کاش بیاد روزی که دیگه تورو من یادم نباشه
بو کنم پس کوچه هارو جات تو امسالم نباشه
آرزو داشتم که تنها گریه میکردم برایت
سایه ات هرشب اینجور پیش چشمانم نباشه
کشورم کاشکی که اینقدر میل به فتح تو نداشتش
تاختم آنقدر که شاید، پیرهنت مرزم نباشه
چه اسیری شدم آخر پشت این مرز کتان ات
حاضرم رد بشم حتی عاقبت جونم نباشه
چشم زیبای تو آخر میدرخشید به «همایون»
من کمانچه میزنم هرچند اگه کوکم نباشه!
اگه میشد مینواختم که بخندی تو به «دشتی»
که بشی موسیقی من، خاکی رو سازم نباشه
کی میاد آخر یه روزی من به یاد تو نمیرم؟
خاطراتت حتی یک کام، دود سیگارم نباشه
آرزویی که ندارم جز به دیدار تو آخر
این تناقض های سمی توی افکارم نباشه!
ع.م
بو کنم پس کوچه هارو جات تو امسالم نباشه
آرزو داشتم که تنها گریه میکردم برایت
سایه ات هرشب اینجور پیش چشمانم نباشه
کشورم کاشکی که اینقدر میل به فتح تو نداشتش
تاختم آنقدر که شاید، پیرهنت مرزم نباشه
چه اسیری شدم آخر پشت این مرز کتان ات
حاضرم رد بشم حتی عاقبت جونم نباشه
چشم زیبای تو آخر میدرخشید به «همایون»
من کمانچه میزنم هرچند اگه کوکم نباشه!
اگه میشد مینواختم که بخندی تو به «دشتی»
که بشی موسیقی من، خاکی رو سازم نباشه
کی میاد آخر یه روزی من به یاد تو نمیرم؟
خاطراتت حتی یک کام، دود سیگارم نباشه
آرزویی که ندارم جز به دیدار تو آخر
این تناقض های سمی توی افکارم نباشه!
ع.م
تو کجا رفتی که دیگه قصه ناکام مانده
تن بی جان من الان، توی حمام مانده
دوش حمام چه بیهوده میبارید به من
رد تیغی که به رفتن، روی زخمام مانده
برق انگشتر که مثل برق چشمان تو بود
همچنانم چند سواییت که به دستام مانده
من سکوت کردم که دیگه نشنوم بوی تورا
بویی از حسرت تو، جا توی حرفام مانده
که بریدی تو به آخر سر این سیمرغ را
تو عراقی که هنوزم دست صدّام مانده!
همه ی هستی من هستی و نیستی تو الان
منم و کوله ای کهنه که ز دردام مانده
ریتم قدم های تو حک شد بر رگ دستانم
خط عشق توست که الان روی رگهام مانده
ع.م
تن بی جان من الان، توی حمام مانده
دوش حمام چه بیهوده میبارید به من
رد تیغی که به رفتن، روی زخمام مانده
برق انگشتر که مثل برق چشمان تو بود
همچنانم چند سواییت که به دستام مانده
من سکوت کردم که دیگه نشنوم بوی تورا
بویی از حسرت تو، جا توی حرفام مانده
که بریدی تو به آخر سر این سیمرغ را
تو عراقی که هنوزم دست صدّام مانده!
همه ی هستی من هستی و نیستی تو الان
منم و کوله ای کهنه که ز دردام مانده
ریتم قدم های تو حک شد بر رگ دستانم
خط عشق توست که الان روی رگهام مانده
ع.م
یجوری ام که یا دو قطبی نوع ۲ گرفتم و تو حالت مانیک ام
یا واقعا یه وزنه ی صد کیلویی از روی سینه م برداشتن و دارم نفس میکشم🤷🏻
یا واقعا یه وزنه ی صد کیلویی از روی سینه م برداشتن و دارم نفس میکشم🤷🏻
لحظه ای آمد که در آن، ماندم من زیر آوار
لحظه ای آمد که در آن، روی آوردم به آواز
لحظه ای آمد که هرگز، باوری بر آن نداشتم
لحظه ای آمد که در آن، قصد میکردم به پرواز
افتادم بر زمینت، دردی بر من بود اخیراً
چرخش سیب جهان را، زندگی کردم عمیقاً
ایستادم روی پایم، منکری بر سستی هایت
پتکی از بی مهری هایت، خواب دیدم احتمالاً
جا گذاشتم من دلم را، بوی تو یادم نمانده
من گذشتم از هوایت، که دم و بازدم نمانده
شهر رویای من و تو، قهر کرده از ستاره
آنقدر کشتی که دیگر، ردی از آدم نمانده
چه غم و چه روزگاری، خنده بود و بی قراری
اوقیانوسی ز مُردن، من و تو قایق سواری
آنقدر رفتم که آخر، سخره ی تلخ حقایق
غرق شدیم چه عاشقانه، کاملاً هم اختیاری
مدتی شد و دگر نیست، آنهمه زجر و تباهی
گریه ها کردم برایت، کاملا هم اشتباهی
منتظر بودم بمیرم، زنده کرد من را غریزه
چند صباحیست در نبودت، من نرفتم به سیاهی
ع.م
لحظه ای آمد که در آن، روی آوردم به آواز
لحظه ای آمد که هرگز، باوری بر آن نداشتم
لحظه ای آمد که در آن، قصد میکردم به پرواز
افتادم بر زمینت، دردی بر من بود اخیراً
چرخش سیب جهان را، زندگی کردم عمیقاً
ایستادم روی پایم، منکری بر سستی هایت
پتکی از بی مهری هایت، خواب دیدم احتمالاً
جا گذاشتم من دلم را، بوی تو یادم نمانده
من گذشتم از هوایت، که دم و بازدم نمانده
شهر رویای من و تو، قهر کرده از ستاره
آنقدر کشتی که دیگر، ردی از آدم نمانده
چه غم و چه روزگاری، خنده بود و بی قراری
اوقیانوسی ز مُردن، من و تو قایق سواری
آنقدر رفتم که آخر، سخره ی تلخ حقایق
غرق شدیم چه عاشقانه، کاملاً هم اختیاری
مدتی شد و دگر نیست، آنهمه زجر و تباهی
گریه ها کردم برایت، کاملا هم اشتباهی
منتظر بودم بمیرم، زنده کرد من را غریزه
چند صباحیست در نبودت، من نرفتم به سیاهی
ع.م
❤5
امروز برای اولین بار تو زندگیم تو دانشگاه بهم توهین شد
استاده برگشت بهم گفت خفه شو
تجربه جالبی بود لطفا دانلود کنید
استاده برگشت بهم گفت خفه شو
تجربه جالبی بود لطفا دانلود کنید
❤3
اخیرا انقدر غمگین میشم که گاهی فکر میکنم نمیتونم دیگه بخاطر اطرافیانم اینهمه غم رو تحمل کنم
من اخیرا داره زورم نمیرسه
من اخیرا به سختی نفس میکشم و طی یه حرکت غیر ارادی که میدونم ریشه در غم داره
بی دلیل حین صحبت با دستم صورتمو میمالم
من اخیرا نقابم همش از صورتم میوفته
خیلی برام سخت شده تظاهر به اینکه همه چیز اوکیه
من مدت زیادیه که درست نخوابیدم، هنوز نتونستم این عادت رو که قبل خواب باید صداشو میشنیدم تا خوابم ببره رو ترک کنم
حتی وقتی خوابم میبره انقدر خواب بد میبینم که آرزو میکنم کاش اصلا نخوابیده بودم
من اخیرا به سختی میخورم، می آشامم، میخوابم، بیدار میشم، لبخند میزنم یا حتی گریه میکنم
من اخیرا احساس میکنم برای خودمم فقط یه خاطره ازم مونده
من اخیرا داره زورم نمیرسه
من اخیرا به سختی نفس میکشم و طی یه حرکت غیر ارادی که میدونم ریشه در غم داره
بی دلیل حین صحبت با دستم صورتمو میمالم
من اخیرا نقابم همش از صورتم میوفته
خیلی برام سخت شده تظاهر به اینکه همه چیز اوکیه
من مدت زیادیه که درست نخوابیدم، هنوز نتونستم این عادت رو که قبل خواب باید صداشو میشنیدم تا خوابم ببره رو ترک کنم
حتی وقتی خوابم میبره انقدر خواب بد میبینم که آرزو میکنم کاش اصلا نخوابیده بودم
من اخیرا به سختی میخورم، می آشامم، میخوابم، بیدار میشم، لبخند میزنم یا حتی گریه میکنم
من اخیرا احساس میکنم برای خودمم فقط یه خاطره ازم مونده
❤1
داشتم به یادش طبق معمول زجه میزدم که زلزله هم اومد
واقعا چرا پکیج بدبختیام هی داره آپشناش بیشتر میشه
واقعا چرا پکیج بدبختیام هی داره آپشناش بیشتر میشه
❤1
نمیدونم کدوم لباس، لباس آخرم میشه
پایانم افسانه ای بود که داره باورم میشه
سرعت زیاد، روبه جلو، سمت دیوار حسرتم
تیتر یک حوادثم، روزنامه داورم میشه
به خودخواسته ترین شکل ممکن میمیرم
از اون بالا ها دائما، تورو میبینم
پشتم به خدا، چشم بهت میدوزم
برای دیدنت، تا به قیامت میشینم
تن به تن برای تو با این غمم جنگیدم
من با غمم هم حتی به خاطرات خندیدم
خط به خطِ این شعرو با خون نوشتمو
دم به دم اشک ریختم، دور سرت چرخیدم
شده حس کنی نفس کشیدنت درد شده؟
شده حس کنی که حتی نفسات سرد شده؟
شده ساعت ها به خاطراتمون فکر کنی؟
شده حس کنی که روحت از بدن طرد شده؟
لبام دوخته بود، استخونم داد میزد
چشمای صادقم، اسمتو فریاد میزد
تو باورم کوه بودی، رو به عقب افتادم
باد بودی تو فقط ، تکیه رُو به باد میزد!
کینه ای نیست، ظالم و مظلوم منم
خبری نیست، مجهول و معلوم منم
آسمان سرخ، آفتاب و مهتابش نیست
منتظر سقوط، وایستاده روی بوم منم
ع.م
پایانم افسانه ای بود که داره باورم میشه
سرعت زیاد، روبه جلو، سمت دیوار حسرتم
تیتر یک حوادثم، روزنامه داورم میشه
به خودخواسته ترین شکل ممکن میمیرم
از اون بالا ها دائما، تورو میبینم
پشتم به خدا، چشم بهت میدوزم
برای دیدنت، تا به قیامت میشینم
تن به تن برای تو با این غمم جنگیدم
من با غمم هم حتی به خاطرات خندیدم
خط به خطِ این شعرو با خون نوشتمو
دم به دم اشک ریختم، دور سرت چرخیدم
شده حس کنی نفس کشیدنت درد شده؟
شده حس کنی که حتی نفسات سرد شده؟
شده ساعت ها به خاطراتمون فکر کنی؟
شده حس کنی که روحت از بدن طرد شده؟
لبام دوخته بود، استخونم داد میزد
چشمای صادقم، اسمتو فریاد میزد
تو باورم کوه بودی، رو به عقب افتادم
باد بودی تو فقط ، تکیه رُو به باد میزد!
کینه ای نیست، ظالم و مظلوم منم
خبری نیست، مجهول و معلوم منم
آسمان سرخ، آفتاب و مهتابش نیست
منتظر سقوط، وایستاده روی بوم منم
ع.م
❤1
Forwarded from . 𝙧𝙞𝙘𝙘𝙞𝙤 . (𝗠𝗔𝗛𝗢𝗨𝗥 🦙)
ولی جدی طبع شعر علیرضا یجور عجیب قشنگه :) دوماه تازه شروع کرده مینویسه ولی انگار سال هاست شعر مینوسه ✨❤
💩3