📌 #ستاره_جاویدان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "ستاره جاویدان"
📝 توضیحات :
"ستاره ی جاویدان" به بررسی رویداد ها و زندگانی لطفعلی خان و درس هایی که از او میتوان گرفت میپردازد .
با شنیدن نام لطفعلی خان زند به یاد می آوریم رشادت های او را در برابر آقا محمد خان قاجار .
این کتاب از لطفعلی خان و اینکه چه میراثی برای نسل های آینده به جا گذاشت ؛ خواهد گفت. آری لطفعلی خان زند، شاهزاده ای زندی بود که شاید تراژدی غم انگیز پایان زندگانی اش هر انسان مهر ورز و هر ایرانی راستین را به گریستن وا میدارد. لطفعلی خان به دست سر دودمان ترک های قاجاری که سیاه ترین دوران را برای ایران زمین فراهم می آوردند، به گونه ای دلخراش و غیر انسانی شکنجه و کشته شد. پیش از دستگیری اش تا جایی که توانست در برابر ترک های قاجار یک تنه ایستادگی کرد و هنگامی که اسبش را به زانو در آوردند، دستانش را جلو آورد و فریاد زد : ببندید که دستان ایران را بسته اید.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "ستاره جاویدان"
📝 توضیحات :
"ستاره ی جاویدان" به بررسی رویداد ها و زندگانی لطفعلی خان و درس هایی که از او میتوان گرفت میپردازد .
با شنیدن نام لطفعلی خان زند به یاد می آوریم رشادت های او را در برابر آقا محمد خان قاجار .
این کتاب از لطفعلی خان و اینکه چه میراثی برای نسل های آینده به جا گذاشت ؛ خواهد گفت. آری لطفعلی خان زند، شاهزاده ای زندی بود که شاید تراژدی غم انگیز پایان زندگانی اش هر انسان مهر ورز و هر ایرانی راستین را به گریستن وا میدارد. لطفعلی خان به دست سر دودمان ترک های قاجاری که سیاه ترین دوران را برای ایران زمین فراهم می آوردند، به گونه ای دلخراش و غیر انسانی شکنجه و کشته شد. پیش از دستگیری اش تا جایی که توانست در برابر ترک های قاجار یک تنه ایستادگی کرد و هنگامی که اسبش را به زانو در آوردند، دستانش را جلو آورد و فریاد زد : ببندید که دستان ایران را بسته اید.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #جستار_هفته_شماره_سه
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "بهار نارنج"
📝 به قلم (ا-پهلوان) 30 فروردین 1395
خاله جون ، خاله خیر النساء همیشه خدا در خونه اش مشغول بود. پوست پرتقالها را به اندازه یک انگشت میبرید و کمی از قسمت سفید آن را با نوک چاقو جدا میکرد، اولی و دومی شاید سرگرم کننده باشد ، و شاید مثل یک بازی باشد ؛ سومی و چهارمی ، اما نه و اگر از روی اجبار و کار باشد و بخواهی مربای پرتقال و یا بالهنگ درست کنی دیگر باید از روی علاقه و عشق باشد و خاله جون اینگونه بود. این روزا که عطر بهار نارنج صبحها ی زود و غروبها غوغایی به پا می کند ، هستند آدمهایی که با چه علاقه ای بهار را جمع می کنند و بعد از شسشو با آب و پختن اش و تهیه شکر و قوام گرفتن مربا ، آماده اش می کنند ؛ شاید یک لحظه فکر کنی : «خب آماده بخر! این همه وقت بگذاری که چه؟! بیکاری؟!...» اما نه خاله جون اینگونه بود و نه مادرم. وقت می گذاشتند برای اینگونه کارها ؛ با خودم می گویم: «آماده؟!... همین کارها را کردهاند که این همه بیصبر و حوصله شدهایم ...» زنهای قدیم رشته آش و پلو درست میکردند، آن هم به چه مکافاتی!... مربای به و مربای آلبالوی خواهرم حرف نداشت و یادم هست خاله جون و مادرم، سر دیگ ساعتها میایستادند و رب گوجه میپختند، اصلا یک فصلهایی از سال زنان فامیل دور هم جمع میشدند برای این پخت و پزها. سبزی خشک میکردند برای زمستان، انواع ترشی، هفت بیجار و لیته، میدانی خرد کردن بادمجان و سیر آن هم ریز ریز چقدر وقت میبرد؟ تازه درست کردن بعضی مرباها مثل مربای گل سرخ و شقاقل چندین روز وقت می گرفت ، سختیها داشت...
مهمان سر زده که میآمد، مرغ و خروسی میسپردند به قصاب محل، سر میبرید، بعد با چه مکافاتی پَر آن را میکندند. همین کارها صبورشان میکرد، تمرین صبر میکردند انگار...» اما همین حالا هستند کسانی که اخم می کنند و می گویند اینها از روی ناچاری بود و وقت، حالا خیلی ارزش دارد و ... این جنگ و دعوا هنوز هم ادامه داره ولی راست این بود که قدیمی ها تمرین صبر میکردند. اینها تمرین صبر بود . والبته هستند آدمهایی که هنوزهم ، هم صبورند و هم عاشق.
متن بهار نارنج توسط استاد پهلوان بازخوانی شده که در فایل صوتی زیر میتونید استفاده کنید.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "بهار نارنج"
📝 به قلم (ا-پهلوان) 30 فروردین 1395
خاله جون ، خاله خیر النساء همیشه خدا در خونه اش مشغول بود. پوست پرتقالها را به اندازه یک انگشت میبرید و کمی از قسمت سفید آن را با نوک چاقو جدا میکرد، اولی و دومی شاید سرگرم کننده باشد ، و شاید مثل یک بازی باشد ؛ سومی و چهارمی ، اما نه و اگر از روی اجبار و کار باشد و بخواهی مربای پرتقال و یا بالهنگ درست کنی دیگر باید از روی علاقه و عشق باشد و خاله جون اینگونه بود. این روزا که عطر بهار نارنج صبحها ی زود و غروبها غوغایی به پا می کند ، هستند آدمهایی که با چه علاقه ای بهار را جمع می کنند و بعد از شسشو با آب و پختن اش و تهیه شکر و قوام گرفتن مربا ، آماده اش می کنند ؛ شاید یک لحظه فکر کنی : «خب آماده بخر! این همه وقت بگذاری که چه؟! بیکاری؟!...» اما نه خاله جون اینگونه بود و نه مادرم. وقت می گذاشتند برای اینگونه کارها ؛ با خودم می گویم: «آماده؟!... همین کارها را کردهاند که این همه بیصبر و حوصله شدهایم ...» زنهای قدیم رشته آش و پلو درست میکردند، آن هم به چه مکافاتی!... مربای به و مربای آلبالوی خواهرم حرف نداشت و یادم هست خاله جون و مادرم، سر دیگ ساعتها میایستادند و رب گوجه میپختند، اصلا یک فصلهایی از سال زنان فامیل دور هم جمع میشدند برای این پخت و پزها. سبزی خشک میکردند برای زمستان، انواع ترشی، هفت بیجار و لیته، میدانی خرد کردن بادمجان و سیر آن هم ریز ریز چقدر وقت میبرد؟ تازه درست کردن بعضی مرباها مثل مربای گل سرخ و شقاقل چندین روز وقت می گرفت ، سختیها داشت...
مهمان سر زده که میآمد، مرغ و خروسی میسپردند به قصاب محل، سر میبرید، بعد با چه مکافاتی پَر آن را میکندند. همین کارها صبورشان میکرد، تمرین صبر میکردند انگار...» اما همین حالا هستند کسانی که اخم می کنند و می گویند اینها از روی ناچاری بود و وقت، حالا خیلی ارزش دارد و ... این جنگ و دعوا هنوز هم ادامه داره ولی راست این بود که قدیمی ها تمرین صبر میکردند. اینها تمرین صبر بود . والبته هستند آدمهایی که هنوزهم ، هم صبورند و هم عاشق.
متن بهار نارنج توسط استاد پهلوان بازخوانی شده که در فایل صوتی زیر میتونید استفاده کنید.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #زادروز_توماس_مان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز توماس مان"
توماس مان نویسنده بزرگ آلمانی بود که در سال ۱۹۲۹ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
توماس مان در روز ۶ ژوئن ۱۸۷۵ در شهر لوبک آلمان متولد شد پدر توماس مان بازرگان غلات بود که بعدها به مقام سناتوری شهر لوبک هم رسید، او از جانب مادر یک رگه پرتغالی داشت. تحصیلاتش را تا ۱۹ سالگی در لوبک گذراند و پس از مرگ پدرش همراه خانوادهاش راهی مونیخ شد. در آنجا وارد یک شرکت بیمه شد و توانست نخستین اثر خود، افتادهها، را به پایان برساند. در همان زمان وارد دانشگاه مونیخ شد و رشتههای تاریخ و ادبیات و اقتصاد سیاسی را دنبال کرد.
در سال ۱۸۹۷ همراه برادرش به رم رفت و در همان سال کتاب بودنبروکها را آغازکرد که در سال ۱۹۰۱ توانست آن را چاپ برساند و شهرت زیادی کسب کند. در سال ۱۹۰۵ با خانم کاتیا پرینگسهایم دختر یکی از استادان دانشگاه مونیخ ازدواج کرد.
در این مدت چند اثر دیگر از او انتشار یافت: تریستان، گرسنگان، تونیو کروگر، ساعت دشوار، در آینه، اعلیحضرت، فونتان پیر، شامیسو و مرگ در ونیز. در سال ۱۹۲۴ کتاب کوه جادو را منتشر کرد که باعث شد شهرت او دو چندان شود. در فاصله سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۶ کتابهای گوته و تولستوی، گفتار و پاسخ، تلاشها، یادداشتهای پاریس را نوشت. در سال ۱۹۲۹ جایزه نوبل ادبیات به او اهدا شد. او نخستین آلمانی بود که این جایزه را به دست آورد.
در سال ۱۹۳۳ دولت هیتلر او را مورد تعقیب قرار داد و ناچار از آلمان به سوئیس رفت. درفاصله سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در رادیو آمریکا برنامه اجرا کرد و در سال ۱۹۴۹ در جشن ۲۰۰ سالگی گوته بعد از ۱۵ سال تبعید به آلمان بازگشت. در همان سال دولت آلمان شرقی جایزه ادبی گوته را به او اهدا کرد و دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را کسب نمود. در ۱۹۵۳ دولت فرانسه نشان افتخار صلیب لژیون دونور را به او هدیه داد و دانشگاه کمبریج نیز دکترای افتخاری به او اعطا کرد.
در سال ۱۹۵۲ در روستای کوچک ارلباخ در نزدیکی شهر زوریخ ساکن شد و تا آخر را عمر همانجا گذرانید. وی سرانجام در روز ۱۲ اوت ۱۹۵۵ در پایان یک بیماری چندروزه و بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان شهر زوریخ در میان جمعی از نزدیکانش درگذشت. دو ماه پیش از آن هشتادمین سال تولدش را جشن گرفته بود و سراسر اروپا با این مناسبت از او تجلیل کردند.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز توماس مان"
توماس مان نویسنده بزرگ آلمانی بود که در سال ۱۹۲۹ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
توماس مان در روز ۶ ژوئن ۱۸۷۵ در شهر لوبک آلمان متولد شد پدر توماس مان بازرگان غلات بود که بعدها به مقام سناتوری شهر لوبک هم رسید، او از جانب مادر یک رگه پرتغالی داشت. تحصیلاتش را تا ۱۹ سالگی در لوبک گذراند و پس از مرگ پدرش همراه خانوادهاش راهی مونیخ شد. در آنجا وارد یک شرکت بیمه شد و توانست نخستین اثر خود، افتادهها، را به پایان برساند. در همان زمان وارد دانشگاه مونیخ شد و رشتههای تاریخ و ادبیات و اقتصاد سیاسی را دنبال کرد.
در سال ۱۸۹۷ همراه برادرش به رم رفت و در همان سال کتاب بودنبروکها را آغازکرد که در سال ۱۹۰۱ توانست آن را چاپ برساند و شهرت زیادی کسب کند. در سال ۱۹۰۵ با خانم کاتیا پرینگسهایم دختر یکی از استادان دانشگاه مونیخ ازدواج کرد.
در این مدت چند اثر دیگر از او انتشار یافت: تریستان، گرسنگان، تونیو کروگر، ساعت دشوار، در آینه، اعلیحضرت، فونتان پیر، شامیسو و مرگ در ونیز. در سال ۱۹۲۴ کتاب کوه جادو را منتشر کرد که باعث شد شهرت او دو چندان شود. در فاصله سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۶ کتابهای گوته و تولستوی، گفتار و پاسخ، تلاشها، یادداشتهای پاریس را نوشت. در سال ۱۹۲۹ جایزه نوبل ادبیات به او اهدا شد. او نخستین آلمانی بود که این جایزه را به دست آورد.
در سال ۱۹۳۳ دولت هیتلر او را مورد تعقیب قرار داد و ناچار از آلمان به سوئیس رفت. درفاصله سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در رادیو آمریکا برنامه اجرا کرد و در سال ۱۹۴۹ در جشن ۲۰۰ سالگی گوته بعد از ۱۵ سال تبعید به آلمان بازگشت. در همان سال دولت آلمان شرقی جایزه ادبی گوته را به او اهدا کرد و دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را کسب نمود. در ۱۹۵۳ دولت فرانسه نشان افتخار صلیب لژیون دونور را به او هدیه داد و دانشگاه کمبریج نیز دکترای افتخاری به او اعطا کرد.
در سال ۱۹۵۲ در روستای کوچک ارلباخ در نزدیکی شهر زوریخ ساکن شد و تا آخر را عمر همانجا گذرانید. وی سرانجام در روز ۱۲ اوت ۱۹۵۵ در پایان یک بیماری چندروزه و بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان شهر زوریخ در میان جمعی از نزدیکانش درگذشت. دو ماه پیش از آن هشتادمین سال تولدش را جشن گرفته بود و سراسر اروپا با این مناسبت از او تجلیل کردند.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #بودنبروک_ها
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "بودنبروک ها"
📝 توضیحات :
سال 1897 توماس مان بیست و دو ساله با بهرهگیری از سرگذشت خانواده و پدران خود شروع به نوشتن "بودنبروکها" کرد. نوشتن رمان سه سال طول کشید، و سرانجام این رمان در سال 1901 منتشر شد.
توماس جوان شاید هیچوقت فکر نمیکرد که بهخاطر نوشتن این اثر، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند. مان در این اثر یک زوال را به درازای چهار نسل شرح میدهد. او خود عقیده دارد که این زوال با زندگی از یک سو و تلطیف روح و اندیشه از سوی دیگر در ارتباط است.
توماس مان این اثرش را تنها رمان ناتورالیستی مهمی میداند که تا آن موقع به زبان آلمانی نوشته شده بود و عمیقترین محتوای اثر را وجه "روانشناسی" آن میداند، روانشناسی زندگیای که توان خود را از دست داده است.
پس از مرگ بزرگ خاندان بودنبروك در سال 1855، توماس پسر بودنبروك بزرگ، سرپرستی تجارتخانه قدیمی را برعهده میگیرد و با دختر یكی از تجار ثروتمند ازدواج میكند و کمی بعد به نمایندگی مجلس سنا انتخاب میشود. اما او نسبت به سرنوشت پسرش هانو، كه فاقد سلامت لازم و دچار عقب ماندگی است، در رنج است. او كه اعتماد به نفس خود را از دست داده روزی در وسط خیابان بر زمین میافتد و میمیرد. با مرگ توماس، تجارتخانه برچیده و خانهاش فروخته میشود. هانو نیز از تب میمیرد و مادرش شهر را ترك میكند...
توماس مان را نویسندهای رئالیست میدانند، که در نوشتههایش به تحلیل وضعیت اجتماعی و روانی شخصیتهایش میپرداخته است. بعضی از منتقدان بر این باورند که پس از لوتر، گوته و نیچه هیچ نثرنویس دیگری به توانایی توماس مان در ادبیات آلمانی بهوجود نیامده است.
خاندان بودنبروک او، علیرغم اینکه اولین رمان مان است، نخستین رمان خانوادگی آلمانی نیز به حساب میآید. همین اثر در آلمان صدها بار تجدید چاپ شده و میلیونها نسخه از آن به فروش رفته است. توماس مان را باید یکی از اصیلترین نویسندگان آلمانی دانست، زیرا هرگز از سنتهای فرهنگی کشورش غافل نماند.
والتر ینس درباره بودنبروکها گفته است: "بینیاز به زمینهچینی و آزمایش، بدون لرزش دست و دل، فارغ از کندوکاو تردیدآمیز در خزانه امکانات خویش: نوماس مان در نخستین رمان خود، همه اسباب بزرگی را فراهم آورده است."
یکی از ترجمههای خوبی که در ایران از این کتاب موجود است را علی اصغر حداد انجام داده است که توسط انتشارات ماهی از سال 1383 در دسترس فارسی زبانان قرار گرفته است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "بودنبروک ها"
📝 توضیحات :
سال 1897 توماس مان بیست و دو ساله با بهرهگیری از سرگذشت خانواده و پدران خود شروع به نوشتن "بودنبروکها" کرد. نوشتن رمان سه سال طول کشید، و سرانجام این رمان در سال 1901 منتشر شد.
توماس جوان شاید هیچوقت فکر نمیکرد که بهخاطر نوشتن این اثر، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند. مان در این اثر یک زوال را به درازای چهار نسل شرح میدهد. او خود عقیده دارد که این زوال با زندگی از یک سو و تلطیف روح و اندیشه از سوی دیگر در ارتباط است.
توماس مان این اثرش را تنها رمان ناتورالیستی مهمی میداند که تا آن موقع به زبان آلمانی نوشته شده بود و عمیقترین محتوای اثر را وجه "روانشناسی" آن میداند، روانشناسی زندگیای که توان خود را از دست داده است.
پس از مرگ بزرگ خاندان بودنبروك در سال 1855، توماس پسر بودنبروك بزرگ، سرپرستی تجارتخانه قدیمی را برعهده میگیرد و با دختر یكی از تجار ثروتمند ازدواج میكند و کمی بعد به نمایندگی مجلس سنا انتخاب میشود. اما او نسبت به سرنوشت پسرش هانو، كه فاقد سلامت لازم و دچار عقب ماندگی است، در رنج است. او كه اعتماد به نفس خود را از دست داده روزی در وسط خیابان بر زمین میافتد و میمیرد. با مرگ توماس، تجارتخانه برچیده و خانهاش فروخته میشود. هانو نیز از تب میمیرد و مادرش شهر را ترك میكند...
توماس مان را نویسندهای رئالیست میدانند، که در نوشتههایش به تحلیل وضعیت اجتماعی و روانی شخصیتهایش میپرداخته است. بعضی از منتقدان بر این باورند که پس از لوتر، گوته و نیچه هیچ نثرنویس دیگری به توانایی توماس مان در ادبیات آلمانی بهوجود نیامده است.
خاندان بودنبروک او، علیرغم اینکه اولین رمان مان است، نخستین رمان خانوادگی آلمانی نیز به حساب میآید. همین اثر در آلمان صدها بار تجدید چاپ شده و میلیونها نسخه از آن به فروش رفته است. توماس مان را باید یکی از اصیلترین نویسندگان آلمانی دانست، زیرا هرگز از سنتهای فرهنگی کشورش غافل نماند.
والتر ینس درباره بودنبروکها گفته است: "بینیاز به زمینهچینی و آزمایش، بدون لرزش دست و دل، فارغ از کندوکاو تردیدآمیز در خزانه امکانات خویش: نوماس مان در نخستین رمان خود، همه اسباب بزرگی را فراهم آورده است."
یکی از ترجمههای خوبی که در ایران از این کتاب موجود است را علی اصغر حداد انجام داده است که توسط انتشارات ماهی از سال 1383 در دسترس فارسی زبانان قرار گرفته است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #تونیوکروگر
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "تونیوکروگر"
📝 توضیحات :
تونیو کروگر رمان کوتاهی از توماس مان نویسنده آلمانی است که در سال ۱۹۰۳ برای اولین بار منتشر شد. این کتاب تاکنون توسط رضا سیدحسینی از فرانسه و محمود حدادی از آلمانی به فارسی ترجمه شدهاست.
در فصل اول کتاب تونیو کروگر یک دانشآموز است که روحیهای ظریف و هنرمندانه دارد. پدرش بورژوایی از اهالی شمال آلمان و مادرش یک زن هنرمند ایتالیایی است. در فصل دوم تونیو کروگر که در جنوب آلمان زندگی میکند نویسندهای جوان، خوش ذوق و ایدهآلیست است. در فصل سوم تونیو به زادگاهش در شمال آلمان زندگی میکند و از مشاهده زندگی بورژواهایی که همیشه آنها را بیذوق و دور از حساسیتهای والای فکری میدید متاثر میشود و ارزش زندگی روزمره را درمییابد.
تونیو کروگر و رمان دیگر توماس مان مرگ در ونیز هردو به مضمون حیات هنرمندانه، ارزشهای والا و ایدهآلیسم در تقابل زندگی روزمره میپردازد. در تونیو کروگر جنوب آلمان نماد روحیه لاتین، گرما و حیات هنرمندانه و شمال آلمان نماد نمایانگر ارزشهای زندگی بورژوازی مثل کار، تجارت و ابتذال است. در این رمان توماس مان تعادل بین این دو روحیه را به عنوان بهترین وضعیت زندگی تصویر میکند.
این رمان شباهت زیادی با دیگر اثر نویسنده مرگ در ونیز دارد. هر دو اثر در قالب شرح زندگی یک هنرمند، بیانگر نظرات توماس مان درباره هنر هستند. مشابهت ضربآهنگ روایی دو داستان هم دلیل دیگر بر شباهت آنهاست.
در سال ۱۹۶۴ از این کتاب فیلمی با همین نام به کارگردانی رولف تیله ساخته شدهست .
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "تونیوکروگر"
📝 توضیحات :
تونیو کروگر رمان کوتاهی از توماس مان نویسنده آلمانی است که در سال ۱۹۰۳ برای اولین بار منتشر شد. این کتاب تاکنون توسط رضا سیدحسینی از فرانسه و محمود حدادی از آلمانی به فارسی ترجمه شدهاست.
در فصل اول کتاب تونیو کروگر یک دانشآموز است که روحیهای ظریف و هنرمندانه دارد. پدرش بورژوایی از اهالی شمال آلمان و مادرش یک زن هنرمند ایتالیایی است. در فصل دوم تونیو کروگر که در جنوب آلمان زندگی میکند نویسندهای جوان، خوش ذوق و ایدهآلیست است. در فصل سوم تونیو به زادگاهش در شمال آلمان زندگی میکند و از مشاهده زندگی بورژواهایی که همیشه آنها را بیذوق و دور از حساسیتهای والای فکری میدید متاثر میشود و ارزش زندگی روزمره را درمییابد.
تونیو کروگر و رمان دیگر توماس مان مرگ در ونیز هردو به مضمون حیات هنرمندانه، ارزشهای والا و ایدهآلیسم در تقابل زندگی روزمره میپردازد. در تونیو کروگر جنوب آلمان نماد روحیه لاتین، گرما و حیات هنرمندانه و شمال آلمان نماد نمایانگر ارزشهای زندگی بورژوازی مثل کار، تجارت و ابتذال است. در این رمان توماس مان تعادل بین این دو روحیه را به عنوان بهترین وضعیت زندگی تصویر میکند.
این رمان شباهت زیادی با دیگر اثر نویسنده مرگ در ونیز دارد. هر دو اثر در قالب شرح زندگی یک هنرمند، بیانگر نظرات توماس مان درباره هنر هستند. مشابهت ضربآهنگ روایی دو داستان هم دلیل دیگر بر شباهت آنهاست.
در سال ۱۹۶۴ از این کتاب فیلمی با همین نام به کارگردانی رولف تیله ساخته شدهست .
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #زادروز_اورهان_پاموک
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز اورهان پاموک"
فرید اورخان پاموک که در ایران به اورهان پاموک معروف شده است، نویسنده و رماننویس اهل کشور ترکیه و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۶ است. او نخستین ترکتباری است که این جایزه را دریافت کردهاست.
پاموک در کشور خود نویسندهای بسیار نامدار است. آثار او پیش از دریافت جایزه نوبل ادبیات به ۴۶ زبان و پس از آن به ۵۶ زبان ترجمه شدهاست.
اورهان پاموک در خانوادهای پر فرزند و مرفه در محلهٔ نیشان تاشی استانبول متولد شد. او دروس متوسطه را در کالج آمریکایی رابرت در استانبول گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه به اصرار خانوادهٔ خود به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ معماری در دانشکدهٔ فنی استانبول مشغول شد، هرچند پس از مدتی این رشته را نیمهتمام رها کرد. او سپس در دانشگاه استانبول و در رشته روزنامهنگاری به تحصیل پرداخت و فارغالتحصیل شد. با این حال هیچگاه کار روزنامهنگاری نکرد.
اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانوادهای متمول و پرتعداد است در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد.
پاموک بعد از انتشار رمان قلعه سفید کرسی تدریس ادبیات داستانی را در دانشگاه کلمبیا پذیرفت و به همراه همسرش از ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ مقیم نیویورک شد. این رمان تقریباً به همه زبانهای اروپایی ترجمه شد. او در این رمان رفاقت یک دانشمند عثمانی را با بردهای رومی روایت کردهاست. اوج شهرت پاموک زمانی بود که رمان نام من سرخ را در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و انبوهی از جوایز ادبی در کشورهای مختلف را برایش به ارمغان آورد. سال ۲۰۰۲ رمان برف را منتشر کرد که خودش آن را نخستین و آخرین رمان سیاسی در کارنامه کاریاش خواند. ضمیمهٔ روزنامهٔ نیویورک تایمز سال ۲۰۰۴ این رمان را یکی از ۱۰ رمان برتر جهان معرفی کرد. پاموک سال ۲۰۰۳ کتابی با عنوان استانبول منتشر کرد که در واقع اتوبیوگرافی نویسندهاست. بسیاری این کتاب را یکی از بهترین اتوبیوگرافیهای نویسندگان ادبی میدانند. آخرین رمان او موزه معصومیت نام دارد که به موضوع عشقهای ممنوعه در کشورهای اسلامی میپردازد.
او سال ۱۹۸۲ ازدواج کرد و سال ۱۹۹۱ اولین فرزندش که دختری است به دنیا آمد. پاموک اکنون به اتفاق خانواده اش مقیم استانبول است.
او اظهارات جنجالبرانگیزی در مورد کشتار کردهای ترکیه و نسلکشی ارمنیها ساکن ترکیه در سالهای ابتدایی جنگ جهانی اول داشت که با واکنش ملیگرایان ترکیه مواجه شد و در پی آن سال ۲۰۰۵ شکایتهایی از او صورت گرفت.
پاموک در مصاحبهای با نشریه سوئسیی Das Magazin گفت «سی هزار کرد و یک میلیون ارمنی در این کشور کشته شدهاست. تقریباً هیچکس جرأت نمیکند اسمی از آن ببرد. اما من این کار را میکنم.
پاموک نخستین نویسنده جهان اسلام به شمار میرود که با فتوای مرگ سلمان رشدی مخالفت کرد.
جوایز ادبی اورهان پاموک به شرح ذیل میباشد؛
جایزه صلح کتابفروشان آلمان، سال ۲۰۰۵.
جایزه نوبل ادبیات، سال ۲۰۰۶
جایزه آیدین دوغان، سال 2015
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز اورهان پاموک"
فرید اورخان پاموک که در ایران به اورهان پاموک معروف شده است، نویسنده و رماننویس اهل کشور ترکیه و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۶ است. او نخستین ترکتباری است که این جایزه را دریافت کردهاست.
پاموک در کشور خود نویسندهای بسیار نامدار است. آثار او پیش از دریافت جایزه نوبل ادبیات به ۴۶ زبان و پس از آن به ۵۶ زبان ترجمه شدهاست.
اورهان پاموک در خانوادهای پر فرزند و مرفه در محلهٔ نیشان تاشی استانبول متولد شد. او دروس متوسطه را در کالج آمریکایی رابرت در استانبول گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه به اصرار خانوادهٔ خود به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ معماری در دانشکدهٔ فنی استانبول مشغول شد، هرچند پس از مدتی این رشته را نیمهتمام رها کرد. او سپس در دانشگاه استانبول و در رشته روزنامهنگاری به تحصیل پرداخت و فارغالتحصیل شد. با این حال هیچگاه کار روزنامهنگاری نکرد.
اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانوادهای متمول و پرتعداد است در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد.
پاموک بعد از انتشار رمان قلعه سفید کرسی تدریس ادبیات داستانی را در دانشگاه کلمبیا پذیرفت و به همراه همسرش از ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ مقیم نیویورک شد. این رمان تقریباً به همه زبانهای اروپایی ترجمه شد. او در این رمان رفاقت یک دانشمند عثمانی را با بردهای رومی روایت کردهاست. اوج شهرت پاموک زمانی بود که رمان نام من سرخ را در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و انبوهی از جوایز ادبی در کشورهای مختلف را برایش به ارمغان آورد. سال ۲۰۰۲ رمان برف را منتشر کرد که خودش آن را نخستین و آخرین رمان سیاسی در کارنامه کاریاش خواند. ضمیمهٔ روزنامهٔ نیویورک تایمز سال ۲۰۰۴ این رمان را یکی از ۱۰ رمان برتر جهان معرفی کرد. پاموک سال ۲۰۰۳ کتابی با عنوان استانبول منتشر کرد که در واقع اتوبیوگرافی نویسندهاست. بسیاری این کتاب را یکی از بهترین اتوبیوگرافیهای نویسندگان ادبی میدانند. آخرین رمان او موزه معصومیت نام دارد که به موضوع عشقهای ممنوعه در کشورهای اسلامی میپردازد.
او سال ۱۹۸۲ ازدواج کرد و سال ۱۹۹۱ اولین فرزندش که دختری است به دنیا آمد. پاموک اکنون به اتفاق خانواده اش مقیم استانبول است.
او اظهارات جنجالبرانگیزی در مورد کشتار کردهای ترکیه و نسلکشی ارمنیها ساکن ترکیه در سالهای ابتدایی جنگ جهانی اول داشت که با واکنش ملیگرایان ترکیه مواجه شد و در پی آن سال ۲۰۰۵ شکایتهایی از او صورت گرفت.
پاموک در مصاحبهای با نشریه سوئسیی Das Magazin گفت «سی هزار کرد و یک میلیون ارمنی در این کشور کشته شدهاست. تقریباً هیچکس جرأت نمیکند اسمی از آن ببرد. اما من این کار را میکنم.
پاموک نخستین نویسنده جهان اسلام به شمار میرود که با فتوای مرگ سلمان رشدی مخالفت کرد.
جوایز ادبی اورهان پاموک به شرح ذیل میباشد؛
جایزه صلح کتابفروشان آلمان، سال ۲۰۰۵.
جایزه نوبل ادبیات، سال ۲۰۰۶
جایزه آیدین دوغان، سال 2015
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #نام_من_سرخ
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "نام من سرخ"
📝 توضیحات :
"نام من سرخ" رمانی از اورهان پاموک است تحت تأثیر رمان مشهور ایتالیایی نام گل سرخ. نام من سرخ برنده جایزه نوبل ادبیات است.
رمان نام من سرخ در بستر بخشی از تاریخ امپراتوری عثمانی در زمان سلطان مراد سوم میگذرد. در این رمان، شیوهٔ چند صدایی یا پلی فونی روایتِ حوادث مختلف را توسط شخصیتهای رمان ممکن کردهاست.
پاموک در این رمان نقطه مشترک تاریخ عثمانی و ایران را در نظر داشتهاست. نویسنده به شرح عشق و قتل در این رمان پرداختهاست.
چگونگی روابط بین دو فرهنگ غرب و شرق از دیگر موضوعات این رمان است که از زبان نقاشان روایت میشود.
پاموک در گفتگو با مجله نافه درباره انگیزه خود از نوشتن این رمان گفتهاست «بین ۷ تا ۲۲ سالگیام میخواستم نقاش شوم. بعدها وقتی نویسنده مشهور ترک شدم همیشه دوست داشتم درباره لذت نقاشی بنویسم. میخواستم توصیف کنم که نقاشی کردن چه حسی دارد و یک نقاش چه عقایدی دارد.»
شخصیتهای اصلی در رمان نام من سرخ نقاشان هستند. در آغاز داستان استادِ طلاکاری به دست نقاشی کشته میشود. هیچ کس مطمئن نیست که قاتل یک نقاش است. با این حال ماجرای تمام رمان از آغاز تا پایان یافتن نقاشِ قاتل است.
پاموک در خلال رمانش به موضوعاتی مانند عشق و تاریخ نقاشی در سرزمینهای اسلامی نیز میپردازد.
او از کتابهای بسیاری در این رمان نام میبرد که در فرهنگ و تمدن اسلامی نامی بودهاند. اغلب این کتابها از آن جمله شاهنامه شاه طهماسبی ایرانی هستند. او همچنین برخی حکایتهای نظامی و فردوسی را نیز در رمانش بازگو کردهاست.
پاموک گفتهاست «یکی از انگیزههای من برای نوشتن رمان نام من سرخ بازآفرینی داستانهای ادبیات کلاسیک بود. زمانی که داشتم کتابم را مینوشتم از خواندن شاهنامه و خسرو و شیرین لذت میبردم.»
این رمان را عیناله غریب از زبان ترکی به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه سال ۱۳۸۹ منتشرش کرده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "نام من سرخ"
📝 توضیحات :
"نام من سرخ" رمانی از اورهان پاموک است تحت تأثیر رمان مشهور ایتالیایی نام گل سرخ. نام من سرخ برنده جایزه نوبل ادبیات است.
رمان نام من سرخ در بستر بخشی از تاریخ امپراتوری عثمانی در زمان سلطان مراد سوم میگذرد. در این رمان، شیوهٔ چند صدایی یا پلی فونی روایتِ حوادث مختلف را توسط شخصیتهای رمان ممکن کردهاست.
پاموک در این رمان نقطه مشترک تاریخ عثمانی و ایران را در نظر داشتهاست. نویسنده به شرح عشق و قتل در این رمان پرداختهاست.
چگونگی روابط بین دو فرهنگ غرب و شرق از دیگر موضوعات این رمان است که از زبان نقاشان روایت میشود.
پاموک در گفتگو با مجله نافه درباره انگیزه خود از نوشتن این رمان گفتهاست «بین ۷ تا ۲۲ سالگیام میخواستم نقاش شوم. بعدها وقتی نویسنده مشهور ترک شدم همیشه دوست داشتم درباره لذت نقاشی بنویسم. میخواستم توصیف کنم که نقاشی کردن چه حسی دارد و یک نقاش چه عقایدی دارد.»
شخصیتهای اصلی در رمان نام من سرخ نقاشان هستند. در آغاز داستان استادِ طلاکاری به دست نقاشی کشته میشود. هیچ کس مطمئن نیست که قاتل یک نقاش است. با این حال ماجرای تمام رمان از آغاز تا پایان یافتن نقاشِ قاتل است.
پاموک در خلال رمانش به موضوعاتی مانند عشق و تاریخ نقاشی در سرزمینهای اسلامی نیز میپردازد.
او از کتابهای بسیاری در این رمان نام میبرد که در فرهنگ و تمدن اسلامی نامی بودهاند. اغلب این کتابها از آن جمله شاهنامه شاه طهماسبی ایرانی هستند. او همچنین برخی حکایتهای نظامی و فردوسی را نیز در رمانش بازگو کردهاست.
پاموک گفتهاست «یکی از انگیزههای من برای نوشتن رمان نام من سرخ بازآفرینی داستانهای ادبیات کلاسیک بود. زمانی که داشتم کتابم را مینوشتم از خواندن شاهنامه و خسرو و شیرین لذت میبردم.»
این رمان را عیناله غریب از زبان ترکی به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه سال ۱۳۸۹ منتشرش کرده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #هژبر_سلطان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "سالمرگ هژبر سلطان اسدالله خان باوند"
هجده ام خرداد سالگرد مرگ هژبر سلطون اسد الله خان باوند می باشد.ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻧﺴﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻭ ﭘﺴﺮ ﺷﺎﭘﻮﺭ،ﺍﺳﭙﻬﺒﺪﺗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ،ﺑﻪ ﻛﻴﻮﺱ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺧﺴﺮﻭ ﺍﻧﻮﺷﻴﺮﻭﺍﻥ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ . ﻧﻴﺎﻛﺎﻧﺶ ﺑﺮ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﭘﺪﺭﺵﺣﺎﻛﻢ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺘﻤﺮﺩﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ .ﺍﺳﺪﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺑﺮﺁﻣﺪ.ﻧﺨﺴﺖ ﻟﻘﺐ ﺍﻳﻠﺨﺎﻧﻲ
ﺩﺍﺷﺖ.ﺩﺭ 1326 ﻩ .ﻕ ﭘﺎﻧﻮﻑ ﺑﻠﻐﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺩﺳﺘﻪ ﭘﻴﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﻓﺮﻭﺵ ﻳﻮﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﺍﻣﺎ ﺍﺳﺪﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﭘﺎﻧﻮﻑ ﺩﺭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﭘﺎﻧﻮﻑ ﺭﺍ ﺍﺯﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﻭﻱﻧﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻠﻐﺎﺭﻱ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮔﺮﻳﺨﺖ .ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﻗﺒﻞ ﺍﺯ1331 ﻕ ﻟﻘﺐ ﻫﮋﺑﺮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ.ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﺍﻟﻤﻤﺎﻟﻚ ﻭﮔﺮﻭﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺳﻢ ﺧﺎﻥ ﻫﮋﺑﺮ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﻛﻪ ﺍﺯﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻴﻮﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺍﻍ ﻣﺮﺯﺭﻓﺖ.ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻋﺴﮕﺮﺧﺎﻥ ﻋﻈﺎﻡ ﺍﻟﻤﻠﻚ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﻜﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻭﺛﻮﻕ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ 1329 ﺧﻮﺭﺷﻴﺪﻱ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ،ﺍﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺧﺎﻥ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ ﺗﺒﻌﻴﺪﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻊ ﺳﻼﺡ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭﻱ ﻭﺩﻳﮕﺮ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺳﻼﺣﻬﺎ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ.ﺩﺭ ﭘﻲ ﺁﻥ ﻗﺰﺍﻗﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﻳﻮﺭﺵﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.ﻫﮋﺑﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﺰﺍﻗﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻭﻋﻤﻮﻳﺶ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﺷﺮﻑ ﺧﺎﻥ ﻭ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﭘﻲﺭﻓﺖ (ﺟﻨﮓ ﺍﻭﻝ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ).ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﺍﻟﻤﻤﺎﻟﻚ ﻭ ﻋﻤﻮﻳﺶ ﺍﺳﻴﺮ ﺷﺪﻧﺪ.ﺍﻣﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﺳﻴﻒﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺳﺮﺗﻴﭗ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺯﺩ.ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝﺭﺍ ﺩﺭ ﻏﺎﺭ ﻭﺭﺳﻚ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻧﺪ.ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﻛﺰﻱﺷﻤﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﻦ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺁﻧﺎﻥﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﻭ ﺳﻴﻒ ﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﺵﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻧﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﻭ ﺳﻴﻒ ﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻧﮓﺩﻭﻟﺘﻴﺎﻥ ﺑﻴﻤﻨﺎﻙ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮ ﺣﻤﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ ﻭﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﻬﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺁﻣﺪﻩﺑﻮﺩﻧﺪ ﺧﻠﻊ ﺳﻼﺡ ﻛﺮﺩ.ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﻱ ﺩﺭﺷﻴﺮﮔﺎﻩ ﭘﺎﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺳﺎﺧﺖ.ﺩﺭ 26 ﺧﺮﺩﺍﺩ 1299 ﻇﻬﻴﺮ ﺍﻟﻤﻠﻚ، ﺣﺎﻛﻢ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻃﻲ ﺗﻠﮕﺮﺍﻓﻲ ﺑﻪﻭﺛﻮﻕ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﭘﻴﺘﺎﻥ ﺍﻳﻠﻴﻒ
ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻱﺿﻤﻦ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺍﺭﺩﻭﻫﺎﻱ ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ.ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺩﺭ ﺻﻨﻢ ﺣﺎﺟﻴﻜﻼ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ،ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﻧﺸﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵﺍﻳﻠﻴﻒ:ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﺴﺮﻫﺎﻱ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺟﻮﺍﻧﻬﺎﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺷﺪﻩﺑﺸﻜﻞ ﻗﻔﻘﺎﺯﻱ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻳﻚﻧﻮﻉ ﻣﻮﺷﻚ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻥ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎﻱﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ .
اسدالله خان هوژبر سلطان باوند سردار دلاور به سال 1266 هجری شمسی در سواد کوه به دنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند اسماعیل خان امیر موید بود. پدرش در زمان محمد علی شاه درجه امیر تومانی رئیس قشون مازندران بود. از همان دوران کودکی در قشون پدر با تعلیمات نظامی آشنا شد. ابتدا لقب ایلخانی داشت. پیش از 1289 به شجاعت ها و رشادت هایش در مقابل نیروهای متجاوز روسیه لقب هوژبر سلطان گرفت. به فرمان وثوق الدوله نخست وزیر وقت , ظهیر الملک حاکم مازندران دست به خلع سلاح عمومی زد. هوژبر و دیگر پسران امیر موید از تحویل سلاح خودداری کردند و به مبارزات مسلحانه خود علیه قرار داد 1919 تا سقوط وثوق الدوله و لغو قرار داد ننگین ادامه دادند. زمانی که سعدالله خان نماینده میرزا کوچک خان به همراه جنگجویانش در بابل مستقر شد هوژبر با یک افسر روسی در پارک شهر بابل به سازماندهی تشکیلات پارتیزانی پرداخت. با ایجاد دولت مرکزی , امیر موید به مبارزاتش پایان داد و هوژبر با درجه سروانی در ارتش استر آباد (گرگان) به خدمت پرداخت . اما رضا شاه که از امیر موید و پسرانش بیمناک بود سران ارتش استر آباد را بر هژبر و سهم الممالک بر انگیخت . آنها به سرکردگی امیراکرم پهلونژاد ( پسرعموی رضا شاه ) , با نیرنگ بر دو برادر دست یافتند و بازوان آنها را بستند و در 18 خرداد 1303 هجری شمسی در کلاک کلباد (بین بهشهر و گرگان ) تیر باران کردند . به روایت مرحوم بهار یکی از موارد استیضاح رضا شاه توسط اقلیت مجلس به رهبری مرحوم مدرس , قتل بدون تقصیر و محکمه پسران امیر موید بود.
این پست جهت ادای دین و آشنایی بیشتر، عزیزان کتابخوان با یکی از مفاخر گمنام ایران گذاشته شده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "سالمرگ هژبر سلطان اسدالله خان باوند"
هجده ام خرداد سالگرد مرگ هژبر سلطون اسد الله خان باوند می باشد.ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻧﺴﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻭ ﭘﺴﺮ ﺷﺎﭘﻮﺭ،ﺍﺳﭙﻬﺒﺪﺗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ،ﺑﻪ ﻛﻴﻮﺱ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺧﺴﺮﻭ ﺍﻧﻮﺷﻴﺮﻭﺍﻥ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ . ﻧﻴﺎﻛﺎﻧﺶ ﺑﺮ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﭘﺪﺭﺵﺣﺎﻛﻢ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺘﻤﺮﺩﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ .ﺍﺳﺪﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺑﺮﺁﻣﺪ.ﻧﺨﺴﺖ ﻟﻘﺐ ﺍﻳﻠﺨﺎﻧﻲ
ﺩﺍﺷﺖ.ﺩﺭ 1326 ﻩ .ﻕ ﭘﺎﻧﻮﻑ ﺑﻠﻐﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺩﺳﺘﻪ ﭘﻴﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﻓﺮﻭﺵ ﻳﻮﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﺍﻣﺎ ﺍﺳﺪﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﭘﺎﻧﻮﻑ ﺩﺭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﭘﺎﻧﻮﻑ ﺭﺍ ﺍﺯﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﻭﻱﻧﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻠﻐﺎﺭﻱ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮔﺮﻳﺨﺖ .ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﻗﺒﻞ ﺍﺯ1331 ﻕ ﻟﻘﺐ ﻫﮋﺑﺮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ.ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﺍﻟﻤﻤﺎﻟﻚ ﻭﮔﺮﻭﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺳﻢ ﺧﺎﻥ ﻫﮋﺑﺮ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﻛﻪ ﺍﺯﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻴﻮﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺍﻍ ﻣﺮﺯﺭﻓﺖ.ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻋﺴﮕﺮﺧﺎﻥ ﻋﻈﺎﻡ ﺍﻟﻤﻠﻚ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﻜﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻭﺛﻮﻕ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ 1329 ﺧﻮﺭﺷﻴﺪﻱ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ،ﺍﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺧﺎﻥ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ ﺗﺒﻌﻴﺪﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻊ ﺳﻼﺡ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭﻱ ﻭﺩﻳﮕﺮ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺳﻼﺣﻬﺎ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ.ﺩﺭ ﭘﻲ ﺁﻥ ﻗﺰﺍﻗﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﻳﻮﺭﺵﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.ﻫﮋﺑﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﺰﺍﻗﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻭﻋﻤﻮﻳﺶ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﺷﺮﻑ ﺧﺎﻥ ﻭ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﭘﻲﺭﻓﺖ (ﺟﻨﮓ ﺍﻭﻝ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ).ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﺍﻟﻤﻤﺎﻟﻚ ﻭ ﻋﻤﻮﻳﺶ ﺍﺳﻴﺮ ﺷﺪﻧﺪ.ﺍﻣﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﺳﻴﻒﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺳﺮﺗﻴﭗ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺯﺩ.ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝﺭﺍ ﺩﺭ ﻏﺎﺭ ﻭﺭﺳﻚ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻧﺪ.ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﻛﺰﻱﺷﻤﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﻦ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺁﻧﺎﻥﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﻭ ﺳﻴﻒ ﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﺵﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻧﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﻫﮋﺑﺮ ﻭ ﺳﻴﻒ ﺍﻟﻠّﻪ ﺧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻧﮓﺩﻭﻟﺘﻴﺎﻥ ﺑﻴﻤﻨﺎﻙ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮ ﺣﻤﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ ﻭﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﻬﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩﻛﻮﻩ ﺁﻣﺪﻩﺑﻮﺩﻧﺪ ﺧﻠﻊ ﺳﻼﺡ ﻛﺮﺩ.ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﻱ ﺩﺭﺷﻴﺮﮔﺎﻩ ﭘﺎﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺳﺎﺧﺖ.ﺩﺭ 26 ﺧﺮﺩﺍﺩ 1299 ﻇﻬﻴﺮ ﺍﻟﻤﻠﻚ، ﺣﺎﻛﻢ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻃﻲ ﺗﻠﮕﺮﺍﻓﻲ ﺑﻪﻭﺛﻮﻕ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﭘﻴﺘﺎﻥ ﺍﻳﻠﻴﻒ
ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻱﺿﻤﻦ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺍﺭﺩﻭﻫﺎﻱ ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ.ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺩﺭ ﺻﻨﻢ ﺣﺎﺟﻴﻜﻼ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ،ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﻧﺸﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵﺍﻳﻠﻴﻒ:ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﺴﺮﻫﺎﻱ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻳﺪ ﺟﻮﺍﻧﻬﺎﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺷﺪﻩﺑﺸﻜﻞ ﻗﻔﻘﺎﺯﻱ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻳﻚﻧﻮﻉ ﻣﻮﺷﻚ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻥ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎﻱﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ .
اسدالله خان هوژبر سلطان باوند سردار دلاور به سال 1266 هجری شمسی در سواد کوه به دنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند اسماعیل خان امیر موید بود. پدرش در زمان محمد علی شاه درجه امیر تومانی رئیس قشون مازندران بود. از همان دوران کودکی در قشون پدر با تعلیمات نظامی آشنا شد. ابتدا لقب ایلخانی داشت. پیش از 1289 به شجاعت ها و رشادت هایش در مقابل نیروهای متجاوز روسیه لقب هوژبر سلطان گرفت. به فرمان وثوق الدوله نخست وزیر وقت , ظهیر الملک حاکم مازندران دست به خلع سلاح عمومی زد. هوژبر و دیگر پسران امیر موید از تحویل سلاح خودداری کردند و به مبارزات مسلحانه خود علیه قرار داد 1919 تا سقوط وثوق الدوله و لغو قرار داد ننگین ادامه دادند. زمانی که سعدالله خان نماینده میرزا کوچک خان به همراه جنگجویانش در بابل مستقر شد هوژبر با یک افسر روسی در پارک شهر بابل به سازماندهی تشکیلات پارتیزانی پرداخت. با ایجاد دولت مرکزی , امیر موید به مبارزاتش پایان داد و هوژبر با درجه سروانی در ارتش استر آباد (گرگان) به خدمت پرداخت . اما رضا شاه که از امیر موید و پسرانش بیمناک بود سران ارتش استر آباد را بر هژبر و سهم الممالک بر انگیخت . آنها به سرکردگی امیراکرم پهلونژاد ( پسرعموی رضا شاه ) , با نیرنگ بر دو برادر دست یافتند و بازوان آنها را بستند و در 18 خرداد 1303 هجری شمسی در کلاک کلباد (بین بهشهر و گرگان ) تیر باران کردند . به روایت مرحوم بهار یکی از موارد استیضاح رضا شاه توسط اقلیت مجلس به رهبری مرحوم مدرس , قتل بدون تقصیر و محکمه پسران امیر موید بود.
این پست جهت ادای دین و آشنایی بیشتر، عزیزان کتابخوان با یکی از مفاخر گمنام ایران گذاشته شده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector