Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
چنان
در رخ هم
تماشا نشستیم
که خواب بی رخ وی
دگر
ممکنم نیست
خوش بوی گردن من
ز حلقه ی دست اوست
مرگ من است . به دستش
وقتی
به گردنم نیست
چنان
در آغوش هم
دوخته به هم جان و تن
که بوی پیراهنش
جزء
بوی پیرهنم نیست
ساغر لبهای وی
پیوسته بر لبم بود
مستم هنوز
از لبش
که هوش
بر سرم نیست ..
🔸🔷🔶🔹
#همایون_بختیار
Telegram.me/bakhtiyar7
در رخ هم
تماشا نشستیم
که خواب بی رخ وی
دگر
ممکنم نیست
خوش بوی گردن من
ز حلقه ی دست اوست
مرگ من است . به دستش
وقتی
به گردنم نیست
چنان
در آغوش هم
دوخته به هم جان و تن
که بوی پیراهنش
جزء
بوی پیرهنم نیست
ساغر لبهای وی
پیوسته بر لبم بود
مستم هنوز
از لبش
که هوش
بر سرم نیست ..
🔸🔷🔶🔹
#همایون_بختیار
Telegram.me/bakhtiyar7
مراسم خاکسپاری روانشاد جاماسب خان ضرغام فرزند حیدرقلی خان و نتیجه ابراهیم خان ضرغام السلطنه بختیاری فردا دوشنبه 16 مرداد ساعت 10 صبح از سالن معراج باغ رضوان اصفهان
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
به یاد بود سال روز در گذشت
(دکتر شاهپور بختیار) نخست وزیر دوره پهلوی و از خوانین و نجیب زادگان روشنفکر ایران و بختیاری
👑 @khan721👑
(دکتر شاهپور بختیار) نخست وزیر دوره پهلوی و از خوانین و نجیب زادگان روشنفکر ایران و بختیاری
👑 @khan721👑
🔴 شاپور بختیار
شاپور بختیار در سال ۱۲۹۴ شمسی در خانوادهای از ایل بختیاری چشم به جهان گشود.پدرش محمدرضا خان سردار فاتح و مادرش بی ناز بیگوم نواده نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر و از دلتمردان دوره گذشته ایران بود که سالها در فرانسه مشغول تحصیل و فراگرفتن علم زمان خویش بود
در سال ۱۳۱۳ به دلیل مرگ پدرش به تهران بازگشت ولی دو سال بعد عازم پاریس شد. در سال ۱۹۳۹ سه لیسانس در رشتههای حقوق قضایی، فلسفه و علوم سیاسی گرفت.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق و بازگشت شاه به کشور شد، وی نیز مثل بسیاری از فعالان جبهه ملی خانهنشین شد. وی چندی بعد به دلیل فعالیت سیاسی در حزب ایران و اتهام «اخلالگری و توهین به مقام سلطنت»، در اواخر سال ۱۳۳۲ زندانی شد.
در هنگامهای که رژیم سلطنتی در بحران عمیق سیاسی به سر میبرد و دولتهای منصوب شاه در سال ۱۳۵۷ یکی پس از دیگری سقوط میکردند، شاپور بختیار در ۱۶ دی ماه به نخستوزیری رسید اما تنها توانست این سمت را ۳۷ روز حفظ کند. ( به گفته روشنفکران این 37 روز از دوره های افتخار آمیز زندگی بختیار است )
شاپور بختیار، پس از یک دوره اختفا در تهران به خارج گریخت و عازم فرانسه شد. او در فرانسه فعالیتهایی را علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی آغاز کرد. تا اینکه سرانجام در 15 مرداد ۱۳۷۰ در ۷۷ سالگی در ویلای مسکونیاش در حومه پاریس به قتل رسید.
/تاریخ ایرانی
👑 @khan721👑
شاپور بختیار در سال ۱۲۹۴ شمسی در خانوادهای از ایل بختیاری چشم به جهان گشود.پدرش محمدرضا خان سردار فاتح و مادرش بی ناز بیگوم نواده نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر و از دلتمردان دوره گذشته ایران بود که سالها در فرانسه مشغول تحصیل و فراگرفتن علم زمان خویش بود
در سال ۱۳۱۳ به دلیل مرگ پدرش به تهران بازگشت ولی دو سال بعد عازم پاریس شد. در سال ۱۹۳۹ سه لیسانس در رشتههای حقوق قضایی، فلسفه و علوم سیاسی گرفت.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق و بازگشت شاه به کشور شد، وی نیز مثل بسیاری از فعالان جبهه ملی خانهنشین شد. وی چندی بعد به دلیل فعالیت سیاسی در حزب ایران و اتهام «اخلالگری و توهین به مقام سلطنت»، در اواخر سال ۱۳۳۲ زندانی شد.
در هنگامهای که رژیم سلطنتی در بحران عمیق سیاسی به سر میبرد و دولتهای منصوب شاه در سال ۱۳۵۷ یکی پس از دیگری سقوط میکردند، شاپور بختیار در ۱۶ دی ماه به نخستوزیری رسید اما تنها توانست این سمت را ۳۷ روز حفظ کند. ( به گفته روشنفکران این 37 روز از دوره های افتخار آمیز زندگی بختیار است )
شاپور بختیار، پس از یک دوره اختفا در تهران به خارج گریخت و عازم فرانسه شد. او در فرانسه فعالیتهایی را علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی آغاز کرد. تا اینکه سرانجام در 15 مرداد ۱۳۷۰ در ۷۷ سالگی در ویلای مسکونیاش در حومه پاریس به قتل رسید.
/تاریخ ایرانی
👑 @khan721👑
Forwarded from تاریخ و تصاویر نایاب خوانین و بزرگان لر بختیاری🌎☀️✌🔱⚜❇️🔴🔵🟢
بخش (هنرمندان ) عکس اصلی .حسین پناهی از هنرامندان توانای سینما و تلوزیون و شاعر بی بدیل ایران و بختیاری 👑 @khan721 👑
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
به یاد بود
سالگرد درگذشت نابهنگام حسین پناهی کُرایی
حسین پناهی دژکوه از خاندان ایل کُرایی در روستای دژکوه و شهر سوق بود.
پدرش حاج علی پناه پناهی از تیره «ریئس اوروه ای کرایی» مردی ثروتمند و دامدار و کشاورزی نمونه بوده که خانواده های تهیدست ازسفره گسترده و خوان نعمتش بهره ها می بردند.
مادرش بی بی کنیز از روستای (ترو=تراب) و دختر شادروان کاید عزیزخان کُرایی از مردان شجاع و دلیر و سرشناس از تیره «خواجه اوروه ای کرایی» بود.
حسین درسایهٔ محبت پدر، مادر و نامادری (کربلایی کتایون) وبرادر بزرگوارش به دبستان و سپس به دبیرستان ومدرسه های علمیه رفت و در آموزشکدهٔ آناهیتا تهران لیسانس هنرگرفت و چنان که یادشد مردی هنرمند، دانشمند و نقش آفرین فیلم های سینمایی و تلویزیونی شد.
جوایزی که حسین پناهی فقید به دلیل بازی های خوب و ارزشمندش دریافت کرده عبارتنداز؛
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد «مهاجران» دوره یازده جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و یک
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد «درمسیرتندباد» دوره هفت، جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و هفت.
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد «سایه خیال» دوره نُه، جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و نُه.
برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد «سایه خیال» دوره نُه، جشنواره فیلم فجر(سینمای ایران)، سال شصت و نُه.
👑 @khan721👑
به یاد بود
سالگرد درگذشت نابهنگام حسین پناهی کُرایی
حسین پناهی دژکوه از خاندان ایل کُرایی در روستای دژکوه و شهر سوق بود.
پدرش حاج علی پناه پناهی از تیره «ریئس اوروه ای کرایی» مردی ثروتمند و دامدار و کشاورزی نمونه بوده که خانواده های تهیدست ازسفره گسترده و خوان نعمتش بهره ها می بردند.
مادرش بی بی کنیز از روستای (ترو=تراب) و دختر شادروان کاید عزیزخان کُرایی از مردان شجاع و دلیر و سرشناس از تیره «خواجه اوروه ای کرایی» بود.
حسین درسایهٔ محبت پدر، مادر و نامادری (کربلایی کتایون) وبرادر بزرگوارش به دبستان و سپس به دبیرستان ومدرسه های علمیه رفت و در آموزشکدهٔ آناهیتا تهران لیسانس هنرگرفت و چنان که یادشد مردی هنرمند، دانشمند و نقش آفرین فیلم های سینمایی و تلویزیونی شد.
جوایزی که حسین پناهی فقید به دلیل بازی های خوب و ارزشمندش دریافت کرده عبارتنداز؛
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد «مهاجران» دوره یازده جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و یک
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد «درمسیرتندباد» دوره هفت، جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و هفت.
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد «سایه خیال» دوره نُه، جشنواره فیلم فجر(مسابقه سینمای ایران) سال هزار و سیصد و شصت و نُه.
برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد «سایه خیال» دوره نُه، جشنواره فیلم فجر(سینمای ایران)، سال شصت و نُه.
👑 @khan721👑
تسلیت به خاندان شجاعی
زنده یاد مهندس علی خان شجاعی فرزند چراغعلی خان شجاعی از ایل بزرگ مم صالح بختیاری
✳️🌺 جایگاه جهانی
⚜خوانین
⚜و بزرگان بختیاری 🔷🌺
👑 @khan721👑
زنده یاد مهندس علی خان شجاعی فرزند چراغعلی خان شجاعی از ایل بزرگ مم صالح بختیاری
✳️🌺 جایگاه جهانی
⚜خوانین
⚜و بزرگان بختیاری 🔷🌺
👑 @khan721👑
12 شهریور .سالروز درگذشت دلاور تنگستانی . شجاع مرد لر . کابوس انگلیس روس
✳️🌺 ریس علی دلواری را گرامی میداریم
آرامگاه ریسعلی دلواری در نجف
👑 @khan721👑
✳️🌺🌺🌺🌺🌺🌺✳️
✳️🌺 ریس علی دلواری را گرامی میداریم
آرامگاه ریسعلی دلواری در نجف
👑 @khan721👑
✳️🌺🌺🌺🌺🌺🌺✳️
مرحوم همایون خان بختیار فرزند
چنگیز خان بختیار
▪️◾️ تسلیت به خانواده بختیار
از طرف مدیریت و ادمین های کانال خوانین بختیاری
🔸🔷🔶🔹
👑 @khan721👑
چنگیز خان بختیار
▪️◾️ تسلیت به خانواده بختیار
از طرف مدیریت و ادمین های کانال خوانین بختیاری
🔸🔷🔶🔹
👑 @khan721👑
شاه و ملکه ثریا بختیار در بازدید از کشور هند
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
اختلاف و نزاع بین میر سلطان حسین بختیاری(؟) با میر جهانگیر خان مقارن دوران حکمرانی شاه عباس صفوی که با دخالت عده ای از بزرگان بختیاری از جمله خواجه تاج الدین موگویی .علیقلی خان زنگنه و
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
اختلاف و نزاع بین میر سلطان حسین بختیاری(؟) با میر جهانگیر خان مقارن دوران حکمرانی شاه عباس صفوی که با دخالت عده ای از بزرگان بختیاری از جمله خواجه تاج الدین موگویی .علیقلی خان زنگنه و
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
اسماعیل خان عالیپور اوسیوند از دوران مشروطه خواهان بختیاری
👑 @khan721👑ر
👑 @khan721👑ر
راست سلطانمرادخان مردانی پسر محمدعلی خان چهارلنگ داماد منصورخان راکی دوممنصورخان راکی ، بی بی محبوبه دختر منصورخان از چپ نشسته بی بی ماهی جان دختر سردارظفر همسرمنصورخان راکی و رضا
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
نفر راست پرچم. علیمراد خان شجاعی .چراغعلی خان و حاج محمد باقرخان ساعدی .و از خوانین ایل بزرگ
مم صالح بختیاری و همراهان
👑 @khan721👑
مم صالح بختیاری و همراهان
👑 @khan721👑
مرحومه حج بی بی همسر مرحوم کلبعلی خان بهداروند از مشروطه خواهان فتح مشروطه . در کنار فرهادخان و علی خان
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
معاون وزارت مالیه ( دارایی ) در دوره پادشاهی رضاشاه، محمدعلی فرزین در حال عبور از محله دزاشیب تهران؛ سال ۱۳۰۸
👑 @khan721👑
👑 @khan721👑
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
بشنو از من چون حكايت میكنم
خواب ديشب را روايت میكنم
ديشب اندر خواب ديدم مولوی
شاعر صدها هزاران مثنوی
روح او از قونيه تيک آف كرد
يک نظر بر عالم اطراف کرد?
چون گذشت از مرز بازرگان همی
زير لب میخواند با خود مثنوی
هر كسی كو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
او بهسوی بلخ و مشرق میشتافت
با سماعش لايههای جو شكافت
گفتم ای مولای خوب و پاک ما
بلخ ديگر نيست جزو خاک ما
بلخ و خوارزم و بخارا از وطن
گشته منفکّ و به كلّی راحتن
گفت پس كو باميان و نخجوان
يا سمرقند و هرات و ايروان
گفتم اينها چون زيادی بودهاند
پادشاه از كيسهشان بخشيدهاند
گفت پس اندر كدامين سرزمين
میزيند ايرانيان راستين؟
گفتمش شيراز و رشت و اصفهان
زاهدان، تبريز و سمنان، سيستان
مشهد و ساری، اراک و بيرجند
عدهای هم که ز ايران رفتهاند
گفت اكنون مركز ايران كجاست؟
در كدامين شهر غوغاها بپاست؟
گفتمش تهران بود، مولای ما
ليدر تورت شوم با من بيا
بردمش با خود به تهرانِ بزرگ
آن كلانشهر عظيم و بس سُترگ
چون كه دود شهر را از دور ديد
از تعجب يک وجب از جا پريد
گفت این دود پراکنده ز چیست؟
آتشی در نیسِتان یا خرمنی است؟
زود باش آتش گرفته شهرتان
كن خبر داروغه و آتشنشان
گفتمش مولا نزن تو بالبال
دودِ خودروهاست بابا بیخيال
ما همه مشتاق آثار تویيم
عاشق و سرمست اشعار توييم
نام خود بينی بههرجا بنگری
سردر كافه، هتل يا زرگری
هم چهارراه و خيابان، مولوی
كوچه و بنبست و ميدان، مولوی
گفت من آگه نبودم اينقدر
عاشق شعريد و فرهنگ و هنر
دست من گير و به آنجاها ببر
تا ببينم مردم كُوی و گذر
بردمش با خود خيابان خودش
مطمئن بودم كه میآيد خوشش
از سرا و تيمچه، تا پامنار
از سر بازارچه، تا پاچنار
میكشاندم مولوی را با خودم
در ميان ازدحام و دود و دم
خلق در طول خيابانها روان
بين خودروها ولو پير و جوان
بوق و سوت و گاز و ويراژ و موتور
گوييا گُمگشته با بارش شتر
كودكی اموال دزدی میفروخت
گوشی همراه و ارز و كارتِ سوخت
يك گروه مالخر در چارراه
هم بساط سرقت گوشی به راه
بين شرخرها و دلالان ارز
شد پشيمان آمده اين سوی مرز
الغرض ملای رومی مولوی
در خيابان خودش شد منزوی
آنقدر گرداندمش بالا و پست
گفت اوه ای دوست بس حالم بد است
من شدم سردرد ازین غوغا و داد
آتش است اين بانگها و نيست داد
بردمش جايی مصفّا و خنک
قيطريه، زعفرانيه، ونک
ماركت و پاساژ و كافیشاپ و مال
تا مگر يادش رود آن قيل و قال
چون كه او برچسب قيمتها بديد
نعرهای زد جامهاش بر تن دريد
رو به صحرا و بيابانها نمود
گفتمش ای شيخ اين حالت چه بود؟
گفت بخشيدم عطايش بر لقا
اين چه بلوايی است يارب، خالقا
هم شلوغی، دود و اين آلودگی
هم گرانی، آخر اين شد زندگی؟
ای دو صد رحمت به روم و ترکیه
این وطن انگار هرکی هرکیه
باز گردم بر مزارم که ممات
بهتر از اینگونه در قید حیات
شعر؛ شهد سندیکای اسفندی
👑 @khan721👑
بشنو از من چون حكايت میكنم
خواب ديشب را روايت میكنم
ديشب اندر خواب ديدم مولوی
شاعر صدها هزاران مثنوی
روح او از قونيه تيک آف كرد
يک نظر بر عالم اطراف کرد?
چون گذشت از مرز بازرگان همی
زير لب میخواند با خود مثنوی
هر كسی كو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
او بهسوی بلخ و مشرق میشتافت
با سماعش لايههای جو شكافت
گفتم ای مولای خوب و پاک ما
بلخ ديگر نيست جزو خاک ما
بلخ و خوارزم و بخارا از وطن
گشته منفکّ و به كلّی راحتن
گفت پس كو باميان و نخجوان
يا سمرقند و هرات و ايروان
گفتم اينها چون زيادی بودهاند
پادشاه از كيسهشان بخشيدهاند
گفت پس اندر كدامين سرزمين
میزيند ايرانيان راستين؟
گفتمش شيراز و رشت و اصفهان
زاهدان، تبريز و سمنان، سيستان
مشهد و ساری، اراک و بيرجند
عدهای هم که ز ايران رفتهاند
گفت اكنون مركز ايران كجاست؟
در كدامين شهر غوغاها بپاست؟
گفتمش تهران بود، مولای ما
ليدر تورت شوم با من بيا
بردمش با خود به تهرانِ بزرگ
آن كلانشهر عظيم و بس سُترگ
چون كه دود شهر را از دور ديد
از تعجب يک وجب از جا پريد
گفت این دود پراکنده ز چیست؟
آتشی در نیسِتان یا خرمنی است؟
زود باش آتش گرفته شهرتان
كن خبر داروغه و آتشنشان
گفتمش مولا نزن تو بالبال
دودِ خودروهاست بابا بیخيال
ما همه مشتاق آثار تویيم
عاشق و سرمست اشعار توييم
نام خود بينی بههرجا بنگری
سردر كافه، هتل يا زرگری
هم چهارراه و خيابان، مولوی
كوچه و بنبست و ميدان، مولوی
گفت من آگه نبودم اينقدر
عاشق شعريد و فرهنگ و هنر
دست من گير و به آنجاها ببر
تا ببينم مردم كُوی و گذر
بردمش با خود خيابان خودش
مطمئن بودم كه میآيد خوشش
از سرا و تيمچه، تا پامنار
از سر بازارچه، تا پاچنار
میكشاندم مولوی را با خودم
در ميان ازدحام و دود و دم
خلق در طول خيابانها روان
بين خودروها ولو پير و جوان
بوق و سوت و گاز و ويراژ و موتور
گوييا گُمگشته با بارش شتر
كودكی اموال دزدی میفروخت
گوشی همراه و ارز و كارتِ سوخت
يك گروه مالخر در چارراه
هم بساط سرقت گوشی به راه
بين شرخرها و دلالان ارز
شد پشيمان آمده اين سوی مرز
الغرض ملای رومی مولوی
در خيابان خودش شد منزوی
آنقدر گرداندمش بالا و پست
گفت اوه ای دوست بس حالم بد است
من شدم سردرد ازین غوغا و داد
آتش است اين بانگها و نيست داد
بردمش جايی مصفّا و خنک
قيطريه، زعفرانيه، ونک
ماركت و پاساژ و كافیشاپ و مال
تا مگر يادش رود آن قيل و قال
چون كه او برچسب قيمتها بديد
نعرهای زد جامهاش بر تن دريد
رو به صحرا و بيابانها نمود
گفتمش ای شيخ اين حالت چه بود؟
گفت بخشيدم عطايش بر لقا
اين چه بلوايی است يارب، خالقا
هم شلوغی، دود و اين آلودگی
هم گرانی، آخر اين شد زندگی؟
ای دو صد رحمت به روم و ترکیه
این وطن انگار هرکی هرکیه
باز گردم بر مزارم که ممات
بهتر از اینگونه در قید حیات
شعر؛ شهد سندیکای اسفندی
👑 @khan721👑