«ایستاده جان دادن»
مقاوم و پرشکوه
به سان کوه
به سان شاهو
یادت گرامی
رفیق کوه و کمر
یادت گرامی
رفیق شعر و شاملو
یادت گرامی
رفیق کودکان محروم
گفته بودی
نسیم یادت را خواهد برد
از میان میله ها و بلندی حصار
حالا کودکان دیروز
زنان و مردان رنج کشیده امروز
برایت دست تکان می دهند
برای نسیمی که از لابلای بلوط های شاهو می گذرد
وقتی می گویند
يادى ئازيزت پيروز
یکی از نسیم می پرسد
گور بی نشانش کجاست؟
و نسیم تا اعماق قلبش نفوذ می کند
نامت جاوید
رها از بند
رفیق بی کفن
فرزاد
«جعفر ابراهیمی»
🆔 @kahimeh
مقاوم و پرشکوه
به سان کوه
به سان شاهو
یادت گرامی
رفیق کوه و کمر
یادت گرامی
رفیق شعر و شاملو
یادت گرامی
رفیق کودکان محروم
گفته بودی
نسیم یادت را خواهد برد
از میان میله ها و بلندی حصار
حالا کودکان دیروز
زنان و مردان رنج کشیده امروز
برایت دست تکان می دهند
برای نسیمی که از لابلای بلوط های شاهو می گذرد
وقتی می گویند
يادى ئازيزت پيروز
یکی از نسیم می پرسد
گور بی نشانش کجاست؟
و نسیم تا اعماق قلبش نفوذ می کند
نامت جاوید
رها از بند
رفیق بی کفن
فرزاد
«جعفر ابراهیمی»
🆔 @kahimeh
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
🔹کافه یادداشت🔹
💥تجهیز مدارس دولتی به کارت خوان.
کارت خوانی شدن مدارس
✍ جعفرابراهیمی
رویه کالایی شدن آموزش پس از فتح تمام عرصههای آموزش عالی در دو دهه گذشته به مدد همراهی دولتهای مختلف، اینک قصد دارد عرصه آموزش عمومی را تسخیر کند. این روند کالاییسازی فراتر از بحث خصوصیسازی آموزش است٬ اینک آنچه اهمیت دارد مسیری است که در مدارس دولتی برای کالایی شدن آموزش طی میشود. مسیری که به بی آینده شدن کودکان طبقه فرودست منجر خواهد شد٬ مسیری که دولت فعلی با دولتهای قبل در آن همسو و همصدا است و اگر تفاوتی هست٬ صرفا در تاکتیکهای عملی شدن این رویه است.
کارتخوانی شدن مدارس دولتی حکایت از آن دارد که پرداخت پول در ازای دریافت خدمات آموزشی باید عادیسازی شود. در این صورت میتوان سیاست بنگاهی کردن مدارس را با چالش کمتری پیش برد. وجود یک کارتخوان در دفتر مدارس پرداخت پول را برای خدماتی که طبق قانون رایگان و اجباری است٬ عادی میکند. دانشآموز٬ معلم و والدین دانشآموزان دیگر میدانند که هر خدمتی هزینهای دارد که شخصاً و در چند نوبت باید پرداخت کنند.
نوبت اول پرداخت هنگام ثبتنام است. بهجز هزینه کتاب برای برخی پایهها، دانش آموزان باید مبالغی بهعنوان کمک به مدرسه بهصورت اختیاری! بهحساب مندرج در بالای کارتخوان واریز کنند. اگر این مرحله سپری نشود پروسه ثبتنام اصلاً شروع نمیشود٬ پس این کارتخوان است که به دانشآموز اجازه ورود به مدرسه میدهد. طبیعی است مدرسه کارتخوانی، منطق خود را به اشکال مختلف در طی سال تحصیلی تعمیق بخشد.
نوبت دوم زمانی است که امتحانات میانترم اول برگزار میشود و یک کارنامه با ارزشیابی نهچندان دقیق به کمک کارتخوان میآید تا دانش آموزان فراموش نکنند آموزش بها دارد و باید ممنون فرادستان آموزشی باشند که شرایط تحصیل برای کودکان را فراهم کردهاند. در این مرحله حداقل (اجباری) کمک به مدرسه تعیین میشود و مبلغ حداکثر بدون سقف است و ممکن است برخی از مبالغ به جیب مدیر یا معاون سرازیر شود.
در این مرحله بهجز بهانه دادنِ کارنامه، در پیش رو بودن فصل سرما در آذرماه موضوع خوبی برای روضهخوانی مدیر است تا کارتخوانها جانی دوباره بگیرند٬ چراکه دولت در قبال پرداخت سرانه مدرسه مسئولیتی ندارد و پیشتر از این حوزه عقبنشینی کرده است. این مسئله گروگانگیری کارنامه در ازای پرداخت پول در برخی مدارس در دو نوبت و در برخی مدارس در چهار نوبت میتواند وجود کارتخوان در مدرسه را توجیه کند.
بعد از امتحانات دیماه، میانترم دوم در اواسط اردیبهشت و امتحانات خردادماه است که باز اولیای کارت به دست را به پای دستگاه کوچک کارتخوان به صف میکند.
در نوبت سوم، هر بهانهای در مدرسه میتواند دانش آموزان را به سمت کارتخوان سوق دهد٬ مثلاً اردوهای اجباری که باید پولش را پرداخت کنند٬ یا پیکهای مبتذل و برخی آزمونهای اجباری که مدرسه با بنگاههای آموزشی خصوصی قرارداد دارد و هزینهاش باید از جیب والدین پرداخت شود و … به این لیست میشود. همه این هزینهها با توجه به موقعیت مدرسه و نوع مدرسه دولتی اضافه شود٬ مثلاً وضعیت کارتخوانها در مدارس هیئتامنایی بهمراتب بهتر از مدارس عادی است. هزینه ثبتنام در مدارس هیئت امنایی گاهی از برخی مدارس خصوصی بیشتر است و طبعا بهای همه خدمات بالا نیز بیشتر خواهد بود.
نوبت چهارم، موسم بهار است و زمان برگزاری کلاسهای فوق العاده که این مرحله خود یک هجمه تمامعیار به کیفیت آموزشی است. این کلاسها در اردیبهشتماه برگزار میشوند و در برخی موارد معلمانی از بیرون از مدرسه دعوت میشوند تا در کمتر از ۵ جلسه مشکلات دانش آموزان را برای قبولی در امتحانات خردادماه حل و قبولی آنها را تضمین کنند. در این مرحله به میزان نزدیکی دانشآموز و پیوندش با کارتخوان مدرسه، موفقیت تحصیلی او هم تضمین میشود. در رایجترین شیوه برگزاری این کلاسها٬ معلم با همکاری مدیر نمونه سؤالاتی شبیه به سوالات امتحان را در همین کلاسهای پولی کار میکند تا رزومه مدیر در اداره درخشان شود و ادامه حضور کارتخوان در مدرسه منطقی و مفید به حال دانشآموز، معلم، مدیر و اداره و دولت ارزیابی شود.
🆔 @kanoonsenf👇
💥تجهیز مدارس دولتی به کارت خوان.
کارت خوانی شدن مدارس
✍ جعفرابراهیمی
رویه کالایی شدن آموزش پس از فتح تمام عرصههای آموزش عالی در دو دهه گذشته به مدد همراهی دولتهای مختلف، اینک قصد دارد عرصه آموزش عمومی را تسخیر کند. این روند کالاییسازی فراتر از بحث خصوصیسازی آموزش است٬ اینک آنچه اهمیت دارد مسیری است که در مدارس دولتی برای کالایی شدن آموزش طی میشود. مسیری که به بی آینده شدن کودکان طبقه فرودست منجر خواهد شد٬ مسیری که دولت فعلی با دولتهای قبل در آن همسو و همصدا است و اگر تفاوتی هست٬ صرفا در تاکتیکهای عملی شدن این رویه است.
کارتخوانی شدن مدارس دولتی حکایت از آن دارد که پرداخت پول در ازای دریافت خدمات آموزشی باید عادیسازی شود. در این صورت میتوان سیاست بنگاهی کردن مدارس را با چالش کمتری پیش برد. وجود یک کارتخوان در دفتر مدارس پرداخت پول را برای خدماتی که طبق قانون رایگان و اجباری است٬ عادی میکند. دانشآموز٬ معلم و والدین دانشآموزان دیگر میدانند که هر خدمتی هزینهای دارد که شخصاً و در چند نوبت باید پرداخت کنند.
نوبت اول پرداخت هنگام ثبتنام است. بهجز هزینه کتاب برای برخی پایهها، دانش آموزان باید مبالغی بهعنوان کمک به مدرسه بهصورت اختیاری! بهحساب مندرج در بالای کارتخوان واریز کنند. اگر این مرحله سپری نشود پروسه ثبتنام اصلاً شروع نمیشود٬ پس این کارتخوان است که به دانشآموز اجازه ورود به مدرسه میدهد. طبیعی است مدرسه کارتخوانی، منطق خود را به اشکال مختلف در طی سال تحصیلی تعمیق بخشد.
نوبت دوم زمانی است که امتحانات میانترم اول برگزار میشود و یک کارنامه با ارزشیابی نهچندان دقیق به کمک کارتخوان میآید تا دانش آموزان فراموش نکنند آموزش بها دارد و باید ممنون فرادستان آموزشی باشند که شرایط تحصیل برای کودکان را فراهم کردهاند. در این مرحله حداقل (اجباری) کمک به مدرسه تعیین میشود و مبلغ حداکثر بدون سقف است و ممکن است برخی از مبالغ به جیب مدیر یا معاون سرازیر شود.
در این مرحله بهجز بهانه دادنِ کارنامه، در پیش رو بودن فصل سرما در آذرماه موضوع خوبی برای روضهخوانی مدیر است تا کارتخوانها جانی دوباره بگیرند٬ چراکه دولت در قبال پرداخت سرانه مدرسه مسئولیتی ندارد و پیشتر از این حوزه عقبنشینی کرده است. این مسئله گروگانگیری کارنامه در ازای پرداخت پول در برخی مدارس در دو نوبت و در برخی مدارس در چهار نوبت میتواند وجود کارتخوان در مدرسه را توجیه کند.
بعد از امتحانات دیماه، میانترم دوم در اواسط اردیبهشت و امتحانات خردادماه است که باز اولیای کارت به دست را به پای دستگاه کوچک کارتخوان به صف میکند.
در نوبت سوم، هر بهانهای در مدرسه میتواند دانش آموزان را به سمت کارتخوان سوق دهد٬ مثلاً اردوهای اجباری که باید پولش را پرداخت کنند٬ یا پیکهای مبتذل و برخی آزمونهای اجباری که مدرسه با بنگاههای آموزشی خصوصی قرارداد دارد و هزینهاش باید از جیب والدین پرداخت شود و … به این لیست میشود. همه این هزینهها با توجه به موقعیت مدرسه و نوع مدرسه دولتی اضافه شود٬ مثلاً وضعیت کارتخوانها در مدارس هیئتامنایی بهمراتب بهتر از مدارس عادی است. هزینه ثبتنام در مدارس هیئت امنایی گاهی از برخی مدارس خصوصی بیشتر است و طبعا بهای همه خدمات بالا نیز بیشتر خواهد بود.
نوبت چهارم، موسم بهار است و زمان برگزاری کلاسهای فوق العاده که این مرحله خود یک هجمه تمامعیار به کیفیت آموزشی است. این کلاسها در اردیبهشتماه برگزار میشوند و در برخی موارد معلمانی از بیرون از مدرسه دعوت میشوند تا در کمتر از ۵ جلسه مشکلات دانش آموزان را برای قبولی در امتحانات خردادماه حل و قبولی آنها را تضمین کنند. در این مرحله به میزان نزدیکی دانشآموز و پیوندش با کارتخوان مدرسه، موفقیت تحصیلی او هم تضمین میشود. در رایجترین شیوه برگزاری این کلاسها٬ معلم با همکاری مدیر نمونه سؤالاتی شبیه به سوالات امتحان را در همین کلاسهای پولی کار میکند تا رزومه مدیر در اداره درخشان شود و ادامه حضور کارتخوان در مدرسه منطقی و مفید به حال دانشآموز، معلم، مدیر و اداره و دولت ارزیابی شود.
🆔 @kanoonsenf👇
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
به نظر میرسد تولد کارتخوانها در مدرسه سیطره گفتمان جدید در آموزش عمومی را نوید میدهند. اگر دهه شصت را دهه غلبه گفتمان پرورشی و دهه هفتاد و هشتاد را دهه غلبه گفتمان موفقیت تحصیلی بر مبنای کنکوری شدن آموزش ارزیابی کنیم٬ میبینیم روند کالایی شدن آموزش همواره در برنامه دولتهای بعد از جنگ قرار داشته است٬ اما نزدیک به یک دهه است که با تسخیر کامل آموزش عالی توسط منطق کالایی، شکل گفتمان مسلط در آموزش عمومی نیز در حال تغییر است. وقتی میشود با پول وارد بهترین دانشگاهها شد٬ پس کنکور معنای پیشین خود را ازدستداده است و گفتمان موفقیت تحصیلی دیگر نمیتواند گفتمان غالب در آموزش عمومی باشد.
به نظر میرسد منطق کالایی شدن آموزش به دنبال تسهیل در امر مبادله، آسودهتر به مسیر خود در راه منطق پولی جدید ادامه دهد. منطقی که نتیجه مستقیم هژمونی گفتمان موفقیت تحصیلی و عبور از این است. گفتمانی که با اعداد و ارقام سروکار دارد و به دنبال تهی کردن آموزش از معنای انسانی آن است. گفتمان جدید در نظام آموزشی را باید بر مبنای معادلات بازار و منطق کالا ارزیابی کرد.
کارتخوانی شدن مدرسه یکی از عناصر اساسی گفتمان مسلط در آموزش عمومی امروز است که طبقاتی شدن آموزش بیشتر از گذشته در آن مشهود است. حامیان خصوصی سازی آموزش عمومی با دور زدن آموزش رایگان میکوشند با سیطره این منطق پولی در مقابل کیفیت پایین در مدارس دولتی زمینههای گسترش مدارس خصوصی را فراهم کنند. حضور ابزار تسهیل مبادله پول در مدارس بیش از هر چیز نوید پیروزی این گروه را میدهد.
https://telegram.me/kanoonsenfi
--------------------------------
http://meidaan.com/archive/17163
به نظر میرسد منطق کالایی شدن آموزش به دنبال تسهیل در امر مبادله، آسودهتر به مسیر خود در راه منطق پولی جدید ادامه دهد. منطقی که نتیجه مستقیم هژمونی گفتمان موفقیت تحصیلی و عبور از این است. گفتمانی که با اعداد و ارقام سروکار دارد و به دنبال تهی کردن آموزش از معنای انسانی آن است. گفتمان جدید در نظام آموزشی را باید بر مبنای معادلات بازار و منطق کالا ارزیابی کرد.
کارتخوانی شدن مدرسه یکی از عناصر اساسی گفتمان مسلط در آموزش عمومی امروز است که طبقاتی شدن آموزش بیشتر از گذشته در آن مشهود است. حامیان خصوصی سازی آموزش عمومی با دور زدن آموزش رایگان میکوشند با سیطره این منطق پولی در مقابل کیفیت پایین در مدارس دولتی زمینههای گسترش مدارس خصوصی را فراهم کنند. حضور ابزار تسهیل مبادله پول در مدارس بیش از هر چیز نوید پیروزی این گروه را میدهد.
https://telegram.me/kanoonsenfi
--------------------------------
http://meidaan.com/archive/17163
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
31_تیر_فصلی_نوین_در_جنبش_معلمان.pdf
409.8 KB
🖊 یادداشت
نگاهی به تجمع 31 تیر 94 معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی
به قلم :
جعفر ابراهیمی معلم و فعال صنفی
کانال کانون صنفی معلمان:
https://t.me/joinchat/AAAAADwtsVECWzOntQR9Mg
نگاهی به تجمع 31 تیر 94 معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی
به قلم :
جعفر ابراهیمی معلم و فعال صنفی
کانال کانون صنفی معلمان:
https://t.me/joinchat/AAAAADwtsVECWzOntQR9Mg
Forwarded from هنر اعتراضی
داستانک
«شیفت ویژه»
نویسنده : ایلماز
اولین بار سرباز بود که این کار را کرده بود حالش بد شده بود هر چه خورده بود بالا آورده بود و بعد تو آینه که نگاه کرده بود انگار چیزی توی چشمش تاب می خورد خیره که شده بود سرش گیج رفته بود و افتاده بود انگار از داخل آینه از میان چشمانش یک جفت چشم داشت بیرون می زد .حالا تازه فهمیده بود چه کاری کرده است باورش نمیشد که یک بار دیگر هم بتواند. ولی کرده بود.
بعدها هم برای زنش جا انداخته بود که چهارشنبه ها شیفت ویژه دارد و کارش تا اذان صبح طول می کشد. و هر باری هم که زنگ زده بود تا به زنش بگوید این هفته هم شیفت ویژه دارد تلفن را که قطع کرده بود با خودش گفته بود دیگر نمی کنم اما کرده بود.
آنقدری که حالا توی کارش وارد بود سعی می کرد هیچ موقع چشم تو چشم نشود یاد اولین بار که می افتاد احساس می کرد یک جفت چشم پشت سر او حرکت می کند و هر لحظه ممکن است از دیوار روبرو یا از صفحه تلفن بیرون بزند حتی یکبار که زنش را بغل کرده بود و سنگینی چانه اش را روی شانه سمت چپ زنش انداخته بود و داشت توی آینه چنگ زدنش به موهای زن را تماشا می کرد احساس کرده بود یک جفت چشم از داخل آینه انگار دارد نگاهش می کند. زنش را هل داده بود عقب .شانس آورده بود که زن با پشت سرش نرفته بود توی آینه.
حالا سعی می کرد فاصله و زاویه اش طوری باشد که چشمش با چشمش گره نخورد. البته همان یکبار هم اگر از سر کنجکاوی زود نمی آمد اصلا صورتش را نمیدید. برای همین زمان را هم خوب می شناخت دقیقا وقتش را می شناخت. می گذاشت چند ثانیه قبل از شروع کارش وارد سالن می شد سعی می کرد اصلا گوش ندهد و چیزی نشنود. می دانست هر کلمه ای که بشنود تا مدت ها روی مغزش رژه می رود.
همیشه به بار اولی ها می گفت تو این کار نه چشم لازم است نه گوش و نه احساس. باید همه چیز رو بذاری کنار و تو یک لحظه خلاصش کنی. بعضی موقع هم به آنها می گفت اگر دوست دارند بیایند کارش را از نزدیک ببینند.
همیشه از پشت به محکوم نزدیک می شد اول یک تکان کوچک به صندلی می داد طوری که فکر کند زیر پایش خالی شده است بعد در یک حرکت صندلی را از زیر پایش می کشید و سعی می کرد دست و پا زدن ها را نبیند برمی گشت به سمت در خروجی و یکراست می رفت سمت دستشویی اول آبی به صورت می زد تو آینه با ترس چشمانش را نگاه می کرد وضو می گرفت و آنقدر همانجا می ماند تا اذان دهند نماز که می خواند آرام می شد.
@Honare_Eterazi
«شیفت ویژه»
نویسنده : ایلماز
اولین بار سرباز بود که این کار را کرده بود حالش بد شده بود هر چه خورده بود بالا آورده بود و بعد تو آینه که نگاه کرده بود انگار چیزی توی چشمش تاب می خورد خیره که شده بود سرش گیج رفته بود و افتاده بود انگار از داخل آینه از میان چشمانش یک جفت چشم داشت بیرون می زد .حالا تازه فهمیده بود چه کاری کرده است باورش نمیشد که یک بار دیگر هم بتواند. ولی کرده بود.
بعدها هم برای زنش جا انداخته بود که چهارشنبه ها شیفت ویژه دارد و کارش تا اذان صبح طول می کشد. و هر باری هم که زنگ زده بود تا به زنش بگوید این هفته هم شیفت ویژه دارد تلفن را که قطع کرده بود با خودش گفته بود دیگر نمی کنم اما کرده بود.
آنقدری که حالا توی کارش وارد بود سعی می کرد هیچ موقع چشم تو چشم نشود یاد اولین بار که می افتاد احساس می کرد یک جفت چشم پشت سر او حرکت می کند و هر لحظه ممکن است از دیوار روبرو یا از صفحه تلفن بیرون بزند حتی یکبار که زنش را بغل کرده بود و سنگینی چانه اش را روی شانه سمت چپ زنش انداخته بود و داشت توی آینه چنگ زدنش به موهای زن را تماشا می کرد احساس کرده بود یک جفت چشم از داخل آینه انگار دارد نگاهش می کند. زنش را هل داده بود عقب .شانس آورده بود که زن با پشت سرش نرفته بود توی آینه.
حالا سعی می کرد فاصله و زاویه اش طوری باشد که چشمش با چشمش گره نخورد. البته همان یکبار هم اگر از سر کنجکاوی زود نمی آمد اصلا صورتش را نمیدید. برای همین زمان را هم خوب می شناخت دقیقا وقتش را می شناخت. می گذاشت چند ثانیه قبل از شروع کارش وارد سالن می شد سعی می کرد اصلا گوش ندهد و چیزی نشنود. می دانست هر کلمه ای که بشنود تا مدت ها روی مغزش رژه می رود.
همیشه به بار اولی ها می گفت تو این کار نه چشم لازم است نه گوش و نه احساس. باید همه چیز رو بذاری کنار و تو یک لحظه خلاصش کنی. بعضی موقع هم به آنها می گفت اگر دوست دارند بیایند کارش را از نزدیک ببینند.
همیشه از پشت به محکوم نزدیک می شد اول یک تکان کوچک به صندلی می داد طوری که فکر کند زیر پایش خالی شده است بعد در یک حرکت صندلی را از زیر پایش می کشید و سعی می کرد دست و پا زدن ها را نبیند برمی گشت به سمت در خروجی و یکراست می رفت سمت دستشویی اول آبی به صورت می زد تو آینه با ترس چشمانش را نگاه می کرد وضو می گرفت و آنقدر همانجا می ماند تا اذان دهند نماز که می خواند آرام می شد.
@Honare_Eterazi
🔴 طرد کودکان از مدرسه
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1042179983635095558?s=20
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1042179983635095558?s=20
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
Twitter
جعفر ابراهیمی
سال پیش وزیر آ.پ مدعی شد که کسی از مهر جا نمی ماند. البته میلیون ها کودک در سن مدرسه #از_مهر_جا_ماندند و می مانند امسال با توجه به تورم و گرانی و ادامه سیاست های دست راستی پولی سازی آموزش کودکان بیشتری بخصوص دختر از مدرسه #طرد می شوند #طرد_کودکان_از_مدرسه
🔴 یک جفت پوتین
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
طرحی از یك زندگی بو د آنچه بر یاران گذشت
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت
ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت
پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت
جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت
سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت
عاصم اسدی
🔻🔻🔻🔻
لینک عضویت :
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت
ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت
پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت
جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت
سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت
عاصم اسدی
🔻🔻🔻🔻
لینک عضویت :
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1043606132336615424?s=20
فردا اول مهر است
دوست
برادر
رفیقم
محمد حبیبی را آزاد کنید
فردا اول مهر است
دوست
برادر
رفیقم
محمد حبیبی را آزاد کنید
Twitter
جعفر ابراهیمی
اینم ویدئویی از تجلی همبستگی و اتحاد واقعی فعالان مدنی بازنشستگان کارگران و معلمان در دفاع از معلمان دربند بمناسبت فرا رسیدن اول مهر و اعتراض به حکم شلاق و زندان #محمد_حبیبی 31 شهریور منزل محمد حبیبی
🔴روز جهانی معلم؛ روز #صمد_بهرنگی
🔹به مناسبت گذشت نیم قرن از جاودانگی او در ارس (نیم قرن پس از صمد بهرنگی)
🔹این روزها در حالی شهریور رو به پایان است و به استقبال بازگشایی مدارس می رویم که نیم قرن از جاودانه شدن صمد بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در ارس- در سن بیست و نه سالگی- می گذرد. اما در طول این پنجاه سال همواره اندیشه ها، راه و میراث ماندگار صمد بهرنگی، الهام بخش آزادی خواهان و برابری طلبان در حوزه های مختلف بوده است. او بی شک یکی از افراد موثر در عرصه سیاست بخصوص در دهه پنجاه شمسی است که تاثیرش بر جنبش برابری خواهی بلاانکار است.
صمد یک انسان انقلابی و آگاه به شرایط زمانه اش بود و طبیعی است که انقلابیون راستین از وی الهام می گیرند و جایگاهش را پاس خواهند داشت.
🔹اما اثرگذاری صمد بهرنگی، تنها محدود به عرصه سیاسی نیست. بلکه تار و پود قصه های او ادبیات حوزه #کودکان را چنان متحول کرد که اینک بدون نام صمد و بی قصه هایش نمی توان از ادبیات کودکان در این مرز و بوم سخن گفت.
بویژه آنگاه که قصد کنیم به دنبال ادبیاتی باشیم تا به میانجی قصه و داستان، نقد و پرسشگری را در کودکان نهادینه کند.
🔹در این میان حافظان وضع موجود و حامیان ارتجاع و سرمایه، بیکار ننشسته اند. آنها همواره کوشیده اند با وارونه سازی حقیقت، چهره ای خشن از آثار صمد ارایه نمایند و در سایه آن خشونت ساختاری ناشی از بی عدالتی و فقر را توجیه نمایند.
اما همچنان این نام صمد و قصه های #رهایی_بخش اوست که بر سپهر ادبیات کودکان جاودانه می درخشد. و تاکنون دستگاه ایدئولوژیک حاکم با تمام قدرت و ثروت اش نتوانسته است خاک بر تاثیر گذاری صمد بنشاند.
https://telegra.ph/5-اکتبر-روز-جهانی-معلم--روز-صمد-بهرنگی-09-22
🔻🔻🔻
🆔 @kahime
🔹به مناسبت گذشت نیم قرن از جاودانگی او در ارس (نیم قرن پس از صمد بهرنگی)
🔹این روزها در حالی شهریور رو به پایان است و به استقبال بازگشایی مدارس می رویم که نیم قرن از جاودانه شدن صمد بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در ارس- در سن بیست و نه سالگی- می گذرد. اما در طول این پنجاه سال همواره اندیشه ها، راه و میراث ماندگار صمد بهرنگی، الهام بخش آزادی خواهان و برابری طلبان در حوزه های مختلف بوده است. او بی شک یکی از افراد موثر در عرصه سیاست بخصوص در دهه پنجاه شمسی است که تاثیرش بر جنبش برابری خواهی بلاانکار است.
صمد یک انسان انقلابی و آگاه به شرایط زمانه اش بود و طبیعی است که انقلابیون راستین از وی الهام می گیرند و جایگاهش را پاس خواهند داشت.
🔹اما اثرگذاری صمد بهرنگی، تنها محدود به عرصه سیاسی نیست. بلکه تار و پود قصه های او ادبیات حوزه #کودکان را چنان متحول کرد که اینک بدون نام صمد و بی قصه هایش نمی توان از ادبیات کودکان در این مرز و بوم سخن گفت.
بویژه آنگاه که قصد کنیم به دنبال ادبیاتی باشیم تا به میانجی قصه و داستان، نقد و پرسشگری را در کودکان نهادینه کند.
🔹در این میان حافظان وضع موجود و حامیان ارتجاع و سرمایه، بیکار ننشسته اند. آنها همواره کوشیده اند با وارونه سازی حقیقت، چهره ای خشن از آثار صمد ارایه نمایند و در سایه آن خشونت ساختاری ناشی از بی عدالتی و فقر را توجیه نمایند.
اما همچنان این نام صمد و قصه های #رهایی_بخش اوست که بر سپهر ادبیات کودکان جاودانه می درخشد. و تاکنون دستگاه ایدئولوژیک حاکم با تمام قدرت و ثروت اش نتوانسته است خاک بر تاثیر گذاری صمد بنشاند.
https://telegra.ph/5-اکتبر-روز-جهانی-معلم--روز-صمد-بهرنگی-09-22
🔻🔻🔻
🆔 @kahime
Telegraph
5 اکتبر، روز جهانی معلم ، روز صمد بهرنگی
🔴روز جهانی معلم؛ روز #صمد_بهرنگی 🔹به مناسبت گذشت نیم قرن از جاودانگی او در ارس (نیم قرن پس از صمد بهرنگی) 🔹این روزها در حالی شهریور رو به پایان است و به استقبال بازگشایی مدارس می رویم که نیم قرن از جاودانه شدن صمد بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در ارس- در سن…
arfakk 2
<unknown>
🔴 رادیو ارفک به بهانه اول مهر تقدیم می کند
با حضور :
فخرالدین احمدیسوادکوهی
جعفر ابراهیمی
آصفه کامرانی
زهرا حسینپور
امیر سنتوری
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
با حضور :
فخرالدین احمدیسوادکوهی
جعفر ابراهیمی
آصفه کامرانی
زهرا حسینپور
امیر سنتوری
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
Forwarded from كانال حمايت از محمدحبيبي
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 جعفر ابراهیمی : باید اول مهر معلمان زندانی در مدرسه می بودند.
🔹 دبیرستان سرداران شهریار، اول مهر 1397
🆔 @kahabibi
🔹 دبیرستان سرداران شهریار، اول مهر 1397
🆔 @kahabibi
Forwarded from کانال صنفی معلمان
بیانیه نامگذاری #روز_جهانی_معلم
#روز_صمد_بهرنگی و عدالت آموزشی را در لینک زیر بخوانید :
https://t.me/edalatxah/3941
🆔 @kasenfi
#روز_صمد_بهرنگی و عدالت آموزشی را در لینک زیر بخوانید :
https://t.me/edalatxah/3941
🆔 @kasenfi
Forwarded from كانال حمايت از محمدحبيبي
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 جعفر ابراهیمی : در حالی مدارس بازگشایی می شوند که #محمود_بهشتی_لنگرودی ، #اسماعیل_عبدی و #محمد_حبیبی در زندان هستند.
🆔 @kahabibi
🆔 @kahabibi
🔴 تمام طرح های ضد معلمی چون #معلم_تمام_وقت که توسط دولت اجرا می گردد بیش از پیش امنیت شغلی معلمان را به خطر می اندازند این طرح ها برای جبران کمبود نیروی آموزشی است و می خواهند بی کفایتی این همه سال را با استثمار و کار کشیدن از گرده معلم جبران کنند.
تمام باندهای سیاسی منتسب به معلمان که وابسته به اصولگراها و استمرارطلبها هستند در بروز این شرایط سهم دارند و باید به جامعه و معلمان جواب دهند.
#طرح_معلم_تمام_وقت تعرض جدید دولت به معیشت و سفره معلمان است.
🆔 @kahimeh
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1046680892901593089?s=20
تمام باندهای سیاسی منتسب به معلمان که وابسته به اصولگراها و استمرارطلبها هستند در بروز این شرایط سهم دارند و باید به جامعه و معلمان جواب دهند.
#طرح_معلم_تمام_وقت تعرض جدید دولت به معیشت و سفره معلمان است.
🆔 @kahimeh
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1046680892901593089?s=20
Twitter
جعفر ابراهیمی
طرح #معلم_تمام_وقت یعنی استثمار بیشتر معلم از وقتی عباراتی چون نفی آموزش طبقاتی ، نفی خصوصی سازی آموزش وارد ادبیات جنبش معلمان شد یک مشت فعال استمرارطلب شروع به گرا دادن کردند که چپگراهای ایدئولوژیک را بگیرید مهم نیست به ما چه بگویید ما با این #نئولیبرالیسم_هار…
🔴سلطان جاده ها را آزاد کنید
✍️جعفر ابراهیمی ازندریانی
از زمانی که درکی از زندگی داشته ام و خاطره ای به یاد دارم جاده، سرعت ، کامیون و رانندگی جزیی از زندگیم بوده است. پدربزرگم پولش را جمع کرده بود و سال 1337 با دوستانش یک مینی بوس دماغ دار(موتورجلو)خریده بود تا پسرانش کشاورز نشوند و بروند درس بخوانند. اما پدرم راننده شد. او یکی از اولین رانندگان روستای ما بود. اما من فقط تصویری از او روی تخت بیمارستان جم به یاد دارم با چشمانی نیمه باز و خیره که گویی چشم به راه مسافری در راه است.
پدرم در سن پایین رفته بود تا شوفر شود تا برادران کوچکترش راهی مدرسه و شهر شوند و درس بخوانند اما بیماری مهلک سال 58 امانش را برید.بخاطر بیماری و فوت پدر، به ناچار برادرانم مجبور شدند ترک تحصیل کنند و یکی از برادرانم پاشنه کشیده پا در رکاب گذاشت تا خاطرات پدر در جاده ها و در قهوه خانه های سر راهی را مرور کند.
وقتی شروع به مدرسه رفتن کردم و کمی بزرگتر شدم عشقم این بود که تابستان از راه برسد و با برادر و عموهایم به جاده بروم. اگر شانس می آوردم و راضی می شدند مرا با خود ببرند و بار برای جایی مثل شمال یا تهران می خورد شادی ام تکمیل می شد. وقتی برای اولین بار از تونل های جاده قزوین به رشت عبور کردم نمی توانستم هیجانم را کنترل کنم خروج از تونل برایم حس غلبه بر تاریکی داشت. عاشق این بودم که آچارها و قطعات را خوب بشناسم تا موقعی که توی جاده ماشین خراب یا پنجر می شود کمک کنم. از استراحت و صحبت های توی قهوه خانه ها و سالن های غذاخوری ویژه رانندگان کامیون لذت می بردم بخصوص وقتی فضای آرام و آشنای آنجا را با سالن های غذاخوری ویژه اتوبوس ها مقایسه می کردم. بعضی موقع که همسفرها هم ولایتی بودند خاطره ای از پدرم مثلا در تنگه فنی یا گردنه حیران برایم می گفتند. همیشه احساس می کردم در من کششی به سمت جاده، رفتن و رانندگی است گویی برادران و مادرم بیش از من حواسشان بود تا من از مسیر درس خواندن خارج نشوم. مسیر مشخص بود اگر درس نمی خواندم یا راننده می شدم و یا خیاط. و خانواده ام می کوشیدند من مسیر درس را انتخاب کنم. و من درس خواندم تا معلم شوم.
همان دوران نوجوانی مفهوم استرس هنگام عبور از پلیس راه، کرایه پایین و هزینه بالای قطعات یدکی، وصول نشدن چک ها، سر رسیدن موعد بدهکاری و ... را می فهمیدم هنگام روشن کردن سیگار و ریختن چایی برای راننده می توانستم بروم تو ذهنش و تمام مشکلات را درک می کردم. اینها را نوشتم تا بگویم در تمام دوران کودکی تا حالا ، این مفاهیم در شکل دادن به هویت جمعی اطرافیانم نقش موثری داشته اند. شغل رانندگی را می شناسم و مشکلات کامیوندارن را درک می کنم و اگر اتفاقی درس نمی خواندم احتمالا الان راننده بودم و دستی ماشینم کشیده بود و اعتصاب کرده بودم.
الان که دارم این یادداشت را می نویسم تقریبا صد در صد هم ولایتی های من نه روز است که ماشین های خود را پارک کرده اند و همسو با اعتصاب خانه نشین شده اند من این روزها با خیلی از آنها حرف زده ام و پرسیده ام تا کی ادامه می دهید؟ آنها گفتند وقتی که لاستیک حلقه ای از سه میلیون به ده میلیون رسیده است چگونه ممکن است بتوانیم به جاده برگردیم؟! و توضیح دادند که چقدر خواسته هایشان عینی و ملموس است برایم شرح دادند که باربری ها چگونه سلیقه ای عمل می کنند و با گرفتن کمیسیون اجباری و غیرقانونی چه فسادی در جریان است و چقدر کرایه ها پایین و قطعات یدکی گران است.
آنها در مورد این شایعات که می گویند برخی راه را بسته اند و جاده را نا امن کرده اند می گویند که ما هرگز چنین نمی کنیم ما کاری به کسی نداریم ما ماشین هایمان را پارک کرده ایم و منتظر نشسته ایم تا به مطالباتمان رسیدگی شود چون اگر به خواسته های ما رسیدگی نشود امکان و توان برگشتن ما به کار وجود ندارد.
بحث اعتصاب سراسری رانندگان باعث شد تا بروم در مورد تشکل های صنفی آنان تحقیق کنم و متاسفانه متوجه شدم تشکل های وابسته صنفی چگونه بر ضد منافع صنف عمل کنند. با خودم فکر می کنم چقدر سطح مطالبات باید عینی و واقعی باشد که در غیاب تشکل های صنفی مستقل و تنها با کمک شبکه اطلاع رسانی مجازی و البته تبلیغ رخ در رخ رانندگان و کامیونداران توانسته اند دو دوره اعتصاب سراسری در سه ماه اخیر برگزار کنند. به نظر من این سطح از سازماندهی و حرکت صنفی، جدید و زمینه مناسبی برای پژوهش های اجتماعی است و البته الگویی برای سایر اصناف که بتوانند از شکلی از اتحاد و همبستگی را تجربه نمایند.
اما چند سوال اساسی هنوز ذهنم را مشغول کرده است و آن سوال این است که در غیاب تشکل مستقل صنفی چگونه این روند سپری می شود؟ چرا حاکمیت گزینه دیگری جز بازداشت و تهدید ندارد؟ آیا آنها می توانند این همه سلطان جاده ها را زندانی کنند؟ تجربه تاریخی به ما چه می گوید؟
لینک 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
✍️جعفر ابراهیمی ازندریانی
از زمانی که درکی از زندگی داشته ام و خاطره ای به یاد دارم جاده، سرعت ، کامیون و رانندگی جزیی از زندگیم بوده است. پدربزرگم پولش را جمع کرده بود و سال 1337 با دوستانش یک مینی بوس دماغ دار(موتورجلو)خریده بود تا پسرانش کشاورز نشوند و بروند درس بخوانند. اما پدرم راننده شد. او یکی از اولین رانندگان روستای ما بود. اما من فقط تصویری از او روی تخت بیمارستان جم به یاد دارم با چشمانی نیمه باز و خیره که گویی چشم به راه مسافری در راه است.
پدرم در سن پایین رفته بود تا شوفر شود تا برادران کوچکترش راهی مدرسه و شهر شوند و درس بخوانند اما بیماری مهلک سال 58 امانش را برید.بخاطر بیماری و فوت پدر، به ناچار برادرانم مجبور شدند ترک تحصیل کنند و یکی از برادرانم پاشنه کشیده پا در رکاب گذاشت تا خاطرات پدر در جاده ها و در قهوه خانه های سر راهی را مرور کند.
وقتی شروع به مدرسه رفتن کردم و کمی بزرگتر شدم عشقم این بود که تابستان از راه برسد و با برادر و عموهایم به جاده بروم. اگر شانس می آوردم و راضی می شدند مرا با خود ببرند و بار برای جایی مثل شمال یا تهران می خورد شادی ام تکمیل می شد. وقتی برای اولین بار از تونل های جاده قزوین به رشت عبور کردم نمی توانستم هیجانم را کنترل کنم خروج از تونل برایم حس غلبه بر تاریکی داشت. عاشق این بودم که آچارها و قطعات را خوب بشناسم تا موقعی که توی جاده ماشین خراب یا پنجر می شود کمک کنم. از استراحت و صحبت های توی قهوه خانه ها و سالن های غذاخوری ویژه رانندگان کامیون لذت می بردم بخصوص وقتی فضای آرام و آشنای آنجا را با سالن های غذاخوری ویژه اتوبوس ها مقایسه می کردم. بعضی موقع که همسفرها هم ولایتی بودند خاطره ای از پدرم مثلا در تنگه فنی یا گردنه حیران برایم می گفتند. همیشه احساس می کردم در من کششی به سمت جاده، رفتن و رانندگی است گویی برادران و مادرم بیش از من حواسشان بود تا من از مسیر درس خواندن خارج نشوم. مسیر مشخص بود اگر درس نمی خواندم یا راننده می شدم و یا خیاط. و خانواده ام می کوشیدند من مسیر درس را انتخاب کنم. و من درس خواندم تا معلم شوم.
همان دوران نوجوانی مفهوم استرس هنگام عبور از پلیس راه، کرایه پایین و هزینه بالای قطعات یدکی، وصول نشدن چک ها، سر رسیدن موعد بدهکاری و ... را می فهمیدم هنگام روشن کردن سیگار و ریختن چایی برای راننده می توانستم بروم تو ذهنش و تمام مشکلات را درک می کردم. اینها را نوشتم تا بگویم در تمام دوران کودکی تا حالا ، این مفاهیم در شکل دادن به هویت جمعی اطرافیانم نقش موثری داشته اند. شغل رانندگی را می شناسم و مشکلات کامیوندارن را درک می کنم و اگر اتفاقی درس نمی خواندم احتمالا الان راننده بودم و دستی ماشینم کشیده بود و اعتصاب کرده بودم.
الان که دارم این یادداشت را می نویسم تقریبا صد در صد هم ولایتی های من نه روز است که ماشین های خود را پارک کرده اند و همسو با اعتصاب خانه نشین شده اند من این روزها با خیلی از آنها حرف زده ام و پرسیده ام تا کی ادامه می دهید؟ آنها گفتند وقتی که لاستیک حلقه ای از سه میلیون به ده میلیون رسیده است چگونه ممکن است بتوانیم به جاده برگردیم؟! و توضیح دادند که چقدر خواسته هایشان عینی و ملموس است برایم شرح دادند که باربری ها چگونه سلیقه ای عمل می کنند و با گرفتن کمیسیون اجباری و غیرقانونی چه فسادی در جریان است و چقدر کرایه ها پایین و قطعات یدکی گران است.
آنها در مورد این شایعات که می گویند برخی راه را بسته اند و جاده را نا امن کرده اند می گویند که ما هرگز چنین نمی کنیم ما کاری به کسی نداریم ما ماشین هایمان را پارک کرده ایم و منتظر نشسته ایم تا به مطالباتمان رسیدگی شود چون اگر به خواسته های ما رسیدگی نشود امکان و توان برگشتن ما به کار وجود ندارد.
بحث اعتصاب سراسری رانندگان باعث شد تا بروم در مورد تشکل های صنفی آنان تحقیق کنم و متاسفانه متوجه شدم تشکل های وابسته صنفی چگونه بر ضد منافع صنف عمل کنند. با خودم فکر می کنم چقدر سطح مطالبات باید عینی و واقعی باشد که در غیاب تشکل های صنفی مستقل و تنها با کمک شبکه اطلاع رسانی مجازی و البته تبلیغ رخ در رخ رانندگان و کامیونداران توانسته اند دو دوره اعتصاب سراسری در سه ماه اخیر برگزار کنند. به نظر من این سطح از سازماندهی و حرکت صنفی، جدید و زمینه مناسبی برای پژوهش های اجتماعی است و البته الگویی برای سایر اصناف که بتوانند از شکلی از اتحاد و همبستگی را تجربه نمایند.
اما چند سوال اساسی هنوز ذهنم را مشغول کرده است و آن سوال این است که در غیاب تشکل مستقل صنفی چگونه این روند سپری می شود؟ چرا حاکمیت گزینه دیگری جز بازداشت و تهدید ندارد؟ آیا آنها می توانند این همه سلطان جاده ها را زندانی کنند؟ تجربه تاریخی به ما چه می گوید؟
لینک 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔴World Teachers' Day : 5 OCTOBER
The right to education means the right to a qualified teacher
Held annually on 5 October since 1994, World Teachers’ Day commemorates the anniversary of the adoption of the 1966 ILO/UNESCO Recommendation concerning the Status of Teachers. This Recommendation sets benchmarks regarding the rights and responsibilities of teachers and standards for their initial preparation and further education, recruitment, employment, and teaching and learning conditions. The Recommendation concerning the Status of Higher-Education Teaching Personnel was adopted in 1997 to complement the 1966 Recommendation by covering teaching and research personnel in higher education.
With the adoption of the Sustainable Development Goal 4 on education, and the dedicated target (SDG 4.c) recognizing teachers as key to the achievement of the Education 2030 agenda, WTD has become the occasion to mark progress and reflect on ways to counter the remaining challenges for the promotion of the teaching profession.
As we celebrate World Teachers’ Day this year, we take this occasion to remind the global community that “The right to education means the right to a qualified teacher.” This theme was chosen to mark the 70th anniversary of the Universal Declaration of Human Rights (1948), where education is recognized as a key fundamental right. A right that cannot be fulfilled without qualified teachers.
One of the main challenge to this right worldwide is the continued shortage of teachers. There are an estimated 264 million children and youth still out of school globally, and according to the UNESCO Institute of Statistics, the world needs to recruit almost 69 million new teachers to reach the 2030 education goal of universal primary and secondary education. This ‘teacher gap’ is more pronounced among vulnerable populations – girls, children with disabilities, refugee and migrant children, and poor children living in rural or remote areas.
Trained and qualified teachers are fundamental to the right to education.
World Teachers’ Day is co-convened in partnership with UNICEF, UNDP, the International Labour Organization, and Education International.
WORLD TEACHERS' DAY CELEBRATIONS IN 2018
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
The right to education means the right to a qualified teacher
Held annually on 5 October since 1994, World Teachers’ Day commemorates the anniversary of the adoption of the 1966 ILO/UNESCO Recommendation concerning the Status of Teachers. This Recommendation sets benchmarks regarding the rights and responsibilities of teachers and standards for their initial preparation and further education, recruitment, employment, and teaching and learning conditions. The Recommendation concerning the Status of Higher-Education Teaching Personnel was adopted in 1997 to complement the 1966 Recommendation by covering teaching and research personnel in higher education.
With the adoption of the Sustainable Development Goal 4 on education, and the dedicated target (SDG 4.c) recognizing teachers as key to the achievement of the Education 2030 agenda, WTD has become the occasion to mark progress and reflect on ways to counter the remaining challenges for the promotion of the teaching profession.
As we celebrate World Teachers’ Day this year, we take this occasion to remind the global community that “The right to education means the right to a qualified teacher.” This theme was chosen to mark the 70th anniversary of the Universal Declaration of Human Rights (1948), where education is recognized as a key fundamental right. A right that cannot be fulfilled without qualified teachers.
One of the main challenge to this right worldwide is the continued shortage of teachers. There are an estimated 264 million children and youth still out of school globally, and according to the UNESCO Institute of Statistics, the world needs to recruit almost 69 million new teachers to reach the 2030 education goal of universal primary and secondary education. This ‘teacher gap’ is more pronounced among vulnerable populations – girls, children with disabilities, refugee and migrant children, and poor children living in rural or remote areas.
Trained and qualified teachers are fundamental to the right to education.
World Teachers’ Day is co-convened in partnership with UNICEF, UNDP, the International Labour Organization, and Education International.
WORLD TEACHERS' DAY CELEBRATIONS IN 2018
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔴نقد شعار یونسکو،درباره ویژگی های معلم شایسته در ایران!
🔹 قسمت اول : تخصص کافی نیست
✍️ جعفر ابراهیمی
امسال در حالی یونسکو شعار روز جهانی معلم را " حق برخورداری از آموزش، مستلزم برخورداری از یک معلم شایسته و کارآمد است " انتخاب نموده است که تعریف مشخصی از معلم شایسته وجود ندارد و حق آموزش با کیفیت را نمی توان به شایستگی معلمان تقلیل داد. اصولا انتخاب شعارهای سالانه یونسکو تحت تاثیر نفوذ کشورهای غربی است و بسیاری از بحث های مطرح شده در این سازمان جهانی با واقعیت های عینی بسیاری از کشورهای جهان همخوانی ندارد. بعنوان نمونه اولین پارامتر در رابطه با " حق آموزش باکیفیت" بحث دسترسی به آموزش است چیزی که در بسیاری از کشورها از جمله ایران، برای همگان وجود ندارد از همین منظر است که باید شعارهای طرح شده از جانب یونسکو را مورد واکاوی قرار داد و بومی سازی نمود.
نگاهی به سیستم ارزشیابی در نظام آموزشی ایران نشان دهنده آن است که یک رویکرد کمی و فرمالیته بر این سیستم حاکم است و شایستگی معلمان بر اساس مهارت ها و توانمندی های آنان در قدرتمند ساختن کودکان برای زندگی اجتماعی ارزیابی نمی گردد بلکه ملاک شایستگی یک سری پارامترهای کمی بر اساس رویکرد آموزشِ به غایت ایدئولوژیک و کالایی شده است پس جای تعجبی ندارد که بسیاری از معلمان نمونه افراد مطیع و سر به راهی هستند که برای ایجاد تغییر در نظام آموزشی هیچ خلاقیتی ندارند و تلاشی نمی کنند و اغلب مدیران مدارس به اصطلاح نمونه ، سرپنجه های فساد در نظام آموزشی هستند که باندها و جریانات رانتی از طریق همین سرپنجه ها ارتزاق می کنند و منافع باندی خود را به پیش می برند.
در ایران کمتر معلم و مدیر خلاق، شجاع، آگاه و دارای انگیزه تغییر می توان یافت که در رده مدیران و معلمان نمونه باشند مجموعه افراد ستایش شده در نظام آموزشی ایران یک جمع بسته و فاسد است که بقای خود را در حفظ شرایط موجود می دانند جریانی واپس گرا و ارتجاعی که هر ایده نو و خلاقی را سرکوب می کند.
اگر از این ویژگی ها بگذریم ما باید مستقل از نظام آموزشی ایران بتوانیم شاخص هایی برای معلمان توانمند بر شماریم. برای این منظور ضروری است آن وجهی از خصلت ها و ویژگی های را بر شماریم که با وجود این ویژگی ها، فرد نمی تواند یک معلم توانمند و کارآمد باشد.
بی شک یک معلم بایستی از تخصص و سواد کافی در رشته خود بهرمند باشد و سواد کافی برای تدریس سرفصل های درسی داشته باشد. معلمی که به واسطه رانت و سهمیه و در ساختاری معیوب مدرک گرفته است و برای ارتقای دانش خود تلاش نکرده است هرگز معلمی قدرتمند نخواهد بود.
اما تخصص و مهارت به تنهایی کافی نیست، هستند معلمان تست و کنکور و پولکی، که تمام ذهنشان عدد و رقم و کد است آنها چون ربات عمل می کنند و ذهن دانش آموزانشان را با تکنیک های به درد نخور پر می کنند و از هنر معلمی درکشاندن دانش آموزان به کلاس خصوصی،کنکور و موسسه مهارت دارند. این جماعت بیگانه از معلمی به مدد پول و درآمدی که در بازار مکاره آموزش دست و پا کرده اند مسئله صنفی و کیفیت آموزشی برایشان اولویت ندارد و کلاس درس و مدرسه تنها بعنوان محلی برای قطع نشدن سابقه معلمی و بازنشستگی برایشان اهمیت دارد شغل دست چندم این افراد معلمی است اسما معلم هستند و رسما کاسب و دلال مافیا آموزشی.
پس تخصص و سواد بخش ضروری شغل معلمی است اما کافی نیست. معلمی که نمی تواند ارتباط درست و مناسبی با دانش آموزان برقرار نماید، معلمی که دانش آموزان را تحقیر و تنبیه می کند و این کارها نه اتفاقی و سهوی بلکه بخشی از هویت شغلی وی است نمی تواند یک معلم کارآمد و شایسته باشد. معلمی که نسبت به مسایل آموزشی و صنفی حساسیت ندارد و هیچ تلاشی برای احقاق حقوق خود و دانش آموزان نمی کند چگونه می تواند معلمی شایسته برای تربیت کودکان باشد.
🔻🔻🔻
لینک کانال هیمه 👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔹 قسمت اول : تخصص کافی نیست
✍️ جعفر ابراهیمی
امسال در حالی یونسکو شعار روز جهانی معلم را " حق برخورداری از آموزش، مستلزم برخورداری از یک معلم شایسته و کارآمد است " انتخاب نموده است که تعریف مشخصی از معلم شایسته وجود ندارد و حق آموزش با کیفیت را نمی توان به شایستگی معلمان تقلیل داد. اصولا انتخاب شعارهای سالانه یونسکو تحت تاثیر نفوذ کشورهای غربی است و بسیاری از بحث های مطرح شده در این سازمان جهانی با واقعیت های عینی بسیاری از کشورهای جهان همخوانی ندارد. بعنوان نمونه اولین پارامتر در رابطه با " حق آموزش باکیفیت" بحث دسترسی به آموزش است چیزی که در بسیاری از کشورها از جمله ایران، برای همگان وجود ندارد از همین منظر است که باید شعارهای طرح شده از جانب یونسکو را مورد واکاوی قرار داد و بومی سازی نمود.
نگاهی به سیستم ارزشیابی در نظام آموزشی ایران نشان دهنده آن است که یک رویکرد کمی و فرمالیته بر این سیستم حاکم است و شایستگی معلمان بر اساس مهارت ها و توانمندی های آنان در قدرتمند ساختن کودکان برای زندگی اجتماعی ارزیابی نمی گردد بلکه ملاک شایستگی یک سری پارامترهای کمی بر اساس رویکرد آموزشِ به غایت ایدئولوژیک و کالایی شده است پس جای تعجبی ندارد که بسیاری از معلمان نمونه افراد مطیع و سر به راهی هستند که برای ایجاد تغییر در نظام آموزشی هیچ خلاقیتی ندارند و تلاشی نمی کنند و اغلب مدیران مدارس به اصطلاح نمونه ، سرپنجه های فساد در نظام آموزشی هستند که باندها و جریانات رانتی از طریق همین سرپنجه ها ارتزاق می کنند و منافع باندی خود را به پیش می برند.
در ایران کمتر معلم و مدیر خلاق، شجاع، آگاه و دارای انگیزه تغییر می توان یافت که در رده مدیران و معلمان نمونه باشند مجموعه افراد ستایش شده در نظام آموزشی ایران یک جمع بسته و فاسد است که بقای خود را در حفظ شرایط موجود می دانند جریانی واپس گرا و ارتجاعی که هر ایده نو و خلاقی را سرکوب می کند.
اگر از این ویژگی ها بگذریم ما باید مستقل از نظام آموزشی ایران بتوانیم شاخص هایی برای معلمان توانمند بر شماریم. برای این منظور ضروری است آن وجهی از خصلت ها و ویژگی های را بر شماریم که با وجود این ویژگی ها، فرد نمی تواند یک معلم توانمند و کارآمد باشد.
بی شک یک معلم بایستی از تخصص و سواد کافی در رشته خود بهرمند باشد و سواد کافی برای تدریس سرفصل های درسی داشته باشد. معلمی که به واسطه رانت و سهمیه و در ساختاری معیوب مدرک گرفته است و برای ارتقای دانش خود تلاش نکرده است هرگز معلمی قدرتمند نخواهد بود.
اما تخصص و مهارت به تنهایی کافی نیست، هستند معلمان تست و کنکور و پولکی، که تمام ذهنشان عدد و رقم و کد است آنها چون ربات عمل می کنند و ذهن دانش آموزانشان را با تکنیک های به درد نخور پر می کنند و از هنر معلمی درکشاندن دانش آموزان به کلاس خصوصی،کنکور و موسسه مهارت دارند. این جماعت بیگانه از معلمی به مدد پول و درآمدی که در بازار مکاره آموزش دست و پا کرده اند مسئله صنفی و کیفیت آموزشی برایشان اولویت ندارد و کلاس درس و مدرسه تنها بعنوان محلی برای قطع نشدن سابقه معلمی و بازنشستگی برایشان اهمیت دارد شغل دست چندم این افراد معلمی است اسما معلم هستند و رسما کاسب و دلال مافیا آموزشی.
پس تخصص و سواد بخش ضروری شغل معلمی است اما کافی نیست. معلمی که نمی تواند ارتباط درست و مناسبی با دانش آموزان برقرار نماید، معلمی که دانش آموزان را تحقیر و تنبیه می کند و این کارها نه اتفاقی و سهوی بلکه بخشی از هویت شغلی وی است نمی تواند یک معلم کارآمد و شایسته باشد. معلمی که نسبت به مسایل آموزشی و صنفی حساسیت ندارد و هیچ تلاشی برای احقاق حقوق خود و دانش آموزان نمی کند چگونه می تواند معلمی شایسته برای تربیت کودکان باشد.
🔻🔻🔻
لینک کانال هیمه 👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔴 به مناسبت 9 اکتبر سالروز جان باختن انقلابی بزرگ ارنستو چه گوارا است
ستارهای بر پیشانی
و بارقهای از امید
در عمق چشمانت
ای آنکه به دشمن
به جوخهی نفرت و مرگ
ایستاده و پر صلابت
فرمان آتش دادی
یادت گرامی!
فرمانده همه دورانها
راهت مستدام چِه!
«جعفر ابراهیمی»
🔻🔻🔻
🆔 https://t.me/kahimeh
ستارهای بر پیشانی
و بارقهای از امید
در عمق چشمانت
ای آنکه به دشمن
به جوخهی نفرت و مرگ
ایستاده و پر صلابت
فرمان آتش دادی
یادت گرامی!
فرمانده همه دورانها
راهت مستدام چِه!
«جعفر ابراهیمی»
🔻🔻🔻
🆔 https://t.me/kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی