تاکسی گرفتم راننده گفت مهربانی را از پسرکی آموختم که
من گفتم خورشید را در دفترش سیاه کشید تا پدرش زیر آفتاب نسوزد؟
گفت نه
از پسری آموختم که وقتی وارد جایی شد گاو نباشه و سلام بده
گفتم گاوا که سلام نمیدن ماما میکنن
یارو تا خم شد قفل فرمون رو برداره داد زدم توام از خودشونی در رفتم😏😂
@jize85 💋
من گفتم خورشید را در دفترش سیاه کشید تا پدرش زیر آفتاب نسوزد؟
گفت نه
از پسری آموختم که وقتی وارد جایی شد گاو نباشه و سلام بده
گفتم گاوا که سلام نمیدن ماما میکنن
یارو تا خم شد قفل فرمون رو برداره داد زدم توام از خودشونی در رفتم😏😂
@jize85 💋