گره سبزه ای از فرط نبودن هایت
بگذارم بروم سوی تجسم هایت
چه کبابی بشود آخرِ این تنهایی
جگرم روی ذغال نرسیدن هایت
بگذارم که صلیبی را در آغوش بکشم
قرمزم از میخ فولاد و کوبیدن هایت
سرخی گونه ام از ذوق نمایشنامه ام
قصه ی مرگ من و، تو و ندیدن هایت
به اذانی که من گفتم به دو رکعت از تو
تویی و گوش کر و ذکر نگفتن هایت
کفنم پاره کنم وای، اگر اسمم ببری
باز هم خواب من از اسم نبردن هایت
شاید آخر که حواسی سمت من پرت کنی
بویی،چشی،لامسه ای به درد نماندن هایت
چهره ام در دفترت، نقاش هستی حالا تو
چهره ی بیچاره ام و اشک کشیدن هایت
چه تقلا میکنم وزنی بدم شاید که تا...
بی هنر میشم و ساکت از نخواندن هایت...
بگذارم بروم سوی تجسم هایت
چه کبابی بشود آخرِ این تنهایی
جگرم روی ذغال نرسیدن هایت
بگذارم که صلیبی را در آغوش بکشم
قرمزم از میخ فولاد و کوبیدن هایت
سرخی گونه ام از ذوق نمایشنامه ام
قصه ی مرگ من و، تو و ندیدن هایت
به اذانی که من گفتم به دو رکعت از تو
تویی و گوش کر و ذکر نگفتن هایت
کفنم پاره کنم وای، اگر اسمم ببری
باز هم خواب من از اسم نبردن هایت
شاید آخر که حواسی سمت من پرت کنی
بویی،چشی،لامسه ای به درد نماندن هایت
چهره ام در دفترت، نقاش هستی حالا تو
چهره ی بیچاره ام و اشک کشیدن هایت
چه تقلا میکنم وزنی بدم شاید که تا...
بی هنر میشم و ساکت از نخواندن هایت...
❤2💩1
اولین شعری بود که نوشتم
بمونه به یادگار از سیزده بدری که نبودی دیگه کنارم🫠
بمونه به یادگار از سیزده بدری که نبودی دیگه کنارم🫠
💩1
من به این گریه ها ادامه میدم برات
انقدر ادامه میدم
تا به یقین برسن همه
روزی که مُردم من با هر دلیلی
این اشک ها قاتلم بودن
به یقین برسن همه
که سرنوشتم مثل فرهاد شد
اشک هام مشت مشت خاک بود
از زاگرسی که غمت ساخت
داشتم میکندم
خنده هام منو به تو نرسوندن
شاید این اشکا آخر منو
تو دنیایی دیگه به تو برسونه
که تو عزیز منی و من
اسطوره وار عاشقت میمانم!
انقدر ادامه میدم
تا به یقین برسن همه
روزی که مُردم من با هر دلیلی
این اشک ها قاتلم بودن
به یقین برسن همه
که سرنوشتم مثل فرهاد شد
اشک هام مشت مشت خاک بود
از زاگرسی که غمت ساخت
داشتم میکندم
خنده هام منو به تو نرسوندن
شاید این اشکا آخر منو
تو دنیایی دیگه به تو برسونه
که تو عزیز منی و من
اسطوره وار عاشقت میمانم!
کاش بیاد روزی که دیگه تورو من یادم نباشه
بو کنم پس کوچه هارو جات تو امسالم نباشه
آرزو داشتم که تنها گریه میکردم برایت
سایه ات هرشب اینجور پیش چشمانم نباشه
کشورم کاشکی که اینقدر میل به فتح تو نداشتش
تاختم آنقدر که شاید، پیرهنت مرزم نباشه
چه اسیری شدم آخر پشت این مرز کتان ات
حاضرم رد بشم حتی عاقبت جونم نباشه
چشم زیبای تو آخر میدرخشید به «همایون»
من کمانچه میزنم هرچند اگه کوکم نباشه!
اگه میشد مینواختم که بخندی تو به «دشتی»
که بشی موسیقی من، خاکی رو سازم نباشه
کی میاد آخر یه روزی من به یاد تو نمیرم؟
خاطراتت حتی یک کام، دود سیگارم نباشه
آرزویی که ندارم جز به دیدار تو آخر
این تناقض های سمی توی افکارم نباشه!
ع.م
بو کنم پس کوچه هارو جات تو امسالم نباشه
آرزو داشتم که تنها گریه میکردم برایت
سایه ات هرشب اینجور پیش چشمانم نباشه
کشورم کاشکی که اینقدر میل به فتح تو نداشتش
تاختم آنقدر که شاید، پیرهنت مرزم نباشه
چه اسیری شدم آخر پشت این مرز کتان ات
حاضرم رد بشم حتی عاقبت جونم نباشه
چشم زیبای تو آخر میدرخشید به «همایون»
من کمانچه میزنم هرچند اگه کوکم نباشه!
اگه میشد مینواختم که بخندی تو به «دشتی»
که بشی موسیقی من، خاکی رو سازم نباشه
کی میاد آخر یه روزی من به یاد تو نمیرم؟
خاطراتت حتی یک کام، دود سیگارم نباشه
آرزویی که ندارم جز به دیدار تو آخر
این تناقض های سمی توی افکارم نباشه!
ع.م
تو کجا رفتی که دیگه قصه ناکام مانده
تن بی جان من الان، توی حمام مانده
دوش حمام چه بیهوده میبارید به من
رد تیغی که به رفتن، روی زخمام مانده
برق انگشتر که مثل برق چشمان تو بود
همچنانم چند سواییت که به دستام مانده
من سکوت کردم که دیگه نشنوم بوی تورا
بویی از حسرت تو، جا توی حرفام مانده
که بریدی تو به آخر سر این سیمرغ را
تو عراقی که هنوزم دست صدّام مانده!
همه ی هستی من هستی و نیستی تو الان
منم و کوله ای کهنه که ز دردام مانده
ریتم قدم های تو حک شد بر رگ دستانم
خط عشق توست که الان روی رگهام مانده
ع.م
تن بی جان من الان، توی حمام مانده
دوش حمام چه بیهوده میبارید به من
رد تیغی که به رفتن، روی زخمام مانده
برق انگشتر که مثل برق چشمان تو بود
همچنانم چند سواییت که به دستام مانده
من سکوت کردم که دیگه نشنوم بوی تورا
بویی از حسرت تو، جا توی حرفام مانده
که بریدی تو به آخر سر این سیمرغ را
تو عراقی که هنوزم دست صدّام مانده!
همه ی هستی من هستی و نیستی تو الان
منم و کوله ای کهنه که ز دردام مانده
ریتم قدم های تو حک شد بر رگ دستانم
خط عشق توست که الان روی رگهام مانده
ع.م
یجوری ام که یا دو قطبی نوع ۲ گرفتم و تو حالت مانیک ام
یا واقعا یه وزنه ی صد کیلویی از روی سینه م برداشتن و دارم نفس میکشم🤷🏻
یا واقعا یه وزنه ی صد کیلویی از روی سینه م برداشتن و دارم نفس میکشم🤷🏻