هیمه
305 subscribers
158 photos
43 videos
21 files
362 links
من هیمه ام

برادر خوبم

بشکن مرا

برای اجاق سردت

آتشم بزن...
خسرو گلسرخی

اینجا یادداشت‌ها را بنام جعفر ابراهیمی می‌گذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته‌ یا داستانکی بنام مادری‌ام یئلماز اَزَندَریانی
Download Telegram
🔴 در پاسخ به درخواست نوبخت برای کمک به خزانه دولت

🔷در گفت‌وگو با ایلنا مطرح شد؛

همان‌ها که سکه و ارز بُرده‌اند به خزانه کمک کنند/دولت دست به دامانِ رانت‌خواران شود

مزدبگیران می‌گویند در شرایطی که در دهه‌های گذشته کارگران، معلمان و سایر دستمزدبگیران سهمی از امتیازات و منافع اقتصادی نبرده‌اند، توقع کمک به خزانه دولت، عقلانی نیست و دولت باید دست به دامان افرادی شود که سال‌ها از سفره‌ی انقلاب بهره‌مند بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، حدود یک هفته پیش، محمدباقر نوبخت (سخنگوی دولت) در یک نشست خبری، مردم را خطاب قرار داد و گفت: «کسانی که ارز و طلا در خانه دارند، تزریق کنند تا به تولید کمک شود. درست نیست ترامپ را تشویق کنید تا حلقه تحریم‌ها بیشتر شود.» این اظهارات، موجی از واکنش‌های مثبت و منفی را در پی داشت. ساعات پایانی همان روز، شهین‌دخت مولاوردی (معاون حقوق شهروندی رئیس جمهور) تصویری از صف طویل مردم کره جنوبی در کانال تلگرامی خود منتشر کرد و ذیل این تصویر نوشت: این صف مردم کره جنوبی‌ست که در سال ۱۹۹۸ وقتی فهمیدند با بحران اقتصادی روبرو هستند، طلاهایشان را به دولت کمک کردند و ۲.۲ میلیارد دلار جمع شد. مولاوردی از این ازدحام به عنوان «سرمایه اجتماعی» یاد کرده‌است.

مشارکت مردمی در رفع بحران‌های اقتصادی در تاریخ معاصر ایران نیز مسبوق به سابقه است؛ در دوره مشروطه، در جریان تاسیس بانک ملی ایران که قرار بود مقابل زیاده‌خواهی‌ها و سودجویی‌های بانک شاهی (وابسته به انگلیس) و بانک استقراضی روسیه، ایستادگی کند، مردم مشارکت کردند. حتی زن‌ها النگوها و گوشواره‌هایشان را فروختند و به دار‌الشوری بردند. در آن دوران بسیاری از عناصر وابسته به بورژوازی نوظهور  ملی ازجمله حاج امین‌الضرب و معین‌التجار بوشهری پیشگام حرکت بودند. سال‌ها پس از آن، در سال ۱۳۳۱ که دولت مصدق در مقابله با تحریم جهانی به سرکردگی انگلیس پس از ملی‌شدن صنعت نفت، با بحران اقتصاد مواجه شد و اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی کرد، بازهم مردم پیشقدم شدند و با خرید این اوراق، به رفع بحرانِ ناشی از تحریم نفت کمک کردند. حتی روایت است دانش‌آموزان دبیرستانی پول توجیبی خود را روی هم ریختند و اوراق قرضه خریدند. در آن حرکت نیز دولتمردان و عناصر بورژوازی تجاری و بازاریِ پشتیبان دولت مصدق، پیشگام حرکت بودند.

حال پس از گذشت دهه‌ها بازهم شرایط اقتصاد به گونه‌ای پیش رفته است که سخنگوی دولت دست به دامانِ «مردم» شده و می‌خواهد که مردم که قاطبه آنها مزدبگیر هستند و تلاطمات اقتصادی، زندگی روزمره آنها را با مشکلات بسیار مواجه کرده‌ است، در زدودن بحران‌ها مشارکت کنند. اما  نگاه مزدبگیران به این فراخوان چگونه است؟ طبقه‌ی دستمزدبگیر در شرایط فعلی اقتصاد از چه رویکردی به این موضوع نگاه می‌کند؟ ...



 جعفر ابراهیمی فعال صنفی معلمان :

درحالی‌که به گفته‌ی اقتصاددانان، خط فقر حدود پنج میلیون تومان است، متوسط دریافتی معلمان بین یک میلیون و پانصد تا یک میلیون و هفتصد هزار تومان است؛ در این شرایط یک معلم چطور می‌تواند سکه سه میلیون تومانی و دلار ده هزار تومانی بخرد که حالا بخواهد آن را به بیت‌المال تقدیم کند.


بیژن امیری، فعال صنفی بازنشستگان (بازنشسته خودروساز):

مگر زمانه مشروطه است که بگویند زن‌ها النگوهایشان را بیاورند دارالشوری تا وکلای مجلس بانک ملی تاسیس کنند؛ این همه سرمایه و پول در این چهار دهه کجا رفته؟ همانها که بهره‌مند شده‌اند حالا بیاورند پس بدهند...


گزارش: نسرین هزاره مقدم

مشروح این گزارش را در آدرس زیر مطالعه نمایید 👇👇👇

https://www.ilnanews.com/fa/tiny/news-639965


🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
نمایشنامه صوتی زنگ تفریح - جعفر ابراهیمی
کانال صنفی معلمان
💠 نمایشنامه صوتی : زنگ تفریح

🔷 کاری از گاه آوای تلنگر /1394

🍃 بر اساس طرحی از جعفر ابراهیمی


🔻🔻🔻
🆔 @kasenfi
به ندیدنت
عادت نمی کنم
برادرم
رفیقم
محمد

🆔 @kahimeh
«ایستاده جان دادن»


مقاوم و پرشکوه
به سان کوه
به سان شاهو

یادت گرامی
رفیق کوه و کمر

یادت گرامی
رفیق شعر و شاملو

یادت گرامی
رفیق کودکان محروم

گفته بودی
نسیم یادت را خواهد برد
از میان میله ها و بلندی حصار

حالا کودکان دیروز
زنان و مردان رنج کشیده امروز
برایت دست تکان می دهند
برای نسیمی که از لابلای بلوط های شاهو می گذرد

وقتی می گویند

يادى ئازيزت پيروز


یکی از نسیم می پرسد
گور بی نشانش کجاست؟
و نسیم تا اعماق قلبش نفوذ می کند

نامت جاوید
رها از بند
رفیق بی کفن
فرزاد

«جعفر ابراهیمی»

🆔 @kahimeh
🔹کافه یادداشت🔹

💥تجهیز مدارس دولتی به کارت خوان.
کارت خوانی شدن مدارس

جعفرابراهیمی

رویه کالایی شدن آموزش پس از فتح تمام عرصه‌های آموزش عالی در دو دهه گذشته به مدد همراهی دولت‌های مختلف، اینک قصد دارد عرصه آموزش عمومی را تسخیر کند. این روند کالایی‌سازی فراتر از بحث خصوصی‌سازی آموزش است٬ اینک آنچه اهمیت دارد مسیری است که در مدارس دولتی برای کالایی شدن آموزش طی می‌شود. مسیری که به بی آینده شدن کودکان طبقه فرودست منجر خواهد شد٬ مسیری که دولت فعلی با دولت‌های قبل در آن همسو و هم‌صدا است و اگر تفاوتی هست٬ صرفا در تاکتیک‌های عملی شدن این رویه است.

کارت‌خوانی شدن مدارس دولتی حکایت از آن دارد که پرداخت پول در ازای دریافت خدمات آموزشی باید عادی‌سازی شود. در این صورت می‌توان سیاست بنگاهی کردن مدارس را با چالش کمتری پیش برد. وجود یک کارت‌خوان‌ در دفتر مدارس پرداخت پول را برای خدماتی که طبق قانون رایگان و اجباری است٬ عادی می‌کند. دانش‌آموز٬ معلم و والدین دانش‌آموزان دیگر می‌دانند که هر خدمتی هزینه‌ای دارد که شخصاً و در چند نوبت باید پرداخت کنند.

نوبت اول پرداخت هنگام ثبت‌نام است. به‌جز هزینه کتاب برای برخی پایه‌ها، دانش آموزان باید مبالغی به‌عنوان کمک به مدرسه به‌صورت اختیاری! به‌حساب مندرج در بالای کارت‌خوان واریز کنند. اگر این مرحله سپری نشود پروسه ثبت‌نام اصلاً شروع نمی‌شود٬ پس این کارت‌خوان است که به دانش‌آموز اجازه ورود به مدرسه می‌دهد. طبیعی است مدرسه کارت‌خوانی، منطق خود را به اشکال مختلف در طی سال تحصیلی تعمیق بخشد.

نوبت دوم زمانی است که امتحانات میان‌ترم اول برگزار می‌شود و یک کارنامه با ارزشیابی نه‌چندان دقیق به کمک کارت‌خوان می‌آید تا دانش آموزان فراموش نکنند آموزش بها دارد و باید ممنون فرادستان آموزشی باشند که شرایط تحصیل برای کودکان را فراهم کرده‌اند. در این مرحله حداقل (اجباری) کمک به مدرسه تعیین می‌شود و مبلغ حداکثر بدون سقف است و ممکن است برخی از مبالغ به جیب مدیر یا معاون سرازیر شود.

در این مرحله به‌جز بهانه دادنِ کارنامه، در پیش رو بودن فصل سرما در آذرماه موضوع خوبی برای روضه‌خوانی مدیر است تا کارت‌خوان‌ها جانی دوباره بگیرند٬ چراکه دولت در قبال پرداخت سرانه مدرسه مسئولیتی ندارد و پیش‌تر از این حوزه عقب‌نشینی کرده است. این مسئله گروگان‌گیری کارنامه در ازای پرداخت پول در برخی مدارس در دو نوبت و در برخی مدارس در چهار نوبت می‌تواند وجود کارت‌خوان در مدرسه را توجیه کند.

بعد از امتحانات دی‌ماه، میان‌ترم دوم در اواسط اردیبهشت و امتحانات خردادماه است که باز اولیای کارت به دست را به پای دستگاه کوچک کارت‌خوان به صف می‌کند.

در نوبت سوم، هر بهانه‌ای در مدرسه می‌تواند دانش آموزان را به سمت کارت‌خوان سوق دهد٬ مثلاً اردوهای اجباری که باید پولش را پرداخت کنند٬ یا پیک‌های مبتذل و برخی آزمون‌های اجباری که مدرسه با بنگاه‌های آموزشی خصوصی قرارداد دارد و هزینه‌اش باید از جیب والدین پرداخت شود و … به این لیست می‌شود. همه این هزینه‌ها با توجه به موقعیت مدرسه و نوع مدرسه دولتی اضافه شود٬ مثلاً وضعیت کارت‌خوان‌ها در مدارس هیئت‌امنایی به‌مراتب بهتر از مدارس عادی است. هزینه ثبت‌نام در مدارس هیئت امنایی گاهی از برخی مدارس خصوصی بیشتر است و طبعا بهای همه خدمات بالا نیز بیشتر خواهد بود.

نوبت چهارم، موسم بهار است و زمان برگزاری کلاس‌های فوق العاده که این مرحله خود یک هجمه تمام‌عیار به کیفیت آموزشی است. این کلاس‌ها در اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شوند و در برخی موارد معلمانی از بیرون از مدرسه دعوت می‌شوند تا در کمتر از ۵ جلسه مشکلات دانش آموزان را برای قبولی در امتحانات خردادماه حل و قبولی آنها را تضمین کنند. در این مرحله به میزان نزدیکی دانش‌آموز و پیوندش با کارت‌خوان مدرسه، موفقیت تحصیلی او هم تضمین می‌شود. در رایج‌ترین شیوه برگزاری این کلاس‌ها٬ معلم با همکاری مدیر نمونه سؤالاتی شبیه به سوالات امتحان را در همین کلاس‌های پولی کار می‌کند تا رزومه مدیر در اداره درخشان شود و ادامه حضور کارت‌خوان در مدرسه منطقی و مفید به حال دانش‌آموز، معلم، مدیر و اداره و دولت ارزیابی شود.

🆔 @kanoonsenf👇
به نظر می‌رسد تولد کارت‌خوان‌ها در مدرسه سیطره گفتمان جدید در آموزش عمومی را نوید می‌دهند. اگر دهه شصت را دهه غلبه گفتمان پرورشی و دهه هفتاد و هشتاد را دهه غلبه گفتمان موفقیت تحصیلی بر مبنای کنکوری شدن آموزش ارزیابی کنیم٬ می‌بینیم روند کالایی شدن آموزش همواره در برنامه دولت‌های بعد از جنگ قرار داشته است٬ اما نزدیک به یک دهه است که با تسخیر کامل آموزش عالی توسط منطق کالایی، شکل گفتمان مسلط در آموزش عمومی نیز در حال تغییر است. وقتی می‌شود با پول وارد بهترین دانشگاه‌ها شد٬ پس کنکور معنای پیشین خود را ازدست‌داده است و گفتمان موفقیت تحصیلی دیگر نمی‌تواند گفتمان غالب در آموزش عمومی باشد.

به نظر می‌رسد منطق کالایی شدن آموزش به دنبال تسهیل در امر مبادله، آسوده‌تر به مسیر خود در راه منطق پولی جدید ادامه دهد. منطقی که نتیجه مستقیم هژمونی گفتمان موفقیت تحصیلی و عبور از این است. گفتمانی که با اعداد و ارقام سروکار دارد و به دنبال تهی کردن آموزش از معنای انسانی آن است. گفتمان جدید در نظام آموزشی را باید بر مبنای معادلات بازار و منطق کالا ارزیابی کرد.

کارت‌خوانی شدن مدرسه یکی از عناصر اساسی گفتمان مسلط در آموزش عمومی امروز است که طبقاتی شدن آموزش بیشتر از گذشته در آن مشهود است. حامیان خصوصی سازی آموزش عمومی با دور زدن آموزش رایگان می‌کوشند با سیطره این منطق پولی در مقابل کیفیت پایین در مدارس دولتی زمینه‌های گسترش مدارس خصوصی را فراهم کنند. حضور ابزار تسهیل مبادله پول در مدارس بیش از هر چیز نوید پیروزی این گروه را می‌دهد.

https://telegram.me/kanoonsenfi
--------------------------------
http://meidaan.com/archive/17163
31_تیر_فصلی_نوین_در_جنبش_معلمان.pdf
409.8 KB
🖊 یادداشت
نگاهی به تجمع 31 تیر 94 معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی
به قلم :
جعفر ابراهیمی معلم و فعال صنفی


کانال کانون صنفی معلمان:
https://t.me/joinchat/AAAAADwtsVECWzOntQR9Mg
🔴 وجود ابزار مبادله کننده پول در مدرسه نشانگر سیطره و پیروزی سیاست های کالایی سازی آموزش است که منافع باندها و مافیای آموزشی را تامین می کند باندهایی که یک سرشان در وزارتخانه و مدیران قرار دارد
Forwarded from هنر اعتراضی
داستانک

«شیفت ویژه»

نویسنده : ایلماز


اولین بار سرباز بود که این کار را کرده بود حالش بد شده بود هر چه خورده بود بالا آورده بود و بعد تو آینه که نگاه کرده بود انگار چیزی توی چشمش تاب می خورد خیره که شده بود سرش گیج رفته بود و افتاده بود انگار از داخل آینه از میان چشمانش یک جفت چشم داشت بیرون می زد .حالا تازه فهمیده بود چه کاری کرده است باورش نمیشد که یک بار دیگر هم بتواند. ولی کرده بود.
بعدها هم برای زنش جا انداخته بود که چهارشنبه ها شیفت ویژه دارد و کارش تا اذان صبح طول می کشد. و هر باری هم که زنگ زده بود تا به زنش بگوید این هفته هم شیفت ویژه دارد تلفن را که قطع کرده بود با خودش گفته بود دیگر نمی کنم اما کرده بود.

آنقدری که حالا توی کارش وارد بود سعی می کرد هیچ موقع چشم تو چشم نشود یاد اولین بار که می افتاد احساس می کرد یک جفت چشم پشت سر او حرکت می کند و هر لحظه ممکن است از دیوار روبرو یا از صفحه تلفن بیرون بزند حتی یکبار که زنش را بغل کرده بود و سنگینی چانه اش را روی شانه سمت چپ زنش انداخته بود و داشت توی آینه چنگ زدنش به موهای زن را تماشا می کرد احساس کرده بود یک جفت چشم از داخل آینه انگار دارد نگاهش می کند. زنش را هل داده بود عقب .شانس آورده بود که زن با پشت سرش نرفته بود توی آینه.
حالا سعی می کرد فاصله و زاویه اش طوری باشد که چشمش با چشمش گره نخورد. البته همان یکبار هم اگر از سر کنجکاوی زود نمی آمد اصلا صورتش را نمیدید. برای همین زمان را هم خوب می شناخت دقیقا وقتش را می شناخت. می گذاشت چند ثانیه قبل از شروع کارش وارد سالن می شد سعی می کرد اصلا گوش ندهد و چیزی نشنود. می دانست هر کلمه ای که بشنود تا مدت ها روی مغزش رژه می رود.
همیشه به بار اولی ها می گفت تو این کار نه چشم لازم است نه گوش و نه احساس. باید همه چیز رو بذاری کنار و تو یک لحظه خلاصش کنی. بعضی موقع هم به آنها می گفت اگر دوست دارند بیایند کارش را از نزدیک ببینند.

همیشه از پشت به محکوم نزدیک می شد اول یک تکان کوچک به صندلی می داد طوری که فکر کند زیر پایش خالی شده است بعد در یک حرکت صندلی را از زیر پایش می کشید و سعی می کرد دست و پا زدن ها را نبیند برمی گشت به سمت در خروجی و یکراست می رفت سمت دستشویی اول آبی به صورت می زد تو آینه با ترس چشمانش را نگاه می کرد وضو می گرفت و آنقدر همانجا می ماند تا اذان دهند نماز که می خواند آرام می شد.

@Honare_Eterazi
🔴 یک جفت پوتین

می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟

می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.

می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.

می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.

می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.

می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.

می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.

می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟

می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.

می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.

می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟

می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.

می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!

می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.

می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...

*

می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .

می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟

می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟

بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!

می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟

می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟

می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟

می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.

می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.

می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟

بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟

سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.

🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh

🆔 @kahimeh
طرحی از یك زندگی بو د آنچه بر یاران گذشت
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت

ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت

پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت

جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت

سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت

                                                  عاصم اسدی

🔻🔻🔻🔻
لینک عضویت :

https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔴روز جهانی معلم؛ روز #صمد_بهرنگی

🔹به مناسبت گذشت نیم قرن از جاودانگی او در ارس (نیم قرن پس از صمد بهرنگی)

🔹این روزها در حالی شهریور رو به پایان است و به استقبال بازگشایی مدارس می رویم که نیم قرن از جاودانه شدن صمد بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در ارس- در سن بیست و نه سالگی- می گذرد. اما در طول این پنجاه سال همواره اندیشه ها، راه و میراث ماندگار صمد بهرنگی، الهام بخش آزادی خواهان و برابری طلبان در حوزه های مختلف بوده است. او بی شک یکی از افراد موثر در عرصه سیاست بخصوص در دهه پنجاه شمسی است که تاثیرش بر جنبش برابری خواهی بلاانکار است.
 صمد یک انسان انقلابی و آگاه به شرایط زمانه اش بود و طبیعی است که انقلابیون راستین از وی الهام می گیرند و جایگاهش را پاس خواهند داشت.

🔹اما اثرگذاری صمد بهرنگی، تنها محدود به عرصه سیاسی نیست. بلکه تار و پود قصه های او ادبیات حوزه #کودکان را چنان متحول کرد که اینک بدون نام صمد و بی قصه هایش نمی توان از ادبیات کودکان در این مرز و بوم سخن گفت.
 بویژه آنگاه که قصد کنیم به دنبال ادبیاتی باشیم تا به میانجی قصه و داستان، نقد و پرسشگری را در کودکان نهادینه کند.

🔹در این میان حافظان وضع موجود و حامیان ارتجاع و سرمایه، بیکار ننشسته اند. آنها همواره کوشیده اند با وارونه سازی حقیقت، چهره ای خشن از آثار صمد ارایه نمایند و در سایه آن خشونت ساختاری ناشی از بی عدالتی و فقر را توجیه نمایند.
 اما همچنان این نام صمد و قصه های #رهایی_بخش اوست که بر سپهر ادبیات کودکان جاودانه می درخشد. و تاکنون دستگاه ایدئولوژیک حاکم با تمام قدرت و ثروت اش نتوانسته است خاک بر تاثیر گذاری صمد بنشاند.


https://telegra.ph/5-اکتبر-روز-جهانی-معلم--روز-صمد-بهرنگی-09-22

🔻🔻🔻
🆔 @kahime
arfakk 2
<unknown>
🔴 رادیو ارفک به بهانه اول مهر تقدیم می کند

با حضور :
فخرالدین احمدی‌سوادکوهی
جعفر ابراهیمی
آصفه کامرانی
زهرا حسین‌پور
امیر سنتوری

🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 جعفر ابراهیمی : باید اول مهر معلمان زندانی در مدرسه می بودند.

🔹 دبیرستان سرداران شهریار، اول مهر 1397
🆔 @kahabibi
بیانیه نامگذاری #روز_جهانی_معلم
#روز_صمد_بهرنگی و عدالت آموزشی را در لینک زیر بخوانید :
https://t.me/edalatxah/3941

🆔 @kasenfi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 جعفر ابراهیمی : در حالی مدارس بازگشایی می شوند که #محمود_بهشتی_لنگرودی ، #اسماعیل_عبدی و #محمد_حبیبی در زندان هستند.

🆔 @kahabibi
🔴 تمام طرح های ضد معلمی چون #معلم_تمام_وقت که توسط دولت اجرا می گردد بیش از پیش امنیت شغلی معلمان را به خطر می اندازند این طرح ها برای جبران کمبود نیروی آموزشی است و می خواهند بی کفایتی این همه سال را با استثمار و کار کشیدن از گرده معلم جبران کنند.
تمام باندهای سیاسی منتسب به معلمان که وابسته به اصولگراها و استمرارطلبها هستند در بروز این شرایط سهم دارند و باید به جامعه و معلمان جواب دهند.

#طرح_معلم_تمام_وقت تعرض جدید دولت به معیشت و سفره معلمان است.

🆔 @kahimeh


https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1046680892901593089?s=20
🔴سلطان جاده ها را آزاد کنید

✍️جعفر ابراهیمی ازندریانی

از زمانی که درکی از زندگی داشته ام و خاطره ای به یاد دارم جاده، سرعت ، کامیون و رانندگی جزیی از زندگیم بوده است. پدربزرگم پولش را جمع کرده بود و سال 1337 با دوستانش یک مینی بوس دماغ دار(موتورجلو)خریده بود تا پسرانش کشاورز نشوند و بروند درس بخوانند. اما پدرم راننده شد. او یکی از اولین رانندگان روستای ما بود. اما من فقط تصویری از او روی تخت بیمارستان جم به یاد دارم با چشمانی نیمه باز و خیره که گویی چشم به راه مسافری در راه است.
پدرم در سن پایین رفته بود تا شوفر شود تا برادران کوچکترش راهی مدرسه و شهر شوند و درس بخوانند اما بیماری مهلک سال 58 امانش را برید.بخاطر بیماری و فوت پدر، به ناچار برادرانم مجبور شدند ترک تحصیل کنند و یکی از برادرانم پاشنه کشیده پا در رکاب گذاشت تا خاطرات پدر در جاده ها و در قهوه خانه های سر راهی را مرور کند.

وقتی شروع به مدرسه رفتن کردم و کمی بزرگتر شدم عشقم این بود که تابستان از راه برسد و با برادر و عموهایم به جاده بروم. اگر شانس می آوردم و راضی می شدند مرا با خود ببرند و بار برای جایی مثل شمال یا تهران می خورد شادی ام تکمیل می شد. وقتی برای اولین بار از تونل های جاده قزوین به رشت عبور کردم نمی توانستم هیجانم را کنترل کنم خروج از تونل برایم حس غلبه بر تاریکی داشت. عاشق این بودم که آچارها و قطعات را خوب بشناسم تا موقعی که توی جاده ماشین خراب یا پنجر می شود کمک کنم. از استراحت و صحبت های توی قهوه خانه ها و سالن های غذاخوری ویژه رانندگان کامیون لذت می بردم بخصوص وقتی فضای آرام و آشنای آنجا را با سالن های غذاخوری ویژه اتوبوس ها مقایسه می کردم. بعضی موقع که همسفرها هم ولایتی بودند خاطره ای از پدرم مثلا در تنگه فنی یا گردنه حیران برایم می گفتند. همیشه احساس می کردم در من کششی به سمت جاده، رفتن و رانندگی است گویی برادران و مادرم بیش از من حواسشان بود تا من از مسیر درس خواندن خارج نشوم. مسیر مشخص بود اگر درس نمی خواندم یا راننده می شدم و یا خیاط. و خانواده ام می کوشیدند من مسیر درس را انتخاب کنم. و من درس خواندم تا معلم شوم.
همان دوران نوجوانی مفهوم استرس هنگام عبور از پلیس راه، کرایه پایین و هزینه بالای قطعات یدکی، وصول نشدن چک ها، سر رسیدن موعد بدهکاری و ... را می فهمیدم هنگام روشن کردن سیگار و ریختن چایی برای راننده می توانستم بروم تو ذهنش و تمام مشکلات را درک می کردم. اینها را نوشتم تا بگویم در تمام دوران کودکی تا حالا ، این مفاهیم در شکل دادن به هویت جمعی اطرافیانم نقش موثری داشته اند. شغل رانندگی را می شناسم و مشکلات کامیوندارن را درک می کنم و اگر اتفاقی درس نمی خواندم احتمالا الان راننده بودم و دستی ماشینم کشیده بود و اعتصاب کرده بودم.

الان که دارم این یادداشت را می نویسم تقریبا صد در صد هم ولایتی های من نه روز است که ماشین های خود را پارک کرده اند و همسو با اعتصاب خانه نشین شده اند من این روزها با خیلی از آنها حرف زده ام و پرسیده ام تا کی ادامه می دهید؟ آنها گفتند وقتی که لاستیک حلقه ای از سه میلیون به ده میلیون رسیده است چگونه ممکن است بتوانیم به جاده برگردیم؟! و توضیح دادند که چقدر خواسته هایشان عینی و ملموس است برایم شرح دادند که باربری ها چگونه سلیقه ای عمل می کنند و با گرفتن کمیسیون اجباری و غیرقانونی چه فسادی در جریان است و چقدر کرایه ها پایین و قطعات یدکی گران است.
آنها در مورد این شایعات که می گویند برخی راه را بسته اند و جاده را نا امن کرده اند می گویند که ما هرگز چنین نمی کنیم ما کاری به کسی نداریم ما ماشین هایمان را پارک کرده ایم و منتظر نشسته ایم تا به مطالباتمان رسیدگی شود چون اگر به خواسته های ما رسیدگی نشود امکان و توان برگشتن ما به کار وجود ندارد.
بحث اعتصاب سراسری رانندگان باعث شد تا بروم در مورد تشکل های صنفی آنان تحقیق کنم و متاسفانه متوجه شدم تشکل های وابسته صنفی چگونه بر ضد منافع صنف عمل کنند. با خودم فکر می کنم چقدر سطح مطالبات باید عینی و واقعی باشد که در غیاب تشکل های صنفی مستقل و تنها با کمک شبکه اطلاع رسانی مجازی و البته تبلیغ رخ در رخ رانندگان و کامیونداران توانسته اند دو دوره اعتصاب سراسری در سه ماه اخیر برگزار کنند. به نظر من این سطح از سازماندهی و حرکت صنفی، جدید و زمینه مناسبی برای پژوهش های اجتماعی است و البته الگویی برای سایر اصناف که بتوانند از شکلی از اتحاد و همبستگی را تجربه نمایند.

اما چند سوال اساسی هنوز ذهنم را مشغول کرده است و آن سوال این است که در غیاب تشکل مستقل صنفی چگونه این روند سپری می شود؟ چرا حاکمیت گزینه دیگری جز بازداشت و تهدید ندارد؟ آیا آنها می توانند این همه سلطان جاده ها را زندانی کنند؟ تجربه تاریخی به ما چه می گوید؟

لینک 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw