🌸🌸🌸🌸🌸
ایها الداعش
، سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیر
حواست به من باشد
دختر شیعه زاده ای هستم که
شهادت را ازمادرم زهرا به ارث دارم
و صبوری را ازعمه زینب
و شجاعت را ازدخترکی 3ساله...
من سلاح هایی دارم که بااسمش جانت به لرزه می افتد
✅چادرم
✅سربندیافاطمه
✅دلگرمی به فرمان سید علی
حواست باشد....
گرنگاه چپ کنی سمت حرم
جانت را با خونت میخرم...
🌺کلنا عباسک یا زینب🌺
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
ایها الداعش
، سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیر
حواست به من باشد
دختر شیعه زاده ای هستم که
شهادت را ازمادرم زهرا به ارث دارم
و صبوری را ازعمه زینب
و شجاعت را ازدخترکی 3ساله...
من سلاح هایی دارم که بااسمش جانت به لرزه می افتد
✅چادرم
✅سربندیافاطمه
✅دلگرمی به فرمان سید علی
حواست باشد....
گرنگاه چپ کنی سمت حرم
جانت را با خونت میخرم...
🌺کلنا عباسک یا زینب🌺
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
🔖اخلاص سرهنگ
✏️در شب جمعه ای به طور اتفاقی به مسجدی رفتم .
صدای بلندگو بسیار آشنا بود .
پس از پایان دعا چراغ ها که روشن شد ، دیدم که حدسم درست بوده ، کسی که کمیل میخوانده سرهنگ بابایی بوده !
خوشحال شدم و رفتم جلو و سلام کردم و گفتم :
" سلام جناب سرهنگ ، قبول باشه ... ان شاءالله "
اطرافیان با شنیدن کلمه سرهنگ به شهید بابایی نگاه عجیبی کردند ، و بعد از آن آثار ناراحتی را در چهره ایشان یافتم ، علت را جویا شدم ، گفتند :
" کاش واژه سرهنگ را نمی گفتی "
فهمیدم که تا آن لحظه کسی از اهالی آن منطقه شهید بابایی را نمیشناختند و ایشان هر شب جمعه به عنوان شخص عادی به آن مسجد میرفته .
بعد از آن ماجرا او دیگر در مسجد دعا نخواند .. زیرا همیشه دوست ناشناس بماند.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🔖اخلاص سرهنگ
✏️در شب جمعه ای به طور اتفاقی به مسجدی رفتم .
صدای بلندگو بسیار آشنا بود .
پس از پایان دعا چراغ ها که روشن شد ، دیدم که حدسم درست بوده ، کسی که کمیل میخوانده سرهنگ بابایی بوده !
خوشحال شدم و رفتم جلو و سلام کردم و گفتم :
" سلام جناب سرهنگ ، قبول باشه ... ان شاءالله "
اطرافیان با شنیدن کلمه سرهنگ به شهید بابایی نگاه عجیبی کردند ، و بعد از آن آثار ناراحتی را در چهره ایشان یافتم ، علت را جویا شدم ، گفتند :
" کاش واژه سرهنگ را نمی گفتی "
فهمیدم که تا آن لحظه کسی از اهالی آن منطقه شهید بابایی را نمیشناختند و ایشان هر شب جمعه به عنوان شخص عادی به آن مسجد میرفته .
بعد از آن ماجرا او دیگر در مسجد دعا نخواند .. زیرا همیشه دوست ناشناس بماند.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
Forwarded from زنــدگیـــ بهـ شیوهــ شـــهدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌸🌸🌸🌸
سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
روزی از مدرسه به خانه میآید، در حالی که گونهها و دستهای سرخ و کبودش، حکایت از عمق سرمایی میکند که در جانش رسوخ کرده است. پدرش همان شب تصمیم میگیرد که پالتویی برایش تهیه کند. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه میرود. غروب که از مدرسه برمیگردد با شدت ناراحتی، پالتو را به گوشه اتاق میافکند. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او مینگرند، و مهدی در حالی که اشک از دیدگانش جاری است، میگوید: "چگونه راضی میشوید من پالتو بپوشم در حالیکه دوست بغلدستی من در کنارم از سرما بلرزد.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
روزی از مدرسه به خانه میآید، در حالی که گونهها و دستهای سرخ و کبودش، حکایت از عمق سرمایی میکند که در جانش رسوخ کرده است. پدرش همان شب تصمیم میگیرد که پالتویی برایش تهیه کند. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه میرود. غروب که از مدرسه برمیگردد با شدت ناراحتی، پالتو را به گوشه اتاق میافکند. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او مینگرند، و مهدی در حالی که اشک از دیدگانش جاری است، میگوید: "چگونه راضی میشوید من پالتو بپوشم در حالیکه دوست بغلدستی من در کنارم از سرما بلرزد.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
در بیت امام، مهدی را دیدم و گفتم: "آقا مهدی! خوابهای خوشی برایت دیدهاند ...مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است؟" گفتم: همه خبرها که پیش شماست. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا میسازند. پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده میکنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد." باز پرسیده بود: "او کیست؟" بعد سکوت کردم. مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت: "خوب ...ادامه بده." گفتم: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی." سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام میدهیم، مگر بسیجی ها اجازه دهند که به بهشت برویم! جلو در بهشت میایستند و راهمان نمیدهند." سپس فرو رفت و از من دور شد. دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری میکند.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
در بیت امام، مهدی را دیدم و گفتم: "آقا مهدی! خوابهای خوشی برایت دیدهاند ...مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است؟" گفتم: همه خبرها که پیش شماست. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا میسازند. پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده میکنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد." باز پرسیده بود: "او کیست؟" بعد سکوت کردم. مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت: "خوب ...ادامه بده." گفتم: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی." سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام میدهیم، مگر بسیجی ها اجازه دهند که به بهشت برویم! جلو در بهشت میایستند و راهمان نمیدهند." سپس فرو رفت و از من دور شد. دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری میکند.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
نحوه شهادت:
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلیبن موسیالرضا (ع) خواسته بود که خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ63/11/25 به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناکترین صحنههای کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد، تلاش مینمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتکهای دشمن تثبیت نماید، که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
نحوه شهادت:
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلیبن موسیالرضا (ع) خواسته بود که خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ63/11/25 به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناکترین صحنههای کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد، تلاش مینمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتکهای دشمن تثبیت نماید، که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
وصیت نامه ی 🗞بنده گناهکار مهدی باکری
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت، سراپا تقصیر و نا فرمانیام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.
آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، ولی چه کنم،تهیدستم،خدایا قبولم کن.
عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است.
آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیا فریبی را شناخته و برحذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چارهساز ماست. ای عاشقان ابا عبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونهها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز و دعاها و مجالس یاد ابا عبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است.
همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل، برای اسلام ببار آیند.
از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
وصیت نامه ی 🗞بنده گناهکار مهدی باکری
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت، سراپا تقصیر و نا فرمانیام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.
آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، ولی چه کنم،تهیدستم،خدایا قبولم کن.
عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است.
آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیا فریبی را شناخته و برحذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چارهساز ماست. ای عاشقان ابا عبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونهها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز و دعاها و مجالس یاد ابا عبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است.
همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل، برای اسلام ببار آیند.
از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌹بسم رب الشهداء🌹
💠 دلنوشته خواهر شهید محمدرضا دهقان 💠در شب ولادت حضرت زینب«س»
یادم میاد یه روز که از دانشگاه اومده بود و توی اتاقش نشسته بود، صدام کرد و یه عکس نشونم داد.
گفت ببین چقدر قشنگه!!!
عکس صفحه اول شناسنامه 🌹شهیرسول خلیلی 🌹بود.
بهش گفتم چی قشنگه؟؟ شناسنامه ست دیگه!
گفت دقت نکردی! ببین چه مهری خورده روی صفحه.
دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
🔶به فیض شهادت نائل آمد...🔶
لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگیه، به قول آقا رسول:
🔷همه رفتنی اند، چه خوبه ک آدم زیبا بره! 🔷
از ته دل دوست داشتم عاقبتش شهادت باشه و برای شهادتش دعا میکردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرفهایی که میزد هم این عاقبت رو تایید می کرد.
اصلا حیف بود جز با شهادت بره،
اما فکرشو نمی کردم خدا انقدر زود مشتاق دیدنش بشه.
بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ت مهر خورده... .
راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخته؟؟؟ برای عزیز بیست ساله...
یا اصلا می دونی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چی؟
راستی چقدر این واژه قشنگه: برادر
شب میلاد حضر ت عقیله قرار است واسطه عیدی هایی شوی که باید از دست مبارک امیرالمومنین برسد به دست دوستداران بانو. کاش بین نام آنها که برایشان اختصاصی سعادت و شهادت می گیری، نام ما هم باشد.
🌹شهیدمحمدرضا دهقان🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌹بسم رب الشهداء🌹
💠 دلنوشته خواهر شهید محمدرضا دهقان 💠در شب ولادت حضرت زینب«س»
یادم میاد یه روز که از دانشگاه اومده بود و توی اتاقش نشسته بود، صدام کرد و یه عکس نشونم داد.
گفت ببین چقدر قشنگه!!!
عکس صفحه اول شناسنامه 🌹شهیرسول خلیلی 🌹بود.
بهش گفتم چی قشنگه؟؟ شناسنامه ست دیگه!
گفت دقت نکردی! ببین چه مهری خورده روی صفحه.
دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
🔶به فیض شهادت نائل آمد...🔶
لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگیه، به قول آقا رسول:
🔷همه رفتنی اند، چه خوبه ک آدم زیبا بره! 🔷
از ته دل دوست داشتم عاقبتش شهادت باشه و برای شهادتش دعا میکردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرفهایی که میزد هم این عاقبت رو تایید می کرد.
اصلا حیف بود جز با شهادت بره،
اما فکرشو نمی کردم خدا انقدر زود مشتاق دیدنش بشه.
بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ت مهر خورده... .
راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخته؟؟؟ برای عزیز بیست ساله...
یا اصلا می دونی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چی؟
راستی چقدر این واژه قشنگه: برادر
شب میلاد حضر ت عقیله قرار است واسطه عیدی هایی شوی که باید از دست مبارک امیرالمومنین برسد به دست دوستداران بانو. کاش بین نام آنها که برایشان اختصاصی سعادت و شهادت می گیری، نام ما هم باشد.
🌹شهیدمحمدرضا دهقان🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سالروز شهادت شهيد هادي ذوالفقاري تبريك و تسليت باد...
برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که میخواستم رسیدم و برای امام حسین و حضرت زهرا مجلس بگیرید و گریه کنید
شهید مدافع حریم اهل بیت (ع) و انقلاب اسلامی
شهید محمد هادی ذوالفقاری
🔵تولد : ۱۳۶۷/۱۱/۱۳ - تهران
🔴شهادت : ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ - سامرا
(اولین سالگرد شهادت)
⚫️آرامگاه : نجف ، قبرستان وادی السلام
شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید محمد هادی ذوالفقاری صلوات
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
سالروز شهادت شهيد هادي ذوالفقاري تبريك و تسليت باد...
برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که میخواستم رسیدم و برای امام حسین و حضرت زهرا مجلس بگیرید و گریه کنید
شهید مدافع حریم اهل بیت (ع) و انقلاب اسلامی
شهید محمد هادی ذوالفقاری
🔵تولد : ۱۳۶۷/۱۱/۱۳ - تهران
🔴شهادت : ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ - سامرا
(اولین سالگرد شهادت)
⚫️آرامگاه : نجف ، قبرستان وادی السلام
شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید محمد هادی ذوالفقاری صلوات
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
درست یکسال1⃣ پیش درچنین روزی خبر شهادت یک بسیجی ایرانی در رسانهها پیچید. شهید هادی ذوالفقاری به همراه 20 عراقی دیگر در یک عملیات انتحاری که توسط نیروهای داعش انجام شد؛ به شهادت رسید. همانطور که عکسهای او نشان میدهد، سن و سال زیادی هم نداشته است، متولد سال 67 بود. قیافه و سر و وضعش به شدت معمولی است، مثل هزاران جوان دیگری که در پایگاههای بسیج، هیئاتهای مذهبی، مساجد و... میآیند و میروند. مثل همه ایرانیها.
خانوادهاش میگویند هادی از اول یک جور دیگری بود. حال و هوا و خواستههایش مثل جوانان همسن و سالش نبود. دغدغهمندتر و جهادیتر از جوانان دیگر بود. انرژیاش را وقف بسیج و کار فرهنگی و هیئت کرده بود. در آخر راهی جز طلبگی در نجف پاسخگوی غوغای درونش نشد و شهادت او را برگزید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
درست یکسال1⃣ پیش درچنین روزی خبر شهادت یک بسیجی ایرانی در رسانهها پیچید. شهید هادی ذوالفقاری به همراه 20 عراقی دیگر در یک عملیات انتحاری که توسط نیروهای داعش انجام شد؛ به شهادت رسید. همانطور که عکسهای او نشان میدهد، سن و سال زیادی هم نداشته است، متولد سال 67 بود. قیافه و سر و وضعش به شدت معمولی است، مثل هزاران جوان دیگری که در پایگاههای بسیج، هیئاتهای مذهبی، مساجد و... میآیند و میروند. مثل همه ایرانیها.
خانوادهاش میگویند هادی از اول یک جور دیگری بود. حال و هوا و خواستههایش مثل جوانان همسن و سالش نبود. دغدغهمندتر و جهادیتر از جوانان دیگر بود. انرژیاش را وقف بسیج و کار فرهنگی و هیئت کرده بود. در آخر راهی جز طلبگی در نجف پاسخگوی غوغای درونش نشد و شهادت او را برگزید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
وصیت نامه 🗞
🌺شهید محمد هادی ذوالفقاری🌺
✅قسمت1⃣
اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت میکنم بالای سر من روضه و سینهزنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید و زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که میخواستم رسیدم و برای امام حسین و حضرت زهرا مجلس بگیرید و گریه کنید. و روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است یعنی العبد الحقیر و المذنب.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
وصیت نامه 🗞
🌺شهید محمد هادی ذوالفقاری🌺
✅قسمت1⃣
اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت میکنم بالای سر من روضه و سینهزنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید و زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که میخواستم رسیدم و برای امام حسین و حضرت زهرا مجلس بگیرید و گریه کنید. و روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است یعنی العبد الحقیر و المذنب.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
❤1