خرمگس
8.63K members
1.56K photos
561 videos
157 files
230 links
 من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم.
دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید.
«دفاعیات سقراط»


@farhad_ghanbariiiii
Download Telegram
to view and join the conversation
فرهاد قنبری:
سوژه رزومه...انسان کد گذاری شده

واژه شهروند در یونان باستان به افراد خاصی اطلاق می شد و هر فرد به صرف اینکه در دولتشهری مقیم بود شهروند نامیده نمی شد.
از اینرو شهروندی به مسئولیتی جمعی و متقابل و در نتیجه پایدار تبدیل شده بود که متأثر از وضعیت دولتشهر و نگرش حاصل از آن به سیاست و جامعه بود.
به عقیده ارسطو، شهر (پولیس) که می توان آن را دولت نامید «پدیده ای طبیعی است و انسان به حکم طبیعت حیوان سیاسی و آن کس که از روی طبع، و نه بر اثر تصادف، بیرون از شهر باشد، موجودی یا فروتر از آدمیان است یا برتر از آن ها» انسان حیوان سیاسی است بدین معنی است که انسان تنها در درون دولت و به عنوان شهروند می تواند زندگی خوبی داشته باشد و در بیرون از جماعت فرق زیادی با سایر حیوانات ندارد.

جهان بورکراتیک جهان کاغذها و شماره هاست. در جهان بورکراتیک لیاقت ها و شایستگی ها به چند برگ به اصطلاح "رزومه" تقلیل پیدا کرده است.
در سیطره بورکراسی و کاغذها و مدرک هم نیست که سوژه ها چه میزان سواد و یا اگاهی داشته باشند، مهم نیست که چه میزان لیاقت و شایستگی دارند، مهم نیست که چه میزان توانایی انجام کاری را دارند..
در سیطره بورکراسی تنها چیزی که مهم است " رزومه" است. در جهان بورکراتیک اولین و آخرین چیزی که معیارها را تعیین می کند چندین برگه به عنوان رزومه است که قرار است تمام توانایی ها و شایستگی ها را در خود جای دهد. در این چنین جهانی سوژه ها سعی می کنند رزومه های پر زرق و برقی از خود داشته باشند و خود را در صفحاتی پر رنگ ترسیم کنند. در این شرایط است که من نویسنده، من هنرمند، من کارآفرین، من ماهر، من دانشمند و... به صورت فله ای تولید و معرفی می شود.

در دنیای تکنولوژیک انسان در شهر و اجتماع زندگی می کند اما او حیوان سیاسی و اجتماعی نیست، او در جامعه توده ای امروز از مقام شهروند به «شماره» تقلیل پیدا کرده است.
انسان امروزی درست مانند خودرو یا ماشینی که با یک شماره نشان دار می شود با شماره های مختلفی نشان دار شده است. شماره ملی، شماره شناسنامه، شماره دانشجویی، شماره پرسنلی و امثالهم پلاک هایی برای تمایزگذاری بین میلیون ها انسان توده ای است که در ازدحام شهرهای شلوغ زندگی می کنند.
انسان «شماره ای» به مانند ماشین بر اساس میزان کارکرد و بهره وری ارزش گذاری می شود نه بر اساس فعالیت ها و کنش های اجتماعی اش، او موظف است هر روز صبح در کارخانه و کارگاه شماره خود را اعلام کرده و فعالیت خود را انجام دهد و در پایان روز و ماه بر اساس میزان سودی که رسانده است مزد دریافت کند.
@kharmagaas
مهر هفتم ،اینگمار برگمان

اینگمار برگمان خود در مورد ساخته اش چنین می گوید : "مهر هفتم از معدود فیلم هایی است که واقعاً به آن دلبسته ام ... من در این فیلم به هر دیوانگی ای که تصورش را می کردم دست زدم!

@kharmagaas
جداسازی آشپزخانه از زندگی زناشویی، اصلاحی کم اهمیت‌تر از تفکیک کلیسا از دولت نیست.

@kharmagaas

الکساندرا کولنتای
 آنتون چخوف در سالهای پایانی عمر خود به دلیل ابتلا به بیماری سل در خانه‌ای که در یکی از شهرهای شبه جزیره "کریمه" به نام "یالتا" ساخته بود زندگی می‌کرد.

یالتا در کنار خلیج کوچک و کم‌عمق‌ای رو به دریای سیاه قرار دارد و به وسیله کوههای پردرخت در بر گرفته شده‌ است که مکانی زیبا و خوش آب و هوا برای تفریح و زندگی است. به همین خاطر شاید خانه چخوف که بعدها به «کلبه سفید» معروف شد پس از اقامت او غالبا میزبان نویسندگان و هنرمندان بزرگ عصر بود. 

در این میان گورکی و تولستوی شاید بزرگترین نام‎هایی بودند که برای ملاقات با چخوف چند هفته ای میهمان او بودند. تولستوی در سال 1901 همراه با ماکسیم گورکی و دخترش آلکساندرا به کریمه آمد و چند هفته کریمه اقامت کرد.

عکس دیدار تولستوی و چخوف

@kharmagaas
30 ویژگی نلسون ماندلا

محمود سریع القلم
۱- ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی آفریقای جنوبی تلاش کرد؛
۲- ۲۷ سال زندانی کشید. ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد: ۲/۷۰ * ۲/۱۰ متر؛
۳- معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می­شود؛
۴- پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آنها را ببخشند؛
۵- فراتر از استدلال، از طریق احترام به انسانها، به دستاوردهای بزرگی دست یافت؛
۶- از زندان، به صورت مکاتبه ­ای، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت؛
۷- به مردم گفت: اگر می­خواهید با مخالف به صلح برسید باید با او کار کنید و با او شریک شوید؛
۸- معتقد بود سخت­تر از تغییر جامعه، تغییر خود است؛
۹- در پی شوکت فردی نبود (Self- glory)؛
۱۰- ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی­کرد؛
۱۱- کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت؛
۱۲- در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، از زندان بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد؛
۱۳- وقتی رئیس جمهور بود، از قاضی که (Percy Yutar) او را به اعدام محکوم کرده بود برای شام دعوت کرد؛
۱۴- معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی بدست نمی ­آید؛
۱۵- توان قابل توجهی در اجماع ­سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت؛
۱۶- بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد: سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت؛
۱۷- می­گفت بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیت زندانهای آنست؛
۱۸- همیشه در حال یادگیری بود؛
۱۹- هر که او را ملاقات کرد گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می­کند؛
۲۰- هر چه از او تمنا کردند، کاندید دورۀ دوم ریاست جمهوری نشد. فقط پنج سال رئیس جمهور بود؛
۲۱- نام بیوگرافی خود را گذاشت: راه طولانی آزادی؛
۲۲- به طور واقعی و پایدار، متواضع و ازخود گذشته بود(Selfless) ؛
۲۳- ذاتا با پرنسیب بود؛ دیگران احساس حیله گری از جانب او نمی کردند؛
۲۴- قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آنها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛
۲۵- معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛
۲۶- مظهرِ بهره ­برداری از سَمبُل ها ­بود: شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکارعملی در مبارزه با بیماری­ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛
۲۷- از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت؛
۲۸- به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین­ المللی نلسون ماندلا ثبت نمود؛
۲۹- هم انسانِ شریفی بود و هم سیاستمدار بود؛
۳۰- می­گفت: مرا با موفقیت ­هایم نسنجید بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و مجدداً برخاستم ارزیابی کنید.

@kharmagaas
فرهاد قنبری:
نلسون ماندلا
در میان هزاران سیاست مدار و رهبران آزادی خواه جهان نلسون ماندلا چهره ای ویژه و شاخص است.
به نظر من دلیل این محبوبیت و ماندگاری ماندلا در صداقت او بود.
ماندلا، تفاوت نگاه و تنوع افکار توده های مردم را خوب می شناخت و به آن احترام میگذاشت، او هیچگاه شعار انقلابی
(نه از نوع چپ پر شور آن و نه از نوع لیبرال دموکراتیک آن )سر نداد و با شعار ساختن مدینه فاضله و اتوپیا و جهان بدونه طبقه به استقبال توده ها نرفت.

گوش های ماندلا توانایی شنیدن همه صداها را داشت و به این دلیل هیچگاه به دنبال ایجاد جامعه تک صدایی حرکت نکرد.
چشم های ماندلا توانایی تشخیص همه رنگ ها را داشت و به این خاطر دنبال ایجاد جامعه یکرنگ و یکپارچه نرفت.
جنبش ماندلا به دنبال نفی و حذف گفتمان دیگری (سفید )نبود .ماندلا به دنبال به رسمیت شناخته شدن گفتمان خودش در کنار گفتمان «غیر »خود بود .او خوب می دانست که افریقای جنوبی یک کشور با اکثریت سیاه پوست و چندین ملیون سفید پوست که قرار است در کنار یکدیگر زندگی کنند.او می دانست اگر دنبال انتقام باشد، کشورش درگیر جنگ داخلی خواهد شد (شاید چیزی شبیه عراق یا سوریه کنونی). عمل بزرگ ماندلا پس از به قدرت رسیدن اعلام آشتی ملی و عفو عمومی بود، چیزی که اکثر رهبران بزرگ انقلابی از انجام آن عاجز بودند و سریعا به دار و گیوتین و تبر متوسل شدند.

ماندلا به جای اینکه مانند روبسپیر با گیوتین یا مانند مائو با انقلاب فرهنگی و تحقیر و کشتار روشنفکران یا مانند استالین با تسویه های خونین و مانند بسیاری دیگر با ابزارهای کشتار جمعی و تهدید سراغ مخالفان برود با دسته گلی به دیدار زندانبان خود شتافت.
بزرگی ماندلا در به رسمیت شناختن گفتمان مخالف در عمل بود.
بزرگی ماندلا در تیز هوشی و درک عمیق او از انسان بود.
بزرگی ماندلا در عدم به استفاده از خشونت گفتمانی و احترام گذاشتن به تمام گفتمان جاری در آفریقای جنوبی بود .

@kharmagaas
خاطره ای از عباس کیارستمی در مورد دیدار با مهدی اخوان ثالث:

اولین بار که شاعر پیر، و پیر شاعران، مهدی اخوان ثالث را دیدم آخرین باری بود که او را می دیدم. همین اواخر. همین امسال، سال آخر او، سال 1369 شمسی، فروردین ماه، مهرآباد، جلو پیشخوان گمرک فرودگاه، در کشاکش آن معرکۀ غریب الغربا که هیچ کس به هیچ کس نیست.

او مثل هر مسافر بی تجربه و تازه کاری گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .در تکاپوی اندکی بود و نابلد به این طرف و آن طرف می رفت. طوری که متوجه نشود به مسئول گمرک گفتم: این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش که خیلی عزیز است. مسئول گمرک از من پرسید : کی؟ همین آدم ؟ گفتم: بله. همین آدم. به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم: شاعر است. اخوان ثالث، اخوان شاعر. و منظورم این بود که هوایش را داشته باشد اما باز هم افاقه نکرد. او را نشناخت. از پهلوی اخوان که رد می شدم به او سلامی کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد.

توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم: این آقا مهدی اخوان ثالث است. پرسید:اخوان ثالث کیه ؟ گفتم: شاعر است. سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید: در تلویزیون کار می کند؟ به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.

در فرودگاه لندن ، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام ما به جایی می رفتیم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. چند ساعت توقف در فرودگاه هیت رو لندن فرصت غنیمتی را پیش آورده بود که من از فاصلۀ نزدیک او را خوب تماشا کنم.

چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های دیوتی فری شاپ فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم ، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان " سیر بی دست و پا " است. با خودش است. در خودش است. غرق است

یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟» این شعر فقط یک شعر نیست. این شعر یک مانیفست است، که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود.
@kharmagaas
من که مُردم، اگر شد، مرا پیش پای فردوسی به خاک بسپارید، چه بهتر، و اگر نشد، بیرون از هر بهشتی، در جائی دوردست که کسی جز خدا نشناسد تنها با عورت‌پوشی، در گودالی به طول قامتم، پیش چشم پدرم خورشید، به مادرم زمین بسپارید. اگر خورشید پشت ابرها باشد و ابرها ببارند، امری و مسئله‌ای نیست.
دو درخت از هرنوع که بخواهید، به فاصله دو متر بر سر گورم بکارید، تا از لاشه من تغذیه کنند، و بر آن درخت‌ها، تا مرغ شب گم کرده آشیانه‌ای بیاساید! و یا میوه‌ای داشته باشد و گرسنه‌ای را به راحت برساند. یا گلی و سایه‌ای بر رهگذر خسته‌ای هدیه کند. یا دست کم هیمه‌ای بر سرما مانده‌ای ببخشد.
@kharmagaas

وصیتی از اخوان ثالث از کتاب "چهل و چند سال با امید"؛ یدالله قرایی
ازدواج سفید

ازدواج سفید بر خلاف تصور عمومی در ایران به رابطه زناشویی بدون تعهدات اجتماعی گفته نمی شود.
در ازدواج سفید زن و مرد بدون داشتن رابطه جنسی ( وجه تسمیه ازدواج سفید از اینجاست که به اصطلاح ملافه ها سفید می ماند و در مقابل مفهوم سنتی شب اول عروسی قرار می گیرد) به علت فرار از برخی مشکلات یا برخورداری از برخی امتیازات اجتماعی حاضر می شوند یک ازدواج مصلحتی داشته باشند، در واقع ازدواج سفید، ازدواجی فرمالیته و غیرواقعی است که معمولاً برای کمک یا نجات یکی از طرفین ازدواج از مجازات، تعقیب، شکنجه یا آسیب، یا گاهی برای منافع اقتصادی، اجتماعی یا روادید صورت می‌گیرد، اما در ایران ازدواج سفید را با پارتنر شیپ کاملا اشتباه گرفته اند.

شاید در تاریخ معاصر ایران ازدواج مصلحتی برخی دختران و پسران عضو چریک های فدایی و مجاهدین خلق قبل از انقلاب را بتوان چیزی شبیه مفهوم ازدواج سفید توصیف کرد.

@kharmagaas
عبدالکریم سروش در کالیفرنیا به مناسبت چهلمين سال پيروزی انقلاب سال ۲۰۱۹:

🔹اگر هیچ اختیاری نداشته باشیم جز اینکه بین شاه و آقای خمینی یکی را انتخاب کنیم بنده صد در صد آقای خمینی را انتخاب می کنم.
🔹 آقای خمینی باسوادترین رهبر این کشور بود از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر هیچ کس به لحاظ علمی به پای او نمی رسید.
🔹چرا؟ برای اینکه اولا فقیه درجه اولی بود، عرفان هم خوانده بود، فلسفه هم خوانده بود.
🔹شاه قبل از آقای خمینی که بود؟ شما سراغ پادشاهان انگلستان و فرانسه بروید، این‌ها آدم‌های بافکری نبودند.
🔹در تاریخ ما آقای خمینی واقعا یک نمونه‌ بی‌نظیر بود در مقام حکومتداری خمینی مرد شجاعی بود./عصر ایران
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرهاد مجیدی (بازیکن سابق تیم ملی) انتظار داشته وقتی پلیس پشت فرمان او را مشاهده می کند به جای اخطار و تذکر و تست الکل (به علت سرعت غیر مجاز) از او عذر خواهی کرده و شاید یک عکس یادگاری بگیرد و برود اما تاکید پلیس به انجام وطیفه قانونی خود انقدر برای او عجیب است که اقدام به فیلمبرداری می کند تا به اصطلاح آبروی پلیس را ببرد.

(ماده ۱۰ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی مصوب ۸۹ به مامور راهنمایی رانندگی اجازه می دهد تا در صورت مشکوک شدن با استفاده از تجهیزات لازم از او تست الکل بگیرد. اقدامی که تقریبا در همه کشورهای دنیا یک رویه کاملا قانونی و در اختیار پلیس است)

چند سال پیش مارکو رویس بازیکن تیم ملی آلمان به علت رانندگی بدون گوهینامه علاوه بر آنکه نیم میلیون یورو جریمه شد (در المان جریمه بر اساس قیمت خودرو و میزان درامد راننده بالا و پایین می شود) بارها مجبور به عذر خواهی شد. اما در کشور ما به مسئله تجاوز سلبریتی ورزشی سر پوش گذاشته می شود و توهم فراقانونی و طلب کار بودن از جامعه پیدا می کنند..

*کافیست پرونده اتهام به تجاوز رونالدو و پرونده تجاوز احسان حدادی را بنگریم تا بیشتر متوجه تفاوت ها شویم
@kharmagaas
هاشمی‌رفسنجانی (خطبه‌های نماز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۶۱):
"از نظر قرآن طبقه مرفه مستحق هلاکت است"

@kharmagaas
(چند مطلب با موضوع توتالیتاریسم)

توتالیتاریسم

تمامیت‌خواهی از ریشه‌ی لاتینی «Totus» به مفهوم «همه» مشتق شده است و در لغت به معنای «جامع، فراگیر، کل‌گرا، همه‌گیر و یکه‌تاز»است.در اصطلاح علوم سیاسی تمامیت‌خواهی به رژیم‌ها و حکومت‌هایی گفته می‌شود که خواهان فراگیر شدن نقش حکومت در همه‌ی جنبه‌های زندگی جامعه هستند و همچنین توتالیتر، ایدئولوژی یا جنبشی است که طرفدار گسترش این نوع سیطره باشد. 

مهمترین مشخصه های یک نظام توتالیتر :
1- پایبندی به هدف اساسی واحدی که با قاطعیت تدوین شده مثل : صنعتی شدن ، برتری نژادی  یا اتحاد پرولتاریا و همزمان عدم پایبندی به شیوه های حکومتی ثابت.

2-  پیش بینی ناپذیری و عدم قطعیت ناشی از شرایط بی ثباتی که در آن قهرمان دیروز خائن امروز و رفتار وفادارانه امروز عملکرد براندازانه فردا تلقی می شود.

3- کاربرد وسیع خشونت سازمان یافته توسط نیروهای نظامی و شبه نظامی و پلیس و پلیس مخفی
4-  به راه آوردن یا سرکوب سازمانها و انجمنها یی که با هدف اصلی رژیم هماهنگ نیستند .

5- جلب مشارکت گسترده مردم در تشکیلات دولتی برای دستیابی به آن هدف واحد.

6- جهانشمول ساختن هدف نظام از طریق ادعای بازسازی نوع بشر طبق تعریفی که از آن به دست می دهند
@kharmagaas
فرهاد قنبری:
ایدئولوژی توتالیتاریسم و انهدام تفکر

آلکساندر سولژنیتسین می گفت: "ایدئولوژی است که وحشت را توجیه می کند و به مرتکبین خود این امکان را می دهد در حالی که مرتکب جنایت شوند، توانایی کنار آمدن با خودشان را نیز داشته باشند".
اغلب انسانهای گرفتار در ایدئولوژی های مخرب و ضد انسانی با علم به اینکه عملی غیر انسانی مرتکب شوند آن را انتخاب نکرده اند بلکه فکر می کنند عمل و کردار آنها خدمتی است به آرمانی بزرگتر و جهانی زیباتر است که برای رسیدن به آن، خشونت ورزی ها چیز چندان مهمی نیست و در تاریخ فراموش خواهد شد. به عنوان مثال سربازان اس اس در آلمان نازی، یا مامور اعدام در تسویه های استالین یا سربازی که مامور بستن در کوره های آدم سوزی در آشوویتس بود با این هدف و نیت که جنایتی را مرتکب شود این عمل را انجام نمی دادند بلکه اغلب آنها سربازانی بودند که قدرت تفکر خود را در مقابل دستگاه ایدئولوژیک از دست داده بودند و توان درک عمل خیر و شر را نداشتند. آنها در واقع قربانیان ایدئولوژی کاذبی بودند که به آنها اینگونه آموخته بود که خیر و سعادت بشری در جهانی است که در آن یهودی یا غیر کمونیست از بین برود (وظیفه شماست که برای نجات بشریت دست به چنین اعمال خشنی بزنید. بر اساس چنین دیدگاهی بود که بسیاری از سربازان تیربارچی یا جلادان اعدام یا داعشیانی که در سنگسار زنان سنگ پرتاپ می کنند، برای نجات و پاک کردن لکه ننگ از دامن بشریت دست به اقدامات خشونت وار متوسل می شوند)

بحرانی که امروز جامعه بشری به آن دچار است دقیقا همین از دست دادن قدرت تفکر و سوژگی در مقابل دستگاههای ایدئولوژیک است. افراد در مقابل آرمانهای بزرگ که توسط ایدئولوژی ها ارائه می شود قدرت تشخیص خود را از دست می دهند و تمام و کمال در خدمت آن ایدئولوژی و جنایت هایش قرار می گیرند. امروزه جهادگران پیرو القاعده و داعش، چه بسا ممکن است در زندگی شخصی انسانهای خانواده دوستی هم بوده یا دل مترحمی داشته باشند اما ایدئولوژی به آنها اینگونه امر کرده است که برای نجات بشریت و رسیدن به رستگاری گاهی باید وارد گود شد و آن چیزی که دیگری توان انجام آن را ندارد را به پایان رساند. آدولف آیشمن در مقابل سوال دادگاه در مورد آشوویتس این پاسخ را می دهد که "من مامور بودم و باید اطاعت می کردم."

هانا آرنت از برای رهایی انسان از بی تفکری و یافتن توان داوری و سنجش خیر و شر از گفتگوی فرد با خویشتن سخن می گوید. او در این باره می نویسد «تفكر دو تن در يك تن در گفتگوی صامت، اختلاف موجود در درون هويت ما را آن‌گونه‌ای كه در آگاهی است به فعليت مي‌رساند و بدين ترتيب محصول فرعي‌اش را كه وجدان است، به بار مي‌آورد. پس داوري يعني محصول تأثير آزادي‌بخش تفكر، تفكر را محقق و آن را در جهان نمودها و ظواهر آشكار و جلوه‌گر مي‌سازد. يعني در جايي كه من هرگز تنها نيستم و هميشه گرفتارتر از آنم كه بتوانم فكر كنم، متجلي شدن نسيم تفكر به هيج‌روي شناخت و دانش نيست بلكه توانايي تميز درست از غلط، زشت از زيباست و اين در واقع مي‌تواند جلوي فاجعه را دست‌كم براي خود من، در لحظات نادري كه وضعيت دشوار و بغرنجي پيش مي‌آيد، بگيرد»
مسئله ای که در نظام توتالیتور حاکم می شود از دست رفتن قدرت تشخیص توده هاست. به همین خاطر است که آرنت خطر توده های فاقد قدرت اندیشه را از جانیان خطرناک ترسناکتر می داند: «جنايتكار خونسرد يا دروغگوي محاسبه‌گر خطر كمتري از كساني دارد كه از سر بي‌فكري يا جهل دست به جنايت مي‌زنند زيرا آن اولي دست‌كم هنوز مي‌فهمد كه تفاوتي ميان حقيقت و كذب، ميان خير و شر است حال آنكه اين دومي حتي همين موضوع را هم نمي‌فهمد. استدلال‌ها در دفاع از اين حكم كه بهتر است به ديگران دروغ بگويي تا سر خود را كلاه بگذاري بايد روشن كرده باشد كه دروغگوي خونسرد بر تمايز ميان حقيقت و كذب آگاه است. بنابراين حقيقتي كه او از ديگران پنهان مي‌كند هنوز به كلي از جهان بيرون رانده نشده است؛ اين حقيقت پناه آخر خود را در آن شخص يافته است»
@kharmagaas
فرهاد قنبری:
بنیادگرایی دینی شکل جدید توتالیتاریسم

ظهور فاشیسم، استالینیسم، مائوئیسم و مدل های کوچک این ایدئولوژی ها در برخی کشورهای جهان سوم در قرن بیستم، گواهی بر این مدعا بود که تفاوتی اساسی بین این رژیم ها و دیکتاتوری های سابق به وجود آمده بود.
در دیکتاتوریهای سابق ساختار جامعه به شدت طبقاتی و دارای سلسله مراتب سخت و نفوذ ناپذیر بود و اغلب جنگ قدرت در درون کاخ ها و بین اعضای سلطنتی صورت می گرفت، در چنین جوامعی حاکمان از عوام مردم نه هواداری بلکه اطاعت محض را طلب می کردند. در واقع عامه مردم به عنوان ملک و دارایی حاکم مستبد تلقی می شدند که اجازه هر گونه دخل و تصرف در اموال و گرفتن جان آنها را دارا بود.
اما دیکتاتوری های قرن بیستم یک دیکتاتوری مخوف درباری و وابسته کامل به شمشیر و تفنگ مزدوران نبود...
هیتلر در آلمان در میان شعور و شعف توده های همگانی و با رای اکثریت مردم انتخاب شد و بسیاری از نظام های ایدئولوژیک دیگر در این قرن با انقلاب توسط توده ها به قدرت رسیدند.
در واقع با ورود به قرن بیستم شکل جدیدی از دیکتاتوری شکل گرفت که نه تنها خود را بی نیاز از حمایت توده ها نمی دید بلکه هواداری و علاقه مفرط آنها را هم طلب می کرد. اگر دیکتاتوریهای سابق فقط زمین و ثروت و دسترنج توده ها را طلب می کردند در این نظام های جدید روح و روان و اندیشه توده ها هدف قرار گرفته بود.
هانا آرنت چنین نظام هایی را نظام های توتالیتاریستی می نامید. نظام هایی که دیگر فقط از رعیت خود مالیات طلب نمی کند بلکه می خواهد کل جنبه های حیات و روان او را تحت سیطره خود داشته باشد و توده نیز ذوب در قدرت و عظمت و کلام حاکم باشد.
 آرنت، دلیل اصلی شکل گیری حکومت های توتالیتر را  ظهور توده ها به واسطه فرو پاشی و اضمحلال ساختارهای طبقاتی که بر مبنای منافع و  مشترکات جمعی شکل گرفته بودند می داند و توده را جمعیتی تک افتاده، منزوی و تنها تعریف می کند که به بواسطه خلاء هویتی در خدمت هدف اقلیتی خاص در قالب سازمانی سیاسی قرار می گیرد.

در مورد چرایی گرایش به نظام های توتالیتور بحث های زیادی صورت گرفته است. هانا آرنت علت این گرایش را تنهایی و انزوای انسان مدرن می داند. او در توضیح عقیده خود انواع تنهایی را از هم جدا می کند و می نویسد: «اول تنهایی مثبت و به معنای با خود بودن که تفکر به طور کلی در این نوع تنهایی صورت می‌گیرد؛ دوم تنهایی به معنای منزوی بودن و با دیگران نبودن که نتیجه اش نابودی حوزه سیاسی و عمومی زندگی در دولت خود کامه و اقتدارگراست؛ و سوم تنهایی به معنای با خود نبودن و با دیگران هم نبودن، تنهایی نوع سوم ویژگی توده‌های عظیم قرن بیستم است؛ و توتالیتریسم نیز پاسخی برای رهایی انسان‌ها از این وضع به شمار می‌آید.»
تنهایی نوع سوم مد نظر آرنت عامل شکل گیری توده های شیفته توتالیتاریسم است، توده هایی که در انزوا و تنهایی و زیر آوار سنگین بی معنایی و پوچی تحمیل شده از سوی جامعه به هر دیوار بلند و هر پرتگاهی پناه می برند تا خود را از این فشار مداوم برهانند...
اریش فروم دیگر متفکر آلمانی در این باره می گوید: « غالباً افراد گروه‌های فشار و نیز افرادی که اقدام به شکنجه‌ی جسمانی هم‌نوعان خود می‌کنند، از درمانده‌ترین و واخورده‌ترین وعقده‌ای‌ترین گروه‌های محروم اجتماعی هستند که ریشه‌های شهری یا روستایی در تهی‌دست‌ترین طبقات و گروه‌های اجتماعی منشاء آنان است» به عقیده فروم اغلب ذوب شده گان حاکم توتالیتور سرخوردگان و مطرودان جامعه مدرن هستند که به دلایل مختلف دچار یاس و سرخوردگی شده اند.

با سقوط هیتلر و فروپاشی شوروی کلان روایت های توتالیتوری مانند فاشیسم و استالینیسم فروکش کرد و جهان با نوع جدیدی از توتالیتاریسم در عصر پست مدرن و قرن بیست و یکم مواجه شد. توتالیتاریسمی که هر چند در شیوه عمل تفاوت چندانی با توتالیتاریسم قرن بیستم ندارد، ولی در هدف آرمانهای متفاوتی را ارائه می کند. اگر آرمان فاشیسم و چپ ارتدوکس استالینی و مائویی، اصلاح نژادی، روح برتر قومی و برقراری عدالت میان توده هاست، قرن بیست و یکم قرن تروریست های کوله به دوش شناخته نشده ای است که در شهر و سرزمینشان جز ارعاب و تحقیر و تهدید چیزی نصیب شان نشده است و خشونت گفتمانی بارزترین وجه نمودی آنهاست. خشونت گفتمانی توان ارتباطی، تعلق به همنوعان، ارزشهای مشترک انسانی  را نابود کرده و حرمتهای ارزشی و اخلاقی بین فردی و اجتماعی را به چالش می کشد. اینکه سوژه یک تعریفی از حقیقت را پذیرفته و تمام تعاریف دیگر حقیقت را عین گمراهی و جهل بداند مصداق شدیدترین شکل خشونت ورزی است.
بنیادگرایی دینی با ایجاد رعب و وحشت در غالب عملیات های تروریستی و طرد و عدم پذیرش هر قرائت و گفتمان متفاوتی از دین و معنویت شکل نوینی از توتالیتاریسم را ارائه کرده است...
@kharmagaas
این زندگی بیمارستانی است که در آن هر بیماری اسیرِ آرزوی عوض کردن تخت‌هاست.
این یکی می‌خواهد روبه رویِ بخاری رنج بکشد، و آن یکی گمان می‌برد سلامتی‌اش را کنارِ پنجره باز می‌یابد.
همیشه به نظرم می‌رسد هر جایی که نیستم همان جا احساسِ راحتی خواهم کرد، و این پرسشِ جابجا شدن همانی است که بی‌وقفه با جانم درمیان می‌نهم.


شارل بودلر _قطعه ای از شعر "هرجایی بیرون از این جهان"
@kharmagaas
روایت سيد هادي خسروشاهی از مخالفت امام با ترور فرح پهلوی و بنی‌صدر

یکی از بچه‌های جهادی که اسم مستعارش «ابوعلاء» بود، پیش من آمد و فتوا خو‌است تا «فرح پهلوی» را ترور کند و گفت که فرح و اولادش شب‌های جمعه به سر قبر شاه در مسجد رفاعی مصر می‌روند و چون پلیس جلوی درب ایستاده ما نمی‌توانیم داخل شویم، اما می‌توانیم هنگام عبور از آنجا نارنجکی به داخل مسجد بیندازیم که به موجبش هم فرح و هم اولادش کشته شوند.
امام فرمودند، «برای چه می‌خواهند این کار را کنند؟» گفتم می‌گویند او تحریک‌کننده رژیم در زمان شاه بوده، امام گفتند «نه، آن زن چه اختیاری داشته؟!» و بعد هم اضافه فرمودند، «اگر شما آن زن را مفسده می‌دانید، تقصیر بچه‌ها چیست؟» ایشان صریحاً نهی کردند و گفتند، «این کار را نکنید».
یکی از دوستان دانشجوی ما می‌خواست به مقاومت ملحق شود و بنی‌صدر را ترور کند. از امام پرسیدم. ایشان فرمودند چرا؟ مگر مانند آن خبیث «رجوی» که می‌گوید ما اسلامی را می‌خواهیم که در آن قطع ید سارق نباشد، منکر ضروریات دین شده است؟ مثلاً در رابطه با حجاب؟ من گفتم نه اتفاقاً ایشان در ضرورت حجاب رساله‌ای نوشته و در آثار دیگرش هم چیزی که منکر ضروریات دین باشد، ندیدم.
امام گفتند، «پس برای چه می‌خواهند این کار را کنند؟» گفتم بنی‌صدر مقالاتی در نشریه خود که همان «انقلاب اسلامی در هجرت» است، می‌نویسد و در آن راجع به ولایت فقیه عبارتی به کار می‌برد که شرمم می‌آید بازگو کنم. امام فرمودند، «اینکه منکر ولایت فقیه است چه اشکالی دارد؟ مگر می‌توان هر کس را که منکر ولایت فقیه شد ترور کرد؟ نه شما نهی‌اش کنید». بعد خود امام افزودند که «مسأله ولایت‌ فقیه را با این وسعتی که ما مطرح می‌کنیم، علمای قدیم قبول نداشتند و علمای معاصر هم که خود شما می‌دانید در قم و نجف و مشهد و تهران».
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با دل غمزده ام می گويم :

کاش می آمد، از اين پنجره
من ,بانگ می دادمش از دور بيا
با زنم عاليه می گفتم : زن !
پدرم آمده در را بگشا....

صدا: احمدرضا احمدی
شعر: نیما یوشیج
نمایی از فیلم آینه _تارکوفسکی ‌
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از کثیف ترین و زشت ترین شکل های حیوان آزاری، برپایی مراسم های جنگ حیوانات است. این رفتار وحشیانه با حیوانات که طرفداران زیادی هم دارد و به آن به چشم تفریح و سرگرمی یا منبعی برای کسب درآمد نگاه می شود هنوز در بسیاری از نقاط جهان در حال برگزاری است.
جنگ خروس ها و جنگ سگ ها معروف ترین شکل این نوع آزار حیوانات است.

خشونت حیوانات یک خشونت غریزی است که برای به دست آوردن غذا یا در مواقع مشاهده خطر از خود بروز می دهند. اما خشونتی که توسط انسانها به حیوانات آموزش داده می شود از جنس دیگری است. انسانها با آموزش خشونت ورزی به حیوانات امیال پست خود مانند سلطه جویی، حسادت، برتر طلبی و امثالهم را به حیوانات آموزش می دهند و جهانی پر از کینه و نفرت در میان آنها به وجود می آورند.

نمایی از فیلم عشق سگی ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو
@kharmagaas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معلم پیانو_ میشائیل هانکه

جدال با زنانگی

هانکه در "معلم پیانو" زنی با چهره سرد و خشک و بدون آرایش را نشان می دهد که چندان توجهی به ظاهرش ندارد. زنی که تمام زندگیش صرف سرکوب نیازها و انقیاد در برابری ساحت نمادین جامعه و زیست در فانتزی شده است.
سوژه فیلم از ترس پی بردن دیگران به ساحت خیالش، مدام به تحقیر دیگران مبادرت می کند. موسیقی برای این معلم پیانو در حکم یک سلاحی مرگبار است، سلاحی های که با آن به جنگ دیگران می رود و تا آنجایی که می تواند آنها را تحقیر می کند تا از این طریق ضعف های خود را پوشش داده و خود را فردی قدرتمند نشان دهد.

شیوه تربیتی او که اجازه شکل گیری شخصیتی قدرتمند و مستقل را از او سلب کرده باعث شده است.
زندگی کاراکتر اصلی فیلم وقف دیگری بزرگ [جامعه] و در خدمت گرفتن تایید و تمجید از دیگران باشد.

هانکه در این فیلم لایه های پنهانی از ناخودآگاه تحقیر شده انسانی را نشان می دهد که اجازه رشد شخصیت نیافته و به موجودی آزارگر و ناتوان تبدیل شده است.
@kharmagaas
طبق مصوبه جدید مجلس نمایندگان سه دوره متوالی بیشتر نمی توانند نماینده شوند
بر اساس این مصوبه علی لازیجانی رئیس و علی مطهری نائب رئیس مجلس در دور بعد قادر به نمایندگی نخواهند بود.

لیست سی و چهار نماینده ای که سه دوره متوالی است نماینده مجلس هستند و دیگر نمی توانند کاندید شوند.

@kharmagaas