📌 #رومن_گاری
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز رومن گاری"
📝 توضیحات :
رومن گاری (زاده ۸ مه ۱۹۱۴ - درگذشته ۲ دسامبر ۱۹۸۰) نویسنده، فیلمنامهنویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی بود.
رومن گاری با نام اصلی رومن کاتسِف (Roman Kacew) در ۸ مه ۱۹۱۴ میلادی در شهر ویلنا (اکنون: ویلنیوس، واقع در لیتوانی) در خانوادهای یهودی به دنیا آمد. پدرش (آری-لیب کاسو) کمی بعد در ۱۹۲۵ میلادی خانواده را رها کرد و به ازدواج مجدد دست زد. از این هنگام او با مادرش، نینا اوزینسکی (کاسو)، زندگی میکرد، ابتدا در ویلنا و سپس در ورشوی لهستان.
در سال ۱۹۲۸ میلادی، رومن چهارده ساله به همراه مادرش به شهر نیس در کشور فرانسه رفتند. رومن سرگذشت سه دههٔ نخست زندگیاش را در کتاب وعدهٔ سپیده دم (Le promesse de l'aube ،۱۹۶۰) نوشتهاست.
او در فرانسه به تحصیل حقوق پرداخت، ابتدا در «اکس-ان-پروونس» و سپس در پاریس. در ضمن او در «سالون-دو-پروونس» و در پایگاه هوایی آوورد در نزدیکی بورگس، خلبانی در نیروی هوایی فرانسه را آموخت. پس از اشغال فرانسه توسط نازیها در جنگ جهانی دوم، او به انگلستان گریخت و تحت رهبری شارل دوگل به «نیروهای آزاد فرانسه» پیوست و در اروپا و آفریقای شمالی جنگید.
او نگارش نخستین رمانش، تحصیلات اروپایی (Education Europeen،۱۹۴۵) را مادامیکه در ارتش بود شروع کرد. در سال ۱۹۴۵، در فرانسه جایزهٔ منتقدین (Prix des critique) را دریافت کرد.
همچنین به دلیل خدماتش در ارتش موفق به اخذ جوایز متعددی از ارتش شد.
پس از جنگ، رومن با مدرک حقوق، که از دانشگاه پاریس گرفته بود، و نیز با دیپلم زبانهای اسلاو که از دانشگاه ورسای دریافت کرده بود، به عنوان دیپلمات در شهرهای مختلف کار کرد. همچنین به عنوان سخنگوی هئیت نمایندگان فرانسوی سازمان ملل ابتدا در نیویورک و سپس در لندن به فعالیت پرداخت. پس از اقامت در نیویورک به دلیل خستگی به مدت سه ماه کار را رها کرد و در سال ۱۹۵۶ به نوشتن رمان «ریشههای بهشتی» (Les racines du ciel) پرداخت. این داستان نخستین رمان وی بود که برندهٔ جایزهٔ گنکور (Prix des Goncourt) شد.
پس از مدت ها سرگردانی بین نقاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی، و بعد از تحمل شکست های کمر شکن فراوان، سرانجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا پیوسته آخرین پناهگاه کسانی است که نمی دانند سر پر شور خود را کجا بر زمین بگذارند..
رومن_گاری
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز رومن گاری"
📝 توضیحات :
رومن گاری (زاده ۸ مه ۱۹۱۴ - درگذشته ۲ دسامبر ۱۹۸۰) نویسنده، فیلمنامهنویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی بود.
رومن گاری با نام اصلی رومن کاتسِف (Roman Kacew) در ۸ مه ۱۹۱۴ میلادی در شهر ویلنا (اکنون: ویلنیوس، واقع در لیتوانی) در خانوادهای یهودی به دنیا آمد. پدرش (آری-لیب کاسو) کمی بعد در ۱۹۲۵ میلادی خانواده را رها کرد و به ازدواج مجدد دست زد. از این هنگام او با مادرش، نینا اوزینسکی (کاسو)، زندگی میکرد، ابتدا در ویلنا و سپس در ورشوی لهستان.
در سال ۱۹۲۸ میلادی، رومن چهارده ساله به همراه مادرش به شهر نیس در کشور فرانسه رفتند. رومن سرگذشت سه دههٔ نخست زندگیاش را در کتاب وعدهٔ سپیده دم (Le promesse de l'aube ،۱۹۶۰) نوشتهاست.
او در فرانسه به تحصیل حقوق پرداخت، ابتدا در «اکس-ان-پروونس» و سپس در پاریس. در ضمن او در «سالون-دو-پروونس» و در پایگاه هوایی آوورد در نزدیکی بورگس، خلبانی در نیروی هوایی فرانسه را آموخت. پس از اشغال فرانسه توسط نازیها در جنگ جهانی دوم، او به انگلستان گریخت و تحت رهبری شارل دوگل به «نیروهای آزاد فرانسه» پیوست و در اروپا و آفریقای شمالی جنگید.
او نگارش نخستین رمانش، تحصیلات اروپایی (Education Europeen،۱۹۴۵) را مادامیکه در ارتش بود شروع کرد. در سال ۱۹۴۵، در فرانسه جایزهٔ منتقدین (Prix des critique) را دریافت کرد.
همچنین به دلیل خدماتش در ارتش موفق به اخذ جوایز متعددی از ارتش شد.
پس از جنگ، رومن با مدرک حقوق، که از دانشگاه پاریس گرفته بود، و نیز با دیپلم زبانهای اسلاو که از دانشگاه ورسای دریافت کرده بود، به عنوان دیپلمات در شهرهای مختلف کار کرد. همچنین به عنوان سخنگوی هئیت نمایندگان فرانسوی سازمان ملل ابتدا در نیویورک و سپس در لندن به فعالیت پرداخت. پس از اقامت در نیویورک به دلیل خستگی به مدت سه ماه کار را رها کرد و در سال ۱۹۵۶ به نوشتن رمان «ریشههای بهشتی» (Les racines du ciel) پرداخت. این داستان نخستین رمان وی بود که برندهٔ جایزهٔ گنکور (Prix des Goncourt) شد.
پس از مدت ها سرگردانی بین نقاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی، و بعد از تحمل شکست های کمر شکن فراوان، سرانجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا پیوسته آخرین پناهگاه کسانی است که نمی دانند سر پر شور خود را کجا بر زمین بگذارند..
رومن_گاری
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📚📲 @ketabkhvan
زادروز
رومن گاری نویسنده، فیلم نامه نویس، کارگردان،خلبان و دیپلمات فرانسوی
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📚 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
زادروز
رومن گاری نویسنده، فیلم نامه نویس، کارگردان،خلبان و دیپلمات فرانسوی
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📚 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📌 #خط_سوم
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "خط سوم"
📝 توضیحات :
خط سوم عنوان کتابی است اثر دکتر ناصرالدین صاحبالزمانی درباره شخصیت، سخنان و اندیشه شمس تبریزی.
عنوان کتاب برگرفته از سخنی معروف از شمس تبریزی است به این صورت
"گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز! گفتم: تفسیر ما چنان است که میدانید! نی از محمد و نی از خدا! این «من» نیز منکر میشود مرا! میگویمش: چون منکری، رها کن، برو! ما را چه صداع (دردسر) میدهی؟! میگوید: نی! نروم!... سخن من فهم نمیکند. چنان که آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر! یکی را هم او خواندی هم غیر! یکی نه او خواندی نه غیر او! آن [خط سوم] منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من!
تعبیر اصطلاحواره «خط سوم»، در اصل متن نقل شده از شمس تبریزي، نيامده است. ليکن، مؤلف با توجه بر تاکيد صريح عدد سه در جمله «آن خطاط ، سه گونه خط نوشتی»، در ضمن دو قلاب که حاكی از افزودن بر اصل متن است، نتيجه گرفته كه پيامد آشكار منطقي و دستوری «آن منم» عبارتست از: » آن [خط سوم] منم » و به استناد ھمين دريافت، عنوان كتاب خود را « خط سوم» قرار داده است.
اولین بخش کتاب با عنوان «دیگران، درباره شمس» شامل گزینشی کوتاه از مهمترین نوشتههای فارسی درباره شمس است. نویسنده مهمترین این نوشتهها را سه اثر میداند:
۱) بهاءالدین سلطان ولد (۷۱۲ ۶۲۳ هـ/ ۱۳۱۲ ۱۲۲۶م)؛ مثنوی ولد یا ولد نامه، تصحیح جلال همایی، تهران، ۱۳۱۵. سلطان ولد فرزند مولوی است که خود، شمس را دیده است و زندگانی پدر خویش و برخورد او را با شمس به مثنوی سروده است.
۲) شمس الدین احمد افلاکی؛ مناقب العارفین، تصحیح تحسین یازیجی، انتشارات انجمن تاریخ ترک، آنکارا، جلد یک، ۱۹۵۹، جلد دو، ۱۹۶۱. افلاکی اثر خود را در ۷۱۸ هجری/ ۱۳۱۸ میلادی آغاز کرده است و از معاصران مولانا و فرزند او، سلطان ولد، به شمار می رود.
۳) فریدون بن احمد سپهسالار؛ رساله در احوال مولانا جلال الدین، تصحیح سعید نفیسی، کتابخانه اقبال، تهران، ۱۳۲۵. سپهسالار نیز رساله خود را در سال های میان ۷۲۹ ۷۱۹ هـ/ ۱۳۲۸ ۱۳۱۹ م تالیف کرده است و از عارفانی به شمار می رود که محضر مولانا را شخصاً درک کرده اند.
بدین ترتیب، مؤلف با تکیه به این سه منبع که اطلاعات معاصران شمس را به دست میدهد برای نمودن خصوصیات اخلاقی، شخصیت و درک زندگانی شمس سود برده است تا خواننده خود، کم و بیش، در سیر زندگانی شمس از آغاز تا به انجام قرار گیرد.
بخش دوم که در واقع بخش اصلی کتاب است «کاوشی در شخصیت و آرمان شمس» نام دارد دارای سرفصلهای زیر است:
۱- شمس زایشگر
۲- شخصیت شمس
۳- شاهد سقوط زمان
۴- عرفان درون
این بخش دربرگیرنده نگاهی روانشناسانه به شمس و نیز جامعهشناسانه به فضای پیرامون او و نقش اوضاع نابسامان اجتماعی در شکلگیری افکار و احوال شمس تبریزی. عصر شمس عصر انحطاط ارزشهاست. حرکتها همه یا اساس بر بیاساسی دارند و یا در نطفه خاموش شدهاند. سویی زاهدان هرسویی، گوشهای امیران عیاش شاهدباز، در شمالشرق فریاد ضدبشری مغولان، آنسوتر در کشاکش جنگ با تتاران، و در غرب خلیفه که با نام دین فساد را هر سو کشانده. تفاوتهای حیرتانگیز طبقاتی شمس را بیزار از تمکن میکند. فساد و پیروی از شهوت و خودکامگی جامعه را در میان گرفته و شمس نیاز به شوریدن را احساس میکند.
آخرین بخش کتاب اختصاص به سخنان شمس تبریزی دارد که در آن سخنان او با موضوعاتی درباره انسان، درباره دیگران، درباره خود، داستان ها، آرمانگرایی ها، کلمات قصار و طنزها آمده است. و در پایان کتاب نیز فهرستها، نشانههای اختصاری، منابع و مآخذ آمده است.
این کتاب تا سال ۱۳۸۹ به چاپ بیست و دوم رسیده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "خط سوم"
📝 توضیحات :
خط سوم عنوان کتابی است اثر دکتر ناصرالدین صاحبالزمانی درباره شخصیت، سخنان و اندیشه شمس تبریزی.
عنوان کتاب برگرفته از سخنی معروف از شمس تبریزی است به این صورت
"گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز! گفتم: تفسیر ما چنان است که میدانید! نی از محمد و نی از خدا! این «من» نیز منکر میشود مرا! میگویمش: چون منکری، رها کن، برو! ما را چه صداع (دردسر) میدهی؟! میگوید: نی! نروم!... سخن من فهم نمیکند. چنان که آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر! یکی را هم او خواندی هم غیر! یکی نه او خواندی نه غیر او! آن [خط سوم] منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من!
تعبیر اصطلاحواره «خط سوم»، در اصل متن نقل شده از شمس تبریزي، نيامده است. ليکن، مؤلف با توجه بر تاکيد صريح عدد سه در جمله «آن خطاط ، سه گونه خط نوشتی»، در ضمن دو قلاب که حاكی از افزودن بر اصل متن است، نتيجه گرفته كه پيامد آشكار منطقي و دستوری «آن منم» عبارتست از: » آن [خط سوم] منم » و به استناد ھمين دريافت، عنوان كتاب خود را « خط سوم» قرار داده است.
اولین بخش کتاب با عنوان «دیگران، درباره شمس» شامل گزینشی کوتاه از مهمترین نوشتههای فارسی درباره شمس است. نویسنده مهمترین این نوشتهها را سه اثر میداند:
۱) بهاءالدین سلطان ولد (۷۱۲ ۶۲۳ هـ/ ۱۳۱۲ ۱۲۲۶م)؛ مثنوی ولد یا ولد نامه، تصحیح جلال همایی، تهران، ۱۳۱۵. سلطان ولد فرزند مولوی است که خود، شمس را دیده است و زندگانی پدر خویش و برخورد او را با شمس به مثنوی سروده است.
۲) شمس الدین احمد افلاکی؛ مناقب العارفین، تصحیح تحسین یازیجی، انتشارات انجمن تاریخ ترک، آنکارا، جلد یک، ۱۹۵۹، جلد دو، ۱۹۶۱. افلاکی اثر خود را در ۷۱۸ هجری/ ۱۳۱۸ میلادی آغاز کرده است و از معاصران مولانا و فرزند او، سلطان ولد، به شمار می رود.
۳) فریدون بن احمد سپهسالار؛ رساله در احوال مولانا جلال الدین، تصحیح سعید نفیسی، کتابخانه اقبال، تهران، ۱۳۲۵. سپهسالار نیز رساله خود را در سال های میان ۷۲۹ ۷۱۹ هـ/ ۱۳۲۸ ۱۳۱۹ م تالیف کرده است و از عارفانی به شمار می رود که محضر مولانا را شخصاً درک کرده اند.
بدین ترتیب، مؤلف با تکیه به این سه منبع که اطلاعات معاصران شمس را به دست میدهد برای نمودن خصوصیات اخلاقی، شخصیت و درک زندگانی شمس سود برده است تا خواننده خود، کم و بیش، در سیر زندگانی شمس از آغاز تا به انجام قرار گیرد.
بخش دوم که در واقع بخش اصلی کتاب است «کاوشی در شخصیت و آرمان شمس» نام دارد دارای سرفصلهای زیر است:
۱- شمس زایشگر
۲- شخصیت شمس
۳- شاهد سقوط زمان
۴- عرفان درون
این بخش دربرگیرنده نگاهی روانشناسانه به شمس و نیز جامعهشناسانه به فضای پیرامون او و نقش اوضاع نابسامان اجتماعی در شکلگیری افکار و احوال شمس تبریزی. عصر شمس عصر انحطاط ارزشهاست. حرکتها همه یا اساس بر بیاساسی دارند و یا در نطفه خاموش شدهاند. سویی زاهدان هرسویی، گوشهای امیران عیاش شاهدباز، در شمالشرق فریاد ضدبشری مغولان، آنسوتر در کشاکش جنگ با تتاران، و در غرب خلیفه که با نام دین فساد را هر سو کشانده. تفاوتهای حیرتانگیز طبقاتی شمس را بیزار از تمکن میکند. فساد و پیروی از شهوت و خودکامگی جامعه را در میان گرفته و شمس نیاز به شوریدن را احساس میکند.
آخرین بخش کتاب اختصاص به سخنان شمس تبریزی دارد که در آن سخنان او با موضوعاتی درباره انسان، درباره دیگران، درباره خود، داستان ها، آرمانگرایی ها، کلمات قصار و طنزها آمده است. و در پایان کتاب نیز فهرستها، نشانههای اختصاری، منابع و مآخذ آمده است.
این کتاب تا سال ۱۳۸۹ به چاپ بیست و دوم رسیده است.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #شیطان_و_خدا
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "شیطان و خدا"
📝 توضیحات :
«شیطان و خدا» اثر ژان پل سارتر فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار و منتقد فرانسوی است، که نخستین بار در 7 ژوئن 1951 در «تئاتر آنتوان» به روی صحنه آمد و در همان سال به صورت کتاب منتشر شد. موضوع این نمایشنامه سرگذشت دردناک مردی است که میخواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را انتخاب کند بنابراین نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمییابد؛ زیرا کاری عبث است که در انزوا و به دور از اجتماع بشری صورت میگیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس است که در آن زمینداران با زمینداران و روستائیان با زمینداران میجنگند. گوتس، سردار جنگ، که فرزند حرامزاده مادری از طبقه اشراف و پدری از طبقه دهقان است، نخست تصمیم گرفته است که بدی کند؛ دست به غارت میزند و میجنگد و به یارانش خیانت میکند. ولی سرانجام بدی به نظرش یکنواخت میآید و از اینکه همواره باید رذالتهای تازهای ابداع کند خسته میشود. در رویارویی با کشیشی به نام هاینریش تصمیم میگیرد که از این پس خوبی کند و مرد مقدسی شود. اما انگیزه او عشق به بشر نیست، بلکه میل رسیدن به جایگاه است. با انتخاب «خوبی» میخواهد خود را مأمور اجرای مقاصد الهی سازد و بدینگونه، از جبر زندگی بشری بگریزد. زمینهایش را به روستاییان میبخشد و این بخشش باعث میشود که سایر روستاییان در برابر اربابان خود قیام کنند و در خطر نابودی قرار گیرند، زیرا توانایی کافی برای چنین پیکاری ندارند. اما گوتس به عواقب عمل خود اهمیت نمیدهد و فقط در اندیشه عظمت نقشه خودش است. یک اجتماع نمونه به نام «شهر آفتاب» تشکیل میدهد که قانون آن عشق است، ولی عشقی با مصرف داخلی که اعتنایی به رنجهای انسانهای دیگر ندارد. میان روستائیان و زمینداران جنگ درمیگیرد، اما «شهر آفتاب» که خشونت را مردود میداند زیر بار جنگ نمیرود و میخواهد بیطرف بماند. شورشیان «شهر آفتاب» را آتش میزنند و گوتس که از پیوستن به آنها سرپیچیده است، منفور و ملعون همه میشود. تقدس او حاصلی جز مرگ و ویرانی در پیرامونش به بار نمیآورد. گوتس درمییابد که «عمل» مثبتی انجام نداده، بلکه فقط حرکاتی کرده است. آنگاه از آرمان رستگاری فردی چشم میپوشد و به درخواست ناستی، رهبر شورشیان، فرماندهی سپاه روستاییان را در جنگ با زمینداران به دست میگیرد. سارتر، با آفرینش شخصیت گوتس، مردی را نشان میدهد که «میخواهد در خوبی یا در بدی به مطلق برسد، اما جز کشتن انسانها نتیجه دیگری نمیگیرد.» گوتس به عمل واقعی دست نمییابد، زیرا با مبارزه تودههای مردم بیگانه است. فقط پس از اینکه مطلق را نفی میکند و رفتار خود را سراپا دگرگون میسازد، راه «عمل» را مییابد که دگرگونکننده واقعی جهان است. آنگاه میتواند بگوید: «مطلقی وجود ندارد. فقط انسانها هستند و دیگر هیچ.»
(دلهره) مفهوم والایی که در اگزیستانسیالیسم سارتر وجود دارد در این کتاب معنا می یابد.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "شیطان و خدا"
📝 توضیحات :
«شیطان و خدا» اثر ژان پل سارتر فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار و منتقد فرانسوی است، که نخستین بار در 7 ژوئن 1951 در «تئاتر آنتوان» به روی صحنه آمد و در همان سال به صورت کتاب منتشر شد. موضوع این نمایشنامه سرگذشت دردناک مردی است که میخواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را انتخاب کند بنابراین نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمییابد؛ زیرا کاری عبث است که در انزوا و به دور از اجتماع بشری صورت میگیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس است که در آن زمینداران با زمینداران و روستائیان با زمینداران میجنگند. گوتس، سردار جنگ، که فرزند حرامزاده مادری از طبقه اشراف و پدری از طبقه دهقان است، نخست تصمیم گرفته است که بدی کند؛ دست به غارت میزند و میجنگد و به یارانش خیانت میکند. ولی سرانجام بدی به نظرش یکنواخت میآید و از اینکه همواره باید رذالتهای تازهای ابداع کند خسته میشود. در رویارویی با کشیشی به نام هاینریش تصمیم میگیرد که از این پس خوبی کند و مرد مقدسی شود. اما انگیزه او عشق به بشر نیست، بلکه میل رسیدن به جایگاه است. با انتخاب «خوبی» میخواهد خود را مأمور اجرای مقاصد الهی سازد و بدینگونه، از جبر زندگی بشری بگریزد. زمینهایش را به روستاییان میبخشد و این بخشش باعث میشود که سایر روستاییان در برابر اربابان خود قیام کنند و در خطر نابودی قرار گیرند، زیرا توانایی کافی برای چنین پیکاری ندارند. اما گوتس به عواقب عمل خود اهمیت نمیدهد و فقط در اندیشه عظمت نقشه خودش است. یک اجتماع نمونه به نام «شهر آفتاب» تشکیل میدهد که قانون آن عشق است، ولی عشقی با مصرف داخلی که اعتنایی به رنجهای انسانهای دیگر ندارد. میان روستائیان و زمینداران جنگ درمیگیرد، اما «شهر آفتاب» که خشونت را مردود میداند زیر بار جنگ نمیرود و میخواهد بیطرف بماند. شورشیان «شهر آفتاب» را آتش میزنند و گوتس که از پیوستن به آنها سرپیچیده است، منفور و ملعون همه میشود. تقدس او حاصلی جز مرگ و ویرانی در پیرامونش به بار نمیآورد. گوتس درمییابد که «عمل» مثبتی انجام نداده، بلکه فقط حرکاتی کرده است. آنگاه از آرمان رستگاری فردی چشم میپوشد و به درخواست ناستی، رهبر شورشیان، فرماندهی سپاه روستاییان را در جنگ با زمینداران به دست میگیرد. سارتر، با آفرینش شخصیت گوتس، مردی را نشان میدهد که «میخواهد در خوبی یا در بدی به مطلق برسد، اما جز کشتن انسانها نتیجه دیگری نمیگیرد.» گوتس به عمل واقعی دست نمییابد، زیرا با مبارزه تودههای مردم بیگانه است. فقط پس از اینکه مطلق را نفی میکند و رفتار خود را سراپا دگرگون میسازد، راه «عمل» را مییابد که دگرگونکننده واقعی جهان است. آنگاه میتواند بگوید: «مطلقی وجود ندارد. فقط انسانها هستند و دیگر هیچ.»
(دلهره) مفهوم والایی که در اگزیستانسیالیسم سارتر وجود دارد در این کتاب معنا می یابد.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #خواجه_تاجدار
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "خواجه تاجدار"
📝 توضیحات :
خواجه تاجدار رُمانی تاریخی است نوشته ژان گوره فرانسوی که ذبیحالله منصوری آن را به پارسی برگرداندهاست.
این کتاب به رخدادهای تاریخی ایران از هنگام مرگ نادرشاه افشار تا پایان زندگی آقامحمدخان قاجار به دیدی داستانگونه میپردازد. گرچه چهرههای این کتاب همگی تاریخیاند ولی همه رخدادهای این کتاب بر پایه راستینگیهای تاریخی نیست. قهرمان این کتاب آغامحمدخان قاجار است و نویسنده کوشیدهاست که خونریزیها و ددمنشیهایی را که او و پیروان و یارانش انجام داده بودند را توجیه کند.
آقا محمد خان قاجار از سال 1193تا1211 هجری قمری یعنی نزدیک به 18 سال پادشاه ایران بود. او پایه گذار سلسله قاجاریه بود. وی در چهار سالگی به وسیله علیقلی خان ملقب به عادلشاه برادرزاده نادر شاه و به سبب دشمنی که با پدرش داشت اخته شد.
آقا محمد خان در جنگاوری توانا بود اما بیشتر شهرتش در تاریخ را به خاطر ظلم ,ستم ,بی رحمی ,سنگدلی و جنایاتش به دست آورده است.شیوه کشتن آخرین شاه زند و قتل عام مردم کرمان و جنایات و غارت هایی که در گرجستان انجام داد از جمله اقداماتی است که از او به یاد گار مانده گرچه بسیاری در طول تاریخ به کفایتش گواهی داده اند.
آقا محمد خان وقتی فهمید که کریم خان زند در حال مرگ است از شیراز و به همراه عده ای از ایل قاجار و افرادی دیگر به سرعت به تهران رفت . او بعد از غلبه به برادرانش که مخالف سلطنت او بودند به کرمان رفت و پس از نابینا کردن لطفعی خان آخرین پادشاه زند و کشتن او اعلام پادشاهی نمود.
وي شب هنگام 21 شهر ذي الحجه 1211 ه.ق برابر 1797 ميلادي توسط 3 نفر از همراهان نزديك خود در پناه آباد قره باغ ( شوشه ) كشته مي شود ، جسد وي هم اكنون در نجف اشرف مدفون است .
با مرگ آقا محمد خان ولیعهدش فتحعلی شاه به سلطنت رسید.
درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست . اما اینطور که بر می آید آنها از نژاد ترک بودند.قاجارها ازترکان غربی بودندآنها ازدوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند.وآن مطالبی که آنها را به مغولان منتسب می کند نامعتبر می باشد.
سلطنت قاجار به عنوان یکی از تاریک ترین دوران ایران و مقطعی از تاریخ که دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در آن امضاشد در طول تاریخ این سرزمین به ثبت رسیده است.علاوه بر این در این دوران امتیاز های بزرگی به کشور های بیگانه داده شده ولی بدور از همه این ها ،امنیت در کشور حاکم نبوده نه تنها امنیت بلکه نبود عدم وجود نظم و قانون زندگی مردم را سخت می آزرد به طوری که کسی جرات بیرون آمدن در شب را نداشته و حتی برای رفتن از تهران به مشهد می بایست ابتدا به روسیه رفت و سپس از آنجا به مشهد رفت.
حتی اداره ژاندارمری به دست سوئدی ها بوده و عدالتی وجود نداشته. پشتوانه ای برای سرمایه کشور وجود نداشته تا جایی که انگلیسی ها حق چاپ پول را داشتند.برخی کارشناسان دلیل توجه بیش از حد قاجار به فرنگ را نداشتن پایگاه مردمی این سلسله دانسته و معتقدند آنها به دلیل ترس از شورش های داخلی به بیگانگان پناهنده شدند.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "خواجه تاجدار"
📝 توضیحات :
خواجه تاجدار رُمانی تاریخی است نوشته ژان گوره فرانسوی که ذبیحالله منصوری آن را به پارسی برگرداندهاست.
این کتاب به رخدادهای تاریخی ایران از هنگام مرگ نادرشاه افشار تا پایان زندگی آقامحمدخان قاجار به دیدی داستانگونه میپردازد. گرچه چهرههای این کتاب همگی تاریخیاند ولی همه رخدادهای این کتاب بر پایه راستینگیهای تاریخی نیست. قهرمان این کتاب آغامحمدخان قاجار است و نویسنده کوشیدهاست که خونریزیها و ددمنشیهایی را که او و پیروان و یارانش انجام داده بودند را توجیه کند.
آقا محمد خان قاجار از سال 1193تا1211 هجری قمری یعنی نزدیک به 18 سال پادشاه ایران بود. او پایه گذار سلسله قاجاریه بود. وی در چهار سالگی به وسیله علیقلی خان ملقب به عادلشاه برادرزاده نادر شاه و به سبب دشمنی که با پدرش داشت اخته شد.
آقا محمد خان در جنگاوری توانا بود اما بیشتر شهرتش در تاریخ را به خاطر ظلم ,ستم ,بی رحمی ,سنگدلی و جنایاتش به دست آورده است.شیوه کشتن آخرین شاه زند و قتل عام مردم کرمان و جنایات و غارت هایی که در گرجستان انجام داد از جمله اقداماتی است که از او به یاد گار مانده گرچه بسیاری در طول تاریخ به کفایتش گواهی داده اند.
آقا محمد خان وقتی فهمید که کریم خان زند در حال مرگ است از شیراز و به همراه عده ای از ایل قاجار و افرادی دیگر به سرعت به تهران رفت . او بعد از غلبه به برادرانش که مخالف سلطنت او بودند به کرمان رفت و پس از نابینا کردن لطفعی خان آخرین پادشاه زند و کشتن او اعلام پادشاهی نمود.
وي شب هنگام 21 شهر ذي الحجه 1211 ه.ق برابر 1797 ميلادي توسط 3 نفر از همراهان نزديك خود در پناه آباد قره باغ ( شوشه ) كشته مي شود ، جسد وي هم اكنون در نجف اشرف مدفون است .
با مرگ آقا محمد خان ولیعهدش فتحعلی شاه به سلطنت رسید.
درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست . اما اینطور که بر می آید آنها از نژاد ترک بودند.قاجارها ازترکان غربی بودندآنها ازدوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند.وآن مطالبی که آنها را به مغولان منتسب می کند نامعتبر می باشد.
سلطنت قاجار به عنوان یکی از تاریک ترین دوران ایران و مقطعی از تاریخ که دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در آن امضاشد در طول تاریخ این سرزمین به ثبت رسیده است.علاوه بر این در این دوران امتیاز های بزرگی به کشور های بیگانه داده شده ولی بدور از همه این ها ،امنیت در کشور حاکم نبوده نه تنها امنیت بلکه نبود عدم وجود نظم و قانون زندگی مردم را سخت می آزرد به طوری که کسی جرات بیرون آمدن در شب را نداشته و حتی برای رفتن از تهران به مشهد می بایست ابتدا به روسیه رفت و سپس از آنجا به مشهد رفت.
حتی اداره ژاندارمری به دست سوئدی ها بوده و عدالتی وجود نداشته. پشتوانه ای برای سرمایه کشور وجود نداشته تا جایی که انگلیسی ها حق چاپ پول را داشتند.برخی کارشناسان دلیل توجه بیش از حد قاجار به فرنگ را نداشتن پایگاه مردمی این سلسله دانسته و معتقدند آنها به دلیل ترس از شورش های داخلی به بیگانگان پناهنده شدند.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #ماموریت_ژنرال_گاردان_در_ایران
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "ماموریت ژنرال گاردان در ایران"
📝 توضیحات :
كتاب خاطرات ماموريت ژنرال گاردن در ايران ترجمه اقبال آشتيانی است.
ناپلئون برای مقابله با انگلستان و ایجاد ضعف و بی ثباتی در مستعمرات آن کشور درصدد بود تا ازطریق ایران به هندوستان راه یابد. ازاین رو با اعزام هیاتی به ایران روزنهای برای نفوذ به مستعمرات انگلستان گشود. مأموریت این هیئت 24نفره با شکست مواجه شد اما نظمی در سپاه ایران بوجود آورد و قشون ایران استفاده توپ و تفنگ را به شیوه اروپائیان آموخت. با اقدام ناپلئون مبنی برلغو قرارداد فین کن اِشتاین این هیئت ناچار به فرانسه مراجعت کرد و ایران برای مقابله با روسیه به انگلستان روی آورد. رئیس هیئت اعزامی ناپلئون بناپارت ژنرال گاردان نام داشت .
آقای عباس اقبال آشتیانی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در آشتیان متولد شده است. بعد از آموختن دروس ابتدایی در سال ۱۳۲۸ قمری به تهران آمد و ابتدا در مدرسهٔ شرکت گلستان و سپس در مدرسه دارالفنون تحصیل کرد. پس از فراغت از تحصیل در دارالفنون به معلمی در همان مدرسه انتخاب شد و معاونت کتابخانهٔ عمومی معارف را نیز به عهده گرفت. پس از تأسیس دارالمعلمین عالی با توجه به درخشندگی خاصی که در دارالفنون از خود نشان داده بود، برای تدریس دعوت شد و سالها تدریس ادبیات، تاریخ و جغرافیا در دارالمعلمین عالی و همچنین در مدارس نظام و علوم سیاسی بر عهدهٔ او بود. اقبال سمت معلمی در مدرسهٔ نظام را هم بهعهده داشت و در سال ۱۳۰۴ با سمت منشی هیئت نظامی ایران به پاریس رفت، و در آنجا به مطالعه و تحقیق در کتابخانهها و تکمیل دانش خود ادامه داد، و دورهٔ لیسانس ادبیات را نیز در دانشگاه سوربن گذراند. اقبال در پاریس با محمد قزوینی مراوده یافت و از همکاری و راهنمایی او در تحقیق و تصحیح متون بهره جست. پس از بازگشت به ایران از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ به استادی دانشگاه برگزیده شد. در سال ۱۳۱۷ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد، اما بارها مخالفت صریح خود را با نحوهٔ کار فرهنگستان اعلام کرد. از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ مجله یادگار را در تهران منتشر کرد و نیز به تأسیس انجمن نشر آثار ایران مبادرت ورزید که نشر متون کهن فارسی را در نظر داشت. در سال ۱۳۲۸ در حالی که از تعطیل اجباری مجلهٔ یادگار آزردهخاطر بود، با سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه به آنکارا رفت. در بهار ۱۳۳۳ در کنگرهٔ هزارهٔ ابن سینا در تهران حضور یافت و سخنرانی او مورد توجه قرار گرفت. در ۲۱ آبانماه ۱۳۳۴ در حالی که متصدی سمت رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا بود در شهر رم در ۵۹ سالگی درگذشت.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "ماموریت ژنرال گاردان در ایران"
📝 توضیحات :
كتاب خاطرات ماموريت ژنرال گاردن در ايران ترجمه اقبال آشتيانی است.
ناپلئون برای مقابله با انگلستان و ایجاد ضعف و بی ثباتی در مستعمرات آن کشور درصدد بود تا ازطریق ایران به هندوستان راه یابد. ازاین رو با اعزام هیاتی به ایران روزنهای برای نفوذ به مستعمرات انگلستان گشود. مأموریت این هیئت 24نفره با شکست مواجه شد اما نظمی در سپاه ایران بوجود آورد و قشون ایران استفاده توپ و تفنگ را به شیوه اروپائیان آموخت. با اقدام ناپلئون مبنی برلغو قرارداد فین کن اِشتاین این هیئت ناچار به فرانسه مراجعت کرد و ایران برای مقابله با روسیه به انگلستان روی آورد. رئیس هیئت اعزامی ناپلئون بناپارت ژنرال گاردان نام داشت .
آقای عباس اقبال آشتیانی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در آشتیان متولد شده است. بعد از آموختن دروس ابتدایی در سال ۱۳۲۸ قمری به تهران آمد و ابتدا در مدرسهٔ شرکت گلستان و سپس در مدرسه دارالفنون تحصیل کرد. پس از فراغت از تحصیل در دارالفنون به معلمی در همان مدرسه انتخاب شد و معاونت کتابخانهٔ عمومی معارف را نیز به عهده گرفت. پس از تأسیس دارالمعلمین عالی با توجه به درخشندگی خاصی که در دارالفنون از خود نشان داده بود، برای تدریس دعوت شد و سالها تدریس ادبیات، تاریخ و جغرافیا در دارالمعلمین عالی و همچنین در مدارس نظام و علوم سیاسی بر عهدهٔ او بود. اقبال سمت معلمی در مدرسهٔ نظام را هم بهعهده داشت و در سال ۱۳۰۴ با سمت منشی هیئت نظامی ایران به پاریس رفت، و در آنجا به مطالعه و تحقیق در کتابخانهها و تکمیل دانش خود ادامه داد، و دورهٔ لیسانس ادبیات را نیز در دانشگاه سوربن گذراند. اقبال در پاریس با محمد قزوینی مراوده یافت و از همکاری و راهنمایی او در تحقیق و تصحیح متون بهره جست. پس از بازگشت به ایران از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ به استادی دانشگاه برگزیده شد. در سال ۱۳۱۷ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد، اما بارها مخالفت صریح خود را با نحوهٔ کار فرهنگستان اعلام کرد. از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ مجله یادگار را در تهران منتشر کرد و نیز به تأسیس انجمن نشر آثار ایران مبادرت ورزید که نشر متون کهن فارسی را در نظر داشت. در سال ۱۳۲۸ در حالی که از تعطیل اجباری مجلهٔ یادگار آزردهخاطر بود، با سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه به آنکارا رفت. در بهار ۱۳۳۳ در کنگرهٔ هزارهٔ ابن سینا در تهران حضور یافت و سخنرانی او مورد توجه قرار گرفت. در ۲۱ آبانماه ۱۳۳۴ در حالی که متصدی سمت رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا بود در شهر رم در ۵۹ سالگی درگذشت.
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📌 #وین_دایر
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز وین دایر"
📝 توضیحات :
وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) زاده ۱۰ مه ۱۹۴۰ - درگذشته ۲۹ اوت سال ۲۰۱۵) نویسنده کتابهای خودیاری و سخنران انگیزشی آمریکایی بود. کتاب قلمرو اشتباهات شما (با عنوان "چگونه شخصیت سالمتر بیابیم؟" در ترجمه فارسی) در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین فروش کتابها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.
در سال ۲۰۱۱ مجله watkins magazine استاد وین دایر را سومین انسان معنوی تاثیر گذار در دنیا معرفی کرد.
وین دایر در ۱۰ مه ۱۹۴۰ در شهر دیترویت آمریکا به دینا آمد. پدرش ملوین لیله و مادرش هنزل ایرنه نام داشت. او بیشتر دوران نوجوانی خود را در پرورشگاه طی کرد. او در دانشگاه سنت جان به عنوان محقق کار میکرد.
در ابتدا کار در فرهنگستان را دنبال کرد و در همین زمان مطالب خود را در روزنامه به چاپ میرساند و به صورت آزمایشی به درمانهای خصوصی میپرداخت. اما سخنرانی او در دانشگاه سنت جان که در مورد شیوه متمرکز شدن «افکار منفی» و «گفتگوی انگیزشی» بود دانشجویان را ترغیب به ثبت نام در کلاسهای خصوصی اش کرد. آژانس ادبی به دایر پیشنهاد کرد که ایدههای خود را به صورت یک کتاب جمعآوری کند و نتیجه آن کتاب «قلمرو اشتباهات شما» بود. اگر چه نخستین کتابهایی که به فروش رفت بسیار اندک بود. دایر شغل تدریس خود را رها کرد و به کار تبلیغات در ایالات متحده مشغول شد و با سر سختی یک فروشگاه کتاب در زمینه مصاحبههای تصویری پیدا کرد، بالاخره تلویزیون ملی اجازه داد که دایر همراه با فیل دوناهو و مرو گریفین در گفتگوی شب حضور پیدا کند.
دایر، همچنان برای ساخت یک سری از نوار کنفرانسهای خود و همچنین تدوین کتاب جدیدش تلاش میکرد. شنوندگان نوارهای دایر همانند مخاطبان دیل کارنگی یا استیفن کاوی نبودند که تنها به حوزه تجارت ختم شوند. بنابر این پیام او دربارهٔ لحظه تفکر نو بسیار طنین انداز شد. او اغلب حکایاتی را از زندگی خانوادگی خود بازگو میکرد و در قالب این حکایات کارآزمودگی کنونی خود را نتیجهگیری میکرد. کتاب مرد خودساخته کتابی بود که به قسمتی از جذبههای خودش اشاره داشت. دایر به مخاطبانش توصیه میکند که واقع بین باشند چون ندای اعتماد به خود، همانند یک راهنمای معنوى انسان را کارآزموده میکند و همچنین به خوانندگانش پیشنهاد میکند که معنوى باشند.
آرامش معنوی وین دایر
لوکینگ فور جوی: طریقهٔ عبادت معنوی شما چیست؟
دکتر دایر: همیشه به ماجرای گاندی (ماهاتما گاندی) وقتی که داخل قطاری که به نیو دهلی میرفت، فکر میکنم. تکه کاغذی به او داده شد که از او میپرسید: پیامتان چیست؟
او به کسانیکه بیرون قطار بودند گفت:زندگی من پیام من است. به عبادت معنوی ام بصورت کاری که با شیوهای خاص باید هر روز تکرارش کرد نگاه نمیکنم. نقل قولی از جیدو کریشنامورتی یادم آمد که میگوید: حقیقت یک مفهوم نیست. حقیقت زندگی روزانهٔ من است. چه باور کنید چه نه، من همیشه در عبادت دائم هستم و همهٔ این چیزها را در کوتاهترین مسیرشان هر روز تمرین میکنم و رویشان کار میکنم. عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتادهاست، کمی پول بیشتری میدهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
دنیامانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم مرا بده... “ دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم مرا بده... “ و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب میشوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟... “ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟... “
وین دایر
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "زادروز وین دایر"
📝 توضیحات :
وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) زاده ۱۰ مه ۱۹۴۰ - درگذشته ۲۹ اوت سال ۲۰۱۵) نویسنده کتابهای خودیاری و سخنران انگیزشی آمریکایی بود. کتاب قلمرو اشتباهات شما (با عنوان "چگونه شخصیت سالمتر بیابیم؟" در ترجمه فارسی) در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین فروش کتابها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.
در سال ۲۰۱۱ مجله watkins magazine استاد وین دایر را سومین انسان معنوی تاثیر گذار در دنیا معرفی کرد.
وین دایر در ۱۰ مه ۱۹۴۰ در شهر دیترویت آمریکا به دینا آمد. پدرش ملوین لیله و مادرش هنزل ایرنه نام داشت. او بیشتر دوران نوجوانی خود را در پرورشگاه طی کرد. او در دانشگاه سنت جان به عنوان محقق کار میکرد.
در ابتدا کار در فرهنگستان را دنبال کرد و در همین زمان مطالب خود را در روزنامه به چاپ میرساند و به صورت آزمایشی به درمانهای خصوصی میپرداخت. اما سخنرانی او در دانشگاه سنت جان که در مورد شیوه متمرکز شدن «افکار منفی» و «گفتگوی انگیزشی» بود دانشجویان را ترغیب به ثبت نام در کلاسهای خصوصی اش کرد. آژانس ادبی به دایر پیشنهاد کرد که ایدههای خود را به صورت یک کتاب جمعآوری کند و نتیجه آن کتاب «قلمرو اشتباهات شما» بود. اگر چه نخستین کتابهایی که به فروش رفت بسیار اندک بود. دایر شغل تدریس خود را رها کرد و به کار تبلیغات در ایالات متحده مشغول شد و با سر سختی یک فروشگاه کتاب در زمینه مصاحبههای تصویری پیدا کرد، بالاخره تلویزیون ملی اجازه داد که دایر همراه با فیل دوناهو و مرو گریفین در گفتگوی شب حضور پیدا کند.
دایر، همچنان برای ساخت یک سری از نوار کنفرانسهای خود و همچنین تدوین کتاب جدیدش تلاش میکرد. شنوندگان نوارهای دایر همانند مخاطبان دیل کارنگی یا استیفن کاوی نبودند که تنها به حوزه تجارت ختم شوند. بنابر این پیام او دربارهٔ لحظه تفکر نو بسیار طنین انداز شد. او اغلب حکایاتی را از زندگی خانوادگی خود بازگو میکرد و در قالب این حکایات کارآزمودگی کنونی خود را نتیجهگیری میکرد. کتاب مرد خودساخته کتابی بود که به قسمتی از جذبههای خودش اشاره داشت. دایر به مخاطبانش توصیه میکند که واقع بین باشند چون ندای اعتماد به خود، همانند یک راهنمای معنوى انسان را کارآزموده میکند و همچنین به خوانندگانش پیشنهاد میکند که معنوى باشند.
آرامش معنوی وین دایر
لوکینگ فور جوی: طریقهٔ عبادت معنوی شما چیست؟
دکتر دایر: همیشه به ماجرای گاندی (ماهاتما گاندی) وقتی که داخل قطاری که به نیو دهلی میرفت، فکر میکنم. تکه کاغذی به او داده شد که از او میپرسید: پیامتان چیست؟
او به کسانیکه بیرون قطار بودند گفت:زندگی من پیام من است. به عبادت معنوی ام بصورت کاری که با شیوهای خاص باید هر روز تکرارش کرد نگاه نمیکنم. نقل قولی از جیدو کریشنامورتی یادم آمد که میگوید: حقیقت یک مفهوم نیست. حقیقت زندگی روزانهٔ من است. چه باور کنید چه نه، من همیشه در عبادت دائم هستم و همهٔ این چیزها را در کوتاهترین مسیرشان هر روز تمرین میکنم و رویشان کار میکنم. عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتادهاست، کمی پول بیشتری میدهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
دنیامانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم مرا بده... “ دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم مرا بده... “ و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب میشوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟... “ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟... “
وین دایر
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector
📚📲 @ketabkhvan زادروز
به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوهٔ زندگی معجزه آفرینان است.
وین دایر
به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوهٔ زندگی معجزه آفرینان است.
وین دایر
📌 #شاهزاده_عقیم
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "شاهزاده عقیم"
📝 توضیحات :
شاهزاده عقیم کتابی است تاریخی در دوجلد به قلم منوچهر دبیر منش.
دبیر منش در این کتاب به بخشی از داستان زندگی جلال الدین میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار پرداخته است.
"شاهزاده جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه، با اهل حرم خود در عمارتی بزرگ در كنار رودخان قزلاوزن ساكن بود. هر از چند گاهی صدای داد و فریاد و ضج زنی از خانه بلند میشد و این موضوع برای مردم عادی شده بود. مردمی كه با خواجههای حرمسرا رابطه داشتند، شنیده بودند كه شاهزاده به علت نداشتن اولاد، هر دو سه ماه یك بار دختر بیچارهای را به حرمسرای خود داخل میكند و چون به مقصود نمیرسد و صاحب اولاد نمیشود، او را با زجر و شكنجه زیاد به نزد دختران بدبخت دیگر میفرستد كه فدایی این آرزوی موهوم و غیرعملی او شده بودند. میرزا عینالدوله حكیمباشی به طور محرمانه در چندجا گفته بود كه شاهزاده عقیم است ولی كسی جرات نداشت واقعیت را به او بگوید. تا این كه روزی «نازنین» همسر جدید شاهزاده كه پس از چهار ماه هنوز باردار نشده بود، این موضوع را به شاهزاده گفت و او را عقیم خواند. شاهزاده عصبانی شد و دستور داد پاهای او را بسته و به داخل رودخانه بیاندازند. پدر نازنین احمدخان از بزرگان گیلان بود و با دربار رابطه داشت و بنا بر اصرار فراوان شاهزاده، دخترش را به او داده بود؛ او پس از آن كه توسط حسینعلی كدخدای محل پنهانی جسد دخترش را یافته و دفن كرد، سوگند خورد كه تا وقتی انتقام دخترش را از شاهزاده نگرفته باشد از پای ننشیند."
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
📚 @ketabkhvan 📚
📘 "شاهزاده عقیم"
📝 توضیحات :
شاهزاده عقیم کتابی است تاریخی در دوجلد به قلم منوچهر دبیر منش.
دبیر منش در این کتاب به بخشی از داستان زندگی جلال الدین میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار پرداخته است.
"شاهزاده جلالالدین میرزا، پسر فتحعلی شاه، با اهل حرم خود در عمارتی بزرگ در كنار رودخان قزلاوزن ساكن بود. هر از چند گاهی صدای داد و فریاد و ضج زنی از خانه بلند میشد و این موضوع برای مردم عادی شده بود. مردمی كه با خواجههای حرمسرا رابطه داشتند، شنیده بودند كه شاهزاده به علت نداشتن اولاد، هر دو سه ماه یك بار دختر بیچارهای را به حرمسرای خود داخل میكند و چون به مقصود نمیرسد و صاحب اولاد نمیشود، او را با زجر و شكنجه زیاد به نزد دختران بدبخت دیگر میفرستد كه فدایی این آرزوی موهوم و غیرعملی او شده بودند. میرزا عینالدوله حكیمباشی به طور محرمانه در چندجا گفته بود كه شاهزاده عقیم است ولی كسی جرات نداشت واقعیت را به او بگوید. تا این كه روزی «نازنین» همسر جدید شاهزاده كه پس از چهار ماه هنوز باردار نشده بود، این موضوع را به شاهزاده گفت و او را عقیم خواند. شاهزاده عصبانی شد و دستور داد پاهای او را بسته و به داخل رودخانه بیاندازند. پدر نازنین احمدخان از بزرگان گیلان بود و با دربار رابطه داشت و بنا بر اصرار فراوان شاهزاده، دخترش را به او داده بود؛ او پس از آن كه توسط حسینعلی كدخدای محل پنهانی جسد دخترش را یافته و دفن كرد، سوگند خورد كه تا وقتی انتقام دخترش را از شاهزاده نگرفته باشد از پای ننشیند."
📚📲 telegram.me/ketabkhvan
📖 دانلود مستقیم کتب pdf از کانال
📕 کـــــــتــــابــــخــــــــــــوان
Telegram
کتابخوان
پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ، با یوزر ذیل تماس برقرار کنید .
@Edirector
@Edirector