🌸🌸🌸🌸🌸🌸
✅فرازی از وصیت نامه 🗞
🌸دانشجوی شهید علی جهان بین🌸
شرط بقا انقلاب اسلامي حفظ ارزش هاست. اگر ارزش هاي متعالي اسلام، چون اخلاص و ايثار و شهادت و توكل و روحيه تعهد، از ميان ما برود، ديگر نبايد منتظر نصرت خدا باشيم. شما كه روزي براي حفظ انقلاب از همه چيز خود دست كشيديد، همچنان قوي، آماده پذيرش هر خطري باشيد كه دشمن ها در كمين انقلابند. به هنگام خدمت، از برخوردهاي ساده و بي ريا با محرومين فراموش نكنيد كه امروز الگوي ما ولايت فقيه است. هميشه در خط رهبر باشيد و همه را با ولايت فقيه محك بزنيد. هيچ گاه از امام جلو نيفتيد و سعي كنيد بدان گونه زندگي كنيد كه هميشه امام را درك كنيد. از خودسازي فراموش نكنيد چرا كه وظيفه شما سازندگي است و چه زيباست اين كلام نوراني امام كه فرمود: «انسان تا خود را نسازد نمي تواند ديگران را بسازد.»
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
✅فرازی از وصیت نامه 🗞
🌸دانشجوی شهید علی جهان بین🌸
شرط بقا انقلاب اسلامي حفظ ارزش هاست. اگر ارزش هاي متعالي اسلام، چون اخلاص و ايثار و شهادت و توكل و روحيه تعهد، از ميان ما برود، ديگر نبايد منتظر نصرت خدا باشيم. شما كه روزي براي حفظ انقلاب از همه چيز خود دست كشيديد، همچنان قوي، آماده پذيرش هر خطري باشيد كه دشمن ها در كمين انقلابند. به هنگام خدمت، از برخوردهاي ساده و بي ريا با محرومين فراموش نكنيد كه امروز الگوي ما ولايت فقيه است. هميشه در خط رهبر باشيد و همه را با ولايت فقيه محك بزنيد. هيچ گاه از امام جلو نيفتيد و سعي كنيد بدان گونه زندگي كنيد كه هميشه امام را درك كنيد. از خودسازي فراموش نكنيد چرا كه وظيفه شما سازندگي است و چه زيباست اين كلام نوراني امام كه فرمود: «انسان تا خود را نسازد نمي تواند ديگران را بسازد.»
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
در شب میلاد تو
ای خواهر
جای مدافعان حرمت خالیست.
ولادت حضرت زینب «س»بر شما مبارک باد.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
ای خواهر
جای مدافعان حرمت خالیست.
ولادت حضرت زینب «س»بر شما مبارک باد.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ابراهيم شروع به مداحي كرد. اما نه مثل هميشه، خيلي غريبانه روضه مي خواند و خودش اشك مي ريخت.
روضه حضرت زينب"س" را شروع كرد. بعد هم شروع به سينه زني كرد. اولين بار بود كه اين بيت زيبا را مي شنيدم
امان از دل زينب/ چه خون شد دل زينب
بچه ها با سينه زني جواب مي دادند. بعد هم از اسارت حضرت زينب "س" و شهداي كربلا روضه خواند. در پايان هم گفت بچه ها امشب يا به ديدار يار مي رسيد يا بايد مانند عمه سادات اسارت را تحمل كنيد و قهرمانانه مقاومت كنيد" عجيب بود كه تقريبا همه بچه هاي گردان كميل و حنظله كه ابراهيم برايشان روضه خواند يا شهيد شدند يا اسير"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام الله علیک یا بنت الزهراء البتول
میلادبزرگ بانوی دشت کربلا خانم حضرت زینب سلام الله علیه بر همه ی دوستداران ومحبانش و علي الخصوص مدافعان حرم و خانواده های محترمشان تبریک تهنیت باد.
شهید ابراهیم هادی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
ابراهيم شروع به مداحي كرد. اما نه مثل هميشه، خيلي غريبانه روضه مي خواند و خودش اشك مي ريخت.
روضه حضرت زينب"س" را شروع كرد. بعد هم شروع به سينه زني كرد. اولين بار بود كه اين بيت زيبا را مي شنيدم
امان از دل زينب/ چه خون شد دل زينب
بچه ها با سينه زني جواب مي دادند. بعد هم از اسارت حضرت زينب "س" و شهداي كربلا روضه خواند. در پايان هم گفت بچه ها امشب يا به ديدار يار مي رسيد يا بايد مانند عمه سادات اسارت را تحمل كنيد و قهرمانانه مقاومت كنيد" عجيب بود كه تقريبا همه بچه هاي گردان كميل و حنظله كه ابراهيم برايشان روضه خواند يا شهيد شدند يا اسير"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام الله علیک یا بنت الزهراء البتول
میلادبزرگ بانوی دشت کربلا خانم حضرت زینب سلام الله علیه بر همه ی دوستداران ومحبانش و علي الخصوص مدافعان حرم و خانواده های محترمشان تبریک تهنیت باد.
شهید ابراهیم هادی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
ایها الداعش
، سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیر
حواست به من باشد
دختر شیعه زاده ای هستم که
شهادت را ازمادرم زهرا به ارث دارم
و صبوری را ازعمه زینب
و شجاعت را ازدخترکی 3ساله...
من سلاح هایی دارم که بااسمش جانت به لرزه می افتد
✅چادرم
✅سربندیافاطمه
✅دلگرمی به فرمان سید علی
حواست باشد....
گرنگاه چپ کنی سمت حرم
جانت را با خونت میخرم...
🌺کلنا عباسک یا زینب🌺
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
ایها الداعش
، سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیر
حواست به من باشد
دختر شیعه زاده ای هستم که
شهادت را ازمادرم زهرا به ارث دارم
و صبوری را ازعمه زینب
و شجاعت را ازدخترکی 3ساله...
من سلاح هایی دارم که بااسمش جانت به لرزه می افتد
✅چادرم
✅سربندیافاطمه
✅دلگرمی به فرمان سید علی
حواست باشد....
گرنگاه چپ کنی سمت حرم
جانت را با خونت میخرم...
🌺کلنا عباسک یا زینب🌺
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
🔖اخلاص سرهنگ
✏️در شب جمعه ای به طور اتفاقی به مسجدی رفتم .
صدای بلندگو بسیار آشنا بود .
پس از پایان دعا چراغ ها که روشن شد ، دیدم که حدسم درست بوده ، کسی که کمیل میخوانده سرهنگ بابایی بوده !
خوشحال شدم و رفتم جلو و سلام کردم و گفتم :
" سلام جناب سرهنگ ، قبول باشه ... ان شاءالله "
اطرافیان با شنیدن کلمه سرهنگ به شهید بابایی نگاه عجیبی کردند ، و بعد از آن آثار ناراحتی را در چهره ایشان یافتم ، علت را جویا شدم ، گفتند :
" کاش واژه سرهنگ را نمی گفتی "
فهمیدم که تا آن لحظه کسی از اهالی آن منطقه شهید بابایی را نمیشناختند و ایشان هر شب جمعه به عنوان شخص عادی به آن مسجد میرفته .
بعد از آن ماجرا او دیگر در مسجد دعا نخواند .. زیرا همیشه دوست ناشناس بماند.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🔖اخلاص سرهنگ
✏️در شب جمعه ای به طور اتفاقی به مسجدی رفتم .
صدای بلندگو بسیار آشنا بود .
پس از پایان دعا چراغ ها که روشن شد ، دیدم که حدسم درست بوده ، کسی که کمیل میخوانده سرهنگ بابایی بوده !
خوشحال شدم و رفتم جلو و سلام کردم و گفتم :
" سلام جناب سرهنگ ، قبول باشه ... ان شاءالله "
اطرافیان با شنیدن کلمه سرهنگ به شهید بابایی نگاه عجیبی کردند ، و بعد از آن آثار ناراحتی را در چهره ایشان یافتم ، علت را جویا شدم ، گفتند :
" کاش واژه سرهنگ را نمی گفتی "
فهمیدم که تا آن لحظه کسی از اهالی آن منطقه شهید بابایی را نمیشناختند و ایشان هر شب جمعه به عنوان شخص عادی به آن مسجد میرفته .
بعد از آن ماجرا او دیگر در مسجد دعا نخواند .. زیرا همیشه دوست ناشناس بماند.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
Forwarded from زنــدگیـــ بهـ شیوهــ شـــهدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌸🌸🌸🌸
سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
روزی از مدرسه به خانه میآید، در حالی که گونهها و دستهای سرخ و کبودش، حکایت از عمق سرمایی میکند که در جانش رسوخ کرده است. پدرش همان شب تصمیم میگیرد که پالتویی برایش تهیه کند. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه میرود. غروب که از مدرسه برمیگردد با شدت ناراحتی، پالتو را به گوشه اتاق میافکند. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او مینگرند، و مهدی در حالی که اشک از دیدگانش جاری است، میگوید: "چگونه راضی میشوید من پالتو بپوشم در حالیکه دوست بغلدستی من در کنارم از سرما بلرزد.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
روزی از مدرسه به خانه میآید، در حالی که گونهها و دستهای سرخ و کبودش، حکایت از عمق سرمایی میکند که در جانش رسوخ کرده است. پدرش همان شب تصمیم میگیرد که پالتویی برایش تهیه کند. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه میرود. غروب که از مدرسه برمیگردد با شدت ناراحتی، پالتو را به گوشه اتاق میافکند. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او مینگرند، و مهدی در حالی که اشک از دیدگانش جاری است، میگوید: "چگونه راضی میشوید من پالتو بپوشم در حالیکه دوست بغلدستی من در کنارم از سرما بلرزد.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
در بیت امام، مهدی را دیدم و گفتم: "آقا مهدی! خوابهای خوشی برایت دیدهاند ...مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است؟" گفتم: همه خبرها که پیش شماست. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا میسازند. پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده میکنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد." باز پرسیده بود: "او کیست؟" بعد سکوت کردم. مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت: "خوب ...ادامه بده." گفتم: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی." سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام میدهیم، مگر بسیجی ها اجازه دهند که به بهشت برویم! جلو در بهشت میایستند و راهمان نمیدهند." سپس فرو رفت و از من دور شد. دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری میکند.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
در بیت امام، مهدی را دیدم و گفتم: "آقا مهدی! خوابهای خوشی برایت دیدهاند ...مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است؟" گفتم: همه خبرها که پیش شماست. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا میسازند. پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده میکنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد." باز پرسیده بود: "او کیست؟" بعد سکوت کردم. مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت: "خوب ...ادامه بده." گفتم: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی." سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام میدهیم، مگر بسیجی ها اجازه دهند که به بهشت برویم! جلو در بهشت میایستند و راهمان نمیدهند." سپس فرو رفت و از من دور شد. دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری میکند.
🌹شهید مهدی باکری🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸
نحوه شهادت:
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلیبن موسیالرضا (ع) خواسته بود که خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ63/11/25 به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناکترین صحنههای کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد، تلاش مینمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتکهای دشمن تثبیت نماید، که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
نحوه شهادت:
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلیبن موسیالرضا (ع) خواسته بود که خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ63/11/25 به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناکترین صحنههای کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد، تلاش مینمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتکهای دشمن تثبیت نماید، که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
وصیت نامه ی 🗞بنده گناهکار مهدی باکری
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت، سراپا تقصیر و نا فرمانیام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.
آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، ولی چه کنم،تهیدستم،خدایا قبولم کن.
عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است.
آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیا فریبی را شناخته و برحذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چارهساز ماست. ای عاشقان ابا عبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونهها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز و دعاها و مجالس یاد ابا عبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است.
همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل، برای اسلام ببار آیند.
از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
وصیت نامه ی 🗞بنده گناهکار مهدی باکری
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت، سراپا تقصیر و نا فرمانیام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.
آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، ولی چه کنم،تهیدستم،خدایا قبولم کن.
عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است.
آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیا فریبی را شناخته و برحذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چارهساز ماست. ای عاشقان ابا عبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونهها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز و دعاها و مجالس یاد ابا عبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است.
همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل، برای اسلام ببار آیند.
از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌹بسم رب الشهداء🌹
💠 دلنوشته خواهر شهید محمدرضا دهقان 💠در شب ولادت حضرت زینب«س»
یادم میاد یه روز که از دانشگاه اومده بود و توی اتاقش نشسته بود، صدام کرد و یه عکس نشونم داد.
گفت ببین چقدر قشنگه!!!
عکس صفحه اول شناسنامه 🌹شهیرسول خلیلی 🌹بود.
بهش گفتم چی قشنگه؟؟ شناسنامه ست دیگه!
گفت دقت نکردی! ببین چه مهری خورده روی صفحه.
دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
🔶به فیض شهادت نائل آمد...🔶
لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگیه، به قول آقا رسول:
🔷همه رفتنی اند، چه خوبه ک آدم زیبا بره! 🔷
از ته دل دوست داشتم عاقبتش شهادت باشه و برای شهادتش دعا میکردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرفهایی که میزد هم این عاقبت رو تایید می کرد.
اصلا حیف بود جز با شهادت بره،
اما فکرشو نمی کردم خدا انقدر زود مشتاق دیدنش بشه.
بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ت مهر خورده... .
راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخته؟؟؟ برای عزیز بیست ساله...
یا اصلا می دونی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چی؟
راستی چقدر این واژه قشنگه: برادر
شب میلاد حضر ت عقیله قرار است واسطه عیدی هایی شوی که باید از دست مبارک امیرالمومنین برسد به دست دوستداران بانو. کاش بین نام آنها که برایشان اختصاصی سعادت و شهادت می گیری، نام ما هم باشد.
🌹شهیدمحمدرضا دهقان🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh
🌹بسم رب الشهداء🌹
💠 دلنوشته خواهر شهید محمدرضا دهقان 💠در شب ولادت حضرت زینب«س»
یادم میاد یه روز که از دانشگاه اومده بود و توی اتاقش نشسته بود، صدام کرد و یه عکس نشونم داد.
گفت ببین چقدر قشنگه!!!
عکس صفحه اول شناسنامه 🌹شهیرسول خلیلی 🌹بود.
بهش گفتم چی قشنگه؟؟ شناسنامه ست دیگه!
گفت دقت نکردی! ببین چه مهری خورده روی صفحه.
دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
🔶به فیض شهادت نائل آمد...🔶
لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگیه، به قول آقا رسول:
🔷همه رفتنی اند، چه خوبه ک آدم زیبا بره! 🔷
از ته دل دوست داشتم عاقبتش شهادت باشه و برای شهادتش دعا میکردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرفهایی که میزد هم این عاقبت رو تایید می کرد.
اصلا حیف بود جز با شهادت بره،
اما فکرشو نمی کردم خدا انقدر زود مشتاق دیدنش بشه.
بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ت مهر خورده... .
راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخته؟؟؟ برای عزیز بیست ساله...
یا اصلا می دونی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چی؟
راستی چقدر این واژه قشنگه: برادر
شب میلاد حضر ت عقیله قرار است واسطه عیدی هایی شوی که باید از دست مبارک امیرالمومنین برسد به دست دوستداران بانو. کاش بین نام آنها که برایشان اختصاصی سعادت و شهادت می گیری، نام ما هم باشد.
🌹شهیدمحمدرضا دهقان🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@kanoon_misagh