید رحمه الله سید قطب را از همهی گمراهیهایش مبرا دانسته باشد – که البته او اصلا چنین چیزی نگفته – اما حجت و دلیل و برهان، بر هر چیزی مقدم است؛ چرا که گمراهیها و ضلالتهای سید قطب به صورت موثق ثابت شدهاند که هیچ کس – جز انسان مُکابر – را یارای گریز از اعتراف به آن نیست.
برای شناخت برخی از این گمراهیها به درس: «موبقات سید قطب أحرجت أنصاره مراجعه نمایید»:
https://www.youtube.com/watch?v=hfQp4PD1ROQ
برای اطلاع، اصل این مقاله در درسی با عنوان «حقیقة الجامیة» است:
https://www.youtube.com/watch?v=5TLoV0w9Lsw
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
نویسنده: شیخ عبد العزیز ریِّس
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
شبهه چهارم
داعشی میگوید: «در زمان امام احمد، مامون خلیفهی مسلمانان بود. او شخصی معتزلی و جهمی بود. احمد بن حنبل رحمه الله کسانی را که معتقد به این عقیده بوده، و عقیدهای مانند اعتقاد به مخلوق بودن قرآن داشتند را تکفیر میکرد. اما با این حال، مامون را تکفیر نکرد. چرا که او مطابق با شریعت الله عمل میکرد. به همین خاطر امام احمد از مامون اطاعت میکرد». «بنا بر این بر همهی ما واجب است که به پیروی از سلف، از ابوبکر بغدادی اطاعت کنیم، همان طور که امام احمد از مامون اطاعت کرد. گرچه این خلیفه در برخی از امور، بر خطا باشد».
رد بر این شبهه:
این کلام از چندین وجه قابل ملاحظه است:
اول: اینکه امام احمد رحمه الله مامون را تکفیر نمیکرد، به خاطر تطبیق شریعت توسط مامون نبود. بلکه سببش این بود که تکفیر شخص معین جایز نیست، مگر بعد از اینکه به وسیلهی ثبوت شروط تکفیر و انتفای موانع آن، حجت بر او اقامه شده باشد. مامون تحت تاثیر ابو دُؤاد که او را عالم میدانست، بود و او بود که این مساله، یعنی قول به مخلوق بودن قرآن را در قلب و ذهن مامون وارد نمود.
دوم: فرضا قبول کنیم که آنچه در مورد مامون گفت، درست است. اما تطبیق شریعت نزد ابوبکر بغدادی کجاست؟
سوم: فرضا آنچه این داعشی گفت را قبول کردیم. به او میگوییم: پس چرا بر همه واجب دانستی که از او اطاعت کنند؟ آیا دلیلی که در مورد وجوب اطاعت از ابوبکر بغدادی ذکر کردی، در حق هر حاکمی که بر مردم خود حکومت دارد، صدق نمیکند؟ که در این صورت گفته شود: علی رغم اشتباهاتی که دارند، اطاعت از آنها بر مردمی که بر آنها حکومت دارند، واجب است؟!
چطور برای بغدادی چیزی را درست میداند که برای دیگران نمیداند؟
چهارم: اصل بر این است که مسلمانان بر یک امام واحد اجماع کنند. اما مردم به خاطر ضعف و دوری از سنت، خلاف این اصل رفتهاند. با این حال، اهل سنت و جماعت اطاعت از هر کسی که بر کشوری غلبه میکند را بر مردم آن کشور واجب میدانند؛ به شرطی که شریعت الهی را در میان آنان اجرا نماید!
پنجم: شریعتی که بر دست این ابوبکر بغدادی اقامه شده، کجاست؟
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
سایت رد شبهات خوارج:
www.khawarej.com
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
داعشی میگوید: «در زمان امام احمد، مامون خلیفهی مسلمانان بود. او شخصی معتزلی و جهمی بود. احمد بن حنبل رحمه الله کسانی را که معتقد به این عقیده بوده، و عقیدهای مانند اعتقاد به مخلوق بودن قرآن داشتند را تکفیر میکرد. اما با این حال، مامون را تکفیر نکرد. چرا که او مطابق با شریعت الله عمل میکرد. به همین خاطر امام احمد از مامون اطاعت میکرد». «بنا بر این بر همهی ما واجب است که به پیروی از سلف، از ابوبکر بغدادی اطاعت کنیم، همان طور که امام احمد از مامون اطاعت کرد. گرچه این خلیفه در برخی از امور، بر خطا باشد».
رد بر این شبهه:
این کلام از چندین وجه قابل ملاحظه است:
اول: اینکه امام احمد رحمه الله مامون را تکفیر نمیکرد، به خاطر تطبیق شریعت توسط مامون نبود. بلکه سببش این بود که تکفیر شخص معین جایز نیست، مگر بعد از اینکه به وسیلهی ثبوت شروط تکفیر و انتفای موانع آن، حجت بر او اقامه شده باشد. مامون تحت تاثیر ابو دُؤاد که او را عالم میدانست، بود و او بود که این مساله، یعنی قول به مخلوق بودن قرآن را در قلب و ذهن مامون وارد نمود.
دوم: فرضا قبول کنیم که آنچه در مورد مامون گفت، درست است. اما تطبیق شریعت نزد ابوبکر بغدادی کجاست؟
سوم: فرضا آنچه این داعشی گفت را قبول کردیم. به او میگوییم: پس چرا بر همه واجب دانستی که از او اطاعت کنند؟ آیا دلیلی که در مورد وجوب اطاعت از ابوبکر بغدادی ذکر کردی، در حق هر حاکمی که بر مردم خود حکومت دارد، صدق نمیکند؟ که در این صورت گفته شود: علی رغم اشتباهاتی که دارند، اطاعت از آنها بر مردمی که بر آنها حکومت دارند، واجب است؟!
چطور برای بغدادی چیزی را درست میداند که برای دیگران نمیداند؟
چهارم: اصل بر این است که مسلمانان بر یک امام واحد اجماع کنند. اما مردم به خاطر ضعف و دوری از سنت، خلاف این اصل رفتهاند. با این حال، اهل سنت و جماعت اطاعت از هر کسی که بر کشوری غلبه میکند را بر مردم آن کشور واجب میدانند؛ به شرطی که شریعت الهی را در میان آنان اجرا نماید!
پنجم: شریعتی که بر دست این ابوبکر بغدادی اقامه شده، کجاست؟
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
سایت رد شبهات خوارج:
www.khawarej.com
کانال تلگرام رد شبهات خوارج:
https://t.me/khawareg
Telegram
رد شبهات خوارج
سایت و کانال "مرکز رد شبهات خوارج" به منظور رد بر خوارجِ اخوان المسلمین و شبهات این حزب به صورت عام، و رد بر گروههای تکفیری امثال القاعده، داعش، جبهة النصرة، بوکو حرام و غیره است.
رد شبههی داعشی
شبههی پنجم:
داعشی میگوید: «داعشیان الان بر منطقهی بزرگی که بزرگتر از سوریه و عراق است، سیطره دارند. به همین خاطر ما باید از ابوبکر بغدادی اطاعت کنیم. حتی اگر منحرف باشد. چون مساحت دولتشان بسیار بزرگ است. به همین خاطر اطاعت از او اجب است».
رد شبهه:
شاید منظورش این است که دولت داعش بر سرزمین بزرگی غلبه کرده و بر آن سیطره یافته، و این باعث لزوم اطاعت از آنهاست! خواستهی آنها به دو شرط درست است:
اول: امور کاملا به دست آنها بوده و پایدار و پابرجا باشد، و کسی با آنها در این زمینه منازعه نکند.
دوم: شرع الله را در بین مردم تطبیق دهند.
هیچ کدام از این دو مورد برای داعش حاصل نشده است!
سوال کننده: شیخ بزرگوار، در مورد فهم شرط دوم کمی مشکل داریم؛ چطوری است؟ چون امروزه میبینیم که غالب حکام مسلمان، شرع الله را در میان مردم تطبیق نمیدهند، و ما اهل سنت معتقد به وجوب اطاعت از آنها در اموری هستیم که مخالف شرع نباشد. امیدواریم در این مورد بیشتر توضیح دهید.
شیخ: اهل سنت و جماعت در این زمینه به احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل میکنند. احادیث ما را امر به لزوم سمع و طاعت در معروف میکنند، و نیز به ما دستور میدهند که در معصیت از آنها اطاعت نکنیم، و همچنین بیعت خود را تا زمانی که مرتکب کفر واضح و آشکاری نشده باشند که در کفر بودن آن کار، نزد الله دلیل و برهانی داشته باشیم، نشکنیم، و صبر کنیم تا وقتی که الله را ملاقات میکنیم.
به همین خاطر اهل سنت بر صبر نمودن بر ظلم حکام و عدم خروج بر آنان اجماع کردهاند. این تا زمانی است که کفر آشکار و واضحی که هیچ اختلافی در کفر بودن آن نیست، از آنها سر زند، و علما کفر آنها را تایید کنند. در این صورت سمع و طاعت از آنها بر ما واجب نیست، و به دو شرط، خروج بر آنها جایز است: ترس از ریخته شدن خون مردم نباشد، و دوم اینکه فسادی بزرگتر از فساد فعلی به وجود نیاید. والله الموفق.
مولف: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
مرکز رد شبهات خوارج
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
شبههی پنجم:
داعشی میگوید: «داعشیان الان بر منطقهی بزرگی که بزرگتر از سوریه و عراق است، سیطره دارند. به همین خاطر ما باید از ابوبکر بغدادی اطاعت کنیم. حتی اگر منحرف باشد. چون مساحت دولتشان بسیار بزرگ است. به همین خاطر اطاعت از او اجب است».
رد شبهه:
شاید منظورش این است که دولت داعش بر سرزمین بزرگی غلبه کرده و بر آن سیطره یافته، و این باعث لزوم اطاعت از آنهاست! خواستهی آنها به دو شرط درست است:
اول: امور کاملا به دست آنها بوده و پایدار و پابرجا باشد، و کسی با آنها در این زمینه منازعه نکند.
دوم: شرع الله را در بین مردم تطبیق دهند.
هیچ کدام از این دو مورد برای داعش حاصل نشده است!
سوال کننده: شیخ بزرگوار، در مورد فهم شرط دوم کمی مشکل داریم؛ چطوری است؟ چون امروزه میبینیم که غالب حکام مسلمان، شرع الله را در میان مردم تطبیق نمیدهند، و ما اهل سنت معتقد به وجوب اطاعت از آنها در اموری هستیم که مخالف شرع نباشد. امیدواریم در این مورد بیشتر توضیح دهید.
شیخ: اهل سنت و جماعت در این زمینه به احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل میکنند. احادیث ما را امر به لزوم سمع و طاعت در معروف میکنند، و نیز به ما دستور میدهند که در معصیت از آنها اطاعت نکنیم، و همچنین بیعت خود را تا زمانی که مرتکب کفر واضح و آشکاری نشده باشند که در کفر بودن آن کار، نزد الله دلیل و برهانی داشته باشیم، نشکنیم، و صبر کنیم تا وقتی که الله را ملاقات میکنیم.
به همین خاطر اهل سنت بر صبر نمودن بر ظلم حکام و عدم خروج بر آنان اجماع کردهاند. این تا زمانی است که کفر آشکار و واضحی که هیچ اختلافی در کفر بودن آن نیست، از آنها سر زند، و علما کفر آنها را تایید کنند. در این صورت سمع و طاعت از آنها بر ما واجب نیست، و به دو شرط، خروج بر آنها جایز است: ترس از ریخته شدن خون مردم نباشد، و دوم اینکه فسادی بزرگتر از فساد فعلی به وجود نیاید. والله الموفق.
مولف: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
مرکز رد شبهات خوارج
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
رد شبههی داعشی: شروط خلافت
شبههی ششم:
داعشی میگوید: «برای اثبات خلافت، حتما باید شروط آن نیز موجود باشد. سپس سه شرط از این شروط را ذکر میکند:
شرط اول: واجب است که خلیفه مسلمان باشد.
شرط دوم: واجب است که لشکری تحت سلطهی این خلیفه باشد که از کشور حمایت کند.
شرط سوم: واجب است که این خلیفه دارای لشکری باشد که جلوی حملات دشمن بایستد و از مرزها حمایت کند».
سپس میگوید: «آیا ابوبکر بغدادی چیزی مخالف با این شروط دارد؟ اگر دارد به من بگو. چون که او دارای همهی شروط خلافت است».
رد شبهه:
شروطی را که علما در مورد امام[1] مسلمانان ذکر کردهاند را خواهم گفت. نگاه کن ببین شخص مذکور – ابوبکر بغدادی – حایز کدام یک از این شروط است؟
علامه محمد امین شنقیطی رحمه الله در کتاب «أضواء البیان» میگوید:
«این را بدان که امامت با یکی از این امور برای امام، منعقد میشود:
اول: اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم به صراحت فرموده باشد که فلانی باید امام باشد، امامت برای این شخص منعقد میشود.
دوم: اتفاق نمودن اهل حلّ و عقد[2] بر بیعت با او.
سوم: خلیفهی قبلی، او را به عنوان ولی عهد قرار دهد. چنان که ابوبکر رضی الله عنه، عمر را ولی عهد خود نمود.
چهارم: با شمشیر خود بر مردم غلبه کرده، و خلافت را به زور بگیرد، تا اینکه حکومت برایش مستحکم شده و مردم مطیع او شوند. چرا که در این صورت خروج بر علیه او باعث تفرقهی مسلمین و ریختن خونشان میشود.
این خلاصهی چیزهایی بود که امامت کبری به وسیلهی آن منعقد میشود.
همچنین مقتضای کلام شیخ تقی الدین ابو العباس بن تیمیه رحمه الله در «منهاج السنة» این است که امامت برای او با بیعت کسانی که موجب تقویت شوکت او شده و با آن میتواند احکام امامت را بر مردم اجرا کند، منعقد میشود؛ زیرا کسی که این قدرت را نداشته باشد، مثل بقیهی مردم است، و امام به حساب نمیآید».[3]
میگویم: هیچ یک از این شروط در مورد داعش تحقق نیافته است! حتی قضیهی غلبه که بسیار حول آن مانور میدهند نیز برایشان محقق نشده. چون امور برای آنها مستقر نشده و دیده نشده که شریعت الهی را تطبیق داده باشند.
شنقیطی رحمه الله در «أضواء البیان» به اختصار میگوید:
«این را بدان که در مورد امام اعظم شروطی وجود دارد:
اول: از قریش باشد. قریش، فرزندان فِهر بن مالک هستند. و گفته شده: فرزندان نضر بن کِنانه هستند. هر کس فِهری باشد، بدون هیچ نزاعی، قریشی است، و کسی که از اولاد مالک بن نضر یا از اولاد نضر بن کِنانه باشد؛ اختلاف است که آیا قریشی است یا خیر؟ همچنین هر کسی که از فرزندان کِنانه باشد، اما فرزند نضر بن کِنانه نباشد، در قریشی نبودنش هیچ اختلافی نیست.
دوم: یکی دیگر از شروط امام اعظم این است که مرد باشد. در این مورد هیچ اختلافی بین علما وجود ندارد.
سوم: یکی دیگر از شروط امام اعظم این است که آزاد باشد. جایز نیست امام اعظم مسلمانان، برده باشد. در این مورد نیز هیچ اختلافی بین علما وجود ندارد.
چهارم: از دیگر شروط امام اعظم این است که بالغ باشد. به اجماع علما، جایز نیست پسر بچهای خلیفهی اعظم مسلمین باشد. چرا که قدرت ادارهی امور خلافت را ندارد.
پنجم: باید عاقل باشد. خلافت و حکومت شخص دیوانه، جایز نیست. همچنین خلافت شخص کم عقل و سخیف نیز جایز نیست، و در این مساله هیچ اختلافی جود ندارد.
ششم: باید عادل باشد. امامت فاسق جایز نیست. دلیل این مساله را برخی از علما، این آیه شمردهاند: {قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}، یعنی: {فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار میدهم. گفت: و از فرزندانم (نیز کسانی را پیشوا قرار بده). فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد}. [بقره:124]. و اسلام نیز تحت شرط عدالت وارد میشود؛ زیرا کسی جز مسلمان، عادل نیست.
هفتم: از کسانی باشد که این شایستگی را دارد که به عنوان قاضی مسلمانان باشد. مجتهد باشد و در حوادث که اتفاق میافتد، این امکان را داشته باشد که از فتوای دیگران، بی نیاز باشد.
هشتم: اعضایش سالم باشد. زمینگیر یا کور و غیره نباشد. دلیلی که برای این دو شرط آخر، یعنی علم و سلامت جسمی وجود دارد، فرمودهی الله تعالی در مورد طالوت است: {إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ}، یعنی: {الله، او را بر شما برگزیده و بر علم و قدرتش افزوده است}. [بقره:247].
نهم: دارای خبره و رای استوار و محکم در امور جنگی، و تدبیر ارتش، و محافظت از مرزها، و حمایت از مسلمانان، و حفاظت از امت، و انتقام از ظالم، و گرفتن حق مظلوم باشد.
شبههی ششم:
داعشی میگوید: «برای اثبات خلافت، حتما باید شروط آن نیز موجود باشد. سپس سه شرط از این شروط را ذکر میکند:
شرط اول: واجب است که خلیفه مسلمان باشد.
شرط دوم: واجب است که لشکری تحت سلطهی این خلیفه باشد که از کشور حمایت کند.
شرط سوم: واجب است که این خلیفه دارای لشکری باشد که جلوی حملات دشمن بایستد و از مرزها حمایت کند».
سپس میگوید: «آیا ابوبکر بغدادی چیزی مخالف با این شروط دارد؟ اگر دارد به من بگو. چون که او دارای همهی شروط خلافت است».
رد شبهه:
شروطی را که علما در مورد امام[1] مسلمانان ذکر کردهاند را خواهم گفت. نگاه کن ببین شخص مذکور – ابوبکر بغدادی – حایز کدام یک از این شروط است؟
علامه محمد امین شنقیطی رحمه الله در کتاب «أضواء البیان» میگوید:
«این را بدان که امامت با یکی از این امور برای امام، منعقد میشود:
اول: اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم به صراحت فرموده باشد که فلانی باید امام باشد، امامت برای این شخص منعقد میشود.
دوم: اتفاق نمودن اهل حلّ و عقد[2] بر بیعت با او.
سوم: خلیفهی قبلی، او را به عنوان ولی عهد قرار دهد. چنان که ابوبکر رضی الله عنه، عمر را ولی عهد خود نمود.
چهارم: با شمشیر خود بر مردم غلبه کرده، و خلافت را به زور بگیرد، تا اینکه حکومت برایش مستحکم شده و مردم مطیع او شوند. چرا که در این صورت خروج بر علیه او باعث تفرقهی مسلمین و ریختن خونشان میشود.
این خلاصهی چیزهایی بود که امامت کبری به وسیلهی آن منعقد میشود.
همچنین مقتضای کلام شیخ تقی الدین ابو العباس بن تیمیه رحمه الله در «منهاج السنة» این است که امامت برای او با بیعت کسانی که موجب تقویت شوکت او شده و با آن میتواند احکام امامت را بر مردم اجرا کند، منعقد میشود؛ زیرا کسی که این قدرت را نداشته باشد، مثل بقیهی مردم است، و امام به حساب نمیآید».[3]
میگویم: هیچ یک از این شروط در مورد داعش تحقق نیافته است! حتی قضیهی غلبه که بسیار حول آن مانور میدهند نیز برایشان محقق نشده. چون امور برای آنها مستقر نشده و دیده نشده که شریعت الهی را تطبیق داده باشند.
شنقیطی رحمه الله در «أضواء البیان» به اختصار میگوید:
«این را بدان که در مورد امام اعظم شروطی وجود دارد:
اول: از قریش باشد. قریش، فرزندان فِهر بن مالک هستند. و گفته شده: فرزندان نضر بن کِنانه هستند. هر کس فِهری باشد، بدون هیچ نزاعی، قریشی است، و کسی که از اولاد مالک بن نضر یا از اولاد نضر بن کِنانه باشد؛ اختلاف است که آیا قریشی است یا خیر؟ همچنین هر کسی که از فرزندان کِنانه باشد، اما فرزند نضر بن کِنانه نباشد، در قریشی نبودنش هیچ اختلافی نیست.
دوم: یکی دیگر از شروط امام اعظم این است که مرد باشد. در این مورد هیچ اختلافی بین علما وجود ندارد.
سوم: یکی دیگر از شروط امام اعظم این است که آزاد باشد. جایز نیست امام اعظم مسلمانان، برده باشد. در این مورد نیز هیچ اختلافی بین علما وجود ندارد.
چهارم: از دیگر شروط امام اعظم این است که بالغ باشد. به اجماع علما، جایز نیست پسر بچهای خلیفهی اعظم مسلمین باشد. چرا که قدرت ادارهی امور خلافت را ندارد.
پنجم: باید عاقل باشد. خلافت و حکومت شخص دیوانه، جایز نیست. همچنین خلافت شخص کم عقل و سخیف نیز جایز نیست، و در این مساله هیچ اختلافی جود ندارد.
ششم: باید عادل باشد. امامت فاسق جایز نیست. دلیل این مساله را برخی از علما، این آیه شمردهاند: {قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}، یعنی: {فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار میدهم. گفت: و از فرزندانم (نیز کسانی را پیشوا قرار بده). فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد}. [بقره:124]. و اسلام نیز تحت شرط عدالت وارد میشود؛ زیرا کسی جز مسلمان، عادل نیست.
هفتم: از کسانی باشد که این شایستگی را دارد که به عنوان قاضی مسلمانان باشد. مجتهد باشد و در حوادث که اتفاق میافتد، این امکان را داشته باشد که از فتوای دیگران، بی نیاز باشد.
هشتم: اعضایش سالم باشد. زمینگیر یا کور و غیره نباشد. دلیلی که برای این دو شرط آخر، یعنی علم و سلامت جسمی وجود دارد، فرمودهی الله تعالی در مورد طالوت است: {إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ}، یعنی: {الله، او را بر شما برگزیده و بر علم و قدرتش افزوده است}. [بقره:247].
نهم: دارای خبره و رای استوار و محکم در امور جنگی، و تدبیر ارتش، و محافظت از مرزها، و حمایت از مسلمانان، و حفاظت از امت، و انتقام از ظالم، و گرفتن حق مظلوم باشد.
دهم: از کسانی نباشد که در هنگام اقامهی حدود، نرم دل باشد، و هنگام گردن زدن یا قطع اعضا، بترسد. آنچه دال بر این است، اجماع صحابه رضی الله عنهم بر این مساله است که امام حتما باید این گونه باشد. این را قرطبی رحمه الله میگوید».[4]
میگویم: برخی از این شروط برای زمان اختیار نمودن خلیفه در ابتدای امر است. مثلا قریشی بودن، شرط صحت خلافت نیست. همچنین فاسق نبودن نیز شرط صحت خلافت نیست. زیرا ولایت چنین کسی صحیح است و از او در غیر معصیت الله، حرف شنوی و اطاعت میشود. والله الموفق.
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
آدرس سایت:
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
[1] – منظور از امام، حاکم و خلیفهی مسلمین است، نه امامتی که شیعه قائل به آن است.
[2] – اهل حل و عقد شامل بزرگان و امرای لشکر و روسای قبایل و قدرتمندان است.
[3] – «أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن» 1/22-28.
[4] – «أضواء البیان» 1/22-28.
میگویم: برخی از این شروط برای زمان اختیار نمودن خلیفه در ابتدای امر است. مثلا قریشی بودن، شرط صحت خلافت نیست. همچنین فاسق نبودن نیز شرط صحت خلافت نیست. زیرا ولایت چنین کسی صحیح است و از او در غیر معصیت الله، حرف شنوی و اطاعت میشود. والله الموفق.
نویسنده: شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله
مترجم: سید ابوبکر یگانه قلاتی
آدرس سایت:
www.khawarej.com
کانال تلگرام:
https://t.me/khawareg
[1] – منظور از امام، حاکم و خلیفهی مسلمین است، نه امامتی که شیعه قائل به آن است.
[2] – اهل حل و عقد شامل بزرگان و امرای لشکر و روسای قبایل و قدرتمندان است.
[3] – «أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن» 1/22-28.
[4] – «أضواء البیان» 1/22-28.
