یعنی:
رفتن به ماندن نیست؟
رفتن، ماندن نیست؟
هر رفتنی، برگشتنی دارد؟
برای ماندن، نیازی به رفتن نیست؟
لازمهی ماندن، برنامهریزی و داشتن برنامه است؟
و....
[هشتگ تمرین]
رفتن به ماندن نیست؟
رفتن، ماندن نیست؟
هر رفتنی، برگشتنی دارد؟
برای ماندن، نیازی به رفتن نیست؟
لازمهی ماندن، برنامهریزی و داشتن برنامه است؟
و....
[هشتگ تمرین]
Telegram
پندار
چنین گفت قمبریان:
وقتی برای رفتن برنامهریزی کنید؛ دیگر رفتن نیست. بلکه تغییر محل ماندن است.
وقتی برای رفتن برنامهریزی کنید؛ دیگر رفتن نیست. بلکه تغییر محل ماندن است.
Forwarded from مُتَرَصِّدْ
به این دعای قرآنی خیلی ارادت دارم: «رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إِذ هَدَيتَنا وَهَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً؛ پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش»
یکی از تفاوتهای نگاه اسلام در عدالت، با سایر مدعیان، در چگونگی و حدود نگرش به عدالت هست، سایرین در عدالت به دنبال فقط دادن هستند، درحالیکه اسلام علاوه بر دادن، به گرفتن هم توجه و اهتمام داره، بدون تعیین گرفتن، ایبسا تعریف عدالت در اسلام ممکن نباشه.
Forwarded from انجمن دیوانگان زنده
«+ ما هو عجیب؟
- الدنیا
+ ما هو اعجب؟
- حب الدنیا»
- الدنیا
+ ما هو اعجب؟
- حب الدنیا»
جـَـوّاٰل
هر نفس کز تو برآید، چو نکو در نگری آز تو بیشتر و عمر تو کمتر گردد علم سرمایهٔ هستی است، نه گنج زر و مال روح باید که از این راه توانگر گردد #پروین
نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر
مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد
قیمت بحر در آن لحظه بداند ماهی
که بدام ستم انداخته در بر گردد
#پروین
مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد
قیمت بحر در آن لحظه بداند ماهی
که بدام ستم انداخته در بر گردد
#پروین
جـَـوّاٰل
نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد قیمت بحر در آن لحظه بداند ماهی که بدام ستم انداخته در بر گردد #پروین
گاه باشد که دو صد خانه کند خاکستر
خسک خشک چو همصحبت اخگر گردد
کرکسان لاشه خورانند ز بس تیره دلی
طوطیانرا خورش آن به که ز شکر گردد
#پروین
خسک خشک چو همصحبت اخگر گردد
کرکسان لاشه خورانند ز بس تیره دلی
طوطیانرا خورش آن به که ز شکر گردد
#پروین
انسان به این دنیا نیامده تا کامل شود یا شایسته لقاء الله شود بلکه آمده است تا خدا را از خود راضی کند، کسب کمال نفع شخصی و کسب رضایت خدا فراتر از نفع شخصی است.
اگر رضایت خداوند رو ملاک قرار دادیم و بر اساس اون نظرات دیگر رو تعمیم دادیم منظومه فکری ایجاد خواهد شد کاملا متفاوت از هدف کمال و لقاءالله
#تکرار
اگر رضایت خداوند رو ملاک قرار دادیم و بر اساس اون نظرات دیگر رو تعمیم دادیم منظومه فکری ایجاد خواهد شد کاملا متفاوت از هدف کمال و لقاءالله
#تکرار
جـَـوّاٰل
نمیدانم دربارهی این گمانه، چیزی شنیدید یا خیر، اما طرفدارانی از میان به اصطلاح دانشمندان و عقلا داره، افرادی مدعی فلسفهدانی، طرفدار امکان صحت این گمانه هستند، اما علت اصلی که این گمانه رو مطرح میکنند، برای رسیدن به این نتیجه است که «واقعیت و حقیقت وجود…
نکتهای دیگه اما:
این آقایون معتقد هستند که اگر ما تونستیم برای پدیدهای سلسله عوامل مادی بیابیم، پس میتونیم خدا رو حذف کنیم.
بعنوان مثال، اینها میگن بشر تا قبل از اینکه علت صاعقه و باران رو کشف کنه، باران و صاعقه رو به نیرویی ماورائی ربط میداد و اسمش رو میگذاشت خدا، اما بعدا که متوجه شد صاعقه نتیجهی برهمکنش ابرهای با بارهای متضاد هست، به خیال خودش دیگه نیازی به موجودی به نام خدا وجود نداره. از اونطرف هم چرخهی آب رو کشف کرد و فهمید که باران، حاصل از تصاعد و تجمع آبهای سطحی بخار شده از گرمای خورشید هست.
اما برای پاسخ به این ادعاها باید به این نکات دقت کرد که صرف وجود عوامل مادی، دلیل کافی برای رد وجود موجودی به نام خدا نیست.
به مثال دقت کنید، حیوانی شکارچی رو در نظر بگیرید که به دنبال شکاری هست، او رو به چنگ میاره و ازش تغذیه میکنه. در نهایت شکار در بدن او به انرژی و نیروی محرکه تبدیل خواهد شد. حالا از ابتدا بررسی کنید، آیا نمیتوان حرکت شکارچی و شکار را بر اساس یکسری فعل و انفعالات شیمیایی تحلیل کرد؟ دویدن شکارچی و جهیدن شکار، چیزی جز انقباض و انبساط ماهیچههای عضلات اونهاست؟ هضم شکار در معدهی شکارچی، چیزی غیر از یکسری فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی هست؟ اینکه ما بدانیم فلان اسید که از ترکیب دقیق فلان عناصر تشکیل شده، یا اینکه بدانیم انبساط و انقباض ماهیچهها ناشی از ارسال و دریافت یکسری پیامهای الکتریکی هست، آیا دلیلی بر نفی وجود موجودی بعنوان حیوان شکارچی، یا شکار هست؟!
همین مثال رو دربارهی انسان در نظر بگیرید، اینکه ما بدانیم فلان انسان بدلیل فلان نیاز، با کمک عناصر، آنزیمها و اسیدهای متفاوت، فلانکار را انجام داده یا میدهد، نافی موجودیت موجودی به نام احمد، علی، حسین، زهرا یا هوشنگ و شقایق نیست.
در عین حالی که میتوان برای اعمال و رفتار دلایل و سلسله عوامل مادی برشمرد، اما وجود هیچکدام ازین عوامل، نمیتواند وجود اراده و صاحبارادهای در پشت این عوامل را انکار و نفی کند.
این آقایون معتقد هستند که اگر ما تونستیم برای پدیدهای سلسله عوامل مادی بیابیم، پس میتونیم خدا رو حذف کنیم.
بعنوان مثال، اینها میگن بشر تا قبل از اینکه علت صاعقه و باران رو کشف کنه، باران و صاعقه رو به نیرویی ماورائی ربط میداد و اسمش رو میگذاشت خدا، اما بعدا که متوجه شد صاعقه نتیجهی برهمکنش ابرهای با بارهای متضاد هست، به خیال خودش دیگه نیازی به موجودی به نام خدا وجود نداره. از اونطرف هم چرخهی آب رو کشف کرد و فهمید که باران، حاصل از تصاعد و تجمع آبهای سطحی بخار شده از گرمای خورشید هست.
اما برای پاسخ به این ادعاها باید به این نکات دقت کرد که صرف وجود عوامل مادی، دلیل کافی برای رد وجود موجودی به نام خدا نیست.
به مثال دقت کنید، حیوانی شکارچی رو در نظر بگیرید که به دنبال شکاری هست، او رو به چنگ میاره و ازش تغذیه میکنه. در نهایت شکار در بدن او به انرژی و نیروی محرکه تبدیل خواهد شد. حالا از ابتدا بررسی کنید، آیا نمیتوان حرکت شکارچی و شکار را بر اساس یکسری فعل و انفعالات شیمیایی تحلیل کرد؟ دویدن شکارچی و جهیدن شکار، چیزی جز انقباض و انبساط ماهیچههای عضلات اونهاست؟ هضم شکار در معدهی شکارچی، چیزی غیر از یکسری فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی هست؟ اینکه ما بدانیم فلان اسید که از ترکیب دقیق فلان عناصر تشکیل شده، یا اینکه بدانیم انبساط و انقباض ماهیچهها ناشی از ارسال و دریافت یکسری پیامهای الکتریکی هست، آیا دلیلی بر نفی وجود موجودی بعنوان حیوان شکارچی، یا شکار هست؟!
همین مثال رو دربارهی انسان در نظر بگیرید، اینکه ما بدانیم فلان انسان بدلیل فلان نیاز، با کمک عناصر، آنزیمها و اسیدهای متفاوت، فلانکار را انجام داده یا میدهد، نافی موجودیت موجودی به نام احمد، علی، حسین، زهرا یا هوشنگ و شقایق نیست.
در عین حالی که میتوان برای اعمال و رفتار دلایل و سلسله عوامل مادی برشمرد، اما وجود هیچکدام ازین عوامل، نمیتواند وجود اراده و صاحبارادهای در پشت این عوامل را انکار و نفی کند.
جـَـوّاٰل
یه جوری غلط میکنند که آدم دیگه نمیتونه بگه غلط کرده.
امیدوارم ازین شدت تغییر، دچار تکدر خاطر نشید، اما:
بعضی دفاعها، دفاع از حق و حقیقت نیست، دفاع از لباس یا بعضا جایگاه هست و در چنین مواردی، مشخصه که حق قربانی خواهد شد.
بعضی دفاعها، دفاع از حق و حقیقت نیست، دفاع از لباس یا بعضا جایگاه هست و در چنین مواردی، مشخصه که حق قربانی خواهد شد.
جـَـوّاٰل
گاه باشد که دو صد خانه کند خاکستر خسک خشک چو همصحبت اخگر گردد کرکسان لاشه خورانند ز بس تیره دلی طوطیانرا خورش آن به که ز شکر گردد #پروین
نه هر آنکو قدمی رفت بمقصد برسید
نه هر آنکو خبری گفت پیمبر گردد
تشنهٔ سوخته در خواب ببیند که همی
به لب دجله و پیرامن کوثر گردد
#پروین
نه هر آنکو خبری گفت پیمبر گردد
تشنهٔ سوخته در خواب ببیند که همی
به لب دجله و پیرامن کوثر گردد
#پروین
باز دیدم که یکی از آقایون گفته بود: زندگی فلان قشر از زهد هم گذشته است و درخواست رسیدگی به وضعیت اقتصادی اونها رو داشت.
عارضم خدمتتون که زهد عدم التفات به مال دنیاست نه عدم بهرهمندی از مال دنیا! که با این تعریف، اصولا زهد مخصوص قشر برخوردار هست نه قشر کمبرخوردار!
عارضم خدمتتون که زهد عدم التفات به مال دنیاست نه عدم بهرهمندی از مال دنیا! که با این تعریف، اصولا زهد مخصوص قشر برخوردار هست نه قشر کمبرخوردار!