مخاطب را با شروعی متفاوت جذب فیلم میکنند و با این روش حتی اگر از کسالت و یکنواختی فیلم در سالن سینما خسته شده باشند، معمولاً حاضر به ترک سالن سینما نمیشوند.
○بیاثر کردن خطای کنکورد: در تئوریهای اقتصاد کلان اتخاذ هر تصمیمی ملزم به ارزیابی انتخابهای موجود و منافع پیشرو است. تنها گزینهای که در تصمیمگیری از هیچ اهمیتی برخوردار نیست گزینههایی است که بر اساس روایتهایی از گذشته یا منافع فرضی که محقق نشدند، توجیه شوند. وقتی دستاورد کاری، کمتر از انرژی و سرمایه مصرفی برای آن باشد، ادامه آن غیرمنطقی و به دور از عقلانیت است.
■چرخه بیمارگونه «ادامه زیان به امید رسیدن به سود» گاهی از جایی آغاز میشود که برای شروعی جدید، تجربهای نو و سرمایهگذاری در حوزهای ناآشنا به خود میگوییم «امتحانش ضرری ندارد». این منطق میتواند انگیزه خوبی برای شروع باشد ولی بهمحض اینکه قدم در این مسیر میگذاریم، برگشت به نقطه صفر برایمان دشوار میشود. هرچه از نقطه شروع دورتر میشویم، برگشت، ناممکنتر به نظر میرسد. در چشم برهم زدنی وقت، انرژی و گاهی همه منابع خود را صرف هدفی کردهایم که قرار بود فقط «امتحانش ضرری نداشته باشد».
□تجسم واقعی این پدیده در زندگی روزمره را میتوان در فرصتهای شغلی دید که با علایق ما سازگار نیستند، ولی تصمیم میگیریم آنها را برای مدت کوتاهی امتحان کنیم. پیشنهاد کار جدید را قبول میکنیم، دوره آموزشی آن را گذرانده و هزینههایی میکنیم که کنارهگیری از کار جدید را هر روز برایمان دشوارتر میکند.
●تنها راه فرار از چنین چرخهای مشخص کردن حد زیان و تعیین زمانی برای پایان دادن کاری بیهوده است. برای مثال اگر ۲۰ دقیقه از فیلمی گذشت و نظر شما را جلب نکرد از دیدن ادامه آن منصرف شوید. اگر ۱۰ صفحه از کتابی را خواندید و به نظرتان جالب نبود، ادامه ندهید. حتی اگر به رستوران میروید و به خاطر هزینهای که کردهاید در خوردن افراط میکنید، همان ابتدا یک ظرف از رستوران بگیرید که یادتان باشید مجبور به آسیب رساندن به خود برای پولی که هزینه کردهاید نیستید. اگر میخواهید کار جدیدی را شروع کنید، یک مرز زمانی مثلاً ششماهه برای زیاندهی شرکت خود تعریف کنید.
○تصمیمگیری منطقی نیازمند ارزیابی صحیحی از منافع و زیانهای آینده است؛ نه آنچه در گذشته اتفاق افتاده، کوچکترین کاربردی دارد و نه احساسات و عواطف شما. پس باید هنگام تصمیمگیری احساسات و پیوندهای عاطفی خود را کلاً نادیده بگیرید. هیچ ابایی نداشته باشید که هر زمان لازم بود جلوی ضرر و زیان خود را بگیرید. همانطور که «وارن بافت» میگوید، وقتی خود را داخل یک چاه میبینید، بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که کندن چاه را متوقف کنید.
*منبع:* هفته نامه تجارت فردا
https://telegram.me/khaneyeto
○بیاثر کردن خطای کنکورد: در تئوریهای اقتصاد کلان اتخاذ هر تصمیمی ملزم به ارزیابی انتخابهای موجود و منافع پیشرو است. تنها گزینهای که در تصمیمگیری از هیچ اهمیتی برخوردار نیست گزینههایی است که بر اساس روایتهایی از گذشته یا منافع فرضی که محقق نشدند، توجیه شوند. وقتی دستاورد کاری، کمتر از انرژی و سرمایه مصرفی برای آن باشد، ادامه آن غیرمنطقی و به دور از عقلانیت است.
■چرخه بیمارگونه «ادامه زیان به امید رسیدن به سود» گاهی از جایی آغاز میشود که برای شروعی جدید، تجربهای نو و سرمایهگذاری در حوزهای ناآشنا به خود میگوییم «امتحانش ضرری ندارد». این منطق میتواند انگیزه خوبی برای شروع باشد ولی بهمحض اینکه قدم در این مسیر میگذاریم، برگشت به نقطه صفر برایمان دشوار میشود. هرچه از نقطه شروع دورتر میشویم، برگشت، ناممکنتر به نظر میرسد. در چشم برهم زدنی وقت، انرژی و گاهی همه منابع خود را صرف هدفی کردهایم که قرار بود فقط «امتحانش ضرری نداشته باشد».
□تجسم واقعی این پدیده در زندگی روزمره را میتوان در فرصتهای شغلی دید که با علایق ما سازگار نیستند، ولی تصمیم میگیریم آنها را برای مدت کوتاهی امتحان کنیم. پیشنهاد کار جدید را قبول میکنیم، دوره آموزشی آن را گذرانده و هزینههایی میکنیم که کنارهگیری از کار جدید را هر روز برایمان دشوارتر میکند.
●تنها راه فرار از چنین چرخهای مشخص کردن حد زیان و تعیین زمانی برای پایان دادن کاری بیهوده است. برای مثال اگر ۲۰ دقیقه از فیلمی گذشت و نظر شما را جلب نکرد از دیدن ادامه آن منصرف شوید. اگر ۱۰ صفحه از کتابی را خواندید و به نظرتان جالب نبود، ادامه ندهید. حتی اگر به رستوران میروید و به خاطر هزینهای که کردهاید در خوردن افراط میکنید، همان ابتدا یک ظرف از رستوران بگیرید که یادتان باشید مجبور به آسیب رساندن به خود برای پولی که هزینه کردهاید نیستید. اگر میخواهید کار جدیدی را شروع کنید، یک مرز زمانی مثلاً ششماهه برای زیاندهی شرکت خود تعریف کنید.
○تصمیمگیری منطقی نیازمند ارزیابی صحیحی از منافع و زیانهای آینده است؛ نه آنچه در گذشته اتفاق افتاده، کوچکترین کاربردی دارد و نه احساسات و عواطف شما. پس باید هنگام تصمیمگیری احساسات و پیوندهای عاطفی خود را کلاً نادیده بگیرید. هیچ ابایی نداشته باشید که هر زمان لازم بود جلوی ضرر و زیان خود را بگیرید. همانطور که «وارن بافت» میگوید، وقتی خود را داخل یک چاه میبینید، بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که کندن چاه را متوقف کنید.
*منبع:* هفته نامه تجارت فردا
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند.
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند.
بگونهای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرسانی.
سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی...
" اشو "
https://telegram.me/khaneyeto
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند.
بگونهای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرسانی.
سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی...
" اشو "
https://telegram.me/khaneyeto
*درباره سیل دیروز در کالیفرنیا*
🖊️محمدرضا اسلامی
*نشر:* گاهنامه مدیر
■دیروز نخستین روز از آغاز ترم جدید تحصیلی در دانشگاه بود[در آمریکا] و همچنین دانش آموزان مدارس ابتدایی و مهدکودکها نیز قرار بود که پس از حدود یک ماه تعطیلی به سر کلاسهایشان حاضر شوند. ولی ساعت هشت و سه دقیقه صبح پیامی بر صفحه موبایلها پدیدار شد که تمامی مقاطع تحصیلی از مهدکودک تا دانشگاه به دلیل احتمال سیل و خطر آبگرفتگی معابر تعطیل خواهد بود.
□باران، آنهم در سرزمینی که چند سال است با مشکل خشکسالی مواجه شده امری مبارک است اما برای والدینی که چند هفته بچه ها را در خانه نگه داشته اند، مصادف شد با دو روز دیگر در خانه ماندن فرزندان. در کنار این سیل و حواشی متعارفِ آن (که مشابه مابقی سیلها بود) چند نکته حائز توجه رخ داد:
●شرکت اسپیس اکس مطابق برنامه ریزیهای قبلی، قرار بود که در پایان همان روز (ساعت ۸:۱۵ شب) یک پرتاب دیگر توسط فالکون ۹ انجام دهد و ۵۱ ماهواره استارلینک دیگر را در مدار قرار دهد.
○ساعت ۱۱:۵۰ دقیق صبح، این شرکت اعلام کرد که تیمهای فنی ما در تلاشند که به رغم وجود طوفان و این «وضعیت هوا» ولی پرتاب را برای راس ساعت ۸:۱۵ شب انجام دهند.
▪︎طوفان ادامه پیدا کرد.
■ساعت ۷:۱۸ بعدازظهر این شرکت اعلام کرد که با توجه به وضعیت هوا و شدت طوفان در کالیفرنیا، در تلاشیم که پرتاب (با کمی تاخیر) راس ساعت ۹:۳۵ دقیقه شب انجام شود.
▪︎طوفان و بارش باران ادامه پیدا کرد.
□در ساعت ۸:۰۹ دقیقه شب این شرکت اعلام کرد که از پرتاب موشک برای امشب (به دلیل وضعیت نامناسب هوا) صرفنظر می کنیم و موشک فالکون ۹ فردا شب راس ساعت ۸:۰۲ دقیقه پرتاب خواهد شد.
▪︎شدت طوفان قدری کم شد. وضعیت بارش باران قدری آرامتر شد.
●ساعت ۸:۲۰ دقیقه شب تیم فنی اعلام کرد که با توجه به اینکه وضعیت هوا بهتر شده است، تا سی دقیقه آینده پرتاب را انجام خواهیم داد! همچنین اعلام کرد که اگر مایلید پخش زنده این پرتاب را ببینید، ۱۵ دقیقه قبل از شروع پرتاب بر روی فلان لینک کلیک کنید و زنده ماجرا را مشاهده کنید!
○ساعت ۸:۳۶ دقیقه لینک «پخش زنده» فعال شد و گزارشگر شروع کرد به توضیح! (همچنین گفت اگر که در هر صورتی به خاطر وضعیت هوا عملیات خراب شود Plan B برای پرتاب فردا شب هم داریم).
■ساعت ۸:۵۱ دقیقه شب پرتاب (به رغم ابر و باد و مه و خورشید و فلک) انجام شد.
□ساعت ۱۰:۲۷ دقیقه همان شب اعلام شد که ماهواره های استارلینک در مدار قرار گرفتند!
●فالکون ۹ به زمین برگشت و ویدئوی بر زمین نشستن آن روی سکوی Zone 1 منتشر شد. تمام!
○آنچه که در بالا گذشت خلاصۀ یک شب طوفانی بود که اگر قرار بود این اتفاقات در «بخش دولتی» رخ بدهد، به محض شدید شدنِ بارش باران، احتمالا جماعت تیم فنی و مدیریت کرکره را پایین می کشیدند و شاید سریعا به منزل و در کنار خانواده رفته و کنار شومینه مشغول تماشای نت فلیکس می شدند. اما این میزان «پویا»یی و چابکی در اتخاد تصمیم (و همچنین اطلاع رسانی) در بخش خصوصیِ محض رخ داده است و این امر نکتۀ حائز اهمیت مربوط به «طوفان نهم ژانویه ۲۰۲۳» است.
■این میزان واکنش، سرعت عمل و تصمیم گیری، در یک کار به غایت فنی و به رغم شرایط بد آب و هوایی.
□می گویند خدا انسان را آفرید و انسان ساختارها/سازمانها را آفرید. امروز اسپیس اکس نه به جهت «فنآوری» بلکه به دلیل «ساختار/سازمانی که خلق شده» محل توجه جدی است. اتفاقی که دیشب در این شرکت رخ داد برای نسل جوانِ دنیای امروز محل توجه است چرا که دنیایِ فردا، دنیای ساختارهاست. دنیایِ خلقِ سازمان. دنیای فردا دنیای جوانهایی است که در سر «ایده» دارند و برای ایده خود، (مستغنی از دولتها و بخش دولتی) سازمان طراحی/خلق می کنند. تیم درست می کنند. نیروی فنی جذب می کنند.
●اسپیس اکس را یک جوان مهاجر «خلق» کرد و دنیای فردا دنیایی است که اینگونه تجارب، یاری بخش انسان در خلقِ سازمانهای جدید خواهد بود.
○دنیای فردا، مشابه دنیای دیروز نیست که در آن بشر ساختارهایی همچون القاعده را طراحی کرد. طالبان را خلق کرد. کره شمالی بنیان نهاده شد. دنیای نزاع. دنیای دیروز دنیایی است که در آن اوج هنرِ طراحی سازمان (و کار تشکیلاتی) توسط بن لادن ثروتمند منجر شد به «فروریختن» برجهای دوقلو.
دنیای فردا، دنیای رویاپردازی بن سلمان ها هم نیست. دنیای اهالیِ خو کرده به «بخش دولتی» نیست.
دنیای فردا دنیای رویای ایده هاست.
■دنیای فردا دنیایی است که در آن جوانانِ اهل ایده، بجای فکر کردن به «فروریختن» و نزاع، به «خلق کردن» و کار سازمانی/تشکیلاتی فکر می کنند و این بخش تماشاییِ دنیای فردای انسان است.
□دنیای فردا دنیای جوانانی است که شرکتهایی بنا می کنند که یک شرکت «بیش از یک شهر» یا یک استان ظرفیت، توان و ثروت دارد.
دنیای ذهنها و ساختارها.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
https://telegram.me/khaneyeto
🖊️محمدرضا اسلامی
*نشر:* گاهنامه مدیر
■دیروز نخستین روز از آغاز ترم جدید تحصیلی در دانشگاه بود[در آمریکا] و همچنین دانش آموزان مدارس ابتدایی و مهدکودکها نیز قرار بود که پس از حدود یک ماه تعطیلی به سر کلاسهایشان حاضر شوند. ولی ساعت هشت و سه دقیقه صبح پیامی بر صفحه موبایلها پدیدار شد که تمامی مقاطع تحصیلی از مهدکودک تا دانشگاه به دلیل احتمال سیل و خطر آبگرفتگی معابر تعطیل خواهد بود.
□باران، آنهم در سرزمینی که چند سال است با مشکل خشکسالی مواجه شده امری مبارک است اما برای والدینی که چند هفته بچه ها را در خانه نگه داشته اند، مصادف شد با دو روز دیگر در خانه ماندن فرزندان. در کنار این سیل و حواشی متعارفِ آن (که مشابه مابقی سیلها بود) چند نکته حائز توجه رخ داد:
●شرکت اسپیس اکس مطابق برنامه ریزیهای قبلی، قرار بود که در پایان همان روز (ساعت ۸:۱۵ شب) یک پرتاب دیگر توسط فالکون ۹ انجام دهد و ۵۱ ماهواره استارلینک دیگر را در مدار قرار دهد.
○ساعت ۱۱:۵۰ دقیق صبح، این شرکت اعلام کرد که تیمهای فنی ما در تلاشند که به رغم وجود طوفان و این «وضعیت هوا» ولی پرتاب را برای راس ساعت ۸:۱۵ شب انجام دهند.
▪︎طوفان ادامه پیدا کرد.
■ساعت ۷:۱۸ بعدازظهر این شرکت اعلام کرد که با توجه به وضعیت هوا و شدت طوفان در کالیفرنیا، در تلاشیم که پرتاب (با کمی تاخیر) راس ساعت ۹:۳۵ دقیقه شب انجام شود.
▪︎طوفان و بارش باران ادامه پیدا کرد.
□در ساعت ۸:۰۹ دقیقه شب این شرکت اعلام کرد که از پرتاب موشک برای امشب (به دلیل وضعیت نامناسب هوا) صرفنظر می کنیم و موشک فالکون ۹ فردا شب راس ساعت ۸:۰۲ دقیقه پرتاب خواهد شد.
▪︎شدت طوفان قدری کم شد. وضعیت بارش باران قدری آرامتر شد.
●ساعت ۸:۲۰ دقیقه شب تیم فنی اعلام کرد که با توجه به اینکه وضعیت هوا بهتر شده است، تا سی دقیقه آینده پرتاب را انجام خواهیم داد! همچنین اعلام کرد که اگر مایلید پخش زنده این پرتاب را ببینید، ۱۵ دقیقه قبل از شروع پرتاب بر روی فلان لینک کلیک کنید و زنده ماجرا را مشاهده کنید!
○ساعت ۸:۳۶ دقیقه لینک «پخش زنده» فعال شد و گزارشگر شروع کرد به توضیح! (همچنین گفت اگر که در هر صورتی به خاطر وضعیت هوا عملیات خراب شود Plan B برای پرتاب فردا شب هم داریم).
■ساعت ۸:۵۱ دقیقه شب پرتاب (به رغم ابر و باد و مه و خورشید و فلک) انجام شد.
□ساعت ۱۰:۲۷ دقیقه همان شب اعلام شد که ماهواره های استارلینک در مدار قرار گرفتند!
●فالکون ۹ به زمین برگشت و ویدئوی بر زمین نشستن آن روی سکوی Zone 1 منتشر شد. تمام!
○آنچه که در بالا گذشت خلاصۀ یک شب طوفانی بود که اگر قرار بود این اتفاقات در «بخش دولتی» رخ بدهد، به محض شدید شدنِ بارش باران، احتمالا جماعت تیم فنی و مدیریت کرکره را پایین می کشیدند و شاید سریعا به منزل و در کنار خانواده رفته و کنار شومینه مشغول تماشای نت فلیکس می شدند. اما این میزان «پویا»یی و چابکی در اتخاد تصمیم (و همچنین اطلاع رسانی) در بخش خصوصیِ محض رخ داده است و این امر نکتۀ حائز اهمیت مربوط به «طوفان نهم ژانویه ۲۰۲۳» است.
■این میزان واکنش، سرعت عمل و تصمیم گیری، در یک کار به غایت فنی و به رغم شرایط بد آب و هوایی.
□می گویند خدا انسان را آفرید و انسان ساختارها/سازمانها را آفرید. امروز اسپیس اکس نه به جهت «فنآوری» بلکه به دلیل «ساختار/سازمانی که خلق شده» محل توجه جدی است. اتفاقی که دیشب در این شرکت رخ داد برای نسل جوانِ دنیای امروز محل توجه است چرا که دنیایِ فردا، دنیای ساختارهاست. دنیایِ خلقِ سازمان. دنیای فردا دنیای جوانهایی است که در سر «ایده» دارند و برای ایده خود، (مستغنی از دولتها و بخش دولتی) سازمان طراحی/خلق می کنند. تیم درست می کنند. نیروی فنی جذب می کنند.
●اسپیس اکس را یک جوان مهاجر «خلق» کرد و دنیای فردا دنیایی است که اینگونه تجارب، یاری بخش انسان در خلقِ سازمانهای جدید خواهد بود.
○دنیای فردا، مشابه دنیای دیروز نیست که در آن بشر ساختارهایی همچون القاعده را طراحی کرد. طالبان را خلق کرد. کره شمالی بنیان نهاده شد. دنیای نزاع. دنیای دیروز دنیایی است که در آن اوج هنرِ طراحی سازمان (و کار تشکیلاتی) توسط بن لادن ثروتمند منجر شد به «فروریختن» برجهای دوقلو.
دنیای فردا، دنیای رویاپردازی بن سلمان ها هم نیست. دنیای اهالیِ خو کرده به «بخش دولتی» نیست.
دنیای فردا دنیای رویای ایده هاست.
■دنیای فردا دنیایی است که در آن جوانانِ اهل ایده، بجای فکر کردن به «فروریختن» و نزاع، به «خلق کردن» و کار سازمانی/تشکیلاتی فکر می کنند و این بخش تماشاییِ دنیای فردای انسان است.
□دنیای فردا دنیای جوانانی است که شرکتهایی بنا می کنند که یک شرکت «بیش از یک شهر» یا یک استان ظرفیت، توان و ثروت دارد.
دنیای ذهنها و ساختارها.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند . ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند . در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند یکی از هواپیماها را هدف گرفت !
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد :
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان
مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها ...
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
چقدر انسانیت زیباست
https://telegram.me/khaneyeto
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد :
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان
مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها ...
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
چقدر انسانیت زیباست
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
*متاورس*
🖊️قاسم يزدانپناه
■در دنياي فناوري، متخصصان به فناوريهايي كه روشهاي سنتي را تغيير ميدهند و روشهاي نوين ارائه ميكنند «فناوريهاي برهم زننده یا برافکن» ميگويند. اينترنت بهنوعی «فناوري برهمزننده» است.
□در ماه اكتبر ۲۰۲۱، مارك زاكربرگ نام فيسبوك را به «متا» تغيير داد. او دنياي آينده اينترنت را «متاورس» ناميد. اينترنت مجسم شدهاي كه ميتوان در آن قدم زد، خريد كرد، آموزش ديد و در جلسات شركت کرد.
●كلمه «متاورس» را اولین بار «نيل استيونسون» مطرح كرد. در سال ۱۹۹۲، او رماني نوشت به نام «سنوكراش»، داستان يك هكر جوان به نام هيرو (Hero) كه براي مقابله با دشمنان به يك دنياي برتر ميرود. اين دنياي برتر را «متاورس» (Metaverse) ناميد. در دنياي متاورسي شخصيتهاي رمان با زدن عينكهاي مخصوص به آن ورود و به تجارت يا سفر يا هر تجربه ديگري ميپرداختند.
○در «متاورس»، شخصيتها بهصورت «آواتار» (Avatar) حضور دارند. اصطلاح «آواتار» در داستانهاي تخيلي استفاده شد. فيلم معروف جيمز كامرون به نام آواتار در سال ۲۰۰۹ و فيلم «بازيكن شماره يك آماده» (۲۰۱۸) ساخته استيو اسپيلبرگ، «آواتار» را بر سر زبانها انداخت. ابداع واژه «آواتار» اولین بار توسط «ريچارد گاريوت» براي يك بازيكن رایانهای به كار برده شد.
■در علوم رایانهای، آواتارها ميتوانند عكس، نقاشي يا نمايشهاي سهبعدی باشند. «متاورس» يا فرادنيا نظريهاي درباره يك فنّاوری جديد در آينده است. متاورس از تركيب دو واژه «متا» (Meta) به معني: فراتر و «يونيورس» (Universe) به معناي: جهان يا گيتي ايجاد شده است. بنابراين ميتوان متاورس را جهان برتر يا برتر از جهان معني كرد.
□متاورس يك دنياي سهبعدی است كه يك جهان تمام ديجيتالی را با دنياي فيزيكي تركيب ميكند. در اين دنيا افراد ميتوانند به هر آنچه نياز دارند دسترسي داشته باشند. در حقيقت متاورس: پيوند جهان فيزيكي با زندگي ديجيتالی، دنياي آواتارها و نسلهاي بعدي اينترنت است.
●به نظر ميرسد سازمانها در آيندهاي نهچندان دور به سه شكل خود را نشان خواهند داد:
۱. سازمانهاي فيزيكي: سازمانهايي كه با ساختمانها و اتاقهاي متعدد و ساختارها و نقشها و شرح وظايف، با حضور فيزيكي مديران و كاركنان به فعاليت ميپردازند.
۲. سازمانهاي برخط: سازمانهاي هوشمندي كه از طريق اينترنت فعاليت ميكنند. عمده فعاليت مديران و كاركنان بهصورت مجازي انجام ميگيرد.
۳. سازمانهاي متاورسي: سازمانهايي كه ساختمان فيزيكي ندارند، معماري اين نوع سازمانها سهبعدی خواهد بود، ساختار سازماني و نقشها متحول خواهند شد. بُعد زماني و مكاني از بين خواهد رفت و نيروي انساني بهصورت آواتار به فعاليت ميپردازد.
○زاكربرگ ايده «متاورس» را در اوج بحران كرونا و تعطيلي بسياري از مراكز مطرح كرد. او به دنبال ساختن دنيايي فرافيزيكي است با شبحهايي به نام «آواتار» در ساختمانها و محلهايي غيرفيزيكي. او در مصاحبه با كيسي نيوتن ايده «دفتر کار بیکران» (Infinite office) را مطرح ميكند. زاكربرگ ميگويد: براي اينكه زمان كار مفيد و بازده فردي داشته باشيم بايد چيدمان مطلوب خودمان را داشته باشيم، چيزي كه ما اسمش را «دفتر كار بيكران» گذاشتهايم. همين الآن هم نوعي از اين دفتر كار را براي هدستهاي واقعيت مجازيمان داريم كه دارد بهسرعت بهتر ميشود. در ادامه ميگويد: من همين الآن هم جلسات زيادي را به شكل واقعيت مجازي برگزار ميكنم. بعد شكل حضور «آواتاري» در جلسات و ديدن افراد مقابل و چپ و راست و استفاده از ابزارهاي متعدد براي برقراري ارتباط و گفتوگو و تبادلنظر را تشريح ميكند.
■بنابراين تصورم اين است كه در آينده ساختمانهاي اداري فعلي جاي خود را به فضاهاي سهبعدی مجازي خواهند داد. طراحان و مهندسان فناوري اطلاعات در دنياي مجاز، فضاهاي اداري را خواهند ساخت و خرید و فروش و اجاره ادارات مجازي بازار جديدي را ايجاد خواهد كرد.
□در جســتوجوي «متــاورس» در اينترنــت قـدم مــيزدم، ايـــن آگــــهي نظرم را جلب كرد: «املاك مجازي ما بهزودی براي فروش آماده ميشود»، «يك قطعه زمين متاورس كه مالكان ممكن است آن را به متاهوت تبديل كنند يا بعداً در بازار ثانويه بفروشند.» «يك اقامتگاه متاورس شامل اتاقهاي مجازي چندمنظوره: اتاق NET، اتاق رويداد، اتاق خريد و موارد ديگر.»
●سازمانهاي متاورسي در حال شكلگيري هستند. با توسعه متاورس در جهان (جهان مادي- جهان مجازي) ساختار سازمانها تغيير خواهد كرد؛ مديريت تعريف جديدي پيدا ميكند! كاركنان به شكل ديگري به كار خواهند پرداخت و تخصصهاي جديدي را نياز خواهند داشت. مشاغل از زمين به آسمان منتقل ميشود. كاركنان در كنج خلوت خانه ميتوانند در دوردستترين نقطه كره زمين به كار بپردازند. روابط جديدي بين كارگر و كارفرما شكل ميگيرد.
https://telegram.me/khaneyeto
🖊️قاسم يزدانپناه
■در دنياي فناوري، متخصصان به فناوريهايي كه روشهاي سنتي را تغيير ميدهند و روشهاي نوين ارائه ميكنند «فناوريهاي برهم زننده یا برافکن» ميگويند. اينترنت بهنوعی «فناوري برهمزننده» است.
□در ماه اكتبر ۲۰۲۱، مارك زاكربرگ نام فيسبوك را به «متا» تغيير داد. او دنياي آينده اينترنت را «متاورس» ناميد. اينترنت مجسم شدهاي كه ميتوان در آن قدم زد، خريد كرد، آموزش ديد و در جلسات شركت کرد.
●كلمه «متاورس» را اولین بار «نيل استيونسون» مطرح كرد. در سال ۱۹۹۲، او رماني نوشت به نام «سنوكراش»، داستان يك هكر جوان به نام هيرو (Hero) كه براي مقابله با دشمنان به يك دنياي برتر ميرود. اين دنياي برتر را «متاورس» (Metaverse) ناميد. در دنياي متاورسي شخصيتهاي رمان با زدن عينكهاي مخصوص به آن ورود و به تجارت يا سفر يا هر تجربه ديگري ميپرداختند.
○در «متاورس»، شخصيتها بهصورت «آواتار» (Avatar) حضور دارند. اصطلاح «آواتار» در داستانهاي تخيلي استفاده شد. فيلم معروف جيمز كامرون به نام آواتار در سال ۲۰۰۹ و فيلم «بازيكن شماره يك آماده» (۲۰۱۸) ساخته استيو اسپيلبرگ، «آواتار» را بر سر زبانها انداخت. ابداع واژه «آواتار» اولین بار توسط «ريچارد گاريوت» براي يك بازيكن رایانهای به كار برده شد.
■در علوم رایانهای، آواتارها ميتوانند عكس، نقاشي يا نمايشهاي سهبعدی باشند. «متاورس» يا فرادنيا نظريهاي درباره يك فنّاوری جديد در آينده است. متاورس از تركيب دو واژه «متا» (Meta) به معني: فراتر و «يونيورس» (Universe) به معناي: جهان يا گيتي ايجاد شده است. بنابراين ميتوان متاورس را جهان برتر يا برتر از جهان معني كرد.
□متاورس يك دنياي سهبعدی است كه يك جهان تمام ديجيتالی را با دنياي فيزيكي تركيب ميكند. در اين دنيا افراد ميتوانند به هر آنچه نياز دارند دسترسي داشته باشند. در حقيقت متاورس: پيوند جهان فيزيكي با زندگي ديجيتالی، دنياي آواتارها و نسلهاي بعدي اينترنت است.
●به نظر ميرسد سازمانها در آيندهاي نهچندان دور به سه شكل خود را نشان خواهند داد:
۱. سازمانهاي فيزيكي: سازمانهايي كه با ساختمانها و اتاقهاي متعدد و ساختارها و نقشها و شرح وظايف، با حضور فيزيكي مديران و كاركنان به فعاليت ميپردازند.
۲. سازمانهاي برخط: سازمانهاي هوشمندي كه از طريق اينترنت فعاليت ميكنند. عمده فعاليت مديران و كاركنان بهصورت مجازي انجام ميگيرد.
۳. سازمانهاي متاورسي: سازمانهايي كه ساختمان فيزيكي ندارند، معماري اين نوع سازمانها سهبعدی خواهد بود، ساختار سازماني و نقشها متحول خواهند شد. بُعد زماني و مكاني از بين خواهد رفت و نيروي انساني بهصورت آواتار به فعاليت ميپردازد.
○زاكربرگ ايده «متاورس» را در اوج بحران كرونا و تعطيلي بسياري از مراكز مطرح كرد. او به دنبال ساختن دنيايي فرافيزيكي است با شبحهايي به نام «آواتار» در ساختمانها و محلهايي غيرفيزيكي. او در مصاحبه با كيسي نيوتن ايده «دفتر کار بیکران» (Infinite office) را مطرح ميكند. زاكربرگ ميگويد: براي اينكه زمان كار مفيد و بازده فردي داشته باشيم بايد چيدمان مطلوب خودمان را داشته باشيم، چيزي كه ما اسمش را «دفتر كار بيكران» گذاشتهايم. همين الآن هم نوعي از اين دفتر كار را براي هدستهاي واقعيت مجازيمان داريم كه دارد بهسرعت بهتر ميشود. در ادامه ميگويد: من همين الآن هم جلسات زيادي را به شكل واقعيت مجازي برگزار ميكنم. بعد شكل حضور «آواتاري» در جلسات و ديدن افراد مقابل و چپ و راست و استفاده از ابزارهاي متعدد براي برقراري ارتباط و گفتوگو و تبادلنظر را تشريح ميكند.
■بنابراين تصورم اين است كه در آينده ساختمانهاي اداري فعلي جاي خود را به فضاهاي سهبعدی مجازي خواهند داد. طراحان و مهندسان فناوري اطلاعات در دنياي مجاز، فضاهاي اداري را خواهند ساخت و خرید و فروش و اجاره ادارات مجازي بازار جديدي را ايجاد خواهد كرد.
□در جســتوجوي «متــاورس» در اينترنــت قـدم مــيزدم، ايـــن آگــــهي نظرم را جلب كرد: «املاك مجازي ما بهزودی براي فروش آماده ميشود»، «يك قطعه زمين متاورس كه مالكان ممكن است آن را به متاهوت تبديل كنند يا بعداً در بازار ثانويه بفروشند.» «يك اقامتگاه متاورس شامل اتاقهاي مجازي چندمنظوره: اتاق NET، اتاق رويداد، اتاق خريد و موارد ديگر.»
●سازمانهاي متاورسي در حال شكلگيري هستند. با توسعه متاورس در جهان (جهان مادي- جهان مجازي) ساختار سازمانها تغيير خواهد كرد؛ مديريت تعريف جديدي پيدا ميكند! كاركنان به شكل ديگري به كار خواهند پرداخت و تخصصهاي جديدي را نياز خواهند داشت. مشاغل از زمين به آسمان منتقل ميشود. كاركنان در كنج خلوت خانه ميتوانند در دوردستترين نقطه كره زمين به كار بپردازند. روابط جديدي بين كارگر و كارفرما شكل ميگيرد.
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
○در سازمانها جنسيت، سن، نژاد، دين، فرهنگ و رنگ از بين خواهد رفت، مديريت منابع انساني تعريف جديد پيدا ميكند.
روابط پولي تغيير و ارزهاي ديجيتالي جايگزين ميشود.
روانشناسي و جامعهشناسي و مردمشناسي سازماني باز تعريف خواهد شد.
سازمانهاي آموزشي (مدارس و دانشگاهها) بدون مرز و ساختارهاي آموزشي، كلاس درس، معلم، مديريت آموزشي، سرفصل دروس تغيير شگرفي خواهند كرد. در نحوه آموزش و صدور مدارك تحصيلي انقلابي برپا ميشود.
البته مانند هر نوآوري، مخالفتها و محدوديتهايي به وجود ميآيد. مخالفيني به پا خواهند خاست!
تحليلهاي مثبت و منفي توسط كارشناسان مطرح ميشود. تجربه تاريخي نشان ميدهد نوآوري خودش را تحميل و راه خودش را طي ميكند. تا كجا؟ نميدانم!
پانوشت: این مقاله توسط گاهنامه مدیر خلاصه شده است.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
https://telegram.me/khaneyeto
روابط پولي تغيير و ارزهاي ديجيتالي جايگزين ميشود.
روانشناسي و جامعهشناسي و مردمشناسي سازماني باز تعريف خواهد شد.
سازمانهاي آموزشي (مدارس و دانشگاهها) بدون مرز و ساختارهاي آموزشي، كلاس درس، معلم، مديريت آموزشي، سرفصل دروس تغيير شگرفي خواهند كرد. در نحوه آموزش و صدور مدارك تحصيلي انقلابي برپا ميشود.
البته مانند هر نوآوري، مخالفتها و محدوديتهايي به وجود ميآيد. مخالفيني به پا خواهند خاست!
تحليلهاي مثبت و منفي توسط كارشناسان مطرح ميشود. تجربه تاريخي نشان ميدهد نوآوري خودش را تحميل و راه خودش را طي ميكند. تا كجا؟ نميدانم!
پانوشت: این مقاله توسط گاهنامه مدیر خلاصه شده است.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
*پرفسور! قیمه می خوری یا قرمه؟*
🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی
■ابتدا یک نوشته زیبا از محمّد حسین کریمی پور، فعال کسب وکار را با هم بخوانیم: خدمتکارِ جدیدِ یک پرفسور ازو پرسید که قرمه بپزم یا قیمه؟ دو ماه بعد، آقای دکتر پاسخ مکتوب داد. جواب، یک دفترچه ۵۹ صفحه ای بود با ۴ دیاگرام و یک جدولِ اکسل پر حجم که نشان می داد اولا برای پاسخ باین سوال، باید ابتدا به ۱۷ سوال بنیادین دیگر جواب داد. ثانیا یکمطالعه رفتاری سه ماهه روی یک جامعه صد نفری از پرفسورهای ۵۲ الی ۶۰ ساله لازمست. پیوست اقتصادی می گفت این مطالعات ۶۵۰ میلیون تومان هزینه دارد.
□گزارش شرح می داد در صورت تامین بودجه، ممکن است ظرف ۱۱ ماه با روایی ۵۳٪ بین قرمه و قیمه انتخاب کرد.
●خدمتکار زان پس یاد گرفت دیگر سوال نکند. او با اتکا به سه کلاس سوادش، در ایکی ثانیه با روایی ۱۰۰٪ باین نتیجه رسید که اشکنه هم از سر چنین آدمی زیادست. لذا زان پس همان را بار گذاشت. مشکلی هم پیش نیامد.
○تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه ایشان به طنز گفته از منظر علمی نام و نشان مشخصی دارد: «فلج تحلیلی Analysis paralysis» یا فلج بیش تحلیلی. که هم در سطح زندگی شخصی و هم در سطح سازمان و ملی به کرات دیده می شود. معنی آن چیست؟ زمانی که یک فردی یا گروه برای حل یک مساله آنقدر فکر یا آنقدر تحلیل می کنند که فلج می شوند و نمی توانند تصمیم بگیرند.
■چرا چنین چیزی رخ می دهد؟
▪︎به دلیل نگرانی از بروز یک مساله بالقوه بزرگتر
▪︎به دلیل ترس از اشتباه کردن
•به خاطر عدم توانایی در تفکیک مسایل مهم و از مهم فرعی
▪︎جستجوی یک راه حل کامل بدون هیچ نقطه ضعفی به خاطر کمال گرایی.
این ها باعث می شود که یا هرگز تصمیمی گرفته نمی شود یا خیلی دیر گرفته می شود.
□راه حلی هم دارد؟
بسته به ریشه مساله ممکن است راه حل های زیر کاربرد داشته باشد:
۱. تعیین زمان برای تصمیم گیری. به خودتان یا سازمان تان بگویید تا این زمان باید این تصمیم گرفته شود.
۲. تفکیک مسایل: مسایل مهم را از مسایل غیرمهم شناسایی کنید و برای مسائل [غیر] مهم اصلا وقت نگذارید و یا کم بگذارید.
۳. روتین سازی: تصمیمات تکرار شونده را شناسایی کنید (مثلا چی بپوشم یا چی بپزم؟) و یک بار به صورت جدی به آن ها فکر کنید،نتیجه را نهایی کنید و سپس سیستم را بگذارید روی حالت اتوماتیک.
۴. برون سپاری تصمیمات. اخذ تصمیمات غیرمهم را به دیگران بسپارید.
۵. روی این باور کار کنید که هیچ گزینه ای کامل نیست. هنر تصمیم گیری عالی این است که بین گزینه های ناقص یک گزینه کمتر ناقص پیدا کنم و نه گزینه بدون نقص.
۶. این باور را در خود تغییر دهید که اول باید فکر کرد و بعد انتخاب. گاهی اوقات بهترین روش سعی و خطاست. اول یک انتخاب موقتی (عمل کوچک)، سپس دریافت اطلاعات بیشتر، بعد تحلیل اطلاعات و سپس انتخاب بهتر و عمل مجدد.
●توسعه ملی، بهبود سازمانی و رشد شخصی همه در گرو تصمیم ها و انتخاب های بهتر ماست. اگر از وضعیت امروز خود راضی نیستیم این ناشی از انتخاب های بد گذشته ماست. اگر آینده بهتری می خواهیم از انتخاب های امروز شروع کنیم.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی
https://telegram.me/khaneyeto
🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی
■ابتدا یک نوشته زیبا از محمّد حسین کریمی پور، فعال کسب وکار را با هم بخوانیم: خدمتکارِ جدیدِ یک پرفسور ازو پرسید که قرمه بپزم یا قیمه؟ دو ماه بعد، آقای دکتر پاسخ مکتوب داد. جواب، یک دفترچه ۵۹ صفحه ای بود با ۴ دیاگرام و یک جدولِ اکسل پر حجم که نشان می داد اولا برای پاسخ باین سوال، باید ابتدا به ۱۷ سوال بنیادین دیگر جواب داد. ثانیا یکمطالعه رفتاری سه ماهه روی یک جامعه صد نفری از پرفسورهای ۵۲ الی ۶۰ ساله لازمست. پیوست اقتصادی می گفت این مطالعات ۶۵۰ میلیون تومان هزینه دارد.
□گزارش شرح می داد در صورت تامین بودجه، ممکن است ظرف ۱۱ ماه با روایی ۵۳٪ بین قرمه و قیمه انتخاب کرد.
●خدمتکار زان پس یاد گرفت دیگر سوال نکند. او با اتکا به سه کلاس سوادش، در ایکی ثانیه با روایی ۱۰۰٪ باین نتیجه رسید که اشکنه هم از سر چنین آدمی زیادست. لذا زان پس همان را بار گذاشت. مشکلی هم پیش نیامد.
○تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه ایشان به طنز گفته از منظر علمی نام و نشان مشخصی دارد: «فلج تحلیلی Analysis paralysis» یا فلج بیش تحلیلی. که هم در سطح زندگی شخصی و هم در سطح سازمان و ملی به کرات دیده می شود. معنی آن چیست؟ زمانی که یک فردی یا گروه برای حل یک مساله آنقدر فکر یا آنقدر تحلیل می کنند که فلج می شوند و نمی توانند تصمیم بگیرند.
■چرا چنین چیزی رخ می دهد؟
▪︎به دلیل نگرانی از بروز یک مساله بالقوه بزرگتر
▪︎به دلیل ترس از اشتباه کردن
•به خاطر عدم توانایی در تفکیک مسایل مهم و از مهم فرعی
▪︎جستجوی یک راه حل کامل بدون هیچ نقطه ضعفی به خاطر کمال گرایی.
این ها باعث می شود که یا هرگز تصمیمی گرفته نمی شود یا خیلی دیر گرفته می شود.
□راه حلی هم دارد؟
بسته به ریشه مساله ممکن است راه حل های زیر کاربرد داشته باشد:
۱. تعیین زمان برای تصمیم گیری. به خودتان یا سازمان تان بگویید تا این زمان باید این تصمیم گرفته شود.
۲. تفکیک مسایل: مسایل مهم را از مسایل غیرمهم شناسایی کنید و برای مسائل [غیر] مهم اصلا وقت نگذارید و یا کم بگذارید.
۳. روتین سازی: تصمیمات تکرار شونده را شناسایی کنید (مثلا چی بپوشم یا چی بپزم؟) و یک بار به صورت جدی به آن ها فکر کنید،نتیجه را نهایی کنید و سپس سیستم را بگذارید روی حالت اتوماتیک.
۴. برون سپاری تصمیمات. اخذ تصمیمات غیرمهم را به دیگران بسپارید.
۵. روی این باور کار کنید که هیچ گزینه ای کامل نیست. هنر تصمیم گیری عالی این است که بین گزینه های ناقص یک گزینه کمتر ناقص پیدا کنم و نه گزینه بدون نقص.
۶. این باور را در خود تغییر دهید که اول باید فکر کرد و بعد انتخاب. گاهی اوقات بهترین روش سعی و خطاست. اول یک انتخاب موقتی (عمل کوچک)، سپس دریافت اطلاعات بیشتر، بعد تحلیل اطلاعات و سپس انتخاب بهتر و عمل مجدد.
●توسعه ملی، بهبود سازمانی و رشد شخصی همه در گرو تصمیم ها و انتخاب های بهتر ماست. اگر از وضعیت امروز خود راضی نیستیم این ناشی از انتخاب های بد گذشته ماست. اگر آینده بهتری می خواهیم از انتخاب های امروز شروع کنیم.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
تقدیم به مو سپیدان و مو جو گندمیان گرامی
لازم هست گاهی اوقات یادآوری کنیم به:
قهرمانان بی مدال
ما قهرمانان بی مدالی بودیم که هرگز مارا بالای سکویی نبردند و مدال افتخاری بر گردنمان نیاویختند.
کسی ما را تافته جدا بافته تربیت نکرد و تا مدرسه بدرقه نشدیم و پشت در مدرسه با ماشین به استقبالمان نیامدند.
خودمان تنها به مدرسه رفتیم و ثبت نام کردیم و آخر سال هم کارنامه گرفتیم .
در هیچ کلاس فوق برنامه ای ثبت نام نشدیم.
به کلاس موسیقی و استخرو زبان و کامپیوترو...نرفتیم.
بازیهای ما و خوشگذرانی های ما در کوچه برگزار شد.
ماهنوز با هم بازیهایمان رفیق شفیق مانده ایم.
در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات ما نبود و حتی بعضی از والدین نمی دانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل می کند؟
هرگز از ما برای کاری نظر سنجی نشد .
ما نسلی بی توقع و پر بازده بودیم و هیچگاه بارمان را بردوش کسی تحمیل نکردیم.
کمتر خواسته ای بود که به آن برسیم و آرزوهای ما لابه لای روزهای شلوغ زندگی گم شد.
ما نسلی بودیم که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدیم و همیشه کمک حال خانواده بودیم .
زنده بودیم و گذران زندگی بودیم و ازدواج کردیم.
نسلی شدیم که فرزندانمان را حمایت کردیم.
کوله پشتی هایشان را بردوش گرفتیم و بدرقه شان کردیم و به استقبالشان تا مدرسه رفتیم.
فرزندانمان را غرق در مهر و مهر ورزی کردیم.
چندین مهارت به آنها آموختیم و در کلاسهای متعدد ثبت نامشان کردیم.
ما فرزندانمان را نابغه تربیت کردیم و باز هم برای خودمان کاری نکردیم.
ما نسلی بودیم مهربان و مسئول و مهرورزی را تمام کردیم و مادران و پدرانمان را به خانه سالمندان نسپردیم و علاوه بر بار زندگی خودمان ، آنها را نیز تا آخرین لحظه درحد توانمان حمایت کردیم.
راستی ما چگونه اینچنین مسئولیت پذیر شدیم؟
اینهمه مهر و مهربانی را از کجا آموختیم؟
ما نسلی بودیم که هیچکس ما را نشناخت و فرصت خاصی برای رشد ما فراهم نشد.
چنین نسلی هرگز نخواهد آمد.!
هیچکس ما را نابغه تربیت نکرد اما نابغه شدیم!
نابغه هستیم و مسئولیت پذیر و هنوز هم در میانسالی با شور و شوق و پر تلاش زندگی می کنیم و دنیا زیر پاهای ما می چرخد.
دلتنگ می شویم، خسته می شویم، اما نامهربان نمی شویم و مسئولیتهایمان را ترک نمی کنیم.
تقدیم به متولدین دهه های سی . چهل . پنجاه. شصت
https://telegram.me/khaneyeto
لازم هست گاهی اوقات یادآوری کنیم به:
قهرمانان بی مدال
ما قهرمانان بی مدالی بودیم که هرگز مارا بالای سکویی نبردند و مدال افتخاری بر گردنمان نیاویختند.
کسی ما را تافته جدا بافته تربیت نکرد و تا مدرسه بدرقه نشدیم و پشت در مدرسه با ماشین به استقبالمان نیامدند.
خودمان تنها به مدرسه رفتیم و ثبت نام کردیم و آخر سال هم کارنامه گرفتیم .
در هیچ کلاس فوق برنامه ای ثبت نام نشدیم.
به کلاس موسیقی و استخرو زبان و کامپیوترو...نرفتیم.
بازیهای ما و خوشگذرانی های ما در کوچه برگزار شد.
ماهنوز با هم بازیهایمان رفیق شفیق مانده ایم.
در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات ما نبود و حتی بعضی از والدین نمی دانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل می کند؟
هرگز از ما برای کاری نظر سنجی نشد .
ما نسلی بی توقع و پر بازده بودیم و هیچگاه بارمان را بردوش کسی تحمیل نکردیم.
کمتر خواسته ای بود که به آن برسیم و آرزوهای ما لابه لای روزهای شلوغ زندگی گم شد.
ما نسلی بودیم که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدیم و همیشه کمک حال خانواده بودیم .
زنده بودیم و گذران زندگی بودیم و ازدواج کردیم.
نسلی شدیم که فرزندانمان را حمایت کردیم.
کوله پشتی هایشان را بردوش گرفتیم و بدرقه شان کردیم و به استقبالشان تا مدرسه رفتیم.
فرزندانمان را غرق در مهر و مهر ورزی کردیم.
چندین مهارت به آنها آموختیم و در کلاسهای متعدد ثبت نامشان کردیم.
ما فرزندانمان را نابغه تربیت کردیم و باز هم برای خودمان کاری نکردیم.
ما نسلی بودیم مهربان و مسئول و مهرورزی را تمام کردیم و مادران و پدرانمان را به خانه سالمندان نسپردیم و علاوه بر بار زندگی خودمان ، آنها را نیز تا آخرین لحظه درحد توانمان حمایت کردیم.
راستی ما چگونه اینچنین مسئولیت پذیر شدیم؟
اینهمه مهر و مهربانی را از کجا آموختیم؟
ما نسلی بودیم که هیچکس ما را نشناخت و فرصت خاصی برای رشد ما فراهم نشد.
چنین نسلی هرگز نخواهد آمد.!
هیچکس ما را نابغه تربیت نکرد اما نابغه شدیم!
نابغه هستیم و مسئولیت پذیر و هنوز هم در میانسالی با شور و شوق و پر تلاش زندگی می کنیم و دنیا زیر پاهای ما می چرخد.
دلتنگ می شویم، خسته می شویم، اما نامهربان نمی شویم و مسئولیتهایمان را ترک نمی کنیم.
تقدیم به متولدین دهه های سی . چهل . پنجاه. شصت
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
مردی که به طور منظم در جلسات گروهی شرکت میکرد، ناگهان و بدون هیچ گونه اطلاع رسانی، شرکت نکرد!
بعد از چند هفته، یک شب بسیار سرد یکی از خدمتگزاران آن گروه تصمیم گرفت که از او دیدار کند، او مرد را در خانه، تنها، در مقابل شومینهای دید که آتش درخشانی در آن میسوخت!
مرد از خدمتگزار گروه استقبال کرد، آرامش و سکوتی در فضا حاکم بود.
این دو نفر فقط شعلههای رقصیده را در اطراف چوبی که شکسته شده بود و داخل شومینه بود، تماشا میکردند.
پس از چند دقیقه خدمتگزار گروه بدون گفتن هیچ كلمهای، چوبهای درون آتش را بررسی كرد و یكی از آنها را كه از همه بیشتر درخشان بود و زیبا می سوخت، انتخاب كرده و با یك انبر آن را به كناری گذاشت، سپس دوباره نشست.
میزبان همه چیز را زیرنظر داشت و مجذوب رفتار او شد، بعد از چند لحظه، شعله زیبای چوب جدا شده فرو نشست، تا اینکه فقط یک لحظه درخشید و آتش به زودی خاموش شد.
در مدت کوتاهی، آنچه قبلاً نور و گرما بود، چیزی بیشتر از یک تکه چوب مرده سیاه نبود.
از زمان ورود خدمتگزار کلمات بسیار کمی رد و بدل شده بود، پیش از آماده شدن برای عزیمت، خدمتگزار گروه قطعه چوب بی فایده را با انبر برداشت و دوباره در وسط آتش قرار داد، بلافاصله تکه چوب دوباره زنده شد و با نور و گرمای کندههای سوزان اطراف آن سوخت.
هنگامی که خدمتگزار قصد رفتن داشت، میزبان گفت از بازدید شما و از درس زیبایی که به من دادید متشکرم، من به زودی به گروه برمیگردم.
چرا یک گروه در زندگی ما مهم است؟
بسیار ساده است، زیرا هر عضوی که وارد گروه شود از بقیه، آتش و گرما میگیرد.
لازم به یادآوری است که اعضای گروه بخشی از شعلههای آتش هستند.
همچنین خوب است یادآوری کنیم که همه ما مسئول سوزاندن شعله یکدیگر بوده و باید اتحاد را در بین خود تقویت کنیم تا آتش واقعاً قوی، موثر و پایدار باشد.
آتش را در آتش نگه دارید، این گروه همچنین یک خانواده است مهم نیست که گاهی اوقات اختلاف نظرها و سو تفاهم ها ما را اذیت می کند، مهم وصل بودن ماست.
ما اینجا هستیم تا به همدیگر مهر بورزیم، پیام بفرستیم، یاد بگیریم، تبادل نظر کنیم، در شادیها و غمهای هم شریک بوده و بدانیم که تنها نیستیم.
*بیایید شعله را زنده نگه داریم.*
*زندگی در کنار دوستان و خانواده زیباست.*
*با هم قوی هستیم.*...
https://telegram.me/khaneyeto
بعد از چند هفته، یک شب بسیار سرد یکی از خدمتگزاران آن گروه تصمیم گرفت که از او دیدار کند، او مرد را در خانه، تنها، در مقابل شومینهای دید که آتش درخشانی در آن میسوخت!
مرد از خدمتگزار گروه استقبال کرد، آرامش و سکوتی در فضا حاکم بود.
این دو نفر فقط شعلههای رقصیده را در اطراف چوبی که شکسته شده بود و داخل شومینه بود، تماشا میکردند.
پس از چند دقیقه خدمتگزار گروه بدون گفتن هیچ كلمهای، چوبهای درون آتش را بررسی كرد و یكی از آنها را كه از همه بیشتر درخشان بود و زیبا می سوخت، انتخاب كرده و با یك انبر آن را به كناری گذاشت، سپس دوباره نشست.
میزبان همه چیز را زیرنظر داشت و مجذوب رفتار او شد، بعد از چند لحظه، شعله زیبای چوب جدا شده فرو نشست، تا اینکه فقط یک لحظه درخشید و آتش به زودی خاموش شد.
در مدت کوتاهی، آنچه قبلاً نور و گرما بود، چیزی بیشتر از یک تکه چوب مرده سیاه نبود.
از زمان ورود خدمتگزار کلمات بسیار کمی رد و بدل شده بود، پیش از آماده شدن برای عزیمت، خدمتگزار گروه قطعه چوب بی فایده را با انبر برداشت و دوباره در وسط آتش قرار داد، بلافاصله تکه چوب دوباره زنده شد و با نور و گرمای کندههای سوزان اطراف آن سوخت.
هنگامی که خدمتگزار قصد رفتن داشت، میزبان گفت از بازدید شما و از درس زیبایی که به من دادید متشکرم، من به زودی به گروه برمیگردم.
چرا یک گروه در زندگی ما مهم است؟
بسیار ساده است، زیرا هر عضوی که وارد گروه شود از بقیه، آتش و گرما میگیرد.
لازم به یادآوری است که اعضای گروه بخشی از شعلههای آتش هستند.
همچنین خوب است یادآوری کنیم که همه ما مسئول سوزاندن شعله یکدیگر بوده و باید اتحاد را در بین خود تقویت کنیم تا آتش واقعاً قوی، موثر و پایدار باشد.
آتش را در آتش نگه دارید، این گروه همچنین یک خانواده است مهم نیست که گاهی اوقات اختلاف نظرها و سو تفاهم ها ما را اذیت می کند، مهم وصل بودن ماست.
ما اینجا هستیم تا به همدیگر مهر بورزیم، پیام بفرستیم، یاد بگیریم، تبادل نظر کنیم، در شادیها و غمهای هم شریک بوده و بدانیم که تنها نیستیم.
*بیایید شعله را زنده نگه داریم.*
*زندگی در کنار دوستان و خانواده زیباست.*
*با هم قوی هستیم.*...
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
۶۰ سال پیش دولت آمریکا تصمیم گرفت کل کشور آمریکا را گاز کشی کند.
بعد از اینکه ۲۰درصد از پروژه گازکشی انجام شد دولت دستور توقف عملیات گاز کشی را داد.
که این عمل با مخالف شدید مردم رو به رو شد و مردم دلایل اتخاذ این تصمیم را جویا شدند . دولت آمریکا دلایل زیر را برای مردم آورد .
۱- با انجام گازکشی ما با دست خودمون داریم کل کشور را بمبگذاری میکنیم و کوچکترین زلزله باعث فعال شدن این بمبها میشود .
۲-گازکشی هزینه بسیار بالایی برای کشور دارد
۳-انرژی گاز بلاخره تمام میشود .
۴-استفاده از گاز برای کاربران خانگی خطرناک هست
۵-استفاده از گاز برای محیط زیست آلودگی دارد.
مردم گفتند فرض میکنیم کلیه موارد فوق صحیح باشد چه پیشنهاد بهتری برای این موضوع دارید.
دولت آمریکا گفت ما گاز را به نیروگاههای حرارتی هدایت میکنیم و با انرژی گاز برق با قیمت پایین در اختیار شما قرار میدهیم که حسنهای زیر را دارد .
۱-انرژی برق تقریبا بدون خطر میباشد و هیچ خطری برای زلزله ندارد
۲-هزینه برق کشی بسیار کمتر از گاز کشی است ( هزینه یک متر سیم کشی با یک متر لوله کشی گاز را مقایسه فرمایید )
۳- وقتی مصرف و صرفه جویی انرژی گاز در نیروگاهها توسط متخصصین مدیریت شود طول عمر ذخایر گاز چندین برابر میشود .
۴- استفاده از برق برای کاربران خانگی بسیار ساده تر از گاز است ( نصب یک بخاری برقی با بخاری گازی را مقایسه کنید .)
۵-برق انرژی پاک است و آلودگی ندارد
۶- با مصرف برق در مصرف آب هم صرفه جویی میشود . ( اگر هر کولر آبی استاندارد در شبانه روز تقریبا ۲۰ لیتر آب مصرف کند . در ساختمانی که ۱۰ واحد وجود دارد ۲۰۰ لیتر و در کوچه ای که ده ساختمان وجود دارد ۲۰۰۰لیتر آب هدر میرود ) با برق ارزان از کولر گازی استفاده کنید تا در مصرف آب هم صرفه جویی شود .
۷- با استفاده از برق کشی دچار خفگی بر اثر اتصالات نا مطمئن نمیشوید .
و بسیار مزایای دیگر که شما بیشتر از من اطلاع دارید .
امروز در آمریکا ۸۰ درصد کشور از برق استفاده میکنند و بخاري و اجاق گاز و ...برقي ميباشند.
منبع:مجله علم و انرژي
https://telegram.me/khaneyeto
بعد از اینکه ۲۰درصد از پروژه گازکشی انجام شد دولت دستور توقف عملیات گاز کشی را داد.
که این عمل با مخالف شدید مردم رو به رو شد و مردم دلایل اتخاذ این تصمیم را جویا شدند . دولت آمریکا دلایل زیر را برای مردم آورد .
۱- با انجام گازکشی ما با دست خودمون داریم کل کشور را بمبگذاری میکنیم و کوچکترین زلزله باعث فعال شدن این بمبها میشود .
۲-گازکشی هزینه بسیار بالایی برای کشور دارد
۳-انرژی گاز بلاخره تمام میشود .
۴-استفاده از گاز برای کاربران خانگی خطرناک هست
۵-استفاده از گاز برای محیط زیست آلودگی دارد.
مردم گفتند فرض میکنیم کلیه موارد فوق صحیح باشد چه پیشنهاد بهتری برای این موضوع دارید.
دولت آمریکا گفت ما گاز را به نیروگاههای حرارتی هدایت میکنیم و با انرژی گاز برق با قیمت پایین در اختیار شما قرار میدهیم که حسنهای زیر را دارد .
۱-انرژی برق تقریبا بدون خطر میباشد و هیچ خطری برای زلزله ندارد
۲-هزینه برق کشی بسیار کمتر از گاز کشی است ( هزینه یک متر سیم کشی با یک متر لوله کشی گاز را مقایسه فرمایید )
۳- وقتی مصرف و صرفه جویی انرژی گاز در نیروگاهها توسط متخصصین مدیریت شود طول عمر ذخایر گاز چندین برابر میشود .
۴- استفاده از برق برای کاربران خانگی بسیار ساده تر از گاز است ( نصب یک بخاری برقی با بخاری گازی را مقایسه کنید .)
۵-برق انرژی پاک است و آلودگی ندارد
۶- با مصرف برق در مصرف آب هم صرفه جویی میشود . ( اگر هر کولر آبی استاندارد در شبانه روز تقریبا ۲۰ لیتر آب مصرف کند . در ساختمانی که ۱۰ واحد وجود دارد ۲۰۰ لیتر و در کوچه ای که ده ساختمان وجود دارد ۲۰۰۰لیتر آب هدر میرود ) با برق ارزان از کولر گازی استفاده کنید تا در مصرف آب هم صرفه جویی شود .
۷- با استفاده از برق کشی دچار خفگی بر اثر اتصالات نا مطمئن نمیشوید .
و بسیار مزایای دیگر که شما بیشتر از من اطلاع دارید .
امروز در آمریکا ۸۰ درصد کشور از برق استفاده میکنند و بخاري و اجاق گاز و ...برقي ميباشند.
منبع:مجله علم و انرژي
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
📚 یک دقیقه مطالعه📚
🌹 حتما بخوانید و برای دیگران هم بفرستید 🌹
*جالب است بدانید:*
*ثروتمندترین مرد لبنانی بنام (ایمیل البستانی) قبری را برای خودش تهیه دید که در بهترین جای لبنان و بسیار باصفا و مشرف بر شهر زیبای بیروت بود، تاپس ازمرگش درآنجا دفن شود.*
*این شخص صاحب هواپیمای شخصی بود و با همان هواپیما به دریا سقوط کرد.*
*اطرافیانش میلیونها هزینه کردند تا جسدش را از دریا بیرون کشیده و در اینجا دفن کنند.*
*هرچه گشتند لاشه هواپیما پیدا شد، اما جسد آقای ثروتمند لبنانی(البستانی) هرگز پیدا نشد که نشد.*
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
*ثروتمندترین مردانگلیسی یک یهودی بود بنام (رودتشلد) بخاطر ثروت فراوانش به دولت انگلیس هم قرض میداد.*
*این آقای بسیار غنی، گاو صندوقی داشت بسیار بزرگ به اندازه یک اطاق*
*یک روز وارد این خزانه پولی خود شد و بصورت اتفاقی درب این گاوصندوق بسته شد و هرچه با صدای بلند داد و فریاد کرد ،بخاطر بزرگ بودن کاخش کسی صدایش رانشنید.*
*چون عادت داشت همیشه ازخانه وخانواده به مدت طولانی دور میشد .*
*این بار هم خانواده فکر کردند چون طولانی شده حتمابه مسافرت رفته.*
*این مردآنقدرفریاد زد که احساس کرد خیلی گرسنه و تشنه هست.*
*یکی از انگشتان خود را زخمی کرد و با خون آن روی دیوار نوشت: ثروتمندترین انسان درجهان از شدت گرسنگی و تشنگی مرد.*
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
*فکرنکنیم :* *ثروت تنها چیزیه که همه خواسته های ما را برآورده می کند.*
*درزندگی در جست و جوی آرامش باشید.*
*چه جالب...*
*ناز را می کشیم؛*
*آه را می کشیم؛*
*انتظار را می کشیم؛*
*فریاد را می کشیم؛*
*درد را می کشیم؛*
*ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!*
*" از هر آنچه آزارمان میدهد"*
*ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد، اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!*
*قانون کائنات :*
*هیچچیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند*
*«رودخانهها»*
*آب خود را مصرف نمیکنند*
*«درختان»*
*میوهی خود را نمیخورند*
*«خورشید»*
*گرمای خود را استفاده نمیکند*
*«گل»*
*عطرش را برای خود گسترش نمیدهد*
*«زندگی»*
*یعنی در خدمت دیگران*
*« قانون طبیعت است . . .*
*پس :*
*اگر دیدی کسی گرهای دارد*
*و تو راهش را میدانی*
*سکوت نکن !*
*اگر in
*« این قانون کائنات است . . . ! ! ! »*
*معجزهی زندگی دیگران که باشی بیشک کسی معجزهی زندگی تو خواهد شد !..*
*از خدمت به خلق پشیمان مشو…*
*و اگر کسی قدر خوبی تو را ندانست، غمگین مشو!*
*چون گنجشکها هر روز آواز میخوانند*
*و هیچکس تشکر نمیکند!*
*ولی باز هم آوازشان را ادامه میدهند…*
*نگاه مردم به تو متفاوت است…یک نفر تو را بد میبیند، و دیگری تو را خوب!*
*و یکی دیگر تو را جذاب،*
*زیبا که بنگری میبینی*
*نه هیچکس دوست توست و نه هیچکس دشمنت
*همه معلم تو هستند،*
*تا در خوبی خود را بیازمایی..!*
*زندگیتون پرازسلامتی وآرامش*
https://telegram.me/khaneyeto
🌹 حتما بخوانید و برای دیگران هم بفرستید 🌹
*جالب است بدانید:*
*ثروتمندترین مرد لبنانی بنام (ایمیل البستانی) قبری را برای خودش تهیه دید که در بهترین جای لبنان و بسیار باصفا و مشرف بر شهر زیبای بیروت بود، تاپس ازمرگش درآنجا دفن شود.*
*این شخص صاحب هواپیمای شخصی بود و با همان هواپیما به دریا سقوط کرد.*
*اطرافیانش میلیونها هزینه کردند تا جسدش را از دریا بیرون کشیده و در اینجا دفن کنند.*
*هرچه گشتند لاشه هواپیما پیدا شد، اما جسد آقای ثروتمند لبنانی(البستانی) هرگز پیدا نشد که نشد.*
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
*ثروتمندترین مردانگلیسی یک یهودی بود بنام (رودتشلد) بخاطر ثروت فراوانش به دولت انگلیس هم قرض میداد.*
*این آقای بسیار غنی، گاو صندوقی داشت بسیار بزرگ به اندازه یک اطاق*
*یک روز وارد این خزانه پولی خود شد و بصورت اتفاقی درب این گاوصندوق بسته شد و هرچه با صدای بلند داد و فریاد کرد ،بخاطر بزرگ بودن کاخش کسی صدایش رانشنید.*
*چون عادت داشت همیشه ازخانه وخانواده به مدت طولانی دور میشد .*
*این بار هم خانواده فکر کردند چون طولانی شده حتمابه مسافرت رفته.*
*این مردآنقدرفریاد زد که احساس کرد خیلی گرسنه و تشنه هست.*
*یکی از انگشتان خود را زخمی کرد و با خون آن روی دیوار نوشت: ثروتمندترین انسان درجهان از شدت گرسنگی و تشنگی مرد.*
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
*فکرنکنیم :* *ثروت تنها چیزیه که همه خواسته های ما را برآورده می کند.*
*درزندگی در جست و جوی آرامش باشید.*
*چه جالب...*
*ناز را می کشیم؛*
*آه را می کشیم؛*
*انتظار را می کشیم؛*
*فریاد را می کشیم؛*
*درد را می کشیم؛*
*ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!*
*" از هر آنچه آزارمان میدهد"*
*ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد، اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!*
*قانون کائنات :*
*هیچچیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند*
*«رودخانهها»*
*آب خود را مصرف نمیکنند*
*«درختان»*
*میوهی خود را نمیخورند*
*«خورشید»*
*گرمای خود را استفاده نمیکند*
*«گل»*
*عطرش را برای خود گسترش نمیدهد*
*«زندگی»*
*یعنی در خدمت دیگران*
*« قانون طبیعت است . . .*
*پس :*
*اگر دیدی کسی گرهای دارد*
*و تو راهش را میدانی*
*سکوت نکن !*
*اگر in
*« این قانون کائنات است . . . ! ! ! »*
*معجزهی زندگی دیگران که باشی بیشک کسی معجزهی زندگی تو خواهد شد !..*
*از خدمت به خلق پشیمان مشو…*
*و اگر کسی قدر خوبی تو را ندانست، غمگین مشو!*
*چون گنجشکها هر روز آواز میخوانند*
*و هیچکس تشکر نمیکند!*
*ولی باز هم آوازشان را ادامه میدهند…*
*نگاه مردم به تو متفاوت است…یک نفر تو را بد میبیند، و دیگری تو را خوب!*
*و یکی دیگر تو را جذاب،*
*زیبا که بنگری میبینی*
*نه هیچکس دوست توست و نه هیچکس دشمنت
*همه معلم تو هستند،*
*تا در خوبی خود را بیازمایی..!*
*زندگیتون پرازسلامتی وآرامش*
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
✍ *گناه یا شرمندگی؟*
میگویند که در فرهنگ ژاپنی مفهوم *گناه* وجود ندارد مردم اصلاً با این مفهوم آشنا نیستند. تنها مفهوم بازدارنده در آنجا *«شرمندگی»* است.
برای همین اگر کسی وظیفهاش را به درستی انجام ندهد، ابراز شرمندگی میکند، حتی ممکن است که برای رهایی از این شرمندگی *هاراگیری* نماید یعنی دست به خودکشی نیز بزند؛ چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد!
*«شرمندگی» مفهومی زمینی دارد و «گناه» مفهومی آسمانی است*
شرمندگی *"بین شخص و اطرافیانش اتفاق میافتد"* اطرافیانی که شخص همیشه آنها رو میبیند
ولی گناه بین شخص و خدای خود است.
حال بیایید وضعیت اخلاق اجتماعی در ژاپن را بررسی کنیم؛
چند وقت پیش خواندیم که در اثر زلزله و سونامی در ژاپن، وقتی برق شهر قطع شد، مردم داخل سوپرمارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودند، سرجایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند. چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که در ورزشگاههای شهر بنا شده بود، توجه همه را جلب کرد. بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم تعظیم میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه *نتوانستهاند در هنگام سونامی بهتر از آن از مردم مراقبت کنند!*
چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد. مسئولان با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و به صورت کلاسهای مجزا با *حداکثر ۱۵ دانشآموز* در آورده بودند و همه کلاسها یک السیدی ۳۲ اینچی داشت.
وزیر آموزش و پرورش هم توی رسانهها ضمن عذرخواهی قول داد که به زودی حداقل امکانات را برای دانشآموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را زیر حداقل میدانند!
حتی در زمانی که برای نیروگاه هستهای مشکلی پیش آمد، پیرمردهای ژاپنی *سپاه مهندسین پیر* تشکیل دادند و داوطلب شدند که در مهار بحران نیروگاه فوکوشیما کمک کنند *تا جوانترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند.* چرا؟ چون نسبت به جوانها مدت کمتری از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد!
*همینقدر منطقی و پرمعنا!*
سپس بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی؛ مردم ژاپن که در ماههای گذشته بحران سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته بودند، بیش از سه و نیم میلیارد ین (بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافتند به دولت بازگرداندند.
همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت تحویل داده شد.
سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.
*در نهایت عملکرد مردم و حاکمیت ژاپن ثابت کرد که یک نظام اخلاق اجتماعی کارآمد و پایدار میتواند تنها بر پایه اصول و مفاهیم زمینی شکل بگیرد* و این در حالی است که تا کنون هیچ نمونه مشابهی را نمیتوان در جوامع و مکاتب تربیتی دیگر ذکر نمود که اینچنین اثربخشی خود را نمایانده باشد.
__
*پینوشت:* از فرصتی که صرف مطالعه این یادداشت کردید، سپاسگزارم. اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستان فرهیخته و اهل مطالعه خود نیز بفرستید.
https://telegram.me/khaneyeto
میگویند که در فرهنگ ژاپنی مفهوم *گناه* وجود ندارد مردم اصلاً با این مفهوم آشنا نیستند. تنها مفهوم بازدارنده در آنجا *«شرمندگی»* است.
برای همین اگر کسی وظیفهاش را به درستی انجام ندهد، ابراز شرمندگی میکند، حتی ممکن است که برای رهایی از این شرمندگی *هاراگیری* نماید یعنی دست به خودکشی نیز بزند؛ چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد!
*«شرمندگی» مفهومی زمینی دارد و «گناه» مفهومی آسمانی است*
شرمندگی *"بین شخص و اطرافیانش اتفاق میافتد"* اطرافیانی که شخص همیشه آنها رو میبیند
ولی گناه بین شخص و خدای خود است.
حال بیایید وضعیت اخلاق اجتماعی در ژاپن را بررسی کنیم؛
چند وقت پیش خواندیم که در اثر زلزله و سونامی در ژاپن، وقتی برق شهر قطع شد، مردم داخل سوپرمارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودند، سرجایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند. چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که در ورزشگاههای شهر بنا شده بود، توجه همه را جلب کرد. بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم تعظیم میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه *نتوانستهاند در هنگام سونامی بهتر از آن از مردم مراقبت کنند!*
چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد. مسئولان با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و به صورت کلاسهای مجزا با *حداکثر ۱۵ دانشآموز* در آورده بودند و همه کلاسها یک السیدی ۳۲ اینچی داشت.
وزیر آموزش و پرورش هم توی رسانهها ضمن عذرخواهی قول داد که به زودی حداقل امکانات را برای دانشآموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را زیر حداقل میدانند!
حتی در زمانی که برای نیروگاه هستهای مشکلی پیش آمد، پیرمردهای ژاپنی *سپاه مهندسین پیر* تشکیل دادند و داوطلب شدند که در مهار بحران نیروگاه فوکوشیما کمک کنند *تا جوانترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند.* چرا؟ چون نسبت به جوانها مدت کمتری از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد!
*همینقدر منطقی و پرمعنا!*
سپس بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی؛ مردم ژاپن که در ماههای گذشته بحران سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته بودند، بیش از سه و نیم میلیارد ین (بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافتند به دولت بازگرداندند.
همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت تحویل داده شد.
سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.
*در نهایت عملکرد مردم و حاکمیت ژاپن ثابت کرد که یک نظام اخلاق اجتماعی کارآمد و پایدار میتواند تنها بر پایه اصول و مفاهیم زمینی شکل بگیرد* و این در حالی است که تا کنون هیچ نمونه مشابهی را نمیتوان در جوامع و مکاتب تربیتی دیگر ذکر نمود که اینچنین اثربخشی خود را نمایانده باشد.
__
*پینوشت:* از فرصتی که صرف مطالعه این یادداشت کردید، سپاسگزارم. اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستان فرهیخته و اهل مطالعه خود نیز بفرستید.
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
📚 برشی از یک کتاب 📚
هیچکس به آدمی چیزی نمیدهد مگر خود او!
و
هیچکس چیزی از آدم دریغ نمیدارد مگر خود او!
بازی زندگی یک بازی انفرادی است.
اگر خودتان عوض شوید همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد.
کتاب چهار اثر از فلورانس_اسکاول_شین
💜❄️💜❄️💜❄️💜
https://telegram.me/khaneyeto
هیچکس به آدمی چیزی نمیدهد مگر خود او!
و
هیچکس چیزی از آدم دریغ نمیدارد مگر خود او!
بازی زندگی یک بازی انفرادی است.
اگر خودتان عوض شوید همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد.
کتاب چهار اثر از فلورانس_اسکاول_شین
💜❄️💜❄️💜❄️💜
https://telegram.me/khaneyeto
❣شما چقدر می ارزید؟
تا حالا به این فکر کرده اید که چقدر می ارزید؟ اگر تمام دارایی و ثروت مادی تان به باد برود، شما چقدر می ارزید؟
جواب این سوال معیار واقعی ثروت شماست.
واقعیت این است که بسیاری از افراد اگر پول و دارایی مادی شان را از دست بدهند، دیگر هیچ چیز ارزشمندی ندارند.
آنها کسانی هستند که فاقد ذهن خلاق هستند و هرگز برای توانمندتر کردن خود گامی برنداشته اند.
اطراف خود را نگاه کنید؟!
پر است از آدمهایی که دغدغه همه چیز دارند بجز توانمندتر کردن و ارزشمندتر کردن خودشان...
البته مراقب باشید خودتان از این دسته نباشید.
🌈➖➖☀➖➖🌈
https://telegram.me/khaneyeto
تا حالا به این فکر کرده اید که چقدر می ارزید؟ اگر تمام دارایی و ثروت مادی تان به باد برود، شما چقدر می ارزید؟
جواب این سوال معیار واقعی ثروت شماست.
واقعیت این است که بسیاری از افراد اگر پول و دارایی مادی شان را از دست بدهند، دیگر هیچ چیز ارزشمندی ندارند.
آنها کسانی هستند که فاقد ذهن خلاق هستند و هرگز برای توانمندتر کردن خود گامی برنداشته اند.
اطراف خود را نگاه کنید؟!
پر است از آدمهایی که دغدغه همه چیز دارند بجز توانمندتر کردن و ارزشمندتر کردن خودشان...
البته مراقب باشید خودتان از این دسته نباشید.
🌈➖➖☀➖➖🌈
https://telegram.me/khaneyeto
Telegram
خانه ی تو
خانہ
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
روشن
مے شود..
چون
یاد
نامت مے کنم..
@DastgirA
ارتباط با ادمین
زمان گذشت و زنهای بسیاری را دوست داشتم و هنگامی که آن ها را در آغوش می گرفتم از من می پرسیدند:
آیا آنها را فراموش نمی کنم؟؟؟
می گفتم:
آری فراموش خواهم کرد...
تنها کسی که هیچوقت فراموش نمی کنم
زنی بود که هرگز نپرسید...!!!
https://telegram.me/khaneyeto
آیا آنها را فراموش نمی کنم؟؟؟
می گفتم:
آری فراموش خواهم کرد...
تنها کسی که هیچوقت فراموش نمی کنم
زنی بود که هرگز نپرسید...!!!
https://telegram.me/khaneyeto
"کارل یونگ" معتقد بود ما نمی توانيم صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم. به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه میدانید، مطمئن باشید شما هم میتوانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم.
"مولانا" نيز در کتاب فیه ما فیه آورده است:
اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی.
عالم همچنین آیینه است؛ نقش خود را در او می بینی؛ که المؤمن مرآة المؤمن. آن عیب را از خود جدا کن. زیرا آنچه از او می رنجی، از خود می رنجی.
https://telegram.me/khaneyeto
"مولانا" نيز در کتاب فیه ما فیه آورده است:
اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی.
عالم همچنین آیینه است؛ نقش خود را در او می بینی؛ که المؤمن مرآة المؤمن. آن عیب را از خود جدا کن. زیرا آنچه از او می رنجی، از خود می رنجی.
https://telegram.me/khaneyeto