Forwarded from كانال حمايت از محمدحبيبي
📣درود بر معلمان و هموطنان عدالتخواه
📣هموطنان عزیز
#محمد_حبیبی معلم عدالتخواه و آزادی طلب بخاطر پیگیری حقوق دانش آموزان و معلمان مورد قهر و کینه قرار گرفته وی را در تاریخ 20 اردیبهشت با خشونت و ضرب و شتم دستگیر و روانه #زندان_تهران_بزرگ نموده اند
✅ ما برای آزادی #محمد_حبیبی کمپینی بر پا کردیم و تاکنون بیش از "۶۵۰۰ نفر" از #محمد_حبیبی حمایت کرده اند
شما هم میتوانید در آدرس زیر امضا کنید و حامی این معلم باشید 👇👇👇
https://docs.google.com/forms/d/1TRm-yYF4MWfoaTmh-9Xx6Bxi2T8LFRhJGAE5ADbrapo/edit?c=0&w=1
⭕️ به جمع ما در کمپین #محمد_حبیبی بپیوندید
لینک #کمپین حمایت از محمد حبیبی معلم زندانی👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/CRmevE8OE4NT08HquTMFZg
🔷 در کانال #محمد_حبیبی عضو شوید
🔻🔻🔻
🆔 @kahabibi
📣هموطنان عزیز
#محمد_حبیبی معلم عدالتخواه و آزادی طلب بخاطر پیگیری حقوق دانش آموزان و معلمان مورد قهر و کینه قرار گرفته وی را در تاریخ 20 اردیبهشت با خشونت و ضرب و شتم دستگیر و روانه #زندان_تهران_بزرگ نموده اند
✅ ما برای آزادی #محمد_حبیبی کمپینی بر پا کردیم و تاکنون بیش از "۶۵۰۰ نفر" از #محمد_حبیبی حمایت کرده اند
شما هم میتوانید در آدرس زیر امضا کنید و حامی این معلم باشید 👇👇👇
https://docs.google.com/forms/d/1TRm-yYF4MWfoaTmh-9Xx6Bxi2T8LFRhJGAE5ADbrapo/edit?c=0&w=1
⭕️ به جمع ما در کمپین #محمد_حبیبی بپیوندید
لینک #کمپین حمایت از محمد حبیبی معلم زندانی👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/CRmevE8OE4NT08HquTMFZg
🔷 در کانال #محمد_حبیبی عضو شوید
🔻🔻🔻
🆔 @kahabibi
Google Docs
فراخوان سراسری برای آزادی #محمد_حبیبی
#ما_همه_حبیبی_هستیم
فراخوان سراسری برای آزادی #محمد_حبیبی ی که به تازگی با وثیقه آزاد شده بود، روز ۲۰ اردیبهشت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز شورای هماهنگی که خواسته های قانونی آموزش باکیفیت و رایگان و دستمزد عادلانه و متناسب با شأن معلم را مطالبه میکرد همچون…
فراخوان سراسری برای آزادی #محمد_حبیبی ی که به تازگی با وثیقه آزاد شده بود، روز ۲۰ اردیبهشت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز شورای هماهنگی که خواسته های قانونی آموزش باکیفیت و رایگان و دستمزد عادلانه و متناسب با شأن معلم را مطالبه میکرد همچون…
Forwarded from هنر اعتراضی
بین آنها و ما
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«ایلماز»
@Honare_Eterazi
فرق بسیار بود
ما توفان به پا میکردیم مجازی
و
آنها اعدام میکردند حقیقی!
«ایلماز»
@Honare_Eterazi
Forwarded from مدرسه رهایی
🔴مدرسۀ ایرانی و مسئلۀ پرورش شهروند آزاد و مسئول*
✍جعفر ابراهیمی - معلم
در تمام دنیا نظام مسلط میکوشد از رهگذر جامعهپذیری شهروندان در کادر مدرسه شرایط موجود را بازتولید نماید. این بازتولید در برخی موارد پنهان است، اما نظام آموزشی در ایران صراحتاً هدف از تربیت کودکان را در راستای ساخت ایدئولوژیک معرفی میکند که به ظاهر جنبۀ دینی و سیاسی دارد ولی در ذات خود منافع اقتصادی قدرت مسلط در نظام آموزشی را تأمین و تضمین میکند.
با این تفسیر، کودکان در مدرسه ابژههایی هستند که در دستگاه مدرسه قرار است به نیروی کار متناسب با نیاز جامعه، یعنی نیاز طبقه و قدرت مسلط تبدیل گردند و در این میان نظام آموزشی با برنامۀ درسی آشکار و پنهان میکوشد این وظیفه را طوری انجام دهد که کودکان و والدینشان با احساس رضایت و خوشایند پیشرفت تحصیلی، نفس استثمار و سرکوب نهفته در مدرسه را نادیده بگیرند و کودکان چون خمیری به شکل مطلوب ساخته میشوند.
این فرآیند از هنگام ورود دانشآموز به مدرسه، از نظام اول صبح و در مواردی لباس فرم یکدست میکوشد کودکان را رام نماید. اینها همه با توجیه نظم و انضباط انجام میگیرد که مطلوب جامعه و والدین است. نظمی که منافع طبقۀ مسلط را تأمین میکند و این فرآیند با حضور کودک در سر کلاس، مناسبات بالا به پایین معلم و دانشآموز، محتوای کتب درسی، سلسله مراتب غیردموکراتیک نهاد مدرسه، تشویقها و تنبیهها، حتی تکلیف خانه و امتحان و فرم پوشش و آرایش کامل میشود تا نتیجۀ مطلوب به ثمر بنشیند.
بهخصوص در سالهای اخیر، پولی و کالایی شدن آموزش و سیطرۀ گفتمان رقابت و کنکور باعث شده است که ارزشهای فردگرایانه بیش از گذشته بر مبنای رقابت در نظام آموزشی و به تبع آن در جامعه نهادینه گردد و از رهگذر این مناسبات و ارزشها که از طریق رسانهها تبلیغ و تکمیل میگردد، مدرسه نهتنها قادر نیست شهروندان پرسشگر، مسئول، آزاد، شجاع، عدالتخواه و مشارکتجو تربیت کند بلکه در مقابل این ارزشها دانشآموز یاد میگیرد که تمام مسائل پیرامون خود را با موفقیت فردی و تحصیلی تنظیم کند.
حال سؤال اینجاست که آیا گریزی از این ساخت متصلب وجود دارد؟ به عنوان یک معلم، تجربۀ زیسته به من میگوید که در برابر این سیاست یکدستسازی و سرکوب مدرسه، همواره مقاومتهایی شکل میگیرد. الهامبخش این مقاومتها میتوانند معلمانی باشند که به وضعیت سرکوبگر مدرسه واقفند و میکوشند از رهگذر رویکرد انتقادی به سوی آموزشی پیش روند که در ذات خود میل به رهایی دارد.
فراتر از این، دانشآموزان به میانجی سایر اشکال اجتماعیشدن قادرند در موارد زیادی گفتمان و نظم مدرسه را به هم بزنند و از خود مقاومت نشان دهند.
اما با وجود این مفرها ساخت ایدئولوژیک چنان متصلب و قدرتمند است که این مقاومتها بیشتر اثرات رنگین کمانی دارد، زیبا اما ناماندگار. پس باید بر مبنای تفکر انتقادی به فکر بدیل نظام آموزشی بود، بدیلی رهاییبخش.
* این یادداشت با اندکی تغییر در شماره 155 آتیه نو در تاریخ 20 خرداد 97 منتشر شده است.
🔻🔻🔻
https://t.me/edalatxah
✍جعفر ابراهیمی - معلم
در تمام دنیا نظام مسلط میکوشد از رهگذر جامعهپذیری شهروندان در کادر مدرسه شرایط موجود را بازتولید نماید. این بازتولید در برخی موارد پنهان است، اما نظام آموزشی در ایران صراحتاً هدف از تربیت کودکان را در راستای ساخت ایدئولوژیک معرفی میکند که به ظاهر جنبۀ دینی و سیاسی دارد ولی در ذات خود منافع اقتصادی قدرت مسلط در نظام آموزشی را تأمین و تضمین میکند.
با این تفسیر، کودکان در مدرسه ابژههایی هستند که در دستگاه مدرسه قرار است به نیروی کار متناسب با نیاز جامعه، یعنی نیاز طبقه و قدرت مسلط تبدیل گردند و در این میان نظام آموزشی با برنامۀ درسی آشکار و پنهان میکوشد این وظیفه را طوری انجام دهد که کودکان و والدینشان با احساس رضایت و خوشایند پیشرفت تحصیلی، نفس استثمار و سرکوب نهفته در مدرسه را نادیده بگیرند و کودکان چون خمیری به شکل مطلوب ساخته میشوند.
این فرآیند از هنگام ورود دانشآموز به مدرسه، از نظام اول صبح و در مواردی لباس فرم یکدست میکوشد کودکان را رام نماید. اینها همه با توجیه نظم و انضباط انجام میگیرد که مطلوب جامعه و والدین است. نظمی که منافع طبقۀ مسلط را تأمین میکند و این فرآیند با حضور کودک در سر کلاس، مناسبات بالا به پایین معلم و دانشآموز، محتوای کتب درسی، سلسله مراتب غیردموکراتیک نهاد مدرسه، تشویقها و تنبیهها، حتی تکلیف خانه و امتحان و فرم پوشش و آرایش کامل میشود تا نتیجۀ مطلوب به ثمر بنشیند.
بهخصوص در سالهای اخیر، پولی و کالایی شدن آموزش و سیطرۀ گفتمان رقابت و کنکور باعث شده است که ارزشهای فردگرایانه بیش از گذشته بر مبنای رقابت در نظام آموزشی و به تبع آن در جامعه نهادینه گردد و از رهگذر این مناسبات و ارزشها که از طریق رسانهها تبلیغ و تکمیل میگردد، مدرسه نهتنها قادر نیست شهروندان پرسشگر، مسئول، آزاد، شجاع، عدالتخواه و مشارکتجو تربیت کند بلکه در مقابل این ارزشها دانشآموز یاد میگیرد که تمام مسائل پیرامون خود را با موفقیت فردی و تحصیلی تنظیم کند.
حال سؤال اینجاست که آیا گریزی از این ساخت متصلب وجود دارد؟ به عنوان یک معلم، تجربۀ زیسته به من میگوید که در برابر این سیاست یکدستسازی و سرکوب مدرسه، همواره مقاومتهایی شکل میگیرد. الهامبخش این مقاومتها میتوانند معلمانی باشند که به وضعیت سرکوبگر مدرسه واقفند و میکوشند از رهگذر رویکرد انتقادی به سوی آموزشی پیش روند که در ذات خود میل به رهایی دارد.
فراتر از این، دانشآموزان به میانجی سایر اشکال اجتماعیشدن قادرند در موارد زیادی گفتمان و نظم مدرسه را به هم بزنند و از خود مقاومت نشان دهند.
اما با وجود این مفرها ساخت ایدئولوژیک چنان متصلب و قدرتمند است که این مقاومتها بیشتر اثرات رنگین کمانی دارد، زیبا اما ناماندگار. پس باید بر مبنای تفکر انتقادی به فکر بدیل نظام آموزشی بود، بدیلی رهاییبخش.
* این یادداشت با اندکی تغییر در شماره 155 آتیه نو در تاریخ 20 خرداد 97 منتشر شده است.
🔻🔻🔻
https://t.me/edalatxah
Telegram
مدرسه رهایی
«مدرسه رهایی» با رویکرد رادیکال و انتقادی به دنبال معرفی آموزش رهاییبخش است.
ما معتقد به اتحاد جنبشهای اجتماعی بر بستر عینی و طبقاتی هستیم.
✉️ ارتباط با ادمین مدرسه رهایی
@FreedomContact
ما معتقد به اتحاد جنبشهای اجتماعی بر بستر عینی و طبقاتی هستیم.
✉️ ارتباط با ادمین مدرسه رهایی
@FreedomContact
🔴آخرین وضعیت محمد حبیبی در زندان تهران بزرگ/ حبیبی دچار مشکل قلبی شد
جعفر ابراهیمی (بازرس شورای هماهنگی کانونهای صنفی معلمان کشور) در تماس با حقوق معلم و کارگر آخرین وضعیت این معلم زندانی را تشریح کرد: «محمد حبیبی چهارشنبه از قرنطینه شماره ۲ زندان تهران بزرگ به تیپ ۴ این زندان که یکی از بدترین تیپهای زندان هست، منتقل شد و وضعیت جسمی ایشان همچنان نگرانکننده است چرا که ایشان شب قبل از آن دچار مشکل قلبی شده است و او را به بهداری زندان منتقل کردهاند؛ در بهداری محمد حبیبی درخواست کرده که او را به خارج زندان منتقل کنند اما متاسفانه این کار را انجام ندادهاند و فقط به تجویز قرصهای مسکن بسنده شدهاست.
خانواده، دوستان و همکاران محمد حبیبی نسبت به وضعیت سلامتی ایشان نگران هستند؛ همان چهل و چهار روز پیش که او را بازداشت کردند نیز در ناحیه سینه و پهلو درد داشت و دچار تنگی نفس میشد و احتمال شکستگی دنده میرفت؛ علیرغم تقاضاهای مکرر حتی حاضر به عکسبرداری نشدند و به جای درمان فقط به مسکن درمانی اکتفا کردند و این به تنهایی نگرانکننده است.»
ابراهیمی در ارتباط با رونده پرونده حبیبی گفت: پرونده محمد حبیبی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب مفتوح است و با توجه به این که قاضی برای ایشان «فک وثیقه» انجام دادهاست و دستور بازداشت موقت صادر کرده، وکیل ایشان به این پرونده اعتراض کرده و هنوز دادگاه تجدیدنظر برای ایشان برگزار نشده و ایشان به صورت بلاتکلیف در بازداشت موقت در زندان تهران بزرگ است؛ باید توجه داشت علاوه بر بازداشت غیرقانونی محمد حبیبی که با ضرب و شتم همراه بوده، انتقال ایشان به زندان تهران بزرگ نیز عمل غیرقانونی دیگریست که موجب نگرانی خانواده، دوستان ایشان و معلمان کشور شدهاست.
منبع:
http://bield.info/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8/
🔻🔻🔻
🆔 @kahabibi
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
جعفر ابراهیمی (بازرس شورای هماهنگی کانونهای صنفی معلمان کشور) در تماس با حقوق معلم و کارگر آخرین وضعیت این معلم زندانی را تشریح کرد: «محمد حبیبی چهارشنبه از قرنطینه شماره ۲ زندان تهران بزرگ به تیپ ۴ این زندان که یکی از بدترین تیپهای زندان هست، منتقل شد و وضعیت جسمی ایشان همچنان نگرانکننده است چرا که ایشان شب قبل از آن دچار مشکل قلبی شده است و او را به بهداری زندان منتقل کردهاند؛ در بهداری محمد حبیبی درخواست کرده که او را به خارج زندان منتقل کنند اما متاسفانه این کار را انجام ندادهاند و فقط به تجویز قرصهای مسکن بسنده شدهاست.
خانواده، دوستان و همکاران محمد حبیبی نسبت به وضعیت سلامتی ایشان نگران هستند؛ همان چهل و چهار روز پیش که او را بازداشت کردند نیز در ناحیه سینه و پهلو درد داشت و دچار تنگی نفس میشد و احتمال شکستگی دنده میرفت؛ علیرغم تقاضاهای مکرر حتی حاضر به عکسبرداری نشدند و به جای درمان فقط به مسکن درمانی اکتفا کردند و این به تنهایی نگرانکننده است.»
ابراهیمی در ارتباط با رونده پرونده حبیبی گفت: پرونده محمد حبیبی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب مفتوح است و با توجه به این که قاضی برای ایشان «فک وثیقه» انجام دادهاست و دستور بازداشت موقت صادر کرده، وکیل ایشان به این پرونده اعتراض کرده و هنوز دادگاه تجدیدنظر برای ایشان برگزار نشده و ایشان به صورت بلاتکلیف در بازداشت موقت در زندان تهران بزرگ است؛ باید توجه داشت علاوه بر بازداشت غیرقانونی محمد حبیبی که با ضرب و شتم همراه بوده، انتقال ایشان به زندان تهران بزرگ نیز عمل غیرقانونی دیگریست که موجب نگرانی خانواده، دوستان ایشان و معلمان کشور شدهاست.
منبع:
http://bield.info/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8/
🔻🔻🔻
🆔 @kahabibi
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
Forwarded from هنر اعتراضی
شعری از «جعفر ابراهیمی»
برای کارگران آق دره…
___________
می شماری
یک !
و خطی بر گردهی من ترسیم می شود
می شماری
دو !
تا رنگ زمینهی طرحت
از کبودی به سرخی بزند،
به صد که می رسی
عرق تو با سرخی خون من
یکی می شود...
عرقت را خشک می کنی
اما این طرح طلایی ات
سرخ خواهد ماند
تو به معدن طلایت می نازی
من به بغض فروخفته ام ؛
از بیم تو
انسان ها به هراس می افتند
و کودکان از ترسشان
شلوارشان را خیس می کنند
تو خسته شده ای
اما
من جان گرفته ام
ما جان گرفته ایم
با کودکانی
که مشت هایشان را
گره کرده اند
با
بغض ،
و
خون ،
و
مشت گره کرده .....
@Honare_Eterazi
برای کارگران آق دره…
___________
می شماری
یک !
و خطی بر گردهی من ترسیم می شود
می شماری
دو !
تا رنگ زمینهی طرحت
از کبودی به سرخی بزند،
به صد که می رسی
عرق تو با سرخی خون من
یکی می شود...
عرقت را خشک می کنی
اما این طرح طلایی ات
سرخ خواهد ماند
تو به معدن طلایت می نازی
من به بغض فروخفته ام ؛
از بیم تو
انسان ها به هراس می افتند
و کودکان از ترسشان
شلوارشان را خیس می کنند
تو خسته شده ای
اما
من جان گرفته ام
ما جان گرفته ایم
با کودکانی
که مشت هایشان را
گره کرده اند
با
بغض ،
و
خون ،
و
مشت گره کرده .....
@Honare_Eterazi
🔴ای تو پیشاهنگ رفتن …
🔷به بهانه دوم تیر سال روز تولد صمدبهرنگی
✍جعفر ابراهیمی
هر کس میخواهد بداند اسطوره و الگو شدن و در تاریخ ماندن چه معنایی دارد باید تاریخ را ورق بزند باید برگردد به دوم تیر 1318. باید برود محله چرنداب ، محلهای درجنوب تبریز. همان محلهای که صمد در آن متولد شد و از آنجا پل بزند به امروز، باید برود پیرمردهای روستای های آذربایجان، از اهر و ورزقان تا آذرشهر را ببینید که قصه معلم عشق و برابری را با خود زمزمه میکنند وقتی میخوانند:
آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز
سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز
او باید برود کنار ارس، ساحل روستای کوانق. تا ببیند این خاک هنوز تبدار است، تب عشق معلمی که بسان ماهی سیاه کوچولویش به ارس پیوست و جاودانه شد.
صمد اسطوره زاده نشد زمانی هم که داشت زندگیاش را قصه میکرد و با قصههایش مبارزه میکرد به فکر اسطوره شدن نبود. او بر تضادهای عینی و واقعی جامعه خود آگاه و مسلط بود به خاطر همین در عمر کوتاه اما پرثمرش برای رهایی جامعه از انواع ستم و استثمار به جد کوشید و بذر آگاهی و مبارزه را در عینیترین مسئله زندگی خود یعنی کار و آموزش ماده نمود. آگاهی که محصول زیست اجتماعی او بود تا خواب خوش صاحبان ثروت و قدرت را آشفته کند.
صمد برای طرفداران حفظ وضع موجود یک کابوس بود/هست چراکه چیزی که او به مخاطب درکتابهایش میدهد از جنس نالیدن و نق زدن روشنفکرانه نیست مسیری که او نشان میدهد مسیر تغییر است و صمد پیش از هر چیز، آرمانی را که به تصویر میکشد خود زندگی میکند تا الگویی نه برای دوران خود، بلکه ستارهای بر سپهر آسمانی باشد که به دنبال تغییر جهان است.
به خاطر همین است که درخشندگی زندگی و آثار او، امروز هم حاشیه امن عدهای را به خطر میاندازد و بوقچی ها و شومن های سیستم سود و سرمایه را به اشکال مختلف وامیدارد که چهره او را. در فحش نامهها و به اتکای اندیشه منجمد و ایستای خود مخدوش سازند.
اما صمد و اندیشههای او در اوج سانسور و سرکوب نهتنها از بین نرفته است بلکه در دل تضادهای دورههای بعدی جای خود را در بین نسلهای بعدی گشوده است.
صمد یک آموزگار راستین است که آموزش و معلمی او هم در راستای رهایی بخشی است به خاطر همین خصیصه بهرنگی است که ترانه “راه صمد” هرگز کهنه نمیشود وقتی دوست دارانش میخوانند:
ای تو پیشاهنگ رفتن در شب سرد زمانه
در ارس چون گل نشانده گرمی خونت نشانه
ببین صمد که راه تو شد ره هر رودخانه
کلام تو، کتاب تو، میرود خانه به خانه…
بازنشر : 2 تیر 97
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔷به بهانه دوم تیر سال روز تولد صمدبهرنگی
✍جعفر ابراهیمی
هر کس میخواهد بداند اسطوره و الگو شدن و در تاریخ ماندن چه معنایی دارد باید تاریخ را ورق بزند باید برگردد به دوم تیر 1318. باید برود محله چرنداب ، محلهای درجنوب تبریز. همان محلهای که صمد در آن متولد شد و از آنجا پل بزند به امروز، باید برود پیرمردهای روستای های آذربایجان، از اهر و ورزقان تا آذرشهر را ببینید که قصه معلم عشق و برابری را با خود زمزمه میکنند وقتی میخوانند:
آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز
سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز
او باید برود کنار ارس، ساحل روستای کوانق. تا ببیند این خاک هنوز تبدار است، تب عشق معلمی که بسان ماهی سیاه کوچولویش به ارس پیوست و جاودانه شد.
صمد اسطوره زاده نشد زمانی هم که داشت زندگیاش را قصه میکرد و با قصههایش مبارزه میکرد به فکر اسطوره شدن نبود. او بر تضادهای عینی و واقعی جامعه خود آگاه و مسلط بود به خاطر همین در عمر کوتاه اما پرثمرش برای رهایی جامعه از انواع ستم و استثمار به جد کوشید و بذر آگاهی و مبارزه را در عینیترین مسئله زندگی خود یعنی کار و آموزش ماده نمود. آگاهی که محصول زیست اجتماعی او بود تا خواب خوش صاحبان ثروت و قدرت را آشفته کند.
صمد برای طرفداران حفظ وضع موجود یک کابوس بود/هست چراکه چیزی که او به مخاطب درکتابهایش میدهد از جنس نالیدن و نق زدن روشنفکرانه نیست مسیری که او نشان میدهد مسیر تغییر است و صمد پیش از هر چیز، آرمانی را که به تصویر میکشد خود زندگی میکند تا الگویی نه برای دوران خود، بلکه ستارهای بر سپهر آسمانی باشد که به دنبال تغییر جهان است.
به خاطر همین است که درخشندگی زندگی و آثار او، امروز هم حاشیه امن عدهای را به خطر میاندازد و بوقچی ها و شومن های سیستم سود و سرمایه را به اشکال مختلف وامیدارد که چهره او را. در فحش نامهها و به اتکای اندیشه منجمد و ایستای خود مخدوش سازند.
اما صمد و اندیشههای او در اوج سانسور و سرکوب نهتنها از بین نرفته است بلکه در دل تضادهای دورههای بعدی جای خود را در بین نسلهای بعدی گشوده است.
صمد یک آموزگار راستین است که آموزش و معلمی او هم در راستای رهایی بخشی است به خاطر همین خصیصه بهرنگی است که ترانه “راه صمد” هرگز کهنه نمیشود وقتی دوست دارانش میخوانند:
ای تو پیشاهنگ رفتن در شب سرد زمانه
در ارس چون گل نشانده گرمی خونت نشانه
ببین صمد که راه تو شد ره هر رودخانه
کلام تو، کتاب تو، میرود خانه به خانه…
بازنشر : 2 تیر 97
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔴 در پاسخ به درخواست نوبخت برای کمک به خزانه دولت
🔷در گفتوگو با ایلنا مطرح شد؛
همانها که سکه و ارز بُردهاند به خزانه کمک کنند/دولت دست به دامانِ رانتخواران شود
مزدبگیران میگویند در شرایطی که در دهههای گذشته کارگران، معلمان و سایر دستمزدبگیران سهمی از امتیازات و منافع اقتصادی نبردهاند، توقع کمک به خزانه دولت، عقلانی نیست و دولت باید دست به دامان افرادی شود که سالها از سفرهی انقلاب بهرهمند بودهاند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، حدود یک هفته پیش، محمدباقر نوبخت (سخنگوی دولت) در یک نشست خبری، مردم را خطاب قرار داد و گفت: «کسانی که ارز و طلا در خانه دارند، تزریق کنند تا به تولید کمک شود. درست نیست ترامپ را تشویق کنید تا حلقه تحریمها بیشتر شود.» این اظهارات، موجی از واکنشهای مثبت و منفی را در پی داشت. ساعات پایانی همان روز، شهیندخت مولاوردی (معاون حقوق شهروندی رئیس جمهور) تصویری از صف طویل مردم کره جنوبی در کانال تلگرامی خود منتشر کرد و ذیل این تصویر نوشت: این صف مردم کره جنوبیست که در سال ۱۹۹۸ وقتی فهمیدند با بحران اقتصادی روبرو هستند، طلاهایشان را به دولت کمک کردند و ۲.۲ میلیارد دلار جمع شد. مولاوردی از این ازدحام به عنوان «سرمایه اجتماعی» یاد کردهاست.
مشارکت مردمی در رفع بحرانهای اقتصادی در تاریخ معاصر ایران نیز مسبوق به سابقه است؛ در دوره مشروطه، در جریان تاسیس بانک ملی ایران که قرار بود مقابل زیادهخواهیها و سودجوییهای بانک شاهی (وابسته به انگلیس) و بانک استقراضی روسیه، ایستادگی کند، مردم مشارکت کردند. حتی زنها النگوها و گوشوارههایشان را فروختند و به دارالشوری بردند. در آن دوران بسیاری از عناصر وابسته به بورژوازی نوظهور ملی ازجمله حاج امینالضرب و معینالتجار بوشهری پیشگام حرکت بودند. سالها پس از آن، در سال ۱۳۳۱ که دولت مصدق در مقابله با تحریم جهانی به سرکردگی انگلیس پس از ملیشدن صنعت نفت، با بحران اقتصاد مواجه شد و اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی کرد، بازهم مردم پیشقدم شدند و با خرید این اوراق، به رفع بحرانِ ناشی از تحریم نفت کمک کردند. حتی روایت است دانشآموزان دبیرستانی پول توجیبی خود را روی هم ریختند و اوراق قرضه خریدند. در آن حرکت نیز دولتمردان و عناصر بورژوازی تجاری و بازاریِ پشتیبان دولت مصدق، پیشگام حرکت بودند.
حال پس از گذشت دههها بازهم شرایط اقتصاد به گونهای پیش رفته است که سخنگوی دولت دست به دامانِ «مردم» شده و میخواهد که مردم که قاطبه آنها مزدبگیر هستند و تلاطمات اقتصادی، زندگی روزمره آنها را با مشکلات بسیار مواجه کرده است، در زدودن بحرانها مشارکت کنند. اما نگاه مزدبگیران به این فراخوان چگونه است؟ طبقهی دستمزدبگیر در شرایط فعلی اقتصاد از چه رویکردی به این موضوع نگاه میکند؟ ...
جعفر ابراهیمی فعال صنفی معلمان :
درحالیکه به گفتهی اقتصاددانان، خط فقر حدود پنج میلیون تومان است، متوسط دریافتی معلمان بین یک میلیون و پانصد تا یک میلیون و هفتصد هزار تومان است؛ در این شرایط یک معلم چطور میتواند سکه سه میلیون تومانی و دلار ده هزار تومانی بخرد که حالا بخواهد آن را به بیتالمال تقدیم کند.
بیژن امیری، فعال صنفی بازنشستگان (بازنشسته خودروساز):
مگر زمانه مشروطه است که بگویند زنها النگوهایشان را بیاورند دارالشوری تا وکلای مجلس بانک ملی تاسیس کنند؛ این همه سرمایه و پول در این چهار دهه کجا رفته؟ همانها که بهرهمند شدهاند حالا بیاورند پس بدهند...
✍گزارش: نسرین هزاره مقدم
مشروح این گزارش را در آدرس زیر مطالعه نمایید 👇👇👇
https://www.ilnanews.com/fa/tiny/news-639965
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
🔷در گفتوگو با ایلنا مطرح شد؛
همانها که سکه و ارز بُردهاند به خزانه کمک کنند/دولت دست به دامانِ رانتخواران شود
مزدبگیران میگویند در شرایطی که در دهههای گذشته کارگران، معلمان و سایر دستمزدبگیران سهمی از امتیازات و منافع اقتصادی نبردهاند، توقع کمک به خزانه دولت، عقلانی نیست و دولت باید دست به دامان افرادی شود که سالها از سفرهی انقلاب بهرهمند بودهاند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، حدود یک هفته پیش، محمدباقر نوبخت (سخنگوی دولت) در یک نشست خبری، مردم را خطاب قرار داد و گفت: «کسانی که ارز و طلا در خانه دارند، تزریق کنند تا به تولید کمک شود. درست نیست ترامپ را تشویق کنید تا حلقه تحریمها بیشتر شود.» این اظهارات، موجی از واکنشهای مثبت و منفی را در پی داشت. ساعات پایانی همان روز، شهیندخت مولاوردی (معاون حقوق شهروندی رئیس جمهور) تصویری از صف طویل مردم کره جنوبی در کانال تلگرامی خود منتشر کرد و ذیل این تصویر نوشت: این صف مردم کره جنوبیست که در سال ۱۹۹۸ وقتی فهمیدند با بحران اقتصادی روبرو هستند، طلاهایشان را به دولت کمک کردند و ۲.۲ میلیارد دلار جمع شد. مولاوردی از این ازدحام به عنوان «سرمایه اجتماعی» یاد کردهاست.
مشارکت مردمی در رفع بحرانهای اقتصادی در تاریخ معاصر ایران نیز مسبوق به سابقه است؛ در دوره مشروطه، در جریان تاسیس بانک ملی ایران که قرار بود مقابل زیادهخواهیها و سودجوییهای بانک شاهی (وابسته به انگلیس) و بانک استقراضی روسیه، ایستادگی کند، مردم مشارکت کردند. حتی زنها النگوها و گوشوارههایشان را فروختند و به دارالشوری بردند. در آن دوران بسیاری از عناصر وابسته به بورژوازی نوظهور ملی ازجمله حاج امینالضرب و معینالتجار بوشهری پیشگام حرکت بودند. سالها پس از آن، در سال ۱۳۳۱ که دولت مصدق در مقابله با تحریم جهانی به سرکردگی انگلیس پس از ملیشدن صنعت نفت، با بحران اقتصاد مواجه شد و اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی کرد، بازهم مردم پیشقدم شدند و با خرید این اوراق، به رفع بحرانِ ناشی از تحریم نفت کمک کردند. حتی روایت است دانشآموزان دبیرستانی پول توجیبی خود را روی هم ریختند و اوراق قرضه خریدند. در آن حرکت نیز دولتمردان و عناصر بورژوازی تجاری و بازاریِ پشتیبان دولت مصدق، پیشگام حرکت بودند.
حال پس از گذشت دههها بازهم شرایط اقتصاد به گونهای پیش رفته است که سخنگوی دولت دست به دامانِ «مردم» شده و میخواهد که مردم که قاطبه آنها مزدبگیر هستند و تلاطمات اقتصادی، زندگی روزمره آنها را با مشکلات بسیار مواجه کرده است، در زدودن بحرانها مشارکت کنند. اما نگاه مزدبگیران به این فراخوان چگونه است؟ طبقهی دستمزدبگیر در شرایط فعلی اقتصاد از چه رویکردی به این موضوع نگاه میکند؟ ...
جعفر ابراهیمی فعال صنفی معلمان :
درحالیکه به گفتهی اقتصاددانان، خط فقر حدود پنج میلیون تومان است، متوسط دریافتی معلمان بین یک میلیون و پانصد تا یک میلیون و هفتصد هزار تومان است؛ در این شرایط یک معلم چطور میتواند سکه سه میلیون تومانی و دلار ده هزار تومانی بخرد که حالا بخواهد آن را به بیتالمال تقدیم کند.
بیژن امیری، فعال صنفی بازنشستگان (بازنشسته خودروساز):
مگر زمانه مشروطه است که بگویند زنها النگوهایشان را بیاورند دارالشوری تا وکلای مجلس بانک ملی تاسیس کنند؛ این همه سرمایه و پول در این چهار دهه کجا رفته؟ همانها که بهرهمند شدهاند حالا بیاورند پس بدهند...
✍گزارش: نسرین هزاره مقدم
مشروح این گزارش را در آدرس زیر مطالعه نمایید 👇👇👇
https://www.ilnanews.com/fa/tiny/news-639965
🔻🔻🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
خبرگزاری ایلنا
همانها که سکه و ارز بُردهاند به خزانه کمک کنند/دولت دست به دامانِ رانتخواران شود
مزدبگیران میگویند در شرایطی که در دهههای گذشته کارگران، معلمان و سایر دستمزدبگیران سهمی از امتیازات و منافع اقتصادی نبردهاند، توقع کمک به خزانه دولت، عقلانی نیست و دولت باید دست به دامان افرادی شود که سالها از سفرهی انقلاب بهرهمند بودهاند.
نمایشنامه صوتی زنگ تفریح - جعفر ابراهیمی
کانال صنفی معلمان
💠 نمایشنامه صوتی : زنگ تفریح
🔷 کاری از گاه آوای تلنگر /1394
🍃 بر اساس طرحی از جعفر ابراهیمی
🔻🔻🔻
🆔 @kasenfi
🔷 کاری از گاه آوای تلنگر /1394
🍃 بر اساس طرحی از جعفر ابراهیمی
🔻🔻🔻
🆔 @kasenfi
«ایستاده جان دادن»
مقاوم و پرشکوه
به سان کوه
به سان شاهو
یادت گرامی
رفیق کوه و کمر
یادت گرامی
رفیق شعر و شاملو
یادت گرامی
رفیق کودکان محروم
گفته بودی
نسیم یادت را خواهد برد
از میان میله ها و بلندی حصار
حالا کودکان دیروز
زنان و مردان رنج کشیده امروز
برایت دست تکان می دهند
برای نسیمی که از لابلای بلوط های شاهو می گذرد
وقتی می گویند
يادى ئازيزت پيروز
یکی از نسیم می پرسد
گور بی نشانش کجاست؟
و نسیم تا اعماق قلبش نفوذ می کند
نامت جاوید
رها از بند
رفیق بی کفن
فرزاد
«جعفر ابراهیمی»
🆔 @kahimeh
مقاوم و پرشکوه
به سان کوه
به سان شاهو
یادت گرامی
رفیق کوه و کمر
یادت گرامی
رفیق شعر و شاملو
یادت گرامی
رفیق کودکان محروم
گفته بودی
نسیم یادت را خواهد برد
از میان میله ها و بلندی حصار
حالا کودکان دیروز
زنان و مردان رنج کشیده امروز
برایت دست تکان می دهند
برای نسیمی که از لابلای بلوط های شاهو می گذرد
وقتی می گویند
يادى ئازيزت پيروز
یکی از نسیم می پرسد
گور بی نشانش کجاست؟
و نسیم تا اعماق قلبش نفوذ می کند
نامت جاوید
رها از بند
رفیق بی کفن
فرزاد
«جعفر ابراهیمی»
🆔 @kahimeh
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
🔹کافه یادداشت🔹
💥تجهیز مدارس دولتی به کارت خوان.
کارت خوانی شدن مدارس
✍ جعفرابراهیمی
رویه کالایی شدن آموزش پس از فتح تمام عرصههای آموزش عالی در دو دهه گذشته به مدد همراهی دولتهای مختلف، اینک قصد دارد عرصه آموزش عمومی را تسخیر کند. این روند کالاییسازی فراتر از بحث خصوصیسازی آموزش است٬ اینک آنچه اهمیت دارد مسیری است که در مدارس دولتی برای کالایی شدن آموزش طی میشود. مسیری که به بی آینده شدن کودکان طبقه فرودست منجر خواهد شد٬ مسیری که دولت فعلی با دولتهای قبل در آن همسو و همصدا است و اگر تفاوتی هست٬ صرفا در تاکتیکهای عملی شدن این رویه است.
کارتخوانی شدن مدارس دولتی حکایت از آن دارد که پرداخت پول در ازای دریافت خدمات آموزشی باید عادیسازی شود. در این صورت میتوان سیاست بنگاهی کردن مدارس را با چالش کمتری پیش برد. وجود یک کارتخوان در دفتر مدارس پرداخت پول را برای خدماتی که طبق قانون رایگان و اجباری است٬ عادی میکند. دانشآموز٬ معلم و والدین دانشآموزان دیگر میدانند که هر خدمتی هزینهای دارد که شخصاً و در چند نوبت باید پرداخت کنند.
نوبت اول پرداخت هنگام ثبتنام است. بهجز هزینه کتاب برای برخی پایهها، دانش آموزان باید مبالغی بهعنوان کمک به مدرسه بهصورت اختیاری! بهحساب مندرج در بالای کارتخوان واریز کنند. اگر این مرحله سپری نشود پروسه ثبتنام اصلاً شروع نمیشود٬ پس این کارتخوان است که به دانشآموز اجازه ورود به مدرسه میدهد. طبیعی است مدرسه کارتخوانی، منطق خود را به اشکال مختلف در طی سال تحصیلی تعمیق بخشد.
نوبت دوم زمانی است که امتحانات میانترم اول برگزار میشود و یک کارنامه با ارزشیابی نهچندان دقیق به کمک کارتخوان میآید تا دانش آموزان فراموش نکنند آموزش بها دارد و باید ممنون فرادستان آموزشی باشند که شرایط تحصیل برای کودکان را فراهم کردهاند. در این مرحله حداقل (اجباری) کمک به مدرسه تعیین میشود و مبلغ حداکثر بدون سقف است و ممکن است برخی از مبالغ به جیب مدیر یا معاون سرازیر شود.
در این مرحله بهجز بهانه دادنِ کارنامه، در پیش رو بودن فصل سرما در آذرماه موضوع خوبی برای روضهخوانی مدیر است تا کارتخوانها جانی دوباره بگیرند٬ چراکه دولت در قبال پرداخت سرانه مدرسه مسئولیتی ندارد و پیشتر از این حوزه عقبنشینی کرده است. این مسئله گروگانگیری کارنامه در ازای پرداخت پول در برخی مدارس در دو نوبت و در برخی مدارس در چهار نوبت میتواند وجود کارتخوان در مدرسه را توجیه کند.
بعد از امتحانات دیماه، میانترم دوم در اواسط اردیبهشت و امتحانات خردادماه است که باز اولیای کارت به دست را به پای دستگاه کوچک کارتخوان به صف میکند.
در نوبت سوم، هر بهانهای در مدرسه میتواند دانش آموزان را به سمت کارتخوان سوق دهد٬ مثلاً اردوهای اجباری که باید پولش را پرداخت کنند٬ یا پیکهای مبتذل و برخی آزمونهای اجباری که مدرسه با بنگاههای آموزشی خصوصی قرارداد دارد و هزینهاش باید از جیب والدین پرداخت شود و … به این لیست میشود. همه این هزینهها با توجه به موقعیت مدرسه و نوع مدرسه دولتی اضافه شود٬ مثلاً وضعیت کارتخوانها در مدارس هیئتامنایی بهمراتب بهتر از مدارس عادی است. هزینه ثبتنام در مدارس هیئت امنایی گاهی از برخی مدارس خصوصی بیشتر است و طبعا بهای همه خدمات بالا نیز بیشتر خواهد بود.
نوبت چهارم، موسم بهار است و زمان برگزاری کلاسهای فوق العاده که این مرحله خود یک هجمه تمامعیار به کیفیت آموزشی است. این کلاسها در اردیبهشتماه برگزار میشوند و در برخی موارد معلمانی از بیرون از مدرسه دعوت میشوند تا در کمتر از ۵ جلسه مشکلات دانش آموزان را برای قبولی در امتحانات خردادماه حل و قبولی آنها را تضمین کنند. در این مرحله به میزان نزدیکی دانشآموز و پیوندش با کارتخوان مدرسه، موفقیت تحصیلی او هم تضمین میشود. در رایجترین شیوه برگزاری این کلاسها٬ معلم با همکاری مدیر نمونه سؤالاتی شبیه به سوالات امتحان را در همین کلاسهای پولی کار میکند تا رزومه مدیر در اداره درخشان شود و ادامه حضور کارتخوان در مدرسه منطقی و مفید به حال دانشآموز، معلم، مدیر و اداره و دولت ارزیابی شود.
🆔 @kanoonsenf👇
💥تجهیز مدارس دولتی به کارت خوان.
کارت خوانی شدن مدارس
✍ جعفرابراهیمی
رویه کالایی شدن آموزش پس از فتح تمام عرصههای آموزش عالی در دو دهه گذشته به مدد همراهی دولتهای مختلف، اینک قصد دارد عرصه آموزش عمومی را تسخیر کند. این روند کالاییسازی فراتر از بحث خصوصیسازی آموزش است٬ اینک آنچه اهمیت دارد مسیری است که در مدارس دولتی برای کالایی شدن آموزش طی میشود. مسیری که به بی آینده شدن کودکان طبقه فرودست منجر خواهد شد٬ مسیری که دولت فعلی با دولتهای قبل در آن همسو و همصدا است و اگر تفاوتی هست٬ صرفا در تاکتیکهای عملی شدن این رویه است.
کارتخوانی شدن مدارس دولتی حکایت از آن دارد که پرداخت پول در ازای دریافت خدمات آموزشی باید عادیسازی شود. در این صورت میتوان سیاست بنگاهی کردن مدارس را با چالش کمتری پیش برد. وجود یک کارتخوان در دفتر مدارس پرداخت پول را برای خدماتی که طبق قانون رایگان و اجباری است٬ عادی میکند. دانشآموز٬ معلم و والدین دانشآموزان دیگر میدانند که هر خدمتی هزینهای دارد که شخصاً و در چند نوبت باید پرداخت کنند.
نوبت اول پرداخت هنگام ثبتنام است. بهجز هزینه کتاب برای برخی پایهها، دانش آموزان باید مبالغی بهعنوان کمک به مدرسه بهصورت اختیاری! بهحساب مندرج در بالای کارتخوان واریز کنند. اگر این مرحله سپری نشود پروسه ثبتنام اصلاً شروع نمیشود٬ پس این کارتخوان است که به دانشآموز اجازه ورود به مدرسه میدهد. طبیعی است مدرسه کارتخوانی، منطق خود را به اشکال مختلف در طی سال تحصیلی تعمیق بخشد.
نوبت دوم زمانی است که امتحانات میانترم اول برگزار میشود و یک کارنامه با ارزشیابی نهچندان دقیق به کمک کارتخوان میآید تا دانش آموزان فراموش نکنند آموزش بها دارد و باید ممنون فرادستان آموزشی باشند که شرایط تحصیل برای کودکان را فراهم کردهاند. در این مرحله حداقل (اجباری) کمک به مدرسه تعیین میشود و مبلغ حداکثر بدون سقف است و ممکن است برخی از مبالغ به جیب مدیر یا معاون سرازیر شود.
در این مرحله بهجز بهانه دادنِ کارنامه، در پیش رو بودن فصل سرما در آذرماه موضوع خوبی برای روضهخوانی مدیر است تا کارتخوانها جانی دوباره بگیرند٬ چراکه دولت در قبال پرداخت سرانه مدرسه مسئولیتی ندارد و پیشتر از این حوزه عقبنشینی کرده است. این مسئله گروگانگیری کارنامه در ازای پرداخت پول در برخی مدارس در دو نوبت و در برخی مدارس در چهار نوبت میتواند وجود کارتخوان در مدرسه را توجیه کند.
بعد از امتحانات دیماه، میانترم دوم در اواسط اردیبهشت و امتحانات خردادماه است که باز اولیای کارت به دست را به پای دستگاه کوچک کارتخوان به صف میکند.
در نوبت سوم، هر بهانهای در مدرسه میتواند دانش آموزان را به سمت کارتخوان سوق دهد٬ مثلاً اردوهای اجباری که باید پولش را پرداخت کنند٬ یا پیکهای مبتذل و برخی آزمونهای اجباری که مدرسه با بنگاههای آموزشی خصوصی قرارداد دارد و هزینهاش باید از جیب والدین پرداخت شود و … به این لیست میشود. همه این هزینهها با توجه به موقعیت مدرسه و نوع مدرسه دولتی اضافه شود٬ مثلاً وضعیت کارتخوانها در مدارس هیئتامنایی بهمراتب بهتر از مدارس عادی است. هزینه ثبتنام در مدارس هیئت امنایی گاهی از برخی مدارس خصوصی بیشتر است و طبعا بهای همه خدمات بالا نیز بیشتر خواهد بود.
نوبت چهارم، موسم بهار است و زمان برگزاری کلاسهای فوق العاده که این مرحله خود یک هجمه تمامعیار به کیفیت آموزشی است. این کلاسها در اردیبهشتماه برگزار میشوند و در برخی موارد معلمانی از بیرون از مدرسه دعوت میشوند تا در کمتر از ۵ جلسه مشکلات دانش آموزان را برای قبولی در امتحانات خردادماه حل و قبولی آنها را تضمین کنند. در این مرحله به میزان نزدیکی دانشآموز و پیوندش با کارتخوان مدرسه، موفقیت تحصیلی او هم تضمین میشود. در رایجترین شیوه برگزاری این کلاسها٬ معلم با همکاری مدیر نمونه سؤالاتی شبیه به سوالات امتحان را در همین کلاسهای پولی کار میکند تا رزومه مدیر در اداره درخشان شود و ادامه حضور کارتخوان در مدرسه منطقی و مفید به حال دانشآموز، معلم، مدیر و اداره و دولت ارزیابی شود.
🆔 @kanoonsenf👇
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
به نظر میرسد تولد کارتخوانها در مدرسه سیطره گفتمان جدید در آموزش عمومی را نوید میدهند. اگر دهه شصت را دهه غلبه گفتمان پرورشی و دهه هفتاد و هشتاد را دهه غلبه گفتمان موفقیت تحصیلی بر مبنای کنکوری شدن آموزش ارزیابی کنیم٬ میبینیم روند کالایی شدن آموزش همواره در برنامه دولتهای بعد از جنگ قرار داشته است٬ اما نزدیک به یک دهه است که با تسخیر کامل آموزش عالی توسط منطق کالایی، شکل گفتمان مسلط در آموزش عمومی نیز در حال تغییر است. وقتی میشود با پول وارد بهترین دانشگاهها شد٬ پس کنکور معنای پیشین خود را ازدستداده است و گفتمان موفقیت تحصیلی دیگر نمیتواند گفتمان غالب در آموزش عمومی باشد.
به نظر میرسد منطق کالایی شدن آموزش به دنبال تسهیل در امر مبادله، آسودهتر به مسیر خود در راه منطق پولی جدید ادامه دهد. منطقی که نتیجه مستقیم هژمونی گفتمان موفقیت تحصیلی و عبور از این است. گفتمانی که با اعداد و ارقام سروکار دارد و به دنبال تهی کردن آموزش از معنای انسانی آن است. گفتمان جدید در نظام آموزشی را باید بر مبنای معادلات بازار و منطق کالا ارزیابی کرد.
کارتخوانی شدن مدرسه یکی از عناصر اساسی گفتمان مسلط در آموزش عمومی امروز است که طبقاتی شدن آموزش بیشتر از گذشته در آن مشهود است. حامیان خصوصی سازی آموزش عمومی با دور زدن آموزش رایگان میکوشند با سیطره این منطق پولی در مقابل کیفیت پایین در مدارس دولتی زمینههای گسترش مدارس خصوصی را فراهم کنند. حضور ابزار تسهیل مبادله پول در مدارس بیش از هر چیز نوید پیروزی این گروه را میدهد.
https://telegram.me/kanoonsenfi
--------------------------------
http://meidaan.com/archive/17163
به نظر میرسد منطق کالایی شدن آموزش به دنبال تسهیل در امر مبادله، آسودهتر به مسیر خود در راه منطق پولی جدید ادامه دهد. منطقی که نتیجه مستقیم هژمونی گفتمان موفقیت تحصیلی و عبور از این است. گفتمانی که با اعداد و ارقام سروکار دارد و به دنبال تهی کردن آموزش از معنای انسانی آن است. گفتمان جدید در نظام آموزشی را باید بر مبنای معادلات بازار و منطق کالا ارزیابی کرد.
کارتخوانی شدن مدرسه یکی از عناصر اساسی گفتمان مسلط در آموزش عمومی امروز است که طبقاتی شدن آموزش بیشتر از گذشته در آن مشهود است. حامیان خصوصی سازی آموزش عمومی با دور زدن آموزش رایگان میکوشند با سیطره این منطق پولی در مقابل کیفیت پایین در مدارس دولتی زمینههای گسترش مدارس خصوصی را فراهم کنند. حضور ابزار تسهیل مبادله پول در مدارس بیش از هر چیز نوید پیروزی این گروه را میدهد.
https://telegram.me/kanoonsenfi
--------------------------------
http://meidaan.com/archive/17163
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
31_تیر_فصلی_نوین_در_جنبش_معلمان.pdf
409.8 KB
🖊 یادداشت
نگاهی به تجمع 31 تیر 94 معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی
به قلم :
جعفر ابراهیمی معلم و فعال صنفی
کانال کانون صنفی معلمان:
https://t.me/joinchat/AAAAADwtsVECWzOntQR9Mg
نگاهی به تجمع 31 تیر 94 معلمان مقابل مجلس شورای اسلامی
به قلم :
جعفر ابراهیمی معلم و فعال صنفی
کانال کانون صنفی معلمان:
https://t.me/joinchat/AAAAADwtsVECWzOntQR9Mg
Forwarded from هنر اعتراضی
داستانک
«شیفت ویژه»
نویسنده : ایلماز
اولین بار سرباز بود که این کار را کرده بود حالش بد شده بود هر چه خورده بود بالا آورده بود و بعد تو آینه که نگاه کرده بود انگار چیزی توی چشمش تاب می خورد خیره که شده بود سرش گیج رفته بود و افتاده بود انگار از داخل آینه از میان چشمانش یک جفت چشم داشت بیرون می زد .حالا تازه فهمیده بود چه کاری کرده است باورش نمیشد که یک بار دیگر هم بتواند. ولی کرده بود.
بعدها هم برای زنش جا انداخته بود که چهارشنبه ها شیفت ویژه دارد و کارش تا اذان صبح طول می کشد. و هر باری هم که زنگ زده بود تا به زنش بگوید این هفته هم شیفت ویژه دارد تلفن را که قطع کرده بود با خودش گفته بود دیگر نمی کنم اما کرده بود.
آنقدری که حالا توی کارش وارد بود سعی می کرد هیچ موقع چشم تو چشم نشود یاد اولین بار که می افتاد احساس می کرد یک جفت چشم پشت سر او حرکت می کند و هر لحظه ممکن است از دیوار روبرو یا از صفحه تلفن بیرون بزند حتی یکبار که زنش را بغل کرده بود و سنگینی چانه اش را روی شانه سمت چپ زنش انداخته بود و داشت توی آینه چنگ زدنش به موهای زن را تماشا می کرد احساس کرده بود یک جفت چشم از داخل آینه انگار دارد نگاهش می کند. زنش را هل داده بود عقب .شانس آورده بود که زن با پشت سرش نرفته بود توی آینه.
حالا سعی می کرد فاصله و زاویه اش طوری باشد که چشمش با چشمش گره نخورد. البته همان یکبار هم اگر از سر کنجکاوی زود نمی آمد اصلا صورتش را نمیدید. برای همین زمان را هم خوب می شناخت دقیقا وقتش را می شناخت. می گذاشت چند ثانیه قبل از شروع کارش وارد سالن می شد سعی می کرد اصلا گوش ندهد و چیزی نشنود. می دانست هر کلمه ای که بشنود تا مدت ها روی مغزش رژه می رود.
همیشه به بار اولی ها می گفت تو این کار نه چشم لازم است نه گوش و نه احساس. باید همه چیز رو بذاری کنار و تو یک لحظه خلاصش کنی. بعضی موقع هم به آنها می گفت اگر دوست دارند بیایند کارش را از نزدیک ببینند.
همیشه از پشت به محکوم نزدیک می شد اول یک تکان کوچک به صندلی می داد طوری که فکر کند زیر پایش خالی شده است بعد در یک حرکت صندلی را از زیر پایش می کشید و سعی می کرد دست و پا زدن ها را نبیند برمی گشت به سمت در خروجی و یکراست می رفت سمت دستشویی اول آبی به صورت می زد تو آینه با ترس چشمانش را نگاه می کرد وضو می گرفت و آنقدر همانجا می ماند تا اذان دهند نماز که می خواند آرام می شد.
@Honare_Eterazi
«شیفت ویژه»
نویسنده : ایلماز
اولین بار سرباز بود که این کار را کرده بود حالش بد شده بود هر چه خورده بود بالا آورده بود و بعد تو آینه که نگاه کرده بود انگار چیزی توی چشمش تاب می خورد خیره که شده بود سرش گیج رفته بود و افتاده بود انگار از داخل آینه از میان چشمانش یک جفت چشم داشت بیرون می زد .حالا تازه فهمیده بود چه کاری کرده است باورش نمیشد که یک بار دیگر هم بتواند. ولی کرده بود.
بعدها هم برای زنش جا انداخته بود که چهارشنبه ها شیفت ویژه دارد و کارش تا اذان صبح طول می کشد. و هر باری هم که زنگ زده بود تا به زنش بگوید این هفته هم شیفت ویژه دارد تلفن را که قطع کرده بود با خودش گفته بود دیگر نمی کنم اما کرده بود.
آنقدری که حالا توی کارش وارد بود سعی می کرد هیچ موقع چشم تو چشم نشود یاد اولین بار که می افتاد احساس می کرد یک جفت چشم پشت سر او حرکت می کند و هر لحظه ممکن است از دیوار روبرو یا از صفحه تلفن بیرون بزند حتی یکبار که زنش را بغل کرده بود و سنگینی چانه اش را روی شانه سمت چپ زنش انداخته بود و داشت توی آینه چنگ زدنش به موهای زن را تماشا می کرد احساس کرده بود یک جفت چشم از داخل آینه انگار دارد نگاهش می کند. زنش را هل داده بود عقب .شانس آورده بود که زن با پشت سرش نرفته بود توی آینه.
حالا سعی می کرد فاصله و زاویه اش طوری باشد که چشمش با چشمش گره نخورد. البته همان یکبار هم اگر از سر کنجکاوی زود نمی آمد اصلا صورتش را نمیدید. برای همین زمان را هم خوب می شناخت دقیقا وقتش را می شناخت. می گذاشت چند ثانیه قبل از شروع کارش وارد سالن می شد سعی می کرد اصلا گوش ندهد و چیزی نشنود. می دانست هر کلمه ای که بشنود تا مدت ها روی مغزش رژه می رود.
همیشه به بار اولی ها می گفت تو این کار نه چشم لازم است نه گوش و نه احساس. باید همه چیز رو بذاری کنار و تو یک لحظه خلاصش کنی. بعضی موقع هم به آنها می گفت اگر دوست دارند بیایند کارش را از نزدیک ببینند.
همیشه از پشت به محکوم نزدیک می شد اول یک تکان کوچک به صندلی می داد طوری که فکر کند زیر پایش خالی شده است بعد در یک حرکت صندلی را از زیر پایش می کشید و سعی می کرد دست و پا زدن ها را نبیند برمی گشت به سمت در خروجی و یکراست می رفت سمت دستشویی اول آبی به صورت می زد تو آینه با ترس چشمانش را نگاه می کرد وضو می گرفت و آنقدر همانجا می ماند تا اذان دهند نماز که می خواند آرام می شد.
@Honare_Eterazi
🔴 طرد کودکان از مدرسه
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1042179983635095558?s=20
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
https://twitter.com/jafarebrahimi6/status/1042179983635095558?s=20
🔻🔻🔻
🆔 @kahimeh
Twitter
جعفر ابراهیمی
سال پیش وزیر آ.پ مدعی شد که کسی از مهر جا نمی ماند. البته میلیون ها کودک در سن مدرسه #از_مهر_جا_ماندند و می مانند امسال با توجه به تورم و گرانی و ادامه سیاست های دست راستی پولی سازی آموزش کودکان بیشتری بخصوص دختر از مدرسه #طرد می شوند #طرد_کودکان_از_مدرسه
🔴 یک جفت پوتین
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
می گویم: من همش خواب می بینم دارم تو خواب گریه می کنم.
یک دفعه از جایش می پرد و می گوید: لعنتی تو من رو کجا بردی؟ با کی نشوندی؟ اونجا کجا بود؟ اون زنه کی بود؟ چرا من نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم؟ چرا تو همش از حافظ و شراب و مرگ و یک بیت شعر حرف می زدی؟
می گویم: نمی دونم تو خواب گریه می کنم یا وقتی گریه می کنم خواب می رم؟ حالت عجیبیه ولی آرومم می کنه.
می گوید: اومدی دنبالم. بعد رفتیم یه جایی. انگار یکی مرده بود. بعد تو شروع کردی حرف زدن در مورد یکی که الان نمی دونم کی بود. یک زن که نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم. خیلی غمگین بود و تو تکرار می کردی: این مرد عاشق شعر حافظ بود و با هر شعر یک جرعه می زد.
می گویم: از ترس خواب هایم بعضی مواقع خوابم نمی بره.
می گوید : این خواب نبود لامصب. یادته بعد رفتیم یه جایی که نمی دونم کجا بود. ولی نمی دونم چرا احساس می کردم خونه همسایه طبقه دومه. بعد دیگه تو نبودی اونجا پر بود از آدم هایی که همشون رو می شناختم ولی اسمی ازشون به خاطرم نمونده. الان یادم نیست کدومشون با چاقو رگ دستش رو پاره کرد خونش همه جا پاشید من هم رد خون رو می دیدم و هم لکه های خون سیاهی رو که رو صورتم می نشست احساس می کردم . بیا ببین یک لکه سیاه رو صورتم مونده باشه شاید.
می گویم: توی تعبیر خواب مادربزرگم خون یعنی اینکه فقط ذهنت پریشونه و این خواب پایه مادی نداره.
می گوید: تو ولی یه حوله گرفته بودی جلو صورتت تا خون بهت نپاشه. من خیلی دوست داشتم اون موقع یه حوله داشته باشم.
می گویم: من هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا اینقدر تجسس می کنی؟
می گوید: خوارزم رو دیدم اسم یه دوست قدیمیه. گفتم چرا موهات رو تراشیدی؟ رفتی سربازی؟ نگاهم کرد و گفت من گم شدم. گفتم ولی تو الان هستی گفت من رفتم سربازی و تا حالا گم شدم یک روز نگهبانی می دادم که گم شدم.
می گویم: یه زنگ به مادرش بزن. شاید پیدا شده باشد.
می گوید: لعنتی همش تقصیر تو بود تو من رو باخودت بردی پیش اون زنه که نمی تونستم حتی به صورتش نگاه کنم. اون کی بود؟
می گویم: من توی خواب تو نیستم قبول کن. من هیچی نمی دونم.
می گوید : بگو اون زنه کی بود؟ خیلی غصه داره نه! چرا من نتونستم به صورتش نگاه کنم ولی تو ،تو حتی باهاش حرف زدی!
می گویم: بهتر اون لکه سیاه خون رو از روی صورتت پاک کنی و دیگه بهش فکر نکنی.
می گوید : ولی اون زنه کی بود؟...
*
می گویم: باید انتخاب کنم این رویاها قسمتی از زندگی من است می خواهم بخوابم .
می گوید: تو نشانم دادی. خوارزم را می گویم همان که گفته بودم رفت سربازی و گم شد.
می گویم : زنگ زدی؟ ازش خبر گرفتی ؟
می گوید: باز داری حرف چرت می زنی؟ نشسته بودیم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. یک دفعه تو گفتی ببین خوارزم دارد رژه می رود. هر چه نگاه می کردم نمی توانستم در بین آدم های یک شکل خوارزم را تشخیص دهم. یک دفعه دیدم دو تا سرباز یک شکل دارند رژه می روندصورتشان هیچ شباهتی با خوارزم نداشت ولی نمی دانم چرا احساس کردم هر دو خوارزمند.خوارزم این بار دو تا شده بود دوربین رفته بود روی پاهایش، حالال طوری پاهایش را به زمین می کوبید که احساس می کردم تمام طبل های نظامی با پای او تنظیم می شوند می دانی که چه می گویم؟
بلند می شود وسط اتاق می ایستد انگار که از نفر جلویی نظام می گیرد خبر دار! قدم رو! طبل بزرگ زیر پای چپ!
می گویم: چقدر می شناسی خوارزم را؟
می گوید: لعنتی تو بهتر از من می شناسی انگار! تو چطوری فهمیدی اونا دو تاشون خوارزمند؟
می گویم: من هرگز خوارزم را ندیدم چرا یه زنگ به خونه شون نمی زنی؟
می گوید: هر چه تصویر نزدیک می شد من هم به تلویزیون نزدیک تر می شدم تو رفته بودی. احساس کردم خوارزم می خواهد از تلویزیون خارج شود یک دفعه دستهایم را از تلویزیون بردم تو. پوتین هایش را گرفتم کشیدم بیرون. تو نبودی تنها یک جفت پوتین رو بغل کرده بودم و هی گریه می کردم. حالا اون یک جفت پوتین رو هر شب می گذارم جلو تلویزیون تا وقتی من خوابم اون بیاد با خودش ببره. رژه بدون پوتین سخته؟ ها تو رژه رفتی؟ گروهان قدم رو. طبل بزرگ زیر پای چپ.
می گویم: تعبیر گریه رو نمی دونم. باور کن.
می گوید: پوتین ها! دوست داری پوتین ها رو ببینی؟
بلند می شوم با کرختی تمام تا اتاق کناری می روم اشاره می کند به میز کوچکی که روبروی تلویزیونی قرار گرفته بعد با بغض ترکیده ای فریاد می زند: لعنتی! وقتی نیستم اومده کفش ها رو با خودش برده. تو می دونی کجا رفته! تو خبر داری! تو همه چیز رو می دونی؟
سعی می کنم بدون توجه به ضربه هایی که با مشت روی سینه ام می کوبد بغلش کنم نوازشش می کنم و توی هق هق گریه هایش می شنوم که می گوید: به خدا اونجا یک جفت پوتین بود ... جفت پوتین های خودت.
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/kahimeh
🆔 @kahimeh
Telegram
هیمه
من هیمه ام
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
برادر خوبم
بشکن مرا
برای اجاق سردت
آتشم بزن...
خسرو گلسرخی
اینجا یادداشتها را بنام جعفر ابراهیمی میگذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته یا داستانکی بنام مادریام یئلماز اَزَندَریانی
طرحی از یك زندگی بو د آنچه بر یاران گذشت
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت
ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت
پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت
جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت
سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت
عاصم اسدی
🔻🔻🔻🔻
لینک عضویت :
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت
ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت
پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت
جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت
سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت
عاصم اسدی
🔻🔻🔻🔻
لینک عضویت :
https://t.me/joinchat/AAAAAFCd0jpKQ6bfUAJPMw