خرمگس
8.63K members
1.56K photos
561 videos
157 files
230 links
 من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم.
دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید.
«دفاعیات سقراط»


@farhad_ghanbariiiii
Download Telegram
to view and join the conversation
مسعود مولانا، عضو شورای هماهنگی شبکه ملی محیط زیست و منابع طبیعی کشور: "جنگل های شمال طی چهل سال گذشته نصف شده است.
بر اساس آمار منابع طبیعی و جنگل داری کشور، جنگل شمال در طول ۴۰ سال گذشته از ۳ میلیون و ۶۰۰ به یک میلیون و ۸۰۰ هزار هکتار رسیده است."

در خواب غفلت و بی کفایتی مسئولان استانی و کشوری و رانت خواری های فراوان، بسیاری از جنگل های چند میلیون ساله گیلان و مازندارن به بساز بفروش ها برای تخریب جنگل و ساخت ساز ویلا و خانه و کارخانه واگذار شده است.

@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا که به واسطه سیل و ویرانی در استان های شمالی توجه افکار عمومی به تخریب همه جانبه محیط زیست جلب شده است، بار دیگر به سخنان نماینده مازندران در شورای عالی استان ها گوش دهیم که چند ماه پیش ایراد شده و در آن از وضعیت فاجعه بار زیست محیطی، فرهنگی و اقتصادی این استان سخن می گوید....

@kharmagaas
سیدمحسن موسوی‌بلده قاری سرشناس قرآن در مصاحبه با خیمه:

ضربه‌ای که ماجرای آن قاری [طوسی] زد، شلیک نهایی به جلسات قرآن بود. این ماجرا یک فتنۀ بزرگ بود. آن فرد بیمار بود و از این افراد در هر جامعه‌ای وجود دارد. در بین قشرها و گروه‌های دیگر هم بوده‌اند و بعضاً دادگاه و محکومیت نیز داشته‌اند. مگر ما قاری قرآن کم داریم؟ حالا یک نفر نباشد. ولی در این مورد چه کسانی ماجرا را به این‌جا کشاندند؟ چه کسانی دخالت کردند؟ امروز هم رسماً انکار می‌کنند. امروز نام این فرد از حالت یک اسم خارج شده و به یک اصطلاح خاص تبدیل شده است. در سالی که مسألۀ این آقا آشکار شد و در شبکه‌های مجازی منتشر شد، آمار ثبت‌نام ۳۰۰ نفری مؤسسۀ ما به ۷۰ نفر رسید. مردم دیگر بچه‌های خود را برای یاد گرفتن قرآن نمی‌فرستند. این هم یکی دیگر از عوامل رکود جلسات قرآنی بود.

@kharmagaas
آسیابان: هرچه داریم از پادشاه است
زن آسیابان: چه می گوئی مرد؟ ما که چیزی نداریم!
آسیابان: آن هم از پادشاه است...!

@kharmagaas
مرگ یزدگرد_بهرام بیضائی
تصویر بالا دروازه قرآن شیراز در دهه ۶۰ است و تصویر پایین دروازه قرآن شیراز کنونی

این سیل نیست این دریاچه خشک شیراز است که دارد مسیر طبیعی خودش را می‌رود تا برسد به مهارلو. خیابان سازی بر بستر این رودخانه فصلی شاهکارشهرداری این شهر در طول دو دهه است
@kharmagaas
شیرازی ها خانه های خود را به روی مسافرین سیل زده و داغدیده باز کرده اند...

@kharmagaas
ترامپ با امضاء حکمی ، جولان را به عنوان بخشی از خاک اسرائیل به رسمیت شناخت.

پ.ن: اگر در برهه های مهمی از تاریخ مانند پایان جنگ های جهانی اول و دوم سران قدرت های جهانی به صورت مخفیانه به ترسیم مرزهای جدید در نقاط مختلف جهان اقدام می کردند، امروز جهان با حاکمی طرف است که به صورت علنی و بی هیچ پنهان کاری سرزمین های مختلف را تقسیم می کند...
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کسی فکر می کرد چهل سال پس از سال انقلابی که با شعار مبارزه با فساد اجازه خوانندگی و کنسرت به فرهاد مهراد، فریدون فروغی، هایده و گلپا و...دیگران داده نشد، هزاران نفر با تهیه بلیط و هزینه فراوان راهی کشور دیگری خواهند شد تا در "کنسرت ابتذال" یک لمپن ضد اجتماعی که به راحتی به مصرف مواد مخدر افتخار می کند، شرکت نمایند...

@kharmagaas
Doayeh Sahar
Haydeh
برای پی بردن به وضعیت فرهنگی امروز جامعه همین کافیست که این موسیقی ممنوع و غیرقابل پخش است و در آن سو تتلو با رئیس قوه قضائیه دیدار می کند و هاکان بند و ماکان بند و تهی بند و بانی و... صبح تا شب در رسانه ملی حاضرند...
@kharmagaas
حسرت
هایده
حسرت
هایده
@kharmagaas
ارغوان 
 این چه رازی است که هر بار بهار 
با عزای دل ما می آید ؟
 که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
 وین چنین بر جگر سوختگان 
 داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین 
دامن صبح بگیر 
 وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
 ارغوان خوشه خون
 بامدادان که کبوترها
 بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا 
بر سر دست بگیر 
 به تماشاگه پرواز ببر 
آه بشتاب که هم پروازان 
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار 
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را 
 بر زبان داشته باش
 تو بخوان نغمه ناخوانده من 
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من ..
@kharmagaas
هوشنگ ابتهاج
سیل و طغیان زاینده رود در آذر سال 1333

در آن سال اصفهان در کمتر از بیست روز بیش از صد و شصت میلیمتر بارندگی داشته است.

@kharmagaas
فرهاد قنبری:
نفرت ترسناک

یکی از راهکارهای بسیاری از فلاسفه و اندیشمندان برای ایجاد همبستگی و نوع دوستی میان افراد یک جامعه بروز فاجعه ولو ساختگی است.
ارسطو معتقد بود جنگ برای بقای یک جامعه ضروری است چون باعث از خودگذشتگی و فداکاری شده و از این طریق همبستگی اجتماعی را بیشتر می کند.

فاجعه های طبیعی مانند سیل و زلزله نیز مانند فجایع مصنوعی باعث ایجاد حس نوع دوستی و همبستگی بیشتر در میان مردم می شود.
به وفور مشاهده کرده ایم که پس از فجایع طبیعی در نقاط مختلف جهان دولت و مردم صمیمیت بیشتری از خود نشان داده و با گفتار و رفتار خود سعی کرده اند نزدیکی بیشتری بین یکدیگر ایجاد کنند.

این مسئله در ایران شکل معکوسی دارد که خود نشان از بحرانی پنهانی و عمیق است.

پس از هر فاجعه ای نه تنها همدلی میان مردم و مسئولان مشاهده نمی شود بلکه بار نفرت و خشونت کلامی سنگینی از سوی جامعه ، مسئولان را نشانه و هدف قرار می دهد.

مهم نیست که مسئولان وظیفه خود را درست یا نادرست انجام بدهند، آنها در صورت بروز هر اتفاقی در مظان اتهام هستند.
این واکنش مردم نشان از بی اعتمادی عمیقی است که به مسئولان دارند، بی اعتمادی که آنقدر ریشه دوانده که حتی مردم حاضر نیستند کمک های خود را هم به دست آنها بسپارند و سعی می کنند به صورت شخصی یا گروهی به یاری آسیب دیده گان بشتابند.

واکنش خشونت بار معدنچیان استان گلستان به حضور رئیس جمهور، شعار علیه شهردار تهران در مراسم تشییع آتشنشانان کشته شده در پلاسکو، فحاشی به وزیر راه و سایر مسئولان پس از تصادف قطار در نیشابور بخش هایی از این واکنش پر از نفرت مردم در قبال مسئولان در یک سالهای اخیر بوده است.

در ایران پس از فجایع طبیعی پرده حائل اجتماعی میان مردم و مسئولان کمی کنار رفته و آنها با واقعیت حاکم بر جامعه مواجه می شوند.
واقعیتی که چهره ای به شدت خشن ، ترسناک و قابل تامل دارد.
@kharmagaas
توییت مشاور احمدی نژاد.

پ.ن: در نوروز سال هشتاد و هشت در شهر قم که متوسط بارندگی آن کمتر از صد و پنجاه میمیلتر در سال است سیلی در رودخانه مرکزی شهر(که از همان سالها به اتوبان و پارکینگ حرم تبدیل شده است) به راه افتاد که صدهها نفر از مسافران نوروزی و ماشین های داخل رودخانه را با خود برد.( هنوز امار دقیقی از کشته شدگان آن سیل ارائه نشده است ولی مردم تعداد جنازه های یافته شده را صدها تن اعلام می کنند)

نگارنده در آن روز غم انگیز از نزدیک شاهد این فاجعه تلخ و دردناک بودم‌.
بی شک اگر سیل و کشته شدن مردم را عامل بی کفایتی و عزل روحانی بدانیم (که به نظر من هم خواسته ای به جاست) باید آقای احمدی نژاد و مسئولان دولتی ایشان به علت آن سیل ویرانگر در یکی از خشک ترین شهرهای جهان اعدام یا زندانی می شدند... ولی دولت فخیمه آن روز برنامه های مهمتری داشت و در حال برنامه ریزی برای انتخابات آن سال بود..
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیل وحشتناک در شیراز هم بعد از ظهر امروز بلوار شهید‌ وفایی

@kharmagaas
فرهاد قنبری:
دنیای مجازی و درک واقعیت

دنیای رسانه ای و مجازی قدرت درک واقعیت را خدشه دار کرده است.
امروز با افرادی مواجه هستیم که در مقابل هر نوع خشونت، ارعاب و بلای طبیعی سعی می کنند تا خود را سریعا به محل حادثه رسانده و همچون یک فیلم سینمایی جذاب به تماشا بنشینند یا با گرفتن فیلم و عکس سلفی خود را در دل ماجرا بنشانند.
به گفته بودریار فیلسوف فرانسوی: «در رسانه‌ها شاهد گسستگي نشانه‌ها و پيام‌ها از يکديگر هستيم. رسانه‌ها انواعي از نشانه‌ها با پيام‌هاي متضاد را در برنامه‌هاي خبري، تفريحي، مستند، گزارش‌ها، فيلم‌ها، مناظرات سياسي و غيره و به کمک توانمندي‌هاي فني رسانه اي و به صورت متوالي در کنار هم مي‌چينند. روند کلان اين پيام‌هاي متوالي، يک تأثير کلي دارد که ما را به مصرف صِرف مي‌کشاند. با توجه به منفعت احساسي و منحصر به فرد گفتمان مصرف، ديگر گفتمان‌ها به نفع آن کنار مي‌روند. وضعيت‌هاي تأثر آور و وقايع غير منتظره، که به سرعت و به وفور در اختيار مخاطب گذاشته مي‌شود، به گفتمان کالايي منتقل مي‌شود. ناملايمات از طريق تدوين خنثي مي‌شوند. همين ناملايمات براي مصرف آماده مي‌شوند. حادثه تاريخي با يک نمايش جنجالي کاذب برابري مي‌يابد. بنا‌براين، پيام تلوزيون تصاوير ارسالي نيست، بلکه روش‌هاي جديد ارتباط و درکي است که تحميل مي‌کند. در اين جا، شاهد يک نظام خوانش هستيم که آنچه در آن مهم است، انسجام دروني اين نظام خوانش است و حقيقت جهان يا تاريخ آن ديگر مطرح نخواهد بود. در اين وضعيت، مي‌توان گفت رسانه خود را به شکل پيام بر مخاطب تحميل مي‌کند.با اين توضيحات، مي‌توان گفت ما با رسانه و نشانه‌هاي آن سر و کار داريم؛ اما معني و پيامي که از رسانه دريافت مي‌کنيم، معني و پيام آن نشانه‌ها نيست. در اين جا، معنا مي‌ميرد و ما به يک مصرف کننده نشانه‌ها که از مصرف آنها لذت مي‌بريم، تبديل مي‌شويم. براي ما، ديدن صحنه مجروح شدن يک گاو باز اسپانيايي به دست گاو يا کشته شدن افرادي در يک نزاع قبيله‌اي در آفريقا با ديدن صحنه‌هاي يک فيلم جنگي تفاوت چنداني ندارد»

در چنین شرایط رشد و پرورشی و در بمباران دنیای رسانه ای و مجازی سوژه ها انگار قدرت تشخیص فاجعه را از دست داده اند. آنها از جان کندن یکی کف خیابان تا غرق شدن کودکی در دریا و سیل و ریزش ساختمان پانزده طبقه بر سر هم نوعانشان فیلم میگیرند و با هیجانی وافر تلاش می کنند خود را در متن حادثه حک کنند‌‌.
انسان رسانه ای کم کم قدرت درک واقعیت فاجعه را از دست داده است و از بمباران عراق و سوریه تا فروپاشی ساختمان پلاسکو و سیل شیراز و...را به مانند فیلمی جذاب می نگرد و سعی می کند با سلفی و فیلم گرفتن خود را در متن حادثه نشان دهد..
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای تمیز و پاک تهران پس از بارش‌های روزهای اخیر از فراز برج میلاد.

@kharmagaas
و آنگاه که برای ابد در گل و لای جاده های سرزمین مان فرو می رویم
آنگاه که در شنزارهای تاریخ، اسیر می شویم
و حتی آنگاه که اسب رویاهایمان را شلاق می زنیم
و یارای مان نیست که قدم از قدم برداریم
فلک یا زمین شایسته ی دشنام مان
و جهان یا تقدیر در خور نفرین مان نیست
بنگر
پرندگان اوج می گیرند
و در جنگل خش و خشی است
سوسک های طلایی،سوسک های سیاه و کفشدوزک ها
بر جاده می لغزند

زندگی هست
ما هستیم...
@kharmagaas
ریشارد کاپوشینسکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدیر دفتر استانی ستاد احیای دریاچه ارومیه در آذربایجان‌غربی: حجم آب موجود دریاچه ارومیه دو میلیارد و ۶۴۰ میلیون مترمکعب است. این میزان در مدت زمان مشابه سال گذشته با ۷۴۰ میلیون مترمکعب افزایش قابل توجهی نشان می دهد.

@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زخم قلب آبائی_احمد شاملو

شاملو در مورد این شعر می گوید: آبائی دبیر ترکمنی بود که نیمه‌های دهه‌ی 20، در گرگان به ضرب گلوله کشته شد…
در چاپ‌های زمان شاه این شعر، این نام برای جلوگیری از سانسور به «آمان جان» تغییر یافت و خود او «قهرمانی اساطیری در یکی از افسانه‌های ترکمنی» معرفی شد…
شبی، دیرگاه، [در یکی از آلاچیق‌های ترکمنی] احساس کردم که هنوز زیر پلک‌های فروبسته‌ی خود بیدارم. کوشیدم به خواب بروم، نتوانستم. و سرانجام چشم‌هایم را گشودم. در انعکاس زرد و سرخ نیمسوز اجاق و یا شاید فانوسی که به احترام میهمانان در حاشیه‌ی وسیع اجاق روشن نهاده بودند، رو به روی خود، در آن سوی تشچال، چهره‌ی گرد دخترک صاحب‌خانه را دیدم که در اندیشه‌ئی دور و دراز بیدار مانده چشمش به زبانه‌های کوتاه آتش راه کشیده بود.
غمی که در آن چشم‌های مورب دیدم هرگز از خاطرم نخواهد رفت. اول ِ شب سخن از آبائی به میان آمده بود. از دخترک پرسیده بودم می‌شناختیش؟ جوابی نداده بود. وقتی در آن دیرگاه بیدار دیدمش با خود گفتم: به آبائی فکر می‌کند!
بیرون آهنگ یکنواخت باران بود و لائیدن سگی تنها در دوردست. شعر را هفته‌ئی بعد نوشتم.

@kharmagaas