آنچه می بینید تصویری از چارلی چاپلین و همسرش اونا است
چالی در سن 53 سالگی عاشق دختری 17 ساله به نام اونا شد و از او خواست تا با او ازدواج کند.
اگرچه یونا موافقت کرد، اما پدرش تا 18 سالگی از ازدواج با او امتناع کرد، بنابراین جارلی تصمیم گرفت یک سال صبر کند و در روزی که هجده ساله شد با او ازدواج کرد.
این زوج به مدت 34 سال از سال 1943 تا روزی که چارلی چاپلین درگذشت.
وقتی چارلی تصمیم گرفت با اونا که 36 سال از او بزرگتر بود ازدواج کند، با لبخند نزد او رفت و به او گفت:
بانوی من با من ازدواج کن تا زندگی کردن را به تو بیاموزم و مردن را به من بیاموزی.
یونا به او پاسخ داد
نه، چارلی، من با تو ازدواج می کنم تا به من یاد بدهی چگونه بزرگ شوم و به تو یاد خواهم داد که چگونه برای همیشه جوان بمانی.
با وجود اختلاف سنی، این زوج موفق به ایجاد خانواده ای شاد شدند و هشت فرزند به دنیا آوردند. و یونا تا روزی که چارلی در سنین۸۸ سالگی مرد، یک لحظه شوهر پیرش را ترک نکرد.
https://telegram.me/khaneyeto
چالی در سن 53 سالگی عاشق دختری 17 ساله به نام اونا شد و از او خواست تا با او ازدواج کند.
اگرچه یونا موافقت کرد، اما پدرش تا 18 سالگی از ازدواج با او امتناع کرد، بنابراین جارلی تصمیم گرفت یک سال صبر کند و در روزی که هجده ساله شد با او ازدواج کرد.
این زوج به مدت 34 سال از سال 1943 تا روزی که چارلی چاپلین درگذشت.
وقتی چارلی تصمیم گرفت با اونا که 36 سال از او بزرگتر بود ازدواج کند، با لبخند نزد او رفت و به او گفت:
بانوی من با من ازدواج کن تا زندگی کردن را به تو بیاموزم و مردن را به من بیاموزی.
یونا به او پاسخ داد
نه، چارلی، من با تو ازدواج می کنم تا به من یاد بدهی چگونه بزرگ شوم و به تو یاد خواهم داد که چگونه برای همیشه جوان بمانی.
با وجود اختلاف سنی، این زوج موفق به ایجاد خانواده ای شاد شدند و هشت فرزند به دنیا آوردند. و یونا تا روزی که چارلی در سنین۸۸ سالگی مرد، یک لحظه شوهر پیرش را ترک نکرد.
https://telegram.me/khaneyeto
داستان هزارپا را شنیده اید؟
روزی یک قورباغه (یک فیلسوف) هزارپا را دید و بسیار شگفت زده شد. حتی با چهار دست و پا راه رفتن خیلی سخت است، اما این هزارپا با هزارپا راه می رفت. از نگاه قورباغه این یک معجزه بود! چگونه هزار پا میدانست که کدام پا را اول حرکت دهد و بعد کدام یک و سپس کدام یک را.....؟!
پس قورباغه هزار پا را متوقف کرد و سوالی پرسید، گفت: من یک فیلسوف هستم و از تو متحیرم. سوالی برایم پیش آمده که نمیتوانم حلش کنم! تو با این همه پا چگونه راه میروی؟ اصلا چطوری مدیریتشان میکنی؟ از چه دستوالعملی پیروی میکنی؟
هزار پا گفت: تمام عمرم به سادگی فقط راه رفته ام، اما حالا که پرسیدی حتما به آن فکر میکنم و بعد به تو میگم.
برای اولین بار فکر وارد هشیاری هزارپا شد. واقعا حق با قورباغه بود، کدام پا را باید اول حرکت داد؟ هزارپا چند دقیقه ای آنجا ایستاد، فکر کرد، اما نتوانست حرکت کند، تکانی خورد و به زمین خورد. کلا راه رفتن برایش غیر ممکن شد.
به قورباغه گفت: لطفا دیگر از هیچ هزارپایی این سوال را نپرس. من در تمام عمرم به سادگی راه می رفتم و هیچ وقت مشکلی نداشتم و حالا تو با این سوالت کاملاً مرا فلج کردی! نمی توانم تکان بخورم.
زندگی نیز چنین است. ساده و خودانگیخته است، بدون هیچ دستورالعمل و برنامه از پیش،تعیین شده ای فقط جاری است، اما وقتی فکر و نقشه را واردش میکنید فلج میشوید، آنگاه احساس میکنید نیاز به یک دستورالعمل و راهنما دارید. زیرا به زندگی اطمینان ندارید.
آنگاه نیاز به اخلاقیات، احکام، اصول، انجیل، قرآن، گیتا و دستورالعمل ها پیدا میکنید تا شما را راهنمایی کنند، زیرا سادگی طبیعی و خودانگیختگی فطری خود را فراموش کرده اید و به نیرو و راهنمای درونی خود اطمینان ندارید.
این زندگی شماست. ساده، در جریان، خودانگیخته و این انجیل ها و قرآن ها و گیتاها و رساله های اخلاقی همان وضعیتی را برای شما و زندگیتان ایجاد کرده اند که قورباغه برای هزارپا ایجاد کرده است.
دستورات بسیار زیادی که باید رعایت شوند، اصول زیادی باید مدیریت شوند، باید و نبایدها و مفاهیم اخلاقی بسیار که باید رعایت شوند.
این دستورالعمل ها چیزهای زیادی به شما تحمیل کرده اند و زندگی درونی شما نمی تواند خود جوش باشد. و اینگونه شما به بیراهه می روید، فلج میشوید و احساس گناه در شما تولید میشود،
و این نه به خاطر نیروی های شیطانی است، بلکه به خاطر نیکوکاران (قورباغه ها) است. این شیطان نیست که شما را به سمت نادرستی سوق می دهد، این کاهنان، رهبران و به اصطلاح مقدسان شما هستند.
اعتقاد به شیطان آسان است، بنابر این شما تمام مسئولیت فلج شدنتان را به عهده شیطان می اندازید.
من به شما می گویم شیطان وجود ندارد. خدا وجود ندارد، فقط زندگی وجود دارد. یک زندگی ساده، خودانگیخته و طبیعی....
کاهنان خدا را می آفرینند و کشیشان شیطان را خلق می کنند، زیرا کشیشان بین نادرست و درست تمایز قائل می شوند. و هنگامی که تمایز وارد ذهن شما شود، مانند آن هزارپا گیج میشوید.
وقتی این تمایز به ذهن شما خطور کرد که این اشتباه است و آن درست است، هرگز آسوده نخواهید بود، هرگز احساس آرامش نخواهید کرد، همیشه در تنش خواهید بود. و هر کاری که انجام دهید اشتباه خواهد بود زیرا تمایز باعث سر درگمی تان می شود.
کل زندگی بسیار ساکت و مراقبه گون است، چرا این همه تلاش و تقلا برای شما لازم است؟ به این دلیل است که قورباغه های بسیاری در سر راه زندگی ساده و معمولی تان وجود دارد.
اوشو
https://telegram.me/khaneyeto
روزی یک قورباغه (یک فیلسوف) هزارپا را دید و بسیار شگفت زده شد. حتی با چهار دست و پا راه رفتن خیلی سخت است، اما این هزارپا با هزارپا راه می رفت. از نگاه قورباغه این یک معجزه بود! چگونه هزار پا میدانست که کدام پا را اول حرکت دهد و بعد کدام یک و سپس کدام یک را.....؟!
پس قورباغه هزار پا را متوقف کرد و سوالی پرسید، گفت: من یک فیلسوف هستم و از تو متحیرم. سوالی برایم پیش آمده که نمیتوانم حلش کنم! تو با این همه پا چگونه راه میروی؟ اصلا چطوری مدیریتشان میکنی؟ از چه دستوالعملی پیروی میکنی؟
هزار پا گفت: تمام عمرم به سادگی فقط راه رفته ام، اما حالا که پرسیدی حتما به آن فکر میکنم و بعد به تو میگم.
برای اولین بار فکر وارد هشیاری هزارپا شد. واقعا حق با قورباغه بود، کدام پا را باید اول حرکت داد؟ هزارپا چند دقیقه ای آنجا ایستاد، فکر کرد، اما نتوانست حرکت کند، تکانی خورد و به زمین خورد. کلا راه رفتن برایش غیر ممکن شد.
به قورباغه گفت: لطفا دیگر از هیچ هزارپایی این سوال را نپرس. من در تمام عمرم به سادگی راه می رفتم و هیچ وقت مشکلی نداشتم و حالا تو با این سوالت کاملاً مرا فلج کردی! نمی توانم تکان بخورم.
زندگی نیز چنین است. ساده و خودانگیخته است، بدون هیچ دستورالعمل و برنامه از پیش،تعیین شده ای فقط جاری است، اما وقتی فکر و نقشه را واردش میکنید فلج میشوید، آنگاه احساس میکنید نیاز به یک دستورالعمل و راهنما دارید. زیرا به زندگی اطمینان ندارید.
آنگاه نیاز به اخلاقیات، احکام، اصول، انجیل، قرآن، گیتا و دستورالعمل ها پیدا میکنید تا شما را راهنمایی کنند، زیرا سادگی طبیعی و خودانگیختگی فطری خود را فراموش کرده اید و به نیرو و راهنمای درونی خود اطمینان ندارید.
این زندگی شماست. ساده، در جریان، خودانگیخته و این انجیل ها و قرآن ها و گیتاها و رساله های اخلاقی همان وضعیتی را برای شما و زندگیتان ایجاد کرده اند که قورباغه برای هزارپا ایجاد کرده است.
دستورات بسیار زیادی که باید رعایت شوند، اصول زیادی باید مدیریت شوند، باید و نبایدها و مفاهیم اخلاقی بسیار که باید رعایت شوند.
این دستورالعمل ها چیزهای زیادی به شما تحمیل کرده اند و زندگی درونی شما نمی تواند خود جوش باشد. و اینگونه شما به بیراهه می روید، فلج میشوید و احساس گناه در شما تولید میشود،
و این نه به خاطر نیروی های شیطانی است، بلکه به خاطر نیکوکاران (قورباغه ها) است. این شیطان نیست که شما را به سمت نادرستی سوق می دهد، این کاهنان، رهبران و به اصطلاح مقدسان شما هستند.
اعتقاد به شیطان آسان است، بنابر این شما تمام مسئولیت فلج شدنتان را به عهده شیطان می اندازید.
من به شما می گویم شیطان وجود ندارد. خدا وجود ندارد، فقط زندگی وجود دارد. یک زندگی ساده، خودانگیخته و طبیعی....
کاهنان خدا را می آفرینند و کشیشان شیطان را خلق می کنند، زیرا کشیشان بین نادرست و درست تمایز قائل می شوند. و هنگامی که تمایز وارد ذهن شما شود، مانند آن هزارپا گیج میشوید.
وقتی این تمایز به ذهن شما خطور کرد که این اشتباه است و آن درست است، هرگز آسوده نخواهید بود، هرگز احساس آرامش نخواهید کرد، همیشه در تنش خواهید بود. و هر کاری که انجام دهید اشتباه خواهد بود زیرا تمایز باعث سر درگمی تان می شود.
کل زندگی بسیار ساکت و مراقبه گون است، چرا این همه تلاش و تقلا برای شما لازم است؟ به این دلیل است که قورباغه های بسیاری در سر راه زندگی ساده و معمولی تان وجود دارد.
اوشو
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست،
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است
آن که دلت برایش تنگ شده، خودت هستی.
#کارل_گوستاو_یونگ
https://telegram.me/khaneyeto
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است
آن که دلت برایش تنگ شده، خودت هستی.
#کارل_گوستاو_یونگ
https://telegram.me/khaneyeto
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راز عمر طولانی
نه ورزش
نه غذای خوب
نه ژنتیک
نه ........
تقدیم به دوستان خوب
https://telegram.me/khaneyeto
نه ورزش
نه غذای خوب
نه ژنتیک
نه ........
تقدیم به دوستان خوب
https://telegram.me/khaneyeto
💫سن شامل نمی شود
در DNA ما
«پیری یک برنامه کنترل ذهن است.
این یک دروغ است که مردم در سنین بالا می میرند زیرا "سن" برای DNA ما در سلول ها وجود ندارد.
سلول های بدن ما به طور مداوم تجدید می شوند، حتی در افراد مسن.
خطاهای زیادی در تولید مثل سلولی وجود دارد، اما همیشه یک دلیل بیولوژیکی-عاطفی برای مرگ ما وجود دارد.
مردن آدمی چندان آسان نیست که قلب و ریه ها از کار بیفتند.
مردم از پیری یا بیماری نمی میرند، مردم به خاطر درگیری های عاطفی خود می میرند که منجر به این پیری و مرگ بعدی شده است.
برای DNA ما سنی وجود ندارد، ما محدودیت هایی را با سال هایی که بدنمان می میرد ایجاد می کنیم.
پیری ناشی از تفکر منفی و وضعیت کم تسلط ارتعاشی است.
اگر ما این باور محدود کننده را نداشته باشیم که سن طبیعی است، پیر نمی شویم یا حداقل با سرعتی که داریم پیر نمی شویم
پیری طبیعی است
به این دلیل که:
⚘ پوست ما هر 3 ماه یکبار خود را تجدید می کند.
⚘ خون - هر 6
⚘ ریه ها هر سال تجدید می شوند.
⚘ کبد در 18 ماه بهبود می یابد.
⚘ مغز هر 3 سال یکبار سلول های خود را به طور کامل تجدید می کند.
⚘ اسکلت در 10 سال به طور کامل بازسازی می شود.
⚘ هر ماهیچه و بافت در 15 سال بازسازی می شود.
⚘ شخصیت ما نیز هر 7 سال یکبار خود را تجدید می کند.
بازسازی ما باید از همه راهها تامین شود - از طریق غذا، هوا، آبی که میگیریم، و مهمتر از همه از طریق افکار و اطلاعات درباره خودمان.
رازی که به دقت از ما پنهان است این است که DNA ما هیچ اطلاعاتی در مورد پیری ما ندارد.
برنامه پیری به طور کامل توسط ما در ذهنمان ایجاد می شود، از طریق باورها و باورهایی که در محیطی که در آن به دنیا آمده، بزرگ شده و زندگی می کنیم، به دست می آوریم.
ما آنقدر برنامه ریزی شده ایم که باور کنیم این روش عادی برای زندگی، پیری و مردن است.
خوشبختانه برای ما واقعیت بسیار متفاوت است.
بر کسی پوشیده نیست که وقتی در گذشته گم می شویم، همیشه به آینده نگاه می کنیم.
و در واقع مهم این است که گذشته را پشت سر بگذاریم و به جلو برویم و حال را در ذهن خود زندگی کنیم و تغییر دهیم.
https://telegram.me/khaneyeto
در DNA ما
«پیری یک برنامه کنترل ذهن است.
این یک دروغ است که مردم در سنین بالا می میرند زیرا "سن" برای DNA ما در سلول ها وجود ندارد.
سلول های بدن ما به طور مداوم تجدید می شوند، حتی در افراد مسن.
خطاهای زیادی در تولید مثل سلولی وجود دارد، اما همیشه یک دلیل بیولوژیکی-عاطفی برای مرگ ما وجود دارد.
مردن آدمی چندان آسان نیست که قلب و ریه ها از کار بیفتند.
مردم از پیری یا بیماری نمی میرند، مردم به خاطر درگیری های عاطفی خود می میرند که منجر به این پیری و مرگ بعدی شده است.
برای DNA ما سنی وجود ندارد، ما محدودیت هایی را با سال هایی که بدنمان می میرد ایجاد می کنیم.
پیری ناشی از تفکر منفی و وضعیت کم تسلط ارتعاشی است.
اگر ما این باور محدود کننده را نداشته باشیم که سن طبیعی است، پیر نمی شویم یا حداقل با سرعتی که داریم پیر نمی شویم
پیری طبیعی است
به این دلیل که:
⚘ پوست ما هر 3 ماه یکبار خود را تجدید می کند.
⚘ خون - هر 6
⚘ ریه ها هر سال تجدید می شوند.
⚘ کبد در 18 ماه بهبود می یابد.
⚘ مغز هر 3 سال یکبار سلول های خود را به طور کامل تجدید می کند.
⚘ اسکلت در 10 سال به طور کامل بازسازی می شود.
⚘ هر ماهیچه و بافت در 15 سال بازسازی می شود.
⚘ شخصیت ما نیز هر 7 سال یکبار خود را تجدید می کند.
بازسازی ما باید از همه راهها تامین شود - از طریق غذا، هوا، آبی که میگیریم، و مهمتر از همه از طریق افکار و اطلاعات درباره خودمان.
رازی که به دقت از ما پنهان است این است که DNA ما هیچ اطلاعاتی در مورد پیری ما ندارد.
برنامه پیری به طور کامل توسط ما در ذهنمان ایجاد می شود، از طریق باورها و باورهایی که در محیطی که در آن به دنیا آمده، بزرگ شده و زندگی می کنیم، به دست می آوریم.
ما آنقدر برنامه ریزی شده ایم که باور کنیم این روش عادی برای زندگی، پیری و مردن است.
خوشبختانه برای ما واقعیت بسیار متفاوت است.
بر کسی پوشیده نیست که وقتی در گذشته گم می شویم، همیشه به آینده نگاه می کنیم.
و در واقع مهم این است که گذشته را پشت سر بگذاریم و به جلو برویم و حال را در ذهن خود زندگی کنیم و تغییر دهیم.
https://telegram.me/khaneyeto
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتما ببینید 👆👆👆
💥 درون فنجان من چیست؟
درون فنجان من آن چیزی خواهد بود که بیشترین تمرکز و انرژی ام در لحظه حال به آن گره خورده است. تصور کنید در حالیکه فنجانی قهوه در دست دارید ، فردی از راه میرسد و به شما برخورد کرده و باعث میگردد که قهوه از فنجان بیرون پاشیده شود .
چرا از فنجان تان ، قهوه بیرون ریخت؟! زیرا فنجان حاوی قهوه بود. بنابراین وقتی که زندگی به شما تنه میزند و باعث میشود تکان بخورید. آنچه درون شماست، بیرون میریزد. از خودتان بپرسید ؛ درون فنجان من چیست؟
وقتی که زندگی خشن میشود و به شما تنه میزند،چه چیزی از شما بیرون افکنده میشود؟
شادی، سرخوشی، شکرگزاری، آرامش، فروتنی؟
یا خشم ، تندی، ناسزا، واکنش های خشن؟……
بنابراین آنچه که در درون شماست، از شما به بیرون می ریزد. درک این نکته به انسان کمک می کند که بجای جنگ با خود و اطرافیان، بر روی ریشه وجود خود کار کند و به صورت اصولی و واقعی گره های درونی را باز کند.
https://telegram.me/khaneyeto
💥 درون فنجان من چیست؟
درون فنجان من آن چیزی خواهد بود که بیشترین تمرکز و انرژی ام در لحظه حال به آن گره خورده است. تصور کنید در حالیکه فنجانی قهوه در دست دارید ، فردی از راه میرسد و به شما برخورد کرده و باعث میگردد که قهوه از فنجان بیرون پاشیده شود .
چرا از فنجان تان ، قهوه بیرون ریخت؟! زیرا فنجان حاوی قهوه بود. بنابراین وقتی که زندگی به شما تنه میزند و باعث میشود تکان بخورید. آنچه درون شماست، بیرون میریزد. از خودتان بپرسید ؛ درون فنجان من چیست؟
وقتی که زندگی خشن میشود و به شما تنه میزند،چه چیزی از شما بیرون افکنده میشود؟
شادی، سرخوشی، شکرگزاری، آرامش، فروتنی؟
یا خشم ، تندی، ناسزا، واکنش های خشن؟……
بنابراین آنچه که در درون شماست، از شما به بیرون می ریزد. درک این نکته به انسان کمک می کند که بجای جنگ با خود و اطرافیان، بر روی ریشه وجود خود کار کند و به صورت اصولی و واقعی گره های درونی را باز کند.
https://telegram.me/khaneyeto
*سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.*
*زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.*
*وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.*
*اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت ،
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.*
*هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.*
*تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند.*
*کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند.*
*وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده*
*برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده.*
*بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.*
*پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.*
😏👌🏻
*برتراند راسل:*
*چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟*
😔😔
https://telegram.me/khaneyeto
*زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.*
*وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.*
*اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت ،
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.*
*هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.*
*تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند.*
*کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند.*
*وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده*
*برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده.*
*بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.*
*پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.*
😏👌🏻
*برتراند راسل:*
*چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟*
😔😔
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
Finding Calmness
Naturally Recurring
توی آرامش این بیکلام و صدای موج های دریا و نت های پیانو غرق بشید🫂❤️
#آرامش_شبانه
https://telegram.me/khaneyeto
#آرامش_شبانه
https://telegram.me/khaneyeto
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر سالی که ما تصمیم واقعی بگیریم که نو بشیم،یعنی کمی بهتر از سال قبل کمی مهربانتر، کمی دلسوزتر، کمی منظم تر و کمی باآرامش تر اون سال سال نویی هم برای ما خواهد بود.
یکی از عرفای معاصر میفرمود:
«معنای فروردین و سال نو آن است که زمین که هر شبانه روز یکبار به دور خود می چرخد و شبانه روز تولید می کند در طول سال هم یکبار به دور آفتاب می گردد و سال تازه می شود.
ما که ساکن زمین هستیم ناظر بر سیر زمین به دور آفتاب هستیم و اگر ما هم شمس حقیقی داشته باشیم و به دور آن یکبار می گشتیم سال ما نو می شد!
کسی که سنش 50 سال است یعنی 50 بار زمین به دور آفتاب گشت و او 50 ساله شد و اگر این شخص در طول این 50 سال، 50 قدم برنداشته باشد همان کودک 50 ساله است برای اینکه این فرد رشد نکرد و همان توقعات و طرز فکر دوران بچگی را به سبک دیگری زندگی کرده است»
پ ن: پیشاپیش سال نو رو به همه عزیزان در این پیج تبریک میگم و ارزو میکنم که سال جدید سال آرامش و رسیدن به ارزوها برای شما و عزیزانتون باشه❤️
https://telegram.me/khaneyeto
یکی از عرفای معاصر میفرمود:
«معنای فروردین و سال نو آن است که زمین که هر شبانه روز یکبار به دور خود می چرخد و شبانه روز تولید می کند در طول سال هم یکبار به دور آفتاب می گردد و سال تازه می شود.
ما که ساکن زمین هستیم ناظر بر سیر زمین به دور آفتاب هستیم و اگر ما هم شمس حقیقی داشته باشیم و به دور آن یکبار می گشتیم سال ما نو می شد!
کسی که سنش 50 سال است یعنی 50 بار زمین به دور آفتاب گشت و او 50 ساله شد و اگر این شخص در طول این 50 سال، 50 قدم برنداشته باشد همان کودک 50 ساله است برای اینکه این فرد رشد نکرد و همان توقعات و طرز فکر دوران بچگی را به سبک دیگری زندگی کرده است»
پ ن: پیشاپیش سال نو رو به همه عزیزان در این پیج تبریک میگم و ارزو میکنم که سال جدید سال آرامش و رسیدن به ارزوها برای شما و عزیزانتون باشه❤️
https://telegram.me/khaneyeto
چرا کشورهای اسکاندیناویایی شادترین آدم های دنیا هستند؟
در کشورهای شمال اروپا قانونی وجود دارد به نام “The Law of Jante” که مجموعه ای از اصول اخلاقی و رفتاری است.
- نباید فکر کنید آدم خاصی هستید.
- نباید فکر کنید به خوبی دیگران هستید.
- نباید فکر کنید از دیگران باهوش تر هستید.
- نباید خودتان را متقاعد کنید که از دیگران بهتر هستید.
- نباید فکر کنید بیشتر از دیگران میفهمید.
- نباید فکر کنید مهم تر از دیگران هستید.
- نباید فکر کنید در هر چیزی بهترین هستید.
- نباید به کسی بخندید.
- نباید فکر کنید که هیچکس به شما اهمیت نمیدهد.
- نباید فکر کنید که میتوانید هر چیزی را به دیگران یاد بدهید.
- تعادل بین کار و خانواده
اسکاندیناویایی ها می دانند که وقت گذاشتن برای خانواده چقدر اهمیت دارد. بیشتر شرکتها در دانمارک ساعت ۵ عصر تعطیل میشوند.
به علاوه دانمارکی ها هرگز تمام وقت کار نمیکنند. در سوئد برای پیشرفت خلاقیت و شادی ساعت کاری بیشتر کمپانی ها ۶ ساعت در روز است. خانواده ها اغلب با هم پارک می روند، ورزش می کنند یا مسافرت میروند.
در دانمارک واژه ای وجود دارد به نام “هوبه” یعنی ایجاد جو آرامش بخش و لذت بردن از لحظات خوب زندگی در کنار خانواده و بستگان.
مثل روشن کردن آتش پوشیدن لباس گرم و چای خوردن کنار خانواده. هوبه چیزی است که هر کسی میتواند آن را تجربه کند و از فواید آن بهره مند شود.
هوبه یعنی همبستگی، آرامش، حمایت و توجه گرفتن از عزیزان.
قانون مهم واصلی این کشورها این است:
با مقایسه کردن خودتان با دیگران هرگز شاد نخواهید شد.
این عادت بدی است که تقریبا همه ی مردم دنیا دارند و به همین دلیل است که هیچوقت شاد نیستند.
https://telegram.me/khaneyeto
در کشورهای شمال اروپا قانونی وجود دارد به نام “The Law of Jante” که مجموعه ای از اصول اخلاقی و رفتاری است.
- نباید فکر کنید آدم خاصی هستید.
- نباید فکر کنید به خوبی دیگران هستید.
- نباید فکر کنید از دیگران باهوش تر هستید.
- نباید خودتان را متقاعد کنید که از دیگران بهتر هستید.
- نباید فکر کنید بیشتر از دیگران میفهمید.
- نباید فکر کنید مهم تر از دیگران هستید.
- نباید فکر کنید در هر چیزی بهترین هستید.
- نباید به کسی بخندید.
- نباید فکر کنید که هیچکس به شما اهمیت نمیدهد.
- نباید فکر کنید که میتوانید هر چیزی را به دیگران یاد بدهید.
- تعادل بین کار و خانواده
اسکاندیناویایی ها می دانند که وقت گذاشتن برای خانواده چقدر اهمیت دارد. بیشتر شرکتها در دانمارک ساعت ۵ عصر تعطیل میشوند.
به علاوه دانمارکی ها هرگز تمام وقت کار نمیکنند. در سوئد برای پیشرفت خلاقیت و شادی ساعت کاری بیشتر کمپانی ها ۶ ساعت در روز است. خانواده ها اغلب با هم پارک می روند، ورزش می کنند یا مسافرت میروند.
در دانمارک واژه ای وجود دارد به نام “هوبه” یعنی ایجاد جو آرامش بخش و لذت بردن از لحظات خوب زندگی در کنار خانواده و بستگان.
مثل روشن کردن آتش پوشیدن لباس گرم و چای خوردن کنار خانواده. هوبه چیزی است که هر کسی میتواند آن را تجربه کند و از فواید آن بهره مند شود.
هوبه یعنی همبستگی، آرامش، حمایت و توجه گرفتن از عزیزان.
قانون مهم واصلی این کشورها این است:
با مقایسه کردن خودتان با دیگران هرگز شاد نخواهید شد.
این عادت بدی است که تقریبا همه ی مردم دنیا دارند و به همین دلیل است که هیچوقت شاد نیستند.
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
به شروفه ....
ماموستا هیمن
دیم به رهو هوبه و ههواری با سه فا
دیم به رهو لادی به رهو کانگای وه فا
https://telegram.me/khaneyeto
ماموستا هیمن
دیم به رهو هوبه و ههواری با سه فا
دیم به رهو لادی به رهو کانگای وه فا
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
ههوار نشینان در قدیم وقتی بالای کوه میرفتن و ۶ ماه اونجا زندگی میکردن
پهچه = جای نگهداری احشام
کهپر = جای استراحت در طول روز
تاوله = جای کار کردن و صنایع دستی و فرآورده های لبنی درست کردن و مسیر شیر دوشی توسط دختران
هوبه = جای استراحت ولی مخصوص دختران
حال این آهنگ حسن زیرک تائیدی بر این ادعاست و ببینید چقدر به زیبایی توصیف میکنه ؛
من او یارم(کیژهم) خوش دهوی * فیری تاولهو هوبه بی
یعنی دختر لوس نمیخوام که مدام در حال خوشگذرانی و استراحت داخل هوبه باشد .
میگه از دختری خوشم میاد که هم علاوهبر هوبه ، فیری کار در داخل تاوله هم باشه .
همانطور که میدانید معنی دختر . دُت .دخت .کیژ .کیژوله . داکتور به معنی شیردوش است .
یعنی شیر که محصول حساسی است و به محل تمیز نیاز دارد در قدیم الایام این کار در تمام دنیا که به نگهداری و جای تمیز نیاز دارد به دختران سپرده شده
بیریووان( در کوردستان ترکیه و یوریه ) هم یعنی دختران شیردوش
منتها نه مستقر در داخل ههوار
بلکه دختران داخل روستا هر روز غروب دسته جمعی میرفتن شیردوشی در ههوار و شیرهارو با خود میآوردن داخل روستا
خووشه له گه ل بریوان
شهو ده عوه ت له ههواری
یاری خوت له گل بی
بو سه بوری و دلداری
بیریوان ای بیره نازدارهکم
گر مالتان لیره برووا
ناچاره منیش بار اکم
https://telegram.me/khaneyeto
پهچه = جای نگهداری احشام
کهپر = جای استراحت در طول روز
تاوله = جای کار کردن و صنایع دستی و فرآورده های لبنی درست کردن و مسیر شیر دوشی توسط دختران
هوبه = جای استراحت ولی مخصوص دختران
حال این آهنگ حسن زیرک تائیدی بر این ادعاست و ببینید چقدر به زیبایی توصیف میکنه ؛
من او یارم(کیژهم) خوش دهوی * فیری تاولهو هوبه بی
یعنی دختر لوس نمیخوام که مدام در حال خوشگذرانی و استراحت داخل هوبه باشد .
میگه از دختری خوشم میاد که هم علاوهبر هوبه ، فیری کار در داخل تاوله هم باشه .
همانطور که میدانید معنی دختر . دُت .دخت .کیژ .کیژوله . داکتور به معنی شیردوش است .
یعنی شیر که محصول حساسی است و به محل تمیز نیاز دارد در قدیم الایام این کار در تمام دنیا که به نگهداری و جای تمیز نیاز دارد به دختران سپرده شده
بیریووان( در کوردستان ترکیه و یوریه ) هم یعنی دختران شیردوش
منتها نه مستقر در داخل ههوار
بلکه دختران داخل روستا هر روز غروب دسته جمعی میرفتن شیردوشی در ههوار و شیرهارو با خود میآوردن داخل روستا
خووشه له گه ل بریوان
شهو ده عوه ت له ههواری
یاری خوت له گل بی
بو سه بوری و دلداری
بیریوان ای بیره نازدارهکم
گر مالتان لیره برووا
ناچاره منیش بار اکم
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
📚 سی عادت ناپسند اجتماعی :
۱. خیره شدن به دیگران
۲. با دهانپر حرف زدن
۳. قطع کردن حرف دیگران
۴. اظهار فضل و دانایی کردن
۵. بلند حرف زدن
۶. خیلی محکم یا شل دست دادن
۷. پرخوری در میهمانی ها
۸. گذاشتن آرنج روی میز
۹. پچ پچ کردن و خندیدن مرموز در حضور دیگران
۱۰. دراز کردن دست از سوی آقایان و اصرار برای دست دادن با خانم هایی که به هر دلیلی مایل نیستند.
۱۱. باد کردن یا صدا در آوردن با آدامس
۱۲. استفاده بی اندازه از تلفن همراه
۱۳. نمایش عمومی احساسات و رومانتیک بودن در حضور دیگران
۱۴. توهین یا کنایه و طعنه زدن به دیگران
۱۵. بهداشت ضعیف و رفتارهای ناپسند بهداشتی در حضور دیگران: مانند خلال دندان، تمیز کردن بینی حتی با دستمال، شانه کردن مو
۱۶. حمله به حریم شخصی و باورهای افراد
۱۷. بی نظمی و زرنگی در نوبت
۱۸. ریختن آشغال روی زمین حتی در جاهای کثیف
۱۹. پوشیدن لباس نامناسب،یا آراسته نبودن
۲۰ خندیدن به خطاها، آسیب دیدن یا مشکل دیگران
۲۱. به کاربردن کلمه های زشت و زننده
۲۲. هنگام گفتگو، نگاه کردن به جایی غیر از چهره مخاطب
۲۳. حل و فصل کردن مشکلات (با فرزند یا همسر یا...) در جمع
۲۴. کشیدن سیگار در جمع
۲۵. سکوت، و کم حرفی غیر عادی یاعبوس بودن در جمع
۲۶. مسخره کردن لهجه ها یا شوخی های تحقیر آمیز جنسیتی
۲۷. افراط و تفریط در سلام و احوالپرسی
۲۸. بدگویی از دیگران
۲۹. فضولی کردن
۳۰. بی توجهی به وقت و برنامه دیگران
https://telegram.me/khaneyeto
۱. خیره شدن به دیگران
۲. با دهانپر حرف زدن
۳. قطع کردن حرف دیگران
۴. اظهار فضل و دانایی کردن
۵. بلند حرف زدن
۶. خیلی محکم یا شل دست دادن
۷. پرخوری در میهمانی ها
۸. گذاشتن آرنج روی میز
۹. پچ پچ کردن و خندیدن مرموز در حضور دیگران
۱۰. دراز کردن دست از سوی آقایان و اصرار برای دست دادن با خانم هایی که به هر دلیلی مایل نیستند.
۱۱. باد کردن یا صدا در آوردن با آدامس
۱۲. استفاده بی اندازه از تلفن همراه
۱۳. نمایش عمومی احساسات و رومانتیک بودن در حضور دیگران
۱۴. توهین یا کنایه و طعنه زدن به دیگران
۱۵. بهداشت ضعیف و رفتارهای ناپسند بهداشتی در حضور دیگران: مانند خلال دندان، تمیز کردن بینی حتی با دستمال، شانه کردن مو
۱۶. حمله به حریم شخصی و باورهای افراد
۱۷. بی نظمی و زرنگی در نوبت
۱۸. ریختن آشغال روی زمین حتی در جاهای کثیف
۱۹. پوشیدن لباس نامناسب،یا آراسته نبودن
۲۰ خندیدن به خطاها، آسیب دیدن یا مشکل دیگران
۲۱. به کاربردن کلمه های زشت و زننده
۲۲. هنگام گفتگو، نگاه کردن به جایی غیر از چهره مخاطب
۲۳. حل و فصل کردن مشکلات (با فرزند یا همسر یا...) در جمع
۲۴. کشیدن سیگار در جمع
۲۵. سکوت، و کم حرفی غیر عادی یاعبوس بودن در جمع
۲۶. مسخره کردن لهجه ها یا شوخی های تحقیر آمیز جنسیتی
۲۷. افراط و تفریط در سلام و احوالپرسی
۲۸. بدگویی از دیگران
۲۹. فضولی کردن
۳۰. بی توجهی به وقت و برنامه دیگران
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
اگر نمىدانيد مىخواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد.
جالبترين آدم هايى كه در زندگى ام شناختم در ۲۲ سالگى نمى دانستند مىخواهند با زندگيشان چه كنند.
برخى از جالبترين ۴۰ ساله هايى هم كه مى شناسم هنوز نمىدانند.
ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد،ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگى طلاق بگيريد،
احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصى هم بكنيد.
هر چه مىكنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخاب هاى شما بر پايهى ۵۰ درصد بوده، همانطور كه براى همه بوده است.
#كورت_ونه_گات
https://telegram.me/khaneyeto
جالبترين آدم هايى كه در زندگى ام شناختم در ۲۲ سالگى نمى دانستند مىخواهند با زندگيشان چه كنند.
برخى از جالبترين ۴۰ ساله هايى هم كه مى شناسم هنوز نمىدانند.
ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد،ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگى طلاق بگيريد،
احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصى هم بكنيد.
هر چه مىكنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخاب هاى شما بر پايهى ۵۰ درصد بوده، همانطور كه براى همه بوده است.
#كورت_ونه_گات
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
🌙 حتما بخوانید و برای دیگران هم بفرستید
هر شب یک داستان کوتاه 🌺
💥 آخرین شخصی نباشید که کمک می کند
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ...
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم !
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم !
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم !
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم !
برای وارد شدن به کانال روی لینک زیر بزنید 👇
https://telegram.me/khaneyeto
هر شب یک داستان کوتاه 🌺
💥 آخرین شخصی نباشید که کمک می کند
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ...
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم !
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم !
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم !
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم !
برای وارد شدن به کانال روی لینک زیر بزنید 👇
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
علاقه به "تنهایی" ممکن نیست گرایشِ نخستین انسان باشد، بلکه در اثر تجربه و تفکر ایجاد میشود و اینها به سهم خود، نتیجهی تکامل نیروی ذهنی فرد است و با افزایش سن بیشتر میشود. معاشرتی بودن عموما با سن افراد، ارتباط معکوس دارد.
کودک کوچک به محض اینکه تنها میشود، فریادهای ترحمانگیز سر میدهد. تنهایی برای پسران تنبیه بزرگی است. نوجوانان با رغبت دور هم جمع میشوند و فقط کسانی که در میان آنها شریفتر و از حیث تفکر بالاترند، گاهی در پی تنهاییاند.
با اینهمه [آنها هم]، اگر تمام روز تنها باشند، برایشان سخت است. اما تنهایی برای مرد بزرگسال آسان است و هر چه سالمندتر شود، بیشتر میتواند تنها بماند.
گرایش به تنهایی، گرایشی صرفا طبیعی [و ذاتی] نیست. بلکه بیشتر حاصل تجربه و بهویژه، نتیجهی بصیرت یافتن به کیفیت پستِ اخلاقی و ذهنی عامه مردم است.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
https://telegram.me/khaneyeto
کودک کوچک به محض اینکه تنها میشود، فریادهای ترحمانگیز سر میدهد. تنهایی برای پسران تنبیه بزرگی است. نوجوانان با رغبت دور هم جمع میشوند و فقط کسانی که در میان آنها شریفتر و از حیث تفکر بالاترند، گاهی در پی تنهاییاند.
با اینهمه [آنها هم]، اگر تمام روز تنها باشند، برایشان سخت است. اما تنهایی برای مرد بزرگسال آسان است و هر چه سالمندتر شود، بیشتر میتواند تنها بماند.
گرایش به تنهایی، گرایشی صرفا طبیعی [و ذاتی] نیست. بلکه بیشتر حاصل تجربه و بهویژه، نتیجهی بصیرت یافتن به کیفیت پستِ اخلاقی و ذهنی عامه مردم است.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
*پوپولیسم چیست؟*
🖊دکتر محمدرضا سرگلزایی
*نشر:* گاهنامه مدیر
■"پوپولیسم" را به اشکال مختلف تعریف کرده اند. من اگر بخواهم پوپولیسم را در یک عبارت کوتاه بیان کنم آن را نظام فکری ای می دانم که بر فضیلت بی سوادی پای می فشارد
□پوپولیست ها هم عوام زده اند، هم عوام فریب! آن ها به زبان توده های کم سواد سخن می گویند و توده های کم سواد را در مقابل طبقه ی باسواد و نخبه تهییج و تحریک می کنند.
●پوپولیسم همان طور از ریشه ی لغوی اش (Popular) برمی آید، ادعای "مردمی" بودن دارد ولی کدام مردم؟ مردمی که نگاهی غیرکارشناسانه، بدوی، روزمرّه و عُرفی-عادتی-عاطفی به همه چیز دارند!
○گرچه پوپولیسم در عرصه ی سیاست نمودهای وسیعی دارد ولی من می خواهم در این یادداشت از نمودهای غیرسیاسی پوپولیسم سخن بگویم. هرکدام از ما به درجاتی دچار پوپولیسم هستیم. هر وقت که نظر عوامانه را به نظر کارشناسی و تخصّصی ترجیح می دهیم یک پوپولیست هستیم! نمونه هایی از گزاره های پوپولیستی را که در محاورات روزمرّه ی ما شنیده می شوند ذکر می کنم:
▪︎"مگر پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما مشاوره ی پیش از ازدواج می رفتند که سال های سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردند؟!"
▪︎این داروهای شیمیایی یک جا را درست می کنند، صدجا را خراب می کنند، داروهای گیاهی طبیعی اند و به بدن صدمه نمی زنند!"
▪︎"جلوگیری از بارداری دخالت در کار خداست، روزی دست خداست، خدایی که دندان دهد نان دهد!"
▪︎این همه آدم حتمأ یک چیزی می فهمند که دارند این کار را می کنند! مگر می شود این همه آدم اشتباه کنند؟!"
■"پوپولیسم" چگونه "بازتولید" می شود؟
دو جریان- گرچه به ظاهر ضد هم- تقویت کننده ی پوپولیسم هستند. یکی جریانی که با باورهای عوامانه کاسبی می کنند. برای مثال مدّتی پیش پای سخنرانی کسی نشستم که ادّعا می کرد با "طب (سنتی) اسلامی" همه ی بیماری ها را درمان می کند. این فرد تمام پیشرفت های پزشکی از سی تی اسکن و آنژیوگرافی گرفته تا رادیولوژی و شیمی درمانی را توطئه ی یهود برای بیمار کردن مسلمانان می دانست و ادّعا می کرد در "مطب" خود تمام بیماری ها از اسکیزوفرنی گرفته تا لوکمی را از طریق داروهای گیاهی و رژیم غذایی و حجامت درمان می کند!
□بدیهی است که این گفتمان چیزی جز یک کاسبکاری عوام فریبانه نیست. امّا از آن طرف متخصّصان و نخبگانی که حاضر نیستند از "برج عاج" فرود آیند و برای مخاطب غیرمتخصّص حرف بزنند و بنویسند هم تقویت کننده ی پوپولیسم هستند. گاهی که با برخی همکاران پزشک، روانپزشک یا روانشناسم در محافل اجتماعی و حتّی مهمانی ها می نشینم می بینم که آن ها آن قدر حتّی در محاورات روزمرّه از اصطلاحات تخصّصی (چه به جا و چه نا به جا!) استفاده می کنند که ارتباط شان با بخش بزرگی از بدنه ی اجتماع قطع می شود. این گروه از نخبگان برج عاج نشین هم ناخواسته آب به آسیاب پوپولیست های کاسبکار می ریزند.
●رسالت روشنفکر این است که با توده ی مردم صحبت کند، با زبانی که برای آن ها قابل فهم باشد و در عین حال سخت مراقبت کند که دچار عوام زدگی و عوام فریبی نشود. این کار، کار آسانی نیست و نیاز به تمرین و مراقبت دارد. کاری است شبیه بندبازی!
https://telegram.me/khaneyeto
🖊دکتر محمدرضا سرگلزایی
*نشر:* گاهنامه مدیر
■"پوپولیسم" را به اشکال مختلف تعریف کرده اند. من اگر بخواهم پوپولیسم را در یک عبارت کوتاه بیان کنم آن را نظام فکری ای می دانم که بر فضیلت بی سوادی پای می فشارد
□پوپولیست ها هم عوام زده اند، هم عوام فریب! آن ها به زبان توده های کم سواد سخن می گویند و توده های کم سواد را در مقابل طبقه ی باسواد و نخبه تهییج و تحریک می کنند.
●پوپولیسم همان طور از ریشه ی لغوی اش (Popular) برمی آید، ادعای "مردمی" بودن دارد ولی کدام مردم؟ مردمی که نگاهی غیرکارشناسانه، بدوی، روزمرّه و عُرفی-عادتی-عاطفی به همه چیز دارند!
○گرچه پوپولیسم در عرصه ی سیاست نمودهای وسیعی دارد ولی من می خواهم در این یادداشت از نمودهای غیرسیاسی پوپولیسم سخن بگویم. هرکدام از ما به درجاتی دچار پوپولیسم هستیم. هر وقت که نظر عوامانه را به نظر کارشناسی و تخصّصی ترجیح می دهیم یک پوپولیست هستیم! نمونه هایی از گزاره های پوپولیستی را که در محاورات روزمرّه ی ما شنیده می شوند ذکر می کنم:
▪︎"مگر پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما مشاوره ی پیش از ازدواج می رفتند که سال های سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردند؟!"
▪︎این داروهای شیمیایی یک جا را درست می کنند، صدجا را خراب می کنند، داروهای گیاهی طبیعی اند و به بدن صدمه نمی زنند!"
▪︎"جلوگیری از بارداری دخالت در کار خداست، روزی دست خداست، خدایی که دندان دهد نان دهد!"
▪︎این همه آدم حتمأ یک چیزی می فهمند که دارند این کار را می کنند! مگر می شود این همه آدم اشتباه کنند؟!"
■"پوپولیسم" چگونه "بازتولید" می شود؟
دو جریان- گرچه به ظاهر ضد هم- تقویت کننده ی پوپولیسم هستند. یکی جریانی که با باورهای عوامانه کاسبی می کنند. برای مثال مدّتی پیش پای سخنرانی کسی نشستم که ادّعا می کرد با "طب (سنتی) اسلامی" همه ی بیماری ها را درمان می کند. این فرد تمام پیشرفت های پزشکی از سی تی اسکن و آنژیوگرافی گرفته تا رادیولوژی و شیمی درمانی را توطئه ی یهود برای بیمار کردن مسلمانان می دانست و ادّعا می کرد در "مطب" خود تمام بیماری ها از اسکیزوفرنی گرفته تا لوکمی را از طریق داروهای گیاهی و رژیم غذایی و حجامت درمان می کند!
□بدیهی است که این گفتمان چیزی جز یک کاسبکاری عوام فریبانه نیست. امّا از آن طرف متخصّصان و نخبگانی که حاضر نیستند از "برج عاج" فرود آیند و برای مخاطب غیرمتخصّص حرف بزنند و بنویسند هم تقویت کننده ی پوپولیسم هستند. گاهی که با برخی همکاران پزشک، روانپزشک یا روانشناسم در محافل اجتماعی و حتّی مهمانی ها می نشینم می بینم که آن ها آن قدر حتّی در محاورات روزمرّه از اصطلاحات تخصّصی (چه به جا و چه نا به جا!) استفاده می کنند که ارتباط شان با بخش بزرگی از بدنه ی اجتماع قطع می شود. این گروه از نخبگان برج عاج نشین هم ناخواسته آب به آسیاب پوپولیست های کاسبکار می ریزند.
●رسالت روشنفکر این است که با توده ی مردم صحبت کند، با زبانی که برای آن ها قابل فهم باشد و در عین حال سخت مراقبت کند که دچار عوام زدگی و عوام فریبی نشود. این کار، کار آسانی نیست و نیاز به تمرین و مراقبت دارد. کاری است شبیه بندبازی!
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
♦️نیوزویک: ایلان ماسک از نظر قانونی میتواند رئیس مجلس نمایندگان آمریکا شود
رَند پال، سناتور جمهوریخواه، از ایده انتخاب ماسک بهعنوان رئیس مجلس نمایندگان حمایت کرده است. این پیشنهاد پس از انتقادها به مایک جانسون، رئیس فعلی مجلس، به دلیل تصویب لایحه بودجه کوتاهمدت مطرح شده است.
🔹️قدرت ماسک در سیاست: ماسک بهعنوان رئیس مشترک "وزارت بازدهی دولت" (DOGE) در دولت دونالد ترامپ، نفوذ زیادی در میان جمهوریخواهان پیدا کرده است.
🔹️او با انتشار بیش از 100 پست در شبکه اجتماعی "ایکس" (توییتر سابق)، لایحه بودجه را "جنایتکارانه" توصیف کرد و به شکست آن کمک کرد.
🔹️صلاحیت ماسک برای این موقعیت: طبق قانون اساسی آمریکا، رئیس مجلس نیازی به عضویت در مجلس ندارد. ماسک که در آفریقای جنوبی متولد شده و در سال 2002 شهروندی آمریکا را کسب کرده، میتواند رئیس مجلس شود، اما به دلیل تولد خارجی نمیتواند در صورت نیاز رئیسجمهور شود.
🔹️ماسک در آفریقای جنوبی متولد و در کانادا تحصیل کرده است. او در دهه 1990 به آمریکا آمد و در نهایت شهروندی این کشور را دریافت کرد.
https://telegram.me/khaneyeto
رَند پال، سناتور جمهوریخواه، از ایده انتخاب ماسک بهعنوان رئیس مجلس نمایندگان حمایت کرده است. این پیشنهاد پس از انتقادها به مایک جانسون، رئیس فعلی مجلس، به دلیل تصویب لایحه بودجه کوتاهمدت مطرح شده است.
🔹️قدرت ماسک در سیاست: ماسک بهعنوان رئیس مشترک "وزارت بازدهی دولت" (DOGE) در دولت دونالد ترامپ، نفوذ زیادی در میان جمهوریخواهان پیدا کرده است.
🔹️او با انتشار بیش از 100 پست در شبکه اجتماعی "ایکس" (توییتر سابق)، لایحه بودجه را "جنایتکارانه" توصیف کرد و به شکست آن کمک کرد.
🔹️صلاحیت ماسک برای این موقعیت: طبق قانون اساسی آمریکا، رئیس مجلس نیازی به عضویت در مجلس ندارد. ماسک که در آفریقای جنوبی متولد شده و در سال 2002 شهروندی آمریکا را کسب کرده، میتواند رئیس مجلس شود، اما به دلیل تولد خارجی نمیتواند در صورت نیاز رئیسجمهور شود.
🔹️ماسک در آفریقای جنوبی متولد و در کانادا تحصیل کرده است. او در دهه 1990 به آمریکا آمد و در نهایت شهروندی این کشور را دریافت کرد.
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین