‌ ‌ ‌ㅤ ‌‌𝖩𝗎𝗐𝖺𝗇𝗀𝗓 ‌ꫂ᭪݁ ‌‌🆕 سین کنید
119 subscribers
6 photos
11 links
⎯͟͟  ͟  𝑺𝒐 𝒄𝒂𝒕𝒄𝒉 𝒎𝒆
ㅤ ㅤ‌‌ ‌‌𝒉𝒐𝒘 𝑰 𝒌𝒊𝒄𝒌𝒇𝒍𝒊𝒑𝜗ৎ ‌
Download Telegram
I  eclipse 🎀ㅤ흔적 
                no  ‌‌‌‌ ‌‌‌‌# echo
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
I  eclipse 🐻‍❄️ㅤ흔적 
                no  ‌‌‌‌ ‌‌‌‌# echo
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
I  eclipse ☯️ㅤ흔적 
                no  ‌‌‌‌ ‌‌‌‌# echo
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
‌ ‌ ‌༶⁠ I  eclipse ㅤ흔적 
                no  ‌‌‌‌ ‌‌‌‌# echo
فور کنید متقابلا از تون فور میشه
‌ ‌‌ ‌ᯏ پاکسازي 🪽
مي‌خوام‌ از همه‌ي چنل‌ها لفت بدم و فولدر جدید بزنم؛
اگر قصرمون رو چك و پروموت مي‌کنید این پیام رو فور‌وارد / ریپلاي کنید تا توي فولدر قرارتون بدم.
چنل‌هاي جدید هم ببینم، جوین مي‌شم.

فولدر قبلي رو پاك مي‌کنم، پس مهم نیست قدیمي باشید یا جدید، این پیام رو فور کنید.
مدوسا نماد قدرت، خشم و مقاومتِ پس از قربانی شدن.
About Medusa !
эле #nessa ,, 𝟩𝟫𝟨𝟫 𝗌𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍 !?
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ㅤ𝓈 𝗑𝖾𝗋𝗈ㅤ!!ㅤnew
🎫 Sticker
این پک + کپشنش رو فور کنید یک پست مشخص کنید فور کنم +70 ویو بگیرید .
Limit: 20 chnl
Forwarded from رو‌ح‌ِ ســوختـه؛ (𝚊)
برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمی‌دانم.

می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌دانم برای او؟
او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمی‌دانم.
او را بارها دیده‌ام، اما... نمی‌دانم؛ انگار هرگز او را ندیده‌ام.

وقتی درباره‌اش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا این‌گونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!»

پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامه‌های آراسته، پاسخم را می‌داد؟
آیا همه‌چیز یک رویا بود؟ باز هم می‌گویم... نمی‌دانم.

راستش را بخواهی، محال است همه‌چیز رویا بوده باشد.
آخر آن نامه‌ها بویِ زندگی می‌دادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم می‌خواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!»

آخرین نامه‌اش این‌گونه آغاز می‌شد:
«ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت می‌آیم.»

نمی‌دانید چقدر منتظرش بوده‌ام و هستم!
اما چرا هر وقت درباره‌اش با اطرافیان سخن می‌گویم، همه می‌گویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب می‌کنند؟

و من دوباره در خلوتِ خود، با خود می‌اندیشم که: او... کیست؟
و باز هم نمی‌توانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاری‌ام نمی‌کند تا او را به خاطر بیاورم.

راست است که مرا دیوانه می‌نامند، اما من... از این که هرچه می‌کنم، نمی‌توانم او را به یاد آورم، خسته شده‌ام.
آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» می‌خواند.
مگر می‌شود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟

و باز هم، در پاسخِ خودم، می‌گویم:
نمی‌دانم
.
این پست + این پیام رو فوروارد کنید،
یه پست مشخص کنید فور کنم بزارم اینجا بمونه ویو بگیره.