Forwarded from رگبار
Kachal.pdf
394 KB
📚 قصههای بهرنگ
#معرفی_کتاب
قصهی سوم: کچل کفترباز
قصهی عشق شاهزاده خانم و کچل کفترباز که از دار دنیا یک مادر پیر و یک بز سیاه و یک کلهی کچل دارد.
از مقدمهی صمد بهرنگی برای این قصه:
میدانیم که برای درمان ناخوشیها اول باید علت آن را پیدا کرد. مثلا دکترها برای معالجه مریضهاشان اول دنبال میکروب آن مرض میگردند و بعد دوای ضد آن میکروب را به مریضهاشان میدهند. برای از بین بردن ناخوشیهای اجتماعی هم باید همین کار را کرد. ورشکستگی، زور گفتن، دروغ، دزدی و جنگ هم ناخوشیهایی هستند که فقط در اجتماع ناسالم دیده میشوند. برای درمان این همه ناخوشی باید علت آنها را پیدا کنیم. همیشه از خودتان بپرسید: چرا رفیق همکلاسم را به کارخانهی قالیبافی فرستادند؟ چرا بعضیها دزدی میکنند؟ چرا اینجا و آنجا جنگ و خونریزی وجود دارد؟
@RagbaarChannel 🚩
#معرفی_کتاب
قصهی سوم: کچل کفترباز
قصهی عشق شاهزاده خانم و کچل کفترباز که از دار دنیا یک مادر پیر و یک بز سیاه و یک کلهی کچل دارد.
از مقدمهی صمد بهرنگی برای این قصه:
میدانیم که برای درمان ناخوشیها اول باید علت آن را پیدا کرد. مثلا دکترها برای معالجه مریضهاشان اول دنبال میکروب آن مرض میگردند و بعد دوای ضد آن میکروب را به مریضهاشان میدهند. برای از بین بردن ناخوشیهای اجتماعی هم باید همین کار را کرد. ورشکستگی، زور گفتن، دروغ، دزدی و جنگ هم ناخوشیهایی هستند که فقط در اجتماع ناسالم دیده میشوند. برای درمان این همه ناخوشی باید علت آنها را پیدا کنیم. همیشه از خودتان بپرسید: چرا رفیق همکلاسم را به کارخانهی قالیبافی فرستادند؟ چرا بعضیها دزدی میکنند؟ چرا اینجا و آنجا جنگ و خونریزی وجود دارد؟
@RagbaarChannel 🚩
Forwarded from انجمن یاری کودکان در معرض خطر
http://yarikoodak.com/?p=7303
📖 روز اولی که ته کلاس دیدمش احساس کردم با یک پاکی بکر روبرو هستم. به همان اندازه که حرف زدن برای او سخت بود برای من شوق فهمیدنش بیشتر میشد...
🗒 به مناسبت روز جهانی کودکان قربانی خشونت و تجاوزگری نظامی قصهای از جعفر ابراهیمی را بخوانیم.
#انجمن_یاری_کودکان_در_معرض_خطر
http://yarikoodak.com
🆔@ISPVC_NGO
📖 روز اولی که ته کلاس دیدمش احساس کردم با یک پاکی بکر روبرو هستم. به همان اندازه که حرف زدن برای او سخت بود برای من شوق فهمیدنش بیشتر میشد...
🗒 به مناسبت روز جهانی کودکان قربانی خشونت و تجاوزگری نظامی قصهای از جعفر ابراهیمی را بخوانیم.
#انجمن_یاری_کودکان_در_معرض_خطر
http://yarikoodak.com
🆔@ISPVC_NGO
🔴ای تو پیشاهنگ رفتن …
🔷به بهانه دوم تیر سال روز تولد صمدبهرنگی
✍جعفر ابراهیمی
هر کس میخواهد بداند اسطوره و الگو شدن و در تاریخ ماندن چه معنایی دارد باید تاریخ را ورق بزند باید برگردد به دوم تیر 1318. باید برود محله چرنداب ، محلهای درجنوب تبریز. همان محلهای که صمد در آن متولد شد و از آنجا پل بزند به امروز، باید برود پیرمردهای روستای های آذربایجان، از اهر و ورزقان تا آذرشهر را ببینید که قصه معلم عشق و برابری را با خود زمزمه میکنند وقتی میخوانند:
آراز آراز خان آراز سـولطـان آراز خان آراز
سنی گوروم یاناسان ائل دردینی قان آراز
او باید برود کنار ارس، ساحل روستای کوانق. تا ببیند این خاک هنوز تبدار است، تب عشق معلمی که بسان ماهی سیاه کوچولویش به ارس پیوست و جاودانه شد.
صمد اسطوره زاده نشد زمانی هم که داشت زندگیاش را قصه میکرد و با قصههایش مبارزه میکرد به فکر اسطوره شدن نبود. او بر تضادهای عینی و واقعی جامعه خود آگاه و مسلط بود به خاطر همین در عمر کوتاه اما پرثمرش برای رهایی جامعه از انواع ستم و استثمار به جد کوشید و بذر آگاهی و مبارزه را در عینیترین مسئله زندگی خود یعنی کار و آموزش ماده نمود. آگاهی که محصول زیست اجتماعی او بود تا خواب خوش صاحبان ثروت و قدرت را آشفته کند.
صمد برای طرفداران حفظ وضع موجود یک کابوس بود/هست چون چیزی که او به مخاطب درکتابهایش میدهد از جنس نالیدن و نق زدن روشنفکرانه نیست مسیری که او نشان میدهد مسیر تغییر است و صمد پیش از هر چیز، آرمانی را که به تصویر میکشد خود زندگی میکند تا الگویی نه برای دوران خود، بلکه ستارهای بر سپهر آسمانی باشد که به دنبال تغییر جهان است.
به خاطر همین است که درخشندگی زندگی و آثار او، امروز هم حاشیه امن عدهای را به خطر میاندازد و بوقچی ها و شومن های سیستم سود و سرمایه را به اشکال مختلف وامیدارد که چهره او را در فحش نامهها و به اتکای اندیشه منجمد و ایستای خود مخدوش سازند.
اما صمد و اندیشههای او در اوج سانسور و سرکوب نه تنها از بین نرفته است بلکه در دل تضادهای دورههای بعدی جای خود را در بین نسلهای بعدی گشوده است.
صمد یک آموزگار راستین است که آموزش و معلمی او هم در راستای رهایی بخشی است به خاطر همین خصیصه بهرنگی است که ترانه “راه صمد” هرگز کهنه نمیشود وقتی دوست دارانش میخوانند:
ای تو پیشاهنگ رفتن در شب سرد زمانه
در ارس چون گل نشانده گرمی خونت نشانه
ببین صمد که راه تو شد ره هر رودخانه
کلام تو، کتاب تو، میرود خانه به خانه…
🔻🔻🔻
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
🔷به بهانه دوم تیر سال روز تولد صمدبهرنگی
✍جعفر ابراهیمی
هر کس میخواهد بداند اسطوره و الگو شدن و در تاریخ ماندن چه معنایی دارد باید تاریخ را ورق بزند باید برگردد به دوم تیر 1318. باید برود محله چرنداب ، محلهای درجنوب تبریز. همان محلهای که صمد در آن متولد شد و از آنجا پل بزند به امروز، باید برود پیرمردهای روستای های آذربایجان، از اهر و ورزقان تا آذرشهر را ببینید که قصه معلم عشق و برابری را با خود زمزمه میکنند وقتی میخوانند:
آراز آراز خان آراز سـولطـان آراز خان آراز
سنی گوروم یاناسان ائل دردینی قان آراز
او باید برود کنار ارس، ساحل روستای کوانق. تا ببیند این خاک هنوز تبدار است، تب عشق معلمی که بسان ماهی سیاه کوچولویش به ارس پیوست و جاودانه شد.
صمد اسطوره زاده نشد زمانی هم که داشت زندگیاش را قصه میکرد و با قصههایش مبارزه میکرد به فکر اسطوره شدن نبود. او بر تضادهای عینی و واقعی جامعه خود آگاه و مسلط بود به خاطر همین در عمر کوتاه اما پرثمرش برای رهایی جامعه از انواع ستم و استثمار به جد کوشید و بذر آگاهی و مبارزه را در عینیترین مسئله زندگی خود یعنی کار و آموزش ماده نمود. آگاهی که محصول زیست اجتماعی او بود تا خواب خوش صاحبان ثروت و قدرت را آشفته کند.
صمد برای طرفداران حفظ وضع موجود یک کابوس بود/هست چون چیزی که او به مخاطب درکتابهایش میدهد از جنس نالیدن و نق زدن روشنفکرانه نیست مسیری که او نشان میدهد مسیر تغییر است و صمد پیش از هر چیز، آرمانی را که به تصویر میکشد خود زندگی میکند تا الگویی نه برای دوران خود، بلکه ستارهای بر سپهر آسمانی باشد که به دنبال تغییر جهان است.
به خاطر همین است که درخشندگی زندگی و آثار او، امروز هم حاشیه امن عدهای را به خطر میاندازد و بوقچی ها و شومن های سیستم سود و سرمایه را به اشکال مختلف وامیدارد که چهره او را در فحش نامهها و به اتکای اندیشه منجمد و ایستای خود مخدوش سازند.
اما صمد و اندیشههای او در اوج سانسور و سرکوب نه تنها از بین نرفته است بلکه در دل تضادهای دورههای بعدی جای خود را در بین نسلهای بعدی گشوده است.
صمد یک آموزگار راستین است که آموزش و معلمی او هم در راستای رهایی بخشی است به خاطر همین خصیصه بهرنگی است که ترانه “راه صمد” هرگز کهنه نمیشود وقتی دوست دارانش میخوانند:
ای تو پیشاهنگ رفتن در شب سرد زمانه
در ارس چون گل نشانده گرمی خونت نشانه
ببین صمد که راه تو شد ره هر رودخانه
کلام تو، کتاب تو، میرود خانه به خانه…
🔻🔻🔻
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
Forwarded from انجمن یاری کودکان در معرض خطر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞با انجمن یاری کودکان و پروژه خانه کودک صباشهر بیشتر آشنا شوید.
http://yarikoodak.com/?p=7535
🆔@ISPVC_NGO
http://yarikoodak.com/?p=7535
🆔@ISPVC_NGO
🔴 امشب با یکی از دانشآموزان خوب و دوستداشتنیام که اگر فرصت کنه و درس بخوونه مطمئنم تو کنکور، با تمام مزخرف و پولی بودنش ، به قول بچهها میترکونه چت میکردم ازش اجازه گرفتم و بخشی از گفتگومون رو اینجا میذارم تا مشخص بشه آموزش چقدر در ایران طبقاتی و پولی هست و چطور کنکور یک فرصت نابرابر هست.
جعفر ابراهیمی:
... داری میخونی؟
M :
نه آقا
جعفر ابراهیمی:
چرا؟
M:
صبح ساعت ۶ میرم سرکار
۱۱ شب میام
جعفر ابراهیمی:
کجا ؟
M:
تهران
جعفر ابراهیمی:
مگر نیاز داری؟
M:
برا خودم آره
نمیخوام دیگه دستم جلو خونوادم دراز باشه
جعفر ابراهیمی:
الان وقتش نیست
M:
میدونم
ولی خرجم داره سنگینی میکنه
مدرسه گفته ۲۰۰ تومن بده
کلاس زبانم گفته ۳۰۰ بده
و ...
جعفر ابراهیمی:
... داری میخونی؟
M :
نه آقا
جعفر ابراهیمی:
چرا؟
M:
صبح ساعت ۶ میرم سرکار
۱۱ شب میام
جعفر ابراهیمی:
کجا ؟
M:
تهران
جعفر ابراهیمی:
مگر نیاز داری؟
M:
برا خودم آره
نمیخوام دیگه دستم جلو خونوادم دراز باشه
جعفر ابراهیمی:
الان وقتش نیست
M:
میدونم
ولی خرجم داره سنگینی میکنه
مدرسه گفته ۲۰۰ تومن بده
کلاس زبانم گفته ۳۰۰ بده
و ...
Forwarded from هیمه
🔴 یک جفت پوتین
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
Forwarded from عاصم اسدی(شعر،نقدادبی) (عاصم اسدی)
ساحل شدیم و مدّ تمام شراب ها
چون جان رسید بر لب و مدهوشمان نکرد
کو، کی، کجاست اسب و سواری که بگذرد
از این جهنمی که سیاووشمان نکرد!!؟
#عاصم_اسدی
@asemasadi
چون جان رسید بر لب و مدهوشمان نکرد
کو، کی، کجاست اسب و سواری که بگذرد
از این جهنمی که سیاووشمان نکرد!!؟
#عاصم_اسدی
@asemasadi
Forwarded from هیمه
بین آنها و ما
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«یئلماز»
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«یئلماز»
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Forwarded from مدرسه بازتاب
🗒 نگاهی دیگر به ریشههای خشونت و آزار در مدارس
🖊جعفر ابراهیمی
🏷 «نباید ریشه آزار و اذیت جنسی دانشآموزان توسط برخی معلمان را صرفا در فساد اخلاقی فرد جستجو کرد، بلکه باید به سراغ ریشههای ساختاریای رفت که هر نوع کنشگری را از کودکان سلب میکند تا به موجودات منفعلی تبدیل شوند و هنگامی که مورد تعرض قرار میگیرند سکوت کنند.»
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/1906
@baztabschool
🖊جعفر ابراهیمی
🏷 «نباید ریشه آزار و اذیت جنسی دانشآموزان توسط برخی معلمان را صرفا در فساد اخلاقی فرد جستجو کرد، بلکه باید به سراغ ریشههای ساختاریای رفت که هر نوع کنشگری را از کودکان سلب میکند تا به موجودات منفعلی تبدیل شوند و هنگامی که مورد تعرض قرار میگیرند سکوت کنند.»
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/1906
@baztabschool
نگاهی دیگر به ریشههای خشونت و آزار در مدارس
جعفر ابراهیمی، معلم -
۲۲ مرداد، ۱۳۹۹
نظام آموزشی در ایران یک ساختار ایدئولوژیک و غیردموکراتیک و جنسیتزده دارد. در این نظام فرد (مدیر، معلم، دانشآموز و …) عاملیتی ندارد و به انقیاد ساختار متصلب درآمده است. این ساختار متأثر از ساختار کلان سیاسی و اقتصادی حاکم میکوشد هر نوع مقاومت فردی و جمعی را در هم بشکند تا بتواند در تمام وجوه سلطه خود را بر فرد اعمال کند و آنگونه که در اهداف پیشبینی شده است، شهروندانی رام روانه بازار کار کند.
در سلسله مراتب قدرت در نظام آموزشی، افراد در ارتباط با ساختارها در موقعیتهای متفاوت نقشهای متفاوتی به خود میگیرند. بهعنوان نمونه مدیر مدرسه در ساختار سلسله مراتب قدرت و سلطه در ارتباط با بالادستیها یک موقعیت منفعل دارد؛ او مجری بدون چونوچرای دستورات مافوق است و به ماشین ابلاغ و اجرای بخشنامه تبدیل میشود. اما همین مدیر در مدرسه بهعنوان نماینده نظام آموزشی به خاطر برخورداری از جایگاه نابرابر، میکوشد معلمان و دانشآموزان را تحت سلطه خود درآورده و سروَری کند. اینجا صحبت از جایگاه مدیران است و وجود استثنا در بین مدیران این تحلیلی را مخدوش نمیکند.
مشابه همین وضعیت را معلمان در مدرسه دارند. آنها زمانی که وارد کلاس میشوند گویی به محدودهای وارد شدهاند که میتوانند سلطه خود را اعمال کنند. اگر آنان نسبت به مدیر در موقعیت فرودستی قرار دارند، نظام آموزشی حالا در کلاس درس به آنان موقعیت فرادستی اعطا میکند که در سایه این مناسبات نابرابر بتوانند بر دانشآموزان اعمال قدرت و سلطه کنند. از همین موقعیت فرادستی معلم در کلاس درس است که انواع خشونت و آزار ممکن میشود.
اگر یکبار دیگر مدرسه و کلاس درسی که با معیارها و استانداردهای سازمان نوسازی مدارس احداث شده است را تجسم کنیم، حتی میتوانیم سلسله مراتب قدرت در مدارس را در کالبد فیزیکی مدرسه و کلاس ببینیم. چینش میزهای کلاس تا جایگاه رفیع معلم و مدیر همواره به دانشآموزان این پیام را مخابره میکند که جایگاه معلم بسی بالاتر از آنان است. اگر این برداشت همراه با روایتهای قدیسانه همراه شود تا معلم را در جایگاه پیامبر بنشاند، آن موقع درافتادن با این جایگاه برای دانشآموز بسی گران و سخت خواهد بود. شاید به خاطر همین است که سخن گفتن از آزار و اذیت به صورت عام و آزارجنسی در مدارس، بهخصوص برای دختران، هزینههای زیادی دارد.
با این رویکرد نباید ریشه آزار و اذیت جنسی دانشآموزان توسط برخی معلمان را صرفا در فساد اخلاقی فرد جستجو کرد، بلکه باید به سراغ ریشههای ساختاریای رفت که هر نوع کنشگری را از کودکان سلب میکند تا به موجودات منفعلی تبدیل شوند و هنگامی که مورد تعرض قرار میگیرند سکوت کنند. پس باید اصل حمله را به ساختاری کرد که بااقتدار معلم را در صدر کلاس مینشاند، بیآنکه حقوقی برای دانشآموز متصور گردد. البته این به آن معنا نیست که تا زمان برچیدهشدن این ساختار باید در برابر آزار و خشونت در مدرسه سکوت کرد، بلکه همه، بهخصوص معلمان آگاه باید در هر جا و هر زمان شکلی از آموزش را تبلیغ و ترویج کنند که عاری از خشونت و آزار جسمی و جنسی باشد و شرایطی را فراهم کنند که کودکان احساس کنند اگر مورد تعرض قرار گرفتند میتوانند در مورد آن گفتگو کنند و مورد حمایت واقع شوند. این مسئولیت فردی تکتک ماست.
http://baztabschool.ir/archive/1906
جعفر ابراهیمی، معلم -
۲۲ مرداد، ۱۳۹۹
نظام آموزشی در ایران یک ساختار ایدئولوژیک و غیردموکراتیک و جنسیتزده دارد. در این نظام فرد (مدیر، معلم، دانشآموز و …) عاملیتی ندارد و به انقیاد ساختار متصلب درآمده است. این ساختار متأثر از ساختار کلان سیاسی و اقتصادی حاکم میکوشد هر نوع مقاومت فردی و جمعی را در هم بشکند تا بتواند در تمام وجوه سلطه خود را بر فرد اعمال کند و آنگونه که در اهداف پیشبینی شده است، شهروندانی رام روانه بازار کار کند.
در سلسله مراتب قدرت در نظام آموزشی، افراد در ارتباط با ساختارها در موقعیتهای متفاوت نقشهای متفاوتی به خود میگیرند. بهعنوان نمونه مدیر مدرسه در ساختار سلسله مراتب قدرت و سلطه در ارتباط با بالادستیها یک موقعیت منفعل دارد؛ او مجری بدون چونوچرای دستورات مافوق است و به ماشین ابلاغ و اجرای بخشنامه تبدیل میشود. اما همین مدیر در مدرسه بهعنوان نماینده نظام آموزشی به خاطر برخورداری از جایگاه نابرابر، میکوشد معلمان و دانشآموزان را تحت سلطه خود درآورده و سروَری کند. اینجا صحبت از جایگاه مدیران است و وجود استثنا در بین مدیران این تحلیلی را مخدوش نمیکند.
مشابه همین وضعیت را معلمان در مدرسه دارند. آنها زمانی که وارد کلاس میشوند گویی به محدودهای وارد شدهاند که میتوانند سلطه خود را اعمال کنند. اگر آنان نسبت به مدیر در موقعیت فرودستی قرار دارند، نظام آموزشی حالا در کلاس درس به آنان موقعیت فرادستی اعطا میکند که در سایه این مناسبات نابرابر بتوانند بر دانشآموزان اعمال قدرت و سلطه کنند. از همین موقعیت فرادستی معلم در کلاس درس است که انواع خشونت و آزار ممکن میشود.
اگر یکبار دیگر مدرسه و کلاس درسی که با معیارها و استانداردهای سازمان نوسازی مدارس احداث شده است را تجسم کنیم، حتی میتوانیم سلسله مراتب قدرت در مدارس را در کالبد فیزیکی مدرسه و کلاس ببینیم. چینش میزهای کلاس تا جایگاه رفیع معلم و مدیر همواره به دانشآموزان این پیام را مخابره میکند که جایگاه معلم بسی بالاتر از آنان است. اگر این برداشت همراه با روایتهای قدیسانه همراه شود تا معلم را در جایگاه پیامبر بنشاند، آن موقع درافتادن با این جایگاه برای دانشآموز بسی گران و سخت خواهد بود. شاید به خاطر همین است که سخن گفتن از آزار و اذیت به صورت عام و آزارجنسی در مدارس، بهخصوص برای دختران، هزینههای زیادی دارد.
با این رویکرد نباید ریشه آزار و اذیت جنسی دانشآموزان توسط برخی معلمان را صرفا در فساد اخلاقی فرد جستجو کرد، بلکه باید به سراغ ریشههای ساختاریای رفت که هر نوع کنشگری را از کودکان سلب میکند تا به موجودات منفعلی تبدیل شوند و هنگامی که مورد تعرض قرار میگیرند سکوت کنند. پس باید اصل حمله را به ساختاری کرد که بااقتدار معلم را در صدر کلاس مینشاند، بیآنکه حقوقی برای دانشآموز متصور گردد. البته این به آن معنا نیست که تا زمان برچیدهشدن این ساختار باید در برابر آزار و خشونت در مدرسه سکوت کرد، بلکه همه، بهخصوص معلمان آگاه باید در هر جا و هر زمان شکلی از آموزش را تبلیغ و ترویج کنند که عاری از خشونت و آزار جسمی و جنسی باشد و شرایطی را فراهم کنند که کودکان احساس کنند اگر مورد تعرض قرار گرفتند میتوانند در مورد آن گفتگو کنند و مورد حمایت واقع شوند. این مسئولیت فردی تکتک ماست.
http://baztabschool.ir/archive/1906
مدرسه بازتاب
نگاهی دیگر به ریشههای خشونت و آزار در مدارس - مدرسه بازتاب
نباید ریشه آزار و اذیت جنسی دانشآموزان توسط برخی معلمان را صرفا در فساد اخلاقی فرد جستجو کرد، بلکه باید به سراغ ریشههای ساختاریای رفت که هر نوع کنشگری را از کودکان سلب میکند تا به موجودات منفعلی تبدیل شوند و هنگامی که مورد تعرض قرار میگیرند سکوت کنند.
⭕️ قربانی گناهکار نیست
✍#جعفر ابراهیمی/معلم
این روزها و با توجه به انتشار اخبار آزار و اذیت جنسی دانش آموزان توسط برخی معلمان مطرح و شناختهشده در مدارس تهران ازجمله فرزانگان و انتشار خبر تعرض و تجاوز سریالی برخی اساتید دانشگاه ازجمله در دانشگاه گیلان ، ذهنم را به سمت اتفاق مشابه در تیرماه سال 1387 در دانشگاه کشاند.
یکی از پرمخاطبترین ویدیوها در فضای مجازی پیش از اعتراضات سال 1388 ، ویدیویی بود که دانشجویان دانشگاه زنجان از اتاق معاون دانشجویی دانشگاه زنجان گرفتند ویدیویی که بهصورت غافلگیرانه از این فرد پیش از تعرض جنسی به یک دختر گرفته شد.
در آن زمان ویدیو در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد و دانشجویان دانشگاه زنجان دست به اعتصاب و تحصن زدند و خواستار برخورد با استاد متجاوز شدند اما طبق معمول دستگاه قضایی به سراغ دانشجویان معترض رفت و تعدادی از آنان را دستگیر و روانه زندان نمود.
این افشاگری یکی از گستردهترین افشاگریها در مورد تعرض و تجاوز جنسی در کشور بود و حاشیه امن فاسدان و متجاوزان را بههمریخته بود در همان موقع برخی معتقد بودند کار دانشجویان هیجانی و احساسی بوده است و نباید به این شیوه افشاگری میکردند در مقابل دیدگاهی وجود داشت که تأکید میکرد این افشاگری باعث خواهد شد تا هیچ استادی به خود اجازه ندهد از ابزار نمره برای سواستفاده جنسی استفاده نماید. اما بااینوجود دانشجویان درگیر در این افشاگری قیمت و هزینه این افشاگری را پرداختند.
نکته مهمی که در این موارد دیده میشود رابطهای است که بین جایگاه معلم/استاد با دانشآموز/دانشجو وجود دارد رابطه نابرابر که معلم/استاد را در موقعیت فرادست قرار میدهد و نمره ابزاری میشود که در این رابطه بهعنوان عامل سرکوب عمل نماید اگرچه اساتید و معلمان شریفی هستند که میکوشند این مناسبات نابرابر را بر هم بزنند ولی اقتدار معلم/استاد یک اقتدار ساختاری است که از نظام آموزشی ناشی میشود نظام آموزشی که بهعنوان ابزار سرکوب ایدئولوژیک ساختار مسلط اقتصادی و سیاسی عمل میکند به خاطر همین است که سیستم درنهایت دانشجو/دانشآموز را محکوم میکند و با اتکا به گزاره « کِرم از خود درخت است» میکوشد مسئله را با چاشنی کلیشههای جنسی به امر شخصی تبدیل نماید. البته در مقابل این سرکوب عریان همواره ما شاهد مقاومت و افشاگری قربانیانی هستیم که شجاعانه و بدون واهمه از برچسب خوردن این مناسبات را افشا میکنند.
بیشک اصلیترین راه مقابله مبارزه با ساختاری است که به فرادستان اجازه تعرض و تجاوز را میدهد اما در کنار آن باید متجاوزان را افشا نمود و از قربانیان حمایت به عمل آورد. در این مورد نیز شاید خالی از لطف نباشد که به مثال دانشگاه زنجان اشاره نمایم هنگامیکه خبر تعرض منتشر شد بسیاری از دانشجویان از دختر دانشجو حمایت کردند و فعالانه در تحصن مشارکت نمودند در آن زمان دوست عزیزم پیام شکیبا که تازه از دانشگاه زنجان فارغالتحصیل شده بود و در حال سپری کردن دوران سربازی در زنجان بود بعد از شنیدن خبر تحصن خود را به دانشگاه رساند و فعالانه در اعتراضات مشارکت داشت که هزینه آن را پرداخت نمود و همراه با دانشجویان دستگیر و به یک سال حبس محکوم شد.
بررسی نوع مواجهه سیستم با متجاوزان و قربانیان/معترضان تجاوز، ایجاد حاشیه امنیت برای متجاوزان و به زندان افکندن آزادی خواهان و مقصر نشان دادن قربانیان است باید با این رویکرد بهشدت مبارزه نمود و ابعاد سرکوبگرانه آن را افشا نمود.
پ.ن : از تیرماه 99 بااینکه حکم آزادی #پیامشکیبا به همراه دو هم پروندهای خود #مجیداسدی و #محمد_امیرخیزی صادرشده است این سه زندانی سیاسی با پرونده جدید متهم و به سلولهای انفرادی در اوین منتقلشدهاند تا آزاد نشوند. سرکوب و ظلمی آشکار که با شناختی که مقاومت پیام و مجید دارم که سرفرازانه از ان بیرون خواهند آمد.
31 مرداد 1399
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
✍#جعفر ابراهیمی/معلم
این روزها و با توجه به انتشار اخبار آزار و اذیت جنسی دانش آموزان توسط برخی معلمان مطرح و شناختهشده در مدارس تهران ازجمله فرزانگان و انتشار خبر تعرض و تجاوز سریالی برخی اساتید دانشگاه ازجمله در دانشگاه گیلان ، ذهنم را به سمت اتفاق مشابه در تیرماه سال 1387 در دانشگاه کشاند.
یکی از پرمخاطبترین ویدیوها در فضای مجازی پیش از اعتراضات سال 1388 ، ویدیویی بود که دانشجویان دانشگاه زنجان از اتاق معاون دانشجویی دانشگاه زنجان گرفتند ویدیویی که بهصورت غافلگیرانه از این فرد پیش از تعرض جنسی به یک دختر گرفته شد.
در آن زمان ویدیو در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد و دانشجویان دانشگاه زنجان دست به اعتصاب و تحصن زدند و خواستار برخورد با استاد متجاوز شدند اما طبق معمول دستگاه قضایی به سراغ دانشجویان معترض رفت و تعدادی از آنان را دستگیر و روانه زندان نمود.
این افشاگری یکی از گستردهترین افشاگریها در مورد تعرض و تجاوز جنسی در کشور بود و حاشیه امن فاسدان و متجاوزان را بههمریخته بود در همان موقع برخی معتقد بودند کار دانشجویان هیجانی و احساسی بوده است و نباید به این شیوه افشاگری میکردند در مقابل دیدگاهی وجود داشت که تأکید میکرد این افشاگری باعث خواهد شد تا هیچ استادی به خود اجازه ندهد از ابزار نمره برای سواستفاده جنسی استفاده نماید. اما بااینوجود دانشجویان درگیر در این افشاگری قیمت و هزینه این افشاگری را پرداختند.
نکته مهمی که در این موارد دیده میشود رابطهای است که بین جایگاه معلم/استاد با دانشآموز/دانشجو وجود دارد رابطه نابرابر که معلم/استاد را در موقعیت فرادست قرار میدهد و نمره ابزاری میشود که در این رابطه بهعنوان عامل سرکوب عمل نماید اگرچه اساتید و معلمان شریفی هستند که میکوشند این مناسبات نابرابر را بر هم بزنند ولی اقتدار معلم/استاد یک اقتدار ساختاری است که از نظام آموزشی ناشی میشود نظام آموزشی که بهعنوان ابزار سرکوب ایدئولوژیک ساختار مسلط اقتصادی و سیاسی عمل میکند به خاطر همین است که سیستم درنهایت دانشجو/دانشآموز را محکوم میکند و با اتکا به گزاره « کِرم از خود درخت است» میکوشد مسئله را با چاشنی کلیشههای جنسی به امر شخصی تبدیل نماید. البته در مقابل این سرکوب عریان همواره ما شاهد مقاومت و افشاگری قربانیانی هستیم که شجاعانه و بدون واهمه از برچسب خوردن این مناسبات را افشا میکنند.
بیشک اصلیترین راه مقابله مبارزه با ساختاری است که به فرادستان اجازه تعرض و تجاوز را میدهد اما در کنار آن باید متجاوزان را افشا نمود و از قربانیان حمایت به عمل آورد. در این مورد نیز شاید خالی از لطف نباشد که به مثال دانشگاه زنجان اشاره نمایم هنگامیکه خبر تعرض منتشر شد بسیاری از دانشجویان از دختر دانشجو حمایت کردند و فعالانه در تحصن مشارکت نمودند در آن زمان دوست عزیزم پیام شکیبا که تازه از دانشگاه زنجان فارغالتحصیل شده بود و در حال سپری کردن دوران سربازی در زنجان بود بعد از شنیدن خبر تحصن خود را به دانشگاه رساند و فعالانه در اعتراضات مشارکت داشت که هزینه آن را پرداخت نمود و همراه با دانشجویان دستگیر و به یک سال حبس محکوم شد.
بررسی نوع مواجهه سیستم با متجاوزان و قربانیان/معترضان تجاوز، ایجاد حاشیه امنیت برای متجاوزان و به زندان افکندن آزادی خواهان و مقصر نشان دادن قربانیان است باید با این رویکرد بهشدت مبارزه نمود و ابعاد سرکوبگرانه آن را افشا نمود.
پ.ن : از تیرماه 99 بااینکه حکم آزادی #پیامشکیبا به همراه دو هم پروندهای خود #مجیداسدی و #محمد_امیرخیزی صادرشده است این سه زندانی سیاسی با پرونده جدید متهم و به سلولهای انفرادی در اوین منتقلشدهاند تا آزاد نشوند. سرکوب و ظلمی آشکار که با شناختی که مقاومت پیام و مجید دارم که سرفرازانه از ان بیرون خواهند آمد.
31 مرداد 1399
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
ضرورت بازخوانی آثار صمد بهرنگی.pdf
344.2 KB
💢 آیا باز خوانی آثار صمد بهرنگی کافی است!؟
✍️ جعفر ابراهیمی
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
✍️ جعفر ابراهیمی
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Forwarded from کانال صنفی معلمان
🔴وضعیت زرد ، وضعیتی به سود کرونا ویروس
✍جعفر ابراهیمی
درحالیکه یک روز به شروع سال تحصیلی و بازگشایی مدارس مانده است هنوز دانش آموزان ، والدین و معلمان تعیین تکلیف نشدهاند که آیا قرار است نیمه شهریور به مدرسه بروند یا خیر؟!؟
در شیوهنامه بازگشایی مدارس که در تاریخ 22 مرداد صادرشده است وضعیت شیوع کرونا ویروس در مناطق آموزشی برحسب میزان شیوع ویروس به سه وضعیت قرمز، زرد و سفید تقسیمشده است که مرجع اعلام وضعیت ستاد ملی کرونا است. درصورتیکه منطقهای در وضعیت قرمز باشد تدریس به صورت مجازی و غیرحضوری خواهد بود و در وضعیت سفید آموزش حضوری و چهره به چهره است اما نقطه ابهام وضعیت زرد است وضعیتی که در حالت عادی و بدون حضور در مدارس با حفظ اصول فاصلهگذاری فیزیکی و رعایت بهداشت فردی و جمعی میتواند به سمت وضعیت سفید میل کند اما با گسترش ارتباطات و تماسها به خاطر بازگشایی مدارس بهشدت مستعد آن است که به وضعیت قرمز تبدیل گردد. برای نقد وضعیت زرد باید در ابتدا دید این وضعیت در شیوهنامه بازگشایی چگونه تعریفشده است.
وضعیت زرد : رنگ زرد نشان از حد متوسط شیوع کرونا و میزان ابتلا و مرگومیر ناشی از آن در پهنه جغرافیای کشور است. با توجه به اینکه در این وضعیت به دلیل اعمال سیاست فاصلهگذاری اجتماعی، تداوم فعالیت آموزشی و تربیتی مدارس به شیوه حضوری و با تمام ظرفیت مقدور نخواهد بود، مدرسه ناگزیر است با تدابیری چون تقلیل تراکم دانش آموزان در کلاسهای درس و یا زوج و فرد کردن حضور دانش آموزان، جریان یادگیری را مدیریت کند. در این صورت متناسب با شرایط حداقل 50 درصد آموزشها در بستر مجازی ارائه خواهد شد.
در همین رابطه میتوان نکات و پرسش های زیر را موردتوجه قرارداد:
نکته اول : طبق نظرسنجیهای اعلامشده بهخصوص نظرسنجی دورهای شهرداری تهران مردم به آمار و ارقام ستاد ملی کرونا اعتماد ندارند پس چگونه ممکن است به اعلام وضعیت مناطق به لحاظ میزان شیوع اعتماد نمود درحالیکه برخی افراد مسئول مانند اعضای شورای شهر تهران بر مغایرت آمار واقعی کشتهشدگان با آمار اعلامشده توسط ستاد ملی کرونا تأکید میکنند سؤال اساسی اینجاست از کجا معلوم وضعیت زرد یک منطقه درواقع قرمز نباشد؟
نکته دوم : به فرض اینکه به ستاد ملی کرونا اعتماد داشته باشیم آیا ستاد ملی کرونا از وضعیت تراکم دانشآموزی اطلاع دارد؟ در اینجا شاهد آن هستیم که آموزشوپرورش با فرافکنی مسئولیت را به گردن ستاد ملی کرونا میاندازد بااینکه از وضعیت تراکم جمعیتی در کلاسها مطلع است و از وضعیت زیرساختها خبر دارد و به این بسنده میکند که طبق نظر ستاد ملی کرونا وضعیت زرد را واجد شرایط برگزاری کلاس به صورت حضوری می داند و با زوج و فرد کردن و نصف کردن دانش آموزان به سمت آموزش حضوری حرکت کند.حال سؤال اساسی اینجاست که با توجه به سرانه فضای آموزشی با نصف کردن دانش آموزان آیا امکان فاصلهگذاری طبق پروتکل وجود دارد؟ کلاسهای 40 تا 50 نفرِ را وقتی نصف کنیم تازه به میزان جمعیت 20 تا 25 نفرِ در هر کلاس میرسیم کدام کلاس با 20 نفر مطابق پروتکلهاست؟
نکته سوم : فرض کنیم که با اجرای طرح زوج و فرد دانش آموزان حاضر در مدرسه و کلاس درس به فاصله مناسب در سر کلاس بنشینند از شیطنت و شلوغکاری کودکان هم که اقتضای سن آنان است در سر کلاس صرفنظر کنیم مسیر خانه تا مدرسه ، زمانی که دانش آموزان در حیاط مدرسه هستند زمانی که از سرویس بهداشتی و آبخوری مشترک استفاده میشود در این زمانها چگونه میتوان پروتکلها را رعایت نمود؟ در بسیاری از مدارس به مدد سیاست پولی سازی و قطع سرانه دانشآموزی در سرویس بهداشتی مدارس مایع دستشویی وجود ندارد و حداقلهای موارد بهداشت در شرایط عادی هم رعایت نمیگردد حال چگونه قرار است در شرایطی که بسیاری از خانوادهها پول تهیه ماسک را ندارند باید آموزشی را محقق نمود که روی در مدارس نوشته است ورود بدون ماسک ممنوع؟!؟
نکته چهارم : در موقعیت زرد تنها 50 درصد آموزش حضوری است و معلم باید 50 درصد آموزش را بهصورت مجازی انجام دهد در اینجا تمام نقدهایی که به آموزش مجازی تحت شاد وجود دارد باز خود را نشان میدهد از فقدان زیرساختهای ضروری و مناسب دسترسی به فضای مجازی تا عدم دسترسی بیش از 25 درصد دانش آموزان به فضای مجازی که آن را بهنوعی ترک تحصیل پنهان نام نهاد که در سال تحصیلی جدید خود را نشان خواهد داد.
نکته پایانی اینکه چرا وقتی پای سلامت مسئولان عالیرتبه نظام در میان است همهچیز مجازی میشود؟ اما همان مسئولان برای جان دانش آموزان و معلمان ارزش قائل نیستند و با ابلاغ بخشنامههای پر ابهام از خود سلب مسئولیت میکنند و شورای مدارس را مسئول میشناسند؟ شورای مدرسه ای که همه می دانیم فقط نام شورا را یدک می کشد و در اصل وسیله ای جهت رله کردن بخشنامه های بالا به پایین است
۱۴شهریور۹۹
🆔 @kasenfi
✍جعفر ابراهیمی
درحالیکه یک روز به شروع سال تحصیلی و بازگشایی مدارس مانده است هنوز دانش آموزان ، والدین و معلمان تعیین تکلیف نشدهاند که آیا قرار است نیمه شهریور به مدرسه بروند یا خیر؟!؟
در شیوهنامه بازگشایی مدارس که در تاریخ 22 مرداد صادرشده است وضعیت شیوع کرونا ویروس در مناطق آموزشی برحسب میزان شیوع ویروس به سه وضعیت قرمز، زرد و سفید تقسیمشده است که مرجع اعلام وضعیت ستاد ملی کرونا است. درصورتیکه منطقهای در وضعیت قرمز باشد تدریس به صورت مجازی و غیرحضوری خواهد بود و در وضعیت سفید آموزش حضوری و چهره به چهره است اما نقطه ابهام وضعیت زرد است وضعیتی که در حالت عادی و بدون حضور در مدارس با حفظ اصول فاصلهگذاری فیزیکی و رعایت بهداشت فردی و جمعی میتواند به سمت وضعیت سفید میل کند اما با گسترش ارتباطات و تماسها به خاطر بازگشایی مدارس بهشدت مستعد آن است که به وضعیت قرمز تبدیل گردد. برای نقد وضعیت زرد باید در ابتدا دید این وضعیت در شیوهنامه بازگشایی چگونه تعریفشده است.
وضعیت زرد : رنگ زرد نشان از حد متوسط شیوع کرونا و میزان ابتلا و مرگومیر ناشی از آن در پهنه جغرافیای کشور است. با توجه به اینکه در این وضعیت به دلیل اعمال سیاست فاصلهگذاری اجتماعی، تداوم فعالیت آموزشی و تربیتی مدارس به شیوه حضوری و با تمام ظرفیت مقدور نخواهد بود، مدرسه ناگزیر است با تدابیری چون تقلیل تراکم دانش آموزان در کلاسهای درس و یا زوج و فرد کردن حضور دانش آموزان، جریان یادگیری را مدیریت کند. در این صورت متناسب با شرایط حداقل 50 درصد آموزشها در بستر مجازی ارائه خواهد شد.
در همین رابطه میتوان نکات و پرسش های زیر را موردتوجه قرارداد:
نکته اول : طبق نظرسنجیهای اعلامشده بهخصوص نظرسنجی دورهای شهرداری تهران مردم به آمار و ارقام ستاد ملی کرونا اعتماد ندارند پس چگونه ممکن است به اعلام وضعیت مناطق به لحاظ میزان شیوع اعتماد نمود درحالیکه برخی افراد مسئول مانند اعضای شورای شهر تهران بر مغایرت آمار واقعی کشتهشدگان با آمار اعلامشده توسط ستاد ملی کرونا تأکید میکنند سؤال اساسی اینجاست از کجا معلوم وضعیت زرد یک منطقه درواقع قرمز نباشد؟
نکته دوم : به فرض اینکه به ستاد ملی کرونا اعتماد داشته باشیم آیا ستاد ملی کرونا از وضعیت تراکم دانشآموزی اطلاع دارد؟ در اینجا شاهد آن هستیم که آموزشوپرورش با فرافکنی مسئولیت را به گردن ستاد ملی کرونا میاندازد بااینکه از وضعیت تراکم جمعیتی در کلاسها مطلع است و از وضعیت زیرساختها خبر دارد و به این بسنده میکند که طبق نظر ستاد ملی کرونا وضعیت زرد را واجد شرایط برگزاری کلاس به صورت حضوری می داند و با زوج و فرد کردن و نصف کردن دانش آموزان به سمت آموزش حضوری حرکت کند.حال سؤال اساسی اینجاست که با توجه به سرانه فضای آموزشی با نصف کردن دانش آموزان آیا امکان فاصلهگذاری طبق پروتکل وجود دارد؟ کلاسهای 40 تا 50 نفرِ را وقتی نصف کنیم تازه به میزان جمعیت 20 تا 25 نفرِ در هر کلاس میرسیم کدام کلاس با 20 نفر مطابق پروتکلهاست؟
نکته سوم : فرض کنیم که با اجرای طرح زوج و فرد دانش آموزان حاضر در مدرسه و کلاس درس به فاصله مناسب در سر کلاس بنشینند از شیطنت و شلوغکاری کودکان هم که اقتضای سن آنان است در سر کلاس صرفنظر کنیم مسیر خانه تا مدرسه ، زمانی که دانش آموزان در حیاط مدرسه هستند زمانی که از سرویس بهداشتی و آبخوری مشترک استفاده میشود در این زمانها چگونه میتوان پروتکلها را رعایت نمود؟ در بسیاری از مدارس به مدد سیاست پولی سازی و قطع سرانه دانشآموزی در سرویس بهداشتی مدارس مایع دستشویی وجود ندارد و حداقلهای موارد بهداشت در شرایط عادی هم رعایت نمیگردد حال چگونه قرار است در شرایطی که بسیاری از خانوادهها پول تهیه ماسک را ندارند باید آموزشی را محقق نمود که روی در مدارس نوشته است ورود بدون ماسک ممنوع؟!؟
نکته چهارم : در موقعیت زرد تنها 50 درصد آموزش حضوری است و معلم باید 50 درصد آموزش را بهصورت مجازی انجام دهد در اینجا تمام نقدهایی که به آموزش مجازی تحت شاد وجود دارد باز خود را نشان میدهد از فقدان زیرساختهای ضروری و مناسب دسترسی به فضای مجازی تا عدم دسترسی بیش از 25 درصد دانش آموزان به فضای مجازی که آن را بهنوعی ترک تحصیل پنهان نام نهاد که در سال تحصیلی جدید خود را نشان خواهد داد.
نکته پایانی اینکه چرا وقتی پای سلامت مسئولان عالیرتبه نظام در میان است همهچیز مجازی میشود؟ اما همان مسئولان برای جان دانش آموزان و معلمان ارزش قائل نیستند و با ابلاغ بخشنامههای پر ابهام از خود سلب مسئولیت میکنند و شورای مدارس را مسئول میشناسند؟ شورای مدرسه ای که همه می دانیم فقط نام شورا را یدک می کشد و در اصل وسیله ای جهت رله کردن بخشنامه های بالا به پایین است
۱۴شهریور۹۹
🆔 @kasenfi
⭕️رازِ بازگشایی اجباری مدارس
جعفر ابراهیمی
د ایران هر واقعهای میتواند بهصورت یک راز درآید چراکه شفافیت وجود ندارد و ارکان حاکمیت در فقدان نظارت عمومی و به مدد سرکوب همهجانبه دست به هر کاری میزنند و با سلب مسئولیت از خود میکوشند وظایف خود را به عهده مردم / خانوادهها و در مورد مدرسه و کودکان بر عهده والدین و معلمان بگذارند. اینگونه است که بازگشایی حضوری مدارس در بوق و کرنا میشود و همه ملزم میشوند فرزندان خود را ثبت نام و روی میدانِ مینِ کرونا بفرستند و تنها دو روز بعدازاین بازگشایی اجباری و سرتاسری ، وزیر واقعاً بیلیاقت آموزشوپرورش به میدان میآید و اظهار میکند که بعد از بررسیهای انجامشده به این نتیجه رسیده است که حضور دانش آموزان در مدارس اجباری نیست.
حال سؤال اساسی این است که وزیر دو روز پس از بازگشایی مدارس به چه کشف و شهودی دست پیدا نموده است که از غیر الزامی بودن حضور دانش آموزان سخن میگوید بهعبارتدیگر از شنبه تا دوشنبه یعنی از 15 تا 17 شهریور چه اتفاق جدیدی رویداده است که نظر وزیر، دولت و حکومت تغییر کرده است؟!؟ برای پاسخ به این پرسش برخی فرضیهها را بررسی میکنیم تا شاید راز بازگشایی مدارس آشکار گردد.
شاید وزیر طی این دو روز متوجه تجربه جهانی شده است و وضعیت کشورهایی که مدارس را باز و سپس بستند را موردمطالعه قرار داده است یا چیزی به گوشش خورده است اما به نظر نمیرسد این فرضیه درست باشد اگر قرار بود وزیر از تجربه دیگران استفاده کند این بررسی را باید در همان روزها که اخبار نگرانکننده از کشورهایی مانند آلمان به گوش میرسید انجام میداد و راه امتحان شده را امتحان نمیکرد. از سویی در ساختار حاکمیتی ما کمتر خبری از درسآموزی از تجربههای جهانی وجود دارد و الا امروز سیاستهای خصوصیسازی و پولی سازی همهجانبه در دستور کار ریز تا درشت مسئولان قرار نمیگرفت سیاستی که با خود جز فقر و فلاکت به بار نیاورِده است.
احتمال دیگر این است که وزیر به توصیههای کارشناسی و علمی نهادهای تخصصی و مستقل مانند نهادهای علمی و پزشکی گوشداده است که این هم بعید است چراکه این نهادهای علمی قبل از بازگشایی مدارس بهاندازه کافی توصیه کردند ولی رئیسجمهور بنفش این بار نه از مدرسه که از اندرونی زنگ مدرسه را به صدا درآورد و حتی حاضر نشد بهصورت نمادین در بین معلمان و دانش آموزان حاضر شود
احتمال دیگر این است که در دو سه روز پیمایش و تحقیق جدی انجام دادهاند و به این جمعبندی رسیدهاند که دانش آموزان نباید به صورت الزامی در مدارس حاضر شوند ولی در فضای مجازی از آموزش حضوری معلمان بهرهمند خواهند شد اما این احتمال که این تصمیم از روی یک بررسی علمی باشد بعید است چون کسانی که مملکت را به شیوه «حسینقلی خانی» اداره کردهاند چه فهمی از تحقیق و پژوهش دارند.
اگر احتمالات فوق درست نباشد پس علت راستین این تصمیمات چیست؟ به نظر نگارنده پاسخ را در حسابهایی که این روزها پر شدند باید جست. برای این منظور بهتر است اینگونه فرض کنیم که اگر مدارس باز نمیشدند چه بلایی سر بنگاههای آموزشی میآمد دولت کمبود بودجه خود در بخش آموزش را چگونه تأمین میکرد؟ یا به عبارتی چگونه میتوانستند جیب مردم را به اسم شهریه خالی نمایند؟ امروز والدین و حتی دانش آموزان بهدرستی این شامورتیبازی دولت را درک کردهاند و بازگشایی اجباری مدارس را یک کلاهبرداری آموزشی میدانند که بدون توجه به عواقب جانی برای کودکان، مسئولان چگونه فرزندان این سرزمین و معلمان را به میدان مین کرونا فرستادند در اصل راز بازگشایی مدارس یک مسئله اقتصاد سیاسی است و اصلاً ناشی از بیکفایتی و سو مدیریت نیست و دقیقا نقطهای است که می توان با آن جیب را خالی نمود.
بازگشایی اجباری مدارس وقتی بیشتر از جنبه اقتصاد سیاسی قابلبررسی می گردد که میخوانیم و میدانیم اکثر صاحبان مدارس پولی یا مثلاً غیرانتفاعی افراد ذینفوذ در آموزشوپرورش هستند و اقتصاد شبکه مافیایِ آموزش بیش از بودجه سالانه بخش آموزش است.
آری رمز بازگشایی مدارس را باید در آمار و ارقام حسابهای انباشته دولت و صاحبان مدارس خصوصی باید جستجو نمود نه در هیچ جای دیگر.
18 شهریور 1399
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
جعفر ابراهیمی
د ایران هر واقعهای میتواند بهصورت یک راز درآید چراکه شفافیت وجود ندارد و ارکان حاکمیت در فقدان نظارت عمومی و به مدد سرکوب همهجانبه دست به هر کاری میزنند و با سلب مسئولیت از خود میکوشند وظایف خود را به عهده مردم / خانوادهها و در مورد مدرسه و کودکان بر عهده والدین و معلمان بگذارند. اینگونه است که بازگشایی حضوری مدارس در بوق و کرنا میشود و همه ملزم میشوند فرزندان خود را ثبت نام و روی میدانِ مینِ کرونا بفرستند و تنها دو روز بعدازاین بازگشایی اجباری و سرتاسری ، وزیر واقعاً بیلیاقت آموزشوپرورش به میدان میآید و اظهار میکند که بعد از بررسیهای انجامشده به این نتیجه رسیده است که حضور دانش آموزان در مدارس اجباری نیست.
حال سؤال اساسی این است که وزیر دو روز پس از بازگشایی مدارس به چه کشف و شهودی دست پیدا نموده است که از غیر الزامی بودن حضور دانش آموزان سخن میگوید بهعبارتدیگر از شنبه تا دوشنبه یعنی از 15 تا 17 شهریور چه اتفاق جدیدی رویداده است که نظر وزیر، دولت و حکومت تغییر کرده است؟!؟ برای پاسخ به این پرسش برخی فرضیهها را بررسی میکنیم تا شاید راز بازگشایی مدارس آشکار گردد.
شاید وزیر طی این دو روز متوجه تجربه جهانی شده است و وضعیت کشورهایی که مدارس را باز و سپس بستند را موردمطالعه قرار داده است یا چیزی به گوشش خورده است اما به نظر نمیرسد این فرضیه درست باشد اگر قرار بود وزیر از تجربه دیگران استفاده کند این بررسی را باید در همان روزها که اخبار نگرانکننده از کشورهایی مانند آلمان به گوش میرسید انجام میداد و راه امتحان شده را امتحان نمیکرد. از سویی در ساختار حاکمیتی ما کمتر خبری از درسآموزی از تجربههای جهانی وجود دارد و الا امروز سیاستهای خصوصیسازی و پولی سازی همهجانبه در دستور کار ریز تا درشت مسئولان قرار نمیگرفت سیاستی که با خود جز فقر و فلاکت به بار نیاورِده است.
احتمال دیگر این است که وزیر به توصیههای کارشناسی و علمی نهادهای تخصصی و مستقل مانند نهادهای علمی و پزشکی گوشداده است که این هم بعید است چراکه این نهادهای علمی قبل از بازگشایی مدارس بهاندازه کافی توصیه کردند ولی رئیسجمهور بنفش این بار نه از مدرسه که از اندرونی زنگ مدرسه را به صدا درآورد و حتی حاضر نشد بهصورت نمادین در بین معلمان و دانش آموزان حاضر شود
احتمال دیگر این است که در دو سه روز پیمایش و تحقیق جدی انجام دادهاند و به این جمعبندی رسیدهاند که دانش آموزان نباید به صورت الزامی در مدارس حاضر شوند ولی در فضای مجازی از آموزش حضوری معلمان بهرهمند خواهند شد اما این احتمال که این تصمیم از روی یک بررسی علمی باشد بعید است چون کسانی که مملکت را به شیوه «حسینقلی خانی» اداره کردهاند چه فهمی از تحقیق و پژوهش دارند.
اگر احتمالات فوق درست نباشد پس علت راستین این تصمیمات چیست؟ به نظر نگارنده پاسخ را در حسابهایی که این روزها پر شدند باید جست. برای این منظور بهتر است اینگونه فرض کنیم که اگر مدارس باز نمیشدند چه بلایی سر بنگاههای آموزشی میآمد دولت کمبود بودجه خود در بخش آموزش را چگونه تأمین میکرد؟ یا به عبارتی چگونه میتوانستند جیب مردم را به اسم شهریه خالی نمایند؟ امروز والدین و حتی دانش آموزان بهدرستی این شامورتیبازی دولت را درک کردهاند و بازگشایی اجباری مدارس را یک کلاهبرداری آموزشی میدانند که بدون توجه به عواقب جانی برای کودکان، مسئولان چگونه فرزندان این سرزمین و معلمان را به میدان مین کرونا فرستادند در اصل راز بازگشایی مدارس یک مسئله اقتصاد سیاسی است و اصلاً ناشی از بیکفایتی و سو مدیریت نیست و دقیقا نقطهای است که می توان با آن جیب را خالی نمود.
بازگشایی اجباری مدارس وقتی بیشتر از جنبه اقتصاد سیاسی قابلبررسی می گردد که میخوانیم و میدانیم اکثر صاحبان مدارس پولی یا مثلاً غیرانتفاعی افراد ذینفوذ در آموزشوپرورش هستند و اقتصاد شبکه مافیایِ آموزش بیش از بودجه سالانه بخش آموزش است.
آری رمز بازگشایی مدارس را باید در آمار و ارقام حسابهای انباشته دولت و صاحبان مدارس خصوصی باید جستجو نمود نه در هیچ جای دیگر.
18 شهریور 1399
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
Forwarded from هیمه
بین آنها و ما
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«یئلماز»
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«یئلماز»
لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی
https://t.me/kahimeh
Forwarded from مدرسه بازتاب
🗒 چرا باید برای دانشآموزان از یک مِی گفت؟
🖊جعفر ابراهیمی
🏷 «اول می، صرفا یک مناسبت کارگری نیست بلکه بهانهای است برای گفتوگو در مورد حقوق پایمالشده دانشآموزانی که در کودکی کارگر شدهاند. این وظیفه ماست.»
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/2264/
@baztabschool
🖊جعفر ابراهیمی
🏷 «اول می، صرفا یک مناسبت کارگری نیست بلکه بهانهای است برای گفتوگو در مورد حقوق پایمالشده دانشآموزانی که در کودکی کارگر شدهاند. این وظیفه ماست.»
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/2264/
@baztabschool
Forwarded from مدرسه رهایی
🔴 «دو دهه کنشگری صنفی، بیم ها و امید ها»
برنامه زنده اینستاگرامی با حضور :
سوران لطفی ، حسین سلامی ، محمد جواد حسامی فر ،جعفر ابراهیمی و نماینده ریاست شورا
🔹مجری : محمود بهشتی لنگرودی
زمان: یکشنبه ۱۹ اردیبهشت
ساعت ۲۱تا ۲۳
آدرس صفحه شورای هماهنگی در اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/COetH8OnpvF/?igshid=1m10wxth23m24
🆔 @edalatxah
برنامه زنده اینستاگرامی با حضور :
سوران لطفی ، حسین سلامی ، محمد جواد حسامی فر ،جعفر ابراهیمی و نماینده ریاست شورا
🔹مجری : محمود بهشتی لنگرودی
زمان: یکشنبه ۱۹ اردیبهشت
ساعت ۲۱تا ۲۳
آدرس صفحه شورای هماهنگی در اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/COetH8OnpvF/?igshid=1m10wxth23m24
🆔 @edalatxah