خانه ی تو
170 subscribers
422 photos
437 videos
13 files
786 links
خانہ
روشن
مے شود..

چون

یاد
نامت مے کنم..

@DastgirA
ارتباط با ادمین
Download Telegram
*پرفسور! قیمه می خوری یا قرمه؟*

🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی

■ابتدا یک نوشته زیبا از محمّد حسین کریمی پور، فعال کسب وکار را با هم بخوانیم: خدمتکارِ جدیدِ یک‌ پرفسور ازو‌ پرسید که قرمه بپزم یا قیمه؟ دو ماه بعد، آقای دکتر پاسخ مکتوب داد. جواب، یک دفترچه ۵۹ صفحه ای بود با ۴ دیاگرام و‌ یک جدولِ اکسل پر حجم که نشان می داد اولا  برای پاسخ باین سوال، باید ابتدا به ۱۷ سوال بنیادین دیگر جواب داد‌. ثانیا یک‌مطالعه رفتاری سه ماهه روی یک جامعه صد نفری از پرفسورهای ۵۲ الی ۶۰ ساله  لازمست. پیوست اقتصادی می گفت این مطالعات ۶۵۰ میلیون تومان هزینه دارد.

□گزارش شرح می داد در صورت تامین بودجه، ممکن است ظرف ۱۱ ماه با روایی ۵۳٪  بین قرمه و‌ قیمه انتخاب کرد.

●خدمتکار زان پس یاد گرفت دیگر سوال نکند. او با اتکا به سه کلاس سوادش، در ایکی ثانیه با روایی ۱۰۰٪ باین نتیجه رسید که اشکنه هم از سر چنین آدمی زیادست.  لذا زان پس همان را بار گذاشت. مشکلی هم پیش نیامد.

○تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه ایشان به طنز گفته از منظر علمی نام و نشان مشخصی دارد:  «فلج تحلیلی Analysis paralysis» یا فلج بیش تحلیلی. که هم در سطح زندگی شخصی و هم در سطح سازمان و ملی به کرات دیده می شود. معنی آن چیست؟ زمانی که یک فردی یا گروه برای حل یک مساله آنقدر فکر یا آنقدر تحلیل می کنند که فلج می شوند و نمی توانند تصمیم بگیرند.

■چرا چنین چیزی رخ می دهد؟

︎به دلیل نگرانی از بروز یک مساله بالقوه بزرگتر
︎به دلیل ترس از اشتباه کردن
•به خاطر عدم توانایی در تفکیک مسایل مهم و از مهم فرعی
︎جستجوی یک راه حل کامل بدون هیچ نقطه ضعفی به خاطر کمال گرایی.
این ها باعث می شود که یا هرگز تصمیمی گرفته نمی شود یا خیلی دیر گرفته می شود.

□راه حلی هم دارد؟
بسته به ریشه مساله ممکن است راه حل های زیر کاربرد داشته باشد:

۱. تعیین زمان برای تصمیم گیری. به خودتان یا سازمان تان بگویید تا این زمان باید این تصمیم گرفته شود.

۲. تفکیک مسایل: مسایل مهم را از مسایل غیرمهم شناسایی کنید و برای مسائل [غیر] مهم اصلا وقت نگذارید و یا کم بگذارید.

۳. روتین سازی: تصمیمات تکرار شونده را شناسایی کنید (مثلا چی بپوشم یا چی بپزم؟) و یک بار به صورت جدی به آن ها فکر کنید،نتیجه را نهایی کنید و سپس سیستم را بگذارید روی حالت اتوماتیک.

۴. برون سپاری تصمیمات. اخذ تصمیمات غیرمهم را به دیگران بسپارید.

۵. روی این باور کار کنید که هیچ گزینه ای کامل نیست. هنر تصمیم گیری عالی این است که بین گزینه های ناقص یک گزینه کمتر ناقص پیدا کنم و نه گزینه بدون نقص.

۶. این باور را در خود تغییر دهید که اول باید فکر کرد و بعد انتخاب. گاهی اوقات بهترین روش سعی و خطاست. اول یک انتخاب موقتی (عمل کوچک)، سپس دریافت اطلاعات بیشتر، بعد تحلیل اطلاعات و سپس انتخاب بهتر و عمل مجدد.

●توسعه ملی، بهبود سازمانی و رشد شخصی همه در گرو تصمیم ها و انتخاب های بهتر ماست. اگر از وضعیت امروز خود راضی نیستیم این ناشی از انتخاب های بد گذشته ماست. اگر آینده بهتری می خواهیم از انتخاب های امروز شروع کنیم.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی



https://telegram.me/khaneyeto
تقدیم به مو سپیدان و مو جو گندمیان  گرامی

لازم هست گاهی اوقات یادآوری کنیم به:
قهرمانان بی مدال
ما قهرمانان بی مدالی بودیم که هرگز مارا بالای سکویی نبردند و مدال افتخاری بر گردنمان نیاویختند.
کسی ما را تافته جدا بافته تربیت نکرد و تا مدرسه بدرقه نشدیم و پشت در مدرسه با ماشین به استقبالمان نیامدند.
خودمان تنها به مدرسه رفتیم و ثبت نام کردیم و آخر سال هم کارنامه  گرفتیم .
در هیچ کلاس فوق برنامه ای ثبت نام نشدیم.
به کلاس موسیقی و استخرو زبان و کامپیوترو...نرفتیم.
بازیهای ما و خوشگذرانی های ما در کوچه برگزار شد.
ماهنوز با هم بازیهایمان رفیق شفیق مانده ایم.
در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات ما نبود و حتی بعضی از والدین نمی دانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل می کند؟
هرگز از ما برای کاری نظر سنجی نشد .
ما نسلی بی توقع و پر بازده بودیم و هیچگاه بارمان را بردوش کسی تحمیل نکردیم.
کمتر خواسته ای بود که به آن برسیم و آرزوهای ما  لابه لای روزهای شلوغ زندگی گم‌ شد.
ما نسلی بودیم ‌که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدیم و همیشه کمک حال خانواده بودیم .
زنده بودیم و گذران زندگی بودیم و ازدواج کردیم.
              
نسلی شدیم که فرزندانمان را حمایت کردیم.
کوله پشتی هایشان را بردوش گرفتیم و بدرقه شان کردیم و به استقبالشان تا مدرسه رفتیم.
فرزندانمان را غرق در مهر و مهر ورزی کردیم.‌
چندین ‌مهارت به آنها آموختیم و در کلاسهای متعدد ثبت نامشان کردیم.
ما فرزندانمان را نابغه تربیت کردیم و باز هم برای خودمان کاری نکردیم.
ما نسلی بودیم مهربان و مسئول و مهرورزی را تمام کردیم و مادران و پدرانمان را به خانه سالمندان نسپردیم و علاوه بر بار زندگی خودمان ، آنها را نیز تا آخرین لحظه درحد توانمان حمایت کردیم.‌
راستی ما چگونه اینچنین مسئولیت پذیر شدیم؟
اینهمه مهر و مهربانی را از کجا آموختیم؟
ما نسلی بودیم که هیچکس ما را نشناخت و فرصت خاصی برای رشد ما فراهم نشد.
چنین نسلی هرگز نخواهد آمد.!
هیچکس ما را نابغه تربیت نکرد اما نابغه شدیم!
نابغه هستیم و مسئولیت پذیر و هنوز هم در میانسالی با شور و شوق و پر تلاش زندگی می کنیم و دنیا زیر پاهای ما می چرخد.
دلتنگ می شویم، خسته می شویم، اما نامهربان نمی شویم و مسئولیتهایمان را ترک نمی کنیم.

تقدیم به متولدین دهه های  سی . چهل . پنجاه. شصت


https://telegram.me/khaneyeto
مردی که به طور منظم در جلسات گروهی شرکت می‌کرد، ناگهان و بدون هیچ گونه اطلاع رسانی، شرکت نکرد!
بعد از چند هفته، یک شب بسیار سرد یکی از خدمتگزاران آن گروه تصمیم گر‌فت که از او دیدار کند، او مرد را در خانه، تنها، در مقابل شومینه‌ای دید که آتش درخشانی در آن می‌سوخت!
مرد از خدمتگزار گروه استقبال کرد، آرامش و سکوتی در فضا حاکم بود.
این دو نفر فقط شعله‌های رقصیده را در اطراف چوبی که شکسته شده بود و داخل شومینه بود، تماشا می‌کردند.
پس از چند دقیقه خدمتگزار گروه بدون گفتن هیچ كلمه‌ای، چوب‌های درون آتش را بررسی كرد و یكی از آنها را كه از همه بیشتر درخشان بود و زیبا می سوخت، انتخاب كرده و با یك انبر آن را به كناری گذاشت، سپس دوباره نشست.
میزبان همه چیز را زیرنظر داشت و مجذوب رفتار او شد، بعد از چند لحظه، شعله زیبای چوب جدا شده فرو نشست، تا اینکه فقط یک لحظه درخشید و آتش به زودی خاموش شد.
در مدت کوتاهی، آنچه قبلاً نور و گرما بود، چیزی بیشتر از یک تکه چوب مرده سیاه نبود.
از زمان ورود خدمتگزار کلمات بسیار کمی رد و بدل شده بود، پیش از آماده شدن برای عزیمت، خدمتگزار گروه قطعه چوب بی فایده را با انبر برداشت و دوباره در وسط آتش قرار داد، بلافاصله تکه چوب دوباره زنده شد و با نور و گرمای کنده‌های سوزان اطراف آن سوخت.
هنگامی که خدمتگزار قصد رفتن داشت، میزبان گفت از بازدید شما و از درس زیبایی که به من دادید متشکرم، من به زودی به گروه برمی‌گردم.

چرا یک گروه در زندگی ما مهم است؟
بسیار ساده است، زیرا هر عضوی که وارد گروه شود از بقیه، آتش و گرما می‌گیرد.
لازم به یادآوری است که اعضای گروه بخشی از شعله‌های آتش هستند.
همچنین خوب است یادآوری کنیم که همه ما مسئول سوزاندن شعله یکدیگر بوده و باید اتحاد را در بین خود تقویت کنیم تا آتش واقعاً قوی، موثر و پایدار باشد.
آتش را در آتش نگه دارید، این گروه همچنین یک خانواده است مهم نیست که گاهی اوقات اختلاف نظرها و سو تفاهم ها ما را اذیت می کند، مهم وصل بودن ماست.
ما اینجا هستیم تا به همدیگر مهر بورزیم، پیام بفرستیم، یاد بگیریم، تبادل نظر کنیم، در شادی‌ها و غم‌های هم شریک بوده و بدانیم که تنها نیستیم.

*بیایید شعله را زنده نگه داریم.*
*زندگی در کنار دوستان و خانواده زیباست.*

*با هم قوی هستیم.*...





https://telegram.me/khaneyeto
۶۰ سال پیش دولت آمریکا تصمیم گرفت کل کشور آمریکا را گاز کشی کند. 
بعد از اینکه ۲۰درصد از پروژه گازکشی انجام شد دولت دستور توقف عملیات گاز کشی را داد. 
که این عمل با مخالف شدید مردم رو به رو شد و مردم دلایل اتخاذ این تصمیم را جویا شدند . دولت آمریکا دلایل زیر را برای مردم آورد .

۱- با انجام گازکشی ما با دست خودمون داریم کل کشور را بمبگذاری میکنیم و کوچکترین زلزله باعث فعال شدن این بمبها میشود .
۲-گازکشی هزینه بسیار بالایی برای کشور دارد
۳-انرژی گاز بلاخره تمام میشود .
۴-استفاده از گاز برای کاربران خانگی خطرناک هست
۵-استفاده از گاز برای محیط زیست آلودگی دارد.
مردم گفتند فرض میکنیم کلیه موارد فوق صحیح باشد چه پیشنهاد بهتری برای این موضوع دارید.
دولت آمریکا گفت ما گاز را به نیروگاههای حرارتی هدایت میکنیم و با انرژی گاز برق با قیمت پایین در اختیار شما قرار میدهیم که حسنهای زیر را دارد .
۱-انرژی برق تقریبا بدون خطر میباشد و هیچ خطری برای زلزله ندارد
۲-هزینه برق کشی بسیار کمتر از گاز کشی است ( هزینه یک متر سیم کشی با یک متر لوله کشی گاز را مقایسه فرمایید )
۳- وقتی مصرف و صرفه جویی انرژی گاز در نیروگاهها توسط متخصصین مدیریت شود طول عمر ذخایر گاز چندین برابر میشود .
۴- استفاده از برق برای کاربران خانگی بسیار ساده تر از گاز است ( نصب یک بخاری برقی با بخاری گازی را مقایسه کنید .)
۵-برق انرژی پاک است و آلودگی ندارد
۶- با مصرف برق در مصرف آب هم صرفه جویی میشود . ( اگر هر کولر آبی استاندارد در شبانه روز تقریبا ۲۰ لیتر آب مصرف کند . در ساختمانی که ۱۰ واحد وجود دارد ۲۰۰ لیتر و در کوچه ای که ده ساختمان وجود دارد ۲۰۰۰لیتر آب هدر میرود ) با برق ارزان از کولر گازی استفاده کنید تا در مصرف آب هم صرفه جویی شود .
۷- با استفاده از برق کشی دچار خفگی بر اثر اتصالات نا مطمئن نمیشوید .
و بسیار مزایای دیگر که شما بیشتر از من اطلاع دارید .
امروز در آمریکا ۸۰ درصد کشور از برق استفاده میکنند و بخاري و اجاق گاز و ...برقي ميباشند.

منبع:مجله علم و انرژي




https://telegram.me/khaneyeto
📚 یک دقیقه مطالعه📚
🌹 حتما بخوانید و برای دیگران هم بفرستید 🌹

*جالب است بدانید:*
*ثروتمندترین مرد لبنانی بنام (ایمیل البستانی) قبری را برای خودش تهیه دید که در بهترین جای لبنان و بسیار باصفا و مشرف بر شهر زیبای بیروت بود، تاپس ازمرگش درآنجا دفن شود.*

*این شخص صاحب هواپیمای شخصی بود و با همان هواپیما به دریا سقوط کرد.*

*اطرافیانش میلیونها هزینه کردند تا جسدش را از دریا بیرون کشیده و در اینجا دفن کنند.*

*هرچه گشتند لاشه هواپیما پیدا شد، اما جسد آقای ثروتمند لبنانی(البستانی) هرگز پیدا نشد که نشد.*
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
*ثروتمندترین مردانگلیسی یک یهودی بود بنام (رودتشلد) بخاطر ثروت فراوانش به دولت انگلیس هم قرض میداد.*
*این آقای بسیار غنی، گاو صندوقی داشت بسیار بزرگ به اندازه یک اطاق*
*یک روز وارد این خزانه پولی خود شد و بصورت اتفاقی درب این گاوصندوق بسته شد و هرچه با صدای بلند داد و فریاد کرد ،بخاطر بزرگ بودن کاخش کسی صدایش رانشنید.*
*چون عادت داشت همیشه ازخانه وخانواده به مدت طولانی دور میشد .*
*این بار هم خانواده فکر کردند چون طولانی شده حتمابه مسافرت رفته.*
*این مردآنقدرفریاد زد که احساس کرد خیلی گرسنه و تشنه هست.*
*یکی از انگشتان خود را زخمی کرد و با خون آن روی دیوار نوشت: ثروتمندترین انسان درجهان از شدت گرسنگی و تشنگی مرد.*
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
*فکرنکنیم :* *ثروت تنها چیزیه که همه خواسته های ما را برآورده می کند.*

*درزندگی در جست و جوی آرامش باشید.*
*چه جالب...*
*ناز را می کشیم؛*
*آه را می کشیم؛*
*انتظار را می کشیم؛*
*فریاد را می کشیم؛*
*درد را می کشیم؛*
*ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!*
*" از هر آنچه آزارمان میدهد"*

*ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد، اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!*
*قانون کائنات :*

*هیچ‌چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی‌کند*

*«رودخانه‌ها»*
*آب خود را مصرف نمی‌کنند*

*«درختان»*
*میوه‌ی خود را نمی‌خورند*

*«خورشید»*
*گرمای خود را استفاده نمی‌کند*

*«گل»*
*عطرش را برای خود گسترش نمی‌دهد*

*«زندگی»*
*یعنی در خدمت دیگران*

*« قانون طبیعت است . . .*

*پس :*

*اگر دیدی کسی گره‌ای دارد*
*و تو راهش را می‌دانی*
*سکوت نکن !*

*اگر in
*« این قانون کائنات است . . . ! ! ! »*

*معجزه‌ی زندگی دیگران که باشی بی‌شک کسی معجزه‌ی زندگی تو خواهد شد !..*

*از خدمت به خلق پشیمان مشو…*
*و اگر کسی قدر خوبی تو را ندانست، غمگین مشو!*
*چون گنجشکها هر روز آواز میخوانند*
*و هیچکس تشکر نمیکند!*
*ولی باز هم آوازشان را ادامه میدهند…*
*نگاه مردم به تو متفاوت است…یک نفر تو را بد میبیند، و دیگری تو را خوب!*
*و یکی دیگر تو را جذاب،*

*زیبا که بنگری میبینی*
*نه هیچکس دوست توست و نه هیچکس دشمنت
*همه معلم تو هستند،*
*تا در خوبی خود را بیازمایی..!*

*زندگیتون پرازسلامتی وآرامش*




https://telegram.me/khaneyeto
Haminjoori Nemimoone
Moein
🎤 معین


🎶. همینجوری نمیمونه




🎧 https://telegram.me/khaneyeto
*گناه یا شرمندگی؟*


می‌گویند که در فرهنگ ژاپنی مفهوم *گناه* وجود ندارد مردم اصلاً با این مفهوم آشنا نیستند. تنها مفهوم بازدارنده در آنجا *«شرمندگی»* است.
برای همین اگر کسی وظیفه‌اش را به درستی انجام ندهد، ابراز شرمندگی می‌کند، حتی ممکن است که برای رهایی از این شرمندگی *هاراگیری* نماید یعنی دست به خودکشی نیز بزند؛ چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد!
*«شرمندگی» مفهومی زمینی دارد و «گناه» مفهومی آسمانی است*
شرمندگی *"بین شخص و اطرافیانش اتفاق می‌افتد"* اطرافیانی که شخص همیشه آنها رو می‌بیند
ولی گناه بین شخص و خدای خود است.

حال بیایید وضعیت اخلاق اجتماعی در ژاپن را بررسی کنیم؛
چند وقت پیش خواندیم که در اثر زلزله و سونامی در ژاپن، وقتی برق شهر قطع شد، مردم داخل سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودند، سرجایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاه‌ها خارج شدند. چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپ‌های مردم سیل‌زده که در ورزشگاه‌های شهر بنا شده بود، توجه همه را جلب کرد. بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم تعظیم می‌کنند و معذرت می‌خواهند بخاطر اینکه *نتوانسته‌اند در هنگام سونامی بهتر از آن از مردم مراقبت کنند!*
چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد. مسئولان با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و به صورت کلاس‌های مجزا با *حداکثر ۱۵ دانش‌آموز* در آورده بودند و همه کلاس‌ها یک ال‌سی‌دی ۳۲ اینچی داشت.
وزیر آموزش و پرورش هم توی رسانه‌ها ضمن عذرخواهی قول داد که به زودی حداقل امکانات را برای دانش‌آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را زیر حداقل می‌دانند!
حتی در زمانی که برای نیروگاه هسته‌ای مشکلی پیش آمد، پیرمردهای ژاپنی *سپاه مهندسین پیر* تشکیل دادند و داوطلب شدند که در مهار بحران نیروگاه فوکوشیما کمک کنند *تا جوان‌ترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند.* چرا؟ چون نسبت به جوان‌ها مدت کمتری از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد!

*همین‌قدر منطقی و پرمعنا!*
سپس بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی؛ مردم ژاپن که در ماه‌های گذشته بحران سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته بودند، بیش از سه و نیم میلیارد ین (بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافتند به دولت بازگرداندند.
همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت تحویل داده شد.
سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پول‌های پیدا شده را تحویل می‌دهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبان‌شان بازگردانده شده است.

*در نهایت عملکرد مردم و حاکمیت ژاپن ثابت کرد که یک نظام اخلاق اجتماعی کارآمد و پایدار می‌تواند تنها بر پایه اصول و مفاهیم زمینی شکل بگیرد* و این در حالی است که تا کنون هیچ نمونه مشابهی را نمی‌توان در جوامع و مکاتب تربیتی دیگر ذکر نمود که این‌چنین اثربخشی خود را نمایانده باشد.

__
*پی‌نوشت:* از فرصتی که صرف مطالعه این یادداشت کردید، سپاسگزارم. اگر این نوشته را می‌پسندید، برای دوستان فرهیخته و اهل مطالعه خود نیز بفرستید.




https://telegram.me/khaneyeto
📚 برشی از یک کتاب 📚

هیچ‌کس به آدمی چیزی نمی‌دهد مگر خود او!
و
هیچ‌کس چیزی از آدم دریغ نمی‌دارد مگر خود او!

بازی زندگی یک بازی انفرادی است.

اگر خودتان عوض شوید همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد.

کتاب چهار اثر از فلورانس_اسکاول_شین

💜❄️💜❄️💜❄️💜




https://telegram.me/khaneyeto
شما چقدر می ارزید؟

تا حالا به این فکر کرده اید که چقدر می ارزید؟ اگر تمام دارایی و ثروت مادی تان به باد برود، شما چقدر می ارزید؟
جواب این سوال معیار واقعی ثروت شماست.

واقعیت این است که بسیاری از افراد اگر پول و دارایی مادی شان را از دست بدهند، دیگر هیچ چیز ارزشمندی ندارند.
آنها کسانی هستند که فاقد ذهن خلاق هستند و هرگز برای توانمندتر کردن خود گامی برنداشته اند.

اطراف خود را نگاه کنید؟!

پر است از آدمهایی که دغدغه همه چیز دارند بجز توانمندتر کردن و ارزشمندتر کردن خودشان...

البته مراقب باشید خودتان از این دسته نباشید.
🌈🌈





https://telegram.me/khaneyeto
زمان گذشت و زنهای بسیاری را دوست داشتم و هنگامی که آن ها را در آغوش می گرفتم از من می پرسیدند:
آیا آنها را فراموش نمی کنم؟؟؟
می گفتم:
آری فراموش خواهم کرد...

تنها کسی که هیچوقت فراموش نمی کنم
زنی بود که هرگز نپرسید...!!!



https://telegram.me/khaneyeto
"کارل یونگ" معتقد بود ما نمی توانيم  صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم. به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه میدانید، مطمئن باشید شما هم میتوانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم.

"مولانا" نيز در کتاب فیه ما فیه آورده است:

اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی.
عالم همچنین آیینه است؛ نقش خود را در او می بینی؛ که المؤمن مرآة المؤمن. آن عیب را از خود جدا کن. زیرا آنچه از او می رنجی، از خود می رنجی.



https://telegram.me/khaneyeto
📚 حتما بخوانید و برای دیگران بفرستید 📚

داستان کوتاه 🌹

*نیش زنبور کشنده تر است یا نیش مار؟!*

🐝روزى زنبور و مار با هم بحثشان شد.

🪱مار می‌گفت: آدم‌ها از ترس ظاهر ترسناک من می‌میرند، نه بخاطر نیش زدنم!

‼️اما :

🐝زنبور قبول نمى‌کرد.

🪱مار برای اثبات حرفش، به چوپانى که زیر درختى خوابیده بود نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من چوپان را نیش مى‌زنم و مخفى می‌شوم؛ تو بالاى سرش سر و صدا و خودنمایى کن!

مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع کرد به پرواز بالاى سر چوپان. چوپان از خواب پرید و گفت: اى زنبور لعنتى! و شروع به مکیدن جاى نیش و تخلیه زهر کرد. مقدارى دارو بر روى زخمش گذاشت و بعد از چند روز خوب شد. سپس دوباره مشغول استراحت شد که مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند: این بار زنبور نیش زد و مار خودنمایى کرد!

چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت! او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه نکرد و دارویی هم استفاده نکرد… چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!

*نتیجه گیری: *

بسیاری ازبیمارى‌ها و مشکلات اینچنین هستند و آدم‌ها فقط بخاطر ترس از آنها، نابود می‌شوند.

پس همه چیز به برداشت ما از زندگى و شرایطى که در آن هستیم بر می‌گردد. برای همین بهتر است دیدگاهمان را به همه چیز خوب و مثبت کنیم. “مواظب تلقین‌های زندگی خود باشید…!”



https://telegram.me/khaneyeto
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
8 مارس روز جهانی زن


بر تمام زنان دنیا مبارک




https://telegram.me/khaneyeto
📚🖋« بسته ی عمر »
در قسمتی از کتاب کیمیاگر، پائولو کوئلیو ،می نویسد:
وقتی خواستیم برای رسیدن به مصر از دل صحرا عبور کنیم
کیمیاگر گفت: شترت را بفروش و اسب بخر .
گفتم چرا ؟
گفت: شترها خیانتکارند!! تا آخرین لحظه راه می روند و ناگهان و بی خبر از پای در می آیند اما اسب خستگی اش را در طول مسیر گوشزد می کند و سوار، متوجه می شود که باید به اسب استراحت بدهد و آن را تیمار کند .
در سفر زندگی ، تن ما ، همان شتر است .
تا شصت سالگی ، فکر می کنیم همان جوان بیست ساله و چابک و چالاکیم وخستگی ناپذیر . صبح تا شب مدرسه و اداره و ...
باور نمی کنیم این بدن توانایی قبل را ندارد وخیلی زود صاحبش را تنها می گذارد ومی افتد.
چه بسیار دوستان و بستگانی را سراغ داریم که شاد و سرحال و قرص و محکم بوده اند و ناگهان بی هیچ عارضه و دلیل، جان به جان آفرین تسلیم کرده اند . بی هیچ هشدار و بی هیچ بیماری.
یادمان باشد ،مرگ با شیپور و بوق و کرنا نمی آید
پیامک اتمام بسته هم ارسال نمی کند.
امشب قبل از خواب کمی دقیق تر در آینه نگاه کن ،
تو آن آدم ده سال پیش نیستی .
اینقدر از تنت کار نکش .
اینقدر روح و روان را در معرض چالش قرار نده .
هر چه درآمد بیشتر ، هزینه ها هم بیشتر .
این جملات را به خاطر بسپار :
هشتادسالگی ات را ببینی ولی دومیلیارد کمتر داشته باشی بهتر از آن است که در شصت سالگی ده میلیارد برای وارث به جای بگذاری !

چند جمله ی آخر را چندبار بخوان و اندیشه کن .

این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی،غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب می گذرد.


🙏🦋🌹🌼🍀🦋🙏





https://telegram.me/khaneyeto
*آدم‌حسابی‌ها چه شکلی هستن!؟*

🖊️دکتر امید انامی

■آدام گرنت (Grant)، استاد دانشگاه پنسیلوانیا کتاب معروفی داره به اسم بده و بستان که در اون با استناد به معتبرترین پژوهش‌ها، نشون میده که چطور تعاملات ما با دیگران به موفقیت و خوشبختی‌‌مون منجر میشه. در بخشی از این کتاب گرنت می‌پرسه: "آدم‌حسابی‌ها چه شکلی هستن!" و پاسخ میده...

□تو کانادا یه جایزه‌ای هست به نام "جایزه آدم حسابی سال". این جایزه رو به کسی میدن که یه دستاورد بزرگی برای جامعه‌ش داشته باشه. تو یه بررسی فریمر (Frimer) و واکر اومدن ببینن برنده‌های این جایزه چه ویژگی مشترکی دارن که اون‌ها رو آدم حسابی کرده. به عبارت دیگه؛ آدم حسابی‌ها چه شکلی‌ان!

●اونها برای رسیدن به پاسخ سوال از برندگان این جایزه دعوت کردن تا در یک مجموعه مصاحبه و آزمون شرکت کنند و شروع کردن به بررسی عمیق ابعاد مختلف شخصیت و زندگی آدم حسابی‌ها.

○نتیجه پژوهش نشون می‌داد:
︎‏اولین ویژگی یه آدم حسابی "نوع دوستیه". آدم حسابی‌ها، فارغ از پست و مقام و منصب و داشته و نداشته‌ها، عاشق خیر رسوندن به دیگری هستن و بدون هرگونه انتظار، چشم داشت و منّتی، وقتی کاری از دست‌شون برای یکی بربیاد، دوست دارن اون کار رو انجام بدن.

︎ویژگی دومی و مهم‌ترین ویژگی آدم حسابی‌ها شفقت به خود یا مهربانی با خوده. یه آدم حسابی، در کنار عشق به دیگری (Other-interest)، خودش رو هم عمیقا و قلبا دوست داره (Self- interest) و با خودش خیلی مهربونه. وقتی گرفتاری پیش میاد، راحت‌تر می‌پذیره و کمتر به خودش آسیب می‌زنه.

︎و در نهایت؛ ویژگی مهم دیگر یه آدم حسابی "صداقته". شما از یه آدم حسابی حس نمایشی، فیک بودن و ظاهرسازی نمی‌گیرید. آدم حسابی کاملا اورجیناله و این رو میشه بطور غریزی فهمید که داره نقش بازی می‌کنه یا واقعا اینطوریه.

■مخلص کلام این که: ‏آدم حسابی بودن نه به تیپ، قیافه یا داشته‌ها و نه به لاکچری بازی و برند پوشیدنه. همه اینها به تبی و شبی بنده، آدم حسابی واقعی کسیه که در کنار دوست داشتن خودش، تو روابط‌ صادقانه‌اش به دیگران عشق بده و عشق بگیره و حالی رو خوب کنه.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
___



https://telegram.me/khaneyeto
هۆمەر دزەیی/گوڵی خوێناوی

کاناڵ ڕۆڵەکانی ئاویەری سنە
🔸گوڵی خوێناوی

کوڕ:
بڕوانە،شایی یە،چۆپی یە،لەوماڵە
گوێ بگرە!زوڕنایە،دەهۆڵە،شمشاڵە
زەرد وسوور تێکەڵ بوون،ژن وپیاو هەرایە
لەوناوە هەرهاڕەی هەیاسەی تۆنایە
ساتوخوا خێراکە بابڕۆین دەست بگرین
بەکامی دڵداری پێکەوە هەڵپەڕین
کچ:
گوڵ نەبێ بۆسەرم:ئاڵ چەپکێ،زەرد چەپکێ
نایەم بۆزەماوەن،نایەم بۆهەڵپەڕکێ!
کوڕ:
کچ لەڕێی جوانیتا،کچ لەڕێی جوانیتا
کچ لەڕێی نێونیگای هاتوچۆی کانیتا
پایزە گەڵای دار ڕژاوە باغ ڕووتە
گووڵ کوانێ گوڵ لێوی بەبزە پشکووتە!
کچ:
گوڵ نەبێ بۆسەرم:زەرد چەپکێ،ئاڵ چەپکێ
نایەم بۆزەماوەن،نایەم بۆهەڵپەڕکێ!
بتدایە دڵ بەمن بە هەموو مەعناوە
دووچەپکت ئەهانی لە باغچەی پاشاوە
کوڕ(ئەڕوالەبەرخۆیەوە بە گۆرانی ئەڵێ):
باغچەی پاشالەوبەرئاوە
خێڵی دوشمن دەوری داوە
ئەڕۆم:ڕێگام لێ گیراوە
ناڕۆم:چاوکاڵ لێم تۆراوە!
کوڕ:
بە باغچەی پاشادا وردگەڕام،خوار وژوور
زەرد هەبووبۆم چنیت،چنگ نەکەوت گوڵی سوور
کچ:نایەم،گوڵ ماویەتی بۆسەرم سوور چەپکێ!
کوڕ(یەخەی مراخانی ترازان):
ناتەوێ ئەم زامی سەردڵەم لەباتی!
کچ:
ئەی هاوار!تفەنگی دوشمنیش پێکاتی؟
ڕاکشێ تاوێ سەر بنێرە سەرڕانم
بابگریم بۆ دڵێ،بۆ گوڵێ دۆڕانم!
🔹مامۆستا گۆران


https://telegram.me/khaneyeto
آنچه می بینید تصویری از چارلی چاپلین و همسرش اونا است

چالی در سن 53 سالگی عاشق دختری 17 ساله به نام اونا شد و از او خواست تا با او ازدواج کند.
اگرچه یونا موافقت کرد، اما پدرش تا 18 سالگی از ازدواج با او امتناع کرد، بنابراین جارلی تصمیم گرفت یک سال صبر کند و در روزی که هجده ساله شد با او ازدواج کرد.
این زوج به مدت 34 سال از سال 1943 تا روزی که چارلی چاپلین درگذشت.

وقتی چارلی تصمیم گرفت با اونا که 36 سال از او بزرگتر بود ازدواج کند، با لبخند نزد او رفت و به او گفت:
بانوی من با من ازدواج کن تا زندگی کردن را به تو بیاموزم و مردن را به من بیاموزی.
یونا به او پاسخ داد
نه، چارلی، من با تو ازدواج می کنم تا به من یاد بدهی چگونه بزرگ شوم و به تو یاد خواهم داد که چگونه برای همیشه جوان بمانی.

با وجود اختلاف سنی، این زوج موفق به ایجاد خانواده ای شاد شدند و هشت فرزند به دنیا آوردند. و یونا تا روزی که چارلی در سنین۸۸ سالگی مرد، یک لحظه شوهر پیرش را ترک نکرد.





https://telegram.me/khaneyeto
داستان هزارپا را شنیده اید؟

روزی یک قورباغه (یک فیلسوف) هزارپا را دید و بسیار شگفت زده شد. حتی با چهار دست و پا راه رفتن خیلی سخت است، اما این هزارپا با هزارپا راه می رفت. از نگاه قورباغه این یک معجزه بود! چگونه هزار پا میدانست که کدام پا را اول حرکت دهد و بعد کدام یک و سپس کدام یک را.....؟!

پس قورباغه هزار پا را متوقف کرد و سوالی پرسید، گفت: من یک فیلسوف هستم و از تو متحیرم. سوالی برایم پیش آمده که نمیتوانم  حلش کنم! تو با این همه پا چگونه راه میروی؟ اصلا چطوری مدیریتشان میکنی؟ از چه دستوالعملی پیروی میکنی؟
هزار پا گفت: تمام عمرم به سادگی فقط راه رفته ام، اما حالا که پرسیدی حتما به آن فکر میکنم و بعد به تو میگم.

برای اولین بار فکر وارد هشیاری هزارپا شد. واقعا حق با قورباغه بود، کدام پا را باید اول حرکت داد؟ هزارپا چند دقیقه ای آنجا ایستاد، فکر کرد، اما نتوانست حرکت کند، تکانی خورد و به زمین خورد. کلا راه رفتن برایش غیر ممکن شد.
به قورباغه گفت: لطفا دیگر از هیچ هزارپایی این سوال را نپرس. من در تمام عمرم به سادگی راه می رفتم و هیچ وقت مشکلی نداشتم و حالا تو با این سوالت کاملاً مرا فلج کردی! نمی توانم تکان بخورم. 

زندگی نیز چنین است. ساده و خودانگیخته است، بدون هیچ دستورالعمل و برنامه از پیش،تعیین شده ای فقط جاری است، اما وقتی فکر و نقشه  را واردش میکنید فلج میشوید، آنگاه احساس میکنید نیاز به یک دستورالعمل و راهنما دارید. زیرا به زندگی اطمینان ندارید.
آنگاه نیاز به اخلاقیات، احکام، اصول، انجیل، قرآن، گیتا و دستورالعمل ها پیدا میکنید تا شما را راهنمایی کنند، زیرا سادگی طبیعی و خودانگیختگی فطری خود را فراموش کرده اید و  به نیرو و راهنمای درونی خود اطمینان ندارید.
این زندگی شماست. ساده، در جریان، خودانگیخته و این انجیل ها و قرآن ها و گیتاها و رساله های اخلاقی همان وضعیتی را برای شما و زندگیتان ایجاد کرده اند که قورباغه برای هزارپا ایجاد کرده است.

دستورات بسیار زیادی که باید رعایت شوند، اصول زیادی باید مدیریت شوند، باید و نبایدها و مفاهیم اخلاقی بسیار که باید رعایت شوند.
این دستورالعمل ها چیزهای زیادی به شما تحمیل کرده اند و زندگی درونی شما نمی تواند خود جوش باشد. و اینگونه شما به بیراهه می روید، فلج میشوید و احساس گناه در شما تولید میشود،
و این نه به خاطر نیروی های شیطانی است، بلکه به خاطر نیکوکاران (قورباغه ها) است. این شیطان نیست که شما را به سمت نادرستی سوق می دهد، این کاهنان، رهبران و به اصطلاح مقدسان شما هستند.
اعتقاد به شیطان آسان است، بنابر این شما تمام مسئولیت فلج شدنتان را به عهده شیطان می اندازید.
من به شما می گویم شیطان وجود ندارد. خدا وجود ندارد، فقط زندگی وجود دارد. یک زندگی ساده، خودانگیخته و طبیعی....

کاهنان خدا را می آفرینند و کشیشان شیطان را خلق می کنند، زیرا کشیشان بین نادرست و درست تمایز قائل می شوند. و هنگامی که تمایز وارد ذهن شما شود، مانند آن هزارپا گیج میشوید.
وقتی این تمایز به ذهن شما خطور کرد که این اشتباه است و آن درست است، هرگز آسوده نخواهید بود، هرگز احساس آرامش نخواهید کرد، همیشه در تنش خواهید بود. و هر کاری که انجام دهید اشتباه خواهد بود زیرا تمایز باعث سر درگمی تان می شود.
کل زندگی بسیار ساکت و مراقبه گون است، چرا این همه تلاش  و تقلا برای شما لازم است؟ به این دلیل است که قورباغه های بسیاری در سر راه زندگی ساده و معمولی تان وجود دارد.


اوشو



https://telegram.me/khaneyeto
سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست،
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است

آن که دلت برایش تنگ شده، خودت هستی.

#کارل_گوستاو_یونگ

https://telegram.me/khaneyeto