کریمانه:
ساعت ۳:۲۰ نوبت روضه رضوان داشتم. یک ماه قبل، پیش از سفر از طریق برنامه نسک نوبت گرفته بودم. هماهنگ با حاج آقای واحدی و چند نفر دیگر. ساعت ۲ رفتم مسجد، ساعت ۲:۵۰ باید می رفتیم در صف انتظار. اول از طریق برنامه نسک کد را بررسی می کنند و اگر کسی کد نداشته باشد نمی تواند وارد شود. بعد باید در قسمت دیگری از مسجد به انتظار بنشینی تا نوبت شود. گرچه نوبت ما ۳:۲۰ بود اما حدود ۱۰ دقیقه به ۴ وارد شدیم. ابتدای ورود همه با سرعت وارد می شوند. سه چهار ستون اول پر شده بود. نماز صبح را آنجا خواندیم. بعد از نماز همه را بیرون می کردند برای ورود خانمها آماده شود. بر عکس ورود که همه با دو و به سرعت وارد میشوند باید با یا الله یا الله کردند و زور خارج شوند.
واقعا حس آرامش عجیبی دارد. بر اساس فرموده پیامبر که بین خانه و منبر من روضه ای از بهشت است را به خوبی می توان احساس کرد. آرامشی بهشتی دارد. بعضی از اول تا آخر کتاب دعا دارند و آرام زیارتنامه می خوانند، به نظر من اینجور مواقع بیشتر باید با زبان حال و دل با رسول خدا و حضرت زهرا صحبت کرد و نه با اصطلاحات زیارتنامه ای که بیشتر جملات آن را متوجه هم نمیشوند. فیلم و عکس هم گرچه قانونا ممنوع است اما گویا آزاد است و کسی چیزی نمی گوید بر عکس ۱۱ سال قبل که اجازه نمی دادند و دزدکی باید عکس می گرفتی. خیلی از زائران لحظات خاص اذان صبح را در آن فضا فیلمبرداری کردند. نمی دانم آیا وقتی برای دیدن این همه عکس و فیلمی که گرفته میشود وجود دارد. برخی هم در این سفرها چیزهایی را فیلم و عکس می گیرند که هیچ ویژگی خاصی ندارد. بهرحال مدتی بعد از نماز صبح با التماس و اصرار و درخواست بیرونمان کردند. این بنده های خدا هم کار سختی دارند. در ضمن زیارت روضه رضوان اشتغال فراوانی نیز درست کرده است. کاش این طرح در حرم امام رضا هم اجرا شود تا برخی از افراد که گویا قسمتهایی از حرم را برایشان سند زدهاند بشود از ان قسمت حرم بیرون کرد.
به اتفاق دکتر مجتبی واحدی به بقیع رفتیم. جمعیت بسیار زیادی از زائران کشورهای مختلف بعد از نماز صبح به زیارت بقیع می روند. محدودیتهای سعودی ها در بقیع هم همچنان وجود دارد ولی گویا تسلط چفیه قرمزهای وهابی کمتر شده است. زائران باید از کوچه های جدول گذاری شده در بقیه بگذرند بدون توقف. توقف ممنوع است. قبرهای قدیمی تقریبا مشخص است ولی هیچ گونه نشانه و اثری از صاحب قبر نیست. چه میشود اگر بالای هر قبر مشخصات آن شخص که جزو صحابه یا تابعین بوده است نوشته شود. از دید این وهابیها حتما این هم بدعت و حرام است. کی باشد شر این فرقه خشک مغز تهی عقل از سر اسلام و مسلمین کم و کوتاه شود. بر عکس سفر قبلی که میشد برای دقایقی گوشه ای ایستاد و زیارتنامه ای زیر لب زمزمه کرد این بار اصلا اجازه توقف داده نمیشود.
صبحانه بیشتر پنیر که آغشته به سیاه دانه بود خوردم. پنیر خوشمزه ای است. دکتر واحدی می گفت پنیر ایرانی است ولی حلب ۱۷ کیلویی که آن پشت بود به زبان و اسم عربی بود. مدیر کاروان حاجیان مریوان و سنندج کنار ما نشسته بود. درباره برخورد این جماعت وهابی با زنان صحبت بود که اجازه ورودشان به بقیع را نمی دهند. دکتر گفت اینها فقط عائشه را قبول دارند که مدیر مریوانی گفت اینجور نیست. خانمها شئون مزارها را رعایت نمی کنند. دکتر تازه متوجه شد که از اهل سنت است.
یکی دو ساعتی استراحت کردیم. دوشی گرفتم و غسل روز جمعه و آماده شدیم دوباره برای روضه رضوان. ساعت ۱۰ نوبت مردان کاروان بود که گروهی به روضه رضوان برویم. خانمها دیروز بعد از ظهر رفته بودند. یک پاکستانی می خواست وارد صف کاروان شود که حاج رضا واحدی نگذاشت. فقط تعداد اعلام شده کاروان را اجازه می دهند و البته برخی از همین طریق یعنی وارد صف کاروانهای دیگر شدن به روضه رضوان میروند. نظم صبح بیشتر از این نوبت بود. ۲۰ دقیقه ای روضه بودیم و از در جنوبی خارج و از راهرویی که از کنار ضریح سبز رنگ رسول خدا رد شدیم البته با فاصله حدود یک متر. هر چه بتوانند محدودیتها را بیشتر می کنند. با این که دو ساعت تا ظهر وقت بود ولی دوباره وارد مسجد شدم و تا نماز جمعه ماندم. با قرآن و زیارت خواندن وقت خود را پر کردم. ساعت ۱۲:۲۵ ظهر بود و بعد از اذان خطبه های نماز جمعه شروع شد. خطیب جمعه بعد از توصیه همگان به تقوا درباره گذر زمان و این که ایام و لیالی و اعوام به سرعت در حال گذر است مطالبی گفت و شروع سال جدید قمری را تبریک گفت. اشاره کرد که بر اساس فرمایش رسول خدا ص بعد از ماه رمضان ماه محرم از ویژگی خاصی برخوردار است و روزه و نافله شبها از اهميت زیادی برخوردار است. در خطبه دوم توجه زائران را به نعمت زیارت خانه خدا و قبر بهترین خلق خدا حضرت رسول جلب کرد و گفت این نعمت را شکرگزار باشند.
ساعت ۳:۲۰ نوبت روضه رضوان داشتم. یک ماه قبل، پیش از سفر از طریق برنامه نسک نوبت گرفته بودم. هماهنگ با حاج آقای واحدی و چند نفر دیگر. ساعت ۲ رفتم مسجد، ساعت ۲:۵۰ باید می رفتیم در صف انتظار. اول از طریق برنامه نسک کد را بررسی می کنند و اگر کسی کد نداشته باشد نمی تواند وارد شود. بعد باید در قسمت دیگری از مسجد به انتظار بنشینی تا نوبت شود. گرچه نوبت ما ۳:۲۰ بود اما حدود ۱۰ دقیقه به ۴ وارد شدیم. ابتدای ورود همه با سرعت وارد می شوند. سه چهار ستون اول پر شده بود. نماز صبح را آنجا خواندیم. بعد از نماز همه را بیرون می کردند برای ورود خانمها آماده شود. بر عکس ورود که همه با دو و به سرعت وارد میشوند باید با یا الله یا الله کردند و زور خارج شوند.
واقعا حس آرامش عجیبی دارد. بر اساس فرموده پیامبر که بین خانه و منبر من روضه ای از بهشت است را به خوبی می توان احساس کرد. آرامشی بهشتی دارد. بعضی از اول تا آخر کتاب دعا دارند و آرام زیارتنامه می خوانند، به نظر من اینجور مواقع بیشتر باید با زبان حال و دل با رسول خدا و حضرت زهرا صحبت کرد و نه با اصطلاحات زیارتنامه ای که بیشتر جملات آن را متوجه هم نمیشوند. فیلم و عکس هم گرچه قانونا ممنوع است اما گویا آزاد است و کسی چیزی نمی گوید بر عکس ۱۱ سال قبل که اجازه نمی دادند و دزدکی باید عکس می گرفتی. خیلی از زائران لحظات خاص اذان صبح را در آن فضا فیلمبرداری کردند. نمی دانم آیا وقتی برای دیدن این همه عکس و فیلمی که گرفته میشود وجود دارد. برخی هم در این سفرها چیزهایی را فیلم و عکس می گیرند که هیچ ویژگی خاصی ندارد. بهرحال مدتی بعد از نماز صبح با التماس و اصرار و درخواست بیرونمان کردند. این بنده های خدا هم کار سختی دارند. در ضمن زیارت روضه رضوان اشتغال فراوانی نیز درست کرده است. کاش این طرح در حرم امام رضا هم اجرا شود تا برخی از افراد که گویا قسمتهایی از حرم را برایشان سند زدهاند بشود از ان قسمت حرم بیرون کرد.
به اتفاق دکتر مجتبی واحدی به بقیع رفتیم. جمعیت بسیار زیادی از زائران کشورهای مختلف بعد از نماز صبح به زیارت بقیع می روند. محدودیتهای سعودی ها در بقیع هم همچنان وجود دارد ولی گویا تسلط چفیه قرمزهای وهابی کمتر شده است. زائران باید از کوچه های جدول گذاری شده در بقیه بگذرند بدون توقف. توقف ممنوع است. قبرهای قدیمی تقریبا مشخص است ولی هیچ گونه نشانه و اثری از صاحب قبر نیست. چه میشود اگر بالای هر قبر مشخصات آن شخص که جزو صحابه یا تابعین بوده است نوشته شود. از دید این وهابیها حتما این هم بدعت و حرام است. کی باشد شر این فرقه خشک مغز تهی عقل از سر اسلام و مسلمین کم و کوتاه شود. بر عکس سفر قبلی که میشد برای دقایقی گوشه ای ایستاد و زیارتنامه ای زیر لب زمزمه کرد این بار اصلا اجازه توقف داده نمیشود.
صبحانه بیشتر پنیر که آغشته به سیاه دانه بود خوردم. پنیر خوشمزه ای است. دکتر واحدی می گفت پنیر ایرانی است ولی حلب ۱۷ کیلویی که آن پشت بود به زبان و اسم عربی بود. مدیر کاروان حاجیان مریوان و سنندج کنار ما نشسته بود. درباره برخورد این جماعت وهابی با زنان صحبت بود که اجازه ورودشان به بقیع را نمی دهند. دکتر گفت اینها فقط عائشه را قبول دارند که مدیر مریوانی گفت اینجور نیست. خانمها شئون مزارها را رعایت نمی کنند. دکتر تازه متوجه شد که از اهل سنت است.
یکی دو ساعتی استراحت کردیم. دوشی گرفتم و غسل روز جمعه و آماده شدیم دوباره برای روضه رضوان. ساعت ۱۰ نوبت مردان کاروان بود که گروهی به روضه رضوان برویم. خانمها دیروز بعد از ظهر رفته بودند. یک پاکستانی می خواست وارد صف کاروان شود که حاج رضا واحدی نگذاشت. فقط تعداد اعلام شده کاروان را اجازه می دهند و البته برخی از همین طریق یعنی وارد صف کاروانهای دیگر شدن به روضه رضوان میروند. نظم صبح بیشتر از این نوبت بود. ۲۰ دقیقه ای روضه بودیم و از در جنوبی خارج و از راهرویی که از کنار ضریح سبز رنگ رسول خدا رد شدیم البته با فاصله حدود یک متر. هر چه بتوانند محدودیتها را بیشتر می کنند. با این که دو ساعت تا ظهر وقت بود ولی دوباره وارد مسجد شدم و تا نماز جمعه ماندم. با قرآن و زیارت خواندن وقت خود را پر کردم. ساعت ۱۲:۲۵ ظهر بود و بعد از اذان خطبه های نماز جمعه شروع شد. خطیب جمعه بعد از توصیه همگان به تقوا درباره گذر زمان و این که ایام و لیالی و اعوام به سرعت در حال گذر است مطالبی گفت و شروع سال جدید قمری را تبریک گفت. اشاره کرد که بر اساس فرمایش رسول خدا ص بعد از ماه رمضان ماه محرم از ویژگی خاصی برخوردار است و روزه و نافله شبها از اهميت زیادی برخوردار است. در خطبه دوم توجه زائران را به نعمت زیارت خانه خدا و قبر بهترین خلق خدا حضرت رسول جلب کرد و گفت این نعمت را شکرگزار باشند.
نکته قابل توجه این بود که بر عکس خطبههای امامان جمعه در ایران که بسیار طولانی میشود دو خطبه مسجد نبوی بیش از دوازده سیزده دقیقه نبود.
ناهار فسنجان بود، به نظر من که خوشمزه بود.
اتاق ۴۱۲ هتل نقاط ثلاثه امین
جمعه ۶ تیر ۱۴۰۴
اول محرم الحرام ۱۴۴۷
ساعت ۱۵:۰۱
@karimaane
ناهار فسنجان بود، به نظر من که خوشمزه بود.
اتاق ۴۱۲ هتل نقاط ثلاثه امین
جمعه ۶ تیر ۱۴۰۴
اول محرم الحرام ۱۴۴۷
ساعت ۱۵:۰۱
@karimaane
جمعه ساعت ۵ قرار بود که دوباره بازار بریم. با این که سپرده بودم ولی ساعت ۵:۱۰ بیدار شدم دیدم هیچکس نیست. بیرون هتل دیدم ۳ نفر دیگه جا موندند. یک ون ما را رسوند. این فروشگاههای بزرگ برای اینکه مشتری برود به راننده ها کرایه میدهند که مشتریها را مجانی ببرند. فروشگاه هجره الدولی که بسیار بزرگ بود و تقریبا خارج از شهر و جنسها هم بسیار نسبت به داخل شهر گران. یک دوری زدم و چیزی نخریدم.
بعد از اذان گوشی به افق مدینه که یک ربعی با اذان حرم فرق می کند به مسجد رفتم. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج شیخ احمد رئیسی همدیگر را دیدیم. یک آشنای پاکستانی دارند که فروشنده پارچه جات است و چون دارد به پاکستان برمیگردد جنسها را با قیمت مناسب می دهد. چند قواره پارچه چادری برداشتم.
مدیر کاروان اعلام کرده است چمدانها را آماده کنیم که فردا هر ساعتی اعلام شد بفرستیم فرودگاه. چمدانها را پشت در اتاق می گذاریم، عوامل هتل پایین برده و بار کامیون می کنند برای بردن به فرودگاه.
ساعت ۳ برای نماز به مسجد رفتم. در صحن قدیمی که با چادرهای متحرک سقف زدند نماز خواندم. بلافاصله بعد از نماز آنجا و قسمتهای اطراف را برای ورود خانمها تخلیه می کنند. به گوشه جنوب شرقی مسجد رفتم و زیارت جامعه کبیره را به نیت چهار امام مدفون در بقیع خواندم و یک جز قرآن نیز همچنین. گنبدهای متحرک مسجد را کنار زده بودند و آسمان از داخل مسجد پیدا بود.
بعد به. بقیع رفتم اما امروز تمام مسیر را نرفتم، از کوچه ای که تقریبا کنار قبر ام البنین می گذرد برگشتم. حال خوبی پیدا شد.
اتاق ۴۱۲ هتل نقاط ثلاثه امین
شنبه ۷ تیر ۱۴۰۴
۲ محرم ۱۴۴۷
ساعت ۶:۵۷
@karimaane
بعد از اذان گوشی به افق مدینه که یک ربعی با اذان حرم فرق می کند به مسجد رفتم. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج شیخ احمد رئیسی همدیگر را دیدیم. یک آشنای پاکستانی دارند که فروشنده پارچه جات است و چون دارد به پاکستان برمیگردد جنسها را با قیمت مناسب می دهد. چند قواره پارچه چادری برداشتم.
مدیر کاروان اعلام کرده است چمدانها را آماده کنیم که فردا هر ساعتی اعلام شد بفرستیم فرودگاه. چمدانها را پشت در اتاق می گذاریم، عوامل هتل پایین برده و بار کامیون می کنند برای بردن به فرودگاه.
ساعت ۳ برای نماز به مسجد رفتم. در صحن قدیمی که با چادرهای متحرک سقف زدند نماز خواندم. بلافاصله بعد از نماز آنجا و قسمتهای اطراف را برای ورود خانمها تخلیه می کنند. به گوشه جنوب شرقی مسجد رفتم و زیارت جامعه کبیره را به نیت چهار امام مدفون در بقیع خواندم و یک جز قرآن نیز همچنین. گنبدهای متحرک مسجد را کنار زده بودند و آسمان از داخل مسجد پیدا بود.
بعد به. بقیع رفتم اما امروز تمام مسیر را نرفتم، از کوچه ای که تقریبا کنار قبر ام البنین می گذرد برگشتم. حال خوبی پیدا شد.
اتاق ۴۱۲ هتل نقاط ثلاثه امین
شنبه ۷ تیر ۱۴۰۴
۲ محرم ۱۴۴۷
ساعت ۶:۵۷
@karimaane
ساعت حدود ۱۰ به جنوب غربی مسجد رفتم. جایی که مسجد غُمامه هست. گویا در زمان پیامبر و حتی قبل از اینکه پیامبر به مدینه هجرت کند در این قسمت زمینی بوده است که محل بارانداز شترهای کاروانهایی بوده است که به مدینه میآمدند و به آن منُاخه میی گفتند. در زمان پیامبر نماز عید قربان و عید فطر همم در همین جا خوانده می شده است. علت این که به این مسجد غمامه گفته شده است. دو روایت وجود دارد. یکی. اینکه وقتی پیامبر ددر هوای گرم نماز عید می خوانده ابری بر سر نمازگزاران سایه انداخته و دیگر اینکه پیامبر در این جا نماز باران خوانده و هنوز مردم متفرق نشدهاند ابرهای زیاد پدید آمده است. محلی که الان مسجد غمامه است آخرین محلی است که رسول خدا نماز عید خوانده است.
کمی آن طرفتر مسجدی با ننام ابوبکر وجود دارد که از غمامه کوچکتر است و محلی که ابوبکر در دوران خلافت نماز می خوانده است.
کمی پایین تر و به مسجد نبوی نزدیکتر مسجد نسبتا بزرگتری با نام حضرت علی وجود دارد. گفته شده پیامبر ششمین نماز عید را در آیین محل اقامه فرموده و حضرت علی نیز در دوران خلافت به تأسی از رسول خدا در اینجا نماز می خوانده است. بعدا عمر بن عبدالعزیز این مسجد را ساخته است.
امروز در مسجد علی ع یک پاکستانی که برای زیارت و نماز آمده بود دیدم. با خوشحالی زائد الوصفی نام علی را می برد. دقیق متوجه نشدم چه میگوید ولی نام حضرت را با خوشحالی زیادی می برد. من هم وقتی دستش در دستم بود جمله الحمدلله الذی جعلنا من المتسکین بولایه علی بن ابی طالب و الائمه المعصومین را خواندم. عربی بلد نبود ولی لذت می برد. خواستم با هم عکس بگیریم. وقتی پرسیدم کجایی هستی و گفت پاکستانی و او نیز متقابلا همین سوال را از من پرسید و گفتم ایرانی مثل کسی که دوست قدیمی را پیدا کرده باشد چنان مرا به آغوش کشید که جالب بود. بعد هم با حرکات بدن و دست و جملاتی به زبان خودش گفت ایران اسرائیل را درب و داغون کرده است.
نکته قابل ذکر همین ابراز احساسات کسانی است که متوجه میشوند ایرانی هستیم. از این که شاخ اسرائیل و آمریکا در ااین جنگ شکسته شد خوشحال هستند. پاکستانیها و یمنیها بیشتر ولی ااین احساس حتی در فروشندههای سعودی نیز دیده میشود.
البته در این چند روز چندین نفر پرسیده اند ترکی؟ یعنی از ترکیه هستم و گفته ام نه ایرانی.
حدود ساعت ۱۱ به مسجد آمدم. قسمت کنار روضه. نماز ظهر و عصر. را آنجا خواندم. بعد از نماز آقایی که کنار من نشسته بود دست داد و پرسید کجایی هستی گفتم ایرانی و متقابلا من این سوال را پرسیدم. از چهره اش معلوم بود که می خواست صحبت کند ولی زود مشخص شد که نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم. چقدر خوب است انسان به چند زبان تسلط داشته باشد.
ناهار آبگوشت و کوبیده بود. غذای خوبی بود ولی به دفعه قبلی در مکه نمی رسید.
اتاق ۴۱۲
هتل نقاط ثلاثه امین
شنبه ۷ تیر ۱۴۰۴
۲ محرم ۱۴۴۷
راستی امروز دوستی از استان قزوین در واتساپ پرسید آیا اینجا هم اثری از محرم هست که پاسخ دادم اصلا. جز این که تک و توک ایرانی. مشکی پوشیده اند.
بد نیست به مناسبت محرم یادی کنم از حاجیه خانم الهه نیک عزم که شعری در این باره سروده است:
شور وغوغایی به پا در نینوا شیون کنان
در زمین انس وملک در آسمان بر سر زنان
هر طرف رو آوری از مرد وزن پیر وجوان
ناله ی جانسوزشان لرزان کند کون ومکان
این همه آوای غم بینی که اندر این عزاست
از برای زاده ی زهرا شهید کربلاست
زیر سم اسبها شد پاره پاره پیکرش
از جفا شمر لعین از تن جدا کرده سرش
یک طرف عباس سرو قد ومه جبین
هر دوست او بریده هست بر روی زمین
بار الها حق احمد خاتم پیغمبران
کنقبول از آل احمد این همه قربانیان
@karimaane
کمی آن طرفتر مسجدی با ننام ابوبکر وجود دارد که از غمامه کوچکتر است و محلی که ابوبکر در دوران خلافت نماز می خوانده است.
کمی پایین تر و به مسجد نبوی نزدیکتر مسجد نسبتا بزرگتری با نام حضرت علی وجود دارد. گفته شده پیامبر ششمین نماز عید را در آیین محل اقامه فرموده و حضرت علی نیز در دوران خلافت به تأسی از رسول خدا در اینجا نماز می خوانده است. بعدا عمر بن عبدالعزیز این مسجد را ساخته است.
امروز در مسجد علی ع یک پاکستانی که برای زیارت و نماز آمده بود دیدم. با خوشحالی زائد الوصفی نام علی را می برد. دقیق متوجه نشدم چه میگوید ولی نام حضرت را با خوشحالی زیادی می برد. من هم وقتی دستش در دستم بود جمله الحمدلله الذی جعلنا من المتسکین بولایه علی بن ابی طالب و الائمه المعصومین را خواندم. عربی بلد نبود ولی لذت می برد. خواستم با هم عکس بگیریم. وقتی پرسیدم کجایی هستی و گفت پاکستانی و او نیز متقابلا همین سوال را از من پرسید و گفتم ایرانی مثل کسی که دوست قدیمی را پیدا کرده باشد چنان مرا به آغوش کشید که جالب بود. بعد هم با حرکات بدن و دست و جملاتی به زبان خودش گفت ایران اسرائیل را درب و داغون کرده است.
نکته قابل ذکر همین ابراز احساسات کسانی است که متوجه میشوند ایرانی هستیم. از این که شاخ اسرائیل و آمریکا در ااین جنگ شکسته شد خوشحال هستند. پاکستانیها و یمنیها بیشتر ولی ااین احساس حتی در فروشندههای سعودی نیز دیده میشود.
البته در این چند روز چندین نفر پرسیده اند ترکی؟ یعنی از ترکیه هستم و گفته ام نه ایرانی.
حدود ساعت ۱۱ به مسجد آمدم. قسمت کنار روضه. نماز ظهر و عصر. را آنجا خواندم. بعد از نماز آقایی که کنار من نشسته بود دست داد و پرسید کجایی هستی گفتم ایرانی و متقابلا من این سوال را پرسیدم. از چهره اش معلوم بود که می خواست صحبت کند ولی زود مشخص شد که نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم. چقدر خوب است انسان به چند زبان تسلط داشته باشد.
ناهار آبگوشت و کوبیده بود. غذای خوبی بود ولی به دفعه قبلی در مکه نمی رسید.
اتاق ۴۱۲
هتل نقاط ثلاثه امین
شنبه ۷ تیر ۱۴۰۴
۲ محرم ۱۴۴۷
راستی امروز دوستی از استان قزوین در واتساپ پرسید آیا اینجا هم اثری از محرم هست که پاسخ دادم اصلا. جز این که تک و توک ایرانی. مشکی پوشیده اند.
بد نیست به مناسبت محرم یادی کنم از حاجیه خانم الهه نیک عزم که شعری در این باره سروده است:
شور وغوغایی به پا در نینوا شیون کنان
در زمین انس وملک در آسمان بر سر زنان
هر طرف رو آوری از مرد وزن پیر وجوان
ناله ی جانسوزشان لرزان کند کون ومکان
این همه آوای غم بینی که اندر این عزاست
از برای زاده ی زهرا شهید کربلاست
زیر سم اسبها شد پاره پاره پیکرش
از جفا شمر لعین از تن جدا کرده سرش
یک طرف عباس سرو قد ومه جبین
هر دوست او بریده هست بر روی زمین
بار الها حق احمد خاتم پیغمبران
کنقبول از آل احمد این همه قربانیان
@karimaane